<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Niloofar Fallahi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@niloofarfallahi</link>
        <description>من یک نویسنده تمام وقت هستم؛ روی کاغذ، در ذهنم، برای یک برند یا دل خودم. اینجا من از دنیای کنجکاوی‌هایم می‌نویسم؛ از رازهای تبلیغات، بازی‌های روانشناسانه‌اش و هرچیز که فقط کمی به نوشتن مربوط شود.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:03:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/39359/avatar/l6iapd.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Niloofar Fallahi</title>
            <link>https://virgool.io/@niloofarfallahi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اینجا بدون &quot;تو&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@niloofarfallahi/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AA%D9%88-kbm55t40lape</link>
                <description>همان اولین ساعات است، با خود فکر می‌کنیم صبح که بیدار می‌شویم حتما همه چیز به حالت عادی برگشته، &quot;قرار است&quot; از هم خبری بگیریم، اخباری بخوانیم، تصاویری را که به چشم ندیده‌ایم روی صفحه کوچک موبایل یا مونیتور مقابلمان ببینیم و درباره‌اش حرف بزنیم، حرف بزنیم و حرف بزنیم.اما &quot;قرار&quot; اینجا معنایی ندارد، &quot;قرار&quot; نیست چیزی که فکر می‌کردیم اتفاق بیافتد. نمی‌دانم امروز روز چندم است ولی ما گیر افتاده‌ایم و حالا هیچ حرفی هم نداریم؛ مطلقا هیچ حرفی.صبح روز بعد است، بیدار می‌شوم و موبایلم را چک می‌کنم، نه! مثل اینکه هنوز وصل نشده، اما سایت‌های داخلی یکی بعد از دیرگری وصل است، پیامک پشت پیامک که ما &quot;مثل قبل در دسترسیم&quot; نه! &quot;ما&quot; دیگر &quot;در دسترس&quot; نیستیم و هیچ چیز مطلقا &quot;مثل قبل&quot; نیست.روز اول ساده است، ایده پردازی راجع به اینکه کی وصل می‌شود، روز بعد از آن اما ناامیدی مطلق! ما واقعا گیر افتاده‌ایم. از خواندن ایسنا شروع می‌شود، عیبی ندارد نگاهی هم به تسنیم و فارس می‌اندازیم. سراغ آپارت و فیلیمو هم می‌رویم. یک دور همه کالاهای موجود دیجی‌کالا را نگاه می‌کنیم، عکس‌های گالری موبایل را بالا و پایین می‌کنیم و شروع می‌کنیم به هرس کردن اطلاعات اضافه روی موبایل. آخر شب اما دلتنگ می‌شویم، چت‌های قدیمی را می‌خوانیم، بیشتر دلتنگ می‌شویم.روز سوم دلمان برای همه تنگ می‌شود همه آدم‌های توی خیابان، همه کسانی که نمی‌شناخته‌ایم، که قرار نیست بشناسیم، از خواندن کامنت‌های دیجی کالا شروع می‌کنیم. دلمان برای حرف زدن تنگ شده است دلمان برای &quot;بیرون&quot; تنگ شده است و هر روز بیشتر به این واقعیت نزدیک می‌شویم که ما واقعا گرفتاریم.روز چهارم است. چند سایت دیگر به جمع &quot;باز شده‌ها&quot; اضافه می‌شوند و ما بیشتر گیر می‌کنیم، بیشتر در دسترس نیستیم. حالا کسی چه می‌داند بیرون چه اتفاقی در حال افتادن است، معنای هر کلمه چیست و از ما در این گوشه خاموش فراموش شده، دیگران چه روایتی دارند؟ما بدون هیچ حرفی اینجاییم، بدون حتی یک کلمه!زندگی اینجا بدون تو سخت می‌گذرد، اما قبل از تو مگر چطور بود؟ قبل از تو چطور این همه تنها نبودیم؟ ما بدون تو همه چیز را از دست می‌دهیم؛ درس‌هایی را که خوانده‌ایم، کارهایی را که بلدیم، دوست‌هایمان را و حتما همه کلمه‌ها را.تو حالا مثل گودو شده‌ای، تک تک ما زیر شاخه درختی خشک انتظارت را می‌کشیم و شاید روزهای بعد در زندگی بدون تو غرق شویم، یادمان برود چه شکلی بودی، فراموش کنیم اصلا چه می‌خواهیم و منتظر چه هستیم. ما زیر یک شاخه درخت می‌نشینیم و برای مرگمان نقشه می‌کشیم و منتظرت هستیم بی‌آنکه یک قدم از جایمان تکان بخوریم.</description>
                <category>Niloofar Fallahi</category>
                <author>Niloofar Fallahi</author>
                <pubDate>Thu, 21 Nov 2019 10:55:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور Apple با حقه‌های روانشناسی نخ ما را در دست می‌گیرد!</title>
                <link>https://virgool.io/farasib/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-apple-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D9%82%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D8%AE-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%85%DB%8C%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF-zspqh2tonc9n</link>
                <description>در جهان آدم‌ها را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد، کسانی که از محصولات اپل استفاده می‌کنند و با یک بار خرید به مشتری وفادار تبدیل شده‌اند و یا کسانی که در مقابل این برند اسیرکننده در حال مقاومتند!جزو هر کدام از این دو دسته که باشید، اپل شما را تخت تاثیر خود قرار داده است! شما محصولاتش را می‌بینید، جدیدترین‌هایش را دنبال می‌کنید و نمی‌توانید از شنیدن اخبار تازه‌اش راه گریزی داشته باشید.چرا اپل خریدارانش را اسیر می‌کند؟ چرا هیچ کدام از مشتریان اپل تا ابد دست از سرش برنمی‌دارند و چرا نخریدن اپل و مشتریش نشدن به این همه مقاومت نیاز دارد؟پاسخ در دنیای روانشناسی پنهان شده است و تکنیک‌هایی که اپل برای فروش محصولاتش از آن بهره می‌گیرد.&quot;به تعداد محدود!&quot; این همان عبارتی است که دکمه خرید را در ذهن ما می‌زند! حتما خیلی تلاش می‌کنید در برابرش بایستید و حواستان جمع باشد که گولش را نخورید اما خب باید بگویم گاهی چندان هم فایده ندارد. این همان تکنیکی است که اپل با قدرت تمام از آن استفاده می‌کند، مثلا وقتی از iPhone 3G رو نمایی کرد از قبل پوسترهای &quot;تمام شد!&quot; را چاپ کرده و مطمئن بود همه چیز در خط تولید طوری پیش می‌رود که قطعا میزان تقاضا از عرضه پیشی بگیرد. هیچ بعید نیست که هنوز هم از همین تکنیک استفاده کند!این راهی برای افزایش ارزش و تهییج مشتری‌ها به خرید سریع‌تر و حتی بیشتر از حد نیاز است.اپل برای هر یک از صف‌های محصولات جدیدش برنامه‌ریزی می‌کند و از قبل می‌داند تقاضا قرار است خیلی بیشتر از عرضه باشد! &quot;به تعداد محدود&quot; جمله‌ای است که دکمه &quot;خرید&quot; شما را می‌زند.&quot;تعامل سودآور&quot; تکینیکی است که باعث می‌شود مشتریان تمایل بیشتری به خرید داشته باشند، این تعامل در ساده‌ترین شکلش می‌تواند یک سمپل رایگان از کالا یا یک هدیه خرید اول باشد. اپل از این تکنیک در فروشگاه‌هایش اینطور استفاده می‌کند که شما می‌توانید روی یکی از کامپیوترهایش ایمیل‌هایتان را چک کنید، تلفن همراه‌تان را شارژ کنید و از پشتیبانی رایگان و توصیه‌های تکنولوژی و اطلاعات و دانش فروشندگانش به صورت رایگان بهره‌مند شوید. دقیقا همین تجربه رایگان استفاده از اپل باعث می‌شود که &quot;پیش از آنکه حتی یکی از محصولات اپل را خریداری کنید، مشتریش شوید!&quot;. همین تجربه رایگان و تعامل سودآور باعث می‌شود که حس کنید زیر دین هستید و بخواهید با خرید یکی از محصولات از این دین بیرون بیایید!دادن یک تجربه حسی واقعی در فروشگاه‌های اپل شما را اسیر خود می‌کند. چه کسی است که بتواند در مقابل بازی angry bird روی صفحه باز موبایل روی میز مقاومت کند؟ به این ترتیب شما حتی قبل از خرید مشتری می‌شوید!&quot;تعهد و ثبات&quot; اصولا یک حس خوب در ما ایجاد می‌کند، حسی که ما در تعاملات روزمره و بین فردی به شدت به آن نیازمندیم و یکی از دغدغه‌های اساسی از کودکی تا بزرگسالی است. اما نقطه مقابل آن برای حوزه بازاریابی مهم‌تر است، یعنی حس بدی که ما از عدم تعهد و بی‌ثباتی می‌گیریم. افرادی که از تعهد شانه خالی می‌کنند همان افرادی هستند که مدام نظراتشان را در مورد محصولات عوض می‌کنند، به یک برند یا کالا متعهد نمی‌مانند و به تصمیماتشان یا حتی به شخصیت و هوششان هم نمی‌توان اعتماد داشت! ما نمی‌خواهیم فردی باشیم که مدام نظراتش را عوض می‌کند و نمی‌تواند یک سیستم اعتقادی، فکری یا تصمیم‌گیری منظم و باثبات داشته باشد.تعامل فیزیکی با یک محصول نوعی حس تعهد را در ما به کار می‌اندازد. از بسته‌بندی تا فروشگاه‌ها، تبلیغات و طراحی محصولات و نرم‌افزار و همه جزییات طوری کنار هم قرار گرفته است که یک تجربه خاص را برای هر کسی که در ارتباط با اپل قرار می‌گیرد، ایجاد کند. اگر قبلا از خودتان پرسیده‌اید که چرا محصولات اپل و سیستم عاملش انقدر متفاوت است و مثلا چرا با یک سری تغییر کوچک تجربه کاربری‌اش را بهبود نمی‌بخشد جواب این است که قرار نیست تجربه ویژه اپل داشتن به هیچ قیمتی حتی افزایش کارایی خدشه‌دار شود!اتفاقی که می‌افتد این است که شاید محصولات اپل کارایی بالاتری از سایر برندها نداشته باشند و حتی در موارد کاراییشان کمتر هم باشد اما وفادارترین مشتری‌ها را دارد. استفاده از هر یک از محصولات اپل طوری رفتار شما را تغییر می‌دهند و شما را به استفاده از اپل عادت می‌دهد که سوییچ کردن روی یکی از محصولات اندروید برایتان یک تجربه دردناک خواهد بود و تعهد و پایبندی شما را زیر سوال می‌برد.حتی اگر استفاده از محصولات اپل کمی سخت باشد، اپل در برابر هر تغییری که هویت مشترکش را زیر سوال ببرد؛ می‌ایستد. قرار است ما همه عضو یک جامعه باشیم، تغییراتی که ما را شبیه دیگران کند، ممنوع است.
&quot;سادگی استفاده&quot;، یک مشوق قوی برای استفاده از یک محصول است، هر قدر در به صورت فیزیکی و روانی در انرژی شما صرفه‌جویی شود تمایل شما به خرید بیشتر می‌شود. کاربران اپل این سادگی را در محصولاتش تجربه می‌کنند، چه در طراحی ظاهری و چه در طراحی رابط کاربری یا همان UX سیستم عامل iOS. پیام مستقیم و آسان‌ فهم در تبلیغات اپل هم منعکس می‌شود، درک پیام‌های اپل نیازی به فکر کردن بیش از حد و سوزاندن انرژی زیاد ندارد. همین که شما برای استفاده از محصولات اپل قند کمتری می‌سوزانید و کمتر از ذهن و بدنتان استفاده می‌کنید شما را به سمت خرید سوق می‌دهد.&quot;پیشنهاد دهندگی&quot;، اساس مارکتینگ است، &quot;دیده نشدن برابر فروخته نشدن است&quot;. مفهوم &quot;در دسترس بودن به صورت فیزیکی و روانی&quot; چیزی است که مارکتینگ برایش تلاش می‌کند. اپل را در همه فیلم‌های سینمایی و سریال‌ها و برنامه‌های تلوزیونی می‌توانید ببینید، همین است که اگر به یکی از محصولاتش به خصوص موبایل که نزدیک می‌شوید دلتان می‌خواهد نگاهی به آن بیاندازید.این بازی پیشنهاددهنگی در فروشگاه‌ها هم ادامه می‌یابد. همانطور که قبل‌تر گفتیم محصولات در فروشگاه‌ها هم دقیقا جلوی دست شما و به تحریک‌کننده‌ترین شکل قرار می‌گیرند تا به محض اینکه وارد فروشگاه شدید یکی از این محصولات را امتحان کنید؛ چه کسی است که بتواند رد مقابل یک موبایل با صفحه روشن و بازی angry brids روی صفحه‌اش مقاومت کند یا لپ تاپی که با حروف درشت روی صفحه شما را دعوت می‌کند تا یک فایل را باز کنید و یا ایمیلتان را چک کنید! همین باعث می‌شود که محصولات اپل دردسترس و تجربه‌پذیر باشند و خیلی ساده در همه تصاویر روزمره به شما پیشنهاد داده شوند.هر جا سر می‌چرخانید یکی از محصولات اپل درست جلوی چشم شماست، حتی اگر در برابرش مقاومت کنید درست مثل کودکی هستید که در برابر دست زدن به آتش جلوی خودش را می‌گیرد؛ به محض اینکه مادر سرش را بچرخاند، دستتان به سمت آتش می‎رود.&quot;همرنگ جماعت&quot;  شدن انگیزه پنهان ما برای انجام بسیاری از کارهاست. ما می‌خواهیم جزو گروه‌ها و اجتماعات مختلفی باشیم و در آن‌ها احساس تعلق کنیم و البته نمی‌خواهیم از این اجتماع بیرون بمانیم. در ادامه سیاست تولید &quot;به تعداد محدود&quot; در اپل شاهد صف‌هایی هستیم که با ورود هر محصول جدید اپل تشکیل می‌شود؛ عشاقی که ساعت‌ها و حتی یک روز کامل پشت در می‌ایستند تا بتوانند وارد فروشگاه شوند و خرید کنند مبادا محصول تمام شود و به آن‌ها نرسد. همین صف‌های طولانی موضوع صحبت بسیاری از رسانه‌ها، متخصصان، تحلیل‌گران و هر بار خود ما می‌شود! وقتی با این جمعیت &quot;مومنین به اپل&quot; مواجه می‌شویم، گاهی چاره‌ای نیست تا ما هم ایمان بیاوریم!&quot;دوست داشتن&quot; همان چیزی است که ما را به بسیاری از تصمیمات زندگی‌مان سوق می‌دهد، ما به حرف کسانی گوش می‌دهیم که بیشتر دوستشان داریم، افراد جذاب، با رفتار مهربان و دوستانه، جوان و با استایل روی مد! اگر فکر کردید کارمندان اپل به صورت اتفاقی همه این قدر جذاب و جوان هستند اشتباه می‌کنید! آن‌ها درست مثل مدل‌های یک برندهای فشن به دقت انتخاب شده‌اند و جلوی چشم شما قرار می‌گیرند، آن‌ها برای اینکه با گفتن هر کلمه با چشمانشان به شما لبخند بزنند و جذبتان کنند تعلیم داده می‌شوند.ما وقتی خوشحال هستیم و وقتی احساس دوست داشتن و دوست داشته شدن می‌کنیم وارد حالت مانیکی می‌شویم که گرفتن پول از دستمان آسان‌تر می‌شود! درست همانطور که حاضریم چند صد میلیون برای یک مراسم عروسی خرج کنیم.&quot;همنشینی&quot; می‌تواند خیلی از چیزها را روشن کند، می‌گویند اگر می‌خواهی کسی را بشناسی دوستانش را بشناس! همین است که فروشگاه‌های اپل در کنار برندهای مشهور و منحصربه فرد هنری یا مرتبط با فشن قرار می‌گیرد، جایی بین ted baker  و Karen Millen جایی که شما اپل را هم با لاکچری بودن این برندها ارتباط بدهید و برایش یک شخصیت خاص و مشابه دیزاینرها در نظر بگیرید. وقتی هم که وارد شوید می‌توانید اکسسوری‌هایی مثل قاب موبایل یا کیف لپتاپ را از یکی از همین طراحان مد و فش خریداری کنید. اگر می‌خواهید اپل را بشناسید، همنشینانش از طبقه بالا و لوکس را ببینید!تو یا از مایی یا از آن‌ها! ما باهوش و با استعدادیم، زبان مشترک داریم، با محصولاتی که لوگوی سیب گاززده پشتشان است به هر مربوط می‌شویم و با هم حرف مشترک داریم. آن‌ها اما هیچ چیز مشترکی ندارند، آن‌ها مذهبی از آن خود ندارند زیرا به اپل &quot;مومن&quot; نشده‌اند. &quot;یا از مایی یا از آن‌ها&quot; بیایید این مقاله را از همان‌جایی که شروع کردیم تمام کنیم. تو یا اپل داری یا نه! اگر جزو گروه &quot;نه&quot; هستی ممکن است از هر برند دیگری استفاده کنی که اجتماع مشخصی ندارند، هیچ وقت اجتماع طرفداران دو آتشه سامسونگ یا هوآوی یا HP یا هر برند دیگری را نمی‌بینی، گروه تو ملغمه‌ای از برندهای مختلف است اما تو از ما نیستی!نماد بارز این فرهنگ ساخته شده اپل را می‌توانید در Genius Barهای فروشگاه‌هایش ببینید. افرادی که آن پشت هستند نابغه‌اند همانطور که عکس‌های روی دیوار هم نوابغ را نشان می‌دهد.تو چه تصمیمی گرفتی؟ دوست داری وارد جامعه اپل‌داران شوی؟ نابغه پشت میز باشی، در اجتماعی که تو را به همه افراد دیگری که از اپل استفاده می‌کنند متصل می‌کند، با هم حرف مشترک دارید، سلیقه مشترک، سلیقه خاص مشترک و استعداد مشترک یا نه؟</description>
                <category>Niloofar Fallahi</category>
                <author>Niloofar Fallahi</author>
                <pubDate>Tue, 12 Nov 2019 13:38:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما را گول بزنید، خوشمان می‌آید!</title>
                <link>https://virgool.io/@niloofarfallahi/%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%DA%AF%D9%88%D9%84-%D8%A8%D8%B2%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%A2%DB%8C%D8%AF-g07obq9rx8zd</link>
                <description>ذهن ما با تجربه‌های حسی‌مان در پیوند است. ما خیلی زود یاد می‌گیریم به ظرف غذایی که روی گاز است بی‌پروا دست نزنیم چون هر چیز نزیک به گاز در ما یک حس منفی قدرتمند از درد را برمی‌انگیزد که به آسانی فراموش نخواهد شد.اما بسیاری از تجربه‌ها و خاطرات ما در جایی دورتر از آگاهیمان ذخیره شده است، یعنی در ناخودآگاه ما. ما در واقع به راحتی مثال &quot;اجاق گاز&quot; نمی‌توانیم بفهمیم که رفتارها و ارتباط عادی آن با برخی خاطراتمان چطور پدید آمده است، اما این قابلیت درونی که در اصل برای حفاظت از ما در برابر &quot;درد&quot; به وجود آمده است، گاهی درست برعکس عمل می‌کند.ما به صورت ناخودآگاه رنگ سبز را به پاکیزگی، تازگی و طعم نعنا ارتباط می‌دهیم.انتخاب‌های غیرمنطقی- گول رنگ‌ها را می‌خوریمبه مثال خرید دهان‌شویه در کنار یک خمیردندان خیلی خوب توجه کنید. چرا کسی باید با خمیردندانی که به صورت آزمایشگاهی ثابت شده است اثرات سفیدکنندگی دارد دندان‌هایش را مسواک بزند و بعد دندان‌ها را با یک دهانشویه سبزرنگ حاوی کمی رنگ آبی و کمی رنگ زرد آب‌کشی کند؟معدود دهانشویه‌هایی در بازار پیدا می‌شوند که حاوی رنگ -که برای دندان‌ها هم مضر است- نباشند.دلیل آن یک چیز است، رنگ سبز دارد شما را گول می‌زند! طی بررسی‌ها و تکرار آزمایشات مختلف، ناخودآگاه ما یاد گرفته است که رنگ سبز را با احساس تمیزی، تازگی و البته نعنا پیوند دهد.بنابراین اینطور می‌شود که هر بار ما رنگ سبز را می‌بینیم این احساست قوی به مغزمان هجوم می‌آورد و هر نگرانی را درباره اینکه چرا اصلا یک خمیردندان سفیدکننده خریده‌ایم وقتی قرار است اثر آن را با یک دهانشویه رنگ‌دار از بین ببریم، بی‌اعتبار می‌کند.ناخودآگاه ما گاهی بر اساس تجربه‌های پیشین تجربه‌های جدیدی را می‌سازد که نه بر پایه احساسات واقعی بلکه بر اساس &quot;توهمات حسی&quot; است.احساسات خوب و قدیمی – گول تجربه‌هایمان را می‌خوریمهمیشه برندها &quot;بدمن&quot; بازی تبلیغات و ذهن ما نیستند! گاهی آن‌ها راه درست را پیش می‌گیرند و شکست می‌خورند چون ما همان احساسات خوب قدیمی را می‌خواهیم!مثلا بیایید مورد نوشابه‌های بدون رنگ &quot;Crystal Pepsi&quot; و &quot;Coke Clear&quot; را بررسی کنیم، دو محصولی که در سال‌های 1990 وارد بازار شدند اما چون ما خوشمان نیامد خیلی زود از بازار نوشیدنی‌ها محو شدند.کوکاکولا و پپسی نوشابه‌هایی با ظاهر مایعی کاملا شفاف و بی‌رنگ تولید کردند که به دلیل نداشتن رنگ در مواد افزودنی کم‌ضررتر از نوع رنگ‌دار آن‌ها بودند. خب طبق مثال قبلی این شفافیت یک استراتژی منطقی محسوب می‌شد: یک ذهن منطقی باید نوشابه‌ای را انتخاب می‌کرد که محتوی رنگ‌های مصنوعی نیست و به دلیل شفافیت کاملا &quot;خالص و تمیز&quot; هم به نظر می‌رسد.اما اینطور معلوم شد که ذهن ناخودآگاه ما همان &quot;رنگ قهوه‌ای&quot; مانوس را ترجیح می‌دهد چراکه ما برندهای نوشابه را با همین رنگ شناخته‌ایم، بدون آن رنگ قهوه‌ای تیره هیچ چیز طعم خوش نوشابه را نمی‌دهند. این نوشیدنی‌های بی‌رنگ دغل‌کار هیچ رنگ و بویی از آن حس خوشایندی را که ذهن ما آن را با رنگ قهوه‌ای پیوند داده است، ندارند.رنگ‌ها نه فقط به خوراکی‌ها بلکه به تجربه ما از آن‌ها هم رنگ می‌دهند. این طعم نوشیدنی نیست که متفاوت است بلکه عقیده ما نسبت به آن است که باعث می‌شود طعمی متفاوت را احساس کنیم.برای اثبات این موضوع آزمایشی روی عده‌ای تیستر شراب انجام شد. به آن‌ها شراب سفید با کمی افزودنی رنگ قرمز دادند و از آن‌ها خواستند نوشیدنی را توصیف کنند. آن‌ها همگی طعم یک شراب قرمز خوب را حس کرده بودند.بنابراین فرقی ندارد مصرف‌کننده وفادار نوشابه باشید یا یک تیستر حرفه‌ای شراب. ناخوادآگاه شما بدون اجازه‌تان اطلاعات را بررسی می‌کند و تجربه‌ای را می‌سازد که تماما بر اساس یک توهم حسی است.ناخودآگاه ما تاثیری عمده بر خاطرات و ذخیره اطلاعاتمان دارد و علت آن است که سیستم احساسات مغز می‌تواند مستقل از کورتکس که جایگاه آگاهی است عمل کند.یاد گرفتن بدون دانستن – گول احساستمان را می‌خوریمعلت مهمی که چنین اتفاقی می‌افتد این است که سیستم احساسات مغز می‌تواند مستقل از cortex که جایگاه آگاهی است، عمل کند. بنابراین خاطرات و ذخیره پاسخ‌های ما بدون آنکه ما حتی بدانیم، ساخته می‌شوند. درست مثل اینکه کسی برای نظارت بر ما خانه نبوده و ما بیرون آزادانه آموخته‌ایم و به خاطر سپرده‌ایم.جوزف لودوکس، یک نوروساینتیست مثالی از آنچه که در ذهن ما اتفاق می‌افتد می‌دهد. «بیایید تصور کنیم که یک روز ناهارمان را روی میزی می‌خوریم که رومیزی چهارخانه قرمز و سفید دارد و این درحالیست که با هم جر و بحث می‌کنیم. روز بعدی فردی را در خیابان می‌بینیم و احساساتی نسبت به او داریم که توضیح مشخصی ندارد. ما فکر می‌کنیم که او یک آدم عوضی تمام عیار است! شاید دلیل این احساس ما نسبت به او را کراوات سفید و قرمز چهارخانه‌اش به سادگی توجیه کند. ما به طور آگاهانه می‌گوییم &quot;حس بدی نسبت به او داریم&quot; اما این کراوات اوست که آمیگدال را در تالاموس فعال کرده و حس ترس را در ما به وجود آورده است، حسی که خودآگاه ما آن را به &quot;از او حس خوبی نمی‌گیرم یا از او خوشم نمی‌آید&quot; تعبیر می‌دهد.»به این ترتیب می‌توان نتیجه گرفت مشتریان می‌توانند بر اساس ارتباطات ناخودآگاهی که با تبلیغات، اسلوگان‌ها و شعارهای برند، لوگو و مسکات، المان‌های طراحی و ویژگی‌های آن برقرار می‌کنند، نسبت به یک برند حس مثبت یا منفی داشته باشند. آن‌ها ممکن است ندانند چرا از یک مارک خوششان می‌آید و از دیگری نه و دلیل آن این است که اصلا این تصمیم‌گیری در سطح خودآگاه آن‌ها اتفاق نمی‌افتد.مثلا یک برند نوشیدنی قوطی خود را طوری بازطراحی کرده است که هنگام باز کردن آن، صدایی منحصر به فرد تولید شود. آن‌ها این صدا را ضبط کردند و در تبلیغات خود و پس از آن بدون اشاره به نام برند در پس زمینه آهنگ کنسرت‌ها یا مراسم ورزشی پخش کردند و شاهد این بودند که فروش نوشیدنی‌هایشان بیشتر و بیشتر می‌شد، چون به سادگی افراد به محض شنیدن این صدا هوس نوشیدن می‌کنند. حال آنکه اگر از مشتریان می‌پرسیدید که علت انتخاب آن نوشیدنی خاص در آن زمان چه بوده است حتما به شما پاسخ می‌دادند: &quot;نمی‌دانم! فقط هوس کردم.&quot;تنها راه نجات از این حقه ناخودآگاه این است که با شناخت عوامل محیطی که این رفتار آموخته شده را شکل می‌دهند و برمی‌انگیزند، با فرایند تصمیم‌گیری بیشتر آشنا شویم یا شاید هم ساده‌تر باشد گاهی خود را به دست این ناخودآگاه لذت‌بخش بسپاریم.</description>
                <category>Niloofar Fallahi</category>
                <author>Niloofar Fallahi</author>
                <pubDate>Sat, 07 Sep 2019 02:08:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;مشعل‌های آزادیت&quot; را روشن کن، زن!</title>
                <link>https://virgool.io/@niloofarfallahi/%D9%85%D8%B4%D8%B9%D9%84%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86-%DA%A9%D9%86-%D8%B2%D9%86-trunuizwjahd</link>
                <description>این روزها برندها برای شکستن ایده‌ال‌های کلیشه‌ای زنانگی با هم رقابت دارند، از نایکی با نمایش زنان قدرتمند در موقعیت‌های مختلف تا نیوآ با شکستن تابوی سن یا معیارهای رایج زیبایی در زنان.همه ما با آنچه که می‌شنویم موافقیم، نه؟ درست همان قدر که زمانی با تاثیر سیگار در زیبایی بیشتر زنان موافق بودیم و فکر می‌کردیم با سیگار کشیدن می‌توانیم حقوق برابری با مردان داشته باشیم...دست‌های پنهان تبلیغات آیا نخ ما عروسک‌های نمایشی را در دست دارد؟ بله! این پاسخ قدرتمندترین فرد در تاریخ پروپوگاندا است.در مورد ادوارد برنیز صحبت می‌کنیم، او با لقب پدر علم &quot;روابط عمومی&quot; شناخته می‌شود و یکی از تاثیرگذارترین چهره‌های قرن بیستم در حوزه تبلیغات است.برنیز خواهرزاده زیموند فروید است، کسی که نه تنها نام او را در آمریکا مشهور کرد بلکه توانست با بهره‌گیری از ایده‌های فروید به آمریکایی‌ها بقبولاند که دخالت آمریکا در جنگ جهانی اول در راستای حفاظت از دموکراسی است.اداوارد برنیز، ملقب به پدر علم روابط عمومی و کسی که تمام عمر خود را در قرن بیستم مشغول دستکاری افکار عمومی بودمنابع در مورد زندگی برنیز و سوابق کاری او کم نیست؛ اما اینکه او چطور همزمان با به کارگیری ایده‌های فیمینستی و استفاده از کلیشه زیبایی زنان لاغر توانست جامعه زنان را مجاب به خرید یک برند &quot;سیگار&quot; کند، نکته‌ای است که جای تامل دارد.ایده فروید درباره اینکه افراد با نیازها، تمایلات و ترس‌های ناخودآگاهشان عمل می‌کنند، پایه اصلی کار برنیز بود. او برای قبولاندن یک ایده به مردم آمریکا دست روی همین پنهانی‌های ناخودآگاه می‌گذاشت و معتقد بود که از هین روش می‌توان &quot;عوام&quot; را به سادگی تغییر داد.در جنگ جهانی اول با ساختن شعار &quot; برای دموکراسی می‌جنگیم&quot; هدفی والا به ورود آمریکا به جنگ داد. او این کار را آغاز &quot;جنگ روانشناسانه&quot; خواند، جنگی که با پیروزی برنیز به پایان رسید.کار او در تبلیغات اما تقریبا پس از پایان جنگ جهانی اول شروع شد؛ حالا پس از پایان جنگ، برنیز بیرون در دنیای تجارت آماده این بود که هر محصولی را به عموم &quot;بفروشد&quot;. البته برای او که به سیاست و &quot;حکومت پشت پرده‌ای&quot; علاقه بیشتری داشت، تبلیغات کلمه‌ای زیادی مادی بود، بنابراین به جای آن از کلمه &quot;روابط عمومی&quot; بهره گرفت.زنان بازار دست نخورده و بکر فروش سیگار بودند، ورود به این جامعه به معنای دست‌یابی به یک معدن طلای خالص بودمشعل آزادیت را روشن کن، زن! - torches of freedomپس از خروج از دنیای سیاست، هر برندی که حاضر بود پول خوبی پرداخت کند می‌توانست هوش تبلیغاتی برنیز را به خدمت درآورد و البته چه کسانی پولدارتر از صاحبان صنعت تنباکو ؟پس از جنگ جهانی اول کلیشه‌های جنسیتی زنانه و مردانه تا حد زیادی تغییر کرده بود، زنان که در طول جنگ و در غیاب مردان نقش‌های مردانه را در اجتماع بر عهده گرفته بودند حالا به دنبال جایگاه برابرشان بودند، جایگاه برابر در همه چیز!تغییر تصور اجتماع از زنانی که سیگار می‌کشند و آموزش نحوه سیگار کشیدن به زنان دو چالش کمپین تبلیغاتی برنیز بودجورج واشنگتن هیل، مدیر کمپانی &quot;آمریکن توباکو&quot; فمینیست نبود، اما یک فرصت‌طلب چرا! اینجا بود که برینز این ایده را مطرح کرد: &quot; اگر بتوانیم قفل‌های این بازار را بشکنیم، یک معدن طلا در پیش رو خواهیم داشت&quot; او تصمیم گرفت به زنان بگوید در جنگ دریافت حقوق برابر، &quot;گرفتن حق سیگار کشیدن&quot; به معنای یک پیروزی افتخارآمیز است.اما کمپانی دو نگرانی عمده داشت، اول اینکه تا آن زمان تصویر جامعه از زنانی که سیگار می‌کشیدند، تصویر یک زن فاحشه بود و دیگر اینکه حتی زنان عادی بلد نبودند چطور سیگار دست بگیرند. پس نه تنها باید کلیشه اول در هم می‌شکست بلکه باید کسی به زنان روش درست سیگار کشیدن را هم یاد می‌داد.کشیدن سیگار توسط زنان به صورت آزاد و در ملا عام، گامی برای پیروزی فمینیسم استدر 31 مارچ 1929 یک زن جوان وارد جمعیتی که برای رژه عید پاک آمده بودند شد، یک سیگار  بیرون آورد و شروع به کشیدن کرد. این حرکت او بیش از آنچه که پیشبینی می‌شد در رسانه‌ها بازتاب داشت، شاید برای اینکه رسانه‌ها از پیش به همانجا دعوت شده بودند تا این رویداد تاریخی را پوشش دهند!سیگار کشیدن او در روزهای آتی با حضور زنان دیگر و افروختن سیگار در مکان‌های عمومی دیگر ادامه یافت و البته بازتاب رسانه‌ای هم قطع نشد تا جایی که حتی از این زنان مصاحبه‌هایی منتشر می‌شد با این مضمون که مردان به ناحق از دیدن زنی که سیگار می‌کشد خجالت می‌کشند یا روی او برچسب فاحشگی می‌زنند و این همان چیزی است که باید تغییر کند.حالا وقت آن بود که شعار بزنیز یعنی &quot;مشعل‌های آزادی&quot; روی پاکت سیگارهای &quot;Lucky Strike&quot; خود را به نمایش بگذارد: &quot;مشعل‌های آزادی‌تان را روشن کنید!&quot;&quot;سیگار&quot; به جای شیرینیبرنیز اما می‌خواست &quot;همه&quot; جامعه زنان را تحت تاثیر تبلیغات خود قرار دهد و اینجا نمی‌شد زنانی را که چندان هم به دنبال احیای حقوق خود نیستند اما ظاهرشان برایشان اهمیت دارد، نادیده گرفت.استراتژی او برای این دسته از مخاطبان بر این تمرکز داشت که زنان به جای &quot;خوردن&quot; سیگار بکشند. او شروع به نمایش زنان لاغر در تصاویر روی جلد مجلات کرد تا به همه نشان دهد که زنان لاغراندام زیبایی ویژه‌ای دارند. پس از آن کارشناسان سلامت را به تبلیغ &quot;سیگار به جای شیرینی&quot; تشویق کرد.هر دو ایده برنده شد، هم برای فمینسیت‌هایی که سخت برای برابری با مردان می‌جنگیدند و هم برای زنانی که بیش از دغدغه‌های فمینیستی به زیبایی فکر می‌کردند؛ دو شعار که بی‌هیچ تناقضی در زمان خود کنار هم نشست و در نهایت &quot;سیگار&quot; را به عنوان ابزاری برای احیای حقوق یا زیباتر شدن به زنان جهان فروخت!اما امروز ما کجا ایستاده‌ایم؟آیا می‌توانیم بگوییم ایده‌هایی که برنیز برای فروختن سیگار به زنان در سال 1929 به کار گرفت امروز نمی‌تواند روی ما موثر باشد؟ آیا می‌توانیم بی‌حد و مرزهای اخلاقی، تکنیک‌های روانشناسانه و دستکاری ناخودآگاه را در تبلیغات به کار ببریم یا اگر این کار را بکنیم نهاد یا ابزاری هست که جلوی ما را بگیرید؟برنیز این سواستفاده از افکار عمومی را &quot;مهندسی عقاید&quot; می‌خواند. او با بسیاری از قدرت‌های بزرگ زمان خود همکاری کرد تا به شیوه‌ای غیر اجباری اذهان را کنترل کنند، در تلقین اینکه برخی محصولات بخش اساسی و جدایی‌ناپذیر زندگی روزمره هستند موفق بود و در نهایت دوستش داشته باشیم یا نه درس‌هایی به ما داد که این روزها می‌تواند به کارمان بیاید!منبع اطلاعات: medium.comلینکدین من همان جایی است که برای مشاوره در حوزه دیجیتال مارکتینگ یا محتوا و شبکه‌های اجتماعی می‌توانیم با هم در ارتباط باشیم.روی اینستاگرام شاید این روزها زیاد فعال نباشم اما خوشحال می‌شوم لحظه‌های خوب همدیگر را در قاب تصاویر دنبال کنیم.</description>
                <category>Niloofar Fallahi</category>
                <author>Niloofar Fallahi</author>
                <pubDate>Fri, 16 Aug 2019 13:06:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با این سه نکته، برنده محتوا شوید!</title>
                <link>https://virgool.io/@niloofarfallahi/%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D9%87-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%AF-uuv5sso9uxq4</link>
                <description>نکات مهم بازاریابی محتوااگر محتواکار باشید، همیشه کارتان تاکید بر این است که تولید محتوای خوب می‌تواند شرکتتان را برنده بازی مارکتینگ کند.انتشار مداوم نوشته، تصویر یا ویدیو در شبکه‌های اجتماعی، وبلاگ و وبسایت یعنی ارتباط مداوم و ارتباط مداوم هم مثل قرارهای پشت سر هم می‌تواند اعتماد و علاقه ایجاد کند!اما چطور مثل یک برنده تولید محتوا کنیم؟این سه المان را گوشه ذهنتان بچسبانید.با مخاطب ارتباط بگیریددور همه ما پر است از تابلو تبلیغاتی، بنرهای آزاردهنده داخل سایت‌ها و پیامک‌های مزاحمی که بلاخره از جایی به تلفن همراهمان راه پیدا می‌کنند.بین این بمباران اطلاعاتی، بیایید پیامک &quot;کارواش ارزان&quot; در روزهای بارانی نباشیم!ارسال پیام مرتبط با مخاطب، فقط انتخاب تیتر خوب و جذاب نیست، لازم است محتوایی که به گوش مخاطب می‌رسانیم از نظر کیفی هم مرتبط با نیازهای او و به موقع باشد.به مخاطب گوش دهید: اطلاعاتی که با استفاده از ابزارهای analytics یا نظرسنجی از مخاطبان به دست می‌آورید برای شناخت آن‌ها حکم طلا را دارد.همیشه چشمتان به آنالیز شبکه‌های ارتباطی خودتان باشد و حداقل سالی یک بار بین مخاطبانتان به نوعی نظرسنجی بگذارید.روی کیفیت تمرکز کنید: انتخاب موضوع خوب کافیست نیست! محتوایی که تولید می‌کنید باید سراسر مفید و متتاسب با نیازهای مخاطبانتان باشد. نحوه تولید محتوا در اینترنتتبلیغ یا مسئله مرگ و زندگی؟!به این نکته توجه کنید که مخاطب برای خواندن مطلب یا فهمیدن آگهی تبلیغاتی شما قرار است از کالری بسوزاند، برای به دست آوردن این کالری در طول روز تلاش می‌کند و مغزش اجازه نمی‌دهد آن را برای فهمیدن چیزهایی هدر دهد که قرار نیست به زنده ماندنش کمک کند!پیامتان را به اصلی‌ترین نیازها یا حتی مرگ و زندگی مخاطبانتان پیوند بزنید.مدوام اما اندازه کافی حرف بزنیداینکه چقدر و چه زمانی به مخاطبانتان پیامی را ارسال کنید کاملا به نوع بیزینس شما و اندازه آن بستگی دارد و تا حد زیادی می‌تواند نتیجه A/B تست‌های مداوم باشد. برای یک بیزینس شاید هفته‌ای دو پست روی اینستارام کافی باشد، برای دیگری روزی دو پست و شاید برای شما یک هفته درمیان یک پست!این نظم را خودتان با توجه به نوع تجارت، محتوایی که تولید می‌کنید و بر اساس تجربه کشف کنید. اما قبل از آن،ظرفیت خودتان را بشناسید: مطمئن شوید به اندازه‌ای که انتظار دارید می‌توانید محتوای مفید تولید کنید، اگر لازم است یک نویسنده دیگر استخدام کنید اما مدام با فشار آوردن به خودتان سراغ محتوای دم دستی نروید.پایدار باشید: وقتی تصمیم گرفتید که چقدر محتوا تولید و منتشر کنید، به نقشه‌ای که کشیدید پایبند باشید. انتشار محتوای با ارزش با یک ریتم منظم باعث می‌شود در ذهن مخاطبان جا بیافتید و آن‌ها به عنوان یک حرفه‌ای به شما اعتماد کنند. در عین حال هیچ چیز مثل اینکه برای مدتی در سکوت غرق شوید و هر چند وقت یک بار سر و کله‌تان پیدا شود، نمی‌تواند مخاطب را به شما بی‌اعتماد کند.هویتتان را به نمایش بگذاریدما حرف می‌زنیم تا نشان دهیم چه کسی هستیم. دادن اطلاعات به فردی که روبه رویمان ایستاده تنها هدف حرف زدن برای ما نیست. برند شما هم باید این شخصیت مستقل را در حرف‌هایش به نمایش بگذارد؛ یک صدای منحصر به خود، لحن منحصر به خود، ظاهر متفاوت و حرف‌های خاص برند همه باعث می‌شود از خلال محتوا مخاطبانتان به شخصیت برند پی ببرند. اگر این یکسانی و یکدستی در محتوایی که تولید می‌کنید وجود نداشته باشد، مهم نیست حرفی که می‌زنید تا چه اندازه مهم و به دردبخور است، مخاطب شما را نمی‌شناسد و خب چه دلیلی دارد به یک غریبه اعتماد کند؟چه زمانی به وجود این مشکل پی می‌بریم؟ اگر افرادی که تلاش کردید به سمت برند خودتان جلب کنید یا در واقع از طریق lead generation به شما رسیده‌اند تبدیل به مشتری نمی‌شوند یعنی که شما یک هویت مستقل از خود به نمایش نگذاشته‌اید. ما بیزینسی را دوس داریم که ارزش‌های مشخصی داشته باشید و به شیوه منحصر به فردی با ما ارتباط برقرار کند.پس خط مشی برند را تعریف کنید، guideline بنویسید و خودتان و هر کس دیگری که قرار است از طرف شرکت شما صحبت کند را به رعایت این خط مشی‌ها ملزم کنید.</description>
                <category>Niloofar Fallahi</category>
                <author>Niloofar Fallahi</author>
                <pubDate>Sat, 15 Jun 2019 16:36:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;گربه سایه&quot; SEO چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/jazbmarketingseo/%D8%AA%D9%84%D9%87-seo-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-pdzms2oa1hjt</link>
                <description>اگر چیزی در مورد SEO یا به فارسی سخت &quot;بهینه‌سازی سایت برای موتورهای جست و جو&quot; شنیده باشید احتمالا می‌دانید که قرار دادن keyword یا کلید واژه در متن چه معنایی دارد.این شاید ساده‌ترین اصلی باشد که یک تولیدکننده محتوا در مورد SEO می‌داند: کلماتی را در متن قرار بده که مخاطب را در گوگل به تو می‌رساند.با قرار دادن کلیدواژه‌ها در یک متن به گوگل یا هر موتور جستجوی دیگری می‌فهمانیم که مطلب ما در مورد چه چیزی است؛ کیدواژه‌ها به ما کمک می‌کنند تا مخاطبان راحت‌تر ما را پیدا کنند، اما توجه کنید: &quot;مخاطبان&quot;!حالا سراغ مثال &quot;گربه سیاه&quot; برویم:کارشناس SEO: از افرادی که وارد صفحه فروشگاه شما می‌شوند می‌خواهید چه کاری را انجام دهند؟مشتری: غذای گربه‌ای که ما می‌فروشیم را بخرند.کارشناس SEO: با نزدیک شدن به هالووین تعداد سرچ کلمه &quot;گربه سیاه&quot; به شکل فزاینده‌ای بیشتر می‌شود، تولید محتوا در این مورد می‌تواند مخاطب را به خرید غذای گربه ترغیب کند؟مشتری: فکر نمی‌کنم! کارشناس SEO: اما این کار باعث افزایش بازدید سایت می‌شودمشتری: اما ما می‌خواهیم فقط غذای گربه بفروشیم...این یک داستان ساده است، هر کلمه‌ای که به نوعی به محتوای کاری شما مرتبط و برای افرادی که در گوگل می‌چرخند جذاب باشد، کلیدواژه به شمار نمی‌رود.در انتخاب کلیدواژه‌ها به این فکر کنید کسانی که با آن کلیدواژه وارد سایت شما می‌شوند چقدر به کار شما علاقه‌مندند و می‌توانند مخاطب واقعی باشند.افزایش بازدید سایت یا وبلاگ به صورت مقطعی، در پیدا کردن مشتری دائمی و افزایش فروش، اثربخش نیست. SEO را هوشمندانه به کار بگیرید.</description>
                <category>Niloofar Fallahi</category>
                <author>Niloofar Fallahi</author>
                <pubDate>Tue, 14 May 2019 18:25:31 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>