<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ناطق</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@nategh</link>
        <description>سلام. من مسعودم؛ یک فرد دارای لکنت. میخوام با شما اتفاقات و چالش هایی که در زندگی روزمره و در مسیر درمان دارم رو با شما به اشتراک بزارم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 18:11:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/268275/avatar/BagQp7.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ناطق</title>
            <link>https://virgool.io/@nategh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بخش هشتم - رادیو ناطق</title>
                <link>https://virgool.io/@nategh/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%87%D8%B4%D8%AA%D9%85-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D9%86%D8%A7%D8%B7%D9%82-wmcd0jkmoycp</link>
                <description>سلام. از آخرین پستی که گذاشتم تا الان فک کنم 10 هزار سالی میگذره.تو این مدت درس خوندنو به کل رها کردم، کنکورو فراموش کردم و نشستم فقط و فقط خودشناسی کردم. اینکه برای چی اینجام، این مسیری که اینجام برای چیه، من چی کار کنم آدم بهتری باشم و هزار تا سوال دیگه که تونستم به خیلیاش تو این مدت جواب بدم.خروجی این تحول روحی، به این ختم شد که من پادکستی ساختم به اسم رادیو ناطق.قضیه ش از این قراره که:من مسعودم، یک فرد دارای لکنت. ناطق پروژه ایه که من برای درمان لکنتم و بهبود سطح کیفی گفتارم ران کردم و در قالب پادکستای تک نفره یا گاهی مکالمه محور با شما به اشتراک میزارم.اگه دوست داشتید این پادکستا رو گوش کنید، از طریق لینکای زیر میتونید بشنوید:کست باکس: https://castbox.fm/channel/Radio-Nategh-id3098349?country=usتلگرام: https://t.me/radionateghاینستاگرام: https://www.instagram.com/radionategh</description>
                <category>ناطق</category>
                <author>ناطق</author>
                <pubDate>Thu, 13 May 2021 12:09:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخش هفتم - هیس!</title>
                <link>https://virgool.io/@nategh/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85-%D9%87%DB%8C%D8%B3-prunbsdlfakt</link>
                <description>داشتم یه مشت مزخرف مینوشتم درباره اینکه باید چطوری حرف بزنم و یه سری حرف سنگین و ارزشی که معلوم نیست قراره به خودم برسه یا به دیگران یا برای جذب فالووره یا چی؛ بعد چرخیدم تو اینستاگرام، به این پست برخوردم:بنابراین تصمیم گرفتم ساکت بشم و کارمو بکنم.</description>
                <category>ناطق</category>
                <author>ناطق</author>
                <pubDate>Wed, 09 Dec 2020 14:22:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخش ششم - چاهِ فاضلاب</title>
                <link>https://virgool.io/@nategh/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B4%D8%B4%D9%85-%DA%86%D8%A7%D9%87%D9%90-%D9%81%D8%A7%D8%B6%D9%84%D8%A7%D8%A8-jrxjivecy4n2</link>
                <description>اولین باری که فهمیدم مغرور بودن در مواجهه با هرکسی و هر پدیده ای کار خوبی نیست، اسفند 98 بود؛ وقتی که داشتم اولین پادکستم (غنچه) که تقریبا 1 سال روش برنامه ریزی کرده بودم رو منتشر می کردم. تا قبل از اون تاریخ من فک می کردم که غرور کلید تمام در های جهانه، عزت نفس داشتن رو با غرور یکی می دونستم و فک می کردم که کسی که غرور داره، عزت نفس هم داره، و برای اینکه بقیه من رو دستِ بالا بگیرن و شخصیت کاریزماتیکی داشته باشم، باید مغرور باشم.خلاصه، با بچه ها داشتیم دنبال یه پلتفرم می گشتیم که توش پادکستمون رو بزاریم که آدمایی بیشتری پادکستمون رو بشنون. چندین کانال و پیج رو بررسی کردیم؛ آخر سر یه کانال که از همه بهتر بود رو انتخاب کردیم و بلافاصله من به ادمین کانال پیام دادم: سلام. من مسعودم. با چند نفر دانشجو و نویسنده و گوینده یه پادکست تهیه کردیم که ....؛ کامل براش توضیح دادم که شرایط چجوریه و قضیه از چه قراره. چند دقیقه بعد اونم پیام داد: سلام. میدونید فید چیه؟من با توجه به عقایدی که اون زمان داشتم، اولا فک کردم یارو کلا پیام من رو نخونده و برای همه کسایی که پیام می دن این حرف رو می زنه؛ در نتیجه داره به من بی احترامی می کنه. ثانیا نمی دونستم فید یعنی چی. در لحظه توی گوگل سرچ کردم، کلمه feedback رو اورد که اصلا ربطی به این قضیه نداشت.خلاصه، منم فک کردم که الان برای اینکه خیلی تو چشم بیام، باید یه حرکت خارق العاده بزنم. در حدود 5 خط، یه سری مزخرف به ادمین اون کانال گفتم (که فحش و بی ادبی نبود، ولی غیرمستقیم توهین بود). پیامم رو برای دوستم امین (که این پلتفرم رو معرفی کرده بود) فوروارد کردم. گفتم این چرا ما رو تحویل نگرفت. گفتش که دیگه با این چیزی که فرستادی محاله جوابتو بده. بیخیالش شو. منم خیلی ناراحت شدم. این چهارمین بار بود که به عنوان مدیر و تهیه کننده پادکست توی روند پیشرفت پادکست گند زده بودم. خلاصه، سریع پیامم رو پاک کردم. به جاش نوشتم: نه، نمیدونم. اگه میشه توضیح بدید. ایشون هم نزدیک 10 دقیقه ویس گرفتن که منظورش از فید چیه (ربطی به موضوع بحث نداره ولی اگه می خواید بدونید تو کامنت توضیح می دم). و تهشم ازش تشکر کردم بابت چیزی که اون روز به من یاد داد.چند روز بعدم که پادکست منتشر شد، براش فرستادم. گوش داد حال کرد. کلی نظر و پیشنهاد بهم داد که باعث شد پیشرفت کنم. و بعدش به مرور خیلی با هم رفیق و صمیمی شدیم، و الان داریم رو چند تا پروژه مشترک هم کار می کنیم.از این جا بود که فهمیدم غرور چیز خوبی نیست، و با شُل گرفتن و عصبانی نبودن و حالت تهاجمی نداشتن نسبت به بقیه آدما میشه به چیزای بزرگتر و باحالتری رسید.این بود داستان من!</description>
                <category>ناطق</category>
                <author>ناطق</author>
                <pubDate>Sat, 05 Dec 2020 12:15:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخش پنجم - خداحافظ زی</title>
                <link>https://virgool.io/@nategh/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D8%B2%DB%8C-vakt3wv2hhqj</link>
                <description>بعضی وقتا دلم میخواست ربات بودم؛ یه موجودِ بی احساس که بازدهیش در قبال مسئولیتی که براش تعریف کردن، 99.99% ئه و هیچ عامل بیرونی باعث نمیشه حرکت ربات به سمت مقصدش متوقف بشه؛ شاید کند بشه ولی هیچ وقت متوقف نمیشه.مشکل من همینه؛ من باید تو 15 سالی که تا پایان دوران جوونیم فرصت دارم، یک سری وظیفه مشخص رو انجام بدم که در نهایت بتونم تو 65 سالگی، شااااید زندگی خوبی رو داشته باشم. این باید رو من تعریف نکردم، سیستم برای من تعریف کرده. سیستم الهی، سیستم جهانی کره زمین، سیستم کشورم ایران، سیستم جامعه ای که دارم باهاش زندگی میکنم، سیستم محله م، سیستم خانواده م، و در نهایت سیستم زندان ذهن خودم این وظیفه رو تعریف کرده. من ربات نیستم، ولی وظیفه م با وظیفه رباتها تفاوتی نداره. من احساس دارم، من عاشقم، من چیزی بیشتر از یه رباتم، ولی در حال حاضر روی کره زمین پست تر و حقیر تر از رباتی هستم که دارم باهاش این چرندیات رو مینویسم.توی این بلبشو، من عاشق شدم؛ عاشق زی. شاید فک کنید زی اسم مخفف یه دختر یا پسره که زمانی عاشقش بودم و الان دارم در فراق اون مثل میلیونها نوجوون 18-17 ساله چسناله می کنم؛ که &quot;تقریبا&quot; اینطور نیست. زی چیزی فراتر از این حرف هاست.زی یک احساسه، احساسی که سالهاست دنبالشم، هیچ وقت توی زندگیم تجربش نکردم و با تک تک سلول های بدنم دوست دارم به اون حس برسم. زی یک دنیاست؛ دنیایی که من به اون تعلق دارم، ولی میلیونها فرسنگ و هزاران قرن از اون دورم. زی دنیایی موازی این دنیاست که من به تمام آرزوهام رسیدم: بهترین آهنگساز دنیا شدم، دیگه لکنت ندارم و دارم تو شغلی که دوستش دارم با عشق جون میکنم و عرق میریزم، توی کاریزماتیک ترین حالت ممکن هستم و زندگیم کاملا برنامه داره و به طور صد در صد از زندگیم راضیم.شاید بپرسید که این که اسمش عشق نیست. همه آدمای دنیا تو ذهنشون یه آرمانشهر دارن که سعی می کنن بهش برسن. داستان چیه؟  خب، فرق من اینه که من درصد خیلی بالایی از زمانم تو زندگیم رو صرف غرق شدن در این آرمانشهر می کنم. زندگی عادی من فوق العاده مزخرفه؛ من آهنگساز فوق العاده ضعیف و مزخرفیم، من تو آزمونای آزمایشی کنکور افتضاحم، توی جمع های مختلف همه فک میکنن من نِرد یا عقب مونده یا چیزی شبیه به اینم و به طور کلی در لجن زندگی می کنم (که بازم خداروشکر بابت همین لجن). بنابراین کاملا طبیعیه که خواه ناخواه توی این دنیای خیالی غرق بشم و هیچ سنسی از اتفاقات واقعی که اطرافم میفته نداشته باشم. و اینکه الان تقریبا 9 ماهه تو قرنطینه ایم هم مزید بر علت شده.خب، اگه من یه روانشناس بودم و مراجعه کننده م دو پاراگراف بالا رو برام تعریف می کرد، بهش می گفتم که شما (یعنی من) دچار overthinking و کمال گرایی شدی. یعنی هم به طور مفرط به چیزهای غیرواقعی فکر می کنی، هم به خاطر کمال گراییت درباره زندگی، به چیزی که داری قانع نیستی، ولی مثل یه انسان عاقل نمیای تلاش کنی که به کمال برسی؛ میدون رو خالی میکنی و میری به ناکجاآباد. مشکل تو اینه.منم از وضعیت موجود خسته شدم. overthinking تقریبا از اول زندگیم با من بوده و چون خیلی شیرین و لذت بخش بوده و هست همیشه، تا الان تلاشی نکردم که از زندگیم حذفش کنم. کمال گرایی هم یه چیز طبیعیه؛ همه نوجوونا تو سن 15-20 این مشکل رو دارن؛ ولی من اگه بخوام یه حرکت فوق العاده بکنم، باید مافوق غالب نوجوونا رفتار کنم. آدمی باش که نه می گوید، با بله گفتن محصولی حاصل نمی شود. بنابراین باید در کنار تمریناتی که برای درمان لکنت انجام میدم ( و بخاطر همین کمال گرایی و overthinking خیلی تا الان ضعیف بودم )، یه سری روتین شخصی برای خودم بچینم که مجالِ فکر کردن درباره زی رو نداشته باشم. چیزایی که همین الان به فکر من رسیده اینان:اصلا ورزش نکنم، مگر به صورت منظم و مداوم. ورزش باعث سلامتی میشه، ذهن آدم رو منطقی میکنه و سازماندهی میده، ولی اگه جسته گریخته و رندوم باشه اصلا جوابگوی این وضعیت من نیست. هدفم رو در هر برهه زمانی مشخص تر کنم. آدمی که ندونه میخواد کجا بره، هر بادی ممکنه با خودش به هر جهتی که میخواد ببره.برای زندگیم برنامه ریزی عاقلانه بکنم. قدمای کوچیک بردارم ولی مداوم. قدمای بزرگ باعث میشن جا بزنی و کلا اهداف انجام نشده بمونه و حسرت انجام ندادن اهداف.چیزایی که باعث میشن از مسیرِ هدفم منو دور کنن رو از زندگیم حذف کنم و جاشون رو با چیزای مفید پُر کنم. مثلا امسال که کنکور دارم، آهنگسازی و کلا موزیک گوش دادن برای هدفم (کنکور) سمه، و من باید حذفشون می کردم. و برای اینکه شخصیت هنریم ارضا بشه، جاش دارم هر از چند گاهی نقاشی می کنم. هرس کردن علفای هرز قبل کِشت لازمه.اگه چیزای بیشتری به ذهنم اومد تو بخشای بعدی می گم. دمتون گرم که تا اینجا خوندید.پ.ن: چرا زی؟خب، من گفتم زی تقریبا معشوقه من نیست. یعنی اینکه هست. زی دختریه که 3 ساله عاشقشم، ولی اون از اینکه من وجود دارم هیچ اطلاعی نداره و من تا الان فقط برای رسیدن بهش تلاش می کردم؛ مثلا هدفم از آهنگسازی چندین مدت این بود که: چون من هیچوقت نتونستم وارد قلب زی بشم، میخواستم انقد تلاش کنم که یه روز بهترین آهنگساز دنیا بشم و برم تو گوشِ زی.ولی دیگه این کارو نمی کنم؛ من باید مزرعه خودمو پربار کنم، چون در نهایت، هدفِ دنیای زی و دنیای من اینه که من لذت ببرم از بودنم. هدف دیگران نیست، هدف خودِ خودِ خودمم.بنابراین، خداحافظ زی.</description>
                <category>ناطق</category>
                <author>ناطق</author>
                <pubDate>Wed, 25 Nov 2020 20:08:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخش چهارم - کلافگی</title>
                <link>https://virgool.io/@nategh/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%81%DA%AF%DB%8C-hhhifjwvsgmz</link>
                <description>بیست و چند روز از روزی که شروع کردم ترسام رو روی یه ورقه کاغذ بیارم گذشته و من هنوز نتونستم کاری بکنم برای خودم. توی کلافه ترین و شکننده ترین نسخه خودم دارم زندگی می کنم و اعصابم داره از این منجلابی که هر روز بیشتر دارم توش غرق میشم خردتر میشه.تقریبا 10 ماه دیگه این موقع (اگه همه چیز طبق پیش بینی من باشه و تلاشم خوب باشه و خدا بخواد)، من قراره دانشجوی ترم اول گفتاردرمانی باشم. که این به خودی خود چیز سختی نیست. میتونم کنکور تجربی شرکت کنم، یه رتبه 3000 بیارم و در نهایت وارد دانشکده گفتاردرمانی بشم.ولی دو تا مشکل جلوی راه من وجود داره: 1. من خودم لکنت دارم، یعنی اگه گفتاردرمان رو یه مکانیک تصور کنی، من یه ماشینم. 2. قضیه کنکور.اگه وضعیت طبیعی و نرمال بود، من میومدم برای هر کدوم از این مشکلاتم برنامه ریزی می کردم، گام به گام برای حل مشکل حرکت می کردم، عملکرد خودمو تحلیل می کردم و در نهایت موفق میشدم (همونطور که کلی مشکل دیگه رو تا حالا از بین بردم تو زندگیم)اما این یکی فرق داره؛ من اگه بخوام یه طرف قضیه رو بگیرم، طرف دیگه کلا از دست میره. اگه بخوام تمرکزمو بزارم روی درمان گفتارم، نمیتونم دیگه تست عربی بزنم؛ اگه هم بخوام تست عربی بزنم، دیگه تایمی برای گفتاردرمانیم ندارم. و به همه این ها، این رو اضافه کنید که الان از وحشتناک ترین روزای کرونا در ایران دارم این متن رو مینویسم و دارن شهر رو قرنطینه میکنن مث اینکه، و درمان لکنت 80 درصدش حضور در اجتماعه. با تو خونه موندن هیچ اتفاقی نمیفته.بنابراین الان مثل برف روبی هستم که داره تو صحراهای عربستان کار میکنه. نمیدونم چیکار کنم. شما میدونید؟</description>
                <category>ناطق</category>
                <author>ناطق</author>
                <pubDate>Wed, 11 Nov 2020 21:09:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخش سوم - ترس ها</title>
                <link>https://virgool.io/@nategh/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7-u7stfl8jsrjw</link>
                <description>ترس اولین حسیه که وقتی پا به این دنیا می زاریم، تجربه ش می کنیم. همه ما وقتی نوزاد صفر کیلومتریم، وارد فضایی میشیم که تو 9 ماه گذشته داخل شکم مادر تجربه ش نکردیم و به خاطر همین میترسیم. ترس فقط منحصر به روزهای اول زندگی نیست، و هر چی جلوتر میایم نه تنها کوچیک تر و بی اهمیت تر نمیشن، بلکه با بزرگ شدن ما بزرگ می شن.هر آدم، بسته به شخصیتی که داره، ترس بر اون اثر متفاوتی می زاره. یه آدم فوق العاده منضبط وقتی میترسه بی نظم میشه؛ یه آدم فوق العاده شاد وقتی می ترسه غمگین می شه؛ آدمی که احساسات ظریفی داره وقتی می ترسه گریه می کنه؛ و تعجب نداره که من به عنوان فرد دارای لکنت، وقتی می ترسم لکنت میکنم. مثل وقتی که میخوام درس جواب بدم، با یه آدم غریبه حرف بزنم، از کسی آدرس بپرسم و ... (درسته ما آدما به طور غریزی از یه سری چیزا می ترسیم، ولی همه ترسامون مشترک نیست!)هر آدم، بسته به نگرشی که به زندگی داره با ترس ها مواجه میشه. روش های مختلفی هست. یکی خودش رو میندازه توی دل ترس که یا نابود شه یا موفق، یکی دیگه قدم به قدم با ترساش رو به رو میشه.من جزو دسته دومم. میخوام برای درمان لکنت قدم به قدم ترسهام رو درمان کنم. از چیزای خیلی آسون و ابتدایی شروع کنم و مثل بازی کامپیوتری باهاشون مقابله کنم.برای شروع این فاز درمان، باید اول ترس هام رو بشناسم...</description>
                <category>ناطق</category>
                <author>ناطق</author>
                <pubDate>Mon, 19 Oct 2020 10:47:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخش دوم - من فقط بعضی وقتا لکنت می کنم.</title>
                <link>https://virgool.io/@nategh/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D9%85%D9%86-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D8%B9%D8%B6%DB%8C-%D9%88%D9%82%D8%AA%D8%A7-%D9%84%DA%A9%D9%86%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85-tc54onqsqbnq</link>
                <description>در مواجهه با لکنت، دو تا نگرش وجود داره: 1. من لکنت دارم.  2. من لکنت می کنم.اولی میگه که لکنت بخشی از وجود منه، همونطور که پوست و معده و کبد و زبان جزئی از منه، همونطور که موی سیاه یا چشم خرمایی رنگ جزئی از وجود منه و این بخشی از شخصیت منه و نمیتونم این قضیه رو به طور کامل از بین ببرم و تنها می تونم باهاش کنار بیام و در نهایت، لکنت تا ابد قرار با من همراه باشه.دومی میگه که لکنت بخشی از من نیست؛ &quot;من فقط بعضی وقتا لکنت می کنم&quot; و باقی اوقات، وقتی تو شرایط عادی و آروم هستم و یا دارم شیوه هام رو اجرا میکنم، خبری از لکنت نیست. من درمانگر نیستم که بخوام نظرقطعی بدم، اما به شخصه فک میکنم اگه قرار باشه من درمان رو ادامه بدم، باید نگرش دوم رو بپذیرم و این رو تبدیل به باور ذهنیم بکنم تا بتونم بهش غلبه کنم.در قدم بعدی، باید لیست چیزایی که از مواجهه باهاشون میترسم رو بنویسم.</description>
                <category>ناطق</category>
                <author>ناطق</author>
                <pubDate>Sat, 17 Oct 2020 12:50:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخش اول - خانه</title>
                <link>https://virgool.io/@nategh/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-cd9fkohlv7mv</link>
                <description>یه بزرگی یه حرف قشنگی میزد، میگفت که آدمای تاثیرگذار اولین و مهمترین تغییرات زندگیشون رو از خونه شون شروع کردن. من هم برای اینکه سخنور خوبی بشم باید از جایی که الان نزدیک 7 ماهه داخلش حبسم (یعنی خونه) شروع کنم.به خاطر شیوع کرونا، از اول اسفند تا حالا هیچ گونه فعالیت اجتماعی متمرکزی نداشتم و این به شدت روی لکنت من تاثیر خیلی زیادی گذاشته که هیچ، روانی گفتار من رو خیلی به سطح پایینی برد و الان تو وضعیت خوبی از نظر گفتار نیستم.برای همین، قبل از اینکه بخوام هر کاری بکنم، باید توی خونه برای صحبت کردن از روشهای پیشنهادی گفتاردرمانی استفاده کنم؛ و برای اینکه از شیوه ها استفاده کنم، باید در قدم اول تمرینات منظمم رو شروع کنم. یعنی هر روز یک یا چند تایم مشخصی رو برای تمرین بزارم و صرفا تمرین کنم و کار دیگه ای نکنم.توی 5 دوره قبلی که به گفتاردرمانگر مراجعه کردم، روشهای مختلفی به من آموخته شد: کشیده گویی، گفتار آهنگین و ... . کاری که میخوام از امروز، به مدت 2 روز (یعنی فردا (پنجشنبه) و پس فردا (جمعه)) انجام بدم، اینه که میخوام روزی 3 تایم تمرینی 10 دقیقه ای داشته باشم: توی یکی کتابخوانی کنم، توی دومی تمرین تنفس و سومی اون چیزی که خوندم رو تعریف کنم.امیدوارم بتونم گام اول رو درست بردارم!</description>
                <category>ناطق</category>
                <author>ناطق</author>
                <pubDate>Thu, 24 Sep 2020 00:24:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخش صفر - من کیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@nategh/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B5%D9%81%D8%B1-%D9%85%D9%86-%DA%A9%DB%8C%D9%85-ilv5a98gqfcp</link>
                <description>سلام. اسم من مسعوده و الان نزدیک 18 ساعته که وارد 18 سالگی شدم. من مثل 20 میلیون از 8 میلیارد نفر جمعیت دنیا، یک فرد دارای #لکنت هستم. اگه آمارها درست باشه، احتمالا 50 درصد از آدمایی که این متن رو میخونن نمیدونن لکنت چیه، پس: #لکنت به اختلال در روانی گفتار و الگوی زمانی آن که سخن گفتن را دشوار می سازد، گفته می شود. به زبان ساده، لکنت عدم توانایی کنترل روانی گفتاره. از وقتی که یادمه این دوست همراه من بوده و هنوز هم در کنار من هست. توی خونه، مدرسه، مترو، پارک. همیشه، همه وقت و همه جا، یا خودش هست و همه چیز رو خراب میکنه، یا سایه ترس از برگشتنش، که این یکی هم همه چیز رو خراب میکنه.توی 14 سالی که با لکنت همراهم، دوره ها و پیشنهاد ها و متدهای درمانی مختلفی رو برای بهبود روانی گفتارم استفاده کردم؛ تا حالا 5 دوره گفتاردرمانی کردم، که 4 دوره اولش به خاطر اینکه خیلی بچه بودم و گفتاردرمانگرهام و والدینم نظارت درستی نداشتن، به نتیجه ای نرسید و دوره پنجم هم به خاطر بی اراده بودن و ترسو  بودن خودم، به پایان مسیر نرسیدم.ولی این دفعه فرق داره، سال دیگه باید من وارد دانشگاه بشم؛ و به تنها رشته ای که من میتونم بهش فکر کنم، گفتاردرمانیه. حتما الان پوزخند زدید که چرا یه فرد دارای لکنت باید بره گفتاردرمانی؛ مثل این میمونه که ماشین خودش مکانیک شه؛ به مرور توضیح میدم چرا و برای چی تنها چیزی که بهش فکر میکنم گفتاردرمانیه. ولی از همه اینا بگذریم، من برای اینکه بتونم گفتاردرمان خوبی باشم، باید اول گفتار خودم رو کنترل کنم. برای همین، ششمین دوره درمانیم که از امروز و بدون حضور هیچ گفتاردرمانگری شروع میشه، یکم متفاوت تره. و این متفاوت بودن میطلبه که من اتفاقاتی که در طول درمانم میفته رو با شما به اشتراک بزارم؛ که هم از طریق این پلتفرم یک سری دوست و همراه پیدا کنم، و هم به خاطر شما کسانی که زحمت میکشید این متنها رو میخونید به خودم متعهد باشم که جا نزنم. که امیدوارم در کنار شما در طی این مسیر موفق باشم.پ.ن: من هیچ تحصیلات آکادمیکی در حال حاضر در رشته گفتاردرمانی ندارم. هر چیزی که توی این صفحه نوشته میشه، صرفا تجربیات من از دنیای پیرامونم هستش و هیچ گونه صحت و سندِ علمی نداره. بنابراین از کپی کردن از شیوه های درمانی من، بدون مجوز گفتاردرمانگرتون اکیدا خودداری کنید.پ.ن 2: ممکنه در طی این مسیر گفتاردرمانگرانی هم به پستهای من برخورد کنند. خوشحال میشم نظرات و انتقاداتشون رو درباره چیزهایی که میگم داشته باشم.مخلص!</description>
                <category>ناطق</category>
                <author>ناطق</author>
                <pubDate>Thu, 17 Sep 2020 20:23:03 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>