<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نسیم نوائی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@nasimnavaei</link>
        <description>مهندسی کامپیوتر خوانده‌ام؛ و هنوز خودم را میان کلمات پیدا می‌کنم. این روزها در مرزِ کوچینگ و چابکی ایستاده‌ام: پیگیرِ شفافیتِ کار، نظمِ سیستم‌ها و رشدِ تیم‌ها—در دلِ پروژه‌های واقعی.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 08:13:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/7641/avatar/mf31q8.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نسیم نوائی</title>
            <link>https://virgool.io/@nasimnavaei</link>
        </image>

                    <item>
                <title>جیرا؛ از لیست تسک‌های مرده تا داشبورد تصمیم‌سازی زنده</title>
                <link>https://virgool.io/@nasimnavaei/%D8%AC%DB%8C%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D8%B3%DA%A9-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%A8%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-zpqbusjp1vor</link>
                <description>در خیلی از تیم‌ها، جیرا فقط یک چیز است:یک لیست بلند از تسک‌ها که مدام بین ستون‌های To Do و In Progress و Done جابه‌جا می‌شوند.تسک‌ها زیاد می‌شوند.بوردها شلوغ می‌شوند.جلسات استندآپ برگزار می‌شود.اما یک سؤال مهم باقی می‌ماند:آیا واقعاً تصمیم بهتری گرفته می‌شود؟مشکل بسیاری از تیم‌ها این نیست که ابزار ندارند.مشکل این است که ابزار را فقط برای ثبت کارها استفاده می‌کنند، نه برای فهمیدن وضعیت واقعی پروژه.شفافیت در قلب شلوغی.جیرا؛ ابزار ثبت کار یا موتور تصمیم‌سازی؟اگر صادق باشیم، بیشتر تیم‌ها از جیرا فقط در سطح Task Tracking استفاده می‌کنند.یعنی:ساختن تسکتغییر وضعیتاضافه کردن کامنتبستن تسکاین کارها لازم هستند، اما کافی نیستند.قدرت واقعی جیرا زمانی ظاهر می‌شود که از آن برای دیدن الگوها، گلوگاه‌ها و تصمیم‌گیری استفاده کنیم.در یک تیم بالغ، جیرا باید بتواند به این سؤال‌ها پاسخ دهد:کجا در پروژه گلوگاه داریم؟کدام نوع تسک‌ها بیشتر از زمان پیش‌بینی‌شده طول می‌کشند؟کدام تیم یا ماژول بیشترین حجم کار را دارد؟چه زمانی باید مسیر پروژه را اصلاح کنیم؟وقتی این سؤال‌ها قابل پاسخ باشند، جیرا دیگر فقط یک ابزار نیست.جیرا تبدیل می‌شود به سیستم عصبی پروژه.چرا خیلی‌ها از جیرا متنفرند؟چون تجربه‌شان از جیرا معمولاً این است:«یک ابزار پیچیده که فقط کارِ مستندسازی را بیشتر می‌کند.»اما واقعیت این است که مشکل اغلب از پیکربندی و طراحی فرآیند است، نه از خود ابزار.اگر ساختار پروژه درست طراحی نشده باشد:بوردها بی‌معنا می‌شوندتسک‌ها شفاف نیستندگزارش‌ها کاربردی نیستنددر این حالت، جیرا فقط یک دفتر ثبت وقایع دیجیتال می‌شود.از گزارش تا بینشبسیاری از مدیران پروژه گزارش‌های زیادی دارند، اما بینش کمی دارند.تفاوت بین این دو مهم است.گزارش می‌گوید:«چند تسک انجام شده است.»اما بینش می‌گوید:«چرا سرعت تیم کم شده است.»وقتی داشبوردهای جیرا درست طراحی شوند، می‌توانند به ما نشان دهند:جریان واقعی کار در تیم چگونه استکجا کارها متوقف می‌شوندچه چیزی بهره‌وری تیم را کاهش می‌دهدو اینجاست که جیرا از یک ابزار گزارش‌دهی ساده، به ابزار فهمیدن سیستم کار تبدیل می‌شود.اتصال گفتگوها به سیستمیکی از مهم‌ترین کاربردهای جیرا، تبدیل گفتگوهای پراکنده تیم به یک حافظه مشترک است.به جای اینکه تصمیم‌ها در جلسه‌ها گرفته شوند و بعد فراموش شوند، می‌توان آن‌ها را در دل تسک‌ها ثبت کرد.وقتی این اتفاق بیفتد:تاریخچه تصمیم‌ها از بین نمی‌روداعضای جدید تیم سریع‌تر با پروژه هماهنگ می‌شوندبسیاری از جلسات غیرضروری حذف می‌شوندبه همین دلیل من جیرا را فقط یک ابزار مدیریت کار نمی‌بینم.برای من، جیرا بستری است برای مهندسی گفتگو در تیم.جمع‌بندی؛ شما کدام مسیر را انتخاب می‌کنید؟جیرا ذاتاً پیچیده نیست، اما استفاده حرفه‌ای از آن نیازمند یک نگاه سیستمی به کار تیمی است.اگر جیرا برای شما فقط جایی برای ثبت تسک‌ها باشد، خیلی زود تبدیل به یک بار اضافه و خسته‌کننده می‌شود. اما اگر به درستی طراحی شود، می‌تواند به قلب تپنده مدیریت پروژه و موتور محرک تصمیم‌های شما تبدیل شود.در نهایت، مدیریت پروژه فراتر از جابه‌جا کردن تیکت‌هاست. مسئله این است که آیا ما از داده‌های پروژه فقط «گزارش» تولید می‌کنیم یا از آن‌ها برای «تصمیم‌های بهتر» استفاده می‌کنیم؟</description>
                <category>نسیم نوائی</category>
                <author>نسیم نوائی</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jun 2026 20:29:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>PMO, واحد گزارش‌گیری تا موتور تصمیم‌سازی سازمان</title>
                <link>https://virgool.io/@nasimnavaei/pmo-%D9%88%D8%A7%D8%AD%D8%AF-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D9%85%D9%88%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-byonguluqhma</link>
                <description>خیلی از سازمان‌ها وقتی نام PMO (دفتر مدیریت پروژه) را می‌شنوند، به چیزی شبیه این فکر می‌کنند:یک واحد گزارش‌گیری که از مدیران پروژه اکسل می‌گیرد، اسلاید می‌سازد و وضعیت پروژه‌ها را ارائه می‌کند.اما اگر PMO فقط گزارش تولید کند، خیلی زود به یک لایه بوروکراتیک و کم‌اثر تبدیل می‌شود.سؤال واقعی این است:آیا PMO قرار است «گزارش بسازد» یا «تصمیم بسازد»؟در این مقاله می‌خواهم نشان دهم که PMO موفق، موتور تصمیم‌سازی سازمانی است؛ نه کارخانه تولید گزارش.PMO به‌عنوان موتور تصمیم‌سازی سازمان نه صرفاً واحد گزارش‌گیری.چرا بسیاری از PMOها اثرگذار نیستند؟در تجربه بسیاری از سازمان‌ها، چند الگوی تکراری دیده می‌شود:گزارش زیاد، تصمیم کمداشبورد مدیریتی پر از عدد است، اما جلسه‌ای که بر اساس آن تصمیم بگیرد وجود ندارد.KPI بدون مالک تصمیمشاخص‌ها تعریف شده‌اند، اما مشخص نیست چه کسی بر اساس آن‌ها اقدام می‌کند.تمرکز بر انطباق، نه ارزشPMO مطمئن می‌شود فرم‌ها پر شده‌اند؛ اما نمی‌پرسد آیا پروژه‌ها به اهداف استراتژیک سازمان نزدیک‌تر شده‌اند یا نه.مدیریت پروژه جدا از مدیریت استراتژیپرتفوی پروژه‌ها به اولویت‌های کسب‌وکار وصل نیست.نتیجه؟PMO به‌جای اینکه تسهیل‌کننده اجرای استراتژی باشد، به مانع سرعت تبدیل می‌شود.تعریف واقعی PMO چیست؟در ادبیات مدیریت پروژه، PMO معمولاً مسئول این حوزه‌هاست:حاکمیت پروژه (Project Governance)استانداردسازی فرآیندهامدیریت پرتفوی پروژه‌هاپایش عملکرد و گزارش‌دهیمدیریت منابعتوسعه توانمندی مدیریت پروژهاما این‌ها «فعالیت» هستند، نه «هدف».هدف واقعی PMO این است:ایجاد یک سیستم قابل پیش‌بینی برای تصمیم‌گیری درباره پروژه‌ها.تفاوت PMO گزارش‌محور و PMO تصمیم‌محورمرز میان یک PMO سنتی و یک دفتر مدیریت پروژه مدرن، در عبور از «ثبت وقایع» و رسیدن به «خلق بینش» نهفته است؛ جایی که در رویکرد گزارش‌محور، تیم‌ها صرفاً به بازخوانی منفعلانه گذشته و آرشیو کردن اعداد می‌پردازند، اما در یک PMO تصمیم‌ساز، داده‌های خام (مثلاً از دل جیرا) به موتور محرک استراتژی تبدیل می‌شوند تا به‌جای مچ‌گیری از تیم‌ها یا نمایش نمودارهای تزئینی، «مسئله» شناسایی و «راهکار عملیاتی» روی میز مدیران گذاشته شود؛ در واقع، هدف اولی سرگرم کردن سازمان با داده‌هاست، در حالی که هدف دومی نجات سازمان به کمک همان داده‌هاست.PMO تصمیم‌محور یک سؤال کلیدی می‌پرسد:این داده قرار است چه تصمیمی را ممکن کند؟اگر پاسخ مشخص نباشد، آن داده احتمالاً ارزش تولید ندارد.چرخه‌ی تبدیل داده به قدرت تصمیم‌گیری.PMO چگونه موتور تصمیم‌سازی می‌شود؟برای تبدیل PMO به یک موتور تصمیم‌سازی سازمانی، چهار مؤلفه حیاتی وجود دارد:1️⃣ اتصال داده به تصمیمداشبورد مدیریتی باید پاسخ این سؤالات را بدهد:کدام پروژه باید متوقف شود؟کدام پروژه نیاز به افزایش منابع دارد؟کدام ریسک نیازمند مداخله مدیریتی است؟اگر داشبورد فقط «وضعیت سبز/زرد/قرمز» نشان دهد اما تصمیم مشخصی تولید نکند، هنوز به بلوغ نرسیده است.2️⃣ مدیریت فعال پرتفوی پروژه‌هاپرتفوی پروژه‌ها باید بازتاب استراتژی سازمان باشد.PMO تصمیم‌محور:پروژه‌های کم‌ارزش را حذف می‌کندمنابع را به اولویت‌های واقعی اختصاص می‌دهدتعارض بین پروژه‌ها را حل می‌کنداین یعنی مدیریت سرمایه‌گذاری، نه فقط مدیریت تسک‌ها.3️⃣ تعریف ریتم تصمیم‌گیریگزارش بدون جلسه تصمیم‌گیری بی‌فایده است.PMO مؤثر:جلسات مرور پرتفوی با دستورجلسه مشخص داردمالک تصمیم مشخص می‌کندخروجی جلسات را ثبت و پیگیری می‌کنداینجاست که مهندسی گفتگو به PMO وصل می‌شود؛تصمیم باید طراحی شود، نه اتفاقی.4️⃣ استانداردسازی هوشمند، نه بوروکراسیاستانداردها باید:تصمیم‌گیری را ساده‌تر کنندابهام را کم کنندمقایسه پروژه‌ها را ممکن کنندنه اینکه فقط حجم مستندات را افزایش دهند.بلوغ PMO؛ از پشتیبان تا شریک استراتژیکPMO معمولاً در مسیر بلوغ حرکت می‌کند:Supportive PMO – مشاوره و قالب‌هاControlling PMO – نظارت و انطباقDirective PMO – مدیریت مستقیم پروژه‌هاStrategic PMO – شریک استراتژیک مدیریت ارشددر سطح چهارم است که PMO به موتور تصمیم‌سازی تبدیل می‌شود.نقش ابزارها در PMO تصمیم‌محورابزارهایی مثل:Jiraداشبوردهای تحلیلیسیستم‌های مدیریت دانش (Confluence)فقط زمانی ارزش دارند که در خدمت یک سیستم تصمیم‌گیری باشند.داده بدون تحلیلتحلیل بدون تصمیمتصمیم بدون اقدام همه بی‌اثرند.چه زمانی سازمان به PMO تصمیم‌محور نیاز دارد؟اگر این نشانه‌ها را می‌بینید، احتمالاً زمان آن رسیده است:پروژه‌های زیاد اما نتیجه کمتعارض دائمی منابعتصمیم‌های دیرهنگامنبود شفافیت در اولویت‌هاKPIهای متعدد اما اقدام محدودجمع‌بندیPMO اگر صرفاً گزارش بسازد، به مرور کم‌اثر می‌شود.اما اگر بتواند:داده را به تصمیم تبدیل کندپروژه‌ها را با استراتژی هم‌راستا کندریتم تصمیم‌گیری سازمان را طراحی کندشفافیت و پاسخگویی ایجاد کندآن‌وقت تبدیل می‌شود به:موتور تصمیم‌سازی سازمان.و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که دفتر مدیریت پروژه از یک واحد اجرایی، به یک نقش استراتژیک ارتقا پیدا می‌کند.از عدد و رقم، تا تغییر واقعی!اگر تجربه‌ای از PMO در سازمان خودتان دارید،به نظرتان بیشتر گزارش‌محور بوده یا تصمیم‌محور؟</description>
                <category>نسیم نوائی</category>
                <author>نسیم نوائی</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jun 2026 18:02:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازگشت به کلمات؛ میانِ منطقِ کدها و واقعیتِ تیم‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@nasimnavaei/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%90-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%D9%90-%DA%A9%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA%D9%90-%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D9%87%D8%A7-xdaeuzyvbxdy-xdaeuzyvbxdy</link>
                <description>مدت‌ها بود که اینجا چیزی ننوشته بودم. راستش را بخواهید، غرق شده بودم؛ نه در سکوت، که در هیاهوی ساختن و تغییر دادن.من مهندسی کامپیوتر خوانده‌ام؛ رشته‌ای که به ما یاد می‌دهد همه‌چیز باید منطق داشته باشد، صفر و یک باشد و طبق الگوریتم پیش برود. اما وقتی وارد دنیای واقعیِ کار شدم، فهمیدم «آدم‌ها» و «پروژه‌ها» شباهتی به کدهای تمیزِ روی اسکرین ندارند. آن‌ها زنده هستند، منعطف‌اند و گاهی به شدت آشفته.در این مدت، مسیرم از میانِ کوچینگ و چابکی (Agile) گذشت.هم‌نشینیِ قلم و اسکرام.اگر بخواهم خیلی ساده بگویم، تمام تلاشم در این ماه‌ها این بوده که پلی بزنم بین آن منطقِ مهندسی و این پیچیدگی‌های انسانی. یاد گرفتم که چابک بودن، فقط یک متدولوژی برای تحویلِ سریع‌ترِ پروژه نیست؛ یک جور «شفاف‌زیستن» در محیط کار است. اینکه یاد بگیریم چطور میانِ آشوبِ پروژه‌ها، نظمی منعطف بسازیم که هم تیم در آن نفس بکشد و هم سیستم به جلو حرکت کند.حالا، بعد از ماه‌ها تجربه کردن، اشتباه کردن و یاد گرفتن، دوباره به کلمات برگشته‌ام.می‌خواهم از این به بعد اینجا از تجربه‌هایم بنویسم؛ نه به زبانِ کتاب‌های مدیریتی، بلکه به زبانِ کسی که هم کد زدن را چشیده، هم کوچینگ را بلد است و هم حالا مسئولِ نظم دادن به قلبِ تپنده‌ی پروژه‌ها (PMO) در یک فضای واقعی است.می‌خواهم بنویسم که چطور می‌شود مهندس بود و «انسان» ماند؛ چطور می‌شود دیتامحور بود و «روایت»‌ها را از یاد نبرد.سلام دوباره به ویرگول، و سلام به دنیای جدیدی که در آن ایستاده‌ام.</description>
                <category>نسیم نوائی</category>
                <author>نسیم نوائی</author>
                <pubDate>Thu, 28 May 2026 18:10:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصه شنیدم، خواندم و حالا می‌بافم.</title>
                <link>https://virgool.io/@nasimnavaei/%D9%82%D8%B5%D9%87-%D8%B4%D9%86%DB%8C%D8%AF%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%85-%D9%88-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%81%D9%85-uebr6pgjvtry</link>
                <description>اگر بخوام دقیق بگم کی وارد دنیای محتوا وارد شدم، شاید برگردم به زمانی که وسط دفتر نقاشی یه مربع قشنگ جا خوش می‌کرد، براش نقاشی می‌کشیدم و متناسب با وقایع و کاراکتر‌های نقاشی جمله‌ها رو کنار هم ردیف می‌کردم.یا شاید خیلی قبل‌تر، وقتی که مادرم حین بافتن موهایم، برایم قصه می‌بافت.یا شاید آن روزهایی که تا پاسی از شب در کلاس‌های جبرانی کنکور ریاضی فیزیک می‌ماندیم و من گوشه‌ی جزوه‌هایم شعر می‌نوشتم.شاید همان روزهای اوج بلاگ فارسی، انجمن رمان نویسی، روزهای اول کانال‌های تلگرام و سایت‌ها.بیشتر که فکر می‌کنم هرجا کلمه بود، من بودم. هر جا خلق کردن بود، یک گوشه‌ای قلم به دست ایستاده بودم. تصمیم‌های اخیر من را به شبکه‌های کامپیوتری رسانده بود اما هنوز غرق بودم، در کلمه، عبارت ، نوشتن، خلق داستان خودم، ادبیات خودم و به زبان خودم! چی بهتر از این؟ از کجا مصمم شدم؟ دیدن یک استوری اینستاگرام و یک مکالمه دوستانه که به یک همکاری خیلی خفن تبدیل شد.الان کجا ایستادم؟ منسجم‌تر می‌نویسم، خلق می‌کنم و لذت می‌برم.و باز من همان لیسانسه‌ی آیتی در حال ارتقا به سطح ارشد شبکه‌ هستم که خودش را در کلمات پیدا می کند.</description>
                <category>نسیم نوائی</category>
                <author>نسیم نوائی</author>
                <pubDate>Sun, 17 Jan 2021 13:23:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تهران با وقایع همیشه دلبر !</title>
                <link>https://virgool.io/@nasimnavaei/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D9%88%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B9-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%AF%D9%84%D8%A8%D8%B1-v3gzuvibl46o</link>
                <description>الان که نفس های آخر ترم یک  به شروع ترم دو گره خورده میتونم از تجربه این چندماه نفس گیر بنویسم.برای منی که قبلا زندگی مستقل و دور ازخونه رو تجربه کردم فکرنمیکردم زندگی تو تهران چالش جدیدی به حساب بیاد!اما بود...چون نه من نسیم هجده ساله با شخصیت قابل تغییر بودم نه تهران،تبریزی بود که مسافتش تا خونه قد یک ساعت راه باشه و نکته مهم ماجرا این بود که قبول لیسانس من طبق جوی بود که همه توش زندگی میکنیم،بعد دیپلم چیه؟کنکور؟دانشگاه!اما تهران؟هدف محکمی بود که براش کلی سبک و سنگین کرده بودم!پس باید متفاوت می بود.تبریز برای من شهر پرازتجربه ای بود  خاطراتش هیچوقت از ذهنم محونمیشه.چه در روزهای پشت کنکور ارشد چه وقتی که تو خیابون های تهران قدم میزنم.تو اولین روزهای تهران تنها نبودم،به یمن وجود گروه های تلگرامی کنکور و شانس خوبم با کسایی که باهم درس میخوندیم یک جا قبول شدیم و مسئله هم اتاقی بودن هم تا اینجای ماجرا حل شده بود.تجربه ی تبریز به من یادداده بود تو کلاس متفاوت تر رفتارکنم،یادگرفته بودم که برای خودم وقت بذارم و در عین حال همون نسیمی باشم که به همه کمک میکنه.در عین حال شخصیت همیشگیم اجازه نمیداد تو خودم باشم و ارتباطی نگیرم! پس شد آنچه که شد :)خوب پیش رفت.دوستای خوبی پیداکردم.اما رفیق؟ نه فعلا !تهران شلوغ رویایی من با دانشگاه علم و صنعتی عجیب و دانشکده عجیب تر کامپیوتر و گروه شبکه ای عجیب الخلقه !در مخیله ام نمی گنجید که از هفته اول درگیر کوییز های سخت بشم،کوییز هایی که خوندن زیاد باعث نمیشد نمره خوب بگیری،قرار بود عمیق و مهندس وار به مسائل نگاه کنم!تمرین های عجیب،همکلاسی های عجیب تر،کمالگرایی و صفرصدی بودن بیش از اندازه من همه و همه چالش های جالبی بودن که باهاشون روبرو بودم.حس میکردم نسیم بیست و چهارساله ای هستم که وارد سمپاد شدم!همینقدر بعضی رفتارها بچگونه و عجیب بود برام ولی خب به مرور رفتارها بهترشد و همکلاسی ها رفیق تر.بخش جالب ماجرا همیشه فارسی حرف زدن بود با لهجه ای که &quot;ق&quot;ش غلیظ بود.تاجایی فارسیم می کشید ولی از یک جایی به بعد دوستان فارس زبان و حتی جنوبی با واژه های پرکاربرد ترکی آشنا شدن و کارم راحت تر شد.خوبی ماجرا داشتن دوست های قدیمی در این شهر بود،درسته در جاهای مختلف تهران پراکنده بودیم ولی یک هوا رو نفس میکشیدیم و با یک تماس همدیگه رو میدیدم و ماشالله انقدر زیاد بودن که عمر یک ترمه اجازه دیدار به بعضی ها نداد و قرارشده ترم دو ببینمشون.قسمت خوبتر ماجرا داشتن فامیل های نزدیک تو تهران  و حومه بود تا بتونم چندین ماه خونه نرفتن رو تحمل کنم.تهران شلوغ بود و به همونقدر ملت کاری به کار هم نداشتند...هرکس درگیری های خودش رو داشت و زندگی خوب میگذشت.دفعه اول که خواستم تا آذری برم برام یک عمر گذشت و برام عجیب بود مسافت های بس طولانی  و همیشه این مثال رو میزدم که من وقتی تبریز خوابگاهی شدم به خاطر مسافت یک ساعت و اندی با شهرم بود ! تهران مسافت 1 ساعته بهترین حالت ممکنه.از همون روزهای اولم ثانیه به ثانیه این روزها رو با زورهای آخر تبریز مقایسه میکردم و بیشتر تو خودم فرو میرفتم،تبریز رفاقت ها ناب تر وخالصانه تر بودند،حمایت ها بی نهایت اما اینجا؟اول راه بودم و قرار بود محتاط عمل کنم.درابتدای قبولی ترس غلط بودن راهم،ناشی بودن،همه و همه قلبم رو اذیت میکرد و الان که چندین قدم از اول راه طی کردم،میتونم با اطمینان بگم:شبکه علم و صنعت بهترین اتفاق 98 منه.باهمه سختگیری اساتید،باهمه تلاش کردن و گاهی نتیجه نگرفتن،خسته شدن،دلتنگ خونه بودن !آشنایی با آدم های اینجا و چسب قلبم شدن بعضی هاشون و عطش یادگیری و لذت بعدش یک دنیا ارزش داره و از خدا ممنونم :)</description>
                <category>نسیم نوائی</category>
                <author>نسیم نوائی</author>
                <pubDate>Wed, 05 Feb 2020 01:24:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حتی به آینه چه!!</title>
                <link>https://virgool.io/@nasimnavaei/%D8%AD%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%DA%86%D9%87-hofcjfbuqpwy</link>
                <description>میخواستم بنویسم چه شد که انقدر ذره بین به دست دنبال نقد کردن دیگران افتادیم که یادم آمد خودم هم از قافله عقب نمانده ام !یک سری فیلتر اخلاقی کنارهم ردیف می کنیم اگر کسی مطابق میلمان رفتارنکرد واویلای اعظم :)با تمام حرف زدن هایم و علاقه ام به گفتگو،چندصباحی ست تصمیم گرفته ام عزلت نشینی کنم و بنویسم بیشتر...نتیجه اش شد توییت هایی با سرعت 100 در ثانیه،استوری های باربط و بی ربط!ذهنِ معیوبم دیگر یارای مقابله با شخصیت شناسی آدم ها و مطابق آن رفتار کردن را ندارد..!دوست دارم چندوقتی خودم باشم ...برای خودم باشم ..این روزهایم به جستجو هم میگذرد..جستجوی رفیق،هم پا،گمشده و هرچه اسمش را میخواهی بگذاری بگذار...نمیدانم در کدام ثانیه ای از زندگی ام جاگذاشتمشان که اندک غفلتی اینگونه جستجوگرم کرد..تهرانِ امروز هوایش نفس کشیدنی بود ^_^اما امان از خروار خروار مقاله که صف بسته اند و چشمان من از دور نگاهشان میکنند ..!+برایم بگو،این روزهایت به جستجوی چه میگذرد؟!</description>
                <category>نسیم نوائی</category>
                <author>نسیم نوائی</author>
                <pubDate>Tue, 17 Dec 2019 16:19:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فضولچه !</title>
                <link>https://virgool.io/@nasimnavaei/%D9%81%D8%B6%D9%88%D9%84%DA%86%D9%87-obydlv3a48qt</link>
                <description>عادتی دارم به غایت پسندیده،اینگونه که اسم هرکس و هرچیزجدید را در گوگل عزیز سرچ میکنم!از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان..دوست دارم هرکاری بکنم اما به آن مقاله های کذایی که صف بسته اند و آماده اند خوانده شوند و ارائه بدهمشان،دست نزنم :))جستجوکردمش،مانند تمام آدم ها و اسم های جدید!عجیب بود قدرت قلمش..عجیب تر نوشتنش..عجیبتر از آن شخصیتی که از لابلای واج هایش سر بیرون آورده بودند..حس خوبی بود خواندن نوشته هایش!از خاطرات چندین سال پیشش هم خواندم..آنهایی که حتی خودش شاید یادش رفته !این هارا چرا میگویم؟!میخواهم بگویم به عنوان کسی که این روزها قسمت مجازیِ زندگی اش به حقیقی می چربد.بیشتر در نوشته ها دقیق میشم.جدیدا آدم ها را باسبک نوشتنشان کلاس بندی  میکنم.خوب و دلنشین بنویسند عزیز دل میشوند و اگربیهوده واج کنارهم ردیف کنند واویلا لیلی!!خب میگویی خودم جز کدام دسته ام؟من همانم که درتوییتر ناله میکنم و در اینستا لحظات خوب را شریک میشوم و در ویرگول؟! شخصیت ویرگولی ام را نمیدانم..گاهی یاد این طفل معصوم می افتم!نمیدانم :)+درهم نویسی ام را بگذار به پایِ درهم بودن ذهنم !++بنویس برام،از حضور پررنگ/کم رنگ مجازی تو زندگی حقیقیت :))</description>
                <category>نسیم نوائی</category>
                <author>نسیم نوائی</author>
                <pubDate>Sun, 15 Dec 2019 23:21:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خودت باش :)</title>
                <link>https://virgool.io/@nasimnavaei/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-sqxvggglornf</link>
                <description> مدتی‌ست فکرمیکنم به فلسفه‌ی وجود ...میدانی...همه ی ما به نوعی هستیم !راه می‌رویم،غذا می‌خوریم،سرکار می‌رویم و حتی کتاب میخوانیم ...اماقریب به اکثریت زندگی نمیکنیم و راهِ زنده مانی را درپیش گرفتیم !تکرار طوطی وار ِراه بقیه به چه درد من میخورد؟!به چه دردِ تو می‌خورد؟تو !نسخه ی منحصر به فرد از خودت هستینگذار دیگران خرابت کنندنگذار به گوشه ای از دنیای پر از رنگ‌های خاکستریشان تبعیدت کنندمبادا بگذاری به جایت تصمیم بگیرند طوری که فکرکنی خودت تصمیم گیرنده بودی....!درعجبم کِی و کجا خواهیم توانست نقاب این زندگی پوشالی را کنار بزنیم و به دلِ زندگی برویم،بشناسیمش و حتی با او جنگ کنیم!اگر جنگ نکنی می‌بازی!سکونروزمرگیتقلید طوطی وار زندگی آدم‌ها چیزی جز مرگ پویاییت برایت به ارمغان ندارد...!جامعه ی امروز ما مریض است ‌محکوم است به تقلید !محکوم است به یک‌رنگی...کمی خودت باشخودت را دوست داشته باشبشناس خودت را و به بهترین نسخه ی ممکن ارتقائش بده !باورکن کار سختی نیست :)❤️ #نسیم_نوایی_ +همین الان یه ورق کاغذ بردار و ویژگی های خودتو بنویس و اون کارهایی که واقعا خوشحالت می‌کنند رو هم بهشون اضافه کن،چنددرصد کارها به خاطرِ خود واقعیته و نه تصویرِ دیگران؟!_ ++یکی از بدی‌های فضای مجازی همین تقلید و یکرنگی بی قید و شرطه !اگر خودمون خودمون رو نجات ندیم کی به دادمون می‌رسه؟! </description>
                <category>نسیم نوائی</category>
                <author>نسیم نوائی</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jul 2019 14:45:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلم خوری یا شوآف!! مسئله این است.</title>
                <link>https://virgool.io/coderlife/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%D9%88%D8%A2%D9%81-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-yyjvmrkeieaw</link>
                <description>این روزها که درگیرکنکور شده ام،کمتر مینویسم و میخوانم ولی بیشتر می بینم.هزاران ژانر سریال و فیلم از هرگوشه ی جهان دیدم تا قدری عطشِ ذهن ناآرامم سیرشود ولی ای دریغ !راستش را بخواهید با تمام روحیه ی جمع دوستم،این روزها حوصله ی فضاهای مجازی پراز آدم را ندارم،به گوشه ای می خزم که کمترکسی باشد (به خصوص این آشنایان ذره بین به دست!)ولی تعویق کنکور مرا به اینستاگرام پرت کرد!فضایی فیک و پراز خاکستری های رنگی نما.در این بین که اکتیو کردنم مصادف شد با اولین اپیزود فصل آخر گیم او ترونز(ما چون صمیمی هستیم بهش گات میگیم:د) پدر استوری را درآورند این ملتِ شوعاف کن !!از تیتراژ فیلم گرفتند ولی نفهمیدند چه تغییراتی در تیتراژ سریالِ دلبرم بوده! و اوج واکنشهایشان به آمدنِ سریال محبوبم &quot;آخ جون صحنه دارد گویان بودنِ جماعت با لودگی ست!&quot;اینستا!این اپلیکیشن پراز باگ (!) حال مرحله جدید شوعاف آن هم دیدن فیلم را فعال کرده است..اما در این بین بنده همان چندروز توانستم دوام بیاورم و گروهی 3نفره از دوستانی زدم که در حسرت  گیم جان دادیم و در خلوتمان ذوق میکنیم از تک تک دیالوگها!تئوری می دهیم و در حسرت قسمت دوم مانده ایم!ای رفیق !فیلم خوری سبک زندگی ست !اینکه هزارباره زندگی کنی...هزارباره بمیری!در هرگوشه ای از جهان زندگی کنی!آخ اگر این کنکور تمام شود!آخ ! برایتان از مردن و زنده شدنم بعد از هراپیزود خواهم گفت:))</description>
                <category>نسیم نوائی</category>
                <author>نسیم نوائی</author>
                <pubDate>Fri, 19 Apr 2019 22:21:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازگشت به دنیای بلاگر بودن (!)</title>
                <link>https://virgool.io/@nasimnavaei/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-cah2lyfdyl8v</link>
                <description>این روزها پرم از خالی !خدا نصیب گرگ بیابون نکنه این حالو :))قبل از ویرگول،تو هر شبکه اجتماعی بگید نوشتم ! ولی اینجا عجیب حسِ قدیم بلاگر بودن رو بهم میده...مرسی ویرگول !مرسی که منو بردی 7 8 سال پیش :)))))))))+بریم شهرزاد ببینم و غصه ی شهرزاد بینوا تلنبار شود روی غصه های داشته نداشته مان!یاعلی :) </description>
                <category>نسیم نوائی</category>
                <author>نسیم نوائی</author>
                <pubDate>Mon, 23 Apr 2018 10:22:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اردی جهنم !</title>
                <link>https://virgool.io/@nasimnavaei/%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D9%86%D9%85-csrzy4ks6six</link>
                <description>✨گوشِ شیطان کر،بلایِ جانسوزم ...نسیمِ اردی بهشت به گوش جانم،واژه هایی رسانده...(!)صِحتش را باید، از تعبیرِ فال چشمانت بپُرسم ...! میگفت :میخواهی،فعلِ رفتن را از تمام خواب های پریشانم حذف کنی.. میگفت:تو هم خسته شده ای،از قایم باشک هایِ یک من به اضافه ی یک دنیا هیـچ ...میگفت :تمامِ آلاله ها را به آتش کشیده ای تا دیگر،رفتنَت را راهنما نباشند...میگفت :از تمامِ سیاهی‌ها فراری شده ای،حتی از  آن شبِ چشمانِ اوی زندگی ات ...!میگفت:بافتن را گذاشته ای کنار ...حالا چه بافتن قصه یِ دروغین لیلی‌ای چون من باشد و مجنونی چون تو...چه بافتن شبِ گیسوانِ پرپیچ و خم &quot;او&quot;در &quot;بامدادی خُمار&quot;و چه آسمان ریسمان بافتن باشد برایِ یک رفتن موجّه !من که تمام گفته هایش را روی بالِ کفشدوزک‌ها نوشتم،چشمانم را کنارِ قاصدک عریان از خیال،بستم و آرزو کردم تمامِ شنیده هایم،بر دفتر تقدیر،شاه بیتی باشد پر از تعبیر و رقـــم خوردن  ...حالا این گوی و این میدان  و تو و گمانه زنی‌هایِ نسیم ِاردی‌بهشت !#نسیم_نوایی </description>
                <category>نسیم نوائی</category>
                <author>نسیم نوائی</author>
                <pubDate>Sun, 22 Apr 2018 18:07:37 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>