<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Navid Goalpure</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@navid.goalpure</link>
        <description>نوید گل پور هستم. استارتاپر و فعال حوزه بلاکچین. اینجا درباره اخلاقیات تکنولوژی، بلاکچین و تاثیرات اون‌ها بر دنیای پیچیده ما مطلب می‌نویسم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 08:44:20</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3501/avatar/583qh3.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Navid Goalpure</title>
            <link>https://virgool.io/@navid.goalpure</link>
        </image>

                    <item>
                <title>داستان ناتمام «انجمن بلاکچین»، غریبه ای که به شهر آمد...</title>
                <link>https://virgool.io/@navid.goalpure/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%A9%DA%86%DB%8C%D9%86-%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%A2%D9%85%D8%AF-xlml0rojxt6o</link>
                <description>تنها دو نوع قصه در کل جهان وجود دارد: قهرمانی که به سفر می‌رود و غریبه‌ای که به شهر می‌آیداشلی‌لم- سینکلرادر کشوری که انجمن های غیر دولتی (NGO) اون ملزم به گرفتن مجوز از وزارت کشور باشن، ثبت NGO یک تناقض تمام عیاره ، اما وقتی این انجمن، یک انجمن «بلاکچینی» باشه -که هدف اصلی اون «تمرکززداییه»- ، بار این تناقض دو چندان می‌شه.«انجمن بلاکچین» با مجوزی که از وزارت کشور گرفت، این تناقض رو مثل صلیب به دوش کشید و همین مسئله باعث شد تو شهر، چندان محبوب نباشه. شهری که به دنبال «تمرکززدایی از موسسات» و «پول خصوصی» و «حذف واسطه هاست»، طبیعیه که این انجمن رو از خودش ندونه و به اون به چشم غریبه ای نگاه کنه که به شهر اون‌ها اومده.اما انجمن بلاکچین نه به تناقضش اهمیت می‌داد، نه به انتقاداتی که به این تناقض از اعضای کامیونیتی دریافت می‌کرد. اون میخواست داستانش، داستان «قهرمانی که به سفر میره» باشه. اون خودش رو در قامت ناجی ای می‌دید که در سفر قهرمانیش، حکومت  و مردم ایران رو با اهمیت بلاکچین و نقش اون در پیشرفت کشور آشنا می‌کنه.دو خط موازیوقتی انجمن بلاکچین با حکومتی‌ها جلسه میذاشت و سعی می‌کرد برای اونها از اهمیت بلاکچین بگه، واسه شهروندا، اهمیتی  نداشت چون کسی توی شهر معتقد نبود داخل کردن حکومتی‌ها کمکی به رشد این جریان بکنه.وقتی برای قانونی کردن ماینینگ تلاش میکرد، واسه شهروندا اهمیتی نداشت، چون معتقد بودن ماینینگی که مجوز بخواد،‌ تنها به رانت و رانت بازی کمک میکنه، نه گسترش پول مستقل خصوصیوقتی برای قانونی کردن صرافی های کریپتو تلاش می‌کرد، شهروندا رنجیدن،‌ چون با KYC که مدنظر حکومت و انجمن بلاکچین بود مخالف بودن و معتقد بودن انجمن با پذیرش KYC داره علیه حریم خصوص کاربرا تلاش می‌کنه.خلاصه اینکه انجمن بلاکچین، دو تصویر متضاد داشت، «قهرمان» در ذهن خودش و  «غریبه» در ذهن شهر. این دو تصویر،‌ مثل دو خط موازی بودن که در اولین نگاه هیچوقت به هم نمیرسن، اما اگه ریاضی رو خوب خونده باشین میدونین که دو خط موازی هم میتونن به هم برسن. کجا؟ در «بینهایت»بینهایت و صدای به هم خوردن دو خط موازیپیچ داستان رو «سینا استوی» با شکایت از اعضای کامیونیتی و کتک زدن «کاوه مشتاق» رقم زد. سینا استوی که موسس صرافی کریپتولند هم بود، با بنیانگذاری توکنی به نام BRG و دادن وعده هایی که اعضای کامیونیتی توخالی می‌دونستن، سرمایه زیادی از مردم جمع کرد.کارشناسانی که درباره بدون پشتوانه بودن ادعاهای سینا استوی به مردم اخطار می‌دادن، با شکایت و دادگاه به سکوت مجبور می‌شدن و در مورد عجیبی که برای «کاوه مشتاق» اتفاق افتاد، در راه رفتن به دادگاه مورد ضرب و شتم قرار می‌گرفتن.«بی‌نهایت» داستان اینجا شروع شد، جایی که اعضای کامیونیتی در شبکه های اجتماعیشون شروع به گزارش اتفاقات کردن و مردم رو از اعتماد به پروژه BRG برحذر داشتن و انجمن بلاکچین هم طی گزارشی در ۲۷ اسفند ۹۹ نسبت به این پروژه به مردم هشدار داد و با ارسال نامه ای به قوه قضاییه از دادستان خواست به این پرونده وارد شود:انجمن پس از ضرب و شتم کاوه مشتاق، حدود یک ماه پیش از بازداشت استوی نامه ای به رییس قوه قضاییه زد و از او خواست دستور دهد دادستان وارد این پرونده شود. پس از بازداشت استوی بیانیه انجمن در مورد brg عینا در سایت گرداب منتشر شد.سپهر محمدی،رئیس هیات مدیره انجمن فناوران زنجیره بلوکبعد از دستگیری استوی، انجمن و شهر،‌ هردو احساس موفقیت کردن و تصمیم گرفتن این مسیر رو با هدف آگاهی بخشی به توده های مردم و حفظ سرمایه های اونها از دست کلاه بردارها ادامه بدن، اما ماجرای شکایت های استوی زنگ خطری رو برا «افراد» به صدا درآورده بود.خطر اینکه اگه بخوان به تنهایی با این موسسات که هم سرمایه و هم رانت مناسبی دارن در بیفتن، احتمالا کارشون به دادگاه و زندان می‌کشه. به همین دلیل به جز «محمد جرجندی» - که اون هم خارج از کشور زندگی میکنه- کس دیگه ای رو نمی‌دیدم که با نام واقعی خودش و به صورت پیگیر نسبت به این خطرات هشدار بده.تو این شرایط بود که «انجمن بلاکچین» با انتشار «لیست هشدار» چیزی به شهر داد که همه دنبالش می‌گشتن، یک صفحه به نسبه کامل از پروژه هایی که مستندات قابل اتکایی ندارن، اما در تلاش برای جمع سرمایه از مردم تحت عناوین بلاکچینی هستن. حالا «افراد حقیقی» می‌تونستن این لیست رو بازنشر کنن بدون اینکه مسئولیت حقوقی ای به گردن اونها باشه. در اصل انجمن بلاکچین بود که این مسئولیت حقوقی رو به گردن گرفت و کامیونیتی بود که با نشر گستردش ککی در تنبان کلاه بردارانی انداخت که در سکوت و آرامش به دنبال جذب سرمایه از کاربران ناآگاه بودن.تو را از پاسخت می‌شناسمپس از انتشار «لیست هشدار» و انتشار گسترده آن توسط اعضای کامیونیتی،  به شخصه انتظار عکس العملی قوی از طرف پروژه های مزبور رو داشتم اما چیزی که برام مهم بود، چگونگی این عکس العمل بود که میتونست فرق پروژه های «کلاه بردارانه» رو از پروژه های صرفا «ناشیانه» مشخص کنه. به نظرم در چنین شرایطی پروژه های «ناشیانه» یا قدرت پاسخگویی گسترده نداشتن و سکوت می‌کردن، یا با ذکر دلایل منطقی و فنی سعی میکردن نشون بدن که به دنبال کلاه برداری نیستن و صرفا ابزارهای کمی برای رویاهای بزرگشون دارن. اما پروژه های اسکم که عموما قدرت مالی زیاد و احتمالا رانت های قوی دارن،‌ پاسخ دیگه ای خواهند داد و دیدیم که دادند.اولین قدمشون بدنام کردن «انجمن بلاکچین» بود. یک کارزار توییتری راه انداختن و با هشتگ #انجمن_بلاکچین اتهاماتی رو به انجمن نسبت دادن که میتونست ذهن حکومتی ها رو نسبت به فعالیت انجمن بلاکچین مسموم کنه.تو توییت ها از حکومت میخواستن وارد عمل بشه و با «انجمن بلاکچین» به خاطر تشویق مردم در سرمایه گذاری بلاکچینی که منجر به خروج ارز از کشور میشه برخورد کنه!!! تو قدم بعدی، اقداماتی انجام دادن که باعث شد وزارت کشور - که سابقه منحل کردن انجمن امام علی رو هم داره- نامه ای بده و خواستار تعلیق فعالیت های انجمن بلاکچین بشه، از بند ۳ نامه وزارت کشور کاملا مشخصه که موضوع اصلی این حساسیت، انتشار «لیست هشدار» بوده و نه چیز دیگه ایقانون سوم نیوتنسالها پیش نیوتن گفت: «هر عملی را عکس‌العملی است؛ مساوی آن و در جهت خلاف آن». این نامه از طرف وزارت کشور، برای دومین بار غریبه و شهر رو به هم نزدیک کرد. هنوز مدت زیادی نگذشته اما تلاش هایی شده که هزینه‌ای  «انجمن بلاکچین» در حمایت از مردم داده به هدر نره.در اولین اقدامات، شخصی با نام مستعار salva «لیست هشدار» رو به صورت اپن سورس در گیتهاب منتشر کرد، تا دسترسی مردم ایران به اون قطع نشه. اقدامات دیگه هم در راهه. فعالان شبکه های اجتماعی شروع به حمایت از انجمن بلاکچین، با همون هشتگ #انجمن‌_بلاکچین کردن تا پاسخی به فعالیت های توییتری قبلی داده باشن و احتمالا فعالیت های بیشتری در راههغریبه یا قهرمانبه نظر میاد اتفاقات اخیر، غریبه رو با مردم شهر آشنا تر کرده و فرصت گفتگوی بیشتری بینشون به وجود آورده. اما گفتگوی دیگه ای هم در روزهای اخیر درجریان خواهد بود که خروجیش به همون اندازه در این تصویر موثره. گفتگویی که بین انجمن بلاکچین و مراجع حکومتی برگزار می‌شه تا مشخص بشه طرفین چقدر در دفاع از حقوق مردم جدی هستن و چقدر حاضرن برای حفظ خودشون، این حقوق رو قربانی کنن.در ابتدای مقاله از اشلی سینکلر نقل کردم :تنها دو نوع قصه در کل جهان وجود دارد: قهرمانی که به سفر می‌رود و غریبه‌ای که به شهر می‌آیداما به شخصه داستان سومی هست که بیشتر دوستش دارم. داستان غریبه ای که در سفر قهرمانی خودش با مردم شهر «آشنا» می شود رفرنس ها و منابع بیشتر:   - سایت انجمن بلاکچین ایران- مصاحبه با آرمان آقا باباگل، عضور رسمی انجمن بلاکچین در خبرگزاری ایمنا در رابطه با علت تعلیق انجمن بلاکچین  - درباب قوانین پیشنهادی دولت ها برای محدود کردن اختیارات افراد در استفاده بدون واسطه از بیتکوین   - لیست هشدار انجمن بلاکچین، منتشر شده توسط تکنولوژی اپن سورس گیت‌هاب پیج</description>
                <category>Navid Goalpure</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Thu, 17 Jun 2021 15:17:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عجیب ترین درخواست همکاری یک برنامه‌نویس رو من دادم</title>
                <link>https://virgool.io/@navid.goalpure/%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%B1%D9%88-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%85-ajtrjfihkdhv</link>
                <description>«دن گلیبرت» -یکی از روانشناسان مورد علاقه من- واژه کژخواهی یا « miswanting » رو اینطور توضیح می‌ده: کژخواهی، مربوط به زمانی است که اتفاقاتی که میخواهیم بیفتند به خوشحالی‌مان نمی‌افزایند، ولی حوادثی که نمیخواهیم به وقوع بپیوندند،‌خوشحال‌مان می‌کنند. «گویا چیزها را اشتباهی می‌خواهیم».کژخواهی، مفهمومی است که به خواستن چیزهای نخواستنی و نخواستن چیزهای خواستنی اشاره می‌کند. تو این نوشته، توضیح می‌دهم که چطور پول درآوردن بدون کارکردن، کمکی به «بهتر شدن» یا «خوشحال‌تر» شدنم نکرد و درآخر هم خواسته هام رو برای همکاری با یک شرکت اعلام می‌کنم، اگه به رواشناسی شادی علاقه‌مندین یا به دنبال یک «ری اکت» کار می‌گردین، این نوشته شماست.بیکاری‌ ناگهانیاگه نوشته های قبلیم رو خونده باشین شاید یادتون بیاد من یک برنامه نویس« فرانت اند » هستم که با چاشنی فلسفه و روانشناسی ،  تصمیم گرفت با استارتاپ بازلیا، وارد همکاری بشه.متاسفانه همکاری ما اونقدری که فکر می‌کردم طول نکشید، در اواسط آبان ۹۹ و در شرایطی که تنها ۸ ماه از همکاری من با «بازلیا» می‌گذشت، نگین تجارت - که سرمایه گذار اصلی بازلیا بود و شما اون رو با استارتاپ های دیگه‌اش به نام « آپ » می‌شناسین- تصمیم گرفت سرمایه گذاریش روی استارتاپ بازلیا رو متوقف کنه و سراغ پروژه های زودبازده تر بره. در نتیجه در پایان یک روز کاری فوق العاده به ما خبر داد که کارمون توی بازلیا به پایان رسیده.زندگی ای که قرار بود شیرین تر بشه،‌ اما نشداز شوک و این چیزهای تعطیلی که به این مقاله ربط نداره بگذریم، تصمیم گرفتم تا پایان آذر به خودم فرصت بدم و فوری سر کار نرم. برای این تصمیمم دو دلیل داشتم:۱- چند ماه پیش ، دو تا پیشنهاد کار دلاری به صورت دورکاری داشتم اما چون با بازلیا قرارداد داشتم نپذیرفته بودم. با خودم فکر کردم شاید اون شرکت ها هنوز پوزیشن خالی برای من داشته باشن. پس میخواستم قبل از هرکار با اون‌ها تماس بگیرم و امکان همکاری رو بررسی کنم.۲- فکر کردم حالا که حدود ۹ ماه سخت کار کردم، چرا یکی دپ ماه‌ای رو به یادگیری و مطالعه و پروژه های شخصی اختصاص ندم؟ به نظرم این روش بهم فرصت میداد که در عین حال که ریلکس می‌کنم، سطح دانشم رو هم گسترده تر کنم.برنامم برای این یک ماه و نیم، این دو تا چیز بود:۱- استراحت کنم، فیلم ببینم، با دوستام خوش بگذرونم و «زندگی کنم».۲- تخصصم رو رشد بدم و چیزهای جدید یاد بگیرمالان حدودا ۲ هفته از اون تاریخ گذشته و بگی نگی سعی کردم تسک های بالا رو عملی کنم اما اصلا از پیشرفتشون راضی نیستم - برای هیچکدوم بیشتر از چند ساعت وقت نگذاشتم و اصلا نمیفهمم پس این دو هفته رو چیکار کردم! و این راضی نبودن بیشتر از همه به براورده نشدن مورد «شماره یک» برمی‌گرده. آیا این دو هفته ای که کار برنامه ریزی شده نکردم خوشحال تر بودم؟ قطعا خیر!باز هم چکسنتمیهای و آزمایشات Flowفهمیدن اینکه چرا این دو هفته فراغت، به جای شادی و سرخوشی بیشتر، کسالت بیشتری به همراه داشت، اصلا سخت نیست. کافیه مفهوم Flow که چکسنتمیهای معرفی کرده و من هم توی مقاله قبلیم درباره «خوشبختی» دربارش صحبت کرده بودم رو بدونین.  اما اگه نمیدونین هم غمی نیست. فکر می‌کنم با چند تا نقل قول از خود چکسنتمیهای، میتونم این مفهموم رو منتقل کنم:«فلو» حالتی است که وقتی عمیقا در یک فعالیت خودخواسته - مانند نواختن جاز- درگیر می‌شوید، تجربه می‌کنید. در چنین حالتی نفس (ego) رخت برمی‌بندد، زمان فراموش می‌شود و  هر حرکت، جنبش یا فکری از درون قبلی می‌جوشد....بهترین لحظات زندگی ما لحظاتی نیستند که ما بیکار و منفعل، مشغول ریلکس کردن و آرامشیم. این لحظات عموما زمانی اتفاق می‌افتند که بدن یا ذهن شخص در یک فعالیت خودخواسته، خود را کش می‌دهد تا بر محدودیت های خود فائق آید و کاری سخت و ارزشمند را به پایان برساند. بنابراین،‌ بهترین لحظات زندگی برای ما اتفاق نمی‌افتد، بلکه توسط خود ما خلق می‌شوند....هرکسی که «Flow» را تجربه کرده است، می‌داند باید به همان میزان عمق  لذتی که می‌طلبد،‌ نظم و تمرکز فراهم نماید.همونطور که «چکسنتمیهای» و «لوفور» از آزمایشاتشون فهمیدن - و البته بیشتر ما به تجربه می‌دونیم- مردم بیشتر از احساسات واقعی خودشون، از «قراردادهای اجتماعی» تاثیر می‌پذیرن که در این مورد به این تصور رایج مربوط می‌شه که «فراغت جذاب تر از کارکردنه»!چکسنتمیهای و لوفور نتیجه می‌گیرن که وقتی مردم بر اساس این درک تحریف شده عمل می‌کنن « آن دسته  فعالیت هایی را که کمترین حس مثبت را به آنان می‌بخشند، بیشتر انجام می‌دهند و در عوض، کمتر به آن فعالیت هایی می‌پردازند که منبع بیشترین حس مثبت و احساس اشتیاق‌اند»البته که خیلی از مشاغل، کسل کننده هستن و خیلی از تفریحات جذابن. اما تفاوت اینجاست که «کار» به زمانی که در اختیار داریم ساختاری تحمیل می‌کنه که در اوقات فراغت، معمولا خبری از اون نیست. در زمان کار کردن به فعالیت هایی وادار می‌شیم که برامون راضی کننده ترند. زمانی بیشترین حس شادی رو داریم که در انجام وظیفه ای فرو می‌ریم که اهداف روشنی داره و ما رو هم در استفاده و هم در گسترش مهارت هامون به چالش می‌کشه.به قول چکسنتمیهای «حتی با فرودست ترین مشاغل هم راحت تر از زمان فراغت‌مان شاد می‌شویم. چرا که اهداف و چالش هایی در درون آن هاست که فرد را ترغیب به فرو رفتن در دل کار، تمرکز و غرق شدن در آن می‌کند»و این‌ها چیزهایی هستن که توی این دو هفته نداشتم. «خوش گذروندن»، اهداف روشن و قابل تعقیب نداره و «چیزهای جدید یاد بگیرم!» کمتر از زمانی که سر یک کار مناسب - مثل بازلیا- هستم، بهم نظم و چالش می‌ده!حالا که از طرفی فهمیدم که دو موقعیت کاری دلاری‌ام دیگه پر شدن و از دست رفته‌ان و از طرف دیگه تصمیم گرفتم «کژخواهی فراغت خواهانه» رو کنار بزارم و به دنبال flow ، سرور -happyness- و کار بگردم، رزومه بنده به پیوست، تقدیم می‌گردد.مشخصات جایی که دوس دارم کار کنماحترام و همدلی زیادی توی محل کار وجود داشته باشه و کارمند‌ها خودشون رو اعضای تیمی حساب کنن که برای یک هدفی مشخص و ارزشمند در کنار هم تلاش می‌کنن.بتونم باور کنم هدفی داریم که ارزش داره ۴۰ ساعت در هفته براش تلاش کنم. هدفی که اگه بهش دست پیدا کنیم، ایران یا دنیا رو به جای بهتری تبدیل می‌کنه.دورکاری رو به رسمیت بشناسه - چون ساکن گرگان هستم- و حقوق مناسبی بهم پرداخت کنه. با توجه به اینکه قراردادی که اسفند پارسال با بازلیا بستم ۱۰ میلیون تومان خالص بود، انتظار دارم این حقوق پیشنهادی کمتر از ۱۲ میلیون نباشه.پنج شنبه ها تعطیل باشه، چون تجربه بهم نشون میده وقتی درطول هفته با فشار و تمرکز بالا کد می‌زنم، یک روز تعطیلی برام کمه و حداقل به دو روز تعطیلی احتیاج دارم تا دوباره تشنه کار کردن بشم.چیزهایی که فکر می‌کنم بتونم به تیم جدیدم تقدیم کنمعموما توی تیم هایی که بودم، من رو به عنوان «عضوی از تیم» می‌شناختن و تلاش معمولا موفقی داشتم  که خلاقیت و فردیتم به جای مانع تحقق اهدف تیم شدن، در جهت تقویتش استفاده بشه.خودم رو «ری‌اکت» کار خوبی می‌دونم که با اکثر مباحث مهم حوزه کاریش آشناست.  در طی سالهای اخیر با تکنولوژهای متفاوتی - از فرانت تا بک تا بلاکچین- کار کردم و عموما هیچ چیز جدیدی نتونسته بهم این حس رو بده که از پسش برنیومدم.دغدغه «کدنویسی تمیز» دارم و  کدهام از متوسط کدهای دیگرانی که دیدم،‌تمیز تر بوده. مگر تو پروژه هایی که فرصتی برای ریفکتور نداشته باشم - راستش علاقه ای هم به کار کردن توی اون پروژه ها ندارم.تعهد: عموما تیم هایی که توش هستم رو کامیونیتی خودم می‌دونم و رفتارم نسبت بهشون خیلی متعهدانه‌است. چنانچه وقتی در حین قرارداد با بازلیا بودم دو تا پیشنهاد دلاری که منفعت مالی خیلی بیشتری برام داشت رو رد کردم.اگه دوست داشتین به رزومم و کدهام نگاهی بندازین، میتونین از سایتی که برای رزومم ساختم یا اکانت گیت‌هابم استفاده کنین.مسرور باشین!</description>
                <category>Navid Goalpure</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Sat, 21 Nov 2020 11:35:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا تصمیم گرفتم به «مالت» نرم و تو ایران بمونم</title>
                <link>https://virgool.io/applymag/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D9%88-%D8%AA%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%85%D9%88%D9%86%D9%85-fqvpj8afm8sd</link>
                <description>پیشنهاد شغلی از کشور مالت که در لینکدین دریافت کردمراستش من چند سال پیش به طهران اومدم، توی استارتاپ سرایار کار کردم ، بعد از چند ماه به گرگان برگشتم و گفتم دفعه بعد که خواستم از گرگان برم دیگه پام رو طهران نمی‌زارم، اون بار حتما از ایران میرم.وقتی با آذردخت درباره زندگی مشترک صحبت می‌کردیم، میگفتم اگه تو گرگان تونستم کار پیدا کنم چه بهتر، اگه نشد از ایران میرم. من حاضر نیستم به خاطر اینکه خرج زندگیمون رو دربیاریم توی شهری زندگی کنم که از همه چیزش بیزارم - که طبیعتا منظورم طهران بود.تصمیم زندگیمون که جدی تر شد و گرگان که جای زندگی نشد، به این نتیجه رسیدیم که چند وقتی طهران کار کنیم ، تا برای پیدا کردن موقعیت شغلی توی اروپا آماده تر بشیم.اما پیچیدگی از اونجایی شروع شد که درست همون روزی که در مصاحبه حضوری با بازلیا به توافق شفاهی رسیدیم، یک پیام توی لینکدین دریافت کردم و من رو برای یک مصاحبه شغلی توی «مالت» دعوت می‌کرد.تو اون روزهای که روی «بلووک» کار می‌کردیم و روزمون رو با «بلاکچین بازی» شب می‌کردیم،‌کشور «مالت» جذاب‌ترین گزینه ممکن بود. مالت بهشت استارتاپ های بلاکچینیه و به خاطر زیرساخت های حقوقی جذابی که برای بلاکچین به وجود آورده ، مقصد رویایی خیلی از بلاکچینیهای دنیاست.به همین دلیل تا ۲۴ ساعت قبل از مصاحبه ام با بازلیا که شرحش رو توی مقاله های قبلی خوندین - چرا به «کافه بازار» نه گفتم، چرا «بازلیا» رو انتخاب کردم! - هیچوقت فکر نمی‌کردم یک پیشنهاد کاری از «مالت» داشته باشم، و بهش نه بگم! شاید اگه در سالهای گذشته  با «مارتین سلیگمن» و «میهای چیکسنتمیهای» آشنا نشده بودم و موضوع خوشبختی رو با عینکی که اونها بهم دادن نگاه نمی‌کردم، فورا به پیشنهاد اروپایی جواب مثبت می‌دادم و این مقاله هم هیچوقت نوشته نمی‌شد. اما  «سلیگمن» و «چکسنتمیهای» که فهم روانشناسی از مفهموم خوشبختی رو دگرگون کردن، چیزهایی بهم یاد داده بودن، که اجازه تصمیم سریع و سطحی رو بهم نمی‌داد.اینکه چرا به مالت «نه» گفتم،‌ و موندن  تو کشوری رو انتخاب کردم که «هر روز یکی از ستون های اقتصادش فرو می‌ریزه» و بسیاری از مردمانش «به هر ریسمانی که واسه  در رفتن به دستشون میرسه چنگ می‌زنن»، موضوع این مقاله با این مقدمه نسبتا طولانیه!خوشبختیاز بیست و چند سالگی تا الان که در آستانه ۳۹ سالگی هستم، هرچندسال یکبار فکر رفتن به سراغم میاد. از پناهندگی گرفته تا رفتن پیش پدری که ۳۷ سال پیش ترکم کرده و به نروژ رفته تا رفتن پیش فامیلی که در طی این چندین سال یکی یکی به استرالیا رفتن و من رو به عنوان آخرین بازمانده های خانواده «گل‌پور» تو ایران جا گذاشتن و پیدا کردن شغل برنامه نویسی در اروپا،  راه‌های مختلفی هستن که در هر برهه از زمان جلوم باز شده، اما هربار مسائلی من رو از رفتن منصرف کرده. سرلیست همه  اون مسائل، موضوع «خوشبختی» و این ایده است که با مهاجرت از ایران احتمال خوشبختیم «کمتر» میشه نه «بیشتر».اما خوشبختی چیه و چه چیزهایی می‌تونن روش تاثیر بزارن!خوشبختی چیست؟عموما بیشترین چیزی که ما رو به رفتن از ایران تشویق می‌کنه،‌ «امکانات بیشتر»، «ثروت بیشتر» و احتمالا «زندگی آروم تره». وقتی به خاطر اینها مهاجرت رو انتخاب می‌کنیم، پیش‌فرضمون اینه که با داشتنشون زندگی سعادتمندتری خواهیم داشت. اما چی می‌گین اگه بگم حقایق علمی و تحقیقات رواشناسی این ایده رو رد می‌کنن و نشون می‌دن زندگی سعادتمند ربط چندان زیادی به امکانات و ثروت و حتی آرامش نداره؟نمودار خوشبختیتحقیقات چیکسنتمیهای نشون می‌ده، در بین سالهای ۱۹۵۶ تا ۱۹۹۸ درآمد آمریکاییان دو برابر شده، اما میزان خوشبختیشون هیچ تغییری نکرده!«چکسنتمیهای» با داده های وسیعی که جمع آوری کرده نشون می‌ده که درآمد ما تا وقتی خوشبختیمون رو افزایش می‌ده که نیازهای اساسیمون رو برآورده کنه. اگه به نقاط خط ۶۰۰۰ دلار نگاه کنین، می‌بینین که آمریکاییهایی که درآمدشون از این خط بالاتر رفته،‌ خوشبختی بیشتری رو تجربه نکردن!  چرا؟ راز این معما در تفاوت بین «لذت» و «سروره». تفاوتی که شاید الان کمی براتون گنگ باشه اما اطمینان می‌دم در پایان مقاله کاملا براتون آشکار باشه.لذت لذت معمولا وقتی به وجود می‌آد که فعالیتی رو با محوریت خواسته های خودمون انجام می‌دیم. مثلا وقتی برای خودمون چیزی می‌خریم، بستنی می‌خوریم یا حتی مواد می‌کشیم و به دیگران دستور میدیم، لذت رو تعقیب می‌کنیم و به دست میاریم. اما این همه ماجرا نیست. اگه خوشبختی رو تنها، تجربه «لذت» بدونیم مارتین سلیگمن (که لقب خلاقترین روانشناس قرن بیستم رو یدک می‌کشه)  دو تا خبر بد برامون داره.اولیش اینه که تحقیقات سلیگمن نشون می‌ده، توانایی ما برای تجربه لذت، بیشتر از هرچیز به ژنتیک ما مربوط میشه! در حقیقت ۵۰ درصد شانس تجربه این لحظات رو ژن شما مشخص می‌کنه و ۱۵ تا ۲۰ درصدش آموختنیه!خبر بد بعدی اینه که این احساسات مثل «بستنی وانیلی» میمونه، دفعه اول یک لذت ۱۰۰ درصدی رو تجربه می‌کنین و به مرور که بهش عادت کردین براتون بی مزه میشه!من فکر می‌کنم سهم خوبی از ژن لذت بردم و از اون ۲۰ درصد آموختنی هم چندان بی نصیب نیستم. با این تفاسیر میزان «لذت» من در ایران و مالت نباید چندان فرقی بکنه. البته که حدس میزنم توی مالت کمی بیشتر باشه اما این موضوع اهمیت چندانی نداره چون به گفته خود سلیگمن «لذت» کمترین تاثیر رو در یک زندگی خوشبخت داره و بهتره به اون به عنوان زعفرون روی پلو نگاه کنیم. چیزی که اصل غذاست، نه «لذت» که «زندگی معناداره»! سرور (زندگی معنادار)زندگی معنادار که -فرمول اساسی خوشبختیه- بر سه ستون استواره: تعلق، ‌Flow و هدف (متعالی)ستون اول : تعلقبرای خیلی از افراد، احساس تعلق غنی ترین منبع خوشبختیه.احساسی که از وابستگی به خانواده، دوستان و فامیل نشات می‌گیره.دانشگاه هاروارد در یک تحقیق کم نظیر به مدت ۷۵ سال زندگی ۷۲۴ مرد داوطلب رو زیر نظر گرفته تا ببینه چه چیزهایی از کودکی تا بزرگسالی باعث خوشبختی یا بدبختی این افراد می‌شه. نتایج این تحقیق که همچنان ادامه داره نشون می‌ده که چیزی که آدم‌ها رو خوشحال تر می‌کنه نه ثروته و نه سخت‌کوشی بلکه روابط خوب و سالمه!در این مطالعه خیلی از کسانی که از  جوانی مورد مطالعه بودند، معتقد بودند که برای رسیدن به یک زندگی خوب شهرت، ثروت، موفقیت و کار نیاز است. اما مطالعه ۷۵ ساله ما بارها و بارها نشان داده افرادی وضعیت خوبی داشتند که رابطه خوبی با با خانواده، با دوستان و با جامعه داشته اند. رابرت والدینگر، چهارمین مدیر این تحقیقات طولانی سلیگمن نکته نغزی رو گوشزد می‌کنه: بسیاری از افراد «در جستجوی خوشبختی» به مهاجرت می‌رن و محل زندگیشون رو تغییر می‌دن ،‌ بدون توجه به اینکه با اینکار خودشون رو از منبع خوشبختیشون، دورتر و دورتر می‌کنن!توی این بخش، ایران با اختلاف نمره بهتری نسبت به مالت می‌گیره. چون من اینجا بزرگ شدم و درطول این ۴۰ سال زندگی روابط غنی و دوست داشتنی ای رو ساختم که بخش مهمی از سلامت روانی امروز من رو تشکیل میدن.این تصویر یکی از قدیمیترین دوستام به اسم «دانی» هست. کسی که بیشتر از نصف عمرم رو باهاش دوست بودم. اگه همین امروز به مالت برم و یک دوست جدید پیدا کنم  در حدود ۸۰ سالگی، میتونم این ادعا - که بیشتر از نصف عمرم رو با این شخص دوست بودم- درباره اون داشته باشم. ستون دوم: Flowبرای اینکه مفهموم Flow رو توضیح بدم، یک مثال می‌زنم. فرض کنید من و دانی از هم جدا بشیم و به مدت ۱۰ سال همدیگه رو نبینیم. بعد از ده سال که همدیگه رو می‌بینیم تصمیم بگیریم به یاد قدیم باهم پینگ پونگ بازی کنیم. منتها نکته اینه که توی این ده سال دانیال به صورت مداوم تمرینات حرفه ای پینگ پونگ داشته و قهرمان پیشکسوتان کشور شده، ولی من همیشه درگیر کدزنی بودم و دستم به راکت نخورده. وقتی بازی شروع میشه، هر سرویسی که دانی بزنه، من نمیتونم جمع کنم. و سرویس هایی که من بزنم رو دانی طوری برمیگردونه که با اولین ضربش امتیاز می‌گیره.کدوممون از این پینگ پونگ لذت می‌بریم؟ هیچ کدوم! چون دانی احساس نمی‌کنه مهارت هاش به چالش کشیده می‌شه و من چالشی دارم که از سطح مهارت های من خیلی بالاتره و هیچ امیدی برای غلبه بر اون ندارم. اگه بخوام به زبان «چکسنتمیهای» سخن بگم، تو این شرایط هیچکدوم از ما «flow» رو تجربه نمی‌کنیم.تجربه Flow مربوط به زمانیه که با چالشی روبرو هستیم که کمی از سطح مهارت های ما بالاتره و برای غلبه بر اون باید تمام انرژی جسمی و روانی خودمون رو متمرکز نگه داریم. در چنین شرایطی اگه فکر کنیم «میتونم این این کار رو بکنم، فقط باید تمام حواسم کاملا جمع باشه» Flow رو تجربه می‌کنیم. مثلا شناگری که قصد داره در مسابقات قهرمانی ، رکورد خودش رو بزنه باید به عضله هاش فشار زیادی رو وارد کنه و در اون لحظه درد رو تحمل کنه، اما برخلاف درد جسمانی ای که تجربه می‌کنه، احساسی که داره، احساس Flow و خوشبختیهاز مهمترین مشخصه های Flow اینه که شما گذر زمان رو فراموش می‌کنین و با خودتون فکر می‌کنین «وای!‌چقدر زود گذشت!»لحظه به یادماندنی درخواست ازدواج من از آذردخت اگه احتمال خوشبختی رو با عینک flow نگاه کنیم، فکر میکنم ایران و مالت فرق چندانی برای من نداشته باشن. زندگی من در ایران هم همیشه سرشار از flow بوده و احتمالا در مالت هم خواهد بود. من از ساختن چیزهای جدید لذت می‌برم و تلاش برای ساختن اون‌ها - که میتونن وب سایت‌ها ، کسب و کارها یا موقعیت سورپرایز کردن آذردخت باشن- همیشه زندگی من رو سرشار از flow کردن. نتیجه نهایی اینکه در زمینه flow ، ایران و مالت فرق چندانی در زندگی من ایجاد نمی‌کنن.ستون سوم: هدفخوشبختی چیزی نیست که با دنبال کردن به دست بیاد. درحقیقت وقتی دنبالش می‌کنین از دستش می‌دین.  خوشخبتی نتیجه ثانویه قربانی کردن خودتون ، برای چیزیه که از خودتون مهمتر می‌دونین!          میهای چیکسنتمیهایداشتن هدفی مناسب سومین ستون زندگی معناداره، اما منظورم از هدف چیزی مثل پیدا کردن شغلی که خوشحال‌تون کنه نیست. هدف بیشتر مربوط به اون چیزیه که می‌دین تا اون چیزی که می‌خواین.احساسیه که فرهاد فهندژ - که حدود ۱۵ سال از زندگیش رو به خاطر اعتقادش پشت میله های زندان سپری می‌کنه، نسرین ستوده - که بدترین شکنجه ها رو به خاطر دفاع از حقنق انسانی موکلاش تحمل می‌کنه و  پرستارانی  -که به انتخاب خودشون - تو این ایام، اضافه کاری زیادی ‌ کردن  تا بیمارانشون رو از مرگ کرونایی نجات بدن و حتی در مثالی روزمره تر مادرانی که بهترین غذای سفره رو نمی‌خورن تا برای بچه هاشون بمونه، تجربه می‌کنن. تحقیقات مسلم روانشناسی نشون میدن که خوشبخت بودن، بیشتر از اینکه به  خوشحال خواستن «خودمون» مربوط باشه ، به خوشحال خواستن «دیگران» وابسته است.موضوع هدف، و تلاش برای چیزی که از خودت بزرگتر میدونی، برای من بزرگترین برتری مالت نسبت به ایران هست. اون هم به این دلیل که در اونجا امکان کار در یک استارتاپ بلاکچینی رو داشتم و بلاکچین برای من یکی از مهترین ابزارها برای عادلانه تر کردن جهانه!اگه بخوام در ایران هم احساس خوشبختی کاملی داشته باشم باید چیزی داشته باشم که برام ارزش تلاش، از خودگذشتگی و حتی قربانی شدن داشته باشه! این خلأیی هست که امروز توی زندگی خودم دارم و با کار کردن در یک پلتفرم آنلاین خرید محصولات برطرف نمی‌شه. باید چالش بزرگتری داشته باشم و برای چیز بزرگتری مثل کاهش فقر، فاصله طبقاتی، افزایش عدالت، و عمیق تر کردن روابط اجتماعی و چیزهایی از این دست تلاش کنم.زندگی در ایران می‌تونه پر از چنین فرصت هایی باشه. در رویاپردازی های شغلی خودم، امیدوارم در طی سالهای آینده بتونم چنین خدمات و سرویس هایی رو به بازلیا اضافه کنم. اونوقته که سختی هایی که تو ایران می‌کشم و آزار و اذیت هایی که میبینم، نه تنها باعث بدبختی و فلاکتم نیست، بلکه باعث سرور و خوشبختی من خواهد بود.و درنهایت پاسخ سوالی که در ابتدای مقاله مطرح کردم: چرا تصمیم گرفتم به «مالت» نرم و تو ایران بمونم؟حقوق مناسب، دوستان، فلو، هدفاگه تا اینجای مقاله اومده باشین احتمالا باهام موافقین که این ها، مواد لازم برای دستور پخت یک زندگی سعادتمنده. خوشبختی یک برنامه نویس اینه که توی محیطی کار کنه که بهش حقوق مناسبی بدن تا در یک محیط صمیمی، برای رسیدن به چالشی تلاش کنه،‌ که می‌تونن بهش برسن اما برای اون باید گاهی بیشتر از ساعت کاری مرسوم کار کنه، در شرایطی که می‌دونه، هم‌تیمی هاش هم شانه به شانش تلاش می‌کنن و قدردان فداکاری اون هستن! و این خوشبختی ده چندان می‌شه اگه اون هدف یک هدف بزرگ و متعالی باشه که ارزش فدا شدن و سختی کشیدن رو داشته باشه.خوشبختی یک مرد در اینه که برای تامین نیازهای خانواده ای که دوست داره، به شهری که اصلا دوستش نداره بره و تمام تلاشش رو برای برآوردن اون نیازها انجام بده. در شرایطی که می‌دونه خانوادش شانه به شانش تلاش می‌کنن و قدردان فداکاری اون هستن! و این خوشبختی ده چندان می‌شه اگه رفاه و آسایش اون خانواده براش یک هدف بزرگ و متعالی باشه که ارزش فداشدن و سختی کشیدن رو داشته باشه.من این شرایط رو در پاسخ مثبتی که به بازلیا دادم،‌ بیشتر دیدم تا پاسخ مثبتی که به یک استارتاپ ناشناس در یک کشور خوب ناشناس می‌دادم.آنچه خواهید دید...همکاری با بازلیا بهم فرصت معناپردازی - جمع معنا و رویاپردازی- رو داد. اینکه فرصت کنم در کنار بهترین های ایران برای به چالش کشیدن صدرجدولی ها تلاش کنم. اما این‌بار امیدوارم صدرجدولی فلان کمپانی و بهمان کمپانی نباشه. بلکه چیزهایی از جنس فقر و بی عدالتی باشه.در مقاله بعدی سخنرانی نیما نامداری رو معرفی میکنم و برخی از معناپردازی‌های ذهنی خودم رو درباره آینده شغلیم با شما به اشتراک میزارم.</description>
                <category>Navid Goalpure</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Mon, 25 May 2020 09:54:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«هراری»، «راجر واترز» و اثری مشترک در ارتباط با کرونا</title>
                <link>https://virgool.io/@navid.goalpure/%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%B2-%D9%88%D8%A7%D8%AA%D8%B1%D8%B2-%D9%88-%D8%A7%D8%AB%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-iejqszf3n4xv</link>
                <description>این مطلب رو «یووال نوح هراری» نوشته و «راه پرداخت» به خوبی ترجمه کرده. من هم تصمیم گرفتم ورژن خودم از این مطلب رو منتشر کنم. تو ورژن من متن همون چیزیه که هراری نوشته و ترجمه همون چیزیه که راه پرداخت انجام داده اما تصاویر رو با تصاویری از کنسرت «دیوار» راجر واترز در فرانسه عوض کردم.تو شرایطی که هرروز پستی تو شبکه های اجتماعی می‌بینم که یکی میگه «چرا دولت بیشتر از این دخالت نکرد؟»، «چرا به زور قرنطینه نکرد؟»، «چرا جریمه های نقدی واسه شکستن قرنطینه در نظر نگرفت ؟» و ... دوس دارم اثر هنری زیبای «راجر واترز» رو با مطلب زیبای «هراری» تلفیق کنم و شمای خواننده رو به تفکر بیشتر درباره یک دولت «کنترلگر» و «قرنطینه کن» دعوت کنم.این کنسرت عظیم و فیلمی که برپایه اون ساخته شده نقدهای مهمی در ارتباط با مفهوم «کنترل در جامعه» داره.این طوفان می‌گذرد، اما انتخاب‌های ما اکنون می‌تواند زندگی ما را برای سال‌های آینده تغییر دهد.شیوع ویروس کرونا در اکثر کشورها بشر را با بحرانی جهانی مواجه کرده  است. حالا علاوه بر این بحران یکی دیگر از بزر‌گ‌ترین بحران‌های نسل ما  تصمیم‌هایی است که مردم و دولت‌ها طی چند هفته آتی خواهند گرفت، تصمیم‌هایی  که احتمالاً جهان سال‌های آینده را خواهد ساخت. این تصمیم‌ها نظام سلامت و  درمان و همچنین اقتصاد، سیاست و فرهنگ ما را تغییر می‌دهد و به شکلی جدید  می‌سازد.در این دوره اقدامات ما باید فوری و دوراندیشانه باشد.  همچنین باید مسئولیت پیامدهای طولانی‌ مدت اقداماتمان را بپذیریم. وقتی بین  گزینه‌ها انتخاب می‌کنیم، باید از خودمان نه‌تنها در مورد اینکه چگونه بر  این تهدید غلبه می‌کنیم، سؤال بپرسیم، بلکه باید فکر کنیم که بعد از پایان  طوفان ویروس کرونا، در چه نوع دنیایی زندگی خواهیم کرد؟ بله. طوفان  می‌گذرد، نوع بشر نجات می‌یابد و اکثر ما هنوز زنده خواهیم بود؛ اما در  جهانی متفاوت زندگی خواهیم کرد.در این میان، بسیاری از اقدامات اضطراری کوتاه‌مدت بدل به امری ثابت در زندگی روزمره خواهند شد؛ این امر ویژگی و ماهیت شرایط اضطراری است که فرایندهای تاریخی در آن به‌سرعت پیش می‌روند. تصمیم‌هایی که در شرایط معمول سال‌ها طول می‌کشد اتخاذ شوند، اکنون در چند ساعت تصویب می‌شوند. فناوری‌های نابالغ و حتی خطرناک به کار گرفته می‌شوند، زیرا میزان ریسک انجام ندادن هیچ کاری، بسیار بالا است. کشورها آزمایش‌های اجتماعی بزرگی را تجربه می‌کنند. چه اتفاقی می‌افتد اگر هرکس از خانه کار کند و فاصله فیزیکی را در برقراری ارتباط حفظ کند؟ چه اتفاقی می‌افتد وقتی همه مدارس و دانشگاه‌ها آنلاین باشند؟ در زمان عادی، دولت‌ها، کسب و کارها و آموزش هیچ‌گاه موافق انجام چنین آزمایش‌هایی نبودند، اما شرایط فعلاً عادی نیست.در این وضعیت بحران، ما با دو انتخاب بسیار مهم مواجهیم؛ انتخاب بین نظارت توتالیتر و توانمندسازی شهروندان. مورد دوم یعنی توامندسازی شهروندان به دو مورد تقسیم می‌شود: انزوای ملی یا ناسیونالیستی یا همبستگی جهانی.نظارت تا عمق جانبرای متوقف کردن شیوع بیماری، کل جمعیت باید دستورالعمل‌های مشخص را رعایت  کنند. دو روش برای رسیدن به این نقطه وجود دارد. روش اول این است که دولت  بر مردم نظارت داشته باشد و آنهایی که قوانین را می‌شکنند، مجازات کند.  امروز برای اولین بار در تاریخ بشر، فناوری امکان نظارت بر همه را در هر  زمانی فراهم آورده است. پنجاه سال قبل کا‌گ‌ب (سرویس اطلاعاتی و امنیتی  اتحاد جماهیر شوروی سابق) نمی‌توانست ۴۴۰ میلیون شهروند شوروی را به صورت  بیست‌وچهار ساعته تحت نظر داشته باشد و نمی‌توانست به طور مؤثر اطلاعات  جمع‌آوری‌شده را پردازش کند. کا‌گ‌ب وابسته به ماموران و تحلیلگران بود و  نمی‌توانست برای تعقیب هر شهروند، یک مأمور بگمارد. اما امروزه دولت‌ها  می‌توانند به سنسورها و الگوریتم‌ها اتکا کنند.این ترانه گفتگو بین مادر و بچه کوچیکیه که از نگرانی هاش میگه و مادر میگه هیچ نگران نباش عزیزم من اجازه نمی‌دم هیچ اتفاق بدی برات بیفته. در عین حال تصاویر «دوربین» و «نظارت» روی دیوار عظیم صحنه به نمایش درمیاد.در این میان، دولت‌های متعدد ابزارهای نظارتی را در مبارزه‌ با شیوع ویروس کرونا به کار گرفته‌اند. قابل توجه‌ترین کشور، چین است. مقامات چینی با نظارت دقیق گوشی‌های هوشمند مردم، استفاده از صدها دوربین شناسایی چهره و الزام مردم به چک کردن و گزارش دمای بدن و شرایط بالینی‌شان، نه‌تنها می‌توانند به‌سرعت حاملان بالقوه ویروس را شناسایی کنند، بلکه می‌توانند حرکت‌های افراد را نیز مورد شناسایی قرار دهند و هرکس را که با این افراد ارتباط داشته، تشخیص دهند.مجموعه‌ای از اپلیکیشن‌های همراه چینی در صورتی که شهروندان نزدیک افراد مبتلا به ویروس کرونا بوده‌اند، به آنها هشدار می‌دهد. این نوع از فناوری فقط محدود به آسیای شرقی نیست. بنیامین نتانیاهو ـ نخست‌وزیر رژیم اشغالگر قدس ـ اخیراً به آژانس امنیت ملی اسرائیل اجازه داد از فناوری نظارت که معمولاً برای ردیابی تروریست‌ها استفاده می‌شود، استفاده کند تا بیماران مبتلا ردیابی شوند. وقتی کمیته فرعی پارلمان مجاز بودن این اقدام را زیر سؤال برد، نتانیاهو با «حکم اضطراری» آن را تصویب کرد.شاید استدلال کنید که فناوری نظارت، پدیده جدیدی نیست. در سال‌های اخیر هم دولت‌ها و هم شرکت‌ها از فناوری‌های بسیار پیچیده‌تری برای ردیابی، نظارت و دستکاری اطلاعات افراد استفاده کرده‌اند. با این حال، اگر مراقب نباشیم، ممکن است اپیدمی بیماری به نقطه‌ای مهم در تاریخ نظارت بدل شود. نه فقط به این علت که این اپیدمی، استفاده انبوه از ابزارهای نظارتی را در کشورهایی که تاکنون آن را رد می‌کردند، عادی‌سازی می‌کند، بلکه بیشتر به این علت که نوع نظارت دارد از «نظارت کلی» به سمت «نظارت بنیادین» می‌رود. تاکنون، وقتی انگشتتان صفحه نمایش گوشی را لمس و روی لینک کلیک می‌کرد، دولت می‌خواست بداند روی چه مطلبی کلیک می‌کنید، اما در شرایط فعلی و شیوع ویروس کرونا، نقطه تمرکز، تغییر کرده و دولت می‌خواهد دمای انگشتتان و فشار خونتان را از طریق آن، بداند.بهانه‌ها و وعده‌های شرایط اضطرارییکی از مشکلات این است که هیچ‌کداممان نمی‌دانیم دقیقاً چطور مورد نظارت هستیم و این نظارت در سال‌های آینده چگونه خواهد بود. فناوری نظارتی به‌سرعت در حال پیشرفت است و ژانر علمی‌تخیلی ده سال قبل، امروز دیگر قدیمی به نظر می‌رسد. مثلاً فرض کنید دولتی از هر شهروند می‌خواهد دستبند بیومتریک داشته باشد که به صورت بیست و چهار‌ساعته بر دمای بدن و ضربان قلب نظارت دارد. الگوریتم‌های دولت، داده‌های جمع‌آوری‌شده را تحلیل می‌کند. این الگوریتم‌ها پیش از آنکه خودتان بدانید مریض شده‌اید، می‌فهمند شما بیمارید و می‌دانند کجا رفته‌اید و چه کسانی را ملاقات کرده‌اید. شیوع بیماری کاهش می‌یابد و احتمالاً زنجیره بیماری به طرز جالب توجهی  قطع می‌شود. چنین سیستمی می‌تواند ظرف چند روز، بیماری را تحت کنترل بگیرد. عالی به نظر می‌آید، نه؟دربخشی از ترانه مادر به فرزندش که نگران شکسته شدن قلبش توسط دخترهاست میگه: «نگران نباش عزیزم. من همه دوست دخترهات رو برات چک میکنم و نمیزارم کسی به تو آسیب بزنه»البته، نکته منفی رویکرد فوق این است که به سیستم نظارتی جدید و وحشتناک، مشروعیت قانونی داده می‌شود. مثلاً اگر من به جای لینک سی‌ان‌ان( cnn) بر لینک فوکس‌نیوز (Fox News) کلیلک کنم، می‌توان دیدگاه‌های سیاسی من و شاید شخصیتم را حدس زد. اما اگر بتوانید بر دمای بدن من، فشار خون و ضربان قلبم موقع تماشای یک ویدیو نظارت داشته باشید، می‌توانید بفهمید چه چیز مرا می‌خنداند و چه چیز به گریه‌ام می‌اندازد و چه چیز واقعاً مرا عصبانی می‌کند.خشم،  لذت، کسالت و عشق پدیدارهایی بیولوژیک هستند، مثل تب و سرفه. همان فناوری  که سرفه‌ها را شناسایی می‌کند، می‌تواند خنده‌ها را هم شناسایی کند. اگر  شرکت‌ها و دولت‌ها شروع به جمع‌آوری گسترده داده‌های بیومتریک ما کنند،  می‌توانند ما را بهتر از خودمان، بشناسند و نه‌تنها می‌توانند احساسات ما  را پیش‌بینی کنند، بلکه می‌توانند این احساسات را مدیریت کنند و چیزی را به  ما بفروشند که خودشان می‌خواهند، چه یک محصول باشد یا یک سیاستمدار. نظارت  بیومتریک می‌تواند رسوایی درز اطلاعات Cambridge Analytica را بدل به  اتفاقی قدیمی در عصر پارینه‌سنگی کند! کره شمالی را در سال ۲۰۳۰ فرض کنید  که هر شهروندی باید بیست‌وچهارساعته دستبند بیومتریک به دست داشته باشد.  اگر زمانی که دارید به سخنرانی پیشوای بزرگ گوش دهید، دستبند نشانه‌هایی از  خشم را ثبت کند، کارتان تمام است.البته که می‌توان از نظارت بیومتریک به عنوان اقدامی موقتی و در مواقع اضطراری استفاده کرد و پس از پایان این وضعیت، کار ابزارهای نظارتی را نیز تمام‌شده دانست. اما اقدامات موقتی، این عادت زشت را دارند که بیشتر از دوره‌های اضطرار، در جامعه جا خوش کنند، به‌ویژه وقتی همیشه شرایط اضطراری به‌نوعی وجود دارد. مثلاً اسرائیل در سال ۱۹۴۸ با  اعلام شرایط اضطراری، اقدامات «موقتی» را آغاز کرد: از سانسور مطبوعات گرفته تا مصادره زمین‌ها. جنگ به‌نوعی تمام شد، اما اسرائیل هیچ‌گاه اقدامات «موقتی»‌اش را تا سال ۲۰۱۱ و به‌زور و زحمت بسیار، لغو نکرد.حتی وقتی میزان ابتلای ویورس کرونا به صفر برسد، ممکن است برخی دولت‌های تشنه داده، استدلال کنند که باید همچنان از سیستم‌های نظارتی بیومتریک استفاده کنند، چون از موج دوم ویروس کرونا می‌هراسند یا چون نوع جدیدی از ابولا در آفریقای مرکزی شیوع یافته یا چون…!نبردی بزرگ در سال‌های اخیر بر سر حفظ حریم خصوصی ما در جریان بوده است. بحران ویروس کرونا ممکن است نقطه عطف این نبرد باشد. زیرا وقتی به مردم گزینه‌های سلامتی و حریم شخصی داده می‌شود تا انتخاب کنند، معمولاً انتخابشان سلامتی است.پلیس صابوندرخواست از مردم برای انتخاب بین حریم شخصی و سلامت، ریشه اصلی مشکل است. چون به طور کلی، مطرح شدن مساله و امکان انتخاب غلط است. ما می‌توانیم و باید هم از سلامتی بهره‌مند شویم و هم از حریم شخصی. ما می‌توانیم انتخاب کنیم مراقب سلامتی‌مان باشیم و جلوی شیوع کرونا بایستیم، اما نه با نهادینه‌سازی ابزارهای نظارتی توتالیتر، بلکه با توانمندسازی شهروندان. در هفته‌های اخیر، برخی تلاش‌های موفقیت‌آمیز در مقابل شیوع کرونا در کشورهای کره جنوبی، تایوان و سنگاپور صورت گرفته است. این کشورها در کنار توسعه اپلیکیشن‌های ردیابی، بر انجام آزمایش‌های واقعی، گزارش‌دهی صادقانه و تمایل به همکاری شهروندان مطلع و آگاه، تمرکز کرده‌اند.نظارت متمرکز و مجازات‌های شدید تنها راه پیروی مردم از دستورالعمل‌ها نیست. وقتی واقعیت‌های علمی به مردم گفته می‌شود و وقتی مردم  به مقامات دولتی در زمینه گفتن این واقعیت‌ها اعتماد دارند، شهروندان می‌توانند حتی بدون نظارت برادر بزرگ (Big Brother) کار صحیح را انجام دهند. معمولاً جمعیتی که انگیزه و آگاهی زیادی دارد، به‌مراتب قدرتمندتر و موثرتر از پلیس و مأمور است که در انکار و نادانی به سر می‌برد.مثلاً شستن دست‌ها با صابون را در نظر  بگیرید. این کار یکی از بزرگ‌ترین پیشرفت‌های بهداشتی بشر بوده است. این  اقدام ساده هر ساله، میلیون‌ها انسان را نجات می‌دهد. در قرن نوزدهم بود که  دانشمندان اهمیت شستن دست‌ها با صابون را کشف کردند. پیش از آن، حتی  پزشکان و پرستارها عمل‌های جراحی مختلف را بدون شستن دست‌هایشان انجام  می‌دادند. امروزه میلیاردها انسان هر روز دست‌هایشان را می‌شورند، نه به  این دلیل که از «پلیس صابون» می‌ترسند، بلکه بیشتر به این دلیل که متوجه  واقعیات هستند.عروسک سمبلیک «معلم» اما برای رسیدن به چنین سطحی از همکاری، به اعتماد نیاز دارید. مردم باید به علم، مقامات دولتی و رسانه اعتماد داشته باشند. در طی چند سال اخیر، سیاستمداران بی‌مسئولیت عمداً اعتماد به علم را در رسانه‌ها تضعیف کرده‌اند. حالا همین سیاستمداران بی‌مسئولیتند که احتمالاً روش‌های اقتدارگرایانه را انتخاب می‌کنند و استدلالشان این است که نمی‌توان به اینکه مردم کار صحیح و مناسب را انجام دهند، اعتماد کرد.معمولاً اعتمادی را که طی سال‌ها از بین رفته، نمی‌توان یک‌شبه بازگرداند. اما فعلاً ما در دوره عادی نیستیم. هنگام بحران، ذهن‌ها هم می‌توانند به سرعت تغییر کنند. ممکن است سال‌ها با خواهر و برادرتان دعوا کرده باشیم، اما وقتی شرایط اضطراری پیش می‌آید، ناگهان متوجه گنجینه پنهان اعتماد و دوستی می‌شویم و برای کمک به همدیگر، می‌شتابیم.هنوز خیلی دیر نشده که به جای ایجاد رژیم نظارتی، اعتماد مردم به علم، مقام‌های دولتی و رسانه‌ها را از نو ساخت. درست است که ما حتماً باید از فناوری‌های جدید استفاده کنیم، اما این فناوری‌ها باید در راستای توانمندسازی شهروندان باشند. این داده‌ها نباید برای ایجاد دولتی مقتدر استفاده شوند، بلکه باید به من نوعی امکان دهند انتخاب‌های شخصی آگاهانه‌تری داشته باشم و در کنار آن، دولت را مسئول اقدام‌هایش بدانم. اگر من بتوانم به صورت ۲۴ساعته، وضعیت بالینی خود را بررسی کنم، نه‌تنها متوجه می‌شوم خطری برای بقیه مردم هستم یا نه، بلکه می‌توانم به سلامتی خودم هم کمک کنم. از سوی دیگر، اگر بتوانم به آمار و تحلیل‌های قابل اتکا در زمینه شیوع کرونا دسترسی داشته باشم، می‌توانم قضاوت کنم که دولت به من حقیقت را می‌گوید یا نه؛ و همچنین می‌توانم بگویم خط‌مشی‌های دولت چقدر در راستای مقابله با اپیدمی، صحیحند. هروقت مردم در مورد نظارت حرف می‌زنند، باید به یاد داشته باشند که می‌شود از همین ابزار برای نظارت بر دولت استفاده کرد: افراد می‌توانند بر عملکرد دولت نظارت داشته باشند.بنابراین شیوع کرونا آزمونی بزرگ برای شهروندی است. در روزهای پیش‌رو، هر یک از ما باید بین داده‌های علمی قابل‌اتکا و متخصصان درمانی و نظریه‌های توطئه و سیاست‌مدارن انتخاب کنیم. اگر انتخابمان درست نباشد، ممکن است با این ایده که فناوری نظارتی، تنها راه محافظت از سلامتی‌مان است، ارزشمندترین آزادی‌های خود را از دست دهیم.نیاز به برنامه‌ای جهانیدومین انتخاب مهم که با آن مواجهیم، انتخاب بین انزوای ناسیونالیستی و همبستگی جهانی است. شیوع بیماری و بحران‌های اقتصادی ناشی از آن، مشکلات جهانی‌اند و فقط با همکاری جهانی قابل حلند.اول اینکه برای شکست دادن ویروس کرونا، باید اطلاعات را به طور جهانی به اشتراک بگذاریم. این نقطه قوت انسان‌ها در مقابل ویروس‌ها است. یک ویروس کرونا در چین و یک ویروس کرونای دیگر در ایالات متحده آمریکا نمی‌توانند به همدیگر در مورد نحوه آلوده کردن انسان‌ها، توصیه کنند. اما چین می‌تواند به ما درس‌های ارزشمندی در زمینه مقابله با این بیماری دهد. کشف یک پزشک ایتالیایی در اوایل صبح در میلان، می‌تواند عصر همان روز جان انسان‌ها را در تهران نجات دهد. وقتی دولت بریتانیا بین چند خط‌مشی مردد است، می‌تواند از کره جنوبی کمک بگیرد که همین مشکل را یک ماه پیش تجربه کرده است. اما برای اینکه این همکاری رخ دهد، ما نیازمند همکاری جهانی و اعتماد هستیم.شرکت‌ها باید تمایل خود را برای به‌اشتراک‌گذاری علنی اطلاعات و دریافت مشاوره نشان دهند و باید به داده‌هایی که دریافت می‌کنند، اعتماد داشته باشند. ما همچنین به همکاری جهانی برای تولید و توزیع تجهیزات پزشکی – به‌ویژه‌ کیت‌های آزمایش و دستگاه‌های تنفسی ـ نیاز داریم. به جای اینکه هر کشور به صورت منطقه‌ای و بومی تلاش کند تا هر چه می‌تواند به دست بیاورد، باید تلاش جهانی هماهنگی صورت بگیرد که تولید را سرعت بخشد و تجهیزات نجات‌دهنده را عادلانه‌تر توزیع کند.درست همانطور که در زمان جنگ، صنایع کلیدی ملی‌سازی می‌شوند، باید خطوط تولید جهانی نیز در مقابل ویروس کرونا انسانی‌سازی شوند. کشور ثروتمندی که موارد ابتلای معدود دارد، باید تجهیزات خود را به کشورهای کم‌درآمدتری ارسال کند که موارد ابتلای بالا دارد، و این اعتماد را داشته باشد که سایر کشورها – در صورت نیاز – به کمکش خواهند آمد. همچنین شاید باید تلاش جهانی مشابهی در زمینه پرسنل پزشکی انجام شود. کشورهایی که مبتلایان کمتری دارند، می‌توانند تیم‌های پزشکی خود را برای کمک به مناطق وضعیت قرمز جهان بفرستند و در عین حال، تجربه‌های ارزشمندی به دست بیاورند.همکاری جهانی در جبهه اقتصادی نیز بسیار حیاتی است. با توجه به اهمیت جهانی اقتصاد و زنجیره‌های تأمین، اگر هر دولتی کار خود را بی‌توجه به دیگران پیش ببرد، نتیجه عملکردش صرفاً آشفتگی و عمیق شدن بحران خواهد بود. ما نیاز فوری به برنامه جهانی کاربردی داریم.مساله دیگر، دستیابی به توافقی  جهانی در زمینه سفر است. تعلیق همه سفرهای بین‌المللی برای چند ماه، مشکلات  زیادی را به همراه خواهد داشت و مانع جنگ در مقابل کرونا خواهد شد. کشورها  باید با یکدیگر همکاری کنند تا برنامه‌ای طرح شود که برخی از مسافران  ـ  دانشمندان، پزشکان، روزنامه‌نگاران، سیاستمداران و تاجران ـ بتوانند از  مرزها عبور کنند. این امر از طریق توافقی جهانی در مورد غربالگری دقیق  مسافران در کشور محل اقامتشان انجام شود. هر کشوری اگر مطمئن باشد مسافرانی  که در هواپیما هستند، مورد آزمایش واقع شده‌اند، آن‌ها را پذیرا خواهد بود.متاسفانه در حال حاضر، کشورها تقریباً هیچ‌کدام از این کارها را انجام نمی‌دهند. فلج جمعی، گریبانگیر جامعه جهانی شده است. به  نظر می‌رسد هیچ انسان بالغی در صحنه حاضر نیست. انتظار می‌رفت هفته‌ها پیش جلسه  اضطراری رهبران جهانی برای تهیه برنامه مشترک عملی، تشکیل شود. اما رهبران G7 هفته پیش  موفق شدند جلسه‌ای به شکل ویدئوکنفرانس داشته باشند و در نهایت، این جلسه منجر به چنین نتیجه‌ای نشد.در بحران‌های جهانی پیشین – مثل بحران مالی سال ۲۰۰۸ و شیوع بیماری ابولا در سال ۲۰۱۴ ـ‌ایالات متحده نقش رهبر جهانی را داشت؛ اما دولت فعلی این کشور از رهبری کناره‌گیری کرده است و به نظر می‌رسد بیشتر به عظمت آمریکا اهمیت می‌دهد تا آینده بشر. آمریکا حتی نزدیک‌ترین متحدان خود را ترک کرده است و وقتی همه سفرها از کشورهای عضو اتحادیه اروپا را لغو کرد، حتی به خودش زحمت نداد این مساله را به اتحادیه اروپا اعلام کند، چه برسد به اینکه بخواهد در مورد اقدامات خود با اتحادیه مشورت کند. حتی اگر دولت فعلی امریکا در نهایت تغییراتی ایجاد کند که منجر به برنامه جهانی شود، تعداد کمی از کشورها از این برنامه رهبر امریکا پیروی خواهند کرد؛ رهبری که هیچ‌گاه مسئولیت نمی‌پذیرد، هیچ‌وقت به اشتباه‌هایش اعتراف نمی‌کند و ضمن اینکه بقیه را سرزنش می‌کند، همه اعتبار را برای خودش می‌خواهد.استثنائا این تصویر رو از کنسرت دیگه ای از «راجرواترز» گرفتماگر دیگر کشورها جای خالی ایالات متحده آمریکا را پر نکنند، نه‌تنها متوقف ساختن این اپیدمی دشوار خواهد بود، بلکه این وضعیت منجر به مسمومیت روابط بین‌الملل در سال‌های آینده خواهد شد. با این حال، هر بحرانی، یک فرصت نیز هست. باید امیدوار باشیم اپیدمی فعلی به نوع بشر کمک کند تا بفهمد خطر واقعی ناشی از عدم اتحاد جهانی است.بشر باید انتخاب کند. آیا سراغ عدم اتحاد خواهیم رفت یا مسیری را به سوی همبستگی جهانی انتخاب خواهیم کرد؟ اگر عدم اتحاد و اختلاف نظر را انتخاب کنیم، بحران نه‌تنها طولانی‌تر می‌شود، بلکه منجر به  فجایع دیگری در آینده نیز خواهد شد. اگر همبستگی جهانی را انتخاب کنیم، نه‌تنها در مقابل کرونا پیروز شده‌ایم، بلکه در مقابل همه بیماری‌های همه‌گیر و بحران‌هایی که احتمال دارد در قرن ۲۱ برای نوع بشر ایجاد شود، پیروز خواهیم بود.</description>
                <category>Navid Goalpure</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Wed, 25 Mar 2020 13:21:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا به  «کافه بازار» نه گفتم، چرا «بازلیا» رو انتخاب کردم!</title>
                <link>https://virgool.io/@navid.goalpure/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%81%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D9%87-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%85-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%84%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-febaejnbsqig</link>
                <description>تصویری از کامنتی که برای کنسل کردن قرار مصاحبه خودم با کافه بازار نوشتمجرمی بنتام در جایی میگه: « آدم‌ها به دو دسته تقسیم میشن، اونهایی که آدم‌ها رو به دو دسته تقسیم می‌کنن و اونهایی که این کار رو نمیکنن. من جزو دسته اولم!»احتمالا جرمی بنتام وقتی می‌خواست به محیط کار نگاه کنه، آدم‌ها رو در دو دسته «به دنبال پول» و به دنبال «غرور و افتخار» می‌دید. تا همین چند سال پیش، جرمی بنتام به راحتی می‌تونست من رو توی گروه دوم قرار بده. اما از وقتی تصمیم گرفتم بدون قربانی کردن چیزی که هستم ازدواج کنم، کار رو برای بنتام سخت کردم.این مقاله و مقاله بعدی،‌ دو پرده از زندگی مردیه که نمی‌خواست توی دسته بندی «بنتام» بگنجه و دوس داشت در کنار درآمد خوبی که داره، به خودش و شغلش افتخار کنه.پیش پرده کوتاه اولچند سال پیش که روی استارتاپ «نی نی سو» کار می‌کردم، توی گروهی بودم که همه، برنامه نویسان اندروید بودیم و تنها جای درست درمونی که برای انتشار اپ داشتیم «کافه بازار» بود. هر روز هم موضوع گفتگوهای گروه، برخورد های سلیقه ای کافه بازار و نگاه بالا به پایین اون به برنامه نویس هایی بود که مهمترین منابع کافه بازار رو تامین می‌کردن. کافه بازار می‌تونست با کاربرهاش ناعادلانه رفتار کنه، چون خیالش از انحصارش بر بازار راحت بود و انگیزه ای برای رفتار «عادلانه» با کاربرهاش نداشت.بنتام می‌تونست ما رو به دو دسته تقسیم کنه. «اونایی که مشکلی با برخوردهای حق به جانب کافه بازار نداشتن» و «اونهایی که از این مسئله عمیقا رنج می‌کشیدن» من تو گروه دوم بودم.پیش پرده کوتاه دوموقتی تلگرام فیلتر شد و مراجع دولتی و حکومتی از تمام قدرت و رسانه و پولشون استفاده کردن که مردم رو به سمت جانشینان وطنی اش ببرن، باز هم اوضاع مطابق میل بنتام بود. اون می‌تونست ما رو به دو گروه تقسیم کنه. «اونهایی که راحتی استفاده از وطنی های فیلترنشده رو انتخاب کردن» و «اون‌هایی که انتخاب کردن هزینه آزادی رو بدن و با هر سختی که شده سنگر تلگرام رو حفظ کنن». من تو گروه دوم بودم و نه تنها هیچوقت،‌ از هیچکدوم از مسنجرهای وطنی - که به احترامشون نسبت به حریم خصوصی کاربرها شک داشتم استفاده نکردم- بلکه مقاله «پاول دوورف» درباره «واتزاپ» رو هم ترجمه کردم و دوستام رو دعوت به حذف واتزاپ کردم.پیش پرده کوتاه سوماز سه سال پیش همکاریم با بچه های هیوالند رو در زمینه های مربوط به کریپتوکارنسی شروع کردم و باهم تلاش کردیم استارتاپ ها و پروژه های مختلفی رو درزمینه کریپتوکارنسی اجرا کنیم. پروژه هایی که به همشون «افتخار» می‌کردم ، اما نتونستیم ازشون «پول» چندانی دربیاریم. با یک دختر زیبا و دوست داشتنی تصمیم به ازدواج گرفتم و برای حل موضوع «پول» تصمیم گرفتم «افتخار» کار کردن در هیوالند رو رها کنم و به طهران بیام،‌ تا هم درآمد بهتری داشته باشم، هم مسیر شغلی امیدوار کننده تری رو پیش بگیرم که ثبات مالی بهتری رو برام به ارمغان بیاره. تا اینجا هنوز هم توی «چرخه بنتام» بودم!خود پردهچون موقعیت شغلی خوبی رو میخواستم و به توانایی های فنیم هم اطمینان داشتم، فقط واسه چند تا کمپانی خوب رزومه فرستادم. تو ذهنم بود که چند سال رزومه کار تو یک کمپانی قوی ایرانی رو داشته باشم تا  بتونم واسه کمپانی های خارجی رزومه بدم و به کشوری برم که امنیت اقتصادی بیشتری برام داشته باشه.وقتی از کافه بازار بهم زنگ زدن و گفتن رزومم پذیرفته شده و وارد فرایند مصاحبه و استخدامی شدم خوشحال نشدم، بال درآوردم! به نظرم اون‌ها یکی از معروف ترین کمپانی های ایران بودن و همین مسئله «کافه بازار» رو توی سرلیست انتخاب هام قرار می‌داد.چند روز مونده به تاریخ مصاحبه تلفنیم، تلفنم زنگ زد و مکالمه ای که داشتیم من رو عمیقا به فکر فرو برد.تلفن سرنوشت ساز- سلام! از شرکت فلان ایرانیان تماس میگیرم. میخواستم بدونم تمایل دارید باهم همکاری داشته باشیم؟- سلام! متاسفانه شرکت فلان ایرانیان رو به خاطر نمیارم. من براتون رزومه فرستادم؟- نه. رزومه شما رو توی سایت ایران تلنت دیدیم.- میتونم بپرسم محصولتون چیه؟- پیامرسان آی گپ!- خیر. علاقه ای به همکاری با شما ندارم. ممنونم که تماس گرفتید.- خواهش میکنم. موفق باشید- شما هم همینطورگفتگو ساده بود، اما من رو در تمام مدت پیاده رویم تا استخر درخودم فرو برد. می‌دونستم که به «آی گپ»  به خاطر موضوع «افتخار» نه گفتم. دوس نداشتم جایی کار کنم به «اهدافش» و «روش رسیدنشون به اون» افتخار نمی‌کنم. اما آیا همین موضوع درباره کافه بازار صادق نبود؟ آیا آماده بودم به خاطر منافع اقتصادی، برای کمپانی ای کار کنم که اون رو یکی از سمبل های انحصارطلبی و مخدوش کردن فضای کسب و کار ایران می‌دونم؟از طرف دیگه به این هم فکر می‌کردم و از دوستانم هم می‌شنیدم که «همه کمپانی ها همینن! فقط موضوع اینه که قدرت کافه بازار و … رو ندارن و مجبورن با کاربرانشون راه بیان»، «بخوای به این چیزها فکر کنی باید هیچ جا کار نکنی»، «هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نمی‌گیره» و افکاری از این قبیل. بنتام هم هیچ کمکی نمی‌کرد. برای اون فقط مهم بود که من رو توی یکی از دسته بندی های «به دنبال پول» یا «به دنبال افتخار» جا بده و اینکه کدومش رو انتخاب کنم رو به عهده خودم گذاشته بود. درنتیجه برای حل این چالش از «دن آریلی» و «نسیم نیکولاس طالب» کمک گرفتم.۱: دن آریلی!دن آریلی یکی از روانشناسان مورد علاقه منه که با آزمایشات ساده و خلاقانه سعی می‌کنه روش کار کردن مغز انسان رو پیدا کنه. آریلی توی کتاب «پشت پرده ریاکاری» سعی‌ می‌کنه بفهمه ما «چه موقع» و «چرا» تقلب می‌کنیم. وقتی به دنبال پاسخ سوالات بالا بودم، یکی از آزمایشات دن آریلی فکر من رو به خودش مشغول کرده بود:هنگامی که شرکت کنندگان به آزمایشگاه وارد شدند، به آنان گفته شد که به ارزیابی آثار هنری از دو گالری می‌پردازند، یکی به نام «ماه سوم» و دیگری به نام «گرگ تکرو». شرکت کنندگان آگاه شدند که گالری ها با سخاوتمندی هزینه حضور آنان را برای شرکت در این آزمایش پرداخته اند. به برخی گفته شد که هزینه شخص آنان از سوی ماه سوم پرداخت شده، درحالی که به بقیه گفته شد که هزینه آنان را گرگ تکرو داده.»خلاصه آزمایش اینکه در ارزیابی نهایی، شرکت کنندگانی که فکر می‌کردند هزینه شرکت اون‌ها رو گالری «گرگ تکرو» داده، نقاشی‌های این گالری رو زیباتر و بازدیدکننده هایی که فکر می‌کردند هزینه بازدیدشون رو گالری «ماه سوم» پرداخت کرده،‌ نقاشی های این گالری رو زیباتر تقسیم بندی کردند.چیزی که این آزمایش رو جالب تر می‌کنه اینه که از مغز بازدیدکننده ها در حین بازدید اثر هنری، تصویربرداری FMRI انجام شد و این کار نشون داد که بازدیدکننده ها صرفا به خاطر احترام، گالری اسپانسرشون رو بهتر طبقه بندی نمی‌کردند. مغز اون‌ها واقعا اون تصاویر رو زیبا تر می‌دید و جالب تر اینکه هرچی مبلغ این اسپانسرشیپ بیشتر اعلام شد (از ۷۵ دلار تا ۳۰۰ دلار)، مغز شرکت کننده ها واکنش قوی تری به زیبایی نقاشی های اون گالری نشون داد.پس دفعه بعد که دیدین حقوق بگیر یک سیستمی با شور و حرارت از ارزش ها و روش های اون سیستم دفاع می‌کنه، فکر نکنین که چون طرف نون خور سیستمه،‌ داره ریاکاری می‌کنه. خیر! مغز ما نسبت به هر شخص حقیقی و حقوقی که به ما لطف می‌کنه – و خصوصا پول می‌پردازه- سریع واکنش نشون می‌ده و خودش رو به شکلی در‌میاره که واقعا هوادار اون بشه!حالا که این رو فهمیدیم بد نیست قبل از کار کردن برای هر سیستم و کمپانی ای، با خودمون فکر کنیم آیا دوست داریم مغزمون رو تغییر بدیم تا از ارزش‌های اون دفاع کنه یا خیر!۲: نسیم نیکولاس طالبنسیم طالب - که شنیدم زیاد هم از دن آریلی خوشش نمیاد- هم جمله جالبی رو در کتاب «پوست در بازی» داره که بر حسب اتفاق در همون ایام،‌ علی بندری در پادکست «بی پلاس» مشغول معرفیش بود. طالب که توی این کتاب، شجاعت اخلاقی عجیب ولی قابل اعتنایی می‌کنه رو توصیه می‌کنه، میگه:افرادی که از نظر اخلاقی به اندازه کافی مستقل نیستند ترجیح می‌دهند با کمترین تلاش، اخلاقیاتشان را با شغلشان تطبیق دهند،‌ به جای اینکه حرفه ای بیابند که با اخلاقیاتشان در یک راستا باشد.دوست داشتم بگم، درست بعد از اومدن از استخر بود که تصمیم گرفتم به «کافه بازار» نه بگم! اما واقعیتش این‌طور نیست. چند روزی این موضوع فکرم رو مشغول کرد و با دوستانم مشورت کردم و علیرغم مخالفت نسبی اون‌ها، به کافه بازار «نه» گفتم!آخر پرده!مصاحبه های فنی ام رو اسکایپی دادم و وقتی به طهران اومدم فقط انواع دیگه مصاحبه که نمی‌دونم روشون چه اسمی بزارم مونده بود. (فرض کنین روانشناختی! یا فرهنگی!) تو بعضی از مصاحبه های فنی من رد شدم و بعضیاشون رو من رد کردم، چون حس نکردم به دنبال تولید کد باکیفیت باشن و دوس داشتم کدی بنویسم که بتونم بهش «افتخار» کنم.تو گزینه های باقیمونده، شنبه با «پادرو» مصاحبه داشتم، یکشنبه با «بانک آینده»، دوشنبه با «فونیکس»، سه‌شنبه با «بازلیا»، پنج شنبه با «ایران تلنت». بخوام یک بازخورد سریع درموردشون بدم، این رو می‌تونم بهتون بگم:پادرو: بنیانگذاران سابق بامیلو تاسیسش کردن و به نظرم حسابی تلاش میکنن حرفه ای کار کنن. ۳ مرحله مصاحبه داشتیم که همش رو دوس داشتم. حدس می‌زنم فرصت کار باهاشون می‌تونست بسیار غنیمت باشه. کسی چه می‌دونه، شاید در یک دنیای موازی دیگه نویدی باشه که در نهایت انتخاب کرد با پادرو کار کنهبانک آینده: کسی که باهام مصاحبه می‌کرد میگفت بعد از «آپ» دومین سهم بازار رو در حوزه فینتک دارن. من مجموعشون رو منسجم و قوی ندیدم، شاید در برهه بدی از رشدشون اونجا رفتم، چون داشتن یک سری تغییرات ساختاری رو توی تیمشون تجربه می‌کردن.فونیکس: بیاین درموردشون صحبت نکنیم…بازلیا: تو مقاله دومم بیشتر درموردش حرف می‌زنمایران‌تلنت: متاسفانه فقط یک مصاحبه فنی باهاشون داشتم و چون چهارشنبه با بازلیا به توافق رسیدم، بهشون اطلاع دادم که توی مصاحبه پنجشنبه باهاشون شرکت نمی‌کنم. چون فرایند مصاحبمون چندان پیش نرفت بازخوردی درموردشون ندارم که بدم.چرا بازلیا رو انتخاب کردم!بازلیا،‌ سامانه خرید و فروش آنلاین توی بازلیا ۴ تا مصاحبه داشتم، هر مصاحبم که تموم می‌شد شوقم برای کار کردن اونجا بیشتر می‌شد، از شیوه دوستانه و صادقانه مصاحبه هاشون، از اهداف بلندی که برای کارشون داشتن و روشی که برای رسیدن به اون اهداف انتخاب کردن – تو مقاله بعدی سعی می‌کنم این ها رو با جزییات بیشتری توضیح بدم-  هرکدوم از این‌ها رو که می‌شنیدم آتیش اشتیاقم بیشتر می‌شد و در نهایت این شوق به حدی رسید که وقتی ۳ شنبه جواب تقریبا مثبت رو گرفتم، منتظر پیشنهاد رسمی اون‌ها نشدم و به ایران تلنت و پادرو اطلاع دادم که دیگه در دسترس نیستم. می‌دونستم که کار خیلی عاقلانه ای نیست. اما من و بنتام هردو راضی بودیم. من به این دلیل که خطر می‌کردم و برای چیزی که دوس داشتم ریسک می‌کردم، بنتام به این دلیل که می‌تونست همچنان من رو توی یک گروه از دوگانه «غرور و پول» خودش قرار بده.اما در مصاحبه سوم بازلیا که با «گلناز» - مدیر منابع انسانی بازلیا- داشتم، اتفاقی افتاد که بین من و جرمی بنتام ناراحتی ایجاد کرد و جا داره اینجا بیان بشه.تا اینجای کار قضاوتم نسبت به بازلیا اینها بود:- سعی میکنن صادق و شفاف باشن (چون بعد از هرمرحله مصاحبه سریع و صریح بهم میگفتن که دوس دارن باهام همکاری کنن و من رو نگه نمیداشتن که یک دوری توی بازار بزنن و برگردن!)به نیروهاشون به عنوان اعضای تیم نگاه می‌کردن نه اعداد هزینه ساز. (استارتاپی رو تصور بکنین که در شروع کار به هرحال منابع محدودی داره ولی بخشی از منابع محدودش رو به اتاق بازی و استراحت و ورزش و ... برای نیروهاش اختصاص می‌ده)از نظر کاری، افراد متخصصی هستند. ( تو مصاحبه ها و صحبت ها معلوم شد بچه ها فنی تجربه کار در اسکیل بالا رو دارن)دوست دارن روابطشون رو به صورت فلت و دوستانه سازماندهی کنن، نه سلسله مراتبی.  ( بهترین مثالش جلسه با «اورهان» مدیرعامل مجموعه است. وقتی میخواست یک مثال عینی از نوع روابط توی شرکت بزنه فیلمی از گوشیش بهم نشون داد که بچه ها داشتن با شوخی و خنده توی سر و کله هم میزدن و اورهان نه تنها کسی رو سرزنش نکرده بود بلکه خنیده بود، فیلم گرفته بود و امروز به من تازه وارد نشون می‌داد)با این قضاوت‌هایی که توی ذهنم داشتم، وقتی گلناز ازم درباره میزان حقوق درخواستیم پرسید، بنتام در گوشم شروع به صحبت کردن کرد: «چون اینجا رو دوس داری، مبلغ پایین تری نسبت به بقیه موقعیت ها پیشنهاد بده تا از دستش ندی. تو اینجا «غرور و افتخار» رو خواهی داشت و این همون چیزیه که همه زندگی دنبالش کردی.»بنتام راست می‌گفت. من تقریبا همیشه توی زندگیم پول رو تحقیر کردم و دوس نداشتم پول،‌ نقش مهمی توی انگیزه انتخاب هام داشته باشه. من همیشه توی چرخه بنتام بودم و البته ازش بسیار هم راضی بودم اما این بار ماجرا فرق داشت. این‌بار موضوع ازدواج وسط بود و دوس نداشتم همسرم رو توی زندگی ای بیارم که از نظر مالی در سختی باشه، چون من فقط به فکر محیط کار دوست داشتنی خودم بودم. این مردی نبود که به بودنش «افتخار» کنم.گلناز منتظر پاسخ من بود،‌ بنتام مدام بهم فشار میاورد که مبلغ پایین‌تر رو بگم اما من برای اولین بار توی زندگیم به بنتام نه گفتم و تصمیم گرفتم در کنار غرور و افتخار به پول «هم» اهمیت بدم. برای گلناز توضیح دادم که وقتی گرگان بودم فکر میکردم مبلغ x تومان برای زندگی در طهران خیلی مناسبه اما حالا که اینجا اومدم می‌بینم کم هم هست و مبلغ X به علاوه ۲۵ درصد رو پیشنهاد دادم. گلناز پذیرفت. بنتام اتاق رو ترک کرد.ادامه پردهتو مقاله بعدی بیشتر درباره کارم و احساسم به بازلیا صحبت می‌کنم و البته توضیح می‌دم چی شد که درنهایت تصمیم گرفتم به رویای چند ماه پیشم پشت کنم و به یک موقعیت شغلی بلاکچینی توی کشور مالت «نه» بگم!این مقاله رو می تونین اینجا بخونین</description>
                <category>Navid Goalpure</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Thu, 05 Mar 2020 13:18:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تمپلیت سخنرانی من درباره وب۳</title>
                <link>https://virgool.io/@navid.goalpure/%D8%AA%D9%85%D9%BE%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%88%D8%A8%DB%B3-gcpku6udeqxt</link>
                <description>چند وقت پیش در «همایش بلاکچین گرگان» ارائه ای درباره «وب۳» داشتم. از اونجایی که خودم محتوای ارائم رو پسندیدم، تصمیم گرفتم اینجا هم منتشرش کنم. شما در دو صورت مخاطب این مقاله هستین:۱) اگه دوست دارید خیلی سریع و با تصاویر زیاد، درکی از وب۳ پیدا کنید.۲) اگه دوس دارید جایی درباره «وب ۳» سخنرانی کنید و دنبال تمپلیتی هستید که ازش الهام بگیرید.من اینجا خودم رو معرفی کردم و طبیعیه که شما باید این اسلاید رو با اسلاید معرفی خودتون عوض کنینبرای اینکه وب۳ رو بشناسیم، بهتره از تاریخ وب شروع کنیم. وب 1 از کجا شروع شد؟کسی اینجا رو می شناسه؟ مرکز تحقیقات هسته ای اروپا (سرن) که در سال 1980 مشغول اجرای بزرگترین پروژه عمرانی تاریخ اروپا بود. یک تونل 27 کیلومتری به شکل حلقه که قرار بود آزمایشات مربوط به شتابدهی و برخورد ذرات در این تاسیسات انجام بشه.جالبه بدونین در نهایت این پروژه با تنها یک سانتیمتر خطا به انجام رسید.  برای غلبه بر پیچیدگی های چنین پروژه عظیمی بود که « تیم برنرز لی» با ترکیب سه تکنولوژی جدید، وب 1 رو به وجود آورد. و جالبه بدونین اون و همکاراش در نهایت تصمیم گرفتن که حق مولفی برای خودشون ثبت نکنن و این اختراع رو به صورت رایگان در اختیار بشریت قرار بدن.اما وب 1 قرار بود چه مشکلی رو حل کنه؟ خود برنرز لی به این سوال به این شکل جواب می ده: متن برای حضار از رو خونده میشهپس برنرز لی با تلفیق HTML ، URL و HTTP صفحات وبی رو ساخت که می تونستن اطلاعات رو نمایش بدن، اون ها رو به هم لینک کنن و سرتاسر دنیا قابل دسترسی باشن.حالا فرض کنین تیم برنرز لی رو درست بعد از اختراعش سوار یه ماشین زمان می کنیم و به امروز میاریم. اون که حالا تبدیل به«سر تیم برنرز لی» شده دنیایی رو می بینه که توسط فرزند اون عمیقا شکل داده شده.دنیای امروز بدون وب چه شکلی بود؟ اصلا نمی تونیم تصور کنیم. حالا پدر وب رو تصور کنین که بعد از چهل سال به فرزندش و دنیایی که ساخته نگاه می کنه. فکر می کنین چه احساسی داره؟ آیا به فرزندش افتخار می کنه یا ازش شرمگینه.(اینجا به شرکت کننده ها فرصت می دیم نظرشون رو بلند اعلام کنن)خوشبختانه پاسخ به این سوال اصلا سخت نیست. چون سر برنرزلی زنده هست و بارها به این سوال پاسخ داده متن برای حضار از رو خونده میشهمتن برای حضار از رو خونده میشهمتن برای حضار از رو خونده میشهبرای اینکه بفهمیم چرا  سربرنزرلی تا بدین حد از فرزندش سرخورده شد، باید وب۲ رو بشناسیم. وب دو صفحات وب رو از صفحات استاتیک و ایستا به صفحات داینامیک و پویا تبدیل کرد و با این کار امکان به وجود اومدن کمپانی های بزرگ اینترنتی رو به وجود آورد.در سال 1994 با اومدن بروزر «نت اسکیپ» که اولین بروزر جهان بود،  و خلق زبان جاوا اسکریپت توسط «برندن ایچ» وب 2 متولد شد.در وب۱، اطلاعات تنها می تونست از سمت سرور به سمت کاربر بیاد. یعنی تنها کاری که شما می تونستین بکنین این بود که اطلاعاتی که می خواین نمایش بدین رو جایی آپلود کنین و تنها کاری که کاربرها می تونستن بکنن این بود که خواننده این اطلاعات باشن.اما جاوا اسکریپت وب رو تعاملی کرد. حالا می تونستین فرم هایی بزارین که کاربرها پر کنن. دیتابیس هایی بسازین که با داده های کاربرها پر بشن و صفحات وبی که بر اساس اون داده ها ساخته بشن. وب حالا دیگه استاتیک نبود، بلکه کاملا داینامیک شده بود. اما مشکل اصلی این بود که وب برای همچین منظوری طراحی نشده بود. به همین دلیل شرکت های مختلف هرکدوم با طراحی لایه های اضافی، امکانات مختلفی مثل احراز هویت، تبادلات مالی، امنیت و ... به وب اضافه کردن.هرکدوم از اونها تبدیل به درگاهی شدن که با گرفتن مشخصات و نیازهای ما، بهمون خدماتی می‌دن که لازم داریم و البته از این طریق، اطلاعات عظیمی از انسانها، رفتارها و نیازهاشون جمع آوری می‌کنن.اجازه بدید این موضوع رو بیشتر باز کنم.متن برای حضار از رو خونده میشهاز بین مهمترین شرکت های دوران وب۲ گوگل رو انتخاب کردم،‌ نه به این دلیل که از بقیه پولدارتر یا مشهورتره، بلکه به این دلیل که فلسفه ای رو گسترش داد که الهام بخش اکثر کمپانی های نسل خودش شد. فلسفه ای ای چند بعدی که دنیای امروز مارو شکل داده.متن برای حضار از رو خونده میشه(اینجا از حضار میپرسید کدوم از شما از یک کدوم از این محصولات استفاده کرده؟و اجازه میدیم عده ای دستشون رو بالا بیارن و بعد ادامه میدیم کدوم از شما برای استفاده از این محصولات پولی پرداخت کردین؟حالا صبر میکنیم تا همه دستها پایین بیاد)متن برای حضار از رو خونده میشهآیا گوگل رو رابین هودی میدونین که از شرکت های ثروتمند میگیره  تا به مردم خدمات رایگان بده  یا اون رو مثل «funland» پینوکیو میدونین که با دادن سرویس های رایگان به بچه ها، اونها رو تبدیل به خرهایی میکرد که بتونه با فروششون پول به جیب بزنه؟متن برای حضار از رو خونده میشهرای من فانلندهوب۲ با واسطه هایی که به وجود آورد خدمات زیادی رو به ما داد، اما به خاطر معماریش مشکلاتی رو به وجود آورد که نمیتونیم ازش چشم پوشی کنیم. امنیت: اگه وب۱ رو به خاطر بیارید، می‌بینید که هدف ساختش این بود که شما بتونید داده های عمومی رو با دیگران به اشتراک بزارید. وب برای نگهداری و انتقال داده های حساس و اطلاعات مربوط به حریم خصوصی طراحی نشده بود. بعدها با لایه های اضافی که شرکت ها طراحی کردن این امکانات به وب اضافه شد، اما فراموش نکنید که امنیت نتیجه معماری درسته و با ایجاد لایه های اضافی تامین نمیشه. این معماری که همه داده های مهم رو توی یک سرور ذخیره می‌کنه، معماری مورد علاقه هکرها و سارقین اطلاعاته، چون با نفوذ به تنها یک سرور می‌تونن به داده های میلیون‌ها کاربر دسترسی پیدا کنن. مثل هک یاهو و لو رفتن اطلاعات ۵۰۰ ملیون کاربر!سانسور: در سال ۲۰۱۰ گوگل از چین خارج شد و دلیل اون رو تلاش دولت چین برای سانسور «اخبار مربوط به نقض حقوق بشر» و «فسادهای مالی مقامات حکومتی» اعلام کرد. می‌بینید که این سیستم به قدرتمندان امکان سانسور مطالبی که میخوان رو می‌‌ده و تنها امیدمون برای گردش آزاد اطلاعات اینه که کسایی که قدرت رو در دست دارن «evil» نباشن و انتخاب کنن نفع مردم رو به نفع خودشون ترجیح بدن. اون هم در شرایطی که بر اساس اساسنامه هاشون، وظیفشون «بیشینه سازی منافع سهامدار هاست» نه احترام به حقوق مردم!حریم خصوصی: اگه رسوایی کمبریج آنالیتیکا رو سرچ کنین میبینید که کمپانی ها و حکومت ها چطور حریصانه از اطلاعات ما استفاده می‌کنن تا کنترل ما و رفتارهای مارو به دست بگیرن. اونها حتی می‌تونن ما رو اینترنت بیرون کنن. چند نفر از شما برای ساخت حساب کاربری در سایتهایی غیر گوگل از حساب کاربری گوگلتون استفاده میکنین؟ لطفا دستاتون رو ببرید بالا!  میدونین اگه گوگل اجازه دسترسی به حساب کاربریمون رو نده، ما حتی نمیتونیم دیگه به داده هامون در اون سایتها هم دسترسی داشته باشیم!(اگه خواننده این مقاله هستین بهتون قویا توصیه میکنم مطلب «چرا واتس‌اپ هیچوقت امن نمی‌شه»  که از پاول دوورف ترجمه کردم رو بخونین)بالانس قدرت و ثروت: یووال نوح هراری در کتاب انسان خداگونه چنین مثالی میزنه. اون میگه هرچی میگذره ما داده های بیشتری از خودمون و زندگیمون رو در اختیار کمپانی های بزرگ و هوش های مصنوعی که اونها توسعه می‌دن میزاریم. به زودی روزی میرسه که دختری به نام «سارا» با دستار صوتی گوگلش مشورت میکنه و میپرسه که از بین «جک» و «جیم» که هردو ازش خواستگاری کردن،‌ کدوم رو به انتخاب کنه و دستیار صوتیش بهش چنین جوابی میده:من میدونم که تو ترجیح میدی بهت بگم با جیم ازدواج کن. دلیلش اینه که تو ۷۰ درصد به تیپ و قیافه اهمیت میدی. درحالیکه داده های من نشون میده تیپ و قیافه تنها ۱۴درصد در یک ازدواج موفق نقش داره. من داده های فیزیولوژیک تو -مثل دمای بدن، فشار خون، هورمونهای شادی آور و  چیزهای دیگه‌ات رو وقتی باهرکدوم از اون‌ها در ارتباط بودی ذخیره کردم. از روی سرچ هات و مطالبی که توی یوتیوب نگاه میکنی و البته گفتگوهایی که با من داری دیدگاهت به زندگی رو میدونم و از تو چه پنهون من به همین داده های مربوط به «جیم» و «جک» هم دسترسی دارم و داده های من با اطمینان میگه شانس خوشبخت شدن تو با جک خیلی بیشتر از جیم خواهد بود. اگه بخوام دقیقتر بگم احتمال جدایی تو بعد از ۳ سال زندگی مشترک با جیم ۸۷ درصده درحالیکه این احتمال برای  جک تنها ۱۲ درصده!هراری میپرسه، کدوم از ما هست که بعد از شنیدن چنین پاسخی بگه : «نه! من هنوز میخوام با جیم ازدواج کنم!» و من سوال دیگه ای میپرسم: ما از کجا بدونیم دستار صوتی گوگل داره از چه الگوریتمی استفاده می‌کنه؟ از کجا بدونیم «جک» بهش پول نداده تا اون رو در پیشنهاد به دخترهای مجرد با درآمد سالانه بیشتر از ۲۰۰ هزار دلار در رتبه بالاتری قرار بده؟ از کجا بدونیم فردا به ما نمی‌گه تو انتخابات به کی رای بدیم و از کجا بدونیم چرا داره به ما میگه کی رو توی انتخابات انتخاب کنیم؟هوش مصنوعی داره روز به روز پیشرفته تر میشه و هرچی بگذره بشریت، کنترل بخش بزرگتری از زندگیش رو به اون میده. فراموش نکنین چنین پیشرفت عظیمی، تنها با تحلیل داده های عظیم جمع آوری شده از کاربران بسیار بسیار زیاد اتفاق می‌فته. در شرایطی که اطلاعات ما چنین سرویس هایی رو به وجود میاره که قراره کنترل زندگی و شغل ما رو در اختیار بگیرن، مهمه که مالکیت این محصولات متعلق به همه مردم باشه نه چند کمپانی خاص. این همون دلیلیه که ما توی ایران، صنعت نفت رو ملی کردیم و هرسال این اتفاق رو جشن میگیریم. به نظرم چنین جشنی برای صنعت هوش مصنوعی اتفاق نمی افته تا وقتی که داده های ما توی سرورهای غول های کامپیوتری جمع آوری و تحلیلی میشن!وب۳ چیه و چطور می‌تونه این مشکلات رو حل کنه!متن برای حضار از رو خونده میشهچون زیبایی این متن توی ترجمه از بین می‌رفت،‌ تصمیم گرفتم خودش رو عینا براتون بنویسم. کریس دیکسون میگه: وب۲ دوران «don&#x27;t be evil» بود، اما وب۳ «can&#x27;t be evil» هست. و البته این اصطلاح رو از «مونیب علی» گرفته که در آخرین اسلاید دربارش توضیح می‌دم.xدر وب۲، تراکنش مالی، یک اقدام آفلاینه که از طریق یک پرتال آنلاین انجام می‌شه. تو این سیستم برای پرداخت های مالی حتما نیاز دارید از واسطه هایی مثل پی‌پال، ویزاکارت، شاپرک و... استفاده کنید تا پولهایی که توی واسطه ای به نام بانک  دارید رو انتقال بدید. این سیستم دو مشکل داره. یکی اینکه ناقض حریم خصوصی ماست. چرا باید این شرکت های واسطه از جزییات پرداختی ما اطلاع داشته باشن؟ چرا باید بدونن چه زمانی برای خرید چه محصولی، چه مبلغی رو خرج کردیم؟مشکل دوم اینه که به این واسطه ها امکان بلوکه کردن حساب های ما رو می‌ده. در ابتدای سال ۹۸، سیلی تو استان گلستان اومد که خرابی های بسیار زیادی به بار آورد. افراد محلی زیادی - از جمله «امین» و «واقف» دو نفر از دوستان من- تو شبکه های اجتماعیشون شماره حسابشون رو اعلام کردن و از دوست هاشون خواستن کمک های مالی کنن تا اونها بتونن با حضور درمنطقه، نیازهای مردم سیل‌زده رو برطرف کنن. طبیعتا دولت هم در اقدامی مشابه همچین درخواستی کرد.دوستان اون‌ها، که تجربیات تلخ قدیمی، اعتماد اون‌ها به سیستم های دولتی رو از بین برده بود، مبالغ اهداییشون رو مستقیم به حساب امثال امین و واقف ریختن، چون اونها رو از نزدیک می‌شناختن و بهشون اطمینان داشتن. اون‌ها انتخاب کردن از سرمایه شخصیشون -که حق کامل تصمیم‌گیری دربارش رو داشتن -  و از طریق دوستانی که مثل امین و واقف، داشتن به سیل‌زده ها کمک کنن، ‌اما متاسفانه دولت حساب های امین‌ و واقف و سایرین رو بلوکه کرد،‌ پولهاش رو برداشت و اعلام کرد که به حساب هلال احمر واریز می‌کنه. این مشکلیه که ما با واسطه ها داریم. پول در وب۳ یک محصول دیجیتاله که در ذات اینترنت تعبیه شده. برای این که کالایی رو بخریم یا بفروشیم به هیچ واسطه ای احتیاج نداریم. خود اینترنته که ما رو احراز هویت می‌کنه و امکان پرداخت و دریافت کریپتوکارنسی ها رو به ما می‌ده. درنتیجه هرکسی که به اینترنت دسترسی داره، امکان استفاده از سیستم مالی‌ای رو خواهد داشت، که کاملا توسط خودش کنترل می‌شه. جالبه بدونین ۶ و نیم میلیارد نفر در سراسر جهان به سیستم مالی بانکی دسترسی ندارن، اما ۲ میلیارد نفر از اون‌ها به اینترنت دسترسی دارن و طبیعتا میتونین حدس بزنین که وصل کردن اون ۴ و نیم میلیارد نفر دیگه به اینترنت، بسیار راحت تر از اتصال اون‌ها به سیستم‌های بانکی سنتی خواهد بود!برای وب۳ سه فیچر کلیدی رو نام بردم و سعی می‌کنم برای هرکدومشون یک محصول رو هم به عنوان نمونه معرفی کنم. شاید بهترین مثال برای built-in money اتریوم باشه، اما از اونجایی که تعداد بیشتری از شما با اتریوم آشنا هستید، تصمیم گرفتم به جاش brave رو معرفی کنم.خالق جاوا اسکرپیت و بنیانگذار موسسه موزیلا «برندن ایچ» طرح انقلابی دیگه ای رو شروع کرده. طرحی که هدفش «نفوذ به قلعه گوگله».اگه به خاطر داشته باشین گفتم ۹۵ درصد درآمد گوگل از تبلیغات هدفمنده. یعنی گوگل، داده های وبگردی ما رو جمع آوری می‌کنه و به کمپانی هایی که میخوان محصولی رو تبلیغ کنن، این امکان رو می‌ده که محصولشون رو به کسی نشون بدن که شانس خرید بیشتری داره.این مدل به کمپانی ها کمپین های موفق تری می‌ده، ما رو با تبلیغاتی که برامون خواستنی تره،‌ کمتر از قبل آزار می‌ده و البته گوگل رو یکی از ثروتمند ترین کمپانی های جهان می‌کنه.حالا برندن ایچ و Brave اومدن و میگن، اگه داده های وبگردی ما اینقدر ارزشمنده، چرا باید ثروتش به گوگل برسه و نه به خود ما! اگه شما به جای سایر بروزرها از بریو استفاده کنین - که پیشنهاد می‌کنم حتما این کار رو بکنین- بریو سعی می‌کنه جلوی هرنوع تبلیغات تو سایت هایی که بازدید می‌کنین رو بگیره و یک صفحه وب تمیز به شما نشون بده. اما اگه شما دوست داشته باشین، میتونین با فعال کردن امکان «دیدن تبلیغ» تبلیغات ببینین و البته ۷۰ درصد پولی که شرکت ها برای این تبلیغات پرداخت میکنن در قالب توکن BAT به خود شما می‌رسه!همونطور که احتمالا حدس زدین، نقل و انتقال این مبالغ از طریق هیچ بانک و شرکت واسطه ای انجام نمیشه و خود اینترنت این کار رو برای شما انجام می‌ده!اگه نحوه کار بیت‌کوین یا تورنت رو بدونین، احتمالا میدونین معماری «PeerToPeer» چیه و چه فرقی با معماری «Client/Server» یا بهتر بگم «Slave/Master» داره. اما اگه نمی‌دونین، به صورت خلاصه بگم که برخلاف معماری وب۲ که همه داده ها در یک سرور ذخیره می‌شه، در وب۳ از انواع مختلف معماری های غیرمتمرکز استفاده می‌کنیم که باعث می‌شه داده ها در یک مکان ذخیره نشن. با ذخیره داده ها در جاهای مختلف،  هرزمان که یکی از اون‌ها دسترسی کاربر به داده ها رو قطع کنه، کاربر میتونه از طریق نودهای دیگه به اطلاعاتش دسترسی پیدا کنه.برای مثال معماری PeerToPeer، بلاکچین استیم رو انتخاب کردم. برای اینکه بدونین استیم چیه و چیکار میکنه این جمله رو به خاطر بسپارین:«استیم همون کاری رو با شبکه های اجتماعی می‌کنه که بیت کوین با سیستم های مالی انجام می‌ده»استیم با هدف دیسنترالایز کردن شبکه های اجتماعی، توسط «دن لریمر» بنیانگذاری شد. و البته هر کسی می‌تونه هر شبکه اجتماعی که می‌خواد رو روی استیم بسازه. تیم استیم هم به نوبه خودش، یک شبکه اجتماعی رو به نام «steemit» ساخته و منتشر کرده.پست های کاربران در شبکه های اجتماعی نیروگرفته از استیم در حافظه ۲۱ نود که به صورت دموکراتیک انتخاب میشن ذخیره میشه،‌ و همه کاربران - تاکید میکنم،‌همه کاربران،‌نه فقط اون ۲۱ نود- می‌تونن به همه داده ها دسترسی داشته باشن. این رویکرد، کاملا متفاوت با رویکرد فیس بوکه که تنها خودش به داده های کاربران دسترسی داره و همه ما تنها مصرف کننده های محصولات اون هستیم.از طرف دیگه پست ها و کامنت هایی که کاربران می‌زارن با دریافت لایک از طرف دیگران، ایجاد درآمد می‌کنه. مثل Brave، اینجا هم این جابجایی پول توسط واسطه ای انجام نمی‌شه و خود بلاکچین استیم، این مبالغ رو به حساب افراد واریز میکنه. هر نوع داده ای که روی بلاکچین استیم منتشر بشه، غیرقابل حذف و غیرقابل سانسوره و هیچ کس توانایی تغییرشکل محتوای این بلاکچین مطابق با نظر و سلیقه شخصی خودش رو نداره.اگه طراحی فیسبوک،‌ مالکیت داده های ما رو برای خودش نگه می‌داره و طراحی «استیم»، مالکیت داده های مار و به همه کاربرها میده،‌ بلاک‌استک طوری طراحی شده که مالکیت داده های ما رو به خودمون بسپاره.فرض کنید از شما از اپلیکیشنی استفاده می‌کنید که سوابق بیماری یا داده های مربوط به سلامتتون رو نگهداری می‌کنه. ترجیح می‌دین این داده ها، تحت اختیار اون کمپانی باشه یا همه مردم توانایی مشاهده اونها رو داشته باشن؟ احتمالا هیچکدوم!کاربران بلاک استک می‌تونن تنظیم کنن که داده هاشون روی کامپیوتر شخصی خودشون یا روی یک سرور ابری که انتخاب می‌کنن - یا سرور های بلاک استک به اسم گایا- ذخیره بشه و هر زمانی که اپلیکیشنی احتیاج داشت به اون اطلاعات دسترسی داشته باشه، باید از کاربر اجازه بگیره. با اجازه کاربر، اون داده در اختیار اپلیکیشن قرار می‌گیره و هرزمانی که کاربر این اجازه رو باطل کنه، دسترسی اپ به اون داده برای همیشه قطع میشه.میگن وقتی «مونیب علی» -بنیانگذار بلاک استک- معماری اون رو برای «سر تیم برنرز لی» توضیح داد، برنرز لی اینقدر خوشحال شد که تقریبا رقصید!برای شناخت بهتر پروژه جذاب بلاک استک پیشنهاد میکنم سخنرانی دوست داشتنی مونیب علی در تدکس نیویورک رو ببینید.اگه دوس دارین به فایل های این ارائه دسترسی داشته باشین، می‌تونین از اینجا دانلود کنین. به خاطر داشته باشین که هرگونه استفاده و تغییر در این فایل ها طبق قوانین GPL3 آزاده!</description>
                <category>Navid Goalpure</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Sat, 01 Feb 2020 12:45:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همسایه ات را دوست بدار ولی پول را بیشتر</title>
                <link>https://virgool.io/bloock/%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D9%BE%D9%88%D9%84-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-vzsququ4qmgf</link>
                <description>«یهودا اسخریوطی»، یکی از دوازده حواری مسیح است که با دریافت سی سکه نقره رشوه، ایشان را به حاکمان یهودی رم نشان داد و آنان عیسی را به شیوه دردناکی به صلیب کشیدند. در کتاب مقدس و در انجیل متی درباره یهودا گفته شده که وی با شتاب از این عمل خود پشیمان شد و پس از بازگرداندن سی سکه نقره، خود را حلق‌آویز کرد. رؤسای کهنه آن پول را به دلیل خون بها بودن در معبد نگاه نداشتند و با آن مزرعه ای را که کوزه گران از خاک آن استفاده می کردند، برای قبرستان خارجیانی که در اورشلیم فوت می کردند، خریدند و آن زمین را حَقْـلا لدم‌ یعنی «زمین خون » نامیدند.بالاخره در ۲۲ آبان ۱۳۹۸ وزارت نیرو ، تعرفه رسمی برق برای ماین بیتکوین رو اعلام کرد و توش یه سری حرفا زد و یه سری قیمت داد و یه سری خط قرمز و زرد و صورتی اعلام کرد که تو این مقاله باهاش کاری نداریم. همه اون حرف‌ها رو ارجاع میدم به مقاله «لطفا حکومتی باشین که نیاز داریم، نه اونی که بهش پوزخند می‌زنیم!»  که در گذشته نوشتم.اما چیز دیگه ای اینجا هست که خیلی مهمتر از قیمت و قانون و قلدرم پلدرم های حکومتیه، و اون قسمتیه که وزارت نیرو برای خبرچینی «دوست از دوست» و «همسایه از همسایه» جایزه نقدی تعیین کرده! وزارت نیرو گفته:برای کسانی که نسبت به شناسایی و اعلام مراکز غیرمجاز رمزارز اقدام کنند نیز پاداش‌هایی در نظر گرفته شده است که معادل ۲۰ درصد خسارت وارده توسط این مراکز به شبکه خواهد بود. با استفاده‌کنندگان غیرمجاز از برق نیز براساس قوانین موجود برخورد و به مراجع قضایی معرفی خواهند شد.این همون چیزیه که «مایکل سندل» اسمش رو «جامعه بازاری» گذاشته و تو کتاب «آنچه با پول نمی‌توان خرید» مفصل دربارش توضیح داده.مایکل سندل نویسنده کتاب «آنجه با پول نمی‌توان خرید»سندل چی میگهجان کلام این کتاب اینه که با پایان جنگ سرد، بازار و اندیشه‌های بازاری اعتبار بی سابقه ای پیدا کردن. دنیا به این نتیجه رسید که هیچ ساز و کار دیگه ای برای سامان‌دهی تولید و توزیع‌کالا به اندازه بازار کارآمد نیست. در همین حین، هرچی قوانین بازار در رتق و فتق امور اقتصادی موفق تر می‌شدن، اعتبارشون بیشتر می‌شد و به حوزه های گسترده‌تر از اقتصاد هم کشیده می‌شدن، تا جایی که جوامعی ساختیم که توشون «منطق خرید و فروش» نه فقط برای کالاهای مادی، بلکه بر کل زندگی ما حاکم شده.سندل مثال‌های متنوعی از چیزهایی که امروزه قابل خرید و فروش هستن می‌زنه. چیزهایی مثل:«سلول زندان بهتر: شبی ۸۰ دلار»، «عبور خودروی تک سرنشین از خط ویژه: ۸ دلار»، «مادر هندی برای حمل جنین: ۶۲۵۰ دلار»، «حق مهاجرت به آمریکا: ۵۰۰ دلار»، «پروانه شکار کرگدن درحال انقراض: ۱۵۰۰۰۰ دلار»، «اجازه تخلیه کربن در محیط : ۱۳ یورو به ازای هر تُن»، «کرایه دادن پیشانی یا جای دیگری از سطح بدن برای تبلیغات بازرگانی: ۷۷۷ دلار»، «موش آزمایشگاهی شدن برای آزمایش داروهای جدید: ۷۵۰۰ دلار» و…چرا سندل این موضوع رو خطرناک می‌دونهدلیل اول : نابرابریچون این موضوع ربطی به «همسایه فروشی» مورد علاقه وزارت نیرو نداره،‌ ماهم اینجا بهش علاقه نشون نمی‌دیم و ردش می‌کنیم!دلیل دوم: فساد ارزش ها!سندل میگه:«علت دوم این ‌که ما نباید به راحتی همه چیزمان را برای فروش بگذاریم، ارتباطی با نابرابری و بی انصافی ندارد؛ مربوط می‌شود به مخرب بودن بازارها. قیمت گذاشتن روی چیزهای خوب زندگی ممکن است مایه فساد آن‌ها شود. به این خاطر که بازار فقط کالا پخش نمی‌کند؛ نوع نگاه به کالا را هم نشان می‌دهد و تبلیغ می‌کند.پول دادن به بچه برای اینکه کتاب بخواند، ممکن است او را کتاب‌خوان تر کند، ولی در ضمن به او یاد می‌دهد که کتاب خواندن را، مثل تکلیف درسی،‌ کاری زورکی ببیند، نه کاری ذاتاً لذت بخش. به مزایده گذاشتن صندلی های سال اول دانشگاه ممکن است به بودجه دانشگاه کمک کند، اما شرافت دانشگاه و ارزش مدرکش را زیر سؤال می‌برد. استخدام مزدوران خارجی برای جنگیدن به جای ما ممکن است جان شهروندانمان را حفظ کند، ولی معنی شهروندی را خراب می‌کند.خیلی از اقتصاد دان ها گمان می‌کنند بازار به خودی خود خنثا است و تأثیری در کالایی که مبادله می‌کند نمی‌گذارد، اما این‌طور نیست. بازار اثرش را می‌گذارد، ارزش های بازار گاهی ارزش‌های دیگر را -ارزش‌هایی که باید حفظ کنیم را - از میدان به در می‌کنند. »اگه یه برده‌‌دار به شما بگه من با برده هام خیلی خوب رفتار می‌کنم،‌ بهشون کاملاً رسیدگی میکنم و از گل هم نازک تر بهشون نمی‌گم، آیا این کار برده‌داری رو در ذهن شما مجاز می‌کنه؟ چیزی که برده‌داری رو نفرت انگیز می‌کنه اینه‌ که «انسان» رو در حد یک «کالای» قابل خرید و فروش تقلیل می‌ده.  درحالیکه ما انسان رو دارای کرامت و حرمت می‌دونیم نه وسیله سودجویی.همین استدلال رو میشه درباره خرید و فروش کودکان هم انجام داد. حتی اگه خریداران با کودکان بدرفتاری نکنن،‌ خود به بازار بردن کودکان برداشت نادرستی از ارزش‌گذاری اون‌ها ایجاد می‌کنه. چون از نظر ما کودکان کالای مصرفی نیستن، بلکه سزاوار محبت و مراقبت ان.و متعاقباً می‌تونیم همین استدلال رو درباره خیلی از «ارزش» های دیگه به کار ببریم. ارزش‌هایی که دوس داریم جوامعمون بر اساس اون‌ها کار کنن.ارزش شهروندیزیرا تمامی شریعت در یک حکم خلاصه می‌شود:« همسایه ات را چون جان خودت دوست بدار!» نظرتون درباره مسیح چی بود اگه به جای جمله بالا این جمله رو می‌گفت: «همسایه ات را در ازای پول بفروش» فرض کنین کسی بیاد بهتون بگه: « من عاشق یهودا هستم. به نظرم کار درست رو اون کرد. تو این دوره زمونه هرکسی باید به فکر منافع خودش باشه. چرا یهودا باید از ۳۰ سکه نقره که می‌تونست زندگیش رو زیر و رو کنه چشم بپوشه؟»این فرد چه احساسی بهتون می‌ده؟ حاضرین باهاش ازدواج کنین؟ دوستی کنین؟ رازهاتون رو بهش بگین؟ هم‌سقف و همخونه بشین؟  همشهری چطور؟ نمیتونین به همه سؤال‌های بالا پاسخ منفی بدین، اما به آخریش مثبت! به همین دلیل هم هست که قوانین اکثر کشورهای متمدن و نامتمدن، شهروندانشون رو مجبور نمیکنن جاسوسی همدیگه رو بکنن.یعنی اگه شما بدونین که همسایتون داره جرمی مرتکب می‌شه – به جز در موارد خاص- از نظر قانونی موظف نیستین لوش بدین. اگه اون رو لو ندین قانون برعلیه شما اعلام جرم نمی‌کنه. دلیلش اینه که ما دوس نداریم تو جامعه‌ای زندگی کنیم که همه جاسوسی همدیگه رو می‌کنن.اگه شهروندان رو مجبور کنیم همدیگه رو گزارش بدن، اگه مجبورشون کنیم تو کار همدیگه سرک بکشن و هرجا مشکوک شدن با شماره ۱۱۳ تماس بگیرن، اگه مجبورشون کنیم به جای حکومت، نقش پیدا کردن مجرم رو بازی کنن، ارزشی رو خراب کردیم. ارزشی به نام «مهربانی به همسایه» که برامون حرمت داره و نمی‌خوایم فاسدش کنیم.جایزه نقدی چطور؟اگه اینقدر عاقل هستیم که با «قوانین جزا» شهروندانمون رو به جون هم نندازیم، چرا فکر کنیم «قوانین جزا» با «قوانین بازار» فرق می‌کنه؟این همون جاییه که سندل نگرانشه و ما هم باید نگرانش باشیم. اینکه قوانین بازار آروم آروم و بدون اینکه بفهمیم به حوزه هایی رخنه کنن که حوزه ارزش‌های ماست و جامعمون رو از ارزش‌هایی که دوستشون داریم خالی کنن.وظیفه کشف و محاکمه و تنبیه مجرمین بر عهده حکومته ، ملت‌ها با سرمایه عمومیشون دولت‌ها رو برپا می‌کنن تا این کارها رو براشون انجام بدن. و دولت ها نباید چه با «زور قانون» و چه با «زور بازار» این وظیفه رو بر شانه های شهروندان بزارن.حرف آخراجازه می‌دم حرف آخر رو تصاویر بزنن. کدوم تصویر رو بیشتر دوس دارین؟ برای همون تلاش کنین!پی‌نوشت: اگه علاقه‌مندی بدونی بلاکچین چیه یا چه پروژه های آموزشی فارسی ای برای اون وجود داره؟ به سایت «هزارچیز» سر بزن و از صفحه «بلاکچین چیست» و «آموزش بلاکچین» بازدید کن.</description>
                <category>Navid Goalpure</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Thu, 14 Nov 2019 15:46:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جواب اشتباهی که درباره امنیت نگهداری بیتکوین دادم!</title>
                <link>https://virgool.io/bloock/%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%AA%DA%A9%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%85-zngwxjkdejeg</link>
                <description>دو روز پیش یک با همکاری «خانه مهندسین گرگان» یک جلسه معرفی کریپتوکارنسی ها - به خصوص بیتکوین- در اتاق بازرگانی گرگان برگزار کردم تا بازرگانان گلستانی بیشتر با این پول و خصوصیتاتش آشنا بشن.جلسه معرفی بیتکوین در اتاق بازرگانی گرگاندر پایان صحبت هام و در زمان سوال و جواب ها یک نفر پرسید:«امنیت نگهداری بیتکوین ها به چه شکله؟ اگه حساب بانک ما هک بشه بانک پول ما رو پس می‌ده. اما اگه کامپیوترمون هک بشه همه بیتکوین‌هامون از دست می‌ره و راهی برای برگردوندنش نداریم»من در جوابش توضیح دادم که همیشه آزادی و مسئولیت باهمدیگه  هستن. وقتی از بانک ها میخوایم کاری به کار ما و پول هامون نداشته باشن،‌ طبیعتا مسئولیت حفظ امینت پول هامون هم با ماست. و البته تکنولوژی هم با امکاناتی مثل «لجرهای سخت افزاری» در این راه کمکمون می‌کنه.با این انتخاب نگهداری سرمایمون رو سخت تر می‌کنیم، اما در عوض - در دنیایی که اطلاعات«قدرت و ثروت» می‌سازه - اجازه نمی‌دیم کمپانی ها و موسسات مالی طبقه نخبگانی رو بسازن که ما رو برای همیشه در فقر و ضعف نگه می‌داره.وقتی این جواب رو دادم از نگاه ها، حس می‌کردم بعضی ها راضی شدن، ولی کسی که سوال رو پرسیده بود خیر! نگرانی اون همین سرمایه های اندکی بود که داره، نه اختلاف طبقاتی فاحش و رو به تزاید دنیا. با نگاه هامون به هم فهموندیم که موضوع نگرانیمون باهم فرق داره و بهتره بحث رو ادامه ندیم. مکالمه ما اونجا تموم شد، اما تو ذهن من ادامه داشت. به نظرم برای این سوال آماده نبودم و جوابی که باید رو بهش نداده بودم. تو خونه به این سوال فکر کردم و این جوابیه که اگه زمان به عقب برگرده به اون سوال کلیدی خواهم داد!فیلم به عقب برمی‌گردد (بیییررررررررر)«امنیت نگهداری بیتکوین ها به چه شکله؟ اگه حساب بانک ما هک بشه بانک پول ما رو پس می‌ده. اما اگه کامپیوترمون هک بشه همه بیتکوین‌هامون از دست می‌ره و راهی برای برگردوندنش نداریم»به شما میگم که اگه سرمایتون رو به بیتکوین تبدیل کنین، ممکنه - تنها ممکنه- در صورت هک شدن،‌ اون ها رو از دست بدین که اون هم با اومدن امکاناتی مثل «لجرهای سخت افزاری» نزدیک به محاله. اما اگه سرمایتون رو توی بانک ها نگه دارین، حتما و بدون شک از دست می‌دینش! ممکنه شما فکر کنین که اگه کارتتون رو توی دستگاه ATM بزارین، بانک موظفه که پولتون رو بهتون پس بده. اگه اینطور فکر می‌کنین بدونین که سخت در اشتباهین.تصویری از مالباختگان موسسه مالی کاسپیناخبار «موسسه کاسپین» رو دنبال کنین،‌ اخبار «صندوق وحدت» ، «ثامن الحجج» و .. رو دنبال کنین‌ تا ببینین چه بر سر کسایی اومد که به این سیستم اعتماد کردن و باور کردن اون‌ها خودشون رو موظف می‌دونن که پول مردم رو پس بدن!ممکنه بگید این‌ها بانک نبودن و موسسه بودن. تو ایران هنوز این اتفاق برای بانک ها نیفتاده. جواب من اینه که همونطور که گفتین «هنوز» تو «ایران» این اتفاق نیفتاده. به تجربه کشورهایی مثل قبرس و یونان و ونزوئلا و برزیل و آرژانتین نگاه کنین، به  اخبار بلوکه شدن پول های «علی دایی» و «زیباکلام» و سایر کسانی که واسه سیل زده ها و زلزله زده ها کمک جمع می‌کردن نگاه کنین! به همه این‌ها نگاه کنین و دوباره روی کلمات «هنوز» و «ایران» تفکر کنین.میزان چاپ پول توسط تمام کشورهای دنیا - خصوصا ایران- رو دنبال کنین تا باورکنین بانک ها «پول های ملی» رو پول خودشون می‌دونن نه پول مردم و اگه کسی خلاف این فکر می‌کنه باید با حقیقتی روبرو بشه که تقریبا هر ۸ سال ارزش پول اون رو به یک سوم کاهش می‌ده!اگه نسبت ارزش بیتکوین به پول های ملی رو دنبال کنین، احتمالا با من موافق می‌شین که ممکنه بیتکوین هاتون رو در اثر اشتباه خودتون از دست بدین، ولی پول های فیات رو حتما و بدون مرتکب شدن هیچ اشتباهی از دست خواهید داد.نتیجه گیریترجیح میدم نتیجه گیری رو خودتون انجام بدین،‌ اما بعد از دیدن این کلیپ سه دقیقه ای از صحبت های حسین راغفر در برنامه پایش، درباره علت بی ارزش شدن پول ملی در برابر دلار - و طبیعتا بیتکوین- در همین ماه های اخیر: https://www.dideo.ir/v/ap/xbOwf </description>
                <category>Navid Goalpure</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Wed, 28 Aug 2019 01:00:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی پنگوئن‌ها مرد می‌شوند</title>
                <link>https://virgool.io/@navid.goalpure/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%BE%D9%86%DA%AF%D9%88%D8%A6%D9%86%D9%87%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-ixtxzepud7yk</link>
                <description>بزرگ شدن تو هر فرهنگی مراحل رشد خودش رو داره که به شکل‌های مختلف ظاهر می‌شه. گاهی با صبر کردن، مثل وقتی که یک بچه به سن بلوغ می‌رسه! گاهی با تلاش سخت، مثل وقتی که یک مبارز کمربند مشکی رشته اش رو به دست می‌یاره. گاهی هم ترکیبی از این دوتاست، مثل زمانی که یک سرخپوست نوجوون برای اثبات بلوغش باید به جنگل بره و با یک خرس شکار شده برگرده.تولدلینوکسی‌ها هم لحظات خاص خودشون رو دارن. اولیش تولده و به جشنش «Install Feast» می‌گن. تولد، وقتیه که برای اولین بار یک توزیع لینوکسی رو نصب میکنی و زندگی لینوکسیت آغاز می‌شه.هرجا صحبت تولد هست پای یک پدر هم وسطه و پدر من استالمن بود. یادم نمیاد از کجا شناختمش – شاید رادیو گیک جادی- اما حرف‌ها و گفتگوهای اون بود که من رو شیفته گنو-لینوکس و فلسفه آزادش کرد.اولین توزیعی که نصب کردم trisquel بود، استالمن گفته بود از توزیع‌های کاملاً آزاد استفاده کنین و من هم میخواستم پدرم بهم افتخار کنه، اما نشد. همون اول تو نصب درایور دانگل وای‌فای به مشکل خوردم و با مهارت پایینی که داشتم نتونستم مشکل رو حل کنم. پس به ویندوز برگشتم، اما بازگشت قهرمانانه ای نبود، دیگه ویندوز رو دوست نداشتم.بعدها با جادی مشورت کردم و بهم پیشنهاد کرد از اوبونتو استفاده کنم. گفت اوبونتو کاربران زیادی داره و جواب پرسش‌هات رو می‌تونی به راحتی پیدا کنی. وقتی به اندازه کافی به لینوکس مسلط شدی می‌تونی سراغ توزیع‌های کاملاً آزادی که دوست داری بری.کودکیحرف جادی درست بود. بچه‌های «لاگ اراک» و «لاگ اهواز»، تو کانال‌های تلگرامی‌شون، خیلی کمکم کردن تا رو پای خودم بایستم و کار کردن با اوبونتو رو یاد بگیرم. این دو لاگ رو همیشه به خاطر خواهم داشت،‌ چون دستم رو گرفتن و پابه پا بردن و بهم شیوه راه رفتن آموختن. به کمک اون‌ها بود که تونستم روی پاهای خودم بایستم و نیازهای اوبونتو ایم رو شخصاً برطرف کنم. اما اوبونتو رو همیشه با یک حس دوگانه دوس داشتم.درسته که اوبونتو، لینوکس رو به زندگی روزانه من آورده بود، ولی پراستفاده ترین توزیع دنیا «همه جایی»تر از اون بود که مال خودم بدونمش. یه جوری بود که انگار «زن» همه است، و نه «زن» من! (تو ذهنم خیلی با این جمله ور رفتم و بالا پایینش کردم تا اگه ضدزنانه است،‌بیانش نکنم، اما به نظرم سالم بود، حالا اگه شما هم خیلی طرفدار زنانی و این جمله رو ضدزنان دیدی، سخت نگیر. قرار نیست اینجا مانیفست بدم. حسم همین بود و با این جمله بهتر می‌تونستم بیانش کنم )بلوغچند روز پیش محض تنوع، مدیر پنجرم رو عوض کردم و از گنوم به I3 کوچ کردم. مدیر پنجره عجیبی که باید همه چیزش رو خودم تنظیم میکردم. از«Hotkey» هاش گرفته تا «نحوه نمایش پنجره ها توی ورک اسپیس های دسکتاپ» تا «شیوه چینش اطلاعات مربوط به اینترنت و صدا و … در گوشه تصویر» تا حتی «رنگ نمایش اونها!»حدس میزنم به نظر شما دسکتاپ گنومم قشنگ تره. دسکتاپی که کمپانی کنونیکال دیزاینش کرده و براش پکیج های مناسبی تدارک دیده – پکیج هایی که مجبور بودم توی I3 با سرچ فراوون پیدا، نصب و تنظیم کنم- اما نکته عجیب این بود که خودم i3 رو بیشتر دوس دارم. نه تنها بیشتر از گنوم دوست دارم بلکه با شور و شوق به دوستام نشونش میدادم و توضیح میدادم که :«رنگ این قسمت رو میبینی؟ خودم توی فلان فایل تعریف کردم»، «این HOTKEY رو خودم تعریف کردم! اوه اوه فکر کنم باید عوضش کنم»، «پکیج فلان رو میدونی؟ نداشت، مجبور شدم خودم نصبش کنم»عشق و علاقم به دسکتاپ نه چندان زیبایی که خودم ساختمش برام نشانه داشت، نشانه ای که هر دختری با دیدن اولین لکه های خون توی شرتش دریافت می‌کنه! «بلوغ». و این نشانه خبر می‌ده که مرحله بعدی زندگی فرارسیده.بلوغ مهارتیاقدامی که مثل جشن بلوغ بعضی قبایل سرخپوستیه. وقتی سرخپوست نوجوون به دل جنگل می‌زنه و با یک خرس شکار شده برمی‌گرده و به همه اعلام می‌کنه که دیگه مرد شده. یک «بچه» به جنگل میره و یک «مرد» برمی‌گرده. تو فرهنگ لینوکسی این اقدام می‌تونه نصب یک توزیع مینیمال مثل «آرچ» باشه. توزیعی که نصب همه پکیج ها و تنظیماتش به عهده خودته. توزیعی که نمیتونی نصبش کنی اگه به اندازه کافی به لینوکس مسلط نباشی و نمی‌تونی دوسش نداشته باشی، اگه به اندازه‌ای بالغ شده باشی که دیگه از «ساختن» لذت ببری و نه از «مصرف کردن»!بلوغ اخلاقیبلوغ اخلاقی آخرین مرحله تکامل لینوکسیه. وقتیه که دونستن تفاوت بین «نرم افزار آزاد» با «نرم افزارهای انحصاری» و حتی «اپن سورس»برات کافی نیست. ارزش‌های اخلاقیت فراتر رفته و حالا نسبت به یک زندگی آزاد احساس تعهد می‌کنی. زمانیه که حاضری هزینه آزادی رو بدی و از هر پکیج غیرآزادی پرهیز کنی. اون روز، روزیه که به بلوغ اخلاقی رسیدی و یک توزیع کاملاً آزاد رو نصب میکنی. توزیع آزادی که شاید واسه من trisquel باشه!پ.ن1: لیست لینوکس‌های آزاد رو میتونی از اینجا پیدا کنی.پ. ن۲:لینک این مقاله توی وبلاگم رو می‌تونی از اینجا پیدا کنی.پ.ن۳: عکس های این مقاله از فیلم Brother Bear گرفته شده که پیشنهاد می‌کنم حتما ببینین</description>
                <category>Navid Goalpure</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Sat, 17 Aug 2019 16:07:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لطفا حکومتی باشین که نیاز داریم، نه اونی که بهش پوزخند می‌زنیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@navid.goalpure/%D9%84%D8%B7%D9%81%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA%DB%8C-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%B4-%D9%BE%D9%88%D8%B2%D8%AE%D9%86%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B2%D9%86%DB%8C%D9%85-us8sg1q90xch</link>
                <description>هیئت وزیران طی مصوبه ای «استخراج رمزارزها» رو آزاد و «مبادله با رمزارزها» رو ممنوع کرد.  استخراج رمزارزها به «صنعت» مربوطه و «مبادله با رمزارزها» به حریم خصوصی! دخالت دولت در هرکدوم بایدها و نباید هایی داره که سعی کردم توی این مقاله دربارش صحبت کنم.اما برای اینکه دلیل این «باید و نباید ها» رو بهتر بفهمیم، به شواهد تاریخی احتیاج داریم. شواهد تاریخی ای از ایران و جهان.صنعت اتوموبیل در دنیای آفلاین: انگلستانانگلستان پیشتاز انقلاب صنعتی بود، اونها اولین کسایی بودن که ماشین بخار رو ساختن. روزی نبود که توی انگلستان یک وسیله جدید اختراع نشه، اما وقتی به اتومبیل رسید داستان عوض شد. رسانه‌ها به بدگویی از اتومبیل پرداختن. رسانه‌ها چیزهایی می‌گفتن که البته چندان هم پربیراه نبود. اونها از وسایل نقلیه عجیبی میگفتن که آدم‌های پول‌دار و عجیب سوارش میشن. وسیله ای که مدام خراب میشه و همیشه احتیاج به تعمیر داره. نمیتونه با سرعت اسب حرکت کنه، نمیتونه مثل اسب تو جاده های گلی و جنگلی حرکت کنه. مدام آتیش می‌گیره و جان سرنشینانش و کسایی که بهش نزدیک می‌شن رو به خطر می‌ندازه.رسانه‌های انگلستان «وضعیت فعلی» اتومبیل ها رو می‌دیدن نه «پتانسیل» اونها رو. چاپ و گسترش اخبار منفی درباره اتومبیل ها، برای رسانه‌ها و افراد مرتبط با بازار اسب – که قدرت‌های سنتی بودن- سودآور بود، اما برای مردم انگلستان تبعات منفی زیادی داشت. تمرکز به معایب این تکنولوژی جدید به جای مزایاش باعث تصویب قانونی عجیب در انگلستان شد.قانونی عجیب اما آشنادر سال ۱۸۹۶ حاکمان انگلستان قانونی رو تصویب کردن که انگلستان رو از کشورهای پیشتاز در صنعت اتومبیل عقب انداخت. بر طبق این قانون که به «پرچم قرمز» معروف شد، هر اتوموبیلی باید الزاماً سه نفر همراه داشت. یک راننده، یک مهندس و یک پرچم دار!راننده کسی بود که اتومبیل رو هدایت می‌کرد. مهندس - که کاملاً الهام گرفته از صنعت ریلی بود - الزاماً باید توی اتومبیل می‌نشست تا اگه مشکلی برای اون پیش اومد،‌ تعمیرش کنه. و عجیب ترین مورد پرچم دار بود. کسی که باید با یک پرچم قرمز ۱۰۰ یارد جلوتر از اتومبیل راه می‌رفت تا به همه اخطار بده که «ماشین کشنده» داره میاد، فرار کنید!احتمالا می‌تونین حدس بزنین با تصویب چنین قانونی انگلستان صنعت اتومبیل رو باخت. این قانون عجیب تمام مزیت‌های اتومبیل رو از بین برد – اتوموبیلی که حالا باید با سرعت پرچم دارش حرکت می‌کرد- و انگلستان رو تا مدتها از دستاوردهای صنعت اتومبیل محروم کرد. محرومیتی که تاثیراتش تا به امروز هم باقیه.به قول آندریاس آنتوپولوس: اون‌ها غاز رو کشتن. و دیگه خبری از تخم های طلا نبودحالا نه تنها اثری از انگلستان در تاریخچه اتومبیل نمی‌بینیم، بلکه با تمام تلاش‌هایی که کرده هنوز هم جایگاه چندان قابل توجهی توی این صنعت نداره:صنعت حمل و نقل در دنیای آفلاین: آمریکادر سال ۱۹۱۴ فردی به نام «ال پی دارپر» اولین کسی بود که ایده تاکسی رو اجرا کرد. دارپر تصمیم گرفت مردمی که نمی‌خواستن توی صف های طولانی ترامواها بایستن رو در ازای ۵ سنت به مقصدشون برسونه. مردم از این ایده استقبال زیادی کردن و به مرور رانندگان دیگه هم به دارپر پیوستن.این نوآوری به سرعت محبوب شد،‌ به شکلی که در سال ۱۹۱۵ فقط در سیاتل ۵۰‌ هزار جابجایی در روز انجام ‌می‌شد. ۴۵٫۰۰۰ هزار جابجایی در ایالت کانزاس و ۱۵۰٫۰۰۰ جابجابی در لس آنجلس. بد نیست بدونین که اوبر در سال ۲۰۱۶ و در لس آنجلس تنها ۱۵۷٫۰۰۰ جابجایی انجام داد!صاحبان تراموا برخلاف مردم اصلاً از این تحول جدید خوششون نیومد! پس دست به کار شدن و به همه شهرها در کل کشور رفتن و قوانینی تنظیم کردن که رشد سریع اتوموبیل کرایه ای رو کاهش بدن.حکومت در همراهی با «تراموایی ها» قوانینی سخت گیرانه برای صنعت نوظهور تاکسی تصویب کرد. در بعضی از شهرها اگه شما راننده ی یک اتوموبیل کرایه ای بودین باید تا ۱۶ ساعت از روز را در اتوموبیل کرایه‌ای می‌موندین! در شهر های دیگه، دو راننده برای یک اتوموبیل کرایه ای نیاز بود و قوانین عجیب و بازدارنده بیشتری که در همراهی با مجوزهای گرون‌قیمت، راننده ها رو تحت فشار گذاشتن.درنهایت صاحبان قدرت‌های سنتی برنده شدن و مردم آمریکا باختن. مردم باختن، نه تنها به این دلیل که فرصت حمل و نقل راحت‌تر رو از دست دادن، نه تنها به این دلیل که امکان درآمد زایی از ماشین‌هاشون رو از دست دادن. بلکه به این دلیل ساده که وقتی نمی‌تونین یک ماشین رو کرایه کنین، باید یکی بخرین!قوانین سخت گیرانه،‌ در عرض ۴ سال، تجارت اجاره دادن اتوموبیل در آمریکا را نابود کردند!درنتیجه این ممنوعیت ها مالکیت اتوموبیل به سرعت افزایش پیدا کرد و خیابون های آمریکا مملو از اتوموبیل‌های تک‌سرنشین شد.امروزه آمریکایی‌ها ۷ میلیارد ساعت از عمرشون، ۱۶۰ میلیارد دلار درآمد و بهره وری و بخش بزرگی از سلامت خودشون رو توی ترافیک از دست می‌دن و بخش بزرگی از زمین و آسمون‌خراش هاشون رو به پارکینگ اتومبیل هایی اختصاص دادن که در ۹۶ درصد اوقات استفاده نمی‌شن!حریم خصوصی در دنیای آفلاین: ایراندر ایران بعد از انقلاب هم ناگهان صنعت فیلم و موسیقی با چالش های زیادی روبرو شد، اکثراً خوانندگان مطرح اون زمان به خارج از کشور رفتن و زندگی هنریشون رو اونجا دنبال کردن.وقتی دستگاه‌های VHS (که به اسم ویدئو) میشناسیمشون رسیدن ممنوع شدن و اگه کسی رو با این دستگاه‌ها و احتمالاً یکی دو تا فیلم هندی می‌گرفتن می‌تونست سر از اوین هم دربیاره.کاملاً به خاطر دارم که اگه یک شب می‌خواستیم «دورهمی و خانوادگی» فیلم هندی ببینیم یا اجراهای همون خواننده‌های لوس آنجلسی – که بهش «شو» میگفتیم - رو تماشا کنیم، جوانان دلاور فامیل به ماموریت خطرناک تهیه این مواد می‌رفتن.اون‌ها سراغ دوستان کول و باحالشون -که دیدنشون واسه ما بچه‌ها آرزو بود - میرفتن و «ویدیو» و «شو» هارو توی یک ساک قایم میکردن و مخفیانه از کوچه خیابون رد می‌کردن و به اکثراً سالم به خونه برمیگشتن (البته گاهی هم مثل پسرعمه بی نوای من یک ایست بازرسی جلوشون رو می‌گرفت و سر از «اوین» درمیاوردن).پیدا کردن نوارکاست های اون خواننده‌های لس آنجلسی – که حالا یک صنعت پولساز برای‌ آمریکایی‌ها شده بودن - توی ماشین و خونه هم عواقب بدی داشت. ارتباط دختر و پسرها باهمدیگه ممنوع بود. پوشیدن پیراهن آستین کوتاه و شلوار لی و هرچیز دیگه ای که مد می‌شد ممنوع بود. در دنیای آفلاین، حکومت این قدرت رو داشت که روز به روز عرصه رو بر شادی و آزادی جوون‌ها ببنده.حریم خصوصی در دنیای آنلاینبا اومدن اینترنت زمین بازی عوض شد. حالا دیگه مردم فیلم‌ها و آهنگ هاشون رو دانلود می‌کنن، مسابقات فوتبال و برنامه‌های ماهواره ای رو استریم می‌کنن و برای ارتباط با همدیگه از مسنجرها و شبکه‌های اجتماعی مختلف استفاده می‌کنن.با آنلاین شدن زندگی ما، دولت‌ها دیگه قدرت سابق رو برای دخالت در حریم خصوصی افراد ندارن. تنها دریچه ای که براشون باقی مونده از طریق «بک دورها» و «زیرساخت ناامن اینترنت فعلیه» که با نسل بعدی اینترنت و رفتن اون بر بستر بلاکچین حل می‌شه.هرچند شاید بعضی حکومت ها هنوز نفهمیده باشن،‌ اما تجربیاتی مثل «اجبار به ثبت وبسایت ها و کانال‌ها» و «ممنوع کردن تلگرام» و … در چین و ایران و روسیه نشون داده دنیا عوض شده. واکنش مردم به این قوانین و مقایسه اون با تجربیات دنیای آفلاین نشون میده،‌ در دنیای آنلاین مردم دیگه جلوی حکومت‌هایی که می‌خوان تو زندگی خصوصیشون دخالت کنن نمی‌‌ایستن; نیازی نمی‌بینن; اونها بهشون پوزخند می‌زنن و رد می‌شن!صحنه ای از قسمت اول سریال بلک میرور که درباره ناتوانی حکومت در کنترل رفتارهای مردم در زندگی آنلاینهصنعت و تجارت کلان در دنیای آنلاینبرخلاف زندگی شخصی، دخالت دولت در بخش «تجارت کلان» و «صنعت» بسیار لازمه. دلیلش هم ساده است. جامعه برای کنترل حرص و طمع کمپانی های غول آسایی که هدفشون «بیشینه سازی سود سرمایه گذارانه» نیاز به ساختارهای قانونی و اجرایی حکومت داره.اگه دولت ها این بخش رو رها کنن، کمپانی ها توان این رو دارن که با فشار بی اندازه به مردم،‌ خودشون رو بزرگ و بزرگ‌تر کنن و در نهایت تبدیل به اژدهای هفت سری بشن که کسی توان ایستادن در برابرشون رو نداشته باشه. [مقاله] [مقاله] برای اینکه این اتفاق نیفته، به دولت های «قوی» و در عین حال «پیشرو» احتیاج داریم. لازمه قوی باشن چون قراره بتونن با مصوباتی مثل GDPR در برابر طمع کمپانی ها ایستادگی کنن  و باید پیشرو باشن تا تکنولوژی های جدید رو بفهمن و دربرابرش موضع بیهوده نگیرن. چون همونطور که در دو مثال اول مقاله دیدیم، موضع گرفتن نسنجیده در برابر تکنولوژی های جدید نتیجه‌ای جز عقب افتادگی نداره.نتیجه گیریدر روزگاری که امکان تراکنش های peer-to-peer نداشتیم دخالت حکومت، در حوزه مالی و پرداخت های خرد واقعا لازم بود و بهمون امکان می‌داد بتونیم با کسانی که نمی‌شناسیم و بهشون اعتماد نداریم معامله کنیم. به همین دلیل بود که این وظیفه رو به دولت‌ها و پول ملی دادیم. اما حالا که تکنولوژی بلاکچین این امکان رو برامون مهیا کرده،‌ دیگه نیازی نداریم تو این موضوع به حکومت متکی باشیم. حالا وقتشه حکومت‌ها توانشون رو تو حوزه های دیگه ای که هنوز به کمکشون احتیاج داریم، - مثل دفاع از آزادی های شخصی و برقراری رفاه برای همه جامعه- مصرف کنن.  پس:لطفا حکومتی باشین که نیاز داریم، نه اونی که بهش پوزخند می‌زنیم!پی‌نوشت: اگه علاقه‌مندی بدونی بلاکچین چیه یا چه پروژه های آموزشی فارسی ای برای اون وجود داره، به سایت «هزارچیز» سر بزن و از صفحات «بلاکچین چیست» و «آموزش بلاکچین» بازدید کن.</description>
                <category>Navid Goalpure</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Thu, 01 Aug 2019 16:41:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا واتزاپ همیشه ناامن خواهد بود</title>
                <link>https://virgool.io/bloock/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D8%AA%D8%B2%D8%A7%D9%BE-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%86%D8%A7%D8%A7%D9%85%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF-kxt6evzvligb</link>
                <description>نوشته پاوول دوورف (بنیانگذار تلگرام)به نظر می‌رسه این خبر که «واتزاپ» هر دستگاه موبایل رو  به یک ابزار جاسوسی تبدیل می‌کنه،‌ جهان رو شوکه کرده. هرچیزی توی موبایل شماست– مثل عکس‌ها،‌ ایمیل‌ها  و اس ام اس ها- در دسترس هکرهاست، اون هم تنها به این دلیل ساده که شما whatsapp نصب کردین[1].البته که این خبر من رو سورپرایز نکرد. همین پارسال بود که WhatsApp درگیر مشکل مشابهی بود. مشکلی که باعث می‌شد،‌ هکر بتونه با یک تماس ویدئویی ساده به همه اطلاعات گوشی شما دسترسی پیدا کنه [2]دقت کردین، هرزمان که WhatsApp یک آسیب‌پذیری رو توی نرم‌افزار خودش حل می‌کنه،‌ یکی دیگه پیدا می‌شه؟ تمام مشکلات امنیتی اون‌ها مثل «backdoor ها»، شرایط رو  برای نظارت و دید زدن اطلاعات کاربران مهیا می‌کنه.(اصطلاح backdoor که به معنای درپشتیه، اشاره به حفره های امنیتی ای هست که کمپانی سازنده عامدانه توی محصولش می‌زاره تا بتونه به اطلاعات کاربر به صورت مخفیانه دسترسی پیدا کنه. دولت آمریکا خیلی از کمپانی های آمریکایی رو مجبور می‌کنه این حفره ها رو توی محصولات خودشون بزارن تا دولت بتونه اطلاعات کاربران رو شنود بکنه. بخش زیادی از افشاسازی های ادوارد اسنودن مربوط به همین موضوعات بود. بد نیست بدونین که نرم افزارهای زیادی توی دنیا هستن که «متن باز» هستن. به این معنی که تمام کدهاشون رو در اختیار همه قرار می‌دن. به همین دلیل محققان امنیتی می‌تونن اون‌ها رو بررسی کنن و مطمئن باشن که توش حفره های امنیتی – از جمله backdoor- وجود نداره.توضیحات از نوید!)بر خلاف تلگرام،‌ واتزاپ متن باز نیست. پس برای محققان امنیتی راهی وجود نداره تا کدهاش رو بررسی کنن تا بفهمن که واتزاپ،‌ توی اون کدها «backdoor» گذاشته یا نه. واتزاپ،‌ نه تنها کدهای خودش رو به صورت آزاد منتشر نمی‌کنه،  بلکه درست بر خلاف این رفتار می‌کنه: اون عمداً کدهاش رو به صفر و یک های باینری تبدیل می‌کنه تا برای کسی امکان نداشته باشه بتونه،‌ اون‌ها رو مطالعه کنه.واتزاپ و کمپانی مادرش که همون فیس‌بوک باشه،‌ حتی ممکنه قانوناً مجبور باشن توی نرم افزارشون backdoor بزارن -و احتمالاً قانوناً هم اجازه ندارن چیزی در این باره فاش کنن [3]- اینکه بخوای یک مسنجرامن رو توی آمریکا مدیریت کنی،اصلاً ساده نیست. تیمما در سال ۲۰۱۶ تنها یک هفته توی آمریکا بودو FBI سه بار از ما خواست که براش توی تلگرام backdoor تعبیه کنیم. حالا تصور کنین چی می‌شه اگه شما ۱۰ سال  توی محیط آمریکا مشغول اداره شرکتتونباشین!آژانس های امنیتی سعی می‌کنن backdoor ها رو با فعالیت‌های ضدتروریستی توجیه کنن. اما مشکل اینجاست که همین backdoor ها می‌تونن توسط مجرمین و دولت های سرکوبگر استفاده بشن. بی‌جهت نیست که دیکتاتور‌ها عاشق واتزاپ هستن: یک نرم‌افزار ناامن،‌ به راحتی بهشون اجازه می‌ده تو گوشی مردم سرک بکشن و ازشون جاسوسی کنن. به همین دلیله که واتزاپ در کشورهایی مثل روسیه و ایران آزادانه استفاده می‌شه درحالیکه تلگرام در اون کشورها فیلتر شده!در‌واقع کار کردن من روی تلگرام،‌ پاسخ مستقیم من به فشار مسئولین کشور روسیه بود. اگه به عقب برگردیم میبینیم که در سال ۲۰۱۲ واتزاپ پیام‌ها رو با متن ساده – بدون هیچ رمزگذاری-  منتقل می‌کرد. این کار دیوانگی بود. با چنین ساختاری نه فقط دولت‌ها و هکر ها،‌ حتی سرویس دهندگان موبایل و ادمین های WiFi هم میتونستن محتوای پیام‌های دیگران رو ببینن [7][8].بعدها واتزاپ شروع به رمزنگاری پیام‌ها کرد. اما خیلی زود معلوم شد که این رمزنگاری چندان ایمن نیست و چندین حکومت – از جمله روسیه[9]– تونستن کلیدش رو پیدا کنن. پس از اون واتزاپ کم کم محبوب ش. فیس‌بوک اون رو خرید و اعلام کرد که «امنیت همیشه در DNA واتزاپ بوده! [10]». تنها راهی که می‌تونم فکر کنم این ادعا درست باشه اینه‌ که شاید واتزاپ یک ژن خاموش داشته!سه سال پیش بود که واتزاپ اعلام کرد اونها یک سیستم رمزنگاری end-to-end رو پیاده‌سازی کردن که «دیگه هیچ نفر سومی نمیتونه به پیام‌ها دسترسی داشته باشه». این موضوع با یک فشار به کاربران همراه شد که از چت هاشون رو روی سرورهای ابری واتزاپ بک آپ بگیرن. البته که واتزاپ به کاربرانش نگفت که اگه این چت ها روی سرورهای واتزاپ بک آپ گرفته بشه،‌ دیگه رمزگذاری end-to-end فایده‌ای نداره و هکرها و البته آژانس های قانونی می‌تونن به راحتی به اون‌ها دسترسی داشته باشن [11]. این یک استراتژی مارکتینگ فوق‌العاده برای واتزاپ بود ولی متاسفانه برای افرادی که فریبش رو خوردن نتیجه‌ای جز گذروندن عمرشون پشت میله های زندان نداشت![12]حتی کاربرانی که به درخواست های مکرر واتزآپ برای اینکه بک آپ اطلاعاتشون رو روی سرور های اون قرار بدن جواب مثبتنمی‌دن هم از روش‌های متنوعی در معرض شنودن: از دسترسی به بک آپ کانتکت ها گرفته تا تغییر مخفیانه کلید رمزنگاری[13] تا متادیتایی که توسط اونها ساخته می‌شد تا لاگ هایی که نشون می‌دنچه زمانی، کی با کی چت کرده. داده‌هایی که در ابعاد وسیع برای انواع آژانس هایی که با فیس‌بوک همکاری می‌کننافشا میشه.واتزاپ تاریخچه ثابتی داره که از چت های بدون رمزنگاری شروع شده و در نهایت به مشکلات امنیتی فراوونی رسیده که به طرز عجیبی همشون برای شنود اطلاعات کاربران مناسب هستن! اگه به عقب برگردیم می‌بینیم که در طی ۱۰ سال اخیر حتی یک روز هم نبوده که این محصول بدون مشکل امنیتی بوده باشه. این دلیلیه که من فکر میکنم آپدیت کردن  واتزاپ برای هیچکسی امنیت به ارمغان نمیاره.اگه واتزاپ بخواد به یک سرویس حافظ حریم خصوصی تبدیل بشه،‌ باید ریسک از دست دادن تمام بازارش و سرشاخ شدن با حکومت آمریکا رو به جون بخره و البته که به نظر نمی‌آد اون‌ها آماده چنین موضع گیری پرخطری باشن[15].سال گذشته بود که بنیانگذار واتزاپ به خاطر نگرانی هایی که  درباره حریم خصوصی کاربران به وجود اومده بود، اونجا رو ترک کرد[16]. مطمئنا اون‌ها از نظر قانونی اجازه ندارن فاش کنن که مجبورن چه backdoor هایی رو بر علیه کاربرانشون کار بزارن. چنین ریسکی می‌تونه به قیمت آینده و آزادیشون تموم بشه. چیزی که مطمئنیم تأیید خودشونه مبنی بر اینکه «حریم خصوصی کاربرانشون فروخته شده[17] ».من بی خوابی های بنیانگذار واتزاپبرای اینکه بتونه جزییات بیشتری بگه رو میفهمم. اینکه آرامش خودت رو به خطر بندازی اصلاً ساده نیست. چندین سال پیش شرایط مشابهی رو به خاطر شبکه اجتماعی VK که در روسیه ساخته بودم داشتم. شرایطی که در نهایت مجبورم کرد ترک وطن رو انتخاب کنم. این کار رو کردم چون نمیخواستم در نقض حریم خصوصی کاربرانم با حکومت روسیه همکاری کنم[18]. این موضوع بسیار تلخ بود،‌ اما آیا حاضرم دوباره چنین انتخابی بکنم؟ با کمال افتخار!همه ما روزی می‌میریم، بااین‌حال باید مدتی رو به عنوان یک گونه درکنارهمزندگی کنیم. این دلیلیه که من فکر میکنم پول،‌ شهرت یا قدرت بی ارزشن و تنها چیزی که در بلند مدت ارزشمنده خدمت به بشریته.در نهایت، با وجود این مسائل من فکر می‌کنم ما با استفاده از نرم‌افزار جاسوسی واتزاپ انسانیت رو پایین می‌کشیم. بسیاری از مردم استفاده از اون رو متوقف نمی‌کنن،‌ چون دوستان و خانوادشون اونجا هستن. این نشون می‌ده ما در تلگرام نتونستیم مردم رو ترغیب کنیم که مسنجرشون رو عوض کنن و به تلگرام بپیوندن. هرچند ما در پنج سال اخیر تلگرام رو به صدها میلیون کاربر رسوندیم،اما این اصلاً کافی نیست.  اکثریت کاربران اینترنت هنوز بوسیله امپراطوری «واتزاپ،‌ فیس‌بوک، اینستاگرام» گروگان گرفته شدند. خیلی از اونها کسانی هستن که همزمان از تلگرام و واتزاپ استفاده می‌کنن و این یعنی گوشی های تلفن اونها در معرض شنوده. حتی اگه اون‌ها استفاده از واتزاپ رو کنار بزارن احتمالاً از فیس‌بوک یا اینستاگرام استفاده می‌کنن. هردو این اپ ها فکر می‌کنن ذخیره کردن پسورد کاربران بدون رمزنگاری هیچ اشکالی نداره![19][20] (من هنوز باور نمی‌کنم یک کمپانی تکنولوژی بتونه چنین سهل انگاری عظیمی روانجام بده و اصلابراش مهم نباشه!)در این ۶ سالی که تلگرام مشغول به فعالیته، هیچ مشکل امنیتی بزرگی نداشته - برخلاف مشکلاتی که واتزاپ هرچندماه باهاش درگیر میشه. در این ۶ سال حتی یک بایت اطلاعات تلگرام به دست احدی نیفتاده،‌ در حالیکه فیس بوک و واتز اپ تقریباً همه چیز رو در اختیار هر کسی که ادعا کنه برای حکومت کار می‌کنه قرار میدن[13].به غیر از هواداران تلگرام، افراد کمی هستن که می‌دونن قابلیت‌های جدید مسنجرها اول توی تلگرام ظاهر میشه و بعدا عیناً  توی واتزاپ کپی می‌شه. حتی اخیراً وقتی زاکربرگ در کنفرانس سالانه F8 به اهمیت حریم خصوصی و سرعت اشاره کرد، شاهد تلاش فیس‌بوک برای تقلید از کل فلسفه تلگرام بودیم، خصوصا جایی که بخش توضیحات (description) اپ تلگرام رو کلمه به کلمه نقل قول کرد!اما غرغر کردن درباره دورویی و فقدان خلاقیت فیس بوک مشکلی رو حل نمی‌کنه. ما باید تصدیق کنیم که فیس‌بوک یک استراتژی مؤثر رو دنبال می‌کنه. بینین اونها با اسنپ‌چت چیکار کردن[21].ما در تلگرام موظفیم مسئولیتمون رو در شکل دادن آینده به انجام برسونیم.«ما» در مقابل «انحصارگرایی فیس‌بوک». این نبردی بین «آزادی و حریم خصوصی» و «طمع و دوروییه». تیم ما ۱۳ ساله که با فیس‌بوک رقابت می‌کنه. ما یک بار اونها رو در مارکت شبکه اجتماعی اروپایی شرقی شکست دادیم[22] و بار دیگه در مارکت جهانی مسنجر ها این کار رو تکرار می‌کنیم. راهی جز این نداریم.البته که این کار اصلاً ساده نیست. دپارتمان مارکتینگ فیسبوک واقعاً بزرگه. ما در تلگرام بودجه‌ای برای مارکتینگ نداریم. ما نمی‌خوایم به مجلات و محققین پول بدیم تا درباره تلگرام مطلب بنویسن.  ما به شما متکی هستیم – به میلیون‌ها کاربری که داریم. اگه شما به‌ اندازه کافی به تلگرام علاقه‌مند باشین،‌ به دوستاتون درباره اون خواهید گفت. اگه هر کاربر تلگرام بتونه۳ نفر از دوستاش رو تشویق کنه واتزاپ رو پاک کنن و به تلگرام بپیوندن، ما از واتزاپ محبوب‌تر خواهیم شد.دوران طمع و دورویی به پایان می‌رسه و عصر آزادی و حریم خصوصی شروع خواهد شد. این از اون چیزی که به نظر می‌رسه نزدیک‌تر خواهد بود.توضیحات نوید:دنیایی که فیس‌بوک و زیرمجموعه هاش می‌خوان بسازن، نقطه مقابل دنیای آزادیه که دوس دارم در ساختنش سهیم باشم. فیس بوک رو که سالهاست کنار گذاشتیم،‌ اینستا رو به خاطر تحقیقات روانشناسی ای که دیدم کنار گذاشتم و حالا با حذف واتزاپ خودم رو کاملا از سیطره این امپراطوری بیرون می‌کشم.من این پرهیز رو برای رویاها و آرمان هام انتخاب می‌کنم، اما اصراری ندارم شما هم این کار رو بکنین. این بستگی به دنیایی داره که دوس دارین توش زندگی کنین و هزینه ای که حاضرین بابتش بدین. هر تصمیمی که می‌گیرین خوشحالم که این مقاله رو تا اینجا خوندین و سطح آگاهیتون رو گسترش دادین.مسرور باشینReferences[1] Business Insider WhatsApp was hacked and attackers installed spyware on people’s phones – May 15, 2019[2] Security Today WhatsApp Bug Allowed Hackers to Hijack Accounts – October 12, 2018[3] Wikipedia Gag order – United States[4] Neowin FBI asked Durov and developer for Telegram backdoor – September 19, 0271[5] The Baffler The Crypto-Keepers – September 17, 2017[6] New York Times What Is Telegram, and Why Are Iran and Russia Trying to Ban It? – May 2, 2018[7] YourDailyMac Whatsapp leaks usernames, telephone numbers and messages – May 19, 2011[8] The H Security Sniffer tool displays other people&amp;amp;#x27;s WhatsApp messages – May 13, 2012[9] FilePerms WhatsApp is broken, really broken – September 12, 2012[10] International Business Times Respect for Privacy Is Coded Into WhatsApp&amp;amp;#x27;s DNA: Founder Jan Koum – March 18, 2014[11] Independent WhatsApp Update Brings Backups That Are Not Encrypted and So Could Allow People to Read Messages – August 28, 2018[12] Slate How Did the FBI Access Paul Manafort’s Encrypted Messages? – June 5, 2018[13] AppleInsider WhatsApp backdoor defeats end-to-end encryption, potentially allows Facebook to read messages – January 13, 2017[14] Forbes Forget About Backdoors, This Is The Data WhatsApp Actually Hands To Cops– January 22, 2017[15] New York Times Facebook Said to Create Censorship Tool to Get Back Into China – November 22, 2016[16] The Verge WhatsApp co-founder Jan Koum is leaving Facebook after clashing over data privacy – April 30, 2018[17] CNET WhatsApp co-founder: &amp;amp;#x27;I sold my users&amp;amp;#x27; privacy&amp;amp;#x27; with Facebook acquisition– September 25, 2018[18] New York Times Once celebrated in Russia, programmer Pavel Durov chooses exile – December 2, 2014[19] TechCrunch Facebook admits it stored ‘hundreds of millions’ of account passwords in plaintext – March 21, 2019[20] Engadget Facebook stored millions of Instagram passwords in plain text – 18 April, 2019[21] Vanity Fair Snapchat is doing so badly, the feds are getting involved – November 14, 2018[22] HuffPost Vkontakte, Facebook Competitor In Russia, Dominates – October 26, 2012 https://mrnewid.ir/%DA%86%D8%B1%D8%A7%20%D9%88%D8%A7%D8%AA%D8%B2%D8%A7%D9%BE%20%D9%87%DB%8C%DA%86%D9%88%D9%82%D8%AA%20%D8%A7%D9%85%D9%86%20%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87/ت </description>
                <category>Navid Goalpure</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jul 2019 02:18:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتخاب اشتباه «آروان‌کلود» و اینترنتی که حیات خلوت واسطه‌هاست</title>
                <link>https://virgool.io/bloock/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%A9%D9%84%D9%88%D8%AF-%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AE%D9%84%D9%88%D8%AA-%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%87%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA-rnhmvhsnkap6</link>
                <description>***به روز رسانی***بعد از نوشتن این مقاله از طرف «آروان کلود» باهام تماس گرفتن و درباره مشکلاتم صحبت کردن. در نهایت باهام موافق بودن و تصمیم گرفتن سیستم خدماتشون رو تغییر بدن. حالا دیگه این مشکلات تو سیستم آروان وجود نداره و آروان با یک برخورد حرفه ای اوها رو حل کرد (توضیحات دقیق ترش رو می‌تونین توی کامنت همین مطلب که بچه های آروان گذاشتن ببینین) اما مشکلات مربوط به فلسفه اینترنت فعلی که به واسطه‌ها قدرت زیادی می‌ده همچنان باقیه. امیدوارم زودتر اینترنت مبتنی بر بلاکچین رو بسازیم تا به جای واسطه ها، کاربران قدرتمند بشن. تا اون موقع من اگه لازم داشتم سرور بگیرم حتما از «آروان کلود» استفاده می‌کنم چون با یک برخورد حرفه ای مشتری ناراضیشون رو به مشتری وفادار تبدیل کردن ;)***چند وقتیه که درحال کار روی پروژه جدیدم هستم. یک شبکه اجتماعی بر بستر بلاکچین استیم. تا به حال همیشه خدمات DNS رو از کلاودفلیر میگرفتم و اگه معیارهای «‌Decentralizaion»‌ام رو کنار میزاشتم،‌ راضی هم بودم.اما اینبار که خیلی سر و صدای «آروان کلود» رو شنیده بودم، تصمیم گرفتم هم سرور و هم DNS ام رو از اونها بگیرم. ظاهر سایت بسیار حرفه ای بود و بهم این حس رو می‌داد که با آدم های حرفه ای کار میکنم. همه چی داشت خوب پیش میرفت که اولین مشکل به وجود اومد.اولین مشکل (که البته هیچ ربطی به آروان نداره)به خاطر تحریم ها مجبور شدیم از سرویس Tor روی سرورمون استفاده کنیم، اما این کار سرعتمون رو خیلی کند کرده بود. درنتیجه تصمیم گرفتیم به یک هاست آلمانی کوچ کنیم. پس یک تیکت برا‌ی «آروان کلود» ثبت کردم و پرسیدم که اگه دیگه سرورمون رو تمدید نکنیم،‌ می‌تونیم هنوز از خدمات DNS اشون استفاده کنیم یا نه.آروان جواب داد: «DNS ابری آروان همیشه برای شما رایگان باقی خواهد ماند و قطع نخواهد شد.»همونطور که توی متن می‌بینین، در جواب تیکت من به وضوح گفتن که خدمات دی ان اس رو قطع نخواهند کرد. از شما چه پنهون من ساده هم حرفشون رو باور کردم و DNS ام رو به کلاودفلیر منتقل نکردم.دومین مشکل (اینبار دیگه به آروان مربوطه)قبل از اینکه به دومین مشکل برسیم بگم که مهلت سرورمون -یا به قول آروانیا «ابرک»مون-  تموم شد. طبیعتا آروان قبل از اتمام سرویس تا مدتها بعد از اتمام سرویس یک بند ایمیل زد که: «برو سرویست رو تمدید کن وگرنه همه چیز رو قطع میکنیم»ما هم که دیگه با سرورمون کاری نداشتیم و اصلا خودمون می‌خواستیم همه چیش قطع بشه کاری به کارش نداشتیم.آروان در ایمیل های مداومش تاکید میکنه که اگه حسابت رو شارژ نکنی ابرکت رو خاموش و سپس حدف می‌کنیم.روز واقعهدر روز واقعه هاست آلمانمون اطلاع داد که IP هاست عوض شده و باید از IP جدید استفاده کنیم. ما هم که اصلا سرویس ‌DNS آروان رو برای همین روزها استفاده میکردیم، رفتیم تا ‌IP مون رو عوض کنیم. اما با کمال تعجب دیدم اجازه این کار رو نمیده و میگه: اعتبار شما منفیه. اول برو حسابت رو شارژ‌کن!من که فکر کردم اشتباهی تو سیستمشون شده رفتم تیکت بزارم بگ:«داداش داری اشتباه میزنی، من بدهی ای ندارم و از طرفی میخوام از سرویس رایگانتون استفاده کنم». اما با کمال تعجب‌تر دیدم، تیکت رو هم اجازه نمیده ثبت کنم و میگه : اعتبار شما منفیه. اول برو حسابت رو شارژ‌کن!من هنوز همون آدم ساده بودم. پیش خودم فکر کردم سیستمشون باگ داره. بهشون ایمیل زدم که: آقا باگ دارین! من شارژ ندارم نمیتونم تیکت ثبت کنم.البته این ایمیل بهشون رسید و نتونستن بگن «اول برو حسابت رو شارژ کن و بعد بهمون ایمیل بزن». بعدش یکدفه پای یکی از ایمیل هاشون شماره تلفنشون رو دیدم. زنگ زدم و مشکلم رو توضیح دادم. دیدم پشتیبانی میگه شما براتون صورت حساب صادر شده. تا اون رو نپردازین نمیتونین از هیچ کدوم از این خدمات استفاده کنین - و طبیعتا منظورش از این خدمات سرویس رایگان ‌DNS و ارسال تیکت بود.بعدش با اعتماد به نفس توضیح داد که شما باید ابرکتون رو پاک میکردین،‌ما که نمیتونیم ابرکتون رو پاک کنیم! پس حالا که ابرکتون رو پاک نکردین، اول مشکل مالیتون رو حل کنین و بعد می‌تونین از این خدمات استفاده کنین. اما توضیح نداد:- چرا وقتی من از سیستمی استفاده نمیکنم و موجودی حسابم هم تموم میشه،‌ سرویس به جای قطع شدن، برام صورت حسابی صادر می‌کنه که باید پرداخت کنم.-اگه «نمیتونن ابرکم رو پاک کنن!» چرا روزانه به من ایمیل زده می‌شد که اگه حسابت رو شارژ نکنی ابرکت رو پاک می‌کنیم.- چرا استفاده من از یک سرویس رایگان وابسته به شارژ سرویس دیگه ایم هست.و مهمتر از همه توضیح نداد:چرا وقتی سرویس رایگان کلودفلیر هست،‌ من باید از ابرآروان استفاده کنم که اینقدر غیرحرفه ای رفتار میکنهنتیجه بلاکچینیجنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنهچون ندیدند حقیقت،‌ره افسانه زدنداین مشکلات بیشتر از اینکه به آروان کلود و سایر کمپانی های واسطه مربوط بشه، مربوط به معماری اینترنتمونه.تا وقتی معماری اینترنتمون اینجوریه که ما رو به کمپانی های مختلف وابسته می‌کنه،  قدرت دست اون‌هاست و درنتیجه اون‌ها هستن که میتونن یک‌طرفه قوانین بزارن و یک‌طرفه قوانینشون رو تغییر بدن و یک‌طرفه عمل به قوانینشون رو نظارت کنن.اینجاست که زیبایی  شعار بلاکچین «‌BlockStack» رو بهتر درک میکنیم، وقتی در جواب شعار معروف کمپانی گوگل :« Don&#x27;t be Evil» پاسخ میده:بلاکچین Blockstack در حال ساخت اینترنت جدیده. اینترنتی که خدمات کاربرها رو همتا به همتا کنه و اون‌ها رو از سلطه کمپانی‌های واسطه نجات بده در پایان دعوتتون می‌کنم این سخنرانی فوق العاده «Muneeb Ali» بنیانگذار بلاکچین  Blockstack رو از اینجا ببینین: (توضیح: داریم درباره یوتیوب صحبت میکنیم. پس، اگه پرواکسی ندارید احتمالا چیزی نمیبینین ;) ) https://www.dideo.ir/v/yt/qtOIh93Hvuw لینک سخنرانی در یوتیوب: https://www.youtube.com/watch?v=qtOIh93Hvuwنوید گل پور هستم. استارتاپر و فعال حوزه بلاکچین. اینجا درباره بلاکچین و تاثیرش بر دنیای پیچیده ما مطلب می‌نویسم.</description>
                <category>Navid Goalpure</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Wed, 17 Jul 2019 15:29:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا کارچین «لوک خوش شانس» میون دالتون‌هاست!</title>
                <link>https://virgool.io/bloock/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%86%DB%8C%D9%86-%D9%84%D9%88%DA%A9-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B3-%D9%85%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%88%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA-yykc4bq0q153</link>
                <description>حدوداً دو هفته پیش کارچین (استارتاپ اجاره خودرو بر بستر بلاکچین)، مقاله‌ای با عنوان اقتصاد اشتراکی و بلاک‌چین (بخش اول: اقتصاد اشتراکی؛ نوشدارویی که نبود!)کاربری به نام «سینا جمیل» در بخش نظرات موضوعی رو باز کرد که به نظرم  ارزش مشارکت و پاسخ‌گویی داشت. وقتی شروع به نوشتن کامنت کردم دیدم مطالب  عمیق‌تر و پیچیده‌تر از اونه که بشه توی یک کامنت بهش پاسخ داد. پس تصمیم  گرفتم جواب سینا رو با یک مقاله بدم و دیگران رو هم به مشارکت در گفتمان  دعوت کنم.کامنت سینا جمیلسینا جان سلامدرسته که سوالت رو مستقیما از «کارچین» پرسیدی اما به عنوان عضوی از  کامیونیتی استارتاپی بلاکچین ایرا مشتاقم که توی این بحث شرکت کنم.مقایسه «کارچین» با «اسنپ و بقیه باجگیر‌ها»نمقایسه «شیوه رقابت تپسی و کارپینو و . … با اسنپ» با شیوه «رقابت کارچین»  کاملا اشتباهه. دعوتت می‌کنم به این سؤال فکر کنی که تفاوت مدل کسب و کار  اونها با اسنپ چیه؟ تقریبا هیچی! فارغ از اینکه اون کمپانی‌ها دارن رقابت رو در زمین اسنپ دنبال می‌کنن و به  همین دلیل یا محکوم به شکستن یا مجبورن به سهم بازار کوچیکتر قناعت کنن،‌  اینجا موضوع مهمتری برای من و تو وجود داره. بیا از یک منظر دیگه به این ماجرا نگاه کنیم. مشکلی که وجود داره و راه حلی  که اسنپ و برادرانش ارائه می‌کنن، چنین چیزیه:پلتفرم‌های غیربلاکچینی شبیه باجگیران عمل می‌کنندبه نظر من همه پلتفرم‌های غیر بلاکچینی - مثل برادران دالتون- باجگیرند. درسته  که به ما خدماتی می‌دن که بهش احتیاج داریم، اما این کار رو تنها در صورتی  می‌کنن که به ساز اون‌ها برقصیم و تمام تصمیمات «درست و غلط»،‌«نفع طلبانه و  دیگرخواهانه» و «کوتاه مدت و بلندمدتشون» رو بدون بحث و گفتگو تأیید کنیم.  هربار که بخوایم به استراتژی های جدیدشون که می‌تونه شامل حق دریافت پول بیشتر، قدرت سانسور بیشتر، داده کاوی ، نقص حریم خصوصی بیشتر و … باشه نه  بگیم،‌ به راحتی می‌تونن اکانت ما رو ببندن، داده‌های ما روی سرورشون رو  پاک کنن، ما رو تنها بزارن و از خدماتشون محروم کنن. توی مقاله «سهم» مارو دزدیدین، دارین باهاش پز می‌دین توضیح دادم که چرا پول و قدرتی که صاحبان پلتفرم‌ها به دست میارن، غیراخلاقیه!اینکه برنده این بازی سرمایه داری «اسنپ» باشه یا «تپسی» یا هرکدوم از  استارتاپ های «همه یک‌رنگ» دیگه، چه فرقی برای من و تو بقیه داره؟ به هرحال  یکی دیگه است که داره از ارزشی که ما تولید می‌کنیم بهره می‌بره و قواعد  بازی ما رو تعیین می‌کنه. اونه که از نیروی کار ما و سرمایه ما استفاده  می‌کنه بدون اینکه حق بیمه ای بپرداره، مجبور باشه با اتحادیه و … سر و کله  بزنه و هیچ حمایتی برای از کار افتادگی و سایر مشکلات راننده ها تأمین  کنه. اونه که پول‌هایی که از شهرستان‌ها جمع می‌شه رو به طهران می‌بره و توی  طهران یا دبی و آمریکا خرج می‌کنه. و این درحالیه که آژانس‌های شهری  خودمون درآمدشون رو توی همون شهر ما و پیش مغازه من و تو و فروشگاه پدر من و  تو خرج می‌کردن.اینکه «اسنپ» صداش کنیم یا «تپسی» یا «اوبر» بازی مورد علاقه اون‌هاست،‌نه ما! اگه غیر از این فکر می‌کنی مقاله بلاکچین؛ انقلابی در جهان پلتفرم‏ ها که خود کارچین منتشر کرده رو با دقت بخون. و یه نگاهی به جدول زیر بنداز:برنده رقابت پلتفرم‌ها، هرکسی که باشد،‌کاربر بازنده است!همونطور که می‌بینی فارغ از اینکه چه شرکتی برنده جنگ پلتفرم‌ها بشه، کاربران همیشه بازنده ان! حالا بیا این رو با مدلی که کارچین برای ساختنش تلاش می‌کنه مقایسه کنیم.شباهت کارچین با لوک خوش‌شانساستارتاپ‌های بلاکچینی با دادن آزادی و مسئولیت به کاربر، او را تواندهی می‌کنند.اگه به خاطر بیاری لوک خوش‌شانس به شهرهای «راهزن زده» که توسط  دالتون‌ها اداره می‌شد می‌رفت و سعی میکرد قواعد بازی رو عوض کنه. اما  «لوک» ناجی‌ای نبود که که بعد از بیرون کردن دالتون‌ها حکومت خودش رو آغاز  کنه. اون شهر رو ترک می‌کرد و اجازه می‌داد حالا مردم خودشون، شهر خودشون رو به شکلی که می‌خوان اداره کنن.رفتن لوک به مردم کمک می‌کرد روی پای خودشون بایستن و برای اداره شهر به  قوای جمعیشون تکیه کنن، نه به قوای ناجی ای که ممکنه خودش «دیکتاتور» بعدی  باشه.این کار بسیار شبیه به رفتار استارتاپ های مبتنی بربلاکچینه، اون‌ها  کدهای «قرارداد هوشمند» رو می‌نویسن و توی شبکه بلاکچین در اختیار عموم  می‌زارن، غیرقابل تغییر بودن اون کدها و نگه داریش روی شبکه بلاکچین – نه  توی سرور شخصی کمپانی- اجازه تغییرات آتی رو از این کدها می‌گیره. از این به بعد این نودها (شما بخونش کاربرا) هستن که این قراردادها رو نگه  می‌دارن، برای تعویضش با یک قرارداد جدید به توافق می‌رسن یا نمی‌رسن و در  نهایت رشد یا شکست محصول و استارتاپ رو تأمین می‌کنن.قوانین بازی در زمین بلاکچینبلاکچینی کردن زیرساخت یک استارتاپ دیگه، تکرار و کپی اون نیست. بردن بازی به زمینی‌یه که منفعتش برای مردم هم هست. اگه با مسائل تئوری بلاکچین  آشنا باشی، میدونی چرا این رو میگم و اگه نباشی پیشنهاد میکنم که تاریخ بلاکچین به زبان آدمیزاد! یا آموزش بلاکچین با کارت‌های پوکمون «بلووک» رو بخونی!خلاصه بهت بگم که اگه کارچین موفق بشه بازی رو به زمین  بلاکچین بیاره، اونوقت مرز بین «کاربر» و «مالک» از بین می‌ره، درنتیجه  کاربران این سیستم – در کنار بنیانگذاران- هستن که قوانینش رو تعیین  می‌کنن، از رشدش سود می‌کنن و از ضررش متضرر می‌شن. اگه کارچین موفق بشه قوانین این بازی رو عوض کنه جدول بالا به این شکل در میاد:در صورت برد و باخت کارچین،‌جامعه سود بیشتری می‌کنه تا بنیانگذارانحدس من درباره آیندهمن شک دارم کارچین بتونه بتونه اسنپ رو زمین بزنه . نه  به خاطر تفاوت تخصص دو تیم،‌ بلکه این خاطر که موفقیت استارتاپ های بلاکچینی وابستگی زیادی به آگاهی مردم و حمایت اون‌ها از این جنبش داره. به  این بستگی داره که من و شما چه تعریفی از حقوقمون به عنوان «کاربر» داریم و  تا چه حد حاضریم برای این حقوق هزینه و تلاش کنیم. و در نهایت به این  بستگی داره که چه حد رویاپردازیم، تا چه حد می‌تونیم دنیایی که دوس داریم رو واضح ببینیم و از تلاش برای ساختنش – فارغ از نتیجه- لذت ببریم.جنگ بین «اقتصاد بلاکچینی» با «اقتصاد سرمایه‌داری» جنگ رویاهاست. بچه‌های کارچین برای تحقق رویایی تلاش می‌کنن که قرار نیست تبدیل به «کابوس» کاربرانشون بشه! با اطمینان بهت می‌گم که کارچین نه تنها به دنبال تکرار ایده‌های دست‌مالی شده نرفته،‌ بلکه رویاپردازانه ترین مقصد استارتاپی این کشور رو هدف گرفته.ایرانی که بهش افتخار کنیم، با تلاش «کارچین»ها ساخته می‌شه، نه کسانی که بزرگترین خلاقیتشون ساختن فعل تحقیر‌آمیز «ایرانی بازی درآوردن‌» باشه.اکثراً شاد باشی لینک مقاله اصلی: https://mrnewid.ir/%DA%86%D8%B1%D8%A7%20%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%86%DB%8C%D9%86%20%C2%AB%D9%84%D9%88%DA%A9%20%D8%AE%D9%88%D8%B4%20%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B3%C2%BB%20%D9%85%DB%8C%D9%88%D9%86%20%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%88%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA!/ </description>
                <category>Navid Goalpure</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Sun, 07 Apr 2019 21:08:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید مطالب من در سال ۹۷</title>
                <link>https://virgool.io/@navid.goalpure/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B7-ecncwlc4fpni</link>
                <description>من در سال گذشته، در مجموع ۱۲ مقاله در ویرگول منتشر کردم. در طول این سال مقالات من ۷۹ مرتبه لایک شدند و ۳۱ نظر نیز بر روی آن‌ها ارسال شد. با مطالعه این مقالات، ۲۹ نفر تصمیم گرفتند تا من را در ویرگول دنبال کنند تا از مقالات بعدی من باخبر شوند.مخاطبیندر طول این سال، مقالات من توسط ۱,۶۴۶ نفر در ویرگول مطالعه شده است. مدت زمانی که این افراد در حال مطالعه‌ی آن‌ها بوده‌اند برابر با ۷۷,۷۳۴ ثانیه است. اگر فرض کنیم در حال حاضر جمعیت ایران ۸۰ میلیون نفر است، این یعنی من توانسته‌ام سرانه مطالعه کشورم ایران را ۰/۰۰۰۹۷۲ ثانیه افزایش دهم. شاید بتوانیم این عدد را به «اثر پروانه‌ای» تشبیه کنیم؛ چرا که هر کدام از نویسندگان در ویرگول توانسته‌ایم عددی کوچک را به سرانه مطالعه کشور اضافه کنیم اما مجموعِ تک تکِ این اعداد، یک عدد بزرگ شده است. من در کنار سایر کاربرانِ ویرگول توانستیم در سال ۹۷، سرانه مطالعه ایران را ۴/۱۲۲۳۴۳ ثانیه افزایش دهیم.می‌توانیم برای سال ۹۸، اتفاقات بزرگتری را رقم بزنیم.ویدیوی آمار مخاطبین من را ببینید: https://cdn.virgool.io/annual-report-97/ze5xg2kzizd6-eH77.mp4 </description>
                <category>Navid Goalpure</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Thu, 28 Mar 2019 12:23:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خانم‌ها! حالا نوبت شماست...</title>
                <link>https://virgool.io/bloock/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85%D9%87%D8%A7-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%A8%D8%AA-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%AA-zl9bchvb432c</link>
                <description>کتاب جان گاتمن برای مردان! جان گاتمن در مقدمه کتاب «اسرار دلربایی» میگه: تحقیقات نشون داده که رفتار مردها نقش پررنگ تری در ساختن یا تخریب یک رابطه خوب داره. این درحالیه که اکثر کتاب‌های مربوط به رابطه برای زن‌ها  نوشته می‌شن. این کار درست مثل این می‌مونه که عمل جراحی قلب باز رو روی بیمار اشتباهی انجام بدین! و در ادامه مردها رو دعوت می‌کنه که با خوندن کتاب «اسرار دلربایی» - که این‌بار برای مردان نوشته شده- یادبگیرن چطور می‌تونن دل یک خانم رو به دست بیارن، باهاش یک رابطه مبتنی بر اعتماد بسازن و تا آخر عمر باهاش زندگی باکیفیت و البته پر از سکسی داشته باشن – دوس داشته باشین یا نه  تحقیقات گاتمن نشون می‌ده مردان متاهل بیشتر از مردان مجرد سکس دارن!تناقض مشخصه! از طرفی رفتار «پسرها» تو رابطه تعیین کننده تره و از طرف دیگه این  «دخترها» هستن که که بیشتر درباره رابطه کتاب می‌خونن. برخلاف بقیه پسرهای دنیا من کتاب «اسرار دلربایی» رو خوندم و عاشقش شدم. یادمه به بهنام گفتم واقعاً چرا قدیما «مردان مریخی زنان ونوسی» رو می‌خوندیم وقتی همچین کتابی هست، و اون جواب داد چون اون موقع این کتاب نبود!من تصمیم گرفتم به سهم خودم این تناقض رو کوچیک کنم. پس راه افتادم و به هر دوستِ پسرِ مجردی که داشتم این کتاب رو پیشنهاد کردم که بخونه اما نتیجه نداد. پس با بچه‌های بلووک تصمیم گرفتیم توی بلووک معرفیش کنیم. این کلیپ رو منتشر کردیم و حتی توش از اعتبار خودم مایه گذاشتم و به بچه‌ها گفتم این کتاب رو بخونن. میخواین نتیجه رو بدونین؟ما موفق شدیم این کتاب رو به دو نفر اجاره بدیم! (کف و سوت و هورا)بیان به این قسمتش توجه کنیم، نه به اون قسمت که هردو نفر «خانم» بودن!ما که مسئولیت خودمون رو توی بلووک انجام دادیم. حالا دیگه مسئولیت اون دوتا خانم و بقیه خانم‌های دنیاس که برن واسه مردا توضیح بدن چرا از رابطه هاشون خوشحال نیستن!موفق باشن...استارتاپ بلووک فعلا در حال تست پیشفرض هاش با محصول و کاربران آزمایشیه. به همین دلیل فقط دوستان گرگانی ‌می‌تونن از این سایت کتاب اجاره کنن. اگه دوس دارید، اخبار بلووک رو دریافت کنید تا وقتی به شهر شما هم رسید،‌ با خبر بشید. می‌تونید ایمیلتون رو توی وبسایت بلووک ثبت کنید. ما اسپم نمی‌فرستیم. https://bloock.ir/ </description>
                <category>Navid Goalpure</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Tue, 12 Mar 2019 17:21:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«بلووک» به بازار نمی‌رفت، وقتی می‌رفت جمعه می‌رفت…</title>
                <link>https://virgool.io/bloock/%D8%A8%D9%84%D9%88%D9%88%DA%A9-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%81%D8%AA-zexksfvheto4</link>
                <description>تو این متن قراره به جمعه بازار کتاب بریم، مشت بخوریم و بر سر اصول استارتاپی خودمون پافشاری کنیم. پس با ما همراه باشین.یکی از چالش‌های مهم هر استارتاپی پیدا کردن «مشتریان» واقعیه که حاضر باشن برای محصولش پول بدن. با همین هدف بود که این هفته به جمعه بازار کتاب گرگان رفتیم.تیم بلووک در جمعه بازار کتاب گرگانجمعه بازار کتاب گرگان یک رویداد هفتگیه که اونجا فروشندگان کتابهای دسته دوم، کتابهای خودشون رو در معرض دید عابرین قرار می دن. تو این بازار هفتگی می‌تونین کتابهای متنوعی از جمله تست های کنکور، کتب آموزشی، آشپزی، هنری، رمان، داستان، مجلات و غیره با قیمتی تقریباً مناسب پیدا کنین. چرا «جمعه بازار کتاب» انتخاب شد؟پیشفرض ما اینه‌ که پذیرندگان آغازینمون باید سه تا خصوصیت داشته باشن:۱- اهل مطالعه باشن۲- قدرت مالی‌شون طوری باشه که نتونن هرکتابی می‌خوان به راحتی بخرن.۳- تجربه خرید اینترنتی رو داشته باشن و مانع ذهنی‌ای برای این کار نداشته باشن.با مشورت کوتاهی به این نتیجه رسیدیم که احتمالاً جمعه بازار کتاب بهترین جاییه که می‌تونیم چنین آدم‌هایی رو پیدا کنیم.چیزایی که با خودمون بردیم- میز و صندلی- دو عدد لپتاپ و اینترنت موبایل برای اینکه مشتری‌ها بتونن همونجا کتاب رزرو کنن.- دو عدد استند تبلیغاتی دست‌ساز و ارزون قیمت.- یک فرم ثبت نام واسه اینکه اگه کسی کتابی رو می‌خواست که نداشتیم، بتونه درخواست بده- سه پسر شاخ شمشادچه انتظاری داشتیمبا توجه به اینکه می‌خواستیم در زمان درست، با امکانات درست، در جای درست قرار بگیریم به شخصه انتظار داشتم ۷،۸ نفری ازمون کتاب اجاره کنن.در جمعه بازار کتاب چه گذشت!«مایک تایسون» جمله جالبی داره که می‌گه:«هرکسی برای خودش برنامه داره، تا وقتی که اولین مشت می‌خوره توی فکش! بازیکن واقعی، از آن لحظه به بعد مشخص می‌شه!»
معین و امین ۶ و نیم صبح اونجا رسیدن و جا گرفتن. من ۸:۳۰ اومدم و اتفاقاً بقیه فروشنده ها هم همین ساعت‌ها بود که پیداشون شد و فهمیدیم که لازم نبود اینقدر زود خودمون رو برسونیم.تازه بساطمون رو برپا کردیم که یک وانت با بار کتاب ترمز زد و یه نفر با لهجه کردی و هیکل ورزشکاری گفت: « اینجا جای منه بساطتون رو ببرین جای دیگه»ما که قبلاً تحقیقاتمون رو کرده بودیم براش توضیح دادیم که «کسی اینجا جایی نداره. اگه جایی مال توست سند بیار، اگه نداری یعنی مال همه‌اس و هرکی زودتر اومده می‌تونه اونجا رو داشته باشه»طرف خودش رو می‌زد به نفهمیدن و اصرار داشت بریم پایین‌تر. اما ما که می‌دونستیم اگه میدون رو خالی کنیم،‌ پایین‌تر هم یکی میاد میگه اینجا جای منه، از جامون تکون نخوردیم. با معین قرار گذاشتیم اون نقش «پلیس خوبه» رو بازی کنه و من «پلیس بده». معین با متانت و دلیل و برهان صحبت می‌کرد و منم با ادبیات خود پسره واسش شاخ و شونه می‌کشیدم.پسره که دید اینجوری حریف ما نمیشه رفت پایینتر و شروع کرد با موبایل زنگ زدن. انتظار هم نداشتیم که اونور خط «مسئول گفتگوی تمدن‌های سازمان ملل باشه». پس خودمون رو برای درگیری – نه از نوع استارتاپیش- و همون «مشت هایی که تایسون بالاتر گفته» آماده کردیم، اما مصمم بودیم که اجازه نمیدیم کسی به ما زور بگه. بعد از حدود ده دقیقه پسره با دو نفر دیگه اومدن جلو. یکیشون که احتمالاً ۴۵ سالی داشت جلو اومد و مودبانه شروع به صحبت کرد. این آقا که خودش رو «ابوالقاسمی» معرفی کرد، استدلالش این بود که چون هرهفته «آقای عضله» اونجا میاد، الان هم واسه اونه و ما البته با استدلالش مخالفت کردیم. گفت برای این‌جا به مامور شهرداری پول می‌دن که معین گفت اگه مامور شهرداری همچین کاری می‌کنه داره «رشوه» می‌گیره و باید ازش شکایت بشه. در نهایت اونا دیدن هیچ جوری نمی‌تونن حریف سه تا استارتاپی اصیل که واسه «Customer Development» اومدن بشن و ما هم دیدیم این آقای ابوالقاسمی خیلی محترمه. پس توافق کردیم مکان «آقای عضله» رو ترک کنیم و بین دونفر دیگه بساط کنیم – و به آقای ابوالقاسمی هم در پهن کردن بساطش کمک کردیم و فهمیدیم که تو لاله ۱۰ کتاب‌فروشی داره و مدتی برای اجاره دادن کتاب تلاش هم کرده.ممکنه شما و آقای تایسون اینجا ناامید شده باشین و فکر کرده باشین« پس چرا کسی از کسی مشت نخورد!» باید بگم عجله نکنید. نه این مقاله تموم شده نه روز ما توی جمعه بازار کتاب!وقتی «Customer Development» به گل نشست.فرم‌هایی که خالی به خانه برگشتنحدوداً تا ساعت ۱ پای بساطمون سوختیم و ساختیم، اما نه کتابی اجاره دادیم نه کسی فرمی پر کرد. چند نفر اومدن و درباره کتاب‌های کمک درسی سؤال کردن که گفتیم موجود نداریم. یک دختر احتمالاً ۱۰ ساله ساروی اومد و با کلی شوق و انگیزه اسم یک سری کتاب‌های باحال مربوط به گروه سنی خودش رو گفت که همش رو خونده بود و می‌گفت بقیه هم خوششون میاد. چند نفر دیگه هم که درمورد کارمون سؤال پرسیدن کاملاً مشخص بود که اهل خرید اینترنتی و اینا نیستن. دو سه نفر هم از آدرس اینترنتیمون عکس گرفتن، اما آمار‌های آنالیتیکمون نشون داد لااقل تا ۲۴ ساعت بعدش به سایت ما سر نزدن. اینجا بود که مشت آقای تایسون رو بر صورت آمال و آرزوی استارتاپیمون احساس کردیم و جملش رو به خاطر آوردیم که می‌گفت:‌«هرکسی برای خودش برنامه داره، تا وقتی که اولین مشت می‌خوره توی فکش! بازیکن واقعی، از آن لحظه به بعد مشخص می‌شه!» چه چیزی یک «بازیکن واقعی استارتاپی» رو مشخص می‌کنه؟ اینکه مشت هایی که می‌خوره رو به دانش تبدیل می‌کنه.نتیجه‌گیریفهمیدیم که مشتریای ما توی جمعه بازار کتاب گرگان نیستن. کسایی که اونجا می‌اومدن شرط اول و دوم رو داشتن اما شرط سوم که میگه:«تجربه خرید اینترنتی رو داشته باشن و مانع ذهنی‌ای برای این کار نداشته باشن» رو نداشتن. ذهنمون متوجه کتاب‌های کمک درسی و دانشگاهی شد،‌این چندمین بار بود که ازمون‌ درباره اون‌ها سؤال می‌کردن. باید اون‌ها رو هم تست کنیم.ذهنمون معطوف به مشتریای نوجوون شد. اون‌ها تو کار با تکنولوژی راحت هستن و ممکنه فراغت بیشتری هم برای کتاب‌خونی داشته باشن. باید تستشون کنیم.و در نهایت با آقای ابوالقاسمی آشنا شدیم که کتابفروشی داره و قبلا برای اجاره دادن کتاب تلاش کرده. سر فرصت باید با اون هم یک مصاحبه داشته باشیم و اهداف و مشکلاتش رو دربیاریم.همونطور که می‌بینین، داریم فانوس به دست در فضای ناشناخته استارتاپمون حرکت می‌کنیم و تا بتونیم به این سه سوال پاسخ بدیم. «مشتری‌هامون کی ها هستن»، « چه مشکلی دارن؟» و «چه راه حلی رو می‌پسندن». شما هم با ما همراه باشین تا ببینیم کی و کجا پاسخ این سوالات رو پیدا می‌کنیم.استارتاپ بلووک فعلا در حال تست پیشفرض هاش با محصول و کاربران آزمایشیه. به همین دلیل فقط دوستان گرگانی ‌می‌تونن از این سایت کتاب اجاره کنن. اگه دوس دارید، اخبار بلووک رو دریافت کنید تا وقتی به شهر شما هم رسید،‌ با خبر بشید. می‌تونید ایمیلتون رو توی وبسایت بلووک ثبت کنید. ما اسپم نمی‌فرستیم. https://bloock.ir/ </description>
                <category>Navid Goalpure</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Sun, 24 Feb 2019 13:04:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«بلووک» و سوالاتی که پدارانمون نپرسیدن!</title>
                <link>https://virgool.io/bloock/%D8%A8%D9%84%D9%88%D9%88%DA%A9-%D9%88-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%BE%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86-%D9%86%D9%BE%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-oibocybxz209</link>
                <description> یک اتفاق بامزه افتاده که امروز متوجهش شدیم. تا به حال دو تا کتاب توی «بلووک» اجاره رفته. می‌دونین چی‌ها؟ «دنیای سوفی» و «درون یک آینه، درون یک معما»نکته بامزش اینه که هردوتاش نوشته «یوستین گوردر» بوده. با معین سرچ کردیم ببینیم دیگه چه کتابی از «یوستین گوردر» داریم و به «دختر پرتقال» رسیدیم. کتاب عجیبی که خاطره عجیبی ازش دارم.   یادمه وقتی این کتاب رو می‌خوندم یک غرفه اسباب‌بازی فروشی تو یک فروشگاه بزرگ داشتم. به اواخر کتاب که رسیدم مدام «بغض» راه گلوم رو می‌بست و من هم مجبور می‌شدم کتاب رو دقایقی ببندم تا اشکم وسط فروشگاه جاری نشه. اما هنوز بعضم کامل فروخورده نشده بود که مجبور می‌شدم دوباره کتاب رو باز کنم،‌ چون این بار «شوق» راه صبوری کردنم رو می‌بست و اجازه نمی‌داد داستان بیشتر از این معطل بمونه.کتاب، داستان نوجوونی رو روایت می‌کنه که در کودکی پدرش رو از دست داده و توی یک اسباب‌بازی قدیمی نامه‌ای رو پیدا می‌کنه که پدرش براش نوشته تا وقتی بزرگ شد بخونه.نامه‌ای که داستان رابطه عاشقانه پدر رو با «دختر پرتقال» تعریف می‌کنه. آخر داستان، به جاهای جذابی می‌رسه و صحبت‌های پدر بسیار عمیق می‌شه.  نمی‌دونم به خاطر قدرت قلم «یوستین گوردر» بود که اینقدر احساساتی می‌شدم یا نتیجه تاریخچه زندگی خودم هم بود.  وقتی دو سالم بود،‌ پدر و مادرم از هم جدا شدن و پدرم برای همیشه از ایران رفت. این موضوع باعث شد مثل شخصیت داستان، هیچ وقت فرصت این رو نداشته باشم که با پدرم بزرگ بشم.  هیچ‌وقت پدرم نتونست از عشق‌های گذشتش و درس‌هایی که از اون‌ها گرفته برام بگه. از نگاهش به زندگی و مرگ و از تردیدهاش درباره به دنیا آوردن بچه‌هایی که ممکنه این «هدیه زندگی» رو دوس داشته باشن یا نداشته باشن.  پدر من ساکت بود ولی حالا پدر «گئورگ» در قالب اون نامه با من صحبت می‌کرد و ازم سؤال می‌پرسید. چه می‌پرسید رو نمی‌گم تا داستان رو خراب نکنم و چه جوابی بهش می‌دادم رو نمی‌گم چون این رازیه بین من و خوانندگان بعدی این کتاب.پس شما رو به اجاره و خوندن کتاب دختر پرتقال دعوت می‌کنم.ته این کتاب، آدرسی رو برای خواننده می‌ذارم و پاسخم به سؤال‌های پدر گئورگ رو اونجا شیر می‌کنم. اگه کتاب رو اجاره کردی و به اون آدرس اومدی تو هم پاسخت رو بنویس.  بیا باهم به سؤالات پدر گئورگ جواب بدیم. سؤالاتی که شاید هیچ‌وقت پدرانمون ازمون نپرسیده باشن.استارتاپ بلووک فعلا در حال تست پیشفرض هاش با محصول و کاربران آزمایشیه. به همین دلیل فقط دوستان گرگانی ‌می‌تونن از این سایت کتاب اجاره کنن. اگه دوس دارید، اخبار بلووک رو دریافت کنید تا وقتی به شهر شما هم رسید،‌ با خبر بشید. می‌تونید ایمیلتون رو توی وبسایت بلووک ثبت کنید. ما اسپم نمی‌فرستیم.</description>
                <category>Navid Goalpure</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Thu, 07 Feb 2019 10:45:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>او می‌آید، web3 رو می‌گم!</title>
                <link>https://virgool.io/bloock/%D8%A7%D9%88-%D9%85%DB%8C%D8%A2%DB%8C%D8%AF-web3-%D8%B1%D9%88-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D9%85-gcpyanbg7jek</link>
                <description>مهمترین خصوصیت و اپلیکیشن‌های هر نسل وبدر این مقاله نگاهی به تاریخ وب می‌ندازیم و آرزو می‌کنیم مشکلات web3 حل بشه و دنیا از مزایاش بهره‌مند بشه،‌ حتی اگه ما نباشیم اون روز رو ببینیم. این مطلب ترجمه نسبتا آزاد از این مقاله است که در hackernoon منتشر شده.نسل اول: web1کامپیوترهایی حجیم که یک اتاق رو پر می‌کردناگر به عقب برگردیم – حدوداً سالهای ۱۹۵۰ میلادی- با کامپیوترهایی مواجه  می‌شیم که برخلاف کامپیوترها و موبایل ها امروزی بسیار حجیم بودن. اینقدر  حجیم که فضای یک اتاق رو به صورت کامل پر‌ می‌کردن و تنها دانشمندان و  محققان امکان استفاده ازشون رو داشتن. «اینترنت» به عنوان یک ارتباط غیر  peer-to-peer ، در رؤیاهای اون دانشمندان هم نمی‌گنجید.تو مدل رایج‌تر اینترنت، یک سرور مرکزی داریم و همه کامپیوتر ها از طریق  اون به همدیگه وصل میشن. اگه از bitTorrent فیلم دانلود کرده باشین، احتمالاً می‌دونین که تو اون  سیستم سرور مرکزی وجود نداره و تمام کامپیوترها مستقیماً به همدیگه متصل  شدن و تیکه های فیلم و موسیقی رو برای همدیگه میفرستن.در سال ۱۹۶۹ یک برنامه تحقیقاتی به اسم ARPANET توسط اداره برنامه‌ها و تحقیقات پیشرفته دفاعی آمریکا یا «DARPA» اجرا شد که به پروژه های تحقیقاتی نظامی آمریکا این امکان  استفاده مشترک از «سوپرکامپیوترها» رو می‌داد. پروژه ‌ARPANET رو می‌تونیم  نسخه اولیه اینترنت امروزی بدونیم.اگه کمی سریع‌تر حرکت کنیم، به سال ۱۹۹۳ می‌رسیم. جایی که اولین مرورگر اینترنتی به نام NCSA Mosaic شروع به کار کرد. در سال ۱۹۹۵ مرورگر Netscape به بازار اومد و اینترنت رو به یک جریان تاثیرگذار در عالم تبدیل کرد.ورود مرورگر netscape باعث رواج گسترده اینترنت شد.نسل دوم: web2نسل بعدی وب بر شانه های غول‌هایی مثل گوگل و فیس‌بوک و آمازون رشد کرد.بانکداری  الکترونیک اجازه پرداخت پول بر بستر اینترنت رو برای ما فراهم کرد. وب‌سایت  هایی مثل ویکیپدیا و یوتیوب هم اومدن و به ما امکان جستجو درباره اطلاعات و  فیلم‌ها رو دادن. اینجا فرصت مناسبیه که یادی از اجدادیکی از وب‌سایت های خیلی محبوب امروز  بکنیم:یه زمانی وب‌سایت‌ها این‌شکلی بودن!فیس‌بوک و سایر شبکه‌های اجتماعی به افراد امکان دادن تا به راحتی به  افراد دیگه - در هرکجای کره زمین- متصل بشن و باهاشون نوعی معاشرت مجازی رو  انجام بدن. آمازون به عنوان یک کمپانی کتاب شروع کرد و حالا از شیر مرغ تا جون  آدمیزاد، از کتاب‌های فیزیکی تا سرویس‌های ابری رو عرضه می‌کنه. گوگل و سایر موتورهای جستجو با ایندکس کردن محتوای وب به ما امکان دادن به  راحتی بتونیم به مطالب مختلف که روزانه از گوشه و کنار دنیا سر‌برمیارن،  دسترسی داشته باشیم.نسل دوم وب، حجم عظیمی از سرویس های فوق‌العاده باکیفیت رو در اختیارمون گذاشت. سرویس  های که در گذشته تصورش رو هم نداشتیم. همه این‌ها جالب‌تر می‌شه اگه فکر  کنیم این همه سرویس‌ها رو «رایگان» به دست آوردیم! اما واقعیت ‌اینه که هیچ چیز رایگان نیست و گوگل و فیس‌بوک و آمازون هم  بهای سرویس‌هاشون رو بیشتر از همه کمپانی‌های سابق دنیا از ما گرفتن و  می‌گیرن.وقتی برای یک محصولی پولی نمی‌پردازید،‌ بدانید که «محصول» خود شما هستید!این‌ها هزینه‌هاییست که برای استفاده از هر سرویس متمرکزی (centralized service) می‌پردازیم:تغییرات خودسرانه و یکطرفه قوانین سرویس‌دهی یا همون(Term of services)واگذاری «حق مولف» به این کمپانی ها (شاید نمی‌دونین که قانوناً کمپانی  فیس‌بوک و خیلی از پلتفرم‌های دیگه مالک محتوایی هستن که شما توش تولید  می‌کنین و به اشتراک می‌زارین)برچیده شدن سرویس از طرف سرویس دهندهسانسوراستفاده از اطلاعات ما برای «تبلیغات هدفمند» که شدیداً ناقض حریم خصوصی ماست.تقسیم ناعادالانه ثروت و قدرت.( برای اطلاعات بیشتر می‌تونین به مقاله سهم مارو دزدیدین، دارین باهاش پز می‌دین مراجعه کنین)دستکاری (مثلاً در نتایج جستجو)وقتی شما عبارت «تغییرات آب و هوایی» رو می‌نویسید، گوگله که تصمیم میگیره اول چه مطالبی رو به شما پیشنهاد بدهتاریخ وب به کرات شاهد پرداختن این هزینه‌ها توسط مصرف کنندگان خدمات  مرکز‌محور – یا همون سرویس های متمرکز- هست . اگه بخوایم این برهه از تاریخ رو با نام این کمپانی‌ها به خاطر بیاریم،‌  شاید بد نباشه که در کنار تمام محصولات خوبی که به ما دادن، بهایی که  براشون پرداختیم رو هم به خاطر بیاریم. بهایی که اون‌ها رو جزو ثروتمندترین  کمپانی‌های تاریخ کرد!نسل سوم: web3روزنامه تایمز سوم ژوئن ۲۰۰۹: دولت انگلیس برای دومین بار به بانک‌ها کمک می‌کنداین کنایه‌ای هست که ۹ سال پیش،‌توی بلاک صفر بلاک‌چین بیتکوین (اولین بلاک‌ زنجیره که به نام «جنسیس» مشهوره) نوشته شده  و ضعف سیستم‌های مالی متمرکز رو هدف قرار داده. بلاکچین انقلابی در حوزه  مالیه، اما محدود به اون نیست. خیلی زود مردم فهمیدن که بلاک‌چین در حوزه  هایی به غیر از «پول» هم کاربرد خیلی زیادی می‌تونه داشته باشه. مثلا:تأیید هویت (فرضاً برای ثبت املاک و یا مدارک دانشگاهی)لجستیک ( پیگیری زنجیره تامین)سرمایه‌گذاری جمعی (Crowdfunding)قمار -شرط بندیشبکه‌های اجتماعیاینترنت چیزهارای‌گیریو …برای ساخت این خدمات نیاز به انجام محاسبات در یک روش شفاف و بدون واسطه وجود داشت، که مستلزم سانسور و تمرکز قدرت نباشه. این نیاز توسط سایر کریپتوکارنسی ها که به اصطلاح colored coin یا سکه‌های رنگی نامیده می‌شن پوشش داده شد. این سکه ها در اصل لایه‌هایی  بودن که توسط زبان اسکریپت نویسی بیتکوین روی شبکه اصلی بیتکوین ساخته  می‌شدن و هدفشون ذخیره اطلاعات اضافی روی شبکه بیت‌کوین بود.بیت‌کوین دروازه‌ای بود که تاریخ رو به نسل سوم وب وارد کرد. در نهایت نیاز به محاسبات پیچیده‌تر و چند منظوره‌تر روی بلاک‌چین، باعث شد در سال 2015 بلاکچین اتریوم متولد بشه. اتریوم با اضافه کردن قابلیت «قراردادهای‌ هوشمند» و ساختن توکن هایی برای اون‌ها امکان ساخته شدن اپلیکیشن‌های غیرمتمرکز  رو به وجود آورد. اپلیکیشن هایی که به ما امکان می‌دن بدون نیاز به یک  «سرور مرکزی» داده هامون رو تحلیل و تبادل کنیم. این اپلیکیشن ها رو به  اختصار Dapp می‌گیم که مخفف عبارت Decentralized Application هست.قراردادهای هوشمند با نوشتن کدهایی ساده - که داده‌هایی رو روی بلاکچین  اتریوم ذخیره می‌کردن - شروع شدن و امروزه در قالب اپلیکیشن های متنوعی  عرضه می‌شن. اون‌ها در واقع، امکان ساخت توکن های ERC20 که به عنوان «رمزارز» یا همون  کریپتوکارنسی استفاده میشن، بازی‌هایی مثل کریپتوکیتی، صرافی‌ها،  اپلیکیشن‌های اعطای وام، شبکه‌های اجتماعی، سایت‌های خرید و فروش و تقریباً  هر سرویس دیگه ای که امروزه «متمرکزها» به ما می‌دن، رو بدون نیاز به سرور  مرکزی برای ما فراهم می‌کنن. وقتی از ذخیره داده توی سرورهای کمپانی ها  خبری نباشه، از معایبی که در بالا گفتیم هم خبری نیست!البته Dapp ها هم فعلاً با مشکلات خاص خودشون دست به گریبانن که مانع استفاده گسترده ازشون می‌شه. مثلا:پیچیدگی استفاده: کار کردن با اون‌ها برای کاربران آموزش ندیده سخت و پیچیدست. مقیاس‌پذیری: در حال حاضر این سیستم‌ها نمی‌تونن صدها هزار تراکنش در ثانیه که ازشون انتظار می‌ره رو مدیریت کنن. امنیت: هرچند هک کردن این سیستم‌ها به راحتی امکان‌پذیر نیست، اما در  صورتی که اتفاق بیفته راهکاری برای برگردوندن اطلاعات و سرمایه ها به  صاحبانش وجود نداره و این اصلاً خوشایند نیست. هک معروف DAO اهمیت این موضوع رو نشون می‌ده. حریم خصوصی: تمام اطلاعات روی شبکه اتریوم شفاف هستن و می‌تونن توسط همه  کاربران دیده بشن. هرچند سکه هایی مثل monero، Zcash و … امکان پرداخت  ناشناس رو دارن و خبرهایی هست که اتریوم هم می‌خواد این قابلیت رو اضافه  کنه، اما خود این موضوع پیچیدگی هایی رو به وجود آورده که باید منتظر باشیم  و ببینیم چطور قراره حل بشن. بخوام خیلی خلاصه این پیچیدگی ها رو نشون بدم  اینطوری می‌شه: (پرداخت ناشناس= امکان پولشویی، پرداخت قابل دید برای همه=  امکان نقض حریم خصوصی) سخن پایانیهمین که دانه‌ای در دل خاک تیره قرار گرفت پیروز است. فقط مدتی صبر باید تا پیروزی آن را در قالب درخت مشاهده کنیم. https://mrnewid.ir/%D8%A7%D9%88%20%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%A2%DB%8C%D8%AF%20web3%20%D8%B1%D9%88%20%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%AF%D9%85!/ نوید گل پور، بنیان‌گذار وبسایت هزارچیز هستم که مرجعی برای معرفی پروژه های مربوط به بلاکچین در ایرانه. و دوست دارم درباره تکنولوژی های رنگارنگ جدید و تاثیرات سیاه و سفیدشون تو زندگی آدم های خاکستری مطلب‌ بنویسم.</description>
                <category>Navid Goalpure</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Tue, 05 Feb 2019 11:21:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افزونه پرداخت با اتر برای وردپرس</title>
                <link>https://virgool.io/bloock/%D8%A7%D9%81%D8%B2%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%BE%D8%B1%D8%B3-o5kauedpjpb1</link>
                <description>تو مطلب قبلی تحت عنوان «آقای بلووک قرار ما این نبود» نوشتم که میخوایم  MVP یا همون (کوچیکترین محصول پذیرفتنی) مون رو با وردپرس بیاریم بالا و  از خیلی از فیچرها مثل پرداخت با اتریوم تو این ورژن منصرف شدیم.اما راستش یک بی‌خوابی ساعت ۳ نصفه شب، تشویقم کرد بگردم ببینم می‌تونم  افزونه وردپرسی ای پیدا کنم که کمکم کنه بی دردسر امکان پرداخت با اتریوم  رو هم به وبسایتم اضافه کنم و بتونم این موضوع رو هم تو MVP چک کنم؟بعد از ۴ روز جستجو و تلاش امروز بالاخره پاسخم رو گرفتم. جواب کوتاهش  اینه «به نام خدا! بله». اما اگه دنبال جواب بلندتری هستید در ادامه مطلب  همراهم باشین تا در جریان افزونه هایی که تست کردم و نتیجه‌ای که از هرکدوم  گرفتم قرار بگیرین.جیبجیب ، تنها درگاه ایرانی ای بود که بهش برخوردم. چون دیده بودم توی ویرگول هم  مطلب می‌زارن بهشون امیدوار بودم. تنها مشکلی که در شروع کار به نظر میومد  این بود که تنها از بیتکوین و لایت‌کوین پشتیبانی می‌کرد و اتریوم که ارز  مورد علاقه منه رو توی لیستش نداشت که این مشکل بزرگی نبود.از علاقه من  مهمتر علاقه کاربراست و فکر کردم شاید فرصت بده پرداخت با بیتکوین رو تست  کنم. مشکلی که در ابتدا با این افزونه داشتم این بود که قیمت محصولات رو بدون  تبدیل کردن به بیتکوین نشون میداد. مثلاً قیمت اجاره کتابی رو که توی  ووکامرس ۳۰۰۰ تومان زدم توی درگاه ۳۰۰۰ بیتکوین وارد می‌شد و اینجوری  احتمالاً هر کتابم تبدیل به گرون ترین کتاب تاریخ می‌شد! واسشون تیکت ثبت کردم تا بفهمم این مشکل چطور حل می‌شه اما تاالان که 5 روز  از تاریخ ثبت تیکت گذشته جوابی ازشون دریافت نکردم.اول فکر کردم شاید پروژه رو رها کردن، اما وقتی دیدم تاریخ آخرین پستشون تو ویرگول به دو هفته قبل برمیگرده نظرم عوض شد. به هرحال اگه بچه‌های جیب  بخوان به قول مامانم همین چند تا مشتری «کل و کورشون» رو نگه دارن، بهتره  وضعیت پشتیبانیشون رو بهبود بدن.افزونه bitpay افزونه bitpay  روش دیگه ای بود که امتحان کردم. این آموزش فارسی رو هم می‌تونید دربارش ببینید. بیت پی هم اتریوم قبول نمی‌کرد و مهمتر  اینکه تو مرحله ثبت درگاه اطلاعات زیادی درباره کشور و آدرس شرکت و شماره  تلفن و کدپستی و غیره میگرفت که باعث شد ترس تحریم برم داره و بی‌خیالش شم. نکته اینجاست که جعل کردن این همه اطلاعات در شرایطی که دامین وبسایتتون  «ir.» هست چندان معقول به نظر نمیاد!افزونه Pay With Etherبا پیدا کردن این سایت و افزونه وردپرسش به نظر می‌یومد بالاخره تونستم ستاره اقبال رو در آغوش بکشم! اما اینجا هم به مشکل خوردم. بعد از نصب افزونه و تنظیماتش با یک ارر مواجه شدم که با سرچ کردن هم نتونستم حلش کنم. توی بخش ساپورت افزونه مشکلم رو مطرح کردم ولی تا همین امروز جوابی به سؤالم ندادن. در نتیجه به سراغ افزونه بعدی رفتم.(خطر اسپویل: تو افزونه بعدی هم به همین مشکل برمی‌خورم اما بخش ساپورت اون‌ها راهنماییم کرد و مشکل حل شد. جواب راه حل رو خودم تو فروم این‌ها نوشتم تا دولوپرهای بعدی مشکلشون حل شه).افزونه Ether and ERC20 tokens WooCommerce Payment Gatewayسایت Ethereumico خدمات جالبی داره که پیشنهاد می‌کنم ببینین. افزونه های وردپرسش هم باحالن. مثل افرونه ای که بهتون امکان می‌ده ICO برگزار کنین یا افزونه ای که به کاربراتون امکان ساخت ولت اترویم می‌ده. هرچند دو افزونه بالا پولی هستن، اما در کنارشون یک افزونه رایگان خیلی دوس داشتنی با یک اسم خیلی طولانی Ether and ERC20 tokens WooCommerce Payment Gateway دارن که به کاربراتون امکان می‌ده بتونن با کمک Meta Mask پرداخت اتریومی داشته باشن. با اینکه افزونشون یک سوم افزونه بالایی نصب داشت اما پشتیبانی بهتری داشتن و خیلی سریعراهنماییم کردن تا بتونم مشکلم رو حل کنم.نتیجهحالا دیگه کاربران سایت می‌تونن برای اجاره کردن کتاب از «اتر» استفاده کنن. اگه فکر می‌کنین حالا کی اتر داره که بیاد کتاب اجاره کنه باید کمی صبر کنین. واسه اون هم برنامه داریم… در نهایت فراموش نکنین که سایتمون فعلاً در حال تست با کاربرای آرمایشیه که همه توی گرگان هستن. به همین دلیل هم سابدامین تستیمون رو اعلام نمیکنم. شما هم اگه پیداش کردین نیان توش اتر خرج کنین که فعلاً خدماتی خارج گرگان نداریم. یادتون نره خدا با «صبر پیشه کنندگان» هست! https://mrnewid.ir/%D8%A7%D9%81%D8%B2%D9%88%D9%86%D9%87%20%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D8%AA%20%D8%A8%D8%A7%20%D8%A7%D8%AA%D8%B1%20%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%20%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%BE%D8%B1%D8%B3/ نوید گل پور، هم‌بنیان‌گذار استارتاپ بلووک هستم که یک پلتفرم اجاره کتاب بر بستر بلاکچینه. و دوست دارم درباره تکنولوژی های رنگارنگ جدید و تاثیرات سیاه و سفیدشون تو زندگی آدم های خاکستری مطلب‌ بنویسم.</description>
                <category>Navid Goalpure</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Sat, 26 Jan 2019 17:14:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آقای «بلووک» قرار ما این نبود!</title>
                <link>https://virgool.io/bloock/%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%84%D9%88%D9%88%DA%A9-%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF-rdb1bt2knwgb</link>
                <description>انتظار انتظارها داره به پایان می‌رسه و ورژن اولیه بلووک منتشر می‌شه. بلووکی که قرار بود پلتفرم اجاره کتاب بر بستر بلاکچین باشه. بتونید توش کتاب‌هاتون رو اجاره بدین و کتاب‌های دوستاتون رو اجاره کنین.  حدس می‌زنم وقتی واردش شدید قبل از هرچیز ظاهرش رو قضاوت می‌کنید. اینکه فان طراحی شده یا رسمی؟ از استانداردهای رایج طراحی استفاده کرده یا استاندارد خودش رو داره.  بعد به سراغ امکاناتش می‌رین، مثلاً اینکه پرداخت با ارزهای دیجیتال رو چطور انجام می‌ده. چطور فرایند اعتمادسازی بین کاربرها رو مدیریت می‌کنه؟ برای کسانی که درست رفتار کردن و کتاب‌های دیگران رو سالم نگه‌ داشتن چه پاداش هایی درنظر گرفته و چیزهای دیگه ای از این قبیل! سوپراااااااااااااااااااااایز! امیدوارم بعد از دیدن سایت این شکلی نشین. راستش اصلاً هدف این مطلب هم همینه که از سورپرایز شدنتون جلوگیری کنه. مثل اون وقت‌ها که خبر بد رو آروم آروم میدن تا طرف شوکه نشه. اما قبل از اینکه از «بلووک» ناامید بشین ادامه مقاله رو بخونین تا متوجه بشین چرا ما «انتخاب کردیم» - تأکید میکنم که انتخاب کردیم- که بلووک اینشکلی باشه. چه شکلی؟ الان میگم:تو این ورژن ما از یک قالب آماده وردپرس که یکی از دوستامون رایگان بهمون داد استفاده کردیم. از شما چه پنهون سرورمون هم فعلاً رایگان از همون گرفتیم. فعلاً هم خودمون حدود ۱۶۰ تا کتاب توی سایت گذاشتیم و فقط امکان اجاره همون هارو دارید. از پرداخت رمزارز هم خبری نیست و با یک درگاه زرین پال پرداخت ها رو مدیریت می‌کنیم.سال‌ها پیش دیالوگی خوندم که امروز هرچی گشتم پیدا نکردم مال چه فیلمی بود. بازیگر اون فیلم می‌گفت:میگن خدا دنیا رو در شیش روز آفریده! من اگه جای اون بودم کمی بیشتر وقت میزاشتم و چیز بهتری میساختم.اگه شما هم بلووک رو اونطوری قضاوت می‌کنید. وقتشه روشی که استارتاپ های موفق کار می‌کنن رو بهتون بگم. اگه بخوایم داستان استارتاپ ها رو با به وجود آمدن دنیا مقایسه کنیم بیشتر شبیه «فرگشت» (یا همون تکامل) هست تا «خلقت».دستورالعمل یک استارت آپ «شکست‌خورنده» این شکلیه:ایده یک محصول عالی رو با کلی امکانات عالی تر بپرورون! با کسی در مورد ایدت حرف نزن تا ندزدتش! یک سال پشت درهای بسته روی محصولت کار کن و پیشرفته‌ترین تکنولوژی‌ها رو برای ساختنش استفاده کن.یک افتتاحیه بزرگ بگیر، با یک یقه اسکی مشکی روی سن بیا و محصول بینظیرت رو به همه معرفی کن.منتظر باش تا مردم برای خرید محصولت شب رو پشت فروشگاه بخوابن.تنها نتیجه‌ای که از همچین دستورالعملی بیرون می‌یاد ساختن محصول حجیم و سنگینیه که احتمالاً کسی هم لازمش نداره.اما ببینیم دستورالعملی که استارتاپ های «شکست نخورنده» ازش پیروی می‌کنن چیه:ایده ای که فکر می‌کنی مردم دوسش دارن رو با پرسیدن سؤالات درست بپرورون (برای فهم بهتر این مرحله پیشنهاد می‌کنم کتاب «تست مامان» رو بخونین)خیلی سریع یک محصول ساده بساز که هدفش تست ایدته.  محصولت رو به تعداد کمی از کاربران ابتداییت عرضه کن و ببین چه بازخوردی میدن.براساس بازخوردی که گرفتی محصولت رو کمی تکمیل کن. مثلاً یکی دوتا مشکل که داره رو رفع کن یا یکی دوتا فیچری که لازم دارن رو به محصول اضافه کن.دوباره اون رو به مشتری عرضه کن و بازخوردهاشون رو بگیر.برو به مرحله اول و این چرخه رو تکرار کن. همین! (البته که تو دنیای بیرون مقاله، کمی پیچیده تره اما اصولش همینه)راستش ما هم ترجیح دادیم یک استارتاپ «شکست نخورنده» باشیم.روش درست در یک استارتاپ اینه که محصول رو مرحله به مرحله بسازیم و به بازار عرضه کنیم خبر خوب...مژده بدم که این روش ما خبرهای خوب هم زیاد داره.مثل اینکه قرار نیست روی کتاب‌های شما ریسک کنیم. اول با کتاب‌های خودمون سیستم رو میسنجیم و باگ‌هاش رو در‌می‌آریم و بعداً که کاملاً اصلاح شد،‌ شما رو دعوت می‌کنیم که کتاب‌هاتون رو توش بزارید.مثل اینکه برای شروع نیاز ندارید کریپتوکارنسی داشته باشید و از اکانت های مبتنی بر بلاکچین سردربیارید. پرداختتون با همین ارز رایج و درگاه های بانکیه که باهاش حسابی آشنایید.مثل اینکه لازم نیست بعد از یک سال صبر کردن با محصولی روبرو بشید که با نیازهای شما و خواستتون زمین تا آسمون فاصله داره.مثل اینکه اکثر این کتاب‌ها رو خودمون خوندیم و دوسشون داشتیم و اگه شما هم خوشتون اومد می‌تونیم راجع بهش گپ بزنیم.و در‌نهایت اینکه احتمالاً در ابتدا برای اینکه بتونیم بازخوردهاتون رو بگیریم و سیستم مورد علاقتون رو بسازیم، خودم – با چارلی البته- کتاب‌ها رو براتون میارم. اینجوری هم همدیگه رو میبینیم هم اگه خواستین با چارلی دورتون بدم کاملاً در دسترسم ;)https://www.instagram.com/motopics_charly/</description>
                <category>Navid Goalpure</category>
                <author>Navid Goalpure</author>
                <pubDate>Tue, 22 Jan 2019 14:26:19 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>