<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های negartash</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@negartash</link>
        <description>گرافیک دیزاینر، موشن گرافیست، نقاش باشی، تصویرگر</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 00:33:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3347/avatar/aD0Rc1.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>negartash</title>
            <link>https://virgool.io/@negartash</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تغییر پسورد ابونتو به صورت ریموت دسکتاپ به زبان ساده و راحت</title>
                <link>https://virgool.io/@negartash/%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D9%BE%D8%B3%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%86%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%B5%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%B1%DB%8C%D9%85%D9%88%D8%AA-%D8%AF%D8%B3%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D8%AA-k7radk3noekn</link>
                <description>تغییر پسورد سیستم عامل ابونتو به صورت ریموت دسکتاپ، خیلی خیلی راحته و کافیه مراحل زیر رو انجام بدین: ۱. وارد صفحه سیستم عامل ابونتو میشین۲. روی آیکن hss کلیک میکنین. اینجا آیکن hss پیکتو دلار داره اما ظاهرا ممکنه ظاهرش روی سیستم های مختلف کمی متفاوت باشه. تصورش رو اینجا ? هم گذاشتم. حالا یک پنجره جدید براتون باز میشه.۳. داخل پنجره و در همان خط اول که فعال هست، عبارت passwd را تایپ میکنین و دکمه enter را کلیک میکنینتوجه: عبارت passwd حتما باید با حروف کوچک باشه. اگر با حروف بزرگ تایپ کنین ارور میده، در اینصورت دوباره با حروف کوچک این مرحله رو انجام بدید.۴. پسورد جاری که الان فعال هست را در مقابل عبارت زیر تایپ کنین و enter را بزنین(current) UNIX password :توجه: موقع تایپ کردن پسورد هیچ نشانه ای از تایپ پسورد در این پنجره نمیبینین. تعجب نکنین، چیزی خراب نیست، مال خودشه ?۵. پسورد جدید را در مقابل عبارت زیر تایپ کنین و enter را بزنینEnter new UNIX password :۶. پسورد جدید را مجددا در مقابل عبارت زیر تایپ کنین و enter را بزنینRetype new UNIX password :۷. با عبارت password updated successfully بهتون اعلام میکنه که پسورد با موفقیت آپدیت شده??مراحل رو در تصویر زیر هم میتونین مشاهده کنین ?در انتها ممنون از دوست خوبم عباس اصطهباناتی عزیز که این نکته رو از او آموختم?</description>
                <category>negartash</category>
                <author>negartash</author>
                <pubDate>Tue, 23 Jun 2020 13:03:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درست کردن اتانول (الکل سفید) غیرخوراکی در خانه</title>
                <link>https://virgool.io/@negartash/httpsvirgoolionegartashalcohl-ryevkxsvrpl1</link>
                <description> «اخطار: اتانول/الکل حاصله غیر قابل شرب است و صرفا جهت ضدعفونی سطوح کاربرد دارد»مواد لازم:آب مقطر یا آب جوشیده شده: 1.5 لیتر شکر سفید: 375gمخمر: 1.5 قاشق نهارخوریپودر کربن فعال: نصف قاشق چای‌خوریاول از همه 1.5 لیتر آب مقطر یا آب جوشیده شده رو میذاریم سرد بشه و بعدش 100cc از اون را جدا میکنیم و کنار میذاریم.از 375g شکری که قبلا وزن کردیم هم به اندازه دو قاشق نهارخوری برمیداریم و کنار میذاریم.حالا میریم سراغ بالن (ترجیحا سر سمباده‌ای ته صاف) یا بطری، و شکرها رو در 1400cc آب مقطر یا جوشیده شده میریزیم و حسابی همشون میزنیم تا خوب حل بشن. حالا بعد از حل شدن، 200cc از محلول آب و شکر رو برمیداریم و کنار میذاریم.الان وقت تهیه مخمر هست. مخمر رو توی یک ظرف کوچیک می‌ریزیم و 100cc آب رو که قبلا کنار گذاشتیم بهش اضافه میکنیم و حسابی همش می‌زنیم تا حل بشه. بعدش دو قاشق شکر رو هم بهش اضافه میکنیم و دوباره حسابی همشون می‌زنیم تا کاملا حل بشن. حالا صبر میکنیم تا مخمر ما پف کنه (حدود 15-10 دقیقه) که در این صورت مخمر ما اصطلاحاً زنده است و آماده برای تولید الکل.مخمر زنده آماده شدهحالا مخمر پف کرده رو می‌ریزیم توی بالن/بطری و سرش را میبندیم و حسابی همش می‌زنیم. بعد سرش رو باز میکنیم و 200cc محلول آب و شکر رو که قبلا کنار گذاشته بودیم رو بهش اضافه میکنیم و مجددا سر بالن رو با قفل هوا میبندیم و داخل قفل هوا از بالا کمی آب میریزیم.گازهای حاصله داخل بالن/بطری از قفل هوا خارج میشوند و حالت قُل خوردنشان رو میتونیم ببینیم. اگر هم قفل هوا نداشتیم بادکنک سر بطری میذاریم و دور دهانه بطری رو حسابی با چسب میبندیم. بادکنک آروم آروم  شروع به بادشدن میکنه. با نوک سوزن سوراخ‌های ریزی روی بادکنک ایجاد میکنیم تا گازها خارج شوند.چند روزی طول میکشه (اگر در مکان نسبتاً گرم باشه معمولا حدود 4-3 روز) تا محلول اتانول ما آماده بشه. حالا چطور میفهمیم محلول اتانول ما کی آماده شده؟ هر زمان که محلول داخل بالن/بطری ما از قُل خوردن بایسته و دیگه گاز تولید نکنه دیگه آماده است و میتونیم در بطری رو باز کنیم و میتونیم با الکل سنج درصد الکلش رو هم چک کنیم.اتانول ما رنگش کمی کدر هست اما کاملاً آماده استفاده برای ضدعفونی کردنه. اگر به رنگش حساس باشیم با اضافه کردن کمی پودر کربن فعال میتونیم کاملا شفافش کنیم.باز هم تاکید میکنم این اتانول غیر قابل نوشیدنه و برای بدن مضره و صرفاً برای ضدعفونی کردن سطوح کاربرد داره.خوشحال میشم اگه شما هم این روش رو امتحان کردین تجربیاتتون رو باهام به اشتراک بگذارین ? </description>
                <category>negartash</category>
                <author>negartash</author>
                <pubDate>Sun, 19 Apr 2020 16:34:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شل سیلور استاین درونت را بجور!</title>
                <link>https://virgool.io/@negartash/%D8%B4%D9%84-%D8%B3%DB%8C%D9%84%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%AC%D9%88%D8%B1-fjqtvfsas6jk</link>
                <description>اون سالها اولین جمله ای که واسه آشنایی و سر صحبتو واکردن بین دختر پسرا مد شده بود، این بود که : شل سیلور استاین رو میشناسی؟ بعدش حالا یا طرف نمیشناختش و میشد با تعریف ازش، روی یه رابطه طولانی مدت سرمایه گذاری کرد، یا میشناختش و میشد روی یه رابطه تضمینی همیشگی برنامه ریزی کرد.به همین سادگی. کتابهای فانی بامزه که ظاهرا مخاطبش بچه ها بودن اما اینقدر مفاهیم فلسفی عمیقی داشت که شد باب صحبت و نقد و تفحص روز در دانشگاه ها. اونهم با تصویر سازیهای ساده و کول که همه با هر سن و طرز فکر و تیپ اجتماعی و گرایش سیاسی ای عاشقش میشدن، جوری که شیطنت بچگیشونو در بزرگسالی بیدار میکرد و کودک درونشونو قل میداد بیرون که برو هر غلط مودبانه ای خواستی بکن.خلاصه اون روزا که ازین دست کتابها توی کتابفروشیهای مملکتمون وجود نداشت، کتابهای شل واسه خودش بروبیایی پیدا کرده بود و این بود که جون میداد واسه کادو دادن. منهم اوایلی که کتابهاش اومده بود تو کتابفروشیها، ذوق زده از همه کتابها چند نسخه ای میخریدم؛ هم واسه خودم و هم واسه کادو دادن به دوست و آشنا و فامیل و همکلاسی و فلان. خلاصه که ناشرین کتابهای شل نجات از ورشکستگیشونو سر همین خریدام بهم مدیونن.یادمه لابلای کتابهای شل، پشت جلد یکی از کتابهاش، بخشی از زندگینامه شو نوشته بود که خیلی به ته قلبم نشست:وقتی شل تو دوره نوجوونی حدودای 12 سالگی بوده، یه پسر بچه تنها و طرد شده از همسالانش بوده که بقیه بچه ها ازش خوششون نمیومده و باهاش بازی نمیکردن. اونهم به ناچار میره سراغ نوشتن و نقاشی کردن. و چون معلمی نداشته که بهش یاد بده چطور بنویسه و نقاشی کنه، مجبور میشه مقلد و کپی کار کسی نباشه و کم کم سبک شخصی خودش رو پیدا میکنه. این میشه که مجبور میشه تبدیل بشه به یک هنرمند خلاق.حالا دیگه این دیگران بودن که از شیوه ی نوشتاری و ترسیمی یونیکش پیروی میکردن و دیگه خیلیها پیرو سبکش شدن. میخوام بگم که طرد شدن، تنهایی و معلم نداشتن گاهی میتونه اتفاقا همون شانس بزرگه ی زندگی آدمی باشه. همون که تو رو از ورطه ی معمولی بودن، کپی و مقلد دیگران بودن، نجاتت بده و تبدیلت کنه به یه هنرمند جهانی (یا حالا هر چیز جهانی دیگه)؛ اگر جای غمباد و زار زدن، تنها به ندای درونی خودت گوش کنی و این وسط راه و روش و سبک ویژه ی خودتو بسازی :)(ممنون از دوست عزیزی که دیشب شل سیلور استاین و خاطراتش رو یادم انداخت) :)</description>
                <category>negartash</category>
                <author>negartash</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jan 2018 01:31:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لگد بزن و منو از دایره ی حماقتم به بیرون پرت کن !</title>
                <link>https://virgool.io/@negartash/%D9%84%DA%AF%D8%AF-%D8%A8%D8%B2%D9%86-%D9%88-%D9%85%D9%86%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%82%D8%AA%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D8%AA-%DA%A9%D9%86-ddvgx7kxnduy</link>
                <description>فاطمه و وحید از دوستای خوب دانشگاهیم بودن. خونه شون یه آبگرمکن پکیج متوسط داشت که توی پاسیو، پشت پنجره آشپزخونه نصب شده بود. چند وقتی بود که روی پکیج، یه جفت کبوتر خوشگل لونه ساخته بودن و چون آبگرمکن حسابی گرم و نرم بود و جون میداد واسه یه زندگی عشقولانه و فلان و اینا، همونجا اقدام به افزایش وسعت خانواده کردن و بعد چند روز چند تا تخم کوچولو هم لابه لای پوشالهای لونه دیده شد. اینام کلی خوشحال بودن و منتظربودن تخمها بشکنه و سرو کله ی جوجه های ونگ ونگیشون پیدا بشه. روزا بابا کبوتره میرفت دنبال دانه آوری برای همسر گرامیش و مامان کبوتره هم از رو تخمها جم نمیخورد که یه وقت سرما به بچه هاش نزنه و خشکشون نکنه.. فاطمه اینا هم که اولین تجربه *کبوتر بچه ای* خودشونو میگذروندن همینطور چند ماهی منتظر بودن و دیدن که خبری از تولد جوجه ها نشد! ولی کبوترا ول کن نبودن و همچنان وظایف پدر مادری خودشونو انجام میدادن. خلاصه یه روز وحید میاد تخم کبوترها رو برمیداره و میشکونه و میبینه که فاسد شدن. نگو که گرمای پکیج از همون اول تخم کبوترا رو خراب کرده بوده. میزنه لونه شونو خراب میکنه تا کبوترا برن یه جا دیگه ساکن شن و از انجام و تکرار بیهوده وظایف تخیلیشون (چون بچه ای درکار نبوده) نجات پیدا کنن.میگذره و چند وقت دیگه دوباره همون دوتا کبوتره خوش خوشان میان روی سر پکیج شروع میکنن به لونه سازی. (البته بیشتر کبوتر نر مد نظره).وحید اینام دلشون میسوزه و یه یونولیت ضخیم میزارن زیر لونه که گرما بهش نرسه و اینبار تخم کبوترها سالم بمونن. ولی باز هم همون داستان قبلی تکرار میشه وبه هر حال گرمای پکیج بازم تخمها رو فاسد میکنه.باورتون نمیشه، چند وقت دیگه دوباره همون دو تا کبوتر خنگول میان که دوباره روی آبگرمکن لونه بسازن واسه تخمگذاری مجدد!خلاصه اش اینکه ما آدمهای خودباهوش پندار هم حرصمون میگیره و هم به اون کبوترها میخندیم، ولی وقتی خیلی جاهای همین زندگی باشکوه! خودمونو میبینیم، کلاه قاضی شده مون یه طومار میاره جلوی چشمامون که ما هم چند دفعه بر ماندن در شرایط غلط پافشاری کردیم؟ چند بار آزموده ی غلط رو با اصرار بر درست بودنش دوباره آزمودیم؟ چندبار گول لونه ی گرم و نرم رو به قیمت از دست دادن همه دستاوردها و تلاشها و عمر گرانمایه مون خوردیم؟ چقدر طول کشید تا جرات کنیم از دایره ی امنمون، از لونه ی گرممون، همت کنیم و بیرون بیایم تا از چرخه ی تکرار بیهودگی رهایی پیدا کنیم؟ و در نهایت خودمون همت کردیم یا آخرش یکی با لگد هلمون داد بیرون و گفت بسه دیگه این همه حماقت تکراری؟ ..... و همین حالا، خود ما، چقدر مطمئنیم که  توی دایره ی امن، روی دستاوردهای خیالی بی ثمرمون، در حال به تباهی دادن عمرمون نیستیم؟</description>
                <category>negartash</category>
                <author>negartash</author>
                <pubDate>Mon, 22 Jan 2018 11:06:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرثیۀ یک انقلابی رمانتیک برای جذابیت آشکار بورژوازی</title>
                <link>https://virgool.io/@negartash/%D9%85%D8%B1%D8%AB%DB%8C%DB%80-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%A2%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%88%D8%B1%DA%98%D9%88%D8%A7%D8%B2%DB%8C-ffdrasa2qvfn</link>
                <description> پارسال بود که به واسطه دوست عزیزی با کتابی آشنا شدم به نام «مرثیۀ یک انقلابی رمانتیک برای جذابیت آشکار بورژوازی» نوشته بهمن کیارستمی و دیگران، همراه با دی وی دی حاوی فیلم وعکسهای جذاب و روایتی به لهجه زیبای بوشهری از سرگذشت دو کشتی بسیار مجلل و باشکوه  ایتالیایی به نامهای رافائل و میکل آنژ و سرنوشتی که در گذر زمان، در ایران پیدا کردند.رو جلد کتابدر سال 1958م، خطوط کشتیرانی ایتالیا، پروژۀ ملی ساخت دو کشتی مسافرتی اقیانوس‌پیمای لوکس به نام‌های رافائل و میکل‌آنژ را آغاز کرد. در سال 1965م کشتی میکل‌‌‌آنژ به آب انداخته شد و کمی بعد رافائل نیز به میکل‌آنژ پیوست و هر دو به عنوان سمبل افتخار صنعت ایتالیا سفرهای خود را بین بندر جنوا و نیویورک آغاز کردند.رافائل و میکل آنژ، خواهران باشکوه و مجللاین دو کشتی مجلل که سالن‌های متعدد اجتماعات به سبک آرت دکو، سالن‌های نمایش، کلیسا، باشگاه ژیمناستیک، استخرها و آسانسورهای متعدد و انبارهایی با ذخیره غذایی شش ماهه داشتند؛ هزینه‌‌های گزافی را به دولت ایتالیا، در میانه دهۀ هفتاد، هم‌زمان با بحران نفت، تحمیل می‌کردند؛ تحت فشارهای داخلی، به مبلغ 4 میلیون دلار، به محمدرضاشاه پهلوی (در قبال بدهی سنگین ایتالیا به ایران) به ایران فروخته شدند.در سال 1356 رافائل در بندر بوشهر و میکل‌آنژ در بندرعباس با خدمۀ ایتالیایی مستقر شدند تا جهت اسکان پرسنل مجرد نیروی دریایی ایران و برگزاری مراسم و مهمانی از آنها استفاده شود و حتی برای میکل‌آنژ در بندرعباس، اسکلۀ اختصاصی ساخته شد.مردم عادی و کنجکاو شهر آنان را چون دو فرشتۀ سپید و عروسی پرکرشمه و ناز در میان کشتی‌های سیاه و زنگ‌زده و زشت می‌بینند و به غایت مسحور این دو می‌شوند.در ابتدای امر، بازسازی اساسی این دو در دستور کار نیروی دریایی قرارگرفت؛ اما کارشناسان ایتالیایی بازسازیشان را مقرون به صرفه ندانستند و کشتی‌ها را پیرتر از آن دانستند که دوباره راهی دریا شوند و سرانجام این پروژه متوقف گردید.مردم همچنان در آرزوی ورود به کشتی‌ها لحظه شماری می‌کردند تا آنکه پس از مدتی درها به رویشان باز شد. آنان که اجازۀ رفت و آمد به آن فضای شیک را یافته بودند، مبهوت و شیفتۀ این دو کشتی عظیم می‌شوند و بسیاری از آنان برای اولین بار محیطی مجلل، تماشای فیلم و دنیایی جدید و شگفت‌انگیز را در این کشتی‌ها، تجربه می‌کنند.  بومیانی که همواره عادت به دزدی از کشتی‌های دیگر داشتند، حالا دیگر در مقابل این دو قوی زیبا، نه تنها دست از پا خطا نمی‌کردند، بلکه برای ورود به آن، خود را می‌آراستند.با نزدیک شدن انقلاب، خدمۀ ایتالیایی دو کشتی، ایران را به قصد کشورشان ترک کردند و کشتی‌ها به نیروی دریایی ایران برای نگهداری و اداره سپرده شدند.با شروع التهابات سیاسی در قبل و اوایل انقلاب، زمزمه‌هایی آغاز می‌شود که علناً به تحریک بومیان و مردم و نظامیان می‌پردازد؛ که این دو کشتی نمادی از طاغوت و مرکز فساد هستند، تا آنجا که قاطعانه حکم غارتشان صادر می‌شود که {همه چیز آن از شیر مادر نیز حلال‌تر است و این نمادهای اشرافی‌گری باید نابود شوند}.حال دیگر آن دوشیزگان بکر و شرمگین، در چشمان مردم سلیطگانی بدکاره و رسوا به نظر می‌آمدند که تبدیل به سمبل دشمن شده بودند. زخم‌ها و دمل‌ها ترکیدند و دیگر آن حس احترام به قوی زیبای باشکوه ، تبدیل به حس خشم و نفرت و چپاول و غارت شده بود.گرچه افسران از تخریب کشتی ها سر باز زدند، اما درجه‌دارهای نظامی با تبرهای آتشنشانی به جان کشتی‌ها افتادند و تا آنجا که از دستشان برمی‌آمد، تخریبشان کردند. مردم عادی نیز هر آنچه که بوی خارجی می داد و قابل غارت شدن بود را با خود به یغما بردند و پس از آن، این دو سرمایه ملی کشور را به آتش کشیدند.با آغاز جنگ و خطر بمباران بوشهر، رافائل توسط یدک‌کش حدود یک کیلومتر جابجا می‌شود و به نزدیکی نیروگاه اتمی بوشهر منتقل می‌شود و در آبان 62 مورد هدف هواپیماهای عراقی قرار می‌گیرد و کمی بعد مورد اصابت یک کشتی باری ایرانی قرار گرفته و کاملا غرق می‌شود. اما این پایان هجوم‌ها به رافائل نبود و پس از آن مورد هجوم غواصان محلی قرار گرفته و هرآنچه در سالن‌ها و کابین‌هایش باقی مانده بود، به یغما می‌رود و کم کم به زیستگاه مناسب آبزیان دریایی تبدیل می‌شود.رافائل غرق شده در اعماق خلیج فارس از سوی دیگر میکل‌آنژ که تا چند سال پس از انقلاب هنوز در اختیار نیروی دریایی ایران بود ، پس از جداسازی تجهیزات و لوازم باقیمانده قابل استفاده‌اش، به یک شرکت اوراقچی پاکستانی-بنگلادشی فروخته شد و در سال 70 پس از انتقال به پاکستان، در ساحل گدانی این کشور به طور کامل اوراق شد و این پایان زندگی تلخ این کشتی زیبا و باشکوه بود.</description>
                <category>negartash</category>
                <author>negartash</author>
                <pubDate>Sun, 21 Jan 2018 17:23:34 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>