<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نیلوفر موسوی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@niloufarmousavi</link>
        <description>در پی طفلی به نام شادی که دیری است گمشده :)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 08:18:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/52332/avatar/ocO0wV.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نیلوفر موسوی</title>
            <link>https://virgool.io/@niloufarmousavi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>۵ تا از قشنگ ترین‌‏های عمرم در سالی که گذشت...</title>
                <link>https://virgool.io/@niloufarmousavi/%DB%B5-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D8%B1%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-kiuqhyv52nxa</link>
                <description>این پست برای ثبت حالِ خوب خودم و انتقال حالِ خوب به شما نوشته شده، برای اینکه یادمون نره دنیا هنوز قشنگیا‌شو داره. نوشتم که یادم بمونه وسط این روزهای عجیب مملکت و مهاجرت رگباری دوستام، خوبه که شکرگزار لحظه‌های قشنگی باشم که ساختمشون و ساخته شدن. قشنگ‌ترین تجربهمن کوهنوردی رو از سال‌های اول دانشگاه و با گروه کوه دانشکده فنی دانشگاه تهران شروع کردم و رویای دماوند از همون موقع توی قلبم لونه کرد و  امسال بالاخره دست‌یافتنی شد.شادی دماوند یجوریه که می‌مونه، توی عمق عمق وجود و تا ابد ... ورزش مداوم ۵ ماهه، تلاش برای مواجهه با ترس از ارتفاع، همراهی همنورد عزیز(سبحان) و دوستای هدفمند کمکم کردند که توی یکی از روزهای این تابستون گرم ولی وسط برفا روی قله دماوند باشم.از ۴ جهت: جنوب، غرب، شمال و شمال شرق میشه قله دماوند رو صعود کرد و همه بعد از صعود به عکس زیر میرسن.باورتون میشه قله دماوند اینجوریه، یه دشت بزرگ که اگه بخوای از این ور به اون ورش بری اگر برف باشه، ۲۰ دقیقه‌ای طول میکشه!قشنگ‌ترین اتفاق احتمالا خیلی‌هاتون سدنا رو بشناسید :) یکی از نوجوان‌های عزیز و دوست داشتنی ویرگول که از قضا خواهر منم هست. سدنا سال‌هاست به صورت حرفه‌ای ورزش می کنه و واقعا هدفمند و تلاش‌گر است. امسال که برای مسابقات انتخابی تیم ملی اومده بود تهران، به اردوی تیم ملی دعوت شد و اون نتیجه و اشکای شوق بعدش، قشنگ‌ترین اتفاق امسالم بود. از زیر ماسک داره می‌خنده :)
این بچه طعم تلاش برای هدف و لذت رسیدن بهش رو قشنگ درک می‌کنه و بخاطر همین این جایزه قشنگ رو به مناسبت صعود قله دماوند، که یکی از اهداف بزرگ زندگیم بوده برام فرستاد.برام نوشته فتح دماوندت مبارک، خیلی قشنگه ها
قشنگ‌ترین فصلپاییز امسال بدون شک زیباترین فصل برای من بود. جنگل‌نوردی مسیر پیمایشی اوپرت به میانا که از زنجان شروع میشه و به استان مازندران میرسه انقدر زیبا بود که از تصور و تعریف خارجه. هر بار که تصویری از زیبایی‌های ایران رو به چشم خودم می‌بینم، اهمیت و توجه محیط زیست برام دو‌چندان میشه و به خودم قول میدم که بیشتر متوجه تاثیر خودم در تخریب باشم و تلاش کنم به حداقل برسونمش.باورتون میشه ابتدای مسیر، پشت اون رشته کوه‌های توی عکسه! خیلی دور، خیلی نزدیک! 

نگاه نارنجی‌ها رو، قرمز‌ها رو، زرد‌ها رو و سبز‌ها رو ... قشنگ‌ترین پناهگاهپناهگاه یا جان‌پناه کوهنوردی، ساختمانی در مسیرهای صعود به قله‌هاست که کوهنورد‌ها می‌تونن توش دمی بیاسایند :) جان‌پناه اسپید کمر که روی رخ جنوبی مسیر صعود به قله توچال قرار داره، اولین جان‌پناه ایرانه که سال ۱۳۲۶ و در ارتفاع ۳۰۰۰ متری ساخته شده و بخاطر شومینه‌اش دل همه کوهنوردها رو می بره.تنها چیزی که وسط سگ لرز زمستون می‌تونه آدمو از سرما نجات بده :)محل قرار گیری و ویو ساختمون لاکچری پناهگاهقشنگ‌ترین عادت چند سالی میشه که راجع به سبک زندگی پسماند صفر (تولید زباله صفر) مطالعه می‌کنم و منتظر یه روز بودم که شروعش کنم. روزی که تولید زباله‌های خشک رو به صفر برسونم، زباله‌های ترم رو خشک یا کمپوست کنم، دستمال کاغذی از خونمون حذف بشه، هیچ یک بار مصرفی استفاده نکنم، مصرف آب رو به صفر برسونم و ... و خب همونطور که شما هم می‌دونید، شروع این عادت‌ها با هم نشدنیه و کار یه روز و دو روز نیست. پس عادت خشک کردن میوه‌ها و جلوگیری از تولید شیرابه رو گذاشتم تو دستور کار امسال و نتیجه‌ای که می بینید، حاصل ۶ ماه زباله خشک من و سبحانه که حداقل هفته‌ای یکبار هم مهمون داشتیم. پ.ن: زباله‌های تر رو بعد از خشک کردن می‌فرستیم گاو و گوسفندا میل کنن :) مثل اینکه خیلی هم دوست دارن.کتاب‌ها رو بعنوان شاخص کنارش گذاشتم که ارتفاع دستتون بیاد.پ.ن: آقای دست انداز می‌دونم که دیر نوشتم و مشکلی نیست اگه توی مسابقه شرکت داده نشم :( ولی موضوع مسابقه انقدر قشنگ بود که دوست داشتم این قشنگی‌ها رو توی ویرگول برای خودم ثبتشون کنم. قطعا می‌دونم که موضوع مربوط به کل طول زندگی بود ولی من بازه رو یکساله انتخاب کردم که مغزم  تنبلیشو بزاره کنار و بالاخره این طلسم ننوشتن رو بشکونم.</description>
                <category>نیلوفر موسوی</category>
                <author>نیلوفر موسوی</author>
                <pubDate>Fri, 24 Dec 2021 13:17:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهریه من چی بود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@niloufarmousavi/%D9%85%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%85%D9%86-%DA%86%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF-abot5qsiycyi</link>
                <description>اول از همه باید بگویم که این پست به درد دخترها و پسرهای دم بخت، پدر و مادرهای دختر و پسر دم بخت دار، دخترها یا پسرهای خواهر یا برادر دم بخت دار می خورد.قصه ما از آنجایی شروع شد که وقت خانه بخت رفتن من و سبحان شده بود و بعد از کلی کوه رفتن، گپ زدن و تئوری چیدن برای دنیا، نوبت ما شده بود و قرار بود تئوری زندگی خودمان را جدی جدی بچینیم و پایبند‌شان باشیم. تصمیم ما از همان اول این بود که فلسفه هر چیزی را در بیاوریم و اگر درست بود، ما هم طبق همان ها پیش برویم. آن روزها صحبت‌هایمان رسیده بود به بحث جذاب مهریه!یک چیزی را که من از اول می‌دانستم این بود که مدل مهریه‌های نجومی و پز دادن‌های بعد از آن، از اساس با روحیات من سازگار نبود! به خاطر همین نوبت به خودم که رسید، کلی مطالعه کردم تا فلسفه‌اش را پیدا کنم. به نظر من ورای جمله &quot;مهریه را کی داده، کی گرفته&quot;، که به نظر مسخره می‌آید، باید یک فلسفه عمیق‌تر وجود داشته باشد. چون اگر اساس بر ندادن و نگرفتن باشد پس بهتر بود که دیرتر به دنیا بیایم تا سکه‌های مهریه‌ام بیشتر بشود! تازه اگر خارج به دنیا آمده بودم که دیگر عالی بود، می‌رفت توی رنج ۲۰۰۰ به بالا :)روز خواستگاری چی شد؟من و سبحان صحبت‌ها را کرده بودیم و در نهایت به این نتیجه رسیده بودیم:۱۲ سکه، ۱۲۰ اصله درخت که باید در ده سال اول کاشته بشود و برای ده سال دوم هم بر اساس تمکن مالی آن زمان، سرپرستی یا کمک سرپرستی تعدادی کودک بد سرپرست.۱۲ تا درخت اول به اسم پدرها، مادرها، پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های من و سبحان کاشته شده فکر کنم خودتان بتوانید قیافه پدر و مادرم را با توجه به مضمون جمله بالا تصور کنید ولی خب، از آنجایی که همیشه می گفتند: &quot;زندگی خودتون دو نفره، ما رو سننه، دوماد خودش می‌دونه و ...&quot;، در نهایت موافقت کردند.در جلسه خواستگاری زمانی که صحبت مهریه پیش کشیده شد، خانواده من گفتند: &quot;بچه ها خودشون تصمیم گرفتند و ما دوست داریم که نیلوفر خودش توضیح بده.&quot;خلاصه من هم فاز سخنرانی برداشتم و شروع کردم:&quot;اساسا کارکرد مهریه از قدیم این بوده که مرد بعنوان هدیه سعی می کرده ارزشمند ترین دارایی‌اش رو به خانم تقدیم کنه، دقت کنید ارزشمندترین دارایی موجودش نه ۱۳۷۲ تا سکه ی نداشتش رو! از اونجایی که ۴ روز دیگه مقصد هممون خاکه، و پول به نظر من مثل چرک کف دسته و میاد و میره، چقدر قشنگ میشه که یک کاری کنیم که موندگار باشه، ازین اثر قشنگا که تا هزاران سال بعد از مرگ ما هم رد و زیباییش  توی این کره خاکی می مونه و همه موجودات زنده می تونن ازش سود ببرن!&quot;در انتهای سخنرانی هم اعداد و ارقام را اعلام کردم و تا صحبت‌هایم تمام شدند، پدر سبحان شروع کردند به تعریف و تشکر و در نهایت نیز صدای دست و جیغ و هورای حضار خانه را پر کرد.البته که بعدش داستانی شد این مهریه ما، عمویم از یک طرف می گفت: &quot;حالا ۲ تا صفر می‌ذاشتی تهش طوری نمیشدا (یک عدد زخم خورده مهریه‌های سال تولدی )&quot; و دامادهای خانواده سبحان هم از طرفی دیگر به پدر سبحان می گفتند: &quot;شما که اینقدر مهریه اینجوری دوست داشتید چرا برای دخترای خودتون این کار رو نکردید؟&quot; خداراشکر به شوخی گذشت و رفت و الان همه به خوبی و خوشی دارند زندگی‌شان را می‌کنند.نمونه بارز مهریه دادن سر سفره عقدگذشت تا روز عقدمان رسید، من دیدم کنار کادوی خانواده‌ها یک &quot;دفتر گوگولی&quot; هست، با خودم فکر کردم که احتمالا سبحان برایم خاطره و یادداشت نوشته و آن لحظه اصلا حواسم به درخت‌ها نبود!خانواده که کادو‌ها را دادند یک آن سبحان گفت دفتر را باز نمی‌کنی؟ چشمتان روز خوب ببیند انشاالله، چون داخل آن دفتر شناسنامه ۱۲ اصله درخت (بلوط) بود که  در دل کوه‌های زاگرس و پیش قشنگ‌ترین و مهربان‌ترین مردم دنیا کاشته شده بود.به جز آن ۱۲ تا، امسال هم خودمان ۷ تا نهال داخل باغ یکی از آشنایان کاشتیم و هنوز سال اول تموم نشده،‌ درخت‌های سال دوم هم کاشته شدند. (قرار بر سالی ۱۲ اصله درخت بود و هنوز سالگرد ازدواجمان نرسیده است.)ب جز دعا برای حال خوب زمین قدمی برداریم.این پست را نوشتم، تا یک درخت دیگر به امید زیبایی زمین، خوب شدن حال آدم‌ها و مهربانی کاشته بشود و شاید همین نوشته‌ و این کار، بتواند تفکر یک نفر را به سرعت و فرهنگ جامعه را به مرور تغییر بدهد. سبحان اگر زرنگ بود می‌توانست ۱۰۱ عدد پست در ویرگول بنویسد و تامام!</description>
                <category>نیلوفر موسوی</category>
                <author>نیلوفر موسوی</author>
                <pubDate>Thu, 22 Apr 2021 20:50:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امتحانش کُن! توصیه های ازدواجی :)</title>
                <link>https://virgool.io/Trying/%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%86%D8%B4-%DA%A9%D9%8F%D9%86-%D8%AA%D9%88%D8%B5%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC%DB%8C-gxnbxxklwujc</link>
                <description>روزی که من قرار بود ازدواج کنم، هیچکس نیومد بگه &quot;راه دشوار ست و منزل دور و مقصد ناپدید&quot;، همه فقط گفتن: مبارک باشه، انشاالله که خوشبخت شید. هیچکس نگفت چجوری میشه خوشبخت شد؟ اصلا خوشبختی چی هست؟ بهمون نگفتن که ازدواج بلدی می‌خواد، نگفتن بیا برو فلان کتاب را بخوان که یاد بگیری گیر نکنی تو گذشته‌ات، نگفتن که همه ما گیر گذشته‌مان هستیم و ناخودآگاه الگوهای رفتاری پدر و مادرمون را تکرار می‌کنیم. یا نمی‌دونستن که نگفتن یا فکر می‌کردن ما می‌دونیم:) الله و اعلم!قابی که سبحان توی روز پیشنهادش بهم داد :) خلاصه که روزهای ما می‌گذشت و من می‌دیدم که یک جای وجودم می‌لرزه و یک جای کار می‌لنگه! حساسیت‌های بیجا، حال خراب درونی و ... چیزهایی بود که بهم فهموند باید عمیقا برم پی یادگیری، البته نه یادگیری مطالب زردی مثل &quot;چگونه در یک دقیقه دل شوهر خود را ببریم؟&quot;، &quot;۱۳ قانون طلایی ازدواج&quot; و ... . من بالاخره سفره دلم را براش باز کردم!توی زندگیمون و تا روزی که زنده‌ایم، رد پاهایی از گذشته دیده میشه. روابط دوستانه، روابط پدر و مادر و برخورد اطرافیان در کودکی همه مواردی هستند که روح ما را نقش میدن! حالا این نقش می‌تونه زیبا باشه یا زشت، می‌تونه نرم باشه یا سفت، می‌تونه با خودکار بوده باشه یا مداد! هر جوری که بوده باشن، ما موظف‌ایم بهشون آگاه شیم و اگر درد دارن، برای درمانشون کاری کنیم! وگرنه به سادگی و خیلی راحت گند میزنن توی زندگیمون، بدون اینکه بفهمیم! تنها راه حلش اینه که آگاه شیم به بودنشون و وقتی میان بالا که اذیتمون کنن، ببینن که ما ازشون قوی‌تریم و پا به فرار بزارن.وقتی آدم وارد رابطه عاطفی میشه و مخصوصا اوایلش،‌ یکهو همه این ردپاها پر رنگ میشن و یه ترسی وجود آدم را می‌گیره! یا باید هوشمندی کرد و با کمک مشاور کنارشون زد، یا تا آخر عمر با این ترس‌ها زندگی کرد و یا هم گند بزنیم به رابطه و تمام! من قبل‌ترها گزینه سوم را انتخاب می‌کردم، هم راحت‌تر بود و هم سریع ترسام بر طرف میشد.حالا اینکه چجوری این ردپاها توی اوایل رابطه من و سبحان کمرنگ‌تر بود، چیزیه که این روزها بهش فکر می‌کنم و خدا را براش شاکرم:) شکر می‌کنم که اون اوایل نیومدن بالا که بخوان جلوی ساخته شدن رابطه را بگیرن و بخاطر همین لطف خدا، منم الان تو فکر اصلاحشون هستم! حالا چجوری؟برای اولین بار تمام چیزهایی که اذیتم می‌کردن و از گذشته اومده بودن را به یک مشاور خبره گفتم! و انگار اون حس‌ها فقط منتظر بودن شنیده شن! گفتن همانا و رفتن اون حجم اضطراب و ناراحتی و ترس همان! البته هنوز دارم روشون کار می‌کنم و جلسات مشاوره ادامه داره، ولی خب یاد گرفتم که کنترلشون کنم! من مدام لپ خودمو می‌کشم و میگم: نیلوفر الان الانه! این حس‌ها و خاطرات مال گذشته است! این که جلوی من وایستاده سبحانه و هیچ ارتباطی به گذشته و تجربیات من از مردها و نوع برخودشون نداره! سبحان یه آدم منحصر به فرد، مهربون، مسوؤلیت پذیر، با احترام و خانواده دوسته. وضعیت آخر به من چی گفت؟این روزها که به دنبال یادگیری رابطه ی موثر ساختن هستم، یهو لای کتاب وضعیت آخر را باز کردم و اینو دیدم!صفحه ۱۶۰ کتاب وضعیت آخر!کتاب وضعیت آخر در جواب خبر ازدواج من، اصلا نگفت: انشاالله به سلامتی و خوشبختی! اتفاقا گفت اگه حواست نباشه گند میزنی تو زندگیت، چون ازدواج پیچیده ترین رابطه انسانی است! چون که عشق و شادی ساختنی‌اند و نه بودنی! باید برای رشد خودت و رابطه تلاش کنی! باید گذشته را رها کنی و ببینی چجوری میشه این رابطه را در قشنگ‌ترین حالتش ساخت. باید نسبت به کودک، والد و بالغ وجودت آگاه شی و ببینی هر کدوم چجوری دارن موش می دوانند! باید کتاب بخونی، سمینار بری، عرق بریزی تا یاد بگیری! تو یاد بگیر تا بچه‌ات هم از تو یاد بگیرد!کتاب‌هایی که این روزها برای بهبود حال خودم و رابطه می‌خونم:روانشناسی عزت نفس (با کمک مشاور فهمیدم! نصف مشکلات من از عزت نفس میاد. عزت نفس و اعتماد به نفس دو موضوع کاملا جدا هستند که توی پست های بعدی راجع بهشون حتما می نویسم.)وضعیت آخر (برای شناخت دقیق خودم)عشق هرگز کافی نیست. (والله که نیست، که اگر بود الان عشاق عزیز توی دادگاه ها صف نکشیده بودند.)کتاب های آلن دوباتن: سیر عشق و جستارهایی در باب عشق. قبلا خوندمشون و در حال مرورن.اگر شما هم برای بهبود رابطه یا خودشناسی کتابی را می شناسین، ممنون میشم معرفی کنید :)این پست رو به پیشنهاد آقای دست انداز نوشتم :) و یک پست راجع به هدایایی که برام ارسال کردن بهشون بدهکارم. https://virgool.io/Trying/%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%86%D8%B4-%DA%A9%D9%8F%D9%86-%DB%8C%DA%A9-ffq1vlitpy64 </description>
                <category>نیلوفر موسوی</category>
                <author>نیلوفر موسوی</author>
                <pubDate>Tue, 09 Mar 2021 01:02:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کمترین تحریری از یک زندگی :)</title>
                <link>https://virgool.io/@niloufarmousavi/%DA%A9%D9%85%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-:%29-datni6dkchf6</link>
                <description>فریدون خسروی میگه: &quot;انسان، حیوان و طبیعت، پایاترین بنیان هستی‌اند. هر گاه اینان از هم دور می‌شوند، رنج‌ها رخ نشان می‌دهند و دلتنگی‌ها از راه می‌رسند و هر گاه اینان با هم همسایه‌اند، شادمانی و زندگی، جاری‌ترین حقیقت گیتی‌اند.&quot; یک جایی وسطای این سرزمین عزیز، آدم‌هایی هستند با زندگی‌هایی صد در صد متفاوت در ظاهر! توی این جُنگ تصویری قراره که روند زندگی بی‌بی، یکی از عشایر نازنین بختیاری رو ببینیم. من نزدیک به دو سال پیش سعادت این رو داشتم که توی مسیر کوچ بهار باهاشون همراه باشم و ببینم که چجوری کل زندگیِ فوق مینیمالشون را روی دو، سه تا قاطر می بندن و بیست روز توی راه هستن تا از خوزستان برن به سمت چهارمحال تا بتونن گرمای تابستون رو توی کوه‌های خنک اونجا سر کنن.مینیمال ترین آشپزخونه دنیا!به خدا همه‌ی مردم دنیا اول که از خواب پا میشن چایی‌شونو میزارن :) بی‌بی هم مثل بقیه.گیسوی تو پیچیده‌ترین معضل دنیاست.یکی از زمان‌برترین و صد البته زیباترین کارهایی که بی‌بی یک روز در میون انجام می‌داد، نون پختن بود. نون توی فرهنگ عشایری جایگاه ویژه‌ای داره چون تقریبا تمام وعده های غذایی نونیه! برنج کیلو چند؟بوش فک کنم اینجا قشنگ‌تر افتاده باشه.تمام مراحل پخت نون بر عهده زن عشایریه، ساخت اجاق، درست کردن آتیش، آماده کردن خمیر و در نهایت پخت نون.البته از هر چه بگذریم، سخن ناهار خوش تر است :)کله جوش دوغ :)بی‌بی توانایی بی نظیری توی پخت انواع غذاها با لبنیات داشت. چون توی کل دوران کوچ معمولا زمان و انرژی‌ای برای گوسفند کشتن و کباب بره خوردن نمی‌مونه.ویو آو کیتچن!البته علاوه بر توانایی بی‌بی توی آشپزی، انصافا غذایی که توی این فضا پخته و خورده بشه، همیشه بهترینه.بند و بساط ساخت انواع لبنیات.این عکس البته علاوه بر نشون دادن تجهیزات ساخت مواد لبنی :) هدف دیگه‌ای پشتش داره و اونم اینه که حداقل سه تا نوزاد چند ساعته رو می‌تونید توش مشاهده کنید! ماشاالله تیره پستاندارن توی کوچ بهار (عشایر سالی دو بار کوچ می کنن، بهار و پاییز) زاد و ولدشون زیاده! جوری که امکان نداره شب بخوابی صبح پاشی بره‌های عزیز بچه‌ای تحویلت ندن :)عشایر معمولا در روزهای ابتدایی تولد خیلی به این نوزادان عزیز سخت نمی‌گیرن و به جای اینکه کله صبح بیدارشون کنن و بفرستنشون توی گله، تا زودتر برسن به مکان استقرار بعدی، یه خر بیچاره‌ای رو گیر میارن که حملِشون کنه. خر روی خر!حالا قشنگی کار اینه که خرام توی بهار زاییدنشون می‌گیره و به جز کره‌های خودشون باید کره‌های مِلَتم حمل کنن!انصافا نوزاد کله برفی سمت چپ توی خورجین رو ببینین، چه گردنی سفت کرده و داره از منظره لذت می‌بره.خر تک شاخ حامله دیده بودین؟ ;)از زایش‌های پیاپی که بگذریم، سخن بی‌بی خوش‌تر است.تک درخت تنها! بی‌بی مثل تمام مادرهای ایرانی کلا نمی‌تونه یک جا بند شه، ‌اون روز هم از شانس خوب یا بدش محل استقرار شبانگاهیشون کنار یک رودخونه بود. بی‌بی سریع دست به کار شد و  لباس چرکا را گذاشت روی دوشش و رفت که بسابه.کاشکی صداش می بود.چون بی‌بی یک ذره سنش زیاد بود، اجازه داشت توی مسیر پیاده روی کوچ بعضی جاها روی اسب بشینه! کلا عشایر به اسباشون سختی نمی‌دادن ولی بجاش بیچاره خرا :(در طی این سال‌ها همیشه وظیفه حمل اسلحه در زمان کوچ بر عهده بی‌بی بوده و هنوزم هست. تقریبا توی وسایل همه عشایر یه تفنگ برنو از زمان‌های قدیم پیدا میشه.عاجز شده :)بی‌بی یه تیکه کلام عجیب داشت که وقتی خسته میشد یا فکر می‌کرد تو خسته شدی، می گفت: عاجز شدم و عاجر شدی آ! اینجام به نظر بی‌بی عاجز میومد :)متاسفانه سن عشایر دقیق مشخص نیست، بی‌بی خودش می‌گفت که حدودا ۵۰ سالشه ولی خب شکسته‌تر به نظر می‌رسید. زندگی هر روزه‌ی عشایر عزیز پر از زحمته ولی خب عوضش اونا بلدن بین انسان، حیوان و طبیعت یک پیوند ناگسستنی ایجاد کنن و همین کافیه.حال بلوطی دلتون خوب :)پ ن: ترجیحا توی گوشی ببینین :) مرسی </description>
                <category>نیلوفر موسوی</category>
                <author>نیلوفر موسوی</author>
                <pubDate>Fri, 01 Jan 2021 20:55:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حیفه تو بمیری!</title>
                <link>https://virgool.io/@niloufarmousavi/%D8%AD%DB%8C%D9%81%D9%87-%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D9%85%DB%8C%D8%B1%DB%8C-kkp36josk92j</link>
                <description>خیلی وقت پیش‌ها جایی خونده بودم که یک روزی تکنولوژی اونقدر پیشرفت می‌کنه که می‌تونه انرژی صدا‌هایی که توی اجسام و در طی سالیان دراز جمع شده را، بیرون بکشه و مثلا به ما بگه ۱۷۳ سال پیش اون دو نفر پای این درخت به هم چه‌ها گفتن؟ اینکه دقیقا اون لحظه‌ای که تیر خوردن، دختره داشته: &quot;حیف بود مردن بی عاشقیتا نفسی داری و نفسی بکوشسر که نه در راه عزیزان رودبار گران است کشیدن به دوش&quot;این شعر را برای پسره زمزمه می‌کرده یا پسره برای دختره!درخت عاشق و کوه قاتل!اینکه دقیقا اون لحظه‌ای که زیر درخت دراز کشیده بودن و تیر خوردن، فهمیدن که از کجا بوده؟ فهمیدن که برادر دختره دقیقا از روی کوهی که توی عکس می بینید، قلب‌هایشان را نشانه گرفته بوده چون نمی‌خواسته دیگه بتپه! یا اینکه فکر کردن روزگار خواسته توی اوج داستان عاشقی‌شان را تموم کنه و یا اینکه .... .سنگ قبری که عکسش را پایین گذاشتم و نوشته‌ی روی آن را دقیقا اون فردی که نخواسته دیگه قلب این دوتا برای هم و توی این دنیا بتپه، همون روز و بعد از خاک کردن‌شان درست کرده و گذاشته روی قبر. البته محلی ‌ها میگن که گویا یکبار سنگ قبر قدیمی بخاطر صاف کردن جاده خاکی‌ای که از این منطقه می‌گذره نابود شده ولی دقیقا همون نوشته، روی این سنگ قبری که می‌بینید هک شده و مونده تا مجالی برای صحبت رهگذر‌هایی باشه که از این جاده می‌گذرن.سنگ قبر به جا مانده از دختر و پسردقیقا یک ماه بعد از اعلام رسمی کرونا توی ایران بود که خسته از قرنطینه‌ی خانگی، زدیم به دل کوه و کمر تا بابا‌ی رضا زیبایی‌های منطقه‌ی رودان (شهرستانی توی استان هرمزگان) را نشان‌مان بده که یکهو رسیدیم به این درخت و سنگ قبر و داستان دختر و پسر عاشقی که ۴۰ کیلومتر را از محل زندگی‌شان با هم فرار کردن و احتمالا اون روز فکرشم نمی‌کردن که برادر دختره قرار هست که این یادگاری را از آن‌ها به جای بگذاره تا یک روزی هر رهگذری که چشم‌اش به سنگ و درخت کنارش می‌افته، از آن‌ها یاد کنه!داشتم به این فکر می‌کردم که این درخت باید زنده بمونه، باید زنده بمونه تا روزی که تکنولوژی اون قدر پیشرفت کنه که صدا‌های توی این درخت را بکشه بیرون تا ما بفهمیم که کی اول شعر سعدی را برای اون یکی خوند؟ که بفهمیم که آیا برادر بر قبر خواهر گریست یا نه؟ که تهش کی پشیمون این راه را تا خانه برگشت و کی موندگار شد؟</description>
                <category>نیلوفر موسوی</category>
                <author>نیلوفر موسوی</author>
                <pubDate>Sun, 18 Oct 2020 16:05:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه‌ی خلاصه: How to Read a Book</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87%DB%8C-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-how-to-read-a-book-bqlrv3bzklw9</link>
                <description>حدود دو هفته پیش از اینجایی که من نشستم، اگه روبرو رو نگاه می‌کردین، دقیقا دو ردیف کتاب که روی هم تلنبار شدن رو می‌دیدین! چند روزی میشه که شده یک ردیف و یک دهم ردیف و همش زیر سر علی بندریه. تهش میگم چرا اینجوری شد!کتاب‌هایی که فکر می‌کردم خوندم! ولی نخونده بودمقضیه از اونجایی شروع شد که خیلی اتفاقی پادکست سی و نهم بی‌پلاس توی Sound Cloud برام پلی شد و منم درگیر یک کار دیگه بودم و گوشم هم پی پادکست! اینجوری شد که من برای اولین بار این اپیزود رو گوش دادم، حالا چرا اولین؟ چون توی همون بار اول تصمیم گرفتم برای بار دوم هم این پادکست رو گوش بدم و ریز به ریز نکاتشو بنویسم، توی این پست می‌خوام خلاصه شده پادکست بی‌پلاس رو که خودش خلاصه کتاب چگونه کتاب بخوانیم هست رو براتون توضیح بدم.این کتاب به درد آدم‌هایی می‌خوره که هدفشون از کتاب خوندن، یاد گرفتنه. یعنی یک چیزی رو بلد نیستن و برای فهمیدنش میرن سراغ کتاب‌ها! مثلا خود من اطلاعات تاریخیم خیلی ضعیفه و برای دونستن تاریخ معاصر رفتم سراغ کتاب ایران بین دو انقلاب که خیلی هم تعریفشو شنیده بودم و به قول علی بندری می‌خوام جوری بخونمش که دانشم فربه بشه :) برای همین بعد خوندن فصل &quot;توده‌ها&quot; رهاش کردم چون سخت بود دیگه! و گذاشتمش فعلا توی لیست &quot;انشاالله یه روز با دقت می‌خونمش&quot;!علی بندری توی یه تیکه از پادکست میگه: جوری کتاب بخونیم که انگار داریم از یه معلمی چیزی یاد می‌گیریم. یک نویسنده‌ای پیدا کنیم که یک چیزهایی میدونه که ما نمی‌دونیم و نمی‌فهمیم، پس باید تلاش کنیم و جون بکنیم و عرق بریزیم تا بفهمیم. برای همین اینقدر یادگیری سخت و ارزشمنده!نویسنده توی این کتاب، خوندن رو توی ۴ مرحله تقسیم‌بندی می‌کنه:۱ـ روخوانیما وقتی یک کتاب رو خوندیم و بعد یه مدت دیدیم هیچی ازش یادمون نمونده، پس یعنی ما کتاب رو در سطح یک خوندیم و فقط روخونی کردیم و نویسنده اشاره می‌کنه که هر کسی که سواد داشته باشه می تونه این کار رو انجام بده! پس عملا از بچه‌ دوم دبستان به بعد تا فرد رو به موت، توانایی این مدلی کتاب خوندن رو داره.۲ـ بررسیتوی این بخش ما قبل از خوندن یه مروری روی مطالب داریم و با کمک فهرست میریم سراغ بخش‌های جذاب و مورد علاقمون و مطالب کلیدی کتاب رو اینجوری در می‌آریم تا بفهمیم که اصلا این همونی هست که می‌خوام بخونمش یا نه. توی این بخش ما عنوان و مقدمه و فهرست و پیشگفتار رو دقیق مطالعه می‌کنیم.چگونه یک کتاب را بخوریم! مرحله ۳۳ـ خواندن تحلیلیرسیدیم به اصلی‌ترین و مورد بحث‌ترین مدل کتاب خوندن، خوندن فعالانه! که بیشترین بخش کتاب رو به خودش اختصاص داده، فعالانه خوندن یعنی اینکه یادداشت برداری کنیم، سوال بپرسیم از نویسنده حین خوندن، فکر کنیم وسط حرفاش و از همه مهم‌تر برداشتمون رو حاشیه‌نویسی کنیم.بعد از خوندن کتاب توی این سطح دقیقا می‌تونیم بفهمیم و توضیح بدیم کتاب راجع به چی بود، استدلال‌هاشو می‌تونیم بهم ربط بدیم، خیلی ساده و راحت می‌تونیم برای بقیه توضیحش بدیم و می‌تونیم بفهمیم که نویسنده چجوری داره آجر به آجر مطالبو کنار هم می‌چینه تا موضوع اصلی رو به ما بفهمونه.بعد از این مدل کتاب خوندن ما دقیقا می‌فهمیم سوال محوری کتاب چیه؟ مفروضات چیان؟ و جواب سوال در نهایت چی میشه.قطعا این مدلی کتاب خوندن زمان زیادی ازمون می‌بره ولی خب تهش چیزای خیلی ارزشمندی به دست میاریم.۴ـ خواندن تطبیقیتوی این بخش ما به دنبال فهمیدن یک سوال، سر و ته یک موضوع رو توی چندتا کتاب بررسی می‌کنیم! توی این بخش ما یک سوال اساسی داریم و هدفمون اینه به جوابش برسیم، بخاطر همین موضوع سوال رو توی کتاب‌های مختلف پیدا و مطالعه می‌کنیم.خلاصه که بهتره جای لیوان چایی، خودکار یا مداد دستمون بگیریم موقع کتاب خوندن!حالا فک کنم فهمیدین چرا کتاب هام دو دسته شدن؟ چون که فهمیدم خیلی‌هاشو فقط توی سطح روخوانی خوندم که خب به درد .... می‌خوره! :) جا داره بگم من واقعا و عمیقا عمه هامو دوست دارم :)  کتاب‌های روخوانی شده رفتن برای اینکه یه روزی تحلیلی خونده بشن تا دانشمو فربه کنن!</description>
                <category>نیلوفر موسوی</category>
                <author>نیلوفر موسوی</author>
                <pubDate>Wed, 29 Jul 2020 22:56:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهتره بی خیال اینجا بشین!</title>
                <link>https://virgool.io/@niloufarmousavi/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%D9%87-%D8%A8%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D8%B4%DB%8C%D9%86-h9rafdarworf</link>
                <description>استارتاپ ازون کلمه‌هاست که چند سالی میشه زیاد به گوش همه خورده، همه یا یه دونه ازش دارن یا حداقل یه بار توش بودن! ۴ماه پیش این سعادت نصیب منم شد، شروع به کار توی یک استارتاپ مرتبط با گردشگری کردم! من در ادامه می‌خوام چنتا از ویژگی‌هایی که خودم این چند مدت متوجه شدم رو نام ببرم تا شاید قبل شروع کار توی استارتاپ به دردتون بخوره و بی خیال اونجا بشین!تا حالا کف یه خونه صد ساله رو شستی ؟! :)- ساعت کاری دست خودتونه  شما آدمی هستین که از بچگی یکی باید بالا سرتون می‌ایستاده که کاراتونو انجام بدین! تو بچگی مامانتون و تو دانشگاه استادتون و الانم رئیستون! پس بهتره تو فکر یه کار دولتی باشین! !توی فضای استارتاپ تنظیم ساعت کار و تموم شدن کارها و رسیدن به ددلاین دست خودتونه، بعضا خودتون لازمه کار برا خودتون تعریف کنین چه برسه به انجامش. اگه دوست دارین هر روز چک بشین و تیک کاراتون از طرف یکی دیگه خورده بشه،  باید بگم بهتره بی خیال اینجا بشین. - رئیس چیه؟تو فضای کار استارتاپی قرار نیست هر روز صبح جلو پای کسی بلند شین و بهش دست بدین! منظورم بالاجباره وگرنه که خب اگه با یکی حال کنین، بلند شدن از روی صندلی بالاختیار، احترامتون رو نشون میده. خیلی اوقات پیش میاد که رئیس برای همه چایی میاره! توی اینجور فضاها باید انتظار هرکاری رو از رئیستون داشته باشین و عموما هم انتظار هرکاری از شما میره! اگه ترجیحتون اینه که هر روز یه آدم با کت و شلوار و کفش واکس زده توی شرکت باشه برای حفظ ابرو تو جلسات، باز هم باید بگم بهتره بی خیال اینجا بشین.- اتفاق جدید هر روزهاینکه بخوای چه برداشتی از هر اتفاق داشته باشی دیگه دست خودته! خوب یا بد دیدنش چیزیه که به دید تو بستگی داره! یه روز کولر خرابه، یه روز یه نفر با یه ظرف پر گیلاس در شرکت رو میزنه، یه روز سماور می‌ترکه و باید بری از قهوه خونه وسط دل بازار چایی بگیری! یه روزم باید کل میز و صندلی ها رو ازین اتاق به اون اتاق ببری. اگه شما آدمی هستین که آشفتگی زیاد فضا و غیر قابل کنترل بودنش روی روانتون تاثیر میزاره و خب انعطاف‌پذیری زیاد، می‌شکوندتون پس ... باز هم باید بگم بهتره بی خیال اینجا بشین.- آدما زمین تا آسمون با هم فرق دارنبرعکس فضای اداری و کارمندی که عموما همه آدما تیپ شخصیتی مشابه‌ای دارن که خب اونم دلیلش نوع سوالات استخدامیه! اینجا هر روز یکی میاد که حتی اندک شباهتی به اونی که دیروز اومده نداره. از بچه‌های دهه ۵۰ تا ۸۰! از دکتر تا دانشگاه نرفته! اگه دوست دارین استایل تیپی و تفکری همکاراتون شبیه هم باشه، باز هم باید بگم بهتره بی خیال اینجا بشین.دیدن هر روز گل‌های نیلوفر ما را بس :)- فضای کار عجیب غریبیه روز توی فضای کار اشتراکی کار می‌کنین، یه روز میگن برین خونتون و یه روزم یهو می‌برنتون توی یک خونه صد ساله وسط دل بازار تهران! فضاهای کاری عموما متغیر، ولی خب خیلی جذابن. کار توی فضای کار اشتراکی می‌تونه کلی ارتباطاتتون رو گسترش بده و یه نتورک قوی از آدم‌ها براتون بوجود بیاره و خب کار توی اون خونه‌های صد ساله یا حتی فوق مدرن هم صفای خاص خودشو داره. اگه از سال اول مدرسه تا آخر دانشگاه همیشه ردیف اول یا آخر یا گوشه می‌نشستین و توی کل این سال‌ها حتی تنوع توی جای نشیمنگاهتون ندادین، باز هم باید بگم بهتره بی خیال اینجا بشین.در نهایت می‌تونم بگم بستگی داره چجور آدمی باشین! اینکه منعطف و ماجراجو باشین یا اینکه ثبات رو ترجیح بدین. اینکه حاضر باشین هر روز پاشین و کولتون رو بزارین تو خورجین بیدود و برین توی دل بازار تهران و خودتون کلید بندازین و اول صبحی چایی دم کنین یا اینکه هر روز سوار مترو شین و برین اون بالاها و درهای اتوماتیک به روتون باز شن و یکی براتون چایی بیاره و تا رییستون اومد همه برجا پاشین و دستاتونو دراز کنین؟ من هنوزم بعد فهمیدن این چیزا نمی‌تونم بگم آدمشم یا نه؟ فقط الان با اطمینان بیشتری می‌تونم بگم به درد شغل کارمندی نخورده و نخواهم خورد! پ ن: اینا فقط و فقط یک تجربه بود و نظر شخصی! قطعا مثل همه اداره‌ها و آدم‌ها، استارتاپ‌ها هم با هم متفاوتن.شما چه تجربه‌ای از کار توی استارتاپ دارین؟</description>
                <category>نیلوفر موسوی</category>
                <author>نیلوفر موسوی</author>
                <pubDate>Fri, 09 Aug 2019 19:38:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این کمپین‌ها، چجوری ویروسی شدن؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@niloufarmousavi/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%A7-%DA%86%D8%AC%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%88%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%86-ra8pgl5qb6uh</link>
                <description>فکر می‌کنم خیلی‌هاتون راجع به Viral Marketing خونده و یا شنیده باشین، همونطور که می‌دونین بازاریابی ویروسی یه استراتژی برای به اشتراک گذاشتن یک مطلب توسط کاربرا در شبکه‌های اجتماعی و جاهای دیگه در یک مدت زمان خیلی کوتاه هست . محتوای ویروسی هر نوع محتوا مثل متن، تصویر یا ویدئو هست که ویژگی بالا رو داشته باشه. در ادامه می‌خوایم چنتا از محتواهایی که این ویژگی رو داشتن بررسی کنیم و ببینیم هر کدوم از چه استراتژی برای وایرال شدن استفاده کردن. عموما توی این مدل محتواها اثری از برند یا تبلیغات محصول خاص دیده نمیشه چون هدف اصلی برند سازی یا همون brand awareness هستش. مخاطب رو سورپرایز کنین. اگه اهل سفر و طبیعت گردی باشین، احتمالا این روزها ویدیوی iranin4k رو توی شبکه‌های مجازی دیده باشین. آقای رضا ناظمی با تولید این ویدئوی با کیفیت که عموما از یک تصویربردار ایرانی بعید بود و همچنین نشون دادن تصاویری از ایران که از تصور مخاطب ایرانی خارج بود، مخاطب ایرانیشو سورپرایز کرده بود. این ویدیو باعث شده بود که میانگین بازدید‌های 4 هزارتایی این آقا، به صورت خاص برای این ویدئو تا این لحظه 210 هزارتا بشه. یه افزایش 52 برابری نسبت به میانگین کل بازدیدها!سوئیس یا ایران؟! روی ترندهای روز سوار بشین.کل اینستاگرام این روزها پر شده از عکسای 70-80 سالگی دوستا و آشناهامون، نرم افزار Faceapp خیلی اتفاقی و یا شایدم با یه برنامه ریزی پشت پرده این روزها کل فضای مجازی رو پر کرده! برندهای باهوشی مثل نیوآ با یک تبلیغ هوشمندانه رو این ترند سوار شدن و تصویر زیر روی برای تبلیغ محصولاتشون تولید کردن. توی این مرحله مدیر بازاریابی باید به شدت به ترندها آگاهی داشته باشه و با تولید یک محتوای خلاقانه و هوشمندانه بازار رو بدست بگیره.   سوار شدن روی ترند نیاز به تجربه بالایی داره، زمان زنده بودن ترند بسیار پایین هستش و باید هرچه زودتر یه تبلیغ رو واد بازار کنن! به همین دلیل خیلی اوقات با یه اشتباه کوتاه اعتبار اون برند زیر سوال میره. مثل تبلیغ سامسونگ برای جام‌جهانی که در نهایت خودش منجر به ترند #نه_به_تبعیض_جنسیتی شد و تا حدی اعتبار سامسونگ رو خدشه‌دار کرد. از اینفلوئنسرها استفاده کنین.توی تبلیغ جدید سامسونگ در راستای مصرف کمتر پلاستیک، از اینفلوئنسرها برای ساخت کمپین استفاده شده. استفاده از اینفلوئنسرها بخاطر تاثیرگذاری بالاشون و علاقه مردم به تقلید از رفتارهاشون می تونه نقش بالایی توی نشر محتوا داشته باشه. تلاش برای نهادینه کردن یک فرهنگ در جامعه، عموما از طریق این مدل محتواها می‌تونه نتیجه خوبی داشته باشه.چه محتواهایی بوده که به محض دیدن شما رو ترغیب کرده که shareشون کنین؟ اونا از کدوم ویژگی استفاده کردن؟</description>
                <category>نیلوفر موسوی</category>
                <author>نیلوفر موسوی</author>
                <pubDate>Tue, 30 Jul 2019 12:31:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سهم حداقلی، نتیجه حداکثری!</title>
                <link>https://virgool.io/@niloufarmousavi/%D8%B3%D9%87%D9%85-%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D9%82%D9%84%DB%8C-%D9%86%D8%AA%DB%8C%D8%AC%D9%87-%DB%8C-%D8%AD%D8%AF%D8%A7%DA%A9%D8%AB%D8%B1%DB%8C-gkr0bi2ynwhh</link>
                <description> چند سال پیش که کمپین &quot;نه به پلاستیک&quot; بین مردم راه افتاده بود و مثل شروع خیلی از کمپین‌ها، دانشجوها توش پیشرو بودن، منِ دانشجو هم هر بار که می‌رفتم سوپرمارکت و &quot;نه ممنون، میزارم تو کیفم!&quot; رو می‌گفتم، دو تا اتفاق می‌افتاد. یکیش تعجب اطرافیان و اون یکی اصرار مغازه‌دار و انکار من از گرفتن پلاستیک بود. دیروز ۲۱ تیر، روز جهانی &quot;نه به پلاستیک &quot; بود و می‌خوام از تجربه‌هایی بگم که توی این سال‌ها در راستای مصرف کم تر پلاستیک کسب کردم و شد عادت! می‌خوام از سهم‌های حداقلیم در نگهداری از زمین صحبت کنم. نه ممنون، میزارم تو کیفم! هدف بعد از سوپرمارکت شده بود نونوایی و میوه‌فروشی. یه پاکت پارچه‌ای برای خرید نون و تلاش برای کمترین استفاده از پلاستیک توی میوه فروشی و ریختن میوه‌های شبیه هم توی یه پلاستیک یا استفاده از پلاستیک های قدیمی برای خرید، شده بود عادت خرید کردن من. البته الان همه میوه‌هام رو با ظرف در‌بسته و یا پاکت‌های پارچه‌ای می‌خرم.پاکت‌های پارچه‌ای خارجی‌ها ;) اگه یادتون باشه یک مدت هم، کمپین درب بطری برای خرید ویلچر راه افتاده بود و همیشه بعد مهمونیا تمام درب‌های بطری‌های مصرف شده رو می‌شد توی کیف من پیدا کرد! این روزها هم دارم تلاش می‌کنم هرجا میرم لیوانم همرام باشه که هروقت خواستم چایی و نوشیدنی بخورم از اون استفاده کنم، منتظرم که اینم بشه عادت!موقع انجام تک تک اون کارا من یه تصویر ذهنی مشخص داشتم و می دیدم امروز رو که مغازه‌دارا و میوه‌فروشا بخاطر پلاستیک نگرفتن از مردم تشکر می‌کنن و می‌شنیدم صدای &quot;نه ممنون، میزارم تو کیفم!&quot; بقیه رو. من پاکتای پارچه‌ای تو دست مردم توی صف نونوایی رو می‌دیدم، من می‌دیدم که خیلی‌ها از پلاستیک‌های میوه ی قدیمیشون برای خرید میوه جدیدشون استفاده می‌کردن.سهم حداقلیتون توی ۶ ماه، این نتیجه حداکثری رو داره :)  تا حالا شده به این فکر کنین اصلا روز اول پلاستیک برای چی تولید شد؟جوابش رو می تونین اینجا بخونین.من که همیشه فکر می‌کنم تک تک تغییرات از خودمون شروع میشه، اینکه ما به فکر زمین و سرزمینمون باشیم و برای نگه‌داریش تلاش کنیم. این روزها علاوه بر تلاش‌های محیط زیستی آدم‌ها متوجه شدن که ویژگی‌های رفتاری هم دقیقا همین جوری تکثیر میشن. کتاب‌خون شدن مردم یک جامعه، آشغال نریختنشون، رفتارهای مختلف اجتماعی مثل سوار شدن به مترو هم دقیقا همین جوری تکثیر و پخش میشه و جامعه رو در بر می‌گیره. بیایم کاری کنیم جمله &quot;نه ممنون، میزارم تو کیفم!&quot; رو هر روز بشنویم، حداقل از زبون خودمون.سهم حداقلی من توی نجات زمین از پلاستیک اینجوری بود، سهم حداقلی شما چجوریاست؟ !</description>
                <category>نیلوفر موسوی</category>
                <author>نیلوفر موسوی</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jul 2019 20:43:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با ۸ حرکت عضله‌های محتواسازیمون رو قوی کنیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@niloufarmousavi/%DB%B9%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D9%85%D9%88%D8%AB%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%82-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-eh7qoot69va1</link>
                <description> تولید کننده محتوا یکی از شغلای تازه تولید شدست، البته ترجیح من اینه که اسم خالق محتوا رو روش بزارم. خالق محتوا مثل یک آشپز می‌مونه، که کارش رسوندن خوراک فکری به مشتری‌هاست. بجای غذای خوشمزه باید محتوای آموزشی و سرگرم کننده تولید کنه و بجای مواد مورد نیاز باید علایق و چالش‌های مخاطب رو مشخص و آماده کنه. امروزه خیلی از کسب و کارهای موفق از یه خلق کننده‌ محتوا برای جذب مشتری‌های جدید یا حتی نگه داشتن مشتری‌های قبلیشون استفاده می‌کنن.   روز عادی یک خالق محتوا :)مثل برنج که می‌تونه توی حالت‌های مختلف با هزار و یک مزه متفاوت درست بشه، محتوا هم توی قالب‌های متفاوتی می‌تونه عرضه بشه: مثل پست‌های وبلاگ، فیلم، کتاب‌های الکترونیکی، عکس و ... که  البته در نهایت همشون باید رضایت‌مندی مشتری رو باعث بشن که نتیجش سیری و لذت فکری مخاطب است.(مثل سیری و لذت شکمی: حسی که بعد ته چین رستوران مسلم میاد سراغ آدم :) )هدف ما اینجا اینه که بدونیم، چقدر زمان می‌بره که یه خالق محتوای خوب بشیم یا چطور میشه به همون آشپز درجه یکی تبدیل بشیم که رستورانا براش سر و دست می‌شکونن؟صبر داشته باش! صبر داشته باشیم: مثل همه چیز‌های خوب، این اتفاق قرار نیست یه شب بیفته. &quot;یک شب ره صد ساله رو رفتن!&quot; نداریم و از راه درستشم نمیشه و نبایدم اینجوری باشه، چون ما قرار تلاش کنیم که توش خوب شیم و نه اینکه به سادگی انجامش بدیم.(کار نیکو کردن از پر کردن است.)همه این‌ها به این بستگی داره که قبل لمس کیبورد چیکارا انجام داده باشیم؟ چه ما بعنوان یکی از اعضای تیم خلق کننده محتوای شرکت باشیم و چه یه فریلنسر، یک سری عادت‌های اثبات شده‌ وجود دارن که ما رو در مسیر موفقیت قرار میدن.۸ تا حرکت وجود داره که با نهادینه کردنشون توی مسیر و راه متخصص شدن قرار می‌گیریم.حالا این حرکات ۸گانه که ازشون حرف زدیم چیان:1) خبر، خبر، خبرتا می‌تونیم راجع به صنعتمون خبر بخونیم، خلق محتوا‌هاي خیلی خوب که به دل مخاطب بشینه، نيازمند اينه که بدونيم توي صنعتمون چه خبره! برای اینکه خودمون رو توی عادت خوندن بندازیم می‌تونیم از اپلیکشن‌هایی مثل Feedly که میشه توش بلاگ‌های مرتبط با صنعت رو قرار داد، استفاده کنیم. Feedly مثل یک روزنامه سفارشی می‌مونه که محتواشو ما مشخص می‌کنیم.2) منظم نوشتننه به این معنی که مرتب و تمیز بنویسیم که خب چه بهتر، بیشتر منظور تبدیل نوشتن به عادت روزانه است. سعی کنیم هر روز حتی شده یک ربع و در مسیر کار یا دانشگاه روی کاغذ یا نت گوشی! هر جا و روی هرچیزی، بنویسیم! منظم نوشتن نتایج خارق العاده‌ای برامون به ارمغان میاره :)آقای منظم! 3) شناخت مخاطب‌های صنعتموناین قضیه علاوه بر بحث محتوا توی بازاریابی هم جایگاه ویژه‌ای داره. با شناخت مخاطبامون می‌تونیم خیلی دقیق علاقمندیاشون رو در‌بیاریم و متناسب با اون محتوای مورد نظر رو تولید کنیم. باید ببینیم اونا دوست دارن چیو بدونن که ما هنوز بهشون عرضه نکردیم، چه مشکلی دارن که ما می‌تونیم حلش کنیم. یک سری اطلاعات کلی مثل سن، جنسیت، شغلشون و میزان حقوقشون می‌تونه ذهنمونو منظم کنه برای دسته بندی و نیاز سنجی مخاطبامون.4) خودمون باشیمتوی یک جمله میشه گفت تقلید نکنیم، سبک نوشتن مخصوص خودمونو پیدا کنیم و مثل اون جلو بریم. حتی توی تولید محتوا هم برای خودمون برند بسازیم. چون قطعا ما اولین تولید کننده محتوا توی هر حوزه‌ای نیستیم و شاید هزاران نفر مثل ما دارن محتوا تولید می‌کنن، پس صدای خودمون باشیم نه مقلد صدای دیگری.5) پختن محتوای دیگرانخیلی اوقات پیش میاد که ما محتوای دیگران رو استفاده می‌کنیم، چه بهتر که موقع کپی برداری یا حتی لینک دادن، یه متن پخته شده از محتوای قبلی رو تحویل مخاطب بدیم و یک چیزی رو به محتوای قبلی اضافه کرده باشیم.یه تخم مرغ اضافه کنین! همین :)6) شناخت و فهمیدن kpi  به طور ساده می‌تونیم بگیم که KPI روشی برای سنجش میزان خوب بودن عملکرد افراد و یا در سطح بزرگتر، میزان خوب بودن عملکرد سازمان و یا یک واحد سازمانی است. KPI مخفف کلمه Key Performance Indicator و به معنای شاخص کلیدی عملکرده که بهمون نشون میده چقدر به هدف کلیدی شرکت یا برند نزدیک شدیم.7) استفاده از هرفرصتی برای شبکه سازیتولید کننده‌های موفق محتوا می‌دونن که موفقیت آن‌ها فقط به اشتیاقشون مربوط نیست. آدم‌هایی که ازشون یاد گرفتیم، الهام بخشمون بودن یا حتی اون‌هایی که خیلی متفاوت از ما فکر می‌کنن، کمکمون می‌کنن تا به روش‌های مختلف فکر کنیم. یادمون باشه همیشه رو اعصاب ترین آدما همونایی هستن که باعث رشدمون میشن.8) بجای تفسیر خالی، راه حل پیشنهاد بدیم!وقتی بعنوان تولید کننده محتوا شروع به کار می‌کنیم بهتره بدونیم بازار دقیقا دنبال چیه! برای سازندگان موفق محتوا، داشتن تخصص همه چیز نیست. هدفمون فقط و فقط نوشتن نباشه، بنویسیم تا مخاطب آگاه شه و مشکلش حل شه. کنجکاو باشیم و بگردیم دنبال مشکلاتی که ارزش حل شدن داشته باشن.</description>
                <category>نیلوفر موسوی</category>
                <author>نیلوفر موسوی</author>
                <pubDate>Mon, 17 Jun 2019 21:33:56 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>