<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نیما Dabaghian</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ndelta101</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:52:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>نیما Dabaghian</title>
            <link>https://virgool.io/@ndelta101</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نوآوری، هنجارها را زیر پا می گذارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ndelta101/%D9%86%D9%88%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D9%BE%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%D8%AF-yz1fe9up51fi</link>
                <description>تیم های بسیار منسجم احساس می‌کنند که نوآوری، هنجارها را زیر پا می گذاردو بدون توجه به فوایدش برای مشتری، از آن جلوگیری می‌کنند. از آنجایی که امنیت بیش از حد، موجب می‌شود اعضاء تیم نگران از بین رفتن فضای گرم و دوستانه در تیم باشند تمایل آنها، به نوآوری کاهش پیدا می‌کند. در حقیقت، پژوهش‌های این حوزه نشان می‌دهند که نفوذ گروه اقلیت مخالفاگرچه موجب بروز تضاد می‌شود، اما از طرفی نوآوری در تیم را افزایش می‌دهد. همچنین نباید موقعیتی ایجاد شود که افراد نوآور، از بیم تعارض و بروز تفرقه در تیم از نوآوری پرهیز کنند. در واقع، می توان با ایجاد فضایی سرشار از اعتماد وامنیت، از ایجاد چنین موقعیتی پرهیز نمود.</description>
                <category>نیما Dabaghian</category>
                <author>نیما Dabaghian</author>
                <pubDate>Thu, 22 Jul 2021 23:53:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قطبی شدن گروه</title>
                <link>https://virgool.io/@ndelta101/httpsvirgoolionimadabaghiangroup-polarization-ffaogv3kb89o</link>
                <description>قطبی شدن گروه ، به این معناست که تیم های کاری تمایل دارند تصمیم‌های افراطی‌تری از میانگین تصمیم افرادشان اتخاذ نمایند. قطبی شدن گروه هنگامی اتفاق می‌افتد که بحث منجر به اتخاذ نگرش‌ها یا اعمالی شود که افراطی‌تر از نگرش‌ها یا عملکردهای اولیه افراد به تنهایی باشد برای مثال بعضی از اعمال خشونت آمیز وحشتناکی از جمله آدم ربایی، حلق آویز کزدن و ...که بعضی از دسته‌های اوباش مرتکب می شوند در حالت عادی هیچ یک از اعضای آن به اندازه کافی برای اقدام به آنها جرات نداشته و ریسک‌پذیر نبوده‌اند.مثال دیگر، کارهای فوق‌العاده‌ای است که بعضی گروه‌های امدادی در زمانهایی که نیاز به کمک آن‌ها بوده انجام داده‌اند.مانند تهیه غذا، لباس و مسکن برای بازماندگان بلایای طبیعی.در حالی که هیچ یک از اعضای گروه به تنهایی برای انجام آنها شجاع و صبور نبوده.قطبی شدن گروه ابتدا در سال 1960توسط جيمز استاتر(James stoner)يکى از دانشجويان کارشناسی‌ارشد دانشگاه MIT، با این سوالات مطرح شد آيا گروه‌ها تصميمات حادتر و خطرناک‌تر از تصميمات تک‌تک افراد مى‌گيرند؟  به‌ عبارت ديگر، آيا تصميمات گروهى خطرناک‌تر از تصميمات فردى است؟قطبى شدن گروه آثار مهمى دارد. از آنجا که اعضاء گروه، تمايلات اوليهٔ خود را تقويت مى‌کنند، تمايلات انحرافى يک نوجوان نيز، بر اثر رفت و آمد با دوستانى که همان تمايلات را دارند، تقويت مى‌شود. به‌خاطر داشته باشيم که نوجوان ابتدا به طرف کسانى که مثل او تمايلات انحرافى دارند، کشيده مى‌شود. وقتى هستهٔ گروه از افرادى تشکيل شد که تمايلات انحرافى دارند، اين تمايل تقويت خواهد شد. به همين شيوه، نوجوانان همرنگ متقابلاً به سوى يکديگر جذب مى‌شوند و تمايلات همرنگى خود را تقويت مى‌کنند. همين پديده در کار گروهى نيز تجلى مى‌کند. کسانى که براى کار کردن انگيزهٔ قوى دارند، وقتى گروه تشکيل مى‌دهند معمولاً حالت افراطى به خود مى‌گيرند مثلاً، ديده مى‌شود که برخى دانشجويان، وقتى گروهى کار مى‌کنند، به جاى ۳۰ صفحه، ۱۵۰ صفحه گزارش تحويل مى‌دهند! کسانى هم که کار کردن را دوست ندارند، وقتى گروه تشکيل مى‌دهند، ته ماندهٔ انگيزهٔ خود براى کارکردن را نيز از دست مى‌دهند.از طرف دیگر در سازمان‌ها هم زمانی که برای کاری جلسه‌ای برگزار می‌شود یا تیمی مشغول به کار می‌شونددر واقع، تصمیم‌های تیم نسبت به متوسط تصمیم افراد، پر خطرتر و یا محافظه کارانه‌تر می‌شوند. در نتیجه باید دانست تغییر در تصمیماتی که ممکن است استراتژی سازمان را عوض کند، فقط به واسط فرآیندی اجتماعی اتفاق می‌افتد و دلایل عقلانی و منطقی نقش کمی در آن دارد.</description>
                <category>نیما Dabaghian</category>
                <author>نیما Dabaghian</author>
                <pubDate>Sat, 12 Jun 2021 20:22:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حمایت از ایده‌های جدید در جلسات از طریق &quot;بگو بله و...&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@ndelta101/say-yes-and-e7xxm2y3osb7</link>
                <description>اغلب افراد وقتی ایده جدیدی مطرح می‌شود ، به دنبال اِشکال‌های آن می‌گردند.این کار اشتیاق را کاهش داده و افراد را برای پیشنهاد دادن آراء جدیدِ دیگر، سست می‌کندروش &quot;بگو بله و...&quot; به راهی برای مبارزه با دام « نه » و یا « بله، ولی ...» گفتن به ایده‌های جدید است؛دامی که موجب از بین رفتن نوآوری‌ها و ایده‌های جدید می‌گردد.قبل از اینکه به نظری جدید &quot;نه&quot; بگویید، سعی کنید با گفتن &quot;بله&quot; روی آن بیشتر تمرکز نموده و آن را توسعه دهید. سعی کنید به نکات مثبت ایده جدید بیشتر فکر کنید و یا اینکه با پیشنهادهای خود،نقاط مثبت آن را ارتقا دهید.اگر در جلسه‌های خود از این تکنیک بسیار ساده اما قدرتمند استفاده کنید،فضای جلسه به کلی دگرگون خواهد شد.همچنین این روش کمک می‌کند افرادی که به سرعت سراغ جواب « بله . ولی »می‌روند و در برابر نوآوری‌ها مقاومت می‌کنند مورد شناسایی قرار گیرند.</description>
                <category>نیما Dabaghian</category>
                <author>نیما Dabaghian</author>
                <pubDate>Sat, 06 Mar 2021 21:28:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وای این برای من اومده...</title>
                <link>https://virgool.io/@ndelta101/%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AF%D9%87-cvch0czcyppm</link>
                <description> رسانه‌های اجتماعی است باعث فریب سیستم پاداش‌دهی بدن ما می‌شود. پیامک، ایمیل، تعداد نظرات موافقی که دریافت می‌کنیم، صدای دینگ یا چشمک تلفن همراه، همه حاوی این پیامند که &quot;نامه داری&quot; و حسی فوق العاده‌ای ایجاد می‌کند. همین طور هم باید باشد. با دریافت پیامک، ایمیل و مواردی مشابه با ابراز احساساتی مانند « وای، این برای من اومده »، باعث ترشح دوپامین می‌شویم. بله واقعیت دارد، ما از ایمیل متنفریم اما به خاطر شنیدن صدای دینگ، وزوز یا چشمک تلفن همراه زندگی می‌کنیم، چرا که از وجود خبری گواهی می‌دهند. به همین خاطر در فكر بعضی از ما پیوندهایی عصبی شکل گرفته که باعث می‌شود تمام مدت گوشی تلفن همراه را از خود دور نکنیم، هر از چند گاهی به آن نگاهی بیندازیم و چندین بار دکمه به روزرسانی اطلاعات را بزنیم. حتی اگر پیام جدیدی نیامده باشد. در حقیقت با این کار داریم می‌گوییممن دوپامین می‌خواهم</description>
                <category>نیما Dabaghian</category>
                <author>نیما Dabaghian</author>
                <pubDate>Wed, 04 Nov 2020 21:10:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مفهومی به اسم استعدادِ &quot;دانگ مطلق&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@ndelta101/%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%90-%D8%AF%D8%A7%D9%86%DA%AF-%D9%85%D8%B7%D9%84%D9%82-bgzzpmzzosg0</link>
                <description>موتزارت یک نابغه؟سال 1763 است و پسر جوانی به نام  «ولفگانگ آمادئوس موتزارت» می خواهد سفری را به دور اروپا شروع کند که سرآغاز افسانه موتزارت خواهد بود.  او با چنان مهارتی ساز می زند که برای فردی در سن هفت سالگی تقریبا غیرقابل باور است. ولی « موتزارت » استعداد دیگری در آستینش دارد که در واقع برای مردم آن عصر حتی از این هم شگفت آورتر است در روزنامه‌ای که در زادگاه پدرش ، آگزبرگ منتشر شد اینگونه بیان شد که وقتی نتی از سازی نواخته می شد «موتزارت » جوان فورا تشخیص می داد که دقیقا کدام نت است ؛ احتمالا نت A - sharp در اکتاو دوم بالای نت middle C . حتی وقتی « موتزارت » در اتاق دیگری بود و نمی توانست ساز را ببیند، نت را تشخیص می داد و این کار را نه تنها با ویولن و پیانو که با تمامی سازها می توانست انجام دهد؛ این پسر می‌توانست نت‌های تولیدشده از هر چیزی را که قادر به تولید صدای آهنگین باشد، تشخیص دهد. صدای زنگ ساعت صدای ناقوس یا حتی صدای عطسه ، اکثر موسیقیدانان بزرگسال آن زمان ، حتی با تجربه ترین شان چنین مهارتی نداشتند و ظاهرا این مهارت مثالی از استعدادهای اسرار آمیزی بود که این اعجوبه جوان با آنها متولد شده بود.البته امروز دیگر این توانایی برای ما چندان اسرار آمیز نیست. این توانایی در اصطلاح فنی ، « دانگ مطلق » نامیده می‌شود و به طور خارق العاده‌ای نادر است ؛ از ده هزار نفر فقط یک نفر این توانایی را دارد. این توانایی در بین موسیقیدانان سطح جهانی بیشتر مرسوم است. ولی حتی در بزرگان موسیقی هم یک مهارت معمولی تلقی نمی شود، حدس زده می شود که « بتهوون به این مهارت را داشته؛ ولی « برامس » نداشته، ولادیمیر هوروویتس  داشته ؛ ولی ایگور استراوینسکی» نداشته .    « فرانک سیناترا » داشته ؛ ولی « مایلز دیویس » نداشته است. در ادامه متوجه خواهید شد این مهارت مثال خیلی خوبی از استعدادهایی که تعداد معدودی از انسان‌های خوش شانس با آنها متولد می‌شوند، ولی اکثر مردم از آنها بی بهره اند. در واقع ، در دست کم دویست سال گذشته این باور در بین مردم خیلی رایج بوده استتحقیقات آیاکو ساکاکیبارابه لطف پژوهش جالبی که در مدرسه موسیقی ایکیونکای در توکیو انجام شد و در نشریه ی علمی روان شناسی موسیقی  انتشار پیدا کرده ماهیت حقیقی دانگ مطلق در سال ۲۰۱۴ فاش شد . در این آزمایش «آیاکو ساکاکیبارا» روانشناس ژاپنی، بیست و چهار کودک در سن دو تا شش سال را به خدمت گرفت و آنها را در دوره ی آموزشی شش ماهه‌ای شرکت داد.  در این برنامه به بچه ها آموزش داده شد آکوردهای مختلف نواخته شده روی پیانو را صرفا بر مبنای صدایشان تشخیص دهند. آکوردها همگی از نوع آکوردهای ماژور باسه نت مختلف بودند مثل آکورد C - Major بانتهای Middle C و E و 6 درست بالای نت Middle C بچه ها روزانه در چهار یا پنج جلسه ی کوتاه چند دقیقه ای شرکت می کردند و آموزش هر کدام از کودکان زمانی تمام می شد که می‌توانست همه چهارده آکورد انتخابی « ساکاکیبارا » را تشخیص دهد . بعد از تمام آموزش ، همه کودکان شرکت کننده در مطالعه به استعداد دانگ مطلق دست پیدا کرده بودند.این در حالی بود که در شرایط عادی از هر هزاران نفر وقت یکنفر این استعداد را دارد.نتيجه واضحی که از این مطالعه می شود گرفت این است کهاستعداد دانگ مطلق یک استعداد ذاتی که فقط به تعداد معدودی  از انسان‌های خوش شانس اعطا می شود را تغییر داد.پس در مورد استعداد دانگ مطلق موتزارت  چطور ؟ « لئوپولد موتزارت »  پدر « ولفگانگ » ، ویولن نواز و آهنگساز نسبتا باستعدادی بود که هیچ وقت به درجه‌ای از موفقیت که آرزویش را داشت نرسید پس بچه هایش را به موسیقیدانانی تبدیل کرد که خودش همیشه آرزو داشت باشد، کارش را با خواهر بزرگتر موتزارت یعنی ماریا آنا شروع کرد . ماریا آنا در آن زمان یازده سال داشت و به  گفته هم دورهایش پیانو و هارپسیکورد را به خوبی موسیقیدانان بزرگسال حرفه‌ای می نواخت . موتزارت ، پدر ( که اولین کتاب در زمینه ی آموزش موسیقی به کودکان را نوشته بود ) آموزش « ولفگانگ » را حتی  از سن پایین تری نسبت به ماریا آنا شروع کرد . وقتی ولفگانگ فقط چهار سال داشت ، پدرش به صورت تمام وقت نواختن ویولن و دیگر سازها را به او آموزش می‌داد.با نگاه به گذشته ی او متوجه می شویم که استعداد دانگ مطلق موتزارت هیچ نکته  شگفت آوری ندارد.ولفگانگ آمادئوس موتزارتپس آیا دانگ مطلق به عنوان یک استعداد ذاتی به ولفگانگ  هفت ساله اعطا شده بود ؟  هم بله ، هم نه آیا او با استعداد ژنتیکی نادری متولد شده بود که او را قادر به تشخیص زیروبم قسمت‌های پیانو با کتری در حال سوت کشیدن می کرد ؟ در واقع اگر « موتزارت » در خانواده‌ای متولد می شد که او را در معرض موسیقی قرار نمی داد ( یا به میزان کافی در معرض تجربه های درست قرار نمی گرفت ) قطعا هیچ وقت به چنین استعدادی دست پیدا نمی کرد . با وجود این ، موتزارت در واقع با یک استعداد ذاتی متولد شده بود و این همان استعدادی است که بچه‌های شرکت کننده در مطالعه ساکاکیبارا با آن متولد شده بودند.  مغزهایی که به همه  آنها اعطا شده بوده به قدری انعطاف پذیر و انطباق پذیر بود که در صورت دریافت آموزش مناسب  می توانست مهارتی را پرورش دهد که از دیدگاه کسانی که آن را نداشتند کاملا جادویی به نظر برسد .  خلاصه این که دانگ مطلق یک استعداد ذاتی نیست ،بلکه توانایی پرورش دانگ مطلق  یک استعداد ذاتی است و تقریبا همه ی انسان ها با این استعداد ذاتی متولد می شوند این واقعیت خیلی اعجاب انگیز و شگفت آور استمغزِ منعطفاز دهه ۱۹۹۰ به بعد ، پژوهشگران مغز به این باور رسیده اند که مغز بزرگسال خیلی بیشتر از آنچه تصور می شده انطباق پذیر است و این میزان انطباق پذیری باعث می‌شود کنترل عظیمی روی توانایی های مغزمان داشته باشیم . به طور مشخص ، مغز با تغییر شیوه سیم کشی اش از راه‌های مختلف به انواع گوناگونی از محرک‌ها  پاسخ می دهد . ارتباط های جدیدی بین نورون‌ها یا همان سلول های مغزی ایجاد می شوند ، در حالی که ارتباطهای موجود ممکن است تضعیف یا تقویت شوند و حتی ممکن است نورون های جدیدی در بخش هایی از مغز رشد کنند . این انطباق پذیری شیوه پرورش استعداد دانگ مطلق در آزمودنی‌های ساکاکیبارا  و در ضمن خود « موتزارت » را توضیح می دهد: مغزهایشان با ایجاد مدارهای جدیدی که امکان دستیابی به استعداد دانگ مطلق را ممکن می کنند ، به تمرین موسیقی واکنش نشان داد . هنوز نمی توانیم این مدارها ، ظاهرشان با عملکردشان را به صورت دقیق شناسایی کنیم ، ولی می دانیم که حتما در مغزمان وجود دارند . در ضمن می دانیم که ثمره تمرین هستند ، نه برنامه نویسی ژنتیکی ذاتی.در مورد استعداد دانگ مطلق ، ظاهرا زمانی که سن کودک از حدود شش سال بیشتر می شود، انطباق پذیری لازم در مغزش از بین میرود جوری که اگر سیم کشی لازم برای استعداد دانگ مطلق تا این سن به وجود نیامده باشد، دیگر هیچ وقت به وجود نخواهد آمد.  این زوال ، بخشی از پدیده بزرگ تری است؛ مغز و بدن کودکان نسبت به بزرگسالان انطباق پذیرتر است،  پس پرورش بعضی از توانایی ها فقط تا قبل از شش سالگی دوازده سالگی یا هجده سالگی امکان پذیر است  با پرورش آنها در این سن ساده‌تر است.  با وجود این ، مغز و بدن بخش زیادی از انطباق پذیری شان را در طول بزرگسالی حفظ می کنند و این انطباق پذیری به بزرگسالان ، حتی سالخوردگان اجازه می دهد که با تمرین کافی دامنه ی وسیعی از قابلیت های جدید را پرورش دهنده با توجه به این واقعیت بگذارید</description>
                <category>نیما Dabaghian</category>
                <author>نیما Dabaghian</author>
                <pubDate>Mon, 10 Aug 2020 23:21:24 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>