<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حسین یوسفیان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@nikan</link>
        <description>گم‌گشته در عصرِ انفجار اطلاعات</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:49:51</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2081260/avatar/Z0GrT4.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حسین یوسفیان</title>
            <link>https://virgool.io/@nikan</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شازده کوچولو</title>
                <link>https://virgool.io/@nikan/%D8%B4%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88-zrlolaquuigc</link>
                <description>بچه که بودم اوضاعم چندان خوب نبود؛ همه چیز قاراشمیش بود و سگ صاحبش را نمی‌شناخت. با این حال آن‌ وقت‌ها کسی ککش هم نمی‌گزید و قصدی هم نداشت که اوضاع را روبه‌راه کند، حالا اما همه وکیل بازی‌شان گرفته و اوضاع انگار بهتر از قبل است. منتها چیزی که متوجه آن نیستم این است که دقیقا کِی کهن الگوی شازدۀ پخمه در ناخودآگاهِ جمعیِ ما بار گرفت، که بعد از این همه روح فرساییِ تاریخی، به جایی رسیده‌ایم که ویارِ وکیل‌الرعایا بکنیم. معلوم هم نیست از بی وکیل و وصی بودن حرصمان گرفته است یا چند وقتیست که، شش دانگ، رعیتیِ کسی را نکرده‌ایم؛ که اگر از من بپرسید جفتشان پَر شالمان بوده‌اند و دانگکی هم بیشتر و کمتر توفیری ندارد. ایرادش هم بماند برای خرده‌گیرانِ از من و ما بهتر. کلاً این رابطۀ ارباب و رعیت هم چیز جالبیست؛ ظاهرا اگر دموکراتیزه بشود بهتر هم می‌شود، از آن‌جا که قرار بر این می‌شود تا مطابقِ خواستِ خودمان بر ما فرمان برانند یک نفر را می‌گذاری آن بالا و امر می‌کنی که بهت امر کند؛ آخر تحت سیطرۀ دیگری به آزادی رسیدن راحت‌تر است، همانطور که تحت سیطرۀ دیگری اندیشیدن راحت‌تر. </description>
                <category>حسین یوسفیان</category>
                <author>حسین یوسفیان</author>
                <pubDate>Sun, 22 Jan 2023 04:33:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شروع کلنجار رفتن و جستجو در خودی که خود نیست، حتی جستجو هم نمی‌شود اسمش را گذاشت.</title>
                <link>https://virgool.io/@nikan/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D9%84%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D9%88-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%AD%D8%AA%DB%8C-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88-%D9%87%D9%85-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B4%D8%AA-blr72xox2guo</link>
                <description>ما تنهاییم و دیگری آیینه‌ایست که از وجودش حضر می‌کنیم؛ سراسر زندگی برایم همین‌طور گذشته، چه روزهایی که از رفتنشان غمباد می‌گیرم (هرچند در زمان خودشان هم کم مکدرم نکرده بودند.) چه روزهایی که هنوز سر نرسیده‌اند. بارها به خودم گفته‌ام باید از شر این انتزاع خلاص شوم اما پای &quot;غیر&quot; که وسط می‌آید باز مجبور می‌شوم به خود برگردم، این خودِ لعنتی که از شرش هم راه گریزی پیدا نمی‌شود. نتیجه این شد که هر از چندگاهی این به خود برگشتن‌ها را مکتوب کنم. شاید این لابه‌لا با خودهای دیگری طرف شدم که ارزش کتابت داشته باشند. خودِ امشبم مقداری سرخورده است. پول لازم است و دنبال شغل می‌گردد و اگر جایی بابت خود بودنش بهش حقوقی می‌دادند شاید کمتر در پستوهای خودخوری‌های شبانه‌اش می‌لولید. دروغ سرِ هم نکنم کمی هم عاشق است، از آن‌ عاشق‌های بی معشوق که قبل از واقعه عاشق شده‌اند و آن‌قدر عاشق مانده‌اند که تصویر معشوقِ نداشته را در خیالشان گم کرده‌اند، شاید بعدا هم معشوق را دیده‌اند و به‌جا نیاورده، کلی از خاطرات فقدان یارشان پیشش ناله سر داده‌اند و باقی‌اش را دیگر خودتان تصور کنید. کمی هم از پراگماتیک‌ها شاکی است و به مسکوب حسادت می‌کند. ذهنش هم همانطور که می‌بینید نامنسجم است. با این اوصاف بهتر است کمی مرتب شود و خود را به یادداشت‌های بعدی‌اش ارجاع بدهد. شاید این خرده‌ ترشحاتِ خودِ سیال کم‌کم دندان‌گیرتر بشوند.</description>
                <category>حسین یوسفیان</category>
                <author>حسین یوسفیان</author>
                <pubDate>Wed, 18 Jan 2023 04:07:00 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>