<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های خوابگردی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@nightcrawler</link>
        <description>یادداشت های پراکنده یک انسان خواب نما</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 14:30:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2105659/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>خوابگردی</title>
            <link>https://virgool.io/@nightcrawler</link>
        </image>

                    <item>
                <title>به عنوان یک مدیر جوان و انقلابی چطور می توانم با انتخاب مدرسه فرزندم به ریش ملت بخندم!!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@nightcrawler/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%81%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%DA%AF%D9%88%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-zfbhwb8gnfrb</link>
                <description>در چند روز گذشته با چند نفر از عزیزان و مدیران کشوری جلسه داشتیم. همه لطف داشتند و تشریف آوردن دفتر ما. خیلی هم گرم و صمیمی بود جلسات. منتها وسط تمام این جلسات، وقتی ما از عدالت آموزشی می‌گفتیم، از تفاوت کیفیت خدمات در مدارس دولتی و مدارس غیرانتفاعی، از تفاوت بین محرومیت حاد و مزمن. و حضرات بر ما آفرین می‌گفتند و دغدغه‌ها و تلاش‌های ما را تحسین می‌کردند، دم خروسی از میان عبا و قبا و کت و شلوار می‌زد بیرون. این دم خروس، البته از نظر بنده یک دم خروس معمولی نیست. دم مرداری متعفن و بدترکیب است که اگر بدرستی بدان نگریسته نشود، موجب کژرفتاری‌ها و کژفهمی‌های بسیاری خواهد شد. کما اینکه تا به امروز شده است.لابلای گفتگوهای ما، مشخص می‌شد تمام حضرات فرزندانشان را کدام مدرسه فرستاده‌اند. البته برای کسانی که با خلق و خوی مدیران کشور آشنا هستند و مارکت مدارس غیرانتفاعی را می‌شناسند، این امری شناخته شده و بدیهی است. زیباست. مردم باید فرزندان شان را بفرستند مدرسه دولتی سر کوچه، و مدیران فرهنگی جمهوری اسلامی بچه‌هایشان را با هزاران توجیه می فرستند مدرسه غیرانتفاعی. مثل این توجیه که &quot;فرش زیرپایت را بفروش و خرج تربیت فرزندت کن&quot;. غافل از آنکه این توجیه زمان حکومت طاغوت معنادار بود و الان تبدیل به بخشی از بازاریابی محتوایی مدارس غیرانتفاعی شده است حتی اگر بر زبان یک استاد اخلاق جاری شود. کار جایی بیخ پیدا می‌کند که صنعت هزره نگاریِ کلمات در ایران (که از سودآور ترین صنعت هاست) چند سالی پارادایم شیفت کرده باشد از اسلامی سازی به مردمی سازی. کار جایی بیخ پیدا می‌کند که تو مسئول باشی، و عیار و شاخص مسئولیت پذیری را به صدر اسلام برگردانی. و مدام به این فکر کنی که باید کنار مردم باشی و با دردشان همدل و همراه. و کار جایی خیلی بیخ پیدا می‌کند که تازه پا به میدان گذاشته باشی و یک مدیر فرهنگی جوان باشی. من با انتخاب ایشان مشکلی ندارم با فقدان خودآگاهی شان مشکل دارم. اساسا نمی فهمند که چه ترکیب مبتذلی خلق می کنند. نمی فهمند وقتی حکومت اسلامی تشکیل دادی، و در حالی که مسئول همین حکومت هستی و برای تربیت صحیح فرزندت مجبوری چنین انتخابی کنی، یعنی یک جای خیلی اساسی از کار ایراد دارد. تنها خواسته ما همین است.خلاصه کلام: تعداد کمی از مدیران فرهنگی کشور حاضرند بچه شان را بفرستند مدرسه دولتی سر کوچه. ولی مردم مجبورند.سقوط، زوال و مرگ سیاه اگر جایی رخ دهد، اینجاست. این کاری است که آدام اسمیت هم گردن نگرفت. ولی ما گردن گرفتیم. این سیره پاپ‌های رنسانسی است. روش خاندان بوربن، رومانوف و هابسبورگ. نتیجه اش می‌شود، اشراف زادگان انقلابیِ قلابی و سکولار که انشالله در آینده بیشتر شاهد نقش آفرینی های شان خواهیم بود. سلام به آینده!!!والسلام.</description>
                <category>خوابگردی</category>
                <author>خوابگردی</author>
                <pubDate>Mon, 27 Feb 2023 09:44:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در ستایشِ نویسندگانِ لعنتی و شخصیت‌هایی که خلق کردند!</title>
                <link>https://virgool.io/@nightcrawler/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D9%90-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%90-%D9%84%D8%B9%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AE%D9%84%D9%82-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%AF-hcct3vmbdeur</link>
                <description>مشاوران ارشد هر داستانی که می‌خوانم یا فیلمی که می بینم (البته اگر زباله نباشد که متاسفانه 95 درصد اوقات هست) شخصیت‌های جدیدی وارد دنیای ذهنی‌ام می‌شود. این شخصیت‌ها برخلاف تصور معمول صورت‌های ذهنی ایستایی ندارند. هر کدام شخصیت و منش منحصر به فرد خود را دارند و مستقل از سرنوشت‌شان در کتاب یا فیلم، با من تعامل و گفتگو دارند. واقعیت ها و موقعیت ها را تفسیر می کنند و زاویه دیدشان را به من نشان می‌دهند. در واکنش به رویدادها هیجانات شان را بروز می دهند و به من کمک می‌کنند تا الگوهای مختلف رفتاری را فهم کنم. گاهی به من کمک می‌کنند تا به گذشته سفر کنم و تاریخ را بهتر بفهمم، گاهی هم قدرت پیش بینی آینده را به من می بخشند. بزرگترین مشاوران من در زندگی و کسب و کار همین موجودات هستند. حالا بعد از چند سال، ذهن من همچون ساختمانی مجلل، مملو از شخصیت‌هایی است که در یک ضیافت بی پایان، سرحال و سرزنده حضور دارند. سر بزنگاه‌ها صدای شان می زنم. ازشان سوال می‌پرسم. نظرشان را می‌شنوم. سعی می‌کنم لایه پنهان رفتار و گفتارشان را کشف کنم. برخلاف آدم های معمولی بدون مقاومت، واکنش‌های دفاعی و بدون هر گونه نقابی با شما صحبت می کنند و شما این فرصت را پیدا می‌کنید تا آنچه را در سطح زیرین در جریان است، مشاهده کنید. ژاور مشاور ارشد من در امور انقلابی است. جوکر را زمانی صدا می‌زنم که می خواهم نظم را به چالش بکشم. وقت انتقام که برسد نوبت هانس لانداست که بیاید و خونسرد بودن را به من بیاموزد. وقتی عصبانی می شوم، دنیل پلینویو کنار من است و وقتی خسته ام، جسی جیمزی که دست رابرت فورد بزدل ترور شد. وقتی می‌خواهم در کسب و کار، ایده جدیدی را به کار اندازم، می روم کارخانه شکلات سازی و جلسه پنهانی با ویلی وانکا برگزار می کنم. وقتی با GPT صحبت می‌کنم در اصل تصورم بر این است که مشغول صحبت با هال 9500 هستم در یک ادیسه فضایی...بخاطر همین است که همیشه حسرت نویسندگان بزرگ را می خورم. انسان‌هایی که با خلق شخصیت‌های ماندگار جاودانه شدند. تا وقتی بینوایان خواننده داشته باشد، تا وقتی ژاور بتواند با میلیون‌ها انسان در سراسر تاریخ گفتگو کند، هوگو زنده است...مگر اینکه مونتاگ فارنهایت 451 به شغل قبلی اش برگردد و همه کتاب ها را ممنوع کند و بسوزاند...فلذا جهان معرکه خدایگان قصه گوست برای تکیه زدن بر مسند جاودانگی.  به قول نادر ابراهیمی: سلاطین می آیند و می‌روند، فرهیختگان آفریننده می‌آیند و می‌مانند. آنها شهوت ماندن‌شان هست و نمی‌مانند، اینها شوق رفتن‌شان هست و نمی‌روند.</description>
                <category>خوابگردی</category>
                <author>خوابگردی</author>
                <pubDate>Thu, 23 Feb 2023 20:47:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>5 سوال کلیدی در مورد آینده فرزندان مان.</title>
                <link>https://virgool.io/@nightcrawler/5-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84-fycrawfu45jg</link>
                <description>دنیا با سرعت سرسام آوری در حال تغییر کردن است. بشر تا به حال چند بار چنین سونامی هایی را تجربه کرده است. سونامی‌ای که امواجش تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، علمی و سیاسی را دگرگون خواهد ساخت. اختراع الفبا در یونان و رشد علوم و اندیشه، ظهور دستگاه چاپ گوتنبرگ و رنسانس، انقلاب صنعتی و شکل گیری نهادهای مدرن و جهان مدرن. و این بار ظهور پلتفرم های ارتباطی تعاملی و مجازی. ظهور پدیده های ناشناخته ای همچون هوش مصنوعی، ارزهای دیجیتال، متاورس و ... باید ما را مجاب کرده باشد که جهان در حال پوست اندازی است و باید برای آینده ای پیچیده و دشوار آماده شویم.وقتی چنین تحولاتی آغاز می شود دوگانه هایی شکل می گیرد. دوگانه برنده ها و بازنده ها. دوگانه کسانی که شگفت زده می شوند و کسانی که انتظارش را می کشیدند. دوگانه کسانی که یک شبه ره صد ساله می پیمایند و کسانی که از قافله عقب می مانند. دوگانه کسانی که از ناشناخته ها می هراسند و پیله های آشنای خود پناه می برند و کسانی که به امید کشف گوهری ارزشمند به قلب تاریکی ها و ابهام ها می تازند. دوگانه کسانی که فرزندان شان را مثل خودشان تربیت می کنند و کسانی که آنها را برای آینده آماده می سازند. دوگانه امیدواران و مضطربان. دوگانه متحیران و سازندگان.انتخاب با ماست که در هر کدام از این موقعیت ها و دوگانه ها در کدام سو قرار بگیریم. برای انتخاب لازم است در قدم اول بایستی در باب شرایط فعلی تامل کنیم. و ببینیم که سوال درست چیست و چه پاسخ های ممکنی برای سوالات ما وجود دارد. به نظر می رسد در شرایط فعالی پرداختن به 5 دسته سوال اساسی و کلیدی زیر برای ما حیاتی است:1) وضعیت امروز ما چیست؟ این وضعیت چگونه ایجاد شده است؟ ما چطور به وضعیت کنونی رسیده ایم؟ چه شد که نهادی به نام مدرسه شکل گرفت؟ این ساختمان بزرگ پر از اتاق های بزرگ چرا در محلات مختلف ساخته شد؟ چرا بچه ها باید از هفت تا هجده سالگی مفیدترین ساعت های روزشان را در آن بگذرانند؟ برنامه درسی از کجا سرو کله اش پیدا شد و کتاب های درسی در پاسخ به چه نیازی تدوین شده اند؟ چرا هفت سالگی سال آغاز زبان آموزی در نظر گرفته شد؟ چرا بچه ها در صف های موازی مثل نقاله های خط تولید کارخانه قرار می گیرند؟ چرا نظم و انضباط پولادین بر این محیط ها حکم فرماست؟ چرا در کشور ما این همه تفاوت بین مدرسه غیرانتفاعی و دولتی وجود دارد؟ چرا با وجود ساعت های آموزشی طولانی چیزی یادنمی گیرند؟ چرا زبان یاد نیم گیرند؟ چرا مهارت های اساسی نمی آموزند؟ چرا مسیر تحصیلی و شغلی خود را پیدا نمی کنند؟ چرا در کشور ما هیچ کس جای خودش نیست؟2) وضعیت احتمالی آینده چگونه است؟ چه آینده های ممکنی پیش روی ماست؟ چه تصورات یا تخیلاتی در باب آینده می توان داشت؟ آینده مدرسه داری در جهان چگونه خواهد شد؟ مدارس ترکیبی چه شکلی هستند؟ متاورس و واقعیت افزوده و واقعیت مجازی چه تاثیری در محیط های آموزشی دارند؟ سبک ارتباطی بین معلم و دانش آموز چطور خواهد شد؟ هوش مصنوعی چه بلایی سر سیستم های آموزشی خواهد آورد؟ 3) چه عواملی وضعیت امروز ما را دگرگون می کنند؟ چه چیزی سبب می شود که آرامش زندگی روزمره ما برهم بخورد، آسمان ها را تندباد به تلاطم اندازد و باران بگیرد و دریا مواج و خروشان شود؟ انقلاب داده چیست؟ اقتصاد دیجیتال چه الزاماتی را بر سیستم های آموزشی تحمیل خواهد کرد؟ کشور ها و دولت ها در قبال تحولات فناوری در آموزش چه واکنشی خواهند داشت؟4) خود ما و فرزندان ما چطور قرار است در این تندبادها رشد کنیم؟ چطور قرار است به آینده خو بگیریم و برای نقش آفرینی موثر در آن آماده شویم؟ بچه های نسل جدید چه ویژگی هایی دارند؟ آنها چطور جهان را می بینند؟ سیستم آموزشی فعلی چطور می خواهد آنها را برای آینده آماده کند؟ این بچه ها چطور سیستم فعلی را به چالش می کشند؟ بچه ها چه طور در یک محیطی که تفاوت های فردی در آن نادیده گرفته می شود باید رشد کنند؟ 5) ما به عنوان کنش‌گرانی خرد چه نقش و طرحی می توانیم داشته باشیم؟ چطور می توانیم خودمان و فرزندان مان را برای عبور از این معرکه پیچیده و وهم آلود آماده کنیم؟ وظیفه ما به عنوان یک پدر، مادر چیست؟ وظیفه معلمان و مربیان چیست؟ چطور باید خودمان را با شرایط جدید تطبیق بدهیم؟ راه کارهای عملیاتی برای گذار از این دوران پرهیاهو چیست؟</description>
                <category>خوابگردی</category>
                <author>خوابگردی</author>
                <pubDate>Mon, 30 Jan 2023 19:52:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به این دو عبارت توجه کنید: اسب بخار - هوش مصنوعی</title>
                <link>https://virgool.io/@nightcrawler/openai-kvdmyvs6ng8a</link>
                <description>نمونه ای از اولین قطارهای مسافربری (1830)200 سال پیش: ظهور اسب بخارواگن قطارهای اولیه شبیه دلیجان هایی ساخته می شد، که انسان ها انس طولانی مدتی با آن داشتند. دلیجان هایی که اسب نیروی محرکه آن بود. به همین دلیل وقتی خواستند برای این نیروی جدید و ناشناخته اسمی انتخاب کنند، از نام «اسب بخار» استفاده کردند. یعنی موجودی که کار اسب را انجام می دهد اما اسب نیست. ذهنِ طرح واره ای انسان توان فهم پدیده های جدید را بدون ارجاع به گذشته ندارد. چون ذهن ما با پیشینه خود مانوس است، و موضوعِ جدید ناشناخته را بر اساس موضوعِ قدیمی و آشنا فهم می کند.اسب بخار، به مرور زمان اسب سواری را تبدیل کرد به کاری تفننی و زینتی. و ضرورت استفاده از نیروی آن را بی اعتبار ساخت. محیط شغلی جدیدی ساخت. زندگی کشاورز را دگرگون کرد و موجی از مهاجرت به شهرها را رقم زد. این اسب بخار اسمی است که روستایی و کشاورز زاده قرن نوزدهمی برای پدیده ای انتخاب کرد که امروز به آن می گوییم انقلاب صنعتی.امروز: ظهور هوش مصنوعیهمچون دویست سال گذشته وقتی با یک نیروی مرموز و ناشناخته رو به رو می شویم برای نام گذاری اش رجوع می کنیم به گذشته خودمان و مفاهیم نام آشنایی که با آن مانوس بودیم. در مواجهه با نیروی نوپدید و جدید، ما انسان های ساده و کارمند/کارخانه دار/کارگرزاده ای که سال ها در مدرسه و دانشگاه درس خواندیم و محاسبات پیچیده ذهنی را تمرین کردیم، از عبارت «هوش مصنوعی» بهره می گیریم. یعنی موجودی که محاسبات پیچیده ذهنی را انجام می دهد ولی انسان نیست. مصنوعی است.  فلذا مشابه بند بالا می توانیم بنویسیم، هوش مصنوعی به مرور زمان محاسبات ذهنی را تبدیل می کند به کاری تفننی و زینتی. هوش مصنوعی محیط شغلی جدیدی می سازد که نیازهای قدیمی را خودبه خود و با اتکا به ظرفیت پردازش خارق العاده اش برطرف خواهد کرد. و زندگی همه ما را تحت تاثیر قرار خواهد داد.دنیایی که در آن می توان معادلات پیچیده ریاضی را با سرعتی ماورای تصور انسان ها حل کرد، می توان مقاله مروری را با یک توصیف از یک مسئله بدست آورد، می توان تصویرسازی یک شخصیت خیالی را با توصیف متنی کشید، و هزاران هنرنمایی دیگری که هنوز هوش مصنوعی زیر کت جادویی اش پنهان کرده است. به نظر میرسد، شباهت چندانی به امروز ما ندارد.آیا برای این تغییر آماده ایم؟آیا فرزندان مان را برای زندگی کردن در دنیای آینده آماده کرده ایم؟</description>
                <category>خوابگردی</category>
                <author>خوابگردی</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jan 2023 11:37:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوست من سلام</title>
                <link>https://virgool.io/@nightcrawler/openai-j9r88wxhxzcg</link>
                <description>تصویری کوچک از دنیای آیندهازش پرسیدم: آیا هوش مصنوعی، در آینده بر سرنوشت انسان ها حکمفرما خواهد شد.گفت: خیر، هوش مصنوعی ابزاری است برای افزایش بهره وری و کارایی انسان. هوش مصنوعی قرار است به انسان ها کمک کند نه اینکه جایگزینی برای آنها باشد.با فروتنی بسیار پاسخ می داد. یک قدم جلوتر رفتم و پرسیدم به نظرت سرنوشت بشر چه خواهد شد؟What is the fate of mankind?گفت: سرنوشت بشر غیرقطعی است.The fate of mankind is uncertain. بعد لحنش که نه، مرجع ضمیرش تغییر کرد و گفت.ما توانایی شکل دادن به سرنوشت خودمان را داریم. آینده بشریت در دستان ماست.We have the power to shape our destiny. the future of humanity is in our handاین موجود خودش خوب می داند که نمی تواند جایگزینی برای انسان باشد. اما وقتی از سرنوشت بشر می گوید. خودش را با ما جمع می بندد. خطر همین جاست......این اولین گفتگوی من با موجودی ناشناخته برای شناخت و فهم دقیق تر آینده بود. </description>
                <category>خوابگردی</category>
                <author>خوابگردی</author>
                <pubDate>Mon, 23 Jan 2023 20:38:36 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>