<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نگار صارمی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@negar_saremifa</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 23:45:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/381/avatar/bmJ606.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نگار صارمی</title>
            <link>https://virgool.io/@negar_saremifa</link>
        </image>

                    <item>
                <title>امنیت رمزارز برای ایرانی‌ها: جنگیدن با تحریم Trust Wallet تا فرار از پانزی‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@negar_saremifa/%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7-xszcdemfizyv</link>
                <description>مقدمهجرقه نوشتن این پست چند روز پیش در ذهنم زده شد؛ یک‌شنبه ۲۰ مهرماه تعداد زیادی از کاربران Trust Wallet وارد کیف پولشون شدن و با دیدن صفر شدن موجودی‌شون، شوکه شدن. چند دقیقه کافی بود تا موجی از خبر و نگرانی مبنی بر تحریم کاربران ایرانی توسط تراست ولت بین کاربران ایرانی در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها دست به دست شود. هر چند که خوشبختانه این اتفاق تنها به خاطر یک باگ نرم افزاری رخ داده بود و خیلی زود هم برطرف شد. اما یک‌بار دیگر تلنگری بود برای یادآوری این نکته که «امنیت در دنیای رمزارز بزرگترین دارایی کاربر است و باید آن را جدی گرفت» دنیای رمزارزی که به خاطر شرایط سیاسی و اقتصادی ایران، از شکل یک بازار مالی خارج و تبدیل به یک کلید بقا دربرابر تحریم و نوسانات ارز برای ما شده.همین تحریم‌ها باعث کوتاه ماندن دست ما کاربران ایرانی از بعضی از بهترین ابزارها و سرویس‌های جهانی و اجبار به استفاده از سایر سرویس‌ها که امنیت پایین‌تری دارند شده است. اینجا است که ذکر گذاره قبلی باز هم لازم است؛ امنیت در دنیای رمزارز بزرگترین دارایی کاربر است و باید آن را جدی گرفت.چرا امنیت در بازار ارز دیجیتال مهم و حیاتی است؟امنیت در بازار مالی رمزارز به سادگی به دست نمیادپس از افت شدید شاخص بورس در انتهای سال ۱۳۹۹ و ابتدای سال ۱۴۰۰، که باعث کاهش ورود نقدینگی به این بازار مالی شد، اینبار بازار ارزهای دیجیتال بود که شاهد رشد چشمگیر ورود اشخاص و نقدینگی برای سرمایه‌گذاری در خود بود. رشدی که تا همین لحظه نیز همچنان به قوت خود باقی است. اما هم‌زمان، آمار جرائم سایبری با هدف قراردادن دارایی دیجیتال کاربران ایرانی نیز به شدت افزایش داشته است. به شکلی که همین چند هفته پیش، سردار وحید مجید، رئیس پلیس فتا در نمایشگاه الکامپ اعلام کرد پرونده‌های کلاه‌برداری در حوزه رمز ارز از ۲۰۵ مورد در سال ۱۳۹۹ به عددی بالغ بر ۴,۰۰۰ پرونده در سال ۱۴۰۳ رسیده است. فکر می‌کنم برای هشدار جدی گرفتن امنیت در این بازار، همین عدد رشد ۲,۰۰۰ درصدی پرونده‌های قضایی این نوع جرائم در طول ۴ سال کافی است و نیاز به توضیحات اضافه نباشد. امیدوارم شما هدف یکی از این کلاهبرداری‌ها نبوده باشید اما اگر می‌خواهید در ادامه نیز اتفاق ناگواری برای شما رخ ندهد، پیشنهاد می‌دهم همچنان با من در ادامه این پست همراه باشید.اما چرا ما قربانی این حملات می‌شویم؟شاید بتوان گفت ۲ عامل اصلی باعث قربانی شدن ما در در بازار رمز ارز نقش دارد؛ هیجان‌زدگی یا ترس از دست دادن فرصت و فقدان آگاهی کافی است که همیشه در کنار هم دیگر هستند.هیجان زدگی؛ اشتباه نکنید، نمی‌خواهم به همان تعاریف کلیشه‌ای و همیشگی FOMO بپردازم. هیجان زدگی در این بازار به چند روش مختلف پیش می‌آید. شاید برایتان جالب باشد که مرسوم‌ترین روش هیجان‌زدگی در بازار رمزارزها همچنان همان پنهان کردن یک پروژه کلاهبرداری (پانزی) پشت عدد و رقم‌های پیش‌بینی سودهای هنگفت است. یک فرمول ساده برای فهمیدن اینکه پروژه‌ای که به شما پیشنهاد داده می‌شود یک پروژه پانزی است وجود دارد: اگر پیش‌بینی سود رمزارز بسیار بالاتر از میانگین سایر ارزها است و آن رمز ارز تا این لحظه در صرافی‌های معتبر جهانی لیست نشده است، قطعا مطمئن باشید که با یک پروژه پانزی طرف هستید و به نفع خودتان است که این موضوع را جدی بگیرید.با یک مثال این مورد را بیشتر توضیح می‌دهم:یک شرکت که ظاهر نسبتا معتبری دارد به شما پیشنهاد سرمایه گذاری در رمزارزش را می‌کند و شما باید رمزارز KIM را که در ۶ صرافی مختلف لیست شده است خریداری کنید. این شرکت برای اینکه شما را مجاب به خرید این رمزارز بکند پیش‌بینی می‌کند در این در آینده قیمت هر عدد کوین KIM هم‌اندازه یک بیتکوین خواهد بود.نظر شما در مورد این پروژه چیست؟ آیا در آن سرمایه گذاری می‌کنید؟درست است که شما احتمالا در همان لحظه اول متوجه کلاهبرداری بودن این پروژه شدید اما اگر در سال ۱۳۹۹ که آگاهی کمتری نسبت به امروز داشتید و قیمت بیت‌کوین ۸,۰۰۰ دلار بود چطور؟ شاید باورتان نشود باشد، اما در سال ۱۳۹۹، پروژه کینگ مانی با همین اسم و با همین پیشنهاد اغوا کننده، توانست ۱۰۷ میلیون یورو از دارایی کاربران ایرانی کلاهبرداری کند. اگر به کسب اطلاعات بیشتر در مورد این پروژه علاقه داشتید می‌توانید این لایو یوتیوب در کانال وب‌آموز محمد جرجندی را مشاهده کنید.پس تا اینجا به این نکته رسیدیم که اگر پروژه‌ای پیشنهاد سود بالاتر از انتظار می‌دهد یا در هیچکدام از صرافی‌های معتبر جهانی مثل Binance, Coinbase, Coinbase, OKX, Gemini, Crypto.com, Bitstamp لیست نشده است به احتمال زیاد با یک پروژه کلاهبرداری طرف هستید.اولین اشتباه، برایتان آخرین اشتباه باشدبازار رمزارز بازار پرخطری است، اگر هر صرافی که برای خرید و فروش از آن استفاده می‌کنید، دچار یک اشتباه فاحش شد و امنیت دارایی شما را به خطر انداخت، بهتر است که دیگر از آن استفاده نکنید. زیرا باز هم امکان تکرار آن در آینده وجود خواهد داشت.هیچ وقت نرخ تبدیل بهتر یا کارمزد کمتر دلیل انتخاب صرافی نباشدمی‌دانم که همه شما، استانداردهای محکمی برای انتخاب صرافی یا هر سرویس دیگر در فعالیت‌های مالی خودتان دارید. اما گاهی اوقات به خاطر عجله یا کم حوصلگی پا روی این استانداردها و خط قرمزمان می‌گذاریم. همیشه قبل از انتخاب صرافی همه شرایط و قوانین استفاده از آن صرافی را به دقت بخوانید. این یک نقل قول واقعی از یک کاربر در سایت زومیت در مورد دلیل انتخاب صرافیش است:«ح.م» اوایل خردادماه امسال ۷ هزار تتر به اکسکوینو واریز کرد، چون نرخ تبدیل بهتری نسبت به سایر صرافی‌ها داشته و سابقه چندین ساله اکسکوینو به او ثابت کرده بود که می‌تواند به آن‌ها اعتماد کند اما: «بعد از واریز به من گفتند که کاربر عادی هستم و نهایتا روزانه ۲۵ میلیون تومان می‌توانم برداشت کنم. این موضوع برای من سنگین تمام شد و مجبور شدم تراکنش انجام بدهم تا از کاربر عادی بودن خارج بشوم و بتوانم کل پولم را بردارم. در همین راه کلی پول کارمزد تراکنش‌‌هایم را دادم و در نهایت برداشت ریالی پولم را زدم ولی پولم به حسابم نمی آمد.»هیچ وقت کیف پول‌تان در دستگاه کاری‌تان نباشد.فرقی ندارد، چه وسیله کارتان موبایل باشد و چه لپ‌تاپ، پیشنهاد می‌کنم هیچ وقت به کیف پول‌تان در همان دستگاه لاگین نکنید. دلیل آن هم واضح است. ما در دستگاه کاری‌مان معمولا مجبوریم نرم افزارهای مختلفی را نصب کنیم که اطمینان کاملی به امنیت آن نداریم. در صورتی که یکی از این برنامه‌ها حاوی بدافزار باشد، می‌تواند در زمانی مناسب و وقتی که شما وارد کیف‌پولتان شدید، به کل موجودی‌تان دسترسی داشته باشد. تا کنون بارها کاربران گزارش داده‌اند که با دانلود یک نرم افزار در موبایل یا یک پکیج نرم افزاری روی لپ‌تاپشان موجودی کیف پولشان را از دست داده‌اند.از هول حلیم در دیگ نیوفتید!بله، سعی کنید از هول حلیم در دیگ نیوفتید! بعضی کاربران برای اینکه حتما می‌خواهند از صرافی ایرانی استفاده نکنند، به سراغ صرافی‌های رده چندم خارجی می‌روند. این صرافی‌ها امنیت بسیار پایین‌تری از صرافی‌های معتبر داخلی دارند. حتی برخی از آن‌ها تنها با هدف طعمه قراردادن کاربران ایرانی یا سایر کشورهایی که هدف تحریم‌های بین‌المللی هستند راه اندازی می‌شوند و بعد از چند ماه که موجودی مناسبی در کیف‌های قرار گرفت به یکباره سرویس خود را پایین می‌آورند و حاصل زحمات چند ساله شما یک شبه بر باد می‌رود.اگر به هر دلیلی دسترسی به صرافی‌های معتبر جهانی (که بالاتر هم لیست کردم) ندارید، حتما پیشنهاد می‌کنم از صرافی‌های معتبر داخلی که در طول این چند سال امتحان خودشان را پس داده‌اند مثل صرافی کیف پول من استفاده کنید. زمانی که شما در شبکه‌های اجتماعی، گروه‌های تلگرامی و اینترنت اسم این صرافی‌ها را بررسی می‌کنید، باید اعتماد شما جلب شود که نه خبری از نگه داشتن پول مردم و واریز نکردن پولشان به حساب بانکی وجود دارد و نه خبری از هک و نشت اطلاعات. آن وقت است که می‌توانید با اطمینان خاطر بیشتری به فعالیت خود در این بازارمالی ادامه دهید.و در نهایت:یادتان باشد همیشه امنیت از سود مهم‌تر است. هر زمان که خواستید رمز ارزی خریداری کنید یا صرافی یا کیف پولی انتخاب کنید باز هم به سراغ این جمله برگردید و ببینید که آیا امنیت شما در این انتخاب تامین می‌شود یا نه؟ اگر جوابتان مثبت نبود، مطمئن باشید بعدا بابت انتخاب نکردن آن رمزارز یا صرافی، به خودتان افتخار می‌کنید.امیدوارم که شما هیچ گاه هدف هیچ نوع کلاهبرداری نبوده باشید و در آینده هم به همین شکل باشد، اما یادتان باشد که سواد دیجیتال یک مورد نسبی است و همیشه باید سعی در افزایش سواد دیجیتالی‌تان داشته باشید و به دیگران هم در صورتی که درگیر انتخاب‌های اشتباه شده‌اند، کمک کنید تا قبل از اینکه دیر شود، امنیت مالی خود و خانواده‌شان را به خطر نندازند.</description>
                <category>نگار صارمی</category>
                <author>نگار صارمی</author>
                <pubDate>Wed, 15 Oct 2025 23:42:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«پلمپ مارکتینگ» استراتژی جدید برخی برندهای ایرانی</title>
                <link>https://virgool.io/@negar_saremifa/%D9%BE%D9%84%D9%85%D9%BE-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-kxptxapkppoj</link>
                <description>یک مثل قدیمی در دنیای بازاریابی وجود داره که میگه: sometimes the most unconventional strategies yield the most remarkable results یعنی گاهی اوقات استراتژی‌های غیرمتعارف می‌توانند نتایج چشمگیری به همراه داشته باشند. برخی برندهای ایرانی اخیرا به واسطه محدودیت‌ها و خط قرمزهای فراوانی که در جامعه و نظام حقوقی ایران وجود داره تعریف جدیدی از این مثل را تریف کرده‌اند.در ایران، یک استراتژی نوظهور به نام «پلمپ مارکتینگ» توجه خیلی از برندها را به خودش جلب کرده است. این روش شامل برگزاری رویدادهایی با حضور زیاد و اطلاع‌رسانی گسترده در شبکه‌های اجتماعی است، به‌گونه‌ای که حتی ممکن است منجر به پلمپ موقت توسط مقامات شود (شاید دروغ نباشه که بگوییم قصد برندها از ابتدا پلمپ شدن موقتشان است). هدف اصلی، افزایش سریع آگاهی از برند و جلب توجه رسانه‌ای است. در این پست، به بررسی دقیق این مفهوم، مثال‌های واقعی، و تحلیل مزایا و معایب آن می‌پردازیم..تعریف پلمپ مارکتینگپلمپ مارکتینگ یک استراتژی بازاریابی است که بر اساس آن کسب‌وکارها رویدادهایی برگزار می‌کنند که توجه گسترده‌ای در شبکه‌های اجتماعی جلب می‌کند. این رویدادها معمولا شامل عناصری مانند موسیقی، یا نمایش لباس و مدهای جدید هستند و به‌گونه‌ای طراحی می‌شوند که حداقل از نظر حاکمیت و رسانه‌های همسو بحث‌برانگیز باشند. هدف، ایجاد buzz در رسانه‌های اجتماعی است، حتی اگر این buzz منجر به پلمپ موقت توسط مقامات شود. این استراتژی به‌خصوص در شرایطی که شبکه‌های اجتماعی مانند اینستاگرام و تلگرام نقش کلیدی در بازاریابی دارند، می‌تواند موثر باشد.مثال‌های واقعمهمانی جین‌وست - پلمپ مارکتینگیکی از نمونه‌های اخیر پلمپ مارکتینگ، «استایل پارتی» که  توسط برند جین وست در خرداد ۱۴۰۴ برگزار شد بود. این رویداد شامل موسیقی، رقص، و نمایش تیپ و لباس‌های جدید بود و در چندین شعبه جین وست در تهران برگزار شد. انقدر سر و صدا کرد که مقامات تصمیم به پلمپ چند شعبه گرفتند. اما همین پلمپ، به‌جای اینکه آسیب بزند، باعث شد نام برند بیشتر شنیده شود. @iMarketor_com در توییتر این خبر را گزارش کرد و ویدیوهای رویداد را به اشتراک گذاشت. لینک به توییت پارتی تابستانه لمیز یوسف آباد - پلمپ مارکتینگمورد دیگر، پلمپ شدن شعبه یوسف‌آباد کافه لمیز در ۷ مرداد ۱۴۰۴ است. این کافه از طریق استوری رسمی اینستاگرام خود خبر پلمپ را اعلام کرد. چند روز بعد از جشن تابستانی در شعبه یوسف آباد لمیز و معرفی منوی جدید آن بود. لینک به توییتتحلیل دقیقچرا پلمپ مارکتینگ کار می‌کند؟ پلمپ مارکتینگ از قدرت شبکه‌های اجتماعی برای ایجاد buzz استفاده می‌کند. زمانی که یک رویداد جنجالی برگزار می‌شود، کاربران آن را در پلتفرم‌هایی مانند اینستاگرام و توییتر به اشتراک می‌گذارند، که منجر به افزایش آگاهی از برند می‌شود. حتی پلمپ شدن می‌تواند به عنوان یک خبر بزرگ در رسانه‌ها پوشش داده شود، که توجه بیشتری جلب می‌کند. برای مثال، پلمپ شدن جین وست نه تنها در شبکه‌های اجتماعی، بلکه در گزارش‌های خبری نیز منعکس شد، که باعث شد برند در ذهن مخاطبان بیشتر ماندگار شود.ریسک‌های قانونی و مالی با این حال، این استراتژی ریسک‌های قابل توجهی دارد. پلمپ شدن می‌تواند منجر به خسارات مالی شود، زیرا کسب‌وکار برای مدتی از فعالیت بازمی‌ماند. همچنین، نقض قوانین کشوری می‌تواند در نهایت عواقب قانونی به همراه داشته باشد. برای مثال کافه و رستوران‌های زیادی در کشور تا به امروز به دلیل سرویس‌دهی به مشتریان بی‌حجاب پلمپ شده‌اند و پس از آن دیگر اقدام به فعالیت نکرده‌اند.تأثیرات اجتماعی پلمپ مارکتینگ همچنین می‌تواند بحث‌های اجتماعی گسترده‌ای ایجاد کند. برای مثال، پلمپ شدن رستوران خانه کابل (Kabul House Restaurant) در سال گذشته منجر به چندین توییت شد که ادعا می‌کردند دلیل آن فعالیت‌های مخالف نظام بوده است. این بحث‌ها نشان می‌دهد که پلمپ مارکتینگ می‌تواندbeyond the brand itself تأثیر بگذارد و وارد مسائل اجتماعی شود.مزایا و معایبمزایا:افزایش سریع آگاهی از برند: رویدادهای جنجالی می‌توانند در کوتاه‌مدت توجه زیادی جلب کنند.هزینه نسبتاً کم: در مقایسه با تبلیغات سنتی، برگزاری یک رویداد ممکن است ارزان‌تر باشد.جلب توجه رسانه‌ای: حتی پلمپ شدن می‌تواند به عنوان یک خبر بزرگ در رسانه‌ها پوشش داده شود.معایب:ریسک قانونی: نقض قوانین محلی می‌تواند منجر به خسارات مالی شود.خسارات مالی: پلمپ شدن می‌تواند کسب‌وکار را برای مدتی از فعالیت بازدارد.تأثیرات منفی بر اعتبار برند: در بلندمدت، ممکن است به اعتبار برند آسیب بزند.نتیجه‌گیریپلمپ مارکتینگ یک استراتژی پرریسک اما potentially effective برای کسب‌وکارهای کوچک و متوسط در ایران است. مثال‌هایی مانند جین وست و کافه لمیز نشان می‌دهند که چگونه می‌توان از جنجال‌های رسانه‌ای برای افزایش آگاهی از برند استفاده کرد. با این حال، نیاز به برنامه‌ریزی دقیق و آگاهی از قوانین محلی ضروری است. این روش می‌تواند در کوتاه‌مدت نتایج چشمگیری داشته باشد، اما در بلندمدت، ریسک قانونی و مالی باید به دقت ارزیابی شوند. آیا شما هم فکر می‌کنید این استراتژی می‌تواند در شرایط خاص موفق باشد؟</description>
                <category>نگار صارمی</category>
                <author>نگار صارمی</author>
                <pubDate>Wed, 06 Aug 2025 14:43:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>‎⁨تب رشد و موفقیت⁩</title>
                <link>https://virgool.io/@negar_saremifa/%D8%AA%D8%A8-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-h4uwur6hjwic</link>
                <description>پرداخت مستقیم پیمانوقتی از پرداخت مستقیم صحبت می‌کنیم، در واقع تصاویری از یک تکاپوی بی‌پایان در ذهن شکل می‌گیرد که در دل اکوسیستم استارتاپی ایران جریان دارد. این تکاپو از همان روزهای اولیه شکل‌گیری این اکوسیستم تا ظهور و گسترش شرکت‌های بزرگ اینترنتی مانند علی‌بابا و دیجی‌کالا به وضوح قابل مشاهده بوده است. در این مسیر، نیازهای فناورانه و توأمان نوآورانه در حال رشد و گسترش هستند و ایده‌ها و راهکارهایی مانند سرویس‌های ارائه‌شده توسط پیمان به وضوح در این جریان جاری‌اند. این راهکارها به نوعی نمایانگر همان روحی هستند که در بسیاری از استارتاپ‌ها و شرکت‌های مبتنی بر فناوری جریان دارد. این روح نه تنها تقلا برای پیشرفت را نشان می‌دهد، بلکه بازتاب همان تب و تاب اولیه‌ای است که در سیلیکون ولی شکل گرفت و از آنجا به تمام دنیا سرایت کرد. در واقع، این حرکت جهانی به گونه‌ای است که هر گوشه‌ای از دنیا را تحت تاثیر خود قرار داده و به آن جنب‌وجوش و تحرک خاصی بخشیده است.بنابراین اگر بخواهم تصویر دقیق‌تری از سرویس پیمان ارائه بدهم و آن را به شکل یک شخصیت تجسم کنم، به نظر می‌رسد که تصویری از یک نوجوان پرانرژی و پرشور را باید ارائه دهم که در جستجوی یافتن جایگاه ویژه‌ای برای خود در میان انبوهی از افراد مشابه و با انگیزه است. این نوجوان، در تلاش است تا در میان ده‌ها یا شاید صدها نفر دیگر که همچون او رویاهای بزرگی دارند و در پی تحقق آرمان‌های خود هستند، خود را اثبات کند. اما آنچه که برای من ممکن است کمی ترسناک به نظر برسد، این است که نوآوری در دنیای امروز، به عنوان یکی از ارکان ضروری و اجتناب‌ناپذیر، به سرعت در حال پیشرفت است و هر روز یک ایده جدید به این دنیا معرفی می‌شود. اگر امروز به سرویس‌هایی مثل پرداخت مستقیم پیمان علاقه‌مند شوم و آن را تحسین کنم، ممکن است فردا استارتاپی دیگر پا به عرصه بگذارد که با ارائه راه‌حل‌های بهینه‌تر و جذاب‌تر، توجهات بیشتری را جلب کند. در آن صورت، من باید خود را با آن تطبیق دهم و شاید به تدریج آن را به عنوان گزینه جدیدتر و کارآمدتر بپذیرم. پیمان هم در این میان ناگزیر است که با این تغییرات هم‌گام باشد، خودش را به‌روز کند و برای باقی‌ماندن در رقابت، ویژگی‌های جدیدی ارائه دهد.زندگی در دنیای نوآورانه و همیشه در حال تغییر، خود به نوعی کسل‌کننده است. سرعت تغییرات به حدی است که من به سختی می‌توانم در محیطی که هر روز با داستان‌های جدید و فناوری‌های نوین مواجه می‌شود، احساس آرامش کنم. این محیط بی‌وقفه، گویی هیچ زمانی برای تثبیت چیزی وجود ندارد. اما آنچه که این وضعیت را حتی پیچیده‌تر می‌کند، رویکردهای رقابتی‌ای است که در اکوسیستم‌های استارتاپی شکل می‌گیرد. به نظر می‌رسد که همه در تلاشند تا از سر و کول همدیگر بالا بروند و با سبقت گرفتن از رقبای خود، به موفقیت دست یابند. این رویکرد رقابتی، هرچند گاهی می‌تواند به پیشرفت منجر شود، اما در عین حال فضایی تنش‌زا و پراسترس ایجاد می‌کند. در این فضا، همه به نوعی در جستجوی برتری هستند و به دنبال فرصتی می‌گردند تا گوی سبقت را از دیگران بربایند. شاید این واقعیت دنیای امروز ما باشد که نمی‌توان از آن چشم پوشید، ولی با این حال هنوز هم برای من قابل‌تحمل نیست.پیمان، در این تصورات من، به عنوان یک شخصیت جوان، پرشور و امیدوار، همه‌چیز را در مسیر درست خود می‌بیند و به نظر می‌رسد که همه چیز طبق برنامه پیش می‌رود. با این حال، طوفانی در راه است که می‌تواند همه‌چیز را تغییر دهد. پیمان، در این فضای پویا و رقابتی، ناگزیر است که برای حفظ جایگاه خود تلاش کند. روزی خواهد رسید که پس از پشت سر گذاشتن رقبای فعلی‌اش، با رقبای جدیدتری مواجه خواهد شد که ممکن است از نظر قدرت و توانمندی پیشرفته‌تر باشند. این نوجوان پرشور، با وجود همه امیدها و آرزوهایی که برای موفقیت دارد، به تدریج با لحظاتی از تردید و شکست روبه‌رو خواهد شد. روزی خواهد رسید که او با شک و تردید به تمام آرزوهایش نگاه خواهد کرد و با چالش‌های جدید دست و پنجه نرم خواهد کرد. در این مسیر پر پیچ و خم، او روزی خواهد رسید که در تلاش است تا راه خود را پیدا کند و از هر ابزاری برای عبور از این سختی‌ها استفاده کند. در نهایت، او با امتحان‌ها و آزمون‌های فراوانی روبه‌رو خواهد شد و تلاش خواهد کرد تا در دنیای پر از تغییرات و رقابت‌های بی‌وقفه جایگاه خود را حفظ کند.</description>
                <category>نگار صارمی</category>
                <author>نگار صارمی</author>
                <pubDate>Thu, 28 Nov 2024 01:13:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حکایت مختصر یک سال «دیوار»</title>
                <link>https://virgool.io/@negar_saremifa/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1-ga86pwxzcufy</link>
                <description>گزارش سال ۱۳۹۸ دیواردیوار، سرویس خدمات الکترونیک اقتصادی به تازگی گزارشی از فعالیت‌های خود در سال 98 منتشر کرده است. بعد از گذشت هفت سال از فعالیت دیوار، بیش از 35 میلیون نفر از ساکنان شهرها و روستاهای دور و نزدیک به این بازار آنلاین جذب شده‌اند تا دادوستد را آسان‌تر از گذشته به انجام رسانند؛ فروش کالاهای تولیدی، خرید کالاهای کارکرده و نو، دریافت و ارائه خدمات گوناگون، همه به دور از دست‌های واسطه. در سال گذشته،270 هزار آگهی روی دیوار حک شد؛ 37 درصد بیشتر از سال قبل آن. کاربران دیوار، در این سال بیش از 98 میلیون آگهی منتشر کردند، یعنی از حدود 143 میلیون آگهی درخواستی، ۹۸ میلیون و ۷۵۴ هزار و ۵۱۴ مورد، تایید و منتشر شد. با افزایش شمار کاربران بازار، حالا می‌توان از گزارش آماری دیوار، رد دغدغه‌های کاربران و تاثیر دیوار بر اقتصاد، کسب‌وکارها و البته محیط زیست را گرفت.خانه، خودرو و وسایل خانه؛ محبوب‌ترین‌های دیواربر اساس گزارش سالانه دیوار، در سال ۱۳۹۸ بیش از ۱۶ میلیون و ۸۰۰ هزار آگهی مسکن در این سایت منتشر شده که خرید، فروش و اجاره خانه، آپارتمان و ویلا در سراسر کشور را در خود جای می‌دهد. استفاده از این بازار آنلاین برای جست‌وجوی ملک‌واملاک چنان باب‌شده که ۹۶ درصد از بازار آنلاین مسکن در سال ۹۸ متعلق به دیوار بوده و فقط در حدود ۲۲.۲ درصد کل آگهی‌های اجاره مسکن در تابستان ۹۸ مربوط به کاربران شهر تهران است. دسته وسایل نقلیه هم با اختلاف ۴۰۰ هزار آگهی، در جایگاه دوم دسته‌های محبوب قرار گرفته است. کاربران ۱۶ میلیون و ۴۰۰ هزار آگهی خودرو منتشر کرده‌اند، نزدیک به ۵۹ درصد این آمار، مربوط به خودروهای سواری بوده و این سایت ۱۹.۳ درصد معاملات بازار خودروی تهران را پوشش داده است. دسته «وسایل مربوط به خانه» هم سومین دسته پرآگهی دیوار است. ۱۶ میلیون و ۳۰۰ هزار آگهی در آن منتشر شده و ارزش کل لوازم به فروش رفته به هزار و 700 میلیارد تومان رسیده است. نکته قابل توجه این آمار، افزایش 143 درصدی این دسته نسبت به سال 97 است که تصویری از کاهش واردات و تغییر شرایط اقتصادی کاربران را در یک سال گذشته به نمایش می‌گذارد.از سوی دیگر در حالی که خریدوفروش همه دسته‌ها مثل همیشه در بهمن‌ماه اوج گرفته، با پیش‌روی ویروس کرونا، شمار آگهی‌ها در این ماه نسبت به سال قبل، افت قابل توجهی داشته است.تسهیل‌گری برای کسب‌وکارهادیوار با حذف دلالان و ارائه محیطی با کاربری آسان، کارکردن را تسهیل کرده تا کسب‌وکارهای بزرگ و کوچک فرصتی برای معرفی و ارائه محصولات و خدماتشان داشته باشند. در سال ۹۸ نزدیک به ۳۱ میلیون آگهی از سوی کسب و کارهای مختلف انتشار یافت که برابر یک سوم کل آگهی‌های دیوار است. بر اساس تعریف دیوار کسب و کار فعال یعنی کاربری که به طور متوسط در هر ماه حداقل دو آگهی ثبت شده از یک شهر در یک دسته ثابت داشته باشد. این نسبت البته در شهرهای مختلف متفاوت است. تعداد این افراد به ترتیب در تهران، خراسان رضوی، خوزستان، فارس و اصفهان از دیگر شهرها بیشتر بوده است. در سال 98 به طور مستقیم و غیرمستقیم زمینه اشتغال 447 هزار و 27 نفر فراهم شده است. اگرچه تعداد این کارآفرینان که 795 نفر آنها از پرسنل شرکت هستند، تنها نزدیک به 6 درصد نسبت به سال قبل‌تر افزایش داشته، اما استفاده از روش آنلاین هزینه مبادله را تا حد زیادی کم‌کرده است.درگزارش دیوار همچنین به حضور ۳۵ درصدی کاربران زن اشاره و اینطور نتیجه‌گیری شده که 40 درصد زنان بالای 15 سال در کشور کاربر این بازار آنلاین هستند و در عین حال گفته‌شده که رقم 12 میلیونی کاربران، تقریبا دوبرابر نرخ 16 درصدی اشتغال رسمی زنان است. اما مقایسه تعداد کاربران فعال و نیمه‌فعال دیوار با آمار اشتغال زنان در جامعه، مقایسه‌ای اشتباه به نظر می‌رسد چرا که در این گزارش مشخص نشده چه تعدادی از زنان فروشنده کالای تولیدی‌اند.دغدغه‌ محیط زیست در فضای آنلاین خرید و فروشعلاوه بر فروش ۸۹۰ هزار قطعه الکترونیکی دست دوم در فضای بازار و فواید اقتصادی آن، استفاده دوباره از این محصولات به کاهش تولید زباله‌های خطرناک کمک کرده است. این قدم مهمی در راستای حفاظت از محیط زیست است. گزارش دیوار با اشاره به رشد تعداد آگهی‌های این سایت در سال 98 نتیجه می‌گیرد که ارزش صنعت کالای دست دوم هم با افزایش چشمگیری همراه بوده است. در کنار اینها بهره‌گیری از فضای آنلاین به جای چاپ آگهی، هزاران درخت را نجات می‌دهد و استفاده دوباره از وسایل به جای خرید محصول نو، از به هدررفتن آب جلوگیری می‌کند.ممنوع شدن خرید و فروش گونه‌های حفاظت شده در دیواراما این تنها اتفاق محیط زیستی دیوار نیست. در حالی که در سال‌های گذشته خرید و فروش گونه‌های حیات وحش در فضای اپلیکیشن و سایت دیوار انتقادات زیادی به همراه داشته است، در سال 98 با قرارگیری بیش از 9 هزار کلید واژه محیط زیستی در فهرست ممنوعه، دیوار از آگهی‌های خرید و فروش حیات وحش پاک شود و در گزارش دیوار پیداست که در کنار حذف هزاران آگهی گوناگون به دلایلی چون غیرمجاز بودن کالا و خدمات یا دستور پلیش امنیت اخلاقی،4800  آگهی به دستور سازمان حفاظت محیط زیست حذف شده است. این روند با همکاری محیط زیست و پلیس فتا به اوج خود رسید و بعد از چندین مکاتبه و جلسه، در نهایت تیرماه امسال فروش گونه‌های حفاظت شده در دیوار ممنوع شد. بر اساس تغییرات اعمال‌شده تازه، معامله گونه‌های حفاظت شده با نام واقعی غیرممکن شده اما باز هم امکان دورزدن فیلترها و نظارت‌ها وجود دارد.اما کسی به فکر میراث فرهنگی نیستخرید و فروش اشیای عتیقه در دیواربا همه پیگیری‌ها برای بهبود بستر آنلاین مبادلات اقتصادی در دیوار و بستن راه متخلفان، اما جای میراث فرهنگی در تلاش‌های چندساله دیوار خالی است و گزارش سالانه هم نشانی از آن ندارد. همین حالا در بخش سرگرمی و فراغت و زیرشاخه کلکسیون و سرگرمی دیوار، در دو بخش اشیای عتیقه و سکه، تمبر و اسکناس، چندین شی و سکه تاریخی به طور غیرقانونی به فروش گذاشته شده است. در سال‌های پیش هم فروش غیرقانونی ریتون هخامنشی، پایه ستون و اشیای تاریخی دیگر پای سازمان میراث فرهنگی (وزارتخانه امروزی) را برای کنترل متخلفان به ماجرا باز کرده بود اما برخوردهای موردی نتوانسته راه را بر دزدان تاریخ ببندد. با اینکه براساس قانون مجازات اسلامی، هرگونه کاوش غیرقانونی و تبلیغ برای حمل و فروش آثار تاریخی ممنوع بوده و خرید و فروش این آثار بدون مجوز وزارت میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری ممکن نیست، فروش آثاری که ادعا می‌شود، «زیرخاکی» و «عتیقه» اند ادامه دارد؛سکه زمان اردشیر اول ساسانی به قیمت توافقی، بطری ساسانی 50 میلیون تومان، مدال یادبود احمدشاه هفت میلیون و 500 هزار تومان، مهره پارتی به بالاترین قیمت پیشنهادی فروخته می‌شود.انتظار می‌رود همانطور که سازمان حفاظت محیط زیست برای مقابله با متخلفان این حوزه با دیوار همراه شده، وزارت میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری هم وارد گود شود.</description>
                <category>نگار صارمی</category>
                <author>نگار صارمی</author>
                <pubDate>Sat, 29 Aug 2020 23:33:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پایان کار اسنپ و تسلا</title>
                <link>https://virgool.io/@negar_saremifa/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D9%86%D9%BE-%D9%88-%D8%AA%D8%B3%D9%84%D8%A7-oxl6kyhczchr</link>
                <description>اسنپ چت و تسلا در این هفته فروخته شدند! فقط خودشان هنوز خبر ندارند!  اسنپاگر چهار خرده‌فروش بزرگ بازار (Walmart، Kroger، Home Depot و داروخانه آنلاین CVS) هر روز صبح با هم ملاقات می‌کردند و تمرکزشان این بود که خرده‌فروش پنجم یعنی Target را ورشکست کنند، تارگت ورشکست می‌شد. دقیقاً همین اتفاق در حال رخ دادن برای اسنپ چت است که شماره ۵ در بازار خود به حساب می‌آید و فیسبوک، واتس اپ، اینستاگرم و مسنجر این شرکت را هدف گرفته‌اند.اینستاگرم سه سال پبش نمونه‌ای دقیقاً مشابه اسنپ چت ایجاد کرد. قابلیت استوری این شرکت بعد از سه ماه، به اندازه اسنپ چت کاربر داشت. از آن زمان، رشد کاربران اسنپ تک رقمی شده است در حالی که نرخ رشد استوری در اینستاگرم به‌صورت متوسط ۳۳ درصد در هر فصل است. همچنین، اسنپ شرکتی بود که مسیر تبدیل شدن اینستاگرم به یکی از محبوب‌ترین نرم‌افزارهای پیام رسان در دنیا پس از واتس اپ، مسنجر و وی چت را هموار کرد و اکنون تعداد کاربران اینستاگرم دو برابر اسنپ چت است. در این شرایط، ایوان بنیان‌گذار اسنپ چت، مثل ویلیام والاس است و فیسبوک نیز مثل بریتانیایی‌هاست. طرفداری از آقای والاس بامزه است اما نتیجه آن از حالا مشخص است. در حال حاضر، اسنپ چت روی یک تکه چوب قرار دارد که قرار است ضعیف، تکه تکه و نهایتا غرق شود. این مثال خوبی است برای اینکه بدانیم چرا مونوپولی یا انحصار در بازار معضل بزرگی است و آمریکا باید روی فیسبوک نظارت بیشتری داشته باشد. در حال حاضر در فیسبوک اتفاق بدی در حال شکل‌گیری است و من برای اولین بار به فکر فروش سهامم در این شبکه اجتماعی هستم. در عصر اطلاعات، فیسبوک جایگزین سازمان جاسوسی KGB شده است ولی اصلاً جذابیت آن سازمان را ندارد.در KGB، روال رفتاری خاصی وجود دارد و ماموران آن عاشق کشورشان هستند ولی به نظر می‌رسد افرادی که فیسبوک را مدیریت می‌کنند هیچ روال رفتاری یا چیزی شبیه به شرافت ندارند و به هیچ کشوری یا حتی به یکدیگر وفادار نیستند و هیچ اصلی وجود ندارد که آن‌ها را متحد کند (به جز اینکه با دروغ‌گویی ثروتمندتر شویم). به نظر می‌رسد به‌زودی افراد بیشتری انگشت اتهام به سوی این شبکه اجتماعی خواهند گرفت. جدیدترین مورد چه بوده؟ پژوهشی دکتر کثلین هال جیمسون نشان داد که روسیه از طریق فیسبوک انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۶ آمریکا را دستکاری کرده است. چشممان روشن. از بد به بدتر  ایوان، بنیان‌گذار اسنپ چت، شبیه تام، بنیان‌گذار MySpace شده. فقط فرقشان این است که همسرش یک مدل خوش‌اندام است و خودش هم جذاب‌تر از تام  است. اگر ایوان آنقدر باهوش بوده که ایده اسنپ چت به ذهنش برسد، آنقدر باهوش است که بداند شرکتش به یک زامبی تبدیل شده و هر روز ارزشش کمتر می‌شود. چکار باید کرد؟ ساده است. باید شرکت را فروخت. تنها مسئله این است که اسنپ سرمایه‌گذاری بدی به حساب می‌آید و کابوسی برای سرمایه‌گذاران است زیرا این شرکت دو کلاس سهام دارد و مدیر عاملش مرد ۲۸ ساله‌ای است که در همین سن کم میلیاردر شده و برای همین ریسک مالی زیادی برای سهام‌داران دارد زیرا به خریداری که بالاترین قیمت را بدهد، نمی‌فروشد. تنها دو معیار مشخص خواهد کرد که چه کسی اسنپ چت را خریداری می‌کند: این خریدار نمی‌تواند فیسبوک باشد. ایوان قبلا یک بار دست رد به سینه زاکربرگ زده و همه بلایی که فیسبوک در ۲۴ ماه گذشته بر سر اسنپ‌چت آورده به همین خاطر است.ایوان حاضر است برای چه کسی کار کند.نمودار کاربران فعال اسنپ چت  رودخانه یا موشپس خریدارها چه کسانی هستند؟ در نهایت، فقط چند خریدار احتمالی برای اسنپ چت وجود دارد زیرا حتی زمانی که ارزش سهام اسنپ چت به زیر ۵ دلار افت می‌کند(تا ۶ماه آینده)، خریدار این شرکت باید بین ۸ تا ۱۰ میلیارد دلار (معادل ارزش نیوز کورپ) هزینه کند تا شرکتی را خریداری نماید که کاربرانش در فصل گذشته کاهش داشته‌اند و هر روز پول زیادی از دست می‌دهد. ولی اسنپ چت هنوز محبوب‌ترین پلتفرم بین گروهی از نوجوانان است که به سختی قابل دسترسی هستند و آنقدر احمق هستند که تمام پولشان را برای خرید چیزهای احمقانه (ولی پرسود) هزینه می‌کنند.بنابراین، من روی آمازون یا دیزنی شرط می‌بندم. آمازون گزینه اول است زیرا به‌تازگی از معامله‌ای با اسنپ خبر داده است که طبق آن، یک فیلتر اسنپ چت می‌تواند با جستجوی تصویری، کالایی را شناسایی کند و کاربر را به صفحه آن محصول در آمازون ببرد. تجارت اجتماعی حوزه‌ای بوده که تاکنون اسنپ چت اصلا واردش نشده و باید هر کاری می‌تواند در این زمینه انجام دهد.مدیر ارشد مالی اسنپ چت (Tim Stone)، پیش از این معاون مالی آمازون بوده. جایی که مدیر عامل و اعضای ارشد تیم مالی‌اش هر دوازه هفته مجبور بودند با هم وارد نبردی به اسم earnings call بشوند و به همین دلیل کم کم شبیه دو قلوهایی شده بودند که می‌توانستند بدون صحبت کردن، با هم ارتباط برقرار کنند. این یعنی Tim Stone اگر بخواهند فرآیند اکتساب و ادغام را تسریع کنند و سریع‌تر در مورد معامله به نتیجه برسند می‌تواند با جف بزوس (مدیرعامل آمازون) تماس بگیرد. گزینه دیگر شرکت دیزنی است زیرا ترازنامه‌های این شرکت مناسب این کار هستند و دیزنی یکی از دو شرکتی است که توانسته خلاقیت را در مقیاس بزرگ به پول تبدیل کند (شرکت دیگر شبکه تلویزیونی HBO است) و همچنین رابرت ایگر کسی است که می‌تواند چیزهای زیادی به هر مدیر جوانی (مثل ایوان) آموزش بدهد. همزمان با آغاز به کار محصول دیزنی فلیکس، اسنپ چت می‌تواند نقطه توزیع مناسبی برای دسترسی به مخاطب‌های نوجوان باشد.تسلا ایالات متحده آمریکا:۱ ایلان ماسک: ۰همین الان هم به خاطر توییت مطلب بالا گلایه‌های زیادی دریافت می‌کنم. ارتش ربات‌های طرفدار تسلا به اکانت من حمله کردند زیرا نمی‌توانند درک کنند که چرا کسی باید در تقابل کمیسیون بورس و اوراق بهادار و ادیسون، طرفدار اولی باشد.بله. تو می‌تونی.در دانشگاه UCLA بیشتر دوستان من یهودیانی از دره سن فرناندو هستند. یکی از چیزهایی که من در مورد نیویورک دوست دارم این است که با مردمی از پیشینه‌های متفاوت دوست شده‌ام. صمیمی‌ترین دوستم در دانشکده استرن یک محقق برجسته در زمینه یادگیری ماشین از هندوستان است که پدرش یک افسر در ارتش هندوستان بوده است. دو دوست صمیمی دیگرم اهل برزیل و ال سالوادور هستند. چیزی که هر سه آنها به من داده‌اند این است که برای یکی از ارکان موفقیتمان به عنوان یک ملت، احترام زیادی قائلم و آن رکن حاکمیت قانون است؛ در این سه کشور جریانی تحت عنوان فساد وجود دارد که می‌تواند بعد از سال‌ها کار سخت، مثل یک اتوبوس نامرئی به شما ضربه بزند.زمانی که ایلان ماسک فقط برای اهداف شخصی اقدام به دستکاری بازار کرد، به نوعی به سیستم ما پشت کرد. بهانه‌هایی که برای افراد به اصطلاح نوآور می‌آوریم، بسیار ناسالم است و با سبک زندگی آمریکایی تناسب ندارد. خیلی‌ها دارند از حضور گروهی مجرم در کاخ سفید سود می‌برند ولی ایالات متحده بیش از این که کشوری برای افراد نوآور باشد، کشوری مبتنی بر قانون است. ما هر روز از بی‌طرفی عدالت سود می‌بریم. ادیسون عصر ما (که واقعاً یک نابغه است) خودش این بلا را سر خودش آورد. کمیسیون بورس و اوراق بهادار هم جواب او را داد. پایان تسلا به شکل امروزیحداقل اتفاقی که می‌افتد این است که ادیسون زمان ما دیگر اجازه مدیریت در یک شرکت عمومی را نخواهد داشت. خودشیفتگی، هیات مدیره ضعیف، کنترل نکردن رفتارهای ناگهانی، ستایش افراد نوآور و ورود کمیسیون بورس و اوراق بهادار، تسلا را به آغوش مدیر دیگری خواهد فرستاد، ارزش سهام آن (بیشتر) افت خواهد کرد و این شرکت که دارایی‌های واقعی دارد، فروخته خواهد شد.به‌علاوه، صنعت خودروسازی، کسب‌وکاری رقابتی با حاشیه سود پایین است و به‌زودی به اندازه تسلا پیشرفت خواهد کرد. آلمان‌ها با خشم زیاد به دنبال گرفتن بازار هستند. همانطور که هیج شرکت نرم‌افزار به عنوان خدمتی در آلمان نمی‌خواهد با شرکت‌های فناوری آمریکایی رقابت کند، تسلا هم بعضی از بهترین شرکت‌های صنعت خودروسازی را خشمگین کرده و سهم آن‌ها در بازار خودروهای الکتریکی را گرفته است. خوب است جدیدترین مدل SUV الکتریکی ساخت آئودی رو ببینید. کلاه گاوچرانیتسلا برای اینکه نشان دهد هیچ سازمان نظارت‌کننده‌ای وجود ندارد، تصمیم گرفت کیمبال ماسک، برادر ایلان را به رسانه‌های مختلف مثل CNBC بفرستد تا نظر مردم را جلب نماید. من همان روز و کمی قبل‌تر آنجا بودم و سوییشرتی کلاهدار پوشیده بودم. شبیه به اسکیت باز مسنی شده بودم که نمی‌توانستم پرسش‌های ساده‌ای که از ذهن تیز ملیسا لی (بانویی بسیار شگفت‌انگیز) بیرون می‌آمد را جواب بدهم و برای همین از خودم متنفر بودم. ولی وقتی دیدم کیمبال در شبکه CNBC یک کلاه گاو چرانی سرش گذاشته و با آن قیافه کاملاً احمقانه‌اش صحبت‌های احمقانه‌تر می‌کند، حس بهتری پیدا کردم. شرکت‌های اپل و گوگل خریدارهای مناسبی برای تسلا هستند زیرا این خودرو به نوعی یک پلتفرم است و می‌توان تصور کرد که اپل بتواند برند لوکس و پرسود و توزیع عمودی خود را در کنار تسلا قرار دهد.در مقابل، گوگل هم می‌تواند از یک پلتفرم (خودرو) به عنوان روشی برای تقویت خودروهای خودران خود استفاده کرده و همزمان به کاربران آن تبلیغات/اطلاعات/برنامه‌های مختلف ارائه دهد. باید دید چه بلایی سر اقتصادمان آمده که هر صنعتی یا سمت iOS می‌رود یا به ست اندروید. شاید دلیل این باشد که ارزش بالای این شرکت باعث می‌شود هیچ شرکت خودروساز دیگری نتواند آن را خریداری کند. بازار، ارزشگذاری آن را بر اساس یک شرکت فناوری (نه شرکت خودروساز) انجام می‌دهد. سهام‌داران تسلا نیز به‌زودی از ایلان ماسک متنفر خواهند شد.جوانی، غرور بی‌جا، قدرت مونوپولی و خودشیفتگی دو شرکت بزرگ را از بازار محو خواهد کرد و همزمان بورس NASDAQ هم رو به افول است که باعث می‌شود به اقتصادی شبیه دنیای فیلم Hunger Games برسیم با چهار مذهب (اپل، آمازون، فیسبوک و گوگل)، ۳ میلیون لُرد ثروتمند و ۳۵۰ میلیون برده.مقاله‌ای از Scott Galloway</description>
                <category>نگار صارمی</category>
                <author>نگار صارمی</author>
                <pubDate>Tue, 23 Oct 2018 13:30:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا تیم‌های کوچک موفق می‌شوند و تیم‌های بزرگ شکست می‌خورند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@negar_saremifa/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%DB%8C%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%DB%8C%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AF-ud4dbfdg4bbb</link>
                <description>برای ساخت یک محصول عالی، چند نفر نیرو نیاز دارید؟جف بزوس، یک قانون یا حتی فلسفه عالی در آمازون دارد. اگر یک تیم با ۲ عدد پیتزا سیر نمی‌شوند پس آن تیم زیاد از حد بزرگ است.ما در جهان فراوانی‌ها زندگی می‌کنیم که در نهایت منجر به پیامد‌های منفی در فکرمان می‌شود. و در دنیای کسب و کار، ما یاد گرفته‌ایم همیشه چیزهای بیشتری بخواهیم.کارمندان بیشتر، منابع بیشتر، دفتر کار بزرگ‌تر، محصولات بیشتر، امکانات بیشتر و، و، و. ما کم‌کم داریم فراموش می‌کنیم که «کمتر چیز خوبی است» (Less is a good thing) و در محدودیت‌ها مزایای زیادی پنهان است.در پادکست من یک مهمان داشتم که در مکالمه متوجه شدیم، شرکت‌هایی با سرعت تعداد زیادی طراح استخدام می‌کنند. آن‌ها شکارچی افراد باهوش هستند و بیشترین و بهترین را با هم می‌خواهند. به این ترتیب، تیم‌هایشان از صدها نفر تشکیل می‌شوند و به دلیل اینکه فکر می‌کنند «بیشتر بهتر است» به صورت مداوم لایه‌های کاری و منابع انسانی جدیدی را برای این افراد در شرکتشان ایجاد می‌کنند.شاید شما فکر کنید شرکتی مثل فیسبوک به این دلیل که به بیش از ۱ میلیارد نفر سرویس می‌دهد نیاز به تعداد زیادی طراح دارد به شکلی که مثلا یک تیم اختصاصی تنها برای دکمه Share داشته باشد. در غیر اینصورت چطور به ۱ میلیارد نفر سرویس بدهد؟وقتی که شما می‌بینید تیم‌های بزرگ، پول زیادی را خرج تیم طراحی خود می‌کنند شاید به این فکر بیفتید که شما هم باید ده‌ها یا صد‌ها طراح استخدام کنید تا در این دوران design-driven موفق شوید. اما این طور نیست و در اکثر اوقات این کار باعث هدر رفتن پول‌هایتان می‌شود.هیچ‌کس تا امروز قوانین اولیه طراحی را رد نکرده؛ کیفیت همیشه بهتر از کمیت است.تاثیر رینگلمن (The Ringelmann effect)تاثیر رینگلمن، نشان می‌دهد که بین بهره‌وری افراد با تعداد نفرات حاضر در تیم رابطه عکس وجود دارد. به شکلی که با افزایش نفرات، بازده هر عضو کم و کم‌تر می‌شود.آزمایش رینگلمن به این شکل بود که تعداد ۲۰ دانش آموزش به صورت یک نفره طناب ۵ متری که در سر دیگرش یک نیروسنج وصل شده بود را می‌کشیدند. وقتی این دانش آموزان گروه ۲ نفری شدند، به صورت میانگین هرکدام تنها ۹۳٪ از نیرویی که قبلا به صورت تکی به طناب وارد می‌کردند را خرج کردند. در گروه‌های ۳ نفری این عدد به ۸۵٪، گروه ۴ نفری به ۷۷٪ رسید. نهایتا در گروه‌های ۵ نفری هر شخص تنها ۵۰٪ توان خود را هزینه می‌کرد.از آن روز به بعد، روانشناسان این موضوع را «تاثیر رینگلمن» می‌نامند و آن‌را به این شکل توضیح می‌دهند:در تلاش‌های جمعی، تاثیر فعالیت‌های هر فرد کمتر می‌شود و به همین دلیل انگیزه افراد کاهش می‌یابد. میزان مشارکت هر شخص نیز غیرقابل تشخیص است و به همین دلیل piggybacking رخ می‌دهد.البته می‌دانم که منتقدین می‌گویند آزمایشی که شامل قدرت و توان تیم است هیچ ارتباطی با قدرت خلاقیت ندارد. بنابراین من می‌خواهم به شما نشان دهم که اگر تعداد نفرات کمتری بر روی یک مشکل کار کنند، چطور می‌تواند باعث یکی از خلاقانه‌ترین خروجی‌های ممکن بشود.پروژه Nike HTMLپروژه HTM، پروژه طراحی آزمایشی نایک بود که در سال ۲۰۰۲ شروع شد. HTM نام خود را از ابتدای اسم ۳ فردی که این پروژه را شروع کردند یعنی Hiroshi Fujiwara , Tinker Hatfield و مدیرعامل و طراح نایک  Mark Parker به دست آورد.نقش HTM چه بود؟ سه طراح و تصمیم گیرنده نهایی داخل اتاقی می‌رفتند و فارغ از روال کاری روتین خود بر روی باز-طراحی یک محصول موجود، برای توسعه یک محصول جدید کار می‌کردند. این همچنین یک مثال فوق العاده برای این بود که طراحان چطور به جای اینکه از مدیرعامل شرکت یک تسک جدید دریافت کنند با آن از نزدیک کار کنند.این پروژه به معنای یک جلسه ذهنی بود که چطور ۳ نفر می‌توانند کنار هم جمع شوند و کارهای معمول خود را کنار بگذارند تا یک چیز جدید و خلاقانه را برای نایک تولید کنند. در آن اتاق هیچ عنوان شغلی، دیدگاه سیاسی و الزامی وجود نداشت و تنها چیزی که بود آزادی خلاقیت بود. اگر شک داشته باشید که این روش واقعا کار می‌کند یا دوست داشته باشید خروجی نهایی آن‌ ۳ نفر را ببینید در عکس پایین تعدادی از چیزهایی که به این روش ساخته شدند را مشاهده می‌کنید:۲۰۰۲ تا ۲۰۱۰۲۰۱۲ تا ۲۰۱۴کار در گروه ۳تایی به آن‌ها این قدرت را داد که از تمام وقت خود استفاده کنند و باعث افزایش سرعت فرآیند تولید شد که در فرآیند شرکت‌های استاندارد و بزرگ غیر ممکن است. برای شرکتی در مقیاس نایک، این سرعت سریع از توسعه تا تولید کاملا غیرممکن است.امروزه، همچنان HTM برای انتشار محصولات در یک بازه زمانی نامشخص به کار خود ادامه می‌دهد. (بیشتر بخوانید)کیس استادی LEGO۳ استاد از UCLA در تحقیقی، سازه‌هایی با استفاده از LEGO ایجاد کردند. این اساتید تیم‌های ۲ و ۴ نفره‌ای ایجاد کردند و هدفشان این بود که ببینند کدام تیم یک سازه یک شکل را سریع‌تر و بهتر ایجاد می‌کند.تیمی که از ۲ نفر تشکیل شده بود این کار را در ۳۶ دقیقه انجام دادند و تیم دیگری که ۴ نفر بودند کارشان را در ۵۶ دقیقه به اتمام رساندند. دلیل این اتفاق واضح است؛ وقتی شما نفرات بیشتری در تیم داشته باشید زمان بیشتری طول می‌کشد تا آن‌ها را از نظر ذهنی هماهنگ کنید.تیم خود را تا حد ممکن کوچک نگه دارید. قانون متکالف می‌گوید: تاثیر یک شبکه ارتباطی از راه دور (telecommunications)، برابر با تعداد کاربران متصل به شبکه به توان ۲ است و با افزایش اعضا، تاثیر شبکه نیز افزایش پیدا می‌کند.  اما برای تیم این قانون متفاوت است. و کارایی تیم با تعداد اعضا رابطه عکس دارد و هرچقدر تعداد بیشتر شود، کارایی کمتر خواهد شد.با این کار شروع کنید که تعداد افرادی که قصد دارید به تیم اضافه کنید را کم کنید.مارک هلتوندوقتی که هیچ چیز کار نمی‌کنداین اوقات گرایش غریزی ما، پرتاب کردن بیشتر خودمان به سمت مشکلات است. معمولا نیز این کار را با افزایش نفرات و زمان انجام می‌دهیم.اگر تاکنون برنامه‌ی Kitchen Nightmares را دیده باشید. می‌دانید که گوردون رمزی یک الگو برای کمک کردن به رستوران‌ها دارد. گوردون برای اینکه رستوران را دوباره روی غلطک بیندازد در اولین قدم منوی رستوران را تغییر می‌دهد و فقط چند غذای محدود را در آن باقی می‌گذارد.مالک رستوران فکر می‌کند که هر آیتم اضافی در منوی غذایی باعث افزایش شانس موفقیتش می‌شود. اما برعکس، این کار باعث کاهش کیفیت غذا و ایجاد مشکلات بعدی خواهد شد. برای همین است که گوردون در اول قدم همیشه منوی غذای رستوران را کوچک می‌کند. (منبع: Rework)این ایدئولوژی نه تنها برای رستوران، بلکه برای تیم‌ها و محصولات نیز کاربردی است. زمانی که شما در تلاش برای ساخت یک محصول بزرگ هستید نیاز دارید که یک‌سری محدودیت داشته باشید. اگر شما شروع به گذر از ددلاین‌ها و افزایش افزایش بودجه و تعداد نفرات تیم کنید دیگر نمی‌توانید ترمز خود را بکشید. چون اینها شبیه به مواد مخدر هستند.اما وقتی می‌دانیم کارها به خوبی پیش نمی‌رود چرا مثل دیوانه‌ها تیم را بزرگ‌تر میکنیم؟عوامل زیادی بر این تصمیم و روش تفکر تاثیر می‌گذارند. مثل: حسادت، فشار سرمایه گذار یا رقبا، مدیریت ضعیف یا حضور افراد اشتباه در تیم. اما اکثرا این مشکل وقتی پیش می‌آید که شرکت پول زیادی برای خرج کردن داشته باشد.وقتی که بودجه زیادی داشته باشید. به دنبال چیزهای خیلی گران می‌گردید تا آن را خرج کنید. - Rory Sutherlandدر یک زمان، شرکت به یک سطح مشخصی از موفقیت مالی در بازار می‌رسد ولی بعد از آن دیگر همه چیز، مثل روزهای اول خوب کار نمی‌کند. بنابراین آن‌ها به صورت غریزی به درون مشکلات شیرجه میزنند؛ کارمندان بیشتر، زمان بیشتر و منابع بیشتر. با امید به اینکه آن‌ها کمک می‌کنند تا بر مشکلات پیروز شوند. اما این تفکری اشتباه است.اگر یک ایده خوب را به یک تیم متوسط بدهید، اون را خراب می‌کنند. اگر یک ایده متوسط را به یک تیم فوق العاده بدهید، یا مشکلات آن را حل می‌کنند و یا کامل آن‌را کنار می‌گذراند ولی یک چیز بهتر را میسازند.مسیری پر از چالشمطمئنا تولید محصول یا قابلیتی جدید در یک تیم ۲ یا ۳ نفر خیلی چالش انگیز است. اما این محدودیتی جذاب است. یک ضرب المثل قدیمی میگوید: «برای گرفتن یک عکس بهتر، نیاز به یک بوم بزرگ‌تر دارید.» اما هر فرد خلاقی می‌داند که این مثال غلط است. آزاد بودن بیش از حد می‌تواند باعث رده متوسط شدن شود. زیرا بدون وجود مرزها، انگیزه‌ای برای شکستن آن‌ها وجود ندارد.منبع</description>
                <category>نگار صارمی</category>
                <author>نگار صارمی</author>
                <pubDate>Tue, 14 Aug 2018 12:48:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قبل از اینکه راه‌حل را بفروشیم، مشکل را بفروشیم</title>
                <link>https://virgool.io/@negar_saremifa/%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%B3%D9%86%D8%AC%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-ka88hufb5iuj</link>
                <description>نقل قولی وجود دارد که می‌گوید: هر بیزینس موفق یک نیاز از مشتریان واقعی را برطرف می‌کند. اگر شما در بیانِ نیاز مشتریانتان دچار مشکل هستید پیشنهاد می‌کنم این مطلب را بخوانید.استیو جابز: برای بیزینس باید از نیازهای مردم شروع کنید و سپس برای آن تکنولوژی درست کنید.استیو جابز می‌دانست که اگر شما به دنبال مهندسی معکوس باشید (اول محصول را بسازید و بعد به دنبال نیاز مردم بگردید) مطمئنا گمراه خواهید شد و به سرانجام خوبی نخواهید رسید.این چیزی است که برای خیلی از ما اتفاق میفته. وقتی ما در صحبت با مشتریان نیازها را عنوان نمی‌کنیم همه چیز به هم میریزه. مثل اینکه من به مردم یک جواب ارائه بدهم بدون آنکه آن‌ها سوالی داشته باشند.حتی زمانی که گفتگو را با توضیح نیاز مردم شروع می‌کنیم فقط ۱ یا نهایتا ۲ جمله برای گفتن داریم. آنوقت است که سعی می‌کنیم نیاز مردم را طبق محصول خودمان تغییر دهیم. به عبارت دیگر دقیقا مسیری برعکس چیزی که استیو جابز گفته بود را انجام می‌دهیم و در جواب چشم‌های پرتعجب آن‌ها را می‌گوییم: «ببین تو متوجه نیستی. حرف من را قبول کن. این واقعا واست یه مشکل اساسیه»اختصاص ۱ یا ۲ جمله به نیازهای مشتریان یک کار کاملا اشتباه است. مخصوصا برای استارتاپ‌ها، نیاز مشتری چیزی است که واقعا باید برای ما مهم باشد و ساختار کسب و کارمان بر اساس آن شکل بگیرد.نیازهای مشتریان لایق چندین پاراگراف است</description>
                <category>نگار صارمی</category>
                <author>نگار صارمی</author>
                <pubDate>Tue, 10 Apr 2018 13:01:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۴۰ درس از ۴۰ سال تبلیغات اپل - قسمت ۲</title>
                <link>https://virgool.io/@negar_saremifa/%DB%B4%DB%B0%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%BE%D9%84-r8n1hdboj7zp</link>
                <description>در مطلب قبلی ۲۰ سال از تبلیغات ارزشمند‌ترین برند دنیا، اپل را بررسی کردم. در این مطلب قصد دارم ۲۰ سال دوم یعنی ۱۹۹۷ تا امسال را بررسی کنم. ۲۰ سال مهم در تاریخ اپل چرا که استیو جابز که از اپل اخراج شده بود باز هم به این شرکت برگشت و هدایت شرکتی که در معرض برشکستگی قرار داشت را برعهده گرفت.اگر بخش اول اول این مطلب را هنوز نخوانده‌اید قبل از ادامه آن را بخوانید: https://virgool.io/@negar_saremifa/%DB%B4%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%BE%D9%84-kegeifm9w2p1 ۱۹۹۷ - دیوانه‌ترین آدممتفاوت فکر کنباید سال ۱۹۹۷ را مهم‌ترین سال تاریخ اپل بنامیم. استیو جابز دوباره به شرکت خودش بازگشته بود. البته شرکتی که حتی به اندازه ۹۰ روز دیگر از حقوق کارمندانش پول نداشت. در این وضعیت و زمانی که حتی محصول جدیدی برای معرفی نداشتند باید مردم را راضی به خرید محصول سال قبل می‌کردند. شاید بتوان گفت اگر کمپین سال ۱۹۹۷ اپل موفق نمی‌شد امروز هیچ نشانی از اپل و تمام محصولات دوست داشتنیش وجود نداشت.انحصار بازار کامپیوترهای شخصی همچنان در سلطه IBM بود و اپل هم مجبور بود برای بقا با این رقیب سنتی بجنگد. IBM به تازگی شعار تبلیغاتی خود «Think» (فکر کن) را معرفی کرده بود که محبوبیت زیادی هم پیدا کرده بود.نهایتا اپل با طعنه به IBM کمپین «Think Different» (متفاوت فکر کن) را معرفی کرد که به نظر اکثر افراد موفق‌ترین کمپین تبلیغاتی دوران بوده است. البته که این کمپین به مذاق رقیبان اپل خوش نیامد. چون اپل در این کمپین عکس چهره‌های بزرگ دنیا را در کنار لوگوی اپل قرار داد.افرادی مثل: آلبرت انیشتن، محمد علی کلی، گاندی و باب دیلناگر تصمیم دارید از افراد مشهور برای تبلیغات استفاده کنید، آنها افرادی باشند که به خاطر نبوغ و موفقیتشان معروف هستند نه به خاطر چهره زیبا، پول و... . به این شکل تبلیغ  شما طیف گسترده‌ای از مردم را تحت پوشش قرار می‌دهد.شاید مثل اپل، مردم شما را سرزنش کنند و به شما حمله کنند اما شما در حال ساخت مدلی فراتر از این جنگ‌‌های چند روزِ هستید. https://www.aparat.com/v/p5r3x ۱۹۹۸ - کمپین Un-PCپیشوند un در انگلیسی برای منفی و مخالف کردن کلمات استفاده می‌شود. اپل در این سال باز هم به جنگ IBM رفت که هنوز سلطه زیادی روی بازار کامپیوترهای خانگی (PC) داشت. در ابتدا مشکلات PC های IBM را نشان داد (سیم‌های زیادی که از کیس به پریز برق، مانیتور، ماوس، کیبورد و... وصل می‌شود) و سپس تبلیغ کامپیوتر ALL in One خود را کرد.بزرگترین رقیب خود را به مردم نشان دهید و سپس بگوئید که چرا محصول شما از آن بهتر است.ویدیوی تبلیغ iMac Un-PC در سال ۱۹۹۸۱۹۹۹ - کامپیوتر هال ۲۰۰۰در آن سال یک مشکل نرم افزاری نگرانی زیادی برای شرکت‌ها و افرادی که از کامپیوتر استفاده می‌کردند ایجاد کرده بود. اسم این باگ، Y2K بود. به معنای سال ۲۰۰۰.موضوع هم ساده بود. برنامه‌نویسان تا آن روز در برنامه‌های خود فقط از ۲ رقم انتهایی سال پشتیبانی می‌کردند اما سال بعد و با ورود به قرن بعدی برنامه‌های آن‌ها دچار مشکلات بزرگی می‌شد. اپل اما به گفته خود تنها شرکتی بود که از قبل فکر این روز را کرده بود و نرم افزارهایش با شروع سال ۲۰۰۰ با هیچ مشکلی مواجه نمی‌شدند.همین موضوع دستمایه تبلیغ آن سال اپل شد که هال (اسم کامپیوتری که ۴ دهه پیش در فیلم ادیسه فضایی ۲۰۰۱ استفاده شده بود) را نشان می‌داد که میگفت: با شروع سال ۲۰۰۰ کامپیوترها باعث یک خلل بزرگ جهانی می‌شوند... به جز مکینتاش. یک مشکل یا ترس از مشتریان بالقوه خود انتخاب کنید و به آن‌ها نشان دهید که محصول شما چطور میتونه اون ترس را از بین ببره. حتی می‌تونید اون را دستمایه طنز کنید که چقدر این مشکل کوچک هست و راحت حل میشه.اگر بتونید مشکلات بزرگ و غیرقابل حل مشتریانتون را حل کنید اونها برای طولانی مدت دنبال کننده برند شما خواهند شد. http://www.aparat.com/v/E8x6p ۲۰۰۰ - نرم افزار iMovieدر این تبلیغ Jeff Goldblum، بازیگر آمریکایی نشان می‌داد که مردم با استفاده از یک کامپیوتر iMac و نرم افزار iMovie در زمینه فیلم سازی چه کارهایی می‌تونند بکنند. ایده تبلیغ این بود که شما با یک سری فیلم‌های ساده و با کمک نرم افزار اپل چه کارهای بزرگی می‌تونید بکنید.به مشتریانتان نشان دهید که به کمک محصولتان کارهایی می‌توانند بکنند که حتی تصورش را هم نمی‌کردند. در این تبلیغ در طول ۱ دقیقه می‌بینید که چطور مواد خام (فیلم) تبدیل به یک محصول نهایی می‌شود.ویدیوی تبلیغ iMovie در سال ۲۰۰۰۲۰۰۱ - آیپاد و   Take Californiaمعرفی آیپاد را به یاد دارید؟ با شعار معروف ۱۰۰۰ آهنگ در جیبِ شما. تفاوت اپل با سایر شرکت‌هایی که در آن روزها دیوایس‌های Music Player تولید می‌کردند در همین بود. یک شعار قابل لمس برای همه. زمانی که عموم مردم اطلاعات زیادی از میزان و مقیاس حافظه‌های ذخیره سازی نداشتند و اکثر تولید کنندگان در تبلیغاتشان به معرفی MP3 Player با ۱ گیگابایت فضا می‌پرداختند اپل محصولش را جوری معرفی کرد که هر کسی آن را درک میکرد:۱۰۰۰ آهنگ در جیب شماویدیوی تبلیغ آیپاد در سال ۲۰۰۱۲۰۰۲ - ایده‌های بزرگ و کوچکاپل در آن سال سری جدید لپ‌تاپ‌های PowerBook خود را در ۲ سایز ۱۲ و ۱۷ اینچی معرفی کرده بود. برای معرفی این محصولات و البته مهم‌تر از همه تفاوت‌های این ۲ از تبلیغی ویدیویی با حضور  یائو مینگ، بسکتبالیست چینی (برای لپ‌تاپ کوچک‌تر) و ورن ترویر، بازیگر آمریکایی (برای لپ‌تاپ بزرگتر) استفاده کرد.تفاوت‌های محصولاتتون با هم رو پر‌رنگ کنید. اگر مردم فکر می‌کنند بین ۲ محصول شما تفاوت چندانی وجود ندارد به طور صریح تفاوت‌هاشون رو بهشون اعلام کنید. وقتی که اونها متوجه وجود تفاوت بین آن‌ها بشوند خودشون به دنبال این میرن که ببینن تفاوت‌ها چیه و کدوم گزینه براشون بهتره. https://www.aparat.com/v/BEYDg ۲۰۰۳ - آیپاد و آهنگ‌های محبوبِ مردمآیپاد دقیقا همان چیزی بود که اپل به آن نیاز داشت. آمار فروش آیپاد فوق العاده بود؛ اپل به کمک تبلیغ سال قبل خود توانست آیپاد را به قلب قشرهای مختلف وارد کند. برای همین امسال هم تصمیم گرفت مسیر سال گذشته را ادامه دهد. اما این بار با آهنگایی از U2 - Bob Dylan - The Black Eyed Peas - Mary J. Blige - Coldplay و استفاده از سایه‌های دختر و پسرانی که در حال رقصیدن بودن.اپل با این سلکشن خاص از سلیقه‌های مختلف شانش مقبولیت خودش را در بین مصرف کنندگان بالا برد. چیزی شبیه به تبلیغ سال ۱۹۹۷ در ابتدای همین مطلب.متاسفانه هر چقدر تلاش کردم این ویدیو در آپارات آپلود نشد (شاید به خاطر محتوای ویدیو، که البته محتوا نیز مشکلی ندارد). شما می‌توانید مجموعه ویدیوها را در یوتیوب پیدا کنید.۲۰۰۴ - بیستمین سالگرداپل در این سال به مناسبت بیستمین سالگرد کمپین موفق ۱۹۸۴، باز هم این تبلیغ را به عنوان کمپین تبلیغاتی خود انتخاب کرد.حتی اگر اپل هم باشید شاید زمانی بیاید که ایده‌ای برای تبلیغ محصول خود ندارید، یا حتی پولی برای ایجاد کمپین جدید. شما در این زمان می‌توانید از تجربیات موفق خود در سال‌های قبل استفاده کنید.۲۰۰۵ - بدش به منباز هم آیپاد؛ این بار در تبلیغ یک آیپاد جدید مدل Nano در دست افراد مختلف بود و آن را نگاه می‌کردند. در همان زمان یک نفر دیگر تلاش میکنه که اون رو بقاپه اما موفق نمیشه و این صحنه همینطور برای بیننده تکرار میشه.نشون بدید که مردم برای محصول شما سر و دست میشکونن و تقاضا برای آن زیاده http://www.aparat.com/v/QmdAn ۲۰۰۶ - مک بخردر این کمپین ویدیویی، اپل چندین تبلیغ ساخت که در آن یک پسر نقش Mac را بازی می‌کرد و مرد کت و شلوار پوش نقش PC را. هر ویدیو یک موضوع متفاوت در مورد امکانات این ۲ سیستم داشت اما پیام ویدیو‌ها مشخص بود؛ در انتهای هر کدام گفته میشد که «مک بخرید».یکی از نگرانی‌هایی که از روز اول تا به امروز گریبانگیر مشتریان کامپیوترهای اپل هست این است که این کامپیوترها نیازهای اولیه‌شان را پوشش نمی‌دهد. برای همین اپل چنین کمپینی طراحی کرد تا به کمک آن بتواند به همه بفهماند که کامپیوترهای مک هم جوابگوی نیازهایشان هستند.اگر محصول یا سرویستان واقعا یک مشکل رو حل می‌کند پس چرا این رو به همه نگید؟ http://www.aparat.com/v/bsXkl ۲۰۰۷ - سلاماپل در سال ۲۰۰۷ اولین نسل از گوشی هوشمند آیفون را معرفی کرد. گوشی هوشمندی که همه چیز را برای این شرکت تغیر داد. برای تبلیغ آیفون، اپل تکه فیلم‌هایی از بازیگران مشهور هالیوودی را زمانی که مشغول جواب دادن به تلفن بودند پشت هم گذاشت. تلفن‌های سیم دارِ قدیمی.تبلیغ حس نوستالژی برای هرکسی داشت، حتی آن‌هایی که هیچ کدام از این فیلم‌ها را ندیده بودند با دیدن ویدیو متوجه داستان می‌شدند. و نهایتا در انتهای ویدیو همان چیزی بود که از اپل انتظار میرفت. یک Call to Action خوب، پیشنهادِ یک راه جدید برای کاری که هر روز انجام می‌ده  https://www.aparat.com/v/aROtD ۲۰۰۸ - مک‌بوک Airمکبوک Air نه تنها با کیفیت ترین لپ‌تاپی بود که تا آن روز ساخته شده بود، بلکه به شکل شگفت انگیزی از همه رقبای خود نازک‌تر بود. تبلیغ فردی را نشان می‌داد که یک لپ‌تاپ را از داخل یک پاکت نازک خارج می‌کرد.یکی از ویژگی‌های محصولتون را که قابل توجه‌تر از بقیه است انتخاب کنید و به مشتری نشان دهید که چرا شما بهتر از رقبا هستید http://www.aparat.com/v/2GD0H ۲۰۰۹ - یه اپلیکیشن براش هستمردم گاها در زمان خرید محصول هنوز درست نمی‌دونن که چی میخوان یا حداقل اگر بدونن این رو به زبان نمیارن. ولی این شما هستید که باید نیازهای آن‌ها را بدونید و آن‌ها را حل کنید.این تبلیغ هم با همین هدف ساخته شد. اینکه مردم بدانند برای هر نیازی که داشته باشند می‌توانند از iPhone 3G استفاده کنند.روش‌های مختلفی که مردم از محصول شما یا رقبا استفاده می‌کنند را استخراج کنید و به مشتری نشان دهید که با محصول چه کارهایی می‌تواند بکند. این کار به مشتری این اطمینان را می‌دهد که شما برای همه نیازهای او یک پاسخ یکسان دارید و خیال آن را برای خرید محصول شما راحت می‌کند. https://www.aparat.com/v/twBLE ۲۰۱۰ - آیپدبهترین راه برای معرفی محصولتان نمایش کارهایی است که مردم می‌توانند با آن بکنند؛ نه حرف زدن در موردش! در این تبلیغ همزمان با اینکه یک موسیقی پخش می‌شد نشان داده شد که شما با iPad چه کارهایی می‌توانید بکنید.مزیت‌هاتون رو نگویید، نشان دهید.ویدیوی تبلیغ اپل برای iPad۲۰۱۱ - اپ استورفروشگاه برنامه‌های اپل یا همان App Store یک انقلاب در زمینه توزیع نرم افزارها بود. تا قبل از آن عموم مردم به چنین واسطی که بتوانند برنامه‌های مورد نیاز خودشون را در یک محلِ واحد سرچ و نصب کنند دسترسی نداشتند. مسیری که این تبلیغ برای ذهن مخاطب در نظر گرفته بود این بود: وقتی شما آیفون داشته باشید به App Store هم دسترسی دارید.حتما ویژگی‌هایی که شما و محصولتان را خاص و یکتا می‌کنند را به مردم بگویید (و البته اینکه کسی که محصول شما را ندارد از چه امکاناتی بی‌بهره و محروم می‌ماند)ویدیوی تبلیغ اپل برای فروشگاه نرم افزاری App Store۲۰۱۲ - سیری و سلبریتی‌هادر این سری تبلیغات اپل با کمک سلبریتی‌هایی مثل زویی دشانل، ساموئل جکسون و جان مالکوویچ قابلیت جدید گوشی‌های خود، «سیری» که یک دستیار شخصی بود را معرفی کرد. معرفی توسط سلبریتی‌ها تاثیر خوبی دارد. اگر به هر دلیل به سلبریتی‌ها دسترسی ندارید می‌توانید از اینفلوئنسر‌ها و میکرو اینفلوئنسرها کمک بگیرید.اما حواستان باشد که در معرفی ویژگی‌ها اغراق نکنید و خود را بیش از آن چیزی که هستید نشان ندهید. چون اگر شما خود را بیش از آنچیزی که هستید به مشتری معرفی کنید زمانی که محصول به دست آن می‌رسد از شما منزجر می‌شود. http://www.aparat.com/v/9XHf8 ۲۰۱۳ - تعبیر اشتباهخانواده‌ای که برای تعطیلات کریسمس دور هم جمع شده اند. اما پسر نوجوان بیشتر از اینکه با خانواده اش باشد سرگرم آیفونش است. در پایان تبلیغ این پسر چیزی را که در این مدت سرگرم آن بوده تا بتواند از خاطرات این کریسمس را ثبت کند را به همه نشان می‌دهد.در دورانی که تکنولوژی باعث کاهش صمیمیت و دورهم بودن شده است نشون میده که آیفون چطوری میتونه باعث ساخت لحظات خاطره انگیز بشه. نشون بدید که محصول شما چطوری میتونه باعث دستیابی به ایده‌آل های زندگی افراد بشه. مثل همین ثبت لحظات یک خانواده. http://www.aparat.com/v/ExFe5 ۲۰۱۴ - شما قدرتمندتر از چیزی هستید که فکر می‌کنیدکمپینی متفاوت برای گوشی iPhone 5s؛ مردم دوست دارند دیگران چیزهایی را به آن‌ها یادآوری کنند. چه چیزی بهتر از اینکه «شما قدرتمند هستید»؟ اپل در سری تبلیغات کمپین «شما قدرتمندتر از چیزی هستید که فکر می‌کنید» به ‌کمک اپلیکیشن‌های موجود برای آیفون یادآور می‌شود که ما چقدر قدرتمند هستیم و چه کارهای فوق العاده‌ای می‌توانیم انجام دهیم:خواندن روی یک آهنگ، گرفتن ضربان قلب اسب، پیش بینی وضع هوا، اندازه گیری PH خاک، تست سلامتی خودمان و... همه چیزهایی بودند که اپل به ما یادآور شد که ما آدم‌های قدرتمندی هستیم.به مشتریانتان چیزهایی را یادآور و گوشزد کنید که آرزوش را دارند. اینجوری شما برای مدت‌ها در دل آن‌ها قرار میگیرید. https://www.aparat.com/v/rFnf5 دیگر ویدیوهای این کمپین را از اینجا، اینجا و اینجا ببینید.۲۰۱۵ - اپل واچیک سری چیزها هستند که مشتریان بالقوه شما نیاز دارند آن را انجام دهند. در این تبلیغ آن چیز ورزش و تناسب اندام است. در این ویدیو اینکه چطور افراد مختلف برای ورزش از ساعت اپل استفاده می‌کنند نشان داده می‌شود.همه مردم دنیا با این مشکل مواجه هستند که در عین حال که می‌دانند کاری را باید انجام بدن. اما نمی‌دانند چطور باید آن کار را بکنند. نشان بدید که چطوری با محصولتون میتونن با این مشکل مقابله کنند.ویدیوی تبلیغ اپل واچ۲۰۱۶ - ۴۰ سال در ۴۰ ثانیهوقتی که شما به طور مستمر برای مردم تولید محتوا کرده‌اید نتیجه‌اش این می‌شود که بعد از چند سال یک مجموعه بزرگ و غنی از محتوای مختلف دارید. اپل در این تبلیغ نشان می‌دهد که چطور ۴۰ سال شانه به شانه مردم حرکت کرده و یک بار دیگر قول‌ها و نوآوری‌هایی که در طول ۴۰ سال گذشته به مردم وعده داده را بازگو می‌کند.زمانی که شما محتواهای مختلفی دارید و می‌خواهید از آن‌ها برای تبلیغ خود استفاده کنید بهترین کار ساخت یک ویدیوی ریمیکس از آن‌هاست. https://www.aparat.com/v/E7riV ۲۰۱۷ - آخرالزمان اپلیکیشن‌هااین تبلیغ یک بازی با کلمه آخرالزمان بود. آخر الزمان در انگلیسی Apocalypse است. در این تبلیغ Ap با App جایگزین شده تا این معنی را تداعی کند که اگر روزی همه اپلیکیشن‌هایی که ما از آن‌ها استفاده می‌کنیم نابود شوند چه اتفاقی برای سبک زندگی ما خواهد افتاد.اگر واقعا محصول و سرویستان تاثیر به سزایی روی زندگی مردم گذاشته، ایده خوبی است که زندگی در غیاب محصولتان را به آن‌ها نشان دهید. درست مثل ویدیو زیر: http://www.aparat.com/v/pY3OQ ۲۰۱۷ (۲) - دستیار سیری و The Rockدر این تبلیغ یک روز از زندگی هیجان انگیز دواین جانسون (The Rock)، کشتی کج کار نشان داده می‌شود که به کمک سیری ماموریت‌های خود را انجام می‌دهد.اکثر مردم شاید از همه کارهایی که با محصولات شما می‌توانند بکنند استفاده نکنند اما این دلیل نمی‌شود آن را به آن‌ها نشان ندهید. http://www.aparat.com/v/zDsPS بررسی ۴۰ سال تبلیغات اپل، پرارزش‌ترین شرکت دنیا در اینجا تمام شد. تبلیغاتی که مطمئنا دید خوبی می‌تونه به تیم‌های مارکتینگ شرکت‌های ایرانی بده. لطفا نظراتتان را در مورد این ۲ مطلب بنویسید.</description>
                <category>نگار صارمی</category>
                <author>نگار صارمی</author>
                <pubDate>Sat, 07 Oct 2017 16:09:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۴۰ درس از ۴۰ سال تبلیغات اپل</title>
                <link>https://virgool.io/@negar_saremifa/%DB%B4%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%BE%D9%84-kegeifm9w2p1</link>
                <description>شرکت اپل در روز ۱ آپریل سال ۱۹۷۶ (روز دروغ اول آپریل) توسط استیو جابز و استیو وزنیاک راه اندازی شد.استیو جابز و استیو وزنیاک ۲ بنیانگذار اپلاولین دفتر این شرکت هم گاراژ خانه پدری استیو جابز بود.اولین دفتر شرکت اپلاولین محصول آنها یک کامپیوتر ساده دست ساز به اسم Apple I بود که توسط وزنیاک ساخته شده بود.اولین محصول شرکت اپل - Apple Iدر طول ۴۰ سال فعالیت، اپل اکنون تبدیل به غولی با پول ۲۶۹ میلیارد دلاری و ارزشمند‌ترین شرکت دنیا شده است. دلایل زیادی دست به دست هم داده‌اند تا امروز این اتفاق برای کمپانی اپل بیفتد اما یکی از آن دلایل تسلط و روش خاص اپل در بحث تبلیغات بوده است. در این مقاله ۴۰ نمونه از تبلیغاتی که اپل در طول این سال‌ها برای محصولات خود انجام داده را معرفی می‌کنم و درسی که از هرکدام می‌توان گرفت را میگویم.۱۹۷۷ - سادگیکامپیوتر Apple II طرز فکر شما درباره کامپیوتر را تغییر می‌دهداین شروعی بود برای معرفی کامپیوتر اپل ۲. در تبلیغ، آینده این دستگاه با تاکید روشن روی محاسبات شخصی نمایش داده شده بود. در آن زمان داشتن کامپیوتر شخصی یک ایده جدید و تازه بود و اکثر مردم هیچ وقت به اینکه روزی یک کامپیوتر در خانه خود خواهند داشت فکر هم نکرده بودند.درسی که می‌توان گرفت: وقتی می‌خواهید یک چیز جدید معرفی کنید آن را ساده نگه دارید.۱۹۷۸ - پر فروشترین«از آپریل ۱۹۷۷ که ما کامپیوتر اپل ۲ را معرفی کردیم، بیشترین فروش رو در بین همه کامپیتورها داشتیم»اپل بروشور تبلیغاتی خودش را با این جمله شروع کرده بود. چه چیزی بهتر از ارائه یک تائیدیه از عموم مردم؟۱۹۷۹ - آدماین کمپین تبلیغاتی بود که هرکسی میتونست مطلبی درباره استفاده جالب و غیرمعمولی که از اپل کرده بنویسه و به یکی از خرده فروشی‌های اپل تحویل بده. در نهایت بهترین متن برنده سفر ۱ هفته‌ای به جزایر هاوایی با پوشش تمام مخارج میشد. همیشه از مردم و مشتریانتون درخواست کنید که در مورد استفاده محصولتون بازخورد بدهند و از مسابقات عجیب ابایی نداشته باشید۱۹۸۰ - بنجامین فرنکلین«این یک مرد داناست که صاحب یک اپل هست»بنجامین فرنکلین یکی از بنیانگذاران ایالت متحده آمریکا است که در بین مردم آمریکا خیلی محبوب است. توی این تبلیغ بنجامین در حال طراحی یک کایت با کامپیوتر اپل ۲ است. اگر شخصیت مهم و بزرگی در کشورتان دارید (در حال حاضر و یا در تاریخ) دارید سعی کنید آن را به محصولتون پیوند بزنید تا عموم مردم حس کنند شخصیت‌های بزرگ و اسطوره‌ای هم از محصولات شما استفاده می‌کنند.۱۹۸۱ - خانه دارهااین تبلیغ در آن زمان با جبهه‌گیری های زیادی طرف بود. اپل این ایده را به میلیون‌ها زن خانه‌دار القا کرد که کامپیوتر میتواند آن‌ها را مشغول به کار کند. حتی اگر بستگانشان از آن‌ها در این راه حمایت نکنند.اگر از درستیه هدف خود مطمئنید و محصولتان می‌تواند به مردم فرصت‌های جدیدی بدهد نگران عبور از خط قرمزها نباشید.ویدیوی تبلیغ برای کامپیوتر Apple II برای خانم‌های خانه دار۱۹۸۲ - شخصی‌ترین کامپیوتردر این تبلیغ مردم از کشورهای مختلف و با شغل‌های مختلف میگفتند که از کامپیوتر اپل استفاده می‌کنند. اپل یکی از پیشگامان در نظر گرفتن تنوع افراد و ایده‌ها برای تبلیغ محصولات خودش بود.مردم واقعا نمی‌دانند که محصولتون به دردشون میخوره و برای کاری که میکنند بهشون جواب میده یا نه. این وظیفه شما است که آن ها را مطمئن کنید.۱۹۸۳ - تنهااپل در سال ۱۹۸۳ لیسا را به بازار ارائه کرد؛ «اولین کامپیوتر شخصی برای دفتر کار» تبلیغ اپل لیسا را می‌تونید این پایین ببیند. یادتون باشه اگر اولین کسی هستید که یک محصول یا سرویس را ارائه میدید حتما این رو به همه بگید. http://www.aparat.com/v/4HTxG ۱۹۸۴ - سال ۱۹۸۴اپل در طول «مسابقات سالانه فوتبال آمریکایی Super Bowl»، با یک تبلیغ تلویزیونی اولین نسخه مکینتاش را معرفی کرد. موضوع این تبلیغ با محوریت داستان رمان ۱۹۸۴ از جورج اورول که بسیار معروف بود ساخته شد. اپل برای ساخت این تبلیغ «ریدلی اسکات» کارگردان معروف را استخدام کرده بود.کتاب ۱۹۸۴ در دهه ۵۰ نوشته‌شده بود و موضوعش در مورد ۴۰ سال بعد و دنیایی است که در سال ۱۹۸۴ خواهیم داشت. اپل در تبلیغ خود با نمایش حال و هوای آن سال و سپس معرفی مکینتاش دنیا را از چیزی که در کتاب ۱۹۸۴ متصور کرده بود نجات داد.در آن زمان تیم کارگردانی از تبلیغی که ساخته شده بود ناراضی بود. اما همین تبلیغ توانست ۷۲ هزار کامپیتور را در طول ۱۰۰ روز بفروشد. اپل در ۱۹۸۴ از ۳چیز که مردم میشناختن و به آن اعتماد داشتن برای معرفی یک چیز جدید استفاده کرد.کتاب ۱۹۸۴مسابقات Super Bowlریدلی اسکاتِ کارگردانو در انتهای تبلیغ یک Call To Action فوق العاده از اپل: در ۲۴ ژانویه اپل کامپیوتر، مکینتاش را معرفی خواهد کرد و شما خواهید دید که چرا ۱۹۸۴ شبیه به ۱۹۸۴ نخواهد بود. http://www.aparat.com/v/CvGXV ۱۹۸۵ - تقلید چشم بستهبعد از موفقیت ۱۹۸۴، اپل قصد داشت باز هم با یک تبلیغ ابتکاری فروش خودش را بالا نگه داره و برای همین روی تبلیغی با موضوع پیروی کورکورانه دست گذاشت. وظیفه کارگردانی این تبلیغ با برادر ریدلی اسکات بود. اما این بار موضوع خیلی عجیب بود؛ خودکشی دسته جمعی!نتیجه فاجعه بود! در همان سال هم خیلی از کارمندان اپل اخراج شدند و  استیو جابز هم شرکت را ترک کرد. در تبلیغاتتون با خط قرمزها بازی کنید اما به مردم بی احترامی نکنید.ویدیوی تبلیغ اپل تقلید چشم بسته در سال ۱۹۸۵۱۹۸۶ - قدرتِ بهترین بودنقدرتِ بهترین بودن؛ «The Power To Be Your Best» این یکی از اولین شعارهای تبلیغاتی اپل بود. یک شعار خوب برای تلقین این حس که محصول یا سرویس چه قدرتی به شما می‌دهد.ویدیوی تبلیغ اپل برای کامپیوترهای مکینتاش در سال ۱۹۸۶۱۹۸۷ - فروشِ زورچپانیدر دهه ۸۰ میلادی، بازار کامپیوترهای تجاری در تصاحب شرکت IBM بود و اپل برای کسب درصد از این بازار تلاش می‌کرد. برای همین هم کمپینی به نام «Hard Sell» را راه انداخت (Hard Sell به معنی فروش چیزی به زور است). در این تبلیغ فروشنده‌ای که مشخص نیست از چه شرکتیه سعی داشت کامپیتورشون را به یک مشتری بفروشه. در ادامه مشتری گفت در حال حاضر اونها نمیتونن چنین ریسکی را بکنن و محصول اونها را بخرند. در نهایت دوربین روی کیف سامسونت فروشنده زوم کرد که لوگوی IBM روی آن حک شده بود...اگر شما می‌خواهید فروش خودتون را افزایش دهید نیاز دارید کمپین یا محتوایی درست کنید که تیم فروشتون بتونه از اون استفاده کنه. http://www.aparat.com/v/XPrMb ۱۹۸۸ - تست مداد۳ سال پیش (سال ۱۹۸۵)، استیو جابز از اپل اخراج شده بود و کمپانی انیمیشن‌سازی پیکسار را راه اندازی کرد. استیو جابز به عنوان یکی از اولین پروژه‌های پیکسار با اپل همکاری کرد تا با ساخت یک کلیپ انیمیشن فروش کامپیوتر Macintosh II را افزایش دهد.گاهی اوقات کسانی که از شرکتتون اخراج شده‌اند بهترین ایده را برای بهبود شرایط  دارند.۱۹۸۹ - نمایشِ آیندهاین تبلیغ تلاش برای ساخت یک بازار جدید برای کامپیوترهای قابل حمل بود. کامپیوتر Macintosh Portable قیمت ۶,۵۰۰ دلاری و وزن ۱۶ پوندی داشت که هیچ وقت موفق نشد. اما این شروع ایده‌ای بود که روزی کامپیوترها قابل حمل خواهند شد.اگر شما می‌خواهید که یک بازار جدید درست کنید مراقب باشید که این کار خیلی زود نباشه که جامعه نتواند آن را قبول کند. شاید لازم باشه شما از چندین سال قبل تبلیغ در مورد آن را شروع کنید تا ذهن مردم را با خود همراه کنید.کامپیوتر مکینتاش پورتیبل https://www.aparat.com/v/HxFY3 ۱۹۹۰ - مانیتورهای رنگیتا آن زمان کامپیوتر‌های با صفحه نمایش رنگی خیلی گرون بودند. و این اولین کامپیوتر مقرون به صرفه با صفحه نمایش رنگی بود. معرفی چیزی که قبلا در مکینتاش‌های ارزان ندیده بودید... رنگتبلیغتان را ساده نگه دارد.۱۹۹۱ - غیر قابل دسترسدر سال‌های گذشته قیمت کامپیوترها بسیار زیاد بود و در اون سال هنوز بیشتر مردم نمی‌دانستند که قیمت کامپیوترها افت کرده‌اند و یا می‌تونند از کامپیوتر برای محل کار استفاده کنند. در تبلیغ یک کارمند سوار بر موتور را میبینیم که در راهِ رفتن به سر کار یک کامپیوتر مکینتاش را برمیدارد.  https://www.aparat.com/v/94bdB بزرگترین تصور غلطی که مردم در مورد محصول شما دارند و باعث می‌شود که از آن استفاده نکنند را انتخاب کنید. با یک ویدیو اون تصور غلط را پاک کنید و بهشون نشون بدید که چقدر ساده می‌تونند از محصول شما استفاده کنند.۱۹۹۲ - جان و گِرِگدر این تبلیغ ۲ بیزینس من در هواپیما و در ارتفاع ۳۰,۰۰۰ پایی از دستگاه Apple PowerBook خود استفاده می‌کردند و لپ‌تاپ‌های خود را به هم شبکه کردند.شکلی که مردم از محصول شما استفاده می‌کنند میتونه بهترین تبلیغ برای شما باشه https://www.aparat.com/v/eHPDW ۱۹۹۳ - نیوتون چیه؟اپل دوباره تلاش کرد که بازار بزرگتری برای کامپیوترهای قابل حمل ایجاد کنه و از دستگاه PDA نیوتون رونمایی کرد. اگر این تبلیغ را ببینید متوجه اهمیت توضیح کامل در مورد امکانات محصولی که می‌فروشید می‌شوید.مثل: نیوتون مثل یک قطعه کاغذ ساده است.ویدیوی این تبلیغ را می‌توانید از اینجا مشاهده کنید.۱۹۹۴ - قبل از، بعد ازاین ویدیو برای تبلیغ دوربین عکاسی Apple Quick Take درست شده بود و در ویدیو شرایط قبل و بعد از وجود دوربین رنگی اپل نشان داده شد. به عنوان مثال قبل از دوربین یک تبلیغ چاپ شده روی کاغذ برای فروش خانه را می‌بینید که فقط متن است. ولی با استفاده از دوربین اپل که یکی از اولی دوربین‌های دیجیتال مقرون به صرفه‌است، به همان تبلیغ عکس خانه هم اضافه می‌شود. این کار با چند موضوع دیگر هم تکرار می‌شود. ویدیو را از اینجا ببینید.توضیح ساده است، سعی کنید به مردم نشان بدید که زندگیشان قبل و بعد از استفاده از محصول شما به چه شکل است.۱۹۹۵ - قدرت یعنی...توی این تبلیغ اپل یک سوال اساسی را مطرح می‌کنه و از قول اینفلوئنسرهای آن دوران چندین جواب را به آن می‌دهد:قدرت چیه؟تعدادی از افرادی که به این سوال جواب می‌دهند عبارتند از: جورج کلینتون، هانتر اس. تامپسون، اسپایک لی، الیور استون، مارلی متلین و دیو استوارت.و تعدادی از جواب‌ها هم به این شکل هست:قدرت یعنی:متکی به خود بودن، یک سفینه فضایی، قدرت برقراری ارتباط با افراد و انگیزه دادن به دیگران https://www.aparat.com/v/Aa6rT بازاریابی تاثیر گذار همیشه مفید است و جواب میده. یک سوالی که مشتریان بالقوه شما دارند پیدا کنید و به کمک اینفلوئنسرها (افراد تاثیرگذار جامعه) جواب آن‌ها را بدهید. تمام تلاش خودتون را بکنید که به همه سوالات مشتریانتون پاسخ بدید. ۱۹۹۶ - ماموریت غیرممکنآن سال فیلم محبوب «ماموریت غیرممکن» با بازی تام کروز نمایش داده شد. اپل یکی از اسپانسرهای این فیلم بود که هزینه‌ای را برای استفاده از محصولات اپل در سکانس‌های مختلف پرداخت کرده بود. سپس با این تبلیغ و جمع آوری همه قسمت‌هایی که یکی از محصولات اپل در فیلم نمایش داده می‌شد اسپانسری خود از فیلم را علنی کرد. این کار بعدا در تبلیغات شرکت‌های دیگر نیز مرسوم شد. استفاده از محصولاتتون در فیلم‌ها و برنامه‌های مختلف نه تنها به صورت غیر مستقیم برند شما را تبلیغ می‌کند بلکه باعث افزایش اعتماد مردم به شما می‌شود.تبلیغ اپل برای فیلم ماموریت غیرممکناپل به عنوان ارزشمندترین برند دنیا برای اکثر افراد به عنوان نوآور و خلاق ترین شرکت دنیا محسوب می‌شود و این موضوع نیز از تبلیغاتی که این شرکت در طول همه سال‌ها ساخته است مشخص است. تا اینجا ۲۰ سال از تبلیغات اپل (از روز تاسیس تا سال ۱۹۹۶) را با هم مرور کردیم. تبلیغاتی که هرکدام پر از درس و تجربیات مختلف است و ما می‌توانیم برای تبلیغات خود از آن استفاده کنیم. در پست دیگر به سراغ سایر تبلیغات اپل یعنی سال ۱۹۹۷ تا امروز می‌روم که مطمئنا برای همه ما آشناتر خواهد بود.خوشحال میشم نظر خودتون را در مورد این تبلیغات اعلام کنید.</description>
                <category>نگار صارمی</category>
                <author>نگار صارمی</author>
                <pubDate>Mon, 02 Oct 2017 12:40:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لینکدین، راه ورود به کاخ سلطنتی انگلستان</title>
                <link>https://virgool.io/@negar_saremifa/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%AE-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%84%DB%8C%D9%86%DA%A9%D8%AF%DB%8C%D9%86-ei1fsqjiwwid</link>
                <description>سرویس‌های اینترنتی به سرعت در حال تغییر ساختارهای قدیمی هستند و این تغییر تا کاخ سلطنتی انگلستان و شاهزاده ویلیام و کیت هم پیش رفته.شاهزاده ویلیام و کیتداستان این است که کیت و ویلام برای برای فعالیت‌های شخصی خود و همچنین بنیاد Royal Foundation که متعلق به آن‌هاست به دنبال مدیر ارشد روابط عمومی هستند و این مورد اینقدر ارزشمند و جدید است که توسط سایت‌ها و خبرگزاری‌های مختلف در سطح دنیا منعکس شده است.هر شخص در هر شهر و منطقه‌ای می‌تواند رزومه خود را از طریق سایت لینکدین برای شاهزاده ویلیام ارسال کند و امیدوار به حضور در کاخ سلطنتی انگلستان باشد.اما چرا این اتفاق اینقدر مهم است؟اینترنت آمد که همه چیز را دگرگون کند. حال کاخ سلطنتی انگلستان که یکی از سنتی‌ترین روش‌های مدیریتی - تربیتی را دارد برای استخدام و ورود افراد جدید به مجموعه از قدرت شبکه‌های اجتماعی بهره می‌گیرند. این اتفاق در روزگاری که هنوز خیلی از کارهای ادارات دولتی و خصوصی ما در ایران هنوز به روش‌های قدیمی و اصطلاحا کاغذی انجام می‌شوند بسیار حائز اهمیت است و به ما نشان می‌دهد ما هم در ایران باید آماده ورود به مسیر جدیدی شویم.کاخ سلطنتی انگلستان در لندناز طرف دیگر این اتفاق کمک زیادی به شایسته سالاری خواهد کرد. روش‌های قدیمی استخدام قدرت زیادی برای برودکست شدن ندارند و همچنین افرادی که در منطقه‌های دورتر حضور دارند عملا شانس رسیدن به موقعت کاری مناسب خود را از دست می‌دهند. اما شما در نظر بگیرید که در این روش هر کسی در هر کجا از دنیا از این موقعیت شغلی با خبر شده و توانسته شانس خود را برای رسیدن به این موقعیت شغلی امتحان کند.در آخر، امیدوارم خیلی زود در ایران هم شاهد استفاده بیشتر از قابلیت‌های اینترنت توسط دولت و سازمان‌ها باشیم.</description>
                <category>نگار صارمی</category>
                <author>نگار صارمی</author>
                <pubDate>Thu, 24 Aug 2017 07:01:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۷ فیلمی که همه بازاریابان باید ببینند</title>
                <link>https://virgool.io/@negar_saremifa/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-tvgsgihtxb8l</link>
                <description>در سال‌های گذشته همه چیز بیش از پیش درگیر اقتصاد شده. هالیوود هم از این قاعده مستثنی نیست. در این چندسال تعداد فیلم‌هایی که حول محور کسب و کارها و اتفاقاتی که برای آن‌ها پیش می‌آید ساخته شده‌اند بیشتر شده است. در این مطلب تعدادی از بهترین فیلم‌هایی که در این مدت دیده‌ام و به نظرم افرادی که در فیلد مارکتینگ و بازاریابی کار می‌کنند و حتی کسانی که کسب و کار و استارت‌آپ خودشان را مدیریت می‌کنند را معرفی می‌کنم.۱. فیلم JoyJoyفیلم بر اسا داستان واقعی زنی به اسم جولز استین ساخته شده. موضوعی کلی فیلم این است که زنی جواب سرپرست ۲ فرزندش است و مشکلات فراوانی در زندگیش دارد. او موفق به ساخت جارویی منحصر به فرد می‌شود که می‌تواند کمک زیادی به خانم‌های خانه دار کند. اما ساخت محصول همه ماجرا نیست. او در فروش محصول هم با مشکلات فراوانی مواجه است. سرانجام بعد از اینکه خودش از پس فروش این محصول در تعداد بالا بر می‌آید دچار یک مشکل حقوقی می‌شود که باز به نقطه صفر بر می‌گردد. داستان در مورد تنهایی یک کارآفرین و ایمانی است که در وجودش هست. زمانی که همه آن را تشویق به تسلیم شدن در برابر قضایا می‌کنند اما باز هم ایمان به کارش را از دست نمی‌دهد و مسیری که تنهایی شروع کرده را باز هم به تنهایی ادامه می‌دهد.۲. فیلم  The InternThe Internفیلم کارآموز یا همان The Intern در مورد پیرمردی است که بعد از بازنشستگی تصمیم می‌گیرد باز هم به دنیای کار برگردد و نهایتا سر از شرکت یک فروشگاه اینترنتی مد و لباس در می‌آورد که مدیر و بنیانگذارش زن جوانی (جولز استین) است که با وجود موفقیتی که شرکتش تا امروز داشته اما در ادامه راه دچار مشکلات فراوان شده، و البته موضوعی که امروزه مردم زیاد درگیر آن هستند:طمع پول و موفقیت بیشتر باعث شده جولز زندگی شخصی، شوهر و بچه‌اش را فراموش کند. رابرت دنیرو هم نقش مهمی در به تعادل رساندن دوباره زندگی کاری و شخصی اون داره.۳. فیلم Thank You for SmokingThank You For Smokingهمه مردم یک استعدادی دارند، استعداد آقای نیلر هم قدرت حرف زدنشه! داستان فیلم در مورد نگاه منفی جامعه و مخالفانش سرسخت نسبت به سیگار است. در حالی که نیلر با قدرت عجیبی که در حرافی و بازاریابی دارد از آن دفاع میکند.این فیلم گزینه جالبی در مورد کنار گذاشتن اخلاق و دروغ گفتن در بازاریابی محصولی است که خودت هم به آن اعتقادی نداری اما از چیزی حمایت می‌کنی که میدونی مردم را از بین می‌برد. البته در این بین سعی می‌کنی در زندگی شخصی پدر خوبی برای فرزندت باشی. این دوگانگی بین پول و انسانیت در فیلم از Thank You for Smoking ارزش دیدن را دارد.۴.فیلم Wall StreetWall Streetاین فیلم با فیلم  ماترین اسکورسیزی به نام گرگ‌ وال استریت «The Wolf of Wall Street» و با بازی لئو دی‌کاپریو فرق دارد.فیلم Wall Street تا حدودی داستان مشابهی با گرگ وال استریت دارد. باز هم داستان بورس و یک دلال جوان که با ورود به وال استریت تصمیم می‌گیرد با کارهای کثیف و پشت پرده به ثروت برسد. داستان دلالی که به خاطر یک شبه پولدار شدن دست به هر کاری میزند.شاید برای پیام فیلم همین نکته کافی است که بعد از دیدن فیلم به این نتیجه برسیم که پول همه چیز نیست و برای آن نباید از خیلی مرزها رد شویم.۵. فیلم Pirates of Silicon ValleyPirates of Silicon Valleryاین فیلم نیاز به توضیح زیادی ندارد. همین که بدانیم داستان این فیلم در سالیان ابتدایی شکل گیری دره سیلیکون و زندگی بیل گیتس و استیو جابز (از جنگ و جدل‌هایشان در دانشگاه گرفته تا تاسیس شرکت‌های مایکروسافت و اپل) می‌گذرد برای تصمیم به دیدن این فیلم کافی است.۶.فیلم Up in the AirUp in the Airموضوع فیلم در مورد مردیه (جورج کلونی) که شغلش اینه که همیشه در حال پروازه و به شرکت‌هایی میره که مدیرشان توانایی اخراج کارمندان را ندارن و خبر اخراجشون را میده. جورج شخصیت بی ثباتی داره و تو یکی از این مسافرت‌ها با یک زن بی‌ثبات تر از خودش آشنا میشه. در این بین که زندگی شخصی اون نقش پر رنگ تری پیدا میکنه خودش هم در معرض از دست دادن شغلش قرار میگیره و اون وقته که میفهمه در این سال‌ها چه کاری انجام می‌داده.این فیلم نکات خوبی هم در مورد نیروی انسانی شرکت‌ها داره.۷. فیلم The Pursuit of HappynessThe Pursuit of Happynessاین فیلم هم داستانی واقعی دارد و به خوبی جور فیلم‌های بالا که اکثرا شخصیت انسانی قسمت فراموش شده نقش اول فیلم هستند را به دوش میکشه. هرکاری که ویل اسمیت در این فیلم می‌کند برای حمایت از پسرش است، بدون هرگونه زیرکی. او می‌خواهد کارگزار بورس نیویورک شود و داستان در حول تلاش‌های او برای این موضوع شکل گرفته است.تعریف چندین فیلم دیگر را هم شنیده‌ام، (مثل Moneyball و Network) اما چون هنوز آن‌ها را ندیدم در این لیست ننوشتم. اگر شما هم فیلم دیگری سراغ دارید که می‌تونه در لیست قرار بگیره در بخش کامنت‌ها معرفی کنید. بعد از دیدنش اون را اضافه می‌کنم.</description>
                <category>نگار صارمی</category>
                <author>نگار صارمی</author>
                <pubDate>Fri, 07 Jul 2017 14:34:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهارت‌های انسانی، مهم‌ترین قسمت رزومه که اکثرا نادیده گرفته می‌شود</title>
                <link>https://virgool.io/@negar_saremifa/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA%E2%80%8C%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%85%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-askd7epoafrm</link>
                <description> من کارآموزی دوره کارشناسی خودم را در یک شرکت ۲ ملیته (ایرانی - نروژی) گذراندم. چندماهی که برای کارآموزی و بعد از اون تا شروع ارشد تو این شرکت بودم جزو بهترین دوره کاریم بود که خیلی چیزها از اون شرکت یاد گرفتم.ما اکثر مواقع درگیر استخدام کارمند بودیم. از منشی گرفته تا بازاریاب و مدیر پروژه و به خاطر محل کارم که در بخش روابط عمومی بود من با انواع آدم‌ها با رزومه و توانایی‌های فنی مختلف در رشته خودشون آشنا شدم. اولین موقعیت شغلی بعد از اومدن من به شرکت برای حسابداری بود. تا ۳-۴ روز بعد از اگهی استخدام بیشتر از ۶۰ رزومه به دست من رسید که همه آن‌ها لیستی از توانایی‌های فنی خودشون برای موقعیت حسابداری را ذکر کرده بودند.در اون زمان از نظر من باید با همه این افراد یک جلسه حضوری میگذاشتیم تا در جلسه حضوری از نزدیک با آن‌ها آشنا بشیم و نهایتا از این لیست حدودا ۶۰ نفره ۱ نفر را استخدام می‌کردیم. اما لیستی که نهایتا از طرف مدیر برای قرار جلسه حضوری برای من ارسال شد تنها ۵ نفر بودند.اینکه نهایتا چطور اون لیست ۶۰ نفره تبدیل به لیستی ۵ نفره شد اون زمان برای من موردی عجیب بود. در واقع اکثر کسایی که رزومه خودشون را فرستاده بودند از لحاظ فنی کاملا جوابگوی نیاز ما بودند (حداقل اینطور که از نوشته‌هاشون پیدا بود) اما موردی که باعث شد اونها از لیست ملاقات حضوری ما حذف بشن نبود مهارت‌های انسانی در رزومه‌شان بود (و البته من این مورد رو بعدها فهمیدم).اگر شما هم خودتون را مستحق دریافت یک شغل میدیدید ولی نهایتا حتی به جلسه حضوری هم نرسیدید پیشنهاد می‌کنم این چند مورد را توی رزومه‌تون اضافه کنید:حل مشکلقدرت تصمیم گیریانعطاف پذیریخلاقیتمدیریت زماناین مهارت‌ها همگی مهارت‌های غیرفنی هستند و برای هر شغلی مورد نیازند. هیچکس به تنهایی با این مهارت‌ها شما را استخدام نمی‌کنه اما در کنار مهارت‌های فنی برای هر شغل ، این مهارت‌ها هم نیازه.مشخصه که کارفرما علاقه داره شخصی که به مدیریت زمان مسلط هست یا توانایی انجام کارهای گروهی را داره استخدام کنه تا کسی که هیچ کدوم از این ۲ مهارت را نداشته باشه.مهارت‌های انسانی برای کارفرما خیلی مهمه. دلیل اون هم واضحه اونها دنبال کارمندایی هستند که:بدونند چطور مشکلاتشون را حل کنندراحت بشه باهاشون کار کردانطباق پذیر باشنداون ۵ رزومه‌ای که بالاتر گفتم همگی افرادی بودند که علاوه بر قدرت فنی، مهارت‌های انسانی‌شون هم را هم در رزومه عنوان کرده بودند. من نمی‌تونم روی اینکه کدام یک از این مهارت‌ها را به رزومه‌تون اضافه کنید کمکتون کنم و بهتره برای این کار از خودتون یا دوستان نزدیکتون که توانایی‌های شما را میشناسند کمک بگیرید. اما لیستی از مهمترین مهارت‌ها که هر کارفرمایی به دنبالش هست را براتون می‌نویسم.قدرت ارتباطی با افرادقدرت حل اختلافقدرت تصمیم گیریانعطاف پذیریرهبریحل مسالهخود انگیزشیکار گروهیمدیریت زمانبه این نکته هم توجه کنید به لیست کردن این موارد اکتفا نکنید چون با نگفتنش هیچ فرقی نداره. مثلا اینکه بگید «من قدرت رهبری بالایی دارم» هیچ کمکی به شما نمی‌کنه. شما باید بگید «در شرکت قبلی که مشغول به کار بودن تیم ۴ نفره مالی تا قبل از من همیشه با مشکلاتی مواجه بودند و تاخیر هر کدام از کارمندان باعث افت بازدهی کل تیم می‌شد، پس از حضور من در تیم، توانستم با تعریف کارهای موازی نیاز هر فرد به تسک‌های فرد دیگر را به حداقل برسانم که در نتیجه نه تنها بازدهی تیم افزایش یافت بلکه مشکلات شخصی که تا قبل از آن بین کارمندان وخیم شده بود کاملا از بین رفت».نکته آخر هم اینکه سعی نکنید در رزومه یک بخش جدا را به مهارت‌های انسانی اختصاصی بدید بلکه باید این مهارت‌ها را در دل مهارت‌های فنی بگنجانید.با این روش رزومه شما شانس زیادی برای تائید و قرار جلسه حضوری و نهایتا استخدام خواهد داشت.</description>
                <category>نگار صارمی</category>
                <author>نگار صارمی</author>
                <pubDate>Sat, 01 Jul 2017 16:09:38 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>