<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Nika</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@nika.potterhead244</link>
        <description>یه خوره کتابِ عاشق نوشتن :))</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 03:30:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2882365/avatar/xXN4La.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Nika</title>
            <link>https://virgool.io/@nika.potterhead244</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نقد مجموعه قصه های همیشگی</title>
                <link>https://virgool.io/@nika.potterhead244/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C-gzb3dma3h2r9</link>
                <description>داستان از جلد‌ اول مجموعه و جایی شروع میشه که الکس بیلی و برادر دوقلوش ، کانر ، کشف عجیبی می کنن. مدتی میشه که پدر الکس و کانر فوت کرده ، و اونا هنوز کاملا با از دست دادنش کنار نیومدن. ااکس  یه دختر مسئولیت پذیر و درسخونه که همیشه سر کلاس اولین نفریه که دستش رو بلند می کنه و جواب میده و همیشه هم تکالیفش رو انجام میده   کانر برعکس، همیشه سر کلاس چرت می زنه و علاقه ای به درس و مدرسه نداره. اما هر دوی اونها یه خصوصیت مشترک دارن : هر دو عاشق قصه های پریان هستند ، قصه هایی که پدر و مادربزرگشون از بچگی براشون تعریف می کردن و انگار اونها رو می بردن به یه دنیای دیگه ؛ قصه هایی  که کودکی شون رو شیرین کرده بودند. اما یک روز اتفاق غیر منتظره ای می افته! الکس و کانر بُعد دیگری رو کشف می کنن ؛ یه دنیای دیگه ! اونم نه هر دنیایی ، دنیای قصه ها ! جایی که سفید برفی و سیندرلا و راپونزل و همه قهرمان هایی که باهاشون بزرگ شدن زندگی می کنن و کاملا هم واقعی هستن!ولی در همچین دنیایی هم همه چیز گل و بلبل نیست ... شخصیت های شرور زیادی در این قصه ها پرسه می زنند  ... آیا این دنیا همون جائیه که آرزوش رو داشتن ...؟؟؟؟⚠️خب، از اینجا به بعد این متن حاوی اسپویل هست ، بنابرین اگر مجموعه رو کامل نخوندین ، بهتره که ادامه این مطلب رو نخونید.⚠️در اولین نگاه، ممکنه که  داستان کتاب به نظر کلیشه ای برسه،اما داستان نسبتا خلاقانه ای داره . میتونیم در این کتاب سرنوشت شخصیت های شرور و خوب رو از نزدیک تر ببینیم و شخصیت هایی مثل شنل قرمزی رو بهتر بشناسیم ، که به خودی خود خیلی جالبه و سیر داستانی هم آدم رو جذب می کنه . به نظرم شخصیت فراگی یکی از بهترین بخش های داستان بود ، هم خودش جالب بود و هم بودنش کتاب رو جذاب تر می کرد 😄 نمی دونم چرا ،اما سفید برفی رو هم دوست داشتم ... وایب خوبی می داد بهم :))))) در آخر داستان یه غافلگیری داشتیم که همون قضیه پری مهربان و پدرشون بود ... پایان هم خیلی باحال و غیر منتظره بود😃 🍁🎇جلد دوم - جلد دوم داستانش حتی از جلد اول هم پرکشش تر بود ! گرچه این حالت این ور اون ور رفتن و جمع کردن چیز میز از جاهای مختلف دراین جلد هم تکرار شده بود ، اما به نظرم باعث نشده بود که جذابیتش از بین بره یا بیش از حد شبیه جلد اول بشه. در کل سناریوی خوبی داشت و ازمیا هم شخصیت شرور مناسبی بود - کلا سناریو داستان به دلم نشست. اما از بعضی شخصیت ها انتظار بالاتری داشتم : این همه پرنسس هایی که همه رو یه شاهزاده از مرگ نجات داده بود. این همه شاهزاده با داستان های فوق العاده کلیشه ای ، این همه داستان با یه علامت سوال گنده وسطشون ، چرا همه اینا دقیقا به همون شکل در داستان اومده بودن ؟! دوست داشتم شخصیت های خلاقانه تر و جالب تری ببینم ، اما متاسفانه این اتفاق حداقل در مورد پرنسس ها که بخش اصلی هستند نیفتاد یا خیلی کم و گذرا بود - فقط چند تا از شخصیت ها ، مثلا زیبای خفته یا خواهران ناتنی سیندرلا و نامادری ش بودن که این اتفاق در موردشون افتاد. البته اینم بگم که اضافه شدن مامان غازه ( مثل فراگی و شنل قرمزی ) به داستان فوق العاده بود ! جک و گلدیلاکس  هم زوج جالبی بودن :)) در نهایت اینکه جدا شدن راه الکس و کانر پایان دردناک ولی زیبایی بود به نظرم🙃و اما جلد سوم ! داستان این جلد پیچیده تر شده بود و ذهن دو بیشتر درگیر می کرد و یه سری شخصیت جدید هم اضافه شدن ، که خوب بود ؛ ( و نگاه کردن به داستان هانسل و گرتل از یه زاویه نو هم برام جالب بود ) اما ! باز هم پرنسس ها و شاهزاده ها در همون نقش کلیشه ای خودشون باقی موندند ! علاوه بر اون ، ما دوتا شخصیت صد درصد شرور داشتیم: ارتش فرانسه و مرد نقابدار که هدف هر دو تسخیر دنیا بود - و در آخرهم اون جنگ - که به نظرم تا حد زیادی بچگانه بود ! هیچ کس هم آنچنان آسیب خاصی ندید. البته کشته شدن یه شخصیت مهم مثل پری مهربان ، یه قدم به پیشرفت کتاب کمک کرد . و از این جا به بعد ، جلد های بعدی کلا به سفر از این کتاب ، به اون کتاب و دوباره از این کتاب به اون کتاب گذشت .  از جلد ۴، به نظرم مجموعه کلا افت کرد.شروع جلد آخر به شدت ذهن خواننده رو درگیر می کرد و باعث می شد آدم به خوندن تشویق بشه - اما در ادامه ....یک دفعه شخصیت ها و سناریو با شدت افت کردن ! به نظرم از نویسنده ای که اقیانوس مجموعه شخصیت هایی مثل اولین و فراگی و غیره ... خلق کرده بعید بود که همچین شخصیت هایی خلق کنه‌... هدف شخصیت های صدر درصد شرور که زیاد بودن ( خاکستری هم نداشتیم) همه تسخیر دنیا و فتح جهان و ... بود ! بعد هم اینکه یک دفعه موجی از شخصیت های تکراری از کتاب های مختلف به داستان سرازیر شد ، اونم در حالی که گنجینه ای از شخصیت های مختص خود قصه های پریان در اختیار نویسنده بود :///و به نظرم به شدت باعث افت داستان شد !( خلاصه که خیلی شیر تو شیر بود)  باز هم جنگ ها بچگانه بودن - مثلا اینکه جادوگر هایی که تونسته بودن پودری بسازن که دختری مثل الکس رو کنترل کنه ، از پری ها شکست خوردن - و البته هیچ خون و زخمی هم وجود نداشت - روک هم که اون وسط معلوم نشد چی شد 😁😁 و جالب هم این بود که تنها کشته یا زخمی ای که اون وسط دادن همون روک بود :))خود داستان هم یه مقداری بچگانه شده بود و یه جورایی معلوم بود مثل قصه های پریان خوب ها پیروز میشن - فقط ماجرای اینکه &quot; الکس خودشو پیدا میکنه یا نه &quot;بود که جذابش می کرد . یه جورایی رو اعصابم می رفت که کل قضیه ازمیا و الکس و... همه به‌خاطر پودری بود که در نهایت ساخته شدنش به خاطر جادوگر هایی بود که مثل همیشه می خواستن دنیا رو تسخیر کنن ؛ البته مرتبط شدن دو دنیا ایده خوبی بود ولی می تونست به نتایج بهتری منجر بشه.و ایده آینه ها هم خیلی جالب بود !! به نظرم اگه نویسنده یکم بیشتر گسترش می دادش و به داستان اصلی مرتبط ترش می کرد خیلی جالب می شد. 🙂پایانش  ،میشه گفت یه جورایی باز بود، اما اونقدرا هم غیر منتظره نبود 😁نهایتا باید بگم که به نظرم مجموعه خیلی خوب شروع شد ، و می تونست خیلی بهتر ادامه پیدا کنه؛ اما در جلد های آخر متاسفانه تا حد زیادی پس رفت داشت.  فکر می کنم چند جلد اول واقعا ارزش خوندن رو داشتن( واقعا خاطره انگیز  و جالب بودن )، اما جلد های بعدی رو شخصا دوست نداشتم. ... به نظرم بیشتر مناسب بچه ها بود تا نوجوانان. 🙃😊😊😊 </description>
                <category>Nika</category>
                <author>Nika</author>
                <pubDate>Sun, 24 Dec 2023 16:53:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب شهر ایزد طاعون</title>
                <link>https://virgool.io/@nika.potterhead244/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D8%AF-%D8%B7%D8%A7%D8%B9%D9%88%D9%86-nnikfei3adpl</link>
                <description>این شما و این هم... شهر ایزد طاعون!به محض اینکه شروع به خوندن این کتاب کردم یاد مجموعه پرسی جکسون افتادم که وقتی میخواستم بخونمش ، پنج روز بعد از شروع جلد اول کل مجموعه رو تموم کردم :) بعد یه عالمه حسرت خوردم که کاشکی تموم نمی شد .بعضی از مجموعه کتاب ها بعد از اینکه می خونمشون تبدیل به بخشی از وجودم میشن ... و بعد از مدت ها ، هر زمان که دلم براشون تنگ میشه می تونم برگردم و دوباره ، و بار ها و بار ها بخونمشون...برام پر از خاطره میشن و  بهم حس خوبی میدن :))) با خوندن این کتاب یاد پرسی جکسون و قهرمانان المپ افتادم.شهر ایزد طاعون ( از ساروات چادا ) داستان اسکندره ، نوجوانی عراقی که در آمریکا زندگی می کنه و تقریبا یه سالی میشه که برادرش، مو رو از دست داده ، اما هنوز با مرگ اون کنار نیومده. اسکندر هر روز به خانواده اش در کار های اغذیه فروشی کمک می کنه و روز ها به همین روال می گذرن، تا اینکه یک روز سروکله ی افراد عجیبی در اغذیه فروشی شون پیدا میشه که انگار دنبال چیزی می گردن ، چیزی که به دلایلی نا معلوم اعتقاد دارن پیش اسکندره. هم زمان، سروکله ی یه دختر نینجای مرموز پیدا میشه و پای اسطوره های بین النهرین و ایزدان بین النهرینی وسط میاد ... در این کتاب شما رو وارد دنیای اساطیر بین النهرین می کنه... بعضی جاها هم نفستون حبس میشه و نمی تونید کتاب رو بذارید زمین ! اگرچه خود داستان و بعضی شخصیت ها حدودی شبیه پرسی جکسون بودن ، اما  در کل این کتاب یه حال و هوای خاصی داشت ، پایانش متفاوت بود و مفهوم جالبی هم داشت( البته به جز  مفهوم مرگ و ...که یکم کلیشه ای بود به نظرم ، ولی بقیه و مخصوصا روایت های مختلف اسکندر و گیلگمش و ایشتار از جنگ واقعا جالب بودن ) پایان داستان کلیشه ای نبود ... و ماجراها هم خیلی جذاب بودن. با اینکه فقط یک جلد بود :)) حس خوبی گرفتم از خوندن این کتاب و باهاش هیجان رو تجربه کردم ... و البته حالا با وجود ویروس کرونا ماجرای این کتاب برای همه قابل درک تر هم هست ? در نهایت می تونم بگم که شاید این کتاب رو نشه مثل پرسی جکسون و کتاب های دیگه ای که موضوع شون توی این مایه هاست ، بار ها و بار ها خوند ، ولی ارزش یک بار خوندن رو داره❤❤❤ برای من که تجربه خوبی بود خوندنش :)</description>
                <category>Nika</category>
                <author>Nika</author>
                <pubDate>Thu, 12 Oct 2023 22:30:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب راه نرفته- انتشارات پرتقال</title>
                <link>https://virgool.io/@nika.potterhead244/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%86%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%84-bh8w6ckunetb</link>
                <description>راه نرفتهکتاب راه نرفته ، نوشته ی سارا آر. بامن ، در مورد دختریه به نام کلر که برادر بزرگترش، اندی ، به دلیل اعتیادش به مرکزی به نام استارشاین رفته. کلر هم که بی اندازه دلش برای اون تنگ شده ، لحظه شماری می کنه تا به خونه برگرده. در این بین ، تنها چیزی که بهش آرامش میده ، اسب هاش هستن ، سانی و سم، که پدر و مادرش مجبورن به زودی خاطر وضع مالی شون اون هارو هم بفروشند .کلر دست به کار میشه تا راهی پیدا کنه که بتونه اسب هاشو نگه داره . تا این که یک روز ، در حال اسب سواری در جنگل های اطراف چیز عجیبی می بینه ... آیا ممکنه فقط خیالات خودش باشه ، یا....؟ یه کتاب آرامش بخش ، زیبا و با کمی چاشنی  رمز و راز و معما. من هم که عاشق اسب ها هستم و با خوندن این کتاب خیلی چیز ها درموردشون یاد گرفتم :)) کلا این کتاب علاوه بر جذاب بودنش  یه جو لذت بخش و قشنگی داشت که خیلی دوست داشتم.‌‌‌‌.. البته از یه جایی به بعد جذابیتش یکم افت کرد ، ولی نه در حدی که از خوندنش دست بکشی. حالت معمایی طورش جالب ترش می کرد، اما دوست داشتم توی داستان به این ماجرای اسب های وحشی بیشتر پرداخته بشه? داستان موضوع منحصر به فرد هم داشت‌ ( اعتیاد ، اضطراب ، اسب ها ?) که به نظرم فوق العاده بود ... مخصوصا اینکه اصلا تک بعدی نبود !  یه عالمه اتفاق و ماجرا و گره های  مختلف هم در داستان وجود داشت که خوب بود _ اما به نظرم می تونستن خیلی بهتر در پایان داستان جمع بندی و بعضیاشون به هم مرتبط بشن ... و واقعا به نظرم پتانسیلش رو داشت که این اتفاق بیفته ( و خود داستان هم منسجم تر بشه ) ولی ... یه مقدار ناامید شدم??? در کل حس خیلی خوبی از این کتاب گرفتم ... مخصوصا من که اسب دوست دارم? شخصیت های مایا و ناری رو دوست داشتم  :))) و کلر هم نسبتا شبیه من بود ... واقعا می تونستم درکش کنم ! این تشبیه حس اضطراب به پرنده های بال بال زن هم که کرده بود خیلی جالب بود:)) به نظرم شخصیت های مختلف کتاب برای افراد مختلف احتمالا قابل درک هستن ...در آخر ، پیشنهادم اینه که این کتاب رو بخونید ، ارزش حداقل یک بار خوندنو داره ??</description>
                <category>Nika</category>
                <author>Nika</author>
                <pubDate>Thu, 21 Sep 2023 17:55:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه_ شهریور ۱۴۰۲_کتاب کورالاین</title>
                <link>https://virgool.io/@nika.potterhead244/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B1-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B2%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-taucyjililsx</link>
                <description>کورالاینمن این یادداشت رو برای چالش کتابخوانی طاقچه نوشتم. کتاب کورالاین، اثر نیل گیمن(انتشارات پریان)اول از همه ماجرایی مرتبط با کورالاین درمورد نویسنده این کتاب تعریف می کنم . نیل گیمن ، نویسنده ی این کتاب، یک روز با فرزندانش برای پیاده روی به جنگلی در همون اطراف رفته بودن که موقع قدم زدن ، اشتباهی روی یک لونه قدم گذاشتن و چند ثانیه بعد زنبور ها اطرافشون رو فرا گرفتند... و برای همین به بچه ها گفت که برن و از اونجا دور بشن تا نیش نخورن ، و بعدتر ، خودش با یه عالمه جای نیش برگشت. اما بعد از برگشتن ، متوجه شد که عینکش، اونجا کنار لونه، روی زمین جا مونده و نیاز بود که به تنهایی برگرده تا اون رو برداره... و این کار، کاری بود که به شجاعت نیاز داشت. بعد از این ، آقای گیمن از این ماجرا الهام گرفت تا کورالاین رو ( که قبلا اوایلش رو نوشته،‌ ولی بعد از اون دیگه ادامه اش رو ننوشته بود ) بنویسه.  کتاب کورالاین داستان دختری به نام کورالاینه که به تازگی به همراه پدر و مادر  به خانه ای جدید نقل مکان کرده . اما پدر و مادر کورالاین اصلا به اون توجه نشون نمیدن و تمام مدت مشغول کار های اداری خودشون هستند. اونها وقتی برای صرف کردن با کورالاین که حوصله اش به شدت سر رفته ، ندارند و کورالاین هم که هیچ خواهر و برادر یا دوستی نداره که باهاش بازی کنه ، به تنهایی مشغول بررسی کردن اتاق های مختلف خونه ی جدیدشون میشه. ولی همه چیز زمانی تغییر می کنه که کورالاین در حال گشت و گذار در خانه، متوجه دری می شه ! در عجیبی که به یک راهروی تاریک باز میشه‌‌ و معلوم نیست به کجا میره... ولی وقتی کورالاین واردش میشه ، به مکان عجیب و غریبی درست مثل خونه خودشون می رسه ، و دو نفر ، یک زن و مرد ، درست مثل پدر و مادر خودش ، اما با یک تفاوت اساسی ...  در شروع کتاب و یکی دو فصل اول ، روند داستان کمی کند بود و مدام منتظر بودم که یه اتفاقی بیفته... ولی بعد ، به طور ناگهانی داستان انقدر هیجان انگیز و جذاب شد که نمی شد زمین گذاشتش ! پر از ماجراهای کمی ترسناک و میخکوب کننده‌‌ ، به طوری که مدام با چشم های گرد شده داشتم می خوندم و نمیتونستم یک لحظه از خوندن دست بکشم  ! خود داستان هم کاملا خلاقانه بود ؛ یعنی نسبت به کتاب های ترسناک دیگه به هیچ وجه تکراری نبود- کلا یه چیزی برعکس کلیشه ای ! ایده ش واقعا خاص و جالب بود.  علاوه بر این ، چند تا از بهترین نقاط قوتش به نظرم اینها بودند :  اول این که در عین فانتزی بودنش ، باور پذیر هم بود. یعنی خیلی غیرعادی و غیرقابل باور نبود. دوم فضاسازی فوق العاده اش بود که  باعث می شد جذاب تر بشه.  و سوم هم اینکه به نظرم نویسنده خیلی خوب تونسته بود یک دنیای منحصر به فرد و مخصوص خودش خلق کنه که مخاطب دَرِش غرق بشه.   در آخر هم شخصیت پردازی داستان - که عالی بود ‌‌... من خودم گاهی واقعا می تونستم کورالاین رو درک کنم. شخصیت کورالاین به من انگیزه داد که شجاع باشم ، و کاری که لازمه رو انجام بدم ! هنوز که هنوزه ، بعد از خوندن کورالاین ، در موقعیت های سختی که برام پیش میاد یاد کورالاین می افتم و اینکه با وجود ترسش ادامه داد ، و برام مثل یه فانوس راهنما میشه ..‌. :))  اون یکی پدر و اون یکی مادر هم بدون شک جزو بهترین قسمت های داستان بودن‌... مخصوصا اون یکی پدر که شخصیتش واقعا برام جالب بود ... و اون یکی مادر هم که از بهترین شخصیت های منفی بود? کاراکتر گربه رو هم دوست داشتم. خیلی شخصیت شک برانگیزی بود ، ولی خب جزو مهم ترین کاراکتر ها بود. یکی از خوبی های شخصیت های کتاب کورالاین به نظرم اینه که در طول داستان خواننده میتونه عمق شون رو ببینه... و در نهایت خود خواننده ست که در موردشون قضاوت می کنه ! به نظر من چند تا نکته منفی هم در کتاب وجود داشت که این ها بودند :   اول اینکه یه جاهایی داستان و ترتیب اتفاق افتادن ماجراها یکم درهم و برهم می شد. علاوه بر اون، انگار از اتفاق افتادن ماجرای همسایه های کورالاین در اون یکی دنیا هم هیچ هدفی وجود نداشت... به نظرم ماجراش می تونست بعدا کمی بیشتر به ماجرای داستان مرتبط بشه. ( که متاسفانه این اتفاق نیفتاد ) دومین مورد هم پایان داستان بود . پایان داستان به هیچ وجه بد نبود ، در حقیقت کاملا غافلگیرم کرد، اصلا تکراری نبود و مثل خیلی از کتاب های ترسناک دیگه ، به طرزی کلیشه ای تموم نشد ، که خیلی خوب بود ؛ اما ، مسئله اینه که هنوز نمی تونم بگم این پایان بهترین پایان برای کورالاین بود . به نظر من باز هم خیلی جا داشت که پایانش بهتر و مناسب تر باشه. برای جمع بندی باید بگم که کتاب کورالاین از بهترین کتاب هایی بود که به عمرم خوندم ... معنای واقعی شجاعت و اراده رو بهم نشون داد‌‌. البته انیمیشنش هم ساخته شده ولی به نظرم کتابش واقعا یه چیز دیگه است ‌‌‌...   پیشنهادم اینه که حتما حتما کتاب کورالاین رو بخونید ... ارزش حداقل یک بار خوندن رو داره :)) این هم بخشی از کتاب : &quot;شجاع بودن به این معنا نیست که نباید ترسید . شجاع بودن یعنی اینکه ترسیده ای ، واقعا ترسیده ای ، به شدت ترسیده ای، ولی تصمیم درستی می گیری.&quot; و اول کتاب هم یک نقل قول از ج. ک.چسترتون اومده : افسانه های پریان واقعی تر از واقعیت اند؛ نه به این دلیل که می گویند اژدها ها وجود دارند، بلکه به این دلیل که می گویند اژدهایان را می توان شکست داد.</description>
                <category>Nika</category>
                <author>Nika</author>
                <pubDate>Thu, 21 Sep 2023 12:40:27 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>