<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های NIK</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@nikgang23</link>
        <description>برای فردا</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 17:15:17</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3233021/avatar/0ATHXE.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>NIK</title>
            <link>https://virgool.io/@nikgang23</link>
        </image>

                    <item>
                <title>من و ناتوانیم در برقراری ارتباط</title>
                <link>https://virgool.io/@nikgang23/%D9%85%D9%86-%D9%88-%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7-cfhgvyxtkb2i</link>
                <description>قدیما وقتی بهم میگفتن تو برقراری ارتباط با ادما ضعف داری بهم برمیخورد.اما الان که بزرگتر شدم دیدم اوهه این ضعف نیست ماشالله دره‌ست!متاسفانه بعد از دو بار شکست در دوستی یک شکست عشقی سنگین که باعث شد چند سال از مدار زندگی عقب بیوفتم این دره عمیق و عمیق تر شد!تا حدی که دیگه فلج شدم.فلج شدم تو دوستی با ادما تو محبت کردن بهشون تو هرچیز دیگه ای!اما قید اونا رو زدم به قول شروین گفتم :_ بلند صدام بزن اما اینبار برنگرد!خلاصه فهمیدم که یه گارد و حصار قوی دور خودم کشیدم که هیچکس نتونه واردش بشه. این هم نتیجه شکستی بود که تو دوستی اولم خوردم!تو دوستی دومم اون ادمو راه دادم و شروع کردم دور خودمون حصار کشیدن ولی اون انگار این رو دوست نداشت مدام از روی دیوارا میپرید و میرفت ادمای جدید رو میورد انقدر رفت و اومد که اون ادمم با خودش اورد!اون ادمی که انقدر راحت دلبرد و انقدر راحت سوزوندم که باعث شد دور خودم یه خندق بکشم و کلا دور بشم دور دور دور دور انقدر فاصلم با مردم زیاد شد که یادم رفت چطوری یه رابطه رو شروع کنم.شهامتم رو از دست دادم و با رفتن بهترین دوستم حصار ها بلند تر شدن دره ها عمیق تر شدن و من موندم کوهی از تنهاییام! ادمی که به خاطرش هر روز صبحبا اشتیاق بلند میشد بهم گفت کسرشانی منی!باز هم میرم به شعر شروین که فرمود :_ یادمه یه جایی رو که بالا گرفت بحثت بهم گفتی با من بودن برات کسر شانه میدونستم من از همون روز که دیگه کاغذیه قلبت!و رفیقی که به امید اون تا چهار صبح بیدار میموندی هم باز به یاد حضرت شروین که گفت :_ ادما همشون شدن سر تا پا دروغ شد که به من گفت هیچوقت تنهات نمیزارم و جامو نه با یه نفر بلکه با پنج نفر پر کرد!شایدم بتونم بگم انقدر براش خوب بودم که مجبور شد پنج نفر رو دور خودش جمع کنه تا یکی مثل من رو داشته باشه (چه مغرورانه!)بگذریم گفتم میرم جای جدید این حصار روبرمیدارم الان انقدر دور و ورم ادمای عوضی هستن که نمیدونم چه کنماگر بازش کنم ممکنه بازم بهم اسیب برسه و بازم اذیت بشماما اگر بازش نکنم هم توی تنهایی اسیب میبینم!هعی خدا خودت ببین وصع مارو دیگه تنهایی و درد تمومی نداره.کاش میشد برای اونی که دوستش داشتم و رفیق صمیمیم ارزوی بدبختی کنم اما امان از انهایی که از چشم افتادند و از دل نرفتند!راستی مرسی که خوندید دیروقتم هست برین بخوابیت شب بخیر😉</description>
                <category>NIK</category>
                <author>NIK</author>
                <pubDate>Fri, 22 Nov 2024 23:53:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به وقت اتمام دوستی ها!</title>
                <link>https://virgool.io/@nikgang23/%D8%A8%D9%87-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D8%A7%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7-mk4rqbvzcb4w</link>
                <description>سلام!شاید همه ما این موضوع رو تجربه کرده باشیم! از دست دادن یه دوست یا یه رفیق خیلی صمیمی!از دست دادن نه به معنای فوت! بلکه به معنای زمانی که هنوز دوستش داری و هنوز هم بیشتر زمان برای اونه!به عبارتی هنوز پین صفحه چتته هنوز عکسش تو پوشه مورد علاقته و هنوزم اسمش با قلب و حروف انگلیسی سیوه!اما زمانی هم هست که اون یه ادم جدید پیدا میکنه! درست مثل زمانی که تو تختت میچرخی و یه پوزیشن بهتر برای خواب پیدا میکنی!اولش اون رو با تو اشنا میکنه و بعد تو کم کم محو میشی و از بین میری! تا حدی که میفهمی نه! تو مهم نیستی! تو ارزشی نداری!دیگه چیزی ازش باقی نمیمونه! دیگه دوستی نیست!اون میره و تو با خاطراتش تنها میمونی! حس بدی نسبت به چیزای متعلق به اونه پیدا میکنی! یه شب تا صبح بیدار میمونی و تصمیم میگیری دیگه بهش اهمیت ندی!ولی بازم تو قلبمونه درسته؟ اون زمانایی که از جمع خانوادگی به سطوح میای و میری تو صفحه چتش ولی میفهمی دیگه قرار نیست جوابتو بده!وقتی عکس قدیمیتون رو میبینی و فکر میکنی الان باید با یه نفر دیگه این ژست رو بگیره! کسی که حالا داره فاتحش میشه و تو مثل یه قله فتح شده که یه پرچم روش کوبیده شده تنها میمونی!شاید خوب باشه اگه دیگه همچین ادمی رو نبینی! ولی اهمیتی نداره! یه تیکه از قلبته که رفته!ما زندگی میکنیم!چه اون باشه و چه نباشه!در نهایت سخنم رو با شعر شروین تموم میکنمنشد بدم دنیامو برا خنده هاتنشد بیای فرش کنم کوچه رو براتنشد زمین برقصه با سازموننشد نری نبری قلبمو همراتتو میری ولی شعر میشی تو کتابمیه رویای محال توی خوابممنم لای ابرا دنبالت میگردمتا شاید یه روز یه جابا بارون بیای بازمتو اگه بی من بهتری ترجیح میدم بریولی قبل رفتنت بیا دستمو بگیرمن قول میدم بهتیه جا شاید بهشتما بازم با همیم</description>
                <category>NIK</category>
                <author>NIK</author>
                <pubDate>Thu, 24 Oct 2024 21:06:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنیایی که ما راجبش تصمیم میگیریم!</title>
                <link>https://virgool.io/@nikgang23/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%A8%D8%B4-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D9%85%DB%8C%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85-vngkdaljew97</link>
                <description>رمان نویسی!《از رمان خوشت میاد؟!》شاید اولین سوال من از هر شخصی بعد از چند دقیقه مکالمه این باشد!شخصی مانند من که به طور مداوم در حال ساختن دنیاهای متفاوت! ادم های عجیب! اتفاقات غیر منطقی و مکالمه های جالب توی ذهنشه همیشه دوست داره بیشتر و بیشتر بنویسه!ادمی مثل من که هزاران داستان رو میسازه و در نهایت با نخ و سوزن مانند یک خیاط به جان کلمات و ماجرا ها میوفته و در نهایت داستانی را با تمام پیچ و خم ها و جذابیت ها به پایان میرساند!و زمانی که اتمام میابد و ان را میخواند به خود میبالد از بابت هر انچه که نوشته و همزمان با پایان داستان احساس میکند تکه‌ای از قلبش پاره شده و رفته!حال که با هم در حدود چند دقیقه مکالمه کردیم خواستم بپرسم:《شما از رمان خوشتون میاد؟!》راستی این یه پیش قدم بود که بگم من دارم تند تند رمان مینویسم😉اگر دوست داشته باشید واستون توی همین سایت ویرگول میزارم ولی فکر کنم خوندنش ۳۰۰ ساعت طول بکشه😂خلاصه بگم که ببخشید که اومدم سایتتون رو خراب کنم😉😂</description>
                <category>NIK</category>
                <author>NIK</author>
                <pubDate>Wed, 23 Oct 2024 21:56:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاش میتونستم جای اونا باشم!</title>
                <link>https://virgool.io/@nikgang23/%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%85-qcmbkquoplzc</link>
                <description>حسرت!عمیق و نابود کننده! حسادت!سوزاننده و تباه کننده!اما کس نگفت اگر این حسرت و حسادت در کنار هم قرار بگیرند چه میشود!چه میشود اگر کسی مدام با این احساسات سر و کله بزند؟!آه که اگر در اوج نابودی خود ثانیه‌ای چشمانت از روی انهای موفق برداشته نشود!انها که خوشبخت به دنیا امدند خوشبخت زندگی کردند خوش گذراندند! و خوشبخت از دنیا رفتند!وقتی که میفهمی تفاوت شما تنها در نوع نگاه و نگرش نیست و در میان شما دره های عمیقی فاصله است!نگاه میکنی به اطرافت و میفهمی چقدر از انها دور هستی!دور هستی اما کم نمیاوری! گرچه میدانی هرگز به انها نخواهی رسید یا هرگز مانند انها نخواهی بود اما عقب نمینشینی!تلاش میکنی میدوی و میدوی در حالی که انها پر پرواز دارند!اما کم نمیاوری و تلاش میکنی!اگر با تلاش کردن شکست بخوری خیلی بهتر از آن است که بدون هیچ تلاش یا قدمی شکست خورده باشی!ما تلاش میکنیم! ما زندگی میکنیم! ما ادامه میدهیم! اما شاید همیشه در دل بگوییم : 《کاش میتونستم جای اونا باشم!》</description>
                <category>NIK</category>
                <author>NIK</author>
                <pubDate>Wed, 23 Oct 2024 19:59:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به یاد تو...</title>
                <link>https://virgool.io/@nikgang23/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D9%88-ilqz7vmtojkg</link>
                <description>هر گاه به یادچشمان تو می‌افتم که به کس دیگری مینگردیا به آغوشت که برای کس دیگری گشوده میشودلب هایت که عشق را برای کس دیگری زمزمه میکنددستانت که محتاج لمس کس دیگری استو به وجودت که جای کس دیگری استکسی دیگر! کس دیگری به غیر از من...به تو خواهم گفتهر کجا که باشیبرای همیشه در قلبم خواهی ماندو این قلب لانه ابدی تو خواهد بود</description>
                <category>NIK</category>
                <author>NIK</author>
                <pubDate>Wed, 01 May 2024 14:06:20 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>