<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Nazanin Sekhavati</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@nazanin-sekhavati</link>
        <description>کوچ رشد و توسعه فردی و سازمانی. من به کوچها، مشاوران و تولید کنندگان محتوا کمک می کنم یک کسب و کار آنلاین کوچینگ بسازند و درآمد کسب کنند. سایت من www.sakhavati.com</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 07:57:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/41067/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Nazanin Sekhavati</title>
            <link>https://virgool.io/@nazanin-sekhavati</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نکات مهم برای ساختن یک کسب و کار موفق لایف کوچینگ</title>
                <link>https://virgool.io/@nazanin-sekhavati/%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%81-%DA%A9%D9%88%DA%86%DB%8C%D9%86%DA%AF-kspwjjxbndgg</link>
                <description>درست مثل ساختن هر نوع شغلی، ایجاد و تداوم یک تجارت موفق لایف کوچینگ می‌توان ایده‌ای پر از هیجان و جاه طلبی باشد ولی در عمل یک تلاش چالش  برانگیز است. مطمئناً این کار شدنی است، ولی برای پشت سر گذاشتن چالش‌هایی  که با آن روبرو خواهید شد به پشتکار، صبر، سرسختی و شاید مهم‌تر از همه  احساس واقعی هدف نیازمندید. ولی چه عواملی باعث موفقیت این یک کسب و کار  کوچینگ می‌شود؟ در این مقاله من تعدادی از نکات مهم برای ساختن یک کسب و  کار موفق لایف کوچینگ را با شما در میان می‌گذارم.خودتان را بشناسیدقبل از اینکه شروع به ایجاد طرح تجاری یا فکر کردن در مورد هزینه‌ها و چیزی که قرار است داشته باشید بکنید،  لحظه‌ای مکث کنید. این جزئیات مهم هستند ولی نه به اندازه شناخت واقعی  خودتان.در پایان در هر مسیری که قدم بگذاری دارایی شماره یک شما برای همیشه  خودتان خواهید بود. به این فکر کنید که چرا می‌خواهید مربی شوید؟ چه نوع  شغل‌هایی را دوست دارید؟ و چطور می‌خواهید در نقش یک مربی ظاهر شویم؟ نقاط  قوتتان نقاط ضعفتان را بشناسید. خودتان را صادقانه و دلسوزانه ارزیابی  کنید. لازم است ذکر کنم پایداری و استقامت مهمترین چیز در ایجاد یک تجارت  موفق لایف کوچینگ هستند. همچنین باید بدانید که چه چیزی شما را منحصر به  فرد می‌کند. موفقیت در این که شبیه دیگران باشید نیست بلکه در پیدا کردن  تفاوت‌های شماست. ارزش‌های خودتان را بشناسید و آنها را به شخصیت کسب و  کارتان تبدیل کنید. موفق‌ترین شغل‌ها از روی اشتیاق ساخته شده‌اند.  بنابراین بدانید که رویاهایتان چیستند و سپس انگیزه موفقیت را پیدا خواهید  کرد. من در مورد چرایی صحبت می‌کنم. سرچشمه‌ای که همیشه به این نقطه باز  خواهید گشت.مهارت‌های خودتان را بشناسید.در مرحله بعد شما باید شروع به ایجاد مهارت‌های کوچینگ کنید. یعنی زمان  آن رسیده است که کار لایف کوچینگ خودتان را جدی بگیرید. این کار با آموزش  تجربه و مدرک شروع می‌شود. اولین سوالی که باید جواب دهید این است که چطور  لایف کوچ شوید؟ قطعاً من پیشنهاد می‌کنم در یک دوره آموزش کوچینگ شرکت کنید  همینطور که مشخص است شما علاوه بر دانش کوچینگ اطلاعات لازم در مورد ساخت و  اداره یک کسب و کار را هم نیاز دارید. وقتی شما کار خود را شروع می‌کنید  کوچ، مدیر، فروشنده و بازاریاب خودتان هستید. بنابراین دانشتان را در مورد  کسب و کار بالا ببرید.شروع کنیدبسیاری از کوچ‌های خوب کار خودشان را شروع نمی‌کند چون نگران هستند و  تصور می‌کنند که همه چیز باید درست در جای خودش باشد تا بتوانند مراجع پیدا  کنند. گاهی اوقات این اهمال کاری به دلیل ترس از از موفق شدن می‌باشد.  می‌توانید از جزئیات چشم‌پوشی کنید و کار گرفتن کوچی و کوچینگ را شروع  کنید.شاید خنده دار به نظر برسد که چه تعداد از کوچ‌های جدید وب سایت، لوگو  یا پیجشان را طراحی می‌کنند، بدون اینکه حتی کسی را کوچ کرده باشند. اگر یک  وب‌سایت دارید به این معنی نیست که افراد پیش شما می‌آیند و می‌خواهند  کوچشان کنید. تجربه و تمرین کوچینگ است که به شما کمک می‌کند تا مراجعین  بیشتری بگیرید. روی یافتن اولین مشتری سپس دومین سپس سومین تمرکز کنید. همه  چیزهای دیگر را به مرور انجام دهید مثل سایت یا صفحات شبکه‌های اجتماعی.  به هر حال ایجاد سایت کمی هزینه دارد و ریسک این هست که شما با هزینه سایتی  را بزنید که هیچ نوع بازدید کننده‌ای ندارد. اگر بودجه‌ای ندارید شروع به  کار کوچینگ کنید سپس بقیه چیزها را بسازید. بسیاری از کوچ‌ها محاسبه  می‌کنند که ایجاد سایت یا کارت ویزیت چقدر هزینه دارد و سپس راهی پیدا  می‌کنند که از خود لایف کوچینگ این هزینه‌ها را تأمین کنند. این یک ذهنیت  جالب است.دنبال راه‌هایی برای جذب مشتری باشیدروش‌های زیادی برای پیدا کردن مشتری در شروع کار وجود دارد ولی من می‌خواهم به شما فرمول اسنپ SNAPS را نشان دهم:Speaking=S صحبت کردنNetworking=N شبکه‌سازیAdvertising=A تبلیغاتPersonal contact=P مخاطبین شخصیSocial media=S رسانه های اجتماعیهمیشه بیش از یک راه برای یافتن مشتریان جدید وجود دارد. مهم است که شما  ببینید چه چیزی برای شما کار می‌کند. ممکن است دوست داشته باشید تبلیغات  کنید یا در شبکه‌های مجازی صفحه ایجاد کنید. شاید این روش‌ها را ترکیب کنید  ولی بهتر است روش خاص خودتان را پیدا کنید. اگر نمی‌دانید با چه روشی راحت  تر هستید همه این روش‌ها را امتحان کنید و کم کم می‌بینید که چه چیزی برای  شما بهتر کار می‌کند. ولی یادتان باشد باید سخت‌کوش باشید تا بتوانید  مهارت جذب مشتری را کسب کنید. هرچه زمان می‌گذرد تعداد مشتریان شما بیشتر  خواهد شد چون ممکن است افراد به صورت دهان به دهان نیز شما را به یکدیگر  معرفی کند.هزینه گرفتن را زودتر شروع کنیداین یکی از مواردی است که بسیاری از کوچ‌ها آن را دشوار می‌بینند. هزینه  گرفتن از افراد وقتی هنوز تجربه‌ای ندارید می‌تواند احساس ناخوشایندی به  شما بدهد. توصیه‌هایی که اغلب به کوچ‌ها می‌کنند این است که بلافاصله هزینه  گرفتن را شروع کنید. حتی اگر مقدار خیلی کمی باشد و حتی اگر از این بابت  احساس ناراحتی کنید. بعد از چند مشتری اول خواهید دید که هزینه گرفتن  برایتان راحت تر خواهد شد و به راحتی می‌توانید ارزش خدمات کوچینگ تان را  تعیین کنید. یادتان باشد ارزش لایف کوچینگ را شما مشخص می‌کنید. بنابراین  قیمتی را بگذارید که به نظر خودتان می‌تواند آن ارزش را برای مخاطب ایجاد  کنید.یادتان باشد همه کارها را شما نمی‌توانید انجام دهیددر ابتدای شروع کار شما کوچ، بازاریاب، حسابرس، طراح، تولید محتوا کننده  و مدیر خودتان خواهید بود و شما یک تیم یک‌نفره برای انجام این کارها  هستید. اگر همه کارها را یکباره انجام بدهید تمرکز خودتان را پخش می‌کنید.  کم کم یاد بگیرید که در چه کاری خوب هستید و چه کاری را می‌توانید یا بهتر  است برون سپاری کنید. شما نمی‌توانید متخصص همه کارها باشید. اگر می‌خواهید  یک کوچ حرفه‌ای باشید و کسب و کارتان پایدار بماند یاد بگیرید تفویض  اختیار کنید.در انتخاب نیش خود عجله نکنید.شاید عجیب به نظر برسد ولی این که تا الان با کسی کار نکرده‌اید و سپس  بخواهیم نیچ را تعیین کنید بسیار اشتباه است. اگر با کسی کار نکرده‌اید  چطور می‌توانید تصمیم بگیرید می‌خواهید به چه کسانی کمک کنید؟ پیشنهاد من  در اول کار این است که با همه افراد کار کنید تا بتوانید احساس خود را درک  کنید. نیش مارکت برای رشد کسب و کارتان ضروری است، ولی این انتخاب در سفر  کوچینگ و وقتی با تعداد زیادی مخاطب کار کنید می‌افتد. بنابراین در ابتدای  کار به دنبال ایجاد نیش نباشید. هرچه بیشتر مشتری بگیرید واضح‌تر می‌توانید  تصمیم بگیرید که می‌خواهید با چه کسانی کار کنید و با چه کسانی نه و اینکه  کوچینگ شما برای چه کسانی مؤثر است. اگر طبق تجربیات قبلی‌تان کاملاً برای  شما واضح است که نیش شما چه کسی است این عالی است ولی ذهنتان را کمی آزاد  بگذارید و خیلی در این مورد سختگیر نباشید تا بتوانید با همه کار کنید.این مقاله را از دست ندهید: چرا و چطور به عنوان یک کوچ نیش مارکت خود را انتخاب کنید؟&lt;br/&gt;خودتان باشیدمن این را زیاد تکرار کردم ولی مهمترین جنبه کسب و کار شما “شما” هستید.  این شما و داستانتان هستید که کوچینگ تان را منحصر به فرد می‌کنید.  بنابراین در صنعتی مثل لایف کوچینگ خیلی مهم است که خود واقعیتان باشید.  مثلاً اگر از وبینار لذت نمی‌برید و حاضر نیستید هیچ چیزی را از وبینار یاد  بگیرید پس راه اندازی وبینار به عنوان بخشی از کسب و کارتان عاقلانه نیست.  وقتی به آن علاقه‌ای ندارید در عملکردتان تأثیر می‌گذارد و مراجعین انرژی  آن را از شما خواهد گرفت. به خودتان وفادار بمانید. کاری را انجام دهید که  از آن لذت می‌برید و به آن اعتقاد دارید. اینگونه به دیگران نیز کمک  می‌کنید.به رشد خودتان ادامه دهید.سفر کوچینگ راهی است که هرگز پایان نمی‌گیرد. شما اینجا با مجموعه‌ای از  مهارت‌ها و تجربیاتی سر و کار دارید که مدام رشد و تغییر می‌کنند.  بنابراین تجارت شما با شما رشد خواهد کرد. همیشه مقداری از پول و زمان خود  را در دوره‌های توسعه فردی و حرفه‌ای خرج کنید. یادتان باشد شما مسئول شغل  خودتان هستید و نیاز به بهبود مستمر و توسعه دارید. فقط به عنوان کوچ رشد  نکنید بلکه اگر می‌خواهید کسب و کارتان رشد کند به عنوان یک صاحب کسب و کار  هم به طور مدام رشد کنید. مشخص کنید که چه مهارت‌هایی را ندارید و در چه  چیزی باید بهبود پیدا کنید. هدف گذاری کنید و بهتر شوید.برای راه اندازی کسب و کار کوچینگ سردرگم هستید؟من برای شما یک چک لیست گام به گام طراحی کرده ام که به سردرگمی شما پایان می دهد و مسیر را برایتان شفاف می کند. اینجا را کلیک کنید</description>
                <category>Nazanin Sekhavati</category>
                <author>Nazanin Sekhavati</author>
                <pubDate>Sat, 06 Feb 2021 20:40:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور پس از اخذ مدرک کوچینگمان یک کوچ موفق شویم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@nazanin-sekhavati/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%AE%D8%B0-%D9%85%D8%AF%D8%B1%DA%A9-%DA%A9%D9%88%DA%86%DB%8C%D9%86%DA%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D9%88%DA%86-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85%D8%9F-dzshjjn842jf</link>
                <description>همه ما به عشق و امید ایجاد تغییر و آگاهی در زندگی خودمان، دیگران و  سازمانمان به کوچینگ رو می‌آوریم و امید داریم از این روش بتوانیم منشأ  تغییر شویم. ولی بسیاری از ما پس از فارغ‌التحصیل شدن در کوچینگ عملاً  نمی‌توانیم اهدافمان را در این زمینه پیگیری کنیم و به هدفمان برسیم.  کوچ‌های زیادی هستند که مدرک خود را از یک آکادمی معتبر دریافت کرده‌اند  ولی فعالیت خود را به عنوان کوچ اصلاً شروع نکرده‌اند. من در مقاله چطور کسب و کار اینترنتی کوچینگ خودتان را راه اندازی کنید در مورد ساخت کسب و کار کوچینگ و بیزینس کوچ موفق برای شما نوشته‌ام ولی در این نوشته می‌خواهم به شما بگویم چطور می‌توانید پس از فارغ‌التحصیلی یک کوچ موفق شوید.گرچه که طبق اصول کوچینگی نیاز است بدانیم  کلمه “موفق” در کوچ موفق شدن برای هرکس معنی خاصی دارد. ولی در اینجا معنی  عام آن را در نظر می‌گیریم.تجربه ۶ ساله کوچینگم به من می‌گوید که برای موفق شدن در زمینه کوچینگ  نیاز است سه نوع سرمایه گذاری انجام دهیم. من می‌توانم کوچ خوبی باشم ولی  مراجعی نداشته باشم، پس عملاً موفقیتی ندارم. من می‌توانم مراجعینی داشته  باشم ولی در قالب کوچینگ به آنها خدمات دیگری ارائه دهم چرا که هنوز کوچینگ  را به درستی نشناخته‌ام یا اینکه مدرک کوچینگم را گرفته‌ام و مراجع هم  دارم اما پس از یکی دو سال هیچ رشدی نمی‌کنم و در حال درجا زدن هستم. پس  کوچ موفقی شدن نیاز به تمرین و تسلط در سه زمینه زیر دارد:خودتان به عنوان کوچ + کوچینگ به عنوان ابزار اصلی شما + کسب و کار کوچینگ به عنوان تریبون جهانی شمابیایید ببینیم هر کدام از اینها چه هستند؟۱- روی خودتان به عنوان کوچ کار کنید.مهمترین ابزار یک کوچ خودش است. این سخن بهاره گوهرین مدرس مهارت‌های  کوچینگ است. او که ۱۵ سال در زمینه کوچینگ بین‌المللی تجربه دارد اعتقاد  دارد شما مهمترین ابزار در جلسه هستید. پس به عنوان کوچ نیاز است روی این  مهمترین ابزارتان کار کنید. تمرین مداوم و هر روز روی این موضوع. در کسب و  کارتان اولین جز مهم خودتان هستید. یک بیزینس کوچ موفق . من سرمایه گذاری  روی خود را به ۵ بخش تقسیم می‌کنم.۱- خودباوری و حذف افکار منفییکی از بزرگترین نقاطی که من به عنوان کوچ مجبور شدم با آن حسابی دست و  پنجه نرم کنم و آن را بهبود دهم همین موضوع بود. زمان‌های زیادی بود که به  عنوان یک کوچ سر من پر از حرف‌هایی مثل: تو نمی‌توانی. مسلط نیستی. هنوز  درست تمرین نکرده‌ای. هنوز نمی‌توانی. کوچینگ کار نمی‌کند. مشاوره بهتر است  و … بود. تا زمانی که یاد نگرفتم این افکار را کنترل کنم خودباوری من تحت  تأثیر قرار گرفته بود و انرژی زیادی از من می‌گرفتند. بهترین کاری که در  برابر این افکار می‌توانید انجام دهید این است که آنها را یادداشت کنید. در این ویدئو من از افزایش اعتماد به نفس برای کوچ‌ها صحبت کرده‌ام.  اگر نیاز دارید با یک کوچ کار کنید. به افکار خودتان آگاه شوید و نگذارید  انرژی شما را بگیرند. چه کاری می‌توانید انجام دهید تا این افکار شما را  رها کنند؟ روی کوچینگتان کار کنید تا مسلط شوید. بیشتر تمرین کنید تا  کارکرد کوچینگ را ببینید. هر کاری لازم است انجام دهید تا دیگر به خودتان و  کوچینگ شک نداشته باشید.۲- خروج از محدوده راحتیدر ابتدای کار، کوچینگ می‌تواند خیلی سخت باشد. هر کاری در ابتدا و قبل  از مسلط شدن سخت است. مثل رانندگی، آشپزی یا هر مهارت دیگر. کوچینگ نیز  همینطور است. خروج از نصیحت و مشاوره به دیگران و حرکت به سمت کوچینگ  می‌تواند خودش خروج از محدوده امنی به حساب بیاید که تا قبل از آن و در  گفتگو با دیگران انجام می‌دادیم. خروج از محدوده راحتی همیشه با ترس و  اضطراب همراه است. پس نگران اینکه چرا از ورود به جلسه کوچینگم می‌ترسم  نباشید. این اتفاق کاملاً عادی است. هر روز یک قدم از محدوده امنتان خارج  شوید. تا کم کم این محدوده وسیع‌تر شود.۳- اعتماد به نفسشما به عنوان یک کوچ نیاز دارید با اعتماد به نفس باشید. اینکه خودتان  را باور ندارید یا فکر می‌کنید از پس کوچینگ بر نمی‌آیید می‌تواند تأثیری  مستقیم روی جلسه کوچینگتان بگذارد و آن را خراب کند. همچنین مراجعتان این  انرژی را حس می‌کند و دیگر به شما اطمینانی نخواهد داشت. چرا شما نتوانید  کوچ کنید؟ اگر دیگران توانسته‌اند و کوچ خوبی شده‌اند، شما چرا نتوانید؟  دیگران چه چیز داشته اند که شما ندارید؟ چه چیزی مانع شما می‌شود که  بتوانید یک کوچینگ خوب ارائه کنید؟ با خودتان بررسی کنید که دقیقاً چه چیزی  مانع اعتماد به نفس شما می‌شود و آن را از میان بردارید. یادتان باشد  اعتماد به نفس پله به پله زیاد می‌شود.۴- بهره‌وری و مدیریت زماناگر می‌خواهید یک کوچ خوب شوید یاد بگیرید برای زمانتان برنامه بریزید و  از زمانتان درست استفاده کنید. شما نیاز به زمانی برای مطالعه کوچینگ و به  روز کردن دانشتان دارید، زمانی برای تمرین کوچینگ در جلسات و زمانی هم  برای ساختن و رشد کسب و کارتان. برنامه‌ای بریزید که بتوانید در یک بازه  زمانی به همه این کارها برسید. حتی اگر شغل اصلی دیگری دارید و کوچینگ یک  سرگرمی در کنار کارتان است از اختصاص زمان برای این سه موضوع غافل نشوید.۵- خودشناسی و کار روی سایه‌هاسایه‌ها چه هستند؟ سایه قسمت تاریک درون ماست که از دیگران پنهانش  می‌کنیم و نمی‌خواهیم آن را ببینند. سایه نقاط ضعف ماست که آنها را به درون  ناخودآگاهمان رانده‌ایم. ولی چرا این موضوع را اینجا مطرح کردم؟ من  کوچ‌های زیادی دیده‌ام که ناتوانی خودشان در حل موضوعی را به مراجع فرافکنی  کرده‌اند و مراجع به جای اینکه در جلسه آنها توانمندتر شود، با ناتوانی از  جلسه خارج شده است. اینکه من با موضوعی مشکل دارم یا نتوانسته‌ام با آن  کنار بیایم یا آن را حل کنم به این معنی نیست که مراجع من نتواند این کار  را بکند. در کوچینگ ما آئینه مراجعانمان هستیم و اگر این آئینه زنگار گرفته  باشد مراجع خودش رو به درستی نخواهد دید. وقتی من در روابطم با جنس مخالف  مشکل دارم و نتوانسته‌ام این مشکل را حل کنم، اگر مراجعی با همین موضوع به  من مراجعه کند احتمالش زیاد است که عصبانیت و خشم خودم از جنس مخالف را در  موقعیت مراجع دخالت دهم و نتوانم بی‌طرفانه کوچینگ را ادامه بدهم. بنابراین  برای یک کوچ ضروری است که سایه‌های خودش را بشناسند، خودشناسی داشته باشد،  به نقاط ضعفش آگاه باشد و آنها را در فرآیند کوچینگ دخالت ندهد.۲- روی کوچینگتان سرمایه گذاری کنید.اینکه تصور کنیم یک دوره ۱۲۵ ساعته را گذراندیم و مدرک گرفتیم و دیگر  آموزش تمام شد نادرست است. کوچینگ یک مدرک نیست که به دیوار نصب کنیم.  کوچینگ یک مسیر همیشگی است. اگر دانشتان را به روز نکنید، روی مهارت‌های  کوچینگتان سرمایه گذاری نکنید و هر روز بهتر از روز قبل نشوید به زودی در  دنیای کوچینگ حذف خواهید شد. مهارت‌های اصلی کوچینگ را شناسایی کنید و روی  بهتر شدن آنها سرمایه گذاری کنید. دانشتان را به روز کنید و از اخبار جدید  در این زمینه غافل نشوید.۱- شنونده و پرسشگر خوبی شوید.یکی از مهمترین مهارت‌های یک کوچ توانایی گوش کردن و پرسیدن سوالات مؤثر  است. اگر نیاز است در این زمینه کتاب‌های مختلف بخوانید. در دوره‌های  مختلف شرکت کنید. تمرین‌هایی خارج از جلسه کوچینگ انجام دهید. ولی لازم است  این توانایی‌ها را گسترش دهید. تفاوت کوچ‌های با تجربه و قوی صرفاً در  تعداد ساعت آموزش که گذرانده‌اند یا اینکه چند سال است کوچ هستند نیست، یکی  از بزرگترین تفاوت آنها توانایی گوش دادن قوی و اعتماد به شهود درونی  خودشان هستند.۲- تمرین کنید.هرچه بیشتر کوچینگ انجام دهید و پس از هر کوچینگ خودتان را ارزیابی کنید  قوی‌تر خواهید شد. من می‌دانم که در ابتدای کار، برگزاری جلسه کوچینگ  ترسناک است. ولی نیاز است با این ترس رو به رو شوید تا بتوانید قوی و  قوی‌تر شوید. یک دفتر داشته باشید و بعد از هر جلسه کوچینگی که برگزار  می‌کنید ارزیابی خود از جلسه را در این دفتر بنویسید. احساستان چیست؟ چه  چیزهایی خوب پیش رفت و چه چیزهایی می‌توانست بهتر باشد؟ دفعه بعد روی چه  چیزی می‌خواهید کار کنید؟ در ابتدای کار تا جایی که می‌توانید برای جلسات  کوچینگ در برنامه روزانه خود جا باز کنید و هفته‌ای حداقل دو تا سه جلسه  کوچینگ برگزار کنید. اگر برای کوچینگ فرصتی ندارید، کم کم مهارت آن را  فراموش خواهید کرد.۳- در کلاس‌های مختلف حضور پیدا کنید.علاوه بر کوچینگ نیاز است مهارت‌ها و آموزش‌های دیگری را نیز داشته  باشید. بخصوص اگر نیچ مارکت خود را انتخاب کرده‌اید و در زمینه خاصی  می‌خواهید کوچینگتان را ارائه دهید. در زمینه‌های خودشناسی، روانشناسی،  مدیریت، مهارت‌های نرم، دنیای ذهن، روش‌های مدیریت انواع احساسات، برنامه  توسعه فردی، روانشناسی مثبت گرا، فرهنگ‌های سازمانی و هر موضوعی که به  انسان مربوط است کمی مطالعه کنید و دانش کسب کنید. نیاز نیست در همه زمینه  ها متخصص شوید ولی نیاز است با دانش روز حرکت کنید.۴- کتاب بخوانید.هر هفته یک کتاب در زمینه کوچینگ و در زمینه تخصص خودتان بخوانید. پس از  یکسال شما ۵۶ کتاب خوانده اید. پس از سه سال شما تبدیل به یک متخصص  می‌شوید که هزاران صفحه کتاب در مورد موضوع خاصی خوانده اید. هدفتان را  تبدیل به یک متخصص شدن در یک زمینه خاص و در کوچینگ قرار دهید.۳- روی کسب و کارتان کار کنید. (بیزینس کوچ موفق)کوچ‌های خوبی هستند که مراجع ندارند و نمی‌تواند درآمد داشته باشند یا  رسالتشان که کمک به دیگران است را به خوبی انجام دهند. کوچ‌های با استعدادی  وجود دارند که کسی آنها را نمی‌شناسد و از وجود آنها خبر ندارد. ساخت کسب و  کار یک مهارت آموختنی است و متأسفانه ما فکر می‌کنیم که فقط آموزش کوچینگ  کافی است تا بتوانیم از این روش کسب و کار داشته باشیم و پول به دست  بیاوریم. در مقاله چطور کسب و کار کوچینگ خودتان را بسازید من کامل در این مورد صحبت کرده‌ام. ولی اگر بخواهم دو نکته را برای کوچ‌های تازه کار بگویم آن دو نکته این است:۱- نیچ خودتان را انتخاب کنید.۲- در فروش ماهر شوید.بدانید به چه کسانی می‌خواهید خدماتتان را ارائه دهید. سپس فروش خدمات  خود را یاد بگیرید و آن را اجرا کنید. فروش یعنی شما بتوانید مخاطب علاقه  مند را به جلسه آشنایی (جلسه صفر) بیاورید و در جلسه آشنایی او را به یک  مشتری یا مراجع تبدیل کنید. شما نیاز به یک تریبون دارید که از طریق آن  خدمات خود را به گوش دیگران برسانید. ساخت یک کسب و کار را یاد بگیرید.  مهارت‌های لازم مثل فروش را بیاموزید. با کوچ‌های بازار که می‌دانید کسب و  کارشان را به خوبی ساخته‌اند صحبت کنید و از تجربیاتشان استفاده کنید.در پایان دوباره می‌گویم که ترکیب کار کردن روی خود + عمیق‌تر کردن دانش  کوچینگ+ ایجاد یک کسب و کار به شما کمک می‌کند که در ادامه تحصیل کوچینگ و  یا در پایان آن به تدریج به یک کوچ خوب تبدیل می‌شوید. وجود همه این اجزا  برای یک کوچ موفق شدن ضروری است و حذف هر جز می‌تواند به ضرر شما تمام شود.برنامه‌ریزی کنید و زمانی را به هرکدام از فعالیت‌های بالا اختصاص دهید.  نقاط ضعفتان را شناسایی کنید و هر کاری لازم است برای بهبود آنها انجام  دهید. روی نقاط قوتتان سرمایه گذاری کنید و آنها را رشد دهید. برنامه بلند  مدت داشته باشید تا کم کم رشد خودتان در زمینه کوچینگ را ببینید و بتوانید  از این تغییر رسالت آگاهی بخشی خودتان را به انجام برسانید.برای راه اندازی کسب و کار کوچینگ سردرگم هستید؟من برای شما یک چک لیست گام به گام طراحی کرده ام که به سردرگمی شما پایان می دهد و مسیر را برایتان شفاف می کند. اینجا را کلیک کنید.</description>
                <category>Nazanin Sekhavati</category>
                <author>Nazanin Sekhavati</author>
                <pubDate>Sun, 03 Jan 2021 14:37:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا و چطور به عنوان یک کوچ نیش مارکت خود را انتخاب کنید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@nazanin-sekhavati/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%88-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D9%88%DA%86-%D9%86%DB%8C%D8%B4-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-mshqqlp3gepn</link>
                <description>در مشاوره ایجاد بیزینس کوچینگ به سوالاتی بر می‌خوریم که پاسخ آنها در یک اشتباه نهفته است.می‌خواهم کوچ شناخته شده‌ای باشم ولی این‌طور نیست؟می‌خواهم مراجعین زیادی داشته باشم و دیگران من را به هم معرفی کنند، ولی این طور نشده است؟می‌خواهم اینقدر از کوچینگ درآمد داشته باشید که از کار کارمندی و ثابت  خودم رها شوم، ولی حقیقت این است که کوچینگ درآمد کمی برایم به همراه  داشته است؟قصد دارم شما را با اشتباهی در کسب و کار کوچینگتان آشنا کنم که باعث  می‌شود افراد کمتری شما را بشناسند، نتوانید خوب خودتان را تبلیغ کنید، پول  کمتری به نسبت بقیه کوچ‌ها داشته باشید و در شلوغی دنیای کوچینگ گم شوید.  امروز در مورد اهمیت و چرایی انتخاب نیش یا کنج با شما حرف می‌زنم و به شما  نشان می‌دهم چطور این نیش را انتخاب کنید. اگر در پی مشاوره ایجاد بیزینس  کوچینگ با منتور یا مشاور صحبت کرده اید و جوابی نگرفته اید، شاید این  نوشته پاسخ برخی از سوالات شما باشد.یکی از بزرگترین اشتباهات کوچ‌ها این است که برای خودشان هیچ نیچ یا نیش یا کنجی انتخاب نمی‌کنند.شما نمی‌توانید بگویید من کوچ هستم یا من لایف کوچ، بیزینس کوچ و….  هستم. خوب در حقیقت شما می‌توانید این را بگویید ولی احتمال اینکه مراجع  داشته باشید، خیلی کم خواهد بود. مگر اینکه بهترین نویسنده در رشته خودتان  باشید، معروف باشید، سخنران باشید، فالوورهای زیادی در شبکه‌های اجتماعی  داشته باشید که البته شانس این که این‌طور باشید کم است.انتخاب نیش شما کمک می‌کند دیده شوید بدون انتخاب آن شما به راحتی در زمینه گم خواهید شد. ولی نیچ چیست؟نیش چیست؟ nichea specialized segment of the market for a particular kind of product or serviceنیش قسمتی تخصصی از بازار است که خواهان خدمت شماست و شما محصول یا خدمتتان را فقط به آن قسمت ارائه می‌کنید.به سادگی نیش می‌تواند تخصص شما باشد، چیزی که در آن واقعاً خوب هستید. نیش شما اولین قدم در جدا کردن خودتان از یک بازار شلوغ است.اگر خودتان را لایف کوچ معرفی کنید و بگویید با همه برای رسیدن به  اهدافشان کار می‌کنید یعنی شما نیش انتخاب نکرده‌اید و کسی که این معرفی را  از شما بشنود شما را یکی مثل همه خواهد دید و شاید خیلی سریع شما را  فراموش خواهد کرد.ولی اگر بگویید کوچ هستید در زمینه عزت نفس با خانم‌هایی جوان مجرد کار  می‌کنید، اولاً خودتان را متخصص در زمینه عزت نفس معرفی کرده‌اید. دوماً در  ذهن فرد ثبت خواهید شد و هر وقت خودش یا دیگرانی که می‌شناسید به این مشکل  برخورد کردند به شما مراجعه خواهند کرد.تفاوت داشتن نیش و نداشتن آن مثل تفاوت پزشک عمومی و پزشک متخصص است.هرچه  خاص تر مشخص کنید که چه کاری می‌کنید و هرچه این کار به شما و حقیقت شما  نزدیک‌تر باشد شما متخصص بهتری می‌شوید و بیشتر می‌توانید به دیگران کمک  کنید.در مشاوره ایجاد بیزینس کوچینگ می‌گوئیم که نیچ در حقیقت دو چیز است:  چیزی که در آن متخصص هستید و روشی که این تخصص را به دیگران ارائه می‌کنید.آیا می‌توانم هیچ نیشی انتخاب نکنم؟بله. شما می‌توانید بدون نیش هم کار کوچینگ را انجام دهید – همانطور که  خیلی‌ها انجام می‌دهند- مخصوصاً اگر در شروع کار هستید می‌توانید نیشی را  انتخاب نکنید و به خودتان زمان بدهید تا تجربه کسب کنید. با همه افراد کار  کنید، در هر شاخه و زمینه‌ای کار کنید و هر نوع کوچینگی را ارائه دهید. در  ادامه مسیرتان هم می‌توانید نیش نداشته باشید ولی باید بدانید عواقب این  تصمیم چیست.نداشتن نیش باعث سردرگمی شما خواهد شد. شما نمی‌دانید با چه کسی کار  خواهید کرد. مشتریانتان کمتر از کسی که نیش دارد خواهد بود. در شلوغی بازار  کوچینگ گم خواهید شد. برای تولید محتوا مشکل خواهید داشت چون نمی‌دانید چه  پیامی را به چه کسی باید برسانید. مشتری ایده آلتان به سختی شما را پیدا  خواهد کرد یا سراغ بقیه کوچ‌ها خواهد رفت. بنابراین پیشنهاد من انتخاب نیش  صحیح در کار کوچینگ است. (می‌بینید که اکثر مشکلاتی که در مشاوره ایجاد  بیزینس کوچینگ مطرح می‌کنید پاسخ آن یک چیز است: نداشتن نیچ مارکت صحیح)چرا انتخاب کردن یک نیچ در کوچینگ شما ضروری است؟نیش کمکتان می‌کند خودتان را در بازار شلوغ کوچینگ – که هر لحظه شلوغ تر هم می‌شود- از بقیه کوچ‌ها جدا کنید.نیش کمکتان می‌کند بهتر و بیشتر از کوچینگ درآمد داشته باشید.نیش کمکتان می‌کند هدفمند بازاریابی کنید، زمان، پول و انرژی‌تان را جای درست هزینه کنید، مشتری ایده آلتان را راحت تر پیدا کنید.نیش کمکتان می‌کند هم شما از کار کردن با مشتری ایده آلتان  لذت ببرید و هم آنها از کار کوچینگ شما راضی تر بوده و دیگران را نیز به  شما معرفی کنند.بازاریابی برای نیش شما راحت تر است و این افراد مشتاق‌اند که با شما کار کند.برای راه اندازی کسب و کار کوچینگ سردرگم هستید؟من برای شما یک چک لیست گام به گام طراحی کرده ام که به سردرگمی شما پایان می دهد و مسیر را برایتان شفاف می کند. اینجا را کلیک کنید.نکات مهم در انتخاب نیش مارکت:سعی نکنید از کسی دیگر الگو بگیرید یا کسی را کپی کنید. چون یک کوچ در  بازار موفق است دلیل نمی‌شود که شما همان نیچ را انتخاب کنید و موفق باشید.  مردم حقیقت را خواهند فهمید ولی مهم‌تر این است که خودتان هم در این ارائه  کوچینگ به این نیش اعتماد به نفس نخواهید داشت. چون تجربه و تخصص خاصی در  این نیش ندارید.پایه انتخاب یک نیش مارکت صحیح برای شما این است که به خودتان نگاه  کنید. ترکیب مهارت، دانش، استعداد و تجربه شما به همراه وجود افرادی که به  این تخصص نیاز دارند نیش شما را ایجاد می‌کند.فکر نکنید انتخاب نیش درآمد شما یا خدمتتان را محدود می‌کند. شما  می‌تواند از یک کنج خیلی خاص در بازار کوچینگ شروع کنید و سپس آن را گسترش  دهید. این کمک می‌کند سریع‌تر رشد کنید. ولی مسیر برعکس باعث سرخوردگی شما و  از دست دادن انگیزه‌تان می‌شود.چطور نیش خود را در کوچینگ مشخص کنید؟ولی برسیم به راهکار این مشکل شایع در مشاوره ایجاد بیزینس کوچینگ؛ مراحل زیر را گام به گام انجام دهید.مسیر زندگی‌تان را بنویسید.  یک برگ کاغذ بردارید و از روز اول تولدتان را در آن بنویسید. سال به سال  جلو بیاید و هر سال اتفاقات مهم که افتاده است را بنویسید. افرادی که  دیده‌اید، تجربیاتی که کسب کرده‌اید تا به اکنون برسید، این می‌تواند شامل  اتفاقات کوچک یا خیلی بزرگ باشد. اتفاقات هیجان‌انگیز یا چالش برانگیز،  لحظاتی که رشد کردید یا شکست خوردید، همه را بنویسید. سپس همه این مسیرها  را مرور کنید و تجربیات و کلمات کلیدی را از آن بیرون بکشید. آیا کلمات  کلیدی و موضوعات کلیدی وجود دارند که همیشه تکرار شده‌اند؟ چه نقطه‌ای در  سفر زندگی شما نقش محوری را داشته است؟ چه قسمت‌هایی از زندگی هیجان شما را  برمی‌انگیزد؟ یک تم را در مسیر زندگی خودتان مشخص کنید. همچنین می‌توانید  برخی چیزها را خط بزنید. مثلاً شاید طلاق گرفته باشید ولی دوست ندارید با  افرادی که طلاق گرفته‌اند کار کنید می‌توانید این را خط بزنید. اکنون از  خودتان بپرسید این لحظات چه چیزهایی به شما یاد داده‌اند؟ جزئیات دقیق تری  بنویسید و ببینید از این جزئیات چه چیزهایی را یاد گرفته‌اید. این ممکن است  تخصص شما باشد شاید همان چیزی که می‌خواهید به دنیا ارائه دهید. اینجا  جایی است که می‌توانید تغییر ایجاد کنید. حتی ممکن است برنامه‌ای را طراحی  کنید که مشتریان شما بتوانند از آن برای زندگی خود استفاده کنند. اینجا  جایی است که صدای حقیقی شما می‌تواند به دنیا برسد، زیرا اینجا داستان  شماست. داستان شما چیزی است که شما را متمایز می‌کند، برند شما یا وب‌سایت  شما یا لوگوی شما نیست که شما را متفاوت می‌کند. داستان شماست. شما متخصص  زندگی خودتان هستید و این به شما قدرت و اعتماد به نفس می‌دهد.کشف استعداد و تجربه شما. از خودتان بپرسید دوست دارید در چه زمینه‌ای به دیگران کمک کنید؟  دوستانتان برای گرفتن چه مشاوره و نصیحتی سمت شما میایند؟ در مورد چه چیزی  که صحبت می‌کنید اعتماد به نفس زیادی دارید؟ استعداد شما چیست؟ چه کاری را  دوست دارید انجام بدهید؟ در چه چیزی خوب هستید؟ از چه چیزی هیجان زده  می‌شوید؟ چه مهارتی دارید که به سادگی انجام می‌دهید ولی دیگران این طور  نیستند؟ همین اکنون در چه چیزی متخصص هستید؟چه مشکلی را از چه کسانی حل می‌کنید؟ مشکلی را حل کنید که دیگران به خاطر آن به شما پول می‌دهند. در یک بیزینس  مهم است که شما پول درآوردید. بنابراین مهم است افرادی را پیدا کنید که  بابت حل همین مشکل به شما پول می‌دهند. از خودتان بپرسید دوست دارم با چه  کسانی کار کنم؟ با چه صنعتی نزدیکی بیشتری احساس می‌کنم؟ به چه صنفی تعلق  دارم؟ چه کسی از این تخصص شما بیشترین سود را می‌برد؟ این نیش شماست.پیشنهاد می کنم مقاله: برای بیزینس کوچینگ، چطور خودتان را به عنوان کوچ معرفی کنید؟ بخوانید. در این مقاله بیشتر در مورد اینکه معرفی خودتان چگونه باید باشد صحبت کرده ام.نیش شما مشخص شد:چه مشکلی را از چه کسانی و با کدام مهارتتان می‌خواهید حل کنید؟مشکل عزت نفس در دختران جوان با روش کوچینگ و مشاوره»» نیش شما: کوچ عزت نفس برای خانم‌هایی جوانمشکل مشغله بسیار در مدیران رده بالا شرکت‌های دولتی و خصوصی با مهارت  کوچینگ خصوصی و تجربه مدیریتی خودم»» نیش شما: کوچ و منتور افزایش عملکرد  برای مدیران عاملمشکل چاقی برای آقایان شاغل که زمان کمی برای سلامتی خود دارند با  کوچینگ و تغییر باورها و بدون رژیم‌های سخت»» نیش شما: کوچ کاهش وزن برای  آقای شاغلاین افراد پس از انتخاب نیش مارکت به راحتی می‌توانند زمان و انرژی خود  را جای درست هزینه کنند و مراجعین بیشتری را جذب کنند. همینطور از این به  بعد به همین تخصص در بین کوچ‌ها و مراجعین شناخته می‌شوند.وقتی نیچتان را با دیگران به اشتراک می‌گذارید نه تنها مراجعانتان  می‌تواند با شما ارتباط بگیرند بلکه می‌توانند به عنوان نمونه و الگو از  شما یاد کند (چون تخصصتان در کوچینگ از داستان زندگی خودتان نشأت می‌گیرد) و  این به آنها هم کمک خواهد کرد نه تنها مزایای کوچینگ را درک کنند بلکه  بدانند چرا کار کردن با شما تصمیمی است که نیاز دارند همین اکنون بگیرند.پیشنهاد می‌کنم اگر شما هم با مشکلاتی از جنس بالا درگیر هستید و نیاز  به مشاوره ایجاد بیزینس کوچینگ احساس کرده‌اید، ابتدا طبق روش بالا یک نیش  صحیح برای خودتان انتخاب کنید. سپس ببینید پاسخ کدام یک از چالش‌هایتان را  گرفته‌اید. اگر دوست دارید در قسمت کامنتها نیش انتخابی خودتان را بنویسید  تا هم من و دیگر کوچ‌ها شما را بشناسیم و هم بتوانیم با کمک هم اشتباهات  این مسیر را تصحیح کنیم.در پایان:یادتان باشد می‌توانید با آزمون و خطا نیشتان را تغییر دهید و بهبود  ببخشید. پس از انتخاب نیش کمی آن را بررسی کنید. سپس با افرادی از نیش  مارکت انتخابی کار کنید. شاید نیاز باشد در مرور زمان کمی تغییر در  انتخابتان ایجاد کنید. ولی اصلاً نگران نباشید. هر زمانی که نیشتان را  انتخاب کنید بهترین زمان است و همیشه وقت برای بهبود آن دارید.برای راه اندازی کسب و کار کوچینگ سردرگم هستید؟من برای شما یک چک لیست گام به گام طراحی کرده ام که به سردرگمی شما پایان می دهد و مسیر را برایتان شفاف می کند. اینجا را کلیک کنید.</description>
                <category>Nazanin Sekhavati</category>
                <author>Nazanin Sekhavati</author>
                <pubDate>Mon, 21 Dec 2020 13:26:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور برای بیزینس کوچینگ خود یک طرح کسب و کار بنویسید.</title>
                <link>https://virgool.io/@nazanin-sekhavati/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%B3-%DA%A9%D9%88%DA%86%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D8%AF-xy3e3lsuvp5o</link>
                <description>کوچینگ تنها کمک به دیگران برای تغییر زندگیشان نیست، کوچینگ علاوه بر  اینکه یک عشق، یک رسالت یا رشد و معناست، می‌تواند یک کسب و کار باشد. بیزینس کوچینگ مثل هر کسب و کار دیگری نیاز به یک سری اصول و قوانین دارد. تفاوت کسی که  به کوچینگ به چشم یک بیزینس نگاه می‌کند و کسی که این دید را ندارد در این است که نفر اول یک کسب و کار دارد و می‌خواهد روی تعداد زیادی از افراد  تأثیر بگذارد و نفر دوم تنها یک سرگرمی دارد و هرازگاهی روی چند نفر معدود  از افراد اثر می‌گذارد. فکر کنید شما بتوانید یک کوچ موفق باشید که از طریق  کسب و کارتان به تعداد زیادی از آدم‌ها کمک کنید بنابراین شما می‌توانید  روی تعداد زیادی از افراد تأثیر گذار باشید. اگر بگویید نمی‌خواهید بیزینس  کوچینگ داشته باشید یعنی قصد ندارید در مقیاس بزرگ به دیگران کمک کنید و  همین تعداد کم کافی است. البته که این هم یک انتخاب است.ساده‌ترین هوشمندانه‌ترین و سریع‌ترین راه برای اینکه در کسب و  کار کوچینگتان موفق و تأثیرگذار باشید این است که یک مسیر استراتژی برای  کوچینگتان بنویسید و برای بیزینس کوچینگ خودتان یک طرح ساده کسب‌وکار  بنویسید.من در این مقاله قصد دارم راه ساده نوشتن یک طرح کسب و کار کوچینگ را برایتان بگویم. چیزی که تا مدت‌ها خودم نداشتم و اساساً فکر می‌کردم  کار بسیار سخت و حرفه‌ای است و من از پس آن بر نمی‌آیم. با روشی که به شما  می‌گویم خواهید دید نوشتن یک طرح می‌تواند چقدر ساده و لذت بخش باشد.بیزینس پلان یا طرح کسب و کار چیست؟وقتی اسم بیزینس پلن یا طرح کسب و کار می‌آید همه ما ممکن است فکر کنیم  که برای نوشتن یک بیزینس پلن نیاز به یک متخصص کسب و کار داریم اما من به  شما قدم‌های ساده‌ای را می‌گویم که بتوانند این کار را به صورت درست برای  بیزینس کوچینگ خودتان هم انجام دهید.طرح کسب و کار یک نقشه راه است که به شما کمک می‌کند مسیر کسب و کارتان  را برنامه‌ریزی شده تر جلو بروید. طرح کسب و کار برنامه حرکت آینده شما در  مسیر کسب و کارتان است.طرح کسب و کار می‌تواند شامل منابع شما: دانش، تخصص، تجربه، همکاران  و….استراتژی شما: استراتژی رقابتی، استراتژی قیمت گذاری، ورود به بازار  و…ساختار سازمانی: نقش شما و هرکسی دیگر و برنامه عملیاتی گام به گام:  نخستین گام چیست؟ هفته اول، ماه اول چه کاری باید بکنیم؟ در چه کارهایی به  کمک نیاز داریم؟ باشد.توجه کنید که من در مورد طرح کسب و کار صحبت می‌کنم و نه مدل کسب و کار یا Business model. این دو با هم متفاوتند.مزایای داشتن یک طرح کسب و کار برای کوچ‌هاآیا در مورد سندروم اشیا درخشان چیزی شنیده‌اید؟ سندروم شیء درخشان  مشکلی است که اکثر کارآفرین‌های باهوش در آن گیر می‌کنند. وقتی این اتفاق  می‌افتد که شما ایده‌های زیادی را پشت سر هم دنبال می‌کنید یا به دنبال  فرصت‌های جدیدی هستید و نمی‌توانید از بعضی چیزها صرف نظر کنید.تصور کنید شما یک ایده‌ی کوچینگ آنلاین برای نیش مارکت خودتان دارید،  ایده را اجرا می‌کنید و چند هفته جلو می‌رود، ناگهان یکی از دوستان شما که  کوچ خوبی است با شما تماس می‌گیرد و بیان می‌کند که نیاز به کمک شما دارد و  یک ایده جدید را مطرح می‌کند. شما هیجان زده می‌شوید و به دنبال آن ایده  می‌روید. ایده خودتان را کمتر انجام می‌دهید و کم کم آن را فراموش می‌کنید.  در اینجا شما در دام سندروم شیء درخشان افتاده‌اید. جایی که به دنبال  فرصت‌های جدید -خرگوشهای جدید- خواهید بود. چند روز بعد یا چند هفته بعد  ایده جدیدی به ذهنتان می‌رسد و ایده‌ها یکی پس از دیگری به سراغ شما  می‌آیند. به زودی در خواهید یافت که شما صدها ایده مختلف را دنبال می‌کنید،  اما هیچ نتیجه‌ای از هیچ کدامشان نگرفته‌اید. – در حال دنبال کردن  خرگوش‌های زیادی هستید و هیچ کدامشان را نمی‌گیرید.-سندروم شیء درخشان یک راه سریع  برای شکست است، اما داشتن یک پلن کسب و کار دقیقاً مخالف آن است. داشتن  برنامه و طرح کسب و کار کمکتان می‌کند از این تله ایمن بمانید. یک طرح خوب  شما را از شکست و دنبال کردن ایده‌های زیاد باز می‌دارد و به شما نشان  می‌دهد دقیقاً برای موفقیت باید چه کنید.وقتی یک طرح خوب کسب و کار دارید  می‌دانید در بیزینس کوچینگ چطور می‌خواهید از کوچینگتان درآمد داشته باشید  و همه چیز برای شما قابل پیش بینی است. با داشتن یک طرح شما می‌توانید  انرژی و زمانتان را دقیقاً روی پروژه‌ها، ایده‌ها و فرصت‌هایی متمرکز کنید  که به شما در رشد کسب و کارتان کمک می‌کنند و شما بیشتر راضی خواهید بود.داشتن بیزینس پلن به شما کمک  می‌کند بدانید چه نوع پکیجی را می‌خواهید به مراجعین تا پیشنهاد دهید.  کوچینگ آنلاین؟ کوچینگ یک به یک؟ کوچینگ گروهی؟ چقدر هزینه دریافت می‌کنید؟  چه استراتژی‌های بازاریابی و چه استراتژی‌های سرمایه گذاری دارید؟داشتن یک بیزینس پلن کمکتان  می‌کند تا ایده‌هایتان را تست کنید و مشکلات کسب و کارتان را پیدا کنید.  این کار کمکتان می‌کند قبل از اینکه زمان و هزینه زیادی روی چیزی بگذارید  آن را تست کنید.داشتن یک بیزینس پلن نه تنها شما  را قادر می‌سازد موقعیت فعلی‌تان را ببینید بلکه کمکتان می‌کند مسیر پیش  رو را نیز تشخیص دهید. مسیر شما به سمت موفقیت خیلی راحت تر خواهد شد زمانی  که بدانید دقیقاً کی قرار است چه کاری را انجام دهید.در این مقاله از راه اندازی کسب و کار اینترنتی کوچینگ گفته ام.چطور یک بیزینس پلن کوچینگ بنویسید:طرح کسب و کاری که به شما پیشنهاد می‌دهم شامل ۵ قدم است. در هر قدم شما  برایتان توضیح می‌دهم چه کاری کنید. سپس در پایان سوالاتی را مطرح خواهم  کرد که به شما کمک می‌کند طرح کسب و کارتان را بنویسید.قدم اول: کلیات کسب و کار شمااین قدم شامل: ویژن شما، میشن یا رسالت کسب و  کارتان، چرایی این کسب و کار، ارزشهای شما و کسب و کارتان، اسم و مکان کسب و  کار، تفاوت کسب و کار شما با دیگران و چارت مسئولیت‌ها (شامل بازاریابی،  روابط عمومی و مالی البته اگر کسان دیگری هم با شما کار می‌کنند.) است.در اولین قدم شما مشخص می‌کنید که کسب و کارتان چیست و چرا این بیزینس  کوچینگ را می‌خواهید. اشتباه نکنید. این قدم ساده نیست. خیلی از کوچ‌ها  بیان می‌کند که هدفشان کمک به دیگران برای ساختن زندگی است که دوست دارند  یا رسیدن به اهدافشان، اما این نیمی از داستان است. اگر همه چیزی که از  کوچینگ می‌خواهید این است که به دیگران خدمت کنید شما می‌توانید کاملاً  رایگان این کار را بکنید و نیازی به یک بیزینس ندارید.خدمات با ارزش هستند که نتایج با ارزش ایجاد می‌کنند.دنبال چرایی اینکه می‌خواهید یک بیزینس کوچینگ داشته باشید بگردید. این چرایی برای شما مهم است نه برای دیگران و خدمت دادن به آنها.چرایی‌ها به ما کمک می‌کنند از همه سختی‌ها و مشکلات کسب و کارمان  بگذریم و در تمام طول مسیر متعهد باقی بمانیم. در این مرحله مهم است که روی  دیگران و خدمتی که به آنها می‌دهید تمرکز نکنید بلکه به خودتان تمرکز  کنید.مشخص کنید برای چه چیزی به این کسب و کار آمده‌اید؟ چه چیزی برای‌تان مهم است؟ چه چیزی محرک شماست؟این چرایی درباره شماست. اینجا لازم است کمی خودخواه باشید و اهداف فردی‌تان را بنویسیدیادتان باشد وقتی به دیگران نشان می‌دهید که شما به خودتان هم اهمیت می‌دهید باعث می‌شود الهام بخش آنها باشید.همچنین دقیقاً بنویسید چرا دیگران باید از خدمات شما استفاده کنند؟ وقتی  این کار را می‌کنید، بنویسید شما چه چیزی دارید که دیگر کوچ‌ها ندارند؟  آیا مدرک معتبری دارید؟ آیا تجربیات مرتبطی دارید؟ آیا تخصصی دارید که در  کوچینگ کمکتان می‌کند؟ آیا نوع خاصی از سرویس را ارائه می‌دهید که کسی این  کار را نمی‌کند؟ یا در کنار کوچینگتان محصولات و خدمات مکمل هم دارید؟قدم دوم: پیام شمااین قدم شامل نوشتن: نیچ مارکت شما، مشکلی که از دیگران حل می‌کنید،  راهکار شما و نتیجه‌ای که خلق می‌کنید و توضیح چند خطی بیزینس کوچینگ و کسب  و کار شماست.بازار هدفتان را مشخص کنید. وقتی یک بیزینس پلن برای کوچینگتان  می‌نویسید، دقیقاً مشخص کنید که با چه کسانی کار می‌کنید. فکر می‌کنید چه  کسانی برای کوچینگ شما ایده آل هستند؟ چه کسانی به شخصیت شما و برند شما  نزدیک هستند؟ کسانی که از کار کردن با شما خوشحال می‌شوند و شما را به  دیگران هم معرفی می‌کنند. این افراد هر پیشنهادی شما بدهید با کمال میل  قبول می‌کنند.قدم سوم: پلن بازاریابیاین قدم شامل: تحقیقات از نیچ مارکت شما مبنی بر اینکه این افراد انتخاب  شده کجا هستند؟ چه علاقه‌هایی دارند؟ چه سن و سال و جنسیتی دارند؟ چطور  می‌توانید با آنها ارتباط برقرار کنید؟ چطور آنها را جذب خدمات خودتان  می‌کنید؟ و چه استراتژی برای تبدیل افراد جذب شده به افراد مخاطب و مشتری  خودتان دارید؟کمی در بازار منتخب خودتان (نیچ شما) جست جو و تحقیق کنید تا ببینید این  افراد کجا هستند و چه راهی برای ارتباط با آنها مناسب است. این تحقیقات  کمکتان می‌کند بهترین راه ارتباطی را مشخص کنید.ارتباط عمیق، صادقانه، قابل اعتماد و قوی فونداسیون یک کوچینگ موفق است.  مهم است که در بیزینس کوچینگ شما مشخص باشد که چه راه‌های ارتباطی وجود  دارد. در ادامه نوشتن طرح کسب و کار زمانی بگذارید و فکر کنید که چطور  می‌خواهید با مراجعین احتمالی خودتان ارتباط عمیق و درست برقرار کنید.در این مرحله حتماً به این فکر کنید که چطور می‌خواهید نظر مخاطبینتان  را جلب کنید و آنها را ترغیب کنید که با شما تماس بگیرند یا گفتگو کنند.  استراتژی‌هایی برای جذب افراد و تبدیلشان به مخاطب و مراجع داشته باشید. با  چه چیزهایی می‌توانید توجه این افراد را به خودتان جلب کنید.قدم چهارم: محصولات و خدمات شمااین قدم شامل: تعریف یک محصول و خدمت اصلی (مثلاً پکیج کوچینگ یک به یک)  به همراه نتیجه این محصول و اثر آن در زندگی افراد و تعریف چند محصول فرعی  (مثلاً کوچینگ گروهی، وبینار یا دوره‌ی مجازی) است.در این مرحله می‌توانید پکیج کوچینگتان را تعریف کنید. این که دقیقاً از  چه طریقی می‌خواهید به مراجعینتان کمک کنید؟ جلساتتان چگونه است و چه  توالی دارد؟ کوچینگتان چند ماهه است؟این قسمتی از بیزینس پلن شماست که نیاز دارید در آن بدانید چطور  می‌خواهید مراجع را از جایی که هست به جایی که می‌خواهد باشد ببرید؟ وقتی  مراجعتان شفاف و واضح بداند که سفر کوچینگ چگونه است احتمال بیشتری دارد که  جذب شود. برای طراحی بهترین مسیر نیاز دارید مشخص کنید که از کار کردن با  شما چه نتایجی به دست می‌آید و این بستگی به نیچ شما دارد.پس از تعریف یک محصول اصلی و اثر و نتیجه آن، اگر محصولات دیگری دارید -یا می‌خواهید داشته باشید- نیز بنویسید.ترجیحاً فقط یک محصول مهم و اصلی داشته باشید و بقیه چیزها را به عنوان  محصولات فرعی نگه دارید. همیشه تمرکزتان را روی یک مورد بگذارید و از تعدد  خدمات و محصولات پرهیز کنید.قدم پنجم: برنامه عملیاین قدم شامل مشخص کردن اهداف ۵ ساله، ۱ ساله، ۶ ماهه و ماهیانه شماست.  سپس اهداف ماهیانه را به گام‌ها و برنامه‌های عملی تبدیل کنید.شاید این سخت‌ترین کار باشد که همه ایده‌ها و صحبت‌هایی را که در مراحل  بالاتر انجام دادید به صورت اکشن پلن یا برنامه اقدامی بنویسید. اگر نیاز  دارید از یک کوچ کمک بگیرید. شما نیاز دارید بدانید قدم اول چیست در هفته  اول و در ماه اول چه کارهایی قرار است انجام دهید و سپس چگونه جلو می‌روید.برای این کار به جواب سوال یک برگردید و چرایی تا را بار دیگر مرور  کنید. سپس اهدافتان را بنویسید. اهدافتان را مثل یک کوچ smart کنید. هدف  بلندمدت ۵ ساله و ۱ ساله بنویسید و هدف ۱ ساله کسب و کارتان را به قدم  کوچک‌تر ۶ ماهه بشکنید و سپس هدف را کوچک‌تر کرده و یک ماهه کنید. برای هدف  یک ماهه یک برنامه عملی بنویسید.برنامه عملی‌تان شامل این موارد است:چه هدفی برای یک ماه آینده دارید؟ چه اقدام‌های بازاریابی نیاز دارید  انجام بدهید؟ چند نفر را می‌خواهید جذب کنید؟ چه منابعی دارید؟ چه موانعی  دارید؟ کی و کجا چه قدمی را بر می‌دارید؟ هفته اول چه کاری می‌کنید؟  هفته‌های بعد چه کارهایی می‌کنید؟نمونه سوالات هر قدم برای نوشتن طرح کسب و کار در بیزینس کوچینگ:قدم اول پیدا کردن چرایی:چشم‌انداز شما در مسیر کوچینگ کجاست؟رسالت کسب و کار کوچینگ شما چیست؟چه ارزشهایی را در کسب و کارتان دنبال می‌کنید؟یک روزه ایده آل و رویایی را به عنوان کوچ فرض کنید. شما به عنوان کوچ  در حال گذراندن یک روز خیلی ایده آل و خوب هستید. از صبح که بیدار می‌شوید  تا شب که به خواب می‌روید را بنویسید. این سوال به شما سرنخ‌های پنهانی  می‌دهد که دقیقاً در کسب و کار کوچینگتان دنبال چه چیزهایی هستید؟پنج مزیت داشتن یک کسب و کار کوچینگ را بنویسید؟ این سوال کمکتان  می‌کند ذهنتان را روی مزایای بیشتر کوچ بودن متمرکز کنید و کشف کنید چرا  می‌خواهید بقیه زندگی‌تان را به این شغل مشغول باشید؟جواب سوالات قبلی را ترکیب کنید و چنین متنی بنویسید:این دلیلی است که می‌خواهم یک کسب و کار کوچینگ موفق را بسازم………………….ممکن است لیست دلایل زیادی داشته باشید اما یادتان باشد دلایلی را پیدا  کنید که به شما به کارتان به سبک زندگی‌تان و به رویاهای شما مربوط هستند و  نه دیگران. تقریباً خودخواه باشید.قدم دوم پیام شما:دوست دارم با چه کسانی کار کنم؟چرا این دسته را انتخاب کردم؟این افراد چه مشکلاتی دارند؟من از چه راهی می‌خواهم به این افراد کمک کنم و نتیجه کار با من برای این افراد چیست؟مقاله برای بیزینس کوچینگ، چطور خودتان را به عنوان کوچ معرفی کنید؟ به شما کمک می تواند بتوانید بهتر خودتان را به بازار معرفی کنید.قدم سوم ساختن ارتباط:به همه راه‌هایی فکر کنید که می‌توانید به مراجعان احتمالی خودتان  برسید. مثلاً اگر یک کوچ سلامتی هستید حضور در رویدادهای سلامتی می‌توانند  مؤثر باشد. اگر می‌خواهید در شبکه‌های اجتماعی این افراد را پیدا کنید،  بنویسید کدام شبکه اجتماعی؟گروه جامعه مخاطبین شما کجا هستند؟ اینستاگرام؟ لینکدین؟ رویدادهای حضوری؟چه روش‌هایی برای جلب نظر مخاطبین خود دارید؟ یک سخنرانی کوتاه؟ دیدار  حضوری و یک به یک؟ نوشتن یک مقاله مناسب؟ دنبال راه‌هایی برای جذب مخاطب  خاص خودتان بگردید.پس از جلب نظر مخاطبین می‌خواهید چطور آنها را به مشتری و مراجع تبدیل  کنید؟ جلسه آشنایی رایگان برگزار می‌کنید؟ بازاریابی ایمیلی انجام می‌دهید؟  با آنها تماس می‌گیرید؟قدم چهارم محصولات و خدمات:به راه‌های مختلفی که کوچ‌ها با مراجعانشان کار می‌کنند فکر کنید. این  می‌تواند شامل کوچ‌های گروهی، وبینارها، گروه‌های مسترمایند، کوچینگ یک به  یک باشد. در گوگل دنبال ایده‌های جدید بگردید و آنها را پیدا کنید.حالا فکر کنید که شما چطور می‌خواهید با مراجعینتان کار کنید؟ یک پکیج  کوچینگ بنویسید. کوچینگ یک به یک یا کار گروهی؟ آیا می‌خواهید توالی  جلساتتان را بلندتر بگیرید یا کوتاه؟ دنبال راه‌هایی بگردید که خودتان دوست  دارید یا با شما تطابق دارد؟محصول اصلی شما چیست؟ محصولات دیگری هم دارید یا خیر؟قدم پنج برنامه عملی:هدف ۵ ساله کسب و کارتان را بنویسید. سپس هدف ۱ ساله را بنویسید.هدف یک ساله را به قدم کوچک‌تر ۶ ماهه بشکنید.قدم ۶ ماهه را هم به قدم‌های کوچک‌تر یک ماهه خرد کنید.برنامه‌ای برای ۴ هفته این ماه بنویسید که برای رسیدن به اهداف یک ماهه باشد.چه اقدامی؟ چه زمانی؟ کجا؟ چطور؟ به همراهی چه کسی؟ به چه منابعی نیاز دارید؟ چه موانعی دارید؟اگر نیاز است در این مرحله از یک کوچ استفاده کنید.طرح کسب و کار می‌تواند پیچیده‌تر یا متفاوت از چیزی باشد که اینجا  خواندید. اما قدم‌های ساده بالا برای یک کوچ که به تنهایی کار می‌کند و یا  چند نفر کوچ که کسب و کاری دارند کمک کننده است.داشتن یک طرح کسب و کار کوچینگ کمکتان می‌کند زمان و انرژی و پول خود را  در نقطه‌ای درست متمرکز کنید تا بتوانید مراجعین را جذب کنید. اگر هیچ  طرحی برای جذب مراجعتان ندارید کسب و کار شما غیر قابل پیش بینی و دشوار  خواهد بود.اگر می‌خواهید بدانید چرا درآمد یک کسب و کار کوچینگ غیرقابل پیش بینی و ناپایدار است این پی دی اف را بخوانید.قدم بعدی چیست؟من می‌توانم به شما در نوشتن طرح کسب و کار کمک کنم. همینطور می‌توانیم  با هم بقیه مراحل ساخت یک کسب و کار کوچینگ را ادامه دهیم. برای تماس  لطفاً به من ایمیل بزنید. nazanin.sakhavati@gmail.comبرای راه اندازی کسب و کار کوچینگ سردرگم هستید؟من برای شما یک چک لیست گام به گام طراحی کرده ام که به سردرگمی شما پایان می دهد و مسیر را برایتان شفاف می کند. اینجا را کلیک کنید.</description>
                <category>Nazanin Sekhavati</category>
                <author>Nazanin Sekhavati</author>
                <pubDate>Sun, 13 Dec 2020 11:20:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور خودتان را به عنوان کوچ معرفی کنید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@nazanin-sekhavati/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%B3-%DA%A9%D9%88%DA%86%DB%8C%D9%86%DA%AF-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%DA%86-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-qiyg9pqwpics</link>
                <description>اگر صاحب یک بیزینس کوچینگ باشید خیلی مهم است در اولین گام افراد را ترغیب به دانستن بیشتر از خودتان و کسب و کارتان کنید. تصور کنید که می‌خواهید به کسی که تازه شما را شناخته و می‌تواند یکی از مراجعین احتمالی شما در آینده باشد، خودتان را معرفی کنید. هیجان زده هستید و دنبال کلمات درست می‌گردید. ولی وقتی می‌خواهید درباره اینکه به عنوان کوچ چه کاری انجام می‌دهید صحبت کنید، کلمات را گم می‌کنید و همه چیز را اشتباه بیان می‌کنید. طولانی و مبهم صحبت می‌کنید و شخص رو به رو را نیز گیج می‌کنید. بعد از اینکه زمان زیادی صحبت کردید فرد رو به رویتان با حالت گیجی کامل از شما تشکر و خداحافظی می‌کند و شما زمان زیادی را بیهوده تلف کرده‌اید.می‌خواهم بدانید شما تنها نیستید. تقریباً اکثر کوچ‌هایی که بیزینس کوچینگ خودشان را شروع کرده‌اند با معرفی و توضیح کار خودشان مشکل دارند. مشکل این است که وقتی نتوانید خودتان و اینکه چه کاری انجام می‌دهید را درست معرفی کنید، فرصت‌های احتمالی و مراجعین آینده‌تان را از دست می‌دهید.چطور خودتان را به عنوان کوچ معرفی کنید؟به این مکالمه توجه کنید:دیگری: شغل شما چیه؟شما: من کوچ هستم.دیگری: چه جالب، چه رشته ورزشی کار می‌کنید؟شما: او، نه. من کوچ زندگی هستم. لایف کوچدیگری: واقعا؟ این یعنی چه؟شما: من دیگران رو کوچ می‌کنم و بهشون کمک می‌کنم به اهدافشون در زندگی برسند و از نقطه a به نقطه B بروند. البته من این کار رو با خوب گوش کردن و سوالات خوب پرسیدن انجام میدم. و یک سری مهارت دیگه که در آموزش کوچینگم یاد گرفتم. من مدرک ACC از فدراسیون جهانی کوچینگ در آمریکا دارم و ۵۰۰ ساعت با افراد مختلف هم کار کردم.دیگری: یعنی مشاور هستین؟شما: نه راستش متفاوته. کوچینگ یک روش متفاوت از مشاوره است. تفاوتهاش اینه که.........دیگری: اوکی. مرسی. موفق باشید.این یک گفتگو بسیار معمول است و اتفاقاً اصلاً هم کار نمی‌کند و مناسب نیست. اگر بعد از معرفی خودتان شخص از شما سوالی بپرسد مبنی بر اینکه صحبت‌های شما را متوجه نشده است، پس شما خودتان را درست معرفی نکرده‌اید.اگر می‌خواهید این اتفاق در بیزینس کوچینگ تان برای شما نیفتد یکی از راه‌ها این است که مطمئن باشید پیام درستی به دیگران می‌دهید. آن هم در قالب کلماتی که مراجعینتان متوجه می‌شوند. وقتی یک پیام واضح دارید می‌توانید ارتباط برقرار کنید و گفتگو را با اعتماد به نفس جلو ببرید و مراجعینتان را یکی پس از دیگری جذب کنید.اینجاست که پای یک معرفی آسانسوری به همراه ارسال یک پیام واضح و گیرا به میان می‌آید. چیزی که در ادامه درباره‌اش صحبت خواهم کرد.سخنرانی آسانسوری چیست؟یک سخنرانی آسانسوری توضیح ساده و کوتاه از سرویس‌ها و خدمات شماست به طوری که دیگران را جذب کند و آنها ترغیب شوند از شما و کارتان بیشتر بدانند. سخنرانی آسانسوری الزاماً در آسانسور اتفاق نمی‌افتد، بلکه به این معناست که شما ۳۰ ثانیه یا ۱ دقیقه (یک فرصت کوتاه) فرصت دارید تا شخصی که همراه شما در آسانسور هست را به کارتان علاقه مند کنید. یک سخنرانی عالی آسانسوری برای یک کوچ در بیزینس کوچینگ، کوتاه شده خدمات و کمک او بدون هیچ نوع اطلاعات اضافی است تا بتواند مراجعین احتمالی خودش را جذب کند. این سخنرانی آسانسوری همچنین نیاز است یک پیام واضح داشته باشد.پیام واضح چیست؟مهم است که در یک دقیقه یا کمتر بتوانید مراجع را جذب کنید. یک پیام واضح پاسخ به این سوالات است: چه کاری می‌کنید و چرا دیگران باید به آن اهمیت بدهند؟ یک پیام شفاف و قدرتمند وقتی به دیگران انتقال پیدا می‌کند اجازه می‌دهد دیگران بفهمند که شما چه کار می‌کنید و بخواهند که بیشتر درباره آن بدانند.چطور یک پیام واضح به شما و مراجعانتان کمک می‌کند؟جمله‌ای در بازاریابی وجود دارد که می‌گوید «اگر گیج باشید باخته‌اید». اگر پیامتان نیز گیج کننده است شما علاقه مراجعینتان را از دست خواهید داد. مکالمه بالا را یادتان هست؟ مثل هر خریداری مراجع مورد نظر شما نیاز دارد بداند که شما چه کاری برای آنها انجام می‌دهید تا بعد از آن بتواند جلوتر بیاید. در حقیقت یک پیام واضح مراجع احتمالی را به یک مشتری خدمات شما تبدیل می‌کند. تصور کنید کسی در مورد اینکه چه کاری انجام می‌دهید وبلاگ شما را می‌خواند یا صحبت‌های شما را می‌شنود و سپس با خودش فکر می‌کند، درست است، این شخص من را می‌فهمد، می‌خواهم با او کار کنم. این اتفاقی است که بعد از انتقال یک پیام واضح می‌افتد. شما با مراجع رویایی خودتان ارتباط برقرار کرده و او را تبدیل به مشتری کرده‌اید.اتفاق دیگری که یک پیام قوی به همراه دارد افزایش اعتماد به نفس خودتان به عنوان گوینده است. وقتی بدانید که چه کاری می‌کنید، چه در یک وبینار باشید چه در اینستاگرام بنویسید یا در یک مکالمه تلفنی صحبت کنید، می‌توانید قدرتمندتر حرف بزنید.چرا به یک معرفی آسانسوری در کوچینگتان نیاز دارید؟کوچ‌های زیادی می‌شناسم که تصمیم گرفته‌اند هیچ نیچ مشخصی را انتخاب نکنند و با همه افرادی که به سمتشان می‌آیند کار کنند. من این کار را برای ۵ سال در بیزینس کوچینگ خودم انجام دادم. این کار چه مشکلی دارد؟ حاصل این روش یک گیجی بزرگ است از اینکه خودتان نمی‌دانید به چه کسانی کمک می‌کنید، دیگران نمی‌دانند دقیقاً از شما چه انتظاری باید داشته باشند، در معرفی خودتان به مشکل بر می‌خورید و در پایان یک ماهی کوچک در یک اقیانوس بزرگ هستید. و نمی‌توانید درآمدتان از کوچینگ را بالا ببرید.البته که درنهایت این انتخاب افراد است که نیچ خودشان را انتخاب بکنند یا خیر ولی اگر به ساخت یک بیزینس کوچینگ پایدار و با درآمد خوب فکر می‌کنید و اگر می‌خواهید در بازار بیزینس کوچینگ حرفی برای گفتن داشته باشید پیشنهاد من انتخاب یک نیچ مارکت مشخص و سپس ایجاد یک معرفی آسانسوری کوتاه و گیرا برای این دسته از مخاطبان است. اگر نمی دانید چطور کسب و کار کوچینگ خودتان را بسازید این مقاله را بخوانید.چطور یک معرفی آسانسوری بنویسید؟فرمول چهار مرحله‌ای که به شما کمک می‌کند یک سخنرانی آسانسوری برای معرفی خودتان طراحی کنید به این شکل است:مشکلی که حل می‌کنید را مشخص کنید. وقتی شما از یک مشکل خاص حرف می‌زنید بلافاصله توجه شنونده را جلب می‌کنید چون او هم همین مشکل را دارد یا کسی را می‌شناسد که همین مشکل را دارد. شما می‌خواهید مسئله را حل کنید بنابراین نیاز است آن را در یک جمله بیان کنید. مثلاً خیلی از کسب و کارها خدمات بزرگی انجام می‌دهند، ولی بلد نیستند آن را بازاریابی کنند، یا زوج‌هایی که با همدیگر مشکل دارند و رابطه عاطفی شان به چالش برخورد است، یا مدتی سردرگم هستید و دوست دارید بدانید برای چه چیزی به دنیا آمده‌اید. وقتی به مشکلی که توسط شما قابل حل است اشاره می‌کنید فرد رو به رو با شما هم ذات پنداری می‌کند و خودش را در صحبت شما تصور می‌کند. این موضوع همچنین کمک می‌کند که اگر شخص در دسته مخاطبین مورد نظر شما نیست، خودش و شما متوجه شوید و در زمان و وقت شما صرفه‌جویی شود. فرض کنید شما کوچی هستید که به دختران جوان کمک می‌کند اعتماد به نفس و عزت نفس خودشان را بازسازی کنند و یک ازدواج ایده آل داشته باشند، پس یک خانم متأهل ۴۵ ساله قطعاً مشتری شما نیست. وقتی در اول صحبتتان از مشکل سخن می‌گوئید فرد متوجه می‌شود آیا شما مناسب او هستید یا نه. اگر نباشد نیاز نیست وقتتان را در قانع سازی و متوجه کردن این شخص هدر دهید.راه حل را خلاصه سازی کنید. در قسمت بعدی باید بتوانید در یک جمله راه حلتان را بیان کنید. به چه کسی کمک می‌کنید؟ و چه نتیجه‌ای از کار با شما به دست می‌آید؟ مثلاً برنامه آنلاین من به کارآفرین‌ها کمک می‌کند تا در ۵ قدم بتوانند خودشان را بازاریابی کنند، یا من به زوج‌ها کمک می‌کنم تا ازدواجشان را نجات دهند.تفاوت شما چیست؟ اگر درباره تفاوتتان حرف نزنید مردم شما را تنها به عنوان یکی مثل بقیه در نظر خواهند گرفت. در سخنرانی آسانسوری خودتان به یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های خودتان یا بیزینس کوچینگ خودتان با دیگران اشاره کنید. مثلاً من تجربه کار با ۱۰ کسب و کار ورشکسته را دارم که نجاتشان دادم یا پشتیبان‌های ما همیشه با زوج‌ها در تماس هستند و اگر مشکلی بود آن را حل می‌کنند. وقتی در مورد شغلتان و کاری که می‌کنید صحبت می‌کنید، وقتی خودتان را معرفی می‌کنید، شما در حال معرفی برندتان به دنیا هستید. اگر چیزی را بگویید که دیگران میگویند، شما کسی مثل دیگران هستید و هیچ تفاوتی با آنها ندارید. لازم است طوری صحبت کنید که انگار تنها کسی هستید که در این دنیای رقابتی قابل انتخاب است. مثلاً خیلی از کوچ‌ها در معرفی خودشان می‌گویند: من لایف کوچ هستم. یا من کوچ هستم و به دیگران کمک می‌کنم به اهدافشان برسند. این خیلی کلی، مبهم و مثل دیگران است. اگر بتوانید خودتان را متمایز کنید برنده می‌شوید. یادتان باشد هرگز در این مرحله دروغ نگویید و اغراق نکنید و صداقت اصلی اساسی برای ساختن یک بیزینس کوچینگ پایدار است.درگیر کردن مخاطبان. مرحله چهارم این است که پیامتان بتواند مخاطب احتمالی شما را درگیر کرده و یا یک اقدام از آنها بخواهد. شما نمی‌خواهید خودتان را معرفی کنید و بعد هرکسی راه خودش را برود. اگر یک مکالمه یک به یک دارید آن را با یک سوال تمام کنید. با این سوال شما می‌توانید ذهن آنها را درگیر کنید. مثلاً: آیا تجربه کار با یک کوچ آنلاین را داشته‌اید؟ یا آیا می‌خواهی شماره مرا داشته باشی؟ ولی اگر برای جمعی از مخاطبین صحبت می‌کنید می‌توانید یک درخواست برای اقدام داشته باشید. مثلاً برای اینکه از لیست خدمات ما آگاه شوید ایمیلتان را به این شماره اس ام اس کنید.یادتان باشد برای یک سخنرانی آسانسوری خوب شما نیاز دارید حتماً بدانید مشتری ایده آل شما کیست. اگر بدانید در بیزینس کوچینگ خودتان با دختران مجرد ۲۰ تا ۳۰ سال یا با مدیران بازنشسته یا با کارآفرین‌های صنعت آی تی کار می‌کنید پیام واضح‌تری به مخاطبین خود می‌دهید تا اینکه با همه کار می‌کنید.ولی چطور پیامتان را خاص تر و واضح‌تر کنید؟۵ نکته کلیدی برای داشتن یک پیام واضح:کلمات مهم هستند. زمان مهم است. شما زمان کوتاهی دارید تا بتوانید توضیح دهید که چه کاری می‌کنید. بنابراین وقت بگذارید و یک پیام کوتاه واضح و قوی طراحی کنید. پیامی که توضیح می‌دهد شما چه کاری می‌کنید و بتواند مخاطبتان را جذب کند؟نکات زیر را دنبال کنید تا بتوان یک پیام واضح طراحی کنید:مشکلات و آرزوهای مراجع موردنظرتان را درک کنید. هدف پیام شما در پایان ارتباط با مخاطب مورد نظر شماست. هر چه بیشتر بتوانید او را درک کنید و بدانید که چه نگرانی‌ها و سردرگمی‌هایی دارد و دنبال چه چیزی می‌گردد راحت تر می‌توانید با او ارتباط برقرار کنید.از اصطلاحات تخصصی اصلاً استفاده نکنید. خیلی راحت است که کارتان را در قالب اصطلاحات تخصصی توضیح دهید ولی این کلمات فقط مخاطب را گیج می‌کند. بنابراین از به کار بردن اصطلاحات کوچینگ پرهیز کنید و به جای آن کلمات و عباراتی را استفاده کنید که مخاطبان از آن استفاده می‌کنند. با زبان آنها صحبت کنید. برای مراجع مهم نیست در جعبه ابزار کوچینگ شما چه ابزارهایی نهفته است بلکه او نیاز دارد بداند چه نتیجه‌ای از کار با شما می‌گیرد. لطفاً از بیان مهارت‌ها و صلاحیت‌های یک کوچ در معرفی خودتان پرهیز کنید.خودتان باشید. هیچ چیز بدتر از این نیست که صحبت شما در مورد کاری که می‌کنید تقلبی به نظر بیاید. اگر احساس می‌کنید کلماتی که استفاده می‌کنید مخصوص شما نیست آنقدر این کلمات را تغییر دهید تا احساس خوبی با آنها داشته باشید. هر چقدر بیشتر با کلمات راحت باشید اعتماد به نفستان بیشتر می‌شود. معرفی یک نفر دیگر به درد شما نخواهد خورد چون کلمات شما نیست. یادتان باشد مراجعین انرژی شما را می‌فهمند.همدلی کنید. حتماً نیاز نیست شما جای مراجعتان باشید تا بتوانید او را درک کنید. فقط کافیست از پنجره دیده او نگاه کنید و بدانید چه مشکلاتی دارند و چگونه می‌توانید به آنها کمک کنید.اعتبار خودتان را بسازید. مشتری‌های احتمالی می‌خواهند بدانند چه چیزی شما را به یک متخصص تبدیل کرده است و چرا شما برای آنها بهترین گزینه هستید. در نظر بگیرید که مخاطب شما چه نتیجه‌ای از کار کردن با شما می‌گیرد و چه چیزی شما را به یک شریک معتبر و قابل اعتماد در رسیدن به اهداف شان تبدیل می‌کند. برای ساختن یک بیزینس کوچینگ عالی نیاز است کم کم به یک متخصص در زمینه کاری خودتان تبدیل شوید.برای راه اندازی کسب و کار کوچینگ سردرگم هستید؟من برای شما یک چک لیست گام به گام طراحی کرده ام که به سردرگمی شما پایان می دهد و مسیر را برایتان شفاف می کند.اینجا را کلیک کنید.نکات طلایی:واضح باشید. اگر بعد از معرفی خودتان فرد رو به رو از شما پرسید: خوب این که گفتی چه معنایی دارد؟ یعنی شما خودتان را به صورت واضح معرفی نکرده‌اید. برای اینکه وضوح داشته باشید، فرض کنید می‌خواهید کارتان را برای یک نوجوان ۱۲ سال توضیح دهید.اصلاً مرموز نباشید. مثل منو‌ی کافی‌شاپ‌ها که نمی‌دانیم چه چیزی داخل آن است. با اسامی عجیب و غریب رو به رو هستیم و وقتی چیزی را سفارش می‌دهیم اصلاً نمی‌دانیم چه چیزی در انتظارمان است.معرفی خودتان اصلاً در مورد خودتان نیست. در مورد کاری است که برای دیگران انجام می‌دهید و مشکلی که از آنها حل می‌کنید.نمونه‌هایی از معرفی کوچ‌ها:خلاصه معرفی آسانسوری۱. مشتری ایده آل شما کیست؟۲. مشکل و نتیجه کار با شما چیست؟۳. دعوت به اقداممن به …………… که با ………… درگیر هستند و می‌خواهند ………… را داشته باشند، از طریق.................... کمک می‌کنم که به ………….. برسند.در زیر نمونه‌های مختلفی از معرفی‌های غلط و درست کوچ‌ها را می‌بینید.معرفی اشتباه: من لایف کوچ هستم و آموزش دیدم تا با شنیدن و سوال پرسیدن به دیگران کمک می‌کنم از جایی که هستند به جایی که می‌خواهند بروند. من به دیگران نمی‌گویم چه کاری انجام دهید بلکه کمک می‌کنم راه خودشان را پیدا کنند.احتمال اینکه این سخنرانی و معرفی ترغیب کننده باشد تقریباً صفر است. به خاطر این که خیلی کلی است مشخص نشده با چه کسانی کار می‌کنید. مشخص نشده چه کاری انجام می‌دهید و بیشتر روی شما تمرکز دارد.اگر کوچ هستید، لازم است بدانید مردم مشتاق کوچینگ شما نیستند. چیزی که مردم مشتاق خرید آن هستند راه حل و نتیجه‌ای است که شما برایشان به ارمغان می‌آورید. مردم راه حل‌ها را می‌خرند. پس از اینکه خودتان را به عنوان کوچ مدیران، لایف کوچ، کوچ کسب و کارها و... معرفی کنید و توضیح بیشتری ندهید دست بردارید.معرفی‌های درست:من به مادرانی که کسب و کاری در خانه دارند و پرمشغله هستند و می‌خواهند با یک مدیریت زمان درست هم به کارشان برسند هم به بچه‌ها، با جلسات آنلاین هفتگی کمک می‌کنم تا بتوانند بهتر به مدیریت خانه و فرزندان و زمان کارشان برسند و درآمدشان را بیشتر کنند. (این معرفی ۲۲ ثانیه طول می کشد).من به کسانی که صاحب یک کسب و کار متوسط هستند و می‌خواهند کسب و کارشان را رشد دهند و درآمد بیشتری داشته باشند از طریق جلسات و برنامه‌های آنلاین و پشتیبانی کمک می‌کنم راه‌های بازاریابی سریع و ساده را بیاموزند و درآمدشان را ۵ برابر کنند. (برای خاص تر شدن می‌توانید حتی مشخص کنید این کسب و کارها در چه زمینه‌هایی هستند و تفاوت مهم شما با دیگران چیست؟)من به دختران جوانی که در پی یافتن همسر ایده آل شان هستند کمک می‌کنم از طریق روش‌های کوچینگ و ای اف تی، روی عزت نفس و دوست داشتن خودشان کار کنند تا بتوانند شریک رویایی خودشان را در زمانی کوتاه پیدا کنند. (توجه کردید که اصلاً نیاز نیست بگویید کوچ روابط هستید و در این زمان آشنایی اولیه همه وقتتان را بر روی توضیح دادن واژه کوچینگ صرف کنید. می‌توانید این کار را بعداً هم انجام بدهید)من به مدیران بازنشسته که می‌خواهند تجربه خود را به دیگران منتقل کنند و از زمان بازنشستگی بهترین استفاده را داشته باشند، از طریق روش‌های جدید کوچینگ و منتورینگ کمک می‌کنم که استفاده مفیدی از دوران بازنشستگی خود ببرند.من به دانشجویانی که با انتخاب شغل ایده آل درگیر هستند و می‌خواهند شغلی را انتخاب کنند که هم دوست دارند و هم آینده دار است و به تجربیات و دانش آنها نیز نزدیک است از طریق کوچینگ و روش‌های شخصیت شناسی و آزمون‌های مختلف کمک می‌کنم که مسیر شغلی شان را با اطمینان انتخاب کنند.همه این پیامها قابل ویرایش و بهتر شدن هستند. پیام شما درباره شماست پس بهتر است خودتان آن را بنویسید. پیشنهاد می کنم پیام آسانسوری خود را در کامنتها بنویسید تا بتوانیم با هم ویرایشهای لازم را روی آن انجام دهیم.یادتان باشد وضوح پادشاه است. کلمات درست را کنار هم قرار دهید. تلاش کنید که پیام کوتاه تری را منتقل کنید. از بین پیام‌های بیشمار آن چیزی را که مناسب شماست انتخاب کنید. وقتی یک پیام مناسب پیدا کردید زمان آن رسیده است که آن را تمرین کنید. با چند مراجع این پیام را به اشتراک بگذارید و از آنها بازخورد بگیرید. آماده تغییر پیامتان باشید تا بتوانید بهترین پیام را طراحی کنیم.برای راه اندازی کسب و کار کوچینگ سردرگم هستید؟من برای شما یک چک لیست گام به گام طراحی کرده ام که به سردرگمی شما پایان می دهد و مسیر را برایتان شفاف می کند. اینجا را کلیک کنید.</description>
                <category>Nazanin Sekhavati</category>
                <author>Nazanin Sekhavati</author>
                <pubDate>Sat, 05 Dec 2020 20:07:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور کسب و کار اینترنتی کوچینگ خودتان را راه اندازی کنید</title>
                <link>https://virgool.io/@nazanin-sekhavati/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DA%86%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-ohvmm1pnemcm</link>
                <description>بسیاری از ما کوچها نمی دانیم چطور کسب و کار شخصی خودمان را ایجاد کنیم.من در یک خانواده کارمند بزرگ شدم. معمولا  در این خانواده ها شغل به کاری می گویند که ساعت ۷ صبح تا ۵ بعدازظهر باشد،  با یک حقوق آخر ماه. اما از وقتی خودم را شناختم از این نوع کار ک ردن بدم  می آمده است. یکی از بزرگترین ارزشهای من در زندگی آزادی است و برای اینکه  این ارزش را در زندگی و کارم، زندگی کنم (!) بسیار تلاش کرده ام.همان‌طور که می‌دانید من معمار هستم و  مدت‌ها کارمند یک شرکت معماری بودم و بعد از کارمندی دفتر خودم را تأسیس  کردم و تلاش می‌کردم از طریق معماری رؤیاهای خودم را برآورده کنم. بعد از  مدتی با مفهوم کوچ آشنا شدم و با توجه به اینکه چقدر این مفهوم نزدیک به  چیزی بود که می‌خواستم، از سال ۹۴ رسماً کوچ شدم و به‌صورت فریلنسر  کسب‌وکار اینترنتی خودم را ساختم.اما این  چند سالی که تا به امروز که این متن را می نویسم یعنی سال ۹۹ گذشت، پر از  آزمون و خطا و شکست و موفقیت بود. کسب‌وکارم را با اشتباهاتی ساختم و جلو  بردم و در این مسیر بسیار زیاد آزمون‌وخطا داشتم، زمین خوردم، پیشرفت کردم؛  اما بالاخره یاد گرفتم که چطور می‌توان کسب‌وکار کوچینگ را ساخت و آن را  جلو برد.متنی که می خوانید دستاورد من از این سفر ۶ ساله است و در این مقاله  بلند می خواهم تجربه خودم از چگونگی راه اندازی کسب و کار اینترنتی کوچینگ  را به شما کوچها، مشاوران و آموزش دهندگان انتقال دهم. این مقاله هر ماه به  روز خواهد شد.فهرست موضوعات:کوچینگ کسب و کار شماست یا سرگرمی شما؟چطور کوچ بهتری شویم؟راه اندازی کسب و کار اینترنتی کوچینگ چگونه است؟کوچینگ کسب و کار شماست یا سرگرمی شماوقتی با کوچینگ آشنا شدم خوشحال بودم که راهی مطمئن برای همراهی دیگران  پیدا کرده‌ام که بتوانم به دیگران کمک کنم رشد کنند و خودم هم رشد کنم. ۶  سال فعالیت من در زمینه کوچینگ به عنوان تنها کسب و کارم بالا و پایین‌های  زیادی داشت. ماه‌هایی که اصلاً درآمدی نداشتم تا ماه‌هایی که درآمد خیلی  بالایی کسب کردم. اگر برای شما جذاب است باید بگویم منبع درآمد من از جلسات  کوچینگ فردی، محصولات رشد فردی روی سایت و کانال تلگرامم، پروژه‌های  کوچینگ سازمانی، کارگاه‌های مجازی هفتگی، تدریس کوچینگ و مهارت‌های کوچینگ  به صورت حضوری و جلسات مشاوره فردی در زمینه EFT بوده است.همه ما وقتی با کوچینگ آشنا می‌شویم می‌دانیم که راهی پیدا کرده‌ایم تا  به خودمان و دیگران در رسیدن به آگاهی بیشتر کمک کنیم. خیلی از ما رسالت فردی خود را در کوچینگ دیده‌ایم و اعتقاد داریم کوچینگ راهی عالی برای کمک به  رشد فردی و زندگی خودمان و دیگران است. ولی بعد از آموزش کوچینگ فقط  می‌توانیم با شمار کمی از مراجعین کار کنیم و در تبدیل این رسالت به یک کسب و کار به مشکل برمی‌خوریم.تفاوتی بین یک کسب و کار و یک سرگرمی وجود دارد. کسب و کار یک مدل  درآمدی به همراه استراتژی کسب درآمد و اهداف بلند مدت دارد. سرگرمی صرفاً  برای تفریح و لذت بردن انجام می‌شود. اگر کاری که در کوچینگ می‌کنید داشتن  گاه به گاه مراجع است، نمی‌توانید درآمد هرماه خود را پیش بینی کنید و  استراتژی مشخصی برای ادامه مسیر ندارید شما فقط یک سرگرمی دارید.متأسفانه من مدت‌ها فکر می‌کردم کسب و کار کوچینگ دارم، در صورتی که فقط  یک سرگرمی داشتم. انجام کوچینگ، کمک به دیگران و لحظه‌ای که آگاه می‌شوند  کار لذت بخشی است ولی برای اینکه ادعا کنیم کوچینگ شغل دوم و یا حتی کسب و  کار اول ماست نیاز داریم آن را تبدیل به کسب و کار کنیم.چطور کسب و کار اینترنتی کوچینگ خودتان را بسازید و از آن درآمد پایدار کسب کنید؟برای کسب درآمد از کوچینگ نیاز است در درون و بیرون روی خودتان و کسب و کارتان سرمایه گذاری کنید. یعنی: ۱- دانش کوچینگتان را افزایش دهید و کوچ بهتری شوید ۲- کسب و کارتان را بسازید و گسترش دهید.برای راه اندازی کسب و کار کوچینگ سردرگم هستید؟من برای شما یک چک لیست گام به گام طراحی کرده ام که به سردرگمی شما پایان می دهد و مسیر را برایتان شفاف می کند. اینجا را کلیک کنید.چطور کوچ بهتری شویم؟تنها گذراندن ۶۰ ساعت یا ۱۲۵ ساعت آموزش کوچینگ کافی نیست. کوچینگ مثل  شنا کردن است و با یادگیری تئوری نمی‌توانید کوچ خوبی باشید. برای کوچینگ  باید تمرین زیادی داشت. من اعتقاد دارم شما باید به صورت حرفه‌ای کوچینگ را  آموزش ببینید و کوچ حرفه‌ای شوید و سپس کسب و کارتان را ایجاد کنید.  برخلاف این جریان شنا کردن فقط به مرور زمان انرژی، هزینه و عزت نفس شما را  هزینه می‌کند و شما را به جایی نمی‌رساند.قدم اول در راه اندازی کسب و کار اینترنتی کوچینگ این است که روی خودتان سرمایه گذاری کنید:آموزش ببینید و مدارک معتبر کسب کنید: مدارس زیادی هستند که کوچینگ را در ایران آموزش می‌دهند. کافی است در  اینترنت جست جو کنید و مدارس مختلفی را بیابید. مدارسی که در سطح  بین‌المللی آموزش می‌دهند. مدارسی که در سطح ایران آموزش می‌دهند و مدارسی  که مدارک معتبری ندارند و قطعاً کوچینگی که آموزش می‌دهند کوچینگ اصیل و  معتبر نیست. پیشنهاد من و کاری که خودم انجام دادم کسب مدارک بین‌المللی  است. من سطح اول کوچینگ خودم را در آکادمی کوچینگ فارسی خواندم و سپس در مدرسه کوچینگ ویز ایران در سطح دوم ادامه دادم و اکنون مدرک PCC خودم را از فدراسیون بین‌المللی کوچینگ گرفته‌ام.  داشتن مدرک به من کمک کرد اعتبار بیشتری به حرفه خودم بدهم. برای لایف کوچ  یا کوچ سازمانی بودن، مدرک داشتن در هیچ کجای دنیا ضرورتی ندارد ولی مدرک  کمکتان می‌کند به دنیای حرفه‌ای کوچینگ وصل شوید، اعتماد به نفس بیشتری  داشته باشید و به کسب و کارتان اعتبار دهید. (من را در سایت فدراسیون کوچینگ از اینجا می توانید پیدا کنید.)خیلی زیاد کوچ کنید: کوچ کنید، کوچ کنید، کوچ کنید. هیچ چیز کوچینگ شما را تحول آفرین و کمک  کننده نمی‌کند جز تمرین زیاد. بخصوص در سال اول آموزش و حضورتان در کوچینگ  که هنوز مخاطب زیادی جمع نکرده‌اید و می‌توانید مبالغ کمتری برای یک جلسه  کوچینگتان بگیرید، تا می‌توانید با همه کار کنید و دانش خود را افزایش  دهید. حتماً کوچینگ را در برنامه روزانه و هفتگی خود جا دهید تا بتوانید با  برنامه‌ریزی آن را اجرا کنید.عمیق‌تر کردن دانش کوچینگ: در قسمت کوچ فوق‌العاده شوید در این مورد مفصل صحبت کرده‌ام. به عنوان یک کوچ همیشه یادگیری را بخشی از  فعالیت روزانه خود کنید و به عنوان یک صاحب کسب و کار شما هر روز باید: ۱-  یاد بگیرید ۲- با مخاطبتان در تماس باشید ۳- کسب و کارتان را رشد دهید.حضور در اجتماعات کوچینگ: هم اکنون شعبه فدراسیون کوچینگ ICF در ایران و همینطور انجمن کوچینگ ایران فضاهای  معتبری برای حضور شما هستند. من می‌دانم که کوچ‌های مدارس و آکادمی‌های  کوچینگ در گروه‌های کوچک و بزرگی در کنار هم هستند. حضور در این اجتماعات  به من کمک کرد تا بتوانم شبکه سازی کنم و مراجع بیشتری پیدا کنم. خودم را  به عنوان یک کوچ حرفه‌ای به بازار بشناسانم و به منابع مطالعاتی بیشتری  دسترسی داشته باشم.باورهای محدودکننده در مورد پول و در مورد خودتان را بشناسید: من با شمار زیادی از مراجعان خودم که آنها هم کوچ بوده‌اند کار کرده‌ام و  بزرگترین مانع آنها در راه رشد کسب و کار و کسب درآمد از کوچینگشان باورهای ذهنی خودشان بوده است. من نمی‌توانم ها، به اندازه کافی خوب، متخصص، با تجربه نیستم، من اعتماد به نفس ندارم، نمی‌دانم چطور قیمت خودم را افزایش دهم،  خدمات من ارزش این هزینه را ندارد و…. به نظر من همانطور که یک کسب و کار  کوچینگ آنلاین یا آفلاین را می‌سازید لازم است ذهن خودتان را هم بسازید.چطور کسب و کار اینترنتی کوچینگ خودتان را بسازید:مراحل زیر می‌توانند به شما در راه اندازی کسب و کار اینترنتی کوچینگ  کمک کنند. من همیشه می‌گویم که از ساده‌ترین کارها شروع کنید. برای شروع  نیاز نیست یک سایت حرفه‌ای بزنید، وبلاگ بنویسید. نیاز نیست یک لپ تاپ گران  قیمت یا دوربین آنچنانی داشته باشید، از گوشی موبایلتان شروع کنید. نیاز  نیست یک بیزینس پلان کوچینگ داشته باشید، از یک هدف گذاری ساده شروع کنید.  هرچقدر می‌توانید در شروع کارتان را ساده کنید تا دچار اهمال کاری و ترس از شروع نشوید.مزیت رقابتی خود را بشناسید: کوچ‌های بسیار زیادی در ایران وجود دارند و روز به روز به شمار این کوچ‌ها  افزوده می‌شود. در این دنیای پر رقابت شما باید حرفی برای گفتن داشته  باشید. برای متفاوت شدن در این بازار هر کوچ نیاز دارد مزیت رقابتی خود را  بشناسد و آن را به بازار عرضه کند. مزیت رقابتی پایدار، مزایا و ویژگی‌هایی  از یک محصول یا یک شرکت است که رقبا به راحتی نمی‌توانند آن را کپی کنند.  ولی اگر به صورت خیلی ساده به این سوال جواب دهید که “چرا یک مراجع باید به عنوان کوچ به شما مراجعه کند نه به شخص دیگری؟ “ می‌توانید به صورت خیلی ساده‌تر مزیت رقابتی خود را کشف کنید. متخصص یک  حوزه بودن می‌تواند یک مزیت رقابتی باشد: مثلاً کوچ مادران مجرد. کوچ کسب و  کارهای نوپا. البته که این فقط یک نام نیست. شما قطعاً باید متخصص در  کوچینگ، در این زمینه و برای همین افراد شوید. – مزیت رقابتی من در کوچینگ  دانستن دانش EFT و استفاده از آن برای حذف باورهای منفی بود.-نیچ مارکت خود را انتخاب کنید: نیچ یا نیش، گوشه‌ای از بازار بزرگی است که شما روی آن متمرکز می‌شوید و  خودتان و خدمتتان را در آن قسمت معرفی می‌کنید و به فروش می‌رسانید. اگر  فرزند شما تازه به دنیا آمده باشد و بخواهید از او عکس بگیرید آیا او را به  یک آتلیه معمولی می‌برید یا او را به یک آتلیه عکاسی مخصوص نوزادان  می‌برید؟ انتخاب نیچ مارکت همین کار را می‌کند. مثلاً شما می‌توانید کوچ  توسعه فردی باشید که با همه افراد در هر سن و جایگاهی کار می‌کند یا کوچ  توسعه فردی برای دانش آموزان دبیرستانی باشید. برای کسب تجربه کوچینگ بهتر  است با هر کسی در هر سن و جایگاه و با هر موضوعی که می‌توانید کار کنید،  ولی برای ساخت یک کسب و کار اینترنتی کوچینگ بهتر است روی یک نیچ کار کنید.  جمله‌ای وجود دارد که می‌گوید “ثروت در نیچ است.” پس همه را کوچ کنید تا  تجربه بیشتری کسب کنید ولی برای کسب درآمد روی یک گوشه خاص از بازار تمرکز  کنید. -متاسفانه من این درس را با هزینه های سنگینی یاد گرفتم-مدل کسب و کار: منظورم بیزینس پلان نیست. منظورم این است که مدل درآمدی شما چیست؟ چطور می‌خواهید پول دربیاورید.چه کسی مشتری شماست؟به خاطر چه چیزی به شما پول می‌دهد؟چرا به شما پول می‌دهد (و این پول را به دیگران نمی‌دهد)؟این جمله را کامل کنید: من به……………….. از طریق……………… کمک می‌کنم که……………………. را انجام دهند.مشتری شما چه ترس‌ها، نیازها و خواسته‌هایی دارد که از طریق کوچینگ و خدمات شما می‌تواند آنها را به طرف کند.سه چیزی که مردم برای آن پول می‌دهند: چیزی که به آنها احساس بهتری بدهد (اعتماد به نفس، عشق)، چیزی که کمک کند  فرد بهتری باشند (سخنران بهتر،) و چیزی که کمک کند بیشتر داشته باشند (زمان  بیشتر، پول یا آزادی بیشتر). کسب و کار پایدار، قرار نیست فقط یک ماه یا  یک سال دوام داشته باشد و می‌تواند سال‌ها ادامه پیدا کند. برای سه سال  آینده، یکسال آینده و ۶ ماهه آینده هدف‌گذاری کنید و دقیقاً مشخص کنید چه  مقدار درآمد می‌خواهید داشته باشید. اگر چند مراجع داشته باشید به این  درآمد می‌رسید. فقط از طریق گرفتن مراجع می‌خواهید این درآمد را کسب کنید  یا خدمات مکمل هم دارید؟اولین مراجعین خود را جذب کنید: اشاره  کردم که شما نیاز دارید با همه کار کنید تا تجربه کسب کنید. در ابتدای کسب  تجربه کوچینگ از هر جایی مراجع بگیرید اما در ابتدای راه اندازی کسب و کار  اینترنتی کوچینگ نیاز دارید با تعدادی مراجع فقط از نیچ مارکت خود کار  کنید تا بتوانید نیازها و خواسته های این افراد را بشناسید. این مراجعین را  از کجا پیدا کنید؟ اگر نیج خود را انتخاب کرده باشید می‌توانید از خودتان  بپرسید این افراد را کجا می‌توانید پیدا کنید؟ در پیج‌های اینستاگرام؟ در  کدام فضای مجازی یا حضوری؟ وقتی این افراد را پیدا کردید می‌توانید به جمع  آنها بپیوندید و خودتان را به عنوان یک کوچ معرفی کنید. جذب مراجعین از نیچ  شما در این مرحله ضروری است، با این کار شما می‌توانید مشکلات این افراد  را بیشتر درک کرده با سوالات مشترکشان آشنا شوید و راهکار ویژه خودتان را  برای آنها طراحی کنید.اعلام کنید که وجود دارید: فرض کنید شما یک داروی خاص برای یک بیماری دارید و تعدادی از افراد بیمار  هم وجود دارند که این دارو به دردشان می‌خورد. اگر این افراد از وجود شما  مطلع نباشند هیچ وقت برای خرید دارو به شما مراجعه نمی‌کنند، از طرفی داروی  شما هم برای شما پولی نمی‌آورد و پس از مدتی ناامید به سمت کسب و کار  دیگری حرکت می‌کنید و عده‌ی زیادی را از داروی شفابخش خود محروم می‌کنید.  در مورد خدمات کوچینگتان هم همین است. شما نیاز دارید اعلام کنید که وجود  دارید و صدایتان را به گوش افرادی که شما را می‌خواهند برسانید. برای این  کار می‌توانید در فضای مجازی یک تریبون بسازید که افراد علاقه مند از این  روش صدای شما را بشنوند. اگر دانش فنی ایجاد و طراحی یک سایت را دارید  می‌توانید یک سایت بزنید. وجود یک سایت در پایان برای کسب و کار شما ضروری  است ولی در ابتدای کار بخصوص اگر خودتان نمی‌توانید یک سایت ایجاد کنید  برای این کار هزینه نکنید. می‌توانید از یک وبلاگ شروع کنید.  همینطور ایجاد یک پیج اینستاگرام و یا یک صفحه لینکدین شروع خوبی است. با  توجه به اینکه چه نیچی را انتخاب کرده‌اید می‌توانید شبکه اجتماعی مورد نظر  خود را انتخاب کنید. مثلاً اگر با دانش آموزان کار می‌کنید آنها را در  لینکدین نمی‌توانید پیدا کنید و ایجاد صفحه در لینکدین فایده‌ای ندارد.  توجه کنید ایجاد سایت در پایان یک “باید” است. سایت یک فضای اختصاصی شماست  ولی شبکه‌های اجتماعی حکم فضای اجاره‌ای را برای کسب و کار شما دارند. من  کار خودم را از یک وبلاگ شروع کردم. در این وبلاگ مطالبی را در مورد کوچینگ  می‌نوشتم. نتایجی که دیگران با من کسب کرده‌اند را با دیگران به اشتراک  می‌گذاشتم. شما هم می‌توانید با این کار اعلام کنید که به عنوان کوچ و  متخصص در یک زمینه خاص وجود خارجی دارید.پکیج کوچینگ خودتان را طراحی کنید: پکیج‌های کوچینگ خودتان را بسازید. خدمات خودتان را تعریف کنید. قیمت درست را تعریف کنید. مشخص کنید مسیر کوچینگتان چطور است. در بین جلسات چه خدماتی ارائه می‌دهید.محصولات جانبی طراحی کنید: کوچینگ فردی مانند فروش زمان در برابر پول است. این مدل به تنهایی به شما  کمک نمی‌کند که آزادی مالی و زمانی به دست بیاورید و یک کسب و کار حرفه‌ای  کوچینگ داشته باشید. برای رشد بهتر لازم است محصولات جانبی را کم کم طراحی و  به سایت خود اضافه کنید. کوچینگ گروهی روشی معمول برای کسب درآمد بیشتر در کوچینگ است. برگزاری وبینار، کارگاه‌های مجازی، کارگاه‌های حضوری، جلسات کتابخوانی، دوره‌های آنلاین، کتاب‌های الکترونیک همه می‌توانید به کسب درآمد بیشتر شما کمک کنند. محصولاتی را طراحی کنید  که به دیگران کمک کند در زمینه‌ای که انتخاب کرده‌اید بهتر شوند و به نتایج  مفیدی دست پیدا کنند. مثلاً اگر شما کوچ روابط باشید می‌توانید اطلاعات  زیادی را از طریق کتاب‌ها، فایل‌های صوتی و کلاس‌ها به دست بیاورید و سپس  آنها را ترکیب کنید، با زبان خودتان دوباره بیان کنید و کوچینگ گروهی،  وبینارها، کارگاه‌های مجازی و حضوری و کتاب‌ها و دوره‌های الکترونیک در این  زمینه بسازید و آن را به دیگران عرضه کنید. وقتی در مرحله ۵ با مراجعین  خود کار می‌کنید لیستی از موضوعات و سوالات پرتکرار پیدا کنید و محصولی  بسازید که پاسخ به این سوالات باشد. در کنار این محصول همچنان می‌توانید  خدمت کوچینگ فردی خود را به کسانی که می‌خواهید ارائه دهید.به عنوان یک متخصص خودتان را برند کنید: همزمان  که در حال کوچینگ فردی و طراحی محصولتان هستید شروع کنید به یادگیری و  تولید محتوا. مثلاً اگر می‌خواهید در زمینه عزت نفس و اعتماد به نفس با  خانم‌هایی که طلاق گرفته‌اند کار کنید، شما نیاز دارید یادگیری خود در این  زمینه را افزایش دهید. همانطور که می‌دانید ما در کوچینگ به کسی آموزش و  مشاوره نمی‌دهیم پس شما این مطالب را یاد نمی‌گیرید که در جلسات کوچینگتان  آموزش دهید، بلکه یاد می‌گیرید که ۱- تولید محتوا کنید ۲- علمتان را به روز  کنید ۳- ارزش افزوده‌ای در قالب محصولات به دیگران ارائه دهید. همچنان که  یاد می‌گیرید تولید محتوا کنید و آن را در سایت، وبلاگ و یا شبکه‌های  اجتماعی خود ارائه دهید. انواع محتوا شامل محتواهای متنی مثل  نوشتار، نوشته‌های الکترونیکی، چک لیست‌ها، محتواهای صوتی مثل پادکست‌ها،  محتواهای تصویری مثل ویدئو و عکس نوشته است. می‌توانید از هرکدام برای شما  ساده‌تر است شروع کنید و یا فقط در یک زمینه کار کنید. مثلاً برای من تولید  فایل صوتی همیشه ساده بوده است. ابتدا در کانال تلگرامم فایل‌های صوتی کوتاه و بلند در مورد باورها قرار می‌دادم و سپس به تولید حرفه‌ای پادکست پرداختم.  به تازگی هم در تولید مداوم ویدئو وارد شده‌ام. یادتان باشد بسیار مهم است  که مداوم و پشت سرهم این کار را بکنید. امروز یک نوشتار ننویسید و سپس یک  ماه بعد سه نوشتار پشت سرهم منتشر کنید. مداوم و مستمر تولید محتوا کنید. نیاز نیست به همه حوزه‌ها وارد شوید بلکه در یک مورد استمرار داشته باشید بهتر است.یافتن مخاطبان جدید را هر روز انجام دهید: یکی  از اساسی‌ترین کارهایی که برای راه اندازی کسب و کار اینترنتی کوچینگ  خودتان نیاز است انجام دهید یافتن مخاطبان جدید است. محتواهای مفید بسازید و  آن‌ها را در شبکه‌های مختلف منتشر کنید. بعضی از محتواهای ارزشمند خود را به صورت رایگان در اختیار دیگران قرار دهید ولی در ازای آن اطلاعات تماس مخاطبان خود را بگیرید. برای بیشتر دیده شدن  محتوا می‌توانید از تبلیغات پولی و کلیکی هم استفاده کنید. البته به شرطی  که نیچ خود را انتخاب کرده باشید و همان مخاطبان را هدف بگیرید. مثلاً اگر  کوچ مدیران هستید و این مدیران یک گروه بزرگ تلگرامی دارند شما می‌توانید  تبلیغی را در داخل این کانال قرار دهید تا دیده شوید. به نظر من بازاریابی  محتوا بهترین نوع بازاریابی برای ما کوچ هاست.یک لیست ایمیل بسازید: یکی از بزرگترین اشتباهات من در طول کار کوچینگم این بود که اطلاعات تماس  مخاطبان و مراجعین را بایگانی نکردم. شما نیاز به یک CRM یا بانک اطلاعات  مشتریان نیاز دارید. ایمیل‌هایی که در مرحله قبل می‌گیرید را بایگانی کنید.  اگر شماره تماس مخاطبین خود را دارید آن را نیز ذخیره کنید. سن و جنسیت  مخاطبین خود را بشناسید. اینها اطلاعات ارزشمندی برای هر کسب و کار هستند.  از این اطلاعات می‌توانید برای ارتباط مداوم با مخاطبین خود استفاده کنید.  از طریق ایمیل یا پیامک تولید محتوای جدید خود را به آنها اطلاع دهید. این  کار کمک می‌کند تا افراد مردد کم کم به مشتری محصول و خدمت کوچینگ شما تبدیل شوند.مستندسازی کنید و بررسی دوره‌ای انجام دهید: پس از مدتی که کارهای بالا را انجام دادید جمعی از مخاطبین را گردآوری  کرده‌اید و از طریق جلسات کوچینگ فردی و بقیه محصولات و خدماتتان شروع به  کسب درآمد کرده‌اید. پس از چند ماه از شروع کار نیاز به یک بازنگری دارید.  فرآیندهایی که انجام دادید را مستند سازی کنید. بنویسید در هر مرحله چه  کاری کردید و سپس آن را بررسی کنید. کدام محصول و خدمت شما مشتری بیشتری  دارد و کدام یک خواهان ندارد. نیاز است چه تغییری در کسب و کار خود بدهید.  چه چیزی را این مدت فهمیده‌اید که تا قبل آن نمی‌دانستید. چه چیزی کار  می‌کند و چه چیزی نه. قدم به قدم مراحل بالا را بهتر کنید.کسب و کارتان را گسترش دهید: زمان و عملکردتان را مدیریت کنید. نقاط قوت کسب و کارتان را پیدا کنید و آن را گسترش دهید. نقاط ضعف را کاهش دهید. مدیریت کسب و کارتان را به عهده بگیرید. مدیر کسب و کارتان باشید نه کارمند آن:  مهم است که شما روی کسب و کارتان کار می‌کنید یا درون آن هستید. چند سال  پس از ساخت کسب و کارتان می‌توانید کارمند هم استخدام کنید. ولی در مراحل  اولیه فقط خودتان حضور دارید. شما ابتدا هم مدیر و هم کارمند کسب و کارتان  هستید. یک کارمند فقط درگیر کارهای کوچک روزمره است و مثلاً محتوا تولید و  منتشر می‌کند. یک مدیر استراتژی طراحی می‌کند، هدف گذاری می‌کند و  چشم‌انداز بلند مدت را می‌بیند. ولی پس از مدتی شما مدیر کسب و کارتان  می‌شوید.در  راه اندازی کسب و کار اینترنتی کوچینگ صبور باشید. برای مراحل بالا وقت  بگذارید. کوچینگ می‌تواند درآمد خوبی به همراه داشته باشد ولی این نیازمند  زمان و استمرار شماست. اهداف ۳ ساله تعریف کنید و تا ۳ سال حتی اگر درآمد  زیادی نداشتید به کسب و کارتان متعهد بمانید. خوشبختانه یا متأسفانه در  دنیای کارآفرینی و ساخت کسب و کار آدم‌های صبور هستند که موفق و ثروتمند  می‌شوند.برای راه اندازی کسب و کار کوچینگ سردرگم هستید؟من برای شما یک چک لیست گام به گام طراحی کرده ام که به سردرگمی شما پایان می دهد و مسیر را برایتان شفاف می کند. اینجا را کلیک کنید.</description>
                <category>Nazanin Sekhavati</category>
                <author>Nazanin Sekhavati</author>
                <pubDate>Mon, 23 Nov 2020 20:03:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا شروع هرکاری سخت است ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@nazanin-sekhavati/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D9%87%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-t16drlddqzgd</link>
                <description>تفکر یا اقدام؟آیا برای شما هم شروع هرکاری سخت است ؟ آیا شما هم جز آن دسته از افرادی هستید که مدام در حال فکر کردن و  سنجیدن ابعاد مختلف مسائل گوناگون هستند؟ آیا شما هم ایده‌های زیادی در سر  دارید که تصمیم دارید به آن‌ها جامه‌ی عمل بپوشانید، اما به خاطر تفکر زیاد  صرفاً تا مرحله‌ی برنامه‌ریزی پیش می‌روید و فرصت اقدام هیچ‌گاه فرا  نمی‌رسد؟مشکل کجاست؟ چه عاملی باعث می‌شود فرصت اقدام و بهبود وضعیت شغلی،  اجتماعی و عاطفی زندگی‌مان به وب‌گردی و اتلاف وقت بدل شود؟ چرا شروع  هرکاری سخت استاگر شما هم به دنبال علت‌یابی این اهمال‌کاری و فرار از اقدام هستید، تا پایان این مقاله همراه ما باشید.آیا شما هم می‌خواهید کسب و کاری را راه بیندازید، ایده‌ی جدیدی دارید  که می‌خواهید دست به اقدام بزنید، کتابی بنویسید، کوچ هستید و می‌خواهید  آغاز به ساختن کسب و کارتان کنید، مراجعه کننده داشته باشید، آیا می‌خواهید  وزن کم کنید، باشگاه بروید یا هزار و یک کار دیگر انجام دهید اما مدام  دارید به آن فکر می‌کنید، ایده پردازی می‌کنید و همیشه منتظر روزی هستید تا  شروع کنید ولی آن روز هیچ‌گاه فرا نمی‌رسد!همه‌ی ما می‌دانیم که برای شروع کردن چیزی، باید شروع کنیم. هیچ راه دیگری وجود ندارد. هیچ راه دومی وجود ندارد. برای هر شروعی باید شروع کرد.  اما برخی از ما در پروسه‌ی فکر کردن در ذهن خود گیر می‌افتیم و نمی‌توانیم  اقدام کنیم. مثال معروف آن «از شنبه آغاز می‌کنم» است. بیاید ببینیم چرا  شروع کردن سخت است .اینکه ما می‌گوئیم: «از شنبه باید این کار را بکنم، از اول سال، از اول  مهر.» این مشخصاً بهانه است. اگر شما بخواهید کسب و کارتان را، پیج‌تان را،  کتاب‌تان را همین الان استارت بزنید، همین الان می‌توانید یک قدم بردارید،  اما اگر در ذهن‌تان است: «نه، هنوز ایده‌هایم درست نیست. نه، هنوز نقاط  قوت و ضعف این پروژه را نمی‌شناسم و نمی‌دانم از کجا آغاز کنم.» به‌نحوی  دارید بهانه‌گیری می‌کنید.اگر  به شما می‌گفتند: «هیچ‌گاه شکست نمی‌خورید. همه چیز همان‌گونه پیش‌خواهد  رفت که شما می‌خواهید. همه چیز همان‌طور پیش می‌رود که انتظارش را دارید.»  آیا زندگی شما همین‌طور بود که الان هست؟ مسلماً نه، فرق داشت؛ همه‌ی ما  می‌خواهیم به چیزهای بهتری برسیم اما ترس‌ها و نگرانی‌هایمان نمی‌گذارد.من این سوال را در کوچینگ زیاد می‌پرسم: «اگر هیچ محدودیتی  نداشتی، اگر می‌دانستی هیچ‌گاه شکست نمی‌خوری، اگر می‌دانستی همه چیز طبق  نظر تو پیش می‌رود چه کار می‌کردی؟ چه چیزی عوض می‌شد؟ زندگی‌ات چه تغییری  می‌کرد؟» مسلماً اگر همه چیز همان‌طوری پیش می‌رفت که شما می‌خواستید، زندگی‌تان می‌توانست خیلی فرق کند.پس چرا من باید بترسم و زندگی‌ای که دوست دارم را از خودم بگیرم؟ چرا؟ چون در افکار خود اسیر شدم. چون می‌ترسم. چون بهانه دارم. من خودم را از زندگی‌ای که دوست دارم و همیشه آرزو و رویایش را داشتم محروم می‌کنم.یکی از زمینه‌های زندگی‌تان را که می‌خواهید تغییر کند به ذهن خود  بیاورید. دوست دارید در این زمینه چطور باشید؟ دوست دارید چه چیزی عوض شده  باشد؟ دوست دارید زندگی شما چه شکلی باشد؟ دوست دارید چه دستاوردهایی داشته  باشید؟ خودتان چطور فردی باشید؟ به این موضوع فکر کنید.مسلماً این تصویرسازی و تجسم خیلی لذت‌بخش است. همه‌ی ما رویاها و  آرزوهایی داریم که دوست‌داریم زندگی‌شان کنیم، اما فکر زیاد می‌تواند مانع  رسیدن ما به آن زندگی شود. ما نمی‌خواهیم روزی به حسرت و پشیمانی برسیم.دو نوع فکر کردنما دو نوع فکر کردن داریم:نوع اول که به آن فکر کردن مولد می‌گوئیم و فکر‌کردن  خوب است؛ قرار نیست به محض اینکه ایده‌ای به ذهن‌مان رسید، تصمیم به عملی  کردن آن بگیریم. چرا؟ چون باید مسائلی مانند امکانات و عواقب را سنجید.  باید مشورت کرد و آماده شد. این موارد فکر کردن خوب است. فکر کردنی که قبل  از اقدام است، و توقفی که بهتر است آن را هم قبل از کارهایمان داشته باشیم،  هم گاهی در اواسط کار که یک استراحت مغزی باشد.به طور مثال می‌خواهم پیج اینستاگرامی بزنم؛ باید وقت بگذارم و فکر کنم،  برنامه‌ریزی کنم، مشورت کنم، ابزارها را پیدا کنم، موضوع پیج را مشخص کنم  و….نوع دوم تفکر مخرب است و ما را در دام خود اسیر  می‌کند. وقتی که زمانی طولانی در فکرهای اولیه توقف می‌کنیم، وقتی که برای  مقابله با ترس و اضطرابی که آغاز هر‌کاری دارد، عقب می‌کشیم و به خود  می‌گوئیم: «نه، هنوز آماده نیستی. باید فکرکنی. هنوز وقتش نیست. هنوز باید  بیشتر راجع‌به آن فکر کنی، بیشتر مشورت کنی.» در دام اهمال کاری و  کمال‌گرایی می‌افتیم. این فکر کردن، پیامدهای بدی دارد و می‌تواند شما را  از زندگی‌ای که دوست دارید عقب نگه دارد.دلیل آن خوب است؛ دلیل آن این است‌که من برای مقابله با ترس و استرسم  خودم را عقب نگه می‌دارم. فرض کنید می‌خواهید یک پیج اینستاگرام راه‌اندازی  کنید و به عنوان یک کوچ یا ارائه دهنده‌ی محصولی فعالیت داشته باشید. وقتی  این کار را شروع کنید، ممکن است افرادی شما را بپسندند و دنبالتان کنند و  یک‌سری افراد بازخورد منفی داشته باشند و منتقد کار شما شوند یا احیاناً  مسخره کنند.به همین دلیل همه‌ی این افکار  به ذهن‌مان می‌آید و مغز برای مقابله با این ترس و برای اینکه احساس خوبی  داشته باشیم و با این مشکلات روبرو نشویم، ما را از شروع این کار عقب نگه  می‌دارد و ما مدام در ذهن خود به ایده‌ها و آینده‌ی خوب فکر می‌کنیم: «من  اگر پیج بزنم، این تعداد زیاد فالور می‌گیرم، فروش دارم و همه من را  می‌شناسند.» به این دلیل است که شروع هرکاری سخت است .دلایل شروع نکردن:دلیل اینکه عقب می کشیم و فکر می کنیم این است‌که ما ناآگاهانه میل داریم که احساس خوب را در همین لحظه تجربه کنیم؛ بنابراین اقدامی نمی‌کنیم که این احساس خوب را با استرس و اضطراب یا ترس  جایگزین کنیم. چه می‌شود که ما به جای اقدام کردن، در اینستاگرام هشتگ‌های  مورد علاقه‌مان را جست جو می‌کنیم، می‌بینیم و خوشحال و یا ناراحت می‌شویم.  این میلی درونی است که می‌خواهد احساس خوب را در این لحظه تجربه کند و  هرچیزی که به او احساس بد بدهد را جدا نگه می‌دارد. ما برای دوری از استرس و ایجاد حس راحتی در دام این فکر مخرب می‌افتیم.مغزی که از نیاکان و اجداد اولیه‌مان به ما به ارث رسیده، وظیفه محافظت از ما در برابر نابودی را دارد؛ بنابراین  هرچیزی که نشان از تغییر باشد، برای ما احساس ترس و اضطراب ایجاد می‌کند و  مغز ما را به درون حوزه‌ی راحتی و محدوده‌ی امن‌مان می‌کشاند. چرا؟ چون باید وظیفه‌اش را انجام دهد و وظیفه‌اش نجات ما و بقای نسل بشر است.این مغز برای اجداد و نیاکان ما که در غارها زندگی می‌کردند، خیلی خوب  جواب می‌داد؛ چون آن‌ها باید در برابر هر تغییری آگاه می‌بودند، در برابر  هر حیوانی که احساس می‌کردند به سمت‌شان می‌آید، هوشیار می‌بودند و به  حوزه‌ی امن‌شان برمی‌گشتند و کاری نمی‌کردند که زندگی خودشان، خانواده‌شان و  نسل‌های بعدی‌شان به خطر بیفتد. ما باقی مانده‌ی نسل محتاط انسان‌های اولیه هستیم؛  کسانی که تغییر نکردند و به دنبال کشف ناشناخته‌ها نرفتند و در عوض سعی  کردند زنده بمانند. برای همین ما اینجا هستیم. احتمالاً آن‌ها که سعی در  کشف ناشناخته‌ها داشتند، توسط حیوان‌های عجیب و غریب آن دوران‌ها خورده  شده‌اند.اما به تدریج جامعه‌ها شکل گرفت. ما می‌توانیم از خودمان محافظت کنیم.  این‌جاست که دیگر باید در دل ناشناخته‌ها برویم و کشف کنیم، از جای  راحت‌مان جلوتر برویم، تغییر را حس کنیم و تغییر را ایجاد کنیم.اما مغز ما کارش را حفظ کرد. بنابراین اگر من نمی‌خواهم با استرس دنیای  جدید روبرو شوم، اگر نمی‌خواهم دچار استرس و اضطراب شوم، به حوزه‌ی امن خود  برمی‌گردم. مغزم از من در برابر هر تهدید بیرونی محافظت می‌کند و به من  می‌گوید: «ببین! دست به اقدام نزن تا زنده بمانی.» این پیام برای آن روزها درست بود نه برای الان. جهان الان دنیایی است که  ما باید تغییر کنیم، از محدوده‌ی راحتیمان بیرون بیاییم اما مغز قدیم ما  نمی‌گذارد.او درست می‌گوید اما ما به اشتباه فکر کردیم، پیج اینستاگرام زدن یعنی  توسط یک حیوان وحشی خورده شدن. کسب و کارم را آغاز کردن یعنی در یک دنیای  ناشناخته رفتن، و نسل خودم را به خطر انداختن. ما ترس‌ها را اشتباه گرفتیم. کار او درست بوده اما دید ماست که این‌جا به ضرر ما تمام می‌شود.اما واقعا چرا شروع هرکاری سخت استاز ترس‌ها گفتم. وقتی من نمی‌دانم آن سوی اقدام من چیست، پیج خودم را  راه‌اندازی کنم، کسب‌و‌کارم و راه‌اندازی کنم، کتابم را بنویسم، بعدش چی  می‌شود؟ من وارد یک دنیای دیگر می‌شوم. دریچه‌های جدیدی به سمت من باز  می‌شود، افرادی را ملاقات می‌کنم که تا الان آن‌ها را نمی‌شناختم، معروف‌تر  می‌شوم، کسب و کارم رشد می‌کند. وارد دنیایی می‌شوم که تا الان نداشتم.ترس از ناشناخته‌ها و  این‌که بعدش چه می‌شود، می‌تواند باعث شود در افکار مخرب اولیه خود گیر  بی‌افتیم و هیچ‌گاه اقدامی نکنیم. ما از اتفاقات بعد از اقدام خود  می‌ترسیم. ترس دیگری که داریم، ترس از اشتباه کردن است. اینکه هر قدمی که  بردارم اشتباه باشد. نکند بعداً پشیمان شوم؟بنابراین ترس از ناشناخته‌ها، ترس از شکست و ترس از اشتباه‌کردن باعث  می‌شود که ما کمال‌گرا شویم و هر روز بگوییم: «امروز چیزی یاد می‌گیرم که  خیلی بیشتر به من کمک می‌کند تا کسب و کارم را راه‌اندازی کنم.» اما در  پایان این یک بهانه برای دوری من از احساس ترس و اضطراب برای حفظ بقای من  توسط مغزم است.***در این مقاله به بررسی علل اقدام نکردن پرداختیم، با ترس‌هایی که متوقف‌مان می‌کنند آشنا شدیم و انواع تفکر را بر شمردیم.برنامه‌ریزی، چاره‌جویی و تلاش برای حفظ بقا ویژگی‌هایی هستند که در  وجود همه‌ی افراد بشر نهادینه شده و نوع انسان برای زندگی به آن نیاز  دارد؛ اما اجازه ندهید صرف زنده ماندن، مانع زندگی کردن‌تان بشود. در مقاله  بعدی در مورد روشهای شروع کردن بیشتر خواهم گفت.امیدوارم که این مقاله برای شما مفید بوده باشد.نازنین سخاوتیاین مقاله از پادکست شماره ۱۲ پشت چراغ قرمز، به نام چطور فکر کردن را متوقف و اقدام کنیم، گرفته شده است. برای شنیدن این پادکست اینجا را کلیک کنید.</description>
                <category>Nazanin Sekhavati</category>
                <author>Nazanin Sekhavati</author>
                <pubDate>Mon, 16 Nov 2020 16:00:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باورهای هسته‌ای -مرکزی- چه هستند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@nazanin-sekhavati/%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2%DB%8C-%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-iklmqi9zhuh4</link>
                <description> آیا فکر می‌کنید با اعتمادبه‌نفس هستید یا ترسو؟ باهوش یا کندذهن؟ زیبا یا زشت؟ دست‌وپا چلفتی یا زرنگ؟آیا در شغلتان، در وظایف همسری‌تان، در وظایف پدر و مادری‌تان خوب عمل می‌کنید یا بد؟چقدر خودتان را نقد می‌کنید و در مورد خودتان چه می‌گویید؟آیا احساس ارزشمندی یا لیاقت می‌کنید یا خودتان را لایق شادی نمی‌بینید؟جواب به این سؤالات نشان‌دهنده باورهای هسته‌ای شماست.آرمین از بچگی خودش را یک آدم پر از عیب و  نقص می‌دیده است. باور او چه بود؟ ۱. من بی‌ارزشم ۲. من نقص دارم. این  باورهای هسته‌ای باعث می‌شود یک ظاهر مقبول برای خودش درست کند و به‌ظاهر  خودش اهمیت زیادی بدهد. لباس‌های گران‌قیمت بپوشد. برخوردی مثل یک جنتلمن  داشته باشد. گرم و خوش‌مشرب باشد اما به کسی اجازه ندهد با او صمیمی شود و  یا به او خیلی نزدیک شود. چون می‌ترسد آدم‌ها متوجه شوند که زیر این ظاهر  شیک و آراسته یک موجود بی‌ارزش و پر از نقص نهفته است.او خودش را یک آدم دورو می‌داند که با  این ظاهر سعی در گول زدن بقیه دارد. او عمیقاً حس می‌کند اگر کسی وی را  بشناسد هرگز نمی‌تواند دوستش داشته باشد. در لایه‌های زیرین ذهنش باورهای  هستند که مدام می‌گویند: تو بی‌ارزشی، تو نقص داری، نگذار کسی متوجه این  نقص شود، هیچ‌کس تو را دوست ندارد. در ظاهر تأثیر این باور باعث شده تلاش  بی‌اندازه برای خوب و دوست‌داشتنی به نظر رسیدن انجام دهد.با مهم‌ترین دسته باورها آشنا شوید: باورهای مرکزی یا باورهای هسته‌ای core beliefباورهای مرکزی مفاهیم اصلی هستند که بر اساس آن‌ها زندگی می‌کنید.  تصویری از خودتان، تصویری از نقاط ضعف و قوت، توانایی، ارزشمندی و ارتباط  شما با دنیای خارج. هویت شما و احساس شما نسبت به خودتان. این باورها همه‌ی  احساسات و انتخاب‌های شما در زندگی را تحت تأثیر قرار می‌دهند. احساس عشق،  انتخاب همسر، پیشرفت شغلی، لذت بردن از تعطیلات و … . باورهای هسته‌ای در  مورد هویت و هستی شما هستند. شما چه کسی و چه چیزی هستید. شما چه کسی و چه  چیزی نیستید. “من موفق هستم” “من دست‌وپا چلفتی هستم”.باورهای هسته‌ای حدود چیزهایی که شما می‌توانید در زندگی به دست بیاورید  را معین می‌کنند. آن‌ها تعیین می‌کنند که با چه کسی دوست شوید و ارتباط  عاطفی ایجاد کنید، چه انتظاری از زندگی داشته باشید، سلامت جسمی شما چطور  باشد، سلامت عاطفی و رضایت شما چه حدی باشد و … .باورهای هسته‌ای می‌توانند منفی باشند اما بد نیستند. این باورها در  بچگی برای حفاظت از شما به وجود آمده‌اند. باورهای مفیدی بودند چون از شما  در برابر شرایط محیطی و دیگران حمایت می‌کردند؛ اما دیگر به کار شما  نمی‌آیند.باورهای هسته‌ای می‌توانند اثر قدرتمندی در تمام طول زندگی شما به‌جا  بگذارند؛ اما آن‌قدر قشنگ در ناخودآگاه شما پنهان‌شده‌اند که نمی‌توانید  آن‌ها را تشخیص دهید.باورهای  هسته‌ای چیزی بیشتر از یک فکر هستند. آن‌ها میدانی از انرژی هستند که در  ناخودآگاه شما و همین‌طور در بدن شما شکل‌گرفته‌اند. شاید شما نتوانید  آگاهانه باورهای ناخودآگاه را پیدا کنید اما به‌سادگی می‌شود از روی رفتار  بیرونی به چیزی غلط در وجود خود پی ببرید. اصلاً مهم نیست چقدر آگاهانه و  منطقی در مورد این باورها فکر می‌کنید، به نظر می‌رسد آن‌قدر این باورها  ناخودآگاه هستند که امکان دسترسی به آن‌ها را ندارید.باورهای مرکزی می‌توانند متعادل یا نامتعادل یا به عبارتی مفید و مضر  باشند. باورهای مرکزی نامتعادل می‌توانند موجب بروز هر نوع مشکلی در بیرون  از شما بشوند: رابطه‌های به‌هم‌خورده، شکست کاری، عدم توانایی در ابراز  وجود، حال بد، استرس و نگرانی، کمبود عزت‌نفس، مشکلات در سلامتی، مشکلات  مالی و … .باورهای مرکزی می‌توانند منفی باشند ولی بد نیستند. چرا؟ چون در بچگی  شما به دلیلی به وجود آمدند و هدفشان محافظت از شما بوده است. آن‌ها در  بچگی شما ایجاد شدند که شما بتوانید خودتان را با محیط وفق بدهید و آن زمان  این باورها مفید بودند. حتی اگر الآن این‌طور به نظر نرسد.همان‌طور که گفتم این باورها در ناخودآگاه شما هستند و دیده نمی‌شوند  اما شما نباید نگران باشید. به‌محض اینکه یکی از آن‌ها را شناسایی کنید و  ببینیدش و حتی نامگذاریش کنید، این باورها قدرت خودشان را از دست می‌دهند و  شروع به ضعیف شدن می‌شوند. حتی قدرت‌های مثبت درونی شما را نیز آزاد  می‌کنند؛ اما من به شما کمک می‌کنم که چطور باورهای ناخودآگاهتان را  ببینید.چند  مثال از باورهای مرکزی مضر: من دوست‌داشتنی نیستم. من خوب نیستم. من  بی‌ارزش هستم. من به‌دردنخور هستم. من دیده نمی‌شوم. من وجود ندارم. من  ناخواسته هستم. من ایمن نیستم.اگر شما در بچگی تحت تأثیر چند اتفاق “باور” کرده باشید که من بی‌ارزش  هستم و این باور در ناخودآگاه و ۹۰ درصد زیرآب هک شده باشد و با این باور  بزرگ‌شده باشید، این باور نامتعادل محرک رفتارهای شما می‌شود. فرض کنید شخص  موردعلاقه شما در جواب یک درخواست ساده مثلاً بیرون رفتن برای گردش در  روزی خاص به شما جواب نه می‌دهد. چون برای پایان‌نامه‌اش نیاز به کمی  تنهایی و تفکر دارد. در حالتی که شما باور من بی‌ارزش هستم را نداشتید و  خود را فرد ارزشمندی می‌دانستید این جواب را تنها یک جواب نه ساده فرض  می‌کردید و آن روز اجازه می‌دادید که شخص را به را زمان تنهایی خودش را  داشته باشد و شما نیز وقت خود را به‌گونه‌ای دیگر پر می‌کردید. ولی اگر این  باور نامتعادل در شما شکل‌گرفته باشد، شما این جواب نه را به شخصیت و  ارزشمندی خودتان ربط می‌دهید و باور “من بی‌ارزش هستم” و خاطرات وابسته به  این باور در شما یادآوری می‌شود و شما شدیداً ناراحت و غمگین می‌شوید و  یادتان می‌آید چقدر بی‌ارزش بودید. اینجاست که ذهن ناخودآگاه افسار احوال و  وضعیت شما را در دست گرفته و شما بازیچه احساسات و خاطرات قدیمی‌تان  شده‌اید.در همه مواقعی که ناخودآگاه احساسات خاصی از خودتان بروز می‌دهید، این  ذهن ناخودآگاه شماست که کنترل شما را در دست گرفته و شما یک فرد واکنشی  شده‌اید.باورهای هسته‌ای نامتعادل چطور زندگی شما را تحت تأثیر قرار می‌دهند؟در قسمت قبل کمی در مورد ناخودآگاه و نقش آن در کنترل احساسات شما صحبت  کردم؛ اما ببینیم چطور باورهای مضر زندگی ما را کنترل می‌کنند. فرض کنید من  به دلیل خاطره‌ای در دوران کودکیم (مثلاً اسباب‌بازی را شکستم یا شاهد  دعوای پدر و مادر بودم) در ناخودآگاه خود یک باور دارم به نام: من  به‌دردنخور هستم. این باور یک سری قوانین برای زندگی من تعریف می‌کند:۱۱) دست‌به‌کار جدیدی نزن چون شکست می‌خوری.۲) مسئولیت قبول نکن چون از پس آن برنمی‌آیی.۳) تو هرگز به هدف‌هایت نمی‌رسی پس به دنبال آن‌ها نرو.۴) هیچ‌وقت یک همسر خوب پیدا نمی‌کنی چون او به درد تو نمی‌خورد.سپس این قانون‌ها زندگی من را به کنترل خود درمی‌آورند و چهارچوب زندگی و رفتار من را تعیین می‌کنند.قانون ۱ دست‌به‌کار جدیدی نزن شکست می‌خوری، باعث می‌شود من در کار با  شرایط بد فعلی آن بمانم و دست به تغییری نزنم زیرا برای من اقدام جدید  مساوی با شکست است. یا مثلاً قانون شماره ۳ می‌گوید هرگز به اهدافت  نمی‌رسی. پس من یا هدف‌گذاری نمی‌کنم یا اگر این کار را انجام دهم  انگیزه‌ای برای دنبال کردن اهدافم ندارم. حالا متوجه می‌شوید چرا خیلی‌ها  انگیزه کار جدید ندارند. چون قانون غلطی در ذهن دارند که مانع از اقدامات  آن‌ها می‌شود.یا به‌طور مثال قانون شماره ۴ باعث می‌شود من در یک رابطه خراب با فردی  که من را تحقیر می‌کند، کارهای خلاف می‌کند و حتی خیانت‌کار است بمانم چون  قانون ذهنی من می‌گوید من هیچ‌وقت یک آدم خوب را پیدا نمی‌کنم.و قانون قانون است. حتی اگر احمقانه باشد. قانون‌ها هرگز مورد سؤال قرار  نمی‌گیرند. قانون اگر شکسته شود بهای سنگینی دارد. قانون مثل قانون جاذبه  زمین است که درهرصورت کار خودش را می‌کند. پس قانون را نمی‌توانید عوض  کنید؛ اما اگر باور هسته‌ای را درست کنید قانون‌ها کم‌کم برای شما بی‌معنی  خواهند شد.مقاله ای که خواندید بخشی از فصل دوم کتاب کارآگاه درون است.</description>
                <category>Nazanin Sekhavati</category>
                <author>Nazanin Sekhavati</author>
                <pubDate>Tue, 25 Jun 2019 20:34:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترس از دست دادن چیست و چطور آن را حل کنید.</title>
                <link>https://virgool.io/@nazanin-sekhavati/%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A2%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AD%D9%84-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-rodl811uabii</link>
                <description> ترس از دست دادن چیست و چطور آن را حل کنید.پیام‌های زیادی هرماه به دست من می‌رسد که در آن از من می‌پرسند چطور  ترس از دست دادن را حل کنند. در پیام می‌گویند که نگران هستند رابطه‌ای که  دوست دارند را از دست بدهند، نگران هستند کسی که دوستش دارند را از دست  بدهند و نه تنها رابطه بلکه در مورد عزیزان و خانواده هم این ترس و نگرانی  از دست دادن وجود دارد.در  این مقاله به بررسی علت و ریشه های ترس از دست دادن می‎پردازیم. سپس  باورهای ذهنی که باعث ایجاد این ترس می‎شوند مثل “از تنها شدن می‎ترسم”  “تحمل تنهایی را ندارم” “نمی‎خواهم دردهای قبلی را تجربه کنم” و موارد دیگر  را با روش ای‎اف‎تی و فایل صوتی حذف می‎کنیم.  می‌ترسم کسی که دوستش دارم را از دست بدهم:اگر شما کسی باشید که ترس از دست دادن درونتان وجود داشته باشد احتمالاً  با این گفته‌های من خیلی موافق هستیم که هر وقت کسی به شما پیشنهاد رابطه  عمیق‌تری داده است و یا وارد یک رابطه عشقی شده‌اید، این افکار منفی در  ذهنتان شروع می‌شوند و این فکر که این شخص روزی من را ترک خواهد کرد و یا  من می‌دانم روزی این رابطه تمام می‌شود یا او هم قرار است روزی من را ترک  کند مدام در ذهنتان می‌چرخند. چطور این افکار رابطه شما را خراب می‌کنند؟زمانی که وارد رابطه عاطفی می‌شوید چون ترس از دست دادن عشق در شما وجود  دارد شما به‌شدت به‌طرف مقابل وابسته می‌شوید. این وابستگی عاطفی باعث  چسبیدن شما به‌طرف مقابل می‌شود و شما به‌اصطلاح او را زندانی خودتان  می‌کنید. تماس‌های زیاد، چک کردن‌های مداوم، ارتباط زیاد، گرفتن زمان‌های  آزاد و شخصی فرد و موارد دیگر همه و همه نشان‌دهنده وابستگی شما به‌طرف  مقابل و ترس از دست دادن اوست.این وابستگی نه تنها به شما اجازه چشیدن مزه عشق واقعی را نمی‌دهند بلکه  در هرلحظه شما نگرانی و اضطرابی را تجربه می‌کنید که این شخص روزی قرار  است من را تنها بگذارد؛ و درنهایت این حس زندانی بودن باعث می‌شود فرد مقبل  رابطه را ترک کند چون احساس آزادی ندارد. می‌ترسم عزیزانم را از دست بدهم:ترسی که باعث ایجاد نگرانی و اضطراب زیاد در شما می‌شود و شما  نمی‌توانید از حضور فرزندان، همسر، پدر و مادر و یا دوستانتان لذت ببرید.  بلکه تنها به این فکر می‌کنید که اگر روزی آن‌ها را به هر عنوانی از دست  بدهید چه خواهد شد. همان‌طور که در ادامه توضیح خواهم داد شما در گذشته  فقدانی را تجربه کرده‌اید و درد زیادی کشیده‌اید. تحمل دوباره این درد برای  شما امکان‌پذیر نیست پس کاملاً حق دارید نگران از دست دادن این افراد  باشید. اینکه هر بار که فرزندم از خانه بیرون می‌رود فکر کنم که او تصادف  می‌کند یا هر بار که به مادرم نگاه می‌کنم فکر کنم روزی او را از دست خواهم  داد می‌تواند بسیار آزاردهنده باشد و نیاز به بررسی دارد. دلایل ترس از دست دادن چیست؟همان‌طور که همیشه گفته‌ام ریشه باورهای ما به خاطرات گذشته بخصوص دوران کودکی  ما برمی‌گردد. در این مورد نیز همین‌طور است. شما خاطراتی از فقدان‌ها و  از دست دادن‌ها در بچگی دارید که باعث شده است از دست دادن بترسید. اگر مرگ  کسی که دوستش داشته ید مثل یک پدربزرگ یا مادربزرگ را دیده باشید، اگر  به‌طور ناگهانی پدر و مادرتان را ازدست‌داده باشید، اگر مهاجرت، جابه‌جایی  بزرگ، انتقال از شهری به شهر دیگر، انتقال از مدرسه‌ای به مدرسه دیگر داشته  باشید و از دوستانتان جداشده باشید یا در اثر حوادثی مثل تصادف، زلزله و  چیزهایی ازاین‌دست کسانی را ازدست‌داده باشید، ممکن ترس از دست دادن در شما  شکل‌گرفته باشد. به‌هرحال شما کسانی را در گذشته ازدست‌داده‌اید و این  فقدان و غم را چشیده‌اید. الآن شما از تکرار دوباره این موضوعات می‌ترسید  یا باور دارید عزیزانتان روزی شما را ترک خواهند گفت. باور “من تنها هستم ”  “من روزی ترک خواهم شد ” “من بی‌اهمیت هستم ” “من دوست‌داشتنی نیستم ”  “شادی‌های من دوام ندارند ” می‌توانند با این حوادث در شما شکل‌گرفته  باشند. در واقع ترس از ناپایدار بودن شرایط خوشی و ارتباطات شما را به  آینده‌ای که شاید این ارتباطات نباشند می‌برد و از لذت لحظه حال دور  می‌کند. یکی از دلایل مهم دیگر که فقط در مورد ترس از دست عشق مطرح است خودباوری ضعیف و عدم اعتمادبه‌نفس  شماست. شما باور دارید: من دوست‌داشتنی نیستم، جذاب نیستم، از خانواده  خوبی نیستم، چیزی در مورد من کم است، زشت هستم، به‌اندازه کافی خوب نیستم و  باورهایی از این قبیل. باوجوداین باورها شما می‌ترسید مبادا کسی که دوستش  دارید را از دست بدهید چون به‌اندازه کافی خوب نیستید؛ بنابراین به این فرد  می‌چسبید و وابستگی عاطفی پیدا می‌کنید. باور دارید اگر این فرد شما را  ترک کند دیگر کسی را پیدا نمی‌کنید که دوستتان داشته باشد – چون باور دارید  دوست‌داشتنی نیستید-، پس با تمام وجود سعی می‌کنید او را برای خودتان  نگه‌دارید. کسانی که از عزت‌نفس کمی برخوردارند ترس از دست دادن عشق را  به‌وضوح احساس می‌کنند. پس اگر در مورد همسر یا شریک عاطفی‌تان این ترس را  دارید بهتر است در خودتان به دنبال باورهایی بگردید که می‌گویند: تو خوب  نیستی.  چرا مثبت اندیشی در این مورد به درد نمی‌خورد:چند بار تاکنون نگران و مضطرب بوده‌اید و کسی به ما گفته است نگران نباش  و حال شما خوب شده است؟ یا به ما گفته‌اند جملات تأکیدی مثبت تکرار کن و  حال شما بهتر شده است؟ واقعیت این است که نگرانی و اضطراب‌ها و افکار منفی  ما نیاز به توجه و اقدام دارند و باید در مورد آن‌ها کاری انجام دهیم.  اینکه آن‌ها را نادیده بگیریم و فقط جملات مثبتی را تکرار کنیم شاید یک  مسکن موقتی باشد ولی موضوع را حل‌نشده نگه می‌دارد. پس در این مواقع برای  خودتان یا دیگران مثبت اندیشی، تکرار عبارات تأکیدی، گفتن به خدا توکل کن و  یا افکارت را منحرف کن تجویز نکنید. بلکه با روش‌های گفته‌شده علت اصلی  ترس را از بین ببرید.چطور این ترس را از بین ببریم؟یادتان باشد مثبت بودن و فراموش یا انکار کردن این ترس و نگرانی راهگشا  نیست. نمی‌توانید با گفتن جملات تأکیدی یا ذکر یا گفتن اینکه فراموشش  می‌کنم از دست این افکار منفی خلاص شوید. بلکه باید آن‌ها را بشناسید و با  آن‌ها روبه‌رو شوید و برای آن‌ها یک‌راه چاره بیندیشید.در قدم اول روی  یک برگ کاغذ بنویسید: من ترس از دست دادن ……….. را دارم. سپس زیر آن از  خودتان سؤالاتی بپرسید. از خودتان بپرسید اگر او را از دست بدهید چه  می‌شود؛ و به این سؤال جواب دهید، سپس با جواب این سؤال، سؤال بعدی را  بپرسید؛ و همین‌طور تا آخر ادامه دهید. آن‌قدر این کار را ادامه دهید تا به  یک باور ریشه‌ای برسید. مثال زیر را ببینید:اگه اون رو از دست بدم، چي مي شه؟ تنها مي شم.اگه تنها بشم چي مي شه؟ غمگين مي شم.اگه غمگين بشم، چي مي شه؟ بي حوصله و بي انگيزه مي شم.اگه بي انگيزه بشم چي مي شه؟ از زندگي بدم مي آد.اگه از زندگي بدم بياد چي مي شه؟ احساس بدبختي می‌کنم.اگه احساس بدبختي كنم چي مي شه؟ دلم مي خواد برم بميرم. طاقتش رو ندارم.اگه نميرم و مجبور باشم تحمل كنم چي ميشه؟ احساس بی‌ارزشی می‌کنم. احساس این‌که به‌اندازه‌ی كافي خوب نبودم كه از دستش دادم.اگه احساس بی‌ارزشی كني چي ميشه؟ عصباني ميشم. دلخور مي شم. يعني لايق اين نيستم كه دوست داشته بشم!و….این کار به شما کمک می‌کند ترستان را ریز کنید و آن را بشکنید تا به  ریشه اصلی ترس برسید. سپس باور پیدا شده را به روش‌هایی که بلد هستید حذف  کنید. من لیست روش‌های حذف باور را در کتاب کارآگاه درون آورده‌ام.قدم دوم: روی یک  برگ کاغذ لیست همه کسانی را که روزی ازدست‌داده‌اید می‌نویسید. کسانی که  ازدست‌داده‌اید و فرصت خداحافظی یا اتمام درست رابطه را نداشته‌اید. این  افراد پرونده‌های نیمه‌بازی را در ذهن شما ایجاد کرده‌اند که باعث ایجاد  ترس از دست دادن در شما می‌شود. اگر به آن‌ها دسترسی دارید و امکانش وجود  دارد با آن‌ها تماس بگیرید و صحبت کنید. اگر این امکان نیست روی کاغذ برای  آن‌ها نامه‌ای بنویسید و تمام دلخوری‌ها، احساسات ابراز نشده، غم‌ها و  ناراحتی‌ها و خداحافظی‌های نیمه‌تمام را بیان کنید. سپس کاغذ را دور  بریزید. به‌هرحال شما باید پرونده‌های نیمه‌باز را در ذهنتان ببندید.قدم سوم: می‌دانید  که خاطرات نقش مهمی در تولید باورها ایجاد می‌کنند. خاطراتی که تا ۷ سال  اول زندگی دارید – البته خاطرات بعدازآن هم مهم هستند- می‌توانند باعث  ایجاد ترس از دست دادن در شما شده باشند. برای اینکه این خاطرات که در واقع  ریشه این نگرانی هست را از بین ببرید نیاز دارید فهرستی از خاطراتی را  تهیه کنید که در آن‌ها کسی یا چیزی را ازدست‌داده‌اید. از دست دادن‌ها،  فقدان‌ها، مرگ‌ها، جابه‌جایی‌ها و شکست‌های عشقی. همه خاطرات را بنویسید.  چه چیزها یا چه کسانی را ازدست‌داده‌اید که برایتان احساس ناراحتی سنگینی  به همراه داشته است. وقتی این خاطرات را لیست کردید به روش ای‌اف‌تی یا به  روش تغییر معنا که در کتاب کارآگاه درون بیان کرده‌ام آن‌ها را خنثی کنید.  با خنثی کردن خاطرات ترس از دست دادن در شما از بین می‌رود.هشدار:اگر فقدان‌ها و از دست دادن‌های گذشته درد زیادی برای شما داشته است و  یا موقع یادآوری آن‌ها احساساتتان شدیداً تحت تأثیر قرار می‌گیرد اکیداً  توصیه می‌کنم به‌تنهایی با گذشته روبه‌رو نشوید و از یک مشاور خوب کمک  بگیرید. گاهی اوقات ما نیاز به یک کمک حرفه‌ای داریم و نباید به‌تنهایی با  بعضی چیزها روبه‌رو شویم.پادکست این مقاله را اینجا بشنوید: https://t.me/kimiyagar/1176</description>
                <category>Nazanin Sekhavati</category>
                <author>Nazanin Sekhavati</author>
                <pubDate>Wed, 29 May 2019 14:12:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور از کوچینگ برای مدیریت نسل جدید بهره ببریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@nazanin-sekhavati/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%88%DA%86%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%B3%D9%84-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85-mtpwlfgmdsdc</link>
                <description>بسیاری از  مدیران امروز با یک دغدغه مشترک روبه‌رو هستند: چطور نسل جدید را رهبری و  مدیریت کنیم؟ نیروهای جدید که وارد سازمان می‌شوند متولدین اواخر دهه ۶۰ و  دهه ۷۰ شمسی هستند. نسلی که به‌عنوان نسل Z شناخته می‌شوند. دنیای کاملاً  متفاوت با نسل قبلی خود دارند و این تفاوت باعث شده است مدیران مدیریت نسل  جدید را دشوار و چالش‌برانگیز ببینند. مدیریت نسل جدید با نسل قبل متفاوت  است. نسل جدید در اثر تغییر سبک زندگی، تغییر شرایط محیطی و فراگیر شدن  اینترنت به‌گونه‌ای متفاوت تربیت‌شده است؛ بنابراین نمی‌توان همان روش‌های  مدیریت قبلی را برای این نسل به کاربرد. علاوه بر آن مدیران غالباً متولدین  سال‌های ۴۰ و ۵۰ هستند و درکی از درونیات نسل جدید ندارند. پس برای مدیریت  این افراد چه باید کرد؟نسل جدید  اولین نسلی است که تحت تأثیر اینترنت بزرگ شد و این تمایلشان به ارضا فوری  را توضیح می‌دهد. همین‌طور آن‌ها با پدر و مادرهایی بزرگ شدند که مرتب به  آن‌ها توجه و اعتبار می‌دادند. این دو عامل باعث می‌شود رفتار نسل جدید در  محیط کار متفاوت شود.برخلاف  نسل قدیم، نسل جدید تمایل دارد مدیرش را نه به‌عنوان یک دستوردهنده بلکه  به‌عنوان کوچ و حامی ببیند. کسی که تجربیات و دانشش را با سخاوت در اختیار  آن‌ها قرار می‌دهد.برای اینکه بدانیم چطور می‌توان نسل جدید را مدیریت کرد نیاز داریم تفاوت‌های مشخص نسل جدید را در محیط کار بشناسیم.تفاوت‌های نسل جدید در محیط کار:نسل جدید تمایل دارد به‌سرعت به  چیزهایی که می‌خواهد برسد؛ بنابراین در سازمان‌ها دنبال موقعیت و فضایی است  تا با بروز شایستگی‌هایش سریع ارتقا پیدا کند و اگر این خواسته برآورده  نشود، به‌راحتی سازمان را ترک می‌کند.نسل جدید آگاه‌تر است و به دلیل دسترسی  آسانش به انواع اطلاعات در اینترنت، به‌راحتی قانع نمی‌شود که باید کاری  را انجام دهد. دیگر روش‌های دستوری قبل برای این نسل کارساز نیست.نسل جدید تمایل زیادی به کارهایی با ساعت منعطف دارد و دیگر نمی‌توان از آن‌ها انتظار داشت چهارچوب‌های زمانی را رعایت کنند.نسل جدید با تکنولوژی بزرگ‌شده است.  درحالی‌که مدیران نسل قبل هنوز به‌راحتی نمی‌توانند از کامپیوتر استفاده  کنند، نسل جدید به‌راحتی و به‌سرعت انواع مختلف تکنولوژی‌ها را یاد  می‌گیرند و استفاده می‌کنند.نسل جدید تمایل زیادی به دیده شدن و  موردتوجه قرار گرفتن دارد. روش تربیتی این نسل طوری بوده است که عموماً در  مرکز توجه بوده‌اند و امروز این تمایل را در شبکه‌های اجتماعی جستجو  می‌کند.نسل جدید مانند نسل قبل تمایلی به  تحصیلات بالای دانشگاهی ندارد و حتی زندگی تحصیلی خود را نیمه کاره رها  می‌کند تا وارد بازار کار شود. نمونه موفق این موضوع مارک زاکربرگ مؤسس  فیس‌بوک است.نسل جدید احتیاط و ملاحظه‌کاری‌های نسل  قبل خود در محیط کار را ندارد، مسائل روانی محیط کار برای آن‌ها مهم‌تر از  حقوق و مزایا است. ازنظر آن‌ها موفقیت شغلی یعنی تناسبی بین کار و زندگی.نسل جدید تعهد کمتری به سازمانش دارد و  اگر ارزش‌هایش در سازمان برآورده نشود به‌راحتی سازمان را ترک می‌کند. نسل  جدید باید شغلش را دوست داشته باشد تا در شغلش باقی بماند.برای مدیریت این نسل چه باید کرد؟با این  تفاوت‌ها فهمیدیم که روش سنتی مدیریت دیگر جوابگوی این نسل نیست. روشی که  در آن مدیر رئیس بود و دستوراتش باید بی‌چون چرا اجرا می‌شد. سازمان‌ها به  سبک جدیدی از مدیریت نیاز دارند که بتوانند این نسل را بهتر رهبری کنند.  کوچینگ می‌تواند این سبک جدید مدیریتی باشد.سبک مدیریت مبتنی بر کوچینگ به روشی در رهبری گفته می‌شود که در آن مدیر به نیازهای آموزش، توسعه، پرورش و انگیزه‌بخشی کارمندانش توجه می‌کند. سبک کوچینگی مدیریت  وزن بیشتری را به ایجاد ارتباط با کارمندان می‌دهد و از این طریق بر  انگیزه‌بخشی و توسعه توانمندی در کارکنان اثر می‌گذارد. در این روش مدیران  به دنبال رشد و ارتقا توانمندی‌های کارکنان برای اهداف بلندمدت سازمانی  هستند. هدف نهایی کوچینگ رسیدن به سطح بالاتری از مؤثر بودن است. کوچینگ یک  ابزار سریع یا یک‌راه خوب برای آموزش افراد نیست. کوچینگ زمان می‌برد و  نیازمند توجه کامل مدیر به موقعیت کوچینگ است؛ اما نتیجه همه این‌ها این  است که کارمندان توسعه پیدا می‌کنند و این مستقیماً در آسان‌تر شدن وظایف  مدیر اثر دارد. در مدیریت مبتنی بر کوچینگ، به‌جای اینکه  همه تصمیمات را مدیر بگیرد و بر انجام تک‌تک وظایف نظارت کند، مدیر به نحوی  کارمندانش را توانمند می‌کند که خود آن‌ها ناظر بر انجام کار خودشان باشند  و بهترین‌ها را ارائه دهند.چطور مدیر بهتری برای نسل جدید باشید؟دانستن  ارزش‌های نسل جدید می‌تواند برای ایجاد یک استراتژی مدیریتی خوب در محیط  کار به شما کمک کند. برای اینکه بتوانید نسل جدید را بهتر رهبری کنید این  قدم‌ها را دنبال کنید:جلسات کوچینگ مشخصی داشته باشید.  نسل جدید می‌خواهد از طریق هر تجربه یاد بگیرد و رشد کند. آن‌ها توسعه را  به‌عنوان یک اولویت می‌بینند. نمی‌خواهند فقط کسی به آن‌ها بگوید چه بکنند  چه نکنند، بلکه به فضایی نیاز دارند تا در مکالمات شرکت کنند و نظرش پرسیده  شود. توسعه را به‌عنوان یک اولویت برای آن‌ها در نظر بگیرید. مدیرانی که  مهارت کوچینگ دارند، به اعضای تیمشان گوش می‌دهند، ارتباطات تک‌به‌تک  برقرار می‌کنند، انتظارات مشخصی دارند و نتایج را از طریق ایجاد تعهد و  مسئولیت‌پذیری در دیگران به وجود می‌آورند می‌توانند مدیران خوبی برای نسل  جدید باشند.مرتب بازخورد بدهید.  تحقیقات Harvard Business Review و SuccessFactors نشان می‌دهد که نسل  جدید بازخورد بیشتری از مدیرش می‌خواهد. در حقیقت آن‌ها ۵۰ درصد بیش از  نسل‌های قبلی خود به بازخورد نیاز دارند. اگر نسل جدید نیاز دارد دیده شود و  فعالیت‌های تصدیق شود، شما می‌تواند با بازخوردهای مرتب این فضا را به  وجود آورید که فعالیت‌های مثبت افراد را شمرده و حتی از آن‌ها تقدیر به  عمل‌آورید. نسل جدید جلسات مرتب بازخورد را بهتر از جلسات مکالمه رسمی  سالانه دوست دارند. درواقع آن‌ها به این اطلاعات برای رشد مهارت‌هایشان  نیاز دارند.به کار آن‌ها معنی ببخشید.  تحقیقات اخیر سازمان گالوپ نشان می‌دهد معنی در کار مهم‌تر از پول است.  نسل جدید می‌خواهد که بداند کارش اثری بزرگ برای سازمان و اطرافیانش دارد.  آن‌ها باید به کاری که انجام می‌دهند علاقه‌مند باشند و بدانند کارشان به  هدف نهایی سازمان کمک می‌کند. آن‌ها نیاز دارند بدانند کارهایشان اهمیت  دارد.همکاری را ترویج دهید.  نسل جدید فضای تعامل و همکاری را دوست دارد. نسل جدید باور دارد در تیم  می‌توان به نتایج بهتری رسید. محیط‌های همکاری مثل جلسات هفتگی طوفان فکری،  فرصت‌های آموزشی عمومی و جلسات کوچینگ گروهی ترتیب دهید که در آن خلاقیت  افراد گسترش پیدا کند.آن‌ها را کوچ کنید تا متوجه شوید چه چیزی به آن‌ها انگیزه می‌دهد. اگر  برانگیزاننده های نسل قبل مثل افزایش حقوق برای نسل جدید جوابگو نیست شما  نیاز دارید بدانید چه چیزی به آن‌ها انگیزه می‌دهد و با جلسات کوچینگ فردی  شما می‌توانید این را متوجه شوید. زمان بگذارید تا از علاقه‌مندی‌ها و  انتظارات آن‌ها باخبر شوید.مهارت‌های کوچینگ را یاد بگیرید. نسل  جدید نیاز به رئیس ندارد. آن‌ها مدیری می‌خواهند که منتور، کوچ و حامی  بهتری باشد و از آن‌ها در راه توسعه فردی و شغلی حمایت کند. نسل جدید  می‌خواهند که حامی داشته باشند، کسی که از ایده‌های آن‌ها حمایت کند و راه  را برای موفقیت آن‌ها هموار کند. آن‌ها مدیری می‌خواهند که با تعیین اهداف  بزرگ و الهام‌بخش فرصت‌های رشد را در اختیار آن‌ها بگذارد و ریسک‌پذیری  آن‌ها را تصدیق کند.www.idealcoaching.ir    منبع</description>
                <category>Nazanin Sekhavati</category>
                <author>Nazanin Sekhavati</author>
                <pubDate>Mon, 20 May 2019 10:37:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تغییر باورها ؛ چطور با تغییر خاطرات می‌توان باورهای غلط را تغییر داد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@nazanin-sekhavati/%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%9B-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%D9%84%D8%B7-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-jfhtyajsulyl</link>
                <description>فرض کنید یک درخت سیب دارید که میوه‌های ریز و ترش دارد. شما نمی‌توانید  میوه‌های این درخت را سرزنش کنید و یا تلاش کنید این میوه‌ها را درست  کنید. بلکه باید ایراد را جای دیگری جستجو کرد. میوه‌ها نتیجه نهایی این  درخت است و اگر بخواهیم این محصولات را اصلاح کنیم، باید به دنبال اصلاح  ریشه‌ها باشیم.در تغییر باورها هم همین مسئله مطرح است. فقر، بی‌پولی، ارتباطات بد،  تنش و استرس، بیکاری، سردرگمی، بیماری و همه‌چیزهایی که در ظاهر زندگی خود و  دیگران می‌بینید، نتیجه نهایی ریشه‌هایی است که دیده نمی‌شوند و برای  اصلاح نتایج ظاهری و بیرونی باید اقدام به اصلاح ریشه‌ها کرد. در غیر این  صورت اکثر تلاش ما برای درست کردن نتایج بیرونی بی‌نتیجه خواهد بود.اما چطور از این موضوع در تغییر باورها استفاده کنیم.اگر بخواهیم استعاره درخت را در این مورد در نظر بگیریم ترتیبی شبیه به  این به دست می‌آید: میوه‌ها همان چیزی است که در زندگی خودمان می‌بینیم.  مسائل و مشکلاتی که داریم. ساقه‌ها و تنه درخت، باورهایی هستند که این باعث  شکل‌گیری این میوه‌ها می‌شوند و درنهایت این ریشه‌ها هستند که آب و غذا را  به ساقه درخت می‌رسانند و باعث ایجاد میوه‌ها می‌شوند. در مورد باورها این  خاطرات هستند که باعث شکل‌گیری باورها و غذا رساندن به باورها می‌شوند.  بگذارید با یک مثال جلو برویم.اگر فقر و مشکلات مالی را نتایج ظاهری و بیرونی در نظر بگیریم، این  باورها هستند که باعث شکل‌گیری این نتایج می‌شوند و در این مورد باورهای  ذهنی زیادی وجود دارد. مثلاً: پول ریشه اکثر بدی‌هاست. پولدارها دزد هستند.  با پول نمی‌توان خوشبختی خرید. من ارزشمند نیستم. من لیاقت پول زیاد را  ندارم؛ و …ولی این باورها در اثر ریشه‌هایی که خاطرات هستند شکل‌گرفته‌اند.  خاطراتی از دوران کودکی. مثلاً دیدن رفتار غلط پدر و مادر با پول. شنیدن  جملاتی مبنی بر سخت بودن زندگی از والدین و نزدیکان. شماتت اطرافیان پولدار  توسط والدین. سرزنش فرهنگ پولداری و ارزشمند شمردن قناعت و شاید بی‌پولی  توسط جامعه و مدرسه؛ و خاطرات متنوع دیگر که هرکدام می‌تواند برای شخص  تعاریف متعددی داشته باشد.     این جدول به‌صورت خیلی کلی بعضی موضوعات رایج را بررسی کرده است.  تقریباً همه مشکلاتی که به‌صورت کوچک و بزرگ در زندگی‌تان می‌بینید از  خاطرات گذشته نشاءت می‌گیرند. پس بیراه نگفته‌ایم اگر بگوییم برای تغییر  باورها باید خاطرات گذشته را تغییر داد؛ اما آیا می‌شود خاطرات گذشته‌ای که  گذشته و تمام‌شده و خیلی از آن‌ها را حتی به یاد نمی‌آوریم تغییر داد؟  جواب این سؤال هم بله است و هم خیر.مسلماً گذشته‌ها دیگر گذشته و ما فقط درصورتی‌که ماشین زمان داشتیم  می‌توانستیم به گذشته و خاطراتمان برگردیم و آن‌ها را عوض کنیم؛ اما منظور  من از تغییر گذشته در اینجا “تغییر معنی برداشت‌شده ” از خاطرات است. با  تغییر معنی خاطرات ما می‌توانیم خاطرات گذشته را بی‌اثر کرده و به‌اصطلاح  تغییر دهیم.چرا تغییر معنی جواب می‌دهد؟تاکنون توجه کرده‌اید که اگر دو نفر به‌صورت هم‌زمان شاهد یک صحنه مثلاً  تصادف باشند، هرکدام از آن‌ها توصیف خاص خودش از جزئیات صحنه تصادف را  دارد؟ درصورتی‌که یک صحنه برای دو نفر شاهد رخ‌داده است پس چرا ما دو تعریف  مختلف می‌شنویم که به‌جز در کلیات در همه‌چیز دیگر متفاوت است؟ چون هرکسی  برداشت خاص خودش از صحنه را دارد. هرکسی با توجه به ذهنی و نگرش خودش به  جزئیات خاصی از صحنه نگاه می‌کند و شاید حتی به بقیه جزئیات توجه خاصی  نکند. مثلاً کسی که همیشه آرزوی کمک به دیگران را داشته است ممکن است  بیشترین چیزی که از آن صحنه تصادف به یادش باشد رسیدن آمبولانس، کمک تیم  پزشکی، کمک آتش‌نشان‌ها و موارد این‌چنینی است. ممکن است دیگری ذهنیتی منفی  داشته باشد و فقط به منفی‌ها توجه کرده و به یاد مانده است. مثلاً تعداد  مجروحین، ضعف در کمک‌رسانی‌ها، اشتباهات مردم و … . می‌بینید که با توجه به  ذهنیت و موضوع موردتوجه افراد تعریف‌های آن‌ها از یک صحنه می‌تواند متفاوت  باشد؛ اما این مثلاً را برای روشن کردن یک نکته گفتم: اتفاقات به‌خودی‌خود  هیچ معنای خاصی ندارند و تنها این ما هستیم که به هر اتفاقی معنی می‌دهیم.  حالا با دانستن این نکته می‌توانید متوجه شوید چرا خاطرات برای شما تولید  باور کرده است و چرا برای تغییر باورها باید معنی خاطرات را عوض کرد.فرض کنید شما یک کودک ۵ ساله بودید که یک برادر ۲ ساله دارید. در حال  بازی کردن زمین می‌خورید و شروع به گریه می‌کنید. هم‌زمان برادر شما با  دیدن شما شروع می‌کند به جیغ کشیدن و گریه کردن. مادر شما به سمت برادر  کوچک‌ترتان می‌رود و او را بغل می‌کند و سعی می‌کند او را آرام کند. پس از  شما می‌خواهد که آرام باشید تا ببیند چه اتفاقی برایتان افتاده است و شاید  از جملاتی مثل چیز خاصی نیست، اتفاقی نیفتاده و یا لوس نباش استفاده کند.  از دید من و شمای بزرگ‌سال این موضوع عادی است. چون برادرتان کوچک‌تر است  مادر اول باید او را آرام کند. سپس به شما که بزرگ‌تر هستید رسیدگی کند.  اگر ما هم جای این مادر بودیم همین کار را می‌کردیم؛ اما از دید یک کودک ۵  ساله این خاطره این‌طور معنی می‌شود: من بی‌اهمیت هستم. من دوست‌داشتنی  نیستم که مادر اول برادرم را بغل کرد. آسیب دیدن من مهم نیست. مادر به  آسیب‌دیدگی من اهمیت نداد پس برای هیچ‌کس دیگری مهم نیست. دیگران از من  مهم‌تر هستند.بیایید معنی‌های دیگر این اتفاق را بررسی کنیم:من بی‌اهمیت هستم (برداشت شما)مادرتان کار بهتری به نظرش نمی‌رسید.مادرتان هول‌شده بود که با دو بچه چه‌کار کند.مادرتان درگیر اتفاقات زندگی‌اش بود و متوجه نبود نباید به کودکش بگوید اتفاقی نیفتاده.برادرتان وحشت‌زده بود و صدای جیغ بدی داشت.شاید ظهر بود و مادرتان می‌خواست شما دو نفر را به‌سرعت ساکت کند تا مزاحم دیگران نشوید.و …می‌بینید ما اینجا یک اتفاق با چند معنی‌داریم. از دید شما به‌عنوان  کودک ۵ ساله یعنی مهم نبودن شما، از دید ما به‌عنوان ناظر واقعه یعنی یک  رفتار تا حدی درست از سمت مادر، از دید مادر یعنی انجام درست‌ترین و  ضروری‌ترین کار در لحظه برای آرام کردن کودک کوچک‌تر.مادر و ما به‌عنوان ناظر از این اتفاق برداشت خاصی نداریم اما کودک ۵  ساله برداشت خاصی دارد که برایش یک باور می‌سازد: من مهم نیستم. سپس در  سال‌های آتی زندگی‌اش این باور به اتفاقات بیرونی شکل می‌دهد. شاید وقتی یک  جوان بیست‌وچندساله شد در ارتباطاتش به مشکل بربخورد زیرا جای در ته ذهن  ناخودآگاهش باور دارد که فرد مهمی نیست.یک اتفاق، یک برداشت ذهنی، ایجاد یک باور و به دست آمدن نتایج بیرونیاگر این شخص بخواهد بر روی تغییر باورها بخصوص باوری که از این اتفاق در  او به وجود آمده است کار کند، باید معنی خاطره را برای خودش تغییر دهد.  برای این کار کافی است خاطره را به یاد بیاورد و از زوایای مختلف به آن  نگاه کند. از دید مادر، از دید ناظر، از دید برادر کوچک‌تر و سعی کند چند  برداشت دیگر به این خاطره بیفزاید. با ادامه این کار برداشت و باوری که  داشته است رنگ می‌بازد.البته تنها یک خاطره در شکل‌گیری باور مهمی مثل “من مهم نیستم ” دخیل  نبوده است و احتمال می‌رود چندین و چند خاطره باهم ریشه قدرتمندی برای این  باور ساخته باشند پس برای تغییر این باور نیاز است همه خاطرات تغییر کنند.ممکن است بگویید یادتان نمی‌آید چه خاطراتی باعث شکل‌گیری یک باور  شده‌اند یا نتایج بیرونی زندگی‌تان تحت تأثیر کدام باورها و خاطرات است.  جالب این است که می‌توانید از خاطراتی که یادتان می‌آید شروع کنید. یا از  باورهایی که حدس می‌زنید باعث شکل‌گیری مشکلاتتان شده‌اند. می‌توانید از  ضربه زدن‌های ای‌اف‌تی هم استفاده کنید و این کار به شما کمک می‌کند  به‌سرعت خاطرات فراموش‌شده را به یاد بیاوردید.خلاصه اینکه برای تغییر باورها نیاز است به ریشه‌هایی که در ساخت  ‌باورها دخیل بوده‌اند توجه کنیم. ریشه‌ها همان خاطرات ما هستند. ما با  توجه به اینکه چه نقش و موقعیتی در یک اتفاق داشته باشید برداشت خاصی از  اتفاق داریم. اگر بتوانید این برداشت‌ها را تغییر دهید و امکانات دیگر را  بسنجید در تغییر معنی خاطرات گذشته موفق خواهید بود. با تغییر معنی خاطرات  گذشته باورهایی که از این خاطرات مشتق شده‌اند از بین می‌روند. این روند  قدرت بسیار بزرگی در تغییر باورها دارد.برای یادگیری راههای بیشتر تغییر باورها پیشنهاد می کنم کتاب کارآگاه درون را بخوانید. لطفاً  در پاسخ‌های این صفحه بنویسید که روش شخصی شما در تغییر باورها چیست و آیا  تاکنون توانسته‌اید معنی خاطره‌ای را برای خودتان تغییر دهید؟</description>
                <category>Nazanin Sekhavati</category>
                <author>Nazanin Sekhavati</author>
                <pubDate>Sat, 18 May 2019 20:10:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شخص را کوچ کنید نه مشکل را؛ راه‌حل‌های درونی در کوچینگ</title>
                <link>https://virgool.io/@nazanin-sekhavati/%D8%B4%D8%AE%D8%B5-%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D9%88%DA%86-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%B1%D8%A7%D8%9B-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%AD%D9%84%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%88%DA%86%DB%8C%D9%86%DA%AF-yuvjv1n8jhm9</link>
                <description> کوچ‌های بزرگ روی اشخاص تمرکز می‌کنند  –شخصیت درونی آن‌ها، ذهنیت آن‌ها و توسعه و رشد درونی‌شان- نه مشکل و هدف  آن‌ها. اکثر ما به‌سرعت مشکلات بیرونی و راه‌حل آن‌ها را می‌بینیم. تحول  نتیجه کوچینگ افراد برای راه‌حل‌های درونی است؛ اما چگونه؟یک روز یک  کرمی بود که می‌خواست سریع‌تر حرکت کند. او با خودش فکر کرد، بهتر است به  دنبال یک باشگاه ورزشی باشم. او یک مربی استخدام کرد، کسی که به او می‌گفت  چطور زانوهایش را درست خم و راست کند تا بتواند بدود. اما بااین‌حال او  پیشرفت زیادی در دویدن نداشت.ناگهان  کرم یک تبلیغات تلویزیونی در مورد کفش‌های ورزشی نایک دید. او با خودش فکر  کرد: این دقیقاً چیزی است که نیاز دارم. پس به آن آگهی زنگ زد و ۸ جفت کفش  برای پاهایش سفارش داد؛ اما بااین‌حال، او با آن‌ها هم نمی‌توانست سریع‌تر  حرکت کند.یک روز  بعد از کار سخت، او یک برگ برداشت و خودش را در آغوش یک پیله پیچید تا  بخوابد. وقتی بیدار شد احساس عجیبی داشت. او پیله را باز کرد و از آن بیرون  آمد. در کمال تعجب مشاهده کرد به‌جای پاهایش دو بال رنگی زیبا دارد. روی  یک شاخه ایستاد و احساس کرد باد او را هل می‌دهد. فکر کرد باید شاخه را رها  کند. او پرواز کرد، سریع‌تر از چیزی که حتی تصورش را هم نمی‌توانست بکند. کوچینگ مشکلات، نگاهی به راه‌حل‌های بیرونی است.اکثر ما  سریعاً علت‌های بیرونی را کشف می‌کنیم و راه‌حل‌ها را می‌بینیم. معمولاً  این چیزها واقعی و امن‌تر هستند تا از آن‌ها شروع کنیم. در اینجا چند مثال  در مورد موقعیت‌ها و رویکردهای بیرونی می‌بینیم:تضاد: دیگران چه چیزی گفته‌اند، انجام داده‌اند و چطور نیاز دارند تغییر کنند.مدیریت زمان: احتیاج به یک تقویم زمانی بهتر و یک سیستم برنامه‌ریزیهدایت تیم: چطور دورنما تعریف کنیم، اعضای تیم را حمایت کنیم و چطور متمرکز روی موضوعات بمانیمترفیع کاری گرفتن: باتجربه‌تر شویم، گواهینامه‌های معتبر بگیریم و سخت‌تر کارکنیم.هرکدام از  این رویکردها و راه‌حل‌ها ممکن است بخشی از راه‌حل باشند اما مهم‌ترین بخش  نیستند. بخش گمشده، شخصی است که شما وی را کوچ می‌کنید.تحول نتیجه زمانی است که اشخاص راه‌حل‌های درونی را برای مشکلاتشان پیدا می‌کنند.کوچینگ اشخاص با نگاه به راه‌حل‌های درونی:یک روز مدیری را برای مدیریت زمان کوچ  می‌کردم. او اذعان داشت که درگیر قرار ملاقات‌های زیادی است و زمان کافی  برای انجام دادن مناسب کارهایش ندارد. او توضیح داد که تقویم  برنامه‌ریزی‌اش بسیار پیچیده است و بین کامپیوتر و موبایل شخصی‌اش هماهنگ  نمی‌شود. او جستجویی کرده بود و از من خواست که در مورد طراحی بهترین  برنامه تقویمی وی را کوچ کنم.اگر من  می‌خواستم طبق نظر او وی را کوچ کنم، من باید برنامه‌اش را کوچ می‌کردم.  رویکرد بیرونی؛ اما من روی چیزی که درون وی اتفاق می‌افتاد تمرکز کردم.من: «اون همه قرار ملاقاتی که درگیرت کردند چی هستند؟» مراجع: «همکارام بعضی از کارها رو ازم می‎خوان و من نمی‎تونم نه بگم» من: «چی درونت می‎گذره که نمی‎تونی نه بگی؟» مراجع: «درونم؟» سکوت می‌کند. «نمی‎خوام کسی رو نا امید‎کنم و دوست دارم به بقیه کمک کنم.» من: «از این همه مؤثر بودن چه چیزی نصیبت می شه؟» مراجع: «ازم قدردان می‎شن، تشکر  می‎کنن. برای اکثر افراد سازمان فرد معتبری میشم که هر موقع نیاز به کمک  داشته باشند من هستم. این بهم حس خیلی خوبی می‎ده.» من: «چطور بهت حس خوبی می‎ده؟» مراجع: «منظورم اینه که حس مهم بودن بهم می‎ده، اینکه من تفاوت ایجاد می‎کنم.» من: «می فهمم. کار روزمره ات بهت احساس مهم بودن میده یا حس کنی تفاوتی ایجاد کردی؟» مراجع: «نه واقعاً. می‎دونم کارم مهمه ولی کسی چیزی نمی‎گه» من: «پس به سمت کارهایی تمایل داری که دیگران تصدیقت کنند و این بهت احساس مهم بودن و مورد احتیاج بودن می ده» مراجع: «بله تا حالا از این دید بهش نگاه نکرده بودم، اما درسته. فکر می‌کنم این اتفاق می افته».ازاینجا  به بعد او در مورد اینکه چطور می‌تواند کار روزانه‌اش را برای خودش پرمعنی  تر کند، بدون نیاز به اینکه دیگران وی را تصدیق کنند صحبت کرد. او همچنین  برای خودش ضوابطی تعیین کرد که چطور در مورد اینکه چقدر به دیگران کمک کند  تصمیم‌گیری کند؛ که یکی از آن‌ها این بود که از خودش بپرسد چقدر برای این  کمک احساس مهم بودن می‌کند.با کشف این دیدگاه شخصی و درونی دیگر انتخاب یک تقویم بهتر در اولویت نبود. چون او دریافته بود که موقعیت اصلی درون وی نهفته است.شناسایی مکالمه درونی هدایت‌کننده موقعیت‌هاما نیاز  داریم خودمان را آموزش دهیم تا بتوانیم مکالمه درونی هدایت‌کننده خودمان را  برای ایجاد راه‎حل‎های درونی شناسایی کنیم. در مثال بالا هدایت‌کننده این  بود که چرا او نمی‌توانست به درخواست کمک دیگران نه بگوید؛ و سپس اینکه او  از این‌همه کمک چه سودی می‌برد و چرا او از انجام دادن کار شخصی‌اش این سود  را به دست نمی‌آورد.همان‌طور که کوچ می‌کنید، به نکاتی برای کوچ افراد دقت کنید و نه مشکلات آن‌ها. چیزهایی مثل:دیدگاه: بر طبق اقتصاد فعلی ما نیاز داریم آهسته حرکت کنیم.احساسات: نگرانم که … یا چیزی که او گفت من را واقعاً دلسرد کرد.پیش‌فرض‌ها: او هیچ‌وقت به من اجازه نمی‌دهد. یا من هیچ حق انتخابی ندارم.باورهای محدودکننده: من نمی‌توانم. یا هیچ‌وقت قادر نیستم که … .انگیزه‌ها: نمی‌خواهم که… یا این خیلی راضی‌کننده است.به مکالمات درونی هدایت‌کننده از طریق جستجو، به چالش کشیدن و دعوت از افراد تا به سودهای خود فکر کنند گوش دهید.تحول وقتی  اتفاق می‌افتد که افراد راه‌حل‌های درونی را پیدا کنند. نه‌فقط وقتی  موقعیت آن‌ها تغییر کند. تغییر درونی در مورد دیدگاه‌ها، ذهنیات و روش  تفکری فرد آن‌ها را توسعه می‌دهد. نتیجه آن تغییرات طولانی‌مدتی است که  فراتر از حل یک مشکل فوری است.منبع: گروه کوچینگ ایده آل http://idealcoaching.ir/inner-solution-coaching/ </description>
                <category>Nazanin Sekhavati</category>
                <author>Nazanin Sekhavati</author>
                <pubDate>Wed, 01 May 2019 11:47:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهارتهای اصلی کوچینگ</title>
                <link>https://virgool.io/@nazanin-sekhavati/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DA%86%DB%8C%D9%86%DA%AF-g4tukmxr9bip</link>
                <description> راجع به کوچینگ و منتورینگ و رهبری به‌اندازه کافی شنیده‌ایم. الآن وقت این است که نگاه دقیق‌تری به کوچینگ بیاندازیم. در این مقاله می‌خواهم چند مهارت اصلی کوچینگ را با شما در میان بگذارم. اکثر این موارد در هر لیست استانداردی پیدا می‌شوند، یک یا دو مورد از این‌ها با تجربیات شخصی من ترکیبی شده‌اند. بعضی از آن‌ها مثل تنظیم هدف بسیار مربوط به نوع آموزشی است که یک کوچ دریافت کرده است و تعدادی از آن‌ها مثل همدلی و شهود توانایی‌هایی هستند که بعضی از افراد به‌صورت ذاتی و طبیعی دارا هستند، اما بعضی دیگر نیاز به تمرین و مهارت بیشتری برای توسعه آن‌ها دارند.هدف‌گذاریکوچینگ یک فرایند متمرکز بر هدف و راه‌حل محور است؛ بنابراین توانایی کشف اهداف واضح، مشخص‌شده و دقیق از خصوصیات یک کوچ حرفه‌ای است؛ مانند بسیاری از مهارت‌های کوچینگ برای هدف‌گذاری هم روش‌های مختلفی وجود دارد. به‌صورت رسمی اکثر کوچ‌ها از روش هدف‌گذاری اسمارت SMART استفاده می‌کنند؛ یعنی اهداف را خاص، اندازه‌گیری شده، جذاب، واقع‌گرایانه و زمان‌بندی‌شده مشخص می‌کنند؛ اما به‌صورت غیررسمی یک کوچ با سؤالات و نوع تفکری که دارد به مراجع کمک می‌کند تا هدف اصلی خودش را پیدا کند. به‌عنوان‌مثال شاید کوچ در ابتدای جلسه بپرسد هدف نهایی شما از کوچینگ چیست؟ یا از این جلسه چه نتیجه‌ای می‌خواهید بگیرید؟ بنابراین یک هدف کوتاه‌مدت‌تر و با یک سؤال در ابتدای جلسه تعریف می‌شود. گاهی اوقات کوچ‌ها مشکلات را به‌عنوان اهدافی قابل‌دسترسی نیز تغییر می‌دهند. مثلاً اگر یک مراجع با این مشکل به جلسه کوچینگ بیاید که ارتباطم با رئیسم بسیار دشوار و سخت شده است، کوچ ممکن است این موضوع را به چنین هدفی تبدیل کند: چه چیزی باید برای شما اتفاق بیفتد تا روابط کارآمدی با این مدیر برقرار کنید؟ بنابراین به‌عنوان یک کوچ ما روی اهداف و موارد مثبت و راه‌حل‌ها تمرکز می‌کنیم، حتی اگر موضوع مراجع ما مشکلات و سختی‌ها باشد.کنجکاویمن در مورد گوش شنوا کمی پایین‌تر توضیح خواهم داد، اما کنجکاوی چیزی فراتر از شنیدن است. اگر جلسات شما به‌صورت رودررو برگزار می‌شود کنجکاوی می‌تواند نگاه به زبان بدن دیگران و حرکات و رفتارشان باشد. زبان بدن افراد به مقدار زیادی در مورد وضعیت عاطفی و متعهد بودن آن‌ها به تغییر، به شما اطلاعات می‌دهد، اما نادیده گرفتن آن اغلب آسان است.موضوع دیگری که در مورد کنجکاوی وجود دارد این است که بعضی از کوچ‌ها فقط روی حل موضوع مطرح‌شده تمرکز می‌کنند و یا اینکه چطور مراجع را به هدف فعلی‌اش برسانند؛ یعنی کوچینگ را تنها در سطح &quot;انجام دادن&quot; اجرا می‌کنند؛ اما کوچینگ حقیقتاً در مورد تغییر نگرش و شیوه تفکری افراد است. ما با این روش است که می‌توانیم تغییرات پایداری در خودمان و دیگرانی که با ما ارتباط دارند، ایجاد کنیم. پس به‌عنوان یک کوچ برای تغییر نگرش و شیوه تفکر باید کنجکاو باشید تا ورای سطح ظاهری را ببینید. ریشه موضوعات مطرح‌شده را کشف کنید. مثلاً اگر مراجع شما با موضوع مدیریت زمان نزد شما می‌آید، شما باید به ریشه این موضوع بپردازید تا ببینید چه چیزی در زندگی مراجع در جریان است. چه چیزی نمی‌گذارد او به اولویت‌های اصلی زندگی‌اش برسد. موضوع دیگری که در مورد کنجکاوی به‌خصوص در سازمان‌ها و کسب‌وکارها وجود دارد این است که مدیران کارکنان را فقط به‌عنوان نیروی کار نگاه می‌کنند، بنابراین اصلاً کنجکاو نیستند بدانند چه چیزی در مورد این نیروی کار در حال اتفاق افتادن است. خبر خوب اینکه به‌محض اینکه مدیران و یا متخصصان منابع انسانی یاد بگیرند چطور نوع نگاهشان به دیگران را تغییر دهند، به‌سرعت می‌توانند روی روابطشان با دیگران تغییر ایجاد کنند و این تغییر گفتگوها را به سمت جدیدی می‌برد. گوش دادنگوش دادن در کوچینگ را ما به‌عنوان شنیدن فعالانه می‌شناسیم که این کلمه تأکیدی است بر تفاوت آنچه به‌عنوان یک شخص عادی در گفتگوها می‌شنویم و آنچه در کوچینگ باید بشنویم. گوش دادن فعالانه یعنی کوچ همه نگرانی‌ها، ایده‌ها، قضاوت‌ها و نظرات شخصی خودش را به کناری بگذارد و با یک ذهن خالی به مراجعش گوش دهد؛ اما گوش دادن فعالانه می‌تواند برای مدیران و متخصصان منابع انسانی چالش‌برانگیز باشد، چراکه این افراد عادت دارند تجربه و نظر شخصی خودشان را در گفتگویشان با دیگران استفاده کنند؛اما گوش دادن فعالانه مهارتی است که بسیار مهم و قابل‌توجه است. شاید بتوانیم آخرین باری که کسی با تمام وجود به شما توجه کرده و به حرف‌های شما گوش‌داده است را به یاد بیاورید. این تجربه برای همه ما قدرتمند است و یادآوری آن‌هم لذت‌بخش است. چرا این تجربه نادر است؟ چون ما عادت نداریم به دیگران گوش دهیم. با گوش دادن واقعی به شخص دیگر شما یک پیام قدرتمند ارسال می‌کنید: من اینجا هستم تا هر کاری می‌توانم انجام دهم تا از تو پشتیبانی کنم. تو برای من مهم هستی. روش‌های متفاوتی برای شنیدن فعالانه وجود دارد؛ اما ساده‌ترین کلمه‌ای که می‌توان گفت این است که به شخص دیگر علاقه‌مند باشید و کنجکاو باشید که وی در مورد چه چیزی صحبت می‌کند. همدلیهمدلی به‌طور طبیعی از کنجکاوی و گوش شنوا می‌آید. اگر این دو کار را با دقت انجام دهیم می‌توانیم حس عاطفی که شخص دیگر تجربه می‌کند را تجربه کنیم و این یعنی همدلی. بعضی افراد به‌طور طبیعی می‌توانند به‌سادگی با دیگران ‌همدلی کنند و دیگران نیز آن‌ها را درک می‌کنند. همدلی یعنی شما جای شخص دیگری هستید و همه آنچه را که وی احساس کرده است احساس می‌کنیم. همدلی یک توانایی بسیار خوب برای کوچ‌های حرفه‌ای است، چون نه‌تنها به کوچ کمک می‌کند که شخص دیگر را با همین شرایطش بپذیرد، بلکه کمک می‌کند تا احساسات و افکار او را درک کند و با آن ‌هماهنگ شود و حتی آن را بیان کند. مثلاً شاید به‌عنوان یک کوچ درجایی از جلسه به مراجع بگویید: احساس می‌کنم وقتی در مورد رئیست صحبت می‌کنی عصبانی هستی. آیا درست احساس کردم؟اگر بتوانید با دیگران‌ همدل بمانید یک تجربه جذاب و لذت‌بخش برای هر دو نفرتان ایجاد خواهید کرد. سؤال قدرتمند اگر من مجبور باشم یک تفاوت بین کوچینگ به‌خصوص در کسب‌وکار و روش‌های دیگر ارتباطی و مدیریتی و آموزشی انتخاب کنم، آن تفاوت به نظر من سؤالات است. در قلب کوچینگ سؤالات قوی قراردادند. سؤالاتی که دیگران را تشویق می‌کند خارج از روش‌های معمول فکر کنند، خلاقیت خود را به کار بیندازند و ایده‌های جدیدی کشف کنند. در سؤال پرسیدن سه نکته مهم است:سؤالات نباید هدایتی باشند، بلکه باید به افراد کمک کند خلاقیت خودشان را آشکار کنند و ایده‌های جدیدی را کشف کنند که تا پیش‌ازاین هرگز به آن فکر نکرده‌اند.سؤالات باید با این ذهنیت پرسیده شوند که فرد به‌اندازه کافی توانمند هست تا بتواند مشکل خودش را حل کند؛ و راه‌حل در درون خود فرد وجود دارد.سؤالات باید در اشخاص تعهد ایجاد کنند. وقتی شما خودتان کشف می‌کنید چه‌کاری را باید انجام دهید، به‌راحتی به آن متعهد خواهید بود؛ اما اگر کس دیگری به شما بگوید که چه‌کاری باید بکنید شما هیچ تعهد درونی برای انجام آن ندارید، بنابراین سؤالات تعهد افراد را بالا می‌برند. بازخورد دادن یکی از مهم‌ترین مهارت‌های کوچینگ بازخورد دادن بی‌طرفانه است. بازخوردی که دقیق و مشخص است، اقدامات افراد را هدف می‌گیرد، مبتنی بر مشاهدات است و کاملاً غیر قضاوتی و بی‌طرف است. بازخورد می‌تواند هم منفی باشد هم مثبت. بازخورد مثبت درباره تشویق در مورد کاری است که قبلاً به‌خوبی انجام‌شده و شما شاهد آن بوده‌اید. بازخورد منفی در مورد کاری است که به‌اشتباه انجام‌شده است. یادتان باشد در موقع بازخورد دادن سرزنش نکنید، همه ما در مواجه با سرزنش حالت تدافعی می‌گیریم و می‌خواهیم از کارمان دفاع کنید حتی اگر آن کار اشتباه بوده باشد.شاید این مقاله نیز برایتان جالب باشد: بازخورد؛ چطور به کارمندانمان بهترین بازخورد را بدهیم؟شهود مانند همدلی شهود یک توانایی ذاتی است اما با تمرین نیز می‌تواند توسعه یابد. گاهی اوقات در طی یک جلسه کوچینگ اندیشه یا احساسی ناگهانی در مورد موضوع یا در مورد شخص به ذهن شما می‌رسد و اینجاست که شما باید چیزی را که فکر یا احساس کرده‌اید با فرد روبه‌رو به اشتراک بگذارید. می‌توان این حس را شهود، حس ششم، برداشت ذهنی یا هر چیز دیگری نامید. مهم این است که به این حس اعتماد کنید و آن را به اشتراک بگذارید. به این امید که به مراجع شما کمک کند. حتی گاهی اوقات ممکن است این حس یا فکر اشتباه باشد. اصلاً مهم نیست. مهم این است که شما به آن اعتماد کرده و آن را بیان می‌کنید؛ اما گاهی اوقات می‌تواند یک تغییر تفکر ناگهانی در مراجعتان ایجاد کند.در این مقاله تعدادی از مهارت‌های اصلی کوچینگ را خواندیم. می‌توانید 11 صلاحیت مورد تائید فدراسیون بین‌المللی کوچینگ ICF را از اینجا بخوانید.پادکست صوتی مقاله بالا را می توانید از اینجا گوش کنید.</description>
                <category>Nazanin Sekhavati</category>
                <author>Nazanin Sekhavati</author>
                <pubDate>Wed, 17 Apr 2019 21:21:31 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>