<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Neda Zare</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@neda-zare</link>
        <description>بیش از ده سال سابقه کار در طراحی و برنامه نویسی وب سایت ، سئو و دیجیتال مارکتینگ - عاشق خانواده و دلم میخواد یک سری چیزا رو اینجا بنویسم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 08:23:00</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1709924/avatar/Y1FAJs.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Neda Zare</title>
            <link>https://virgool.io/@neda-zare</link>
        </image>

                    <item>
                <title>از کارمندی به فریلنسری من - قسمت آخر</title>
                <link>https://virgool.io/@neda-zare/%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A2%D8%AE%D8%B1-gi3ywzjslrz3</link>
                <description>سلامی دوبارهدوستان دو قسمت قبلی رو اگر نخوندین لینک میکنم اول اونا رو بخونید بعد ادامه ش :شروع کارم به عنوان طراح سایت از کجا بود؟شروع کارم به عنوان طراح سایت از کجا بود؟ - قسمت دومخب رسیدیم به پول ندادن مشتری ها و کم کم شرکت از هزینه ها برنیومد و یک مدت دو نفر  دیگه از بچه های شرکت دست گرفتن اونا هم نتونستن کاری کنن در نتیجه شرکت کلا از بین رفت.من هم زمان با این تایم که حدود 5 ماه بود این شرکت حضور داشتم، زمان امتحانات پایان ترم دانشگاهم بود و اصلا قبول نکردم برای شرکت کاری کنم و شاید یکی از حسرت های من هست که کاش اون زمان رو دست گرفته بودم. شاید یک سری چیزها از دست رفته بود اما آدم ها و تیم عالی داشتیم که خوب مدیریت نشد یا هرچی. حتی توی این استارتاپ ویکندها بدون شرکت کردن اسم شرکت ما گفته شده بود یعنی نشون میداد اسم و رسم خوبی بهم زده بود ولی متاسفانه نشد که بشه.دلیل این حسرت من یک چیز دیگه ای هم هست : زمان امتحانات دو سه تا شو رفتم ولی چون یکی از درس ها استاد تعیین کرده بود سه جلسه غیبت کلا صفر میده درس رو منم تو محاسباتم اشتباه کردم و چهار جلسه شد و استاد گفت نه میزارم حذف کنید نه میزارم امتحان بدین فقط صفر میدم اونم چه درسی (خدا لعنتش کنه) اندیشه. خدایی استاد اینقدر بی شعور عاخه . ببخشید ولی هنوز حرص میخورم .چون هم استاد ما زحمت کشیده بود حذف کرده بود منم گفتم گند میخوره به معدل و ترم یک کارشناسی بودم گفتم میرم انصراف میدم ولی باز زحمت اساتید داخل دانشگاه که رفتم مشورت نگفتن شما میتونی ادامه بدی و حذف ترم کنی نه کلا انصراف و دوباره کنکور و دوباره از اول. چون برای انصراف شما یک ترم بعدی هم باید هزینه رو بدی و پرونده رو بگیری.منم رفتم تسویه کردم فکر میکنید داخل پرونده چی بود؟ فقط یک عکس سه در چهار کوچیک :|اصلا اصل کاردانی و دیپلم من براشون ارسال نشده بود.فریلنسر شدم خلاصه که بماند دیگه اوضاع روحی یکم بهم ریخته بود ولی دیگه حوصله کار تو شرکت های دیگه رو نداشتم و تجربه خوبی برای کار داشتم و شروع کردم به تبلیغ . البته بازم کار دستم بود چون قبلش تو پونیشا با دو سه نفر آشنا بودم کار میفرستادن برام. اون زمان تبلیغ یه روش خاص دیگه ای بود به نسبت الان. مثلا ایمیل و اس ام اس مد شده بود که من استفاده نکردم اصلا. پونیشا و سایت های فریلنسری (البته اون موقع فقط پونیشا و یک سایت دیگه بود که خیلی معروف نبودن الان حداقل 10تا میشه سایت نوشت که همشون کار میگیرن و فعال هستن)خود سایت : خیلی رقابت زیاد نبود و زود میشد اومد بالا و فروش داشت.تبلیغ تو سایتهای نیازمند هم خیلی جواب میداد و خیلی چک میشد  و مشتری میاورد. البته تبلیغ دادن و آدرس سایت داخل این سایتها هم خیلی برای سئو خوب بود که الان تازگی من سمت سئو رفتم برای برندسازی سایت خودم اگر اون سایتها اسپم اسکور بالایی داشته باشه یا اصلا بی دلیل همه جا اسمت باشه دیگه نقطه منفی حساب میاد ولی قبلا خیلی مثبت بود.روش بعدی هم تبلیغ تو گروه های تلگرامی عاااااااااااااااللللللللییییییی بود یعنی بگم شما میتونستی حداقل روزی سه چهارتا کار بگیری و تحویل بدی (البته آماده و سرعت خوبی داشته باشی)روش دیگه هم تبلیغات تلفنی بود که برای شرکت ها میصرفید نه شخص.و دیگه روش آخر که یادم هست : تبلیغ و بنر تو سایتهای پر بازدید مثلا بیتوته و امثالش مال اون زمان هستن .اما الان دیگه همه چیز دست سوشال مدیا هست . نمیگم بقیه اصلا کاربرد نداره همه پلت فرم های بالا که گفتم هنوز هستن ولی به اندازه سوشال کاربردی نیستن. اون زمان فیسبوک و گوگل پلاس خیلی کاربرد داشت که الان زیاد نیست مگر ایرانی های خارج ایران .(البته گوگل پلاس عزیز هم که کلا الان از بین رفته)در کل سوشال مدیا یا همین شبکه های اجتماعی اون زمان هم بود ولی مثلا الان بازخورد صد در صدی نداشت و به پیچیدگی الان هم نبود شاید هم افراد فرق کردن . حالا روش های کار گرفتن رو که گفتیم برای فریلنسر ها : چند تا از مزایا و معایب فریلنسری هم بگیم : فریلنسر در واقع یعنی دورکار یا آزادکار یعنی همون کار در منزل نسل قدیم . که خودش کار میگیره و همه رو انجام میده البته میشه تو یک تیم هم باشید مثلا یک بخش از کار رو بگیرین و فقط همونو براش مشتری پیدا کنید و داخلش مهارت پیدا کنید . کلا فریلنسری بیشتر برای کارهای طراحی و کدنویسی و تایپ و کارهایی که با کامپیوتر میشه انجام داد گفته میشه.اول از همه که خب شما آقای خودت هستی و خودت کار میگیری و با مشتری صحبت میکنی و زمان و مکان همه چیز دست خودته هر چقدر اینا مزیت حساب میشه همش معایب هم هست.اکثرا افراد آخر شب یا شب تا صبح کار میکنن که بدترین کار هست من کسیو میشناسم میگفت دیگه اینقدر این کار رو انجام داده بود نزدیک بوده چشمهاشو از دست بده و کلی دکتر رفته تا بیناییش خوب بشه.زمان بندی کردن کارها و به اندازه کار گرفتن خیلی مهمه و اگر مشتری ناراضی باشه عملا هیچ کاری نکردین چون هیچی مهمتر از رضایت مشتری نیست که برات مجدد مشتری بیاره حتی شده سه سال بعد ولی مهمهدر کل اگر بیشتر قسمت ها  رو خودتون انجام بدین و تمیز تحویل بدید با زمان مناسب (میشه یک نقطه قوت ) دیگه روزمرگی و مسافرت هم میتونید برید و لذت ببرید به شرط تعهد.بازم اگر خوندی یک کامنت بزار یا لایک کن که منم ترغیب بشم مطالب و تجربه های خودمو بزارم.(دمت گرم)</description>
                <category>Neda Zare</category>
                <author>Neda Zare</author>
                <pubDate>Thu, 21 Jul 2022 22:25:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شروع کارم به عنوان طراح سایت از کجا بود؟  - قسمت دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@neda-zare/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-iilmxwdwmuml</link>
                <description>سلام مجدد و درود بر همگانوب سایت شخصی من nedazare.irشرایط و کار تو شرکت اول خلاصه که من پیام دادم و وقت مصاحبه گرفتم  اونا قبول کردن که من یک مدت برم کارآموزی . خداروشکر محیط با اینکه کوچیک بود خیلی صمیمی و خوب بود قبل از من دو نفر دیگه اومده بودن برای کارآموزی ولی اونا شاید دو سه ماه جلو تر از من بودن و دیگه به درآمد رسیده بودن . روال شرکت اینطوری بود خود صاحب شرکت کار میگرفت و کارهای سخت رو انجام میداد کارآموزای قبلی یکیشون استاتیک کار بود (html css js) و یکیشون وردپرس کار میکرد  یعنی فقط صفحات استاتیک به داینامیک تبدیل میکرد. من حدود شش ماه تو این شرکت بودم ، ولی نمیدونم از شانس خوب یا بد چون نفر سوم بودم تا یکی دوماه اول بهم html css یاد دادن بعد محیط وردپرس و محتواگذاری چون من قرار بود در قبال آموزش توی سایتشون محتوا بزارم. بهم منبع معرفی میکردن و من یک یا دو پاراگراف اولش اضافه میکردم و لینک ها رو حذف میکردم و دسته بندی  و عکس و .. تنظیم میکردم و انتشار میدادم .تایپ ده انگشتی هم اونجا یادگرفتم (مجبور بودیم خب اصلا کسی که سمت کامپیوتر میاد قبل اینکه ببینه علاقش چیه باید ورد و اکسل و تایپ ده انگشتی رو بلد باشه از نظر من - حالا نه اونقدر حرفه ای ولی بتونه کار کنه)بعد از html css و یکم کار با پنل کاربری وردپرس ، صاحب شرکت گفت شما بیا دروپال یادبگیر به منم یاد بده چون تازه داشت دروپال مد میشد (البته هیچ وقت به گرد پای وردپرس نرسید) البته بازم بگم فکر میکنم برای بعضی وب سایتها الان دروپال خیلی بهتره ولی خب قاعدتا تعداد یوزرهاش نرسید به وردپرس .منم شروع کردم به یادگیری بعد از یک مدتی شاید دو سه هفته زمان گذاشتن متوجه شدیم که نیازی به یادگیریش نیست بعد گفت برو سمت جوملا (هر چیزی که خودشون میخواستن یادبگیرن دیگه) این شد که کارآموزی من 6 ماه زمان برد از مهر که رفته بودم تا  دقیقا عید نوروز . هر روز یک سمتی میبردن آدمو . یکبار که اعتراض کردم شروع کردن به یاددادن فانکشن های وردپرس و آموزش یک سایت از استاتیک به وردپرس. این میانه یک نکته رو بگم که درسته اذیت شدم و زمان برد و من تو الویت های اولیه شرکت نبودم سریع کارمو راه بندازن ولی بعدا متوجه شدم اون آدم که به من کدنویسی یاد میداد یکی از مرتب نویس ترین و بهترین کدنویسا بوده (از نظر تمیزی و خوانایی و متناسب با گوگل و سئو)بعد دیگه به مشکل خوردیم چون خیلی روی محتوایی که من میذاشتم ایراد میگرفت اون بنده خدا با اینکه بی نهایت اذیت کرد بخاطر اینکه پول ندادم و کار میکردم براشون (دائم میگفت که کارآموز اصلا هرچی میگن باید اجرا کنه و حتی بابت میز که نشسته پشتش باید هزینه بده حتی اگر داره برای ما محتوا میزاره هم بازم باید پول بده چون  داریم بهش کمک میکنم یادبگیره . البته این موضوع اون موقع ها نمیدونم چرا طبیعی بود الان اصلا طبیعی نیست و حتی کارآموز کاملا مبتدی حقوق میخواد.)با این همه دستش درد نکنه با همه سختیاش من توی این راه اومدم . اونا یک گروه دیگه داشتن که برای تم فارست کار میکردن و من با قالب زدن و قالب های آماده و محیط کار خارج و بازار کارش صحبت میکردن آشنا شدم و تجربه خوبی بود.استخدام تو شرکت دوم و دستاوردهاشبعد اومدم از شرکت بیرون و دقیقا دو سه روز به عید بود بی نهایت بهم برخورده بود و ناراحت بودم تمام عید کوفتم شد . اینم به عنوان تجربه بهتون بگم که دوستان اون سن که میشه حدودا 18 یا 19 سالگی اوج تصمیمات هیجانی و اوج احساسات هست که اصلا آدم صبور نیست و فکر میکنه دیگه دنیا به آخر رسیده . الان که به اون موقع فکر میکنم خیلی سخت میگرفتم. دو هفته تعطیلی عید گذاشت و من رفتم دوباره تو سایتها این سری یکی از بچه های شرکت قبلی بهم گفت میگن خوبه که بری سایتهای شرکت های طراحی سایت رو پیدا کنی و براشون رزومه بفرستی و ایمیل بزنی . منم همین کار رو کردم و یک شرکت دیگه (با اینکه آگهی استخدام نداشتن ها) بهم مجدد پاسخ داد و گفت بیا مصاحبه .این سری شرکت خیلی نزدیک تر بود و خیلی بهتر بود. خود صاحب شرکت تو یکی از بهترین موسسات شهر تدریس میکرد البته اینو بعدا فهمیدم. البته از شانس من این اقا و خانومش گویا تو دانشگاه باهم آشنا شده بودن و ازدواج کردن و با هم شرکت زدن و خانومشون کارهای فتوشاپ رو انجام میدادن و استاتیک زدن سایت و این قبیل کار و زمانیکه اون خانوم باردار شده بود و دیگه نمیخواست شرکت بیاد و من همون زمان که رزومه داده بودم منو بجاشون استخدام کردن. این سری کارآموز نبودم اما با حقوق کمتر استخدام شدم و شرط گذاشتن اگر مهمون داشتن براشون چایی ببرم( من قبول کردم گفتم مشکلی نیست ولی یک ماه بعد شرکت جاش عوض شد و دیگه نیاز به چایی بردن نبود : )))))).اونجا تلفن ها رو هم جواب میدادم یک جور منشی با کدنویس و طراح خلاصه یک نفر که انرژی زیادی داره همه کارها رو دست بگیره دفتر دومی حتی کلید شرکت دست من بود زودتر میرفتم در رو باز میکردم برای تیم شرکت.کدنویس های فوق العاده حرفه ای داشتن. من اون شرکت حدود چهارماه کار کردم . شرکت خوبی بود البته اونا برای وب سایت سیستم اختصاصی خودشون رو داشتن و چون من چیزی رو حفظ نمیکنم و روال با وردپرس یکی بود سریعا اونم یادگرفتم و سایت رو داینامیک میکردم. چون فتوشاپ کار هم نداشتن من سریع یادگرفتم و طرح میزدم . یادمه انتخابات شورا بود و حداقل سه نفر سایت برای اعضای شورا زدیم.متاسفانه یا خوشبختانه یکی از کدنویسا تو یک شهر دیگه کار تو دانشگاه دولتی جور شد رفت یک شهر دیگه . یک ماه بعد اون یکی کدنویسشون شرکت نفت تهران براش استخدامی فرستاد اونم رفت تهران. من بی نهایت اذیت شدم، بازم میگم اوج سن تصمیمات هیجانی بود چون عادت کرده بودم به بچه های اونجا وقتی دو نفر رفتن خیلی اذیت شدم و روز آخری که نفر دوم میخواست بره از بغض نمیتونستم حرف بزنم .دیگه کلا یک کارآموز پسر هم اومده بود و چون سنش بیشتر بود اذیت میکرد منم گفتم نمیام ولی دلیلش هم این بود دیگه شرکت چیز جدیدی برای یاد دادن به من نداشت هم اینکه نمیدونم چرا به مشکل مالی خورده بودن سر موقع حقوق نمیدادن من یک اردیبهشت رفته بودم تا آخر تیر ماه ولی حقوقمو مهر واریز کردن اونم یکجا دادم شهریه دانشگاه :)) قسمت بود دیگه. شرایط کار تو شرکت سوم و شرایط جالبششرکت بعدی رو بازم با همون رزومه فرستادن و  ایمیل زدن پیدا کردم . همزمان دوتا شرکت پیدا شد یکیش روز اول رفتم اینقدر نزدیک بود که میشد پیاده رفت از جای خونه . حدود یک چهار راه بالاتر بود. اما مشکل عجیبی داشت، اونا خیلی مذهبی بودن و میگفت باید چادری باشی تو شرکت (البته من چادر میپوشیدم ولی نه دیگه پشت میز هم همزمان) بعد زمان اذان ظهر شرکت بسته میشد همه باید میرفتن مسجد روبه رو نماز بخونن) کل بچه های شرکت هم پسر بودن تا اون موقع دختری وارد شرکت نکرده بودن و من اولی بودم و یک خانوم دیگه هم میگفتن قرار بوده بیاد. ولی من تو نماز روز اول از شرکت فرار کردم محیط بی نهایت سختی داشت.بعد زنگ زدم شرکت دومیه که فرداش قرار بود یا عصر برم مصاحبه گفتم میشه زودتر بیام؟ گفت اره بیا . کسی که مصاحبه میکرد خانوم بود و شرکت مرتب و عالی داشتن حقوق قانون کار. اینجا در واقع کارشون اقامت تحصیلی و زندگی تو مالزی بود. میخواستن بخش آی تی و طراحی سایت هم بزارن. اینکه میگم کارشون اقامت بود بخاطر شرکت و شرایط کار کردنشون خارج از ایران بود . مدیر شرکت البته آقا بود معمولا هم حضور نداشت ولی خیلی از شرایط و نحوه تیمی کار کردن و مهم بودن تیم و شرایط کار خارج از ایران توضیح میداد که میخواست یک تیم عالی اینجا بسازه. گاهی به دوستاشون که خارج ایران کار میکردن زنگ میزد و باهاشون صحبت میکرد که ما بشنویم و توضیح میداد که یادبگیریم.هفته ای یکبار باید دور هم می نشستیم که در مورد پروژه نظر بدیم و تو جمع صحبت کنیم و اعتماد به نفس پیدا کنیم و هر کسی نظری داره بگه. یکبار متاسفانه یک نفر یک ایده عجیب داد : گفت که بیایید کار رو برای مشتری انجام بدیم و بعد ازش پول بگیریم. همه گفتن اوکیه ولی من گفتم ببین من میام یهویی خوشحال میشم و تصمیم میگیرم که یک کاری رو انجام بدم و سفارش میدم بعد ذوقم میخوابه و منصرف میشم و دیگه جواب تلفن رو جواب نمیدم . گفتن تو بیشعوری.ولی این اخلاق یک ایرانی بود و دلیل انهدام بخش آی تی شرکت :))))</description>
                <category>Neda Zare</category>
                <author>Neda Zare</author>
                <pubDate>Mon, 11 Jul 2022 19:11:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شروع کارم به عنوان طراح سایت از کجا بود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@neda-zare/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D9%88%D8%AF-tnx2gv21zfal</link>
                <description>سلام من یک طراح سایت هستم تقریبا ده ساله که کارم اینه هم طراحی سایت هم برنامه نویسی حالا در ادامه بیشتر توضیح میدم...اصلا چی شد که دارم مینویسم؟ الان که تیر ماه هست تقریبا 4 ماه پیش که عید نوروز بود من یک سر رسید هدیه گرفتم که برای امسال بود. البته هر سال یا یکی میخریدم یا یکی بهم هدیه میداد ولی اینبار فرق میکرد . ما هر سال اولش کلی با خودمون میگیم که از امسال و اول سال میخوام فلان کار رو انجام بدم و اینا بخاطر همین سال قبلش که سررسید گرفته بودم اولش یکم چیزی نوشته بودم از خواسته هام از اینکه میخوام به چیا برسم و خواسته ام چی بوده و چیکار میکنم و اینا و گذاشته بودمش کنار.بعد تو بهمن بود که یکبار دنبال چیزی میگشتم رسیدم به اون سر رسید که کنار گذاشته بودمش. یکم نشستم حدود 20 یا 30 صفحه متفرقه نوشته بودم رو خوندم دیدم چقدر لذت داره. چقدر جالبه که به بعضی چیزا که میخواستم برسم رسیده بودم و الان اصلا دیگه اونا دغدغه ام نبود. این شد که تصمیم گرفتم برای امسال هم سفت و سخت تر کامل حتی شده روزمره هیچی نشده باشه از خودم بگم و گاهی عصبانی بودم میرفتم کلی ذهنمو خالی میکردم(البته ناگفته نمونه که باید عین هر چی میپرستین ازش مراقب کنید چون دست کسی بیوفته دیگه هیچی :)تا الان که 4ماه از عید گذشته تقریبا هر روز نوشتم یا شاید گاهی نشده که تایم بزارم دو روز یا سه روز بعد برای اون چند روز هم نوشتم و خیلی احساس آرامش بهم دست داد. کلا از نوشتن دیدم لذت میبرم و یکبار که چشمم خورد به این سایت ویرگول گفتم شاید باحال باشه حداقل یک سری چیزا که برای خودم هست و اتفاق افتاده رو بنویسم و به درد بعضیا بخوره.من کی هستم؟والا فرد خاصی نیستم ولی خب تجربه خوبی دارم (البته خودم که راضی ام :)) چون معمولا آدما به یک مقطعی که میرسن از همه چیز مینالن میگن همه زندگی و تایم رو از دست دادیم ولی من همیشه میگم حداقل تا این لحظه بهترین خودم بودم و بهترین حالتی که برای من میتونست باشه رو زندگی کردم.ندا هستم ، حدودا سی سالمه ، لیسانس کامپیوتر دارم (البته کاردانی برق ICT بودم ) از اواسط سال 90 دارم کار میکنم و همین حرفه خودم که الان مشغول هستم و البته متاهل . کارم چیه؟ برنامه نویس و طراح وب سایت اواخر هم به دیجیتال مارکتینگ و سئو علاقه پیدا کردم ولی اینقدر پیچیدگیش زیاده که فقط ترجیح میدم برای استفاده از برندینگ برای خودم استفاده کنم ، فعلا قصد کار برای بقیه رو ندارم. کتاب خیلی دوست دارم ، پارسال تابستون حدود 19 تا از یک جا و دوباره 10 تا از یک جای دیگه و تقریبا 30 یا 35 تا خرید کردم و حدود 20  تاشو تا الان خوندم. یک نکته مهم برای کتاب بگم  به عنوان کسی که تو این تایم (به نظر خودم که خیلی تعدادش خوبه چون من خیلی پادکست و مستند و  دوره آموزشی هم نگاه میکنم اهل سوشال هم نیستم زیاد نهایت یک ربع بتونه سرگرمم کنه) آقا به هیچ وجه مثل من کیلویی کتاب نخرین تازه خیر سرم من کتابی که خریدم یک لیست از کتابهای معروف و پر فروش بودن ، باید و باید و باید کتابها مثل فیلم از کسی که خونده پیشنهاد بگیرین نه اینکه فقط تو اینستاگرام یا وب سایت معرفی کردن. خب اولین تجربه من از کسب درآمد واقعی تو محیط واقعی قبل اینکه برم سمت کامیپوتر وقتی داشتم کاردانی میخوندم ترم چهارم رفتم دنبال کار. یک شرکت پیدا کردم که کارشون مونتاژ قطعات الکتریکی بود. یادم نیست از چه طریقی ولی اون زمان بیشتر روزنامه مد بود قسمت نیازمندی ها از این اینا که دورش خط میکشن :)))))خب قاعدتا کار پیدا کردن زمانی که فقط میدونی تنها دانشت اینا بدونی مقاومت چیه خیلی سخت بود (البته در حد همون دانشگاه) خلاصه روز اول رفتم و اون بنده خدا گفت بیایین یک تست بدین من رفتم اولین بار هویه گرفتم دستم و اصلا بلد هم نبودم البته تا جایی که یادمه خودشون گفته بودن نیروی معمولی میخوان تا یادش هم بدن . من تست دادم وبرگشتم خونه قرار بود خبر بدن یکی دوبار دیگه تماس گرفتم خبر ندادن و  تا اینکه دوباره حضوری رفتم و اونجا نشستم خیلی سمج گفتم خبر بدین دیگه :)))))))))گفت باشه ولی ما دو نفر رو میخواهیم گفتم اوکیه من میرم به دوستام میگم کسی اومد خبر میدم که یکی دیگه از هم دانشگاهیام گفت ایول منم میام . البته چون هم دانشگاهیم بود و یک ترم دیگه مونده بودیم با هم خیلی خوش میگذشت دختر خیلی خوبی بود ولی سر کار یکم به مشکل خوردم اون کارآموزی دانشگاه شرکت مخابرات برداشته بود ساعت 3 ظهر میومد تازه شرکت ولی میگفت کار رو همه رو انجام نده (چون ما کارمون پروژه ای بود یعنی مثلا یک تابلو ال ای دی درست میکردیم اون تابلو فقط حساب میکردن با ما فکر کنم متری بود) منم تا از 9 صبح اونجا بودم تا 9 شب چون کار زیاد داشتن ولی همشون قیمتش مناسب در نمیومد. در کل من سه ماه اونجا کار کردم شد 400 یا 450 هزار تومن کلا البته اون زمان کم نبود که بشه گفت ارزش نداشته یا خرجش در نمیومد. ساندویچ دانشگاه بود 700 ت .خلاصه که ما  با هم به مشکل خوردیم و دلخوری پیش میومد و به نظرم خودخواهی بود که اون نیست باید براش صبر میکردم و من بیکار مینشستم . یک روز برگشتم خونه لپ تاب رو گذاشتم جلوم دقیقا ساعت 9 شب بود که یک آگهی دیدم بهشون ایمیل زدم و گفتم شرایطتون چطوریه ده دقیقه بعد جواب دادن با کلی تعجب که ایول عجب آنلاین ، ازشون خواستم یک وقت مصاحبه بدن و حضوری رفتم متاسفانه مسیرش خیلی دور بود یعنی با اتوبوس هر روز باید یک ساعت و نیم رفت و آمد میکردم بعد دانشگاه هم یک سمت دیگه بود تقریبا یک مثلث رو هر روز دور میزدم تو شهر ، خود اون شخص هم گفت ببین تایم رو در نظر بگیر این مسیر سخته اما چون کار شون خیلی برام جالب بود گفتم ببین شما سر قله قاف هم باشی من میام . گفت اوکی دفتر کوچیکی بود اصلا پرستیژی هم نداشت که بگم خیلی قشنگ بود بخاطرش رفتم نه . فقط چون کارشون کامپیوتر بود و من عاشق کامپیوتر شدم .وای بچه ها فکر کنم زیاد نوشتم و حوصله سر میبره بقیه رو میزارم فردا دوباره تو یک پست دیگه بنویسم :) اگر تا اینجا خوندی خیلی باحالیاااااااا یک کامنت بزار بدونم کسی خونده یا نه همین.</description>
                <category>Neda Zare</category>
                <author>Neda Zare</author>
                <pubDate>Sat, 09 Jul 2022 21:02:41 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>