<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امیر ناظمی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@nazemi</link>
        <description>پژوهشگر، علاقمند به حوزه نوآوری و سیاست‌گذاری عمومی|
ما محکوم به امیدیم!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 08:54:02</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/25816/avatar/iaLMfK.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امیر ناظمی</title>
            <link>https://virgool.io/@nazemi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شانس مجدد برای بازماندگان هوش مصنوعی</title>
                <link>https://virgool.io/@nazemi/%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B3-%D9%85%D8%AC%D8%AF%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-pe68uvlp00oz</link>
                <description>اهمیت تاثیر هوش مصنوعی AI بر سایر حوزه‌های فعالیت به نحوی است که می‌توان با اطمینان گفت: آینده هوش مصنوعی، تعیین‌کننده آینده تمامی حوزه‌های صنعتی و فناوری است.در حقیقت این‌که هوش مصنوعی به کدام سمت برود، تعیین‌کننده آن است که صنایع مختلف به کدام سمت‌وسو در سال‌های آینده خواهند رفت. به همین دلیل است که سناریوهای آینده هوش مصنوعی فراتر از آینده‌ی یک حوزه‌ی صنعتی خاص است و می‌توان آن را سرچشمه فهم آینده صنعتی جهان دانست.آینده‌های مختلف را می‌توان حاصل رسیدن به دورهه‌ها یا چندراهه‌هایی دانست، که هر کدام از راه‌های پیش رو، روایتی خاص از جهان را ارائه می‌دهد. این ‌که بشر به صورت جمعی راه الف را انتخاب کند یا راه ب را، در حقیقت با دو سناریوی مختلف روبه‌رو خواهد شد.عدم‌قطعیت‌های کلیدی هوش مصنوعیبه این ترتیب برای فهم سناریوهای آینده چاره‌ای نیست جز آن‌که مهم‌ترین دوراهه‌های پیش روی را شناسایی کرد. این دوراهه‌ها را عدم‌قطعیت می‌نامند. و سناریوهای آینده چیزی نیستند جز عدم‌قطعیت‌هایی که راه‌های مختلفی را پیش روی ما قرار می‌دهد.مهم‌ترین عدم‌قطعیت‌های مرتبط با هوش مصنوعی را می‌توان در دوگانه‌های زیر یافت:دوگانه۱: مزیت استراتژیک شرکت‌های فعال در هوش مصنوعی را از یک سو می‌توان داده‌های مرتبط با کاربران و محتوا دانست. در این صورت حجم انبوه داده‌هایی که شرکت‌هایی مانند گوگل یا متا (فیس‌بوک، اینستاگرام و واتس‌اپ) در اختیار دارند، آنان را برخوردار از مزیتی می‌کند که دیگر شرکت‌ها به سختی بتوانند با آنان رقابت کنند.از سوی دیگر می‌توان توسعه فناوری را مزیت کلیدی شرکت‌های فعال در حوزه هوش مصنوعی دانست. به این ترتیب فناوران، خصوصا کسانی که الگوریتم‌ها (خصوصا LLM, NLM) را توسعه می‌دهند، اهمیت می‌یابند. شرکتی مانند OpenAI که توسعه‌دهنده ChatGPT بود، بدون اتکاء به حجم داده انبوه، ولی با اتکاء به سخت‌افزارهای محاسباتی، محصول خود را توسعه داد.دوگانه۲: دوگانه دیگری که پیش روی هوش مصنوعی قرار دارد، این پرسش است که «آیا تحولات کلیدی در هوش مصنوعی، سخت‌افزارانه خواهند بود یا نرم‌افزارانه. به عبارت دیگر بازیگر اصلی هوش مصنوعی شرکت‌هایی مانند Nvidia هستند که زیرساخت‌های محاسباتی مانند GPUها را توسعه می‌دهند یا بازیگرانی که تحولات نرم‌افزارانه را رشد می‌دهند، مانند OpenAIسناریوهای هوش مصنوعیبر اساس دو عدم‌قطعیت و همان‌گونه که در تصویر زیر مشاهده می‌شود، می‌توان ۴ سناریوی توسعه هوش مصنوعی را شناسایی کرد. (در صورت تمایل می‌توانید شرح این ۴ سناریو را در مصاحبه‌ام با پادکست Future-of مشاهده فرمایید.):سناریو۱: در این سناریو مزیت اصلی در بخش نرم‌افزاری و فناوری‌های مرتبط با توسعه هوش مصنوعی است. در این سناریو، محدودیت‌های فیزیکی زیرساختی و محاسباتی اهمیت بالایی ندارد. هوش مصنوعی می‌تواند بر روی زیرساخت‌هایی عمومی‌تر نیز کاربردی شود. در این حالت شانس ظهور استارت‌آپ‌های فنی بالا می‌رود.سناریو۲: در این سناریو، تحولات کلیدی هوش مصنوعی وابسته به حجم انبوه داده‌های رفتاری کاربران و همچنین محتوا است. هوش مصنوعی به اتکاء این داده‌ها توسعه می‌یابد و تصحیح می‌شود. در این وضعیت شرکت‌های بزرگی که اکنون داده‌های کلان کاربران و محتوا را در اختیار دارند، شانس اصلی توسعه هوش مصنوعی هستند. در این وضعیت الگوریتم‌ها به یک ثبات و محدودیت رشد رسیده‌اند و عامل مزیت‌ساز برای شرکت‌ها داده‌های کلان است. به این ترتیب شرکت‌هایی مانند گوگل و متا و مایکروسافت که داده‌های انبوهی دارند، می‌توانند رقبایشان را جاگذاشته و تبدیل به بازیگران اصلی شوند.سناریو۳: در این سناریو استفاده از هوش مصنوعی در ابزارهای تخصصی اهمیت می‌یابد. در این وضعیت توسعه هوش مصنوعی حاصل توسعه ابزارهایی تخصصی است که در صنایع یا زندگی عمومی به کار گرفته می‌شود. شرکت روبات‌سازی مانند فیگور با اتکاء به هوش مصنوعی روبات‌هایی حرفه‌ای می‌سازد که جانشین کارگران خطوط تولید می‌شوند یا شرکتی مانند شیائومی به اتکاء انواع سنسورها و همچنین هوش مصنوعی، استفاده از این فناوری را در سطح زندگی عمومی می‌آورند. بازیگران اصلی تولیدکنندگان سخت‌افزارهای ابزاری یا لوازم خانگی هستند.سناریو۴: در این سناریو محدودیت اصلی در سخت‌افزارهای محاسباتی است. شرکتی مانند Nvidia که در سه سال گذشته رشد بیش از ۱۰۰ برابری را تجربه کرده است، نمونه‌ای از بازیگران این سناریو هستند. شرکت‌های برنده هوش مصنوعی انانی هستند که سرورها و GPUهایی برای محاسبات ارائه می‌دهند. «مراکز داده» (Data-center) تبدیل به «مزارع محاسباتی» (GPU Farms) می‌شوند.پدیده DeepSeek و آینده هوش مصنوعیاهمیت انتشار داده‌باز DeepSeek را در این سناریوها و تغییراتی که در آن ایجاد کرد، قابل مشاهده است. DeepSeek نمونه‌ای قابل توجه در سناریو۱ است. شرکتی که مزیت اصلی‌اش نه سخت‌افزاری است و نه داده و محتوا. شرکتی که به اتکاء توسعه الگوریتم‌ها توان محاسباتی را افزایش داده است.پدیده DeepSeek از یک سو کمیابی و اهمیت سخت‌افزار را نشان داد، همان‌طور که انتشار آن منجر به سقوط وحشتناک ارزش شرکت‌های سخت‌افزاری مانند Nvidida شد. و از سوی دیگر باز شرکت‌های بزرگ فناوری را به واسطه داده‌باز بودن و قابلیت استفاده آن، به چالش کشاند.به این ترتیب DeepSeek را می‌توان نشانه‌ای قابل توجه برای تقویت سناریو۱ دانست. در حقیقت DeepSeek به صورت غیرمستقیم هوش مصنوعی‌های مرتبط با بنگاه‌های بزرگ مانند Copilot مایکروسافت و MetaAI را به چالش کشانده است.نتیجه‌گیری راهبردیمقایسه سناریوها نشان می‌دهد که سناریوهای ۲ و ۴ زمین اصلی بازی شرکت‌های بزرگ و کشورهای توسعه‌یافته است. و در سناریو۱ استارت‌آپ‌ها و کشورهای در حال توسعه شانس بیشتری دارند.به این ترتیب و با انتشار متن‌باز DeepSeek احتمالا انبوهی از استارت‌آپ‌های تخصصی هوش مصنوعی که کاربردهای تخصصی را توسعه می‌دهند، شکل خواهد گرفت. این فرصت برای کشورهای در حال توسعه‌ای مانند ایران یک شانس مجدد برای بازگشت به قطار این فناوری است.</description>
                <category>امیر ناظمی</category>
                <author>امیر ناظمی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jan 2025 14:04:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فناوری اصلی: مدیریت سازمان‌های بزرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@nazemi/%D9%81%D9%86%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-b5gkcezfpsnz</link>
                <description>در اخرین روزهای سال میلادی ۲۰۲۴، خبر شکل‌گیری یک هولدینگ مشترک میان هوندا، میتسوبیشی و نیسان، صنعت خودرو را دچار تغییرات بزرگی کرد.از سوی دیگر صنعت خودرو یکی از صنایع پیشگام پس از صنعتی‌شدن است. مفاهیم مختلفی مانند تولید انبوه از دل این صنعت شکل گرفته است و به همین دلیل هم تحولات آن همچنان جریان‌ساز و مفهوم‌ساز است.این ادغام و همکاری که قرار است تا سال ۲۰۲۶ اجرایی شود، به منظور افزایش توان رقابتی با رقبا بزرگی مانند تویوتا و فولکس‌واگن است. اما چند نکته:۱-در سال ۱۹۹۹ یک اتحاد راهبری (Strategic Alliance) میان نیسان و رنو شکل گرفت. اتحاد مشترک بر خلاف مدل‌های تملک و ادغام (M&amp;A) متداول منجر به شیوه جدید در اتحادهای راهبردی شد. در این مدل یک شرکت مشترک برای مدیریت ایجاد شد ‌و هم‌زمان رنو صاحب سهام ۴۳٪ نیسان و به صورت وارون نیز نیسان مالک ۱۵٪ رنو شد. مدلی که بعدترها بسیار مورد پژوهش قرار گرفت.۲-در سال ۲۰۱۷ میتسوبیشی هم به آن اتحاد راهبردی افزوده شد. این مدل نه مشابه با همکاری مشترک (Joint Venture) بود.۳-کارلوس گون شخصیت مورد توجه صنعت خودرو، در سال‌های اخیر، مشکلات بسیار سیاسی و مالی یافت که منجر به فرار او شد. سرنوشت تلخی برای یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های صنعت خودرو که بی‌ارتباط با ساختار اتحاد راهبردی دو شرکت نبود! (پیش‌تر در خصوص او‌ نوشته‌ام)۴-اما مهم‌ترین بخش خبر نگاه به #توسعه است. از دریچه این خبر می‌توان به دیدگاه #نورث در خصوص توسعه نگاه کرد، که بزرگترین نشانه توسعه‌یافتگی، وجود نهادهای بزرگ است. از این دیدگاه، جامعه‌ای توسعه‌یافته‌تر است که در آن اعضا جامعه می‌توانند در قالب سازمان‌های بزرگ با هم همکاری کنند.یکی از نشانه‌های کشور توسعه‌یافته آن است که سازمان‌های بیشتر و بزرگتری دارد. حدود ۷ سال پیش آمار ایران را با آمریکا و انگلیس مقایسه کردم، که در آن مشخص شد مثلا آمریکا در حدود ۲۲ برابر سرانه ایران سازمان دارد. این غیر از ابعاد این شرکت‌هاست که شکافی عمیق را نشان می‌دهد.شکل‌گیری سازمان‌های بزرگ بخشی از فرآیند توسعه است. هر چه یک جامعه توسعه‌یافته‌تر و توانمندتر می‌شود، یعنی در آن جامعه ظرفیت همکاری و شکل‌دهی به سازمان‌های بزرگ بیشتر وجود دارد.اگر تعریف توسعه را «ظرفیت حل مشاله به صورت جمعی» بدانیم، سازمان بزرگ یعنی یافتن ظرفیت کار جمعی بیشتر. روندی که در ایران امروز به سمت اتمیزه شدن است و به این ترتیب افراد قابلیت همکاری و اعتماد به هم را از دست می‌دهند و این به معنای آن است که جامعه توانمندی‌های خود را دارد از دست می‌دهد!در حقیقت اصلی‌ترین فناوری و توانمندی، چیزی نیست جز توان مدیریت سازمان‌های بزرگ!</description>
                <category>امیر ناظمی</category>
                <author>امیر ناظمی</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jan 2025 16:46:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>⚛️آیا شکست در سوریه می‌تواند دارایی جمعی ایرانیان باشد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@nazemi/%EF%B8%8F%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-fss2vvsjqrmh</link>
                <description>شکست سیاست‌های منطقه‌ای ایران، خصوصا در سوریه می‌تواند یکی از بزرگترین دارایی‌های جمعی ایرانیان شود!این یادداشت توضیحی است در این درباره!⭕️از شکست تا تجربههمه شکست‌ها، تبدیل به تجربه نمی‌شوند. ممکن است کسی بارها و بارها با تکرار یک اشتباه، مدام شکست بخورد و برای او شکست‌ها تبدیل به تجربه نشود.«تجربه کردن» چیزی فراتر از «دیدن و از سر گذراندن یک موقعیت» است. تجربه کردن زمانی اتفاق می‌افتد که ما از شکست یا موفقیت خود، می‌توانیم درس‌آموزی و یادگیری داشته باشیم.تاریخ چیزی نیست جز مکتوب‌شده همین یادگیری‌ها از شکست‌ها و پیروزی. و ما تاریخ می‌خوانیم تا شاید بتوانیم از تکرار اشتباهات اجتناب کنیم. اما بر اساس همین نگاه هم تاریخ فراتر از رویدادنگاری اتفاقات است، تاریخ روایت «تجربه کردن»هاست. این که جوامع و کشورهای مختلف چه تجربه کرده‌اند.⭕️زندگی و حل مسالهپوپر در «زندگی سراسر حل مساله است»، تکامل انسان و جوامع را حاصل مواجهه دائمی انسان‌ها با مسائل می‌داند. در حقیقت ما در زندگی خود مدام با مساله‌هایی روبه‌رو می‌شویم، سعی می‌کنیم برای حل آن مسائل راه‌حل‌هایی ارائه دهیم. و نهایتا بسیاری از راه‌حل‌ها شکست می‌خورند و از دایره «راه‌حل»ها خارج می‌شوند.همه ظرافت نگاه پوپر این بود که ما آدمیان به «راه‌حل درست» دست پیدا نمی‌کنیم، بلکه تنها می‌توانیم راه‌حل‌های اشتباه را حذف کنیم! به عبارت دیگر، بشر در طول تاریخ‌اش به آهستگی و مستمر مشغول حذف راه‌حل‌های اشتباه بوده است و با هر حذفی هم، ایده‌هایی برای ساخت یک راه‌حل جدید یافته است.به این ترتیب با چرخه‌ای ۳ مرحله‌ای روبه‌رو هستیم:1️⃣طرح مساله2️⃣راه‌حل‌های به‌کار گرفته شده3️⃣حذفاز این دیدگاه، تکامل چیزی جز حذف اشتباهات نبوده است، چه در صورت طبیعی‌اش که منجر به حذف آنانی شده است که نتوانسته‌اند بقا یابند و چه در صورت نظری‌اش که دیدگاه‌های نادرست برای اداره امور حذف شده‌اند.بر همین اساس، یادگیری بزرگترین دارایی ماست و «یادگیری جمعی» بزرگترین دارایی جمعی⭕️طرح مساله: نقطه آغازیناز دید پوپر، مساله زمانی شکل می‌گیرد که «یک انتظار، خطا از کار درآمده باشد». مثلا اگر شما بر اساس دیدگاهی که دارید، انتظار داشته باشید که قیمت ارز پایین بیاید، ولی بر خلاف انتظار شما، قیمت ارز بالا رفته باشد، برای شما یک مساله طرح شده است.اگر نظریه‌پرداز یا سیاستمداری فکر می‌کرده است که با حضور منطقه‌ای می‌تواند امنیت ایران را حفظ کند، یا فکر می‌کرده است که دست بالاتر در قدرت جهانی را دارد، یا فکر می‌کرده است که از طریق آن توسعه می‌یابد، امروز با دیدن شکست‌های دومینووار منطقه، حداقل باید به «طرح مساله» برسد.در حقیقت تکامل چیزی نیست جز «فرآیند مداوم حل مساله»، به همین دلیل «زندگی سراسر حل مساله است»به قول آرون یانگ: شکست در حکمرانی مثل شکست بازار امری رایج است ولی آنچه عجیب است و نباید نرمال شود، درس نگرفتن از اشتباهات است.⭕️شکست در سوریه به مثابه تکاملایران بدون هیچ قیدی در سیاست منطقه‌ای خود شکست بزرگی خورده است. شکستی که برای بسیاری از قبل هم قابل پیش‌بینی بود. اما اگر جامعه ایرانی با پذیرش این شکست، و طرح مساله شکست، بتواند شکست را تبدیل به نقطه آغازین چرخه یادگیری کند، آن‌گاه شاید این شکست تبدیل به یکی از بزرگترین دارایی‌های جمعی ایرانیان شود.جامعه ایرانی ابتدا باید این شکست را تبدیل به «طرح مساله» کند و از وجوه متعدد یاد بگیرد. چشم‌انداز درست منطقه‌ای که ج.ا. از درک آن عاجز بود، چنین می‌توانست باشد:«منطقه (از اعراب خلیج فارس تا لبنان و سوریه) زمانی می‌توانند منجر به تقویت قدرت ایران شوند، که به جای سرداران نظامی ایران در آن کشورهای جنگی، انبوهی از بازرگانان، هنرمندان و نوآوران در صلح و به صورت مشارکتی، مشغول خلق ارزش در زنجیره ارزش جهانی باشند.»رهبران ایران تنها سیاست‌گذاری اشتباه نکردند بلکه آنان جهان را به اشتباه می‌فهمند، چرا که هنوز یاد نگرفته‌اند که: ⏺️بدون مشروعیت و مشارکت داخلی، دست‌یابی به قدرت خارجی یک رویا است! ⏺️در دنیای امروز، نظامی‌گری و قدرت نظامی تنها یکی از وجوه متعدد قدرت است. قدرتی که تنها متکی به اسلحه باشد، و بازیگرانش نظامی‌ها باشند، از پیش شکست‌خورده است.⏺️دنیای امروز دنیای همکاری‌هاست، نه زیرمیز زدن‌ها و «مرگ بر» گفتن‌ها⏺️استقلال حاصل توازن میان تاثیرگذاری و تاثیرپذیری است.⏺️سیاست‌های ایدئولوژیک ضدواقعیت هستند و شکست‌خورده⏺️سیاست درست برآمده از خرد جمعی است. نظامی که تحمل یک نقد علمی ندارد را باید از پیش‌شکست‌خورده دانست.جامعه ایرانی، می‌تواند این بزرگترین اشتباه رهبرانش را تبدیل به فهمی برای ساخت «ایران آینده» کند. به همین دلیل نیز باید در مورد این شکست حرف بزند، تحلیل کند و بیاموزد.از ندیدن این شکست و اعتراف نکردن‌اش، کسی پیروز نمی‌شود، بلکه تنها فرصت پیروزی‌های بعدی را نیز از خود دریغ می‌کند.</description>
                <category>امیر ناظمی</category>
                <author>امیر ناظمی</author>
                <pubDate>Mon, 06 Jan 2025 13:54:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تا تو بخوانی ای #زن!</title>
                <link>https://virgool.io/@nazemi/%D8%AA%D8%A7-%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86-hpfvicvy01in</link>
                <description>مردان می‌نوازندتا تو بخوانیای #زنهوشمندی اجرا و پرفورمنس #پرستو_احمدی در #کاروانسرا، نمادین و قابل توجه بود. تمامی نوازندگان مرد بودند و تنها یک زن روی سن بود که خواننده و نماد صدای سرکوب‌شده بود.پیمایش‌های مرتبط با حجاب در سال‌های اخیر به خوبی بیان‌گر این واقعیت خوشحال‌کننده هستند که تعداد مردان باورمند به #حجاب_اختیاری بسیار بالا است و مردان اگرچه نه به اندازه زنان، اما با اختلافی کمتر از ۲۵٪ (در بسیاری از پیمایش‌ها) به این ارزش انسانی باورد دارند یا احترام می‌گذراند.در حقیقت حقوق زنان تبدیل به مساله برای بسیاری از مردان نیز شده است، و این نشانه‌ای بزرگ است که امید به #توسعه در #ایران_آینده را بسیار بالا می‌برد.اما این‌که چرا این امر احتمال توسعه را بالا می‌برد؟زنان اصلی‌ترین «دیگری» در جوامع مختلف بوده‌اند. بسیاری از حقوق مربوط به اقلیت‌ها با فاصله اندکی پس از موفقیت جنبش‌های زنان به رسمیت شماخته شده‌اند، از حقوق قومیتی تا حقوق انسانی زمانی به رسمیت شناخته می‌شوند که اغلب شهروندان توان پذیرش دیگری را یافته باشند.جامعه‌ای که بتواند به چنین سطحی از هم‌دلی برسد، ظرفیت‌های بالاتری برای فهم «دیگری» دارد.یادمان باشد که از منظر نورث، توسعه یعنی بازتر شدن نظم دسترسی به منابع. بازتر شدن یعنی توانایی پذیرش دیگری. یعنی «دیگری» نیز همان حقوقی که من دارم را داشته باشد.و یادمان باشد که از منظر عجم‌اوغلو نیز، توازن قدرت جامعه-حکومت، اصلی‌ترین پیش‌نیاز توسعه است. اساسا حکومتی که پذیرش «دیگری» را به‌رسمیت می‌شناسد، می‌تواند قدرت را به جامعه واگذار کند.نظریه‌های توسعه حاصل آزمایشگاهی به نام تاریخ هستند، تنها کسانی که تصورات ساده‌اندیشانه از جهان دارند، آن‌ها را نادیده می‌گیرند.</description>
                <category>امیر ناظمی</category>
                <author>امیر ناظمی</author>
                <pubDate>Thu, 12 Dec 2024 23:02:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مساله‌ای که همیشه مساله است!</title>
                <link>https://virgool.io/@nazemi/%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-gky0hvudj7dc</link>
                <description>انگار روزنامه‌های جهان همیشه باید ستونی رزرو شده برای مساله فلسطین-اسرائیل داشته باشند. و این تلخ‌ترین انگار جهان امروز است، وقتی که سرمقاله‌ها نوشته می‌شوند، کودکان و انسان‌هایی در دو سوی این نبرد کشته می‌شوند. و با هر کشته شدنی، شلیک‌کننده فریاد شادی می‌کشد!منفجر شدن پیجرهای حزب‌الله لبنان، مثل هر مساله دیگری که از آن منطقه بیرون می‌آید، دوگانه‌ای از شادی و غم را در شبکه‌های اجتماعی ساخته است، اما فارغ از آن هیاهوها این پرسش به قوت خود باقی است که: اگر حاکمیت سیاسی ایران نرمال بود، و غرق ایدئولوژی نشده بود، موضع‌اش در برابر آنچه بود؟آن ایران نرمال نمی‌توانست هیچ موضعی نداشته باشد، چرا که در منطقه‌ای زندگی می‌کند که کمتر مساله‌ای در سیاست خارجی به آن گره نخورده باشد. اوباما زمانی به خوبی اشاره کرد که صلح جهانی گره‌خورده با مساله فلسطین و اسرائیل است. در حقیقت تا زمانی که این مساله حل نشود، مساله بنیادگرایی نیز حل نخواهد شد.برای ایران نرمال نیز مساله فلسطین و اسرائیل همچنان مساله خواهد بود، به شدت مهم. همان‌طور که ایران سال ۱۳۵۲ و زمانی که بحران نفتی دوم ۱۹۷۳، جنگ یوم کیپور، روی داد، علی‌رغم آن که در سمت اعراب و مسلمانان نایستاد، و از منافع تحریم نفتی اعراب نهایت سود را برد، اما از پیامدهای آن در امان نماند. همان پول سرشار و یکباره‌ای نفت بود که محمدرضا پهلوی را دچار توهمی کرد که تکنوکرات‌های توانمند را از دولت و حاکمیت اخراج کرد. همان توهمی که در میانه جنگ سرد، ایران را به سمت یک انقلاب برد. همان موضع‌گیری که منجر به تقویت گروه‌های مسلمان ایدئولوژیک شد. و همان موضعی که اتحاد میان گروه‌های چپ و کمونیستی را با مسلمانان تقویت کرد.ایران امروز ایرانی ایدئولوژیک است که موضع‌گیری‌هایش در قبال مسائل مختلف جهانی و منطقه‌ای، موضعی فارغ از واقعیات  است.اما آن «ایران نرمال» که غرق در ایدئولوژی نیست، در برابر چالشی مانند مساله اسرائیل-فلسطین چه موضعی دارد؟و البته پرسش بزرگتر: آیا اسرائیل شریک اقتصادی-تجاری آن ایران نرمال است؟ آیا حزب‌الله یا حماس همچنان بازیگران نزدیکی  برای ایران نرمال هستند؟معیارهای سیاست خارجی ایران نرمالهر کشوری بر اساس دوگانه‌ای از ارزش‌های بنیادین و منافع ملی تصمیم‌گیری می‌کند. حاکمیت ایدئولوژیک، هم وزن بیشتری به ارزش‌های بنیادین می‌دهد، به نحوی که منافع ملی را در پای آن قربانی می‌کند و هم ارزش‌های بنیادین‌اش، ارزش‌های جامعه نیست و تنها متعلق به گروهی از فرادستان است. وضعیتی که ایران امروز نیز گرفتار آن است.در حقیقت اولین اصل در روابط خارجی ایران نرمال «منافع ملی» است. این که هر موضع‌گیری تا چه اندازه می‌تواند منافع کوتاه‌مدت و بلندمدت ایران را تأمین کند.اما این اصل کافی نیست، چرا که ارزش‌های بنیادین ایرانیان را در بر ندارد. آیا اگر منافع ملی ایران نیازمند کشتار کودکان باشد، می‌تواند به عنوان یک موضع‌گیری صحیح دانست؟ایرانی که خودش سال‌ها نادیده‌انگاری حقوق انسانی را  تجربه کرده است، می‌تواند در برابر نقض حقوق انسانی ساکت بماند؟ایرانی با یک حاکمیت نرمال بر اساس دو اصل زیر تصمیم‌گیری می‌کند:۱-ارزش‌های انسانی (انسان‌گرایی)۲-منافع ملی (ملی‌گرایی)در حقیقت این دو معیار هستند که جایگزین معیارهای سه‌گانه‌ی ایدئولوژیک فعلی یعنی مصلحت، حکمت و عزت می‌شوند. این معیارها هستند که در سطح عمومی مورد بحث قرار می‌گیرند و بر اساس آن موضع‌گیری‌ها انجام می‌شود.چرا فلسطین-اسرائیل مساله ایران خواهد بود؟ایران نرمالی که به دنبال توسعه است، نمی‌تواند در منطقه‌ای پرتنش هیچ شانسی برای توسعه داشته باشد. ایران توسعه‌یافته در صورتی تحقق می‌یابد که در منطقه‌ای قوی‌تر و با صلح‌تر قرار داشته باشد. دنیای آینده که اساس آن همکاری‌ است، مناطق پرتنش جایگاه مناسبی نخواهند داشت.در دنیای آینده‌ای که شهروند مشارکت‌جو و مسوولیت‌پذیر را تقویت می‌کند، نمی‌توان نسبت به نقض اصلی‌ترین حقوق انسان‌ها بی‌موضع باشد. آن هم زمانی که صرف نظر از حکومت‌ها، مردم ایران با ظلم تاریخی به فلسطینی‌ها همدلی پایداری دارند. (مسابقه فوتبال ایران و اسرائیل در زمان پهلوی نمونه قابل توجهی است)به این ترتیب ایران رهاشده از چنگال ایدئولوژی، یا آن ایران نرمال، بازیگر صلح منطقه‌ای است. ایرانی که در یک صلح منطقه‌ای و جهانی بهتر می‌تواند از پتانسل‌هایش بهره ببرد و ایرانیان در آن صلح منطقه‌ای زندگی همراه با رفاه و امنیت بیشتری دارند. ایرانی که بازیگر صلح است، و نقش‌هایی از میانجی‌گری تا اعزام نیروهای حافظ صلح تا شریک توسعه‌ای را بر عهده دارد.بر اساس اصول دوگانه انسان‌گرایی و ملی‌گرایی، از یک سو و سناریوهای سرنوشت اسرائیل و فلسطین از سوی دیگر ، ایران هیچ‌گاه نمی‌تواند بدون موضع در خصوص این مساله باشد. ایران نرمال، موضع‌اش ایجاد صلحی کم‌وبیش پایدار با کمترین هزینه‌های انسانی خواهد بود. هر چه در برابر آن باشد، هم به لحاظ انسان‌گرایی و هم به لحاظ ملی‌گرایی، ناپسند خواهد بود.</description>
                <category>امیر ناظمی</category>
                <author>امیر ناظمی</author>
                <pubDate>Fri, 20 Sep 2024 12:57:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاسف‌های آیندگان از ما!</title>
                <link>https://virgool.io/@nazemi/%D8%AA%D8%A7%D8%B3%D9%81-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7-nhgtxtw9jary</link>
                <description>این که ما چه موضعی در برابر موضوع‌های مختلف اتخاذ می‌کنیم، اگرچه اهمیت دارد؛ اما اهمیت بالاتر آن است که بر اساس چه چارچوب فکری و تصمیم‌گیری به آن موضع‌گیری رسیده‌ایم.افراد مختلف می‌توانند در مساله فلسطین و اسرائیل به محکومیت یکی پرداخته و با دیگری هم‌دلی کنند. ممکن است یک مسلمان ایدئولوژیک تنها از دیدن صحنه کشته شدن کودک فلسطینی گریه‌اش بگیرد و با دیدن همان صحنه در سوی دیگر (مانند ۷اکتبر) یا به انکار آن بپردازد یا به همان اندازه ناراحت نشود.همان‌طور که یک صهیونیست تندرو نیز تنها از کشته شدن اسرائیلی‌ها برآشفته شده، و مرگ فجیع فلسطینی‌ها را نادیده بگیرد. به همین دلیل است که موضع‌گیری‌ها زمانی اهمیت دارند که چارچوب فکری و منطق پشت سر آن مشخص شود.یکی از منطق‌هایی که می‌توان بر اساس آن به تحلیل چنین اخباری پرداخت، دیدن آن مساله از زاویه دید آیندگان است. این که آیندگان آن عمل را تا چه اندازه بر سرنوشت خود تاثیرگذار خواهند دانست. به عبارتی دیگر، میزان تأسف ناشی از آن عمل، صرف نظر از آن که چه آینده‌ای اتفاق بیافتد، چه اندازه است. (این روش در ادبیات سیاست‌گذاری با نام «برنامه‌ریزی پابرجا» (Robust Planning) شناخته می‌شود).آخرش که چه؟در یادداشتی با عنوان «آخرش که چه؟» (که در زمان ترور هنیه منتشر کردم) ۸ سناریوی آینده مساله فلسطین-اسرائیل را چارچوب‌بندی شده است. (بنا بر منطق «حصر عقلی» غیر از این ۸ حالت، حالت دیگری قابل تصور نیست). یعنی این مساله در آینده، در نهایت یکی از این ۸ سرنوشت را پیدا خواهد کرد.مساله اصلی آن است که کنش‌ها و تصمیم‌های بازیگران مختلف تا چه اندازه در راستای کدام سناریو است. برخی از اعمال، در جهت کاهش احتمال یک تحقق یک سناریو است و برخی دیگر در جهت تقویت آن. و مهم‌تر از این‌که گزینه مطلوب چیست، آن است که کدام گزینه‌ها به صورت کامل رد می‌شوند.اسرائیل نتانیاهو و حماس هنیه هر دو با اقدام‌ها مختلفی، سناریوهای نزدیک‌تر به صلح را مسدود می‌کردند. این که نتانیاهو به دنبال تشکیل دولت اسرائیل باشد، بدیهی است، همان‌طور که هنیه به دنبال دولتی برای فلسطینی‌ها باشد. مشکل جایی است که آن‌ها مابقی سناریوها را مسدود کنند. به این ترتیب آنان نه تنها نقطه تعادل این بازی را از بین می‌برند، بلکه فراتر از آن، امکان شکل‌گیری هیچ راه‌حلی را باقی نمی‌گذارند.کارنامه حماس و هنیه نیز از این حیث که او پس از اتفاقات ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷، با مستقل کردن نوار غزه امکان هرگونه مذاکره و توافق را از بین بردند. و با مخالفتشان در خصوص قرارداد اسلو امکان به‌رسمیت شناختن را از بین بردند. در حقیقت هنیه و حماس از میان ۸گزینه، ۶گزینه را به سمت امکان‌ناپذیری پیش بردند.در ارودگاه اسرائیل نتانیاهو نیز به همین ترتیب است. نتانیاهو با هر عمل خود امکان‌پذیری سایر سناریوها را به حد صفر می‌رساند. او عامدانه چنین می‌کند، چرا که قدرت شخص او و حامیانش در اسرائیل وابسته به همین از بین بردن سایر گزینه‌ها است.چگونه نتانیاهو سایر گزینه‌ها را غیرممکن می‌کند؟نتانیاهو به صورت هم‌زمان از چند طریق حل مساله فلسطین و اسرائیل را به سمت ناممکنی پیش می‌برد:۱-عدم پذیرش دولت مستقل فلسطینی:‌ نتانیاهو از مخالفان سرسخت راه‌حل دو دولتی است. او هم در داخل این گزینه را ناممکن می‌کند و هم در سیاست خارجی۲-استمرار جنگ: نتانیاهو با استمرار مداوم جنگ تلاش دارد تا هیچ‌گاه آتش درگیری‌ها کاهش نیابد. او از این طریق همواره اسرائیل را در موقعیت حساس کنونی‌اش نگاه می‌دارد تا تنها گزینه موجود باشد.۳-تقویت تندروها در جبهه مخالف:‌ نتانیاهو از دو طریق به تقویت تندروها در جبهه مخالف‌اش (از فلسطین و لبنان گرفته تا ایران) می‌پردازد: از یک سو با تندوری‌های خود، طرفداران آنان را زیاد می‌کند و از سوی دیگر به صورت مستقیم همواره در سیاست داخلی کشورهای رقیب، به نفع تندروها عملیات انجام می‌دهد. همواره در زمان دولت‌های معتدل‌تر ایران، این اسرائیل بوده است که عملیات‌هایی بر ضد آن دولت‌ها انجام داده است. ترور هنیه در روز تحلیف پزشکیان آخرین نمونه آن بوده است.۴-از بین بردن هر دریچه صلح: هر امکانی برای صلح یا گفت‌وگو توسط نتانیاهو به سرعت از بین می‌رود. حزب‌الله در مقایسه با سایر گروه‌های مقاومت، ظرفیت گفت‌وگوی بیشتری داشته است. در سال‌های گذشته گفت‌وگوهایی برای تبادل اسراء داشته است و همچنین تعادل موقعیت «نه صلح و نه جنگ» را به صورت عملی در مرزهای اسرائیل حفظ کرده است. هدف قرار دادن حزب‌الله یعنی از بین بردن هر گونه توافق آتی میان این گروه با اسرائیل.منفجر شدن پیجرها، چه بر اساس نفوذ نرم‌افزاری و انفجار باتری بوده باشد و چه بر اساس نفوذ سخت‌افزاری و تعبیه مواد منفجره، در هر دو صورت یعنی آن که اسرائیل سال‌ها بر ارتباطات حزب‌الله شنود کامل داشته است. این شنود یعنی اگر حزب‌الله از عملیات ۷اکتبر مطلع بوده باشد، اسرائیل هم مطلع بوده است. و اگر حزب‌الله مطلع نبوده باشد، یعنی نتانیاهو علی‌رغم این که می‌دانسته حزب‌الله درگیر آن نبوده است، اما از روز نخست تلاش کرد تا این جبهه را باز کند. و همه این‌ها یعنی نتانیاهو جز به کشتن به هیچ چیز فکر نمی‌کند.باز هم آخرش که چه؟اگر بپذیریم که سناریوهای ۱ (مطلوب اسرائیل نتانیاهو) و ۴ (مطلوب گروه مقاومت) نه  به لحاظ منطقی و واقع‌گرایی در بلندمدت  قابلیت اجرایی دارند و نه به لحاظ انسانی و اخلاقی پایداری دارند؛ باید بپذیریم که هر دو طرف این نبرد، دنبال‌کننده سرابی هستند که جز خون و کشته‌شده‌های زیاد، نتیجه‌ای نخواهد داشت.بالاخره آینده چیزی شبیه یکی از ۸ سناریوی بالا خواهد بود. سناریوی ۱ جز با قتل‌عام فلسطینی‌ها (که نمونه‌اش در ماه‌های گذشته در نوار غزه مشاهده شده است) روی نخواهد داد؛ همان‌طور که سناریوی ۴ یعنی نابودی اسرائیل نیز جز با قتل‌عام اسرائیلی‌ها روی نخواهد داد. به این ترتیب هر دو سوی ماجرا رویایی جز قتل‌عام در سر ندارند.نتیجه‌گیریمساله اسرائیل-فلسطین روز به روز در حال غیرقابل حل شدن است. تندورها همدیگر را تقویت می‌کنند و این مساله یعنی روز به روز کشته‌های بیشتر.نتانیاهو هیچ تمایلی به اتمام جنگ ندارد. او هرگونه امکان صلح را به دقت از بین می‌برد.در سویی دیگر هر بازیگری که انسانیت برایش اهمیت دارد، باید امکان‌پذیری سناریوهایی غیر از سناریوی۱و۴ را تقویت کند و نه آن که آن را از بین ببرد. بازی اشتباه ایران امروز نیز از همین جدول قابل مشاهده است. خوب است یک بار سیاستمداران ایران هم صادقانه به خود بگویند: «آخرش که چه؟»</description>
                <category>امیر ناظمی</category>
                <author>امیر ناظمی</author>
                <pubDate>Fri, 20 Sep 2024 12:44:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پارداوکس عشق-تنفر به فناوری</title>
                <link>https://virgool.io/@nazemi/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%88%DA%A9%D8%B3-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%AA%D9%86%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D9%86%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-c8fmfoq516uk</link>
                <description>امروز سالروز برکناری عین‌الدوله از رییس‌الوزرایی مظفرالدین‌شاه است.میرزا ملکم خان از رجال عصر قاجار نقل می‌کند:‏🔸من برای آوردن تلگراف به ایران جنگیدم. در حالی که شهرها و قصبات اروپا دارای خطوط ارتباطی بودند عین الدوله،  اجازه نمی‌داد در شهرهای ایران، خطوط تلگراف احداث کنم.‏🔸عین الدوله معتقد بود: اگر رعایا دارای تلگراف شدند در ولایات و ایالات مملکت محروسه ایران، در جلوی تلگرافخانه تجمع می‌کنند و از احوال یک دیگر با خبر می شوند و علیه سلطنت آشوب می‌کنند. من‌برای احداث تلگراف با عین الدوله جنگیدم....‏از کتاب &quot;فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت&quot;نوشته فريدون آدميت. (نقل از صفحه سهند ایرانمهر عزیز)پارادوکس فن‌شیفتگی-فن‌هراسیهر فناوری منجر به تقویت ⁧#قدرت_حکومت⁩ از یک سو و تقویت ⁧#قدرت_جامعه⁩ از سوی دیگر می‌شود. به همین نسبت نیز  رابطه فناوری با حکومت و جامعه ایران را می‌توان در قالب الگویی تکراشونده مشاهده کرد. در حقیقت حکومت‌های ایرانی در ۲۰۰ سال گذشته، اغلب یک الگوی تکرارشونده را در مواجهه با فناوری داشته‌اند:‏۱-فن‌شیفتگی (Technophilia): حکومت‌ها اغلب خوشامدگو و شیفته فناوری‌هایی بوده‌اند که قدرت_حکومت را افزایش می‌دهد، مانند فناوری‌های نظامی که از زمان عباس‌میرزا تا اکنون مطلوب حکومت‌ها بوده است.‏۲-فن‌هراسی (Technophobia): حکومت‌ها به همان اندازه نیز مخالف و هراسناک فناوری‌هایی بوده‌اند که قدرت_جامعه را افزایش می‌دهد.‏مشکل و پارادوکس اصلی حکمرانان ایرانی در برابر فناوری‌های دوگانه است، یعنی فناوری‌هایی که از یک سو قدرت_جامعه را افزایش می‌دهد و از سوی دیگر حاکمیت نیازمند آن است.‏داستان ارتباطات (از تلگراف تا اینترنت) یا داستان راه‌آهن نمونه این فناوری‌ها است.پارادوکسی شبیه آن‌چه در دنیای رابطه‌ها با نام «عشق-تنفر» (Hate-Love) شناخته می‌شود. رابطه‌ای پیچیده‌ای که ترکیبی از دوگانه‌ای متضاد در یک رابطه است. رابطه‌ای که انگار حد وسط ندارد و همواره در نوسانی میان عشق و تنفر در حرکت است.‏پ.ن.: در کتاب جدیدم «⁧#گزیده‌خوانی⁩ نظریه‌های تغییر» که با همکاری دوستان دیگر نگارش شد و در حال انتشار است، به برخی از ریشه‌های این مساله پرداخته‌ام.‏</description>
                <category>امیر ناظمی</category>
                <author>امیر ناظمی</author>
                <pubDate>Sun, 08 Sep 2024 13:59:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>⚛️بحران۵۳ در ایران!</title>
                <link>https://virgool.io/@nazemi/%EF%B8%8F%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%B5%DB%B3-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-oekxlxlcfu4m</link>
                <description>نظام حکمرانی فعلی ایران را می‌توان با شاخص‌های مختلفی، تحلیل کرد و نام‌های مختلفی بر آن گذاشت. اما از دید تحلیل‌گران توسعه، نمونه یک «نظم دسترسی محدود» (LAO) است.در حقیقت گروه‌های محدودی، قدرت سیاسی را در اختیار دارند و به ندرت و به سختی فردی خارج از آن فرادستان اجازه حضور در ساختار قدرت را می‌یابد. نام‌های تکراری در کابینه‌ها، جابه‌جایی افراد از دولت به بخش‌های حاکمیتی و بالعکس، حضور بالای آقازاده‌ها در مناصب میانی نشانه‌هایی از این «دسترسی محدود» است.این «گروه‌های محدود» که قدرت را در حوزه‌های مختلف در دست دارند، برآمده از دو رویداد هستند:1️⃣انقلاب۵۷2️⃣جنگ ۸ساله با عراققدرت در ایران امروز میان گروه‌هایی است که در زمان انقلاب۵۷ یا در زمان جنگ، میان گروه‌هایی از هم‌رزمان و حامیان آن‌ها شکل گرفته است.تمام قریب به اتفاق وزراء، از زمان انقلاب۵۷ تا کنون، عضو یکی از ۲شبکه بوده‌اند و توسط آنان نیز پشتیبانی شده‌اند.⭕️چالش پیش روی «نظام دسترسی محدود» ایرانهر دو شبکه به لحاظ سنی در آخرین سال‌های خود برای تشکیل نظام اداری هستند. متولدین ۱۳۵۳ به بعد عملا به لحاظ سنی در زمان انقلاب کمتر از ۴ سال داشته‌اند، که این امکان برای آنان وجود نداشته است که داخل شبکه‌ای انقلابی بوده باشند. در زمان اتمام جنگ نیز کمتر از ۱۴سال بوده‌اند که امکان حضور در شبکه هم‌رزمان جبهه را از آنان گرفته است.در سال‌های پس از انقلاب، این شبکه‌های هم‌رزمان و انقلابی‌ها، هم با حذف گروه‌هایی از خود، تقریبا همه دولت‌ها را در اختیار داشته‌اند. به همبن دلیل سن کابینه در دولت ۴م با ۳۹سال سن آغاز می‌شود، و تقریبا به اندازه‌ی رشد سن آن‌ها، هر دوره در حدود ۳ تا ۴ سال به سن کابینه افزوده می‌شود، تا در زمان پزشکیان به رکورد ۶۱سال می‌رسد. (نمودار)در حقیقت مشکل این نظم دسترسی محدود، آن است که با معیارهایی شکل گرفته است، که افراد متولد بعد از ۵۳ به صورت طبیعی امکان حضور در آن شبکه را ندارند. اما پایه‌های این «نظم دسترسی محدود» که از ایدئولوژی (باورهای مشترک) و منافع مشترک تغذیه می‌کند، برای واگذاری قدرت، به مرور دچار بحران شده است.اعتماد به نیروهای جدیدی که هم باورمند به ارزش‌های آنان باشند و هم تضمین‌کننده منافع مشترک آنان، کار را برایشان سخت کرده است. به همین دلیل یکی از ۲ راه زیر را انتخاب کرده است:1️⃣وابستگی خانوادگی: انبوهی از مدیرانی که فرزندان و دامادها و... خویشاوندان مدیران رده بالای پیشین2️⃣وفاداری به شبکه منافع:‌ که منجر به پیدایش مدیرانی منفعت‌جوشده است که اغلب ایده، استقلال و توانمندی لازم را نداشته و صرفا به دلیل وفاداری به شبکه، گزینش شده‌اند. کسانی که در ادبیات شبکه‌های اجتماعی به نام «کیف‌کش» نامیده می‌شوند.هر ۲ راه بالا منجر به کاهش توانمندی نظام اداری شده است و در ادامه به ناکارآمدی افزوده است. این ناکارآمدی اکنون تبدیل به بحرانی عظیم شده است.⭕️چرا ۱۳۵۳ مهم است؟1️⃣اکنون حدود ۸۳٪ از جامعه متولدین بعد از ۵۳ هستند، در حالی که هنوز حاکمیت تن به بازترکردن دسترسی محدود خود نداده است. وقتی بخش بزرگی از جامعه برای خود شانسی برای حضور در قدرت نبیند، موضع‌گیری‌اش در برابر آن افزایش می‌یابد.2️⃣تغییرات سریع در جهان در ۵۰ سال گذشته منجر به تغییر فهم انسان‌ها و تغییر ارزش‌ها و نگرش‌های آنان شده است. مطالعات ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان به خوبی این تغییر را نشان می‌دهد (مقایسه موج۱ با۴). در حالی که قدرت در انحصار همان گروهی است که ارزش‌ها و نگرش‌هایشان در بهترین حالت مربوط به موج۱ است ولی جامعه واقعی در دنیای موج۴ زندگی می‌کند. این امر شانس گفت‌وگو میان حاکمان با جامعه را از بین برده است.3️⃣با معیارهای فعلی، به جز همان «وابستگان خانوادگی» و «وفاداران شبکه منافع» شانس اندکی برای ورود به قدرت وجود دارد. حتی اگر وقتی ۱ یا ۲٪ از افراد خارج از این شبکه‌ها به قدرت دست می‌یابند، چنان غیرخودی نگریسته می‌شوند که تمام سیستم در برابر هر اقدام او می‌ایستد.4️⃣حتی با فرض ورود این افراد نوآمده به قدرت، جامعه نیز در شایستگی آن افراد تردید کرده و فرض می‌کند او نیز متعلق به یکی از دو شبکه است. در نتیجه به سرمایه اجتماعی لازم برای تغییر و بهبود، دست پیدا نمی‌کند.5️⃣حتی شعار «دولت جوان انقلابی» در عمل منجر به جمعی از همان دو گروه «وابستگی خانوادگی» و «وفاداران به شبکه منافع» شد.به این ترتیب نظام سیاسی ایران ناچار است تا دست به بازنگری در معیارهای تعریف خودی-غیرخودی بزند. و احتمالا بنا به قانون طبیعت دولت پزشکیان آخرین باری است که دو شبکه انقلابیون۵۷ و هم‌رزمان جنگ، می‌توانند همچنان کابینه را در انحصار خود بگیرند.</description>
                <category>امیر ناظمی</category>
                <author>امیر ناظمی</author>
                <pubDate>Mon, 12 Aug 2024 19:49:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>⚛️چرا انتقام‌جویی ضد توسعه است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@nazemi/%EF%B8%8F%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%85-%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%B6%D8%AF-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-i7dmh9befq53</link>
                <description>مواجهه انسان‌ها با هر مساله‌ای می‌تواند در دوگانه‌ای میان گذشته‌نگری و آینده‌نگری تقسیم‌بندی گردد. گروه‌های انسانی نیز چنین هستند. نظریه گروه‌ها نشان می‌دهد که هویت یک گروه می‌تواند ناشی از سرنوشت یا تجربه مشترکی باشد که برای آن‌ها روی داده است، مثل گروه کهنه‌سربازان که پس از جنگ‌ها متداول است. یا می‌تواند ناشی از یک چشم‌انداز مشترک باشد، مانند گروه‌های مختلف اجتماعی و سیاسی که بر اساس یک چشم‌انداز مشترک برای ساخت آینده‌ای شکل می‌گیرد. انتقام‌جویی را می‌توان نتیجه گذشته‌نگری دانست. مفهوم انتقام‌جوییانتقام‌جو همان کسی است که نگاهش به گذشته بیش از آینده است. انتقام‌جو همچنان در گذشته زندگی می‌کند و تمام آرزویش آن است که مساله را در چارچوبی صرفا تاریخی ببیند، گویی همه آرمان او بازگشت به گذشته و پیش از حادثه است. در حالی که آینده‌نگر مواجهه‌اش با مساله، ساخت یک راه‌حل برای آینده است.انتقام‌جو به مرور فاقد چشم‌انداز یا راه‌حلی برای آینده می‌شود و به این ترتیب او در جهان فکری‌اش در حال زندگی کردن در گذشته است.هر انسان، گروه یا جامعه جایی میان این دو سر طیف زندگی می‌کند. هرچه گذشته‌نگرتر باشد، چشم‌اندازش برای مواجهه با هر مساله‌ای بازگشت به نقطه‌ای در گذشته است، همان نقطه‌ای که او احساس می‌کند به او ظلم شده است و حالا خودش را برای انتقام‌گیری‌اش آماده می‌کند.به این ترتیب هدف نهایی او چیزی جز بازگشتن به همان نقطه نیست. انتقام‌جو فاقد ایده‌ای خلاق است و می‌توان انتقام‌جویی را نوعی از واکنش غیرخلاقانه دانست که هدفش بهبود شرایط نیست.  1️⃣توسعه‌یافتگی و مساله انتقامتوسعه را می‌توان «ظرفیت حل مساله به صورت جمعی» تعریف کرد (می‌توان به نوشته‌ها و پادکست‌های محمد فاضلی رجوع کرد). به این ترتیب جامعه توسعه‌یافته بیش از آن‌که در گذشته غرق شده باشد، نگاه به آینده دارد.هرچند برای فهم مساله و یافتن راه‌حل ناگزیر به فهم گذشته است، اما در گذشته باقی نمی‌ماند، بلکه برایش آینده است که اهمیت دارد.انتقام‌جو به این ترتیب نخستین سد توسعه است، چرا که او حاضر است هر راه‌حلی را به دلیل آن‌که انتقام گذشته را در خود ندارد، زیر سوال ببرد. 2️⃣پوپولیسم با بال انتقام‌جویینکته تلخ‌تر آن است که انتقام‌جویی ظرفیت پوپولیسم بیشتری نیز دارد، چرا که هم مساله را ساده‌تر می‌کند و هم ناخودآگاه بدوی انسان‌ها را نشانه می‌گیرد. شاید آگاهی جمعی تنها راه مقابله با این پوپولیسم است. 3️⃣هزینه‌کرد آیندهزمانی که انتقام‌جویی تبدیل به یک راهبرد می‌شود، یعنی مدام حل مساله به تاخیر می‌افتد تا انتقام‌جو ابتدا انتقام خود را بگیرد. اما هر انتقامی، واکنش رقیب او را نیز برمی‌انگیزد و به این ترتیب جامعه در چرخه‌ای از انتقام‌جویی چنان گرفتار می‌شود، که هیچ‌گاه راه‌حلی ارائه نمی‌شود.به عبارت دیگر انتقام‌جو شروع به هزینه کردن آینده می‌کند. او مدام حل مساله‌ها را به تاخیر می‌اندازد تا انتقامش را ابتدا بگیرد. زنجیره‌ای که مثل خوره روح او و جامعه را می‌خورد.یک روز انتقام سخت، فردایش انتقام خیلی سخت و پس فردایش انتقام خیلی خیلی سخت و ... 4️⃣فردایش چه؟پرسشی که انتقام‌جو تمایلی به پاسخ دادن آن ندارد، این است: فرض کن انتقامت را گرفتی، بعدش چه؟در حقیقت بهترین چشم‌اندازی که یک انتقام‌جو دارد یک «هیچ» بزرگ است. چراکه او با تلافی یا جبران گذشته، در نهایت به همان گذشته‌ی نامطلوب می‌رسد.در حقیقت او منابع و زمان خود را صرف چیزی می‌کند، که در بهترین حالت می‌تواند خشم او را فروکش نکند، همین! ⭕️به سمت توسعههر رویدادی در گذشته به همان اندازه که می‌تواند تبدیل به انگیزه‌ای برای انتقام شود، توسط یک جامعه توسعه‌یافته، می‌تواند ابزاری برای ساختن آینده یا راه‌حلی برای مسائل امروز باشد.توسعه‌یافته کسی است که بیشتر بر راه‌حل‌های مساله‌ها و آینده تمرکز دارد و نه بر فروکش کردن خشم شخصی و گروهی‌اش.شاید در سطح فردی انتخاب میان انتقام گذشته یا ساختن آینده، قابل برچسب‌گذاری خوب یا بد نباشد، اما در جوامع و گروه‌ها، انتقام‌جویی به دلایل بالا، نه امری شرافتمندانه است و نه به نتیجه‌ای خواهد رسید.ویژگی رهبران بزرگ همین صرف‌نظر کردن آن‌ها از گذشته برای ساختن آینده بوده است، از ماندلایی که با شعار «می‌بخشم اما فراموش نمی‌کنم» تا گاندی تا حتی رهبرانی که تغییراتی بزرگ رقم زدند مانند دنگ‌شیائوپینگ، همگی در یک نقطه مشترک بودند، آنان انتقام‌جو نبودند. شاید وقت آن رسیده است که یا انتقام‌جویی را کنار بگذاریم، یا معنای انتقام را بازتعریف کنیم و انتقام را با ساختن راه‌حل آینده ترکیب کنیم. شاید بهترین انتقام‌ها ساختن آینده‌ای مطلوب است.</description>
                <category>امیر ناظمی</category>
                <author>امیر ناظمی</author>
                <pubDate>Fri, 09 Aug 2024 19:17:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>⚛️تحلیلی بر انتصابات پزشکیان(۱)</title>
                <link>https://virgool.io/@nazemi/%EF%B8%8F%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%B1-zzibasfq2ffw</link>
                <description>موفقیت مدیران در نظام اداری ایران را می‌توان حاصل عوامل زیر دانست:1️⃣تسلط بر نظام اداری و ارتباطات در این ساختار (تکنوبورکراسی)2️⃣دانش و برخورداری از ایده‌های راهگشا (ایده)3️⃣ارتباطات با ساختارهای فرادولتی و حاکمیتی، اعم از نیروهای نظامی، نهادهای عمومی غیردولتی مانند ستاد اجرایی، روحانیون و .. (ارتباطات فرادولتی)متاسفانه باید گفت که عامل دیگر یعنی «4️⃣مشروعیت در میان بازیگران غیرحاکمیتی و سرمایه اجتماعی در میان مردم» هنوز تبدیل به عامل مهمی نشده است. هرچند سازوکارهایی مانند کمیته‌های انتخاب وزرا می‌توانست برطرف‌کننده این ضعف باشد، اما در عمل در خدمت ۳عامل دیگر قرار گرفتند.به این ترتیب ارزیابی انتخاب مدیران از دو جنبه انجام می‌شود:1️⃣تحلیل هر فرد بر اساس ۴ عامل2️⃣ترکیب تیم بر اساس هم‌افزایی میان توانمندی‌هاتا کنون کابینه پیشنهادی معرفی نشده است و ارزیابی نوع۲ یعنی بر اساس ترکیب تیم اکنون امکان‌ناپذیر است.⭕️وضعیت تکنوبوروکراسیمحسن حاجی‌میرزایی، رییس دفتر رییس‌جمهور، را می‌توان یکی از مسلط‌ترین افراد بر ساختار دولت دانست. او سال‌ها سابقه‌ی مدیریت در نظام اداری ایران، همچنین تجربه دبیری هیات دولت (دور اول روحانی) و وزارت (دور دوم روحانی) را نیز در کارنامه دارد.به این ترتیب می‌توان پیش‌بینی کرد که دفتر رییس‌جمهور با حضور حاجی‌میرزایی فرصتی بی‌بدیل را برای تکنوکرات‌ها و بوروکرات‌های ایرانی فعال در نظام اداری ایران فراهم می‌کند تا ایده‌های خود را پیش ببرند. در حقیقت او هم بسیار خوشامدگوی ایده‌های جدید است و هم آشنا برای فراهم‌سازی منابع موجود برای پیشبرد آن‌ها.با انتخاب حاجی‌میرزایی و فرصت‌سازی برای مدیران ارشد دولت، شاید انتظار آن است که در افراد پیشنهادی کابینه بیشتر افراد دارای ایده معرفی شوند، چراکه او می‌تواند مکمل خوبی برای دو عامل دیگر (۱و۳) شود.نظام اداری ایران به شدت تشنه‌ی مدیران جوان‌تر و ایده‌های جدیدتر است. این امر را می‌توان وظیفه تاریخی پزشکیان و دولت‌اش دانست. وگرنه بحران مدیران نوآمده، گریبانگیر ایران خواهد شد، و بحران‌افرین برای ایران آینده. (صرف‌نظر از نوع حکومت در ایران آینده)شاید بزرگترین انتظار از حاجی‌میرزایی آن است که در همان ۲یا۳ سال نخست، بتواند یک نفر جوان‌تر را برای این صندلی پرورش دهد و حتی رییس‌جمهور فرصت کار به او را در همان دور نخست فراهم کند. حاجی‌میرزایی هم رابطه خوبی با این جوانترها دارد و هم بینش لازم برای این کار را.⭕️وضعیت روابط خارجیبا انتصاب ظریف به ریاست مرکز بررسی‌های استراتژیک و عنوان معاون راهبردی که امکان شرکت او را در جلسات هیات دولت می‌دهد، می‌توان گفت که اصلی‌ترین اندیشگاه (Think-tank) دولت متمرکز بر روابط بین‌الملل خواهد بود.این چینش کاملا برعکس دولت روحانی است: در دولت روحانی، واعظی به عنوان مدیری با پیشینه وزارت خارجه، در کنار حمید ابوطالبی در دفتر رییس‌جمهور متمرکز بر روابط بین‌الملل بودند. همچنین، آشنا در مرکز بررسی‌های استراتژیک، پشتیبان تکنوبوروکرات‌ها بود. نقش‌هایی که اکنون تغییر کرده‌اند.به این ترتیب ظریف نمی‌تواند پیش‌برنده‌ی ایده‌های کلیدی در ساختار بوروکراسی و تکنوکراسی باشد، و بیشتر بر همان حوزه‌ی تخصصی خود یعنی روابط خارجه متمرکز است.البته دفتر رییس‌جمهور، به واسطه مدیریت کمیسیون‌های دولت و با استفاده از ساختار دبیرخانه دولت می‌تواند این نقش را ایفا کند. در چنین حالتی لازم است تا برای دبیری هیات دولت، یک نیروی جوان‌تر و دارای ایده انتخاب شود. این تغییر در ماموریت‌ها اگر مورد توجه قرار نگیرد دولت را زمین‌گیر خواهد کرد.⭕️سازمان برنامه‌ی همیشگیپورمحمدی از ۲۰ سال پیش تاکنون همواره در رده‌های بالای مدیریتی بوده است. و در زمان نوبخت نیز نقشی بیش از معاون سازمان را داشت. به همین دلیل تقریبا ایده‌ی نویی ندارد.او روابط خوبی با بانک‌ها و نهادهای عمومی غیردولتی و حاکمیت دارد. شاید بی‌راهه نباشد اگر بگوییم پورمحمدی تنها فردی است که می‌تواند با هر مدیرعامل بانک تماس مستقیم بگیرد و تلفنی خواسته‌اش را جلو ببرد.پورمحمدی قوت اصلی‌اش در عوامل ۱و۳ است. به همین دلیل برای معاونت‌های کلیدی‌اش، ضرورت دارد تا از فردی جوان و دارای ایده کمک بگیرد. خصوصا برای «معاونت امور اقتصادی و هماهنگی».تحلیل راهبرد اقتصادی سازمان برنامه نیاز به تعیین وزیر اقتصاد و در نهایت ترکیب تیم سه‌نفره با رییس بانک مرکزی (همتی) است که موکول می‌شود به زمان اعلام کابینه.⭕️نتیجه‌گیری۱-این انتخاب‌ها می‌تواند خوب یا بد باشد، اما آن‌چیزی که خوب یا بد بودن را تعیین می‌کند، سایر انتخاب‌ها در خصوص کابینه و معاونین کلیدی این افراد است.۲-هر ۳ به دلیل سال‌ها سابقه، کم‌وبیش ایده‌های خود را در گذشته پیش برده‌اند. هر سه نیازمند معاونینی متفاوت از خود هستند که ویزگی اصلی آنان نه ارتباطات دولتی یا حاکمیتی، بلکه برخورداری از دانش و ایده است.</description>
                <category>امیر ناظمی</category>
                <author>امیر ناظمی</author>
                <pubDate>Tue, 06 Aug 2024 19:21:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>⚛️آخرش که چه؟ چارچوب‌بندی مساله فلسطین-اسرائیل</title>
                <link>https://virgool.io/@nazemi/%EF%B8%8F%D8%A2%D8%AE%D8%B1%D8%B4-%DA%A9%D9%87-%DA%86%D9%87-%DA%86%D8%A7%D8%B1%DA%86%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-abhct9lqr9vg</link>
                <description>مساله فلسطین-اسرائیل از منظرهای مختلفی می‌تواند مورد تحلیل قرار گیرد، و تا کنون نیز گفتمان سیاسی این مساله در ایران متکی بر منظرهای تاریخی و مذهبی بوده است.سیاستمدار کسی است که به حل مساله می‌پردازد. داشتن راه‌حل برای یک مساله، نیازمند نگاه به گذشته هست، اما زیر بار آن دفن نمی‌شود.نگاه درست سیاست‌گذاری یعنی نگاه به آینده. ارزش سیاستمداران نیز بر اساس توانایی آنان بر حل مساله است و نه پیچیده‌تر کردن و حل‌ناپذیرتر کردن مساله. نگاه رویاگرایانه داشتن به یک مساله، به همان اندازه که به جنگ واقعیت می‌رود، در واقعیت نیز، از امکان حل مساله ما را دورتر می‌کند. رویاها و شعارها به این ترتیب فلج‌کننده می‌شود و هیچ‌کس نمی‌تواند در مورد هیچ راه‌حلی سخن بگوید، چون هر راه‌حل واقع‌گرایانه‌ای مجبور به فروکاست و تقلیل رویا است.به این ترتیب رویافروشان نه تنها به مخالفت با هر راه‌حل عملی برمی‌خیزند، بلکه آن را تبدیل به هویتی می‌کنند، که هر کس متفاوت با آن رویا بیاندیشد، محکوم می‌شود.مساله فلسطین بزرگترین دکان رویافروشی این قرن است، چراکه رویافروشان با هر راه‌حلی به جنگ برمی‌خیزند. آنان در حقیقت، آینده را در پیشگاه گذشته قربانی می‌کنند. رویافروش چاره‌ای جز بی‌عملی و امروز را فردا کردن ندارد. او با رویایش هر روز قربانی‌ها را بیشتر می‌کند. رویاهایی که هم‌دست جنایت می‌شود.⭕️واقعیت مسالهبه هر حال، چه دوست داشته باشیم و چه نداشته باشیم، مساله‌ی فلسطین تنها به یکی یا چند مورد از این گزینه‌ها (سرنوشت‌ها) ختم می‌شود. و هرچند توسط من یا شم،ا بسیاری از آن‌ها مصداق جنایت است، اما با توجه به فضای شعارها، در مجموع این موارد به عنوان رویاها یا راه‌حل‌ها عرضه می‌شود.در هر صورت به غیر از این گزینه‌ها، گزینه‌ی دیگری وجود ندارد. در جدول زیر همه حالت‌ها نوشته شده است. در هر سناریو پیش‌نیازهای سیاسی آن نیز آمده است. همچنین میزان امکان‌پذیری در یک رتبه‌بندی ۷گانه (به سادگی امکان‌پذیر، تا حدی امکان‌پذیر، به سختی امکان‌پذیر، بدون شانس امکان‌پذیری، تا حدی امکان‌ناپذیر، امکان‌ناپذیر، بسیار امکان‌ناپذیر) دسته‌بندی شده‌اند. (بدیهی است این دسته‌بندی مورد تایید شما نباشد، که لطفا نظر خود را بنویسید)بدیهی است که بسیاری از گزینه‌های موجود به سادگی امکان‌پذیر نباشد، اما پرسش آن است که برای امکان‌پذیر کردن هر راه‌حل/راه‌حل چه میزان شانس دارد و رسیدن به آن نیازمند چه میزانی از انرژی.کشور یا سیاستمداری که ادعای آن را دارد که برایش مساله مهم است، به ناچار باید یکی از این گزینه‌ها را انتخاب کند، چه این بازیگر گروهی مانند حماس یا فردی مانند اسماعیل هنیه باشد و چه کشوری مانند ایران. اگر بازیگری هیچ راه‌حلی برای آینده نداشته باشد، به معنای آن است که در جهت تقویت وضع موجود فعالیت دارد و علی‌رغم شعارهایشان از حافظان وضع موجود است.⭕️ایران و شعارزدگیاین پرسش که چرا اصلا ایران باید تبدیل به بازیگر این مساله باشد، بارها مورد گفت‌وگو واقع شده است، هرچند شاید حداقل برای نیمی از مردم ایران نه دلایلش کافی است و نه مشروع، اما حتی اگر هم چنین تمایلی را حاکمیت فعلی ایران دارد، باز این واقعیت وجود دارد که سناریوی مطلوب ایران چیست؟به نظر می‌رسد از یک سو مساله اسرائیل فلسطین تبدیل به مساله‌ای هویتی شده است که هرگونه مخالفتی با آن سیاست تحمل‌ناپذیر است. و در این مساله هویتی است که حماس معادل فلسطین دانسته می‌شود و عدم اعتقاد به هنیه، معادل کفر.ایران تا زمانی که در مورد آینده و راه‌حل‌اش ابتکاری ندارد، بازیگری سازنده نیست، بلکه در بهترین حالت می‌تواند به صورت مداوم زیر میز بزند، آن هم با هزینه‌هایی سنگین و بدون دستاورد.کارنامه حماس و هنیه نیز از این حیث که او پس از اتفاقات ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷، با مستقل کردن نوار غزه امکان هرگونه مذاکره و توافق را از بین بردند. و با مخالفتشان در خصوص قرارداد اسلو امکان به‌رسمیت شناختن را از بین بردند. در حقیقت هنیه و حماس از میان ۸گزینه، ۶گزینه را به سمت امکان‌ناپذیری پیش بردند.هنیه در وضعیت فعلی مردم فلسطین از همین بابت تاثیرگذار است، چون او عملا امکان‌پذیری هر گزینه‌ای را (به جز نابودی اسرائیل و حفظ شرایط موجودی که روزانه از فلسطینی‌ها قربانی می‌گیرد)، را از بین برده است.امیدوارم کسی یا کسانی بدون ناسزاگویی بتواند یک پاسخ مشخص و شفاف بدهد. بگوید گزینه‌ی مطلوبش چیست و چرا هنیه و حماس در امتداد این سناریوی مطلوب حرکت کرده‌اند؟خوشحال می‌شوم مواردی که من دچار اشتباه بوده‌ام را تصحیح کنید و بر آن بیافزایید. این دسته‌بندی نیز بر اساس مشارکت کسانی است که در توییت پیشین همکاری داشتند.</description>
                <category>امیر ناظمی</category>
                <author>امیر ناظمی</author>
                <pubDate>Fri, 02 Aug 2024 20:33:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>⚛️سناریوهای دولت پزشکیان</title>
                <link>https://virgool.io/@nazemi/%EF%B8%8F%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%86-zmt48enyozl9</link>
                <description>زندگی پر است از اتفاقات و رویدادهایی که وضعیت ما را دچار تغییر می‌کنند. به این ترتیب آینده، بیش از آن‌که پیش‌بینی‌پذیر باشد، پر است از عدم‌قطعیت.برای قرن‌ها بشر تلاش می‌کرد تا پیش‌بینی بهتری از آینده داشته باشد و به اتکاء آن پیش‌بینی بتواند، هم تصمیم‌های بهتری بگیرد و هم منافع خود را افزایش دهد. اما این تلاش‌ها به بشر نشان داد تا به جای پیش‌بینی، بهتر است خود را برای آینده‌های باورپذیر آماده کند، به همین دلیل مفهوم «برنامه‌ریزی پابرجا» شکل گرفت، یعنی آمادگی برای آینده.برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری در دنیای امروز یعنی آمادگی برای سناریوهایی که می‌توانند شکل بگیرند، و هر یک از آن سناریوها می‌تواند وضعیت ما را متفاوت از امروز کنند.به همین دلیل ابتدا باید سناریوهای مختلفی که ممکن است رخ دهند، شناسایی و چارچوب‌بندی شوند.⭕️سناریوهای آینده دولت پزشکیانآینده این دولت و کارنامه آن را می‌توان تابع دو عدم‌قطعیت کلیدی زیر دانست:1️⃣همراهی یا تقابل داخلی: این‌که آیا دولت پزشکیان حمایت یا تقابل حاکمیت و به دنبال آن نیروهای سیاسی پرنفوذ در ساختار حاکمیت را داشته باشد یا نه، نقطه شروع شکل‌گیری یک همراهی یا تقابل خواهد بود. اگر دولت پزشکیان بتواند همراهی حاکمیت را کسب کند (برخلاف روحانی) می‌تواند نقطه شروع یک آشتی ملی باشد.2️⃣انزوا یا تعامل خارجی: تحریم‌ها و فشارهای خارجی دولت ایران را در نقطه‌ای شکننده قرار داده است. شکل‌گیری یک توافق خارجی با بازیگران جهانی  یا عدم آن،‌ عدم‌قطعیت دیگر است.به این ترتیب ۴سناریو ساخته می‌شود (تصویر زیر). فراموش نکنید که سناریوها وضعیت‌هایی از آینده هستند که تابع تصمیم‌های شما نیستند، بلکه بر شما تحمیل می‌شوند.✳️سناریوی دوباره برجامدر این سناریو مشابه با تجربه برجام، دولت یک توافق جهانی را پیش می‌برد، اما فقدان همراهی حاکمیت و سنگ‌اندازی در برابر آن، امکان بهره‌برداری از نتایج آن را نمی‌یابد.تجربه تلخ برجام منجر به تحریک سرمایه‌گذاری خارجی (FDI) در ایران نخواهد شد. به این ترتیب افزایش فشارهای اقتصادی منجر به شکست کامل دولت خواهد شد.✳️سناریوی مرگ تدریجیافزایش درگیری‌ها و تقابل داخلی از یک سو و انزوای جهانی از سوی دیگر، منجر به وضعیت اقتصادی بحرانی و افزایش فقر می‌شود. همچنین گسترش ناکارآمدی منجر به نارضایتی عمومی می‌شود.با توجه به تجربه‌های پس از ۸۸، سیاست سرکوب شدید در دستور کار دولت و حاکمیت قرار می‌گیرد. سرکوب‌هایی که ایران را وارد یک مرگ تدریجی می‌کند. در افراطی‌ترین حالت تلاش برای سرنگونی دولت توسط سایر رقبای سیاسی‌اش (مانند آبان۹۸) روی میز این رقبا قرار می‌گیرد.✳️سناریوی چپ‌کوکدولت پزشکیان علی‌رغم داشتن همراهی حاکمیت، به دلیل عدم‌استقبال آمریکا، اروپا و ژاپن از مذاکره، نمی‌تواند خود را از انزوا خارج کند. به این ترتیب ایران به مرور زمان تبدیل ایران به حیاط خلوت روسیه و بعد از آن چین خواهد شد.دولت با مشکلات شدید اقتصادی، به سمت سیاست‌های بازتوزیعی حرکت می‌کند. عدالت‌خواهی در یک فضای همدلی میان دولت و حاکمیت، به سمت تعارض با غرب و گسترش تفکرات چپ‌گرایانه در ایران می‌شود. در چنین فضایی درون‌گراها در مقابل جهان‌گراها برتری می‌یابند. نتیجه چنین وضعیتی، گسترش پوپولیسم برای ایران و در بازه‌ای بلندمدت است.✳️سناریوی گذارحاکمیت که نتیجه انزوای جهانی و ناکارآمدی نیروهای افراطی را در سال‌های اخیر دیده است، از دولت پزشکیان حمایت می‌کند تا به توافقی فراتر از برجام دست یابد.این توافق غیر از بازیگران جهانی شامل مذاکرات منطقه‌ای و حتی نزدیکی به هند نیز شده است.اگرچه کابینه تبدیل به کابینه آشتی ملی شده است، اما منجر به شکل‌گیری نیروی محرکه سیاسی جدیدی شده است که شامل نیروهای جوان، توانمند و غیرایدئولوژیک ولی دارای خاستگاه‌های سیاسی مختلف هستند.به منظور انجام این کار، نوعی از تمرکز امنیتی، به‌خصوص در حوزه ضداطلاعات شده است، تا سنگ‌اندازی‌ها به کمترین میزان برسد.⭕️کدام سناریو؟هر ۴ سناریو امروزه باورپذیر هستند. برای هر کدام نیز نشانه‌هایی در ماه‌های گذشته مشاهده شده است. اما شاید نشانه‌های کم‌سوی سناریوی گذار نیز در این روزها قابل توجه است و این سناریو را باورپذیر کرده است:⏺محدود کردن گروه‌های خودسر یا آتش به اختیار (رائفی‌پورها)⏺هم‌سو کردن جریان‌های مذهبی (هیات‌های مذهبی) با دولت⏺همراهی نیروهای مسلحاین‌که کدام سناریو روی می‌دهد، در روزهای آینده مشخص‌تر خواهد شد. اما آن‌چه قطعی است این است:دولت پزشکیان در ۳ سناریو شکست خواهد خورد و در یک سناریو (گذار) می‌تواند کارنامه‌ای قابل توجه بگذارد. اما شکست پزشکیان یعنی شکست حاکمیت و یعنی آخرین شانس جمهوری اسلامی است.</description>
                <category>امیر ناظمی</category>
                <author>امیر ناظمی</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jul 2024 10:01:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کهن‌سالاری</title>
                <link>https://virgool.io/@nazemi/%DA%A9%D9%87%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C-vckrlhfezfpy</link>
                <description>بر اساس آمار جمعیتی، در حدود ۸۰٪ از جمعیت ایران امروز، از زمان پیش از انقلاب خاطره‌ای ندارند، چون در زمان انقلاب ۵۷ کمتر از ۵ سال سن داشته‌اند و امروز حدود ۵۰ساله‌اند! نمودار هرم جمعیتی در زیر آمده است! اما سیاست در انحصار پیرمردهایی مانده است، که در بهترین حالت تنها ۸٪ جمعیت ایران امروز را شامل می‌شوند! به زبان دقیق‌تر و آمار موجود، سیاست در ایران در انحصار پیرمردهای شیعه‌ای (بالای ۵۰سال) است، که سهم‌شان از جمعیت حدود ۵٪ است! هیچ اقلیت سیاسی به این اندازه بر یک اکثریت ۹۵٪ حکمرانی نکرده است!  نمونه‌ای از یک نظام سیاسی ویژه که می‌توان آن را #کهن‌سالاری نامید!  حکومت و دولت در ایران امروز در انحصار پیرمردهای کودکی مانده است، که شیفتگی‌شان به داشتن پست و صندلی چهره‌ی رقت‌برانگیز و در عین حال تهوع‌آوری از آنان و نظام حکمرانی ایران ساخته است.  دیدن کناره‌گیری امثال بایدن شاید یک تلنگر دیگر باشد، برای دنیایی که به سمت جوانی می‌رود و ایرانی که هنوز سهراب‌کشی و پسرکشی تاریخ پرتکرار آن است. نکته قابل توجه آن است که این پیرمردهای امروزی که اینچنین کودک‌وار برای قدرت می‌جنگند و زندگی یک ملت را قربانی بازی‌های بچه‌گانه‌ی خود می‌کنند، از ابتدا نیز سن قدرت را با سن خود افزایش داده‌اند!  اگر تثبیت ج.ا. را از میانه‌ی دهه ۶۰ در نظر بگیریم، جوانان حدود ۳۹ساله‌ی آن روزها، هر دوره مطابق با رشد سنی خود میانگین سن کابینه‌ها را نیز تغییر داده‌اند.  تا می‌رسیم به دولت روحانی که می‌شود ۵۷سال! و البته بعد از آن دیگر بنا به قانون طبیعت و مرگ گروهی از آنان، امکان افزایش میانگین سنی یک کابینه به بالای ۶۰ تقریبا کاری غیرممکن بوده است!  البته کابینه دوم احمدی‌نژاد نیز حاصل یک انتقام درون‌گروهی پس از ۸۸ بود، نه حاصل بینش خاص این معجزه هزاره‌ها!  روایت #کهن‌سالاری در ایران امروزیادداشت «پیرشده‌اید آقایان چرچیل!» را در سال ۹۶، وقتی از نزدیک شاهد این شیفتگی تهوع‌آور بودم منتشر کردم و اکنون دوباره بازنشر می‌کنم:📷پیرشده‌اید آقایان چرچیل!فوتبالیست‌های مشهور که همیشه بر جلد روزنامه‌های هستند، بعد از دوران بازی دچار افسردگی می‌شوند. آنان از دیده نشدن، از نبودن در اخبار، از فراموشی می‌ترسند. برخی که نمی‌توانند با این وضعیت کنار بیایند، تا تخریب کامل تصویر خود پیش می‌روند!  این همان چیزی است که در کمین سیاستمداران هم می‌نشیند!  چرچیل تا ۸۰ سالگی‌اش نخست‌وزیر ماند. در زمانی که حتی به سختی راه می‌رفت، به سختی می‌نشست، حاضر به استعفا نبود و آنقدر بزرگ بود که انگلیسی‌های محافظه‌کار ترجیح می‌دادند از مقابله با او کنار بکشند. در واقعیت اما چرچیل پیر شده بود.  📷چرچیل بزرگچرچیل نخست‌وزیری بود که نظام سلطنت را در سایه‌ی خودش برده بود. او بی‌رقیب‌ترین سیاستمدار جهان بود و باقی ماند. چرچیل در هر ۴ رویداد بزرگ قرن ۲۰م  انگلیس نقشی فراتر از سیاستمدار ایفا کرد، تا لقب «پدر ملت» را دریافت کند:  📷جنگ جهانی اول: او تصمیماتی گرفت که در سرنوشت جنگ و انگلستان تاثیرگذار بود. زمانی که وزیر جوان دریانوردی (از ۳۶ سالگی) کابینه بریتانیا بود؛ خود را در قامت نخست‌وزیر می‌دید. او در ۴۰ سالگی و از همان اولین روزهای جنگ جهانی اول در ۱۹۱۴ فراتر از یک وزیر بود.  📷جنگ جهانی دوم: او سخت‌ترین تصمیمات را برای انگلستان گرفت؛ در حالی که همه متفق بودند تا با هیتلر قرارداد صلح امضا کنند، تصمیم به جنگ گرفت. در نهایت او بود که هم انگلستان و هم اروپا را نجات داد.  📷کناره‌گیری شاه: ادوارد ۸م بخاطر ازدواج با معشوقه‌اش در روزهای سخت انگلیس از سلطنت کنار رفت؛ و چرچیل کسی بود که این تغییر را با کمترین هزینه مدیریت کرد، تا سلطنت به جرج ۶م برسد.  📷تغییر سلطنت: پس از مرگ جرج ۶م تا تحویل سلطنت به دختر جوان ۲۶ ساله‌ای که در زمان تولدش در انتهای لیست کاندیداهای سلطنت قرار داشت، باز هم نقش آفرید. ملکه الیزابت بنا به اتفاقات عجیبی که در کمتر از ۱۰ سال برای انگلستان روی داد، باید سلطنتی را که برایش آموزش ندیده بود، تحویل می‌گرفت.  چرچیل اما کم کم تبدیل به نماد گذشته شده بود او جوان‌ترهای جنگ نادیده را دوست نداشت، ایده‌های جدید را برنمی‌تابید.  چرچیل بداخلاق، پیر و بزرگ را چه کسی توانست به استعفا بکشاند؟‌  📷تولد ۸۰ سالگیبرای تولد ۸۰ سالگی چرچیل، نمایندگان مجالس اعیان و عوام تصمیم به برگزاری یک جشن ملی می‌گیرند و این تولد از تلویزیون هم قرار است مستقیم پخش شود. اما هدیه‌ی تولد آقای چرچیل چیست؟ نقاشی پرتره‌اش.  این نقاشی پرتره سفارش داده می‌شود به نقاش معروف «گراهام ساترلند» هنرمند نوگرای انگلیسی آن زمان.  ساترلند به مانند هر هنرمندی در پس نقاشی چهره، به دنبال حقیقت است. چرچیل را در چندین نوبت می‌بیند و در موردش تحقیق می‌کند. چرچیل اما خودش نقاش است و برای همین به ساترلند یادآوری می‌کند که «او نقاش چهره‌ی چرچیل نیست، او باید تصویرگر چهره‌ی جایگاه چرچیل باشد».  هنر آیینه‌ای است برای دیدن خودمان. آیینه‌ای که اگر مدام به آن نگاه نکنیم، زشت خواهیم شد. ساترلند صریح‌تر از آن است که چرچیل بزک‌شده را بکشد؛ او همان آیینه‌ای را می‌سازد که چهره‌ی واقعی چرچیل را نشان می‌دهد.  روز تولد در محل مجلس از نقاشی رونمایی می‌شود و چرچیل برآشفته می‌شود از دیدن خویش در آن آیینه. او درصدد بازپس فرستادن نقاشی است؛ اما ساترلند هنرمندی نیست که بشود به سادگی از آن گذشت و بازاندیشی در آنچه هست، می‌افتد به جان چرچیل!  ساترلند به دیدن چرچیل می‌رود. او به صراحت به چرچیل می‌گوید که هم او را دوست دارد و هم او را قابل ستایش می‌داند؛ اما «پیر شده‌ای آقای چرچیل!» ساترلند هنر را آیینه‌ای می‌داند که باید به چرچیل یادآوری کند که به جنگ سن و سال نمی‌تواند برود.  نقاشی به دستور همسر چرچیل به آتش کشیده می‌شود. اما آتش آن تصویر که به جان چرچیل بزرگ افتاد تا او استعفای خود را اعلام کند! چرچیل از دیدن خویش در آیینه‌ی هنر به واقعیت پی‌برد؛ او برای حفظ احترام خودش و کشورش باید کنار بکشد!  امروزه نقاشی ساترلند شاهکاری از دست رفته است؛ شاهکاری که توانست غایت هر هنری باشد؛ هر هنری که برای بیان صریح حقیقت در پس بزک‌شدن‌ها و بازی‌کردن‌ها، تنها امید آدمی است.  همین نقاشی بود که انگلستان آن روز را از اشتباهات مردان بزرگش رهانید. ساترلند صریح گفت: شما به جنگ سن و سال‌تان رفته‌اید! شما به نبرد با طبیعت آدمی برخاسته‌اید!  فرد پیر ناخودآگاه دل‌بسته‌ی افکار کهنه است! این طبیعت آدمی است و نمی‌شود با طبیعت چنین به جنگ برخاست.  چرچیل آن زمان هم چرت‌های ملوکانه‌اش در جلسات زبانزد شده بود؛ و چقدر سیاست ما این روزها به هنری نیاز دارد که به آن‌ها در زمان بیداریشان یادآوری کند: کمی پیرشده‌اید آقایان چرچیل!  پ.ن.: این یادداشت ابتدا را در سال ۹۶ منتشر شده است. چرچیل بزرگ که برای ملت‌اش سراسر منفعت بود، نیز بازنشستگی داشت، اما پیرمردهایی که کارنامه‌ی زندگی‌شان در برابر او حتی قابل مقایسه هم نیست، همچنان شیفته‌ی تداوم خویش‌اند. همان‌هایی که برایمان از اخلاق هم حرف می‌زنند.</description>
                <category>امیر ناظمی</category>
                <author>امیر ناظمی</author>
                <pubDate>Thu, 25 Jul 2024 12:50:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی شترگاوپلنگ را به تصویر می‌کشیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@nazemi/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%88%D9%BE%D9%84%D9%86%DA%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%DB%8C%D9%85-oxq458kqfoqp</link>
                <description>ساختار را می‌توان نماد و تجسم دیدگاه یک فرد یا گروه دانست. برای تحلیل بسیاری از مسائل کافی است تا به ساختار سازمانی یک دولت یا شرکت نگریست تا بتوان پیش‌فرض‌های آن دولت یا شرکت را شناخت.  این‌که چگونه مسائل مختلف تقسیم‌بندی و چارچوب‌بندی می‌شوند، نشانه‌هایی آشکار برای ارزیابی و تحلیل امور هستند. همین چارت اعلام شده توسط آقای ظریف، به نحو ناامیدکننده‌ای نشان‌دهنده‌ی پیش‌فرض‌های غلطی در فهم سیاست‌گذاری عمومی است. پیش‌فرض‌هایی که دو مورد از آن در ادامه بیان شده‌اند.  ۱-جای خالی «علم، فناوری و نوآوری» و «محیط زیست»زیستن در این دوره تاریخی که با نام عصر فناوری شناخته می‌شود، نیازمند نگاه ویژه به فناوری است. همان‌گونه که در «عصر حجر» همه‌ی ابزارهای انسان بازمی‌گشت به سنگ، دوران کشاورزی نیز یعنی دورانی که از ابزارها تا شیوه‌ی تولید تا سبک زندگی و حتی ساختار قدرت (یعنی جایگاه فئودال‌ها و سروها و رابطه فئودال‌ها با پادشاهان) مبتنی بر کشاورزی و زمین کشاورزی است. زیستن در عصر فناوری یا عصر دیجیتال هم یعنی آن‌که نمی‌توان به هیچ مساله‌ای نگریست، اما فناوری را در آن نادیده گرفت.  مهم‌ترین نمودِ ساختارها، دسته‌بندی مسائل مختلف هستند. این دسته‌بندی برآمده از نگاه یک سیستم به مسائل مختلف است. به همین دلیل نیز در دنیای امروزه انبوهی از تکنیک‌ها مانند STEEP یا PESTEL به عنوان ابزارهایی برای تحلیل‌گران هستند که به آنان مدام یادآوری می‌کند وقتی می‌خواهند یک مساله را تحلیل یا حل کنند، لازم است تا آن را از جنبه‌های مختلف اجتماعی (S)، اقتصادی (E)، زیست‌محیطی (E) و سیاسی (P) بنگرند. ابتدای این کلمه‌ها هستند که کوته‌واژه‌ی STEEP را می‌سازند.  در حقیقت «علم، فناوری و نوآوری» (STI) را که به صورت تجمیعی در عامل فناوری (T) خلاصه می‌کنند، عامل بسیار مهم شکل‌دهنده به رقابت‌ها، مزیت‌های رقابتی و اقتصادی است که حتی پویایی سیاسی را نیز تعیین می‌کند.  در چارت معرفی‌شده توسط آقای ظریف نه فناوری و نه محیط زیست مستقل نگاه نشده‌اند. در حقیقت همین تقسیم‌بندی نشان می‌دهد که دولتمردان ایرانی هنوز ویژگی‌های دوران امروز را در تحلیل خود وارد نکرده‌اند. به واسطه‌ی همین نگاه است که «علم، فناوری و نوآوری»، تکه‌تکه می‌شود. بخسی از آن اقتصادی، بخشی از آن فرهنگی و بخشی دیگر گم می‌شود (معاونت علمی)!  محیط‌‌زیست البته موضوعی بسیار نوین‌تر است. نگاه به سیاست و اقتصاد از منظر محیط‌زیست را می‌توان از زمان رشد احزاب سبز مورد توجه قرار داد. رشد حزب سبز در آلمان، زمانی آغاز شد که گروهی از سیاستمداران مسائل مختلف را از منظر محیط زیست مورد تحلیل قرار دادند. این اهمیت زمانی دوچندان می‌شود که سه سازمان اصلی محیط زیست ایران، یعنی سازمان محیط زیست، وزارت کشاورزی و وزارت نیرو (مدیریت آب) هر یک در بخشی مستقل بررسی می‌شوند، و همین کافی است تا بدانیم، اگرچه مشغول جان دادن در هوای بد و بی‌آبی و گرمایش هستیم، اما هنوز محیط زیست برایمان مساله‌ای جدی نیست. شاید در یک ایران توسعه‌یافته، حتی بررسی سیاست‌های کلانِ سازمانی مانند سازمان انرژی اتمی نه از منظر فناوری، بلکه از منظر محیط‌زیستی اهمیت می‌یابد. و همین کافی است تا پی ببریم واقعا چقدر با خودِ توسعه‌یافته‌یمان فاصله داریم.  ۲-تفکیک فرهنگی از اجتماعیتفکیک امر فرهنگی از اجتماعی، اگرچه غیرمعمول نیست، اما بیشتر برآمده از نگاه‌های ایدئولوژیک و خصوصا نگاه کمونیستی با برنامه‌ریزی مرکزی است.  در فهم ایدئولوژیک از جهان است که تفکیک امر فرهنگی از اجتماعی اجتناب‌ناپذیر می‌شود. فرهنگ نماینده حوزه‌هایی است که از طریق مهندسی آن‌ها، قرار است تا آرمان‌شهر مد نظر حکومت‌ها ساخته شود. اما امر اجتماعی بازمی‌گردد به واقعیت موجود. اولی جنبه‌ی ذهنی است و دومی جنبه‌ی عینی.   همان‌طور که در این جدول آموزش و ارشاد اموری قابل مهندسی برای ساخت آرمان‌شهر هستند، اما رفاه و بهداشت واقعیت‌هایی که ایدئولوژی آنان را پذیرفته است.  و یک افسوس!مقایسه‌ی میان مائو و استالین یکی از بهترین منابع شناخت عمیق تاریخ چپ‌گرایی است. در حکومت ایدئولوژیک مائو، فرهنگ زیربنای اقتصاد دانسته می‌شد. ولی استالین اقتصاد را زیربنای‌ترین عامل در تعیین وضعیت جامعه می‌دانست. تفکیک میان سیاست‌های استالین (استالینیسم) و مائو (مائوئیسم) دقیقا از همین نقطه آغاز می‌شد.  مارکس «شیوه تولید» را شکل‌دهنده به وضعیت جامعه، طبقات و حتی قدرت می‌دانست و بر پایه‌ی همین مساله بود که استالین باور داشت که با برنامه‌ریزی مرکزی و از بین بردن بازار، می‌تواند شیوه تولید و به دنبال آن آرمان‌شهر خود را بسازد. مائو اما زیربنا را فرهنگ می‌دانست. از دید او این فرهنگ است که منجر به شکل‌دهی به شیوه‌های تولید است. او اقتصاد و فناوری را برآمده از فرهنگ می‌دانست. طرح‌هایی مانند «انقلاب فرهنگی» و «جهش رو به جلو» بر پایه‌ی همین دیدگاه شکل گرفته بودند.  هر دو به دو شیوه‌ی مختلف انسان‌های بسیاری را به مرگ کشاندند، تا دنیا بتواند از اشتباهات آنان یاد بگیرد. یاد بگیرد که دنیا امروز دنیایی خطی نیست، که یک عامل بتواند عوامل دیگر را تعیین تکلیف و کنترل کند. اما ما که دوست نداریم یاد بگیریم، ترکیبی یگانه از هر دو شده‌ایم! هم اقتصاد زیربنای فناوری است و هم فرهنگ زیربنای آن. به این ترتیب شترگاوپلنگی که در عرصه‌ی ذهن داریم، خودش را در یک ساختار به رخ می‌کشد!</description>
                <category>امیر ناظمی</category>
                <author>امیر ناظمی</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jul 2024 19:35:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از «کار خودشان بود!» تا «چقدر بدشانس/خوش‌شانس بودیم!»</title>
                <link>https://virgool.io/@nazemi/%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%AA%D8%A7-%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B3-%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C%D9%85-fanrksuioi4j</link>
                <description>شاید بسیاری از ما وقتی با خبر ترور ناموفق ترامپ مواجه شدیم، انبوهی از ایده‌ها به سرمان آمد.آن چیزی که به سراغ ذهن ما آمده است را می‌توان مانند یک تصویر MRI از چارچوب ذهنی‌مان دانست.مثلا اگر دیدن این خبر و عکس‌ها، در همان لحظه نخست تداعی‌کننده‌ی «نمایشی بودن» و «صحنه‌سازی» باشد و آن چیزی که به سراغ ذهن‌مان آمده، یک صحنه‌سازی هالیوودی بوده باشد، یعنی ما بیش از آن چیزی که فکر می‌کنیم دربند «توهم توطئه» هستیم.توجه داشته باشیم که کاملا ممکن است یک صحنه‌سازی باشد، اما اگر ما بدون مستندات و با اتکا به احساس خود نخست این احتمال به ذهن‌مان رسیده باشد، صرف نظر از آن‌که درست بوده باشد یا نه، ما دچار توهم توطئه هستیم.کسی که دچار توهم توطئه است، احتمالا در بسیاری موارد هم نظرش درست است، و خیلی از اتفاقات سیاسی، صحنه‌سازی‌هایی عامدانه هستند. اما این‌که هر رویداد یا اغلب رویدادها را با این نظریه تفسیر کنیم، می‌شود توهم توطئه. کسی که دچار توهم توطئه است، می‌تواند انبوهی از مثال‌های واقعی بیاورد که به درستی، او از همان ابتدا توطئه را بو کشیده است. اما چیزی که این فرد به یاد نمی‌آورد، انبوهی از مثال‌هایی است که او اشتباه کرده است.نمونه دیگر سوگیری ذهنی، پر رنگ دیدن شانس در تاریخ و زندگی است. ممکن است در ذهن ما آمده باشد که اگر تنها چند سانتیمتر آن طرف‌تر خورده بود، سرنوشت جهان، آمریکا و حتی ایران می‌توانست متفاوت رقم بخورد. در حقیقت این ذهنیت برآمده از این پیش‌فرض است که تاریخ بر اساس شانس و رویدادهای اتفاقی ساخته می‌شود.دنیل بل، جامعه‌شناس و آینده‌پژوه، به خوبی به ما نشان داده است که آینده امروز و تاریخ فرداها، بر اساس تعامل ۴ عامل ساخته می‌شود:۱-روندها: پیوستگی‌های تاریخی و جهت‌گیری‌های کلی۲-رویدادها: اتفاقات شانسی یا گسست‌های تاریخی۳-تصاویر: مطلوب‌ها و ترس‌های ما۴-کنش‌ها: با تاکید بر کنش‌گرانواقعیت تاریخی آن است که رویدادهایی مانند ترورها، اگرچه در کوتاه‌مدت تاثیرگذارند، اما اغلب در برابر روندها، تصاویر و کنش‌ها تاثیرات بلندمدت اندکی دارند.در حقیقت ترورهای سیاسی چندان مانعی بر سر راه مسیر روندهای کلان نبوده‌اند. این ترورها، چه موفق و چه ناموفق تاثیر اندکی بر آینده بلندمدت داشته‌اند.مفهوم «گذشته‌انگاری» یا «تاریخ مجازی» (Counterfactual history/virtual history) تلاشی علمی است برای پرداختن به این مساله که چه می‌شد اگر فلان رویداد اتفاقی، رخ نمی‌داد. و اغلب پاسخ به صورت یک طرفه‌ای نشان می‌دهد قدرت سه عامل دیگر در بلندمدت بیش از قدرت رویداد اتفاقی است.واکنش ناخودآگاه ما در برابر یک خبر درست به صورت استعاری مشابه با یک MRI از چارچوب ذهنی ماست.</description>
                <category>امیر ناظمی</category>
                <author>امیر ناظمی</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jul 2024 14:02:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جیب‌های چه کسی پر است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@nazemi/%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D9%BE%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-stmrqj4jiezo</link>
                <description>برخی تصمیم گرفته‌اند به رای دادن در #انتخابات و برخی هم عدم‌مشارکت. با هر دو گروه می‌توانم هم‌دلی داشته باشم و درک‌شان کنم. حتی خودم هم گاهی این هستم و گاهی او. مساله‌های سخت زندگی جایی است که ما میان دو گزینه، نه می‌توانیم اولی را رد کنیم و نه دومی را. این همان موقعیت‌هایی است که می‌تواند ما را رشد دهد؛ جایی که سرگردان و حیرت‌زده می‌شویم در انتخاب‌هایمان، جایی که باید به خودمان حق آزادی دهیم. یادداشتی در این مورد:«انسان دشواری وظیفه است» و همین انتخاب از میان گزینه‌هاست که انسان بودن را سخت کرده است.در دنیای امروز، انتخابات‌های ریاست‌جمهوری و رفراندم‌ها مهم‌ترین انتخاب دسته‌جمعی انسان‌هاست. چه در انتخابات شرکت کنیم و چه در آن شرکت نکنیم، در هر صورت دست به انتخاب زده‌ایم، و این دشواری انسانِ اجتماعی بودن است.این‌که کدامیک درست و کدام نادرست است، تبدیل می‌شود به درگیری‌هایی در جامعه. به همین دلیل است که همه‌جا پر است از طرفداری و مخالفت با کاندیداها، و البته فراتر از آن، پر است از مخالفان و موافقان شرکت کردن در انتخابات.اگر «گزینه درست» مشخص بود، انسان بودن نیز ساده‌تر می‌شد. اما واقعیت تلخ آن است که این مساله هیچ پاسخ درستی ندارد؛ به دلایل متنوعی، که مهم‌ترین دلیل‌اش چنین است:«چیزی به نام انتخاب همه‌ی مردم وجود ندارد!»همان‌طور که هیچ فردی هم انتخاب همه‌ی مردم نیست. در حقیقت هر کنش‌گر یا هر کاندیدایی نماینده و صدای بخشی از مردم است؛ و در بهترین حالت، صدای همان بخش از مردم است.هر گروه از مردم مطلوب‌ها و منافع خود را دارند که گاه در تعارض کامل با مطلوبیت‌ها و منافع بخش‌های دیگری از مردم است.اینکه بپذیریم جامعه مجموعه‌ای از انسانی‌های متنوع و متفاوت، با مطلوبیت‌ها و منافع مختلف است، اصل اولیه در دموکراسی است.و توسعه از همین باور به تنوع و تکثر جامعه شروع می‌شود.اساسا باید پذیرفت که در هر انتخاباتی، هیچ یک از کاندیداها، نماینده تمام خواسته‌ها و انتظارات اغلب انسان‌ها نیست؛ بلکه هر فردی سعی می‌کند تا بخشی از مهم‌ترین مطلوب‌هایش، را قربانی کند، تا برخی دیگر از مطلوب‌هایش را به دست آورد.هرچند این قربانی‌کردن مرزی دارد و سوال درست‌تر آن است که این مرز تا کجاست؟ولی این مرز بسته به نگاه، افق زمانی، شرایط و اطلاعات هر انسانی متفاوت است.برای شهروندی که کاندیداهای مختلف تفاوت معناداری ندارند، بدیهی است که عدم‌مشارکت، انتخاب اصلی است.اما در همان حال نیز برای شهروند دیگری که این تفاوت تاثیرگذار است. این تاثیرگذاری وابسته به دارایی‌ها و حتی پایگاه اجتماعی ما متفاوت است.در حقیقت پاسخ به این مساله، یک مساله الزاما هویتی یا اخلاقی نیست. تبدیل این مساله به یک مساله‌ی هویتی و اخلاقی، به سرعت مجوز ناسزاگویی را صادر می‌کند.این تعصب‌وار دیدن انتخابات، حتی بیش از این انتخاباتِ ناامیدکننده، ناامیدکننده است.⭕️بهانه یک یادگیری جمعیهیچ‌کس انتخاب یا صدای همه‌ی مردم نیست! هیچ‌کس پاسخ درست را در جیبش ندارد، چون اساسا این مساله پاسخ درست یا نادرست ندارد.اما بدون پاسخ بودن، هم به معنای رها کردن مساله نیست. «کار ما شاید آن است که پی آواز حقیقت بدویم»!برای توسعه‌یافتن شاید باید هر رویداد جمعی را تبدیل به یک یادگیری جمعی کرد. این‌که جمعی یاد بگیریم⏺چیزی به نام انتخاب همه‌ی مردم، یا مناسب برای همه‌ی مردم وجود ندارد⏺هیچ‌کس حقیقت را در جیبش نداردو مهم‌تر از هرچیزی:⏺عقلانیت را جایگزین تعصب کنیم: گفت‌وگو کنیم، حتی اگر توان روحی برای گفت‌وگو نداریم، و آن را بدیهی می‌دانیم، حداقل ناسزا نگوییم.چه آن کسی که شرکت در انتخابات را تکلیف الهی می‌داند، چه آن‌کسی که شرکت در انتخابات را وظیفه‌ی ملی و نشانه‌ی ایران‌دوستی و چه آن‌کسی که شرکت در انتخابات را کنشی ضدملی می‌داند یا دستان رای‌دهندگان را آلوده در خون دیگر شهروندان می‌داند، همگی ادعای دانستن حقیقت دارند.همین خودحق‌پنداری است که امروز ایران مصیبت‌زده را ساخته است. کسی که در شبکه‌های اجتماعی به اتکاء این خودحق‌پنداری‌اش دیگران را به ناسزا می‌بندد، و دیگران را نادان و احمق حطاب می‌کند، جزیی است از چرخه‌ی مطلق‌انگاری.شاید تنها وظیفه ما دلیل شنیدن و دلیل آوردن است. دلیل‌هایی که بشود بر آن ساعت‌ها فکر کرد. دلایلی که با شنیدن‌شان ما دچار تردید می‌شویم. (دو نمونه از دلایل هر دو سو، که مرا به فکر می‌برد را به عنوان نمونه آورده‌ام)نمونه‌هایی از استدلال‌هایی مهم در مورد مشارکت یا عدم‌مشارکت در انتخاباتهمین پای‌بندی به گفت‌وگو و ارايه‌ی دلایل هستند که منجر به یادگیری جمعی می‌شوند و از ما، جامعه‌ای منطقی و عقلانی می‌سازند.⭕️پیشنهاد: یک گام به سمت توسعهشاید برای توسعه‌یافتگی باید یاد بگیریم کهبه هر چیزی شک کنیم؛بعد از شک کردن لازم است تا عقلانی تحلیل کنیم و به همدیگر گوش کنیم، تا بتوانیم به تحمل همدیگر برسیم.اگر جامعه‌ای به شک احترام بگذارد، به تغییر احترام گذاشته است. به این‌که انتخاب انسان را تحمل کند.شاید باید به ندانستن ایمان بیاوریم. ما نمی‌دانیم و به خاطر همین ندانستن است که بارها نظرمان برای هر چیزی تغییر می‌کند.توسعه یعنی باور به این‌که نسخه همگانی برای هیچ‌چیزی وجود ندارد، ما نمی‌دانیم، اما همدیگر را تحمل می‌کنیم.شاید باید فروتنانه یاد بگیریم که بگوییم: نمی‌دانم چه چیزی درست است! نظری هم نخواهم داد، اما نظر دیگران را تحمل می‌کنم.شاید این راه ما را به دموکراسی برساند.</description>
                <category>امیر ناظمی</category>
                <author>امیر ناظمی</author>
                <pubDate>Wed, 19 Jun 2024 12:41:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>⚛️جامعه‌ی آونگی (پاندول‌وار) ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@nazemi/%EF%B8%8F%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%DB%8C-%D8%A2%D9%88%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%84-%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-kv8jjiblo3ob</link>
                <description>⭕️ما و تکرار بیهوده تاریخسیزیف راز خدایان را فاش کرده و به همین دلیل، محکوم شده بود تا سنگی بزرگ را بر بالای قله‌ای ببرد. اما سنگ هر بار از بالای قله به پایین می‌غلتید و سیزیف دوباره آن را به بالا می‌برد، اما سنگ دوباره به پایین می‌غلتید و دوباره و دوباره و دوباره...سیزیف استعاره‌ای است از تکرارِ کشنده‌ی تلاشی نافرجام. او محکوم به تکرار چرخه‌ای پایان‌ناپذیر و بی‌حاصل بود. با وجود این‌که تاریخ، رویدادهای شکل‌دهنده به امروز ماست، ناآگاهی ما از آن می‌تواند تاریخ را به الگوهایی تکرارپذیر از تلاش‌های نافرجام تبدیل کند؛ الگوهایی تکرارپذیر که تا زمانی که اسیر آن‌ها باشیم، توان خروج از چرخه‌های تکراری‌شان را نداریم و گویی در اسطوره‌ی سیزیف زندگی می‌کنیم. آلبر کامو پیروزی او را در آگاهی می‌داند، به همان شیوه‌ای که رهایی از چرخه‌های تکرارپذیر تاریخ فقط با خودآگاهی جمعی است که پایان می‌یابد؛ در غیر این صورت، ما نیز محکوم می‌شویم به تکرار چرخه‌ای پایان‌ناپذیر و بی‌حاصل.⭕️پاندولی میان استبداد و هرج‌ومرجوقتی حکومت‌ها فشارها را از حد گذارنده و از آستانه‌ی تحمل جامعه (یا همان حدِ نهایی قدرت حکومت) عبور می‌کنند، یک ضربه‌ی سخت دریافت می‌کنند. ضربه‌ی سخت است که حکومت‌ها را از ادامه دادن به قدرت بازمی‌دارد. در حقیقت ضربه‌ی سخت به حکومت است که منجر به تغییر حکمرانان در ایران می‌شود. به دنبال این ضربه‌ی سخت است که جامعه‌ی ایرانی به دنبال سهم خود از قدرت حرکت می‌کند، اما به دلیل آن‌که ظرفیت‌های نهادی لازم برای حکمرانی و مدیریت این قدرت را ندارد به سرعت در دام یک هرج‌ومرج دست‌وپا می‌زند.این هرج و مرج نیز به سرعت منجر به مقاومت حکومت شده و به این ترتیب، جامعه از آستانه‌ی تحمل حکومت رد می‌شود و حکومت (فارغ از آن‌که در دست چه کسی باشد)، در واکنشی طبیعی، به دنبال بازپس‌گیری قدرت انحصاری خود برمی‌آید. بنابراین ضربه‌ی سختِ بعدی از دل این رد شدن از آستانه‌ی تحمل حکومت رنگ می‌گیرد.ضربه‌های سخت پی‌درپی و گیجی‌های بامداد خمارِ پس از آن‌ها الگوی تکرارشونده‌ی تاریخ ایران در ۲۵۰ سال اخیر بوده است. جامعه‌ی ایرانی با هر ضربه‌ی سخت بخشی از توانمندی‌های خود را از دست داده و پس از هر ضربه‌ی سخت مجبور شده است زمان و انرژی‌اش را صرف بازسازی توانمندیِ ازدست‌رفته کند. محکومیت تکرار بیهوده‌ی گذشته فقط با یک خودآگاهی جمعی می‌تواند پایان یابد؛ جایی که خودآگاهی جمعی به ما یاد می‌دهد از دالان باریک به سرعت به بیرون پرتاب نشویم و بتوانیم با کنترل خود، توازن میان قدرت حکومت و قدرت جامعه را حفظ کنیم و در دالان باریک به حرکت ادامه دهیم.الگوی این رفتار تکرارشونده در نمودار زیر به نمایش درآمده است.جامعه آونگی ایران⭕️جامعه آونگیاین حرکت‌های زیگزاگی در میانه‌ی دو دیواره‌ی صخره‌ای، تکرار اصلی در تاریخ ایران بوده است. دوره‌های متعددی از هرج‌ومرج و استبداد ایران را تبدیل به جامعه‌ای آونگی (پاندول‌وار) کرده است. این تکرارها فرصت حرکت آرام در میان دالان باریک را از ما ربوده‌اند و با ضربه‌های متناوب سخت، ما را در میانه‌ی دو دیواره‌ گروگان گرفته‌اند. در این الگوی تکراری، حکومت‌ها آنچنان به سرعت به سمت بیشترین حد قدرت حکومت حرکت می‌کنند و از تمامی سازوکارهای استبدادی برای تمرکز قدرت بهره می‌برند که سرنوشت محتوم ایران ضربه‌های سختِ مکرر می‌شود.حکومت‌های شیفته‌ی استبداد، بی‌توجه به آستانه‌ی تحمل جامعه، چنان بر جامعه سخت می‌گیرند که عصیان جامعه در قالب انقلاب‌ها و درگیری‌های نظامی و گاهی نیز توسل به قدرت‌های خارجی تنها راه بازگشت قدرت به جامعه دانسته می‌شود. حکومت‌های استبدادی به صورت هم‌زمان ظرفیت‌های حکمرانی جامعه را نیز کاهش می‌دهند؛ ظرفیت‌هایی که می‌توانند نظام حکمرانی را از طریق مشارکت‌ورزی جامعه توانمندتر کنند.به این ترتیب، حکومت استبدادی هم توانمندی حکومت و هم توانمندی جامعه را هم‌زمان کاهش می‌دهد؛ در نتیجه، از یک سو، با یک ضربه‌ی سخت، حکومت تغییرات شدید می‌کند و ثبات جامعه تضعیف می‌شود و از سوی دیگر، زمانی که جامعه‌ی ایرانی پس از آن ضربه‌ی سخت به حکومت، قدرت جامعه را بازپس می‌گیرد، فاقد توانمندی لازم برای حکمرانی می‌شود و به سرعت به سوی هرج‌ومرج می‌رود.⭕️چند نتیجه۱-مهم‌ترین پروژه توسعه در ایران ایجاد ظرفیت‌های نهادی برای توانمندسازی جامعه است.۲-هر سازوکاری که بتواند جامعه را توانمند کند، بر هر پروژه‌ای که قدرت دولت را افزایش دهد اولویت دارد.۳-تلاش برای کاهش قدرت حکومت، تا مادامی که همراه با ایجاد ظرفیت‌هایی برای توانمندسازی جامعه نباشد، در بهترین حالت منجر به هرج‌ومرج می‌شود و چیزی جز تکرار یک تاریخ بیهوده نیست.این متن از کتاب تازه منتشرشده ضربه سخت است. برای تهیه می‌توانید کلیک کنید.</description>
                <category>امیر ناظمی</category>
                <author>امیر ناظمی</author>
                <pubDate>Tue, 30 Apr 2024 16:21:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>⚛️حمله به خود (درباره خروج «ابر آروان» از تحریم اتحادیه اروپا)</title>
                <link>https://virgool.io/@nazemi/%EF%B8%8F%D8%AD%D9%85%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%AC-%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D8%A2%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7-nuovdyueqqx4</link>
                <description>«خودایمنی» نام دسته‌ای از بیماری‌هاست که در آن سیستم ایمنی بدن به‌طور اشتباه به خود بدن حمله می‌کند، چراکه سیستم ایمنی نمی‌تواند تفاوت بین سلول‌های مهاجم و سلول‌های خودی را تشخیص دهد. این بیماری در سطح اجتماعی نیز می‌تواند شکل بگیرد، آنچه در این انیمشن به تصویر کشیده شده است، یک نمونه اجتماعی است، جایی که جامعه‌ای به جای حمله به مهاجمان، به خود حمله می‌کند؛ در حقیقت به مرزنشین‌ترین مدافعان خود! ⭕️مروری بر حوادثپس از قطعی اینترنت ۹۸ که قطعا یک فاجعه غیرقابل توجیه سیاست و حکمرانی است، افراد یا گروه‌هایی مورد حمله مردمی قرار گرفتند. شناخته‌شده‌ترین حملات به ابر آروان بود. آروان در ۵ سال گذشته بارها و بارها به عنوان عامل مهم قطعی اینترنت در رسانه‌ها نام برده شد.اما با طرح شکایت ابر آروان در دادگاه اتحادیه اروپا و بررسی مستندات، امروز آروان از فهرست تحریم‌های اروپا خارج شد.⭕️درس‌آموزی‌هایی از یک بیماری خودایمنی1️⃣حساسیت اجتماعی:‌ آروان بارها مورد خشم عمومی در شبکه‌های اجتماعی قرار گرفت. در این خشم، ترس و استیصالی که مردم را به حمله به آروان رسانده بود، می‌توان نشانه‌های ملتی را دید که به سرنوشت جمعی خود اهمیت می‌دهد. اگرچه این ناسزاگویی گسترده وجوه منفی بسیاری داشت که در ادامه نیز اشاره می‌شود، اما در سویی دیگر مردمی را نشان می‌داد که به سرنوشت جمعی خود اهمیت می‌دهند، هرچند ممکن است دچار خودایمنی شده و به افرادی اشتباه خشم خود را خالی کنند. و این همان قسمتی است که نیاز به بازاندیشی جمعی ما دارد.2️⃣ناتوانی در شناسایی عاملین:‌ پیچیدگی تحلیل اتفاقات داخلی، اطلاعات نامتقارن و عدم دسترسی به عاملین، باعث شده است که این حساسیت عمومی و به دنبال آن خشم عمومی، به سادگی توسط برخی بازیگران مورد بهره‌برداری قرار گیرد.آروان ابتدا توسط ارتش سایبری داخلی ایران که وابسته به نهادهای امنیتی و نظامی بودند، مورد حمله قرار گرفت. در ادامه مردم خشمگین و نیروهای خشونت‌ورز خارج از کشور نیز بر این موج ساختگی سوار شدند.از یک طرف آنانکه می‌خواستند برای تصمیم‌های خود قربانی پیدا کنند، موفق شده بودند و از طرف دیگر آنان‌که می‌خواستند به مردم بگویند که «در ایران امروز همه شرکت‌ها و افراد به حاکمیت وابسته هستند»، و از این طریق از هر کس غیر از خود سلب اعتبار کنند، سود می‌بردند.آروان قربانی مشترک هر دو گروه بود، مانند بسیاری از قربانی‌های دیگر این سال‌ها! و مردم خشمگین و مستاصل نیز بازیچه هر دو گروه شده بودند.3️⃣کاهش روزمره سرمایه اجتماعی: ایران امروز از خیلی جهات «فقر سرمایه» دارد، از فقدان سرمایه برای پروژه‌های زیرساختی تا فقر دانشی که به واسطه قطع ارتباطات بین‌المللی به وجود آمده است. اما فقر اصلی در «سرمایه اجتماعی» است. ایران امروز نمونه‌ای از یک جامعه اتمیزه است که در آن هیچ فرد و گروهی به هیچ فرد و گروه دیگری اعتماد ندارد و به همین دلیل نیز کارهای جمعی پیشاپیش ناکام می‌مانند، چه در یک استارت‌آپ باشد، چه در یک سمن (NGO) و چه در یک دولت.ایرانی که سرمایه اجتماعی نداشته باشد، حتی فرصت بازسازی خود را هم نخواهد داشت. نمونه آروان باید هشداری برای همه ما باشد. این‌که چگونه حساسیت خود را حفظ کنیم، اما آن را تبدیل به خشمی اشتباه نکنیم.4️⃣از بین‌رفتن کنش‌گران مرزی: هم امنیت و هم توسعه به کنش‌گران مرزی نیاز دارند. آروان تنها یک نمونه از قربانی‌کردن کنش‌گران مرزی در حوزه فناوری بود. کنش‌گر مرزی امروز به سادگی قربانی می‌شود، چرا که هر دو گروه به این جمع‌بندی رسیده‌اند که مرزنشینان در تیررس‌ترین مانع آنان برای تندروی هستند.سرنوشت کنش‌گران مرزی امروز ایران چنین است: روزها مشغول بازجویی هستند و شب‌ها در شبکه‌های اجتماعی، ناسزا دریافت می‌کنند. بسیاری از آنان در حال از دست دادن توان خود هستند!5️⃣راه‌حلی به نام دادگاه: هر یک از ما در خصوص نقش‌آفرینی دیگران، قضاوت‌هایی داریم، اما باید بپذیریم که احساسات، دانش ناکامل و فشار اجتماعی می‌تواند رهزن ما باشد. ما بیش از هرچیزی به دادگاه‌هایی با فرآیند شفاف و حفظ حقوق متهم نیاز داریم، نه بازتولید خلخالی‌ها!⭕️حرف آخرشاید در راه ساخت ایران آینده، ما نیاز داریم تا مدام به خود هشدار دهیم: شاید کسانی که ناسزایشان می‌گوییم، آن هیولاهایی که ما در ذهن خود ساخته‌ایم نباشند.باید حساسیت عمومی را بالا برد، اما قضاوت و خشونت را از آن کاست. سختی رسیدن به توسعه همین راه رفتن روی مرزهای باریک است. باید همه ما بیش از ناسزاگویی‌های یک‌خطی و توییتی، نیاز داریم به نوشتن و خواندن تحلیل‌ها.و یک ترس:من از آن خسته‌شدنِ انتهای این انیمشین می‌ترسم، از جایی که دیگر تیر خوردن از هر دو سو رمقی برای کنش‌گرانش نگذاشته باشد!</description>
                <category>امیر ناظمی</category>
                <author>امیر ناظمی</author>
                <pubDate>Sat, 06 Apr 2024 14:21:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>⚛️نوروز به مثابه نهاد توسعه</title>
                <link>https://virgool.io/@nazemi/%EF%B8%8F%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-xh0v2ghcwbc5</link>
                <description>آداب و رسومی که پیوندخورده با رفتارها و شیوه‌ی نگرش جوامع به جهان هستند، نهادهایی هستند که می‌توانند کارکردهایی فراتر از بک آداب جمعی باشند و ظرفیت‌هایی برای حرکت‌های جمعی جوامع ایجاد کنند.از این منظر نوروز جایگاهی منحصر به فرد در فرهنگ ایرانی دارد که در «ایران آینده» به عنوان نهادی کلیدی نگریسته شود.نوروز فراگیرترین نماد و نهاد ⁧ایرانشهری⁩ است و⁩ ظرفیت بالایی برای تبدیل شدن به اصلی‌ترین نماد ⁧ «ایران آینده»⁩ در جهان را دارد. دلایل این ادعا در ادامه مرور شده‌اند.‏1️⃣نگاه طبیعت‌محور‏نوروز دربردارنده عناصر فهم ایرانی از ⁧ «توسعه پایدار⁩» است.‏تقویم ایرانی فارغ از ⁧ ایدئولوژی⁩ است، برخلاف اغلب تقویم‌های مشابه (مانند تقویم میلادی که ⁧کریسمس⁩ حاوی ریشه‌های مذهبی است)‏نوروز بیان‌گر رابطه انسان با طبیعت است. رابطه‌ای مبتنی بر اشتراک‌های انسانی و فارغ از چارچوب‌های ایدئولوژیکی که همواره گسست‌آفرین هستند. به همین دلیل ظرفیت بالای پذیرش دارد.‏2️⃣دانش‌محوری‏مهم‌ترین تفاوت جهان امروز با گذشته، اهمیت و جایگاه دانش، علم⁩ و ⁧فناوری⁩ است.‏نوروز مبتنی بر محاسبات دقیق بوده است و همین امر آشکارکننده تمایز مدرن این رویداد با سایر تقویم‌های مشابه است.‏نوروز نه تنها بزرگداشت طبیعت است، بلکه پاسداشت فهم علمی بشر از جهان نیز هست.3️⃣فراگیری و ⁧تنوع⁩‏نوروز اگرچه ویژگی‌های مشترک و مشابهی دارد، اما در میان جوامع مختلف به گونه‌های متنوعی جشن گرفته می‌شود.‏به عنوان مثال ارامنه نوروز را در کنار بزرگداشت کریسمس، به شیوه جامعه خود جشن می‌گیرند.‏نوروز ظرفیت پذیرش تنوع بالایی دارد که از این نظر قابل توجه است‏4️⃣بازآفرینی سیاسی‏واقعیت تلخ آن است که در جهان امروز نام ایران نه خوشنام است و نه یادآور افتخاری در ذهن جهانیان‏⁧ «ایران آینده»⁩ پیش از حرکت به سمت ⁧ توسعه⁩ نیازمند بازتعریف و بازآفرینی نام و نقش ایران خواهد بود. در این مسیر نوروز پرظرفیت‌ترین نماد برای این پیام خواهد بود.«پایان زمستان و فرارسیدن بهاری دوباره» پیامی است که در بزرگداشت نوروز نهفته است.‏پیامی استعاری برای بازتعریف ایران و نقش آن در جهان، که می‌تواند در این نماد خلق و یادآوری شود.‏پاسداشت نوروز یعنی آغاز دوره‌ای جدید5️⃣در ستایش شادی‏نوروز یادآور شادی است و ⁧رقص⁩، ⁧موسیقی⁩ و ⁧ شعر⁩ از عناصر اصلی آن.‏این رویداد نه در گذشته باقی مانده است، نه سوگ دارد و نه انتقال‌دهنده‌ی انتقام و شکاف به آینده است.‏از این منظر نوروز تاریخ شادی در گستره‌ای وسیع از جهان است.6️⃣امر اجتماعی‏نوروز مبتنی بر ⁧مشارکت_جمعی⁩ است.‏هیچ نهادی مسوولیت آن را بر عهده ندارد و پایداری آن هم در کشورهای مختلف به همین دلیل بوده است.‏همچنین رویدادی غیرفردی است، و تنها متکی بر رابطه فرد با طبیعت یا خدا یا حقیقت نیست.‏و نهادی برای خیرخواهی و ⁧ «مسوولیت اجتماعی»⁩ نیز هست.7️⃣نوروز پاسداشت لحظه و آن‏تمامی جهان، در هر کشور و مکانی، در یک لحظه تغییر فصل را گرامی می‌دارند.‏حتی برای ساکنان نیم‌کره‌جنوبی نیز تغییر فصل، درست در همان لحظه (ورود به پاییز) معنادار است.‏شاید بیهوده نیست که ⁧ خیام⁩ هم تقویم ایرانی را تکمیل می‌کند و هم ستایش‌گر ⁧آن⁩ و ⁧ دم⁩ است.«این قافلهٔ عمر عجب می‌گذرددریاب دمی که با طرب می‌گذردساقی غم فردای حریفان چه خوریپیش آر پیاله را که شب می‌گذرد»</description>
                <category>امیر ناظمی</category>
                <author>امیر ناظمی</author>
                <pubDate>Wed, 20 Mar 2024 17:22:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استارت‌آپ بهتر است یا ملک؟</title>
                <link>https://virgool.io/@nazemi/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A2%D9%BE-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D9%84%DA%A9-dyv8yfx8wv47</link>
                <description>تپسی نخستین استارت‌آپ ایرانی بود که پس از چالش‌های بسیار در نهایت توانست وارد بورس شود. ماه گذشته (۱۵ و ۱۶ بهمن) هلدینگ گلرنگ، به عنوان یکی از بزرگترین گروه‌های تولیدی و خدماتی ایران با خرید ۷۰٪ سهام تپسی به ارزش نهایی ۲.۱ هزار میلیارد تومان بزرگترین مالک تپسی شود. این معامله توسط بسیاری از صاحب‌نظران با قیمت ملک در منطقه۱ تهران مقایسه شد و بسیاری ارزش این استارت‌آپ موفق ایرانی را معادل یک آپارتمان در الهیه برآورد کردند. میلاد منشی‌پور عزیز هم ۲۳ اسفند ۱۴۰۲، از این شرکت جدا شد.این یادداشت در مورد این واقعیت است که این مقایسه، بخشی از حقیقت است و به همین دلیل تحلیل ناقصی را ارائه می‌دهد. این یادداشت را تقدیم می‌کنم به میلاد منشی‌پور عزیز و هومن دمیرچی نازنین و امیدوارم که روزهای بزرگتری برای آنان شاهد باشیم.فهم ما از سرمایهواژه «سرمایه» به صورت تاریخی بیشتر به «سرمایه اقتصادی» اشاره دارد. اما امروزه سرمایه معنایی فراتر از تامین مالی است. «سرمایه» (به معنای Capital و نه Invest) دارای ابعادی فراتر از سرمایه اقتصادی و مالی است. بوردیو، به عنوان یکی از اسطوره‌های جامعه‌شناسی قرن بیستم، حداقل چهار نوع سرمایه را در دنیای امروز از هم تفکیک می‌کند؛ که سرمایه اقتصادی (که خود فراتر از مفهوم مالی است)، تنها یک نوع از میان چهار نوع سرمایه است. از دید بوردیو ویژگی‌های سرمایه شامل موارد زیر است:· سرمایه قابلیت انباشته شدن دارد.· سرمایه قابلیت انتقال دارد، مانند سازوکار ارث‌دهی.· دارنده سرمایه می‌تواند از طریق سرمایه‌گذاری میزان دارایی و بهره‌مندی خود را افزایش دهد.بوردیو به خوبی درمی‌یابد که سرمایه تنها از نوع اقتصادی نیست. به عنوان مثال کسی که دانش دارد، می‌تواند از دانش خود برای تولید دانش جدید و افزایش دانش بهره بگیرد؛ و میزان دارایی‌ها و بهره‌مندی‌های خود را افزایش دهد. همچنین دانش او انباشته می‌شود و قابلیت انتقال به دیگران (میراث) هم دارد.بر این اساس است که بوردیو موفق می‌شود چهار نوع متفاوت از سرمایه را شناسایی کند. این دسته‌بندی از سرمایه‌ها، کلی هستند، اما می‌تواند مصادیق متنوعی را در‌بر بگیرد.⏺سرمایه اقتصادی: بر خلاف سایر انواع سرمایه که قابلیت ارزش‌گذاری ندارند، در قالب پول، ارزش‌گذاری می‌شود.⏺سرمایه فرهنگی: دانش و تجربه نمونه‌هایی از سرمایه فرهنگی هستند. بخشی از این سرمایه در قالب مواردی مانند حقوق مالکیت فکری مانند حق اختراع (پتنت) یا کپی‌رایت ارزش‌گذاری می‌شود.⏺سرمایه اجتماعی: سرمایه‌ای است که در قالب مواردی مانند اعتماد دیگران یا اعتبار یا ارتباطات یک شرکت، یا میزان تاثیرگذاری و نقش‌آفرینی بروز می‌یابد.⏺سرمایه نمادین: میزان شناخته‌شدن بودن یا شهرت است و همان چیزی است که بخشی از ارزش برند یا نام و نشان تجاری را نیز شامل می‌شود.مدل‌های مختلف ارزش‌گذاری تلاش دارند تا سرمایه‌های مختلف را در قالب سرمایه اقتصادی ارزیابی و ارزش‌گذاری کنند، هرچند چنین تلاشی تنها بخشی از سرمایه‌ها را ارزش‌گذاری می‌کند، و برخی دیگر بدون تبدیل به ارزش پولی در واقعیت حضور دارند.تبدیل سرمایه‌ها به همدیگرویژگی سرمایه آن است که می‌تواند از یک نوع به نوع دیگر تبدیل شود. پدر پولداری که فرزند نه چندان سخت‌کوش یا بااستعداد خود را با دوپینگِ کلاسِ بهترین معلمان به بهترین دانشگاه‌ها می‌فرستد و شهریه‌های گران این دانشگاه‌ها را تقبل می‌کند، در حقیقت بخشی از سرمایه اقتصادی خود را به سرمایه فرهنگی فرزندش تبدیل کرده است. سلبریتی یا هنرپیشه‌ای که در ازای قراردادی، اجازه استفاده از چهره و نامش را در معرفی و تبلیغات یک کالای تجاری می‌دهد، سرمایه نمادین خود را تبدیل به سرمایه اقتصادی کرده است. شرکتی که مطابق یک قرارداد لیسانس، دانش تولیدی خود را به شرکت دیگری انتقال می‌دهد، سرمایه فرهنگی خود را تبدیل به سرمایه اقتصادی کرده است. به این ترتیب تمامی انواع سرمایه می‌توانند به نوعی دیگر از سرمایه تبدیل شوند. هرچند ممکن است برخی از فرآیندهای تبدیل سخت و زمانبر باشد و برخی دیگر به سادگی و در زمان کوتاه امکان‌پذیر باشد.آن‌چه محاسبه نمی‌شوددر تحلیلی که در خصوص اکوسیستم استارت‌آپی انجام می‌شود، سایر انواع سرمایه در نظر گرفته نمی‌شود. به عنوان مثال این‌که بنیان‌گذاران تپسی با فروش سهام خود، در بهترین حالت می‌توانند دو یا سه خانه در منطقه۱ خریداری کنند، تنها بخشی از حقیقت است. آنان با نقد کردن سرمایه اقتصادی خود می‌توانند ۲ یا ۳ ملک خریداری کنند، اما لازم است به بنیان‌گذاران شناخته‌شده‌ی جهانی نگاهی بیاندازیم تا متوجه آن‌چه محاسبه نمی‌شود، بشویم.ایلان ماسک و پیتر تیل دو بنیان‌گذار بسیار معروف PayPal بودند. آنان  پس از واگذاری پی‌پل تبدیل به «فرشتگان کسب‌وکار» (Business Angel) شدند. به این ترتیب استارت‌آپ‌های بسیاری در جهان با هم رقابت می‌کردند تا آنان را راضی کنند تا سهام‌دار استارت‌آپ آنان شوند، با پرداخت اندک یا حتی بدون پرداخت سهم. دلیل این امر موفقیت آنان و سایر انواع سرمایه‌های آنان بود. این افراد به دلیل تجربه و دانش بالایی که در مسیر رشد یکی از نخستین یونیکورن‌های جهان داشتند، برخوردار از «سرمایه فرهنگی» بی‌نظیری بودند که می‌توانستند مسیر رشد استارت‌آپ‌ها را سنگفرش کنند. به همین دلیل این دو نفر، نه به اتکاء «سرمایه اقتصادی» خود، بلکه به اتکاء «سرمایه فرهنگی» خود سهامدار استارت‌آپ‌های دیگر می‌شدند. هرچند آنان به دلیل همین تجربه برخوردار از شبکه ارتباطات قوی بودند و مورد اعتماد بسیاری از صندوق‌های جسورانه (VC) یا سرمایه‌گذاران و به عبارت دیگر «سرمایه اجتماعی» آنان نیز در واگذاری سهام پی‌پل نه تنها مبادله نشده بود، بلکه افزایش نیز پیدا کرده بود. در نهایت آنان با شهرتی که یافتند، «سرمایه نمادین» خود را نیز افزایش دادند.به این ترتیب بنیان‌گذاران استارت‌آپ‌ها، با فروش سهام استارت‌آپ خود، تنها بخشی از سرمایه خود را («سرمایه اقتصادی») واگذار می‌کند، و با همین واگذاری نیز هر ۳ سرمایه‌ی دیگر خود را نیز افزایش می‌دهد. به این ترتیب بنیان‌گذاران، پس از سال‌ها تلاش، تنها به ۲ یا ۳ ملک نرسیده‌اند، بلکه آنان به سرمایه‌های بزرگتری رسیده‌اند که در صورت سرمایه‌گذاری درست آن افراد می‌تواند انباشته شده و به سادگی به سرمایه اقتصادی تبدیل شود.این نگاه تک‌بعدی به بازدهی سرمایه، نه تنها نادیدن همه‌ی حقیقت است، بلکه ممکن است منجر به توصیه‌ای نادرست شود. همچنان موفقیت در اکوسیستم استارت‌آپی یکی از معدود راه‌های پیشرفت در ایران فعلی است؛ ایرانی که در آن موفق‌شدن، بدون سرمایه اولیه و بدون ارتباطات اجتماعی و خانوادگی و بدون داشتن شهرت و سرمایه نمادین، و به صورت اخلاقی و شرافتمدانه، سخت یا حتی تقریبا غیرممکن است.</description>
                <category>امیر ناظمی</category>
                <author>امیر ناظمی</author>
                <pubDate>Wed, 13 Mar 2024 22:21:25 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>