<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های nikaaaawn</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@nikaaaawn</link>
        <description>امید دارم روزی این نوشته‌ها منو به همه رویاهام برسونن</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 16:58:28</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/71078/avatar/zul93I.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>nikaaaawn</title>
            <link>https://virgool.io/@nikaaaawn</link>
        </image>

                    <item>
                <title>احتمالاً ویرگول تنها جایی است که می‌ماند، مثل آبان</title>
                <link>https://virgool.io/@nikaaaawn/%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%8B-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D9%86-wakec0h6lykm</link>
                <description>آبان 98 یک سیاهی مطلق بود! فارغ از اتفاقاتی که در خیابان‌ها می‌افتاد، در دسترس نبودن اینترنت جهانی تجربه ترسناکی بود. مخصوصاً بعد از اینکه طی سال‌های اخیر، عادت کرده بودیم بلافاصله از ماجراهای دورترین نقاط جهان هم خبردار شویم، در این ماه شوم حتی نمی‌دانستیم چند کیلومتر آنطرف‌تر از خانه‌مان چه خبر است!فقط صدای گلوله‌ها باعث می‌شدند اتفاقات تلخ احتمالی را تصور کنیم.البته که من سرباز هم بودم. سرباز امنیتی‌ترین زندان خاورمیانه، اوین مخوف!اجازه دهید هیچ اشاره‌ای به داستان‌های خدمت نکنم، حقیقتاً حوصله دردسرهای احتمالی را ندارم.در آن زمان، اینترنت محدود بود به سایت‌هایی که داخل ایران میزبانی می‌شدند. سایت شخصی برخی از اینفلوئنسرهای اکوسیستم و جاهایی مثل همین ویرگول! تنها باقی‌مانده‌های دنیای بی‌پایان اینترنت. و البته سایت‌های دولتی و مسخره‌ای مثل تبیان!باورتان نمی‌شود بعد از چند روز که صدای نوتیفیکیشن واتسپم را شنیدم، تا چه حد خوشحال شدم! خدا این شادی‌های ساده را از ما دریغ نکن. اصلاً شاید اینترنت را قطع کرده بودند که همین لذت‌ها نصیب‌مان شود. شاید سرمان به سنگ خورد و کمی بیشتر شکرگذار بودیم.حالا باز هم بوی آبان 98 و قطعی اینترنت می‌آید. اینبار سازمان‌یافته‌تر! اینبار با برنامه قبلی و با تصویب قانونی مضحک! طرح صیانت از کاربران! ما نخواهیم شما از ما صیانت کنید چه کسی را باید ببینیم؟!البته خیلی‌ها می‌گویند که اینها عرضه اینکارها را ندارند. البته که ندارند! جایی که در آن نتوانند بدنه کارت ملی بسازند، چطور می‌تواند جایگزینی برای گوگل داشته باشد؟ چگونه می‌تواند سرویسی معرفی کند که به‌جای جی‌میل مورد استفاده قرار بگیرد؟اما خب از طرف دیگر، در این 26 سال فهمیدم هرچیزی در این کشور ممکن است. اصلاً مهم نیست که خیلی‌ها مثل من رزق‌شان به لطف اینترنت (از نوع جهانی) به دست می‌آید. اصلاً مهم نیست که چقدر ممکن است کسب‌و‌کارها ضرر کنند و حتی بسیاری از شرکت‌های بزرگ ورشکست شوند، اینجا ایدئولوژی مهم‌ترین چیز است.پایبندی به ایدئولوژی مشکلات را توجیه می‌کند. هرکس هم مشکلی دارد جمع کند از ایران برود. وگرنه ادای مزدورهای خودفروخته را هم درنیاورد و سرش را در لاکش فرو ببرد.ای لعنت بر این جبر جغرافیایی.</description>
                <category>nikaaaawn</category>
                <author>nikaaaawn</author>
                <pubDate>Fri, 23 Jul 2021 00:10:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زوال حریم خصوصی در اینترنت: راهکار نجات از این منجلاب</title>
                <link>https://virgool.io/@nikaaaawn/%D8%B2%D9%88%D8%A7%D9%84-%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%86%D8%AC%D9%84%D8%A7%D8%A8-rcxynelirtkv</link>
                <description>دارند ما را می‌بینند! این حقیقتی در دنیای دیجیتال است که زندگی فیزیکی همه‌مان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. متاسفانه باید بگویم اوضاع شدیداً خیت است!هربار که وارد سایتی می‌شویم، آن‌ها از ما اجازه همراهی می‌خواهند؛ یعنی بدانند که از مرورگرمان برای دیدن چه سایت‌هایی استفاده می‌کنیم! این کار با استفاده از کوکی‌ها انجام می‌شود.بهترین راه برای تعریف کوکی، تشبیه آن به خورده کلوچه است. خورده‌ کلوچه‌های دنیای دیجیتال که روی مرورگر شما پخش می‌شوند – درست مثل خرده‌ کولوچه‌های واقعی – تا تمام فعالیت‌هایمان را زیر نظر داشته باشند!از طرف دیگر بسیاری از اپلیکیشن‌هایی که رو موبایل‌تان نصب می‌کنید، طالب اجازه دسترسی به دوربین، میکروفون، لیست مخاطبان و ... هستند. شاید پیش خودتان بگویید خوب مگر چه می‌شود؟ مهم‌ترین اتفاقی که رخ می‌دهد، تجاوز به حریم خصوصی شما است. فاجعه!در این مقاله قصد دارم راجع به یکی از دغدغه‌های ذهنیم، طی چند وقت گذشته صحبت کنم. اینکه چقدر حریم خصوصی همه‌مان در خطر است. البته راه‌های نجات‌تان از این منجلاب را هم بهتان می‌گویم؛ اما اول باید بفهمیم که چرا حریم خصوصی انقدر اهمیت دارد؟حریم خصوصی: وقتی داخل تخت‌تان هم شما را می‌بینندحریم شخصی، حریم خصوصی یا هرچیز دیگری که می‌خواهید اسمش را بگذارید، در دنیای دیجیتال تعریف متفاوت‌تری دارد. شاید در دنیای فیزیکی، تعریف حریم خصوصی می‌تواند داخل منزل هر شخص باشد یا حتی داخل خودرو (در این مورد بین قانون‌گذاران و مردم اختلاف نظر وجود دارد)؛ اما خوب موضوع این مقاله مرتبط با دنیای دیجیتال است.تعریف حریم خصوصی در دنیای دیجیتال کمی متفاوت است. از آنجایی که خیلی از ما فکر می‌کنیم اینترنت یک دنیای معصوم و بدون ایراد است، هرچه داریم و نداریم را داخل این دنیا با دیگران به اشتراک می‌گذاریم. از خصوصی‌ترین دردودل‌ها و چس‌ناله‌های عاشقی‌مان که یا توئیت می‌شوند یا به‌شکل‌های مختلف در اینستاگرام استوری می‌شوند تا اطلاعات حساب بانکی‌مان! تمام این اطلاعات تشکیل‌دهنده حریم خصوصی‌مان هستند.کوچک‌ترین اشتباه و لغزش در اینترنت، می‌تواند زندگی‌تان را نابود کند. (حالا فکر نکنید چون سال‌ها است که هیچ اتفاقی برایتان رخ نداده، قرار هم نیست هیچ‌وقت به مشکل بخورید، چون خیلی زرنگید! اتفاق یک‌بار می‌افتد.)اما درمورد تمام آن دسترسی‌هایی که به اپلیکیشین‌های مختلف داده‌ایم ...! اگر رعایت نمی‌کنیم، حق نداریم از فاجعه احتمالی شکایتی داشته باشیم.می‌توانند وقتی با همسرتان داخل تخت هستید شما را ببینند! حقیقت از این ترسناک‌تر؟!!!تمام آن اپلیکیشن‌هایی که اجازه دسترسی به دوربین موبایل‌تان را می‌خواهند، می‌توانند هروقت که دل‌شان بخواهد از آن استفاده کنند. حتی می‌توانند با آن عکس و فیلم بگیرند. بدون اینکه شما حتی متوجه شوید!!وقتی به اپلیکیشن‌های پیام‌رسان مثل Telegram و Whatsapp اجازه دسترسی به میکروفون موبایل‌تان را می‌دهید، آن‌ها می‌توانند به مکالمات شما گوش کنند. به صحبت‌های خصوصی‌ای که با عزیزان‌تان دارید فکر کنید. به حس لو رفتن‌شان! این همان حسی است که موقع تجاوز به حریم خصوصی پیدایش می‌شود.من خودم احساس می‌کنم اجازه دسترسی به تقویم گوشی، می‌تواند از حالات دیگر هم ترسناک‌تر باشد! مخصوصاً تقویم کسی که برنامه‌های روزانه‌اش را در آن زمان‌بندی کرده است؛ این یعنی اپلیکیشنی که دسترسی دارد، تمام حرکات‌ طرف را می‌داند! حس بد کنترل شدن را احساس می‌کنید؟!این حقایق ترسناک را به دسترسی‌های دیگری مثل اجازه دسترسی SMS، لیست مخاطبان (Contacts)، حافظه، تلفن و لوکیشن تعمیم دهید.خوب حالا وقت ارائه راه‌حل است.راه‌کارهایی برای محافظت از حریم خصوصیبه نظر من امکان صفر کردن آسیب‌پذیری حریم خصوصی وجود ندارد. به‌هرحال آنقدر زندگی‌های‌مان به اینترنت گره خورده است که گاهی ناچاریم برخی اطلاعات‌مان را در اختیار اپلیکیشن‌ها و سایت‌های مختلف قرار می‌دهیم.اما می‌توانیم این خطر را تا حد زیادی کاهش دهیم. درمورد سایت‌ها و کوکی‌های‌شان، می‌توانید مقاله راهنمای پاک کردن کوکی‌ها از مرورگرهای مختلف را در وبلاگ ایران‌سرور بخوانید.من می‌خواهم ایمن کردن موبایل را یاد بدهم. این کار با محدود کردن دسترسی اپلیکیشن‌های مختلف انجام می‌شود و به دو بخش گوشی‌های اندرویدی و گوشی‌های IOS تقسیم می‌شود.قطع دسترسی‌ها در اندرویدقبل از هرچیزی کمی از فکرتان استفاده کنید. مثلاً اگر یک اپلیکیشن ادیت عکس و ویدیو اجازه دسترسی به موقعیت‌ مکانی (Location) را از شما می‌خواهد، یعنی یک‌جای کار می‌لنگد. برعکس اپلیکیشن‌هایی مثل Waze اگر اجازه دسترسی به دفترچه تلفن‌تان (Contacts) را بخواهند قابل درک نیست.هربار که می‌خواهید از اپلیکیشنی برای اولین بار استفاده کنید، باید اجازه دسترسی‌های مختلف را به آن بدهید. در غیر این‌صورت آن هم درست کار نخواهد کرد. قشنگی کار آنجایی است که می‌شود هرموقع که دلتان بخواهد اجازه دسترسی‌ها را از برنامه‌های مختلف سلب کنید.اولین مرحله ورود به بخش Setting یا تنظیمات است. بعد از آن وارد قسمت Privacy شوید و قسمت اول که Permission Manager نام دارد را لمس کنید.نکته: نسخه‌های مختلف اندروید، ظاهر متفاوتی با هم دارند. دستورعملی که بالا نوشتم، برای گوشی خودم که نسخه 10 اندروید را دارد عمل می‌کند. در هرصورت هر نسخه‌ای که داشتید، در قسمت سرچ بنویسید Permission کار درمیاد.بعد از اینکه وارد این بخش شدید، قسمت‌های مختلفی که اپلیکیشن‌ها درخواست استفاده از آن‌ها دارند را می‌بینید. بخش‌هایی مثل Body Sensors (سنسورهای حرکتی)، Calendar (تقویم)، Call logs (لیست تماس‌ها)، Camera (دوربین)، Contacts (لیست مخاطبین)، Location (موقعیت مکانی)، Microphone (میکروفون)، Physical activcity (فعالیت‌های فیزیکی)، SMS، Storage (حافظه)، Telephone و سایر اجازه‌ها.وارد هر قسمت که بشوید، برنامه‌هایی را می‌بینید که اجازه دسترسی به آن قابلیت را دارند. عکس زیر را ببینید:همان‌طور که می‌بینید یکی از اپلیکیشن‌هایی که اجازه استفاده از دوربین را در گوشی من دارد، Lightroom است. راستش آخرین باری که از این اپلیکیشن روی گوشیم استفاده کردم برمی‌گردد به خیلی وقت پیش؛ پس لازم نیست که اجازه استفاده از دوربین را داشته باشد. Lightroom را لمس و وارد صفحه جدید می‌شوم. در این صفحه فقط باید گزینه Deny را به‌جای گزینه Allow انتخاب کنم. به‌همین راحتی! توصیه‌ می‌کنم سرِ حوصله وارد هر بخش شوید. سپس جداگانه بررسی کنید که آیا اپلیکیشن‌هایی که می‌بینید، لزومی به استفاده از قابلیت‌های مختلف دارند؟ اگر نه که اجازه‌شان را سلب کنید.قطع دسترسی‌ها در IOSبرای قطع دسترسی اپلیکیشن‌ها به قابلیت‌های مختلف در گوشی‌های آیفون، مطابق زیر عمل کنید.اول وارد Setting شوید. سپس پایین بیایید تا قسمت Privacy را ببینید. اولین بخش مربوط به Location است. IOS بسیاری از کارهای شما را با استفاده از دسترسی به موقعیت مکانی فراهم می‌کند. بالاتر هم گفتم که اپلیکیشن‌هایی مثل Waze باید به Location دسترسی داشته باشند تا درست کنند؛ اما اپلیکیشن‌هایی مثل توئیتر و اینستاگرام هیچ ضرورتی برای استفاده از این موقعیت ندارند.قسمت‌های دیگری که زیر قسمت Location قرار دارند هم دیگر امکانات هستند. مثل دوربین، تقویم، گالری و ... . مثلاً عکس زیر را ببینید که مربوط به قابلیت استفاده از میکروفون است.فکر می‌کنم اپلیکیشن Gmail نیازی به استفاده از میکروفون ندارد، برای قطع دسترسی کافی است اسلایدر را از حالت سبز به حالت سفید برگردانیم.مواظب زندگی خصوصی‌تان باشیدکمی حساس‌تر باشید! شاید به‌نظرتان عجیب‌وغریب برسد، اما خب سرقت اطلاعات چیز بعید و دور از ذهنی نیست. چه هکرها باشند، چه مقامات بالا و چه شرکت‌های بزرگ تکنولوژی. بالاخره یکی ممکن است هوس کند از سهل‌انگاری ما سوءاستفاده کند.دیدید که پیشگیری خیلی ساده است و نهایتاً در سخت‌گیرانه‌ترین حالت نیم‌ساعت وقت‌تان را می‌گیرد. حقیقتش من خودم هم تا قبل از نوشتن این مقاله دسترسی برنامه‌های اضافی را قطع نکرده بودم!! انگار یک تنبلی خیلی بی‌مورد مانع انجام کار شود.درضمن اگر شما دسترسی به میکروفون‌تان را قطع کرده باشید و بقیه دوستان‌تان اینکار را نکرده باشند، بازهم می‌توانند صدای‌تان را شنود کنند. پس این مقاله را برای آن‌ها بفرستید تا همه‌ با هم به بهبود امنیت حریم‌ خصوصی‌مان کمک می‌کنیم.</description>
                <category>nikaaaawn</category>
                <author>nikaaaawn</author>
                <pubDate>Sat, 13 Feb 2021 23:19:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت سوم - مصاحبه با آدولف هیتلر</title>
                <link>https://virgool.io/@nikaaaawn/%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D8%AF%D9%88%D9%84%D9%81-%D9%87%DB%8C%D8%AA%D9%84%D8%B1-bltf281qckjo</link>
                <description>نیکان حیدری و آدولف هیتلردو قسمت قبلی با باب مارلی و توماس ادیسون مصاحبه کردم.این قسمت تصمیم گرفتم آدولف هیتلر رو پای میز بنشونم.نیازی به گفتن نیست ولی میگم. این مصاحبه کاملاً خیالی است، کاملاً زاییده ذهن من بر اساس اطلاعاتیه که از هیتلر دارم.برو بریم+سلام آدولف-سلام نیکان+آدولف هیتلر. رایش سوم، شروع‌کننده‌ی جنگ‌جهانی دوم که منجر به مرگ 70 تا 85 میلیون آدم شد. متهم به جنایات جنگی بسیار زیاد. یکم خودت اضافه کن بهش-اینجوری که تو داری پیش میری احتمالاً فرصت صحبت برام نمیمونه. پس تو سال 2020 اینجوری در موردم فکر می‌کنند؟+همه نه. شاید باورت نشه ولی خیلی‌ها دوستت دارن. به اونجا هم میرسیم.-کِی؟+به وقتش. الان بیا یذره درمورد خودت حرف بزنیم. یجوری جواب دادی انگار به تعریفات موجود معترض بودی. تو رایش سوم نبودی؟-قطعاً بودم. فروهر، رایش سوم، صدراعظم و رییس جمهور آلمان نازی، آدولف هیتلر.+خوب پس مشکل کجاست.-مشکل اینجاست که دنیای الان، دنیاییه که دشمن من توش پیروز شده. نزدیک 85 سال گذشته و قطعاً متفقین تونستن تو این همه مدت ذهن تمام بشریت رو شست‌و‌شو بدن.+یعنی می‌خوای بگی تو شروع‌کننده‌ی جنگ‌جهانی دوم نبودی؟ تو یهودی‌ها رو قتل‌عام نکردی؟ تو اردوگاه کار اجباری نداشتی؟ تو ...-واسا، واسا! من تمام این‌کار ها رو کردم. ولی من یه سوال دارم. یکی از بزرگ‌ترین دشمنان من استالین بود. یکی از قدرتمند‌ترین اضلاع مثلث متفقین. میشناختیش؟ می‌دونی چه جلادی بود؟+مسلماً می‌شناسمش. سبیل پر، ابهت زیاد، کمونیست، دیکتاتوری بیش‌از‌حد. شوروی ترسناک! اولش هم که متحدت بود.-قبل از ادامه، اونجا که گفتی سبیلش پر بود. داشتی به من تیکه مینداختی؟+نه سلطان. چه فازیه؟ شما با همون دو بند انگشت سبیل یه کاری با دنیا کردی که ما فهمیدیم به سبیل نیست.-به چیه؟+به جیگر. میشه برگردیم سر بحث. استالین، متحدت.-آره داشتم میگفتم. یعنی شما میخواین بگین استالین خوب بود و من بد بودم.+من همچین حرفی نزدم. فقط خودت ببین چقدر سم بودی که آمریکا و شوروی باهم متحد شدن تا تو رو نابود کنن!-چون هدفم چیزی بود که به ضرر جفتشون بود. اونا می‌خواستن دنیا رو تقسیم کنن. همون‌طور که بعد از جنگ هم اینکار رو کردن. بلوک شرق و بلوک غرب. من برعکس می‌خواستم دنیا رو یکی کنم.+یکی شدن زیر پرچم رایش؟ پرچم قرمز با صلیب شکسته؟ این می‌تونست بدتری کابوس تاریخ بشریت باشه!-زندگی با اوج تکنولوژی بد بود؟ زندگی در اوج رفاه؟ من اقتصاد فلج آلمان بعد از جنگ‌جهانی اول رو جوری احیا کردم که بیا و ببین.+اون که کلاً انگار خصلت آلمانی‌ها است. چون همین الانم بعد از جنگ‌جهانی دوم آلمان تونسته خودش رو به یکی از خفن‌ترین اقتصادهای دنیا تبدیل کنه-خودت داری حرف خودت رو نقض می‌کنی.+آخه داری چرت‌و‌پرت میگی. اینکه بریزی کل دنیا رو به زور بخوای بگیری. بعد نژاد‌های مختلف رو قتل‌عام کنی، تجاوز کنی، خرابی بار بیاری، به‌خاطر اینکه همون کشورهایی که نابود کردی رو آباد کنی، مسخره نیست به‌نظر خودت؟-بعد از جنگ‌جهانی دوم هیچ جنگ دیگه‌ای تو دنیا نبود؟ مخصوصاً تو خاورمیانه خودتون؟+بیشتر از چیزی که بشه شمرد، جنگ ریز و درشت بود تو این خراب‌شده. بدترینشم ایران و عراق. واسه ما البته، اگر از یه سوریه‌ای یا حتی عراقی بپرسی ممکنه بگه داعش.-هدف بلندمدت اون جنگ و خونریزی، تجاوز و نسل‌کشی جلوگیری از همین جنگ‌ها نه فقط تو خاورمیانه، بلکه تو تمام دنیا بود. حکومت آریایی‌ها به دنیا، که اتفاقا حقشونه. واسه شما که بد نمیشد اصلاً. عالی هم میشد.+آره خب. ما آریایی هستیم و اتفاقاً تو هم رابطه خوبی با رضاشاه داشتی. البته خوب الان همه معتقدیم که رضاشاه با وجود بی‌طرفی، یه نیمچه تمایلی به آلمان نازی داشت و همین باعث شد که متفقین بیچارش کنن. البته خوب اگر تو یکسری اضافه‌کاری نداشتی و با سیاست‌ بیشتری به مسیرت ادامه میدادی، داستان دنیا فرق می‌کرد و نه فقط ایران-افسوس+دلیل اصلی شکستت رو چی میدونی؟-بی‌لیاقتی و ترس افسران ارتشم+یعنی یک درصد هم احتمال نمیدی که سیاست‌های غلط خودت باعث شکست شد؟-نه، به‌هیچ‌وجه+میگن اواخر عمرت رد داده بودی همین بود دیگه. دری وری میگی. بریم یه آنتراک و بیایم.-بریم. آبجو باواریایی داری؟+نه بابا. اگرم گیر بیاد خدا تومنه. بعضی‌وقت‌ها فکر می‌کنم که کاش برنده میشدی-دیدی گفتم؟+حالا دور ور ندار. بریم آنتراک+آدولف، یکم بریم تو زندگی شخصیت تا برسیم به اینکه چی شد اصن هوس فتح دنیا رو کردی و تا حد زیادی اینکار رو انجام دادی-من اتریش به دنیا اومدم. تو یه خانواده‌ی کاملاً معمولی و حتی رو به پایین.+خوب پس چرا انقدر سنگ آلمان رو به سینه زدی؟-اولاً که همون اوایل بچگی به آلمان مهاجرت کردیم. دوماً که نژاد اتریشی‌ها ژرمن است و معتقدم اتریش باید جزو اراضی آلمان باشد.+سوماً نداره؟-یادم نمیاد اگر داشته باشه. من به‌عنوان سرباز تو جنگ‌جهانی اول جنگیدم. بهتره بگم که غوغا کردم. کلی مدال و تقدیر گرفتم، اما خوب چون رسماً ملیت آلمانی نداشتم، درجه‌م از سرجوخگی بالاتر نرفت.+سرجوخه؟ درجه‌ت از منم پایین‌تر بود. من گروهبان یکمم._همون سرجوخه تو خودش میدید چندسال بعد جنگ‌جهانی راه انداخت. تو خودت می‌بینی بین دو تا محل دعوا راه بندازی سرگروهبان؟+ادامه بده آقا. حاشیه نرو-خلاصه که همون‌طور که خیلی خوب تو جنگ خدمت می‌کردم. حکومت تو آلمان عوض شد و دولتمردان تسلیم شدن و جنگ به‌پایان رسید. ما اصلاً تو کَتِمون نمی‌رفت که این موضوع رو قبول کنیم؛ اما خوب چاره‌ای هم نبود، سرجوخه‌‌ای بیش نبودم.+دوست داشتی سرگروهبان بودی؟-نزار دوباره خرابت کنم.+باشه ادامه بده-تو همین گیرو دار بود که حوالی سال 1920 با حزب نازی آشنا شدم و جزوشون شدم. حزبی که خیلی مثل من فکر می‌کردن و مثل من از انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها و یهودی‌ها و کمونیست‌ها متنفر بودن.+واسه همین یک سال بعد رییس حزب شدی؟-به این سادگی هم نبود ولی خوب من کارم رو بلد بودم. حتی به 5 سال حبس هم محکوم شدم، اما فقط 6 ماه زندان بودم.+از حبست بگو. جالبه-قرار بود قسمتی از آلمان به‌خاطر پرداخت نشدن غرامت جنگی، به‌خاک فرانسه اضافه بشه. جالب اینه که مردم اون منطقه خیلی هم از این موضوع راضی بودن و خودشون داشتن مقدمات رو فراهم می‌کردن، اما خوب ما به‌عنوان ملی‌گرایانی که این حرف‌ها حالیمون نیست، شر درست و درمونی درست کردیم.+بعد رفتی زندان؟-شش ماه. حکمم 5 سال بود ولی شش ماه حبس کشیدم و با عفو مشروط آزاد شدم. تو این مدتی که زندان بودم تونستم کتابم رو بنویسم. کتاب نبرد من. فکر می‌کنم کتاب خیلی معروفی باشه هنوز هم.+بیشتر به‌خاطر اینکه نوشته آدولف هیتلر هست معروفه. وگرنه نه اینکه اثر ادبی بی‌انقضایی باشه.-بازم جذابه+بعد از حبس چی شد؟-تمام تلاشم رو برای تک حزبی کردن آلمان کردم و بالاخره هم موفق شدم. وقتی نازی‌ها اکثریت مجلس رو دست گرفتن، رییس جمهور رو هم متقاعد کردم که من رو به‌عنوان صدراعظم انتخاب کنه.+یواش یواش کمونیست‌ها و بقیه احزاب رو هم از بین بردی.-هدفم همین بود. اینجوری کسی نمی‌تونست مانع رسیدنم به اهدافی که تو سر داشتم بشه. چندسال بعد هم رییس‌جمهور مرد و من رسماً همه‌کاره آلمان شدم.+قبل از شروع جنگ هم کلی کار کردی.-اتریش رو به آلمان برگردوندم. بدون هیچ خونریزی و با برگزاری رفراندوم. مردم اتریش از خداشون بود که برگردن به اراضی آلمان. چون خودشون هم نژاد ژرمن بودند.+آنشلوس-آره، آنشلوس آلمانیه، معنی پیوست رو میده. به اون رفراندوم آنشلوس میگفتن، یکی از خوش‌شانسی‌های اون موقع این بود که فرانسه و انگلیس و شوروی زیاد کاری به این موضوع نداشتن. به‌هر‌حال من مملکتی رو اداره می‌کردم که مجبور بود زیر یوغ این ابرقدرت‌ها نفس بکشه. ولی خوب غرور آلمانی من اجازه نمیداد این موضوع رو قبول کنم.+خیلی سیاستی کار رو پیش بردی. حداقل اوایل کار-میگم که مجبور بودم. بعد از جنگ‌جهانی اول یک معاهده با نام ورسای بین طرفین امضا شد که براساس اون آلمان بیشتری فشارها رو متحمل میشد. یکی از بندها محدودیت شدید نیروی نظامی آلمان بود. باید برای رفع این محدودیت‌ها سیاستی برخورد می‌کردم. چاره‌ی دیگه‌ای نداشتم.+بیشتر توضیح بده. چیکارا کرد؟-باورت میشه هم با لهستان، هم با شوروی و هم با انگلستان رابطه خوب و دوستانه داشتم؟+آره، چون من میدونم که تو میدونی دیگه. فکر کردی واقعاً هیتلری؟-بزرگ‌ترین دروغی که تو جامعه‌جهانی مطرح کردم، طرح خلع‌سلاح جهانی بود. درحالی که خودم داشتم ارتش آلمان رو بازسازی می‌کردم. حمایت شوروی رو می‌خواستم برای نابودی و فتح لهستان. با انگلیس هماهنگ شدم و قرارداد نظامی در حوزه نیروی دریایی امضا کردیم. قراردادی که صدای کل دنیا رو درآورد؛+خیلی وزه‌ای.-بزار حالا بقیشو بگم. وقتی همه دنیا شاکی شدن برگشتم گفتم من دنبال صلح برای تمام دنیام. همه اسلحه‌شون رو بزارن کنار منم همه‌چی رو نابود می‌کنم. از طرف دیگه با لهستانی‌ها هم مخفیانه مذاکره کردم و ارتش آلمان رو به 600 هزار نفر رسوندم.+بعد زدی همون لهستان رو با خاک یکسان کردی؟-یذره مقدمه داشت قبلش+چه مقدمه‌ای؟-یه پیمانی منتشر کردم با نام پیمان ضدکمونیسم. ژاپن و ایتالیا اومدن تو تیمم. بعدش همزمان با شوروی معاهده عدم جنگیدن بستم و بعدش به لهستان حمله کردم. من از غرب حمله کردم و 17 روز بعد نیروهای استالین از شرق لهستان رو با خاک یکسان کردن.+جنگ شروع شد؟-اشکال نداره یه آنتراک بریم بعد بیایم؟+نه، بریم.+داشتی می‌گفتی به لهستان حمله کردی و جنگ شروع شد. اصلاً چرا انقدر می‌خواستی لهستان رو فتح کنی؟-میدونی بحرین برای ایران بود؟ میدونی چقدر ایرانی‌ها همیشه با حسرت درمورد این موضوع حرف میزنن و اگر قدرتش رو داشتن بحرین رو پس می‌گرفتن؟+لهستان برای آلمان بود؟-بیشترش و بعد از جنگ‌جهانی اول یکدفعه یک کشور الکی به اسم لهستان ظهور کرد.+که نقطه شروع خونین‌ترین جنگ تاریخ بشر بود.-انگلستان و فرانسه مسئول دفاع از لهستان بودن و بعد از فتح خاک این کشور شروع به حمله به آلمان کردن. چیزی که نمی‌دونستن این بود که ارتش آلمان خیلی قوی‌تر از چیزی که فکرش رو هم بکنن شده. زمینی و هوایی حمله رو شروع کردیم و بعد از فتح کشورهای اسکاندیناوی مثل نروژ فرانسه رو گرفتیم!+عکست رو پای ایفل گذاشتم تو متن-بزرگ‌ترین پیروزی آلمان نازی فتح فرانسه قدرتمند درعرض 1 ماه بود. کل دنیا رو ترس گرفت و تازه فهمیدن که آدولف اومده.+غرور گرفتت؟-تو جای من بودی مغرور نمیشدی؟+نه اگه قرار بود بلایی که سر تو اومد سر منم بیاد.+اروپا رو گرفتم. کل جزیره انگلیس رو محاصره کردم و نبرد هوایی تو خونین‌ترین حالت بین نیروی هوایی رایش و ملکه در جریان بود.-در همین حین شمال آفریقا و جاهای دیگری که متحدانم حضور داشتند رو تقویت کردم و طی یک اقدام پیش‌دستانه در سال 1941 زدم به خاک شوروی+گور خودت رو کندی-آره یجورایی ولی خوب اگر من حمله نمی‌کردم اونا حمله می‌کردن. گرچه آخر سر هم اومدن برلین رو با خاک یکسان کردن.+خلاصش کن وقت زیاد نداریم.-حتی بعد از اینکه حمله کردم به شوروی هم اوضاع خوب پیش میرفت. شوروی وسعت خیلی زیادی داشت و ارتش من هم تونست بخش زیادی از این کشور رو تصرف کنه.+نکاتی که منجر به شکستت شدن.-سرمای روسیه، ضعیف بودن متحدانم، اتحاد انگلستان و شوروی فقط و فقط برای سرنگونی من. اتفاقا آذوقه و مهمات رو انگلستان از ایران برای شوروی میفرستاد. و البته احتمالاً مهم‌تر از همه، ورود آمریکا به جنگ.+فکر می‌کنم مورد آخر اصلی‌ترینش بود.-قطعاً خیلی مهم بود. آمریکا از جبهه غربی اومد و خورد و خورد همه استحکامات ما رو نابود کرد. البته به کمک متحدانش. نکته غیرمنصفانه در مورد آمریکا این بود که خودش کیلومترها از جنگ دور بود و مسلماً حضور در جنگ براش راحت‌تر بود وقتی خونش هیچ آسیبی نمیدید.+ژاپن چی؟-ژاپن آمریکا رو اذیت می‌کرد. خیلی هم اذیت می‌کرد، ولی در مقایسه با اروپا که با خاک یکسان شده بود ...+آخرش چی شد؟-سرمای روسیه ارتشم رو زمین‌گیر کرد. نیروهای شوروی که تو جبهه شرقی با ژاپن می‌جنگیدن، خیالشون راحت شد که ژاپن درگیر آمریکاست و همه به استالینگراد برگشتن. ارتشم رو محاصره کردن و بعد از چندوقت تمام سران ریز و درشت ارتشم تسلیم شدن.+شکست خوردی؟-شکست خوردنم شروع شد. نیروهای شوروی از شرق خودشون رو به برلین رسوندن و از غرب هم آمریکا و انگلیس و کانادا و ... تو عملیاتی با نام D-day ریختن تو ساحل نورماندی. عملاً کار آلمان نازی تموم شد.+جنگ‌جهانی دوم با اون همه خرابی و تلفات جانی و مالی تموم شد. چیزی که تو شروعش کرده بودی-آره. ولی بقیه هم به‌اندازه من خون ریختن. اون‌ها هم مقصرند.+بخش آخر چندتا سوال رو جواب میدی. بعد از آنتراک-اوکی+دیشب تو پیج اینستاگرامم گفتم اگر کسی سوالی داره ازت بپرسه. آماده‌ای؟-همیشه آماده بودم+خودکشی کار سوسولا بود مَرد. سوال نبود تیکه بود.- فکر کنم بشه به من چنین انگی زد. کل دنیا رو گرفتم. شکست خوردم و تصمیم گرفتم با عشقم خودکشی کنم. اگر زنده میموندم بدتر از اتفاقی که برای موسلینی افتاد برای من هم میفتاد.+روایاتی هست که زنده‌ای.-روایات میگفتن که اونموقع فرار کردم آرژانتین. حتی اگر هم روایات درست باشند، تا الان دیگه مردم. خیلی گذشته. میگن یک نقشه از کلیسای واتیکان داشتم و رفتم دنبال گنج.+توپاک و مایکل جکسون هم پیش تو زندن؟-خیر+تو بچگیت بهت تجاوز شده بود آخه آدولف؟ منظورش این بود که چه مرگت بود که همه رو به کشتن دادی.-در مورد دلایل جنگام که کم و بیش گفتم. اما در مورد بچگیام باید بگم نمیدونم. فقط میدونم روزگار خیلی سختی رو هم گذروندم. کف‌خوابی، تحقیر، مرگ عزیزانم و ...+چرا سبیل رو با فرق بغل میذاشتی؟-چارلی چاپلین هم سبیلش اینجوری بود، چرا کسی به اون هی گیر نمیده؟+شاید چون تمام هدف چارلی خندوندن مردم بود و هدف تو کشورگشایی. کاری به هدف والات ندارم. به‌هر‌حال نتیجه‌ای که از کارت باقی مونده اینه.-شاید.+چرا یهودیا رو میکشتی؟-از همون اولش هم نژادپرست بودم. نژاد آریایی، نژاد برتر. دلیل بدبختی آلمان رو یهودی‌ها و کمونیست‌ها می‌دونستم. آوارشون کردم. سوزوندمشون. تو اردوگاه‌های کار اجباری بیچارشون کردم.+افتخار می‌کنی به این داستان؟-من طبق اعتقاداتم عمل کردم. ادا درنیوردم.+با مسلمون‌ها هم خوب بودی.-رفتم فلسطین و با رهبر اونموقع اون‌ها حرف زدم. بعد از اون فشار رو یهودی‌ها چندین برابر کردم. در عوض اون‌ها هم تو جنگ‌های بالکانی کمکم کردند.+از اسرائیل چیزی میدونی؟ یه نقل‌قول بهت منصوب شده که میگه میتونستم تمام یهودی‌ها رو بکشم، ولی تعدادی رو زنده نگه می‌دارم که بدونید حق با من بود! یعنی با تو، با هیتلر-میتونه برای من باشه، ولی بعید میدونم. جمله قشنگیه+حق با تو بود؟-تمام چیزی که دنیای امروز داره میبینه چیزیه که متفقین می‌خواستن ببینه. اگر برید کمی اینور و اونور مطالعه کنید می‌بینید که افراد بزرگی این حرف رو زدن. قدرت رسانه رو نباید دست کم گرفت.+تو هم همچین آدم کاملی نبودی. به‌هرحال قتل‌عام‌ها، اردوگاه‌های کار اجباری. استفاده از بچه‌های به‌جای موش آزمایشگاهی. یهودی‌ها، معلول‌ها، ناتوان‌ها-آره، به‌هرحال منم دیکتاتور بودم که شاید هدف بلند‌مدتم خیر بود. باید یکسری آدم قربانی میشدن.+سوال بعدی. چی شد که از شوروی شکست خوردی؟-خیلی دلایل. گفتم قبل‌تر. سرمای روسیه، اتحاد انگلیس و شوروی و انتقال مهمات و آذوقه از ایران به جنوب روسیه و از همه مهم‌تر ورود آمریکا به میدون جنگ. عوامل دیگه‌ای هم بودن، مثل خیانت سران ارتش، از بین رفتن منابع و ...+خودم هم یک سوال دارم. موافقی که قدرت سخنوریت خیلی تاثیر داشت روی هیتلر شدنت؟-اصلی‌ترین دلیل موفقیتم همین بود. یه جا گفته بودم که تاریخ با منطق و استدلال تغییر نمیکنه، با تهییج مردم تغییر میکنه. تهییج مردم با سخنرانی‌های آتشین. سخنرانی میکردم 700 هزار نفر سیخ وامیسادن. جدا از دیکتاتوریم، محبوب بودم. حداقل سال‌های اولیه روی کار اومدنم.+یکی هم گفته عاشقتم. کم نیستن دوستدارانت. مخصوصاً این روزا با دیدن نشانه‌های نظم‌نوین‌جهانی.-دختره؟+نه، یه پسره که 190 قد داره، 130 کیلو وزن و کل هیکلشم پشم داره.-ازش تشکر می‌کنم. خدا رو شکر به‌خاطر کرونا نمی‌تونم حتی بغلش کنم.+خیلی دوست داشتم بیشتر باهم حرف بزنیم و بریم تو موضوعاتی مثل اِس اِس و هیملر و جنایات جنگیت و اینا.-برای همشون جواب داشتم.+به‌هر‌حال وقت نبود. مرسی که این مصاحبه رو خوندید، امیدوارم خوشتون اومده باشه. نظرتون رو بنویسید. مسلماً به بهبود مصاحبه‌های بعدی کمک می‌کنید. آدولف تو حرفی نداری؟-نه، خدانگهدار+خداحافظ</description>
                <category>nikaaaawn</category>
                <author>nikaaaawn</author>
                <pubDate>Fri, 31 Jul 2020 15:52:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت دوم – مصاحبه با باب مارلی</title>
                <link>https://virgool.io/@nikaaaawn/%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%84%DB%8C-ysimnnyycgpq</link>
                <description>من و بابسلام، تقریبا هشت روز از مصاحبه قبلی می‌گذره. با توجه به زمان‌بندی سختی که دارم، توقعی ندارم خیلی منظم باشم فعلاً. به‌هر‌حال این قسمت دوم خدمت شمااین قسمت با باب مارلی مصاحبه می‌کنم.بازهم تاکید می‌کنم این مصاحبه کاملاً خیالی است و قرار نیست یک اثر فاخر از یک مصاحبه حرفه‌ای بخوانید، متن پیش رو ترشحات مغز منه. امیدوارم خوشتون بیاد.برو بریم.+سلام باب. یکم خودت رو معرفی کن-سلام نیکان، باب هستم. باب مارلی. خواننده سبک رگی. سال‌ها است که مُردم. دو سال بعد از انقلاب ایران، تقریبا چهل سال قبل، ولی خوب نیازی به گفتن نیست که یادم زندست.+واقعاً هم یادت زندست. فکر می‌کنی برای چی هنوز می‌شناسنت؟ اصلی‌ترین دلیل؟-خوب من تمام عمر کوتاهم رو سعی کردم آدم خوبی باشم. برای صلح تلاش کردم و با نژاد پرستی جنگیدم.+خودت دورگه بودی، درسته؟-آره، مادرم سیاه‌پوست بود. بابام سفیدپوست‌ و اصالتا جاماییکایی؛ اما من تو آمریکا به دنیا اومدم.+حالا واقعاً فکر می‌کنی به‌خاطر شخصیت صلح‌طلبته که یادت هنوز زندست؟-آره دیگه. مگه غیر از اینه؟+همچین کم و بیش غیر از اینه، یعنی نه صددرصد درست می‌گی و نه صددرصد غلط.-ممنون میشم اگر با ی جنازه چهل ساله واضح‌تر صحبت کنی.+ببین خیلی‌ها می‌دونن که چه زحماتی در راستای تحقق رویای صلح کشیدی، اما عموم مردم به‌عنوان نماد گل میشناسنت.-گل؟+وید، ماری‌جوانا ...-آها، واقعاً؟ چرا آخه؟+خوب احتمالا به‌خاطر اینکه بیشتر عکسایی که ازت منتشر شده در حال مصرفی. مثل عکس همین مصاحبه.شاید صاحبان رسانه چنین چیزی می‌خواستند.حالا بگذریم. راجع به گل یه بحث مفصلی می‌کنیم. برگردیم سر معرفی خودت. داشتی می‌گفتی.-آره. داستان‌های جذاب زیادی تو همون عمر کوتاهم برام اتفاق افتاد.+و بدون شک شخصیت بزرگی بودی. یکی از شخصیت‌های تاثیرگذار تاریخ معاصر.-نظر لطفته. ولی اگر قرار باشه بخوام تواضع و فروتنی و این‌جور حرف‌ها رو کنار بزارم. به‌نظر خودم هم همین‌طوره.+سه‌تا بچه‌هات هم تو صنعت موسیقی فعالن.-سه تا بچه داشتم یا چهارتا؟+الان تو ویکیپدیا دیدم. سیزده‌تا بچه داری!-میگم یه‌چیزی تو این حوالی بود. تعجب کردم گفتی سه‌تا؟ کدوماشون تو موزیکن؟+دامیان، کدلا، جولین، کی مانی-چه اسم‌های مزخرفی برای بچه‌هام انتخاب کردم.+سیزده‌تا بچه چه‌جوری داشتی؟ نیاز بود واقعا؟ کاندوم نبود اون‌موقع‌ها؟-قدیما این مسائل زیاد مهم نبود؛ یعنی داشتن بچه به‌تعداد زیاد خیلی عجیب نبود. تو خودت بابابزرگت با اون بچه‌هایی که مردن یازده‌تایی بچه داشت. تازه از یِ زن. من از چندتا زن این‌همه بچه داشتم.+بابابزرگ من 122 سال قبل به‌دنیا اومد. تو 75 سال قبل. بابابزرگ من تو میگون به‌دنیا اومد و تو آمریکا.-منم دهاتی بودم.+تو تو آمریکا به دنیا اومدی و بابازرگ من تو ایران قاجار-باشه آقا ببخشید، نمی‌دونستم باید واسه تعداد بچه‌هام به تو جواب پس بدم.+راستی مرسی که نپرسیدی که ویکیپدیا چیه.-والا با اون برخوردی که تو با ادیسون کردی، چنگیزخان مغول رو هم بیاری برای مصاحبه جرئت سوال پرسیدن نداره. زشت بودن کارت. یارو کم شخصیتی نبود.+عصبانی بودم دیگه. ببخشید.بگذریم که در دنیای گذرا باید گذشت.چندبار بهت سوقصد شده، از اونا بگو-یه بار می‌خواستن رییس‌جمهور جامائیکا رو ترور کنن، من و همسرم اونجا بودیم. آسیبی ندیدیم. حتی رییس جمهوره هم چیزیش نشد، اما یکی از اعضای تیمش ترکید.+بازم بود فکر کنم.-یادم نمیاد.+انقدر که گل کشیدی علاوه بر حافظه کوتاه‌مدت، حافظه بلندمدت رو هم دادی رفته.+بریم سراغ بحث گل کشیدنات. زنت ازت شاکی نبود؟ خجالت نمی‌کشیدی جلو بچه‌هات؟-زنم خودش برام رول می‌کرد. خودش اهل حال بود. خواننده بود دیگه. ریتای دوست داشتنی من.+اگر ریتای دوست داشتنیت بود چرا ازش جدا شدی؟-جدا نشدم. اگر واسه بچه‌های دیگه میگی اونا حاصل خیانت بودن.+بهت نمی‌خوره تو که انقدر صلح‌طلب و از اینا بودی، بخوای به کسی که دوستش داری خیانت کنی.-آره، منطقی بود. شاید ریتا مرد؟+نه یه‌جا خوندم الانم داره ی کارای خیری تو جاماییکا انجام میده. بچه‌هات چی؟ چیزی بهت نمی‌گفتن؟-نه خودشون هم میکشیدن.+تو هم می‌دونستی؟-بله آقا خر که نیستم+باید بگم که در کنار تو، پرچم رنگارنگ جاماییکا هم جزوی از نمادهای وید و مصرف وید به‌حساب میاد. اگر اشتباه نکنم پیرو یِ نوع مذهب خاص بودی که تشویق به کشیدن ماری‌جوانا می‌کرد.-آره، من پیرو دین راستافاریان بودم. گرچه شاید پیش خودت فکر کنی همه مذاهب و ادیان فقط سمت شما و تو خاورمیانه بودن و پخش شدن، اما باید بگم که ما اینجا تو فرهنگ بومی آمریکا مذاهب زیادی داشتیم، تمدن کهن.+در جریانم. اما خوب چهره آمریکا الان یِ سری سفیدپوست پیشرفته هستند که فکر می‌کنن صاحب کل دنیان و راستش این موضوع حقیقت هم داره. خیلی قدرتمندند.-اون یِ بحث دیگس که اگر دوست داشته باشی ورود می‌کنیم بهش، الان داریم در مورد راستافاریان و مصرف ماری‌جوانا صحبت می‌کنیم. بحث رو نپرون+شرمنده.-تو راستافاریان، به ماری‌جوانا میگن گانجا و کشیدنش یک جور آیین دینی به‌حساب میاد. مثل نماز خوندن یا تو کلیسا پیش کشیک اعتراف کردن.+چه مذهب پرطرفداری میشد اگه تو ایران بود. مصرف‌کننده‌ها صبح ظهر شب میزدن زیرش و میگفتن داریم آیین دینیمون رو اجرا می‌کنیم.-اتفاقاً براساس قوانین دین راستافاریان، نباید ماری‌جوانا رو تفریحی کشید، بلکه فقط در مراسم‌های مذهبی و برای مصارف دارویی.+حالا واقعا خاصیت دارویی هم داره مگه؟ بعد اینکه مصرف‌کننده از این فازا داره که عمیق‌تر به خلقت متصل شده و از اینجور مسائل؟-فاز نداره، واقعا عمیق‌تر متصل میشه. به‌همین دلیل هست که پیروان این دین از این گیاه استفاده می‌کنند. البته همه راستایی‌ها نمی‌کشن و اجباری هم نیست.+ولی متصل نمی‌کنه.-گلاتون خیارن+من این بحث رو به‌ اهل فن می‌سپارم و دخالتی نمی‌کنم. اگر موافق باشی یه استراحت بکنیم و بریم برای قسمت پایانی مصاحبه-پایه‌ترین مارلی‌ام.+به‌شدت صلح‌طلب بودی، چرا؟-فکر نمی‌کنم بشه آخر این سوال چرا گذاشت. پس چی باشم؟ جنگ‌طلب؟+خوب مگه افراد کمی جنگ‌طلبن؟ مگه جنگ‌های کمی همین الان تو دنیا درحال وقوعه؟ همیشه بودن افرادی که داشتن همدیگه رو می‌کشتن، حال یا با دلیل یا بی‌دلیل.-همش به‌خاطر پوله. یا شاید بهتره بگم بالاتر از پول، داشتن قدرت برای نسل بشر شیرینه. یِ تشکیلاتی مثل داعش میاد میزنه به وحشیانه‌ترین شکل شروع می‌کنه به سلاخی مردم بی‌گناه. بعد از اونور کشورهای دیگه دنیا میان برای قدرت‌نمایی، جمع کردن جایزه‌ها یا هرچیز دیگه‌ای شروع می‌کنن تو کشورهایی مثل سوریه و عراق بمب ریختن. یِ سری میشن کاسه داغ‌تر از آش اینوری‌ها و یِ سری هم سنگ اونوری‌ها رو به سینه میزنن. سوالم اینه که این وسط تکلیف مردم عراق و سوریه چی میشه؟+دنیای کثیفیه باب. به‌خاطر همین خصلت خوب صلح‌طلب بودنت هم از سازمان ملل مدال گرفتی.-قابل شما رو نداره+برازنده دکور شماست. چندتا از سخنانت رو می‌خوام بهت بگم و خودت هم برام در موردش بیشتر توضیح بدی.گفته بودی من تحصیلات ندارم، من شور و اشتیاق دارم. اگر فقط تحصیلات داشتم یک احمق بودم.زیاد تند نگفته بودی؟-اگر بد برداشت نکنید نه. من نگفتم تحصیلات چیز بدیه. اون موقع تحصیلات شده بود متر و معیار اصلی برای سنجش یک نفر. اگر ی آدمی تحصیلات بالایی داشت قطعا آدم خفنی بود و اگر تحصیلات خاصی نداشت فقط یک آدم معمولی بود. حرف من در اعتراض به این بود که تحصیلات خالی رو بیخیال!+مشکلی که الان ما داریم هنوز تو فرهنگمون. درصد خیلی زیادی از جامعه برداشت‌های اشتباه زیادی از تحصیلات دارند. نمونه بارزش اینکه تحصیلات شعور میاره. اما خوب درصد خیلی بالایی از دکترها مثال نقض این ماجرا هستند مثلاً-الان می‌دونستی ممکنه افرادی که این قسمت رو می‌خونن بگن چرا به دکترها توهین کردی؟ چون اصلاً دقت نمی‌کنند که گفتی درصد خیلی بالایی از اون‌ها، فقط دیدن که توهین کردی، ایول حاشیه ایول داستان.+اینم یکی از بزرگ‌ترین مشکلات ما ایرانی‌ها است. البته این که میگم ما ایرانی‌ها خودم هم هستما، بالاخره منم تو همین اجتماع بزرگ شدم دیگه، پسر پیغمبر که نیستم.-حالا جو نگیرتت به نکرده‌هاتم اعتراف کنی. جوه دیگه، میگیره ایرانی‌ جماعت رو.+اگر بازم بخوای به ملیتم توهین کنی، ملیتت رو تخریب می‌کنم. فقط با تکون دادن انگشتام رو کیبورد لپ‌تاپم.-دیس می‌خوای بدی؟ کم هم به آمریکا نپریدی؟ انگار ایران گلستونه. احساس می‌کردم دارم اخبار شبکه یک رو نگاه می‌کنم. تمام دنیا در بحران و نابودی، فقط ماییم که خوبیم و قیمت بیست هزار تومانی دلار حباب است.+من دست و بالم بستس. ولش کن. اگر نظرته چندتا نقل قول دیگه هم ازت بگم؟-نظرم که هست، ولی فکر کنم بهتر باشه که ببندیم کار رو که خسته‌کننده هم نشه. مرسی که احترام من رو خیلی بیشتر از ادیسون نگه داشتی.+به‌هر‌حال از قسمت قبلی تجربه کسب کردم و فهمیدم باید یکم مغزم رو منظم کنم بعد بیام مصاحبه توش برگزار کنم. اون هفته که اون بنده‌خدا بود، انگار زیر موشک‌بارون داشت مصاحبه انجام میشد بس که فکر درگیر بود.-میشه من بگم نظراتشون رو کامنت کنند؟+بگو-گفتم. این رو هم اضافه می‌کنم که نیکان حتماً سعی می‌کنه هرقسمت بهتر از قسمت قبلی بشه. با همدیگه در صلح باشید. خداحافظ+حرف‌های باب رو هم در مورد فواید گل گوش ندید، بعدا یدفعه با اسنوپ داگ هم مصاحبه می‌کنم تا مضراتش رو به چشم ببینید. خداحافظتون.</description>
                <category>nikaaaawn</category>
                <author>nikaaaawn</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jun 2020 00:20:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت اول – مصاحبه با توماس ادیسون</title>
                <link>https://virgool.io/@nikaaaawn/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D9%85%D8%A7%D8%B3-%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%B3%D9%88%D9%86-oemh6qtbkj7u</link>
                <description>نیکان حیدری و توماس ادیسوندر قسمت اول از مصاحبه‌های خیالی، قصد مصاحبه با توماس ادیسون مخترع لامپ‌های رشته‌‌ای رو دارم.به‌نظرم نیازی به توضیح نیست که این مصاحبه کاملا خیالی است. ادیسون سال 1941 مرد! یعنی 53 سال قبل از به دنیا اومدن من.اما به‌خاطر اختراع مشهورش که تمام تاریخ بشریت رو از نو نوشت، من در سال 2020 یعنی 79 سال بعد از وفاتش، قصد دارم تو ذهنم باهاش مصاحبه‌ای داشته باشم.لازم به ذکر می‌دونم که در ادامه متن، تمام نوشته‌هایی که جلوی علامت + قرار می‌گیرند دیالوگ‌های من به‌عنوان مصاحبه‌کننده و تمام نوشته‌هایی که جلوی علامت – قرار می‌گیرند، دیالوگ‌های توماس ادیسون به‌عنوان مصاحبه شونده هستند.بریم که شروع کنیم.اختراع توماس ادیسون+توماس سلام. امیدوارم که از آرامش دنیای پس از مرگ لذت ببری. خیلی خوشحالم که تصمیم گرفتم اولین مصاحبه خیالی رو با تو داشته باشم.-نیکان سلام. منم خیلی خوشحالم که به‌عنوان اولین مهمان این سری مصاحبه‌ها تصمیم گرفتی با من مصاحبه کنی. فقط قبلش یک سوال بپرسم. این عکسی که از خودت کنار عکس من قرار دادی، چرا لباسات این شکلین؟ چجوری رنگ‌ها تو عکس مشخص هستند؟+خوب تو سال 2020 مردم این‌شکلی لباس میپوشن و خیلی چیز عجیبی نیست. شکل عکس‌ گرفتن‌ها نسبت به زمانی که زنده بودی خیلی فرق کرده. الان مردم با گوشی موبایلشون هم می‌تونن عکس بگیرن ..._گوشی موبایل؟!+تلفن که میدونی چیه؟-آره. یادمه گراهام بل اختراعش کرده بود. وسیله‌ای که به‌کمک اون میتونی با افرادی که خیلی دورتر از تو هستند صحبت کنی.+آفرین. موبایل میشه تلفن همراه-متوجه نمیشم+تو این مصاحبه قرار نیست من به تو از تکنولوژی قرن 21 بگم وگرنه دو روز طول میکشه تا همه‌چیز رو بگم.به‌هرحال تو ذهن منی، یِ سرچ کوچیک تو مغزم بکن تا جواب این سوال‌های احمقانه رو پیدا کنی.-درست صحبت کن!+حقیقت رو گفتم. سوالت احمقانه بود و وقت‌گیر. چون میتونی جوابت رو خودت پیدا کنی. الان میدونی منظورم از موبایل چیه؟ سرچ کردی؟-آره، اسمارت‌فون‌ها ...+دقیقاً. درضمن یِ چیز دیگه بگم. این مصاحبه تو ذهن من اتفاق میفته. پس قوانین من توش حاکمن. فارغ از اینکه چه کسی هستی من میتونم باهات راحت صحبت کنم. باشه؟-خوب حالا.+خیلی هم خوب. یکم خودت رو معرفی کن.-تقریباً همه من رو میشناسند و با توجه به اطلاعاتی که تو از من داری، من مخترع لامپ هستم. لامپ رشته‌ای. یعنی تقریبا روشنی‌ شب‌ها رو مدیون من هستید.+با اینکه جمله آخرت خیلی خودخواهانه بود، اما باهاش کاملا موافق هستم.توماس میگن تو اولین کسی نبودی که لامپ رو کشف کرد. یذره این قضیه رو برامون باز میکنی؟-ببین نیکان، مسلما این لامپی که الان بالای سرت تو تراستون روشنه و زیرش داری این مصاحبه خیالی رو می‌نویسی، اون لامپی نیست که من اختراع کردم. قطعا لامپی که تو سال 2020 تولید میشه از همه جهات کامل‌تر و حرفه‌ای تر از نسخه‌ای هست که من حوالی 100 سال پیش اختراع کردم.همو‌ن‌طور که ماشین‌های سال 2020 با اولین ماشین‌هایی که ساخته شدند زمین تا آسمون تفاوت دارند.اما خوب در اصل میشه گفت که شروع همه‌چیز من بودم، استارت رو من زدم.+پس داستان همفری دیوی چیه؟-همفری دیوی سال 1802 یعنی سال‌ها قبل از تولد من اولین لامپ را اختراع کرد. یعنی وسیله‌ای که انرژی الکتریسیته رو به انرژی نورانی تبدیل میکنه. من لامپ رشته‌ای رو اختراع کردم؛ یعنی یِ جور انقلاب تو دنیای روشنایی. شاید من از اون الهام گرفتم و شاید هم نه. اطلاعات ذهنت در این مورد کامل نیست که من بخوام جواب قطعی به این سوالت بدم.اما خوب با توجه به تصویری که از من تو ذهنت ساختی یِ جورایی انگار میخوای اینجوری باور کنی که من ایده اون رو دزدیدم.+نه من اینجوری که تو میگی هم تصور نمی‌کنم.ولی میدونی، من و تقریبا اکثر هم سن‌وسال‌هام اولین بار که با واژه مخترع آشنا شدیم، به مثال توماس ادیسون برخوردیم؛ یعنی اولین مخترعی که به ما معرفی شد تو بودی.این موضوع از دو جهت میتونه روی دیدگاه من تاثیر بزاره.اولین جهت اینکه وقتی یِ عقیده‌ای سالیان درازی تو ذهن آدم باشه، در برابر اتهاماتی که بهش وارد میشه شکننده‌تره. مثلا من چندوقت پیش یِ پستی می‌خوندم که میگفت کاری که تو کردی ادامه مسیر یک نفر دیگه بود و تقریبا کار اصلی رو اون طرف انجام داده بود، تو فقط تموم کننده بودی. باور کردن این پست انگار یجورایی راحت‌ بود. با اینکه هیچ اطلاعی از درستی اون ندارم.دومین جهت اینکه، انگار توجه کردن به این موضوع که هیچکس به همفری دیوی یا هرکس دیگه‌ای که آغازگر مسیر بوده، اشاره‌ای نمیکنه، یجورایی نارحت‌کننده است. مخصوصا بعد از دستاورد بزرگی که داشت.-اولاً که تو مطمئن نیستی کدوم داستان درسته ...+دوماً؟-دوماً رو یادم رفت. بابات اومد همچین در حال نوشتن رفت رو مخت رشته کلام از دستم در رفت.+آره منم اعصابم خورد شد. مخصوصا اینکه جدیدا خیلی سعی میکنم رعایت کنم و جواب ندم.-کلا بحث رو یادم رفت+منم. بریم یِ لیوان آب بخوریم بیایم.قبل از اختراع لامپ، شمع جزو اصلی ترین ابزار ایجاد روشنایی بود+خوب برگشتیم و اینکه یک اتفاق خوب افتاد. به نوید زنگ زدم و گفتم داره میاد میگون قرص‌های من رو هم با خودش بیاره و خدا رو شکر هنوز راه نیفتاده بود.-قرص‌های چی؟+قرص‌های هرچی. به تو چه؟-من که می‌دونم ...+پس نپرس، دوست ندارم در موردش حرف بزنم.بگذریم. توماس الان رفتم به صفحه‌ مربوط به ویکی‌پدیا ...-ریکی‌مدیا چیه؟+قرار شد سوال‌های احمقانه نپرسی.-اوکی. میدونم ویکی‌پدیا چیه+آره اونجا بودم و فهمیدم که اون شکل پلیدی که می‌خوان ازت نشون بدن همچینم نادرست نیست.-چجوری فهمیدی؟+نوشته بود که چجوری بیشتر اختراعاتت حاصل کار تیمت بودند و در واقع تکمیل‌کننده کار افراد قبل از خودت بودی.-پس نوشته بود که اختراعاتم و متوجه شدی که اختراع من فقط لامپ نبوده! پسر خوب من 2500 تا اختراع تو آمریکا و اروپا ثبت کردم. اگر فکر می‌کنی من بزرگ‌ترین مخترع تاریخ هستم اشتباه فکر نمی‌کنی. حالا من چیزی نمیگم دلیل نمیشه از حبس کردن من تو ذهنت سواستفاده کنی و هرجوری دوست داری در موردم خیال کنی.+پس اینکه میگن بیشتر کار رو تیمت میکردن چی؟-کاری که من می‌کردم، یعنی رهبری اون تیم، از وظیفه تمام اعضای تیم مهم‌تر بود. مدیریت من بود که باعث شد این همه اختراع ثبت بشه. من بودم که دعواهای حقوقی رو پیش می‌بردم، من بودم که اختراع رو به مرحله انبوه‌سازی و سودآوری می‌رسوندم. این کارها رو من کردم. ببخشید که من رییس تیم بودم.+اما اینکه میگن تو نمیخواستی اعضای تیمت تو موفقیت‌هات شریک باشند چی؟ افراد خیلی بزرگی سابقه همکاری با تو رو داشتند؟-مشخصا تسلا رو میگی. نیکولا تسلا.+حدس زدنش برات کاری نداشت. حرف‌های هممون از یک مغز مشترک ترشح میشه.-تسلا مورد خیلی عجیبی بود. واقعا باهوش بود و هنوز نمی‌دونم چرا پولش رو ندادم و باهاش قطع همکاری کردم. اون واقعا نابغه بود.+پس قبول داری که پولش رو خوردی؟-تو بعد از اینکه این موضوع رو تو ویکی‌پدیا خوندی باور کردی. پس منم الان مجبورم قبول داشته باشم. چرا؟ چون من تو ذهنتم.+در کل خودت راضی‌ای از فعالیتت به‌عنوان یک مخترع؟-شوخی می‌کنی؟ معلومه که راضیم. الان که 50 تا کفن پوسوندم، هنوز هم خیلی از آدم‌های دنیا اسمم رو زنده نگه میدارن و اگر اشتباه نکنم تو آمریکا سالروز تولدم یک دقیقه لامپ‌ها رو به‌صورت نمادین خاموش می‌کنند، تا یادشون بمونه چه خدمتی بهشون کردم.از صنعت لامپ و روشنایی گرفته تا گرامافون و سینما توشون تاثیرگذار بودم و اختراعات بزرگی داشتم. قبول، یِ سری جاها طمع بیش‌از‌حد کردم و مادی‌گرایی افراطی داشتم، اما بازم دلیل نمیشه خدماتی که به بشریت داشتم رو فراموش کنید.+اگر اشتباه نکنم از نظر مالی هم خیلی موفق بودی.-خیلی زیاد موفق بودم. از همان روزهای اول و اولین اختراعاتم شروع کردم به پول‌سازی از چیزهایی که خلق کردم. شاید مهم‌ترین خصیصه‌ای که در کنار نبوغم داشتم، ذهن مالی و مدیریتی بی‌نظیری بود که داشتم.+یِ استراحت بکنیم بیایم؟-بابا کاری که نمیکنی، داری می‌نویسی دیگه، کوه که نمی‌کنی+مثل اینکه تو یادت میره اینجا خیال منه و هرچی من بگم ...-باشه باشه بریم استراحت+اوکیتیم ادیسون در اختراع و یا حداقل تکمیل اختراع گرامافون هم دخیل بود-من یِ سوال بپرسم؟+بپرس!-این مصاحبه چقدر دیگه قراره طول بکشه؟+احتمالا آخراش باشه، چطور؟ کاری داری؟-چیکار دارم؟ حداقل این ورژن از ادیسون که توی مغز توئه چه‌کاری می‌تونه داشته باشه جز حرف زدن با تو؟+پس چرا می‌پرسی؟-می‌ترسم مصاحبه طولانی بشه و از حوصله خواننده‌ها خارج بشه.+اولاً مرسی که به فکرمی، دوماً اینکه این اولین مصاحبه است و قطعا کلی باگ از توش درمیاد که باید درستش کنم.این روند همینجوری ادامه داره و بدون‌شک سعی می‌‌کنم هر قسمت بهتر از قسمت قبلی باشه.-آفرین، آفرین که شروع کردی.+آره. حالا جدا از اینکه وقتی تو بهم آفرین میگی یجورایی مسخره است، چون خودم دارم از خودم تمجید می‌کنم.-سخت نگیر. بد نیست آدم از خودش راضی باشه و متشکر. راضی بودن تا حدی که منجر به غرور نشه و جلو پیشرفتت رو نگیره. مخصوصا تو این روزا که همه زورشون میاد نکات خوب همدیگه رو بگن.+بیخیال. یکی از جذاب‌ترین خصوصیاتت با وجود همه مارموز بودنات می‌دونی چیه؟-چی؟+اینکه به‌شدت سخت‌کوش بودی و طرز فکر فوق‌العاده‌ای داشتی. طرز فکری که متعلق به یِ قهرمانه.-حالا چی شد که این رو گفتی؟+یِ سری نقل‌قول‌ها ازت شنیدم که واقعا دوست دارم حقیقت داشتن یا نداشتنش رو ازت بپرسم.-مثلا؟+اینکه قبل از اختراع لامپ 100 بار شکست خوردی و گفتی من 100 بار شکست نخوردم، من 100 راه درست نکردن لامپ رو یاد گرفتم. اینکه از شکست پیروزی ساختی. این روحیه ...-دیگه چی شنیدی؟+میگن یِ بار کارگاهت آتیش گرفت و پسرت سراسیمه اومد پیشت و پرسید پدر باید چیکار کنیم؟ تو هم خیلی خونسرد گفتی فعلا از تماشای شعله‌های آتیش لذت ببر، فردا یِ فکری در موردش می‌کنیم.-چه باحال!+حقیقت ندارند؟-من نمی‌دونم حقیقت دارند یا نه، چون تو نمی‌دونی. اما به‌نظر من خیلی مهم نیست. تو داری از یک‌سری خصوصیات اخلاقی صحبت می‌کنی که میتونند الگوهای خیلی خوبی برای زندگی افراد باشند. چه اهمیتی داره که این صحبت‌ها در مورد من حقیقت داشته باشند یا نه؟ مهم نفس حرفه که قشنگه. بیخیال من.+اون موضوعی که گفتی 100 راه درست نکردن لامپ رو پیدا کردم، مصداق بارز صبر و حفظ تداوم برای رسیدن به نتیجه است. منم خیلی دوست دارم ازش استفاده کنم.-در اصل همه باید ازش استفاده کنند.+حالا نمی‌خواد برای همه نسخه بپیچی. حرف آخری نداری؟-چقدر یهویی تموم شد. چرا دارم. لطفا نظرتون رو در مورد این مصاحبه زیر همین نوشته بنویسید و اگر خوشتون اومد برای دوستاتون هم بفرستید.بدون شک اولین قسمت بی‌نقص نبود، اما با کمک نظرات شما قسمت‌های بعد بهتر خواهد شد.+اینارو من نباید می‌گفتم؟-من و تو نداریم که+مرسی توماس. وقتتون بخیر_مرسی از تو نیکان. من هم خداحافظی می‌کنم.29 خرداد 1399</description>
                <category>nikaaaawn</category>
                <author>nikaaaawn</author>
                <pubDate>Thu, 18 Jun 2020 22:02:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصاحبه‌های خیالی با افراد معروف</title>
                <link>https://virgool.io/@nikaaaawn/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81-ovhzqfngaq4r</link>
                <description>پریشب یعنی 25 خرداد 99 تو یِ حال خوبی بودم (شایدم بد بود نمی‌دونم) که این ایده به ذهنم رسید.خیلی وقت بود که می‌خواستم دوباره تو ویرگول شروع کنم به نوشتن.به‌خاطر سرباز بودنم و محدودیت زمان و حجم بالای کارهایی که باید انجام بدم، نوشتن تو ویرگول الویت چندم بود و هیچوقت نمی‌رسیدم که انجامش بدم.تا اینکه پریشب یک‌دفعه به ذهنم رسید که با افراد معروف و تاثیرگذار چه معاصر و چه خیلی تاریخی مصاحبه انجام بدم. تو خیالم.یک روند داستانی‌طور که داستان هر قسمت با قسمت دیگه متفاوته مسلماً.افرادی که باهاشون مصاحبه می‌کنم ممکنه ورزشکار، هنرمند، دیکتاتور، نویسنده، جنگجو، مخترع و ... باشند؛ یعنی صرفاً محدود به قشر خاصی نیست.این افراد ممکنه درحال حاضر زنده باشند و ممکنه مومیایی‌هاشونم از بین رفته باشند بس که قدیمی‌اند.از اونجا که این مصاحبه‌ها تو ذهن من اتفاق می‌افتند، دیالوگ‌های شخصیت مقابل لزوماً حقیقی و منطقی نیستند.بعد اینکه یِ قانون به فضای مصاحبه حاکمه که مثلا اگر طرف مقابل یک دیکتاتور خیلی ناجور هم باشه، نمی‌تونه به من آسیبی برسونه! دیگه تو ذهن خودم که می‌تونم خفن باشم.در کل خیلی هم مقید به اصول و قواعد نیست که بخوام از الان براتون توضیح بدم. باید بیاد تا خودم ببینم چی قراره بشه.اولین قسمت فردا یا پس‌فردا مصاحبه با توماس ادیسون مخترع لامپ هست.</description>
                <category>nikaaaawn</category>
                <author>nikaaaawn</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jun 2020 23:52:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محتوا را محدود به فضای وب نکنیم</title>
                <link>https://virgool.io/@nikaaaawn/%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%A8-%D9%86%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-dcna2xzaj98e</link>
                <description>چه تعریفی می‌توان از محتوا کرد؟ تولیدکننده‌ی محتوا کیه این وسط؟!واقعاً تعریف محتوا چیست؟ اگر قرار باشد محتوا را برای کسی توضیح دهید چه می‌گویید؟متن و مقاله ناقص‌ترین تعریف ممکن برای واژه‌ی محتواست. تنها چیدن کلمات در کنار هم دیگر تولید محتوا نیست، گرچه تمام چیزها از این چینش حاصل می‌شوند. اما خوب ویدیویی که روی سایتتان قرار می‌دهید هم محتواست. پادکست صوتی، عکس، محصول و هر چیزی که روی سایت و صفحات سوشال میدیای خود قرار می‌دهید محتوا هستند.مسئله این است که نباید محتوا را محدود به دنیای اینترنت بدانیم!محتوا بدون نقصمحتوا در کهکشان اینترنتکهکشان اینترنت. فکر می‌کنم از واژه‌ی درستی استفاده کردم. قطعاً اینترنت از یک دنیا خیلی بزرگ‌تر است. بزرگ‌تر از درک مغز ما. همان‌طور که جهان خارج از آن‌هم محدود به ما و کره‌ی زمین نیست. بی‌شمار سیاره، خورشید، کهکشان ... که فهم کامل این مقوله‌‌ی بی‌پایان هم کار مغز کنونی نسل بشر نیست. گرچه هرروز با پیشرفت فنّاوری شناخت هم بیشتر می‌شود.از بحث اصلی دور نشویم.محتوا هنگامی‌که محدود به اینترنت باشد، قطعاً همه‌چیز است. هر چیزی که در موتور‌های جستجوگر، شبکه‌های اجتماعی، تبلیغات، ویدیوهای یوتیوب و تمامی سایت‌های مشابه، مراجع خبری، دانلود موزیک و حتی کانال تلگرامی دکتر سمیعی می‌بینید محتواست.عکس محتواست، ویدیو محتواست، متن محتواست، صوت محتواست و حتی قالب سایتی که دارید محتوایی است حاصل کار طراح سایتتان . مثلا فیسبوک محتوایی است که مغز مارک زکربرگ ترشح کرده است.از دهه‌ی 90 میلادی که دنیای وب ظهور کرد تا به امروز میلیاردها ترابایت اطلاعات (همان محتوا) مختص این جهان خلق شد، تکرار شد، حذف شد و ... .پس از گذشت بیش از 2 دهه در زمان نگارش این متن که اواخر تابستان 98 (2019) است، سرعت بارگذاری محتوا در شبکه‌ی جهانی سرسام‌آور است.البته ناگفته نماند که بیشتر محتواهای تولیدشده لزوماً محتوایی مرغوب و دسته اول نیستند. خیلی از آن‌ها کپی کامل هستند و خیلی دیگر شایستگی برچسب محتوای خوب را ندارند. این مسئله خصوصاً در فضای وب فارسی خیلی به چشم می‌آید.محتوا در دنیای فیزیکی خودمانهر آدمی در هر ثانیه از زندگی‌اش مشغول به تولید محتواست. حتی در مواقعی که محتوا به‌صورت ورودی است، بشر محتوا تولید می‌کند.اگر رانندگی می‌کنید دنده‌ عوض کردن، فرمان را چرخاندن، فشردن پدال‌ها و هر عمل دیگری محتوایی است که مغزتان شمارا به اجرای آن وامی‌دارد. در اصل مغزتان محتوایی تولید می‌کند که انجامش از واجبات است.می‌دانید محتوایی که یک تعمیرکار تولید می‌کند چیست؟ اینکه دیگر جلوبندی ماشینتان صدا نمی‌دهد.محتوای تولیدی یک پزشک چطور؟ همان سرفه‌ای که دیگر نمی‌کنید محتوای کار پزشکان است.خانه‌ای که در آن زندگی می‌کنید محتوایی است از جمعی از مهندس‌ها با مهارت‌های گوناگون . مبلی که الان روی آن ولو شدید خلق محتوای مبل‌ساز است و موبایل یا لپ‌تاپ یا تبلت و هرچیز دیگری که از طریق صفحه‌ی آن این متن را می‌خوانید، محتوای اپل است، محتوای سامسونگ است و یا هر برند دیگری.محتوای بشرمحتوای خلقتشاید این قسمت خیلی برای همه قابل درک نباشد. البته حرفم به این منظور نیست که بگم من درکم خیلی بالاست و یک سری نه. منظورم این هست که هرکس توی ذهنش یک دنیایی داره و درک مشخصی از یک سری از مسائل داره. این‌که میگم شاید برای همه قابل درک نباشه به این دلیل هست که ممکنه من نتونم خوب افکارم رو تشریح کنم.من با درخت‌ها و گل و گیاه‌ها، آب و کلا تمام پدیده‌های طبیعی خیلی صحبت می‌کنم. باور کنید چیزی نمی‌زنم و این کارها رو انجام می‌دم. واقعاً باهاشون حرف می‌زنم. مسلماً جواب مستقیمی از اون‌ها نمی‌شنوم اما خوب انرژی بی‌کرانی دریافت می‌کنم. این همان محتوایی است که خلقت تولید می‌کند.آب بزرگ‌ترین تولیدکننده‌ی محتوای خلقت است. محتوای آب حیاتی است که به تمام آفرینش می‌دهد. زندگی هرچیز به آب بستگی دارد. آب‌ باعث سرسبز شدن درخت که خودش یکی از خفن‌ها است می‌شود.درخت! سایه، سرسبزی، خنکی، اکسیژن، زیبایی و ... . دیگر چه قدر باید محتوای مفید تولید کند که قطعش نکنیم نمی‌دانم!اما محتوای اصلی که همه‌چیز بر پایه‌ی آن بناشده است، خلقت است. چه خالق محتوایی بهتر از خدا؟محتوای خلقت</description>
                <category>nikaaaawn</category>
                <author>nikaaaawn</author>
                <pubDate>Fri, 20 Sep 2019 18:27:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه‌چیز محتواست. اگر غیرازاین بود لعنت بر من!</title>
                <link>https://virgool.io/@nikaaaawn/%D9%87%D9%85%D9%87%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%84%D8%B9%D9%86%D8%AA-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D9%86-ld9ca8t41yka</link>
                <description>اول از همه بگویم این متن را صرفاً به این دلیل می‌نویسم که شروع کرده باشم به نوشتن در ویرگول. یک جورایی آن را غلبه بر کمال‌گرایی بیخودی تلقی می‌کنم. بگذارید واضح‌تر بیان کنم. اگر بی‌هوا شروع به نوشتن نمی‌کردم، بدون هیچ پیش‌زمینه‌ای، شاید شروع کردن مدت‌ها عقب می‌افتاد. در انتظار یک نوشته زرق‌وبرق دار می‌ماندم. انتظاری بی‌حاصل.بگذریم. همه‌چیز محتواست. اگر میگویم همه‌چیز به‌درستی منظورم همه‌چیز است. حتی هوایی که نفس می‌کشید. اکسیژن محتوای تولیدشده توسط درخت بید مجنونی است که در حیاط خانه‌مان سبز است. چیزی که می‌بینم محتوای نوری طبیعی است که در این موقع روز از خورشید ساطع می‌شود. همچنین آنچه در شب می‌بینم هم محتوای نور مصنوعی لامپ است. هزاران بار خدا رحمت کند توماس ادیسون را.وقتی صحبت از محتوا می‌شود، فکر همه به سمت متنی نوشته‌شده می‌رود. همین‌که در حال حاضر فکرها به سمتی می‌رود خودش خیلی است. تا پارسال اسم محتوا را جلوی کسی می‌آوردی جوری نگاهت می‌کرد انگار راجع به فیزیک کوانتوم شنیده است.درهرصورت محتوا فقط نوشته نیست. محتوا همه‌چیزی است که در جهان هستی وجود دارد و خود خلقت محتوای پروردگار است.اگر کسی کارش تولید محتواست، به این معنی نیست که فقط متنی برای بلاگ پست می‌نویسد. البته نوشتن برای همه‌چیز لازم است. حتی برای ساخت ویدیو. به این صورت که اگر برای ویدیویی که قرار است بسازید نریشن بنویسید، کیفیت آن خیلی بیشتر از زمانی است که یلخی ضبط کنید.کیفیت نه‌چندان مطلوب این نوشته و پایان اصغر فرهادی وارش را به‌پای بیش‌ازحد یکهویی نوشتنش بگذارید.همان‌طور که گفتم تنها هدفم از انتشار این متن صرفاً آغاز کردن بود</description>
                <category>nikaaaawn</category>
                <author>nikaaaawn</author>
                <pubDate>Fri, 20 Sep 2019 13:10:39 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>