<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نگین حسینی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@neginhoseini</link>
        <description>www.neginhoseini.blogfa.com</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-08 16:47:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/86917/avatar/yp0OmO.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نگین حسینی</title>
            <link>https://virgool.io/@neginhoseini</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شماره‌ی سه</title>
                <link>https://virgool.io/@neginhoseini/%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%B3%D9%87-wdqqrxcu2wbx</link>
                <description>سه شماره از بالا به پایین با قرمز که تند بود، نوشته شده بود. خوندم. سه تا بیست و چند از این ماه که مونده. از قبرهای خشک نشده شمردم و شمردم و شمردم. هنوز گِل‌ها بو دارند. از انگشت‌های دست هم رد شدند. رسیدن به این سه روز پشت هم و کنار همِ قرمز. قرمزی که تند هست و بو داره.</description>
                <category>نگین حسینی</category>
                <author>نگین حسینی</author>
                <pubDate>Sun, 13 Nov 2022 23:00:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شماره ی سه:</title>
                <link>https://virgool.io/@neginhoseini/%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%B3%D9%87-rbg3rsplaqix</link>
                <description>تاریکی نیستی است. به نبودن می ماند. اشیا در هستی شان نابود می شوند. غبار و سیاهی آن ها را می پوشاند. به عدم بدل می کند. دیروز وسط روز برق ها رفت و صدا ها همه به یک باره قطع شد. من تنها به بودنم آگاه بودم. هیچ توجه و نگاهی به اطراف نبود که به من بودن را نشان دهد. من نیستی را احساس کردم. شاید باید بگویم لمس کردم. چون وقتی لمس می کنم به درک وجود مطلق آن ها می رسم.  از امروز یازده روز مانده به سال و حتمن حالی جدید که برایش انتظار می رود. این روزها هیچ توجه ای غیر از خواندن کتابم ندارم. بعد از تمام کردن رود راوی دو کتاب را باید تمام کنم. ذهنم پر است. انقدر پر که جمع کردنش سخت شده. اگاهم به بودنم در میان آدم ها و زندگی. اما درگیری ام این روز ها چیز دیگری است. به شش صبح ـ قهوه ـ هوشیاری ـ نوشتن ـ خواندن ـ عشق ـ آدم هایم ـ و بودن زندگی. عمیقن شادم. زنده و شاد و وصل. وصل لحظه های آگاهانه ی زندگی ام هستم که به دست خودم جلو می رن و شکل می گیرن. صبوری را که همیشه دغدغه ام هست یاد می گیرم. دست می گذارم بر منفی ها و رویشان کار می کنم. و بعد به ماندگاری کلمه می چسبم. تا روز بعد ..</description>
                <category>نگین حسینی</category>
                <author>نگین حسینی</author>
                <pubDate>Wed, 09 Mar 2022 19:59:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از برگشتن</title>
                <link>https://virgool.io/@neginhoseini/%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D9%86-c8movf2he57x</link>
                <description>برگشت چه شکلی باید داشته باشد؟ یا بهتر است بگویم برگشتن چه شکلی باید داشته باشد؟شاید به کتابی شبیه باشد. یا پاک کردن سطوح اشیا که بودن و گذر زندگی رویش غبار می اندازد. یا خوردن غذا یا نوشیدنی که تو را به زمانی یا مکانی می برد. یا بویی که یاد دارد و زندگی از قبل گذشته ات را به یاد می آورد. و یا به بوی عید می ماند که از نو تکان می دهد. به تمامش می ماند. به همه ی این هایی که باعث می شود به زندگی برگردانده شوی. بازگشتی که آگاهانه است و دلیلش تنها خودت هستی. بازگشت من به بوی یاس می ماند. یاس که مرا قوی برمی گرداند و زنده تر می کند. بو. این حس عجیب و ماندگار. آه چه سخت می شود که اگر آدم چیزی نداشته باشد که او را برگرداند و مجابش کند ادامه دهد. سخت و طاقت فرسا. تا بتواند حس ماندن را از او بگیرد. پس چه خوب است که آدمی بهانه ای داشته باشد برای برگشتن و ماندن.</description>
                <category>نگین حسینی</category>
                <author>نگین حسینی</author>
                <pubDate>Wed, 09 Mar 2022 19:43:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساختمان چهار طبقه</title>
                <link>https://virgool.io/@neginhoseini/%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%B7%D8%A8%D9%82%D9%87-jbpneus1np4k</link>
                <description>بالا که می ایم، روبه رویم ساختمانی ست چهار طبقه. طبقه چهارمش اتاقکی است کوچک با یک پنجره. وقتی رو به پنجره، بر روی صندلی می نشینم، تنها ساختمانی دو طبقه می بینم. ساختمانی که طبقه اولش منظره ای تاریک و سیاه دارد و آدم های درونش گاه با لباس های یکرنگ و گاه با لباس های رنگی ظاهر می شوند. ساعتی که می گذرد از خستگی دستانم را بالا می برم  و به بدنم حرکتی می دهم، و رو به رو ساختمانی چهارطبقه می بینم. طبقه اولش برایم از همه جذاب تر است. حفاظ هایی سفید که مرتب روی پنجره هایش نصب شده و به آن زینتی مجلل داده و پرده هایی سفید که با هم برایم تداعی کاخی است. کاخی سفید و مجلل. اما طبقه ی دوم! روحش اسیر حجم تنی افسرده و ناامید است. پنجره هایش دودی است و پرده هایش را  هم به همان رنگ درآورده، و می توانم از همین دور نفس های خسته و تنگ اش را که محبوس و اسیر این تن است بشنوم.99.1.20</description>
                <category>نگین حسینی</category>
                <author>نگین حسینی</author>
                <pubDate>Wed, 08 Apr 2020 18:26:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بودن</title>
                <link>https://virgool.io/@neginhoseini/%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-vmm49krr2fzc</link>
                <description> ـ دارم به هوا فکر می کنم. به هوایِ هر جایی که قبلا در آن بوده ام و تا کنون در یادم است. حتی همین لحظه. نمی دانم چرا ولی تمام ذهنم را باز می کند.  می گذارد در همان لحظه ای باشم که هستم. ذهنم را  می برد سمت تمام کارهای خوب  و نکرده ای که می دانم چه قدر دوستشان دارم و از فکر انجامشان و حتی امید به این که باید بعدها انجامش بدهم چه قدر مست می شوم.موهایم را کوتاه کرده ام. خوشحالم. سبک بودن را دوست دارم. دوست دارم چشم هایم را ببندم و خود را با آن موهایِ کوتاه در شهری که می خواهم تصور کنم ـ و با موسیقیِ متنِ این زندگی برقصم. ـ همین تازه خورشید از پشتِ ابر آمده است بیرون و خودش را انداخته بر پشتم و گرمایش عجیب برایم لذت بخش است! اما می دانم تا دو دقیقه ي دیگر دوباره خواهد رفت و باز خواهد آمد.ـ وقتی می آیی باش. حداقل تا مدت مشخصی که ماندگاری ات حس شود . ولی این طور نباش که رفتنت یواشکی و نم نمک باشد. خودت خوب می دانی : این طور آدم دق می کند!</description>
                <category>نگین حسینی</category>
                <author>نگین حسینی</author>
                <pubDate>Sun, 12 Jan 2020 11:35:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>الف. بامداد</title>
                <link>https://virgool.io/@neginhoseini/%D8%A7%D9%84%D9%81-%D8%A8%D8%A7%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AF-axl0ybj0h2ci</link>
                <description>_ مرا تو بی سببی نیستی.به راستی صلت کدام قصیده ای، ای غزل؟ستاره باران جوابِ کدام سلامی به آفتاب از دریچه ی تاریک؟کلام از نگاه تو شکل می بندد،خوشا نظربازیا که تو آغاز می کنی. پ.ن: سخن در دهان نمی چرخد برای توصیفت. پس هر چه کوتاه،زیباتر:مردِ بزرگِ من؛اسطوره یِ احساسزادروزت مبارك..</description>
                <category>نگین حسینی</category>
                <author>نگین حسینی</author>
                <pubDate>Mon, 16 Dec 2019 22:31:05 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>