<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های nihiL</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@nihiLof</link>
        <description>https://www.linkedin.com/in/nihilof/ StartUp Founder - Product Manager</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 23:47:02</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/168205/avatar/1bwqoI.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>nihiL</title>
            <link>https://virgool.io/@nihiLof</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تاریخچه مدیریت محصولات دیجیتال - مدیر محصول از کجا آمده و چجوری میتونه اجرا بشه</title>
                <link>https://virgool.io/theproductmanager/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%87-ihfainmcoahq</link>
                <description>تاریخچه مدیریت محصولات دیجیتال - مدیر محصول از کجا آمده - مدیریت محصول چیست و چجوری میتونه اجرا بشه!این متن در ۲۰۲۱/۱۱ نوشته شده است، قسمت‌های آخر آن در  ۲۰۲۳/۰۳ ادیت و اصلاح شد.مقدمهمن از ساید بیزنسی استارتاپ وارد فضای محصول شدم، اول الگوریتم دوست و برنامه نویس بودم، بعد توسعه کسب و کار و مدیر عملیات و بعد فاندر استارتاپی و در نهایت مدیر محصول! اون زمان با کلید واژه مدیر محصول آشنا نبودم ولی خیلی وقتها عملا کارهای یک مدیر محصول رو میکردم، توی ذهنم کلمه‌ی مدیر عملیات استارتاپی یا کارآفرین استارتاپی، کو-فاندر پیگیر استارتاپی! واژه‌ی اختصاص داده شده به کارهای یک مدیر محصول بود..حدودا چهار سال پیش (۲۰۱۷) که این نقش رو دیدم واسم جالب و عجیب بود، سعی کردم درباره حوزه اطلاعات بیشتری بگیرم که بهم گفتن برای یادگیری باید درس مهندسی نرم افزار ۱ رو بخونم و یک تخصصیه که خیلی بک گراند فنی میخواد. و خب من بخاطر محدود بودنش به ساید فنی از حوزه بدم اومد، ولی بعد که بیشتر شناختشم دیدم که کلا مدیریت محصول یه چیز دیگه هست، و به این حوزه علاقمند شدم. ( یکسری منابع رایگان مدیریت محصول رو اینجا معرفی کردم)ماقبل تاریخ!اگر بخوایم خیلی قدیمی مفاهیم محصول رو نگاه کنیم میشه اولین مدیر محصول رو به قرن ۹ یا ۱۰ میلادی نسبت داد که توی این مقاله بررسی شده، ولی بخاطر ماهیت بسیار متفاوت از آن چشم پوشی میکنیم.اولین مدیر محصول ۱۹۳۱ مدیر محصول ابتدا از تولید محصولات فیزیکی شکل گرفت؛ آقای Neil H. McElroy از شرکت Procter &amp; Gamble اولین شرح شغلی یک پوزیشن بنام Brand Man رو نوشت (زیر مجموعه دپارتمان مارکتینگ) که وظایف اون خیلی شبیه مدیر محصول بود، یک شخص خاص که مسئول تمام زوایای برند محصول باشه و مسئولیت شکست یا موفقیت محصول با اون هست.عکس زیر شرایط شغلی برای اون پوزیشن هست.brand man memoطبق این شرح شغلی نقش &quot;Brand Man&quot; مسئول دنبال کردن فروش، مدیریت کردن محصول، تبلیغات و پروموشن‌ها بود. دو نکته‌ی جالب در این آگهی قسمت مسئولیت کامل این شخص نسبت به محصول و شناختن نزدیک بازار (از طریق تحقیقات میدانی) بود.که بعدها این شرکت یک Associate Brand Man روهم کنار Brand Man استخدام کرد تا بتونه خودش رو با تغییرات سریع بازار همگام کنه.  به مرور زمان شرکتهای بیشتری از این نقش استقبال کردن و اون رو در سازمان خودشون نیز ایجاد کردند.دهه ۱۹۴۰ شرکت HP (Hewlett-Packard)Hewlett PackardHP Co.شرکت ایچ‌پی رو احتمالا میشناسید این شرکت در دهه ۱۹۴۰ در حوزه محصولات سخت‌افزاری و نرم‌افزاری فعالیت میکرد و سعی میکرد که بتونه تصمیم‌گیری هاش رو خیلی به مخاطب نزدیک کنه و همچنین شناخت نزدیکی از تعاملات مخاطبین با برند داشته باشه. بخاطر همین شرکت یک مدل جدید از تیم‌های مستقل محصول رو ایجاد کرد که یک تیم محصولی شامل قسمت تولید، توسعه و فروش بود، و نقش مدیر محصول توی این تیم تمرکز روی مارکتینگ محصولات و سرویس‌های تولید شده و امور مرتبط با برند محصول از دیدگاه مشتری بود تا بتونن چیزی رو بسازن که میدونن قراره فروش داشته باشه.(منبع : لینک یک و لینک دو)دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰دوران پس از جنگ ژاپن، جریان نقدینگی شرکتها رو مجبور کرد تا به just-in-time manufacturing یا  just-in-time production روی بیارن؛ تولید در آن زمان و به اندازه کافی و کمینه کردن هدر رفت(waste)تا حد ممکن.lean productionمدل تولید ناب تویوتا TPS در این برهه توسعه پیدا کرد که بر مبنای که دوتا اصل مهم بود و بعدها این اصول به دنیای مدیریت محصول نیز وارد شدند. یکی بهبود مداوم درحین تلاش برای نوآوریKaizen — continuously improving the business while driving innovation and evolution.و دیگری مشاهده از نزدیک و تلاش برای فهمیدن حقیقت ریشه‌ای پشت مسائل بود.Genchi genbutsu — going back to the source to find the facts and make the right decisions. Genchi genbutsu translates into “go and see for yourself.”جالب است اشاره کنم که تکنیک معروف پنج چرا که برای شکف ریشه‌ی مسائل استفاده میشه نیز از همین جا بوجود آمده است.همچنین کانبان که امروزه در تیم‌های توسعه نرم‌افزار بسیار محوبه نیز از سیستم مدیریت پروژه شرکت تویوتا برگرفته شدهKanban Board(مطالعه بیشتر مقاله شروین مشایخ  و لینک مرجع)در این برهه چون مدیر محصول مسئول سود و زیان یک محصول هم بود و از طرفی تمرکز متدولوژی تولید ناب هم بر روی کاهش اتلاف بود، میتونست هزینه‌های تولید رو کاهش بده، از این رو با استقبال تولید ناب در تیم‌های محصولی روبه‌رو شدیم.درهه‌ی ۱۹۶۰ عصر تولید کالاهای فیزیکی جدید بود، برندها با یکدیگر رقابت شدیدی بر سر تولید کالای باکیفیت خوب و فروش بیشتر داشتند. در این زمان مشتری‌ها به سادگی میتونستند تفاوت کیفیت کالای خوب و بد رو تشخیص بدن و اگر کالای بی کیفیتی تولید میکردید مشتری‌ها آن را خریداری نمیکردند.هرچند مشتریان فرق کیفیت خوب و بد را متوجه می‌شدند ولی گاهی اوقات نیز برخی شرکتها کالاهای باکیفیت‌ بالاتری از محصولات فعلی بازار تولید میکردند ولی مشتری‌ها نمیتونستند متوجه اون بشوند. به مرور زمان شرکتها متوجه شدند که درجه تشخیص مشتری محدوده و فقط کیفیت بالای کالا مهم نیست بلکه برندینگ و مارکتینگ هم اهمیت بالایی دارد. برخی شرکتها از این زمینه و اعمال تغییرات مناسب توانستند موفقیت بسیار زیادی را دست یابند.(تفاوت شرکتهای نسل Production-Oriented و نسل‌های بعدی در انتهای متن نوشته شده)تاید - که با مارکتینگ و برندینگ توانست به موفقیت خوبی دست یابددر این برهه  Brand Manager جزو پوزیشن‌های اثر گذار یک شرکت بود و این شخص وظیفه‌ی مشخص کردن هویت محصول تولید شده و نقطه تمایز آن ار رقبا در بازار (پوزیشنینگ محصول) رو بر عهده داشت. برای اینکار نیاز بود اون بتونه بازار نهایی رو بخوبی بفهمه و بتونه به مشتری ارزش اصلی مناسبی از محصول (به اصطلاح &quot;branded proposition&quot;) رو معرفی کنه. به نحوی که مشتری بتونه محصول رو با سایر رقبای بازار مقایسه کنهارائه کردن یک brand proposition مناسب میتونه با تغییر بسیار کم روی محصول اصلی، میزان سود زیادی رو در صورت موفقیت محصول به ارمغان بیاره، ولی برای اینکار نیاز بود که قیمت‌گذاری، تبلیغات، بسته بندی و پیام برند (brand messaging) بازآفرینی بشه و این جزو وظایف نقش مدیر برند یا مدیر محصول بود.در این برهه نقش مدیر محصول بسیار شبیه نقش‌های مارکتینگی میبود و مدیران محصولات فیزیکی اغلب زیر مجموعه قسمت مارکتینگ بودند.مدیریت محصول به مرور زمان در اکثر شرکتهای FMCG و تولیدی بیشتری پدیدار میشه و در دهه‌ی ۱۹۷۰ ورود خودش رو هم به دنبای تکنولوژی آغاز میکنه. در دنیای تکنولوژی بیشتر محصولات اولیه بسیار جدید و تقریبا بی‌رقیب بودند، بخاطر همین شرکتها نمیتونستند فقط به بسته‌بندی مناسب و پروموشن برای موفق شدن تکیه کنند. نیاز بود تا علاوه بر فهم نیازهای مخاطب این مورد با چرخه‌ی عمر محصول نیز در یک راستا باشه و به ارتباط توسعه‌ی محصول با سایر قسمتهای ذکر شده توجه بیشتری بشه همین دلیل نقش مدیریت محصول به فرایند توسعه نزدیک‌تر شد.1970s techحتی تا امروز هم مرزهای مارکتینگ و مدیریت محصول همپوشانی بسیاری باهمدیگه دارن، اما  دپارتمان مارکتینگ بیشتر روی آگاهی برند و جذب مشتری توجه میکنه و تیم محصول مسئولیت مراقبت از ارزش پیشنهادی و توسعه محصول رو داره.(البته در مقالات ۲۰۲۱ مارکتینگی کانسپت مدیریت محصول در کانستپ مارکتینگ وجود داره (و نه فنی) به دلیل ریشه در کشف کردن نیاز مخاطب از ذهن مشتری) (نقل قول از صحبت با جناب اقای امیر اعرابی پور)در دهه‌ی ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ نیز مدیریت محصول شرکتهای تِک از مدیریت محصول در صنایع FMCG و کالاهای فیزیکی بسیار جوان‌تر بود ولی شرکتها به مرور این نقش رو ایجاد کردند تا مشتری محور تر باشند. در ایراندر سال ۲۰۰۶ شرکت کاله نقش مدیر محصول رو با مشاهده‌ی موفقیت این نقش در خارج ایران به خود اضافه کرد، و مدیر محصول زیر مجموعه‌ی قسمت مارکتینگ بوده.شرکت ایرانسل سال ۲۰۰۶ نقش CPO و دپارتمان محصول داشته، و مدیر پروژه مدیر مستقیم مدیر محصول بوده و بعد مدیر پروژه نیازمندی‌های محصولی رو از مدیر محصول گرفته و پس از بازبینی و اعمال تغییرات به تیم آی‌تی تحویل میداده. (اون زمان هنوز از اجایل استفاده نمیکردند)همکاران سیستم هم جزو اولین شرکتهای ایرانی سال ۲۰۰۵ واحد مستقل مديريت محصول رو ايجاد كرد؛ جالبه كه این قسمت زير مجموعه ماركتينگ نبود و بيشتر به سمت مشتری و بازار و ارتباط با توليد و توسعه نرم افزارها بود يعنی دقيقا واحدی بود كه بين مشتريان و كارشناسان مرتبط با مشتريان از يک طرف و از طرف ديگه تيم های توسعه و توليد نرم افزار قرار می گرفت. اما بخشی از فعاليت هاش مرتبط با ماركتينگ بود و در واقع به واحد بازاريابی و فروش خدماتی ارائه می داد و خصوصا در تهيه محتواهايی مثل بروشورها و محتواهای تبليغاتی به بازاريابی كمک میكرد و هنوز از اجایل استفاده نمیشده.(منبع: گفت و گو با مدیر محصولهای اسبق این دو شرکت - سیامک خرمی اولین مدیر محصول کاله و مدیر محصول اسبق ایرانسل - آقای احمد اصلاح اولین مدیر محصولهای همکاران سیستم)..جمع بندی تا اینجا بیشترین نقش مدیریت محصول در اوایل هماهنگ کردن واحدهای مختلف برای ساخت محصول بوده، و اگر مشکلی در محصول پیش میومده مسئولیت برطرف کردن اون با مدیر محصول بوده که بعد وی از دپارتمان یا اشخاص مختلف کمک میگرفته برای رفع و حل اون مشکل. به مرور مسئولیت بسته‌بندی، قیمت‌گذاری، پوزیشنینگ و مسیجینگ و در انتهای مسئولیت سود و زیان محصول به دامنه‌ی مدیریت محصول اضافه شد، و با نفوذ محصول در دنیای تکنولوژی به دلیل شرایط خاص تولید نرم‌افزار نیاز پیدا شد که یک پای مدیریت محصول به قسمت فنی نغوذ کنه.همچنین باید به نقش محصول و تیم محصول نیز دقت کرد، در بعضی حالات دامنه کارهای متربط با مدیریت محصول به صورت پراکنده در دپارتمان‌های مختلف توسط نقش‌های مختلف انجام میشدند و مدیر محصول (بهمراه دستیارش) فقط قسمت‌هایی رو خودش انجام میداده، و در برخی دیگر یک تیم محصول این وظایف رو برعهده داشته است.مدل تولید ناب تویوتا در سالهای ۱۹۴۸ تا ۱۹۷۵ نیز مفاهیم و شرح وظایف مدیر محصول رو مقداری تغییر داد. و ریشه‌یابی عمیق مشکلات، مشاهده مستقیم مشتری، و بهبود و نوآوری مداوم رو به مدیریت محصول اضافه کرد.History of Product Management سال ۱۹۹۰ و ۲۰۰۱ اسکرامبه مرور شرکتهای زیادی با هدف مشتری-محور شدن نقش مدیریت محصول رو در خودشون جدی‌تر دنبال کردند و پوزیشن مدیر محصول رو ایجاد کردند، شرکت Intuit به صورت جدی این اغدام رو شروع کرد و بعد مایکروسافت و باقی شرکتها نیز اون رو دنبال کردند. (البته مایکروسافت بجای مدیر محصول نقش Program Management رو داره که خیلی شبیه نقش مدیر محصول هست) دلیل اصلی اضافه شدن اینبود که شرکتها فهمیدن مهندس‌ها به تنهایی نمیتونن نیازمندیهای کاربر رو به خوبی متوجه شده و خواسته‌های کاربران رو دلیور کنند، نقش مدیر محصول ایجاد شد تا فضای خالی ارتباطی میان مشتری - مارکیتنگ - فروش و تیم توسعه فنی رو پر کنه.(ادیت دوم: البته بعد تر فهمیدم نحوه درست اجرا کردن پر کردن این نقش هزاران نکته پنهان داره و جنگ دیرینه تک لید و مدیر محصول و اسکرام مستر و گاهی مارکتینگ از اینجا شروع میشه? )به مرور زمان تا سال ۲۰۰۰ اغلب شرکتهای تکنولوژی نیز نقش مدیر محصول رو داشتند.ولی این نقش دچار چند تغییر شد، و جریاناتی مختلف همزمان رخ میدادند، یکبار تغییرات در نقش مدیر محصول پس از استفاده از ایکس‌پی (دهه ۱۹۹۰) و سپس بعداز معرفی شدن اسکرام و بیانیه چابک (مانیفستو اجایل) (سال۲۰۰۱) بود که شرح شغلی‌ها رو مقداری منعطف میکرد.تا اینجا در تیم‌های نرم‌افزاری اگر مدیر محصول نداشتیم، افرادی نظیر مدیر پروژه در متدولوژی آبشاری - تحلیلگر کسب و کار و برخی اوقات افراد مارکتینگی به صورت پراکنده نقش مدیر محصول رو ایفا میکردند، درواقع نقش مدیر محصول به صورت پراکنده توسط تیمهای مختلف اجرا میشده و همین باعث میشده بینش تصمیم‌گیری ها ضعیف بشه (توضیحات برای درک بهتر مخاطب مبدتی: یجورایی مثل یک کلاغ چهل کلاغ! نیاز مشتری توی یک فرایند بسیار طولانی این نیازمندی از مارکتینگ و بیزنس و تیم مدیریت و دیزاین و  فنی اینقدر جابجا و اصلاح میشده که عملا وقتی به مقام اجرا میرسیده با نیازمندی اصلی مشتری تفاوت بسیاری داشته. و خب گاهی شاید هر دپارتمان هم مسئول موفقیت فرایند بودن هیچکس مسئول موفقیت محصول نبوده. هر کسی فقط واسش مهم بوده قسمت خودش انجام بشه و در نهایت خواسته مشتری کمتر دیده میشده این توی محصولات B2C خیلی ضرر زیادتری میزنه)به صورت همزمان که مدیریت محصول تکامل پیدا میکرد، پس از بیانیه چابک و استفاده از متدولوژی اسکرام خیلی از تیمهای فنی توسعه نرم افزار به مرور زمان به اسکرام روی آوردن و توی اسکرام نقشی داریم تحت عنوان مالک محصول (Product Owner) که مسئولیت دلیوری و رساندن محصول با وی هست، و خب این مالک محصول با چیزی که مدیر محصول تا اینجا معرفی کردیم فرق‌هایی داره و مسئولیت وی زیر مجموعه کارهای مدیر محصول هست. (لینک منبع)(ادیت دوم: البته دوتا دیدگاه کلی رو پیدا کردم یکی مالک محصول رو مشابه شکل توصیف میکنند و کارهای اون رو یک لول قبل‌تر از مدیر محصول میبینند و دیدگاه دیگر رو آقای رومان پیچلر به در این لینک انجا توضیح داده. که میگه منظور مالک محصول اشتباه رسونده شده اینکه بگیم مالک محصول کاری به ویژن و رودمپ و استراتژی نداره اشتباه هست و درک اشتباهی بوده که بخاطر شباهت مالک محصول در SAFe ما اومدیم به کل مالک محصولها تعمیم دادیم و ایشون نقش مدیر محصول و مالک محصول رو یکسان میدونه)PM , PO, BAالبته توی بعضی از دیدگاه‌ ها مثل جناب مارتی کیگان (با کتاب inspired میشناسیمش) میگفتند یک نقش داریم به اسم Product Owner/Manager و برخی دیگر از بزرگان پروداکتی نیز نظرات متفاوتی دارند. (البته اقای کیگن یه پدر کشتگی با Product Owner ها هم داره ?)در دیدگاهی که این دو نقش جدا باشند، مالک محصول مسئول ۲ یا ۳ دایره‌ی اول هست.ولی مدیر محصول مسئول دایره های ۳ و ۴ و ۵ می‌باشد. (اطلاعات بیشتر درباره تفاوت نقش مالک محصول و مدیر محصول در مقاله‌ی اقای شروین مشایخ https://vrgl.ir/gHI9B و درباره اسکرام و نقش مدیر پروژه در مقاله خانم نیکنام https://vrgl.ir/94KnA ) مالک محصول تمرکز بر Product Delivery (رساندن محصول درست و به موقع) دارد و مدیر محصول تمرکز بر Strategy &amp; Discovery (کشف محصول درست و آینده‌ی محصول) دارد.scrum product owner domain vs product manager domainباید به این نکته هم دقت کنیم که مالک محصول یک نقش توی اسکرام هست و اگر اسکرام استفاده نکنیم چنین نقشی بی‌معنا هست، ولی مدیر محصول یک نقش فراتر از اسکرام می‌باشد؛ اگر مدیر محصول روی دلیوری تمرکز کنه درواقع داره نقش مالک محصول روهم اجرا میکنه.مفهوم توزیع شدن یک نقش پس از اجایل در تیمها توسعه نرم افزاری نیز به مرور زمان نگرش و نقشها تغییر کرد برای مثال نقش مدیر پروژه در اسکرام وجود نداره (البته بعضی جاها هنوز مدیر پروژه در سازمان وجود داره و توی این مورد اختلاف نظرهایی وجود داره. در نبود این نقش مسئولیت وی بین تیم توزیع میشه) یا گاهی نقش تحلیلگر کسب و کار (business analyst) از بعضی تیمها حذف شده و کار اون بین باقی رولها توزیع شده یا رول جدید بوجود اومده.توزیع شده یعنی این نقش رو بجای اینکه یکی انجام بده بین چند نفر تقسیم میشه. بیاید نقش مدیر پروژه رو مثال بزنم و ما این نقش رو حذف کنیم! ولی با حذف کردنش احتمالا دچار مشکل میشیم بخاطر همین باید کارهایی که میکرده (شرح شغلی اش) رو شفاف کنیم و بین اعضای تیم تقسیم کنیم. (جهت سادگی متن بعضی جاها از دقت علمی متن کاسته شده)برای مثال یکی از کارهای مدیر پروژه نظم دادن به تیم میتونه باشه که اسکرام بجاش اومده خودسازمانده بودن (self-organize) رو در تیم توسعه محصول اسکرام باب کرده. (قبلا مدیریت پروژه نظم یا سازماندهی رو میاورده ولی اسکرام میگه تک تک افراد باید سعی کنند این خودسازمان دهی فردی رو تقویت کنند.)یک مثال دیگه در فرهنگ سازی ارزشهای اجایل ما مدیر پروژه نداریم ولی بعضی کارهاشو اسکرام مستر انجام میده مثلا اینکه روند سرعت کار رو ببینیم اسکرام مستر انجامش میده (اسکرام مستر به کمک burndown chart) و مدیر پروژه نداریم ولی مدیریت لیست کارها یا مدیریت بکلاگ با مالک محصول هست. باقی قسمتهای شرح شغلی مدیر پروژه نیز به تبع همین مدل بین افراد مختلف پخش میشه (یا ممکنه دیگه بهشون نیازی نداشته باشیم)  (این یک مثال از توزیع شدن نقش بود درکل مدل توزیع ممکنه فرق کنه این صرفا یک مثال بود. توی رویکردهای جدید تر گاهی یک نقش حذف میشه و شرح شغلی اون به باقی رولها توزیع میشه! گاهی هم ممکنه برای بهتر انجام شدن یک فرایند یا نتیجه گیری بهتر یک نقش جدید بوجود بیاریم. مثل خود نقش مدیر محصول! یا تحلیلگر محصول یا نگقش Product Ops )تا اینجا با مفهوم توزیع شدن یک نقش هم اشنا شدیم و دیدیم با تغییر کردن ذهنیت گاهی نیازه نقشهای جدید تغییر کنند یا از بین رفته و بین تیم توزیع بشن.اما از دید کلان تغییراتی که اسکرام به نقش مدیر محصول اضافه کرد (در سازمانهای نرم افزاریی که قبل از اسکرام نیز مدیر محصول داشتند) بهبود فرایند رساندن محصول (Product Delivery) و وارد کردن مدیر محصول توی دلیوری محصول بود. (اگر مدیر محصول در ارتباط با برنامه نویسها و product delivery درگیر بشه درواقع نقش مالک محصول اسکرام روهم داره ایفا میکنه. اگر ایکس‌پی یا کانبان استفاده کنیم نیز بحث تفاوت دارد.)بعنوان مثال اگر قبل از ورود اجایل به یک سازمان مدیر محصول یک Product Specification صد صفحه ای مینوشت میداد به واحد بالاسری (مثلا مدیریت پروژه) و بعد مدیر پروژه بعد از بررسی اون رو میداد به واحد توسعه محصول (آی‌تی)، واحد توسعه محصول، زمانی که فیچر توسعه داده میشد یعنی اولین بار مدیر محصول اون رو نوشته بود تا زمانی که مدیر محصول میتونست خروجی اون رو ببینه شاید بین شیش ماه الی دو سال طول میکشد، که بعد بتونه مدیر محصول فیدبک بگیره. ولی بعد از ورود اجایل این زمان به کمتر از یک ماه (یک الی چهار هفته در اسکرام) رسید.خدمتهای اجایل به مدیریت محصول: فیدبک گیری اولیه محصول و تسریع فرایند ولیدیشنکاهش زمان ورود محصول به بازارتطبیق بهتر محصول با نیاز بازاردرک بهتر از نیازمندی‌های محصولفرایند توسعه شفافافزایش انگیزه (motivate) و تیمهای پربازده‌ترچالش‌هایی موقع استفاده از اجایل:عدم توانمندسازی تیم‌ها (مدیر مصحول و تیم توسعه سطح توانایی و اختیارات شون کم شده)نقش‌های گیج کننده (شرح کاری نقش اسکرام مستر و مالک محصول گیج کننده و گاهی مبهم هست)عدم تعامل کافی با کاربراننبود هیچ دستور العمل و بی توجه‌ای به پروداکت دیسکاوری و پروداکت استراتژی(منبع مقاله رومان پیچلر)لین استارتاپ ۲۰۱۰ و Product Discovery و تفکر طراحیبه مرور زمان نقش مدیر محصول تکامل پیدا کرد، و حتی از صنایع FMGC و تولید کالاهای فیزیکی نیز پیشی گرفت، در گذشته یکبار مدل مدیریت محصول از تولید ناب تویوتا الهام گرفته بود، یکبار هم مدیریت محصول با مانیفستو اجایل تغییراتی کرد. اریک ریس با معرفی کتاب نوپای ناب (لین استارتاپ) و سپس جنبش ناب، (که جالب اینه خود اونم از مدل تویوتا الهام گرفته شده بود) یکسری مفاهیم جدید وارد دنیای مدیریت محصول کردند، با افزایش no code tools و افزایش بیشتر اهمیت تجربه کاربری ورود تفکر طراحی به مدیریت محصول نیز تغییراتی روی پروسه کاری برخی از تیمها داد. (قسمت no code توی مدیریت محصول سازمانی تغییرات زیادی نداد ولی تفکر طراحی پروسه‌ی برخی تیمها رو بروزرسانی کرد) چیزی که لین استارتاپ به مدیریت محصول اضافه کرد نگرش Validation و Learning بود که از اصول این ابزار قوی‌ای مثل A/B testing و ابزارهای دیگه هم وارد مدیریت محصول شد.تغییری که این نگرش در اجایل داشت اضافه کردن دیسکاوری به اجایل (یا اسکرام) بود، مانند اضافه شردن یک حلقه‌ی یادگیری و معرفی متدولوژی Dual Track Agile، درواقع قبل از اون (یا حتی همین الان در برخی شرکتها در ایران) متدولوژی اسکرام افراطی استفاده میشه ولی به قول ملیسا پری Agile or Scrum Doesnt have a Brain! اینکه آیتمهای بکلاگ دقیقا از کجا بیان و قبل از اومدن چه اتفاق هایی باید براشون بیوفته (نظیر ولیدیشن و اومدن از دیسکاوری) چیزی هست که اسکرام درباره اون سکوت کرده.تغییرات اخیر (کمتر از ۵ سال گذشته تا ۲۰۲۱) در مدیریت محصول اضافه شدن continuous discovery method به فرایند توسعه بود.Dual Track Agileو آخرین متدولوژی ای نویسنده متن دیده استفاده بشه ترکیبی از تفکر طراحی همراه ولیدیشن و اندازه گیری لین استارتاپ و سپس اسکرام هست.(ادیت جدید: البته چیزی که الان دیدم پرکتیس‌های زیادی وجود دارند که متناسب با ذات محصول و سازمان میتونیم به فرایند مون اضافه کنیم و شاید فقط اگر دقت کنیم چند جزء اصلی رعایت بشوند کافی باشه.)Design Thining - Agile - Lean Combinationکه در این متد ابتدا یکسری ایده‌ها و پیشنهادات توسعه‌های مختلف برای محصول رو داریم که از استکهولدرهای مختلف بعلاوه نظرات مختلف اومده، هر کدوم از این پیشنهادات باید در راستای یک نیاز مشتری (یا هدف بیزنس) باشند. ابتدا فضای مسئله رو درک میکنیم و با مشتری همدلی صورت گرفته (سعی میکنیم درکش کنیم ببینیم مشکلش چیه) و سپس مسئله‌های مشتری رو به صورت واضح تعریف کنیم. احتمالا یکسری راهکار ایده هارو واسشون یک راه حل طراحی میکنیم و سعی میکنیم ساده ترین پروتوتایپ (minimum viable prototype) راه حل رو تست کنیم یا اون رو اعتبار سنجی کنیم، اگر اعتبار سنجی اولیه مثبت بود سعی میکنیم با کمترین میزان بار فنی یک نمونه کوچک از نیاز مشتری رو توسعه بدیم (minimum viable product) و پس از مثبت بودن به صورت iterative نتیجه آزمایش کل فیچر رو توسعه بدیم.یک مثال از این پروسهمثلا فرض کنید ما مدیر محصول یک سیستم مدیریت درسی دانشگاهی هستیم که قسمت مدیریت نمرات درس دانشجوها برای اساتید دانشگاه رو داره. و از طرف مدیر عامل شرکتمون اعلام شده کاربر نیاز داره نمرات رو بتونه انلاین ادیت و مرتب سازی کنه چنین فیچری رو توسعه بدید. (این فقط یک پیشنهاده! باید اعتبار سنجی بشه). ابتدا این نیاز رو توی مصاحبه عمیق با کاربر ارزیابی میکنیم، ببینیم غیر مستقیم چنین چیزی میگه یا اصلا حس کرده نیاز داره ادیت یا مرتب بسازی کنه. (یا یکم دقیق تر بگم سعی میکنیم ببینیم این راهکاری که گفتن داره سعی میکنه چه دردی رو حل کنه، آیا اصلا دردی وجود داره؟) اگر جواب مثبت بود. سعی میکنیم راه حل پیدا کنیم. و راه حل مونو با راحت ترین روش ممکن تست کنیم مثلا  یه دکمه و قابلیت دانلود خروجی اکسل از نمرات رو توسعه میدیم (که شاید ۳ استوری پوینت بشه و چند ساعته قابل توسعه باشه). سپس سعی میکنیم به نحوی معیار موفقیت فیچر رو اندازه بگیریم مثلا روی دکمه دانلود ایونت ست میکنیم (با پندو /امپلیتود یا تگ منیجیر) و سپس  میبینیم کلا چند نفر روی دانلود کلیک کردن! (میتونیم مثلا نسبت افرادی که به صفحه اومدن به نسبت کلیک رو حساب کنیم)  و بعد اگر از این فیچر استفاده میشد و با پیش بینی مون منطبق بود میایم باقی اون رو به صورت کامل (که ممکنه چندماه وقت بگیره)  مثلا ۴۰۰ استوری پوینت توسعه میدیم. (البته ممکنه ابتدا گزینه دانلود بذاریم - بعد یه حداقل پنل بدیم بعد پنل حرفه ای تر و تعداد iteration هامون بیشتر باشه) همچنین میشه فرایند اعتبار سنجی رو بسته به بودجه - ظرفیت - حساسیت موضوع و اسکیل تیم یا پروداکت بسیار طولانی تر یا کوتاه تر نمود. ولی کلیت هدف ما اینه که هرچیزی رو توسعه ندیم و مطمئن بشیم چیز درستی توسعه میدیم و معیار موفقیت برای ارزیابی اون داشته باشیم.اگر بیایم این پروسه رو به صورت یک پایپلاین در بیاریم به شکل زیر میرسیم:لینک عکس باکیفیت جهت زوم کردن : linkدلیل تکامل یافتن به سوی این فریمورک، بخاطر پیچیدگی بالای محصولات نرم افزاری هست که گاها چیزی توسعه میدیم که کسی استفاده نمیکنه! طبق ریسرچ شرکت پندو روی حدود ۱۵۰۰ محصول آمریکایی با بیش از ۲۲ میلیون کاربر ۸۰ درصد فیچرهایی توسعه داده شده میشوند حتی یکبار هم استفاده نمیشوند یا به ندرت استفاده میشوند، با عدم توسعه این فیچرها میتوانستیم از هدر رفتن مبلغ ۲۹.۵ میلیارد دلار جلوگیری کنیم. به همین دلیل در گذشته فیچرهای بلااستفاده‌ی زیادی توسعه می‌یافتند، و علاوه بر هدر دادن بودجه به دلیل شلوغ شدن محصول کاربردپذیری آن نیز کاهش می‌یافت. اگر مدیر محصول قبل از ارائه‌ی آیتمها به تیم توسعه آنهارا بخوبی اعتبارسنجی کند تیم توسعه با تعداد توسعه‌دهنده کمتر می‌تواند بازدهی بهتری داشته باشد، درواقع هم هزینه‌ی کمتر و هم خروجی بهتر. به نقل از پروداکت اسکول در یک محاسبه سر انگشتی قبلا در دنیا به ازای هر مدیر محصول ده نفر توسعه دهنده داشتیم و الان به ازای هر مدیر محصول پنج نفر توسعه دهنده داریم!توی این تغییرات ذهنیت، تغییراتی در ساختار تیم محصول و اسکوپ کاری آنها داشتیم. و روند تکاملی رو میتونیم در تصویر زیر ببینیم، تغییرات از حالت دپارتمان‌های مختلف به تبدیل شدن به یک تیم بین-دپارتمانی محصول از تخصص‌های مختلف.(قسمت زرد محدوده تیم محصول - فلش قرمز تعامل داخلی - فلش سفید تعامل خارجی و دپارتمانی)(لینک باکیفیت‌تر عکس جهت زوم کردن)یک نکته درباره بازار ایرانتا اینجا به صورت تاریخی تغییرات روی نقش مدیر محصول رو ایفا کردیم، از لحاظ شغلی مدیر محصولها از سمتهای مختلف میان بیشترین مهاجرت از فنی، مارکتینگ، بیزنس، طراحی می‌باشد. در بازار کاری ایران در همین لحظه (۲۰۲۱/۱۱) تعداد فرصتهای شغلی برای مالک محصول از مدیر محصول بیشتر می‌باشد! تعداد زیادی شرکت هستند که نقش مالک محصول (یا حتی مدیر محصول رو) همون مدیر پروژه در واترفال میدانند که با مهاجرت از متد آبشاری به چابک (اجایل) که اغلب تیمها اسکرام روهم استفاده میکنند نیاز به یک نفر دارند که ناظر بر فرآیند توسعه محصول (product delivery) باشد و این مورد تنها زیر مجموعه ای از نقش مدیر محصول می‌باشد، و شخصی که در اینگونه پوزیشن مدیر محصولی مشغول به کار هست هم خود رشد نکرده و هم سازمان بسیاری از بازدهی و کارایی نسل جدیدتر توسعه محصول را از دست میدهد. (ادیت جدید: خوشبختانه در تاریخ ۲۰۲۳/۰۳ اوضاع بهتر شده :)  ولی کارجویان گرامی مراقب باشید شرکتی دیدید که بجای مدیر محصول، یک مدیر پروژه میخواستند سمتش نرفته و فرار کنید!)یک جمع بندی مدیریت محصول در سه دهه اخیر از سمت راست نمودار به سمت چپ درحال تغییر بوده است و آینده این مبحث نزدیک به وسط نمودار چپ می‌باشد، و در آینده صنعت نرم‌افزار مدیران محصولی که دید بیزنسی و مارکتینگ بهتری دارند، مورد تقاضای بیشتری خواهند بود.Product Management Domainتغییرات جهت‌گیری شرکتهادر هر سازمانی یک دپارتمان هست که از باقی دپارتمان‌ها پیشروتر هست، فعالیت کلیدی سازمان در اون رقم خورده، و باقی سازمان حول اون واحد شکل می‌گیرد.جهت گیری سازمانها تا الان چهار نسل رو مشاهده کرده است به ترتیب: Production-Oriented, Sales-Oriented, Marketing-Oriented, Customer-Orientedبه صورت حدودی نسل اولیه سازمانها (که میتونیم بگیم پس از انقلاب صنعتی) تمرکز و جهت‌گیری شون روی حوزه تولید کردن و بهینه سازی خط تولید بود، برای مثال در اون زمان سازمان حول خط تولید و تولیدات انبوه شکل میگرفته، و یک کالا به صورت کلان تولید میشدهدر نسل بعدی تیم فروش اهمیت بیشتری پیدا کرده و فروختن محصولات اهمیت پیدا میکرد، برای مثال در مدل سازمانی و B2B ابتدا سازمانها سعی میکردن یک محصول رو بفروشن! و بعد اون رو تولید میکردند. در نسل بعد مارکتینگ مرکز قرار گرفت و سازمانها به این سمت رفتن که یک نیاز رو در بازار درست کنند، یک مارکت یا نیاز جدید خلق کنند و بعد اون رو تولید کرده و بفروشند. (و در محصولات سازمانی بفروشند و بعد تولید کنند)و در اخرین مدل مفهوم رو میریم از ذهن مشتری پیدا میکنیم چیزهایی که الان در ذهنش میگذره یا حتی الان هم بهش فکر نمیکنه و در آینده ممکنه بهش نیاز پیدا کنه رو کشف کنیم. بازارش رو خلق کنیم و بعد تولید کنیم. (یا بفروشیم و سپس تولید کنیم)برای مثال اگر دهه های قبل تر رو به یاد بیاریم برای یک کالا مثل کفش، تولید مشکل اصلی بود. کمبود مواد اولیه، غیر بهینه بودن خط تولید و در نهایت با کمبود کالا، پدر بزرگهای ما یک مدل کفش رو به سایز بزرگتر از اندازه فعلی میخریدن و بعد پشت اون پارچه میذاشتیم تا بتونیم توی پا استفاده کنیم! یک کالا به مقدار محدود تولید میشد و چالش اصلی بهینه سازی خط تولید و تولیدات بیشتر بود. کالاها مدل های مختلفی نداشتن چند مدل محدود مدل کفش یا کلاه داشتیم، (نسل اول) ولی اگر همین الان نگاه کنیم کفش فوتبال، کفش دویدن، کفش مهمونی، کفش مهمونی پاشنه بند، کفش مجلسی، کفشی با قابلیت افزایش و کاهش سایز و غیره متناسب و سفارشی سازی شده با استفاده و نیاز تخصصی که از نشانه‌های نسل سوم، تخصصی شدن نیاز هست.البته معنی این نسل جهت‌گیری‌ها این نیست که اگر نسل چهارم باشیم حالت مطلوبی هست، در برخی سازمان‌ها فعالیت به گونه‌ی دیگری هست. برای مثال یک کارخانه‌ی تولید گوشت بدنبال بیشتر کردن تولیداتش هست (نسل اول)، یک شرکت تولید کاغذ که خط تولیدی بهینه دارد مسئله‌ی اصلی برای وی در فروختن بیشتر هست (نسل دوم)، سازمانی که محصولاتش با تغییر سلیقه‌ی مخاطب تغییر میکنند یا بازار جدیدی را هدف گرفته مانند یک شرکت حوزه صرافی ارز رمز نیاز به تمرکز روی مارکتینگ دارد(نسل سوم)، و شرکت نرم‌افزاری‌ای که در بازار به شدت رقابتی برای آینده خلق میکند نیاز به نسل آخر دارد، مانند فیسبوک و تسلا.دلیل اصلی اهمیت و گسترش نقش مدیریت محصول در برهه زمانی فعلی بخاطر اهمیت نقش محصول در سازمانهای نسل سوم و به ویژه چهارم می‌باشد.از دلایل تغییر در جهت گیری شرکتها میتوان به disruptive technology اشاره کرد، در گذشته قدرت سمت شرکتها بوده و شرکتها تقریبا هر کالایی که تولید میکردند مردم مجبور به استفاده بودند. با کاهش هزینه‌ی کارآفرینی و تغییر تکنولوژی‌های جدید، قدرتی که دست شرکتهای بزرگ بوده با شرکتهای کوچکتر توزیع شده و این باعث شکل گیری تنوع در بازار و تغییر قدرت به سمت مشتری شده است. مهارت‌های مدیر محصول ۲۰۲۰تا اینجا با گذشته و تغییرات نقش مدیر محصول دیجیتال آشنا شدیم! بعنوان حسن ختام مهارت‌های مورد نیاز یک مدیر محصول رو باهم مرور میکنیم.طبق فریمورک آقای Ravi Mehta (مدیر اسبق ارشد محصول تیندر و فیسبوک) مهارت های مدیر محصول رو میشه چهار قسمت کرد. مهارت‌های دلیوری مدیر محصول (آشنایی با فریمورک‌های توسعه نرم‌افزار نظیر اسکرام و کانبان - آشنایی با تست کارایی و کنترل کیفیت نرم‌افزار - توانایی تفکر سیستمی و درآوردن دیتل فیچرها) مهارت‌های نرم و اثر گذاری محیطی یک مدیر محصول (تعامل مناسب با استکهولدرها - رهبری تیم همراه با حفظ انگیزه - کمک به رشد و لول آپ تیم و فشار آوردن کافی و درست به مدیر ارشد برای رسیدن به هدفها) مهارت‌های بینشی مدیر محصول (توانایی کار با داده و تحلیل اون - شناخت عمیق از نیاز مخاطب و مهارت یوزر ریسرچ - آشنایی با پروسه طراحی تجربه‌کاربری محصول برای تعامل با دیزاینر) مهارت‌های استراتژی مدیر محصول (توانایی رسوندن تیم به هدف های معنادار - توانایی قراردادن هدف مناسب برای محصول و ساخت رودمپ بر اساس اولویت‌های کلان - شناخت از اثرگذار استراتژیک فیچرهای محصول ) PM Shape لینک مقاله‌ی کاملدرد و دلامیدوارم این متن واستون مفید بوده باشه، جمع‌آوری اطلاعات مختلف، ترجمه، خلاصه سازی و در نهایت نوشتن و ویرایش این مقاله‌ی ۱۸ دقیقه ای حدود ۱۸ ساعت از من زمان برد!هدف اصلی از نوشتن این متن اینبود که هم اکنون در خیلی از شرکت‌های نرم‌افزاری ایران، دپارتمان محصول وجود ندارد و مدیر محصول زیر مجموعه دپارتمان فنی بوده و CTO مدیر ارشد وی محسوب می‌گردد، معمولا در این ساختارها انتظارات از یک مدیر محصول، خیلی شبیه شرح کارهای یک مدیر پروژه برای تیم فنی هست، (بدونه توجه به ولیدیشن و حتی نتایج فیچرها) و خب توی این متاسفانه هم مدیرمحصولهای جوان شرکت درجا میزنن و اگر شرکت در بازار رقابتی فعالیت کند که محصول به تغییرات بازار حساس باشد احتمال عقب موندن از رقبا را دارد. درواقع شرکت کلی هزینه صرف توسعه‌ی چیزهایی می‌کند که قرار نیست توسط کاربران استفاده شوند! امیدوارم این متن بعنوان گام کوچکی برای آگاه سازی مدیران ارشد سازمان و مدیران منابع انسانی و افراد جوان در حوزه محصول درباره نقش مدیر محصول، البته این مشکل فقط مخصوص ایران نیست و در بیزنس‌های آمریکایی نیز وجود دارد، به امید اینکه رویای یک مدیر محصول جوان دیگر در یک مسیر اشبتاهی تلف نگردد. و از طرفی بعنوان سازمان سرمایه رو روی ساخت محصولات اشتباهی هدر ندهیم.بزودی یک مقاله دیگه در رابطه با معرفی منابع مدیریت محصول خواهم نوشت اگر میخواهید اونو از دست ندید پیشنهاد میکنم لینکدین من روهم دنبال کنید. www.linkedin.com/in/nihilof&gt;&gt;&gt; دوست داشتید مقاله روهم لطفا لایک کنید یا کامنت و یا توی گروه های واتساپی/ تلگرامی تون به اشتراک بذارید. من از این طریق فیدبک میگیرم میفهمم خونده شده و مفید بوده! و خب مقالات بیشتری میگذارم!تشکر و منابعلازمه تشکر کنم از آقای دانیال معظم و احمد صلاح عزیز بابت بازبینی علمی متنتشکر از سیامک خرمی که منتور من بود و من را در مدیریت محصولات دیجیتال توانمند ساخت.منابع:گفت و گو با سیامک خرمی (مدیر محصول اسبق کاله و ایرانسل و مدیر محصول سنیور آمازون) - گفت و گو با احمد اصلاح  (رهبر ارشد محصول در همکاران سیستم) - آقای امیر اعرابی پور (COO شاتل و مدیر ارشد اسبق همکاران سیستم) -  سایت toolkit4pm - مقاله رومان پیچلر و مقالات زیرhttps://medium.com/agileinsider/the-history-and-evolution-of-product-management-part-1-23cb7a858f05 (three parts)https://productfolio.com/history-of-product-management/https://www.mvpfactory.co/blog/a-short-history-of-product-managementhttps://productschool.com/blog/product-management-2/product-management-90s-vs-2020/https://www.encyclopedia.com/economics/encyclopedias-almanacs-transcripts-and-maps/product-managementhttps://www.oreilly.com/radar/the-evolving-role-of-product-management/https://www.ravi-mehta.com/product-manager-roles/</description>
                <category>nihiL</category>
                <author>nihiL</author>
                <pubDate>Tue, 02 Nov 2021 14:59:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تخمین درآمد رقیب تجاری با یک ایده خلاقانه</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D8%AA%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF-%D8%B1%D9%82%DB%8C%D8%A8-%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-ifrmrignh23n</link>
                <description>#تخمین_میزان_درآمد_رقیب_همکاروقتی تازه اومدم بودم #کوئرا قرار بود با همکاری مشترک یک شرکت محصولی رو در بازار جهانی ارائه کنیم. و قرار هم بود قراردادمون باهاشون انحصاری باشه!اسم شرکت رو برای سادگی بگیم لازازیا که مشتری هاش سازمانها هستند!من قرار بود مدیر این محصول باشم ولی اولین تسک من اینبود که برم کنکاو و کشف کنم آیا لازازیا پارتنر خوبی هست و باهاشون کار کنیم یا نه!همچنین لازازیا ادعای اینو داشت که چند صد شرکت رو فعلا گرفتن و فروش خوبی رو دارند. (و بزودی چند هزار تایی میشه تعداد سازمانهایی که ازشون خدمات میگیرند)توی اون تحقیق من ابتدا رفتم انواع بازیگر در بازار و نفوذ و فوکوس شونو دراوردم، سپس عمیق شدم روی خود لازازیا که کیا فاندرش بودن چه بک گراندی داشتن چقدر جذب سرمایه کردن چقدر بزرگ شدن و...به قدری عمیق شدم که حتی رفتم با لینکدین پیدا کردم دیدم که تقریبا همه مهندس هایی که لازازیا مشغول به کار بودن کمتر از یک سال مشغول بکار بودن و بعدش اومدن بیرون.همچنین افرادی که گرفته بودن توی بک گراند شون سابقه شرکتهای لیدر مثل دیجی کالا و دیوار و بازار رو داشتن.نقطه قوت لازازیا بکار گیری هوش مصنوعی توی محصول بود و بیشتر بررسی بیشتر دیدم جاب پست توی حوزه این تخصص و چیزهای نزدیکش نداشتن و متخصصی که این حوزه رو به عهده داره هم بک گراندش توی زمینه ضعیفه (با بررسی پروفایلش از بک گراند شغلیش که چیز کاملا بی ربط بود و تازه سوییچ کرده بود گرفته تا پست هایی که گذاشته بود یا سرتیفیکیتش)خلاصه یه کلیت دراوردم که احتمالا از لحاظ کار کردن شرکت خوبی نیست.ولی حقوق بالایی به افراد پیشنهاد میده (طبق جاب پست های قدیمی شون)و کلی دیتای ریز و درشت دیگه که اینجا جا نمیشه بگم رو در گزارشی سی صفحه ای دراوردم از رقابت مارکت و اشتباهی که توی تمرکز محصول روش فوکوس کردن و جریان درامدیی ضعیف و انحصار توصیه اخرم عدم همکاری بود.ولی نتونستم با گزارش کامل مدیر عامل کوئرا رو قانع کنم و بهم گفت دقیق در بیارم چقدر مشتری دارن و با ادعا شون چک کنیم.خب این یه چیز محرمانست! نمیشه هیچوقت تعداد مشتریان یه بیزنس رو فهمید!و البته منم متنفرم از اینکه نتونم یه مسئله خواسته شده رو حل کنم!پس از مدتی سرچ به ذهنم رسید دیدم محصول این شرکت چند نوع خدمت ارائه میده.این شرکت خیلی شبیه جابینجا هست.وقتی یک شرکتی توش پروفایل میسازه یک صفحه پابلیک مخصوص شرکت در سایت ایجاد مشهو اگر شرکت اینجا جاب پست متنشر کنه به تعداد آگهی ها + صفحات معرفی سازمان و غیره توی گوگل ایندکس میشن!یه مثالش شرکت لازان ازشون سرویس گرفته بود و اون زمان نوزده ایندکس توی گوگل گرفته بود.پس یه تخمین زدم هر شرکتی که ازشون خدمت بگیره یه تعداد پیج هم واسش ساخته میشه که برابره با تعداد ایندکسهای گوگل.در شروع ریسرچ یه شرکت فیک توی سایت ساخته بودم رفتم سراغ ایندکس هاش دیدم حدود هفت تا صفحه برای شرکت فیک من ایندکس گوگل شدن. (بدونه جاب پست)بعد رفتم دیدم کل سایت ۴۷۷تا ایندکس در گوگل داره.که بیست سی تاش مال خود سایت و لندینگ هاش بود.و۴۵۰تا میمونهاین۴۵۰ تا صفحه مال سه دسته شرکت هستند.A= شرکتهایی که یکبار یه پروفایل الکی ساختن و دیگه به سایت شون سر نزدنB = شرکتهای ضعیف استفاده کن. اونهایی که پروفایل ساختن و کمتر از دو سه تا جاب پست گذاشتنC = شرکتهای زیاد استفاده کن. که بالای ده تا جاب پست تابحال توی سایت گذاشتندر دسته شرکت های اول حداقل ده تا صفحه واسه شرکت ساخته میشه پس اگه عدد رو تقسیم بر ده کنیمA + B + C = 450 / 10 کلا چهل و پنج شرکت ازشون یکبار استفاده کردن!اگر بگیم حالت واقع بینانه ۸۰ درصد شرکتها دسته A هستن و حالت خوش بینانه فقط ۲۰ درصد شرکتها دسته A هستن. کران بالا و پایین حدود ۹ و ۳۶شرکت دارن از خدمات پولی این مجموعه استفاده میکنن و جریان درامدی واسشون ایجاد میکنند.و با اوردر چند صد شرکت که قبلا بما وعده داده بودن خیلی فرق داره! از این عدده یه درصد خیییلی کمتریش قراره برای کوئرا هم پول تولید کنن.این قسمت ریسرچ تیر خلاص رو زدم! و دیگه باهاشون کار نکردیم!الانم بعد یک سال دوباره چک کردم عددها نزدیکه و جالب اینه چندتا از کوفاندر هاشم جدا شدن! و گویا چندتا ادعای دروغ هم به چند سازمان معروف کشور کرده بودند!</description>
                <category>nihiL</category>
                <author>nihiL</author>
                <pubDate>Sun, 29 Aug 2021 21:40:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حق جو (استفاده از lean startup در زندگی شخصی!)</title>
                <link>https://virgool.io/@nihiLof/%D8%AD%D9%82-%D8%AC%D9%88-lean-startup-dkiv7mvndbiy</link>
                <description>سلام من نیهیل ام، من الان۲۳-۲۴سالمه، دانشجوی دانشگاه شیراز ریاضی-علوم کامپیوتر ترم۹ با معدل حدود۱۳ ! معدلی که ترمهای یک و دو حدود۱۷ و بالاترین نمره ورودی مون بود.من با استارتاپ ناب، چرخه یادگیری و تطبیق آشنایی نداشتم.ولی وقتی به عقب برمی‌گردم می‌بینم از اینها به وفور استفاده کرده ام.از چهار سالی پیش جرقه های بیزنس درون ذهنم شکل گرفت و ابتدا فقط برای پول به صورت کلی!‌(هر چی گیر اومد و نرخ Return on Effort بهتری داشت رو میرفتم داخلش!)اما به مرور زمان کم کم و اونهم به صورت نا خودآگاه به سمت کارآفرینی (نوارزش آفرینی) تغییر مسیر یافتم، اونهم با تمرکز بر مدیریت محصول! و از نیمه دوم امسال بخاطر فقط بخاطر لذت! حرفه ای تر دنبالش میکنم.(پ.ن: من وقتی میگم حرفه ای نه به این معنی که قبلا غیر حرفه ای بود! قبلا هم کار می‌کردم ولی در لیگ دسته یک و دو و سه، وقتی میگم حرفه ای یعنی دارم سطح لیگ برتر رو آغاز میکنم)ولی یک مشکل وجود داشت... یک مشکل اصلی!اولین مشکل اصلی که تابحال وارد لیگ برتر نشده بودم اینبود که می پنداشتم به اندازه کافی خفن نیستم! درواقع خیلی کم، خییییییلی خیلی کم شو آف میکردم یا دنبال پرزنت کردن خودم بودم یا حتی درخواست شغلی هم نمیدادم از پیشنهادهایی که میومد میرفتم جلو! دومیش این بود که خب لیگ برتر تقریبا فقط تهرانه! من ساکن اراک بودم و قبلشم شیراز!سومیش هم شاید دانشگاه! محل هدر دادن زمان.اما در دوران کرونا دیگه آستانه تحملم لبریز شد و یک ایده استارتاپی پر ریسک رو مطرح کردم!البته توی زندگی شخصی خودم!فرضیه ها :من به اندازه کافی خوب هستم که بتوانم توی یک شرکت دسته اول یا پوزیشنی حاشیه در لیگ برتر فعالیت کنم (مرتبط با محصول یا فرهنگ سازمانی جدید یا کارآفرین مقیم)من میتوانم به صورت مستقل و تنها در تهران زندگی کنم و خرج و مخارجم رو در بیارم و غذا روهم یجوری هندل کنم! (مشکل اصلی غذا هست!!!)  و اونقدر تعهد داشته باشم که حاضر باشم بخاطرش صبح ها از خواب پا بشم!من میتونم مخ پدر رو بزنم و از زیر سنگم شده خونه و تجهیزات اولیه حداقل زندگی مجردی در تهران رو پیدا کنم.من میتونم اینجوری (از طریق کار کردن تنها و مستقل توی یک شرکت در یک پوزیشن مرتبط با محصول یا کارآفرین مقیم) خوشبخت باشم/بشم!اما اینها فقط فرضیه هستند!من لعنتی ۲۳-۲۴ سالمه! ممکنه هنوز بچه باشم! چه بسا وقتی که ۱۶ سالمم بود فکر میکردم خیلی خفن و بزرگم ولی توی موقعیت های حساس و خطرناک کم آوردم! از کجا معلوم بازم اینجوری نشه؟ریسک: اصلا میتونم هر روز ۷ ۶ صبح پاشم برم سرکار؟ توی دوران کرونا که من ۹ ماه تمام هر روز ساعت ۱۲ یا ۱۱ پا میشم! یا شب زنده داری میکنم! چطور یهو متحول بشم؟حتی قرارهای مهمی رو هم مجازی اهمیت ندادم و آنلاین نشدم! پاسخ که یک فرضیه هست: توی آخرین موقعیت حساس و خطرناک بخاطر سماجت و تعهد بالا تا اخرین لحظه هم موندمخب بیایم اعتبار سنجی کنیم!۱. من به اندازه کافی خوب هستم، آره! چرا؟مطالعه داشتم خیلی زیاد        &gt;&gt;&gt; ولی شاید درست مطالب رو یاد نگرفتم              &gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt; خب میشه برای این یک آزمایش طراحی کرد!‌ برم درخواست شغلی بدم!              &gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt; یا میشه برم چندتا آزمون بدم! با چند نفر باسواد مباحثه کنم!                  &gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt; حله! برم رزومه مو بازسازی کنم و چند نفر رو هم برای مشورت پیدا کنم.من میتوانم به صورت مستقل و تنها در تهران زندگی کنم و خرج و مخارجم رو در بیارم و غذا روهم یجوری هندل کنم! (مشکل اصلی غذا هست!!!)  و اونقدر تعهد داشته باشم که حاضر باشم بخاطرش صبح ها از خواب پا بشم!      &gt;&gt;&gt;  ولی شاید تنهایی کم بیارم!                &gt;&gt;&gt;&gt;&gt; نه نمیارم! قبلا شیراز اینکارو کردم      &gt;&gt;&gt;  ولی شاید نتونم خرج خودمو در بیارم...                &gt;&gt;&gt;&gt;&gt; میشه تست کرد! اول شغل رو پیدا میکنم بعد میرم تهران!                  &gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt; اه! خب شاید نتونم شغل خوبی پیدا کنم! مجازی شغل خوب سخت گیر میاد..                  &gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt; میتونم لینکدین تولید محتوا کنم!                  &gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt; میتونم رزومه مو با جزئیات بنویسم که وقتم کمتر هدر بره!                  &gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt; نشد هم میتونم یه جای الکی برم سرکار بعد ۲ ماه میگردم جای خوب پیدا میکنم      &gt;&gt;&gt;  صبح ها میتونم از خواب پاشم؟                  &gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt; دوستش داشته باشم اره با عشق و جون!                  &gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt; دوستش نداشته باشم چی...!                    &gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt; نه بعید میدونم! ولی خب میتونم بخاطر تعهد های دیگه بیدار بشم!                   &gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt;&gt; مثلا پول قرض کنم یا غیره و مجبور کنم خودمو که حتما حتما بتونم پس بدم.                                       (چون من گرسنگی واسم مهم نیست! ولی بی تعهد نبودن مهمه!)من میتونم مخ پدر رو بزنم و از زیر سنگم شده خونه و تجهیزات اولیه حداقل زندگی مجردی در تهران رو پیدا کنم.      &gt;&gt;&gt;   آره قبلا اینکارو کردم!من میتونم اینجوری (از طریق کار کردن تنها و مستقل توی یک شرکت در یک پوزیشن مرتبط با محصول یا کارآفرین مقیم) خوشبخت باشم/بشم!      &gt;&gt;&gt;  نمیشه تا انجامش ندم جواب دقیق بدم!      &gt;&gt;&gt;  شاید با خودشناسی و اکتشاف درونی بشه کمی ارزیابی کرد               &gt;&gt;&gt;&gt;&gt; بنظر میرسد آری! (بستگی داره دوست هم باید پیدا کنم و محیط رو دوست داشته باشم!)بنظر میرسه کاهش ریسک تا حد خوبی انجام شد! (یکسری چیزها هم توی ذهنم!)خب اگر آزمایشها و فرضیه های بهتری میشه طراحی کرد هم انجامش بدیم!در غیر اینصورت....پس...بذارید جنگ تعیین کننده باشه!بذارید جنگ تعیین کننده باشه!(بذارید تلاش خودم! و نه برچسب هایی که بهم زده شده یا شرایط محیط تعیین کننده زندگی من باشه!)اگر آنها جنگ می‌خواهند، پس ما تقدیم شان میکنیم! (اگر حس میکنید از من بهترید یا من به اندازی کافی خوب نیستم! اوکی! نشونم بده!)</description>
                <category>nihiL</category>
                <author>nihiL</author>
                <pubDate>Wed, 27 Jan 2021 15:03:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استنتاج ای که به میل عدم تحصیلات عالی منجر شد</title>
                <link>https://virgool.io/@nihiLof/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AA%D8%A7%D8%AC-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%85%DB%8C%D9%84-%D8%B9%D8%AF%D9%85-%D8%AA%D8%AD%D8%B5%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%AC%D8%B1-%D8%B4%D8%AF-dtnjbbmj2xa0</link>
                <description>من دانشگاه ریاضی خواندم هنگامی که در دوران کارشناسی دریافتم بازار کار هیجان انگیزی درآن یافت نمی‌گردد، کم کم به دنبال برنامه نویسی و سایر مباحث رفتم و پس از فراگیری تا حدی مناسب مشغول به کار شدم.تابستان ۹۷ بود که من سرکار می‌رفتم و دانشگاه ها به پایان ترم رسیدند، تصمیم گرفتم شیراز بمانم و به کار ادامه دهم، در تابستان تنها به سال آخری ها و افرادی که کارآموزی داشتند یا دکتری و ارشد بودند خوابگاه می‌دادند، دانشگاه شیراز غذا نیز نمی‌دهند و کامل با خودمان است.خلاصه به کمک تکنیک های پیشرفته متقاعد سازی و مذاکره! من تونستم خوابگاه بگیرم اونهم نه خوابگاه ۸ نفره با کارشناسی ها! خوابگاه ۲ نفره با بچه های دکتری!!! برای غذا هم بچه های علوم پزشکی رو پیدا کردم و به کمک یاری دوستان و مجدد به کمک تکنیک های پیشرفته مذاکره تونستم از سلف اونها استفاده کنم.من با دوچرخه رفت و آمد داشتم و تابستان رو شیراز بودم، یکجورایی واسم بهشت بود! هر روز خوشحالی و انرژی سرکار میرفتم و توی یک منظره بسیار دیدنی در شهری بسیار زیبا زندگی می‌کردم... اما وقتی پیش دوستان کارشناسی ام در خوابگاه های ۸ نفره شان رفتم... چیزی جز نا امیدی و لعن فرستادن های روزانه را ندیدم... برایم عجیب بود! من بینهایت خوشحال بودم که تابستون شیرازم و با جنگیدن مانده بودم، آنها بینهایت ناراحت و به زور (بخاطر کارآموزی و پروژه اجباری) نگه داشته شده بودند.نکته‌ی جالبی درباره خوابگاه بچه های دکتری و ارشد وجود دارد، اولین دغدغه من در خوابگاه کارشناسی سر و صدا و رفتارهای پر سر و صدا بود، داد زدن ها، سیگار کشیدن و بلند خندیدن و الکل خوردنها و... حراست هم که کاری نداشت... جو ای با صمیمیت زیاد که اگر باهاشون رفیق میشدی و بین شون بودی خیلی پر انرژی و خوشحال کننده می‌بود... اما اگر درحال استراحت یا مطالعه می‌بودی این انرژی باحال به اعصاب خوردی ای مدید تبدیل می‌گشت.ولی توی خوابگاه دکتری و ارشد (درواقع همه ارشدها هم نه اونهایی که معدل بالا داشتند) دقیقا برعکس بود! اینقدر ساکت و آرام که گویی شهر ارواح هست! و اینطور هم بود.. افرادی افسرده و ناراحت ادم هایی ساکت و آرام.. لبخندی که یکهو به گریه تبدیل میشد! بچه ها دو دسته بودند یا صبح از خوابگاه میرفتند و به سوی تفریح و کار و تلاش و شب برمیگشتند، یا در خوابگاه میماندند و با اون زیرپوش قدیمی ایرانی ها شیکم رو بیرون انداخته و لم میدادند و سیگار میکشیده یا در رو باز میگذاشتند تا هوا رد شود و گذر عمر میکردند.گاهی هم کتابی در دست و با چهره ای خشمگین و نفرت که کتاب را بترسانند به مطالعه مشغول بودند.یک فلت (دو اتاق بهم چسبیده و مجاور) داشتیم سمت راست من و یک نفر و سمت چپ فرد دیگری. دو هم اتاقی من دانشجوی دکتری بودند یکی ۶ و دیگری ۱۱ سال از من بزرگتر بودند، من سنم را مخفی کرده بودم تا متوجه نشوند(هر چند بعدا که دوست شدیم بهشون گفتم).چیزی که برایم جالب بود من کارشناسی بدون دریافت مبلغ ماهانه از خانواده وضع مالی معیشتی ام از آن رو بهتر بود. هنگامی که توی شرکت کار میکردم بسیار دیده بودم افرادی که تنها بعد علمی خود را قوی کرده اند و کار کرد عملی را بلد نبودند و ما نیز استخدام شان نمی‌کردیم! متاسفانه این دو دوست عزیزم نیز از این دست بودند... ان زمان حقوقم ۳.۳ میلیون بود که بعدها به ۴ و خورده ای رسید، یکی از دوستام که سرکار نمیرفت اونی که میرفت هم حقوقش نزدیک ۳ تومان بود! بنده خدا ده سال بیشتر از من درس خونده بود و اینقدر دریافت میکرد. شخصی دوست داشتنی و به شدت باسواد، دیگری نیز همینطور فردی کاملا باسواد ولی روزانه تنها یک وعده غذا میخورد... اونهم نون و ماست یا نان و سبزی و نان و روغن! خوابگاه های بغل نیز تعریفی نداشت، اونهایی که سرکار میرفتند وضعی مناسب تر و روحیه ای داشتند،(البته معمولا رشته و کارشون هیچ ربطی نداشت!) اونهایی که نمی‌رفتند قیافه ای سختی کشیده حاکی از روح مرده‌ی درون.لبخندهای الکی و صحبت ها و گپ زدن ها از خاطرات و مشکلات، ولی دفن خشم و ناامیدی زیر لایه ای از غرور، گاهی میدیدم هم اتاقی ام که ۱۱ سال از من بزرگتر بود یکهو میرفت که بدوعه و اخر شب برمیگشت... مشخص بود از نوعی درد رنج می‌برد.اون دوست دیگرم که ۶ سال از من بزرگتر بود هر روز آرزو میکرد ای کاش معلمی خوانده بود، از سال اول تحصیل ماهی ۱.۵ میلیون میدادند (که میگفت البته مقداری شو کسر میکنند ولی لاقل ۱ت میرسه دستم) و در این مشقت با ماهی ۱۰۰ هزار تومان زندگی نمی‌کرد.از اینور دغدغه سربازی را نیز داشتند، نامزدی داشتند. خب یک جوان ۳۰ ساله کم کم به فکر ازدواج می‌افتد.ولی دریغ از خانه و ماشین و امید جنگیدن...اینجا بود که من رویای بزرگترین ریاضیدان تاریخ شدن را کم کم کشتم... و فهمیدم باید در جهتی دیگر تلاش کرد اگر نمیخواهم هر روز در فانتزی هایم زندگی کنم.سمت بچه های پزشکی نیز جو های عجیبی حاکم بود! برخی عقاید عجیب داشتند برخی عقاید شیطان پرستانه یا غیره و برخی علوم غریبه! خلاصه نمی دانم ولی چیزی که حس کردم اینبود انسانهای زیادی در این خوابگاه (ارشد و دکتری دانشگاه شیراز و بچه های پزشکی علوم پزشکی شیراز) مرده اند، نه از ظاهر بلکه از درون، شاید فشار تحصیلات عالی شاید فشار درس خواندن بیش از حد و شاید.... امیدوارم در این اوضاع اقتصادی راهی پیدا کنند.</description>
                <category>nihiL</category>
                <author>nihiL</author>
                <pubDate>Fri, 18 Dec 2020 16:44:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجاربی در باب شغل یابی</title>
                <link>https://virgool.io/@nihiLof/%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D8%B1%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%BA%D9%84-%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-r8reqzn80mxf</link>
                <description>#تجاربی_درباره_شغل_یابیخب دیگه منم رفتم سر خونه بخت (منظورم اینه شغل پیدا کردم)من چون خیلی حساس بودم شاید با جاهای زیادی نزدیک سی تا شرکت مصاحبه کردم و حتی پوزیشن های خیلی خیلی خوبی بهم پیشنهاد شد ولی بخاطر همین حساسیتم رد کردم.چندتا چیز جالب رو تجربه کردم گفتم به اشتراک بگذارم.۱.اگر #متقاضی_شغل هستیم میتونیم توی #کاربوم ، #کاربانک و #جابینجا و چندتا دیگه از این سایتها رزومه بذاریم. عده ای از کارفرماها از این طریق جست و جو میکنند و دنبال نیرو میگردند.از این کانال حتی به من پیشنهاد مدیر عاملی شتابدهنده هم شد. (و البته چندتا دیگه که این خوبش بود!)(خوبه که تنها یک جریان پیدا کردن شغل نداشته باشیم!)۲.سعی کنیم دستاورد یا شرح فعالیت پوزیشن های قبلی مون هم توی رزومه بنویسیم که بتونن بخونن بفهمن ما چیکار کردیم.چون معمولا عناوین شغلی توی شرکتهای مختلف تفاوت هایی داره و معنی شون برای همه یکسان نیست.(یه اشتباه متداول مثلا پوزیشن #مدیر_محصول و #مالک_محصول هست)۳.من یه فاندر جنرالیست بودم و برای پیدا کردن پوزیشن تخصصی تر که با مهارت هام فیت بشه کمی مشکل داشتم و البته اینکه توی رزومه ام هم نوشته بودم فاندر انعکاس خوبی توی کارفرما نداشت برای اینکار چند لینک عکس از ترلو تیم و توضیحاتی و مستنداتی از سازمان قراردادم.که فکر نکنن الکی دارم میگم یه سازمان داشتم و شکست خورد!(چون یکم مد هست روی هوا ادعا کنیم و بگیم من مثلا سه تا استارتاپ شکست خورده دارم!)در صورتی که برهه ای از زمان روزی دوازده ساعتم واسش وقت میذاشتم و سایز تیم به ۲۴ نفر هم رسید.۵. شناخت از خودمون و انتظارات و توانایی هامون داشته باشیم. مثلا من میدونم آدمیم که توی هر نوع فرهنگ سازمانی یا با هر نوع رئیسی نمیتونم کار کنم طرف مثلا نباید متعصب باشه (تعصب روی دانسته ها و فرضیات اشتباه) یا مثلا باید حرف دیدگاه های دیگه رو بشنوه! یعنی دقیق گوش کنه و روش فکر کنه و بعد حالا دیکتاتورم بود اکیه. (اینکه مثلا متعصبانه یکسری موضوعات رو نبینه این تعصب کشنده است و باعث عدم شفاف اندیشیدن ما میشه)من بعد یه مدت شبیه رئیسم میشم و روی این موضوع حساسم.یه چیز دیگه هم سوالاتیه که توی مصاحبه میپرسن، شما میتونی مهندسی معکوس کنی! اگه مثلا از تحصیل و رشته دانشگاهیت سوال پرسیدن یا مثلا بگن بیمه رد شده واست یا غیره باید شک کنی شاید طرف داره پرت میزنه و فکرش سنتیه! اینکه من رزومه ام رو با ورد درست کردم و ازم بپرسه ورد بلدی یکم مشکوکه! یا اینکه کامل مهارت های مورد نیاز پوزیشن رو توی ارزیابی فنی نپرسند. چون دقیقا چیزهایی رو میپرسن که ازت انتظار دارن بلد باشی و نپرسیدن یعنی یا خودشونم نمیدونن! (توی شرکت کوچیک) یا واسشون مهم نیست.با دقت کردن و مهندسی معکوس روی سوالات شون میشه فهمید چیا واسشون مهمه! بعضی جاها هم فقط سوال شخصیتی ازت میپرسن! بعضی جاها هم تورو فقط به چشم ماشین میبینن و تجربه ات مهمه شخصیت و کاراکترت مهم نیست! دونستن اینها مهمه که من چجور تیپی هستم و دوست دارم کارفرمام چی ازم بخواد.خود من روی تفریح و آزادیم حساسم و اینکه محیط کار ادم های باهوشی توش باشن واسم مهم تر از حقوقه! بخاطر همین اگه یجا برم که خنگ باشن یا مثلا روی ساعت کاری خیلی حساس باشند به مشکل میخورم (نتیجه گرا باشند برای من بهتره! چون اگه من استاد تنبلی کردن و پیدا کردن راه حل های ساده تر باشم توی محیط کاری سنتی شاید امتیاز اندازه گیری من افتضاح باشه و توی محیط های نتیجه محور بمن بگن کارمند نمونه!)۶. کار زیاده! جابینجا! پرسیدن دوستا گشتن گوگل . اون مواردی که گزینه ۱ گفتم و کلی راه دیگه هست که بشه شغل پیدا کرد! بهتره سعی کنیم جایی پیدا کنیم که ایده آل باشه، درسته زحمت بیشتره و زمان بر هست ولی نتایج خیلی مثبتی روهم بدنبال میاره.۷. اینم امیدوارم کافه بازاریا و دیجیکالا نبینن! ولی من وقتی فهمیدم مدیر محصولی رو دوست دارم تقریبا بلافاصله برای مدیر محصولی دییجکالا و کافه بازار درخواست دادم و مصاحبه فنی هم دادم و حتی اعتراض کردم چرا منو قبول نکردید دلیلشو بگید!اونم وقتی تازه با مبحث آشنا شده بودم.  (درواقع یه جای عادی هم توی چنین مرحله ای کسی که نمیدونه حتی پوزیشن چیه رو قبول نمیکنه! ولی چرا درخواست دادم؟)خب این یه آزمون رایگانه! تو بخوای یکی ازت امتحان بگیره دانش تو بسنجه باید بهش پول بدی! ولی اینکه تیم حرفه ایی مثل کافه بازار یا اسنپ یا غیره باهات مصاحبه فنی بکنند حتی میتونی بعضی قسمت هارو جواب فرضی توی مصاحبه بدی! که تا مرحله آخر بری جلو و سوالات فنیو جواب بدی دستت بیاد کجاها قوی هستی و کجا ضعیف! این یه امتحان پرمیوم مجانیه! درواقع حتی وقتی آماده نیستیم و توی یادگیری هستیمم درخواست بدیم ببینیم کارفرما چیا واسش مهمه همونا رو یاد بگیریم! :)) و تازه این امکانم بود که ازشون بپرسم دقیقا توی چه مباحثی چه نمره ای آوردم که دستم!</description>
                <category>nihiL</category>
                <author>nihiL</author>
                <pubDate>Mon, 16 Nov 2020 07:24:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تکنیک های ارزیابی ایده در زندگی شخصی!</title>
                <link>https://virgool.io/@nihiLof/%D8%AA%DA%A9%D9%86%DB%8C%DA%A9-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C-kee8iru35bqx</link>
                <description>حدود شش سال پیش وقتی سوم دبیرستانم (اراک - استان مرکزی) رو تمام کردم. سردرگم بودم که آیا ریاضیاتی که دارم مطالعه میکنم رو آیا واقعا دوست دارم و در آینده خواهم داشت؟ من برنامه نویسی را بیشتر دوست دارم یا ریاضیات؟(من حدود ۳۰۰ کتاب ریاضی غیر درسی دارم! و توی دبیرستان کم کم از اینها مطالعه می‌کردم)در این زمان سردرگم بودم.برای ارزیابی این ایده ابتدا آزمایشی به ذهنم رسید! توی فیسبوک بدنبال اساتید و دانشجوهای دانشگاه های برتر تهران گشتم، با چندتا دانشجو تونستم دوست بشم و گفت و گویی رو راجع به دانشگاه شریف و تهران باهاشون داشتم، ولی این گفت و گو نتونست به اینکه آیا واقعا سرمایه گذاری زندگیم رو دارم درست انجام میدم؟ خیلی کمک بکنه و راضی نشدم، اقدام دیگه ای کردم تابستون حدود یک ماه رفتم تهران منزل عموم در تهران ساکن شدم.در این مدت یه سر رفتم دانشگاه #دانشگاه_صنعتی_شریف و #دانشگاه_تهران و امیرکبیر و شهید بهشتی! به مدت یک هفته هر روز از هشت و نیم صبح تا شش عصر رو توی محوطه یکی از این دانشگاه ها بودم و با دانشجویان دکتری و ارشد و اساتید هیئت علمی و هر کسی که توی محوطه دانشکده می‌دیدم درباره رشته های مد نظرم صحبت و سوال می‌کردم. (علوم کامپیوتر - ریاضی - فیزیک - نجوم - فلسفه) (و به کمک دوستای فیسبوکی تونستم از حراست رد بشم برای دانشگاه شریفم نتونستم و به لطف مکتب خونه از شناختی که از دکتر میر امید حاجی میر صادقی داشتم تونستم به حراست بگم بهشون زنگ بزنه و منو راه بدن!)اون زمان من نمیدونستم استارتاپ و اعتبار سنجی ایده چیه! ولی درواقع من غیر مستقیم داشتم این ایده رو اعتبار سنجی میکردم &quot;که آیا من در رشته ی ریاضی خوشحال خواهم بود؟ آیا این جو محیط و اساتید و همکلاسی هارو دوست خواهم داشت؟&quot; بذار حالت ایده آل تر در نظر بگیریم! آیا ریاضی دانشگاه شریف (ایده آل ترین جای دم دست) خوشحالم خواهم کرد؟ و خب بجای چهار سال خوندن و پشیمون شدن یک اعتبار سنجی یکی دو هفته ای خیلی ارزون و خوب بود! و با چیزی که بهش تبدیل خواهم شد از نزدیک آشنا شدم... دانشجوهاییو دیدم توی راهرو گریه میکردن! اساتید خارجیی رو توی محوطه دیدم برای کنفرانس اومده بودن آگهی شرکت رایتل و چندتا شرکت دیگه به بوردهارو دیدم که تنها دنبال فارغ التحصیلان این دانشگاه ها بودند.. و افرادی خشک و یا باهوش دوست داشتنی گشاده رو راهم دیدم.. افراد با دغدغه اپلای.. و فهمیدم من ترکیبی از این موارد رو تجربه خواهم کرد و تبدیل خواهم شد!خلاصه! الان که داشتم به خاطراتم فکر می‌کردم و این کتاب #اش_موریا رو میخوندم که همش روی آزمایش و یادگیری تاکید کردن! دیدم دقیقا همین کار رو توی راه اندازی کسب و کار نوپا باید انجام بدیم، درواقع فرضیات و تصوراتی که از مشتری و محصول داریم رو با ارزان ترین وسیله ممکن اعتبار سنجی کنیم! البته من اون زمان این چیزا رو نمیدونستم و حالیم نبود! و فقط روی فرضیه و ریاضیاتم بیش از حد متعصب نبودم... </description>
                <category>nihiL</category>
                <author>nihiL</author>
                <pubDate>Sat, 07 Nov 2020 08:43:59 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>