<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نسیم ابوالحسنی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@nasim_abolhasani1</link>
        <description>Introverted Intuitive Thinking Judging</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 02:45:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2367009/avatar/0Z7Qyh.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نسیم ابوالحسنی</title>
            <link>https://virgool.io/@nasim_abolhasani1</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نقد فیلم اخراجی ها</title>
                <link>https://virgool.io/@nasim_abolhasani1/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%AC%DB%8C-%D9%87%D8%A7-ckmeblxduq8l</link>
                <description>فیلم اخراجی ها یکی از مهم ترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران به حساب می‌آید. اما در میان این همه فیلم با مضمون جنگ که از دهه شصت تا به الان ساخته شده، چرا هیچ کدام به اندازه‌ی اخراجی‌ها مورد استقبال عموم مردم قرار نگرفته‌اند؟ چرا حتی فیلم‌های دیگر ده‌نمکی که تلاش کرده با رویکردی مشابه اخراجی‌ها آنها را بسازد نیز دیگر به اندازه‌ی اخراجی‌ها محبوب نبوده‌اند؟مجید سوزوکی، یک لات اهل پایین شهر، عاشق یکی از دختران محله به نام نرگس می‌شود. پدر نرگس که مردی مؤمن و عارف مسلک است، برای مجید شرط می‌گذارد که باید توبه کند و اصلاح شود تا بتواند با دخترش ازدواج کند. دست برقضا روزی فردی در خیابان مزاحم نرگس می‌شود و مجید برای دفاع ناموس مردم، شیشه‌ی ماشین او را می‌شکند و به زندان می‌افتد.خلاصه مجید از زندان آزاد می‌شود در حالی که خانواده‌اش به همه گفته‌اند او به سفر حج رفته. اما حقیقت برملا می‌شود و مجید ناکام می‌ماند.داستان اصلی از آنجا شروع می‌شود که فردی به نام مرتضی که خواستگار نرگس است و اهل جبهه است وارد داستان می‌شود. حالا زنگ خطر برای مجید سوزوکی به صدا درمی‌آید و او باید در هرچه زودتر خود را به پدر نرگس ثابت کند وگرنه در رقابت با مرتضی می بازد. این می‌شود که او تصمیم می‌گیرد برای اثبات اصلاح شدن خود به جبهه برود. پس مجید و رفقایش راهی جبهه می‌شوند.تا اینجا ما با شخصیت‌هایی آشنا می‌شویم که هرکدام تیپ یکی از افراد جامعه هستند. مجید سوزوکی تیپ لات جنوب شهر و ناموس پرست؛ نرگس تیپ دختر باحیا و حرف گوش کن که بدون اجازه پدرش آب نمی‌خورد؛ پدر نرگس تیپ یک دیندار واقعی؛ و در مقابل او حاج صالح (با بازی شریفی‌نیا) فردی با ظاهر دیندار اما در باطن عاری از اعتقاد؛ شخصیت مرتضی (با بازی سیدجواد هاشمی) هم نگفته پیداست تیپ شهید زنده ای که تا آخر فیلم شهید نمی‌شود.همچنین تیپ‌های روحانی و فرمانده و دزد و معتاد و نوچه. بگذریم.داستان شروع خوبی دارد. با اینکه شخصیت‌ها چیزی فراتر از تیپ نیستند، مخاطب آنها را باور می‌کند و با آنها همراه می‌شود.مشکل اصلی داستان در ابتدا این است که با ورود مجید به جبهه، گویی داستان دیگر شخصیت اصلی ندارد و مجید میان انبوه شخصیت‌ها گم می‌شود. درواقع شخصیت اصلی تبدیل می‌شود به شش نفری که هرکدام ویژگی خاص خود را دارند اما وجه مشترکشان  این است که هیچ چیزشان به جبهه و جنگ نمی‌خورد.مخاطبی که به خاطر دیدن سرنوشت مجید سوزوکی فیلم را دنبال می‌کند، حالا مجید را به عنوان شخصیتی مستقل و جدا از گروهش نمی‌بیند.مشکل دیگر این است که گره اصلی داستان که همان رقابت میان مجید و مرتضی بر سر ازدواج با نرگس است ادامه پیدا نمی کند و حرفی از آن به میان نمی‌آید. حتی مخاطب شک می‌کند که آیا واقعا مرتضی خواستگار نرگس بوده یا نه. در حالی که ادامه پیدا کردن این ستیز می‌توانست تأثیر  زیادی بر جذابیت فیلم بگذارد و همچنین باعث می‌شد ژانر عاشقانه‌ی فیلم در ادامه هم دیده شود.در حالی که سراسر پرده‌ی دوم با ریتمی خوب و روان پیش می‌رود، درست در جایی که تحول قهرمان نمود بیرونی به خود می‌گیرد، ناگهان دیالوگ‌های او شعاری و غیرقابل باور می‌شود. قرار است مجید پس از گذراندن دوره‌های آموزشی به جنگ واقعی با دشمن برود و باید انتخاب کند که در عملیات شرکت می‌کند یا خیر. او در حالی که می‌داند اگر همین حالا برگردد می تواند با نرگس ازدواج کند، ناگهان می‌گوید در عملیات شرکت می‌کند. و دلیل او دیگر نرگس نیست. در حالی که مجید می‌توانست رقابت با مرتضی را دست آویز قرار دهد. یا اصلا چه اشکالی دارد که عشق دلیل انجام این کار بزرگ باشد؟ او می توانست بگوید این بار می‌خواهد خودش را به نرگس اثبات کند و به خاطر عشقی که به نرگس دارد این کار را انجام می‌دهد؛ با این امید که پس از عملیات به تهران برمی‌گردد و با نرگس ازدواج می‌کند.مگر به اندازه‌ی آدم های روی زمین راه برای رسیدن به خدا وجود ندارد؟ پس حتما به اندازه‌ی تمام افرادی که به جنگ می‌روند، می‌تواند دلیل برای جنگیدن وجود داشته باشد. اگر عقیده ده‌نمکی بر تکثرگرایی است، به این نکته هم باید توجه می‌کرد. بگذریم.اخراجی‌ها فیلم صادقی است. ده‌نمکی با الهام از خاطرات خودش از جبهه این فیلم را ساخته و قصد داشته به دور از شعارزدگی و تبلیغات، تنها تجربه شخصی اش را به تصویر بکشد.از المان های نمایش‌های ایرانی در این فیلم استفاده بسیاری شده است. در نمایش ایرانی ما با تیپ روبه رو هستیم. برخی از تیپ‌های داخل فیلم از نمایش ایرانی آمده اند و برخی متناسب با زمان داستان خلق شده‌اند. همچنین روایت عاشقانه‌ی فیلم ریشه در داستان‌های کهن ایرانی دارد. موضوع ناموس پرستی ابتدای فیلم هم ریشه در فرهنگ ایران دارد. خلاصه این شخصیت‌ها و وقایع از دل جامعه‌ی ایرانی و فرهنگ عامه مردم بیرون آمده. به همین جهت مخاطب با آن احساس نزدیکی می‌کند.در پایان من عقیده دارم داستان این فیلم میراث دار داستان‌‌های نمایش‌های ایرانی است و شناخت آن برای آشنایی با فرهنگ و سینما و نمایش ایران اهمیت دارد.ارادت. نون الف.</description>
                <category>نسیم ابوالحسنی</category>
                <author>نسیم ابوالحسنی</author>
                <pubDate>Fri, 20 Feb 2026 21:28:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم بچه مردم</title>
                <link>https://virgool.io/@nasim_abolhasani1/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-nmtgkbyk0r40</link>
                <description>فیلم بچه‌ی مردم به لطف حضور بازیگران سرشناسی مانند رضا کیانیان،گوهر خیراندیش، حسن معجونی و بهروز شعیبی توانسته توجهات را به سمت خود جلب کند. اما این جسارت را داشته که چهار بازیگر اصلی اش را از میان چهره های شناخته نشده انتخاب کند.داستان حول ماجرای چهار پسر یتیم می گردد. ابوالفضل، یکی از آن چهار پسر و شخصیت اصلی فیلم است. همانی که باهوش تر و سر به زیر تر از آن سه نفر دیگر است. کلیشه ای آشنا از یک پسر خوب ایرانی!چهار پسر از یتیم خانه بیرون انداخته می شوند. اوایل انقلاب است و پسرها می روند که زندگی مستقل خود را آغاز کنند. اولین مشکل آنها، کار و مسکن و غیره و غیره نیست. اولین دغدغه‌ی آنها حتی پیش از پیدا کردن خانه، این است که بدانند از کجا آمده اند. گویی شرط لازم برای ساختن آینده، آگاهی از گذشته است. آنها به دنبال هویت خود می‌گردند.پسرها سراغ زندگی خود می روند و رفته رفته از هم جدا می‌شوند. اما ابوالفضل هنوز نتوانسته با گذشته کنار بیاید. تجربه های متفاوت و بی ربط به همِ ابوالفضل سرانجام با یک پیام اخلاقی، به خوبی و خوشی به سرانجام می‌رسد. او سرنوشت را می‌پذیرد و هویت خود را می سازد.داستان فیلم، پراکندگی عجیبی داشت. گاهی به جاده خاکی می‌زد اما باز برمی‌گشت به مسیر اصلی. در نهایت اما موضوع تمام موقعیت ها، پسری بود که به دنبال هویت می‌گشت. و البته پسری ساده و بی تجربه که آماده‌ی تأثیر پذیرفتن از هر چیز و هر کسی است.حضور او در موقعیت های متنوع بر اساس شانس و اقبال رخ می‌داد. شاید به دلیل اینکه ابوالفضل از هر موقعیت جدیدی استقبال می‌کرد و اجازه می‌داد باد او را به این طرف و آن طرف ببرد. این ویژگی فرصت تأثیرگذاری را از فیلم می‌گیرد. چرا که قهرمان فیلم، بی اراده تر از آن است که تصمیم نهایی او نیز جدی گرفته شود.فیلم در ژانر کمدی و زندگینامه ای است. با حال و هوای دهه شصت و فضاسازی رنگی و زیبا. رضا کیانیان بهترین بازی در فیلم را دارد. شخصیت اصلی نیز بازی خوب و قابل قبولی داشته. گرچه شخصیت او در ابتدای فیلم برای مخاطب شکل نمی گیرد. اما با جلوتر رفتن فیلم این مشکل بر طرف می‌شود.</description>
                <category>نسیم ابوالحسنی</category>
                <author>نسیم ابوالحسنی</author>
                <pubDate>Fri, 05 Dec 2025 19:13:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم  پیر پسر</title>
                <link>https://virgool.io/@nasim_abolhasani1/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%BE%DB%8C%D8%B1-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-zesddlpkfnpn</link>
                <description>فیلم «پیرپسر» اقتباسی آزاد از رمان «برادران کارامازوف» اثر «داستایفسکی» است. البته «اکتای براهنی»، کارگردان و نویسندۀ این فیلم تنها بخشهای انتخابی از داستان و محتوای رمان را در فیلم مورد استفاده قرار داده. رمان «برادران کارامازوف» یک داستان عمیق و انسانی و شخصیت محور است. اما فیلم «پیرپسر»، یک فیلم ناتورالیسم است؛ فیلم به مسائل جنسی می پردازد؛ بدبینانه و جبرگرایانه است؛ و شخصیت محور نیست.فیلم ماجرای یک پدر و پسر را روایت می کند (با بازی حسن پورشیرازی و حامد بهداد) که هر دو مجذوب یک زن به نام «رعنا» (با بازی لیلا حاتمی) می شوند و سر تصاحب آن زن با هم رقابت می کنند.در این داستان، کشش جنسی نیروی محرک اصلی شخصیتها و جلو برندۀ داستان است. و بدون اغراق می توانم بگویم عامل جنسی، موضوع اصلی فیلم است. در برخی قسمتهای فیلم، این موضوع با پوستۀ عشق نشان داده می شود اما ذهن بیننده را از موضوع اصلی دور نمی کند. درواقع تمرکز روی این موضوع مفاهیم دیگر را به حاشیه می برد و اثر را از منبع اقتباس نیز دور می کند.حدود ۱۹۰ دقیقه زمان برای این فیلم بیش از حد نیاز است. فیلمساز نتوانسته زمان را مدیریت کند و با وجود سه ساعت زمان باز هم برای نشان دادن چیزهایی وقت کم آورده. از طرفی حدود یک ساعت از فیلم قابل حذف است. در دو سوم ابتدایی فیلم، ریتم کند است و داستان به سختی جلو می رود. در این مدت ما تنها شاهد ستیز بین پدر و دو پسرش هستیم که در موقعیت های مختلف تکرار می شود. فیلم زمان زیادی را صرف برقراری ارتباط میان شخصیت ها می کند؛ مخاطب حس می کند این ایجاد آشنایی مقدمه ای است برای اتفاقات آینده. و شاید به همین دلیل بیننده احساس می کند فیلم به قدر کافی سرگرم کننده است.فیلم در بستر خانواده جریان دارد. درواقع ستیز اصلی بین پدر و دو پسر است که با ورود شخصیت زن، این ستیز جنبۀ بیرونی به خود می گیرد. ایجاد یک موقعیت خانوادگی، برای همه نوع مخاطب حس همذات پنداری را به همراه دارد. همه می توانند داستان را درک کنند و با آن همراه شوند. ستیز بین فرزند و والد و میل به کشتن پدر توسط پسر، حس آشناییست که تحت عنوان عقدۀ ادیپ در خیلی از افراد وجود دارد. (به طور خلاصه بخوام بگم، ادیپ یه شخصیت اسطوره ایه که پدرش رو می کشه. در روانکاوی فروید، کسی که به طور ناخودآگاه میل به کشتن پدر داره، درواقع به عقدۀ ادیپ مبتلاست.) و به همین دلیل داستان فضای آشنایی برای مخاطب دارد.بازی «حامد بهداد» در نقش «علی» تصنعی است. احتمالا بخشی از این مشکل به خاطر فیلمنامه و شخصیت پردازی باشد. «علی» شخصیتی درونگرا، کتابخوان و تو سری خور است که ایده های بزرگ در سر دارد و در برقراری ارتباط با زنان نیز دچار مشکل است. در تمام سه ساعت فیلم ما حتی یک نما نمی بینیم که در آن «علی» در حال مطالعۀ کتاب باشد. در بخشهایی از فیلم، نویسنده حرف ها و دیدگاه خودش را در دهان شخصیت «علی» می گذارد که باعث می شود دیالوگ ها به شخصیت نیاید و از فیلم بیرون بزند.شخصیت «رضا» برادر او با بازی «محمد ولی زادگان»، گویی نسخۀ برونگرای «علی» است. هرچه در ذهن «علی» می گذرد، «رضا» آن را به زبان می آورد. شاید اگر شخصیت «رضا» وجود نداشت ما «علی» را به درستی نمی شناختیم. بازی «محمد ولی زادگان» نیز مستقل از کلیت فیلم خوب و به اندازه است.بازی «حسن پورشیرازی» در نقش «غلام/پدر» خوب و جذاب است که بزرگترین نقطه قوت فیلم محسوب می شود. شخصیت پردازی او نیز سطحی است و محدود می شود به دو خصوصیت بدآموزی دار. البته این نقص نیست. (در کل هر داستانی تشکیل شده از شخصیتهای ساده و پیچیده. شخصیت پدر در این داستان قرار نبوده پیچیده باشه. شخصیت پسر ولی قرار بوده پیچیده باشه که نشده که این نشدنه به فیلم ضربه زده.)«لیلا حاتمی» در فیلم با وجود اینکه تلاش کرده به نقش نزدیک بشود، ولی انتخاب او برای این نقش مناسب نبوده و باورپذیر نیست. «بابک حمیدیان» حضور کوتاه و نامناسبی در فیلم دارد که مخاطب را گیج می کند.فیلم وحدت موضوع را حفظ کرده. اما در عین حال داستان های فرعی در فیلم بیننده را سردرگم می کند و سوالاتی را در ذهن بیننده می کارد که جوابی برای آنها وجود ندارد. درواقع فیلم ما را به سمت داستان فرعی می کشاند و ناگهان می گوید: حواستو پرت نکن، موضوع اصلی این نیست.یک سوم پایانی فیلم فضای متفاوتی با کل فیلم دارد که باعث می شود انسجام فیلم به هم بخورد. اما در عوض ریتم فیلم در این بخش تندتر و بحران عمیقتر می شود. در نتیجه نقطۀ اوج جذابی شکل می گیرد. اما پایان فیلم راضی کننده نیست؛ گویی کارگردان وقت کافی برای پایانبندی نداشته.به نظر من اگر ایدۀ این فیلم تبدیل به نمایشنامه و تئاتر می شد، به نسبت موفق تر بود و خیلی از ایرادات آن خود به خود برطرف می شد. شاید روزی درباره فیلمهایی که در قالب تئاتر می توانستند بهتر ظاهر شوند بیشتر صحبت کردم.در کل فیلم یک تم مشخص دارد: نشان دادن افراد حذف شده در جامعه و امیال سرکوب شده درون انسان. برای مثال افرادی در جامعه که استعداد و توانایی رشد علمی و هنری را دارند اما به دلایل محیطی نادیده گرفته شدند، رشد نکردند و دست از تلاش برداشتند و به فراموشی سپرده شدند؛ افرادی که یا پاسخی به نیازهای جنسیشان داده نمی شود یا از راه های نامتعارف داده می شود؛ و افرادی که تحت تأثیر خشونت خانگی هستند.پرداختن به این مسائل در بستر سینما خوب و برای جامعه مفید است. اما به دلایلی که در این متن گفته شد، شیوۀ بیان این مسائل در این فیلم، هنرمندانه و بی نقص نیست.در نهایت فیلم را به کسانی پیشنهاد می کنم که صرفا می خواهند از مشکلات جامعه آگاه شوند؛ و لطفا بچه ها را به دیدن این فیلم نبرید.ارادتنون الف</description>
                <category>نسیم ابوالحسنی</category>
                <author>نسیم ابوالحسنی</author>
                <pubDate>Mon, 11 Aug 2025 19:50:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد پسر دلفینی ۲</title>
                <link>https://virgool.io/@nasim_abolhasani1/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D8%AF%D9%84%D9%81%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DB%B2-i5ui9xyjrs0d</link>
                <description>🟣 در آغاز انیمیشن «پسر دلفینی ۲» به موضوع قهرمان سازی می‌پردازد. موضوعی که در پایان و زمان کاملاً مناسبی به آن رجوع می‌شود و این آغاز و پایان به درستی عمق معنایی به اثر می‌بخشد. معنایی که هم مناسب مخاطب کودک و هم بزرگسال است. و از همه مهم‌تر به هیچ عنوان تبدیل به شعار نمی‌شود.🟣 داستان انیمیشن بسیار متکثر است. تکثر در داستان یک ویژگی است و قوت یا ضعف نیست. اما در میانهٔ فیلم بیننده ممکن است از شدت شلوغی داستان کمی گیج بشود. البته که در پایان داستان به وحدت می‌رسد و اوج داستان و پس از آن گره گشایی هر کدام در جای درست خود قرار می‌گیرد. پایان‌بندی نیز با وجود طنز جذابی که دارد، مخاطب را در بلاتکلیفی درباره شخصیت اصلی داستان می‌گذارد.🟣 در پرده اول یک ایراد فنی به چشم می‌خورد. زمانی که شخصیت جاسم از جزیره نامه می‌نویسد، در حالی است که کمی قبل‌تر جاسم با پسر دلفینی صحبت می‌کرد. ما نمی‌فهمیم که او دقیقا کی آنجا را ترک کرده. احتمالا باید چینش صحنه‌ها کمی تغییر می‌کرد تا این پرش داستانی رخ ندهد.🟣 یک ایراد روایی که گاهی در آثار ضعیف به چشم می‌خورد این است که مشکل یا اصطلاحا گرهٔ داستان به دست یک نیروی ماورائی و در قالب معجزه و به شکلی غیرمنطقی حل می‌شود. وجود این عنصر در داستان ضعف و ایراد محسوب می‌شود. این به این معنی است که نویسنده مشخصا از زیر بار ادامه دادن داستان شانه خالی می‌کند و در خلق یک پایان‌بندی منطقی ناتوان است.اما در فیلم «پسر دلفینی ۲» عامل ماورائی و عامل منطقی–مادی با هم ترکیب می‌شود؛ طوری که در نهایت می‌توان پایان داستان را پذیرفت و غیرقابل باور نیست. خلاصه از لحاظ نظری می‌توان به بخش ماورائی اثر و دخالتش در پایان‌بندی ایراد وارد کرد اما نویسنده به خوبی و به اندازه از این ویژگی استفاده کرده و مخاطب نقصی در پایان‌بندی احساس نمی‌کند.🟣 «پسر لفینی ۲» ویژگی‌هایی داشت که آن را از قسمت یک متمایز می‌کرد مانند استفاده بجا و به اندازه از موسیقی و رقص در کنار طنزی که در جای جای اثر گنجانده شده بود. همچنان که درونمایه داستان در پیوستگی با قسمت یک بود.🟣 طراحی شخصیت زیبا و ساده است که در بسیاری از انیمیشن‌های ایرانی این ویژگی (زیبایی و سادگی طراحی شخصیت) وجود ندارد. فیلمبرداری بسیار عالی؛ هم موسیقی جنوبی و هم موسیقی پاپ نیز بسیار عالی بود.🟣 به طور کلی بازتاب فرهنگ جنوب ایران با موفقیت انجام شده بود. مهم‌ترین ویژگی این انیمیشن اصالت آن است. اثر مانند برخی از انیمیشن‌ها (که اکنون نیز روی پرده هستند) تلاش بی‌دلیلی برای کپی از فرهنگ یک کشور دیگر نکرده. می‌توان گفت که این انیمیشن از همه لحاظ واقعاً ایرانی است.ارادتنون الف</description>
                <category>نسیم ابوالحسنی</category>
                <author>نسیم ابوالحسنی</author>
                <pubDate>Wed, 05 Feb 2025 18:18:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد انیمیشن روح</title>
                <link>https://virgool.io/@nasim_abolhasani1/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%AD-ft2kr63s8rft</link>
                <description>🔶روح در اصل یک تز فلسفی است. می‌توانی با آن موافق یا مخالف باشی. می‌توانی فقط بهش فکر کنی اصلا نظری نداشته باشی. اما در هر صورت، حداقل تو را به فکر وا می‌دارد.🔶داستان درباره یک مربی موسیقی به نام «جو» است که آرزو دارد در یک اجرای موسیقی ساز بزند. این مربی قصهٔ ما چیزی نمانده به آرزویش برسد، که از قضا عجلش سر می‌رسد و قرار است به دیار باقی رهسپار شود. اما جو نمی‌خواهد زمانی که یک قدم با تحقق آرزویش فاصله دارد تسلیم مرگ بشود.پس با نقشه ای خلاقانه از دنیای مردگان فرار می‌کند و دوباره به زندگی برمی‌گردد و به آرزوی دیرینه اش می‌رسد. اما بعد از اولین اجرای خود ناگهان احساس پوچی می‌کند و از خود می‌پرسد :«خب بعد چه؟»🔶تز فلسفی انیمیشن روح چیست؟ اینکه هدف از زندگی، تنها رسیدن به آرزوهای معمولی نیست. موفقیت شغلی مثل چیزی که جو دنبالش بود در واقع خواسته‌ای سطحی و بی‌اهمیت است. در مقابل، لذت بردن از جریان زندگی و در لحظه زندگی کردن است که اهمیت دارد. فیلم می‌گوید که نظر من این است. حالا می‌خواهی بپذیر یا مخالفت کن. انتخابش با توی مخاطب است.🔶یک ایرادی که به محتوای کلی فیلم وارد است، این است که فیلم تلاش کرده پیامی را به طور مستقیم بیان کند. روش بهتر این بود که اثر سؤال ایجاد کند و پاسخ آن را به مخاطب واگذارد. زمانی که اثری پیامی مستقیم و روشن داشته باشد، در دسته آثار تعلیمی قرار می‌گیرد و احتمال اینکه مخاطب با اثر ارتباطی عمیق برقرار کند پایین می‌آید.با وجود اینکه اثر سعی کرده که از شعار و پیام اخلاقی دوری کند، اما باز هم به این سمت می‌رود.🔶انیمیشن روح توانسته مفاهیم پیچیده و بنیادی را بسیار ساده به تصویر بکشد. گویی اثر ترکیبی از تمام باورهای متفاوت درباره مفهوم مرگ و جهان ماورائی را با هم ترکیب کرده و حاصل آن را به نمایش گذاشته است. تمام این مفاهیم نیز به شکلی کاملا ساده و قابل فهم ارائه می‌شود. شخصیت «جری» نیز با باورهای گوناگون تعمیم پذیر است. جری می‌تواند خدا یا فرشته یا کارما یا هر مفهوم دیگری باشد. «تری» نیز که نگهبان دنیای مردگان است، می‌تواند فرشتهٔ مرگ یا هادس تعبیر شود. اثر در این مورد برداشت را کاملا به مخاطب واگذار می‌کند چرا که موضوع اصلی چیز دیگری است. پس به راحتی از زیر بار تبیین این مفاهیم تفرقه افکن شانه خالی می‌کند. جذابترین بخش از نظر من نشان دادن مفهوم خلسه است. جایی در آن جهان ماورائی که روح‌های به خلسه فرو رفته به آنجا می‌روند.🔶شخصیت پردازیها خوب است. مردی که تنها یک آرزو در زندگی دارد، مادری که نگران فرزندش است و «بیست و دو» که تلاش می‌کند خلاف جریان آب شنا کند. گرچه برای من باورپذیر نیست که شخصیت جو فقط در موسیقی خلاصه شود. شخصیت جو چند بعدی نیست. او به چیزی جز موسیقی فکر نمی‌کند. اثر از بیان ابعاد مختلف شخصیت جو غافل مانده است.اما شخصیت جو و بیست و دو به خوبی دچار تحول می‌شوند. در ابتدا بیست و دو روحی بازیگوش است که دوست ندارد به زمین برود و متولد شود. سپس بر حسب تصادف به زمین می‌رود و حضور در این جهان را تجربه می‌کند. او مجذوب چیزهای ساده روی زمین می‌شود. چیزهایی پیش پا افتاده که کسی (به خصوص جو) فکر نمی‌کند که بتواند انگیزه زندگی کردن باشد. پس بیست و دو به زندگی علاقه مند می‌شود.اما می‌رویم سراغ تحول جو. جو کسی است که فقط به دنبال موسیقی است. او دوست دارد در یک اجرای موسیقی شرکت کند. پس از اولین اجرای خود می‌گوید «خب بعد چه؟» (سؤالی که همهٔ ما از خود پرسیده‌ایم یا یک روزی خواهیم پرسید). او تصمیم می‌گیرد که عقیدهٔ بیست و دو را دربارهٔ زندگی بپذیرد و از این پس دم را غنیمت بداند و به دنبال خوشبختی در آینده نگردد.یکی از نقاط قوت اثر تحول زیبای این دو شخصیت است که هر دو به یک نقطه مشترک می‌رسند.🔶طراحی صحنه به خصوص طراحی جهان ماوراء بسیار زیبا، چشم نواز و درست است. طراحی روح‌های آبی، جری، تری و تمام خصوصیات بصری در آن جهان فانتزی بسیار درست است به قول فراستی طراحی صحنه و شخصیت در اومده.🔶بیست و دو شخصیتی منحصر به فرد و جذاب دارد. او با تمام آدمها فرق می‌کند چون که انگیزهٔ او برای تولد با همهٔ روح‌ها متفاوت است. پس حتما در قالب یک انسان نیز انسان متفاوتی خواهد شد.بیننده احتمالا از خود می‌پرسد که بیست و دو پس از تولد چه جور آدمی خواهد شد؟ ممکن است این روح که خلاف جهت شنا می‌کرد، در روی زمین هم برخلاف همه زندگی کند. شاید او فردی الهام بخش و مسبب تحول انسان های بیشتری بشود. به نظر من زندگی بیست و دو می‌تواند موضوع فلسفی جالبی برای قسمت دوم این انیمیشن باشد.</description>
                <category>نسیم ابوالحسنی</category>
                <author>نسیم ابوالحسنی</author>
                <pubDate>Fri, 08 Nov 2024 19:48:01 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>