<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ⓝⓐⓩⓐⓝⓘⓝ</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@nazanin80</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 03:31:09</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1597734/avatar/OsAqzY.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ⓝⓐⓩⓐⓝⓘⓝ</title>
            <link>https://virgool.io/@nazanin80</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: نیلوفر و مرداب</title>
                <link>https://virgool.io/@nazanin80/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%86%DB%8C%D9%84%D9%88%D9%81%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%A8-jtruzuy7tuz0</link>
                <description>« نیلوفر و مرداب » نوشته تیک نات هان ، راهب بودایی ، است . تیک نات هان در این کتاب نظرش راجع به چگونه شادتر زیستن رو توضیح داده . نویسنده معتقد است که شادی بدون رنج معنایی ندارد همان طور که «سمت چپ »بدون «سمت راست »معنا پیدا نمی‌کند. او معتقد است که اگر بدانیم چطور رنج بکشیم،بسیار کمتر رنج می‌بریم و شادتر خواهیم بود.کتاب در شش فصل به نام های : هنر دگرگون کردن رنج ها ، سلام کردن به رنج ها ، عمیق نگریستن به رنج ها ، آسودگی ، پنج شیوه براب آبیاری بذر شادی ، شادی مسئله شخصی نیست و درنهایت تمرین هایی برای شادی تنظیم شده است .از نظر تیک نات هان مصیبت اصلی ما در دنیای امروزی این است که توانایی مدیریت رنج های درونی مان را نداریم . به اعتقاد نویسنده « ذهن آگاهی » بهترین شیوه برای کنار آمدن با رنج هاست . منظور از ذهن آگاهی استعداد زندگی کردن در لحظه حال است .از آنجایی که تمام رنج های ما ( چه رنج های جسمی چه رنج های ذهنی ) در جایی از بدن ما خود را آشکار می‌سازند و به صورت تنش و اضطراب بروز پیدا میکنند ؛ لازم است که ابتدا آنها را بپذیریم و این دقیقا نقطه مقابل چیزی است که ما از خود توقع داریم ؛ تنش ها رو از خودت دور کن !  تیک نات هان ، بنیان گذار Puum village tradition ( مراکز آموزشی که اندیشه بودایی رو ترویج میدن ) است . در هر یک از این مراکز آموزشی یک آبگیر نیلوفر آبی وجود دارد که فلسفه آن مفهوم « رنج ها زمینه ساز شادی هستند » می‌باشد . گل نیلوفر برای روییدن به گل و لای نیاز دارد . اگر چه گل و لای بد بو هستند اما در نهایت موجب رشد نیلوفر زیبا و خوش‌بو می‌شوند و این موضوع تداعی کننده این مفهوم است که « رنج نوعی گل و لای است که برای خلق لذت و شادی به آن نیاز داریم . »در فصل سلام کردن به رنج ها توصیف جالبی از وضعیت اغلب ما شده : در ذهن بیشتر ما ، در طول روز و شب ، همواره یک گفتگوی درونی در جریان است . به این صورت که گذشته را مرور می‌کنیم و برای آینده نگران می‌شویم . و این عمل را حتی لحظه ای متوقف نمی‌کنیم تا نفسی تازه کنیم و بفهمیم که در این بین در حال رنج کشیدنیم . یه مطلب جالب دیگه هم که توی کتاب دیدم این بود : اگر داری از درون رنجی میکشی که نمی دونی دلیلش چیه و از چه زمانی در شما پدید اومده و از کجا به آن دچار شدید ، احتمالا این رنج از اجداد شما نسل به نسل منتقل شده و از آن جایی که چگونگی برخورد با آن رنج و پذیرش و دگرگونی سازی آن را نمی‌دانستند ، آن را به شما انتقال داده اند.اگر قدرت این را داشته باشیم که بدون تعصب و پیش داوری به مسائل نگاه کنیم متوجه می‌شویم که ان قدر ها هم بزرگ نیستند.توصیف و بسط موضوع خوب و گیراست و جوریه که به ادامه دادن تمایل دارید و  حتی از مکث کردن و فکر کردن به انچه که خواندید هم لذت می‌برید . کاملا ملموس ، قابل درک و تعمیم به زندگی شخصی خودمان .« چرا مدارس شیوه مدیریت رنج ها را به جوانان یاد نمی‌دهند؟ اگر دانش آموزی بسیار غمگین باشد ، نمی‌تواند تمرکز کند و چیزی بیاموزد . »« برای آنکه شاد باشم لازم نیست به آینده فرار کنم و شادی را در آنجا جستجو کنم . »« اگر رنج هایمان دوام می‌آورند و زنده می‌مانند به این دلیل است که خوراک آنها را تأمین میکنیم . » </description>
                <category>ⓝⓐⓩⓐⓝⓘⓝ</category>
                <author>ⓝⓐⓩⓐⓝⓘⓝ</author>
                <pubDate>Wed, 03 May 2023 00:27:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: پیرمرد و دریا</title>
                <link>https://virgool.io/@nazanin80/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7-tunob7z6ugc8</link>
                <description>« من هم احتمالا می‌تونم ولی سعی میکنم ، قرض نکنم . مردم اول قرض می‌گیرند بعد گدایی میکنند . »بخشی از مکالمه پیرمرد و شاگرد سابقش ?? در حالی که هشتاد و چهارمین روز بی صیدش رو سپری می‌کنه ! سانتیاگو ( پیرمرد ) معتقده که هشتاد و پنج عدد شانسه و به فردا امید داره ! ( مقایسه کنید با خودمون وقتی فقط چند روزه که  تو قسمت تاریک داستانمون هستیم ! )کتاب « پیرمرد و دریا » نوشته ارنست همینگوی ، داستان کوتاهی است که در مدت کوتاه دو روز بعد از انتشار برای اولین بار در مجله life ، بیش از پنج میلیون نسخه از این مجله را به فروش رساند ! و جایزه نوبل ادبیات رو برای همینگوی به ارمغان داشت.یکی از نقل قول های جالب همینگوی در مورد « پیرمرد و دریا » این هست که : « شما هیچ کتاب خوبی پیدا نمی‌کنید که نویسنده اش پیشاپیش و با تصمیم قبلی نماد یا نماد هایی در آن وارد کرده باشد ... من کوشش کردم در داستانم یک پیرمرد واقعی ، یک پسر بچه واقعی ، یک ماهی واقعی و یک کوسه ماهی واقعی خلق نمایم ؛ و تمام این ها آن قدر خوب و حقیقی از کار درآمدند  که حالا هر یک می‌توانند به معنی چیز‌های مختلفی باشند . » پیرمرد و دریا یک داستان روان و کم فراز و فروده . بنابراین اگر دنبال هیجان هستید یا کم حوصله اید سراغ این کتاب نیاید . توصیفات کتاب جزئی و زیاد هستند به قدری که شما خودتان را در فضای داستان حس می‌کنید. حتی میگن خود همینگوی موقع نوشتن کتاب دچار دریازدگی شده !! و روز‌هایی رو در بیمارستان سپری کرده ؛ درحالی که با فاصله  دوری از دریا در کوبا مشغول نوشتن « پیرمرد و دریا » بوده .کتاب روایتی واقع گرایانه از جریان زندگی خیلی از ماهاست ؛ در حالی که همه تلاشت رو میکنی و هیچ اشتباهی ازت سر نمیزنه ولی باز هم کافی نیست! نقد ها و تفسیر های زیادی برای این کتاب نوشته شده که غالبا مثبت هستند . جایی خواندم که این اثر نویسنده جهت گیری جدیدی در خلق قهرمان ، داشته و نشان از پختگی همینگوی هست . قهرمان داستان در حالی که از نظر جسمی ضعیف و رنجور است انسانی امیدوار و سرسخت است .« تو ماهی رو به خاطر زنده موندن و فروختندگوشتش نکشتی . تو اونو به خاطر غرورت و اینکه ماهیگیر هستی کشتی . تو قبل و بعد از کشتنش عاشقش بودی . اگه عاشقش بودی کشتنش گناه نبود یا گناه بیشتری بود ؟ »« خوش شانس بودن بهتره ولی من ترجیح میدم دقیق باشم . بعدش وقتی شانس میاد تو آماده ای . »« تخت خواب دوست منه . فقط تخت خواب ، تخت خواب عالیه . اون وقتی آسیب دیدی باعث آسودگیه .»« چی می‌تونه آسیب بزنه ؟ هیچی . من خودم خیلی دور رفتم . »« او احتمالا بلند حرف زدن با خود را زمانی آغاز کرده بود که پسرک ترکش کرده بود ، اما به خاطر نمی‌آورد. »فکر کرد :« خیلی چیزها باید می‌آوردی که نیاوری پیرمرد . اما الان وقت فکر کردن به چیزهایی که نداری نیست . فکر کن با چیز هایی که داری چیکار می‌تونی بکنی . »« پیرمرد گفت : « ماهی ، من عاشقتم و بهت خیلی احترام میذارم ولی قبل از اینکه امروز تموم بشه می‌کشمت . »« امید نداشتن احمقانه است ، علاوه بر این فکر میکنم گناهه . به گناه فکر نکن . » https://taaghche.com/book/32728    </description>
                <category>ⓝⓐⓩⓐⓝⓘⓝ</category>
                <author>ⓝⓐⓩⓐⓝⓘⓝ</author>
                <pubDate>Tue, 18 Apr 2023 11:24:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: نیروی طبیعت</title>
                <link>https://virgool.io/@nazanin80/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%86%DB%8C%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA-clveqmb54tpi</link>
                <description>عنوان چالش اسفند ماه سال ۱۴۰۱ : کتابی که داستانش در طبیعت رخ می‌دهد ... « نیروی طبیعت » نوشته جین هارپر ، رمانی در ژانر تریلر ( مهیج ) با تعلیق بسیار است . عقب جلو شدن زمان روایت ، تعلیق زیاد و غیر قابل حدس بودن پایان از ویژگی های این کتاب هست . اول از همه بگم که غیر قابل حدس بودن پایان ، نشان از پیچیدگی داستان یا هوشمندی نویسنده نیست ! چون تا هشتاد درصد روایت شما اصلا اطلاعات لازم برای حدس زدن رو ندارید و همونی قاتل میشه که صد در صد مطمئن بودید «این که نیست...» !ماجرا از این قراره که یک شرکت ، دو گروه پنج نفره از کارمندانش رو به یک ماجراجویی سه روزه می‌فرسته ، ماجراجویی در کوه های گیرالانگ ؛ جایی که آوازه و گذشته خوبی نداره ...آلیس راسل چهل و پنج ساله ، در حالی در این ماجراجویی مفقود میشه که قرار بود به زودی اسنادی مهمی رو در اختیار پلیس بذاره . اسنادی برای بر ملا کردن فساد صاحبان شرکت. آرون فالک افسر پلیسی که قرار بود اسناد را دریافت کند ، حول و حوش چهار و نیم صبحِ روزی که خبر مفقودی آلیس را دریافت کرد ، یک تماس از دست رفته از آلیس داشت و در پیام صوتی که ضبط شده بود ، صدای ضعیفی لابه‌لای پارازیت ها می‌گفت : ...بهش آسیب بزن ...داستان کشش خوبی داشت و من برای پایان داستان کنجکاو بودم و نمی‌تونستم خوندن رو متوقف کنم . اما توقع هیجان عجیب و غریبی نداشته باشید ازش . به داستانش از ده ، شش و نیم میدم . موقع خوندن این کتاب داشتم فکر میکردم که چقدر شخصیت والدین روی بچه ها تأثیر داره و بچه ها به نوعی کپی و رونوشت امروزی از بچه های نسل قبل ( والدین شون ) هستند .یک نکته قابل توجه دیگه هم این بود که چقدر کنش ها  واکنش های ما حتی در مسائلی که بدون فکر و تفننی انجام میدیم روی آدم های اطراف مون تأثیر میذاره ...« می‌توانستی درباره آلیس هر چه میخواهی بگویی ، ولی این زن همیشه دقیقا می‌دانست دارد چه کار می‌کند. » « هر چند اغلب غریبه ها تنها چیزی که میخوان ، خودی شدنه  . »«... نمیشه گفت عاشق هم‌ان یا چشم ندارن همدیگه رو ببینن. کارمن گفت : هر دو ، احتمالا . خواهر و برادر نداری ، نه ؟نه ، تو داری ؟آره . زیاد . این رابطه عشق و نفرت خیلی متغییره . احتمالا توی دو قلو ها بدتر هم باشه»« جیل گفت : در واقع فکر میکنم یکی از سخت ترین چیزهای اونجا ، داشتن اون موبایل لعنتی بدون آنتن بود . بی فایده اس نه ؟ راحت تر بود اگه چیزی نداشتیم ، حداقل باعث چنین سردرگمی نمیشد. »« همه سردمون بود و گرسنه بودیم و آلیس تهدید می‌کرد که می‌ره و اونجا بود که مسائل از کنترل خارج شد . »« ... اطراف آلیس بودن مانند داشتن سگی با نژاد پرخاشگر بود ... »« ... ببخشید، فقط ... اگه این طرف سمت غربه ، پس چرا آفتاب داره توی جنوب غروب میکنه ؟...»« ... جیل با خود فکر کرد یک چیز دیگر نیز در مورد آلیس وجود داشت . گاهی می‌توانست کاری کند که به شدت حس کنی بهت خیانت شده است . ...»این هم از این چالش با نمک در سال ۱۴۰۱ ، در دوازده عنوان چالش ، بیش از دوازده کتاب خواندم و یادداشت نوشتم .لینک دانلود کتاب نیروی طبیعت با ترجمه فرسیما قطبی از انتشارات نون ??:  https://taaghche.com/book/120131  https://taaghche.com/book/120131  https://taaghche.com/book/120131 https://taaghche.com/book/120131</description>
                <category>ⓝⓐⓩⓐⓝⓘⓝ</category>
                <author>ⓝⓐⓩⓐⓝⓘⓝ</author>
                <pubDate>Tue, 04 Apr 2023 00:04:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: نفر هفتم</title>
                <link>https://virgool.io/@nazanin80/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%86%D9%81%D8%B1-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85-b7h2pgej6w9s</link>
                <description>یادداشت جامانده از چالش بهمن ماه !« نفر هفتم » مجموعه داستان کوتاهی است نوشته هاروکی موراکامی . این کتاب از نسخه انگلیسی به نام «بید کور و زن خفته» به فارسی برگردانده شده که شامل هشت داستان کوتاه به نام های « خلیج هانالی ، خرچنگ ها ، یک روز مناسب برای کانگوروها ، نفر هفتم ، آینه ، دختر تولد ، ظهور و سقوط کیک های شارپی و حشره شبتاب » میشود . از بین این داستانها به نظرم نفر هفتم پردازش بهتری داشت . در کل نمره شش از ده به کتاب میدم و به نظرم ارزش یکبار خوندن رو داره .داستان «نفر هفتم» راجع به یک عمر عذاب وجدان برای لحظه ای هست که میدانستی چه کاری درست است ولی انجامش ندادی ! لحظه ای که نفر هفتم پشت میز ، در کودکی  «ک» ،دوست نه ساله اش را ، رها کرد و جان خودش را نجات داد . در حالی می‌توانست او را هم از آن موج نجات دهد . بعد از آن اتفاق ، نه پدر و مادر « ک » و نه پدر و مادر خودش هرگز او را سرزنش نکردند ، چیزی که رنج او را بیشتر می‌کرد. سرانجام انجا را ترک کرد و چهل سال به آنجا برنگشت . چهل سالی که با کابوس های تکراری سپری شد . کابوس هایی با جزییات از آن روز  و تصویر « ک » که با چهره ای عجیب به سمت او دست دراز کرده ، انگار که میخواهد او را با خود به آن دنیا ببرد .« میخواستم بگم مهم نیست چه آرزویی داشته باشی ، مهم نیست چقدر تلاش کنی ، چون هیچ وقت نمی‌تونی غیر از خودت چیز دیگه ای باشی ، همین . »« به ما می‌گفتند تنها چیزی که آدم باید از آن بترسد خود ترس است اما من به این حرف اعتقاد ندارم . »« مرگ نقطه مقابل زندگی نیست بلکه قسمتی از آن است .»« جنگ هر علت شرافتمندانه ای هم که میخواد داشته باشه ، اما آدم های زیادی از هر دو طرف به خاطر خشم و نفرت می‌میرن.»« منظورم این نیست که فراموش کارم ، راستش چیزایی که دوست نداشته باشم فراموش میکنم . »« وقتی چیزی اتفاق افتاد ، دیگر نمی‌شود آن را به حالت اول برگرداند . »« همیشه مشغول خواندن بودم برای همین همه فکر می‌کردند میخواهم نویسنده بشوم . اما نمی‌خواستم . نمی‌خواستم هیچ چیزی بشوم . »« ترسناک ترین چیز دنیا خود آدم است . شما چه فکر می‌کنید؟ »« اگر یه روزی یه جایی توی این دنیای بی‌ثبات دوباره همدیگر را دیدیم ، امیدوارم بتوانم بیشتر از چیزی که الان برایت می‌نویسم ، حرف بزنم . خداحافظ »« همه گاهی وقتها این طوری میشن . آدم نمی‌تونه احساسش رو طوری که می‌خواد به زبون بیاره و این آدمو آزار میده . »« کابوس ها هر از گاهی مثل کنتور نویسی که در خانه می‌آید به سراغم می‌آیند . هر وقت در آستانه فراموش کردنشان قرار میگیرم ، به سراغم می‌آیند . همیشه هم همان کابوس ، با کوچک ترین جزئیات . فریادزنان و در میان ملافه های خیس از عرق بیدار می‌شوم . »« زندگی چیز ترسناکیه . ترسناک تر از اون که بتونی فکرش رو بکنی . »هاروکی موراکامی به نظرم آدم جالبیه ، خوراک معرفی به عنوان الگو ، برای آدم هایی که فکر میکنن دیر شده ! نویسندگی را در بیست و نه سالگی شروع کرد در حالی که پیش از آن اصلا چیزی خلق نکرده بود ! دونده ماراتنی که قبل از سی و سه سالگی هرگز دونده نبود .لینک خرید کتاب رو پایین می‌ذارم. امیدوارم از خوندن کتاب لذت ببرید ... لطفاً با آرامش و طمأنینه بخونید چون تا انتهای داستان راه زیادی ندارید پس عجله لزومی نداره ? راستی تو طاقچه بی‌نهایت هم هست . https://taaghche.com/book/22043  </description>
                <category>ⓝⓐⓩⓐⓝⓘⓝ</category>
                <author>ⓝⓐⓩⓐⓝⓘⓝ</author>
                <pubDate>Wed, 01 Mar 2023 22:13:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: خاطرات یک گیشا</title>
                <link>https://virgool.io/@nazanin80/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%DA%AF%DB%8C%D8%B4%D8%A7-bne00kkt7wqw</link>
                <description>اگه ازم بپرسند که تو یه کلمه توصیفش کن ، میگم « تلخ » !« خاطرات یک گیشا » کتابی پر از جزئیات و کم فراز و فروده . روایت ها به نحوی هست که مغز شما خود به خود تصویرسازی میکند و شما خودتون رو در اون فضا میبینید ، هیجان بالایی نداره ولی حداقل من که دوست نداشتم بذارمش زمین !همون طور که از اسمش پیداست ما رو با فرهنگ ژاپن به ویژه زندگی گیشاها آشنا می‌کنه . گیشاها زنانی هستند که برای مصاحبت و سرگرمی مردان ، آموزش های ویژه ای میبینن مثلا : گل آرایی ،رقص و آواز و پذیرایی.                                                  شاید روسپی خواندن آنها توصیف صحیحی نباشد ولی برده بودنشان به قول مترجم پر بیراه نیست! اوریانا فالاچی ، نویسنده و روزنامه نگار سرشناس ایتالیایی در کتاب « جنس ضعیف » پس از دیدار از یک آموزشکده‌ی گیشایی در ژاپن ، چنین می‌گوید : کارآموزان گیشاگری همانند کلکسیون پروانه هایی در قاب شیشه ای ، مرده به نظر می‌رسیدند . تنها تشابه شان با پروانه ، فقط در کیمونو های رنگارنگشان بود. کسی جرأت پرسش و پاسخ با آنها را نداشت در غیر این صورت با ضربه خط کش مربی‌اش از رو به رو ، او را به خود می‌آورد.در زبان ژاپنی «گی» به معنای هنر و مهارت و «شا» به معنای شخص است . ترکیب گیشا به معنی آراستگی یک فرد به هنر‌هاست . حرفه گیشاگری در ژاپن قدمتی ۲۰۰ ساله دارد که معمولا دختران خردسال در اثر فقر به بهای ناچیز به گیشاهای کهنه کار فروخته میشدند تا راه و رسم گیشاگری رو بیاموزند .خاطرات یک گیشا ، روایت زندگی شیو_شان دختر نه ساله ای است که در شهرک کوچکی به نام Yoroido زندگی میکرد و اگر در آن بعد از ظهر خوب و نحس ! تاناکا ایشیرو رو ندیده بود ، هرگز گیشا نمی‌شد ! خوب از آن جهت که کسی تا به حال او را با آن ظاهر متفاوتش زیبا خطاب نکرده بود و نحس از آن جهت که ... .توصیفاتی که از احوالات کودکی شیو_شان و وضع زندگی شان در خانه  «شنگولی»شان شده ، هرگز از انعکاس رنگ خاکستری تغییر رنگ نمی‌دهد ، نهایتا شاید کمی تیره تر شود و باعث شود قبلی ها روشن تر به نظر بیایند ! بقیه زندگی اش هم منهای طرح‌های رنگارنگ کیمونو های‌گیشا ها چندان تغییر رنگ پایداری نمی‌دهد .راوی خود شیو_شان است که به گفته نویسنده سالها بعد روایت زندگی اش را برای آرتور گلدن آمرکایی (نویسنده) ، در آپارتمانش در طبقه سی و دوم آسمان خراش والدورف آستوریا در شهر نیویورک بیان میکند. شرط این همکاری این بوده که چاپ اول کتاب بعد از مرگش صورت بگیرد .آرتور گلدن _فارغ‌التحصیل رشته تاریخ هنر از دانشگاه هاروارد و کارشناسی ارشد تاریخ ژاپن در دانشگاه کلمبیا_ نویسنده کتاب خاطرات یک گیشا ست که در چهارده سالگی به همراه پدرش یک نمایش از گیشاها دیده بود شاید هرگز فکرش را نمیکرد که سالها بعد یکی از این گیشاها دوست نزدیک او باشد و روایت زندگی اش را برای او بازگو کند ! ترجمه ای که من خوندم از خانم مریم بیات بود و به نظرم روون و خوب بود. این کتاب نسخه صوتی خوبی هم داره که خانم سحر بیرانوند خوندن میتونید نمونه رو گوش کنید و با توجه به جیب تون تصمیم بگیرید که نسخه متنی رو بخونید چون ارزونتر در میاد! در هر حال با گوش دادن نمونه چیزی رو از دست نمیدید و اینکه همین الان چهل درصد تخفیف هم داره .« وقتی بچه بودم یقین داشتم اگر آقای تاناکا مرا از خانه شنگولی مان نکنده بود زندگی برایم هرگز میدان مبارزه نمیشد . »« فکر نمی‌کنم هیچ یک از ما تا از درد خلاص نشده ایم بتوانیم صادقانه درباره‌اش حرف بزنیم . »« غم چیز غریبی است ، در برابر آن تا چه اندازه ناتوانیم »« ذهنی که مشکل شک دارد نمی‌تواند خود را روی پیروزی متمرکز کند »« دو مرد با هم برابرند _ برابر واقعی _ به شرط آنکه در اعتماد به نفس شان هم با هم برابر باشند. » https://taaghche.com/book/91590 </description>
                <category>ⓝⓐⓩⓐⓝⓘⓝ</category>
                <author>ⓝⓐⓩⓐⓝⓘⓝ</author>
                <pubDate>Fri, 24 Feb 2023 18:14:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: بابا لنگ دراز</title>
                <link>https://virgool.io/@nazanin80/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7-%D9%84%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D8%B2-txddvdani4os</link>
                <description>اثر به یادماندنی« بابا لنگ دراز »نوشته « جین وبستر » چهار سال پیش از پایان زندگیِ کوتاه سی و نه ساله اش منتشر شد و آنقدر مورد اقبال واقع شد که سه سال بعد جلد دوم آن با نام « دشمن عزیز » به چاپ رسید.بابا لنگ دراز مجموعه نامه هایی است که «جروشا ابوت» به درخواست فرد ناشناس خیری ، برای او نوشته می‌شود . فرد ناشناس اینطور خواسته که جروشا فرض را بر این بگذارد که نام او « جان اسمیت » است و توقع دریافت پاسخ برای نامه هایش را هم نداشته باشد ! هر چند که این شرایط برای جروشا چندان دلچسب نیست اما قدرشناسه خواسته آقای اسمیت را انجام میدهد و مرتب برای او نامه می‌نویسد و احتمالا از آن‌جا که پاسخی برای نامه ها ارسال نمی‌شود ، گمان می‌کند که اینقدر آزادی دارد که چند چیز کوچک را تغییر بدهد مثلا به جای جروشا نامه ها را با نام جودی امضا کند یا از آن‌جایی که کسی را ندارد گاهی در نامه ها فرض کند این فرد ناشناس مادربزرگ اش است یا پدرش !و اما لذت با ضریب ۲ !                                       اگر می‌خواهید دوبرابر بیشتر از این کتاب لذت ببرید ، نسخه صوتی کتاب با صدای ماندگار « زهره شکوفنده » را تهیه کنید . اگر قبلاً کتابش را خواندید باز هم توصیه میکنم به این کتاب گوش بدهید حتی اگر اصلا کتاب صوتی دوست ندارید ، باز هم توصیه میکنم گوش کنید . ( خودمم شک کردم که نکنه پولی چیزی به من میرسه با تأکید کردن به خریدش ? )    بی نظیره . آنقدر خوب که اصلا حاضر به گوش دادن به هر کتاب صوتی نیستم و حتما نمونه کتاب ها رو با دقت گوش میکنم و همه اش با کیفیت این کتاب مقایسه میکنم . احتمالاً اگر لیست عنواین یادداشت های قبلی ام را دیده باشید ، ذائقه کتابخوانی من رو حدس می‌زنید ولی اگر حتی ذائقه متفاوتی دارید ، مطمئنم از شنیدن این کتاب لذت می‌برید . خب تا حدودی میزان ذوقم رو نسبت به این کتاب صوتی ابراز کردم ، دیگه کافیه ?. بریم سراغ قسمت هایی از متن کتاب:« بسیاری از دختران هستند ( مثلا جولیا ) که نمی‌دانند که خوشحال و سعادتمندند .آن‌ها چنان به خوشی ها عادت کرده اند که احساسات شان فلج شده است !. »« باور کنید ناراحتی های بزرگ نیست که صبر و بردباری لازم دارد ؛ بلکه این ناراحتی های خرد خرد و جگر سوراخ کن را با تبسم برگزار کردن حقیقتا روحیه لازم دارد و من سعی می‌کنم این روحیه را به دست بیاورم . می‌خواهم به خودم تلقین کنم که زندگی یک صحنه بازی است و من باید آن را با مهارت بازی کنم ، و اگر  ببرم یا ببازم ، در هر حال شانه ها را بالا بیندازم و بخندم . »« بابا من رمز واقعی خوشبختی را پیدا کردم و آن این است که برای « حال » زندگی کن . افسوس گذشته را خوردن و به انتظار آینده به سر بردن غلط است . بلکه باید از این لحظه بیشترین استفاده را کرد . من می‌خواهم هر لحظه از زندگی را خوش باشم و می‌خواهم وقتی خوش هستم بدانم که خوش هستم . »« احساس می‌کنم که در این دنیا بیگانه هستم و زبان مردم را نمی‌فهمم و این امر مرا بیچاره کرده است . »« تنها عاملی که مانع از قورباغه جمع کردن من می‌شود اینست که در اینجا هیچ قانونی ، جمع کردن قورباغه را منع نکرده است. »« آدم هوس چیز‌هایی را که مزه‌اش را نچشیده ، هرگز نمی‌کند . ولی بعد از اینکه یکبار  مزه نعمتی را چشید ، آن وقت دیگر محرومیت از آن مشکل است . »« آقا شما هرگز جوابی به سوال های من نمی‌هید . کوچک ترین علاقه ای به کارهای من نشان نمی‌دهید ، به نظرم شما سنگ‌دل ترینِ همه اعانه دهندگان هستید » پ.ن ۱ : جملات از ترجمه میمنت دانا انتخاب شده اند و کتاب صوتی از ترجمه گناز نویدان خوانده شده است . ( به نظرم ترجمه دوم روان‌تر بود )پ.ن ۲ : اگر به شنیدن نامه های جودی مشتاق شدید ، لینکش پایین یادداشته . https://taaghche.com/audiobook/101321 </description>
                <category>ⓝⓐⓩⓐⓝⓘⓝ</category>
                <author>ⓝⓐⓩⓐⓝⓘⓝ</author>
                <pubDate>Sat, 21 Jan 2023 15:42:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی دی‌ماه طاقچه: هری پاتر</title>
                <link>https://virgool.io/@nazanin80/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%AA%D8%B1-nnit3jks8pn9</link>
                <description> بشخصه از اون دسته نوجوون هایی بودم که در مقابل خوندن هری پاتر مقاومت می‌کردم ??‍♀️ واقعا نمی‌دونم چرا !!شاید خوندن متن کتابش ، از حوصله یه سنی به بعد خارج باشه ولی کتاب صوتی اون با صدای آرمان سلطان‌زاده فوق‌العاده است ، حتما نمونه رو گوش کنید و وارد دنیای فانتزی جادو بشید . گوینده به خوبی از پس خوانش کتاب براومده و این باعث از دست رفتن پول زیادی از جیب شما میشه !! چون احتمالا مشتاق نسخه های بعدی خواهید شد .چالش دی ماه در مورد کتابی هست که با اون از دید یک زن به دنیا نگاه میکنی و هری‌پاتر نوشته جی.کی.رولینگ ( که در زمان انتشار اولین نسخه از هری‌پاتر و سنگ جادو ۳۷ ساله بوده ) شما رو از دید خانم رولینگ وارد دنیای جادو می‌کنه.در زمان نوجوانی مشغول خواندن کتابی تحت عنوان « گروشام گرینج و جام نحس » از آنتونی هوروویتس بودم که متوجه شدم در صفحات اول کتاب نوشته ، الهام بخش جی.کی.رولینگ برای خلق هری پاتر . اگر چه گروشام گرینج به اندازه هری پاتر معروف نیست ولی داستان به شدت جذابی داره مخصوصا برای نوجوانان ، اگر از هری پاتر خوشتان می‌آید از این یکی هم خوشتان می‌آید.داستان هری پاتر از خانه دورسلی ها شروع میشه . جایی که یک خانواده سه نفره مرفه و مغرور ، تقریبا هیچ نگرانی ندارد به جز معلوم شدن رابطه فامیلی‌شان با خانواده عجیب و غریب پاتر . به طوری که انگار خانم دورسلی کاملا فراموش کرده ( و یا میخواهد فراموش کند! ) که خانم پاتر خواهر اوست ! اما دقیقا همون طور که قانون همیشگی دنیا عمل می‌کنه ، همونی میشه که نمیخوای!نمونه بارز « پایان شبه سیه سپید است » زندگی جی.کی.رولینگه . بعد از یک ازدواج ناموفق و از دست دادن روحیه و اعتماد به نفس ، تفکر شکست خورده بودن بر او غلبه میکنه و یک خ.و.د  ک.ش.ی ناموفق رو تجربه میکنه و مدتی رو بستری میشه . اون زمان حتما فکرش رو هم نمی‌کرده که نویسنده یکی از پرفروش ترین کتاب های تاریخ بشه و جز ثروتمندترین زنان انگلستان!از روی مجموعه هری پاتر یک مجموعه فیلم هم ساخته شده که به شدت به فروش کتاب کمک کرد و ثروت زیادی رو برای نویسنده به ارمغان آورد ! به طوری که در قسمت های آخر،خود رولینگ هم جز تهیه کنندگان بود!« هری ، در دنیای خیالات سر کردن و فراموش کردن زندگی ، کاری رو پیش نمی‌بره ...»« شاید بهترین افراد برای به دست گرفتن قدرت ، آن هایی هستند که هیچ وقت به دنبال آن نبودند . »« وقتی به مرگ و تاریکی نگاه می‌کنیم ، ناشناخته‌هاست که ما را می‌ترساند ، نه چیز دیگر . »« مسلما این اتفاق دارد در ذهن تو می‌افتد ، اما چرا باید به این مهنا باشد که واقعی نیست ؟ »« ما انتخاب هایمان خود واقعی‌مان را فراتر از توانی‌هایمان نشان می‌دهیم. »« اگر واقعا می‌خواهی کسی را بشناسی ، ببین با زیر دستانش چطور رفتار می‌کند ، نه با آدم های هم سطح خود . » استیون دونالدسون، رمان نویس آمریکایی، در مورد چرایی اهمیت فانتزی در دنیای امروز می گوید:    یکی از کهن ترین و باسابقه ترین قالب های ادبی در تمامی زبان ها، فانتزی است. ما برای درک اوضاع و احوال زندگی بشر به استعاره هایی در مورد جادو و هیولاها نیاز داریم. تنها در عصر مدرن است که ما به یکباره تصمیم گرفته ایم که چنین روایت هایی جدی نیستند، یا بچگانه هستند و آدم های بالغ این چیزها را باور نمی کنند! انسان به نقطه ای از درک رسیده که دیگر نمی توان حرف هایی پرطمطراق و حماسی در مورد معنای زندگی زد و اگر این کار را بکنید به شما خواهند خندید. دیگر آثار حماسی هم به شکل سابق وجود ندارند. به همین منظور، اگر می خواهیم درباره ی موضوعاتی چون دلاوری، زیبایی، شکوه، جادو و قدرت صحبت کنیم، باید از زندگی واقعی دور شویم که این یعنی پناه بردن به داستان های فانتزی.لینک دانلود کتاب صوتی هری پاتر و سنگ جادو :  https://taaghche.com/audiobook/71238 </description>
                <category>ⓝⓐⓩⓐⓝⓘⓝ</category>
                <author>ⓝⓐⓩⓐⓝⓘⓝ</author>
                <pubDate>Fri, 20 Jan 2023 00:09:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیرمرد صدساله‌ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد!</title>
                <link>https://virgool.io/@nazanin80/%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%B5%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%86-%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%D8%AF-htouprte6vub</link>
                <description>اگر دوست داشتی در روند کتاب خوندنت ، تنوع ایجاد کنی و یک کتاب روون و بامزه بخونی ، اگر دوست داشتی در مورد تاریخ قرن بیستم با چاشنی طنز ، اطلاعات کسب کنی ، اگر دوست داشتی بعد از ظهرهات رو لذت بخش کنی ، حتما نمونه کتاب « پیرمرد صدساله‌ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد » رو بخون ، چون احتمالا عاشقش میشی!آلن پیرمردی هست که تا چند ساعت دیگه صد سالگی ش رو در خانه سالمندان ، جشن میگیرن و تنها کسی که دوست نداشت در جشن تولد حاضر شود ، خودِ او بود!                   بعد از اینکه از پنجره اتاق بیرون رفت ، لحظه‌ای برگشت تا نگاهی به خانه سالمندان بیندازد ، جایی که تا همین چند لحظه پیش ، فکر می‌کرد آخرین اقامتگاهش روی زمین خواهد بود . بعد فکر کرد می‌تواند در زمانی دیگر و مکانی دیگر بمیرد!در خلال ماجرای فرار آلن ، نویسنده ما را به کودکی آلن و ماجراهای جوانی و مسیر آمدنش به خانه سالمندان می‌برد . ماجراهایی که به وقایع تاریخی گره میخورند که فکرش را هم نمی‌کنید! یا حتی شاید فکر کنید که شاید آلن وجود خارجی داشته است!نویسنده کتاب ، یونانس یوناسن ، روزنامه نگار سوئدی ، درحالی این کتاب رو منتشر کرد که کسی فکرش را هم نمی کرد که این کتاب ، عنوان پرفروشترین کتاب سال بعد سوئد باشد. « پیرمردی صد ساله‌ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد » کتابی در ژانر طنز سیاسی - اجتماعی است که به زبان های مختلفی ترجمه شده و محبوبیت زیادی در سرتاسر جهان بین مخاطبان این ژانر پیدا کرده.« هیچ چیز ابدی نیست ، غیر از احتمالا حماقت بشر . »«  در شرایطی خاص بهتر است که ندانی ، یا دست کم دانستن آنچه را می‌دانی آشکار نکنی.»« حاصل کار شرکت نفت ایران-انگلیس رکوردشکن شده و نفتْ ایران و انگلستان را بسیار ثروتمند کرده بود که البته منصفانه بود ؛چون تنها سهم ایران در این شراکت نیروی کار ارزان و البته خود نفت بود . »« انتقام مثل سیاست می مونه ، همیشه یک چیز باعث یک یک چیز دیگه میشه تا اینکه بد به بدتر تبدیل میشه و بدتر به بدترین. »« ابتدا دانشجویانی بودند طرفدار آزادی روابط جنسی و علیه جنگ ویتنام . تا اینجا از نظر رئیس جمهور اشکالی نداشت ،  چون دانشجویان همیشه چیزی پیدا می‌کردند که به آن اعتراض کنند. »« وقتی زندگی وارد وقت اضافه می‌شود به راحتی می‌توان  به خود اجازه بعضی کارها را داد . »« کی بود که واقعا از شاه راضی باشد؟ نه اسلام گراها ، نه کمنوسیت ها ، و بی شک نه حتی کارگران شرکت نفت  که واقعا تا سرحد مرگ کار می‌کردند برای پولی معادل یک پوند بریتانیا در هفته. »« ظاهرا ناممکن ترین نبردها روی زمین بر اساس این گفته شکل میگیرند که:« تو احمقی...نه ، تویی که احمقی ... نه ، این خودتی که احمقی...»« آماندا گفت :« عالیه . پس ما یک سوم داراییمون رو خرج کمپین انتخاباتی من می‌کنیم . یک سومش را رشوه می‌دیم به مسئولان انتخاباتی منطقه ، یک سومش رو خرج لجن مالی آبروی رقیب می‌کنیم و یک سومش رو هم نگه می‌داریم برای زندگی مون اگه توی انتخابات برنده نشدیم . نظرت چیه؟»لینک خرید کتاب از طاقچه رو پایین میذارم ، اگر اشتراک طاقچه بی نهایت دارید میتونید از طاقچه بی‌نهایت دریافتش کنید ? https://taaghche.com/book/7240 </description>
                <category>ⓝⓐⓩⓐⓝⓘⓝ</category>
                <author>ⓝⓐⓩⓐⓝⓘⓝ</author>
                <pubDate>Wed, 21 Dec 2022 14:18:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: دزیره</title>
                <link>https://virgool.io/@nazanin80/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87-txyiimekuii3</link>
                <description>رمان دزیره ، بر اساس زندگی برنادین اوژنی دزیره کلاری ، معشوقه ناپلئون بناپارت است. نویسنده‌ی کتاب ، آن‌ماری سلینکو ، یک خبرنگار اتریشی تبار است .به نظرم انعکاس خاطرات ناپلئون بناپارت در کتاب دزیره علت پر مخاطب بودن این کتاب بعد از گذشت حدود چهل پنجاه سال از انتشار اونه. جزئیات زیاد ، اسم های فراوان و روایت های سیاسی ان دوران بخشی از اروپا ، بسته به سلیقه شما ممکنه نقطه قوت یا ضعف کتاب باشه!! اوژنی ،دختر فرانسوا کلاری یک حریر فروش ساده که ملکه سوئد و نروژ شد ، شاید هرگز فکرش را هم نمیکرد که آشنایی با دو برادر در وقتی که نیاز به کمک داشت ، چقدر آینده اونو تحت تأثیر میذاره و وارد ریل متفاوت و جدیدی میکنه . همزمان با آنچه در کتاب میگذرد ، سلسله قاجار در ایران حاکمه وضعیت معیشت مردم چه در ایران و چه در فرانسه تعریفی نداره.گویندگی خانم شیما درخشش در این کتاب بسیار گوش نواز و جالب توجه هست و اصلا شاید یکی از دلایلی که باعث میشه وقتی شروع کردی تا آخر بری .-شب همه ترس ها ابعاد غول آسایی پیدا میکنند چون ادم با آنها تنها میماند.-وقتی یک نفر ناگهان مرهم روی زخمی میگذارد که از خیلی وقت پیش جوش خورده ، ادم چه میکند؟- آن کسی را که دارد مرهم روی این زخم میگذارد مسخره میکند ، دزیره! - بله آدم باید به ریش امپراتور بزرگ فرانسه بخندد.-امروز میدانم که تا وقتی آدم مردی را واقعا دوست نداشته باشد ، بزرگ نشده است.-فقط موقعی که آدم پدر و مادرش را از دست میدهد ، واقعا جز آدم بزرگ ها میشود . آدم تنهایی نگران کننده‌ای را حس میکند و میشود جز آدم بزرگ ها.-به طور کلی همه مردها و زن هایی که زنده اند ، امیدوارند و آخر سر هم می‌میرند ، به نحوی تاریخ جهان را رقم میزنند.-ما بیش از سایر مردم حمام میگیریم. پدرم افکار مترقی و جدیدی داشت و مادرم میل دارد ما طبق عقاید او رشد کنیم، به همین دلیل ما تقریبا هر ماه یک مرتبه به حمام میرویم.انسان وقتی مناظر است فرصت کافی دارد تا خاطراتش را به خاطر بیاورد. https://taaghche.com/audiobook/61112 </description>
                <category>ⓝⓐⓩⓐⓝⓘⓝ</category>
                <author>ⓝⓐⓩⓐⓝⓘⓝ</author>
                <pubDate>Tue, 22 Nov 2022 00:33:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: سیزده دلیل برای اینکه</title>
                <link>https://virgool.io/@nazanin80/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9%D9%87-vllubthxnxnj</link>
                <description>«سیزده دلیل برای اینکه » نام کتابی است به قلم« جی اشر » که در سال ۲۰۱۱ به رتبه یک پر فروش های نیویورک تایمز رسید.ماجرای خودکشی یک دختر ؛ دختری که قبل از اقدام به خودکشی ، سیزده دلیلش را در سیزده کاست ضبط میکند و برای یکی از همکلاسی های دبیرستانش میفرستد ، « هانا » از دریافت کننده های کاست ها میخواهد که ان ها را برای نفر بعدی در لیست ، ارسال کنند.  دلایل هانا شاید در نظر سطحی بیان ولی باید این رو در نظر گرفت که ظرفیت روحی افراد متفاوته . شاید جمله ای یا واکنشی که به نظر ما آنقدر ها هم ارزش نداره ، بنیان شخصیتی یک آدم رو نابود کنه ! بعضی از دوستانی که نظر داده بودن راجع به کتاب ، گفته بودن این چیزا برای یک ایرانی ، سطحیه و به اصطلاح ما ایرانی ها پوست کلفتیم !!  اما حقیقت این هست که در ایرانی ها هم این موارد دیده شده ، زودرنجی ، ضعف روحی و ... مواردی هست که واقعا در همه جوامع دیده میشه ، اگر چه ارتباط توالی های ژنی خاصی با افسردگی ( و خب به تبع آن در موارد خیلی حاد ، خودکشی کامل )  ثابت شده و شرایط اجتماعی و فرهنگی هم به شدت تاثیر گذار هستند ولی اینطور نیست که بگوییم که ایران از این موارد ندارد ، اروپا ، آمریکا دارد !لا به لای همین یادداشت که درمورد خودکشی « هانا » ست ، میخواهم یک موضوع دیگر را هم مطرح کنم ، بیاید واژه خودکشی ناموفق را از دایره واژگانمان حذف کنیم ، چرا؟ چون ذهنیتی که واژه ناموفق ایجاد میکند این است که باید به موفق ختم میشد و فردی که خودکشی ناقص داشته احتمالا با خودش میگوید در خودکشی هم ناموفق بودم و این تصور ،احتمالا انگیزه اقدام دوباره را ایجاد میکند .برای جایگزینی آن واژه های خودکشی ناقص و خودکشی کامل ، گزینه های مناسب تری هستند .از این کتاب ، سریالی ساخته شده که خب قاعدتا تغییراتی نسبت به اصل کتاب هم دارد ولی نسخه ای از کتاب که به فارسی ترجمه شده احتمالا میشه گفت مونتاژ داخل با درون مایه کتاب اصلی هست ! آنچه که در کتاب روایت می‌شود ، فضای زندگی نوجوانان آمریکا و به ویژه در دبیرستان است که به خودی خود برای انتشار در ایران ، متحمل سانسور های زیادی میشود ! علی رغم فرهنگ متفاوت ، انچه که حتی از نسخه دست برده مترجم هم میشود درک کرد این است که کلمات و واکنش ها و رفتارهای ما به شدت میتواند اطرافیان ما را تحت تاثیر قرار بدهد و این پیام تکان دهنده باید الگوی ذهنی همه باشد ، قبل از بیان کردن هر حرف ، هر واکنش و حتی نشان دادن هر بی تفاوتی !« مسئله دقیقا همینه . هیچکی دقیقا نمیدونه چه تاثیری روی زندگی بقیه داره . خیلی وقت ها اصلا خبر نداریم . فقط مثل همیشه رفتار میکنیم. » « گاهی هیچ کاری از دست آدم برنمیاد جز این که فراموش کنه .»« گاهی حرف زدن سخت میشه . حتی با اینکه مشاور ها خیلی راز دارن »« خیانت یکی از بدترین حس های دنیاست»« اگر اجازه میداد ، میتونستم کمکش کنم»« اینکه دیگران چه فکری راجع به من میکنن از کنترل من خارجه »« احتمالا خنده رو لبم ، مسخره ترین خنده دنیا بود . نه . زیباترین بود»« نه دلم به چیزی بنده ، نه چیزی تو دلمه»«  یه چیزی رو بدونین . وقتی به یه دختر دست میزنید ، حتی اگر شوخی باشه و دختر دستتون رو پس میزنه ... دست از سرش بردارین ، دیگه لمسش نکنین ، اصلا و ابدا ! این تماس ها فقط حالش رو بدتر میکنه .»البته به نظرم پاراگراف اخری که از کتاب اینجا گذاشتم یه خیال خامه ، اگر شخصی سودجو و به اصطلاح مریض قرار بود با این جمله دست از کارش بکشه که از اول اینکار رو نمیکرد !لینک دریافت کتاب از طاقچه ?? https://taaghche.com/book/24678 </description>
                <category>ⓝⓐⓩⓐⓝⓘⓝ</category>
                <author>ⓝⓐⓩⓐⓝⓘⓝ</author>
                <pubDate>Sat, 22 Oct 2022 22:15:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: ماهی سیاه کوچولو</title>
                <link>https://virgool.io/@nazanin80/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88-umzydk9wmjao</link>
                <description>کتاب ماهی سیاه کوچولو نوشته صمد بهرنگی یک اثر تمثیلی جذاب برای همه سنین !کتابی کوتاه ، پر مغز ، ساده ، متفاوت و انقلابی . دیالوگ‌های ماندگاری که آدم رو به فکر وادار میکنه. اثری که انسان آزادی خواهِ خفته در ما رو بیدار میکنه.جسارت و شجاعت مثال زدنی ماهی سیاه کوچولو ، میتونه الگو و سرمشق همه ما باشه چه نسل خردسال و چه بزرگسالان . حرکت کردن تو مسیری که همسفری نیست و خطر بسیار هست ، جدا شدن از عزیزان و خارج شدن از محیط امن . رو به رو شدن با غریبه ها ، دوراهی اعتماد و عدم اعتماد . دوراهی نجات خودم یا قدم برداشتن در جهت نجات همه . الویت دادن به حیات دیگری . پیش رو بودن یا مانند همه بودن . معنا بخشی به زندگی و مرگ . خلاصه زندگی !روایت جذاب جرأت یک ماهی کوچولو برای رو به رو شدن با زندگی . جرأت متفاوت بودن ، متفاوت فکر کردن و مهم تر از همه ، متفاوت عمل کردن .آیا همه ما وقتی با واقعیتی رو به رو میشویم که نیاز به بازنگری و تغییر داره ، با جسارت بیانش میکنیم ؟آیا نداشتن همسفر ، مارو از رفتن به یک سفر پر مخاطره منصرف نمیکنه؟آیا عمل کردن خلاف عرف پذیرفته شده برای ما مقدوره؟چقدر تو مسیرهای نو با بهانه تراشی کوتاه اومدیم ؟چقدر لذت کشف نشده برای خودمون باقی گذاشتیم ؟سایز دنیای ما چقدره ؟ ما خودمون رو تو کدوم جویبار حبس کردیم؟از کی برای تعریف دنیامون ، ایدئولوژی قرض میگیریم ؟بین اطرافیان مون کی ماه سیاه کوچولو عه؟و یه سوال خیلی مهم ! اگر ما کنار ماهی سیاه کوچولو بودیم باهاش همسفر میشدیم ؟« شب تا صبح همه اش در فکر دریا بود ...»« چه سال و زمانه ای شده ! حالا دیگر بچه ها میخواهند به مادرشان چیز یاد بدهند ! »« شما زیادی فکر میکنید ، همه اش نباید فکر کرد ، راه که بیفتیم ترسمان به کلی میریزد . »« من میخواهم بدانم که ، راستی راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تکه جا ، هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ  یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا می‌شود زندگی کرد ؟...وقتی حرف ماهی کوچولو تمام شد ، مادرش گفت : بچه جان ! مگر به سرت زده ؟ دنیا !...دنیا!...دنیا دیگر یعنی چه؟ دنیا همین جاست که ما هستیم ، زندگی هم همین است که ما داریم ... »« مرگ خیلی آسان میتواند الان به سراغ من بیاید . اما من تا میتوانم زندگی کنم نباید به پیشواز مرگ بروم البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ رو به رو شوم - که میشوم - مهم نیست ، مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد .»ایجاد تغییر در یک قالب فکری پذیرفته شده برای عموم ، کمی ترسناکه ! تحمل دیگرانی که نمیتوانند با استدلال درست همراه بشن ، دلهره آوره ! به نظرم ماهی سیاه کوچولو هم برای ماجراجویی و اقدام نو اش کمی اضطراب داشته ولی پادزهر ترس ، اقدام است . کاش ما هم قبل از مرگ، برای تغییراتِ منطقی ، اقدام کنیم !لینک این کتاب زیبا رو میذارم تا رایگان از طاقچه دریافت کنید ?https://taaghche.com/book/503/%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88 https://virgool.io/p/umzydk9wmjao/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF%D9%88%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88%7C%D8%B5%D9%85%D8%AF%D8%A8%D9%87%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C%7C%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88%D8%8C%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%DB%8C%D8%B5%D9%85%D8%AF%D8%A8%D9%87%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D9%87%D8%A8%D9%87%D8%B9%D8%B4%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%88%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86%D8%B4%D8%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87%D9%88%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF%D9%88%D8%A8%D9%87%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B1%D9%88%D8%AF.%D8%B4%D8%AC%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%88%D8%B4%D9%87%D8%A7%D9%85%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%8C%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87%E2%80%8C%DB%8C%D9%85%D8%AD%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%AA....taaghche.c  https://taaghche.com/book/503 </description>
                <category>ⓝⓐⓩⓐⓝⓘⓝ</category>
                <author>ⓝⓐⓩⓐⓝⓘⓝ</author>
                <pubDate>Thu, 22 Sep 2022 12:16:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: آبنبات هل‌دار</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D9%87%D9%84-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-sckppp9h5ois</link>
                <description>میخوام یه کتاب بهت معرفی کنم ولی یه شرط داره! یه جایی بخونش که بتونی راحت بخندی ! من اولین بار که خوندمش یکی دوماه قبل کنکورم بود تو اتاق یواشکی میخوندمش و نمیتونستم بلند بخندم ? چون خیلی روون و جذاب بود ، پشت هم گوشی به دست، داشتم تو طاقچه« آبنبات هل دار» میخوندم ، اخرشم سر همین قضیه مامانم مچمو گرفت و منو به وداع با گوشی مجبور کرد . اخرشم نفهمیدم نتیجه کنکورم رو مدیون حال خوب حاصل از مطالعه سلسله کتاب های آبنبات هستم (  فشار روانی حاصل از سه سال کنکوری بودن واقعا غیر قابل کلمه شدنه و مطالعه این کتاب از معدود تفریحاتی بود که ازش لذت میبردم) یا اینکه مامانم گوشیو ازم گرفت ؟؟...« پالان دوزی که عیب نیست ، تازه آقا برات از وقتی آمده شهر ، تو خیاطی شاگردی مکنه و لباس شلوارِ داماد مِدوزه.» بی بی گفت :« کبری جان ، پس بازم زیاد با پالان دوزی فرق نمکنه .» ??« تاریخ به ما می‌آموزد که هیچ کس از تاریخ نمی‌آموزد »« دوباره برگشتم کاغذ کادو خریدم.برای اینکه سریعتر به خانه برسم ، زنگ خانه اشرفی را زدم و فرار کردم.» ? یعنی چه چیزا که به مغز این بشر نمیرسه .« همین که با نوک پا یه شوت  محکم زد، در خانه باز شد و سعید که تازه ختنه کرده بود ، با دامن آمد دم در . حمید با متلک گفت :« یه روسری هم سرت مِکردی دیگه ...» سعید که از این متلک خوشش نیامده بود ، در حالی که دامنش را مرتب می‌کرد ، با عصبانیت گفت :« اینجا بازی نکنین . مامانم دعوا مُکُنه .» - تو خودت چرا آمدی اینجا ؟ ، زنا رِ که استادیوم را نِمدن که !....»« آدم اگر کتابی را خوانده باشد که دیگر به دردش نمیخورد . اگر هم تا به حال نخوانده که پس معلوم است  اصلا به دردش نمیخورده ؛ وگرنه تا به حال میخوانده....»«چند پسر بچه که سن و سالشان از من کمتر بود و با یک تکه چوب یک طوقه دوچرخه را روی زمین حرکت میدادند ، گفتند : مِگن تو با خَرا گپ مِزنی ؟    - ها ...اتفاقا همین الانم دارم همین کارِ مُکنم...»« جارو را که به خانه بردم ، همه از شعورم تعریف کردند ؛ اما وقتی علتش را گفتم ، همه از بیشعوری‌ام گفتند.»« کل خرید عید من نیم ساعت هم طول نکشید . در بیست و پنج دقیقه اول لباس های شیک را ورنداز کردیم و در پنج دقیقه آخر آقاجان ارزانترین پیراهن و شلواری که اندازه‌ام بود برداشت و بدون اینکه آنها را در تنم ببیند گفت : خیلی بهت می‌آد . همینا خوبه ! »« کلا با اعظم خانم در دو حالت نمیشد به طور منطقی بحث کرد ؛ یکی موقعی که بچه هایش مثل ابر بهار فاتحه رخت خواب ها را می‌خواندند و دیگری هم در بقیه مواقع !»« طفلی با اینکه چهل سالش شده بود هنوز ازدواج نکرده بود و میگفت : مردا آدم نیستن . یک بار از او پرسیدم یعنی منم عمه ؟ جواب داد : تا بچه ای خوبی ؛ ولی بزرگ که بشی تو یم یه خری مِشی مثل بقیه ! » « ظهر عروسی وقتی رفتم کارت های زن‌عمو و عمه بتول را بدهم ، در یکی از خانه ها را که زدم دختری که از نظر سن و سال مثل خودم ولی از نظر زیبایی برعکس من بود ، در را باز کرد . من که جا خورده بودم ، نمی‌دانم چه شد که برایش تهرانی شکستم و با مخلوطی از لحن فرهاد و لهجه‌ی خودم پرسیدم : خیلی عذر مِخوام . مامانت هَسته؟! »آبنبات هل دار ، روایت زندگی خانواده‌ای بجنوردی در دهه شصت از زبان پسر کوچک خانواده ، محسن ، است.داستان از همان ابتدای کتاب طنز جذاب و گیرایی داشت و تا آخر هم همانطور ماند . آغاز ماجرا با تدارک خانواده برای خواستگاری رفتن است . برای محمد پسر بزرگ خانواده . گفت و گوی طنز بی‌بی و اعضای خانواده ، ماجراهای محسن و دیدن دنیا از چشم او ، بسیار دلنشین و دوست داشتنی است حتی برای من که ده هشتادی هستم .لینکش رو براتون میذارم حتما بخونید و لذت ببرید ? https://taaghche.com/book/5886   </description>
                <category>ⓝⓐⓩⓐⓝⓘⓝ</category>
                <author>ⓝⓐⓩⓐⓝⓘⓝ</author>
                <pubDate>Mon, 22 Aug 2022 21:08:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: خودشناسی</title>
                <link>https://virgool.io/@nazanin80/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-fhxtjmibrqxe</link>
                <description>موضوع چالش این ماه : کتابی که می‌تواند کمک کند خودت را بهتر بشناسی کتاب خودشناسی از مجموعه کتاب های مدرسه زندگی نوشته « آلن دوباتن » است. روی جلد کتاب متنی هست که اینطور شروع میشه : در یونان باستان از سقراط فیلسوف خواستند که لب کلام همه فرامین فلسفی را در یک عبارت خلاصه کند؛ و او در پاسخ گفت :« خودت را بشناس» !!امام علی علیه السلام در مورد خودشناسی می‌فرمایند « نهایت معرفت این است که آدمی خود را بشناسد»  خودشناسی در همه زمینه ها برای ما مفید است مخصوصا در زمینه انتخاب شغل و حرفه. یکی از معضلات بشرِ امروزی ! دغدغه انتخاب شغل ، مسئله جدیدی است چون در روزگاران قدیم کسی شغلش را انتخاب نمی‌کرد در واقع ان را از خانواده خود به ارث میبرد . امروز بشر خودش شغلش را انتخاب میکند ولی کم نیستند افرادی که دچار سردرگمی اند و به قول نویسنده از جملاتی مثل « میخواهیم کاری خلاقانه تر بکنیم » یا « کاری کنیم که جهان جای بهتری شود » استفاده می‌کنند ولی طرح و نقشه مشخصی در ذهن ندارند .نداشتن ذهن شفاف ( خود آگاه ) در مورد مسائل از نظر نویسنده معلول دو چیز است : یک تکامل مغز بر اساس غریزه ، دو شکنندگی عاطفی انسان.احتمالا همه ما با دستورالعمل هایی که از ما میخواهند تا امور ناخودآگاه را به امور آگاهانه تبدیل کنیم، روبه رو شدیم. اما بسیاری از امور ناخودآگاه چیزهایی بغرنج اند که از مواجه  رودررو و نزدیک با آن‌ها روی برمی گردانیم.وقتی در آستانه دچار شدن به احساسات دردناک قرار میگیریم، انتظارش هم میرود که نورآگاهی نیز دچار هراس شود و پرتوی خویش را به جاهای دیگری بتاباند.اینکه نمی کوشیم عقب نشینی های ذهنمان را دقیق تر واکاوی کنیم به این خاطر است که همیشه به شدت در حال محافظت از خودْتصویری مان هستیم تا بتوانیم کماکان تصویر خوبی از خودمان داشته باشیم.درون نگری و واکاوی واکنش ها و احساسات مان امر بسیار مهمی است که اگر در انجام شان اهمال کاری کنیم ، تبعات بدی برایمان دارد نویسنده معتقد است امور انکار شده درون ما به صورت تیک های مضر بروز پیدا میکند ، مثل: حرکات غیرارادی در صورت ناتوانی جنسی، ناتوانی شغلی،اعتیاد به الکل و یا علاقه مفرط به پورنوگرافی. دوباتن معتقد است هر چیزی که اعتیاد خوانده می‌شود اساسا علائم احساسات بسیار دشواری است که هیچ راهی برای مدیریت ش نیافته ایم. تعمق فلسفی در مورد خود، از راهکارهای پیشنهاد شده در کتاب است که اساس آن سه پرسش زیر میباشد:یک* هم اکنون بابت چه چیزی اضطراب دارم؟دو* هم اکنون بابت چه چیزی عصبانی ام؟سه* هم اکنون بابت چه چیزی هیجان دارم؟کتاب در شش بخش به نام های : از خود بیخبری ، تعمق فلسفی ،هویت عاطفی ، روراستی و طفره روی ، قضاوت در باب خوبشتن و شک گرایی عاطفی به بیان راهکارهایی عملی برای شناخت بیشتر خود میپردازد.لب مطلب این است که با آرامش به واکاوی احساسات و درون خود بپردازیم و برای این کار وقت کافی بگذاریم .جملاتی از کتاب :« زندگی بسیار بیشتر از آن حدی نگران کننده است که حاضر به پذیرش آن هستیم . ما مدام باید در جهانی نا مطمئن مسیریابی و حرکت کنیم. ما اسیران همیشگی هوس های شانس و تقدیریم.»« وقتی اضطراب هایمان به نحوی روشمند نظم و ترتیب بیابند و به آنهاپرداخته شود ، بی اعصابی مان به طور کلی افول خواهد کرد.»« باید خودمان را مجبور کنیم که تصور کنیم اگر پیشگویی های بدشگون و فاجعه آمیز این اضطراب ها واقعا رخ دهند،چه اتفاقی خواهد افتاد.»« بازی کردن با وخیم ترین وقایع، یکی از بهترین راه هاست که یک نگرانی آزارنده را بالاخره خنثی کنیم.»« مهم ترین مسئله درک این است که چه چیزی باعث پریشانی ماست اجازه دهیم مشکلاتمان خودشان سخن بگویند»« می‌توانیم از طریق پیام هایی که در پوشش های غلط انداز و از طریق تکانه های علاقه مندی دریافت میکنیم جنبه‌های نسبتا بهتری از خودمان را کشف کنیم.»« کار درون نگری این است که کمک کند از خودمان بپرسیم : اگر این تجربه جذاب ( شاید یک منظره ، یک کتاب ، یک محل ، یک زندگینامه ) می‌توانست زبان باز کند ، چه حرفی برای گفتن داشت . اگر دیگر بخشهای زندگی ام بیشتر با این تجربه شباهت داشت ، آنگاه اوضاع چگونه می‌بود؟ هر چیزی که در ما کنجکاوی برانگیزد یا باعث لذتی خاص شود ، در حال ارائه داده هایی _ نسبتا ناخوانا_ درباره ماست . درباره چیز مهمی که در زندگی مان از قلم افتاده است یا کمتر از میزان لازم در زندگی مان وجود دارد. باید لحظه ای درنگ کنیم تا متوجه جهتی شویم که به شکل ناخودآگاه اما چه بسا به درستی ، به سویش راهنمایی مان کرده اند.»« تا چه پذیرای این واقعیت هستیم که دیگران حق دارند ما را درک نکنند؟»« ما نیازمند میراثی احساسی هستیم که خود را اساساً شایسته عشق بدانیم ، تا در برابر عواطفی که بعدها همسر آینده مان نثار ما میکند بی‌حس نباشیم.»« نکته طنز آمیز اما اساسا امید برانگیز این است که ما اغلب خیلی خوب میدانیم که چطور برای غریبه های اطرافمان دوستان خوبی باشیم ، اما به خودمان که میرسد نابلد هستیم » https://taaghche.com/book/82349 </description>
                <category>ⓝⓐⓩⓐⓝⓘⓝ</category>
                <author>ⓝⓐⓩⓐⓝⓘⓝ</author>
                <pubDate>Fri, 22 Jul 2022 12:45:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه:از چیزی نمی ترسیدم</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B2-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85-ksveocalev5s</link>
                <description>چالش خرداد ماه طاقچه خواندن کتابی بود که ما رو با سخت و آسان زندگی آدمی معروف آشنا میکنه . انتخاب من کتاب از چیزی نمی ترسیدم بود ، «این داستان شکل گیری شخصیت مردی است که از چوپانی به جایگاهی رسید به بلندای آسمان ها» ، « از چیزی نمی ترسیدم آغاز رسالتی است عظیم : شناختن مردی بزرگ » « شهید سپهبد قاسم سلیمانی »...از چیزی نمی ترسیدم زندگی نامه ناتمام حاج قاسم است که به دست خود ایشان در چند سال قبل از شهادت نوشته شده است ، روایتی ساده ، روان و صادقانه که از کودکی تا ۲۲ سالگی ایشان را در بر میگیرد . این کتاب جنبه های ناگفته ی شخصیت محبوب و اسطوره عصر حاضر را برای مخاطب بیان میکند.شیوه بیان به طوری هست که به صورت ناخودآگاه تصویر سازی ها توی ذهن صورت میگیره.نام کتاب برگرفته از مضمونی ست پرتکرار در متن اثر و همینطور همسو با صفت هویتی ایشان در ذهن ما ، رسانه ها و حکومت ها.کتاب شامل دو بخش : نوشتار و دست نوشت هست .  بخش اول که نوشتار هست ؛ تایپ شده و با مختصر تغییراتی برای روان‌تر شدن مطلب ارائه شده. بخش دوم ( دست نوشت) عیناً یادداشتهای خود حاج قاسم است (به صورت عکس از یادداشت ها) .حجم کتاب کمه و توی یه نشست مطالعاتی تموم میشه .از اصل و نسب و شیوه زندگی و تربیتی در دوران کودکی تا آشنایی با خمینی و فعالیت های انقلابی همه با زبانی صمیمی بیان شده که شما رو با روایت همراه میکنه .یکی از مواردی که برداشت کردم این بود که ویژگی های شخصیتی برجسته ایشون یه شبه و یا در فعالیت های انقلابی شکل نگرفته ! شخصیتی که در نوجوانی به فکر ادای قرض پدر هست و به خاطر کار ، قید تحصیل و خوشگذرانی رو میزنه و از خانواده دور میشه و از روستا به کرمان میره ، شخصیتی که اوقات نوجوانی اش رو صرف خودسازی میکنه و به قول خودشون با اینکه فضای جامعه فاسد بود درگیر فساد نمیشه ، شخصیتی که علی رغم سن کم در برابر ظلم ساکت نمیشینه و خودش رو به خطر می اندازه تا از حق دیگران دفاع کنه.آنچه که از زندگی حاج قاسم در سایه قرار داشت به قلم ایشان در این کتاب به تحریر در آمده ولی حیف و صد حیف که فرصتی برای بیشتر نوشتن پیش نیامد . مثل چالش های قبل بازم از حسن انتخاب طاقچه برای این چالش ممنونم . لینک خرید کتاب «از چیزی نمی ترسیدم» از طاقچه رو پایین یادداشت میذارم ?در ادامه گزیده‌هایی از کتاب رو میخونیم :« نگاهی به من کرد و گفت :« اسمت چیه ؟» گفتم : « قاسم » - « چند سالته ؟» گفتم :« سیزده سال »_« مگر درس نمیخوانی؟» -« ول کردم »-« چرا؟»-« پدرم قرض دارد .»  .... »« سوال کرد «میخواهی این عکس را به تو بدم؟» به سرعت جواب دادم :« بله، میخوام» حسن ، دوست سید جواد ، گفت :« نباید این عکس رو کسی ببینه ؛ وگرنه ساواک( که حالا دیگر برایم اسمی کاملا آشنا بود) تو رو دستگیر میکنه ». عکس را گرفتم و در زیر پیراهنم پنهان کردم . خداحافظی کردم و از آنها جدا شدم.« شریعتی و خمینی » دو نام جدیدی بود که میشنیدم.»«عکس خمینی آینه روزانه من بود:روزی چند بار به عکس او می‌نگریستم.انگار زنده در کنارم بود و من جنب او که مشغول خواندن قرآن است ، نشسته بودم. او بخشی از وجودم شده بود»« ما به دلیل مشغولیت شدید و کار‌کردن های پیوسته، نه خوشی را حس می‌کردیم و نه سختی را. انگار هر دوی این ، جزئی از وجود ما شده بود »«برای سر زدن به دوستم،فتحعلی،به هتل کسری آمده بودم.هوا گرم بود و هر دوی ما از پنجره ساختمان ، پایین را نگاه میکردیم.آن طرف خیابان، در مقابل ما شهرداری و شهربانی کرمان بودند.دختر جوانی با سر برهنه و موهای کاملا بلند در پیاده رو در حال حرکت بود که در آن روزها یک امر طبیعی بود. در پیاده رو یک پاسبان شهربانی به او جسارتی کرد. این عمل زشت او در روز عاشورا ، برآشفته ام کرد. بدون توجه به عواقب آن، تصمیم به برخورد با او گرفتم. پاسبان شهربانی به سمت دوستش رفت که پاسبان راهنمایی بود و در چهار‌ راه جنب پاسبانی مستقر بود. به سرعت با دوستم از پله های هتل پایین آمدم. آنقدر عصبانی بودم که عواقب این حمله برایم هیچ اهمیتی نداشت. دو پلیس مشغول گفتگو با هم شدند. برق آسا به آنها رسیدم . با چند ضربه کاراته او را نقش بر زمین کردم. خون از بینی هایش فوران زد!»«اساسا ورزش تاثیر زیادی بر اخلاق دینی من داشت و یکی از مهم ترین عواملی که مانع مهمی در کشیده‌نشدنم به مفاسد اخلاقی بود، به رغم جوان بودن، ورزش بود؛خصوصا ورزش باستانی که پایه و اصول اخلاقی و دینی دارد.»«حاج قاسم هم خودش و هم ما بچه هایش را موظف به خواندن میدانست. دایره کتاب های انتخابی اش وسیع بود :از شعر فارسی و رمان خارجی تا کتاب های تاریخی و سیاسی ، و از خاطره ها و شرح حال ها تا کتاب های نظامی روش خواندنش هم ، در نوع خود، جالب بود : کتاب را با دقت میخواند بر ابتدا و میانه و انتهای کتاب یادداشت می‌نوشت . گاهی حتی یادداشتهای مفصل ترش را در دفتر جداگانه ای ثبت میکرد. بسیاری کتاب ها را با ماژیک رنگی نشانه گذاری میکرد و خط میکشید. » https://taaghche.com/book/111424 </description>
                <category>ⓝⓐⓩⓐⓝⓘⓝ</category>
                <author>ⓝⓐⓩⓐⓝⓘⓝ</author>
                <pubDate>Tue, 21 Jun 2022 17:48:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتاب خوانی طاقچه : ایما</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7-wxcuo8ewvdpw</link>
                <description>چالش اردیبهشت ماه طاقچه خوندن کتاب شعری هست که میتونه آهنگ زندگیت رو عوض کنه ! یه روز اتفاقی وقتی تو طاقچه میگشتم کتاب ایما رو دیدم ، نظرات وسوسه م کرد که بخونمش ، خوشحالم که خوندمش چون ارزشش رو داشت ! برای چند دقیقه پرت شدم تو یه دنیای لطیف و آروم . اشعار در قالب غزل هستن نوشته سجاد سامانی . سجاد سامانی کتاب ایما رو در بیست و دو سالگی به چاپ رسوندن ! همون طور که تو مصاحبه شون هم گفته شده تعمدا از استفاده از برخی الفاظ و کلمات در شعر عاشقانه دوری کردن که به نظر خوب و درسته ، هر چقدر از ابتذال دورتر لطیف و دلنشین تر ! بگذریم ، حجم کتاب کمه و توی یه بعد از ظهر میشه تمومش کرد . مثل همه کتاب شعر های دیگه بعضی از اشعار قوی تر هستن و بعضی ضعیف تر . در کل برای یک بار خوندن مناسبه ولی شاید مثل من دلتون بخواد که بعضی از ابیات رو یادداشت کنید تا بعدا دوباره بخونید . در مورد اینکه آهنگ زندگیم عوض شد یا نه هم باید بگم که بعضی از اشعار ش زبان حالم بودن ? چیزی رو عوض که نکردن ولی آنچه که شرح حالم بود رو خیلی زیبا بیان کرده بودن ! از طاقچه بابت مضمون این چالش ممنونم شاید اگر قصد شرکت در چالش رو نداشتم فقط بریده های کتاب رو میخوندم ولی با این حال نقد جدی ای به این چالش وارده اونم شرط تعداد کلماته . اگر قرار نبود شرایط چالش رو رعایت کنم خیلی خلاصه تر و مفید تر نظرم رو میگفتم . به نظرم وقتی که میشه اصل مطلب رو کوتاه تر گفت نباید وقت رو برای مقدمه و حاشیه گذاشت . اول فکر کردم شاید فقط من هستم که دارم متن رو از جایی شروع میکنم که چطور با این کتاب آشنا شدم ولی بعد چند تا از یادداشت های دوستان رو دیدم که همین طور شروع کردن? و کل نظرشون در مورد کتاب پنجاه کلمه بیشتر نیست !!! پایین یادداشت لینک « ایما » در طاقچه رو میذارم ? .« عاشقت بودم و این را به هزاران ترفند/ سعی کردم که بفهمانم و فهمیده نشد»«دل دیوانه ام با دیدن بیگانه میلرزد / چه با بیگانه میگویی ؟ دل دیوانه می ارزد »« عاشقان تازه ات اهل کدام آبادی اند؟/ عطر گیسوی تو این بار از کجا خواهد گذشت؟»«هزار دوست غمم را شنیده است ولی / نیامده است به یاری از این هزار، یکی»«به سویت آمده ام با دو همسفر در راه / دل شکسته یکی ، جان بی قرار یکی»«من آشنای کویرم ، تو اهل بارانی / چه کرده ام که مرا از خودت نمیدانی »« من از غم تو غزل می سرایم و آن را / تو عاشقانه به گوش رقیب میخوانی »« چشم من ، چشم تو را دید ولی دیده نشد/من همانم که پسندید و پسندیده نشد/ یاد لب های تو افتادم و با خود گفتم / غنچه ای بود که گل کرد ولی چیده نشد/ من نظربازم و کم معصیتی نیست ولی / چه بسا طعنه زدن های تو بخشیده نشد »«بهشت چشم تو رویای چشم های من است / مرا رها کن از آتش،بهشت جای من است»« گذشت ، خنده دیروز من به کار جهان / زمان خنده دنیا به گریه های من است»«ناز پرورده ای و درد نمیدانی چیست/ گریه ممتد یک مرد نمیدانی چیست/ روی پوشاندی و پوشاندن این ماه تمام/ انچه با اهل زمین کرد نمیدانی چیست/ در کجا علم سخن یادگرفتی که هنوز / ظاهراً معنی «برگرد» نمیدانی چیست؟»« با همین لبخند شیرین که درمان من است / بر سر دلهای بسیاری بلا آورده ای»« خواب دیدم دست هایم خالی از گیسوی توست / خوب شد با عطر مویت پا شدم ، کابوس بود »« زبان حال دلم را کسی نمی فهمد/ کتیبه های ترک خورده خواندنش سخت است» «رقیبم گیسوانت را به دست آورد، غمگینم/که با آن مرد نعمت ها و با این مرد حسرت هاست»« نیمی از جان مرا بردی ، محبت داشتی/ نیم باقی مانده هم هر وقت فرصت داشتی»«خانه ای از جنس دلتنگی بنا کردم ولی/چون پرستو ها به ترک خانه عادت داشتی»« تو می تابی و آفتاب نگاهت / شب آسمان را به بازی گرفته / بگو جان من هدیه قابلی نیست / اگر عشق ، جان را به بازی گرفته »«با من تنها غریبی ، آشنای دیگران / کاش من هم لحظه ای بودم به جای دیگران »« عشق اگر کفر است یا از کافران کافر ترم / یا خدایم فرق دارد با خدای دیگران »« دوستان هیچ نکردند و رسیدند به تو / من به دنبال تو میگردم و سر گردانم »« زهد ورزیدم و غافل که عوض خواهم/ کرد تاری از موی تو را با همه ایمانم »« به رغم سر به هوا بودنم زمینگیرم / به سر، هوای تو دارم از زمین سیرم» https://taaghche.com/book/10991 </description>
                <category>ⓝⓐⓩⓐⓝⓘⓝ</category>
                <author>ⓝⓐⓩⓐⓝⓘⓝ</author>
                <pubDate>Sat, 21 May 2022 22:39:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتاب خوانی طاقچه: کار عمیق</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D9%85%DB%8C%D9%82-dp2km1gjcpdi</link>
                <description>کتاب کار عمیق در مورد حلقه مفقوده موفقیت در عصر حاضر صحبت میکنه ؛تمرکز طولانی مدت و بی وقفه روی یک موضوع و یا مهارت مشخص . در واقع کار عمیق مانع از اینه  که به فعالیت های فوری و آنی بپردازید . « کال نیوپورت » معتقد است که ردپای کار عمیق در موفقیت تمام افراد موفق به وضوح قابل شناسایی هست . افرادی مثل : کارل یونگ (روانشناس معروف ) ، میشل دومونتنی (نویسنده قرن شانزدهم ) ، وودی آلن ( فیلمنامه نویس و کارگردان ) ، پیتر هیگز ( فیزیک دان )  جی کی رولینگ ( خالق هری پاتر ) ، بیل گیتس و ... . سوال اینجاست که اگر الگوی موفقیت در اختیار ماست ، چرا ما درحال پیشرفت نیستیم؟ ... در حالی که تحقیقات گسترده و گوناگون در حوضه های مختلف ، حجم اطلاعات زیادی در اختیار تمام افراد جامعه قرار میده و دسترسی به این اطلاعات بسیار آسانتر از گذشته است اما همه افراد در حال پیشرفت و ترقی نیستند! آیا لزوما داشتن دسترسی به اطلاعات زیاد باعث موفقیت میشه؟ شاید بتوان گفت یکی از دلایل اصلی این عدم پیشرفت ، رشد و گستردگی شبکه های اجتماعی است  که مانع از تمرکز و کار عمیق است .در این کتاب ، « کال نیوپورت » راهکارهایی قابل اجرا برای حفظ تمرکز و پیشرفت ارائه می‌کند اما قبل از آن راجع به چرایی اهمیت کار عمیق توضیحات مفصلی ارائه میکند ( که برای خواننده بسیار خسته کننده و بیش از اندازه می‌باشد!). در بخشی از کتاب سه گروه مستعد رشد و پیشرفت  در اقتصاد حاضر ( که آن را اقتصاد اطلاعات مینامد ) نام برده شده : کارکنان با مهارت بالا ، فوق ستاره ها و مالکان . گروه اول دسته ای هستند که به کار با ابزارهای هوشمند و پیشرفته امروزی مسلط هستند گروه دوم در انجام مهارت خاصی ، بهترین هستند و گروه سوم سرمایه دارانی هستند که روی کار گروه اول و دوم سرمایه گذاری میکنند . نویسنده تلاش کرده که اطلاعات لازم برای پیوستن به گروه اول و دوم را در اختیار مخاطب قرار بده .  نیوپورت معتقد است برای رشد در اقتصاد جدید دو توانایی اصلی لازم است : اول توانایی سریع ماهر شدن و دوم توانایی تولید در سطح ممتاز ( هم از نظر کیفیت و هم از نظر سرعت ) . توانایی سریع ماهر شدن ارتباط مستقیم با کار عمیق داره . یکی از الگو های معرفی شده به این صورت است که تمرکز خود را روی یک موضوع مشخص بگذارید و در مسیر مدام بازخورد بگیرید تا بدانید که کجا نیاز به کار بیشتر دارید. جدا از توضیحات طولانی ، تکرار مکررات و ارائه مثالهای زیاااد ،راهکار های این کتاب برای من به عنوان دانشجو در رشته پویایی مثل پزشکی بسیار مفید بود و خوندن این کتاب رو به همه افرادی که دغدغه به روز بودن رو دارن توصیه میکنم.لینک دانلود این کتاب رو از اپلیکیشن طاقچه در انتهای یادداشت میذارم . امیدوارم برای شما هم کاربردی باشه. در ادامه بخش هایی از کتاب رو میذارم :             «استیو نسین (نویسنده معروف داستانهای تخیلی در سبک سایبرپانک ) : اگر زندگی ام را به نحوی سازمان دهی کنم که بتوانم زمان های بدون وقفه ، متوالی و طولانی زیادی به دست آورم ، میتوانم رمان بنویسم . ( در غیر این صورت ) چه چیزی جایگزین آن میشود ؟ به جای رمانی که مدتی طولانی زبانزد خواهد بود ، انبوهی پیام الکترونیکی خواهم داشت که برای افراد مختلف فرستاده ام .»                   « برای ارزشمند ماندن در اقتصاد ، باید بر هنر یادگیری مطالب پیچیده با سرعت بالا تمرکز داشته باشید . این مهم نیاز به کار عمیق دارد .»                                                                    « برای موفقیت ، باید بهترین چیز هایی که میتوانید را تولید کنید و این مهم نیازمند عمیق بودن است . »                                                  « در اقتصاد صنعتی ، دو قشر مهم وجود داشت : کارگران کم مهارت و متخصصان. کار عمیق برای متخصصان بسیار مهم بود ، اما اکثر افراد طبقه کارگر میتوانستند بدون داشتن تمرکز هم عملکرد خوبی داشته باشند .»             «ذهن بیکار کارگاه آموزشی شیطان است ... هنگامی که تمرکز را از دست میدهید ، ذهنتان تمایل دارد که به جای آنچه در زندگی تان درست است بر آنچه میتواند اشتباه باشد، خیره شود .»                                                      ممنون از طاقچه به خاطر این چالش ?  https://taaghche.com/book/60844 </description>
                <category>ⓝⓐⓩⓐⓝⓘⓝ</category>
                <author>ⓝⓐⓩⓐⓝⓘⓝ</author>
                <pubDate>Sat, 23 Apr 2022 17:53:41 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>