<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نیلوفرثانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@niloofarsani</link>
        <description>شعر - نقد - مجموعه شعر کوتاه : بی واسطه دوستت دارم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 15:23:29</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/10180/avatar/5DyOck.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نیلوفرثانی</title>
            <link>https://virgool.io/@niloofarsani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>احوال آدمی...</title>
                <link>https://virgool.io/@niloofarsani/httpsvirgoolioniloofarsani%D8%A7%D8%AD%D9%88%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D8%AF%D9%85%DB%8C-hmoimfxsf6g8</link>
                <description>اندود رنجبر دست‌های فاصلهو عشقگمشده در حوالی امروزشايد فردافصل گل‌های اقاقی باشداگر اين زمستانتبرهايش را زمين بگذاردنیلوفر ثانیغریب‌ست احوال آدمیدردست غربتِ آفت‌زده ازنیشِ تسلیمتارست آسمانی که بامرگ هر پرندهسقفش کوتاه‌ترماه‌ش تکیده‌ترمی‌شود..نیلوفر ثانی</description>
                <category>نیلوفرثانی</category>
                <author>نیلوفرثانی</author>
                <pubDate>Sun, 08 Feb 2026 19:21:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@niloofarsani/httpsvirgoolioniloofarsani%D8%AF%D8%B1%D9%86%DA%AF-yabq9qfcscwn</link>
                <description>گاهی در زندگی ضرورت هایی پیش می آید که نیازمند اندکی درنگ است. درنگی که فرصتی ایجاد می کند تا فرد کمی بیاندیشد، خود را در بحبوحه زندگی دوباره پیدا کند و موقعیتی را که در آن قرار گرفته، بیشتر بفهمد و درک کند.&quot;درنگ&quot; در شلوغی های روزمره و در ازدحام شبکه های اجتماعی، اخبار و اتفاقات ناگوار اجتماعی، و بسیاری دیگر ضرورتی ایجاد می کند که همه امان به آن نیاز داریم.بخصوص با اتفاقاتی که در چند وقت گذشته شاهدش بودیم و بغض و اندوه راه نفسمان را گرفته، لازم است کمی درنگ کنیم و به آنچه پیش آمده فکر کنیم.نیلوفر ثانی</description>
                <category>نیلوفرثانی</category>
                <author>نیلوفرثانی</author>
                <pubDate>Sun, 08 Feb 2026 19:16:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهارانه..</title>
                <link>https://virgool.io/@niloofarsani/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-pquo2gmrkoba</link>
                <description>پيوند بزن اين رگ وريشه‌ی فرتوت رابه بهاری كه توییبه خزانی كه منمبه چشمه‌ساری كه از چشم تو به زمينی كه خشكيده منم..نیلوفر ثانیمونس جانبهار از آن فصل‌هایی‌ست که آدم را در قطب شیدایی‌اش مدام دچار شور و هیجان می‌کند. اصلا مگر می‌شود بهار باشد و سایه یأس و ناامیدی از سرمان کوتاه نشود؟ مگر می‌شود بهار باشد و عطر خوش گلها، امان‌مان را نبرد؟آدم در بهار، دلش هر چه بیشتر تماشا می خواهد. زل بزند به آسمان، به درختان، به گلها، به پرنده..، اصلا هر سرسبزی برایشان قشنگی دارد.بهار آدم را مهربان‌تر و لطیف‌تر می‌کند. لبخند از گوشه لبش نمی‌افتد و رویاهایش صد برابر بیشتر، هوایی‌اش می کند.بهار طعمِ خوش دوست داشتن را لذت بخش تر و حضور کسانی که پرمهرند و عزیز، دلچسب تر می کندحالا که بهار و زیبایی‌هایش برقرار، مونس جان بیا و چشم های مرا، به دیدارت بنوران..و سینه‌ام را در عطش عشقت، بباران...نیلوفر ثانی</description>
                <category>نیلوفرثانی</category>
                <author>نیلوفرثانی</author>
                <pubDate>Thu, 22 May 2025 13:30:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند کوتاه نوشت اردیبهشتی</title>
                <link>https://virgool.io/@niloofarsani/httpsvirgoolioniloofarsani%DA%86%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C-ue7sve7uqdsz-ue7sve7uqdsz</link>
                <description>مونس_جاندوست داشتن به همین سادگیِ تماشای توست.. به همین دل‌سپردن به پرچینِ خوش عطر یاسِ تو.به همین ترنمِ بارانیِ حرف‌هایت، به بوسیدنِ پشت پلک‌هایت.دوست داشتن، نبضِ صدای توست وقتی به مردابِ دلم ترانه می‌نوازد و به دریاییِ موج در موج ترانه می کشاند.همین احوالِ خوش دوست داشتن، تر و تازگی زندگی می بارد و جهان را به شورشِ ناگهان عشق وا می‌دارد.مونس جاندوست داشتن، اصل و نسب آدمی است. اگر نباشد انگار تباری ندارد. انگار بی‌دل و بی‌قوم و بی‌سرزمین استدوست داشتن، خویشی و خویشاوندی‌ست و اصل پیوندی که از ازل چشم‌هایش را به دل دوخته اند.و حالا به تقدیرِ خوش که می شود نشست و نگاهت کرد، انگار جهان ،سرشار زیبایی‌ست..  سرشار از لحظه هایی که وقتی تو هستی، جاری و ساری ست.نیلوفر ثانیچه می خواهم از اردیبهشتجز عشق؟!!نیلوفر ثانی</description>
                <category>نیلوفرثانی</category>
                <author>نیلوفرثانی</author>
                <pubDate>Thu, 22 May 2025 13:25:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره زندگی (۲)</title>
                <link>https://virgool.io/@niloofarsani/httpsvirgoolioniloofarsani%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DB%B2-xew7gr2gqnw4-xew7gr2gqnw4</link>
                <description>تعابیر زیادی برای مفهوم زندگی  و مرگ خوانده‌ایم یا شنیده ایم؛ بعضی می‌گویند: &quot;زندگی صحنه‌ی بازیگری ماست مخلوطی از کمدی و تراژدی که نهایتا به پوچی می رسد&quot;.  بعضی دیگر مسیر ممتدی از یک تبدیل انرژی و زیست حیاتی می دانند که تنها تغییر شکل فرمی می دهد.... بعضی آنرا یک رخداد یکباره که هرچه اتفاق می افتد در همین دوره است، تعبیر می کنند، و بعضی معتقدند به تناسخ و توالی زندگی و کارما.اما شاید مهمترین و نزدیک‌ترین معنایی که می شود برای زندگی در نظر گرفت، در بطن و کنه خود زندگی نهفته است. اینکه اساسا معنا برای هر چیزی ، زمانی کاربرد دارد که از وضوحِ بی معنایی رنج می‌برد، و انسان با تعیین حدود و محتوای آن ،معنایی برایش در نظر می گیرد.اما وقتی معنا در جریان و در ذات آن موضوع و پدیده موجود باشد، دیگر چندان نیاز به تعیین مشخصی ندارد.درعین حال &quot;زندگی&quot; تنها چیزی‌ست که هر موجود دارد و بیهوده نیست که همچنان بدنبال معناگشایی برای آن باشد.. شاید این مسیر، درکی بهتر و عمیق‌تر از زندگی را ایجاد می کند. و انسان را در مواجهه با نفسِ جستجویی قرار می دهد که خود زمینه ساز کشف و شهودی عمیق می شود.انسان و زندگی؛ چنان درهم آمیخته‌اند که معناهایشان بهم مرتبط ست.. زیستی که بی تعمق و اندیشه‌ی انسانی باشد، در سطحی شناورست که عمق را در نمی یابد.. و حیاتی که توامان در کشف و شهود انسانی غوطه‌ورست، رخداد شکوهمندِ انسان ست. هوشیاری در هر لحظه و اشراف به این که فرصت زندگی و زیستن، موقعیتی یکباره است که باید به آن بها داد و بهره برد.نیلوفرثانی</description>
                <category>نیلوفرثانی</category>
                <author>نیلوفرثانی</author>
                <pubDate>Thu, 22 May 2025 13:16:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره زندگی (۱)</title>
                <link>https://virgool.io/@niloofarsani/httpsvirgoolioniloofarsani%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DB%B1-xbaj7qaczfbq-xbaj7qaczfbq</link>
                <description>درباره_زندگی (۱)زندگی همان رود جاری و روانی است که از لحظه تولد آغاز شده و پیش می رود.چیزی نیست جز لحظه‌هایی که می‌سازیم، نه آنچه منتظرش می‌مانیم.اگر منتظر &quot;زمان مناسب&quot; باشیم، ممکن است همه‌چیز را از دست بدهیم.‌زندگی همیشه در جریان است، نه در آینده‌ای که هنوز نیامده، بلکه در اکنونی که همین حالاست.همین لحظه، فرصتی‌ست برای بودن، دیدن، تغییر دادن یا حتی آرام گرفتن.بدست آوردن آرامش در زندگی به معنای اینکه همه چیز بر وفق مراد است و هیچ مشکلی وجود ندارد نیست.  &quot;آرامش در زندگی&quot; یعنی احساس رضایت از اکنون و لذت از آنچه در این لحظه داریم و احساس می کنیم.    «هیچ‌کس دوبار در یک رودخانه پا نمی‌گذارد.» چرا که هم انسان تغییر کرده، هم رودخانه. زندگی هم چون یک جریان دائمی دارد مدام در تغییر است؛ ایستایی و ثبات به معنای بدون هیچ تغییری، یک توهم است. درک زندگی یعنی درک لحظه‌های تغییر، و مرور رفتار و گفتار و عقاید. انسانی که بتواند در زندگی جسارت و شجاعت تغییر حتی در بنیادی ترین افکار و باورهایش را داشته باشد، انسانی بالغ و فهمیده است.مدام باید خود را مرور کرد و اگر نیازی به تغییری بود، آنرا انجام داد. چرا که این زندگی ست که تنها هر زمان همان فرصت را در اختیار انسان می گذارد و عبور می کندنیلوفرثانی</description>
                <category>نیلوفرثانی</category>
                <author>نیلوفرثانی</author>
                <pubDate>Thu, 22 May 2025 13:12:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره نمایش &quot;شهربازی&quot; نوید محمدزاده</title>
                <link>https://virgool.io/@niloofarsani/httpsvirgoolioniloofarsani%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-dvwv50ohouxp-dvwv50ohouxp</link>
                <description>نگاهی به نمایش شهرِ بازی / نوید محمد زادهمنتشر در روزنامه سازندگی پنجشنبه 29 آذر 1403نیلوفر ثانی&quot;طغیان خشونت و تباهی&quot; در مجموعه نمایشی لبخند که توسط گروهی از فعالان تئاتر اداره می‌‎شود،  نمایش‌هایی بر صحنه می‌‌آیند که استاندارد یک اجرای حرفه‌ای را داشته  باشند. و از آن حجم کمدی‌‎هایی که بیشتر به تئاتر آزاد می‌‎ماند تا اصالت  یک تئاتر صحنه‌‎ای، لااقل تا امروز خبری نیست. &quot;هیوشیما، به‌زور و شهر  بازی&quot; اجراهایی جدیدی هستند که از هفته گذشته (اواسط آذرماه) حضور خود را  بر صحنه سالن‌‎های لبخند آغاز کرده‌‎اند.&quot;هیوشیما&quot; بازتولید اجرای دانشجویی به کارگردانی مصطفا فراهانی، سال ۹۸ است که اینبار با دکوری وسیع‌‎تر از همان اتاقک نگهبانی در	 	 بوران برف و سرما، میزبان علاقمندان تئاتر است.&quot;به‌زور&quot; نمایشی به کارگردانی سپیده سروری، بدون دیالوگ بر پایه فرم و  حرکات فیزیکی و پرفورمنسی زورخانه‌‎ای، داستانی از شاهنامه را اجرا می‌کند.  «شهرِ بازی» در این میان توجهات بیشتری را جلب کرده. نوید محمدزاده با گروه  هنرجویان بازیگری خود، نمایشی را بر صحنه آورده که نویسنده، کارگردان،  طراح و بازیگر آن است. هر چند در نگارش و اجرا، نام‎‌‌های مطرحی در تئاتر  چون محمد مساوات و یوسف باپیری به عنوان مشاور به چشم می‌‎خورند، اما این  نمایش، اولین اثر کارگردانی مستقل اوست. نوید محمدزاده آخرین اجرای  صحنه‌‎ای خود را در نمایش قهوه قجری سال ۹۸ و به کارگردانی آتیلا پسیانی  داشته و پس از آن تنها در کنسرت- نمایش‌‎هایی چون سیصد بر صحنه آمده است.  او در طی این سال‌ها، بیشتر در سمت تهیه‌‎کننده آثار نمایشی ظاهر شده و  حمایت‌‎های شایانی نیز دراین میسر به گروه‌های جوان و یا دانشجویی تئاتری  کرده است. چنانکه بسیاری از اجرا‎ها به واسطه  تهیه‌کنندگی او بوده که  توانسته‌اند به اکران و اجرای عمومی برسند و مخاطبان را به تماشا دعوت  کنند.حال پس از این دوره وقفه، محمدزاده بار دیگر بر صحنه آمده و اجرایی را  تدارک دیده است که نویسندگی و کارگردانی‌اش را بر عهده دارد. دختری به نام  ماری در جایی که شباهت به شهربازی متروکی دارد، با ورود به صحنه و با آوازی  موسیقیایی، پدر، مادر و دو برادرش را صدا می‌زند، در این میان با افراد  دیگری که با هم نسبت خانوادگی دارند برخورد می‌کند و آنها هم به کمک او  می‌آیند اما این جستجو نتیجه‌ای ندارد و تنها در دایره‌ای فرضی در حال  دویدنند. نیمه دوم اجرا نوید محمدزاده به عنوان نوعی انسان/خدای برتر وارد  می‎‌شود و هر چند رقص و شادی بر قرار است اما خشونت و مرگ نیز از راه  می‌رسد.&quot;شهرِ بازی&quot; نمایشی‌ست که ابعادی فانتزی و سورئال دارد و قرار است از  موقعیت شهربازی متروک با کف‌پوشی شطرنجی که چند آینه نیز بر دیوار دارد و  گویِ نورانی از سقف آن آویزان است، برای ترسیم وضعیت انسان در حال و آینده  بهره بگیرد. انسانی که به حیات و زمین به مثابه شهرِ بازی، پا گذاشته تا در  لذت و بازی غرق شود اما گم‌گشتگی و سرگردانی نیز خود تبدیل به بازی شده و  چرخه‌ای را می‌سازد که در آن انسان در خشونت و جدال دست و پا می‌زند و اگر  چه هر چیزی در آن نه ماندگار است و نه ابدی، می‌تواند دامنه‌ای گسترده تا  تباهی داشته باشد.اگرچه اجرا در ترکیبی از پست‎‌مدرنسیم و فانتزی خود را شکل داده و با بهره  از همین مفاهیم ساده و ابتدایی پیش می‌رود اما بیشتر به نظر می‌رسد نوید  محمدزاده به جذابیت‌های بصری و قاب‌های رنگی تصویری توجه داشته تا ضمن تحقق  ایده انسان / بازی / خشونت اجرایی مفرح و سرگرم‌کننده نیز شکل بگیرد.شاید این تمایل به ابعاد تصویری و بصری بی‌ارتباط به فعالیت‌های چندین ساله  اخیر نوید محمدزاده در سینما نباشد که در اجرای شهرِ بازی نیز تلفیقی از  دو فضای فیلم و تئاتر و نوعی اتصال کلاژگونه و مونتاژی بین قسمت‌های نمایش،  بدون هیچ دیالوگ سرراست و شفافی که معناپذیر باشد، دیده می‌شود؛ بهره از  تصاویر ویدیویی و نورپردازی رنگارنگ و چند بعدی که اغلب در جشن‌ها کاربرد  دارد، نیز درهمین راستا است.موقعیت &quot;شهر ِ بازی&quot; در بی‌مکانی و بی‌زمانی و در جایی متروک، بدون اسباب و  آلات تفریحی مشغول به‌کار و خالی از سکنه که تنها چند نفر در آن حضور  دارند، مخاطب را به سمتی از آخرالزمانی نیز می‌برد که در پرده‌های بعد، این  تعلیق زمانی بیشتر روشن می‎‌شود. جایی که این شهرِ بازی تبدیل به  مسلخ‌گاهی می‌شود که در آن خشونت و کشتار و مرگ، سرزمین/ شهر را برهوت کرده  است.این موقعیت، در نیمه دوم اجراست که نوید محمدزاده به شکل نیرویی برتر/  خدایگان، وارد شده که کنترلگر وضعیت است. او با وجود زوزه‌‎های گرگ‌سانی،  نمادی از خوی وحشی و تمایل به خشونت را در موجودی تکامل‌یافته به نام انسان  که هوشمندترین موجود زنده این شهر/ زمین است، ترسیم می‌‎کند. جایی که همان  چند تن را به رقص و شادی وا می‌دارد و در نهایت جان‌شان را می‌گیرد.  خشونتی که در طی گذشت صدها سال، همچنان وجود دارد و حتی به همنوع خود و  دیگر موجودات رحمی ندارد. تمام مفاهیمی که در طول اجرا تنها با حرکات و فرم مستتر بودند در  پایان‌بندی به شکل سروده‌ای از محمد مساوات به عنوان رمزگشایی مفاهیم و  واگویه‌ای از آنچه مورد نظر بوده، توسط نوید محمدزاده خوانده می‎شود. در  حالیکه تصاویری از جهان هستی بر پرده پخش می‌شود.بنابراین به نظر می‌رسد شهر ِ بازی نوعی تمثیل و استعاره‌ای‌ست که می‌خواهد  به انسان و خشونت دنیای انسانی نقد داشته باشد و دخترکانی که گم شده‌اند،  انسانی که سرگردان است و خشونتی که انسان‌های ساده و گوسفندوار را می‌درد و  از پای در می‌آورد و انسان‌های گرگ‌منش و درنده را به بقا می‌رساند، را از  زاویه‌ای دیگر مورد توجه قرار دهد. با این حال اجرای شهرِ بازی نمی‌تواند  در ساختار نمایشی که برگزیده، یک روند مشخص را طی کرده و اتصال مفاهیم را  منسجم حفظ کند. به همین دلیل اجرا همانطور که می‎‌خواهد بازنمایی از  چرخه‌ای تباه شده باشد خود در این چرخه، بی‌کارکرد شده و دچار بی‌معنایی و  کم‌رمقی می‌شود. تقلیل فرم و اجرا در مفاهیمی تکراری در فقدان خلاقیتی و  ترکیبی منسجم، رخ می‌دهد که در لایه‌های ابهام باقی می‌ماند و تنها به شکلی  از حرکات و رفت و آمدهای بازیگران محدود می‌ماند.البته با توجه به اینکه این اثر، تجربه نخست نوید محمدزاده در اجرا و متن  است می‌توان انتظار داشت که بزودی در آثار دیگر چه در تولیدات تئاتری و چه  سینمایی، حرفه‌ای‌تر و پخته‌تر عمل کند.</description>
                <category>نیلوفرثانی</category>
                <author>نیلوفرثانی</author>
                <pubDate>Mon, 13 Jan 2025 01:07:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره طراحی صحنه سه نمایش ایرانشهر دی 403</title>
                <link>https://virgool.io/@niloofarsani/httpsvirgoolioniloofarsani%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%B5%D8%AD%D9%86%D9%87-%D8%B3%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%AF%DB%8C-403-mwdl74qdjkxv-mwdl74qdjkxv</link>
                <description>طراحی صحنه کارآمدبررسی طراحی صحنه سه نمایش در ایرانشهرروزنامه سازندگی یکشنبه 9 دی 1403نیلوفر ثانیطراحی صحنه یکی از مهمترین عناصر یک نمایش است که نیازمند دقت و طراحی  مناسب با متن، تکنیک اجرا و فضای اثر را دارد. تعیین میزانسن‎ها و جای‎گیری  بازیگران که کارگردان برای اجرایش در نظر می‎گیرد، ارتباط مستقیمی با  طراحی صحنه و سایر اکسسوارهایی که در طول اجرا مورد استفاده قرار می‎گیرند،  دارد. لزوم یک طراحی صحنه کارآمد، تعیین‎کننده مهمی در موفقیت و به تکامل  رسیدن یک اجرای صحنه‎ای‎ست. حتی بسیاری از کارگردانان تئاتر در جهان، به  طراحی صحنه با دکورهای عظیم، با جزئیات، متعین و متنوع تمایل دارند. به  همین دلیل به سمت سالن‎هایی نمایشی می‎روند که بیشترین امکانات را از طراحی  نور، فضای کافی دکور، سن چرخان، اتاق‎های گریم مناسب، سیستم صوتی و تصویری  و پخش موسیقی مجهز و اتاق فرمان کامل و مشرف داشته باشد.. یکی از ضروریات  طراحی صحنه نیز متریال و دکوری‎ست که در اجرا بکار برده شده و آن را به یک  تناسب نهایی نزدیک می‎کند. تناسبی که چه از لحاظ بصری و چه بافت زمانی و  فرهنگی داستان، توازن	 	 داشته باشد.بیراه نیست اگر بگوییم که در طی چندسال اخیر و البته بعد از همه‎گیری  اپیدمی کرونا که منجر به ضعف بسیار در اقتصاد و چرخه مالی تئاتر و گروه‎های  وابسته به آن شد و از سویی جهش ناگهانی ارز و تورم‎های اقتصادی، هر چه  بیشتر اجراها را به سمتی برده که از طراحی صحنه مینیمال و حتی اغلب، بدون  هیچ دکوری بهره ببرند؛ تا بتوانند با مدیریت هزینه‎های مالی و تا جای ممکن  پایین آوردن مخارج تولید، قادر به اجرای عموم باشند. هر چند برخی آثار به ویژه آن دسته که در گروه دانشجویی و یا کارگاهی قرار  می‎گیرند می توانند مدعی بهره از &quot;تئاتر بی‎چیز&quot; باشند اما در اکثریت  تولیدات نمایشی که در سالن‎های خصوصی و دولتی توسط گروه‎های با تجربه و  حرفه‎ای بر صحنه می‎روند، نیازمند دکور، طراحی صحنه و نور و صدای کارشده و  مجهزی هستند که بتواند در خدمت اثر بوده و لایق ارائه به تماشاگران باشد.از سوی دیگر در این دوران بحران اقتصادی و هزینه‎های سرسام‎آور، تماشاگری  که میانگین برای هر صندلی بیش از ۳۰۰ هزار تومان ( و گاه بیشتر) صرف می‎کند  و هزینه‎های رفت‎و آمد، وقت و دیگر افراد همراه را نیز به آن بیافزاییم که  رقمی چشمگیر است، انتظار دارد تا با اثری موجه و کامل روبرو باشد. اثری که  لااقل با متنی متناسب، طراحی صحنه کارشده و بازیگری استاندارد بتواند  پاسخگوی این انتظار باشد. اما شوربختانه آنچه شاهد هستید اولین چیزی که در  یک اثر برای مدیریت هزینه ها مورد بی‎مهری و حذف قرار می‎گیرد، طراحی صحنه،  لباس و دکور است.گروه‎های اجرایی که تنها لازم می‎دانند از پس اجاره سالن بربیایند، ناگزیر  از طراحی صحنه بسیار ساده و یا بهره از وسایل شخصی خودشان هستند. اما در  این میان گروه‎های نمایشی نیز هستند که علی‎رغم صرف هزینه‎های بالای تولید و  عدم ضمانت بازگشت آن سرمایه، باز هم مقیدند که اثری در خور به مخاطب خود  ارائه دهند. و اصطلاحا از هیچ چیز آن نزنند تا فقط بر صحنه بیایند. که  البته توجه کافی به مسئله طراحی صحنه و لباس، در ابتدای امر، وجاهت و  احترام به اثر خودشان است. بدون شک در این زمانه تولید یک اثر هنری به ویژه تئاتر که مناسبات متفاوتی  از سینما و کنسرت و موسیقی دارد، آنقدر سنگین و پرریسک است که احتمال  موفقیت آن قابل پیش‎بینی نیست. به ویژه گروه‎هایی که متکی به نیروهای  تئاتری و فعالین این حوزه از بازیگر، کارگردان و تهیه‎کننده هستند.در تماشاخانه ایرانشهر در دوره اجرایی فعلی که از ۲۷ آذر ماه آغاز شده،  همزمان ۳ اجرا بر صحنه آمده‎اند که یکی از پرکارترین و کاملترین طراحی‎های  صحنه این مدت اخیر را به تماشاگران عرضه می‎کنند. &quot;هدویگ&quot; به کارگردانی نادر برهانی مرند، &quot;خانه عروسک: قسمت دوم&quot; اثری از  محسن علیخانی،&quot;و &quot;باغ دکتر کوک&quot; کاری از ملودی آرام‎نیا، سه نمایشی هستند  که برای اجرای خود، طراحی صحنه، لباس، نور، اکسسوارها و لوازم مورد نیاز  اثر، دقت، ظرافت و هزینه بسیاری صرف کرده تا نمونه‎ای کامل در خدمت  اجراهای‎شان باشند.هدویگ با طراحی چند منظوره از فضای داخلی و خارجی، منزل نیمه محقری‎ست که  فضای نشیمن آن محل وقوع اتفاقات است. دیوارها و درهای ورود و خروج نیز در  همین راستا در نظر گرفته شده است.خانه عروسک: قسمت دوم، در صحنه گسترده سالن استاد سمندریان، منزل باشکوه و  مجللی را بازسازی کرده که با سازه‎های چوبی و دکوری فضای تلفیقی و سورئال  مورد نظر کارگردان نیز بخوبی منعکس شود. بازیگران در میان دکور و دیوارهای  شیشه‎ای و چوبی در حال رفت و آمدند. و میز بزرگی نیز در مرکز صحنه شمایلی  از زمان حال و واقعیت مورد نظر است.اما ملودی آرام‎نیا، دکور مجلل‎تر و کامل‎تری را در نظر گرفته. صحنه سالن  استاد ناظرزاده، نشیمن منزل دکتر کوک کاراکتر اصلی نمایش است که با  کتابخانه‎ای بلند و عظیم و درها و پنجره‎های شیشه‎ای که با پرده‎های متناسب  تزئین شده‎اند، وسایل و اکسسوارهای موجود، همگی در بازسازی فضای اجرای این  نمایش که در آمریکا می‎گذرد، تلاش کرده طراحی کارآمدی را برای نمایش خود  در نظر بگیرد تا ضمن برآورده شدن ذهنیات و هدف اجرایی و میزانسن‎هایش، برای  تماشاگران نیز ارزشی به واقع محترم قائل شود .هر بخشی از دکور و طراحی صحنه در جریان اجرا مورد بهره قرار می‎گیرد بنابراین نیازمند دقت و ظرافت‎های مورد لزوم بوده است.به نظر می‎رسد تماشاگران نیز تمایل دارند به نمایش‎هایی اقبال نشان دهند که  چه از لحاظ بصری و جذابیت ظاهری و چه تکمیل عناصر اجرایی، استانداردهای  لازم را داشته باشند. و یکی از این ملزومات بدون شک طراحی صحنه، دکور و  عناصر دیگر فنی و اجرایی‎ست.</description>
                <category>نیلوفرثانی</category>
                <author>نیلوفرثانی</author>
                <pubDate>Mon, 13 Jan 2025 01:06:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی درباره نمایش &quot;سه نمایشنامه از محمد مساوات&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@niloofarsani/httpsvirgoolioniloofarsani%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%B3%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%88%D8%A7%D8%AA-xjh9yoqzivt1-xjh9yoqzivt1</link>
                <description>نگاهی به سه نمایشنامه از محمد مساوات / سجاد تابشمنتشر در روزنامه سازندگی پنجشنبه 13 دی 1403نیلوفر ثانی&quot;مواجهه با امر اخلاقی&quot;سجاد تابش بعد از  آخرین کار کارگردانی خود با نمایش&quot;مختومه&quot; که  دو سالی از آن می‎گذرد، با  سه نمایشنامه کوتاه از محمد مساوات بر صحنه آمده که فضای مینیمالی دارد. &quot;  اتاق کثیف، چمدان و مترجم&quot; سه اپیزود این اجرا هستند.هر اپیزود مستقل بوده و حول یک اتفاق پیش می‌رود. اما آنچه در هر سه بخش  مشترک است، ماهیت برخورد اخلاقی و یا غیراخلاقی‎ با مسائل است، که از  زوایای دیگری به آن پرداخته می‌شود. زوایایی که در عین آنکه مسئله اخلاقی  مورد نظر را با جدیت مطرح می‌کند اما با چرخشی از زوایای دیگر آن را نقض  می‌کند. اساس هر متن مبتنی بر نگاهی انسانی به شرایطی‌ست که افراد در آن  موقعیت، ناگزیر باید انتخابی داشته باشند. این انتخاب، گره مستقیمی به یک  وضعیت اخلاقی خورده که تخطی از آن می‌تواند درهمان ذهنیت پیش‌فرض و نهادینه  شده در هر فرد، غیراخلاقی تفسیر شود اما متن و اجرا تلاش دارد مخاطب را در  زوایه ی دیگر قرار دهد تا بتواند موقعیت را اینبار با چشم ناظر ببیند و  قضاوت و مواجهه‌ای متفاوت داشته باشد.مواجهه‌ای که چه بسا می‌تواند کاملا  در جهت خلاف عرف و تفسیر معمول، قرار بگیرد.محمد مساوات با تکیه بر رخدادهایی روزمره که در زیست افراد شاید به وفور در  اشکال و ابعاد متنوع رخ می‌دهد، مبنای ایده خود را بنا نهاده و قصه خود را  روایت می‌کند و سجاد تابش به عنوان کارگردان، تلاش دارد این ابعاد را به  ویژه با تمرکز بر بازیگران و جزئیات حرکات و بدنمندی آنان در اجرا نیز محقق  کند. استفاده از بازیگرانی کاربلد و حرفه‌ای و طراحی صحنه کمینه، در بلک  باکس شماره 2 و جمع و جور مجموعه لبخند، میزانسن‌هایی نزدیک و همگرا و در  فاصله اندک با تماشاگران، موید این هدف بوده است.اپیزودها روایتی انسانی و امروزی دارند. وقایع هر چند تاریخی ندارند اما  می‌تواند در همین زمانه اکنون رخ داده باشند. و احتمالا هر کدام بارها و  بارها در حال وقوعند و این پیوند همانی با مخاطبان برقرار شود.اپیزود اول / اتاق کثیف : پرستاری در اتاق پسماندهای عفونی بیمارستانی پناه  برده و از خطای پزشکی که از او سرزده و مسئولیت حرفه‌ای که می‌تواند تبعات  زیادی برایش داشته باشد، نگران است همکار او بدنبال او تا آنجا آمده و  درباره آن اتفاق گفتگو می‎کنند. نوزادی جابجا شده و بجای نوزاد دیگری که  مرده بدنیا آمده به مادرش تحویل داده‌اند و به مادر نوزاد اول، گفته شده که  فرزندش مرده است. این جابجایی که تنها بین این دو پرستار روشن است، وضعیتی  را پیش آورده که فاش آن، از سویی هم مشکلات حرفه‎ای  برای پرستار ایجاد  می‌کند و هم برای مادر جوانی که حالا نوزاد را در آغوش دارد و دیگر قادر به  فرزندآوری نیست، ضربه هولناکی رقم می‎زند.مساوات با اطلاعاتی قطره‌چکانی این وضعیت را طوری ترسیم می‌کند که امر  بدیهی اخلاقی، می‌تواند دچار خدشه باشد و حتی در ضدیت خود، چه بسا  خیرخواهانه تلقی شود. موضع فرد در این دست موارد چیست؟ و آیا می‎توان از  حدود اخلاقیات، تخطی کرد؟اپیزود دوم / چمدان : در فرودگاه امام دختری در آستانه مهاجرت است و از  چمدانی که مسافری به او سپرده مراقبت می‌کند. در این فاصله با پارتنر عاطفی  خود مشغول گفتگو می‌شود. مرد جوان از آنکه پارتنرش با وجود ممنوع‌الخروجی  او باز هم تصمیم به مهاجرت گرفته، گلایه‌مند و تحت فشار روانی وعاطفی‎ست.  این مسئله که بین بسیاری از زوج‌ها در حال رخ‌دادن است با اخلاق مداری در  رعایت گشودن یا نگشودن چمدان امانتی که صاحبش بسیار دیر کرده و خبری از او  نیست، پیوند می‌خورد و بطور موازی پیش می‌رود. روابط چندین ساله عاطفی افراد که بدون شک، وابستگی و دلبستگی‌های عمیقی  ایجاد می‌کند آیا در موقعیتی که یکی از آنها بهر دلیلی قادر به مهاجرت نیست  و از این تصمیم، زخم‌های روانی مهلکی بر خواهد داشت، چه اندازه می‌تواند  اخلاقی باشد؟ و آیا هر فرد حق دارد تعیین کننده آینده و نحوه زندگی و زیست  خود فارغ از هر وابستگی و حجم صدمه‌ای که برای دیگری دارد، باشد؟ اپیزود سوم / مترجم :  زن مترجمی در خانه و در اتاق کارش مشغول تدریس  آنلاین زبان آلمانی‌ست. پس از اتمام آن همسرش با او درباره اتفاقی که آنروز  برای کودک‌شان افتاده و فراموشی مادر برای برگرداندن کودک از مهد، مشاجره  می‌کند. مرد با تکیه بر این اتفاق بخود اجازه داده، وارد حریم خصوصی همسرش  در گوشی موبایل او شده و درباره روابطش، پرسش کند. به ویژه روابط کاری که  زن، مترجم شرکت همسرش با افرادی در خارج از ایران است. شک مرد به همسر، او  را متهم به رابطه با شریک کاری آلمانی‌شان می‌کند و زن حین تلاش برای رفع  آن ذهنیت، فکر می‌کند تا چه اندازه اخلاقی‌ست که بخواهد از خود در برابر یک  سوءظن و اتهام نادرست دفاع و تقلا کند؟ و چه حقی برای مرد وجود دارد که به  واسطه روابط زناشویی بخود اجازه نقض حریم خصوصی او و شکاکیت بی مورد را  بدهد؟ با ارتباط تصویری، با همکار آلمانی که بر پرده پخش می‌شود، واقعیت  نیز برای تماشاگران روشن می‌شود.سجاد تابش در این اجرا تلاش کرده به ماهیت متنها و منظور محمد مساوات نزدیک  شود. این چندگانگی اخلاقیات و موضع در برابر آن، ضمن اشتراکش با تماشاگر،  او را در مقام قضاوتگرو مفسر قرار می‌دهد که بتواند در مواجهه با این دست  مسائل، خود نیز درگیر این پرسش‌ها و انتخاب‌ها شده و به تفکر واداشته شود.  نورپردازی و طراحی صحنه نیز بدون هیچ گزافه و جلب توجهی متمرکز بر اصل  موضوع، بازی بازیگران و جزئیات روابط آنان است. تا آنچه قرار است بر صحنه  جاری باشد، بخشی از زندگی، مسائل و شرایطی باشد که شاید بسیاری از مخاطبان  برخی از آنها را تجربه کرده باشند.انتخاب سالن مناسب با حداقل فاصله تا  جایگاه تماشاگران، در جهت اجرایی‌شدن این بی‌مرزی روایت‌ها و خارج‌شدن از  بازنمایی و نمادین بودن آنهاست به همین دلیل هیچ فرم پیچیده و یا  تجربه‌گرایی در نظر گرفته نشده و تنها با بهره از افکت‌های صوتی مکان‌های  مورد نظر ساده و روان، فضاسازی شده و اجرا می‌شود. بازی بازیگران که در هر  اپیزود دو تن حضور دارند، اندازه و حرفه‌ای‌ست. اگرچه به نظر می‌رسد آذین  نظری و الهام شفیعی کنترل‌شده‌تر کاراکترها را بازی می‌کنند. نمایش &quot; سه نمایشنامه از محمد مساوات&quot; که درعنوان نوعی آگاهی به مولف متنها  یعنی محمد مساوات را دارد، اجرایی قابل قبول است که ضمن ارائه برخی از  نوشته‌های این نمایشنامه‌نویس مطرح و اشتراک آن با علاقمندانش، می‌تواند  تجربه‎ای زیستی و اکنونی متعارف و متناسبی برای مخاطب فراهم آورد...عکسها از رضا جاویدی/ تیوال</description>
                <category>نیلوفرثانی</category>
                <author>نیلوفرثانی</author>
                <pubDate>Mon, 13 Jan 2025 01:01:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو را دوست دارم</title>
                <link>https://virgool.io/@niloofarsani/%D8%AA%D9%88-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-eqmg4tbs3cjt</link>
                <description>&quot;ترا دوست دارم&quot;که در مخاطره ی حضورِ ممتدی  آنجا که سینه به سینه  نامت را ترانه می‌خوانند  و بودنت را  خوش‌ترین اتفاق.اگرچه دور از من  اما نزدیک‌ترینی  که در قلمروی عشق  همیشه بی‌مکانی‌ست.  و دل تا ابدیت ممکن  مسحورِ بی‌زمانی.  این اعتراف کوچکی نیست.  صبح را باید  از دهان تو نوشید  جرعه‌ جرعه،  خورشید می‌تابد بر دلم.نیلوفرثانی</description>
                <category>نیلوفرثانی</category>
                <author>نیلوفرثانی</author>
                <pubDate>Sat, 11 Jan 2025 02:48:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مگر طاقت آدمی چقدر است؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@niloofarsani/httpsvirgoolioniloofarsani%D9%85%DA%AF%D8%B1-%D8%B7%D8%A7%D9%82%D8%AA-%D8%A2%D8%AF%D9%85%DB%8C-%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-tcwnwimxe8dk-tcwnwimxe8dk</link>
                <description>شبیه کسی شده‎ام که در برهوتی که تا چشم کار می‎کند از آبادی و آدمی خبری نیست، سرگردان است...تو دوری و من دست‎هایم هر چه می کارد، خار است و می خراشد و هر چه می‎سازد، پوشالی و بر باد است..تو دوری و من هر چه می دَوَم نمی‎رسم و هر چه صدایت می کنم، جوابی نمی شنوم..مگر طاقتِ آدمی چقدر است که عمرش در دوری و دلتنگی هدر شود و دم بر نیاورد؟!!مگر این زندگی دو روزه مجال اینهمه فاصله و انتظار را می دهد؟!دستم به هیچ کجا نمی رسد نه به زیبایی تو که بلندست چون ماه بر آسمان، نه حریف دلم که بی تو زار و بی‎نفس است.تا جان و نبضی دارم، به دیدارم بیا..نیلوفر ثانی </description>
                <category>نیلوفرثانی</category>
                <author>نیلوفرثانی</author>
                <pubDate>Thu, 21 Nov 2024 02:08:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فلسفه درد (۲)</title>
                <link>https://virgool.io/@niloofarsani/httpsvirgoolioniloofarsani%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%DB%B2-zsvtpm6pbl9n-zsvtpm6pbl9n</link>
                <description>درد چیزی‎ست که در طی زندگی تلاش می‎کنیم هر کاری انجام دهیم تا دردی گریبان‌مان را نگیرد. از مشکلات یا دردسر و یا هر چیزی که مصیبتی به بار می‎آورد، فرار می‎کنیم تا دردی بجانمان نیفتد. انتخابها و تصمیم‎هایمان برای این است که کم رنج‎ترین و موفقترین و آرامترین راه را پیدا کنیم و زندگی‎مان بگذرد. می‎ترسیم چون از درد و رنج آن چیز می هراسیم. رابطه‎هایمان را بهم می زنیم، منزوی می شویم، افسردگی می‎گیریم و هر چیز دیگر، برای این است می ترسیم در مواجهه با آدمها و دنیای بیرون، در برخورد با آینده، درد بیشتری بکشیم.وقتی خوب دقت می‎کنیم می‎بینیم &quot;درد&quot; هر چند همیشه و همه جا می تواند ردی از خودش بگذارد و در کمین‎مان نشسته، اما زندگی و نوع زیست ما جوری‎ست که سعی می کنیم از وقوع و وجودش، دور شویم و خود را رها سازیم. درد همیشه ملاکی‌ست برای هر کاری که انجام می دهیم. و اگر گاهی آن را آگاهانه انتخاب می کنیم، بخاطر لذتی‎ست که پس از آن درد منتظرش هستیم. یا از درد بزرگتری رها شویم... چه درد روانی و درونی باشد و چه جسمی.اما چه بخواهیم چه نخواهیم گذر عمر دردی دارد که ما را قدمی به مرگ و زوال نزدیک تر می کند. زندگی که رو به انتهایش می رود، دردی به جان می اندازد...  و این ناگزیر ِزندگی هر موجود زنده ای ست..#نیلوفر_ثانی </description>
                <category>نیلوفرثانی</category>
                <author>نیلوفرثانی</author>
                <pubDate>Tue, 29 Oct 2024 01:03:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فلسفه درد (۱)</title>
                <link>https://virgool.io/@niloofarsani/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%DB%B1-jb2snvn1szgq</link>
                <description>درباره درد بسیار خوانده یا می دانیم. بارها تجربه اش کرده ایم و آن را به انواع متفاوتش، چشیده ایم. برخی دردها را در دیگران دیده و برخی حتی از تصورمان خارج است اما در واقعیتی بیرون از خودمان، شاهدش بوده ایم.درد جسمی یا روانی هر کدام می تواند وسعتی عظیم‎تر از یک حس ناراحتی و فشار داشته باشد. گاهی آنقدر عمیق است که در جانمان تا ابد باقی می ماند.درد از آن قسم چیزهایی است که نمی توان برایش تعریف مشخصی آورد، نمی توان حتی تنها به یک مسئله یا مجموعه نسبتش داد. درد از آن چیزهایی‎ست که حالتی را در جسم و روان ما پدید می آورد که قابل تفکیک و جدا کردن از وجودمان نیست. احساس ناخوشایندی است که نمی‎توان براحتی آن را تعریف کرد. ممکن است بتوانیم توصیفش کنیم یا هر فرد از احساس خودش درباره درد، بگوید اما نمی توان دقیقن آن چه درد با هر کسی می کند، بطور یکسان و مشابهِ هم، تعریف کرد. گاهی حتی درباره درد پیش‌زمینه‎ای نداریم، کاری را انجام می دهیم و چنان از آن احساس درد در روان و جان‌مان داریم که قابل وصف نیست. گاهی می دانیم اگر دستمان بسوزد چه دردی می گیرد. گاهی از دردی که بر روان‎مان اثر می گذارد، بی خبریم.گاهی گمان می کنیم در برخورد با اتفاقی چه دردی تجربه می کنیم اما در زمان وقوعش، چیزی دیگری بر ما حادث می شود. حال مان گاهی غیرقابل پیش‎بینی است.و درد چیزی اجتناب ناپذیر است که بی گمان هر انسانی آن را تجربه خواهد کرد..ادامه دارد..نیلوفر ثانیمهر1403</description>
                <category>نیلوفرثانی</category>
                <author>نیلوفرثانی</author>
                <pubDate>Tue, 15 Oct 2024 01:54:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی درباره نمایش تاری - محمد برهمنی</title>
                <link>https://virgool.io/@niloofarsani/httpsvirgoolioniloofarsani%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D9%87%D9%85%D9%86%DB%8C-v8qdo4kp0ft4-v8qdo4kp0ft4</link>
                <description>نمایش تاری تماشاخانه ایرانشهر تیر 1403یاداشتی درباره نمایش تاری / محمد_برهمنیمنتشر در روزنامه سازندگی چهارشنبه 20 تیر  1403نیلوفر ثانیعضو کانون منتقدان تئاتر ایران &quot;بر آستانه‎ی مرگ&quot;محمد برهمنی که در کارنامه هنری خود چند اثر شاخص دارد، اینروزها نمایشی  جدید را در سالن استاد سمندریان تماشاخانه ایرانشهر بر صحنه آورده به نام  تاری، که همچون دو نمایش پر استقبال و مورد تحسینش از سوی تماشاگران،  &quot;زندگی در تئاتر&quot; و &quot;سیزیف&quot;، دو بازیگر اصلی دارد.در خلاصه اثر آمده که مرد و زنی، اربابان و تنها ساکنان عمارتی بزرگند که  در حال ویرانی‎ست. این خلاصه و در طول نمایش، مهمترین و بزرگترین نشانه و  مفهومی که مورد نظر قرار می‌گیرد و تلاش می‌کند بر همان خط پیش برود، &quot;مرگ&quot;  است. هر چند محوریت متن برشرایط زیستی زن و مردی استوار شده اما	 	 قابل تعمیم به هر  وضعیت و یا ارگانیسم در حال فروپاشی و در آستانه مرگ است. مانند موجودی  زنده و ایزوله که هر چند از محیط بیرون مورد تهدید است اما از این هراس و  قطع ارتباط، خود نیز درحال اضمحلال است، همچون لاشه‌هایی در حال فساد در  انبوهی از مگسان؛ و همانطور که با قدرت حیات خود، مسئله زندگی را طرح و به  پرسش می‌گیرد، همزمان مرگ را نیز به میدان احضار می‌کند. اینگونه، چگونه  زیستن، چگونه مردن را رقم می‌زند. زن و مردی که صاحبان قصرند، در عمارت متروک خود، تنها مانده‌اند؛ خدمتکاران  و سایر خدمه آنجا را ترک کرده‌اند و حالا آنان در محاصره مگس‌ها، حتی  می‌ترسند پایشان را از عمارت بیرون بگذارند چرا که مورد هجوم آنها قرار  می‌گیرند، آندو حتی نمی‌توانند در را برای پیامی و یا خبری که مدت‌ها  منتظرش بودند، باز کرده و یا از آنجا فرار کنند.همه چیز در آستانه مرگ است و عنقریب است که تسلیم آن شوند. از شکستن جام‌ها  و راه رفتن بر خرده شیشه‌ها و زوال بینایی و بدن‌ها، تا سازه‌ای بزرگ و سه  ضلعی، محاط شده با دیوارهای توری، که حد این آستانه با جهان بیرون را  مرزبندی می‌کند. با اینحال برای تداوم حیات و زندگی، به ترفندی از بازی  کردن رو می‌آورند و گذشته طلایی خود را با طرح نقش‌های‌ ارباب و خدمتکار،  که بین آندو جابجا می‌شود، تداعی‌ می‌کنند.برهمنی به عنوان کاراکتر سوم و ناظر، در ابتدا و میانه‌ی نمایش بر صحنه  حاضر می‌شود و در جایگاه خدایگانی تقدیر را رقم می‌زند؛ او همان قدرت مسلط  است که با فرمانی دیوارهای سازه دکور باز شده و مرگ به داخل وارد می‌شود و  با پیش آوردن ابزار قدرت و کنترل (اسلحه) و تحویلش به زن و مرد و ترتیب  دوئل، رهایی را با تن دادن به مرگ اعلام می‌کند. رقابت برای بقا، موجودات  را حتی به آستانه کشتن عشق و تن رسانده و چگونه مردن را تعیین می‌کند. متن در کانسپتی از ویرانی و تنهایی و فروپاشی با تکیه بر فضایی سورئال در  دو وضعیت مبهم و تار از امر واقعی و نمادین، در حال رفت و آمد است و چنان  ترسیم می‌شود که وانمودی و استعاری است. و مفاهیمی را پیش می‌کشد که در  اجرا و فرم انتخابی، تکمیل می‌شود؛ مانند حرکات بدن و فیزیکالی که بازیگران  در بخش‌هایی از نمایش اجرا می‌کنند و اشاره روشنی به بدن و تنی دارند که  ارتباط مستقیم با امرسیاسی داشته و حیات و مرگ در قلمرو آن است. بازی در  بازی دو کاراکتر، بُعدی روان_تن را به نمایش می‌گذارد. روان هر چقدر در  تلاش برای گذر از این وضعیت بحرانی‌ست و مکانسیم‌های خود را بکار می‌بندد  با این‌حال تن طغیانگر است، بر شیشه‌های شکسته قدم می‌گذارد و جسورانه در  برابرش قرار می‌گیرد. در نهایت زن و مرد می‌میرند و همه چیز تحت سلطه ناظر  به نیستی می‌رسد.  محمد برهمنی با نگاهی به سوژه‌های برساخته متن تاری را در این راستا به فرم  اجرایی رسانده که مفاهیم اشاره شده از &quot;وضعیت بحرانی&quot; قابل انتقال باشد.  وضعیتی که نقطه تغییری دوگانه است. از طراحی دکور و سازه‌ای متحرک که در  طول اجرا جابجا می‌شود و صحنه‌ای پر از شیشه‌های شکسته و طراحی حرکات و بدن  بازیگران در این شرایط پرمخاطره، تا ترسیم فضایی سورئال و اکسپرسیونیستی  که قابل تسری به شرایطی مشابه است.بدن‌های گیر افتاده، قدرت‌مدارانی در گذشته که حال در برابر مرگ بی‌دفاعند و دامنه فروپاشی که بی‌محابا همه چیز را در بر می‌گیرد. با وجود اجرایی حرفه‌ای و فکر شده، بازیگرانی مسلط، به ویژه مهشید خدادادی  که از پس نقش سنگین خود بخوبی برآمده، حرکات بدن و تنی که میزانسنی آئینی و  ژستیک را قوت می‌بخشد، و تعاملی که برهمنی در شمایل کاراکتری ناظر با  تماشاگران برقرار می‌کند، همچنان و مانند بسیاری از اجراهای حاضر، متن  پختگی لازم را ندارد و هر چند نشانه‌هایی ارائه می‌دهد اما در ایجاد  لایه‌های زیرین و زیرمتنی ضعف دارد. به ویژه در اشارات سیاسی و اجتماعی  چنان درگیر دوگانگی و ابهام است که صدای انتقادی رسایی به گوش نمی‌رسد.  البته اگر فرض را بر این بگذاریم که آنچه برهمنی در اثر خود ارائه داده در  ظرفیت متن بوده باشد. بنابراین فرم و اجرا از متن جلوتر است و  آنچه از آن  قابل دریافت است، وضعیتی‌ست آستانه‌ای و قابل تفسیر که می‌تواند به هر دو  سوی مرگ و زندگی، متمایل شود اما در این‌جا و البته همسو با وضعیت جامعه  فعلی، مرگ و انهدام سوژه‌های برساخته، پیروز نبرد است. &quot; تاری&quot; که در عنوان، ابهام و اضمحلال را نیز اشاره می‌کند، با وجود گروهی  حرفه‌ای و باسابقه، می‌توانست جسورانه‌تر به میدان بیاید. بازنویسی و  تغییراتی در متن، عمق بیشتری به آن داده و در تکامل اجرایی، ترسیم روشنی از  وضعیتی باشد که حبس و خفقان و هراس و سلطه، می‌تواند همواره آستانه‌سازی  مرگ و فروپاشی را ایجاد کند. با اینحال به نظر می‌رسد نوعی اغوای تماشاگر با آن بخش که بازی در بازی و  تغییر لحن و حرکات کاراکترها را دارد و بیش از دو سوم زمان نمایش را در  برمی‌گیرد، بیش از موارد دیگر مورد توجه قرار گرفته و تاکید شده است.با تمام آنچه اشاره شد، اجرای &quot;تاری&quot; قابلیت تفسیر و اندیشه‌ورزی را دارد و گفتمانی را برای علاقمندان به تئاتر و تفکر مهیا می‌کند.</description>
                <category>نیلوفرثانی</category>
                <author>نیلوفرثانی</author>
                <pubDate>Fri, 27 Sep 2024 15:20:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آدم کم کم یاد می گیرد..</title>
                <link>https://virgool.io/@niloofarsani/httpsvirgoolioniloofarsani%D8%A2%D8%AF%D9%85-%DA%A9%D9%85-%DA%A9%D9%85-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF-qoxideeocfj4-qoxideeocfj4</link>
                <description>آدم کم کم یاد می گیرد..هر چیزی از لحظه ای که شروع می شود ، رو به میرایی و زوال می رود. هر چیزی در لحظه با ضدِ خود نیز هم نسبت دارد.بنابراین &quot;رسیدن&quot;، پایان مسیر نیست، بلکه راه تازه‎ای پیش رو باز شده است. عشق و دوست داشتن هم، همین‎ست...حتی اگر دو فرد باهم توافق کنند و مسیر مشترکی آغاز شود، کار سخت‎تری در پیش دارند.رابطه هم مثل هر چیز دیگری، گردِ عادت بر آن می نشیند.. تبدیل می شود به روزمرگیِ که آن رابطه را دچارِ سردی و رخوت و استحاله می‎کند.برای همین است که قوی‎ترین عشق‎ها در طول زمان هم، رنگ می بازد اگر به دادش نرسند.هر چیزی از لحظه آغاز، هر چقدر نو و تازه و جوان باشد، رو به نیستی می رود. عمر، کارکرد، فرسایش و هر چیزی فکرش را بکنید ، حاضرند و موثر... اگر مدام چیزهای تازه در این گذر نسازیم، اگر پویایی، خلاقیت، روش‎های جدید، اگر دیالوگ و گفتگو و کشف و شهودمان را از دست بدهیم، اگر تهی باشیم از نیروهایی که این روال را کندتر می کند، زودتر از آنچه فکر کنیم به نیستی رسیده ایم.. چه در رابطه و چه در خود..آدم یاد می گیرد که چه گیاه، چه روان، چه رابطه، چه عشق را اگر به حال خودش بگذارد، پژمرده می شود. اگر فقط مراقبتِ همیشگی‎اش را داشته باشد، عادت می شود و اگر می خواهد از طعم و اکسیر عشق همواره برخودار باشد باید مدام چیزهایی بسازد، و احوالی به وجود آورد که در برابر فرتوتی و زوال، مقاومت کند.عشق، رسیدن، باهم بودن، بخش کوچکی از یک رابطه است،مهمتر از آنها، تلاش برای حفظ و رشد آنانست..نیلوفرثانی</description>
                <category>نیلوفرثانی</category>
                <author>نیلوفرثانی</author>
                <pubDate>Fri, 27 Sep 2024 15:15:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی درباره نمایش خاطره تحمل ناپذیر</title>
                <link>https://virgool.io/@niloofarsani/httpsvirgoolioniloofarsani%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%AA%D8%AD%D9%85%D9%84-%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-cyiiadxb60ol-cyiiadxb60ol</link>
                <description>نمایش خاطره تحمل‌ناپذیریک همهمه‌ی نامفهوم / الهام کردادرباره نمایش خاطره تحمل‌ناپذیریک همهمه‌ی نامفهوم / الهام کردامنتشر در روزنامه سازندگی سه‎شنبه 30 مرداد 1403نیلوفر ثانی &quot;در قلمروی بکت&quot;الهام کردا از آن دست هنرمندان تئاتری است که نام درهربخشی ازیک نمایش  باشد، بدون شک اعتباری برای آن اجرا محسوب می‌شود. وآنقدر حرفه‌ای‌ست که‌  هر تماشاگر و مخاطب تئاتری را به اجرایش مشتاق و ترغیب می‌کند.30 مرداد  1403چه دربازیگری که اجراهایی بیادماندنی دراینسال‌ها ازخود برجا گذاشته است و چه درسال‌های اخیر در مقام کارگردان و یا نویسنده	 	 و طراح.کردا درآخرین کار خود که با گروهی جوان برصحنه آمده، متنی را با برداشتی از  نمایشنامه‌های ساموئل بکت که یکی از مهمترین نویسندگان تئاتر ابزورد است،  نگاشته و تلفیق کرده است. کلاژی از چند متن بکت که البته فضای متفاوتی را  برای اجرا می‎طلبد. چرا که شاخصه‎های نمایشنامه‎های بکت، تکیه بر فضاسازی  معناباختگی، زوال، انزوا و طرد بوده و اهمیت بیشتر را به تصویر و فرم  می‌دهد تا دیالوگ و کلمات. بنوعی بکت فرم را به شکلی نو می‌طلبد و بر آن  ذهن و متن‌های خود را استوار می‌کند. همراه با نوعی تضاد معنایی و اغتشاش  کلامی و البته تکراری که مدام به چشم می‌آید. بکت همواره از یک بی‌زمانی و بی‌مکانی در موقعیت نمایشنامه‌هایش بهره  می‌برد؛ این شاخصه از جهتی به تعمیم‌پذیری مفاهیم و اتمسفر زمانه اکنون و  از جهت دیگر به سرگردانی و آشفتگی انسان معاصر اشاره دارد. درباره او  می‌گویند آثار بکت مانند صدایی در تاریکی‌ست که آهسته به مخاطب نزدیک  می‌شود و به‌سان نوعی هوشیاری گذرا که حیرت خود را با گیجی و اضطراب به  زبان می‌آورد.بنابراین اجرای نمایشنامه‌های او نیز لاجرم می‌بایست با حفظ هوشیاری، به  فضای پوچگرایی و بیهودگی که او برای کاراکترهایش ترسیم می‌کند، نزدیک باشد.  در عین حال او روش و منش خاص خود، یعنی نوعی شخصی‎سازی این وضعیت را نیز  دارد و کاراکترهایش را در این قالب، قرار می‌دهد.الهام کردا با کلاژی از نمایشنامه در انتظار گودو، آخر بازی و روزهای خوش و  احتمالا متن‎های دیگر بکت، و با اتصال نقاط مشترک آنان و بده بستانی که  کاراکترهای بکت با همدیگر دارند، ضمن آنکه فرم خود را برگزیده و اجرایش را  طراحی کرده، به فضای بکتی نیز وفادار مانده و لابه لای مضامین آن شناور  است.بازیگران خود را با گریم‌های فانتزی و اغراق شده، لباس‌هایی فکرشده و  متناسب و تجمعی گروهی آنان بر صحنه، در فضایی قرار داده که توسط تور تنیس  سیاهرنگی، احاطه شده و همان وضعیت حصر و جبر را القاء می‌کند. وضعیتی   وحشت‌زده که به خوبی نزدیک به دیالوگی از نمایشنامه در انتظار گودو است : &quot;  کاری نمی شود، کرد&quot;. انسانی که در قلمرویی از جبر و پوچی گرفتار است و تمام کارها و رفتارهایش  دچار یأسی وجودی‌ست، هر چند تلاش می‌کنند از مرزها عبور کرده و یا  امیدواری، دست‌و پا کنند، اما باز هم موجوداتی برده‎وارند که از ارباب خود  فرمانبرداری دارند. بر همین مبنا، اجرا به دغدغه و وضعیت جامعه امروز نیز  پیوند برقرار می‌کند و ذیل همان ویژگی‌های بارز فضای بکتی، موقعیتی را  بازسازی می‌کند که تداعی روشنی از شرایط انسان جامعه فعلی‌ست.جامعه‌ای که بدون شک تحت همان حصر و جبر، حتی نمی‌توانند براحتی زندگی کنند  و نفس بکشند و بردگانی هستند که در عین غرق شدن در روزمرگی و پوچی منتج از  آن، به ماشین‌های اطاعت بدل شده‌اند که قدرت فراوری از آن وضعیت را  ندارند. اینجا لزوم حضور کاراکتر معروف دیگری از بکت احساس می‌شود.کاراکتری برگرفته از &quot;هام&quot; در بازی آخر که روی ویلچر نشسته و در سمت و  جایگاه تماشاگران و رو به صحنه و بازیگران نقش همان ارباب را بر عهده دارد.  خدایگانی که اگر بنده‎ای، پایش را از قلمرو بیرون بگذارد، توبیخ می‌کند و  اجازه خروج نمی‌دهد. هر چند خود در نهایت ضعف و نقص و انحطاط است.از این بخش اجرا به سمتی می‌رود که امکان شکست وضعیت موجود قوت بگیرد.  اجراگران/ توده، که در بازی با بادکنک‌ها در حبابی دست و پا می‌زنند، شروع  به ترکاندن آن حبابها می‌کنند. کاراکتری که از ابتدا توانسته شهامت خروج از  آن قلمروی جبر را داشته باشد، مشوقی‌ست برای عبور از مرزها. و جذابیت این  انتخاب این است که این کاراکتر دختر جوانی‌ست. دخترانی که طی چند سال گذشته  در جامعه‌ی پرتنش امروز، همواره پیشرو و کنشگر بوده و فراتر از مرزهای  جبری قدم برداشته‌اند.همانطور که متن‌های بکت بطور واضح مملو از نمادها و نشانه‌هاست و دیالوگ‌ها  و ویژگی کاراکترها تفسیرپذیرند، در خاطره تحمل ناپذیر یک ههمهمه نامفهوم  نیز، این امر و روش، رعایت‌شده و توانسته آن نشانه‌ها را به تصویر بکشد و  فرم را کاملا غالب نگه دارد و برای هر مفهوم و دیالوگ و منظور، قاب‌های  تصویری، میزانسن‌ها،حرکات و اکت‌ها، پرفورمنس و اکسسوارها را جایگزین و  معادل‌سازی کند. برای این امر شناخت نسبتا کاملی باید از بکت، فضای ذهنی و  نوشتاری و البته اتمسفر جاری در نوشته‌هایش داشت. که در این اجرا تا جای  ممکن لحاظ شده اما شاید آنچه خروجی نهایی این دست اجراها که بنوعی ضد روال  رایج و داستانگوی مورد پسند اغلب علاقمندان به تئاتر است، تنها مخاطبان  علاقمند به اجراهای فلسفی، فرمال، پست‌مدرن و طرفداران بکت را راضی روانه  کند. تماشاگرانی که در پی ربط و واکاوی تمام عناصر اجرا با مفاهیم  اگزیستانسیالیستی انسان و مواجهه با فضای یأس و تباهی قرن بیستم پس از  جنگ‌های جهانی و تحولات سیاسی و رشد تفکرات ضد ایدئولوِژیکی، خواهان تماشای  تئاتر هستند  و یا آنانی که مایلند تلفیقی از آثار بکت را در قاب‎های بصری  و در سبکی پست مدرن بر صحنه ببینند.” خاطره تحمل ناپذیر..” تئاتر مفهومی و اجتماعی-سیاسی، که از قضا نه  مانیفست می‌دهد و نه تبلیغ ایدئولوژی خاصی‌ست و تنها با تکیه بر فرم و  نشانه، نوعی ضد تئاتر را به صحنه می‌آورد تا تماشاگر را از حاشیه امن و  جذاب یک اجرای خطی و داستانگو خارج کرده و در چالشی با وضعیت زمانه خود  روبرو کند. اجرا با بازی خوب بازیگرانش و کلاژهای تصویری و نریشن انتهای آن  توسط الهام کردا که به طور ضمنی به مفاهیم مورد نظر اشاره می‌کند، به وضوح  خود را از تفسیر رئالیستی دور کرده و وارد حوزه انتزاعی می‌شود. بنابراین  انتظار دارد که تماشاگر نیز او را خارج از این مرزها، ببیند، بشنود و  بیندیشد و در عین حال پیوندهای مرتبط را با جریان‌های حاضر در واقعیت انسان  و جامعه امروز بیابد.</description>
                <category>نیلوفرثانی</category>
                <author>نیلوفرثانی</author>
                <pubDate>Fri, 27 Sep 2024 15:11:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلام بر پاییز</title>
                <link>https://virgool.io/@niloofarsani/httpsvirgoolioniloofarsani%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B2-xcvvisdaxiid-xcvvisdaxiid</link>
                <description>پاییزنوشتسلام بر پاییز که موهایش را زرد و نارنجی می بافد..و چشم‎هایش را به رنگ باران می شوید ..سلام بر پاییزخنکای مهری که دل را به شوق موسیقی رقص برگ ها می سپارد..و عطر سیب و انار را به غنیمت بهشت می پراکند..سلام بر پاییز و دوباره دورهمی های دوستانه و عاشقانه..در کافه‎هایی که عطر چای و قهوه پیچیده است..و ترنم شعر ، اتفاق همیشگی شب‎های پاییزی ست..حالا که رسیده‎ایم به جولان پاییز و حضور خوش‎رنگشدرود می‎فرستیم به پاییز ،&quot; بهاری که عاشق شده است &quot;..نیلوفرثانی</description>
                <category>نیلوفرثانی</category>
                <author>نیلوفرثانی</author>
                <pubDate>Fri, 27 Sep 2024 14:54:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی درباره نمایش شکستن خط فرضی- رسول کاهانی</title>
                <link>https://virgool.io/@niloofarsani/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D8%AE%D8%B7-%D9%81%D8%B1%D8%B6%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-u6m34xuzk7m9</link>
                <description>نمایش شکستن خط فرضی- رسول کاهانی - شهریور 403 سالن ملکشکستن خط فرضی / رسول کاهانیروزنامه سازندگی سه شنبه 6 شهریور 1403نیلوفر ثانی &quot;در بحران یک تصمیم &quot;به نظر می‌رسد رسول  کاهانی سبک و سیاق خود را چه در متن‌نویسی و چه در  کارگردانی بدست آورده  و پس از فیلم بلندش منگی، همان رویه را در تئاتر نیز  ادامه داده است. سبکی با قصه‌ای ایرانی که بر محوریت یک اتفاق پایه‌ریزی  شده و به واکنش‌ها، تنش‌ها و روابط بین افراد درگیر آن اتفاق می‌پردازد. در  این میان رازهایی از افراد خانواده و دوستان نزدیک که مخفی بوده است نیز  برملا می‌شود و این همه، افت و خیز و اوج و فرود نمایش را شکل می‌دهد.  تلاشی برای وانمودی فضای بین خانواده‌ی ایرانی که از قضا به دلیلی می‌بایست  در امری مشترک، به گفتگو	 	 بپردازند.کاهانی در چند کار اخیر خود تصمیم گرفته که به فضای خانواده ایرانی و قشر  متوسط برود و به دغدغه‌ها، درگیری‌ها و مشکلات آنان به سبکی کمدی و رئال،  نظر بیاندازد. به ویژه اعضای خانواده که به دلیل بیماری و یا فوت یکی از  والدین دورهم جمع شده‌اند و وارد بحث و جدل می‌شوند.«شکستن خط فرضی» هم مانند اجرای پیشین کاهانی با نام &quot; محیط زیست&quot; که در  اسفند 1402 بر صحنه آمد، درباره خواهر و برادران خانواده‌ای‌ست که مادرشان  سه سالی‌ست در کما و حیات نباتی بسر می‌برد و در خانه بستری‌ست. طبق نظر  پزشک معالج، ادامه این وضع کمکی به بیمار نکرده و توصیه کرده است که  دستگاهها را از او جدا کرده و به این وضعیت پایان دهند. دختر، همسرش و سه  پسر خانواده جمع شده‌اند تا دراین باره تصمیم‌گیری کنند؛ اما آرای هردو  انتخاب موافق و مخالف، برابر می‌شود و ناگزیر نظر برادر دیگر که در خارج از  ایران است، تعیین‌کننده این تصمیم است.نمایش حول همین موقعیت، می‌چرخد و به دلایلِ هر دو رأی، بطور گذرا  می‌پردازد. هر طرف نیز از دید خود، انتخابش را محق و معتبر می‌داند و از آن  دفاع می‌کند. لحظات کمیک زیادی در متن گنجانده شده تا بتواند در عین تلخی  موضوع مورد بحث، تماشاگر را نیز بخنداند و نمایشی مفرح باشد. اجراهای اخیر کاهانی که از تجربه‌های آغازین دوره کارگردانی او مانند لنگ  ظهر، فاصله گرفته و از مخاطب خاص‌پسند به تماشاگر عامه‌پسند، تغییر جهت  داده، هر چند معانی ساده و معمول و روزمره را مد نظر قرار می‌دهد اما به  دلایل زیادی از جمله تعدد کاراکترها، عدم شخصیت‌پردازی کافی و زمان محدود و  پرداخت گذرا و نه چندان دقیق و مستدل دلایل، قادر نیست به عمق برود و در  سطح باقی می‌ماند. در &quot;شکستن خط فرضی&quot; هم چنین وضعیتی وجود دارد. تصویر  روشنی از فرزندان داده نمی‌شود. تنها اطلاعات داده شده که بخش زیادی از  نمایش را نیز بخود اختصاص داده، این است که یکی از پسرها که سابقه اعتیاد  هم دارد، 50 میلیون سوسیس و کالباس از کاسب محل، بدهی بالا آورده که داماد  خانواده آن را پرداخت کرده است و یا پسر کوچک، خاطرخواه پرستار مادر شده،  بی‎خبر از آنکه برادر دیگر هم همین احساس را دارد و یا هما، دختر خانواده،  وقتی عصبی می‌شود بدنش شروع به خارش می‌کند و یا همه سیگار می‌کشند ولی  اصرار به پنهان‌کردنش دارند. در کنار این موارد سیلابی از دیالوگ‌های رفت و  برگشتی و پینگ پونگی‌ست که در نهایت به فهم موقعیت کمکی نمی‌کند. شاید  کاهانی تصمیمی بر پرداخت کاراکترهایش ندارد و اساسا اصلا مسئله و هدفش این  نباشد اما حتی اگر قرار بر ترسیم یک موقعیت بحرانی خانوادگی و درگیری و  مجادلات ناشی از آن و مکررا طرح موضوعات غیر مرتبط باشد، برای درک بهتر  مسائل مطروحه، نیازمند حفظ زنجیره‌ای از حوادث و افراد و دلایل است که با  شناخت حاصله، بتوان تصمیم و انتخاب‌هایشان را سنجید و درام نیز از دور  تکرار دیالوگ‌های پرگو و بی‌ربط متعدد، مسیر خود را به درستی پیدا کرده و  اصطلاحا کم نیاورد. با این‌حال کاهانی نشان داده که کارگردان بهتری از  نمایشنامه‌نویسی‌ست. چرا که درهدایت، بازی‌گرفتن و هماهنگی بازیگران موفق  است و هر چند شکستن خط فرضی، سوژه مهمتری را نسبت به محیط زیست دنبال  می‌کند، با این حال بدلیل شباهت زیاد سبک اجرایی و ساختاری، تفاوتها به‌چشم  نیامده و نسخه‌ای تکراری به نظر می‌آید. بهمین دلیل برای تماشاگر کار  اولی، این دست اجراها جذابترند تا برای مخاطبین پیگیر تئاتر.در نهایت به نظر می‌رسد کاهانی تجربه کار در فضای سورئال و پست‌مدرن و  البته قاب‌های بصری و جذاب تئاتری را رها کرده و به سبکی رئال، دکوری شامل  نشیمن و آشپرخانه و اتفاقات زندگی روزمره رسیده است که البته نگاهی تجاری  نیز در میان بوده که با حضور برخی چهره‌های سینمایی، فروش بالای نمایش نیز  تأمین گردد.اما سوالی که مطرح می‌شود این است که با وجود تعدد ساخت و تولید این دست  نمایش‌های ایرانی که همواره نمونه‌ای از آن بر صحنه حاضر است، آیا قرار است  رسول کاهانی نیز، خلاقیت، تجربه و نگاه هنری خود را همچنان به این سبک  تقلیل داده و ادامه دهد؟! نگارنده امیدوار است، تجربه‌ی بعدی او شاخصه‌های  پیشروتری داشته باشد.</description>
                <category>نیلوفرثانی</category>
                <author>نیلوفرثانی</author>
                <pubDate>Fri, 27 Sep 2024 14:44:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی درباره نمایش بی‎پایانی</title>
                <link>https://virgool.io/@niloofarsani/httpsvirgoolioniloofarsani%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%A8%DB%8C%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C-oq7llzutcbup-oq7llzutcbup</link>
                <description>نمایش بی پایانی - سالن سایه شهریور 403درباره نمایش بی پایانی / صحرا فتحیمنتشر در روزنامه سازندگی پنجشنبه 29 شهریور 1403نیلوفر ثانی“بن‎بست زنانه”یکی از پرتکرارترین سوژه‎هایی که این سال‌ها بر  صحنه تئاتر می‌بینیم که به ویژه فضایی ایرانی نیز دارد، روابط خانوادگی و  یا دوستانه‌ای‌ست که با کشف رازی یا فاش واقعیتی پنهان‌شده، در یک وضعیت  بحرانی قرار گرفته و منطبق بر آن زمان و مکان، درام پیش می‌رود. اغلب جریان  نمایش خطی‌ست و رئال پرداخت می‌شود. سوژه‌ای که اغلب دم دست نویسندگان قرار دارد و با نگاهی به دوروبر خود، به  تعداد فراوانی قابل رویت و استفاده است. آنهم در جامعه‎ای مملو از معضلات  ریزو درشت. از بیماری و فوت  و فقر و اعتیاد و مهاجرت گرفته تا دورهمی‌های  زوج‌ها و دوستان. انتخاب این دست سوژه‌ها تا جایی می‌تواند کارکرد و جذابیت  داشته باشد که بتواند با اجراهای پیش از خود، متفاوت بوده و با نوآوری و  حرف تازه‌ای، تجربه‌ی نویی ارائه دهد. یا حداقل فرمی را بسازد که محتوای  ارائه شده از زوایای دیگری قابل بحث و بررسی باشد.صرف قصه‌گویی یک اتفاق، آنهم با در دسترس قرارداشتن شبکه‌های اجتماعی که  رکن اصلی‌شان بر اساس استایل زندگی، روزمرگی‌ها و اشتراکات اتفاقات زیستی  افراد است و آنقدر مخاطب را اشباع کرده که چندان میلی به شنیدن قصه‌ای دیگر  ندارد، به تنهایی کافی نیست و اگر قرار است داستانی از این دست روایت  ‌شود، نیازمند ایجاد کنش و یا حرکتی در ذهن تماشاگر است. هر چند مدیوم  تئاتر با ویژگی‎های اجرای زنده و نفس به نفس تماشاگربودن، بدون شک از قدرت  دیگری برخوردار است با اینحال تکرار مکررات یک موضوع و پرداخت مشابه، از  تاثیرگذاری آن می‌کاهد. به ویژه اگر همانند نسخه‌های متعدد سینمایی و  تئاتری، از موقعیتی کمیک و طنز به یکباره با هجوم سیلی از بدبختی‌ها و  مصیبت‌ها وارد یک فاز ناله و فریاد و قتل و جنایت شود.صحرا فتحی که در کارنامه هنری‌اش بیشتر با گروه سابق خود فعالیت‌هایی چون  بازیگری، مجری پروژه و کارگردانی را برعهده داشته در دوسه کار اخیر خود  بطور مستقل به هدایت و اجرا پرداخته است. و اینبار در نمایشی به نام  بی‌پایانی که متنش را خود نوشته، در سالن سایه مجموعه تئاترشهر، با داستانی  درباره زنان و با حضور بازیگران مطرح و چهره، به صحنه آمده است.متن در یک دیدار دوستانه بین سه دوست قدیمی می گذرد که قرار است از پس  شرایط  بغرنجی که غافلگیرانه رو می شود، عبور کنند. سایه با بازی الهام  شعبانی که فال قهوه و ورق و تاروت می‎گیرد و مقدمات ازدواج ماندانا را با  شوهر پولدار فعلی‌اش فراهم کرده و یکسالیست از طرف او طرد شده، به منزل او  دعوت شده تا بهمراه دوست مشترک دیگرشان، کدورتها را کنار گذاشته و آشتی  کنند اما به مرور معلوم می‌شود که مانی دچار اضطرابی از واقعه‌ای‌ست که  زندگی‌اش را دگرگون می‌کند و دعوتش در حقیقت نقشه‌ای برای خلاصی از آن  وضعیت بوده.نیمه اول اجرا با دُز بالای کمدی و تکه‌پرانی‌های طنزی که در اغلب شبکه‌های  اجتماعی به‌چشم می‌خورد، اوقات مفرح و خنده‌آوری را برای تماشاگر رقم  می‎زند. بازی همیشگی و تیپیکال الهام شعبانی که به نظر می‎رسد به دلیل همین  تثبیت تیپ و نقش، انتخاب می‎شود، چیز تازه‌ای ندارد و تکرار همان اکت و  اغراق و کمدی است.اما در نیمه دوم نمایش به سمت موقعیت دردناک و تراژیکی می‌رود که فریادها،  اشک‌و آه و ناله و اطلاعاتی از روابط و گذشته آنان، آنقدرانفجاری و هیستری  رو می‎شود که گمان هر نوع ارتباط و تجانسی را با کمدی ابتدایی و داستان  دورهمی، محو می‌کند و اساسا از جنس دیگری می‌شود چنانکه به نظر می‌رسد دو  قصه و دو اجرای کاملا مجزایی را شاهد بوده‌ایم. به عنوان مثال به رابطه  قبلی مانی و سیاوش، برادر سایه که فوت کرده است، اشاراتی می‌شود اما در  ادامه معلوم می‌شود آنان زن و شوهر بوده‌اند. این پی‌ریزی ناقص و  قطره‌چکانی داده‌ها که تماشاگر را دچار اختلال در ردیابی ارتباط‌ها و شناخت  کاراکترها می‌کند، اجازه درک موقعیت موجود را بدرستی نمی‌دهد. بیشتر  اطلاعات در بخش پایانی نمایش و از زبان سایه به تماشاگر داده می‌شود که  اساسا آنقدر دیر است که دیگر تاثیری بجزهمان فوران اشک و اندوه ندارد.در نهایت به نظر می‌رسد دوره چنین متن‌هایی گذشته و دیگر نمی‌تواند کارکردی  از واگویی معضلات زنان در جامعه ارائه دهد و ارتباط مناسبی با تماشاگری که  نیازمند طرح و اجرای نویی از نمایش صحنه‌ای‌ست برقرار کند. زنی که ادعا  می‌کند با فالگیری روی پای خودش ایستاده و به هیچ مردی تکیه نکرده است تا  پیرمرد پولداری را در مهمانی می‌بیند، برای دوست خود لقمه می‌گیرد. و  علی‌رغم نارضایتی دوستش از این ازدواج با مردی که بددل است و او را در سلطه  خود درآورده، مدام توصیه می‌کند که به زندگی‌ات بچسب که رفاه و ثروت  بکفایت دارد.متن در یک بلاتکلیفی عمیق دست و پا می‌زند. از طرفی می‌خواهد مدافع حقوق  زنان باشد اما از طرفی دیگر دست به دامان توصیه‌های خاله خانباجی‌ها و نگاه  سنتی برای ازدواج و شوهر و ثروت می‌شود.از طرفی دیگر زنان را به استقلال زندگی تشویق می‌کند و بعد هویت آنان را  بدون مرد، سست و خدشه‌دار می‌داند.چنین عدم انسجامی به نظر می‌رسد ناشی از  گیرکردن در فضای بینابینی از مدرنیته و سنت است که بیشتر شعاری و توخالی از  آب در می‌آید و نه تنها قدمی تاثیرگذار برای زنان نیست، بلکه واپسگرایی به  همان سیطره مردسالاری‌ست.بی‌پایانی با وجود طراحی صحنه و نورپردازی و بازیگران حرفه‌ای، مشکلات  عمده‌ای در متن دارد که تنها با گره‌هایی که در نهایت قرار است با فداکارای  مادرانه گشوده شود، می‌خواهد حرفی زنانه بزند. هر چند موفق نمی‌شود.</description>
                <category>نیلوفرثانی</category>
                <author>نیلوفرثانی</author>
                <pubDate>Fri, 27 Sep 2024 14:40:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسم به دل عاشق</title>
                <link>https://virgool.io/@niloofarsani/httpsvirgoolioniloofarsani%D9%82%D8%B3%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%84-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82-vmentzpkalcv-vmentzpkalcv</link>
                <description>زیبا !!درصبح روشن آشنایی اگر مکثی نه برای تماشای حظ و فیض بیشتر عشق ، بلکه مسخ در تصاحب باشد، امیدی به لمس خورشید گرمی بخش &quot;یکتا شدن &quot;نیست ... فرو می‎آید شبی و تمام‎گیر می‎شود تاریکی ؛ و ویرانی آنچه که می‎توانست، سر پناه باشد ..خاموشان سیطره ی ترس در رودرویی با این تملک‎خواهی، چیزی عایدش نمی شود جز حرف‎های فرو خورده و آرزوهای مصلوب درد و جسارتی که معنابخش زندگی ست، چو پرنده ای، کوچ سرزمینی دیگر، سوی دلی دیگر می‎کند ..و درخت ما بی‎پرنده ، بی‎آشیان عشقی ، تا همیشه ،آوازهای سوگوارانه‎ی خویش را در پهنه‎ی دشت سر می‎دهد ... و این ملال بر این گستره ،توامان اندوه، باقی می‎ماند..جانا!!تا وقت هست عشق را نه برای نیاز و لذت جسم، نه تصاحب و مالکیت ، نه بردگی و بنده واری ، بلکه برای درهم آمیختگی وجودی‎اش و شوق همراهی‎اش بپذیریم و جان دهیم به اکسیر همیشه معجزه‎آسایَش ..نیلوفرثانی</description>
                <category>نیلوفرثانی</category>
                <author>نیلوفرثانی</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jul 2024 04:06:13 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>