<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مجيد اسطيری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@nemimiram</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 10:04:50</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1737239/avatar/aK1zKH.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مجيد اسطيری</title>
            <link>https://virgool.io/@nemimiram</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آشنایی با مهربان‌ترین آمریکایی!</title>
                <link>https://virgool.io/@nemimiram/%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C-hact9clcnsfa</link>
                <description>قبلا درباره خانم الیزابت لی استیوارت (خودش میگفت به من بگو لی و در سه چهار تماس صوتی و تصویری اسم من را &quot;مژید&quot; تلفظ میکرد!) نوشته بودم.حالا به بهانه این ویدئو که پس از جنگ دوازده روزه ضبط شد، یک سری نکات دیگر درباره ایشان عرض کنم خیلی شلخته وار:✅ مهم ترین دغدغه م قبل از ضبط این تک گویی این بود که مبادا از نتیجه گیری من برداشت غلطی بشود چون به لحاظ منطقی میدانیم که #تجربه_شخصی حجیت منطقی ندارد. اگر شما با یک آمریکایی حرف بزنی نمیتوانی درباره همه آمریکایی ها نتیجه گیری کنی. این یکی از اصول تفکر نقادانه است و در منطق به آن #استقرای_ناقص میگویند.اما کدام استقرا در جهان علوم انسانی، مخصوصا وقتی درباره ملت ها حرف میزنیم کامل است؟ حتی همه پرسی ها هم خطاهای فاحش دارند.بنابراین من حق دارم در یک فرصت بسیار کوتاه از تجربه یک مراوده فکریِ خیلی شفاف با یک آمریکایی که واقعا صلح طلب تر از او ندیده ام و در تصورم نمیگنجد چنین نتیجه بگیرم که در DNA آمریکایی ها قدرت طلب بودن هست. چون من این حرف را به عنوان تجربه زیسته یک نویسنده میزنم نه به عنوان یک زیست شناس یا مردم شناس، واضح است که حرفم آمیخته با صنعت ادبی و اغراق است. ولی باید از آن نتیجه ای گرفت که دور از واقعیت جامعه شناسانه نیست.✅ خانم لی بلافاصله بعد از هفت اکتبر پروفایل اینستاگرامش را به یک شمعدان یهودی تغییر داد. من آهسته آهسته با او وارد گفتگو شدم و از تاریخچه این مناقشه و اشغالگری برایش گفتم. ایشان با اینکه دو تا مدرک تحصیلی دارد (کارشناسی ادبیات انگلیسی در جوانی و یک مدرک مذهبی از یک کالج آزاد زیر نظر کلیسای فرقه پرسبیترین پس از بازنشستگی) اما تقریبا از تمام تاریخ مناقشه فلسطین بی اطلاع بود. این را از قلم نیندازم که از گفتگو با ایشان پی بردم اکثر جامعه آمریکا (حتی همین دموکرات های تحصیلکرده خوره کتاب) هم از بیشتر سیاست خارجی کشورشان بی خبرند! این خیلی برایم دردناک بود! فجایع در حالی اتفاق می افتد که این آمریکایی های صلح دوست با مالیاتشان هزینه اش را تامین میکنند! 😔خلاصه پس از گفتگوهای طولانی و مخصوصا پس از بالا گرفتن وحشی گری اسرائیل نظرگاه خانم لی هم تغییر کرد و وقتی من پروفایلش را به این شکل برایش درست کردم و فرستادم آن را در اینستاگرامش گذاشت. حتی بعدها گفت یک پنجم حقوقش را به سازمان پزشکان بدون مرز کمک کرده است که این یکی واقعا بی نظیر بود.اما ایشان به طور مطلق خودش را در برابر تصاویر دلخراش غزه ایزوله کرده است و هرچه من قسم میخورم که به نظر #سوزان_سانتاگ بزرگترین اندیشمند عکاسی که هموطن خودت هم بوده &quot;باید از نظر اخلاقی این تصاویر را نگاه کرد&quot; قبول نمیکند. الگوریتم های سرکوبگر اینستاگرام هم بهش کمک میکنند که هیچ چیز آزاردهنده ای را نبیند و پی به عمق فاجعه نبرد. فقط یک جمله &quot;اسرائیل پست است!&quot; همین و تمام! کاملا وابسته به رسانه های رسمی آمریکا و وقتی ما اجازه ورود خبرنگاران رسانه های آمریکایی را به کشور نمیدهیم خیال می کند هیچ خبرنگار خارجی در ایران وجود ندارد!https://www.aparat.com/v/mxmj427?refererRef=channel_page</description>
                <category>مجيد اسطيری</category>
                <author>مجيد اسطيری</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jun 2026 18:19:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همشهری، ما از تو خسته‌تریم!</title>
                <link>https://virgool.io/@nemimiram/%D9%87%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%88-%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%85-ogxcvoozf65i</link>
                <description>خیلی وقت پیشا یه بار یه جایی نوشتم من این قدر جامعه گریز هستم که حتی به اندازه توقف یه عده عابر پیاده برای سبز شدن چراغ راهنمایی، دوست ندارم با دیگران قاطی بشم.حالا اوضاع جامعه طوریه که ناچاری مدام در قالب نقش اجتماعیت باشی. هیچ لذتی هم برات نداره، ولی وقتی مغز استدلال میکنه و میفهمی وظیفه ت چیه نمیتونی اون وظیفه رو انجام ندی.بعد از 110 شب تجمعات اون شب یه مسافر با راننده اتوبوس حرف میزد و داشتند با هم میگفتند که &quot;آره اینم دیگه برای اینا شده تفریح!&quot; دیدم نمیتونم تحمل کنم. رفتم جلو گفتم &quot;حاج آقا چه تفریحی؟! خسته شدیم. داغون از سر کار برمیگردیم پا شو برو تجمع. خیلی شبها من هنوز از سر کار برنگشته م و همسرم سه تا بچه رو به کول میکشه میره تجمع. تفریح قحطی بود؟ مثلا ما بلد نیستیم تفریح کنیم و این شده تفریح مون؟ نه خیر، از سر دلسوزی برای مملکت میایم.&quot;دیگه بنده خدا یه کمی کوتاه اومد ولی این رو دو سه بار دیگه هم شنیده بودم و چیزی نگفته بودم. حالا ما میشینیم به این فکر میکنیم که دنیا چطور صدای مردم ایران رو بشنوه؟ در حالی که از توی تجمع نمیتونیم صدامون رو به بیرون تجمع برسونیم.میدونم دارم بد مینویسم ولی میخوام واقعا این چند خط رو بنویسم. شاید بعدا تونستم همینا رو بهتر بنویسم و شاید هم هیچ وقت دیگه نتونستم بهترش رو بنویسم.البته البته البته که من اصلا ناراحت نمیشم اگه مردمی که کشورشون رو دوست دارند با رفتن به تجمعات تفریح هم بکنن. اگه میتونستم افتخار میکردم که برم توی یه ایستگاه صلواتی به مردمی که میان پرچم ایران رو بالا نگه میدارن چای بدم. اما چقدر بی انصافند اونایی که حتی همین یک ساعت دور هم بودن ملت به بهانه عشق به وطن رو هم تحمل نمیکنند. چشم ندارند همین یه لیوان چای توی لیوان یک بار مصرف رو ببینند. و باز البته که خیلی از ما اهل خیلی از تفریحات نیستیم. خوش به حال شما اگه تفریحات باحالی دارید که پولش رو دارید. ما نداریم. نوش جون شما. این خیابون ها در 20 سال گذشته در تسخیر جماعت لذت طلب بود (و هنوز هم هست) مجتمع های تجاری چهره محله های ما رو عوض کرد و حتی فهمی که از محله خودمون داشتیم رو مختل کرد. خیال میکردیم توی همین محله های پایین شهر تهران دیگه آدم اصیل پیدا نمیشه. به برکت جنگ دوباره دور هم جمع شدیم. باز زیر سایه جمع شدن ما فقیر بیچاره ها همون مجتمع های تجاری و کافه ها و رستوران ها امنیت داشتند و با خیال راحت کاسبی میکردند. همه اون بخش بی تفاوت جامعه امنیتش رو مدیون همین بخش دلسوز و پای کاره و باز هم نق میزنه.حافظه تاریخی در حد ماهی! 18 و 19 دی 1404 یادشون رفته که تروریست و زامبی توی خیابونا جولان میداد.دارم بد مینویسم و از خودم بابت این که شسته رفته و ساختارمند نمینویسم خجالت میکشم. میخواستم حرفای شخصیمو بنویسم. میخواستم از خستگی این چند وقت بنویسم. از به هم ریختگی روحی و احساس عذاب وجدان از اینکه به عنوان یه داستان نویس به معنی واقعی کلمه تعطیل بودم. دو تا نشستی که توی &quot;حرفی نو&quot; برگزار شد خوب بود ولی نکته مغفولش این بود که واقعا الآن حتی اگه شاهکار هم درباره جنگ رمضان خلق بشه باز وضعیت بازار کتاب همون فلاکت همیشگی بهش حاکمه و 1000 نسخه هم هیچ کتابی نمیفروشه. و دیگه رهبری که کتابخون ترین رهبر دنیا بود هم نیست که کتابا رو برای ملت کتاب نخوان پروموت کنه.</description>
                <category>مجيد اسطيری</category>
                <author>مجيد اسطيری</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jun 2026 02:23:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رمانی درباره حکیم اسرار</title>
                <link>https://virgool.io/@nemimiram/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AD%DA%A9%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B1-w5ovrtfznfxv</link>
                <description>که ماهی برآیدامروز 28 ذیحجه سالگرد درگذشت آخرین فیلسوف بزرگ ایرانی حاج ملاهادی سبزواری است.من این افتخار را داشتم که تازگی رمان خوشخوان &quot;که ماهی برآید&quot; را درباره این شخصیت علمی بزرگ عهد قاجار بخوانم. دریغم آمد چند خطی که درباره این رمان نوشته ام را با دیگران به اشتراک نگذارم.عکس را هم در سفر همین یکی دو هفته پیش به سبزوار از مزار حاج ملاهادی گرفتم.&quot;که ماهی برآید&quot; رمانی زندگینامه ای با اقتباس از زندگی فیلسوف و فقیه نامدار عصر قاجار حاج ملاهادی سبزواری است. این رمان سیر خطی را پیش میگیرد که از رسیدن خبر وفات پدر حاج ملاهادی سبزواری در هنگام بازگشت از سفر حج آغاز شده و تا آخرین لحظه زندگی ایشان پیش می آید. تنها فصل اول این رمان 40 فصلی است که خارج از سیر خطی است و مربوط به مهاجرت ناگهانی حاج ملاهادی و خانواده اش از مدرسه معصومیه کرمان در دوره حدودا جوانی و میانسالی ایشان است. ظاهرا دلیل انتخاب این فراز برای شروع داستان فقط همین مسئله است که این بخش از زندگی حاج ملاهادی تنها بخش دارای کیفیت ستیز و  گریز عینی است و باقی فصل ها بیشتر تابع کشمکش های درونی هستند تا بیرونی. جنبه های مختلف علمی، اخلاقی و عرفانی شخصیت حاج ملاهادی هر کدام در فصلی از رمان با نمایش تصاویری مورد اشاره قرارگرفته اند.پیرنگ رمان &quot;که ماهی برآید&quot; یک پیرنگ کاملا ساده و وفادار به واقعیات زندگی حاج ملاهادی سبزواری است. احتمالا تنها طرح و توطئه ای که نویسنده در پیرنگ درانداخته دیدار حاج ملاهادی با فتح الله، دوست هنرمند دوران جوانی و تحصیلش در اصفهان است که به چندین هنر از جمله قاب سازی و خاتم کاری و … آراسته است. پای هادی میشکند و او پولی که برای سفر حج کنار گذاشته بوده را به دوستش قرض میدهد و رفاقتشان محکم تر میشود و در یکی از فصل های پایانی رمان فتح الله را میبینیم که در قامت یک درویش غیبگو ولی بی ادعا به سبزوار که سرزمین مادری اش است  آمده وملاهادی با بصیرت عجیبی او را میشناسد.متن کامل یادداشت را در بهخوان بخوانید.</description>
                <category>مجيد اسطيری</category>
                <author>مجيد اسطيری</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jun 2026 14:33:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چهارشنبه های سینمای اقتباس</title>
                <link>https://virgool.io/@nemimiram/%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D9%86%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B3-kfdzazsrqtzq</link>
                <description>نشست های هفتگی نقد و بررسی فیلم‌های سینمای اقتباسی پس از ایام عزاداری دهه اول محرم انشالله هر چهارشنبه در باغ کتاب تهران ادامه خواهد یافت.برای اطلاع دقیق از برنامه‌ها، سایت و صفحات مجله میدان آزادی در شبکه‌های اجتماعی را دنبال کنید.نقد و تماشا</description>
                <category>مجيد اسطيری</category>
                <author>مجيد اسطيری</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jun 2026 02:34:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پاتوق سینمای اقتباسی</title>
                <link>https://virgool.io/@nemimiram/%D9%BE%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%82-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-ckjbigz5dagi</link>
                <description>نقد و تماشاخب خدا رو شکر بعد از برگزار کردن 5 فصل از رویدادهای نقد و تماشا بالاخره قرار شده که برنامه اکران ها به صورت هفتگی باشه.اگرچه برای انتشار این برنامه کمی دیر شده اما چون هنوز اکران فردا و به خصوص چهارشنبه رو داریم به نظرم رسید منتشرش کنم که علاقمندان جدی سینما بتونن از برنامه استفاده کنند.حضور در کنار چهره بسیار با تجربه و عمیق مثل ایوب آقاخانی از اولین برنامه ای که پارسال به بهانه نقد و بررسی فیلم اقتباسی &quot;تاجر ونیزی&quot; داشتیم تا فیلم های &quot;تالکین&quot; و &quot;مری شلی&quot; در رویداد سینمای زندگی بی نهایت برام آموزنده و افتخار آمیز بوده.امیدوارم نشست اکران و نقد و بررسی فیلم &quot;روز واقعه&quot; هم مثل همه تجربیات قبلی در کنار ایوب آقاخانی همین طور باشه و انشاالله که جلسه بسیار پرباری خواهدبود.تنها مسئله ای که وجود داره زمانه. در واقع مدیریت کردن زمان جلسه با منه ولی نه تنها خودم معمولا سر ذوق میام و سوالات زیادی برای پرسیدن به ذهنم میرسه، که بین منتقدینی که تا حالا در برنامه میزبانشون بودم ایوب آقاخانی از همه خوش سر زبون تره و گاهی یک لحظه هم نمیتونه رشته کلامش رو قطع کنی تا سوالی بپرسی.این جلسه هم که درباره روز واقعه صحبت خواهیم کرد برای من چالش بزرگیه چون میدونم اقتباس شهرام اسدی از مهمترین چهره نمایشنامه نویسی تاریخ تئاتر ما یعنی مرحوم &quot;بهرام بیضایی&quot; قطعا بی نهایت سرنخ های مختلف برای گفتگو به ذهن میهمان و مخاطبان میده که باید درست مدیریتشون کرد. و من وقتی خود هیجان زده میشم از عهده مدیریت کردن خودم هم برنمیام :)به هر حال حالا که برنامه روند ثابت و منظم هفتگی پیدا کرده امیدوارم استقبال هم پرشورتر بشه.نقد و تماشا</description>
                <category>مجيد اسطيری</category>
                <author>مجيد اسطيری</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jun 2026 17:27:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما و تروریسم عاطفی</title>
                <link>https://virgool.io/@nemimiram/%D9%85%D8%A7-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B9%D8%A7%D8%B7%D9%81%DB%8C-mb81v4vzulq3</link>
                <description>میناببا این که خیلی ساده میشه اسم کودک کشی آمریکا و اسرائیل در میناب رو گذاشت &quot;تروریسم&quot; یا &quot;جنایت جنگی&quot; ولی من فکر میکنم اسم واقعیش &quot;تروریسم عاطفی&quot; باشه.آخه جدا از اینکه همه میدونن این بچه های معصوم توی هیچ بخشی از نقشه این جنگ نبودند، ضربه روحی وارد شده به گیجگاه عاطفی مردم نمیذاره از خودشون بپرسند &quot;پس چرا؟!&quot;منم به هیچ عنوان مدعی نیستم جواب قاطعی برای این سوال دارم (و همه مطالب نوشته شده در پاسخ این سوال رو هم نخونده م، شاید خیلی ها به وجوه مختلفی اشاره کرده باشند) اما حس میکنم از چند جنبه باید این نوع تروریسم رو که عواطف رو چنان درگیر میکنه که دیگه نمیشه چندان منطقی به مسئله نگاه کرد &quot;تروریسم عاطفی&quot; دونست.خب از طرفی چیزی که واضح تر به نظر میاد اینه که دشمن میخواد نهایت وحشی گری خودش رو به رخ بکشونه و بگه &quot;ببین من تا کجا خون خوار هستم. پس عقب نشینی کن. من ترمز ندارم و حاضر به هر شکل آدمکشی هستم.&quot;این برای اون بخش جامعه که طی دو سال و نیم گذشته به ملاحظات اخلاق لیبرالی بر روی تصاویر دلخراش غزه چشم بسته بودند احتمالا تاثیر خیره کننده ای میذاره و بعضی ها ممکنه همین جا خالی کنند.اما برای اون بخشی که در جریان قتل عام غزه بودند و خودشون خودشون رو سانسور نمیکردند، و اون بخش کوچکتر که حتی تصاویر رو دنبال میکردند (در این بخش برنامه تلویزیونی تفاوط نظریات سوزان سانتاگ در کتاب &quot;نظر به درد دیگران&quot; رو نقل کرده م) چنین کودک کشی وسیعی بعید نبود و نه تنها باعث عقب نشینی شون نمیشه بلکه حس خونخواهی رو توشون به جوش میاره.نتایج بررسی یه مرکز معتبر توی اواخر اسفند میگه ٪۴۸ از ایرانیان، خروج آمریکا از منطقه خاورمیانه و کشورهای همسایه را مهم‌ترین شرط پیروزی و توقف جنگ ازسوی ایران می‌دانند. این اگه حاصل جوشیدن خون بچه ها ی میناب نیست پس چیه؟اما به نظرم یکی از نادیده ترین وجوه این تروریسم عاطفی همزمانی ترور رهبر شهید انقلاب با کشتار بچه های مظلوم مینابه. این واقعا از ذهن شیطانی صهیونیست ها برمیاد که در یک روز دو بهانه برای عزاداری ایرانی ها فراهم کنند تا همه زیر یک علم، برای یک داغ، برای شهادت یک مرد بزرگ سینه بزنند. حتی آنهایی که از دودلی در میان ترجیح بدن برای میناب دلسوزی کنند نه برای رهبر شهید و قدرنادیده.اگر به حماقت ترامپ بود مثل ترور حاج قاسم مییزد و پرچم آمریکا رو توئیت میزد و خیال میکرد کارش خیلی درسته. (گرچه جامعه آمریکا در خریتی وحشتناک تر از همیشه فرورفته) اما این تروریسم عاطفی قطعا کمک ابلیسی صهیونیست ها رو در طراحی لازم داشت.</description>
                <category>مجيد اسطيری</category>
                <author>مجيد اسطيری</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jun 2026 14:43:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره چه کسی حرف می‌زنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@nemimiram/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D9%85%DB%8C-%D8%B2%D9%86%DB%8C%D9%85-aveqcxqezswl</link>
                <description>درباره این کتاب پر از احساسات متناقض هستم.از طرفی باید گفت معلوم نیست جنبه مبتکرانه اثر کجاست؟ ظاهر کار نشان میدهد داستان خطی کتاب کاملا پیاده شده از روی مصاحبه های انجام شده با همسر شهید است.کتاب حسن بنی جدا از فرم، این سوال وجود دارد که اساسا چرا اثری که ظاهرا قرار است رمانی درباره یک شهید تلقی شود باید فقط بر اساس روایت یک راوی از او شکل بگیرد؟ آیا روایت همرزمان و رفقا نباید این روایت را کامل میکرد؟ فرزندان چطور از قلم افتاده اند؟ نکند قهرمان اصلی همسر شهید است؟!من درباره شهید سعید قهاری سعید یک کتاب دیگر هم خوانده ام به علاوه فیلم دیدنی «پیش‌مرگ» که در جشنواره فجر پارسال دیدم و خیلی خوش ساخت بود. حالا گره ذهنی عجیبم این است که چرا به ماجرای جذاب و دراماتیک برگرداندن هلیکوپتر دزدیده شده توسط پژاک که تقریبا کل فیلم پیشمرگ حول آن شکل گرفته و خود شهید هم در کتاب خاطراتش (که سوره مهر با عنوان &quot;یادداشت های سعید&quot; منتشر کرده) در این کتاب به اندازه یک جمله معترضه هم اشاره نشده؟! این کمترین آفت رمان (؟!) نوشتن بر اساس روایت یک راوی است.گره ذهنی دیگرم این است که چرا انتشارات روایت فتح هویت واقعی نویسنده ای که با نام مستعار &quot;فرهاد خضری&quot; مینویسد را فاش نمیکند؟ البته این گره چندان کور نیست. پاسخ را میدانم. آقای &quot;حسن بنی عامری&quot; که نویسنده بسیار فرمگرا و چیره دستی است خودش نمیخواهد برچسب نویسنده شهدا را بخورد. چیزی که برای خیلی ها افتخار است را ایشان نمیخواهد بپذیرد. این مدال را برچسب میداند. و من و شما هم اگر فعالیت اینستاگرامی خنده دار این نویسنده حرفه ای را ببینیم آهی از سر افسوس همراه با پوزخند خواهیم کشید. نویسنده ای که به تقریظ بر کتابی که نوشته کوچکترین اعتنایی ندارد. آقای روایت فتح این تناقض را شما ساخته اید.طنز ماجرا البته اینجاست که همین نویسنده با هویت واقعی خودش در رمان حرفه ای و نسبتا پیچیده &quot;گنجشکها بهشت را می‌فهمند&quot; که ناشری خصوصی منتشر کرده به ماجراهای شهید چمران در کردستان پرداخته و تحسین هم شده و جایزه هم گرفته. خب پس این بازی دیگر برای چه؟اما چرا در ابتدا گفتم احساسات متناقض؟ چون به هر حال از اینکه درباره این شهید حالا دو کتاب و یک فیلم داریم خوشحالم. اما دریغ میخورم که &quot;هنر&quot; سینما و داستان نویسی هیچ کدام در واقع یک روایت کامل از سعید قهاری ارائه نداده اند و اگر یادداشت های خودش نمی بود واقعا او را نمی شناختیم.</description>
                <category>مجيد اسطيری</category>
                <author>مجيد اسطيری</author>
                <pubDate>Fri, 27 Feb 2026 21:15:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطرات و تاملات درباره جشنواره فجر</title>
                <link>https://virgool.io/@nemimiram/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%D8%AA%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%81%D8%AC%D8%B1-mbnxr6mufvew</link>
                <description>سالهای اول دهه 90 یه جرقه هایی توی زندگیم خورد که داشت منو به جشنواره فجر حساس میکرد.اینکه به عنوان مهمترین رویداد فرهنگی کشور بهش بی تفاوت نباشی و خودت رو برسونی فیلم ها رو ببینی و چیزی بنویسی و بحث کنی و ...اما هیچ وقت این جرقه ها واقعا یه آتیش به پا نمیکرد. دو تا دلیل اصلی داشت. یکی اینکه من جنسم از جنس ادبیات بود و سینما رو واقعا یه چیز مصرفی میدیدم. حتی جدی ترین شکلش هم به نظرم بیشتر جزئی از سازوکار &quot;جامعه مصرفی&quot; بود و هنوزم همین طور فکر میکنم.دومی هم ضعیف بودن فیلما بود. به طور واضح هر سال تعداد فیلمایی که واقعا ارزش دیدن داشته باشند تک رقمیه. بلکه کمتر از انگشتان یک دست. تا سال 1402 که بچه های خبرگزاری مهر اسمم رو به عنوان خبرنگار رد کردند و یهو دیدم میشه صبح برم کاخ جشنواره و شب بعد از دیدن سه تا فیلم و خوردن ناهار و شام برگردم و ظاهرا خیلی جالب بود. اما الآن که بهش فکر میکنم خودمم تعجب میکنم که چرا این قدر با بی تفاوتی باهاش برخورد کردم.یه علتش احتمالا این بود که میدونستم یه فرصت کاملا موقتیه و سال آینده چنین فرصتی در کار نخواهدبود. بقیه ش هم احتمالا تنبلی و همون بی اعتنایی ذاتی به سینمای ایران بود. توی برج میلاد هم حس خوبی نداشتم. یادمه روزای اول ماسک میزدم. بعد با خودم گفتم مرد حسابی اینجا که آدمای ادبیاتی نیستند! سال بعدش که با کارت منتقد رفتم دیگه سینه سپر کرده و با حس خوبی میرفتم. البته این درونگرایی ولم نمیکرد. یه جای خوب توی راهروی طبقه اول پیدا کردم که اگه زود میرسیدی میتونستی لپ تاپ بذاری بنویسی و به راهروی همکف هم اشراف داشته باشی.پارسال سال فوق العاده ای بود چون از نقدهایی هم که نوشتم خیلی راضی بودم. در دو سه موردشون میتونم بگم کارگردان از چیزی که من نوشتم شگفتزده خواهدشد. اینکه نقد فیلم یک کار هنری و بسیار حرفه ای هستش، شور و شوق خاصی درونم ایجاد کرده بود و کم نمیذاشتم. خود فیلم شاید از 20 میگرفت 12 ولی نقد من از 20 میگرفت 18. نقل قول از یونگ می آوردم، موقعیت فیلم رو با موقعیت های مشابه در فیلم های بزرگ جهان مقایسه میکردم، پیرنگ رو حلاجی میکردم، از داستان های شاهکار خودمون بریده هایی رو انتخاب میکردم. وای چه حالی میداد، اونم نشسته در کاخ جشنواره کنار یه عده منتقد و روزنامه نگار جدی دیگه که مشغول بحث یا نوشتن بودند.امسال ولی بی نظمی برگزاری جشنواره برای من مثل یه سیلی بود و بگم که به نظرم اصلا ربطی به تحریم هم نداشت. شلوغی ها 18 و 19 دی بود در حالی که پارسال هفته اول دی ثبت نام منتقدین و اصحاب رسانه توی سایت جشنواره تموم شده بود. خلاصه درگیری های شغلی در کنار این بی برنامگی جشنواره باعث شد امسال فقط 7 تا فیلم ببینم. به راحتی میتونستم بیشتر فیلم ببینم اما همون طور که من بلافاصله پس از دیدن فیلم اول نقدم رو نوشته بودم و تحویل تحریریه داده بودم، بچه های دیگه هم فیلم های دیگه رو دیده بودند و نقدشون فورا رفته بود روی سایت. بنابراین وقتی میخواستم فردا شب فلان فیلم مهم رو ببینم دبیر پرونده میگفت یادداشت این رو داریم و شما برو اون یکی رو ببین. کار خیلی برام جنبه شخصی نداشت.میخواستم توی نقشه تحریریه بازی کنم.اما خب آوارگی بین سینماهای مختلف تهران یه کم اذیت کرد. اون دو سال چشم بسته رفتن و برگشتن به/از برج میلاد کجا و مدام این سینما اون سینما رفتن کجا. یه خوبی داشت که سینما تیراژه 2 رو کشف کردم. یه جای خوب توی شرق تهران با پارکینگ بزرگ. سال دیگه اگه باز همین بهل‌بشوی امسال باشه خودم برای خودم رگباری بلیط همه فیلما رو توی همین تیراژه میگیرم و کیف میکنم. اون چیزی که اول متنم گفتم رو بازم تکرار میکنم. سینمای ایران در 80 درصد مواقع ارزشش رو نداره براش وقت بذاری ولی واقعا مثل فوتبال میمونه. این محبوب ترین ورزش دنیا هم در 80 درصد مواقع ارزش نداره به خاطرش بلیط بخری و بری بشینی بازی رو تماشا کنی. جفتشون از جهان سرمایه داری غرب اومده ن که ما هیچ وقت نمیتونیم کاملا نوع شرقی درجه یکش رو داشته باشیم. بیشتر یه نوع سبک زندگی، بهانه ای برای حال کردن با زندگیه که آدم رو میکشونه تا این رویدادها رو جدی بگیره.خب تموم شد. یادداشت های مفصلم رو میتونید توی مجله میدان آزادی و ریویوهای خودمونی و کوتاهم رو میتونید توی صفحه م در لترباکسد ببینید.</description>
                <category>مجيد اسطيری</category>
                <author>مجيد اسطيری</author>
                <pubDate>Thu, 19 Feb 2026 13:04:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در شب‌های سخت رسانه ملی!</title>
                <link>https://virgool.io/@nemimiram/%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D9%84%DB%8C-mfpzrzg6d5lx</link>
                <description>من خیلی آدم رسانه گریزی هستم.یک بار به یکی از دوستان گفتم در اینستاگرام شاید هفته ای فقط سه تا استوری نگاه کنم. از روزی که اینستاگرام دارم پنج دفعه از روی هوس در اکسپلور چیزی را باز نکرده ام.همسرم هم بدتر از خودم نه اینستاگرام دارد و نه میخواهد که داشته باشد. اگر من هم حسابم را (برای آخرین بار بعد از دفعات قبلی) پاک کنم، خیلی خوشحال تر میشود. آخرین چشمه رسانه گریزی مان این که دو ماه (شاید هم سه ماه!) است از خرابی آنتن تلویزیون میگذرد و هر دو با بی تفاوتی داریم بدون تلویزیون سر میکنیم.بچه ها هم انگار لذت کارتون دیدن را فراموش کرده اند و بهانه تلویزیون را نمیگیرند. دخترم چند بار بهانه گرفت ولی اصرار نکرد. یک ماه پیش رفتم یک آنتن رومیزی گرفتم که با موقعیت عجیب قفسی که ما توش زندگی میکنیم اصلا جواب نمیداد. بعد از قطع شدن اینترنت باز رفتم دنبال خریدن آنتن و از دو تا الکتریکی نزدیک محله دست خالی برگشتم و باز هم موضوع را پشت گوش انداختیم. احساس کم بودن چیزی را نداریم.با این مقدمه عجیب و شاید جالب است که من باید در شبهای سخت رسانه ملی میهمان ویژه برنامه ای باشم که احتمالا به خاطر قطعی اینترنت بیشتر از انتظار سازندگانش دیده شده. البته که قرار نیست مخترع مخلوط کن هر روز شیرموز بخورد و مخترع چرخ و فلک هم احتمالا بیشتر وقتش را به اختراع های دیگر گذرانده تا رفتن به پارک. خب این طوری نگاه کنیم من جای درستی بودم. برنامه کلا تهیه شده بود برای عملیات رجزخوانی در برابر دشمن، که نیاز آن شبها بود و هنوز هم هست. بیشتر وقت برنامه به شعر خواندن شاعران در رثای وطن میگذشت.به هر حال ادبیات اگر در چنین شبهایی به کمک جامعه نیاید پس دیگر به چه درد میخورد؟ فقط من و یک بنده خدای دیگر حرفهایی غیر از شعر داشتیم. شب اول دوستان فقط از من خواستند چیزی از مطالعاتم در زمینه &quot;ادبیات ضدآمریکایی&quot; بگویم. میشد همین طوری حرف بزنم اما فکر کردم یک چیزی از رو بخوانم بهتر باشد. کم پیش آمده صرفا با تکیه بر حافظه و کاملا با منطق شفاهی حرف بزنم و بعد از خودم ناراضی نباشم.شب اول فقط دو بریده از کتاب &quot;رویای آمریکایی&quot; هاوارد زین درباره پامال شدن حقوق زنان در آمریکا خواندم و کمی حرف زدم. شب دوم هم که کمی آماده تر به استودیو رفتم این گونه برگزار شد. باز هم به نظرم چندان جالب نشد. اما شاید من نمیرفتم این ماجرای ادبیات ضدآمریکایی مغفول میماند.جلوی ورودی سازمان از در مسجد بلال پر از نیروی امنیتی بود. داخل سازمان صدای شعار می‌آمد که اول فکر کردم ولیعصر شلوغ شده، بعد فهمیدم عزیزان از پنجره خانه های میلیون دلاری دارند زحمت مبارزه میکشند.به قول سایه: در آن شبهای بی پایان که عالم غرق خون میشد/ نهانی شب چراغ عشق را در سینه پروردم</description>
                <category>مجيد اسطيری</category>
                <author>مجيد اسطيری</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jan 2026 16:39:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اروتیسم بدتر است یا نسبی‌گرایی اخلاقی؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@nemimiram/%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%A8%D8%AF%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%B3%D8%A8%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-xqrwg6oo62ez</link>
                <description>اینجا نقد و نظرم رو درباره فیلم &quot;پیرپسر&quot; ساخته اکتای براهنی گفته‌م. فیلمی که بیش از چیزی که لیاقتش بود دیده شد و دلیلش هم مشخص بود: حاشیه سازی ها!با من همراه بشید تا یک نقد اخلاقی بر پایه نظرگاه های دو فیلسوف بزرگ که تاریخ فلسفه اخلاق مدیونشون هست بر این اثر داشته باشیم و کمی از سردرگمی خارج بشیم. اینجا &quot;ارسطو&quot; و &quot;ایمانوئل کانت&quot; به تماشای فیلم پیرپسر نشسته ن. پس لطفا هنگام تماشای فیلم چیپس نخورید!نقدی اخلاقی بر فیلم پیرپسر</description>
                <category>مجيد اسطيری</category>
                <author>مجيد اسطيری</author>
                <pubDate>Tue, 23 Sep 2025 12:13:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارگاه آموزشی &quot;از رونویسی تا ریویونویسی&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@nemimiram/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D8%B1%DB%8C%D9%88%DB%8C%D9%88%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-ywcvvs8q9ibs</link>
                <description>📝 چند سال پیش مدتی توی یه خبرگزاری کار میکردم. فضای جالبی بود و همون طور که میپسندیدم با ادبیات و سینما مشغول بودم.اما بعد از یه مدتی عزیزی که من رو دعوت به همکاری کرده بود گفت &quot;به مطالبی که فلانی درباره کتاب ها مینویسه دقت کن! این که نشد راهش! به نظر من فقط از روی کتابها &quot;رونویسی&quot; میکنه!&quot;این مسئله همون موقع توی ذهنم شکل گرفت که تعداد بسیار زیادی از فعالان فرهنگی و مروجان کتابخوانی ما (نه فقط توی فضاهای غیررسمی مثل صفحات شخصی، بلکه حتی در نهادهای رسمی مثل خبرگزاری ها) چیزی به نام #ریویونویسی رو بلد نیستند و ممکنه حتی اسمش رو هم نشنیده باشند!مهارتی در میانه هنر و نقد. مهارتی که اگه بهش مسلط بشی کلماتت میتونه برای مخاطب حکم بهترین راهنما رو داشته باشه. کلماتت میتونه مخاطب رو وادار کنه همون لحظه کتاب رو سفارش بده یا همون لحظه بلیط فیلم رو بخره!مهارتی که نه تنها مطبوعات رسمی ما بهش نیاز دارند که حتی ممکنه صاحبان کسب و کارهای خرد تا تولیدکنندگان بزرگ هم باید بهش مسلط باشند.پس باید هر کسی که میخواد درباره یه فیلم یا کتاب چیزی بنویسه یاد بگیره #از_رونویسی_تا_ریویونویسی واقعا یه راه طولانیه. راهی که باید با سالها تجربه و آزمون و خطا طی کردنش رو یاد بگیری.حالا این دوره برای من مثل معرفی یک میان بر برای همه کساییه که نه تنها #هنر رو دوست دارند، بلکه میخوان در موردش بنویسن.✍️ وقتی یک فیلم می‌بینیم یا کتابی را میخوانیم، همیشه چیزی برای گفتن داریم…اما چطور بنویسیم که همه بخوانند؟ 🤔دوره آموزشی از رونویسی تا ریویونویسی📌 کارگاه «از رونویسی تا ریویونویسی» با مجید اسطیری📍 فرهنگسرای خاوران – ظرفیت محدود 🚪حضوری و مجازی📞 تماس برای ثبت‌نام:۰۲۱_۳۳۰۱۵۴۲۴ – ۳۳۷۱۷۰۳۵</description>
                <category>مجيد اسطيری</category>
                <author>مجيد اسطيری</author>
                <pubDate>Tue, 12 Aug 2025 11:36:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فقط هوش مصنوعی از &quot;ایران جوان&quot; حمایت میکند :(</title>
                <link>https://virgool.io/@nemimiram/%D9%81%D9%82%D8%B7-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF-h1xlyoyccwor</link>
                <description>تا حالا به چند تا از رفقا گفته ام اگر حاکمیتی واقعا بخواهد از #فرزندآوری حمایت کند باید همان روزی که پزشک زنان جواب آزمایش خانم را میبیند و با لبخند میگوید &quot;تبریک میگم عزیزم، شما بارداری&quot; وام فرزندآوری به حساب پدر خانواده واریز شود. نه اینکه بعد از کلی کاغذبازی و پیدا کردن ضامن با گواهی کسر از حقوق و ... 120 میلیون تومان که ذکر کردنش مایه خجالت است (سه ماه حقوق بعضی ها) را بابت حمایت (!) از خانواده ای که صاحب فرزند سوم شده، با چند ماه تاخیر واریز کنند. چند ماه بود برای زمین #جوانی_جمعیت ثبت نام کرده بودم. وقتی دیدیم اینترنتی و تلفنی کاری از پیش نمیرود بالاخره حضوری رفتم آم آن شهرستان اطراف تهران. یک فرم دادند پر کردم و گفتند &quot;خداحافظ شما. بقیه ش را تلفنی پیگیری کن.&quot; دو هفته علاف پیگیری تلفنی بودم و وقتی دیدم جواب نمیدهند به خانم #زینب_چخماقی که توی اخبار آیتم #ایران_جوان را تولید میکشد پیام دادم و گله کردم از اداره مسکن و شهرسازی آن شهرستان. بعد از چند روز به جای این که مشکل حل بشود یک خانمی از ستاد حمایت از خانواده (یک همچی اسمی داشت!) زنگ زد و پرسید فرزند سوم شما کی متولد شده. گفتم شهریور پارسال. مودبانه گفت ما الآن تقاضاهایی داریم که مربوط به سال 1400 است و هنوز به نتیجه نرسیده! عوضش میتوانید از یک سری تخفیف در خدمات دولتی استفاده کنید که روشش را برایتان میفرستم.&quot;حتی همین خانمه هم روش استفاده از آن تخفیفات کوفتی را نفرستاد تا دوباره زنگ زدم و پیگیری کردم. اینجا یک چیز کوچک و تلخ اتفاق افتاد که ممکن بود کس دیگری بهش توجه نکند. وقتی گفتم فلان روز با من تماس گرفته اید و اسمم را گفتم گفت &quot;نمی دونم چرا اسمتون یادم نمیاد!&quot; همه آن چیز کوچک و تلخ و مسخره همین بود که با خودم فکر کردم &quot;کی واقعا مثل من این قدر به این حمایت های واهی امید میبندد که تا اینجای کار را پیگیری کند؟!&quot; اگر آن خانم با روزی 200-300 نفر در ارتباط بود امکان نداشت از خودش انتظار داشته باشد که اسم من را یادش باشد. همین که میگوید &quot;نمی دونم چرا اسمتون یادم نمیاد!&quot; یعنی اگر نگوییم با روزی 2-3 نفر در ارتباط است لااقل نهایتش با روزی 5-6 نفر سر و کار دارد. سرد شدم. توکلم به خداست ولی نگران آینده بچه هام هستم و از آن بیشتر نگران آینده مملکتی که قانون #جوانی_جمعت در آن این طوری اجرا میشود. به این تصویر که توسط هوش مصنوعی ایجاد شده نگاه کنید. مگر هوش مصنوعی برای مان یک خانواده شاد با چهار فرزند بسازد!خانواده شاد خیالی با چهار فرزند و پدر و مادر، محصول هوش مصنوعی :(</description>
                <category>مجيد اسطيری</category>
                <author>مجيد اسطيری</author>
                <pubDate>Mon, 11 Aug 2025 15:20:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو آن چیزی که باید باشی نیستی!</title>
                <link>https://virgool.io/@nemimiram/%D8%AA%D9%88-%D8%A2%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-dqgk0ngxgvvd</link>
                <description>چند روز پیش من چهل ساله شدم.اولین درددل چهل سالگیم را با فردی کردم که شناخت خیلی کمی ازش دارم.امروز برگشتم و ای میلی که زده بودم را مرور کردم و دیدم نوشته ام از بابت چیزهایی که &quot;دارم&quot; خوشحال و راضی ام اما از بابت چیزی که &quot;هستم&quot; عموما رضایت ندارم.بعد کمی که فکر کردم دیدم ای بابا از من بعید است که چنین حرفی بزنم! ظاهرا یک حرف عمیق است اما در عمل چیپ ترین حرفی است که میشود زد. &quot;عدم رضایت از خود&quot; بیماری مسری و همه گیر عصر ماست. مخصوصا در شهرهای بزرگ و میان تحصیلکرده ها.از من که کتاب #جامعه_مصرفی ژان بودریار را مثل کتاب مقدس میبلعیدم خیلی شرم آور است که این حرف را بزنم. آنجا بودریار توضیح میدهد که #نظام_سرمایه_داری با ایجاد نارضایتی از خود چطور آدم ها را در بند کشیده.یک بخش بسیار درخشان کتاب مربوط به مسئله زیبایی زنانه است که به نظر من هیچ تفاوتی با کفایت مردانه ندارد. مثلا زن معاصر هزار کار باید بکند تا تبدیل به الگوی عجیق بریقی (به قول پسر چهار ساله م:) مثل مدل های تبلیغاتی بشود و من مرد چهل ساله که امنیت شغلی ندارم و حقوقم کفاف قسط ها را نمیدهد و زنم همیشه گلایه دارد که چرا دیر میرسی خانه هم همان دغدغه های ذهنی آن زن را دارم. او میخواهد از خودش #کیم_کارداشیان بسازد و من میخواهم از خودم یک پدر نمونه بسازم. هر دو الگو از بیرون دیکته شده.به نظرم ما اصلا فرقی با هم نداریم. فقط چون مقطعی که من در آن قرار گرفتم (یعنی دقیقا روز چهل سالگی) خیلی حساس است و ناخوادآگاه آدم را به درون نگری و بازنگری مسیر پشت سر دعوت میکند من بیخودی درگیر این وسوسه شدم که آیا از خودم راشی هستم یا نه.برای انسان سنتی (که من خیلی برایش احترام قائلم) سن و سالگرد تولد و چهل سالگی و اینها مطلقا بی معنا بود. ولی زندگی اش بی معنا نبود. این مفاهیم برساخته جامعه جدید بی معنا بود. یک بار از پدربزرگ همسرم پرسیدم شما متولد چه سالی هستی؟ خندید و گفت &quot;نمیدونم، از وقتی یادم میاد هستم!&quot; :)به این میگویند انسان. به این میگویند زندگی.کیک تولدی که همکارانم برایم تدارک دیده بودند و واقعا غافلگیرم کردند چون یک روز بعد از روز تولدم جشن گرفتند :)</description>
                <category>مجيد اسطيری</category>
                <author>مجيد اسطيری</author>
                <pubDate>Fri, 08 Aug 2025 17:04:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>...</title>
                <link>https://virgool.io/@nemimiram/%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%B3%D8%B1-%D9%87%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B4%DB%8C%D9%85%D8%A7-rsgzajtpx9cc</link>
                <description>نمایی از فیلم &quot;رویاها&quot; ساخته آکیرا کوروساوارمان داشتن و نداشتن ارنست همینگویهمون چیزی که قبل از نشست به ذهنم رسیده بود رو از زبان استاد آقاخانی شنیدم، یعنی اینکه اقتباس ناصر تقوایی به دلایل فراوان موفق تر از اقتباس هاوارد هاکس از آب در اومده. من نمیخوام اینجا وارد جزئیات مربوط به فیلم هاکس بشم ولی همون کلیات معروف درباره فیلم و از همه مهمتر تماشای دو فیلم هم کفایت میکنه که یه قضاوت درست درباره این دو اقتباس داشته باشیم. مهمترین نکته اینه که نسخه آمریکایی تفاوت های فاحشی با رمان داره که در کمال تعجب خود همینگوی هم در ایجاد این خرابکاری نقش داشته. اما ناخدا خورشید نه تنها داستانی شدیدا آمریکایی رو با موفقیت خیره کننده ای به اقلیم ایران مهاجرت داده، که خیلی خیلی وفاداری بیشتری نسبت به رمان داره. من فقط چند مورد اندک از شباهت های فیلم ناخدا خورشید با رمان داشتن و نداشتن رو (که در نسخه آمریکایی تغییر کرده ن) اینجا مینویسم و خواهش میکنم هیچ کدوم رو دست کم نگیرید:۱. هری مورگان و ناخدا خورشید هر دو یک دستشان را از دست داده اند.۲. هری مورگان و ناخدا خورشید هر دو دو دختر دارند و همسر ناخدا خورشید عین جمله همسر هری را می‌گوید: هرچه مردانگی مرد بیشتر باشد دخترهای بیشتری خواهد داشت.۳. هری مورگان و ناخدا خورشید نهایتاً کشته می‌شوند.۴. هری مورگان و ناخدا خورشید هر دو در کار قاچاق هستند.---و یک تامل قدیمی تر درباره سکانس درگیری ناخدا خورشید با تبعیدی ها:.🎥 با خودم فکر میکنم #ناخدا_خورشید که خودش به اندازه کافی دردسر دارد و بار سیگارهای قاچاقش را در سکانس اول فیلم آتش زده اند چرا باید با این اراذل تبعیدی شاخ به شاخ بشود؟🎥 این درگیری جدا از این که در پیرنگ داستان نقش دارد و انگیزه کافی برای کشتن ناخدا در سکانس آخر را به این تبعیدی ها میدهد یک کارکرد شخصیت پردازانه مهم تر دارد.🎥 اصول اخلاقی ناخدا خورشید که انسان آزاده ای است خارج از محدوده منافع شخصی اش است. نمیخواهد خوشگذرانی اوباش در جامعه اش عادی بشود. با این که قدرت مرکزی کاری به کار آنها ندارد و اصلا آنها را به اینجا تبعید کرده تا از شرشان در مرکز و شهرهای بزرگ خلاص شود. اما هر کجا که یک مرد اخلاقی باشد قابیت تبدیل شدن به یک «شهر» به معنای پولیس یونانی را دارد. قانون یک دست ناخدا را ازش گرفته اما او با همان یک دستش از قانون بالاتری دفاع میکند.🎥 شهر جایی نیست که نیروهای انتظامی قوانین را اجرا میکنند، شهر جایی است که شهروندانش ظابط اجرای اخلاق و حفظ #اصالت آن هستند. به همین خاطر ما در ابتدای فیلم از آتش زدن بار قاچاق ناخدا خورشید حس مثبتی پیدا نمیکنیم اما از ایستادن ناخدا در برابر این اراذل کیف میکنیم. در برابر مستر فرهان نماینده بی تفاوتی اجتماعی و نگاه توریستی است که سرنوشت مردم برایش اهمیت ندارد و اگرچه تمایلی به داوری بین اوباش ندارد اما تا جایی که ضرری متوجهش نباشد حاضر است تماشاگر باشد.🎥 این صحنه را اگر #ناصر_تقوایی در فیلمش نمیگنجاند چیز خاصی از قصه از دست نمیرفت اما عمق شخصیت قهرمانش کم میشد و تعریف او از نظام اخلاقی خاصش (که قانونی نیست اما انسانی هست) حیف میشد.</description>
                <category>مجيد اسطيری</category>
                <author>مجيد اسطيری</author>
                <pubDate>Wed, 06 Aug 2025 14:26:03 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>