<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Neda Amini</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@nedaamini781</link>
        <description>چ از آسمان بیایی،چ از دوزخ:چ تفاوت دارد؟ای زیبا.هیولای عظیم،وحشتناک،معصوم!آیانگاهت،لبخندت،پایت،دری را می گشاید؟ بودلر</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 19:50:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/388235/avatar/p9V6KR.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Neda Amini</title>
            <link>https://virgool.io/@nedaamini781</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قرائت اکنونمان...</title>
                <link>https://virgool.io/@nedaamini781/%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%A6%D8%AA-%D8%A7%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%86-jxt7xgnmsky8</link>
                <description>که ما همچنان می نویسیم که ما همچنان دراینجا مانده ایممثل درختکه مانده است مثل گرسنه گی که اینجا مانده است مثل سنگ ها که مانده اند مثل زخم مثل شعر مثل دوست داشتن مثل پرنده مثل فکر مثل آرزوی آزادی و مثل هرچیزی ک ازما نشانه ای دارد .محمد مختاری</description>
                <category>Neda Amini</category>
                <author>Neda Amini</author>
                <pubDate>Fri, 08 Oct 2021 15:16:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیروی کار و سرمایە .فیلم رم ساعت ۱۱ از دسانتیس</title>
                <link>https://virgool.io/@nedaamini781/%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-ejvpuwjndmw9</link>
                <description>توضیح: در سال 1952 جوزپه دسانتیس فیلم Roma&quot; &quot;oRE 11 را ساخت. داستان این فیلم تجسم یک فاجعه‌ی واقعی است. در پاسخ به آگهی استخدام یک منشی در روزنامه‌ی ماساجرو ۱۴ ژانویه ۱۹۵۱ دویست دختر روی پله های ساختمان صف کشیدند تا در مصاحبه برای گرفتن آن شغل شرکت کنند. در ساعت ۱۱ صبح هنگامیکه مصاحبه داشت شروع می‌شد پله های ساختمان فروریخت یک دختر کشته و هفتاد نفر زخمی شدند.سال 1952 جوزپه دسانتیس Roma oRE 11 را ساخت. داستان این فیلم تجسم یک فاجعه‌ی واقعی است. در پاسخ به آگهی استخدام یک منشی در روزنامه‌ی ماساجرو ۱۴ ژانویه ۱۹۵۱ دویست دختر روی پله های ساختمان صف کشیدند تا در مصاحبه برای گرفتن آن شغل شرکت کنند. در ساعت ۱۱ صبح هنگامیکه مصاحبه داشت شروع می‌شد پله های ساختمان فروریخت یک دختر کشته و هفتاد نفر زخمی شدند.این روزها زندگی شباهت غریبی به فیلم رم ساعت 11:00 دارد. همه در ساختمانی با طبقاتی دور از هم جای گرفته ایم. بسیار دور. قریب به اتفاق همه پشت در مانده ایم و چشمانمان در انتظار کورسویی از امید به در خشکیده است. گوشهایمان تیز میشود برای شنیدن صدای فراخوان آزمون استخدامی، پسمان میزنند، درد داریم ولی باز پا پس نمیکشیم. شرم داریم از عقب رفتن، چیز خاصی در خانه منتظرمان نیست جز سکوتی مرگبار، صدایی همه را فراخوانده، یکدیگر را هول می دهیم از سر و کول هم بالا میرویم.تا برسیم به آن صدا به آنجایی که در ازای مفت خریدن نیروی کارمان پولی پرداخت شود. صفهای استخدامی آنقدر طول دارد که از انتهای آن هیچ پیدا نیست، همه از دل تاریکی بیرون زده اند به امید دستیابی به اندکی نور. دسانتیس از پایان شروع میکند، او به خوبی میداند که سرمایه چگونه بر تمامی جوانب زندگی و روایتهای(عشق، مرگ و کار) درون فیلم سیطره یافته است. او آغاز و پایان فیلم را با منطق تضاد به هم دوخته است. در سکانس پایانی و در میان آوار ساختمان زنی به امید استخدام باز میگردد و در دل همان ویرانی خوابش میگیرد. خبرنگاران شهادت میدهند بر بیداری دختر و استخدام نشدنش و تداوم چرخه ی نابودگر سرمایه. استخدام تایپیست زن، پاشنه آشیل مناسبی برای استثمار بیشتر و خط روایی فیلم است.حرکت عمودی دوربین از پایین به بالا، صف طویل زنان از پایین راه پله را تا بالا و جلوی در اتاق رئیس نشان میدهد. به وضوح حرکت دوربین طبقاتی است، نگاههای ملتمسانه، مضطرب و منجی باورانه ی زنان روبه بالا، روبه اتاق مدیر، معجزه را طلب میکند. حضور زنان بسیار متراکم است، موقعیت راه پله لرزان و فضا متشنج در این هنگام صدای تایپ کردن زنان ریتم تندتری به خود میگیرد،  به یکباره راه پله  فرو میریزد. فضاهای منفک و بعدن کلی درون ساختمان نشان از منطق آشتی ناپذیری طبقاتی میدهد. هرآنچه سخت و استوار است دود میشود و به هوا میرود، مکثی در نظم موجود که قربانیانش زنان فرودست است. خرده روایتها، کاراکترهایی با خصایص و جایگاه متفاوت در یک نقطه جمع میشوند، همه به دنبال یک صدا هستند، رفتن به سوی فراخوان استخدامی، تمهیداتی که کلیتی را به منظور فهم فضای سرمایه ترسیم میکند، چنین فهمی هنگامی شفافتر میشود که  با حضور لوسیانا، راه پله ریزش میکند، فیلم مکث میکند و صاحبان شرکت را برای این واقعه استیضاح میکند.طبیعتن انگشت اتهام به سوی لوسیاناست و مدیر دفتر خود را تبرئه میکند. کلیت فضا و فیلم، از امر تضاد پیروی میکند، آنجایی که به ویرانی ساختمان ختم میشود.چنین تغییر و ویرانی شاید به نابودی سرمایه نینجامد ولی نشان دهنده‌ی حضور جمعی خیل عظیمی از متقاضیان کار است، خشمی فرو خورده که هر آن ممکن است شعله ور شود. خشمی که سرمایه در تضاد همیشگی اش با آن سر ستیز دارد و در این فیلم، امید، عشق، کار و کارکترها توسط سرمایه میمیرند، می‌گریند نا امید و بلعیده میشوند و دوباره این منطق تداوم مییابد و همه را نزد خود فرامیخواند.ندا امینی تیرماه ۱۴۰۰</description>
                <category>Neda Amini</category>
                <author>Neda Amini</author>
                <pubDate>Tue, 06 Jul 2021 22:49:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مغاک</title>
                <link>https://virgool.io/@nedaamini781/%D9%85%D8%BA%D8%A7%DA%A9-ho2a3rkdd7mj</link>
                <description> مغاکی در درونسرم را بسته م .چشمانم را هم همانطور همه چیز عذاب آو ر بود .ساعتی پیش بالا آورده  بودم .تمام روز را با صدای بلند حرف زده ام ، زده بودم زیر گریه بلند خیلی بلند ،ولی انگار خیلی چیزها مانده اند در من ...یادم افتاد جایی نوشته بودن (جان چ میدانست ک چ سختی ها خواهد کشید )بیشتر درخود مچاله میشدم ،ب خود می پیچیدم ,سرم را بیشتر فشار میدادم ک ب یاد نیاورم ..بالا نیاورم..حرف نزنم چون زندگی پیشقراول مرگ بود و ما بخاطر آنکه مرگ را در استخوان هایمان حمل میکرددیم  توانسته بودیم زندگی کنیم و ادامه بدهیم ..من ک نه مکانی در شهرردارم نه زمینی سفت ک رویش راه بروم چگونه مرگ را درخود حمل میکردم ..این استراتژی نومیدانه را چگونه پذیرا باشم ..،مطمن بودم ک هیچ چیزی هیچ شخصی هیچ اتفاقی مرا ب هیچکدام از امورات جهان هستی پیوند نمیزند ..وصله ای ناجور ،تهاجمی تمام عیار علیه تمامیت من ...ولی آیاباز هم میتوان شاملو خواند و نوشت و فریاد زد  خوشا رهایی خوشا پرکشیدن .باز هم میتوان از اینجا  تا جنون فاصله بسیار داشت ...؟زیر لب گفته بود: نابودباد حیات انگل وار سرمایه دا ری.خرداد ۱۴۰۰ن .امینی.</description>
                <category>Neda Amini</category>
                <author>Neda Amini</author>
                <pubDate>Sat, 19 Jun 2021 01:47:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رسالت ناظر و نبض تصویر</title>
                <link>https://virgool.io/@nedaamini781/%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D8%B8%D8%B1-%D9%88-%D9%86%D8%A8%D8%B6-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1-iuty7drjmtah</link>
                <description>پرتره ای در حال سخن گفتن با تاریخ .عکس از کاوە گلستان .در این عکس آنچه موجب اندک درنگی برای شک در سخنگو بودن سوژه نمی‌شود، شکاف در پوسته‌ی واقعیت است.صریحن سوژه در مقابل هر برساختی مقاومت می کند. سوژه‌ی سخنگو، روای روایت هایی ست که سرکوب، زخم و جراحات در درونش جا خوش کرده و از دل همین روایت‌های زخمی،  حیاتی پر از جنگیدن را ندا می‌دهد.تصویر به کسوت نماهایی اروتیک در نمی آید چراکه  فراخوانی است برای افسون زدایی کردن از قاب‌بندی معصومیتی رنج دیده و علیه زیبایی‌شنایی متعارف می ایستد.چنین عکسی مدخلی است برای رفتن به قعر تاریخ، برای سرک کشیدن و دیدن بدن هایی رنجور ترک خورده و کم نور، تا به آنها نور تاباند.زیرا نمیشود همانطور دید و تفسیر کرد، همانگونه که مسیح معصیت بشر را به دوش کشید، باید نبض تصویر را گرفت و شکاف هایش را افشا کرد. پس باید هیچ چیزی را از دست نداد، زیاد دور نرفت و رسالت رستگاری درون فاجعه را به دوش کشید و پرتره‌یی شفاف و در حال فریاد را از دل سیاهی معاصریت بشر بیرون کشید. چنین تصویری ابدن ایستا نیست و برای خیل نا امیدان محملی از امیدواری است که به زیستن در چنین سیاهی جان تازه می بخشد.خرداد ۱۴۰۰ ن .امینی ب یاد آن منجی ستم دیدە گان .والتر بنیامین </description>
                <category>Neda Amini</category>
                <author>Neda Amini</author>
                <pubDate>Thu, 17 Jun 2021 03:06:37 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>