<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نگينا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@negina</link>
        <description>تا وقتى كه نفسى هست و دم و بازدمى داريم به قشنگياى دنيا اضافه ميكنيم. باشد كه از خودمون راضى بميريم. كانال تلگرامم: https://t.me/bymyeye</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:49:26</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/7732/avatar/t2ce9N.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نگينا</title>
            <link>https://virgool.io/@negina</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آه هاى كش دار</title>
                <link>https://virgool.io/@negina/%D8%A2%D9%87-%D9%87%D8%A7%D9%89-%D9%83%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-rnrvtk5gqgvs</link>
                <description>[آه هاى كش دار]طولانى مدتيه كه دست بر زانونفس نفس ميزنيم و آه طولانى و عميقى بريده امونمونوبشكه بشكه اب ميخوريمميريم تو سايه ولو ميشيمجامه ميدريم بلكه خنك بشيمميخزيم به چپ ميخزيم به راستدست ميكنيم لاى چمنابه اسمون نيگا ميكنيمآه ميكشيمكش و قوس ميندازيم تو دست و پامونميشينيم مديتيشن و اينجور كارا ميكنيمنفس ميگيريم در ميديمباز آه داريمبه زمين و زمون متوسل ميشيمبه ده جور موزيك و فيلم و كتاب چنگ ميندازيمباز آه داريمباز دستامونو ميذاريم رو زانو و نفس نفس ميزنيمسرمونو ميگيريم زير آب سردشير قهوه ميديم دست خودمونميگيم كه با اين يه ليوان سلول هامون جون ميگيرن در ميره اين خستگىليوانو سر كشيديمخستگيه ولى نرفتخستگىِ لاكردار رسوب كرده تو جونموناين گرفتگىِ دل و قلوه مون كار ميده دستمونخسته ايم بابا خيلى خسته ايمآه پشت آه يدك داريمخودمونو ميكوبيم به در و ديوار به خيال اينكه آه هامون بريزن خلاص شيمدردمون مياد فقط.آه هاى سنگين اينجورى نميريزه بيرون كهقبلنا چشم و چالمون يك چيزايى توليد ميكرد بابا به اسم اشكالان غريبگى ميكنن با ما نميان بيرونهمينجورى صف ميبندن تو چشممون ميرن تا ته گلو پَلو خفه ميكنن ما روچيزى نميتراوُشه اَزمونبه جز همين چندتا كلمه چيزى نميتراوشهكاش بتراوشهكاش بچيكن بريزن كف دستمون بريم بگيريم زير شير آب درد و غصه هامون تو چاه آب دفن شن برن پى كارشون.نميچيكه.گرفتارى شديمآهپشت آهپشتآهخلاصه ديگهاى بابا. -نگيناhttps://t.me/bymyeye</description>
                <category>نگينا</category>
                <author>نگينا</author>
                <pubDate>Sun, 15 Jul 2018 23:55:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو مسيِر گيتورن</title>
                <link>https://virgool.io/@negina/to-giethoorn-ksjdazg6trek</link>
                <description>گيتورن-روستايى در هلنداپريل روزى تو راهِ گيتورن بوديمنشسته بوديم تو ماشين گذرِ درختا مستمون ميكرد و بوى نارنگى تمومِ ريه هامونو غرقِ لذت و تمنا ميكرد.مارگاريت دستشو آورد جلو چيشامون كه تندى بزنيم بغل يكم تنفس كنيم اين همه سبزى رو.پشت رِيلى كه بش تكيه داده بود تا چشم كار ميكرد گل بودزردى بودنا. دلبر. جَلدى عكسشو ثبت كردم.دست به استكانْ گلا رو ميديدمنم فقط اونو تماشا ميكردمزيرلبى گفتم مارگاريت موخوام تورو بدزدم بيايم اينجا  تو همين فكرا ولو بودم كه يهو اِكّى زد رو شونم. گفت ميخواد بيخيال تغيير دنيا بشه گفتم يه مَشتى ديگه بزنيم؟ گفت الان دنيا مهمه. گفتم تو دو ثانيه نشد بيخيالش شى به صرف يه مشتى كه. خنديددلمون قنج رفت و لپشو كشيديم.تو ماشين صندليو عقب نداده خوابش برد.نزديكاى روستا يهو پريد و هولكى دستشو برد پشتْ كيفشو پيدا كنهدفترچه شو از دهن كيفش قاپيد كلّه خودكارو كَند و يه دو سه صفحه اى يه كَله نوشت.اين وسط يه &quot;عا&quot; بگى حسابت با خداس. دم نزديم تا تموم كنه . چشم بسته پشت داد به صندلى و يه اخيشِ غليظى تو نفسش پيدا بود. پرسون شدم كه مارگاريت ؟ يهو خنديد گفت يه ايده توپ برا فيلم بعديش داره گفت ميتركونه و باهاش ميشه دنيا رو تكون داد. بيخيال دنيا نميشه. اينو من ميشناسم مغزشو. گفت فيلمش ميشه دومين اكسپرسيونيسمِ ايران. ما كه نفميديم اين تو خوابم فكر ميكنه؟ باقى راه به تعريف ِ فيلم گذشت. كُرك و پرامون با هر جملش بيشتر ميريخت.گفتم بزنى اون هيژده منفيو مردم دل نمونده براشون همشو تو بردى، يه مثقال بذار بمونه. باز خنديدوالا ما كه اينجور خنده ها رو داريم ازت تو مغزمون ثبت ميكنيم چجورى دل نبنديم به زندگى؟-نگيناپ.ن: گيتورن روستايى در هلند. بهشت جاييه. مستعد اينه كه خونه من باشه?همون گيتورنِ معروف https://t.me/bymyeye</description>
                <category>نگينا</category>
                <author>نگينا</author>
                <pubDate>Thu, 26 Apr 2018 03:19:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قهوه</title>
                <link>https://virgool.io/@negina/coffee-akgpabnpvlpr</link>
                <description>[قهوه]قهوه خور نبوديم ما كهخواستيم بگيم چشماش قهوه اى بود معتادمون كرد ديديم اين صبتا به ما نمياد:&#x27;)اى بابا هى ما ميخوايم دل بكَنيم از همه چى ببُريم بريم تو يه كلبه تنها عطر نارنگى بماشيم بياماشيم بماشانيم؟ چى بود؟!باز دلمون يهو بندِ يه جديدش ميشهباز يه دل بِبر جديد سرك ميكشه تو زندگيمونچى شد اصن؟امروزم غمِ قهوه داشت نِگام.از جلو قهوه فروشى رد شدم گفتم هيهات. نرفتم داخل ميبينى؟خل شديم. بايد بريمراست ميگه كه اينجا جاى موندن نيستمنم اگه موندم بخاطر توعه. اما ميدونم كه ميرىچمدونم تو كنجِ گنجه درِش بستست. اى بابا ميدونم ميرىنرى من ميرم. عادت ندارم به خوشىزياد شه يجورى ترس برم ميداره كه فارست گامپو از بندينكش ميگيرم ميذارم تو جيبم فرار ميكنم.ميرم و نميدونم كجامى رم و نميدونم چرا..مى رم فقطولمون كن تو رو خدا. فردا قهوه ديدم ميخورمتو ام اشك نريز. خواستى بهت يه كافه ى خوب ميگمكافه ها يادت ميبرن كه چشمات اشك داشت.بشين تو كافه..دودِ سيگارشونو بخورسعى كن سرفت نگيرهها نگفتم دارم به دود سيگارم عادت ميكنم؟سمتش نرفتم هنوز دلم نميكشه.اما ديگه ميذارم برن تو شُشهامو دمار از روزگارشون در بيارنيجورى بايد تمومش كنيم ديگه بلخره. حالا با دود يا بى دود. دور نشيم از بحثبه دستاى عاشقون نيگا كنچشماتو بدوز رو لباى پسره ببين چجورى قربونِ دختره ميشه.يه قلپ قهوه بخورچشمتو بنداز رو كفشاى دخترهببين چجورى تيپشو براى پسره رديف كرده.خوب كه اشكات رفتن تهِ چشمتحالا اون گوشه موشه هارو بگرديه روزنامه خون كه ديدىبا يه كلاه و يه عصاى خستهحالا بيشتر لبخندت ميادميبينى هنوز اينا رو؟خب ديگه قهوت سرد ميشهمنو وداع گوى. -نگيناhttps://t.me/bymyeye</description>
                <category>نگينا</category>
                <author>نگينا</author>
                <pubDate>Mon, 23 Apr 2018 17:31:04 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>