<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های General</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@nazaninkarbalaii87</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 15:47:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3082827/avatar/qeFA5E.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>General</title>
            <link>https://virgool.io/@nazaninkarbalaii87</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دورافتاده ...</title>
                <link>https://virgool.io/@nazaninkarbalaii87/%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%87-vzpib9yghpkx</link>
                <description>من متعلق به نیمه سرد و ساکت دنیا ام ، همانجا که هیچکس تمایلی به حضور در آن را ندارد ، در تاریکی و سرمای مطلق رها شده ام ، دقیقا همانجا که جز سایه ی خودم کسی را همراه ندارم .در کنج خلوتم سکوتی پر هیاهو آرامش مطلق دنیای سیاهم را بهم می‌ریزد ، فریاد هایی که در قالب سکوت در ظاهرم خودنمایی می‌کنند .من قاتل هستم ، قاتل حرف هایم ؛ به قدری حرف هایم را کشته ام که دهانم بوی خون می‌دهد ؛ اما گهگاهی دلم فریادی می‌خواهد که با آن برای روح خسته ام طلب کمک کنم ، دستی بیاید که مرا از اعماق این دنیای تاریک بیرون بِکِشد ، اما در این پرتگاه دور افتاده هیچکس صدایم را نمیشنود و میل ماندن ندارد ، من هم هیچگاه اجازه ی عبور فریاد از گلویم را صادر نمیکنم و فریاد هایم را در گلویم میکُشَم و جلوی آیینه در سکوت سر خودم فریاد میکِشَم . ...و اما حقیقت همین بود ؛ هیچکس قرار نبود کنارش بماند ... .</description>
                <category>General</category>
                <author>General</author>
                <pubDate>Sun, 07 Jul 2024 01:41:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باتلاق ذهنم</title>
                <link>https://virgool.io/@nazaninkarbalaii87/%D8%A8%D8%A7%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%82-%D8%B0%D9%87%D9%86%D9%85-irylw1ycxxix</link>
                <description>حق میدهم به کسانی که مرا نمیفهمند در واقع من خودم هم خودم را نمیفهمم اما اینکه چه چیزی باعث شده در این درد فرو بروم و در مسیری قدم بگذارم که جز خودم با هیچ کس دیگر همراه نباشم ،جاده ای که من را وادار به سرد و تنها بودن کرد ، اما اینکه ناچار بودم مدام در آن قدم بردارم من را خسته کرده بود ، نه اینکه از سرد و تنها بودن خسته شوم ، بلکه از تمام فکر هایی که در سرم در این راه بی پایان همراهی ام میکردند خسته بودم ، در تمام این راه با سکوتی ظاهری همراه بودم ، اما از درون ، آیا از درون هم سکوت کرده بودم؟ نه ... در واقع مغز من هیچوقت سکوت نکرد،در مقابل هیچ حرف و رفتاری سکوت نکرد ؛ اما تنها کسی که حرف هایش را میشنید و عذاب می کشید خودم بودم ؛ انگار مغزم شده بود شکنجه گر من،خیلی اوقات به من سر میزد و با حرف های دردناکش ، غم و تنهایی را تا مغز استخوان هایم فرو می‌برد و بعد از اینکه مطمئن شد امروزم را هم مثل روز های قبل نابود کرده و قلبم را تکه پاره کرده خیالش راحت میشد که ماموریت اش تمام شده و می‌تواند برود .اما چیزی که حرف هایش را برام دردناک تر می‌کرد واقعیت هایی بود که آنها را در سرم می‌کوبید تا من را بیدار تر از قبل و خسته تر و تنها تر کند .نمیدانم هدفش چیست ...اینکه به من کمک کند و حقایق را به من بفهماند یا اینکه منبع عذاب ها و سختی هایم باشد ...اما شاید می‌خواهد قبل از اینکه اجازه بدهد دیگران به من آسیب بزنند خودش اینکار را بکند تا مطمئن شود فقط خودش اجازه ی آسیب زدن به من را دارد .نمیدانم از اون تشکر کنم یا اینکه متنفر باشم ، به هر حال مهم نیست ، چون در نهایت یک روز بین تمام شکنجه هایش او و تمام افکارم را رها میکنم و برای همیشه همه ی سختی هایم را به خوابی ابدی میفروشم و دست از تلاش های بیهوده برای نجات از باتلاق ذهنم میکشم !. </description>
                <category>General</category>
                <author>General</author>
                <pubDate>Thu, 28 Mar 2024 19:59:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جامعه بی ارزش :/</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-wmialhaxwtuw</link>
                <description>جایی که تعداد پلیسش زیاده یعنی امنیتش کمه !جایی که مردم مدام بیمار میشوندیعنی پزشکان برای پول کار میکنند !جایی که رسانه ها تحت اختیار حکومتندیعنی مسئولین دروغگو هستند !جایی که مردم بی دین میشوندیعنی مبلغان دینش فاسدند !جایی که به مرده ها متوسل میشوندیعنی زنده ها برای هم کاری نمیکنند !جایی که چاپلوسی زیاده یعنی احمق ها مسئولند !جایی که پینه پیشانی نوعی ارزشهیعنی پینه ی دست بی ارزشه !-کوروش بزرگ</description>
                <category>General</category>
                <author>General</author>
                <pubDate>Thu, 29 Feb 2024 19:18:15 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>