<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نیلوفر مسیح</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@niloufarmasih</link>
        <description>شاعر، نویسنده، پژوهشگر ادبی_فلسفی لیدر مکتب اصالت کلمه</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 11:46:54</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/219734/avatar/OQSRRy.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نیلوفر مسیح</title>
            <link>https://virgool.io/@niloufarmasih</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فراشعر پسامدرن مشرقی آرش_آذرپیک</title>
                <link>https://virgool.io/@niloufarmasih/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%BE%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%82%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%D8%B4%D8%A2%D8%B0%D8%B1%D9%BE%DB%8C%DA%A9-xhl1bo7lgdyg</link>
                <description>نیلوفر مسیح «آنیمای سرگردان»لای واژه‌ها خمیازه پشت خمیازه قوز کرده مردی به نام نویسنده که در خیابان ذهنش زنی قدم می‌شود گهگاه زنی کنار دستش _قهوه!_نه!و باد کرده چشم‌های قهوه‌ای‌اش لای روزنامه، لای درز در لای تختخوابی که ‌ترسش را پهن شده و پهن‌تر چشم‌هایی که رو به پنجره پهلو گرفته‌اندسیگار طعم واژه‌ای‌ست که نویسنده را می‌اندازد روی پشت‌بام زنی که گه‌گاه:⬜️پارک صندلی مرد تنها ⬜️  ⬜️برگ‌های زرد روسری خیسسیگار ⬜️  ⬜️برف آدم‌برفی آدم‌برفی⬜️ روزنامه‌ای که باز نشده و ران‌هایی که هیچ‌گاه اما از شرمگاهش می‌چکد لخته‌های کودکی بی‌سر غریبه آنیموسش درد می‌کند و دردتر آدم‌برفی‌ای‌ست که هم‌خوابه‌ی آنیمای سرگردان _هی تو؟ / روی این صندلی / کنار آنیمای من؟_و مرد، زنی‌ست با آلتی افراشته / و زن مردی‌ست که هر شب بکارتش را در خیابان روسپی‌ها.../ و خسته برمی‌گردد باکره‌تر از پیش / کنار کودکی با ریش و سبیل‌هایی هزارساله _اما آدم‌برفی‌ها که...!«که» منتظر می‌ایستد اما نویسنده لای این سه‌نقطه‌ها گیر کرده استو مدام زبانش را گاز تا بر زبان نراند نام کوچک زنی را که گه‌گاه...ضبط‌صوت را به شوق می‌آورد _گلنار... گلناررر تمام گل‌های انار زیر پای عابرانی خستهبه شاخه برمی‌گردند تا اناری در دست گلنار که خنده‌هایش تاول زده‌اند از درد و پنهان می‌کند یاخته‌هایش را کبود_هی گلنار!آدم‌برفی‌ها هرگز نمی‌میرند فقط غصه‌هایشان، آب تا دوباره برگردند به قبل‌تر از پیش آن‌جا که ازل چشم تو را الست نوشیده(اما نویسنده به دنبال قلمش که در چشم‌هایی قهوه‌ای شکسته، این متن را گم، زنی خیس لای روزنامه‌ی سیاست روز را گم، بازی می‌کند با گل و انارگلنارگل انار  گل نار)  دودهای سیگار و تنها ضبط‌صوت زنده است که مشتاقانه فریاد پشت فریاد _گلنار/ گلنار..چه دیدی از من.../ نیابی ای کاش نصیب از گردون. #نیلوفر_مسیح #فراشعر_پسامدرن_مشرقی#آرش_آذرپیک </description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Sat, 24 Feb 2024 22:44:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فراگفتار آرش_آذرپیک ( شعر باژک)</title>
                <link>https://virgool.io/@niloufarmasih/%D9%81%D8%B1%D8%A7%DA%AF%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%A2%D8%B1%D8%B4%D8%A2%D8%B0%D8%B1%D9%BE%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%DA%98%DA%A9-kctx8niynfsy</link>
                <description>آرش آذرپیک آهوان شرم ناپذیر ● پیکره های متعفنشان را ● پرتاپ می کنند●بر برهنگی تیغاسنگانه ی بیشه●سایه هاشان ایستاده●پیکره هاشان مفقود●مشک های تاریخ مصرف گذشته شان  را نسیم راکد●می آورد تا خانه ی آویزان من●اینجا●که ماده خرسان جوان ● می زایند جوانه جوانه بهار را●کاش بر شاخه های کنار پنجره●آرامتر فریادشوند●ترانه ی صلح را●گرگان گرسنه تا در هر کلمه ی ترانه شان●بفهمانند تمام شهر را●که معشوقه ی همه ی شعرهای من●همان آهویی ست●که خود را شام آخر کرد، برای یک گل سرخ●که تا ماه پیش ●سلطان جنگل بود#شعر_باژک#آرش_آذرپیک</description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Sat, 24 Feb 2024 22:37:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فراشعر پسامدرن مشرقی_آرش آذرپیک</title>
                <link>https://virgool.io/@niloufarmasih/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%BE%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%82%DB%8C%D8%A2%D8%B1%D8%B4-%D8%A2%D8%B0%D8%B1%D9%BE%DB%8C%DA%A9-qt4nciuwcazi</link>
                <description>در دهه‌ی هفتاد رضا براهنی با کتاب «خطاب به پروانه‌ها» دریچه‌ی شعر پسامدرن را در ایران گشود و با بازی های زبانی در حیطه‌ی پیکره و تجسد کلمات، با الهام از مکتب شعر زبان، این‌گونه شعر را در زبان فارسی درونی کرد. سپس علی باباچاهی نیز با الهام از دیگر شیوه‌های پسامدرنیستیِ غرب توانست بازی با گفتمان‌ها و کلان‌روایت‌ها را در شعر با نام «وضعیت دیگر» در زبان فارسی مطرح سازد که با کتاب «نم‌نم بارانم» آن را پیشنهاد داد.در همان عصر فراشعر پسامدرن برای نخستین بار در ادبیات با الهام از چگونگی نگارش فراداستان پست مدرن که مرز بین داستان و تحلیل داستان را بر داشته بود با تعمیم این فضا به هنر شعر ؛ توسط _آرش آذرپیک_ در کارگاه‌های شعر ارائه گردید و آموزش داده شد که در این شیوه، شاعر چگونگی سرایش شعر و به کارگیری امکانات و تکنیک‌های شعری‌اش را برای خوانشگر فاش می‌سازد که بر اساس فاصله‌گذاریِ برشتی، خودآگاهانه سرایش شعر به گونه‌ای اتفاق می‌افتد که مخاطب در چگونگیِ آفرینشِ آن مشارکت یافته و از چند و چونش آگاه می‌شود. با ایرانیزه کردن این شیوه برای نخستین بار در شعر ؛  خردک‌خردک با حفظ و همراهیِ کلیِ نگرش  فراشعرِ پسامدرن آذرپیک به عنوان پایه گذار این شاکله ی پسامدرنیستی ،  آرایه‌ها، شیوه‌ها و تکنیک‌های جدیدی را نیز به جهان شعر و شعر جهانِ پسامدرنیستی پیشنهاد داد  همانند آرایه‌ی آیکون، تشبیه‌های باژیکال، تمثیل زبانی و روایت دیالوگ_منولوگ‌محور.فراشعر، شعر را در وضعیتی شعری_ناشعری، معنامندی_نامعنامندی، بیانمندی و زبان‌ورزانه ، شعر و نثر  قرار می‌دهد و در ساحتی بینابین می‌تواند تمام امکانات دیگر ساحات شعر پسامدرنیستی _همانند استایل های شعری خاص براهنی و باباچاهی و شاعران شاخه ی ضدجریان گرا را نیز به شاعر و مخاطب خاص این شیوه برای نگارش پیشنهاد دهد؛ بنابراین در اواخر همان دهه این شیوه‌ی پسامدرنیستی که می‌توان آن را شعر جامع پسامدرنیستی یا شعر پسامدرنیستیِ مشرقی نیز نامید اگر چه همین نامرز بودگی باعث می شد هر فراشعر پست مدرن اجرایی دیگرسان با فراشعرهای دیگر همان شاعر را نمایش بگذارد ، فراشعر راوی را به جای حذف کردن مبدل به یکی از صداهای متن کرد در این شاکله توامان پیچیدگی تخیل شاعر و پیچیدگی های زبانی ، خواننده را به مشارکتی فعال فرا میخواند و سطوحی مختلف را در هر اثر نمود هنری می بخشد.با آن که در آغاز به شدت مخالفان و انکارگران و سنگ‌اندازان بسیاری یافت  به  همان شدت و حتی بیشتر نیز  پس از آن مقلدان  و انتحال‌گرانی را در بستر تاریخ شعر ایران پیدا کرد و بعدها در سال 1384 پس از تشکیل چندین و چند کارگاه ادبی نخستین آنتولوژی‌های این شیوه‌ی بیانی منتشر شد.تاثیر تکنیک و شیوه ی روایت دیالوگ_ منولوگ محور که از ابداعات آذرپیک به شمار می آید تاثیر فراوانی بر جریان غزل پست مدرن بعد از انتشار آنتولوژی اش در سال ۱۳۸۴ و دیگر استایل های شعر پسامدرنیستی همانند وضعیت دیگر گذاشت.#فراشعر #فراشعر_پسامدرن_مشرقی</description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Sat, 24 Feb 2024 22:31:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فراگفتار_آرش_آذرپیک ( شعر باژک)</title>
                <link>https://virgool.io/@niloufarmasih/%D9%81%D8%B1%D8%A7%DA%AF%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D8%B1%D8%B4%D8%A2%D8%B0%D8%B1%D9%BE%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%DA%98%DA%A9-gmuytqjnltue</link>
                <description>نیلوفر مسیح شبیه معجره‌ام که باران بی‌دعا می‌بارد شبیه لبخند منتظر کز کرده گوشه‌ی تنهاییشبیه قطره‌ی اشکی ز شوق خسبیده گوشه‌ی چشمخانهشبیه ماهی بی‌دریا که در رودخانه‌ی ستاره خوابیدهیک آیینه شکست و خویش هزار تکه شدیک تکه‌اش لبخندی بی لبیک تکه‌اش، فردا، که در تقویم نوشته نخواهد شد یک تکه‌اش ماه میله‌‌ها یک گردن آغشته به کبودیک تکه‌اش از شب بیزار است به ماه هم سنگ پرتاب می‌کندیک تکه‌اش نوزادی‌‌ست که از فردا می‌آیدو آفتاب از او در شرم  کنار سنگ قبرش نماز می‌خواندیک تکه‌اش دریاستبی موج بی موج بی موجتخته‌پاره‌ای درباد#نیلوفر_مسیح #باژک#استاد_آرش_آذرپیک #شعر_دال#شعر_پدیدار #شعر_قرن_۱۵ #شعر_وضعیت_دیگر #شعر_پست‌مدرن #شعر_زبان #شعر_زبانه #آرش_آذرپیک #امپراطور_واژه_های_جهان#مکتب_اصالت_کلمه #فرائیسم #واژانه #عریانیسم#جنس_سوم#فرازن#فرامرد#عریانک #مکتب_نقد_عمیق_گرا</description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Fri, 23 Feb 2024 21:54:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فراگفتار_آرش_آذرپیک (شعر زبانه)</title>
                <link>https://virgool.io/@niloufarmasih/%D9%81%D8%B1%D8%A7%DA%AF%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D8%B1%D8%B4%D8%A2%D8%B0%D8%B1%D9%BE%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87-m2h2zbkeivh9</link>
                <description>نیلوفر مسیح ((فراشعر پست مدرن در دهه هفتاد توسط آرش آذرپیک در ادبیات فارسی ایرانیزه شد و کارگاه های آن در همان دهه هفتاد شکل گرفت و نشریه های گوناگون آثار فراشعری شاگردان آذرپیک منتشر میشد تا اینکه در اوایل دهه هشتاد آنتولوژی فراشعر نویسان ایران در کتاب جنس سوم انتشار یافت و بعد از موفقیت آذرپیک و شاگردانش در ارائه فراشعر پست مدرن خیل پیروان خاموش و انتحال گران از سبک آرش آذرپیک یعنی فراشعر پست مدرن به راه افتاد اما با گسترش بیش از پیش دایره شاگردان او در داخل و خارج از کشور و چاپ کتب متعدد در این زمینه فراشعر پسامدرنیستی در ادبیات ایران با برند آرش آذرپیک به عنوان سبکی مستقل در شعرپست مدرن ایران تثبیت شد)))شعر زبانه شب را برایم بگوبه موازات صدای کدام پرنده پرواز را در گلویمان گیر می‌کندبه تپش آخرینِ کدام کوچهماه آغشته به طناب را دور گردن صندلیبی‌مهابا کبود می‌شویمبگو در کدام زن ارتفاع را از زندگی سقوط شویمکه نام تمام زن‌های این شهرفریاد نشودکدام کوچه را به سطر انزوا تبعید کنم که این همه دهان خاموشگیسوان شان را روی زخم‌های شهر نگذارنداینجا سنگ‌های سیاه وحشیهر شب برای محتضرهاآواز بلاچاو می‌خوانندو من برای تو آواز وحشی رامدر ساز کلاه و مینوزوب و رقص دو نفره وسط پارتی اتاق خالی می بینیاز گیسوانمان گذشته‌ایم روی زخم‌های این شهر کهنسال شمعی بلاتکلیف باید گذاشت که با هر فوت باد روشن می‌شودبر کیک تولد کودکان سقط شده‌ای که در آینده به دنیا خواهند آمدو من مادر هیچکدام از آنها نخواهم بودو حالا ایستاده‌ام بر سنگ سیاهی که نام خودم بر آن حک شدهمادرم می‌خواست مرا روی زخم زمین بگذارد شاید خواب‌های آشفته‌ی ننه گوهر تعبیر نشودصاعقه سیاهی شهر سوخته◽️◽️◽️زن باد خاکسترهای پریشانو گله‌ی اسب‌های وحشی که بر آسمان رد خون می‌گذارند_نه!! تفنگ‌ها هنوز از خون انسان سیر نشده‌اند#نیلوفر_مسیح #فرائیسم #شعر_زبانه#فرائیسم #استاد_آرش_آذرپیک #شعر_دال#شعر_پدیدار #شعر_قرن_۱۵ #شعر_وضعیت_دیگر #شعر_پست‌مدرن #شعر_زبان #شعر_زبانه #آرش_آذرپیک #امپراطور_واژه_های_جهان#مکتب_اصالت_کلمه #فرائیسم #واژانه #عریانیسم#جنس_سوم#فرازن#فرامرد#عریانک #مکتب_نقد_عمیق_گرا</description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Fri, 23 Feb 2024 21:51:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فراشعر</title>
                <link>https://virgool.io/@niloufarmasih/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%B1-qe3omrpnmokz</link>
                <description>نیلوفر مسیح برای قفس نامی تازه برگزینمثلآخسبیدن پرنده‌ای لابه‌لای همیشهمچاله شدن هرگز یک زخموسط باندپیچی عبور میله‌ها از ماهیاتکه تکه شدن آفتاب در اشک‌هایی که از چشم مملوندمی‌بینی! چشم گذاشته است شبتا پیدا کندیک همیشه را که از درخت بالا می‌رودو به ماه زل می‌زندوسط امواج عبور از طناب چه کسی نام هرگز را، بر کتاب مقدس گذاشت؟وقتی از دهان هر آشیانه هزار پرنده می‌پردنام آن قفس‌ترین پرنده، همیشه بودکه از مچاله‌های هرگزِ عبور گذشتشبیه آه که عبور می‌کند از شیشه‌های نمور زمستان عبور می‌کند از این هرگز سمج به سطر آفتاب و همیشه‌هاو نمور اشتیاق شیشه‌ی چشم#نیلوفر_مسیح#فرائیسم پ.ن. بخشی از یک فراشعر #استاد_آرش_آذرپیک #شعر_دال#شعر_پدیدار #شعر_قرن_۱۵ #شعر_وضعیت_دیگر #شعر_پست‌مدرن #شعر_زبان #شعر_زبانه #آرش_آذرپیک #امپراطور_واژه_های_جهان#مکتب_اصالت_کلمه #فرائیسم #واژانه #عریانیسم#جنس_سوم#فرازن#فرامرد#عریانک #مکتب_نقد_عمیق_گرا</description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Fri, 23 Feb 2024 21:47:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فراگفتار_آرش_آذرپیک (شعر باژک)</title>
                <link>https://virgool.io/@niloufarmasih/%D9%81%D8%B1%D8%A7%DA%AF%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D8%B1%D8%B4%D8%A2%D8%B0%D8%B1%D9%BE%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%DA%98%DA%A9-qtsdfmj8qsbx</link>
                <description>نیلوفر مسیح 🔹نامه‌ای برای توسلام بابا خورشید عزیزیک همیشه بر پنجره منتظر یک فردا که هنوز نیامده از حالا تمام صفحات فراشعرم را تسخیر یک قاب عکس با لبخندی که قید زمان را در جیب پالتوی هزار ساله‌اش گذاشته یک من که در دی ماه سال آینده پس از کریسمسی طولانی به دنیا خواهم آمداینجا کنار همیشه چشم به انتظاراین روزها زمانشبیه دردهای من است ساکت خمودهساکن خاموش در خاموشاگل‌سرخی کنار پنجره روییدبی‌آنکه دستی دانه کاشته باشد تنها دو عاشق هر روز کنار یک هنوز گریه می‌کردندبرای قید همیشهپنجره چشمان دخترکی  که بر جاده آویخته بود و من تنها یک حرف اضافه که انتهای ای کاش‌ها جا مانده می‌دانی بابا خورشید عزیزحتی یک فعل در جهان مال من نیست حتی یک اسمیک قیدیک کلمه بی‌پرده یک احساسجهانی از آن خود می‌خواهمشبیه زخم‌هایم که تنها لای گلبول‌های خون من نفس می‌کشنداین هزارمین نامه‌ای است که هنوز آن را  ننوشته‌ام اما به دست تو رسیدهو زیر کلمات مبهم آن خط کشیده‌ایآه بابا خورشید عزیز من دیشب خواب دیدم تمام درخت‌های باغ دهان دارندبا دست‌هایی گره کرده هر یک دنبال کلمه‌ی خود بوداما من درختی بودم بی دهان که مشتی ابر چشم‌هایم را بسته بودند#نیلوفر_مسیح #جهانی_از_آن_خود#باژک#از_مجموعه_نامه‌ها#مکتب_اصالت_کلمه #فرائیسم#آرش_آذرپیک_امپراطور_واژه‌های_جهان #فروغ_فرخزاد #رضا_براهنی</description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Fri, 23 Feb 2024 21:43:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فراگفتار _آرش_آذرپیک (شعر باژک)</title>
                <link>https://virgool.io/@niloufarmasih/%D9%81%D8%B1%D8%A7%DA%AF%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%A2%D8%B1%D8%B4%D8%A2%D8%B0%D8%B1%D9%BE%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%DA%98%DA%A9-rv0rgciqahrm</link>
                <description>نیلوفر مسیح کلمه بود کلمه تنها بود و دهانی که خود را در سکوت می‌فسرد باد آمد سیم‌های برق وحشی شدندو تلوزیون پر شد از خیابان خیابان پر شد از انبوه دهان‌هااز انبوه چشم‌ها که وحشت زده حجم انبوهِ بودن را بر دست‌هاشان نقاشی می‌کردند خیابان از تلوزیون خالی شد دیوارها از شهر شهر از مکان ما مکان‌های متحرکی بودیم که کلمه‌ی تازه‌ای کشف کرده بود لبریز از طغیان آزادیکلماتکلماتکلماتاین خطوط کج و معوجکه بسیار گوش می‌دادند و رویاهای هنوز متولد نشده را در جنبشی راکد با وقاحت زندگی می‌کردنددر خطوط معرب فراموشی خنده از دهان چرخ زنان دور شد تا از مرگ متولد شود در خیابانی که از تلوزیون سرخ شده بود #نیلوفر_مسیح #مکتب_اصالت_کلمە #باژک#فرائیسم#آرش_آذرپیک_امپراطور_واژه‌های_جهان #فروغ_فرخزاد #رضا_براهنی#شعر_کرمانشاه</description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Fri, 23 Feb 2024 21:34:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فراشعر</title>
                <link>https://virgool.io/@niloufarmasih/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%B1-kv4bxemt37py</link>
                <description>نیلوفر مسیح خواب کولی» کاتالوگ پیشامتن:۱_متن به کرونا مبتلاست۲_بعضی از صداها، صدای راوی نیست۳_ بعضی از کاراکترها، کاراکتر این متن نیستند۴_نویسنده در نوشتن متن هیچ دخالتی نداشته است◻️◻️◻️سرفه سرفه سرفه ◻️پنجره                   پرده تخت                     یک خیابان کودک◻️◻️وسط اتاق پهن شده چند فال، دو دسته‌گل، یک طلسمو چادری که دیگر کسی به آن قسم نمی‌خورداما کولی خسته‌دل سجاده‌اش رنگین بود به آه دل و اشک دیده نیز _هی! فالی / تعویذی / بتکان از دل شهر  غبار وحشت کابوس را!کولی گریستکولی گریستکولی باز هم گریستبغض متن شکست _ای وای چه شد؟(نویسنده به راوی غرید)(راوی به خط داوودی نگریست که تخت را سرفه / سرفه دوا نکرده بود)کولی به دورها زل زد(به چند صفحه پیش از این متن که در ذهن نویسنده نبود، کولی یک کاراکتر نبود، کولی شب‌های تیره بود و خیابانی از برف که دل به مرد جاده...)_ ای واای! «گوش نامحرم نباشد جای...»[ای راوی سربه‌هوا!] _کولی بگو/ از گذشته‌ها نترس / این یک متن عریان است / شبیه قصه‌ی بی‌تو بودن‌ها_هیچ!! / جاده را به کول کشید / و رفت_کولی برقص رقصِ تو پرواز می‌شودحتی صدای گریه‌ات آواز می‌شودوقتی به سوی هیچ کجا راه می‌رویدروازه‌ای به روی زمین باز می‌شودشرمِ فرشته‌ای‌ست میان نگاه توبا آن که باز هم غلط‌انداز می‌شودمانند بغض خفته‌ی شیرانِ در قفسآیین کولیانِ زمین راز می‌شودبی‌شبهه بی‌نیاز شده از تمام شهرکولی اگر الهه‌ی بی‌ناز می‌شود.◻️کولی خمید در خود انگار هزاره شد بر او سالتخت              سرفه                   سرفه                     سرفه (خطوط پیشانی کولی در هم می‌رودآن‌سان که خوشه‌های گندم در تَباتُندبادشاید در پس ضرباهنگ بارانشمارش معکوس نفس‌های درویش را شنیده باشد)_ای کولیِ جان! بگیر فال من رااز راز خطوط پرس حال من رااین سفره‌ی هفت شینِ من شیون شدبا بوسه‌ی خود بخند سال من راکولی! پی آوارگی‌ات در راهماز عمر خودم به عشق تو می‌کاهمدر عرصه‌ی آوارگی و بی‌وطنیدیگر نه رعیتم، نه شاهنشاهمدنبال عسلخانه‌ی باران هستمآن را فقط از بوسه‌ی تو می‌خواهمبازوی مرا دوباره تعویذ ببندآن‌گاه به ریش شهر بیچاره بخند!□تخت از سجاده لبریز کولی خمیده بر آن دستی بر آسمان‌ها، یک دست بر پیاله_ کاش از زمین بروید / هو یا الف، هو یا الفکاش از زمان برآید / هو یا الف، هو یا الففالم نکو بگردان / هو یا الف، هو یا الفپر کن پیاله‌ها را / هو یا الف، هو یا الف دستی بر آسمان شو/ هو یا الف، هو یا الفدستی به گیسوی یار / هو یا الف، هو یا الفچرخی بزن چرخی بزن / هو یا الف، هو یا الف(سرفه، سرفه، سرفه...) / هو یا الف، هو یا الف(سرفه، سرفه، سرفه...) / هو یا الف، هو یا الف◻️◻️◻️(راوی حلقه زده بود بر حلقه‌ی چشم کولی و متن یکریز سرفه، سرفه، سرفه...) / هو یا الف، هو یا الف...</description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Wed, 21 Feb 2024 17:23:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فراشعر پست‌مدرن</title>
                <link>https://virgool.io/@niloufarmasih/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86-sug1jdyrynq8</link>
                <description>نیلوفر مسیح فراشعر «استحاله»کاتالوگ پیشامتن:1_ نقش آغازین این اثر اتاقی‌ست خوابیده بر لب دریا، كه خشتاخشتش آیینه‌های تودرتوست، به گونه‌ای پنهان زنی در آن نفس می‌كشد و در هر نفس یكی از آیینه‌ها دنیایش را در قفس می‌كشد، زن هیچ‌گاه كلمه‌ی آیینه را نشنیده است و تنها می‌پندارد اتاقش جام جمی‌ست كه سال‌های سال آن را از بیگانگانش طلب كرده بود.2_نقش پایانی این اثر زنی است كه به ناگاه پیركودكانه سنگی به سوی خود انداخت و ناگهان آیینه در آیینه/ اتاق از متن خط خورد.3_پس آن چه‌ این متن را در شما جاری می‌كند حادثه‌ای است از دنیای استحاله‌ها كه آغاز و پایان این متن عریان را به هم گره زده است.4_اگر شما از تیره استحاله‌ یافتگانید این اثر برای شما همانند یك خاطره است اما اگر از تیره در باد ماندگانید با هر كلمه‌اش اجاق خانه‌تان فروزان خواهد شد.□□شب بود، ماه پشت ابر بود Oدنیا در حیاط عدم داشت طناب‌ می‌زد Oابرهای سیاهصاعقهصاعقهخواستند طومار حیاتش را درهم بپیچند Oطناب گیر كرد به بلندترین درخت كه صبح سر مرد و چشمان زن از آن آویزان بود Oمرد به دنیا پشت كرده بودو دنیا به زن Oسر مرد را خانقاه به خانقاه نگاشتند Oاما چشمان زن نانوشته‌ترین شعر زمین شد O□آفتابآفتابافتابزمین دق کرد از تشنگی مردشهری روییددیوارهاش شیشهآسمانش شیشهخیابان‌هاش  شیشهزن از خواب ساحل برخاستتختخواب شیشه‌ایاتاق شیشه‌ای_چه دردی می‌‌کشد آیینه از این همه تکرار!◻️◻️آفتاب رفت، ابرهای پاره / پارهدنیا در تختخواب شیشه‌ایهزار و آخرین نامه را دوباره خواند:سلام باباخورشید عزیز!از کدام روزن، از کدام دریچه، از کدام رؤیا، از کدام...Oسری به خلوت خوابم خواهی کشیدبی‌این جهان شیشه‌ای؟ Oمی‌‌بینی به ته اشیاء رسیده‌ام Oدفتر شعر مرا ورق می‌زندقلم می‌نویسدم بی‌آن که من...Oهمین قهوه‌ی تلخ تخیلمرا به بام چند آرزوی محال کشانده است Oرختخواب بغلم می‌کند دیوانه‌وار، با نفس‌هایی شیشه‌ای Oآیینه نه!!آیینه‌ها مرا می‌تماشایند تا بی‌نهایت Oاما من تمام آیینه‌ها را تا به انتها پرده کشیده‌امدر حسرت تصویر تو Oنه بی‌نهایتی از خودم که هر دم تکثیر Oبیزارم از آیینه، از آیینه‌گیتنم تب تند دیدار تو گرفته Oو من به جهان پدیدارها مبتلا Oدر رگ خواب این کلمات مغموم، به دنبال تو می‌گردم، به دنبال تو می‌گشتم Oشبی باد آمد و بوی یادت را آورد Oنمی‌دانم از کدام خانقاه، از کدام کنشت، از کدام دیر، از کدام کلیساهر کجای جهان که باشیمن بستر خوابم را در رؤیای تو پهن می‌کنم Oو بالش اشک را در خلجان دلت، شاید... O□برمی‌خیزد دست می‌‌کشد به صدای دریاناگهان چند بوق شیشه‌ای از پنجره‌ی اتاق فکرش راپرت می‌کند به خیابانماشین‌های شیشه‌ایآدم‌های شیشه‌ایآپارتمان شیشه‌ایسرش گیج می‌‌رود بر کف اتاق، خودش را می‌یابدزنی در آستانه‌ی چهل‌سالگیبا رشته‌‌هایی سپید در شب موهایش_واای از این جهان شیشه‌ای!!مشت می‌کوبد بر میز شیشه‌ای...چند قطره خون می‌چکد بر دامنشپروانه‌‌های شیشه‌ای جیغ می‌کشند؛ و می‌پرند روی نامهخسته‌ام باباخورشیدOبی‌واژه‌تر از سکوت، تهی‌تر از یک خلأ، بی‌واسطه‌تر از حضور Oقول بده ‌یک شب بیایی از درون آیینهو مرا مبعوث از شعر و فلسفه کنی Oمی‌‌دانی صبرم از استحاله هزار نیلوفر گریان متولد، اما بگو کیستم؟ Oخسته‌ام از این آدم‌های شیشه‌ای، دوست داشتن‌های شیشه‌ای، قدم زدن در یک آفتاب شیشه‌ای، کنار یک دریای شیشه‌ای Oیادآوری یک: (زن هر شب خواب یک نوشخانه را می‌بیند، که پرنده‌ای یک‌چشم با یک بال به انتظار اوست، بر فراز آتشفشانی که گل‌هایش با نوازش باد پرپر می‌شوند، و پرنده‌ها بر شعله‌‌های آتش به خواب می‌روند. اما زن هر بار که برمی‌خیزد، از اتاق راز صدای پچ‌پچه می‌آید.)آه باباخورشید عزیزOخسته‌ام، از جیغ شیشه‌ای این همه پروانه Oخسته‌ام، از آواز شیشه‌ای این همه قناریOخسته‌ام از این همه کلمه‌ی شیشه‌ای Oپرده‌ها را می‌‌کشدزن آیینه زن زن زن زن زن ...آیینه آیینه‌ها زن زن زن زن...و ناگهان می‌دود به سمت اتاق رازپروانه‌ها جیغ می‌کشند_ بانو کجا؟بی‌اجازه وارد می‌شودصندوقچه‌ای شیشه‌ای که درون آن یک سنگ می‌درخشدسنگ را برمی‌دارد_در این زمستان هنوز، این چه رازی‌ست؟سنگ را پرت می‌کند(صدای شکستن و شکستن‌ها)توفان گریه‌هاآه باباخورشید عزیزOشب را مچاله کن، ماه را بردار از گوشه‌ی تبعید Oو چند ستاره‌ی قشنگ بیاویز بر گردنش Oمی‌‌بینی! خیابان کراهت انسان گرفته استو آیینه از جوهره‌ی خویش در رنج Oچشم‌ها مه‌آلودپنجره  مه‌آلودخیابان مه‌آلود□□_این همه وقت را کجا بودی؟زن مه را می‌شکافدنه‌ آیینه بود، نه سقف شیشه‌ایزن به مام زمین برگشتکلبه‌ای می‌یابد، پیچیده در آغوش نیلوفران سپیدبرمی‌خیزد_بفرمایید!دست می‌‌کشد بر امتداد اشیاءتنبور تختخواب پروانه‌هامحراب سماع پروانه‌ها_بانو این تنبور برای شماست؟زن در خود میخکوببرمی‌گردد به سمت صدا_اکنون تو در آستانه به خودآ شدن هستی.زن نیمی پرنده/ نیمی انسان_هزاره‌ی استحاله‌ها به سررسیده / می‌‌بینید / در چشمان پرنده نقش یک ماهی‌ست_او را تا میعادگاه پرنده‌ی آبی مشایعت کنیدیادآوری دو: (در اسطوره‌ها آمده است، هر انسانی که ‌آیینه‌ی خودبینی بشکست، استحاله می‌یابد به‌ یک دایمون، نیمی پرنده_نیمی انسان، اما نمی‌تواند پرواز کند، مگر این که دو نیمه پرنده همدیگر را در نوشخانه خورشید بازیابند)◻️◻️زن آتش‌فشانقله نوشخانه‌ی خورشید_ واای نه!! چه کسی توان بالا رفتن از این ریگ‌ روان را دارد؟_ نترس!! آتش تنها تردیدکنندگان به حقیقت را خواهد سوزاندآن‌جا را نگاه کنآهوبچه آتشسهره آتشپروانه‌ها آتش_اما هیچ یک نمی‌سوزند!!!_ جهان در محاصره‌ی حقیقت استانسان را چاره‌ای نیست؛ جز تسلیم به آن!تسلیم باش بی‌اما و اگر!زن بر ریگ روانزن بالاریگ پایین◻️زن بالاترریگ پایین‌ترناگهانریگ می‌لغزدزن می‌لغزدسر می‌خورد(شعله‌ها با هم)_واای نه!!شعله‌ای برمی‌جهد، دست زن را می‌گیردزن تسلیم می‌شود به‌ آتش، به حقیقت□□_چه قدر دیر آمدی منتظرت بودم!_واای! از چشم‌های تو ستاره می‌ریزد!_آن‌جا را نگاه کنیدپرنده‌ی آبی، با آوازی آبی به پرواز درآمدبالاخرهماهی سر بر آستان ستاره نهادو خورشید در چشمان پرنده درخشیدیادآوری سه: (در افسانه‌ها آمده است، وقتی زمین و آسمان به وحدت می‌رسند، پرنده‌ی افسانه‌ای به پرواز درخواهد آمد، ماهی و ستاره چون به هم رسیدند؛ خورشید برمی‌آید)□□شب بود، ماه در آسمان، ستاره بازی می‌کرد Oدنیا در حیات عدم شور می‌زد Oستاره‌ها دسته / دسته Oپروانه‌ها دسته / دستهپرنده‌ی آبی کنار حوض نقره نشست Oمرد تنبور می‌نواختزن فراشعر می‌خواند.به قلم نیلوفر مسیح عالیجناب آرش آذرپیک فراشعر پست‌مدرنفراشعر مرکزافزافراشعر مولتی فونیک فراشعر پلی‌فونی‌هم‌افزا</description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Wed, 21 Feb 2024 17:13:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر باژک</title>
                <link>https://virgool.io/@niloufarmasih/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%DA%98%DA%A9-tadrj5qxrchl</link>
                <description>ماهی‌های پرندهپرنده‌تر از ماهی دریا سبکتر‌تر از دل سنگین ابری که می‌خواهد ببارد  قاصدک‌تر از سنگی شده‌ام که باد نمی‌تواند او را با خود ببردبه هیچ کجا  همین شب طولانی نزدیک به دریا هستمکه از سیاهی و ستاره می‌گریزد یا درختی که از شاخه‌هاش وقتی آدم‌ها را از خود بالا می‌کشدقفسی که از پرنده می‌گریزد شبیه من است که از تو و حالا هزار قفس گذشته  از ساعت پرواز و من دریا را از خودم پرت شبیه ماهی‌ای که آب راشبیه پرنده‌ای که پرواز را موجی شده‌ام بی ساحل بی دریا معلق وسط زمین و آسمان تنها کلمه‌ی تو وسط این متنمی‌تواند جهان وارونه‌ام را وارونه‌ترایستاده‌ام کنار تو و هی دریا را می‌شمارم در سطری که چند شرطه‌ی باتوم به دست دریا را کتک می‌زنندو من فریادم بختک گرفته تو کشان کشان شبیه ماهی که پرنده بود برای یک مشت آزادی مدام غلت می‌خوری زیر چکمه‌هاشبیه چند صفحه پیشکه روسری‌هایمان را غلت می‌خوردند زیر رگبار فحش ◽️خیابان گمنام زن             ساچمه مرد            ساچمه آزادی         ساچمه  ◽️حتی به دردهایمان ساچمه برخورد کرده بود_نه !!این شب سیاه مظلوم‌پرست را نمی‌خواهمباد آمد صفحات آلبوم ورق خودتو           قاب عکس من          روبانی سیاهما سکوتی که به اندازه‌ی یک انفجارِ مهیب ورم کرده و همین روزهاست که بترکد از خندهتلوزیون به خیابان هجوم آورده شبیه تجاوز اعتراف، نزد پدر مقدسبه روح آزادیو من نوزادی که غسل تعمید می‌شومهر روز  میان دست‌های زمخت کلیساو مرگ مرا دست و پا می‌زندشاید هنوز به دنیا نیامده‌ام و این صفحات کابوس‌های زنی‌ستمیان میله‌ها که شب تا صبح به جنینش لگد می‌زند_نه!!هرگز !!مرا به قید آزادی به دنیا نیاوریدحتی وسط این متنحتی وسط خاطرات گوته حتی وسط آلبوم خانوادگی ملکه الیزابتحتی وسط خنده‌های تو ماهی‌های پرنده هرگز به دنیا نمی‌آیند تنها برای یک جرعه آزادی به درخت بدل می‌شوند#نیلوفر_مسیح #باژک #آرش_آذرپیک_امپراطوری_فرائیسم #مکتب_ادبی_کرمانشاه #شعر_کرمانشاه #مکتب_اصالت_کلمه #فرائیسم</description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Fri, 16 Feb 2024 22:42:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر باژک</title>
                <link>https://virgool.io/@niloufarmasih/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%DA%98%DA%A9-wdvrywq8aioz</link>
                <description>می‌پاشد خون از تلوزیون بر سفره مادر دامنش را و پدر کلاشینکفش را می‌گریزیم ما به پناه‌گاهی که نیست برادرم پایش را خواهرم دامنش را و مادربزرگ جا می‌گذاردسجاده و تسبیح‌اش را از ما شش تن هیچ‌یک به پناهگاه نمی‌رسد جز نوزادی که در آینده متولد  و آن هنگام ما گل و خشت ساختمانی شده‌ایم که در آن سیاستمداران با فشنگ و کلمهاراضی زمین را تقسیم و نمی‌دانند زمین چشم و پوست و استخوان‌هایی‌ست که هرگز به پناهگاه نخواهند رسید #نیلوفر_مسیح #فرائیسم#باژکآرش آذرپیک مکتب ادبی کرمانشاه </description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Fri, 16 Feb 2024 22:37:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رباعی بسیط</title>
                <link>https://virgool.io/@niloufarmasih/%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%B7-byecstyxhxcq</link>
                <description>زن آینه ی شکسته ی تاریخ ستقربانی دست بسته ی تاریخ ستزن حاشیه نیستدر آنسوی پرده،  هسته ی تاریخ ستمی خواند و میرقصد و میخندانداین ماه که جانِ خسته ی تاریخ ستتاریخ کجاست؟!آنگاه که زن گوشه ی پستو جان داد!تاریخ کجاست؟وقتی که به هر جنگ جهان پایان داد!تاریخ کجاستآنجا که زن آمد به زمان معنا داددر قلب خودش جان جهان را جا دادمردی که بدون زن به طوفان زد و مانددریای به گل نشسته ی تاریخ ستتو خیره به زلف و جام دستش هستی■■این دست که پینه بسته ی تاریخ ستخنیاگر هر نوازش و رامش توستمعنای غریبانه ی آرامش توستزن  _چهره ی آفتاب در تاریکی پروانه ی شهر خواب در تاریکیسکر و عطش شراب در تاریکیعطر گل و شعر ناب در تاریکیتو ، سیلی ناگهان نشو با او باشای کوه کنار زن ، ستاره خو باشزن_نیمه ی توستکی گیسوی زن ، بارقه ی هیمه ی توستاز خود بسوی وجود خود پر زده امیعنی به تمام واژه ها سر زده امامروز زنان ، فرازنی می دانندبا نسل فرامرد غزل می خوانندیعنی که نگاه من به تو انسانی ستیک ذره ، اسیر خودپرستی ها نیستاین  چهره ی من فروغ فرخزادستآن چهره ی من مریم میرزاخانی ستتاریخ جهان ، تشنه ی همراهی ماستامشب با من چکاد آن را بنویساین چهره تازه ی جهان را بنویسوقتی که تو آریو شوی یوتابمهرگاه خشایار شوی آرتیمیس</description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Fri, 16 Feb 2024 22:27:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر دال</title>
                <link>https://virgool.io/@niloufarmasih/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%84-w7nzbx7az9c5</link>
                <description>در من مردی خسته درون شب گریه می‌کند هنوز برای زنی که هرگز به دنیا نخواهد آمدزن هر شب مرد را ورق ورق و خط به خط مرد را می‌خواند به دنبال قلمی‌ست تا گریه را خط خطی...که در خط‌های بعد گریه کنار دست زن نشسته پیپ می‌کشدتا هوای زن هوایی کند این متن را اما در سطرهای بعد وقتی کلاغ‌ها به ستاره‌ها نوک می‌زنند و دارها در بلندی به ماه طعنه زن نشسته وسط دو پرانتز و برای مردی خسته که سال‌ها بعد به دنیا خواهد آمد نامه‌ای می‌نویسد بی کلمهبی کاغذ بی قلم که نه نامه استو نه به دست مرد می‌رسدزن سپیدی‌های مرد را می‌خواندکلمه‌ی آتش روزگارش را آتش‌تر زن پرانتزها را به دور خودش می‌پیچد بادبادکی می‌شود که از متن می‌گریزد به همیشه‌ی آبی‌ها در آسماناما درون دو پرانتزکه سایه به سایه‌اشماه را در خود قدمو در هر قدمش هزار دریا جز و مد می‌شود زمین‌ را #نیلوفر_مسیح#شعر_دال#فرائیسم #شاعران_کورد #مکتب_ادبی_کرمانشاه #فرازن #جنس_سوم</description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Fri, 16 Feb 2024 22:23:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر دال</title>
                <link>https://virgool.io/@niloufarmasih/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%84-scoxzt25tu1p</link>
                <description>باد برد غبار فاصله را از آیینه‌ی زمان صبح خندید چشم دوید تا قله‌ی تو در سطر روشن دیدار حجم گریه وارفتو نشست کنار نقطه در پایان سطر بی‌قراری تو آمدی آفتاب آمد پنجره وا شد کوچه دست و پایش را جمع  انتظار را خندید #نیلوفر_مسیح #شعر_دال#فرائیسم #شاعران_کورد #مکتب_ادبی_کرمانشاه #مکتب_اصالت_کلمه #فرازن#جنس_سوم #آرش_آذرپیک_امپراطور_واژه_های_جهان</description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Fri, 16 Feb 2024 22:19:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر دال</title>
                <link>https://virgool.io/@niloufarmasih/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%84-knkbmehy2vv5</link>
                <description>زن خستهاز یک غزل بی‌قافیهبرگشت به اتاق ردیف تمام پنجره‌ها را خط زد نشست کنار خودشلای سطرهای خیس سیگاری که نداشت را روشن زل زد به انتظار که لم داده بود لای ردیف‌های بی‌توو سپیدی‌های متن را           حلقه                   حلقه                         دود#نیلوفر_مسیح #شعر_دال#فرائیسم#شاعران_کورد #مکتب_ادبی_کرمانشاه #مکتب_اصالت_کلمه #فرازن#جنس_سوم #آرش_آذرپیک_امپراطور_واژه_های_جهان</description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Fri, 16 Feb 2024 22:16:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر دال</title>
                <link>https://virgool.io/@niloufarmasih/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%84-dfmyqkcixhqd</link>
                <description>پا می‌گذاری وسط یک ترانه‌ی غمگینو روی نت‌ها راه می‌روی صدا می‌شویمی‌پراکنیدر متن صدا و باد کلمات سراسیمهنت‌های مرددزل می‌زنی به خودت رِمیفابه فرض که ب..یا...ی...دصدا مرددنشست وسط متن کنار مردی غمگینکنار زنی غمگین‌تروسط دو پرانتزکه پیش از این دو کبوتر را در خودکه پیش از این دو مبارز را در خودکه پیش از این گیسوان خیابان را در خود که پیش از این...سه نقطه‌ها سطرهای مه‌آلود راو صدا سطر به سطر می‌افتد از دهان ترانه به گوشه‌ی شعرکه دهان یک نقطه‌ی ولگرد است#نیلوفر_مسیح #شعر_دال #فرائیسم#شاعران_کورد #مکتب_ادبی_کرمانشاه #مکتب_اصالت_کلمه #فرازن#جنس_سوم #آرش_آذرپیک_امپراطور_واژه_های_جهان</description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Fri, 16 Feb 2024 22:11:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چارانک فرم نوین در رباعی</title>
                <link>https://virgool.io/@niloufarmasih/%DA%86%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D9%81%D8%B1%D9%85-%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B9%DB%8C-nqraukrr6l5m</link>
                <description>ای خون خدا در رگ خمخانه ی سیبتقدیرصلیببا جان تو پیوند به جانان خورده ستآنکس که تو را زنده ندیده ، مرده ست ( آرش  آذرپیک)#کلام_مقدس#هللویا#عیسی_مسیح#عیدپاک #مسیحیت #فرائیسم #واژانه #مکتب_اصالت_کلمه #اندیشکده_جهانی_کلمه_گرایان_ایران#اکسپلور #مسیح_مقدس#رباعی_معاصر#انجیل_یوحنا #انجیل_متی #انجیل_مرقس #انجیل_لوقا #نو_رباعی_چارانک#بابانوئل_کریسمس #اصالت_کلمه#میترائیسم#ریلز #تولیدمحتوا#رباعی</description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Tue, 26 Dec 2023 14:36:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چارانک ( فرم نوین در رباعی)</title>
                <link>https://virgool.io/@niloufarmasih/%DA%86%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D9%81%D8%B1%D9%85-%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B9%DB%8C-ef0ceedcs20w</link>
                <description>ای خون خدا در رگ خمخانه ی سیبتقدیرصلیببا جان تو پیوند به جانان خورده ستآنکس که تو را زنده ندیده ، مرده ست#آرش_آذرپیک #آرش_آذرپیک#کلام_مقدس#هللویا#عیسی_مسیح#عیدپاک #مسیحیت #فرائیسم #واژانه #مکتب_اصالت_کلمه #اندیشکده_جهانی_کلمه_گرایان_ایران#اکسپلور #مسیح_مقدس#رباعی_معاصر#انجیل_یوحنا #انجیل_متی #انجیل_مرقس #انجیل_لوقا #نو_رباعی_چارانک#بابانوئل_کریسمس #اصالت_کلمه#میترائیسم#ریلز #تولیدمحتوا#رباعی</description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Tue, 26 Dec 2023 14:30:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چارانک ) فرمی نوین در رباعی(</title>
                <link>https://virgool.io/@niloufarmasih/%DA%86%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D9%81%D8%B1%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B9%DB%8C-zwtpkzqijzg7</link>
                <description>هر صبح ببین راه مرا در بارانشور هللویاه مرا در بارانای آنکه دلت بسوی حق راهی شدبی نام پدر تو دربدر خواهی شد ( آرش آذرپیک  )قالب چارانک از شاخه‌های زیرمجموعه‌ی رباعی مینی‌مال بر اساس اصل فشردگی محتوا و فرم درونیِ رباعی (زمینه_ضربه) از یک مصراع تا سه و نیم مصراع، بنا بر اقتضای فرم و محتوا می‌تواند نگاشته شود و حتماً باید بر وزن رباعی سرایش یابد. در این قالب بنا بر اصل زیبایی‌شناسیِ اثر، آوردن یا نیاوردن یا نوع چینش قافیه کاملاً اختیاری است. روش نوشتاریِ آن نیز بنا بر اصول زیبایی‌شناسیک صد درصد اختیاری است. این قالب در سال 1400 خورشیدی در کتاب «جنبش ادبی 1400» که در آن 65 عریانیست معرفی شده‌اند مطرح شد و پس از آن در چندین کتاب دیگر نیز انتشار یافت. این قالب یکی از آوانگاردترین قالب‌های رباعی معاصر است که همراه رباعی_واژه، رباعی بسیط و فتورباعی توسط عالیجناب آرش آذرپیک تئوریزه شد و طرفداران بسیاری یافت.نکته‌ی جالب توجه این که یکی از پیروان خاموش و مقلدهای آرش آذرپیک اخیراً کتابی با عنوان «نو رباعی» انتشار داده و نام نو رباعی را که پیش‌تر سیروس نوذری برای آثار بیژن جلالی پیشنهاد داده بود روی این قالب گذاشت که اگر جناب سیروس نوذری مشکلی نداشته باشند ما چارانک‌نویسان با عنوان نو رباعی نیز برای نامگذاری این قالب ابداعیِ عالیجناب آذرپیک هیچ مشکلی نداریم. اسناد این مانیفست و حتی برخی چارانک‌نویسان در کتب گونه‌گون در کتابخانه‌ی ملی از سال 1400 تا کنون ثبت و ضبط شده و انتشار یافته. پس نو رباعی نام دیگری‌ست برای قالب چارانک که توسط این رباعی‌سرای گرانمایه‌ی ایلامی پیشنهاد شده که رباعیات زیبایی هم از دهه‌ی 70 تا کنون سروده‌اند.ما چارانک‌نویسان در جنبش فرائیسم چاپ کتاب استاد جلیل صفربیگی را به ایشان شادباش می‌گوییم و این تبریک بر پایه‌ی اسناد ملی و نظریه‌ی چارانک از عالیجناب آرش آذرپیک است چون می‌دانیم که جهان علم، جهان برداشتِ آزاد نیست و تمام مؤلفه‌هایی که صفربیگی ارائه داده همه و همه بدون استثنا دو سال پیش از کتاب ایشان به قلم عالیجناب آذرپیک برای همیشه‌ی تاریخ ادبیات ایران و قالب بشکوه رباعی ثبت شده است.استاد جلیل صفربیگی باز هم به شما تبریک می‌گوییم که مانند همه‌ی شاگردان عالیجناب آذرپیک، زیبایی قالب چارانک را به عنوان یکی از شاخه‌های رباعی مینی‌مال درک کرده‌اید و با چاپ اولین دفتر چارانک یا همان نو رباعی، گوی سبقت را در شاگردی از ما ربوده‌اید.در حاشیه: عنوان چارانه پیشنهاد پروفسور میرجلال‌الدین کزازی برای قالب رباعی است که عالیجناب آرش آذرپیک _پایه‌گذار چارانک (نو رباعی)_ این نام را با بهره‌گیری از عنوان چارانه و کاف تصغیر به معنای چارانه‌ی کوچک برای قالب ابداعی خود برگزیدند.</description>
                <category>نیلوفر مسیح</category>
                <author>نیلوفر مسیح</author>
                <pubDate>Tue, 26 Dec 2023 14:25:06 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>