<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های neda._.saffari</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@neda.saffari</link>
        <description>یه برنامه نویس عاشق خلق کردن که فیلم دیدن اولویتشه و کتابهاش دوستاشن، از بچگی تفریحش نوشتن بوده و توش واقعا فوق العادس کانتنت مارکتینگ رو مناسب روحیاتش میبینه و تصمیم گرفته از اینجا شروع کنه.سلام ....</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 07:01:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/33061/avatar/VLCiCY.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>neda._.saffari</title>
            <link>https://virgool.io/@neda.saffari</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه 02: سمفونی مردگان</title>
                <link>https://virgool.io/@neda.saffari/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-02-%D8%B3%D9%85%D9%81%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-dnfv4ehqbp1m</link>
                <description>مرداد: کتابی به پیشنهاد آدم‌ها یا پادکست‌ها و من چون تعریف زیادی از قلم عباس معروفی شنیده بودم انتخابم اثر معروفش یعنی سمفونی مردگان بود همین اول کار بگم که من این کتاب رو صوتی گوش کردم و واقعا هم لذت بردم.?درباره نویسندهمعروفی فقط به نوشتن مشغول نبود و یازده سال در دبیرستان‌های هدف و خوارزمی ادبیات تدریس می‌کرد. او در سال ۱۳۶۹ مجله‌‌ی ادبی گردون را تاسیس کرد و به فعالیت در زمینه مطبوعات ادبی پرداخت؛ عباس معروفی از سال ۱۳۶۶ به مدیریت هنری نیز مشغول شد. او همزمان یا این کارها، مجله موسیقی آهنگ را منتشر کرد که از جمله فعالیت‌های ارزشمند او در زمینه موسیقی به شمار می‌رود.بعد از توقف انتشار مجله گردون، عباس معروفی به آلمان رفت. معروفی بعد از مدتی موفق شد بورسیه خانه‌ی هاینریش بل را دریافت کند و به مدت یک سال نیز مدیر آنجا بود. بعدها مجبور شد به شغل‌های دیگری روی آورد، مدتی مدیر هتل بود و مدتی نیز در برلین بزرگ‌ترین کتاب‌فروشی ایرانی اروپا را اداره می‌کرد و در همان‌جا کلاس‌های داستان‌نویسی خود را برگزار کرد. او بنیان‌گذاری سه جایزه ادبی به نام‌های قلم زرین گردون، قلم زرین زمانه و جایزه ادبی تیرگان را هم در کارنامه‌ی خود دارد.معروفی به خاطر فشار سیاسی از ایران خارج شد و تا پایان عمر ساکن آلمان ماند. او در شهریور ۱۴۰۱ در ۶۵سالگی از دنیا رفت.                                                                                                                                سایت طاقچه??درباره کتابکتاب صوتی سمفونی مردگان داستان زندگی یک خانواده‌ی اردبیلی است ‌که در اواخر سلطنت رضاشاه زندگی می‌کردند. کتاب از ۴ بخش تشکیل شده که هر بخش راوی متفاوتی دارد. پدر خانواده «جابر اورخانی» در بازار اردبیل مغازه آجیل و خشکبار فروشی دارد. او 4 بچه به نام‌های یوسف، آیدین و آیدا، و اورهان دارد، آیدین و آیدا دوقلو هستند. اورهان در اداره مغازه به پدر بیشتر از سایرین کمک می کند، و به همین دلیل مورد علاقه اوست و مادر نیز آیدین را بیشتر از بقیه فرزندانش دیگرش دوست دارد.                                                                                                                                           سایت طاقچه                               ??نظرم راجب کتاب?همین اول بسم اله بگم که تحلیل های من فقط و فقط برداشت های شخصی من هستن و این داستان به نظرم از نوشتن چارتا دونه نظر فراتر میره و یکم چاشنی روانشناختی هم به خودش خواهد گرفت.? مثل همیشه از تصویر روی جلد شروع کنم؛ قبل اینکه داستان رو شروع کنم از خودم میپرسیدم طراحش مومیایی چرا کشیده، جلوتر که رفتم گفتم اِ شبیه مجسمه هم هستا یه جورایی، ولی اخر داستان برداشتم از تصویر روی جلد یک ادم کور و کر و لال بود جایی که خدا تو قران میگه شما در برابر حقیقت کور و کر و لال میشین؛ حالا این حقیقت هرچیزی میتونه باشه. برداشت تو از این طراحی چیه؟?اینکه نویسنده داستانش رو از زبان 4 شخصیت روایتگری کرد بسیار برام دلچسب بود؛ هرچند خیلی دوست داشتم حداقل یکی از اون راوی ها آیدا باشه.?جذابیت داستان برای من از جایی بیشتر شد که هر چی فصل به فصل جلو تر میرفتیم یهو  با یک فلاشبک به گذشته دلیل تمام اتفاقاتی که نویسنده برای خواننده پیشتر ها تعریف کرده بود روشنتر میشد و من مجذوب پیدا کردن خط و ربط های داستان میشدم.? قصه خوب اونیه که تو با شخصیت هاش بخندی و از ناراحتیشون ناراحت بشی و یه جاهایی داد بزنی سرشون و باهاشون همزادپنداری کنی و عباس معروفی بسیار خوب از پس همراه کردن من به عنوان یک مخاطب با داستانش براومده بود.منی که اساسا رمان ها حوصلم رو سر میبرن حواسم بود که جایی چیزی رواز دست ندم.? در تمام داستان احتمالا شما یک احساس نفرت ریزی نسبت به اورهان پیدا میکنید؛ البته حق هم دارید ولی این شخصیت رفتارش الهام گرفته از پدر و مادریه که همیشه تلاش میکرده به چشمشون بیاد و این جا شما به معنی واقعی کلمه میفهمید تفاوت قائل شدن بین بچه ها چه سرانجام شومی میتونه داشته باشه. سخت گرفتن بهشون و توی یک چارچوب فکری حبسشون کردن چه بلاهایی میتونه سرشون بیاره.? به نظر من تحلیل رفتار هرکدوم از کاراکتر های این داستان  و تضادهای درونیشون به شما کمک میکنه به قول دکتر دورانت به درک درستی از معنای زندگیتون برسید.? یاد یه دیالوگ تو فیلم فروشنده اصغر فرهادی افتادم اونجا که شاگرد از معلمش میپرسه آقا اجازه آدما چه جوری گاو میشن؟ - به مرور. سمفونی مردگان هم شخصیت ها به مرور از میزان انسانیتشون کم میشه و به خوی حیوانیشون نزدیک تر میشن مثل آیدین و اورهان   ? تصور من همیشه از رابطه برادرخواهری مدل ارتباطی بود که دوقلوها یعنی آیدین و آیدا با هم دارن، یه مدل پیوند از نوع عاطفی که هیچی نتونه مانعش بشه در تمام طول داستان به این فکر میکردم که چرا اورهان و یوسف هیج وقت توی این قاب رفاقت خواهر برادری به دوقلو ها اضافه نشدن؟ پدر مقصر ماجراس یا خواسته های خودشون مانع میشد؟?خلاصه که برین بخونین داستانو دیگه ... ?بخونیم یا نه؟این کتاب و فراز و فرودهاش بسیار برای من شنیدنی بود و کتاب حتما در دسته بخونیم های من هست؛ امیدوارم شما هم از خوندش یا گوش دادن بهش لذت ببرن. خوش بگذره بهتون.?خب اینم لینک  کتاب تو سایت طاقچه است که اگه اشتراک بینهاتش رو داشته باشید میتونید این کتاب رو رایگان مطالعه کنید. https://taaghche.com/book/145210/%D8%B3%D9%85%D9%81%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86  https://taaghche.com/audiobook/33045/%D8%B3%D9%85%D9%81%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86 ??بیاین بگین از تجربه هاتون بعد زیستن با این کتاب?</description>
                <category>neda._.saffari</category>
                <author>neda._.saffari</author>
                <pubDate>Sat, 26 Aug 2023 00:40:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه 02: اتحادیه ابلهان</title>
                <link>https://virgool.io/@neda.saffari/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-02-tdatr1ngpg8i</link>
                <description>تیر ماه باید کتابی رو مطالعه میکردیم که برنده شدن رو بلد باشه &quot; اتحادیه ابلهان&quot; انتخاب من برای این چالش بود بعد از گذشت 4 ماه از شروع چالش 1402 سلام من برگشتم :)??درباره کتابجان کندی تول اولین رمان خود را در سی‌سالگی نوشت و مدت زیادی به دنبال چاپ کتابش سراغ ناشران مختلف رفت، اما کسی حاضر به چاپ کتابش نشد، بعد از مدتی در پی سرخوردگی از چاپ کتابش، ناامید و افسرده در ۳۲ سالگی خودکشی کرد. بعد از مرگ جان کندی تول، مادرش نسخه‌‌های پرینت‌شده‌ی کتاب را پیش ناشران زیادی برد و بعد از چند ماه دوندگی موفق به چاپ این کتاب شد. رمانی که به سرعت مورد توجه مخاطبان و تحسین منتقدان قرار گرفت. اتحادیه ابلهان در همان سال موفق شد جایزه ادبی پولیتزر را دریافت کند و تنها کتابی است که بعد از مرگ نویسنده‌اش برنده این جایزه شد. اتحادیه ابلهان داستان زندگی پسری به نام «ایگنیشس» است. او فوق لیسانس فلسفه قرون وسطی دارد و با حدود چهل سال سن، به دلیل روحیه آرمانگرایانه‌اش نه ازدواج کرده و نه جایی مشغول به کار است.ایگنیشس، با مادر پیرش زندگی می‌کند. هر دو آن‌ها روحیه‌ای بسیار عجیب دارند، که کشف همین روحیه منحصر به‌ فرد خواننده را به دنبال داستان می‌کشاند.                                                                                                                                          سایت طاقچه??نظرم راجب کتاب?اینکه کتاب بالافاصله در اولین سال چاپش جایزه ی به این بزرگی رو ببره خودش جای تامل داره چون دوست داشتم بدونم رقبای دیگه این کتاب تو اون سال چه عناوینی بودن و چه موضوعاتی داشتن گشتم دنبال فینالیست ها (همینقدر پیگیر، لینکشم پایین براتون گذاشتم ???)یک رمان راجب داستان واقعی یک قتل و اون یکی برداشتی نیمه تخیلی از زندگی گودریک فینچاله، راهب و عارف قرن دوازدهمی خب خداییش منم بودم جایزه رو میدادم به جان کندی ?  https://www.pulitzer.org/winners/john-kennedy-toole ?تصویر روی جلد کتاب زبان اصلی نمایشی از کاراکتر اصلی داستان ایگنیشس رایلی، اما در برگردان فارسی ما اون تصویر رو نداریم که خب این خوشایند من نبود.احتمالا بعد خوندن 30-40 صفحه از شروع کتاب اصلا با شخصیت اصلی و نوع بیان و جهان بینیش همزادپنداری نکنیم و کلی هم دلمون به حال دور و بری ها به خصوص مادر بیچاره اش بسوزه هرچند اون رو در تربیت تا این اندازه افتضاح پسرش سرزنش هم خواهیم کرد؛ هرچی جلوتر هم بریم این حس درونمون پررنگ تر میشه. اما میخوام بگم در تک تک مکالمات ایگنیشس با اطرافیانش میشه به چی نبودن رسید.?این شخصیت به شدت خودخواه(ایگنیشس منظورمه) یه جا به طور کامل در مواجهه با خود واقعیتش قرار میگیره اما همون نقطه هم نمیپذیره از خودش که تا این اندازه بی خاصیت باشه، همون بخش از داستان که داره به مکاتباتش با دوست دختر قبلی اش فکر میکنه.?پایان کلوز اپ به سبک اصغر فرهادی کتاب هم به نوع خودش جالب توجه بود جایی که مادر بالاخره دست میکشه از تحمل کردن و یه جایی میخواد دیگه خودش رو رها کنه و از اون سمت بازگشت ناگهانی دوست دختری که خیلی هم تو رابطه با اگنیشس  موفق نبوده و گذر همزمان امبولانس خیریه با رنویی که کَفِش به زمین چسبیده منو یاد تمام لحظه هایی تو زندگیم انداخت که دو سوی یک تصمیم یا یک فرصت یا حتی یک تهدید بودن. هر دو دارن در مسیر رفت حرکت میکنن یکی به سمت یک شروع جدید یکی به سمت خاتمه دادن به یک زندگی.?تک تک کارکتر های داستان هر چند خودشون یک شخصیت مستقل محسوب میشن ولی مارو به شناخت بیشتری از خلق و خوی ایگنیشس میرسونن.?بخونیم یا نه؟این کتاب قطعا در دسته کتاب های مورد علاقه من قرار نمیگیره؛ اما حتما مخاطب خاص خودش رو داره هرچند از نگاه من کتاب عامه پسند نبود.من نسخه صوتی این کتاب رو شنیدم اگه جز همون دسته مخاطب های خاص کتاب های کمدی سیاه هستین خوندن این کتاب حتما شما رو سر ذوق میاره.اینم لینکش در طاقچه برای مطالعه یا خرید?? https://taaghche.com/book/37712/%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%87%D8%A7%D9%86 </description>
                <category>neda._.saffari</category>
                <author>neda._.saffari</author>
                <pubDate>Fri, 25 Aug 2023 23:05:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه 1401: پیرمرد 100 ساله ای که از پنجره بیرون پرید</title>
                <link>https://virgool.io/@neda.saffari/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-1401-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%B1%D8%AF-100-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%86-%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-zvtklclvf54b</link>
                <description>??درباره کتابآلن پیرمردی صدساله است که در ابتدا خوانندگان فکر می‌کنند اصلا با دنیای ما همخوانی ندارد. سن او باعث  القا شدن این حس میشود که او نمی‌تواند هیچ کاری انجام دهد. این کتاب به‌صورت موازی دو داستان را باهم پیش می‌برد؛ اولین داستان فرار آلن از خانه سالمندان است و داستان دوم زندگی او از کودکی تا بزرگسالی است. با این شیوه و روش خواننده به تدریج با زندگی آلن آشنا می‌شود. اتفاقاتی که در زندگی آلن افتاده است می‌تواند برای هرکدام از ما رخ دهد اما آلن در زندگیش شاهد چندتا از مهم‌ترین اتفاقات قرن بیستم بوده و در بعضی از آن‌ها نقش اساسی داشته است.                                                                                                                     سایت طاقچه??نظرم راجب کتاب✍ابتدایی ترین موضوع قابل بحث شاید نام عجیب و البته غیرمتعارف کتاب باشه، انگار نویسنده اثر داره در همین ابتدا مخاطب رو با چیزی که قراره باهاش روبه رو بشه اماده میکنه. یا شایدم پشت این عنوان به نسبت طولانی خلاصه تمام آن چیزی باشه که نویسنده در طول سفر عجیب و ماجراجویانه اش در بطن زندگی شخصی اش میخواد به مخاطب بقبولونه که: &quot;ببین لازم نیست زندگی رو تا این اندازه جدی بگیری، همه چیزش به همون مسخرگی درگیر شدن پیرمرد 100 ساله قصه من با حیاتی ترین رخدادهای تاریخه&quot; خب حالا تو بگو. تو که مخاطب نوشته ی منی. زندگی برای تو تا چه اندازه جدیه؟ اصلا جدیه؟?✍ داستان با فرار یک پیرمرد از خانه سالمندان شروع میشه. راستش خیلی دوست داشتم جایی نویسنده اشاره ای میکرد به اینکه شخصیت اصلی کتاب چند سال از عمرش رو توی خانه سالمندان گذرونده. دوست داشتم بدونم میل به فرار از چه زمانی درون این ادم قوت گرفته.✍رفته رفته با کاراکتری یکم به زبون خودمونی احمق طور آشنا میشیم و هرچی جلوتر میره میخندیم به تصمیم های به ظاهر احمقانه اش که البته من معتقدم بسیار هم عاقلانه بودن و البته که حرص هم میخوریم یه جاهایی و کنجکاو میشیم به دونستن بقیه ماجرا? ( و همین یعنی نویسنده موفق بوده در همراه کردن مخاطب). پیرمردی که رفتارهای به ظاهرعادی اش تاثیرگذاری عجیبی روی اتفاقات سیاسی قرن اخیر هم داره. ( و شاید تعمد نویسنده از انتخاب سن این کاراکتر هم همین باشه)اینکه چه طور ساده ترین تصمیم های ما میتونن عواقب متحیر کننده روی زندگیمون بذارن مهمترین نکته ای هست که نویسنده به زیبایی در بطن روایتش برای مخاطب به جا گذاشته✍کتاب اونقدری طولانی هست که هر خواننده ای رو مجبور کنه که بیخیال خوندن خیلی از صفحاتش بشه ولی در عوض اونقدری هم سیر اتفاقات ( ارتباطش به گذشته ای که این شخصیت از بچگی با خودش داره و نوع تربیتش )جذاب هست که مدام ذهن کنجکاو مارو درگیر خودش نگه داره، مخصوصا اگه اندک علاقه ای هم به تاریخ معاصر جهان داشته باشیم.✍ کتاب برای من در عین روایت گری جذابش، جملات تامل پذیری هم داشت مثل این جمله: &quot;هیچ‌چیز ابدی نیست، غیر از احتمالاً حماقت بشر&quot; که بعد خوندنش همون کلمه خارجکی معروفم (wooow) رو میگفتم. یا مثلا این جمله: &quot; در شرایطی خاص بهتر است که ندانی، یا دست‌کم دانستن آنچه را می‌دانی آشکار نکنی&quot; یا این یکی: &quot; گفت که همۀ دنیا را گشته و اگر یک‌چیز یاد گرفته باشد این بوده که بزرگ‌ترین نبردها روی زمین بر اساس این گفته شکل می‌گیرند که: «تو احمقی... نه، تویی که احمقی... نه، این خودتی که احمقی...»&quot;✍ نویسنده به خاطر سِبقه ی روزنامه نگاری و تبحرش در داستان سُرایی به طرز خیلی زیرکانه ای با روایتگری طنزگونه به بهترین شکل ممکنه معقوله هایی مثل سیاست، مذهب، شخصیت ها و اتفاقات رو  که خیلی هم مورد علاقه ی خواننده نیستن رو برای مخاطب دلچسب کرده و به نظر من این مهمترین ترین نقطه قوت این رمانه.✍یکی دیگه از غافلگیری های نویسنده برای من گره زدن بخشی از ماجرای داستانش با ایران و اتفاقاتش بود که خب خیلی برام مشخص نبود که نویسنده صرفا ایران رو به عنوان مهد تولید تروریست می خواسته معرفی کنه یا تلاش داشته چیزی عکس این رو در باور عموم تزریق کنه به خاطر اندک اطلاعاتش از ایران اونم به واسطه حرفه اش .?بخونیم یا نه؟درسته که کتاب جز دسته کتاب های معروف و محبوب جهان محسوب میشه ولی به نظر من همه نمیتونن عاشقش بشن.اما حتما ارزش خوندن رو داره.??
?خب اینم لینک خوندن کتاب تو سایت طاقچه است که اگه اشتراک بینهاتش رو داشته باشید میتونید این کتاب رو رایگان مطالعه کنید. البته من ترجمه کیهان بهمنی، نشر آموت رو بیشتر پسندیدم. https://taaghche.com/book/7240/%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%B5%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%86-%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%D8%AF </description>
                <category>neda._.saffari</category>
                <author>neda._.saffari</author>
                <pubDate>Sat, 24 Dec 2022 22:41:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه 1401: چشم هایش</title>
                <link>https://virgool.io/@neda.saffari/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-1401-%DA%86%D8%B4%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4-kxfxcysvyjvc</link>
                <description>??درباره کتابکتاب چشمهایش یکی از مهم‌ترین آثار بزرگ علوی از نویسندگان برجسته ادبیات فارسی است. چشمهایش به زندگی یک مبارز سیاسی به نام استاد ماکان و نقاشی مرموز او از چشم‌های یک زن، می‌پردازد. طرح کلی داستان با کنار هم قرار دادن قطعات پراکنده یک ماجرا نوشته شده است.                                                                      &quot;سایت طاقچه&quot;??نظرم راجب کتاببرای من کتاب شروع هیجان انگیزی داشت منم اندازه ناظم مدرسه و مسئول گالری نقاشی استاد که اتفاقا یکی از طرفداران دوآتیشه استاد ماکان هم هست؛ دوست داشتم راز پشت تنها تابلوی نقاشی موجود در گالری که هیچ اطلاعاتی درباره ی چرایی یا زمان طرح اثر ازش موجود نیست رو بدونم برای همین با کاراگاه بازی ناظم همراه شدم . اما حقیقت اینکه انتظار داشتم با ورود صاحب اصلی چشم هایی که تابلوش توسط استاد کشیده شده به داستان ماجرا برای من جذابیت تازه ای پیدا کنه که متاسفانه خلاف انتظارم بسیار هم دل زدم کرد تا حدی که میتونستم بسیاری از زیاده گویی های اثر راجب این کاراکتر رو از قبل حدس بزنم.اینکه چرا نویسنده تا این اندازه تلاش داشت ابعاد مختلف زندگی این زن رو  با جزئیات تمام به ما نشون بده  که البته از نگاه من بسیار هم این شخصیت رو ضعیف خلق کرده به لحاظ روحیات،و در مقابل فقط به این بسنده کنه که استاد ماکان، نقاش به نامی بوده که کارهای خاصیش زبان زد نقاشان و هنرمندان داخل و خارج بوده و موضع شدیدی هم با حکومت وقت یعنی رضا شاه داشته برام جای سوال دارهشاید بشه گفت به عنوان یک اثر در ژانر عاشقانه نویسنده قصد داشته شخصیت اصلی داستانش زنی باشه با زیبایی خیره کننده، بسیار دلربا و در عین حال به لحاظ روحیه بلاتکلیف. شاید هم بیان اتفاق از زاویه نگاه یک زن به عاشقانگی اثر اضافه میکرده چون شاید جزئیات در نگاه زن ها بسیار باورپذیرتر و عمیق تر باشه از نگاه مردها. این طور فکر نمیکنید؟?آخرین پیوست کتاب پیش از خاتمهبا عنوان  &quot; میخواستم نویسنده شوم&quot; شرحی مختصر بر تلاش بزرگ علوی در مسیر نویسندگی و تاثیراتی که از فضا و اشخاص هم دوره خودش گرفته بود که حقیقتا خوندنش برام از کل کتاب دلچسب تر بود؛ که البته نمیدونم جزء سرفصل اصلی کتابه یا انتخاب ناشر بوده اما هر چه بود بسیار برام جذاب بود.هرچند که خیلی ها معتقدند استاد ماکان در نگاه بزرگ علوی ترکیب دو شخصیت هم عصرش یعنی کمال الملک و دکتر ارانی بوده اما من بعد خوندن پیوست کتاب احساس کردم بزرگ علوی بخش هایی از شخصیت پردازی استاد ماکان رو از روحیه مبارزه طلبی که در صادق هدایت و اثارش میدیده گرفته و از طرفی بانوی مرموز داستان هم وجوه مشترک زیادی با شخصیت خود نویسنده داره؛ مخصوصا زمانی که فرنگیس به قصد دوری از استاد به فرانسه به بهانه درس فرار میکنه و ماجرا های ارتباطاتش و سفرهاش به کشور های دیگه. فراری که از ترس رو به رو شدن با خودش بوده که شاید بی ارتباط نباشه به بخش اعظم زندگی نویسنده در غربت ( این نظر منه که ممکنه کاملا بی ربط باشه?)?بخونیم یا نه؟در اینکه نویسنده این کتاب شخصیت بزرگی در تاریخ داستان نویسی معاصر ایرانه شکی نیست. اما نمیدونم چرا این کتاب انتظارات منو به اندازه اسم و رسمی که به هم زده برآورده نکرد.نظر خاصی راجبش نمیتونم بدم این انتخاب شخصی شماست چون این کتاب یکی از کتب معروف در حوزه ادبیات رمانتیک معاصر ماست. به هیچ عنوان تصویرپردازی این کتاب رو دوست نداشتملینک کتاب در طاقچه  https://taaghche.com/book/5992/%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4 </description>
                <category>neda._.saffari</category>
                <author>neda._.saffari</author>
                <pubDate>Mon, 21 Nov 2022 22:49:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه 1401: حرف بزن</title>
                <link>https://virgool.io/@neda.saffari/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-1401-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%A8%D8%B2%D9%86-lop7rluvwqjn</link>
                <description>??درباره کتاب?&quot;حرف بزن&quot; یک داستان در بطن مدرسه هست که نویسنده اون رو در 4 فصل تحت عناوین ترم اول تا چهارم نوشته. من بعد تیتر هر ترم مهمترین اتفاق اون فصل رو مینویسم که بتونین با یه نگاه کلی ماجرا رو پیشبینی کنین.?طرح روی جلد، وای از طرح روی جلد کتاب که تا چه اندازه من رو تحت تاثیر قرار داد. دست تصویرگرش درد نکنه به نظرم همه آنچه یک کتاب میخواد منتقل کنه رو میشه روی طرح جلدش فهمید اگه طراحش حداقل یک بار کل کتاب رو سرفرصت خونده باشه.?ملیندا (مَل) که شخصیت اصلی داستان است با تماس به پلیس، یکی از مهمانی‌های دوستانه را خراب کرده است. و حالا به همین دلیل همه از او دوری می‌کنند.??? سخن آغازین:این کتاب و اتفاقاتش باعث شد من فرای تعریف بطن داستان خیلی جاها زیاده گویی کنم و راجب عقاید خودم بنویسم، اگه زمان کافی ندارین میتونین بیخیال خوندن بخش هایی که تو نقل قول گذاشتم بشید. (کادرهای خاکستری با مشخصه این شکلک &quot; ?&quot;)??نظرم راجب کتاب1️⃣ ترم اول : معرفی شخصیت های داستان و فضای دبیرستان( قوانین مدرسه، معلم ها و دسته های دانش آموزی رو میشناسیم)قصه تو این فصل از این قراره که ملیندا وارد ترم نهم(اول دبیرستان) میشه و هنوز تا تموم کردم دوره دانش اموزی 4 سال دیگه باید درس بخونه، تصمیم داره یک دوست صرفا برای همین دوره تحصیلی داشته باشه چون معتقده بدون داشتن دوست احمق به نظر میاد پیش بقیه. تا سال قبل با دوستانش دار و دسته ی بُنجل ها رو تشکیل میدادن که از هم پاشیده و اعضاش به دسته های دیگه رفتن(نیکول-&gt; دسته ورزشکاران، آیوی-&gt; جز دو دسته ی هنرمندان رنج کشیده و شاعرمسلک ها شده ، جسیکا به نوادا نقل مکان کرده) و تنها دوست صمیمی اش ریچل بوده که امسال اسمش رو به راشل تغییر داده و الان تو دسته &quot;آن ور آبی ها&quot; ست و اصلا به ملیندا محل هم نمیده.  و یه تازه وارد به نام هِدِر که از اوهایو به این منطقه اومده و تنها دوست احتمالی ملیندا .با ورود به ترم جدید ملیندا جز دسته خاصی نیست و دوستی هم نداره؛ تقریبا اصلا حرف نمیزنه و از اون دختر شاد و سرحال سال قبل به یک ادم درونگرای مطلق که هیچ اهمیتی برای اتفاقات و ادم های اطرافش قائل نیست تبدیل شده.تو این فصل می فهمیم که پارسال یه اتفاقی تو مهمونی آخر سال که به اصرار دوست صمیمی اش ریچل هم توش شرکت کرده بوده برای میراندا می افته که باعث شده به پلیس زنگ بزنه ولی هنوز راجب جزئیاتش چیزی نمی دونیم تا اخرین سکانس این فصل که به یک شخص خاص ناشناخته اشاره میشه و فصل با این جمله که &quot;او کابوس من است، من را میبیند و لبخند میزند&quot; تموم میشه؛ شاید حدس زدنش خیلی هم برای کسانی که طرفدار سریال های ژانر نوجوان هستن سخت نباشه  تقریبا میتونیم به یه سری سناریو تو ذهنمون راجب اتفاقی که ممکنه رخ داده باشه برسیم. نه؟2️⃣ ترم دوم:  1-کلاس هنر تنها کلاسیه که بهش حس آرامش میده            2- مضنون شناسایی شد.ملیندا علاوه بر خونه یک مخفی گاه هم تو مدرسه برای خودش ساخته که نشون میده هر روز داره منزوی تر از دیروز میشه . ? و من در عَجَبم از خونوادش که چه طور این حجم از نشانه های واضح رفتاری درش رو نمیبینن نمونه واضح و روشنش کارنامه ای که هر ترم نمراتش داره پایین تر میاد. اگه والد آگاهی باشی به جای سخنرانی پیرامون چرایی بالا بردن نمرات ترمی و معدل کل دنبال نشانه های هرچند بی اهمیت و ریز در رفتار فرزندت میگردی و اول از همه هم از محیط آرام و شاد یا پر تنش و ناخوب خونه شروع میکنی تا بفهمی قدم بعدی برای بهتر کردن اوضاع چی باید باشه، البته که تیزبینی میخواد که متاسفانه خیلی هامون نداریمش. #تمرین_کن_والد_آگاهی_باشی. هِدر حالا دیگه تنها دوستیه که داره؛ البته نه از نوع صمیمی اش، آخرای ترم قبل به دسته ی مارتاها می پیونده و غرقِ تو فعالیت های گروهی شون. تو این ترم ملیندا یک کمی از غار تنهاییش بیرون میاد و یه خودی تو کلاس ورزش نشون میده به قول خودش: &quot;کمک میکنه که بیشتر تو مدرسه دیده بشه&quot;. هِدر هر جا تو فعالیت های مربوط به مارتا ها گیر میکنه ازش کمک میخواد و برای مَل هرچند بی اهمیت ولی سرگرم کننده است که بخواد بهش کمک کنه. تنها کلاسی که بیشتر از بقیه بهش تعهد داره کلاس هنر آقای فریمَن هست که بسیار طبیعیه، گرایشش به کلاس هنر بیشتر از بقیه باشه چون هنر در چنین مواقعی مساویه با انزوا.⛔و بالاخره تو این ترم سر و کله مجرم واقعی پیدا میشه و دقیقا آنچه که انتظارش رو داشتم داره کم کم رُخ نشون میده. ?✍تبصره:  منظورم از اینکه میگم هنر = انزاواست اینه: وقتی در اوج ناتوانی هستی و ترجیح میدی دیوار بکشی دور خودت و دنیا، وقتایی که یه چیزی تورو بسیار به هم ریخته و دیگه قدرت کنترل احساسات منفی ات رو نداری و داره بهت فشار میاره اگه کم نیاری و به ترسناک ترین راه حل ممکنه یعنی خودکشی فکر نکنی؛ می افتی به گوش دادن موسیقی یا اگه بلد باشی به ساز زدن یا بروز احساست روی بوم نقاشی اونم با رنگ های سرد و تیره یا اگه مثل من ادم تنبلی باشی میشینی در حد خودکشی فیلم میبینی تا فقط روزهات بگذره و تو مجبور نباشی به نقطه ضعف هات فکر کنی. هنر برای یک ادم افسرده میتونه محرک کافی برای ادامه حرکت باشه یا تو نقطه ی مقابل یه دام که اگه توش بیفتی هر روز دایره ارتباطی ات با خودت رو هم حتی کوچیکتر میکنه. من راستش دلیل علاقه ملیندا به کلاس هنر آقای فریمن رو در این میبینم.3️⃣ترم سوم:  1- تنها دوستش یعنی هدر به خاطر مارتا ها ازش جدا میشه          2- کی مقصره؟به خاطر وضعیت نابه سامان درسیش پدر و مادرش به مدرسه احضار میشن. جالب برای من جمله پدرش بود:  &quot;اصلا حرف نمیزنه و از اون دختر شاد و سرحال سال قبل به یک ادم درونگرای مطلق که هیچ اهمیتی برای اتفاقات و ادم های اطرافش قائل نیست تبدیل شده شما باهاش چیکار کردین؟&quot;غیبت ها و جیم زدن ها و پیجوندن کلاس های درس به اوج خودش میرسه. تو این جیم زدن ها مرکز خرید و بیمارستان جاهایی بوده که بهشون سر زده یا اینکه تو مخفی گاهش تو مدرسه قایم می شده.4️⃣ترم چهارم:  تمام شجاعتت رو جمع کن دختر و بگو اونی که باید بگی رو ، تُفِش کن از ذهنت بیرون و زندگی کن.آقای فریمن یه چیزی در مَل میبینه ، احساس میکنه که چیزی درونش شکسته به خاطر همین بهش میگه : &quot; اگه دوست داشتی میتونی با من راجبش حرف بزنی&quot;.سعی میکنه وضعیت نمره هاش رو بهتر کنه تو کلاسی غیبت نکنه و برای همه درس ها آمادگی لازم رو داشته باشه چقدر خوب میشد اگه کارنامه ترم اخر رو هم میدیدم.حالا دیگه یه نفر هست که مَل رو دوست داشته باشه دیوید پتراکیس هم کلاسی درس آزمایشگاهش اما از طرفی مَل متوجه میشه دوست صمیمی سابقش راچل در خطره احتمالی همون اتفاقی  هست که برای خودش رخ داده؛ و  تمام شجاعتش رو جمع میکنه تا از ریچل محافظت کنه، اول بهش هشدار میده راجب اتفاقی که ممکنه رخ بده و خب بی توجهی میبینه اقدام شجاعانه اول.بعد دیدن دیوار توی دست شویی ماژیک آیوی رو میگیره و اونم شروع میکنه به نوشتن جمله ای که تمام طول سال دلش میخواسته بلند دادش بزنه.این اقدام شجاعانه دومهو در نهایت تو سالن مطالعه همه چیز رو راجب  اون مهمونی اخر سال،  به ریچل میگه اقدام شجاعانه سوم که البته با واکنش طبیعی ریچل مبنی بر باورنکردن و دورغگو خوندن مَل و ترک کردن سالن مطالعه مواجه میشه. مل هرکاری میتونست برای نجات رفیقش انجام داد از نگاه من.هِدِر بعد از یک مدت طولانی از بهم زدن رابطه اش با مل، برای اولین بار به خونه مل میاد تا از مارتا ها شکایت کنه و بگه متاسفه که رفاتش رو باهاش به هم زده و ازش برای دیزاین مدرسه بابت جشن آخرسال کمک بگیره  و وقتی اتاق مل رو میبینه بهش میگه در ازای کمک کردن بهش در تزیینات مدرسه اونم بهش کمک میکنه تا دکور اتاقش رو که باعث بیشتر شدن حس افسردگی تو ادم میشه رو عوض کنه. مل به درخواست کمک هدر برای تزیین مدرسه جواب رد میده و روز بعد به مادرش میگه که میخواد دکور اتاقش رو عوض کنه و لازمه که رنگ جدیدی بخرن براش. اقدام شجاعانه چهارم و البته تحسین برانگیزتو همین بین آیوی مل رو دوباره به دستشویی میبره و نوشته ای که قبلا اونجا نوشته بوده رو بهش نشون میده (درجریانید دیگه که دیوار دستشویی مدرسه برای خودش یه تابلو اعلانات حساب میشه چون از انواع فحش به معلم ها و بچه ها توش هست تا رای دادن به دختر/پسرای کلاس و سال بالایی ها و برنامه های مدرسه و نظر دادن راجب رابطه بقیه و رنگ موی بچه ها و لباس معلم ها و.... )زیر نوشته ی مَل راجب شخص مظنون کامنت های تایید زیادی اومده و حالا اون بخش از تابلو اعلانات تبدیل شده به مهمترین پچ پچه ی مدرسه( واسه خودش رسانه ایه ها، یادم نمیاد از دیوار مدرسه های خودم البته زیاد هم علاقه ای به دستشویی رفتن تو مدرسه نداشتم چون اکثرا در وضعیت بغرنج و افتضاحی به سر میبرد)، البته که مل از کاری که کرده احساس رضایت میکنه.مجرم که حالا دیگه دستش برای همه بچه های مدرسه رو شده برای اعاده حیثیت دست به تلافی میزنه. مل باید تصمیم بگیره رفتار مشابه آنچه  قبلا داشته رو انجام بده یا کار متفاوتی برای تغییر اوضاع انجام بده(این سکانس برای من هیجان انگیزترین سکانس کل این فیلم بود: میدونین دیگه که کتاب ها برای من فقط کتاب نیستن ماجراشون مثل یک فیلم سینمایی جلوی چشمام اتفاق می افته- اینجوری کتاب خوندن خیلی کیف داره-). مل نهایت شجاعتش رو جمع میکنه و بوووووم.   تو فاصله 2 هفته مونده تا تموم شدن دوره نهم ورق کلا برگشته و دیگه ملیندا اون دختر اول ترم نیست؛ اون به محبوب ترین و شناخته شده ترین آدم مدرسه تبدیل شده.( همون سلبریتی خودمون)پلان اخر اما بی نهایت من رو تحت تاثیر قرار داد: جایی که مل بعد از تحویل دادن پروژه کلاس هنر شروع میکنه به گریه کردن، اقای فریمن یه نگاه به کارش میندازه و میگه:  &quot;خیلی براش زحمت کشیدی +A میگیری&quot; و ادامه میده: &quot; خیلی چیزا از سرگذروندی نه؟&quot; و مَل شروع میکنه به حرف زدن راجب تجربه ای که تمام سال زیر سنگینی فشارش بوده ... (بغض منم ترکید ?: خوبی کتاب خوب همینه دیگه درد شخصیت هاش درد توام هست، خوشحالی و اتفاقات خوبش زیر زبون توام مزه میده)? نمیدونم اگه تجربه ای که مل از سر گذروند برای منم اتفاق می افتاد چه واکنشی نشون میدادم بنابراین نمیتوم بگم انتخاب مل برای تمام این یک سال درست بوده یا نه. اما الان به قطعیت میدونم که یک والد اگاه باید رفیق باشه با فرزندش به اندازه ای که همیشه حرف برای زدن با هم داشته باشن.     اقای فریمن و امنیت کلاس هنر، پَستوی مدرسه که ازش برای خودش مخفیگاه ساخته بود برای مل جایگزین کمبودی بود که از عدم رفاقت تو خونواده ناشی میشد?بخونیم یا نه؟این کتاب حتما اگه در رده سنی نوجوان یا اوایل جوانی هستین حتما بهتون پیشنهاد میشه. درس های مهمی میشه ازش گرفت که من به خیلی هاش اشاره نکردم. پس اره حتما ارزش وقت گذاشتن داره من با روزی 1 ساعت 4 روزه تمومش کردم. اینم لینک کتاب توی طاقچه  https://taaghche.com/book/80629/%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%A8%D8%B2%D9%86 ?نظرتون رو بعد خوندش کامنت کنین ......?</description>
                <category>neda._.saffari</category>
                <author>neda._.saffari</author>
                <pubDate>Wed, 12 Oct 2022 21:55:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه1401: گردان قاطرچی ها</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%871401-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%A7%D8%B7%D8%B1%DA%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7-eemkc8ei8lht</link>
                <description>?این ماه قرار بود بریم سراغ خوندن کتابی که سن و سال نمی شناسه؛ خب بریم همراه بشیم با سفر جذاب این ماه من.راستی شما این ماه چه کتاب یا کتاب هایی رو تموم کردین که به نظرتون مناسب هر سن و سالی بوده  ؟ممنونم از طراحی جذاب روی جلد??درباره کتابماجرا اینکه چندتا بچه مدرسه ای به قول امروزی ها تخس که کارشون به مسخره گرفتن بزرگترهاست برای جلب توجه، تقسیم شدن بین چندتا گردان که تک تک رزمنده هاش عاصی شدن از دست کاراشون، تا حدی که از همه عملیات ها کنارگذاشته میشن و مدام بین بخش های عقب تر و پشتیبانی جبهه دنبال جا میگردن. حالا این وسط چرا؟ و چگونه؟ یه فرمانده تصمیم عجیبی میگیره و دستور میده همه این 6 تا نوجوون خیره سر و دردسرساز کنار هم جمع شن تو یک گردان ؟ همون چیزیه که اگه میخواین متوجه اش بشین و با این 8 تا شخصیت جذاب ( 6 تا نوجوون و 2 تابزرگسال) آشنا بشین باید بشینید پاش و بخونیدش.??راستی گردان قاطرچی ها جلد دومی هم داره که با عنوان «کودکستان آقا مرسل» منتشر شده.??نظرم راجب کتاب?گردان قاطرچی ها نه تنها من رو همراه کرد با خودش که مشتاقم میکرد هرچه داستان جلوتر میرفت برای فهمیدن رمز و راز و حکایتش.?روایت طنزگونه داستان بسیار دلنشین و حال خوب کنه؛ اغراق نکردم اگه بگم یه سری بخش ها از کتاب رو که میخوندم به قدری بلند بلند میخندیدم که همه اهل خونه دنبال دلیل رفتارم میگشتن و براشون سوال بود که مگه چی تو این کتاب نوشته که من به دلم چسبیدم و اشک تو چشمام جمع شده(البته اینو دیگه اغراق کردم?)?دو تا شخصیت هستن که دلم میخواد ازشون اسم ببرم ⛔خطر اسپویل:                        ?یوسف فرمانده گردانی شده که سایر فرمانده ها اون رو به عنوان یکی مثل خودشون جدی نمیگیرن؛ به خاطر سن و سالش و به خاطر گردانش، اما چیزی که نظر من رو بسیار به خودش جلب کرد این بود که  یوسف در نهایت به عنوان یک فرمانده حتی با همه تصمیم های غلطی که گرفت؛ خودش رو ثابت کرد. حقیقتا دلم میخواست در انتهای داستان شاهد شهادت باشیم اما خب نظر من و نویسنده مثل هم نبوده انگار.                      ? کرامت نمونه ی یک کٌرد باغیرت رو در داستان به تمامی برامون نمایان میکنه، شجاعتش، همراهیش، کاربلد بودنش، همدردی و مهر و محبتش از اون برای من یک شخصیت دوست داشتنی ساخت که به نظرم اگه قرار بود درجه نظامی تو گردان بهش بسپارن حتما شایستگی جایگاه Lord Hand رو میداشت?⛔خطر اسپویل: بیشتر از همه عاشق خلاقیت نویسنده در انتخاب اسامی سایر اعضای گردان شدم. اخه شما ملاحظه بفرمایید: ريیس بزرگ، دماغو، کوسه جنوب، بروسلی، رخش رستم، تورنادو، عقاب کوهستان، شاهین، آذرخش، چَپول، آتیش پاره، پیکان، جفتک آتشین، قُزمیت، پهلوون، لب شتری( انصافا همین اسامی شما رو کنجکاو نمیکنه برای شروع خوندنش؟)????بخونیم یا نه؟?گردان قاطرچی ها اولین تجربه من از خوندن کتاب دفاع مقدس در ژانر کودک و نوجوان بود. داوود امیریان رو بابت کتاب جام جهانی در جوادیه اش میشناختم؛ میدونستم که روان مینویسه و عامیانه ولی اثری ازش نخونده بودم تا عنوان پیشنهادی چالش این ماه. از بین کلیه کتاب های پیشنهادی طاقچه چندتایی رو خوندم و حقیقت اینکه هیچ کدوم نتونستن دلیل کافی برای تموم کردن کتاب و جلو بردنش رو بهم بدن تا اینکه چشمم خورد به اسم جالب این کتاب و البته طراحی جذاب روی جلد پس شروع کردم به خوندن و بیگ بنگ این همون روایت جذابی بود که دنبالش میگشتم?اره به قطع این کتاب سن و سال نمیشناسه پس اگه یک هفته سخت کاری رو پشت سر گذاشتین برای ریکاوری اخر هفته این کتاب انتخاب خوبی میتونه براتون باشه. دور هم جمع شین با دوستاتون و بلند بلند بخونید این کتاب رو و خوش بگذرونید.  اینم لینک کتاب در طاقچه: اشتراک طاقچه بی نهایت رو دارین دیگه!؟? https://taaghche.com/book/12203/%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%A7%D8%B7%D8%B1%DA%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7 </description>
                <category>neda._.saffari</category>
                <author>neda._.saffari</author>
                <pubDate>Tue, 20 Sep 2022 09:01:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: دایی جان ناپلئون</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%BE%D9%84%D8%A6%D9%88%D9%86-qlsrhcgimd8h</link>
                <description> ?این ماه قرار بود بریم سراغ خوندن یک کتاب رمان که شخصیت های زیادی داره.پس بریم همراه بشیم با .. ؟ برای شروع من مرشد و مارگاریتا رو انتخاب کردم ولی فصل اول رو که تموم کرد به اون اندازه ای که انتظار داشتم من رو جذب نکرد بنابراین بستمش؛ از لیست کتابخونه ام هم حذفش کردم(وقتی کتابی تو رو جذب نمیکنه الزامی نداره به خاطر معروف بودنش حتما بخونیش که. نه؟) و رفتم سراغ دومین انتخاب  بین کافکا در ساحل  و دایی جان ناپلئون مونده بودم بنابراین هر دو رو شروع کردم . به نظر میرسه کفه ترازو به نفع دایی جان ناپلئون چرخیده چون اون رو زودتر تموم کردم ولی همچنان داستان کافکا هیجان نهانی برای کشف انتهای ماجرا درونم باقی گذاشته کسی خونده کافکا در ساحل رو؟??درباره کتابسایت طاقچه در قسمت درباره کتاب اینطوره نوشته:دایی‌جان ناپلئون در این کتاب، مردی ساده‌، حساس، منظم و عاشق ناپلئون بناپارت است که از انگلیسی‌ها نفرت دارد. او نشان‌دهنده گروهی از مردم است که به‌جای پیدا کردن ریشه‌ی مشکلات و مسائل خود به رویابافی و خیال‌پردازی می‌پردازند. سعید در این کتاب جوانی ناپخته و بی‌تجربه است که پیرو احساساتش است و در این میان یک آدم دنیادیده و باتجربه به اسم عمو اسدالله هم هست، که نقش تکیه‌گاه و آدم عاقل داستان را بازی می‌کند.کتاب دایی جان ناپلئون در سال ۱۳۴۹ چاپ شده است، در این رمان ایرج پزشکزاد روحیه حساس، تقدم احساسات بر عقل و برخی از صفات ناپسند مردم جامعه ایرانی را با زبانی شیرین برای ما تعریف می‌کند. ژانر این کتاب تلفیقی از ژانر اجتماعی، بلوغ و طنز است. سریال این رمان طنز به دست ناصر تقوایی ساخته شده است. ایرج پزشکزاد: 1400-1306??نظرم راجب کتاب1. ایرج پزشکزاد به خوبی از عهده نوشتن رمانی روان و گیرا بر اومده هرچند از نظر من بخش هایی از کتاب بود که بررسی تا این اندازه جزئی اصلا نیازی نبود حتما که 150 تا 200 صفحه از کتاب از نگاه من اضافه کاری بود. ❌خطر اسپویل شما رو تهدید می‌کنه?یه نقد دارم بهش: فرض کن کتاب 690 صفحه بود؛ ما این همه از اول داستان منتظر بودیم ببینم اخر ماجرای سعید با لیلی به کجا میرسه 689 صفحه انتظار کشیدیم که اخرش تو یک صفحه اونم گذری اشاره کنی به اخر داستان این دو تا بچه؟ اخه انصافه؟ آقای نویسنده با شما هستم؟2. فک میکنم برای اکثر طرفداران این کتاب محبوب ترین شخصیت میرزا اسداله یا همون عمو اسداله خودمون بوده باشه که به قول این وری هاکارچاق کن  و به قول فرنگی ها آچارفرانسه داستان ماست و با حضور به موقع و درستش همیشه و همه جا، عاقل ترین شخصیت داستان هم از نگاه من محسوب میشه.  مگه نه؟3. اسکار روی مخ ترین شخصیت داستان هم میرسه به .. اگه گفتین؟ نه دیگه اگه دارین به مش قاسم فکر میکنین سخت در اشتباهین بالام جان. خود شخص شخیص دایی جان ناپلئون بودن??4. طرح روی جلد کتاب رو بسیار دوست دارم و همینطور شروع داستان با این جمله که من در فلان روز و فلان ساعت عاشق شدم و بعد هم روایت داستان از زبان یک فرد 16-17 ساله.5. شخصیت پردازی ها اونقدر خوب و عالی بود که من عین یک فیلم سکانس به سکانس به تماشا نشسته بودم موقع خوندن کتاب. مشابه تمام قصه ها در دنیا میتونی با هر شخصیتی یه جور ارتباط بگیری و هر اتفاق رو به عنوان مشت نمونه خروار حساب کنی. فقط سوالم اینجاست که چرا اشغال ایران در سال 1320 و اون حجم از درگیری که بین مردم و دولت شکل گرفته بود رو داستان خیلی جزئی بهش پرداخت بود. دوست داشتم نظر نویسنده رو و شرایط متفاوت زندگی اون دوره رو در متنش ببینم. اما همه چیز محدود شده بود به ترس دایی جان از انگلیسی ها.(شاید هم باید از به قول خودشون &quot;بریتانیای بزرگ&quot; ترسید واقعا) البته که با تموم شدن کتاب، رفتم سراغ دیدن سریالی که از روی این رمان ساخته شده باید بگم بیشتر دیالوگ ها منطبق با متن کتاب بود گرچه که کتاب در 25 فصل و 3 قسمت روایت شد ولی سریال 18 قسمت بیشتر نداشت. از همه جذاب تر برام خود انتخاب بازیگر دایی جان بود که گریمش اون رو دقیقا به تصویر روی جلد کتاب نزدیک کرده بود، گرچه که احساسم بهم میگفت عمو اسداله باید سن و سال دارتر از این حرفا باشه ولی شخصیت جوان تری به نسبت تصور من نقشش رو بازی کرده بود.?بخونیم یا نه؟با این کتاب خندیدم؛ یه جاهایی حرص خوردم؛ یه جاهایی تعجب کردم؛ یه جاهایی تو دلم به حماقت برخی شخصیت ها فحش دادم و اخر داستان به هنرمندانه ترین شیوه ممکن توسط نویسنده متعجب شدم.پس اره فک کنم با اغماض سر اون اضافه کاری هایی که داشت؛ ارزش خوندن داره.طبق معمول همیشه اگر اهل خوندن کتاب الکترونیک هستید. این کتاب رو از لینک زیر در طاقچه پیدا کنید. https://taaghche.com/book/57046/%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%BE%D9%84%D8%A6%D9%88%D9%86  https://taaghche.com/book/57046/%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%BE%D9%84%D8%A6%D9%88%D9%8 </description>
                <category>neda._.saffari</category>
                <author>neda._.saffari</author>
                <pubDate>Fri, 19 Aug 2022 09:33:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه1401: خودشناسی اثر آلن دو باتن</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%871401-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%A2%D9%84%D9%86-%D8%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%AA%D9%86-mwz2r604nisl</link>
                <description>✍? بخونیم یا نه؟برای کسی که  خودش رو در مسیر خودشناسی قراره داده یا  تو حوزه توسعه فردی زمان صرف کرده و مطالعه داشته نمیشه گفت کتاب خیلی خفنیه ولی در مقابل، برای کسی که اول این مسیر پر از پیچیدگی، پر از شگفتی و جذابتیه، بهترین کتاب میتونه باشه. جالبه برام که این کتاب بیش از 1 سال میشه که توی لیست بخونیم های من قرار داره چرا تا الان نخونده بودمش نمیدونم؟! شاید چون لازمه حتی وقتی فک میکنی خیلی خوب تو مسیر شناخت خودت قرار گرفتی یهو یکی بیاد بزنه روی شونت و برات ساده ترین قوانین این مسیر رو یادآوری کنه که بدونی چیزهای مهم زود از خاطر ما میرن. خوندن این کتاب برام حکم یادآوری اصول مهم از جهان گستره خودشناسی رو داشت.پس اگه اول مسیرین حتما پیشنهادم بهتون خوندنشه. کتاب کم حجمیه و برای من نصف روز زمان برد خوندنش.(البته بگم که پراکنده خوندمش اما بشینی پاش بیشتر از 3 ساعت برای خوندن با درکش زمان لازم نداری)✍? نکته قابل توجهاساسا من طرفدار اثار آلن دوباتن هستم شایدم قبلا بهش اشاره کرده باشم. تقریبا اکثر آثارش تو لیست بخونیم هامه. نوشته هاش روان ، قابل درک و بسیار شناخت خوبی از فهم فلسفه در زندگی در اختیارمون میذاره.مهمترین آثارش از نگاه من این کتاب هاست: اضطراب منزلت یا موقعیتسیرعشق خیلی دوست دارم دوتا اثر &quot; دین برای خداناباوران&quot; و &quot; درباب مشاهده و ادراک&quot; این نویسنده و فیلسوف رو بخونم؛ اگه شما کتاب خوب دیگه ای ازش خوندین چقدر خوبه که من رو هم در جریان بذارین.آلن دوباتن: نویسنده، فیلسوف و مجری تلویزیون ساکن بریتانیا است✍? درباره ی کتابکتاب به 6 بخشِ [ از خود بی خبری _  تعمق فلسفی _  هویت عاطفی _  روراستی و طفره روی _ قضاوت در باب خویشتن و شک گرایی عاطفی ] تقسیم میشه که دقیقا یک road map رو برای خواننده طراحی کرده.1️⃣ آلن دو باتن تو بخش اول یعنی از خود بی خبری، ما رو با جهان درونی خودمون بیشتر آشنا میکنه و خواننده رو به فکر میبره تا خودش رو در غالب ناخوداگاهش و دلایلی که باعث میشه خیلی وقت ها غریزی دست به اقداماتی بزنه که براش شکل عادت پیدا کرده اما  انجامش لزوما بسته به موقعیتی که درونش قرار داره درست نیست؛ و راه عملی رو بهمون نشون میده تا به جای عقب نشینی در مواجه با احساساتمون بیشتر از قبل جدیشون بگیریم.2️⃣ تو بخش دوم یعنی تعمق فلسفی: نویسنده سعی داره ما رو به درک احساساتمون برسونه با یه سری تمرین خیلی ساده ما رو ملزم به بررسی عملگرایانه و عاطفی، اصلاح دقیقا تر کتاب واگشایی عملگرایانه و واگشایی عاطفی میکنه. اینکه اضطراب, عصبانیت و هیجان ما از کجا شروع میشه و عدم مهار کردنش چه طور میتونه تاثیر گسترده ای در جریان زندگی ما بذاره.3️⃣ هویت عاطفی یا بخش سوم به این می پردازه که بروز امیال و ترس هامون و نوع واکنشی که ما به رفتارها دیگران میدیم حول 4 محور مهم عشق به زندگی، صداقت و روراستی، ارتباط و توکل در چرخشه و لنگیدن هر بخش باعث بروز یک ناهنجاری در روند احساسی یا رفتاری ما میشه. پس شناخت هر کدوم باعث میشه ما کنترل بیشتری روی خودمون پیدا کنیم.4️⃣بخش چهارم، روراستی و صداقت با یک جمله طلایی شروع میشه: مهمترین مانع ما در رسیدن به یک زندگی سالم و پر از آرامش اینکه یک نیمه از مغز ما عادت کرده به نیمه دیگه دروغ بگه فقط بابت اینکه از درد اجتناب کنه. مثلا وقتی دعوا میکنیم بخشی از ما میدونه که مقصریم ولی بخش دیگه شروع میکنه به گفتن این جمله ها: تقصیر خودش بود. تو فقط از خودت دفاع کردی. تو که شروع نکرده بودی و.... تو این فصل می فهیمم : در مورد چه چیزایی مدام به خودمون دروغ میگیم؟ چه طوری به خودمون دروغ میگیم؟دروغ گفتن چه بلاهایی ممکنه سرمون بیاره؟5️⃣ و اما بخش پنجم یا همون قضاوت در باب خویشتن ما رو با قاضی درونمون وارد صلح میکنه چون من باور دارم وجدان چیزی نیست که درونمون وجود نداشته باشه فقط درون بعضی هامون از بس حالشو نمیپرسیم رفته یه جایی قایم شده.تو این بخش قراره به عزت نفسمون سلام کنیم و بفهمیم برای اینکه بتونه مارو تغییر بده باید چه ویژگی هایی داشته باشه.6️⃣ و اما بخش پایانی در یک کلام: آنچه من بعد از سال ها مطالعه و تحقیق و تمرین در حوزه توسعه فردی آموختم بهترین عبارتیه که میتونه حق مطلب رو درباره این فصل ادا کنه. چه چیزی؟                                  &quot; شفقت با خود &quot; با خودت مهربون باش؛ این بهت کمک میکنه خودت رو  زودترببخشی و اشتباهاتت رو تکرار نکنی.✍به قول دکتر اختیاری عصب شناس و پژوهشگر علوم شناختی برجسته کشورمون:&quot; اصل مهم در تاب آوری مواجه شدن(چیزی که تو بخش اول کتاب بهش برمیخوریم)، دیدن(بخش دوم کتاب) و پذیرفتن احساساتمون هست ( فصل چهارم کتاب) که از ما آدم قوی تر و مقاوم تری در مواجه با ناملایمات غیرقابل پیش بینی،پیش رومون می سازه&quot;برای من بخش دوم و پنجم دوست داشتنی ترین قسمت های کتاب بودن.  ?امیدوارم از خوندنش شما هم لذت ببرین ....  ????اینم لینک کتاب برای اونایی که میخوان همیشه کتاب هاشون همراهشون باشه.? https://taaghche.com/book/82349/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C </description>
                <category>neda._.saffari</category>
                <author>neda._.saffari</author>
                <pubDate>Sun, 24 Jul 2022 00:45:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه 1401: شرکت خلاقیت</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-1401-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%AA-o2ugdmdpb8ns</link>
                <description>به قولی فرنگی ها woooooooooooooooooooooooooooow. واقعا پیشبینی نمیکردم تا این اندازه این کتاب قادر باشه روی من تاثیر بذاره؛  به من تجربه های جدید بده و نکاتی رو یادآوری کنه که کمتر بهشون توجه میکردم.  بی اغراق سفر هیجان انگیزی با این کتاب داشتم که بسیار برام لذت بخش بود.بخشی از کتاب?بخونیمش یا نه؟اگر صاحب کسب و کاری هستید؛ اگر مدیر یا رهبری هستید که بین 1 تا n نفر را راهبری میکنید یا مسئول یک بخش یا واحد یا تیم هستید.اگر دوست دارید از شکست های دیگران بدون اینکه شکست خورده باشید درس بگیرید و از تجربه هاشون استفاده کنید.اگر در مسیر حرکت کسب و کارتون مدام به نقطه های سکون میرسید؛ یا حتی احساس ضعف در ارتباطاتتون با شرکای تجاری تون یا افراد سازمانتون میکنید.اگر از شروع میترسید یا از اتفاقات احتمالی پیش رو،  یا همین الان هم درون سازمانتون فرهنگ ترس ریشه دوونده. یا به طور کلی فک میکنید یه چیزی سرجاش نیست.احتمالا خوندن این کتاب میتونه افق های جدیدی برای بررسی دقیق تر مشکلی که درونش هستید به روتون باز کنه.?معرفی اجمالیروی جلد کتاب این نوشته به چشم میخوره &quot;غلبه بر نیروهایی نادیدنی که در مسیر الهام واقعی قرار دارند &quot; شرکت خلاقیت در واقع خاطرات بنیان گذار پیکسار_شرکت انیمیشن محبوبم_ رو روایت میکنه. نه تنها محبوب منه که محبوب دلهاست؛ قبول ندارین؟ انیمیشن های بی نظیر داستان اسباب بازی ها، زندگی یک حشره، کارخانه هیولاها، کوکو، شگفت انگیزان و..... تا همین نزدیکی ها انیمیشن بی نظیر روح(soul) و لوکا (Luca)ساخت این استودیوی باحال و همه چی تمومه. پس قبل خوندن کتاب پیشنهاد میکنم حداقل داستان اسباب بازی ها یا اخرین ساخته شون لوکا رو ببینید.داستان اسباب باری ها، اولین فیلم بلند تمام کامپیوتری فیلم هایی که صرفا یه ورژن بهینه شده از نمایش عروسکی برای بچه ها نیستن؛ بلکه مفاهیم عمیقی از زندگی، ارتباطات، زمین خوردن، خوداتکایی، تلاش و ممارست رو به شکل حیرت اوری درون داستانهاشون میگنجونن که نه تنها بچه ها متوجه برخی نکاتش بشن که حتی برای ما بزرگترها هم پر از سوپرایز و یادگرفتن باشه. سوال مهم اینجاست: چه کسی یا چه کسانی پشت این حجم از اثرگذاری ان؟  این آدم ها در چه فضایی به چنین سناریوهای اثرگذاری رسیدن؟ آیا اصلا محیط روی فیلمنامه، کارگردانی، طراحی شخصیت ها و.. اثرگذار بوده؟?کتاب چی میگه؟شما در چهار بخش و سیزده فصل همراه نویسنده میشید تا نظاره گربخشی از مسیر زندگی حرفه ایش باشید؛ از لحظه ای که در دانشگاه یوتا سراغ مسیری میره که کمتر کسی انتخابش میکنه؛ مدیرشدنش برای اولین بار و پذیرش مسئولیت یک تیم و چلنجی که بین خودش و ترس هاش در این پوزیشن داره؛ تا مرز ورشکستگی رفتن؛ ملاقات با یکی از عجیبترین وتاثیرگذارترین آدم های سیلیکون ولی و همکاری با اون (من وجه ی متفاوتی از استیو جابز رو تو این کتاب دیدم؛ و بسیار از اینکه دنیا چنین آدم به درد بخور و پر از ایده و دقیقی رو از دست داده متاسفم)؛ چالش های ساخت اولین فیلم بلند کارتونی و همکاری با دیزنی؛ قراردادن آدم ها در جای درستشون و در مکان درستشون؛ ساختن فرهنگ سازمانی خفنی که توش کمتر کسی آسیب ببینه و همه درونش احساس قدرت،تعهد و سخت کوشی کنن و ارتباطاتی که در عین حفظ سلسله مراتب پر از صمیمت و احترام باشه و نظرات مخالفی که بتونن صدایی باشن برای بهبود هر طرح و نظر و فکر و سناریویی؛ تلاش بی حد و مرز برای بهتر بودن هر اثر نسبت به آثار پیشترش( خیلی اهمیت داره که شما بعد از اینکه اسم و رسمی پیدا میکنید همچنان کالا و خدماتتون در بالاترین حد از کیفیت بمونه)؛ و ادامه دادن و ادامه دادن و رشد کردن و یادگرفتن و رشد کردن و انگیزه بخش شدن؛ در نهایت تا لحظه ای که به آرزوی دیرینش یعنی کار در والت دیزنی نزدیک و نزدیک تر میشه اما نه دیگه درمقام یک انیماتور یا مسئول بخش فناوری بلکه در جایگاه مدیریت یکی از شناخته شده ترین شرکت های انیمیشن سازی.توی این مسیر برای من از همه پر رنگتر رسیدن به درک عمیقی از این جمله بود .حتی اگه در مسیری که میری احساس کنی داری دورتر میشی؛ حتما راه دیگه ای جلوی روت ظهور میکنه؛ چه بسا زودتر هم برسی.(عمد دارم از گفتن ظهور، خدادر کتابش صریحا گفته:&quot;از جایی که گمانش را نمیکنید به شما روزی خواهم داد&quot; این روزی میتونه پول باشه یا ارتباطات یا هرچی دیگه ای)از راست : جان لستر، استیو جابز، اد کتمول?نظر منهمه میگن این کتاب خلاقیت و مدیریت کردن درست یک مجموعه رو به ما یاد میده؛ من اما میگم چیزی جز جسارت و تعهد برای رسیدن و با چشمای باز همه چیز رو دیدن رو یاد نمیده که جمله روی جلد هم به روشنی بهش اشاره داره &quot;غلبه بر نیروهایی نادیدنی که در مسیر الهام واقعی قرار دارند &quot;پیکسار نتیجه تجربه ها شکست ها و آرزوهای یک نفر به عنوان عامل( اِد ) و چندنفر به عنوان همراهه( جان، استیو و..)، کسانی که باور به ساخت جهانی درون کارتون ها با استفاده از تکتولوژی های کامپیوتری روز دنیا داشتن و با همه سختی های مسیر و پذیرفته نشدن ها شرکت خلاقیتی ساختند که نه تنها آثار ماندگارشون بعیده به این زودی ها از ذهن ها پاک بشه بلکه به قول شیخ اجل : &quot;نام نیکو گر بماند زآدمی .... &quot;  نامشون هم در طول تاریخ انیمیشن جاودان خواهد موند.? دلم میخواد بگم اِد ازت ممنونم که پاپس نکشیدی، استیو ازت ممنونم که  با حضورت خون تازه ای به پیکسار تزریق کردی، جان ازت ممنونم که همیشه حمایت کردی و کلی استعداد جدید مثل پیت داکر برای پیکسار کشف کردی.?من بی شک دلم میخواد نسخه چاپی این کتاب روبه قفسه کتاب خونم اضافه کنم و تا میتونم توشو سیاه کنم و زیر خطاشو خط بکشم و از تعدد خوانش صفحاتش دوباره بدمش صحافی. تا این لحظه این سومین کتابیه این حس رو در من ایجاد میکنه.??اینو تازه دیدم  پرفروش‌ترین کتاب نیویورک تایمزپرفروش‌ترین کتاب سایت آمازون بهترین کتاب سال هافینگتن پستخب پس به نظر میرسه فقط از نظر من خفن نبوده???جملاتی از کتاب•   در ساخت قوانین بسیار زیاد، محتاط باشید. قوانین می‌توانند زندگی را برای مدیران ساده کنند؛ اما این قوانین برای ۹۵ درصد آن‌هایی که خوب رفتار می‌کنند، پرمسئولیت هستند. برای محدود‌کردن آن ۵ درصد، قوانین را به وجود نیاورید.•  درگیر‌شدن با مشکلات دشوار به‌طور استثنایی ما را به تفکر متفاوت، وادار می‌کند.•   منتظر نباشید قبل از اینکه آن‌ها را با دیگران به اشتراک بگذارید به نتیجه‌ای عالی برسند. در ابتدا و به‌دفعات آن‌ها را نشان دهید. زمانی زیبا خواهد بود که به‌جای موردنظر دست پیدا کنید؛ اما در طول مسیر زیبا نخواهد بود. این همان‌گونه است که می‌بایست باشد.•   ساختار ارتباطی یک شرکت نباید انعکاس‌دهنده‌ی ساختار سازمانی‌اش باشد. همه‌ی افراد می‌بایست قادر به صحبت کردن با هرکسی باشند.•   این وظیفه‌ی مدیر نیست که از مخاطرات ممانعت به عمل آورد. وظیفه‌ی مدیر این است که بستری ایمن برای رفتن به استقبال خطرات به وجود آورد. شکست یک اهریمن نیست. درواقع، شکست اصلاً شیطان نیست. این پیامد ضروری انجام کاری جدید است.•   اعتماد بدین معنی نیست که شما اعتماد می‌کنید که افرادتان خراب‌کاری نمی‌کنند. بدان معنی است که به آن‌ها اعتماد می‌کنید، حتی زمانی که مرتکب اشتباه می‌شوند..  مردم از تغییر خوششان نمی‌آید؛ زیرا احساس می‌کنند چیزهای جدید و ناآشنا باعث می‌شود اشتباهات بیشتری مرتکب شوند. علاوه‌براین ما از اشتباه کردن متنفریم؛ زیرا می‌ترسیم شکست خورده به نظر برسیم.همه ما تمایل داریم که تایید شویم و این منجر به اشتباه می‌شود.این کتاب رو میتونید از طریق لینک زیر در طاقچه به صورت الکترونیک بخونید ... ?? https://taaghche.com/book/43023/%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%AA راستی اگه کتاب رو مطالعه کردین؛ نظرتون رو دوست دارم بدونم راجبش رفقا... ?</description>
                <category>neda._.saffari</category>
                <author>neda._.saffari</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jun 2022 00:23:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه 1401: 100 نامه عاشقانه(نزار قربانی)</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-1401-100-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87%D9%86%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-m9zlcqphnuem</link>
                <description>من تا پیش از خوندن این کتاب نام نزار رو تنها در کتاب های دبیرستان دیده بودم پیش از شروع کتاب باید راجب نویسنده کمی بیشتر از تاریخ ادبیات دبیرستان میدونستم پس شروع کردم به جست و جوی نامش و دیدن اثارش و خوندن بخش هایی از کتاب هاش. جالب توجه کلمه حُب و مشتقاتش بود که بسیار در نامگذاری آثارش مورد استفاده قرار گرفته. پس به نظرم درباره نزار باید گفت:  &quot;شاعری که جز از عشق نگفت و جز عشق ندید&quot; ???چرا صد نامه عاشقانهچیزی که در 100 نامه عاشقانه به وضوح مشهوده اینکه شاعر به بهترین شکل  و به زیبایی حس درونیش رو در مواجه با هرآنچه با اون روبه رو بوده به تصویر میکشه شما در هر کدوم از اشعاری که میخونید؛ آنچه اتفاق افتاده رو به وضوح میبینید؛ درسته که نوشتن از عشق بی حد و مرزه و شما به راحتی میتونید غلیان  احساسی که باهاش دست به گریبان بودید رو روی کاغذ بیارید؛ اما هنر نویسنده جایی خودش رو نشون میده که، همزمانی درد و رنج عشق رو با زیبایی هاش جوری به تصویر بکشه که بدون نیاز به فهم مخاطب، اون رو تحت تاثیر بذاره، که تو این امر نزار بسیار موفق عمل کرده.?نظرم راجب کتاب? من ترجمه دکتر سعیدی رو خوندم انتشارات پرنده، به جرعت میتونم بگم حیرت زده شدم از این ترجمه بینظیر و دقیق.دلم میخواد از خانم سعیدی به خاطر تلاششون برای وفادار مونده به متن تشکر کنم درسته که زبان فارسی بسیار غنی تر از کلمات زبان عربِ و این دست مترجم رو بسیار باز میذاره برای انتخاب واژگان اما مترجم هوشمند کسیه که بتونه در غالب کلام حس پنهان در پشت نگاه شاعر رو هم منتقل کنه و خانم سعیدی به بهترین شکل از عهده این کار براومده بود. جاهایی از کتاب من مبهوت ترجمه میشدم که تا چه اندازه دقیق تصویرسازی ها و حس آمیزی ها برای ما شفاف بیان شده.✨برای من 100 نامه عاشقانه فقط یک سری نامه عاشقانه خطاب به معشوق های نزار نیست؛ زندگی در این شعر ها جریان داره و شما به راحتی با خوندن تنها چندخط اول هر شعر حال و احوال شاعر رو احساس میکنی اینکه موقع گفتن این شعر خوشحال بوده یا ناراحت . با درونش و یا معشوقش در جنگ بوده یا صلح. در تنهایی شعر گفته یا زمانی که معشوق در مقابلش بوده و..... . حال و هوای غربت و دوری از وطن، سفرهای کاری، حضور در مهمانی ها، مراسم و ضیافت های مختلف و زیستن در میان قومیت هایی با فرهنگ های متفاوت بسیار دراشعار نزار ملموس و عمیقا برشعر نزار تاثیرگزار بوده.تک تک شعر های این کتاب برای من زنده و پر از حرف بودن اصلا نمیتونم بگم عاشق کدوم نامه شدم.?? از تصویر سازی ها که زبانم قاصره. برای بیان شگفتی های شعرش که چقدر دقیق تمام جزئیات رو مثل یک عکاس به ثبت رسونده و مثل یک نقاش ترسیم کرده تا چه میزان نکته سنجی رو روایت میکنه انگار که شما یک فیلم از سینمای هالیوود میبینی که تمامش با جلوه های بصری شگفت انگیز ساخته شد و شما محو تماشای اون میشید.??? نامه هایی از کتابنامه 38 اماندکی از چشمان من دورشوتا رنگ ها را تشخیص دهمبلندشو از آغوشمتا حجم هستی را بشناسمو قانع شوم زمین گرد است.نامه 16 امچون به هنگام رانندگی سرت را روی شانه ام میگذاریهزاران ستاره مدارشان را رها میکنند و فرود می آیند تا روی شیشه پنجره ها بلغزندماه پایین می آید تا برشانه هایم مسکن کند و درآن هنگام خوشا با تو سخن گفتن و سکوت.آرزو میکنم همیشه این گونه بمانیمباران آواز بخواند و سرت برشانه ام باشدمانند پروانه رنگارنگی که پرواز را از یادبرده است.اگر دنبال تجربه ی خوندن نامه هایی با حس و حال عاشقانه هستید؛ اگر براتون روایتگری یک رویداد مهم تر تا درکش؛ اگر دوست دارید با شعری سفرکنید؛ اگر دنبال پیدا کردن حس و حال خودتون در اشعاری عاشقانه هستید؛ یا حتی اگه دنبال تک مصراع هایی برای نشون دادن عشقتون به مخاطبی خاص میگردید تا send to all کنید?? بهتون پیشنهاد خوندن این کتاب رو میدم.تفاوت شعر نزار رو زمان متوجه میشد که بعد از تموم کردن 100 نامه عاشقانه سراغ سایر آثارش برید؛ اینها کتاب هایی است که من ازش خوندم.جهان ساعتش را با چشمان تو تنظیم میکند. دوستت دارم امضای من است.???????????????????????????????????????????راستی تجربه خوندن این کتاب رو با من هم به اشتراک بذارین.?لینک خوندن این کتاب در طاقچه اگر اهل کتاب الکترونیکید ?? https://virgool.io/p/m9zlcqphnuem/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF%D9%88%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AFPDF%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B5%D8%AF%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DB%8C%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87%7C%D9%86%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%82%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%7C%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87%D8%B5%D8%AF%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DB%8C%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%AB%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%82%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA.%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%D8%B4%D8%AF%D9%87%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D9%BE%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87%D8%A2%D9%86%D8%B1%D8%A7%DA%86%D8%A7%D9%BE%D9%88%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA.%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%C2%AB%D8%B5%D8%AF%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DB%8C%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87%C2%BB%D8%B5%D8%AF%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DB%8C%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DB%8C%D9%85%D8%A6%D9%87%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA...taaghche.com </description>
                <category>neda._.saffari</category>
                <author>neda._.saffari</author>
                <pubDate>Sat, 21 May 2022 14:44:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه 1401: برنامه ریزی به روش Bujo</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-1401-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B4-bujo-bm5kwfls0tvu</link>
                <description>فکر میکنم امروز 5امین روزی میشه که کتاب برنامه ریزی به روش بولت ژورنال رو میخوندم؛ یهو تو صفحه اصلی طاقچه وقتی روی لینک چالش فروردین تاچ کردم اسمش رو بین کتاب های این ماه دیدم.  اغراق نکردم اگه بگم &quot; خرذوق شدم  ??&quot; اخه دقیقا امروز این کتاب رو تموم کردم.چرا این کتاب رو به عنوان اولین کتاب امسالم انتخاب کردم؟ یه سال جدید رو شروع کردیم و من در آستانه 30 سالگی احساس خوبی نداشتم با خودم گفتم امسال که میگن شروع قرن جدید چقدر خوب میشه اگه منم بتونم با یه برنامه ریزی درست همه کارهایی که عقب موندم رو سر و سامون بدم و از همه مهمتر کاری رو شروع کنم که همیشه از رفتن سمتش ترس داشتم و در عین حال به شدت هیجان. اینجوری شد که BUJO رو شروع کردم.راستش چیزی که بیشتر از همه منو ترغیب به خوندنش کرد و باعث شد کتابی که دستم بود رو شروع نکرده زمین بذارم ویدیو کوتاهی بود که از مترجم این کتاب تو اینستاگرام دیدم، زهرا نجاری با اکانت نردیشمی تو اینستا فعاله و تو یکی از اخرین پست هاش چند صفحه از بولت ژورنال اون ماهش رو طراحی کرد. من همیشه عاشق رنگ بودم و هستم و از همه جالب تر لیست اهداف امسالم بود: نوشته بودم بیشتر بنویس و کارهایی هنر بیشتری با دست انجام بده. با دفتر بوژو شروع نکرده دوتا هدف خودکار تیک میخورد همون روز رفتم اولین لوازم التحریر فروشی و یه بسته ماژیک رنگی با یه خودکار و یه غلط گیر و یه دفتر خوشگل از مجموعه دفترهای رقعی مسترنوت( من عاشق طرح های جذاب این دفترهام ?) خریدم تا شروع کنم به طراحی اولین بولت ژورنال خودم.نمیدونم چی میشه. نمیدونم تا اخرین روز این سال بهش پایبند میمونم یا نه ولی میدونم حداقل برای یک ماه متعهد به انجامش خواهم بود.چرا این کتاب رو بخونیم؟?اگه مثل من روزهاتون به هم ریخته میگذره یا اونقدری لیست اهداف و آرزوهاتون بلند بالاس که نمیدونید با چی شروع کنید؟?‍♀️یا اونقدری زمان 24 ساعت روز براتون مثل برق و باد میگذره که به هیچ کارتون نمیرسید؟⏳ یا اگه احساس میکنید کاری رو باید شروع کنید اما وقت کافی براش ندارید یا میترسید؟⏰یا اگه تنبلید و یا بیش از حد کمالگرا؟?یا هیچ وقت از نتیجه کارهاتون راضی نیستید؟??یا وسط یه کاری زود خسته میشید و دیگه ادامه نمیدید؟??                                                                                                       این همون کتابیه که باید شروعش کنید?کتاب چی میگه؟( خلاصه کتاب)رایدرکارول خودش یکی مثل من و شما بوده اما تو 4 فصل بهمون میگه چی شد که تونست اون تغییری که دنباش بود رو تو زندگیش رقم بزنه اونم با یه دفتر خیلی ساده. - این یک کتاب انگیزشی نیس - فقط قراره کمک کنه تعداد روزهای بیشتری به برنامه ای که میریزیم پایبند باشیم. بریم ببینیم برای شروع این سفر چیکار باید بکنیم.✈??فهرست مطالب?⛽? بخش اول: آماده سازیتو این فصل  همونجوری که از اسمش معلومه قراره به شما بگه برای این سفر به چه چیزایی نیاز پیدا میکنید؛ چه کارایی باید انجام بدین و چرا؟شامل این مباحث میشه این بخش( راهنما رو بخون ، چرایی تو پیدا کن، ذهنتو خالی کن، قلم دست بگیر ...)???بخش دوم: سیستماین فصل برنامه حرکت رو بهمون میده. چه جوری زمان بندی کنیم؟ از کدوم مسیرها بریم بهتره؟ همون نقشه راهی که براساسش تعیین مسیر میکنیم.شامل این مباحث میشه این بخش( سریع ثبتش کن. صفحه بندی و عناوین مهمن. بولت ها چین؟ وظایف و رویدادها رو چه طور یادداشت و نشانه گذاری کنیم؟ مجموعه هایی که باید تعریف کنیم رو بشناسیم. فهرست مطالب از اصل داستان مهمه تر. به سادگی و به سرعت مهاجرت کن....)?‍??‍♂️?بخش سوم: عملو خب در نهایت مهمترین رکن این سفر اینکه استارت بزنی و راه بیفتی براساس برنامه حرکتی که تو فصل قبل یاد گرفتیم بریم جلو یه جاهایی اگه اشتباه کردیم چه جوری با نقشه راهی که دستمونه درستش کنیم و به مسیر ادامه بدیم.شامل این مباحث میشه این بخش( بازتاب چیه؟ معنارو چه طور پیدا کنیم؟ اهدافمون چیاس؟ چه جوری با قدم های کوچیک تر شروع کنیم؟ اهمیت زمان چقدره؟ شکرگزاری لازم یا کافی؟ روی چه چیزهایی کنترل دارم؟ انرژی افرینی یا مصرف کننده ی انرژی جهان؟ چه طور دوام بیاریم؟ چی شرایط رو میتونه تغییر بده؟ سکون یا حرکت؟ و در نهایت کمال یا تسلط؟ لازمه نقص هاتو بپذیری.....)???‍?بخش چهارم: هنر درسته که این فصل به طراحی و خوشگلاسیون هم ربط داره ولی از اون مهم تر یاد میگیریم که چه جوری یک اثر هنری در پایان مسیر این سفر  از خودمون به جا بذاریم.شامل این مباحث میشه این بخش( هدف از Bujo- مجموعه های اصلی- مجموعه های شخصی- نکات طراحی- برنامه ریزی و فهرست بندی- ردیابی و شخصی سازی.....)امیدوارم شمام مثل من از خوندنش لذت ببرین. راستی خوشحال میشم تجربه هاتون رو با من هم به اشتراک بذارین.??✨کتاب رو از این لینک میتونید از طاقچه تهیه کنید. اگه اهل کتاب الکترونیکید..... https://taaghche.com/book/69380/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A8%D9%88%D9%84%D8%AA-%DA%98%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%84 </description>
                <category>neda._.saffari</category>
                <author>neda._.saffari</author>
                <pubDate>Tue, 19 Apr 2022 01:49:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: از قصر تا قصر</title>
                <link>https://virgool.io/@neda.saffari/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D8%B5%D8%B1-%D8%AA%D8%A7-%D9%82%D8%B5%D8%B1-tfdsggxaemiq</link>
                <description>اومدم از نسخه وب طاقچه ادامه کتابی که مشغول خوندنش بودم بخونم؛ یهو خیلی اتفاقی صفحه چالش کتابخوانی 1400 برام باز شد.نگاه کردم به تاریخ دیدم 28 شهریوریم و من تقریبا نصف این چالش رو به لحاظ زمانی از دست دادم؛ بیخیالش شدم و صفحه چالش رو بستم؛ اما خب از منِ خوره کتاب بعیده که نسبت به این ماجراها بی تفاوت باشم با خودم گفتم  برای  &quot;پیر طریقت&quot;  فرقی نداره از کجای مسیر اضافه بشه.  مهرماه:کتابی که نویسنده‌اش عرب باشد  ?با خوندن مقدمه هر دوتا کتاب بیروت 75 و از قصر تا قصر، دومی رو انتخاب کردم. باید بگم با شروع کتاب بسیار شوکه شدم؛ داستان از نگاه امینه دختری 35 ساله شروع شد؛ مادری که به قول ناشر اسیر تعصبات و باورهای غلط همسرشدر امینه دختری رو دیدم که مادر 4 فرزند(خدیجه، فهمی، عایشه و کمال) - همسری بسیار وفادار و صبور اما درعین حال با پیش رفتن داستان متوجه شدم چقدر کودک درون سرکوب شده ای داره، چقدر آرزوهای کوچیک اما دست نیافتنی داره . اینجا بود که از خودم پرسیدم: چه طور جنگجوی درون این دختر هنوز سرپاست؟و یادم افتاد از تمام مادرانی که به خاطر فرزاندانشون قوی و محکم هنوز گام برمیدارن در شرایطی که از درون خورد شدن.آروزهای نزدیک اما دور امینه رو خواننده از همون ابتداعی ترین بخش های داستان متوجه میشه اما به نظر من نقطه اوج، ماجرای مسجد حسین(ع) نبود بلکه تقابل امینه با عروسش زینب هست که عمق این خلا رو درون امینه به روشنی برای خواننده نمایان میکنه.زینب دختری بسیار بی پروا از یکی از خوشنام ترین خانواده های مصری است که به عقد یاسین در میاد در اواسط داستان اما به وضوح درمیابیم که جاش در جمع این خانواده نیست اصلا. دختری که نوع نگاه و تربیتش فرسنگ ها فاصله داره با خانواده احمداقا و امنیه خانم.احمداقای داستان همسر امینه خانم از اون دسته آدم های اسم و رسم دار بازار (احمد اقا من رو یاد اسداله خان سریال پدرسالار انداخت) از ازدواج شکست خورده اولش پسری به نام یاسین داره، یاسین به تصمیم خودش و با دل کندن از مادر در خانه پدری بزرگ میشه، برای یاسین امینه تنها مادریه که میشناسه.داستان هرچه جلوتر میره با درونیات، اخلاق، عقایدم و حتی تفریحات هر کدوم از این شخصیت ها بیشتر و بیشتر اشنا میشیم.تفاوت شخصیت پردازی یاسین و فهمی که از دو مادر متفاوت هستند بسیار جذاب بود؛ رویای آزادی که هر کدوم در سر داشتن و نوع نگاهشون به زندگی از عشق و روابط عاطفی گرفته تا تعصبات شخصی و ارتباطات کاری و تاثیرات اجتماعی بسیار دیدنی بود.( بسیار خواندنی درست تره ?)حتی چالش های میان دو خواهر به خوبی نمایش داده شده بود؛ ماجرای همیشگی یکی از دیگری زیباتر، یکی از دیگری هنرمند تر، یکی از دیگری حساس تر و شما حسادت، گذشت، احترام و ..... بسیار پررنگ تر از متن داستان در رابطه بین عایشه و خدیجه می بینید.و اما کمال کوچکترین عضو خانواده از اون بچه هایی که حسابی آتیش میسوزونن، بسیار سرکش درعین حال بسیار باهوش و زیرک. درون این بچه من نشانه هایی از نبوغ دیدم چرا که بسیار پرسشگر بود در روند داستان و تقریبا همه جا و در اکثر سکانس های این داستان حضور داشت. ?نویسنده به درستی تونسته داستان پردازی قوی درباره هر کدوم از این شخصیت ها داشته باشه. اما باید بگم که داستان در بخش هایی بسیار بی ربط طول و تفسیر داده شده طوری که ممکنه حوصله سربر بشه من به شخصه بخش هایی رو فقط ورق میزدم تا زودتر رد بشم( مثل روایت هایی تاریخی مربوط به اون زمان)، و بخش هایی از داستان رو به شکل بی رحمانه ای گذرا بهش پرداخته شده بود به شکلی که من افسوس خوردم که چرا این ماجرا در چند خط خلاصه شده و جزئیات بیشتری رو برای خواننده روشن نکرده.( مثل ماجرای مریم، زندگی چندگانه مادریاسین یا حتی ماجرای بچه دار شدن عایشه یا حتی شخصیت انقلابی ماجرا سعدپاشا)?????نجیب محفوظ در از قصر تا قصر تلاش کرده با نیم نگاهی به وقایع تاریخی وقت در بطن یک داستان درام مفهوم آزادی رو تعریف کنه. اینکه هر شخص در درون خودش زندانی داره و چرا به دنبال آزاد شدن ازش نمیره؟ مفاهیمی مثل وطن پرستی، خانه و خانواده، احترام به ارزش ها و .... رو سعی داشته در لایه های پنهان ماجرا های این داستان برای خواننده روشن کنه.?از قصر تا قصر میتونه  هر کدوم از شخصیت های این داستان باشه.ازقصر درونی که احمد اقا داره توش زندگی میکنه؛ تا قصری که در جهان بیرونیش رفتار میکنه.قصری که امنیه درش مثل یک زندانی محکوم به حبس ابد روزگار میگذرونه؛ تا قصری که میتونست در خارج این چارچوب، نفس کشیدن توش رو تجربه کنه.ازقصری که فهمی تلاش میکرد کشور و جامعه اش رو به سمت اون هدایت کنه؛ تا قصری که مجبور به تحمل اوضاع و شرایطش بود.از قصری که یاسین از لحظه لحظه اش لذت میبرد؛ تا قصری که مجبور به ترک لذت هاش و مواجه با واقعیت های زندگی اش شده بود.از قصر باشکوهی که زینب در خانه پدری تجربه زیست کردن داشت؛ تا قصری که یاسین براش ساخته بود.یا شاید ار قصری که نویسنده تلاش میکرد از مصر تحت سلطه انگلیسی ها نشون بده تا قصری که تصور میکرد با حضور سعد پاشا قراره به گلستانی پر از گل های بدون خار تبدیل بشه. کتاب به طور کلی انتظار من رو برآورده نکرد، بنابراین نمیتونم بگم حتما بخونیدنش یا اصلا طرفش نرید؛ فقط میتونم بگم اون هیجانی که در ابتدای کتاب در خودم احساس میکردم در اواسط کتاب بسیار کمرنگ شد و در اواخر کتاب اصلا وجود نداشت. ممنونم که حدود 4 دقیقه برای خوندن این متن زمان گذاشتی رفیق!??برای اون هایی که پیرطریقتن در راه خوندن و آموختن و تجربه کردن  ???????????????????????????????از این لینک میتونید این قصه رو تو طاقچه بخونید و نظرتون رو بعد خوندش برای من هم بنویسید. https://taaghche.com/book/5317/%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D8%B5%D8%B1-%D8%AA%D8%A7-%D9%82%D8%B5%D8%B1 </description>
                <category>neda._.saffari</category>
                <author>neda._.saffari</author>
                <pubDate>Sun, 17 Oct 2021 19:10:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید پست‌های من در سال ۹۹</title>
                <link>https://virgool.io/@neda.saffari/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B9-h9gkulvllufx</link>
                <description>در طول تاریخ از اعداد استفاده کردیم تا اغلب داد و ستد کنیم و آن‌چیزی که شمردنی است را بشماریم. برای هر عدد واحد درست کردیم تا عددهای زندگی قاطی نشوند و از اعداد، شفاف‌تر استفاده کنیم؛ مثلا وقتی می‌گوییم ده هزار تومان به پول اشاره داریم و وقتی می‌گوییم ده هزار بلیط به بلیط!روز به روز که در زندگی جلو‌تر رفتیم عددها فرقی نکردند ولی این واحدها بودند که زیاد شدند. واحد کریپتو، واحد اصله درخت، واحد فاصله و …«واحد» یک توافق عمومی است برای شمردن؛ تا همانطور که گفتم شمردن‌ها قاطی نشود. مشاهده افراد دارای ثروت (اجتماعی یا مالی) به من ثابت کرده اینکه چه چیزی را بشماریم از اینکه چطور بشماریم مهم‌تر است. هرکس با واحد خاصی مسائل زندگی را می‌شمارد. اینطور به نظرم آمده که مشخص کردن واحد یعنی مشخص کردن اینکه من در زندگی برای چه چیزهایی ارزش قائلم و می‌خواهم چه چیزهایی را در زندگی بشمارم. https://cdn.virgool.io/annual-report/1399/ncp5hqsldxjw-qqyYG.mp4 اعدادی که بدون واحد ثبت کردمبه ویدیویی که ویرگول برایم ساخته که نگاه می‌کنم میبینم که در سال ۹۹، من در مجموع ۱,۹۵۵ کلمه در ویرگول نوشتم و منتشر کردم و مخاطبین، پست‌های من را ۲۲ مرتبه پسندیدند و  ۲ بار هم نظر خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. در سال ۹۹، ۵ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. این اعداد نشان میدهند من کاری کرده‌ام. هرکدام به واحدی وصل هستند. از خودم می‌پرسم من کدام واحد را شمارش کرده‌ام؟ کدامیک از واحدهای بالا از همه برای من مهم‌تر است؟ ادامه ویدیو را می‌بینم.آمار از اثر بیرونی می‌گویندطبق آمار پست‌های من ۵۵۱ بار خوانده شدند و ۲۱,۹۸۵ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیتی که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، ویرگول به من می‌گوید که توانستم  ۰/۰۰۰۳۰۱۴۱۲ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم.از طرف دیگر ویرگول به من می‌گوید که اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۱,۷۱۴ کاغذ مصرف می‌کردم.آن عددهای کوچک ابتدای ویدیو حالا تبدیل شده‌اند به عددهای بزرگ به اینکه من جلوی مصرف این تعداد کاغذ را گرفتم یا به اینکه من  ۰/۰۰۰۳۰۱۴۱۲ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را جابه جا کرده‌ام. واحد این عددها برای من ملموس‌تر است.واحد نوشتن چیست؟همه عددهای بالا و همینطور اثر بیرونی که روی خوانندگان و همینطور در مقیاس بزرگتر طبیعت و جامعه اطرافم گذاشتم اعدادی هستند که من دوستشان دارم و به آنها افتخار می‌کنم. اگر چنین ویدیویی دست شما نیز رسید به شما بابت تک تک اعداد تبریک می‌گویم.اثر هر نوشته تا حدودی معلوم است، اگر بنویسید جلوی قطع درخت را می‌گیرید، به سرانه مطالعه کشور اضافه می‌کنید و خوانندگانی جذب می‌کنید که شما را از طریق نوشته‌هایتان می‌شناسند و …به نظرم می‌رسد که نوشته‌های من و شما واحد ندارند ولی اثر بیرونی دارند.</description>
                <category>neda._.saffari</category>
                <author>neda._.saffari</author>
                <pubDate>Thu, 01 Apr 2021 17:31:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>واقعا هر اتفاقی یک دلیلی داره؟...</title>
                <link>https://virgool.io/@neda.saffari/%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D8%A7-%D9%87%D8%B1-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-lg2xb9g6hyk9</link>
                <description>A Million Little Thingsچند روز قبل فصل اول سریال &quot; A Million Little Things&quot; رو تموم کردم؛ چندتا سوال تو ذهنم خیلی پررنگ شد و دلیل اصلی اینکه الان دارم اینجا مینویسم هم همینه.داستان درباره ۴ تا رفیق که به شکل جالبی باهم آشنا میشن؛ روایت ۴ مدل زندگی، تفکر، عقیده و سلیقه ی متفاوت رو میبینی و هرآنچیزی که در اطراف هر یک از این ۴ شخصیت میگذره. از ارتباطشون با خودشون تا روابط شخصی و حرفه ای شون.وقتی این ۴ نفر تو یه لحظه خاص از زندگی شون متوجه میشن که تحسین برانگیزترین رفیقشون خودکشی کرده، روال زندگی همه یه جورایی به هم می‌ریزه.این سریال با سبک خونوادگی ساخته شده و محصول یه کشور با فرهنگی متفاوت تر از جاییه که ما داریم توش زندگی میکنیم؛ در مسیر داستان حمایت همه جانبه این سه نفر از هم رو میبینیم تو بحران ها، اینکه همیشه برای هم حاضرن.حالا نکته اینجاست: ۱- دوستانمون اولویت زندگی ما هستن؟ اگه پاسخ مثبته، اولویت چندم؟ از آخر اول؟آیا واقعا این حجم از در دسترس بودن این ۳ نفر برای هم واقعیه؟ یا تصویر یک رابطه ایده آل برامون ترسیم شده؟ یعنی دارم فکر میکنم به اینکه ما تو زندگی روزانه خودمون غرقیم، چه طور میتونیم تحت هر شرایطی دوستامون رو به خیلی لحظه ها در زندگی مون ترجیح بدیم؟ ما که حتی تو ارتباط با پارتنرهای خودمون دچار مشکلیم. بیشترمون همش غرقیم تو اینکه تو برای من چیکار کردی و چیکار نکردی! یا اینکه مدام طلبکاریم از هم ماها؟ خیلی هامون عادت کردیم به چرتکه انداختن تو رابطه مون با بقیه.گاها ارتباط ضعیفی داریم با اعضای درجه یک خونوادمون مادر و پدرخودمون  و خواهر بردارمون منظورمه یا اصلا بلد نیستیم درست ارتباط بگیریم. آیا واقعا میتونیم اینقدر در دسترس باشیم برای دوستانمون؟ آیا دوستانمون اولویت زندگی ما هستن؟ یا بهتره بپرسم برای دوستامون آدم حسابی هستیم؟۲- آیا رفیق باشعوری هستی؟چیزی که بیش ازهمه نظر منو به خودش جلب کرد میزان بالای درک تک تک شخصیت ها از هم بود.واقعا آدم های یک جامعه مدرن تا این اندازه باشعورن؟ تعریف شعور مستقیما وابسته به درک آدم از اساس یک زندگی آدمی زادیه به نظر من . لحظه های پذیرش و درک  همدیگه. پذیرش اینکه آدمیزاد رفتارهای اشتباه می‌کنه گاهی بی مسولیتیش بیداد می‌کنه؛ گاهی خودخواه میشه؛ خیلی وقتا تصمیم درست رو نمیگیره. خیلی وقت ها میخواد که برای خودش زندگی کنه . خیلی لحظه ها تو زندگی میگه دیگه تموم شد... دیگه نمی‌کشم و پشت پا میزنه به هرچی تا این لحظه ساخته. بهتره بپرسم برای دوستامون آدم حسابی هستیم؟اما به نظرم درس های خیلی زیادی میشه گرفت از این سریال ۳- اگه دوستی نباشه که وقتی داری پرت میشی دستتو بگیره یا حداقل بهت هشدار بده چی میشه؟به نظرم همه ما آدم ها لازم داریم کسایی رو کنارمون داشته باشیم ؛که گاهی حواسمون رو جمع کنن، که دلمون بخواد قهرمان زندگی شون باشیم. ازشون تاثیر بگیریم. کنارشون خودمون باشیم. گریه کنیم. برقصیم. دست بزنیم. بد و بیراه بگیم و بازم کنارمون باشن. بازم تو تاریکی دستمون رو بگیرن و کمک کنن؛ کنارشون تصمیم های درست بگیریم و هرجا غلط رفتیم بهمون مسیر دور برگردون جلوتر رو نشون بدن. بدون اینکه قضاوتمون کنن،همه  ما آدم ها حامی نیاز داریم  ....... نه؟یه جایی دیگه نباید گذشته رو نشخوارکنی. باید بپذیری، از یه جایی باید تصمیم درسته رو تو زندگیت بگیری.حتی میتونی نجات دهنده باشی. یا امیدبخش. یه زندگی هدیه بدی یا یه رابطه متعهدانه بسازی.تصمیم بگیری جابزنی و‌کم بیاری یا ادامه بدی و بسازی. تصمیم بگیری قایم بشی و تحمل کنی یا داد بزنی و خالی شی، بدون ترس از اینکه چه طور قضاوت میشی و بعد دوباره فردا صبح از جا بلند شی و ادامه بدی محکم تر از روز قبل بری دنبال آرزوهات براساس توانایی هات.حقیقت رو با ترس از دست دادن خیلی چیزا به زبون بیاری یا تصمیم بگیری مثل همیشه با دروغ و پنهان کردن قایم بشی پشت یک لبخند مصنوعی.* اگه داری میگی نمیشه، باید بگم دقیقا همین نقطه است مشک داستان. تا وقتی تو آدم حسابی نشده باشی آدم حسابی ها انتظار تو نمی‌کشن.به نظرم همه ما احتیاج داریم تو زندگی یه رفیق شبیه جان، ادی ، گری و  روم داشته باشیم* به نظرم همه ما احتیاج داریم تو زندگی یه رفیق شبیه جان، ادی ، گری و حتی روم داشته باشیم.نحوه تعامل با بچه ها تو رده های سنی مختلف خیلی خیلی خوب بودنمیتونم بگم چقدر شگفت زده شدم از مدل تعامل مادر ها با فرزندهاشون در مواجهه با بحران های سنی و موقعیتی، تحسین برانگیز و قابل تامل بود برام. از نوع نگاه و درک مساله تا حل مساله.دوست دارم باور کنم همچین رفیقایی میتونم داشته باشم با همین درجه از آگاهی و شعور، مهربونی مهرطلبی و دستگیری. همین اندازه رفیق باشم برا رفیق هام. جونم دربره براشون . آدم حسابی باشم تو رابطه ام باهاشون.میدونید در سراسر این فیلم حس نمیکنی داری یک روایت رو نگاه می‌کنی احساس می‌کنی دقیقا داره زندگی تورو روایت میکنه یا زندگی که دوست داری داشته باشی یا زندگی که میتونستی داشته باشیش. شرایط و آدم ها و موقعیت ها و ارتباطات شون، فانتزی تعریف نشدن، از تو دور نیست. احساس میکردم اتفاقات واقعی هستن و هرآنچه که داره پشت هم رخ میده به من و زندگیم نزدیکه.--------------&gt;  من میرم فصل دوم رو شروع کنم. امیدوارم مثل همه سریال ها گند نزده باشن تو کیفیت این روایت گری و همچنان، چووون فصل قبل مخاطب رو تشنه دونستن  خط و ربط های بین شخصیت ها نگه دارن؟ شما برنامتون چیه نمیخواین شروع کنید دیدنش رو؟راستی!!!! به نظر شما هر اتفاقی یه دلیل داره؟چقدر رفیقی برای رفیق هات؟تجربتو بعد دیدن اینجا برامون به اشتراک بذار.</description>
                <category>neda._.saffari</category>
                <author>neda._.saffari</author>
                <pubDate>Tue, 16 Feb 2021 14:27:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چیزهایی که نمیتونی کنترل کنی رو رها کن ....</title>
                <link>https://virgool.io/@neda.saffari/%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%84-%DA%A9%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D9%88-%D8%B1%D9%87%D8%A7-%DA%A9%D9%86-jy3dyokyf6gz</link>
                <description>سلام رفقا میدونید که قریب به 2 ماه اخیر ما مشغول پذیرایی از مهمون ناخونده ای بودیم که حسابی سرمونو شلوغ کرده بود، خیلی هامون رو دچار استرس و اضطراب کرد و برای خیلی هامون محدودیت ایجاد کرد. خب باید بگم این مهمون ناخونده اوضاع کارو کاسبی مارو هم مثل خیلیای دیگه کساد کرد جوری که شرکت مجبور شد دست به تعدیل نیرو بزنه ??? و چشمتون روز خوش ببینه همیشه من جز تعدیلی های شرکت بودم اولش خیلی حالم گرفته شده بود چون بازدهی عملکرد ماهانه من همیشه بین 85 تا 90 از طرف مدیرعامل و مشاورش امتیاز دهی میشد. و از خودم میپرسم با همه این تفاسیر چرا من ؟؟؟؟؟؟این خیلی طبیعیه که شروع کنیم تو این شرایط سرزنش کردن خودمون و لعن نفرین و رفتن تو فاز افسردگی و این داستانا نمیگم که من دچارش نشدم اتفاقا برعکس 1 هفته تمام کل زندگی منو مختل کرد این اتفاق و دو تا درس بهم داد اولیش: اینکه نمیتونم تو شرایطی که بروفق مرادم نمیپرخه کنترل احساساتمو به دست بگیرم یه جورایی هنوز تو بخش کنترل هوش هیجانیم مشکل دارم و درس دوم : چه طور بد یه اتفاق ناخوشایند برگردم به روال طبیعی زندگیم یا به قول معروف چه طور بعد یه شکست دوباره بلند بشم خب بریم تا من از تجریه این یه هفته براتون بگم و اینکه چی بهم کمک کرد.یه مطلبی میخوندم که توش نوشته بود مشکلات عمده ما به خاطر اینکه ظرفیت روانیمون تو درک خیلی مسائل پایینه. و درادامه توضیح داده بود آدم هایی که ظرفیت روانی بالایی دارند چه خصوصیاتی دارن. دوست دارین بدونین ...........................؟ ✍?اولین و مهم ترین آیتم: آدم هایی که ساختار روانی محکمی دارن، چیزهایی که نمیتونن کنترل کنند رو رها میکنن. میدونن که همیشه میتونن رو نتیجه تاثیر بذارن  و در مقابل آگاهن به اینکه نمیتونن به طور کامل رو همه چیز کنترل داشته باشن. ✍?دومین و مهم ترین آیتم: آدم هایی که ساختار روانی محکمی دارن، به استقبال اتفاقات غیرمنتظره میرن و بیشترین کاری که از دستشون برمیاد رو انجام میدن اونا همیشه دنبال پیدا کردن راه حل برای مشکلاتشون هستن و هیچ وقت دنبال مقصر نمیگردن و  کاملا آمادن تا خودشون رو با هر اتفاق غیرمنتظره ای وفق بدن.✍?سومین و مهم ترین آیتم: آدم هایی که ساختار روانی محکمی دارن، قبل انجام هر کاری ابعاد مختلف اون رو بررسی میکنند و براش برنامه ریزی دارن چون میدونن هر تصمیمشون عواقب و پیامدهایی داره بنابراین آگاهانه و عاقلانه رفتار میکنند.✍?چهارمین و مهم ترین آیتم: آدم هایی که ساختار روانی محکمی دارند رو قسمت های مثبت زندگیشون متمرکز ان و انرژیشون رو صرف رشد خودشون میکنند. و زمانشون رو صرف حرف ها و کارهای بیخود نمیکنند اونا آدم هارو نگاه میکنن و ویژگی های مثبت رو الگو برداری میکنند.✍?و اما آخرین و مهم ترین آیتم: آدم هایی که ساختار روانی محکمی دارن بسیار مهربون تشریف دارن  به دیگران اهمیت میدن و به همین دلیل در روابط بین فردیشون موفق ان و برای خودشون استاندارهایی تعریف میکنند تا به جای حسادت و رقابت روی خودآگاهی و عزت نفس و اعتماد به نفسشون کار کنند. و غالبا به جایگاه های شغلی بالایی دست پیدا میکنند.خبر خوب اینکه همه میتونیم ظرفیت روانی مون رو بالا ببریم .............???من تلاش کردم تک تک این موارد رو اجرایی کنم هنوز تو همش موفق نیستم ولی خوشحالم از اینکه این مطلب کمک کرد من یادبگیرم چیزهایی که روش کنترل ندارم رو رها کنم و دنبال بالابردن توانمندیهام برای جایگاه های شغلی بهتر باشم.شبتون بخیر رفقا ..................? اگه این مطلب به درد شمام خود به اشتراک بذاریدش و نظراتتون رو هم زیر این پست برام بنویسن، شمام تلاش کنید هرروز بهتر از امروزتون باشید. راستی من و مارو از تجربیات ارزشمندتون بی نصیب نذارینا .............. ها والو.✨ مطالب فوق برداشتی بود از نوشته های دکتر بهزادچاووشی روانشناس </description>
                <category>neda._.saffari</category>
                <author>neda._.saffari</author>
                <pubDate>Sat, 18 Apr 2020 22:21:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید مطالب من در سال ۹۸</title>
                <link>https://virgool.io/@neda.saffari/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B8-d79nqafvxg2o</link>
                <description>اگر دستاوردی را نتوانم اندازه بگیرم، چیزی در دست ندارم.اشتباه نشود، این به معنای تمایل به بهترین بودن  و یا میل به اثبات چیزی نیست، اما تنها چیزی که می‌تواند برای بهتر شدن به من کمک کند یک نقشه راه است، از مسیری که طی کرده‌ام، تا بدانم چه اثری از خود به جا گذاشته‌ام. یک تصویر کلی که بتواند خیلی ساده نشانم دهد تلاش من چه اثری بر جامعه‌ام گذاشته است.ویدیوی آمار مخاطبین من را ببینید: https://cdn.virgool.io/annual-report/1398/ncp5hqsldxjw-GrP8T.mp4 دستاوردهای من در سال ۹۸در سال ۹۸، من در مجموع ۵ پست در ویرگول منتشر کردم و پست‌های من ۵۳ مرتبه لایک شدند و افراد ۲۵ بار نظرات خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. امسال ۲۲ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. اما چیزی که این دستاورد را ارزشمندتر می‌کند اثری است که این پست‌ها از خود به جا گذاشتند.اثر پروانه‌ای منطبق آمار ۲,۰۶۷ بار پست‌های من خوانده شدند و زمانی حدود ۱۴۸,۸۳۴ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیت ۷۲٬۹۴۰٬۰۰۰ نفری که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، من توانستم حدود ۰/۰۰۲۰۴۰ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم. عددی که با تمام کوچک بودنش، اثر بزرگ و ارزشمندی است.اما این عددها فقط توضیحی است از آنچه که برای مخاطبانم به ارمغان آورده‌ام، اثر ارزشمند‌تری که با نوشتن در ویرگول از خود به جا گذاشته‌ام، تلاش پنهانی بوده که برای حفظ محیط زیست کرده‌ام. من با انتشار پست‌های خودم در فضای ویرگول توانستم در مصرف کاغذ صرفه جویی کنم؛ یعنی اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ  و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۶,۵۶۸ کاغذ مصرف می‌شد.</description>
                <category>neda._.saffari</category>
                <author>neda._.saffari</author>
                <pubDate>Sat, 28 Mar 2020 16:39:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق و محبت میتونه جهان رو درخشان تر کنه</title>
                <link>https://virgool.io/@neda.saffari/the-last-chiristmas-ooxmjzxdht3x</link>
                <description>خب اگه از  دنبال کننده های من باشید میدونید من عاشق فیلم دیدنم? امشبم اومدم حالی رو که بعد از دیدن یه فیلم خوب نصیبم شده باهاتون به اشتراک بذارم. اول ببینید بد بیاین بخونید چون قراره فیلم تا ثانیه هایی دیگر توسط شخص شخیص بنده  لو بره (از ما گفتن بود??)?اخرین کریسمس(Last Chiristmas) عنوان فیلمی به کارگردانی Paul Feig هستش،  فیلم کاملا از فضا سازی های کریسمس بهره برده که هم متناسب با نامیه که براش انتخاب کردن و هم یه جورایی دنباله تا مفهوم شروع تازه رو القا کنه ، شاید داستان فیلم کسل کننده به نظر برسه اوایلش وشما اخر فیلم بعد دیدنش با خودتون بگین هیچ محتوایی ازش برداشت نکردین اما منو  یاد فیلم the vow انداخت به لحاظ خط داستانی البته هیچ ربطی به هم ندارن میدونم ولی خب یادش افتادم دیگه چیه مگه.?کاترینا دختری پر از تواناییو قابلیت و استعداد که انگار دکمه شات دان زده رو همه توانمندی هاش و داره از خودش فرار میکنه، دائما با تصمیمات اشتباهی که میگیره درگیره و از خودش و کارهایی که میکنه رضایت نداره   و همیشه یه ناجی توی این دست فیلما پیدا میشه که بخواد کمک کنه تو خودتو پیدا کنی اما حقیقت اینکه تو دنیای واقعی واسه آدم های واقعی ناجی فقط خود خود شخصه نه هیچ نفر سومی قبول دارین اینو همه ?؟                                               ?   تو بخشی هایی از  فیلم کاترینا رو درون خودم دیدم (واسه همینم پاشدم شروع به نوشتن کردم اینجا بعد 6 ماه ✍) .بهترین سکانس فیلم برای من جایی بود که کاترینا میفهمه عاشق مردی شده که اصلا وجود خارجی نداره ? بلکه  یه شخص صرفا زاییده تصورات خودشو داره میبینه، آخه اون آدم الان بخشی از خودش شده . خیلی از ماها گاهی یادمون میره برای خودمون زندگی کنیم مدام درگیر احساساتی میشیم که ارزش آنچنانی تو زندگی ما ندارن خیلی وقتا عشق رو اشتباهی تجربه میکنیم یا شخص اشتباهی روبه چارچوب و حریم امنمون راه میدیم (کلا این بخش بی ربط بود به محتوای قصه?) اما یه سوال شما چقدر مراقب قلبتون هستین؟ یه دیالوگ در تمام فیلم مرتبا در موقعیت های متفاوت تکرار میشه  &quot;به بالا نگاه کن&quot;  تعبیرش برای هر شخصی که این فیلم رو ببینه متفاوته برداشت من اما همون نگاهیه که اگه بهش باور داشته باشیم باعث میشه بخوایم هرروز به بهترین نسخه اورجینال خودمون تبدیل بشیم چون میخوایم که بهترین باشیم این درون ما یه چیز ذاتیه . اینکه هرروز صب یه شروع دوبارس یه زندگی جدیده(به قول سیروان) که میتونیم کلی تجربه توش به دست بیاریم، کلی چالش رو هندل کنیم، کلی یادبگیرم، کلی زندگی کنیم و چقدر باید سپاس گزار لحظه لحظه ی نفس کشیدنمون باشیم.ما خیلی خوش شانسیم که میتونیم زندگی کنیم، خیلی خوش شانسیم که توانایی کمک کردن به هم رو داریم  چون کمک کردن به آدم ها حالمون رو خوب میکنه و باعث میشه خوشحال بشیم  ??و چه حسی بالاتر از احساس رضایت از خودمون ??? حسی بالاتر از احساس رضایت از خودمونLast ChristmasI gave you my heartBut the very next day you gave it awayThis yearTo save me from tearsI’ll give it to someone special....................?? LAST CHRISTMAS from George Michael </description>
                <category>neda._.saffari</category>
                <author>neda._.saffari</author>
                <pubDate>Fri, 24 Jan 2020 21:32:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>6 قانون طلایی ترس</title>
                <link>https://virgool.io/@neda.saffari/6-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%B7%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-q1iltggww9qz</link>
                <description>خیلی از ماها بارها سر مهم ترین تصمیم های زندگیمون یه ترس عجیب غریبی همه وجودمون رو میگیره نتیجه این ترس ها غالبا پشیمونی و افسوس خوردنه، از اینکه ای بابا چرا انجامش ندادم چرا الکی ترسیدم.... 6 قانون زیرشاید بتونه به شما کمک کنه .....قانون اول: این ترس شماست که به شما میگه چه کاری رو باید انجام بدیم درجه ترس برابر با شدت مقاومته، بنابراین هرچی بیشتر درباره کاری احساس ترس کنیم قطعی تر میتونیم نتیجه بگیریم که انجامش باعث رشد ما میشه &quot;شروع کردن از موفق شدن مهم تره&quot;. پس هرچی بیشتر راجب انجام یه کار ترسیدین بیشتر مطمئن باشید که اون کار رو باید انجام بدین.                                                       (برگرفته از کتاب هنرجنگ)قانون دوم:کوچیک شروع کنیدشما فقط کافیه جواب این دوتا سوال رو به خودتون بدین، کوچک ترین چیزی که میتونم صاحبش بشم چیه؟ و ترسناک ترین کاری که میتونم در مقابل تعداد کمی از افراد انجام بدم تا به من یاد بده چجوری با ترسم کنار بیام چیه؟تو این حالت خیلی سادس شما متوجه میشید وقتی تو انجام اون کار خوب بودین پس انجامش اونقدرام که به نظرمیومده کشنده نبوده براتون و اینجوریه که شما مهارت &quot;تاب آوردن&quot; رو در خودتون رشد میدین.         (برگرفته از مصاحبه نویسنده مشهور سِت گادین)قانون سوم : به سمت صدا بدویدفقط وقتی دارین به انجام کاری فک میکنید به نظرتون ترسناک میاد شما باید درهر صورت بدوید به سمت اون صدا (برگرفته از سخنرانی Tina Essmaker)قانون چهارم: وظیفه شما نه گفتن نیسوظیفه شما خلق کردنه وظیفتون غلبه کردن به ترس هاتونه وظیفتون دویدن تو مسیر مسابقه زندگی خودتونه. مردم در هر صورت قضاوتتون میکنن یا شما رو نمیپسندن. اگه چیزی رو خلق نکنی و اونو به اشتراک نذاری برای رد کردن خودت جرم بزرگتری رو مرتکب شدی. &quot; تو یا به خاطر چیزی که درونته قضاوت میشی یا چون اجازه دادی بزرگی و عظمتت درون خودت بمونه نادیده گرفته میشی&quot; (برگرفته از نوشته های james laurie )قانون پنجم: الانم مثه هروقت دیگه ای خوبههمه ما واسه انجام دادن کارامون و گرفتن تصمیم هامون همش میگیم باشه برا بعد، بذا وقت مناسبش برسه، وقتی آماده بودم انجامش میدم... ... سوال اینجاست کی آماده میشین؟                                      اصلا چیزی به اسم آماده بودن تعریف نشده در حیات آدمی والا. منتظر نباش کسی بهت اجازه شروع کردن بده، هیچکی این کارو نمیکنه فقط و فقط&quot;خودتی که باید بگی الان وقتشه به قول نایکی just do it ، دکتر معظمی هم میگه بگو 1-2-3 و اون کار لعنتی رو انجامش بده تموم شه بره :) &quot; قانون ششم: بهترین فرصت برای شناختناینکه ترس تون رو درون خودتون حفظ کنید، به خودتون شک داشته باشید، از انجامش طفره برین یکی از بهترین فرصت هاییه که ما در شناخت خودمون گیرمون میادبه قول فرنگیا تو زمین مسابقه باش جای اینکه از میون جمعیت قضاوت کنی و به قول خودمون نشسته لب گود میگه لنگش کن. :)تصمیمش با شماست که با ترس هاتون مقابله کنید و برین جلو یا اینکه افسوس بخورینمطالب فوق برداشتی از نوشته دکتر بهزاد چاوشی روانشناس بالینی بود                                                            پیج اینستاگرامشون :             organic_minded@</description>
                <category>neda._.saffari</category>
                <author>neda._.saffari</author>
                <pubDate>Mon, 15 Jul 2019 13:36:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عاشق،جاهل یا خائن ...؟</title>
                <link>https://virgool.io/@neda.saffari/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%AC%D8%A7%D9%87%D9%84-%DB%8C%D8%A7-%D8%AE%D8%A7%D8%A6%D9%86-ydi8rqsw3nax</link>
                <description>رفقا سلام من تاب نیوردم و دیروز تو روز شلوغ سینما رفتم برای دیدن شبی که ماه کامل شد از نرگس آبیار افرین به همه عوامل گرچه نقد هایی که خونده بودم بهم میگف ممکنه از فیلم خوشم نیاد ولی حس درونیم میگف باید برم و این فیلم رو هر چه زودتر ببینم و الان چقدر خوشحالم از بابت این تصمیمم اگر علاقه دارین به دونستن واقعیتی که با گذشت زمان فراموش میشه بهتون پیشنهاد میکنم دیدنش رو و نرگس آبیار عجب موضوعی رو انتخاب کرده گرچه هنوز فیلم سرخپوست رو ندیدم و نمیتونم به جرعت بگم سیمرغ گرفتن الناز و هوتن به جا بوده یا نه اما بازی هردو به شدت باورپذیر و کاردرست بودنرگس آبیار خیلی خوب داره جای خودش رو تو سینمای ایران باز میکنه و در سال های آینده باید شاهد اوج گرفتن نامش به عنوان فیلم ساز صاحب سبکی همچون تهمیه میلانی و پوران درخشنده باشیم عشقو اما نظرم راجب فیلم ..... از نگاه برخی تماشاگران فیلم عاشقانه نبوده  ولی از نگاه من کاملا برعکس فیلم اونقدری عاشقانه بود که دونستن واقعیت تلخ و زجر آور اتفاقات اون طعم هلاهل نده. راستش بیشتر دارم فک میکنم چقدر کار دنیا عجیبه تو بچرخی بچرخی بچرخی از کل عالم عاشق دختری بشی که کیلومترها با تو فاصله داره،با دو فرهنگ متفاوت، عاشقش باشی عاشق!!!!!! نرگس آبیار به خوبی تونسته مرز بین عشق و نفرت درون یک زن رو نمایش بده اما به نظرم نقطه اوج فیلم جاییه که حمید برای کشتن فائزه در جداله نمایش بینظیری دیدم از دوراهی عقل و احساس حمید درمانده،  از اینکه کاریو بکنه که عقلش میگه یعنی کشتن همسری که عاشق شده ولی الان نسبت به کشتنش حکم جهاد داره(چون به قول فیلم و از زبان خودش امیرش فرمان داده و روی حرف اون که نمیشه حرف زد عَدِلَش بر اساس دین خدا و کتاب قرآنه پس انجام حکمش بر من واجبه)  و تمام خاطرات و لحظه های عاشقانه ای که با همسرش داشته. سوال اینجاست چی میشه که آدم به چنین دوراهی تو زندگیش میرسه؟چیکار کنه که نرسه؟ راستش اگه به نشانه هایی فیلم دقت کنیم از همون سکانس های اول میفهمیم مواجه حمید و کروکدیل هایی که دارن مرغ هارو تیکه تیکه میکنن با دندوناشون یا صحنه های تکراری از گاو ها و کشتن و سلاخی کردنشون یه جورایی داره درونیات و تمایلات حمید و حمیدهارو نشون میده که همه ما در معرض این اتفاق هستیم و چه هوشمندانه انتخاب شده. سکانس پایانی فیلم برای من به لحاظ محتوایی و روانشناسانه و البته کارگردانی  فوق العاده ترین سکانس بود. باید اعتراف کنم تبعیت بی چون و چرا از یک مسیر فکری که تهش میرسه به قتل و ادم کشتن رو اصلا نمیتونم تصور کنم آدمی تا کجا میتونه پیش بره که بعد ما داعش و القاعده و تمام گروه های تکفیری در طول اعصار رو ببینیم این ادما چی درونشون گم شده؟ چی درونشون کم شده؟( یاد جنگ صفین می افتم وقتی اسم از این آدم ها میاد به همون جهالت پذیرش و باور عوام که قران به نیزه دیدن و دست از جهاد برداشتن این طفلک هام با همون درجه از جهالت اجازه میدن رو باورهاشون کار کنن و شست و شوی مغزیشون بدن ) همه چیز براشون حب و بغض و مال دنیاست اینا دلایل خوبی برای سربریدن و قتل عام بقیه محسوب میشه یا چیز عمیق تری هست که درونیه عدم کنترل هوش هیجانی یا عدم آگاهی و فقر فرهنگی یا مثلا ضعف شخصیتی عدم رضایت از زندگی یا که چی....؟ شایدم بخش کوچیکی از یه برنامه ریزی بزرگن و اجرا کننده نقشه های شوم یه مشت تروریست که خودشون رو پشت نقاب دموکراسی قایم کردن و تا کار براشون سخت میشه دست به تحریم میزنن؟ شاید همشون مثه دونه های یه زنجیرن که کنار هم معنی میدن نمیدونم ولی دیدن این فیلم به من کمک کرد تا یه بار دیگه ازخودم بپرسم تو چقدر رو خودت و باورت هات کنترل داری چقدر تابع نظر و حرف بقیه رفتار میکنی؟ و چقدر آزادی تو انتخاب و تصمیمت( همون ویژگی برتری بخش انسان به نسبت سایر موجودات . اختیار)مادر فائزه حرف ها و دردهای زیادی داره برای شنیدن  روایت نرگس آبیار به درستی تونسته حق مطلب رو درباره فائزه نشون بده اما حقیقت خیلی متفاوت تر، ترسناک تر و فراتر از چیزیه که ما در این فیلم میبینیم در واقع آبیار با هوشمندی تمام داستان رو طوری تعدیل کرده تا با محورقراردادن واقعیت زندگی فائزه فقط بتونه اون رو به درستی به مخاطب بشناسونه برای فهمیدن داستان واقعی این اتفاق فک کنم بهتر باشه خلاصه گفت و گوی رضا رشید پور رو با مادر فائزه در قاب حالا خورشید ببینید لینک اون برنامه رو در زیر براتون میذارمhttps://bit.ly/2K8qwqFراستی شما این فیلم رو چه طور دیدین؟</description>
                <category>neda._.saffari</category>
                <author>neda._.saffari</author>
                <pubDate>Wed, 12 Jun 2019 10:33:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهای دروغ ها چیه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@neda.saffari/%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%87%D8%A7-%DA%86%DB%8C%D9%87-yukiuezgtoxi</link>
                <description>سلام رفقا این یه نقد (در واقع نگاه شخصی من بعد از دیدن مینی سریال چرنوبیل به کارگردانی یوهان رنک و نویسندگی کریک مازن هست، یه نکته لازمه که اضافه کنم من منتقد نیستم:) فقط برداشت هامو مینویسم. )   اگه وقت خوندن همه نوشته منو ندارین راجب نقل قول اخر این متن که اخرین جملات والری قبل از مرگش بوده فک کنیدداشتم به این جمله ای که فیلم باهاش به اتمام میرسه فک میکردم  &quot;بهای دروغ چیه؟&quot;چقدر از ما آدم هایی رو میشناسیم که به نحوی با دروغ هاشون زندگی میلیون ها آدم تحت الشعاع قرار میگیره. یا اصلا چنتا قهرمان مثه والری لگاسوف ها، بوریس شربینا ها، گلوخوف ها و ایگناتنکوها و تمام کسانی که تو این فیلم به نظر من به تمامی قهرمان محسوب میشن در کل اعصار تاریخ داریم که اصلا شناخته نشدن هیچ اطلاعاتی ازشون در شبکه جهانی نت نمیشه پیدا کرد چون توسط رهبران قدرتمند عصر خودشون اسمشون رو از صفحه روزگار پاک کردن یا اینکه هنوزم هیچکی نمیدونه شدت و حدت قهرمانی شون رو. حقیقت اینکه قهرمان بودن مفهومش خاص بودن نیس تک تک کسایی که اسمشون رو میذاریم قهرمان ملی  عملا شبیه خود مان. نه هوش نه دانش و نه هیچ چیز اضافه تری به نسبت ما ندارن، چیزی که متمایزشون میکنه تصمیم های درستیه که دربزنگاه های زندگی خودشون گرفتن که اتفاقا تاثیر و پیامد اون تصمیم بیشتر به سطح گسترده ای از جامعشون برمیگرده تا زندگی شخصیشون. &quot; هرچیزی بهایی داره&quot;چرنوبیل روایت بخشی از تاریخ معاصر ماست که ما فقط اسمش به گوشمون آشناست ولی با واقعیت هولناک و پیامدهای به شدت مخربش آشنامون نکردن.بیش از 20سال میگذره ولی هنوز میزان تشعشعات در چرنوبیل برای حیات نسل بشر بالاستفیلم از لحظه شروع برای من جذاب شد و اولین سوالم این بود چرا والری داره مدام به ساعت نگاه میکنه؟ خب کافی بود من به اسم انتخابی این اپیزود نگاه کنم تا خیلی سریع بفهمم قصدش بیان یه همزمانیه .  خودکشی والری درست در همون زمانی که حادثه چرنوبیل اتفاق می افته شروع جذاب این روایت برای مخاطبینشه.از دید من این فیلم 3 تا نقطه اوج داشت لحظه ای که گلوخوف باید تصمیم بگیره 400 نفر آدم رو بفرسته زیر هسته ی اتم در حال ذوب برای نجات بشریت و میلیون ها انسان و جلوگیری از یه اتفاق مشابه هیروشیما با قدرتی 1000 برابر شایدم بیشتر بدون امید به زنده موندنشون و لحظه ای که 3 نفر برای بازکردن شیرهای آب متصل به هسته باید در نزدیک ترین فاصله تا هسته قرار میگرفتن برای نجات دادن جون بیش از 50 ملیون ساکن اون نواحی باز با در نظر گرفتن مرگ حتمیشون(جالبی داستان اینجاست که دو نفرشون هنوز زندن). سوالی که از خودم تو اون لحظه پرسیدم اینکه من چقدر شهامت پذیرش مرگ دارم برای زندگی بخشیدن به حتی 10 نفر ادم دیگه. شما چقدر شهامت دارین؟ و در نهایت لحظه ای که والری باید تصمیم به فاش کردن حقیقت بگیره...........2017. After over 30 years it is now becoming a place of hopeاین نیروگاه چرنوبیل که سال 2017 بازسازی شده تا برای 1 قرن تحت هر شرایطی دووم بیاره، و این تندیس ادای احترامی به همه قهرمانان اون برگ از تاریخ جهانه.       ما به قدری رو جست و جوی خودمون برای رسیدن به حقیقت متمرکزیم که از تعداد کم کسایی که واقعا دنبال حقیقت میرن غافلیم،ولی حقیقت همیشه سرجاشه چه اونو ببینم چه نبینیم، حقیقت اهمیتی به خواسته های ما نمیده اصلا ارزشی برای تفکرات و اعتقادات و سیاست ها و مذاهب ما قائل نیس. حقیقت همیشه برای ما در کمینه این هدیه چرنوبیل به ماست. این مینی سریال رو اگه ندیدن ببینید و اگر دیدن نظراتتون رو با من هم به اشتراک بذارین( کامنت دیدم خوب بود . عالی بود نذارینا راجب حستون حرف بزنید میخوام نظراتتون راجب این اتفاق رو بدونم)</description>
                <category>neda._.saffari</category>
                <author>neda._.saffari</author>
                <pubDate>Fri, 07 Jun 2019 14:55:49 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>