<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Nima</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@nima_nimble</link>
        <description>کنجکاو در پیگیری علایق سطحی!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 11:05:28</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/83960/avatar/lH3N2G.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Nima</title>
            <link>https://virgool.io/@nima_nimble</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: از فرانکلین تا لاله‌زار</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%D9%84%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%B2%D8%A7%D8%B1-vmteadnvuojz</link>
                <description>خرداد ماه به انتخاب طاقچه باید می‌رفتم سراغ کتابی که منِ خواننده رو با سخت و آسون زندگی یه آدم معروف آشنا کنه و قرعۀ این ماه افتاد به گتاب از فرانکلین تا لاله‌زار؛ اول از همه چون صوتی بود، دوم چون فکر می‌کردم شاید بالاخره بتونم چیزی از شخصیت عجیب صنعتی‌زاده رو بهتر و بیشتر بشناسم.اسم همایون صنعتی‌زاده رو اولین بار از زبون یکی از رفقای دانشگاه شنیدم و اینقدر با ذوق ازش تعریف کرد که ته ذهنم موند. بعدتر هم به واسطه همون رفیق مستند بانوی گل سرخ رو دیدم که در مورد کارخونۀ گلاب زهراست. همین هم سبب شد که انتخابم برای چالش این ماه کتاب زندگینامۀ صنعتی‌زاده باشه.با سرخوردگی مواجه شدم وقتی دیدم که کتاب فقط و فقط تکرار یک مشت مکرراته و مصاحبه‌ها شدیداً هم‌پوشانی دارند و سوالات تنها در سطح می‌مانند و هیچ‌جوره در پی کشف انگیزه‌های صنعتی‌زاده در انجام کارها و برنامه‌هایش نبوده است.مصاحبه کننده با اینکه شخصیت خوبی را برای مصاحبت و کتاب نوشتن انتخاب کرده ولی به هیچ‌وجه نتوانسته آنطور که باید و شاید همه چیز را از مصاحبه شونده بکشد بیرون.در عمل همۀ آن‌چیزهایی که نویسنده در مقدمه ذکر کرده و گفته، همۀ آن چیزی است که بعداً و در طول کتاب خواهی خواند. آقا جان این آدم فرانکلین را گردانده، کتاب‌های جیبی را راه انداخته، کاغذ پارس را وسط جنگ گردانده، پرورشگاه و گتاب‌های درسی افغانستان و کارخانه گلاب و هزار تا کار دیگر. آن وقت شما یک خط یکسان را خی تکرار میکنی توی سوالاتت. به کرات داستان کتابهای درسی افغانستان را تکرار میکنی. از آن طرف مثلا نمی‌آیی به طرف بگی صنعتی‌زاده جان تو متأثر از کی بودی؟ چه‌ کسانی را پر و بال دادی؟ ضعف کتاب به خصوص اونجا نمایان می‌شه که بخش گفتگو با دیگران بیشتر و بهتر به خواننده کمک می‌کنه تو شناخت شخصیت و دستاوردهای صنعتی‌زاده. سخت و آسان زندگی صنعتی زاده با این کتاب اصلا قابل فهم نیست یا شاید بشه گفت آن قدری که به خواننده یک شناخت مناسب و تمام و عیار بده کافی نیست.بخش دوم کتاب به مراتب بهتر و گویاتره. مخصوصا گفت‌گو با همکاران سابق صنعتی زاده که خیلی از داستان‌هایی رو که نویسنده شاید نتوانسته یا فرصت نکرده از زبان صنعتی زاده روایت کنه رو ثبت و بازگو کنه.کتاب در مجموع برای من ۲.۵ از ۵ بود ولی گوینده‌های خیلی خوبی داشت و کیفیت روایت و لحن هم خیلی خوب و عالی بود. حقیقتاً کتاب رو هشتم خرداد تموم کردم ولی اینقدر سربازی و پادگان و کارهای متفرقه سرم ریخت که اصلا فراموشش کردم و برای نوشتن این یه ذره مجبور شدم دوباره چند قسمت از کتاب رو گوش کنم. برای دریافت نسخه صوتی کتاب از طاقچه میتونید از لینک زیر اقدام کنید: https://taaghche.com/audiobook/75496 </description>
                <category>Nima</category>
                <author>Nima</author>
                <pubDate>Tue, 21 Jun 2022 23:25:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: احمد شاملو (دفتر یکم؛ شعرها)</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B4%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%88-%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1-%DB%8C%DA%A9%D9%85-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D9%87%D8%A7-wfi3axteieto</link>
                <description>«انسان دشواری وظیفه است»سالها از آخرین باری که مجموعه شعر خریدم و نشستم یه بند از اول تا آخرشو خوندم می‌گذره. آخرین بار کلید کرده بودم روی منزوی و وقت و بی‌وقت  از ترمه و تغزل رو زیر و رو می‌کردم. این بار قرعه به نام مجموعه اشعار شاملو خورد که به بهانه چالش طاقچه زیر و بالایش کنم.  و به معنای واقعی کلمه دوباره با لذت شعر آشتی کردم. چیزی در این کلام خیال انگیز نهفته است که مستقیما ساز دل را کوک می کند برای همدردی و هم آوایی!شعرهای شاملو برای من با اینکه می‌توانم به وضوح در دو دستۀ عاشقانه و سیاسی قرارش بدهم ولی تلفیقیست از هر دو. عاشقی های شاملو در تمامی اشعارش آن شکلی از عصیان و ناآرامی را در خود جای داده است که به یک داستان عاشقانه در میانه یک بحران و دگرگونی شباهت دارد. حسرت عاشقانه اشعار شاملو از آن گونه بود برایم که شاید بتوانم با این بخش از شعر اسماعیل براهنی توصیفش کنم؛ آنجا که میگوید «یادت صبحانه ای است که در روز اول انقلاب خوردم». به همین سادگی عشق با باورهای سیاسی گره میخورد و جاری می شود در روزمره زندگی. مثلا آنجایی که شاملو عشق خود به زیبایی معشوق را به حق مرگ ستمگر می پندارد و به راستی نوش داروی محبت را علاج مقابله با کوردلی ظلم می داند.«نگاهتشکست ستمگریست.و چشمانت با من گفتندکه فرداروز دیگریست».از سوی دیگر اشعار سیاسی شاملو هم سراسر نمودار عشق او به انسان است. نمودی از دغدغه مندی شاعر و درد او از رنج جامعه اش. اشعار اعتراضی شاملو نمودی از تلاقی حساسیت و تیزبینی با نازک اندیشی و تخیل شاعرانه است. و به حق شاید بتوان این بیت حسین منزوی را در مورد شاملو به کار برد که «هر کس رسید از عشق ورزیدن به انسان گفت / اما تو را ای عاشق انسان کسی نشناخت».عجیب است که چطور شعرهایی که به مناسبت‌هایی و یا در سالگردهایی سروده شده اند با آنکه عمیقاً با روح آن حادثه یا شخص مرتبط اند اما چنان درختی شربلند همچنان برای امروز ما نیز کاربرد دارند. هنر متعهد اگر وجودی واقعی باشد از همین نوع است. هنری که هنرمندش نه تنها فرزند زمانه خود باشد که در کنار آن احاطه بر پیشینه و ریشه ها برایش آنچنان قدرتی را فراهم آورد که بتواند آنچه از قلمش جاری شده است را برای پس از خود نیز به عنوان چراغ راهی باقی بگذارد.در مورد شاملو بسیار گفته و نوشته شده است، و بی شک آن همه قطعات که با پشتوانه ای از علم به ادبیات و زمینه های اشعار شاملو نگاشته شده اند چنان آگاهی و احاطه ای بر شعر شاعر را می توانند فراهم آورند که خواننده بتواند مقصود و هنر شاعر را به خوبی دریابد. قدر مسلم من هم قصدی برای پا کردن توی کفش آن همه ادبا و محققین را ندارم و تنها سخنم از احساسی بود که شاملو در من بر می انگیخت و خیالم را یه هزار و یک سوی پرواز می داد.کتاب را می‌توانید از کتابخوان طاقچه بخرید و مطالعه کنید؛ بخصوص الان وقت خوبی هم برای خرید هست چرا که تخفیف پنجاه درصدی به مناسبت نمایشگاه کتاب هم توی اپلیکیشن وجود داره و می‌تونید کتاب رو تهیه کنید. نسخه فیزیکی کتاب ۲۹۵ هزار تومن و نسخه مجازی کتاب در اپلیکیشن طاقچه به قیمت ۵۵ هزار تومن قابل تهیه است. https://taaghche.com/book/104667 </description>
                <category>Nima</category>
                <author>Nima</author>
                <pubDate>Thu, 19 May 2022 15:18:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: کار عمیق</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D9%85%DB%8C%D9%82-mjedxjydblez</link>
                <description>کار عمیق | انتشارت نویناعتراف میکنم که بعد از دیدن اینکه چالش کتابخوانی 1401 طاقچه شامل دو تا موضوع مربوط به توسعه فردی برای دو ماه میشد؛ تقریباً قانع شده بودم که شاید برای کتابخوانی امسالم هم چالش رو شروع نکنم. شاید بشه گفت تنها دلیلی که باعث شد خودمو قانع کنم که به هر حال خوندن کتابای توسعه فردی هم از اون چیزاییه که یه بار امتحانش شاید ضرری نداشته باشه، این بود که کار عمیق جزو کتابای پیشنهادی تیم طاقچه بود. اولین مواجهه من با این کتاب از پادکست بی پلاس بود. پادکستی که هرچند رو دور تند بهش گوش میدم اما دقیق بهش گوش میدم و اپیزود خلاصة این کتاب هم از اون چیزایی بود که به نظرم جالب اومده بود. اینجوری شد که این کتابو شروع کردم.مقدمه کتاب تقریباً به شکل قابل قبولی اون چیزی که مد نظر نویسنده هست رو برای خواننده روشن میکنه و توضیح میده، هر چند نه به شکلی واضح، که قراره در مورد چه رفتاری حرف بزنه و چه شکلی از رفتار رو توصیه و تبلیغ کنه. هدف توضیح رفتاریه به نام کار عمیق که نامگذاریش ابداع نویسنده است و به شکلی از رفتار اطلاق میشه که در برابر کار کم عمق قرار میگیره؛ نویسنده کار عمیق رو اینطوری توضیح میده که: &quot;برای تولید در بالاترین سطح خودتان، باید مدتی طولانی، با تمرکز کامل و بدون حواسپرتی روی یک وظیفه کار کنید.&quot; و این تعریف خودمونی اینطور معنی میشه که برای موفقیت در دنیای امروز که در لحظه علم تخصصیتر و ابداعات و اکتشافات بیشتر و بیشتر میشن، سرعت تولید علم سرسامآور شده و به روز بودن در زمینة تخصصتون در مؤفقیت شما حرف اول رو میزنه، جز با کسب مهارت کار عمیق که به شما امکان تسلط بر این همه سرعت رو میده نمیتونید پیشرفت کنید. این یعنی چی؟ یعنی باید خودمون رو آموزش بدیم که بتونیم روی یک موضوع خاص (در اینجا حوزه تخصصمون) اونقدری تمرکز کنیم که بتونیم در اون زمینه یه چیزی بشیم وگرنه یه مشت mediocre باقی خواهیم موند.نویسنده برای اینکه از حرف خودش دفاع کنه کتابش رو در دو بخش سازمان داده؛ بخشی برای قانع کرئن خواننده در مورد لزوم و اهمیت کار عمیق و بخش دوم در مورد ابعاد و قوانین به کار بستن این مهارت. بخش اول با پرداختن به ارزشمندی کار عمیق اول سعی میکنه نشون بده که چرا کار عمیق اون چیزیه که شما میتونید بهش برای کسب موفقیت حرفهای تکیه کنید. بعد از اون در مبحثی با عنوان «کار عمیق کمیاب است»، به شما توضیح میده که فشار اجتماعی و سیاه چالة معیار چطور دارن ما رو به سمت همرنگی با جماعت و بیشتر و بیشتر غرق در کارهای بیهوده شدن سوق میدن و اینکه این همرنگی با جماعت چطور داره به قیمت گراف نادیده گرفته شدن فرصتهای بالقوه تموم میشه. در انتهای بخش اول هم میرسیم به مبحث ارزش کار عمیق و این نکته که برای اینکه کار عمیق ما کار عمیق باشه باید مؤلفهای به نام هدفمندی رو در خودش داشته باشه. نویسنده به طور مفصل توضیح میده که دنیای امروز به واسطه ذهنی تر شدن و برتری پیدا کردن علوم انتزاعی باعث شده تا خیلی از ماها به خاطر اینکه دیگه نتیجه ای فیزیکی از تلاشهامون رو نمیبینیم، نتونیم اونطوری که باید و شاید برای بهبود کارمون تلاش کنیم. حالا البته این یه بخش از بحث نویسنده است. از طرفی تو این مبحث به این نکته اشاره میشه که هدفمندی کار عمیق باید خودانگیخته باید به وجود بیاد و این کاری که در نهایت قراره یه ثمری داشته باشه خیلی سخته و جز با ممارست نمشه بهش رسید.بخش دوم کتاب 4 قانونی رو مطرح میکنه که نویسنده برای رسیدن به کار عمیق لازم میدونه و برای اجرای هر کدوم از این قوانین استراتژیهایی رو پیشنهاد میکنه. از بین این 4 تا قانون اونی که برای من جذابتره قانون شماره 3 بود. قانونی که نشون میده تمام این وقتی که داره صرف وبگردی و رسانه های اجتماعی میشه چه آسیبی داره به ماها میزنه. از به وجود آوردن پسماند توجه تا اتلاف وقت. خیلی وارد این نمیشم که هر قانونی چی میگه و چه استراتژیهایی رو دنبال میکنه چون حوصله تایپ کردن ندارم!کتاب تقریباً کتاب خوبیه؛ چیزایی که میگه عموما قابل پیاده کردن به نظر میان و اکثر بخشای روانشناسیش رو حداقل خوب متوجه شدم. مخصوصاً بخشای مربوط به توجه و حافظه رو که خوب هم توضیح داده بود. نویسنده سعی داره شوخ طبعی داتشه باشه ولی چندان موفق نیست. تکنیکها و استراتژیها به نظر من حداقل زیاد پراکنده و نامربوط به هم و صرفا با نگاه هدف گرا انتخاب شده بودن و شاید گاها تناسب نداشتن ولی خب نتیجه گرایی همینه دیگه!نثر نویسنده خوبه ولی بزرگترین ایراد کتاب روده درازیه. روده دازی به این معنی که صد دفعه یه حرف تکرار میشه. من ترجمة ناهید ملکی رو خوندم که تقریباً ترجمه خوبی بود. نشر نوین کتاب رو منتشر کرده و نسخه فیزیکی کتاب 65 هزار تومنه. من کتاب رو از طاقچه بینهایت گرفتم و خوندم (درود بر کتابخانة آنلاین طاقچه!) و از اینجا می‌تونید کتاب رو تو طاقچه بخرید و بخونید.همین؛ زیاده عرضی نیست تا اردیبهشت و یادداشت کتاب بعدی چالش کتابخوانی طاقچه. https://taaghche.com/book/60844 </description>
                <category>Nima</category>
                <author>Nima</author>
                <pubDate>Wed, 13 Apr 2022 05:03:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بنیادگرایی مولود جهانی شدن!</title>
                <link>https://virgool.io/@nima_nimble/%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%86-ngv3t6grmanx</link>
                <description>بنیادگرایی چگونه به وجود آمد؟از نظر الیور روی (Olivier Roy) پژوهشگر و جامعه‌شناس، بنیادگرایی مولود جهانی‌شدن است. او می‌گوید که فرایند فرهنگ‌زدایی و یکپارچه‌سازی فرهنگ‌ها در جریان جهانی‌شدن باعث شده تا دین از فرهنگ خودش جدا شده و خود را به عنوان یک کالای مستقل معرفی کند. در حالی‌که در گذشته فرهنگ باعث پیوند مسالمت آمیز ملحدان و کافران در مقیاس جهانی بود.از نظر واعظان بنیادگرا، دین در هجمه‌ای قرار گرفته که فرهنگ تهدید کننده آن است. میزان شباهت این جمله را با اتفاقات روزمره اطراف خود بسنجید. اینکه یک واعظ بنیادگرا هر چیزی با کوچک‌ترین صبغه فرهنگی را تهدیدی برای ذات ایمان در نظر بگیرد درواقع ندای تسلط فاشیسم بر تفکر یک گروه است.از نظر واعظان بنیادگرا، دین در هجمهای قرار گرفته که فرهنگ تهدید کننده آن است. میزان شباهت این جمله را با اتفاقات روزمره اطراف خود بسنجید. اینکه یک واعظ بنیادگرا هر چیزی با کوچک‌ترین صبغه فرهنگی را تهدیدی برای ذات ایمان در نظر بگیرد درواقع ندای تسلط فاشیسم بر تفکر یک گروه است.آن است. میزان شباهت این جمله را با اتفاقات روزمره اطراف خود بسنجید. اینکه یک واعظ بنیادگرا هر چیزی با کوچک‌ترین صبغه فرهنگی را تهدیدی برای ذات ایمان در نظر بگیرد درواقع ندای تسلط فاشیسم بر تفکر یک گروه است.فاشیسم با تکیه بر تمایز گذاری میان خود و دیگران قوت می‌گیرد و رشد می‌کند. با این حساب فاشیسم یعنی حیات با دشمن سازی، یعنی تصویری غیر انسانی از دیگری نشان دادن. مانند تصویر یهودیان در نظرگاه نازی ها، تصویر شیعه از منظر وهابیت، تصویر کفار در اندیشه طالبان و هزار و یک تصویر دیگر.با این تعریف به این نکته می‌رسیم که خاورمیانه امروز آنقدر در برائت جستن و شیطان خواندن دیگری پیش رفته که خود هم دارد به مانند دشمنش به یک مکانیسم فاشیستی تبدیل می‌شود.این تصویر خودی/غیرخودی همان چیزی است که به طور روزمره در حال بازتولید و نشو و نماست و حفظ اقتدار گروه های دیکتاتور در گرو بازنشر همین گفتمان فاشیستی است. لزومی وجود ندارد که یک گروهک/دولت/نظام/اپوزیسیون ظاهری دیکتاتور داشته باشد، چرا که به صرف میل به رفتارهای کنترلی به سمت دشمن سازی و حسات فاشیستی حرکت می‌کند.برخی از روشنفکران در اطراف ما این باور را پراکنده اند که هر کس دنیای مخصوص به خود را دارد و آنچه در بیرون از این دنیا می‌گذرد به ما مربوط نیست ولی این همان نقطه‌ای است که ما با تفاوت گذاشتن‌ها روبرو می‌شویم. ما با مرزهای آهنین خود را جدا می‌کنیم. آنها بعث، طالبان، پان‌تورک، بوکوحرام و داعش هستند در حالی که ما، &quot;ما&quot; هستیم.در واقع آنقدر در تمایزگذاری پیش می‌رویم که خود نیز عامل تقویت ماشین فاشیسم می شویم.آنچه بیشتر از هر چیز باعث وحشت از آینده جامعه میشود نه مشکلات اقتصادی، سیاسی و یا خطر حملات خارجی که جان گرفتن همین تفکرات تمایزطلبانه و فاشیستی در بطن جامعه است.شاید با این نقل و قول از آگامبن منظور را بهتر بتوان رساند که: &quot;تلاش بسیار انسان برای تمایز قائل شدن میان خود با حیوان، او را به سوی نا انسان بودن کشانده است.&quot;</description>
                <category>Nima</category>
                <author>Nima</author>
                <pubDate>Mon, 02 Dec 2019 12:55:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نظم جنسیت</title>
                <link>https://virgool.io/@nima_nimble/%D9%86%D8%B8%D9%85-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C%D8%AA-dxacu4jxjrot</link>
                <description>جنسیت افکار و مفاهیمی درباره &quot;مردانگی&quot; و &quot;زنانگی&quot; را شامل می‌شود که به صورت اجتماعی برساخته می‌شوند و ضرورتا محصول مستقیم &quot;جنس زیست‌شناختی&quot; فرد نیستند. درک و تلقی ما از هویت‌های جنسیتی، و نیز ایستارهای جنسی و گرایش‌های مربوط به آن، آنقدر زود در ما شکل می‌گیرد که در بزرگسالی آن‌ها را بدیهی می‌انگاریم. ولی جنسیت چیزی نیست که به خودی خود وجود داشته باشد؛ همه ما، به قول برخی از جامعه شناسان، در کنش‌های متقابل روزانه‌مان با دیگران، به &quot;جنسیت فعلیت می‌بخشیم.&quot; ما جنسیت را طی هزاران کنش کوچک روزمره، به صورت اجتماعی بازتولید می‌کنیم، یعنی می‌سازیم و بازسازی می‌کنیم.در مورد مقوله جنسیت رویکردهای متفاوتی وجود دارد؛ فراگیرترین رویکردی که قرن‌هاست مورد استناد و استفاده نظام پدرسالار قرار می‌گیرد رویکرد &quot;تفاوت طبیعی&quot; است؛ که بیان می‌کند نیروهای طبیعی و تفاوت‌های فیزیکی و زیست‌شناختی میان دو جنس هستند که باعث تفاوت در رویکرد جنسیتی می‌شوند و در واقع آنچه که نابرابری جنسیتی خوانده می شود تنها بخشی از برنامه ریزی ذاتی طبیعت است. این رویکرد اما عموما اعتبار پژوهشی خود را از پژوهش.هایی می گیرد که معطوف بر رفتار حیوانات است و نه رفتارهای متنوع بشر در طول زمان و مکان تاریخی. هرچند نمی توان به آسانی این فرضیه را رد کرد اما حدود یک قرن تحقیق برای شناسایی ریشه‌های فیزیولوژیک این الگوهای رفتاری موفق نبوده است؛ همچنین هیچ مدرکی درباره مکانیسم‌هایی که این نیروهای زیست‌شناختی را به رفتارهای پیچیدهٔ اجتماعی‌ای که مردان و زنان از خود بروز می‌دهند ربط دهد، وجود ندارد.با کنار نهادن رویکرد &quot;تفاوت طبیعی&quot; آنچه بهتر از دیگر رویکردها به کار تحلیل مسئله جنسیت می‌آید رویکرد &quot;اجتماعی شدن جنسیتی&quot; است، که با تمایز قائل شدن میان جنس و جنسیت به این نکته اشاره می کند که نوزاد با جنس به می‌آید و جنسیت او تکوین می یابد. کودکان از طریق تماس با کارگزاران گوناگون اجتماعی شدن اولیه و ثانویه، به تدریج هنجارها و توقعات اجتماعی متناسب با جنس خود (از نظر جامعه متناسب) را درونی می‌سازند.در واقع تفاوت های جنسیتی تعیّن زیست‌شناختی ندارند، بلکه به صورت فرهنگی خلق می‌شوند. برای مثال پسرها با دریافت ضمانت های منفی و مثبتی از قبیل &quot;چه پسر شجاعی&quot; و &quot;پسر نباید گریه کند&quot; به هم‌نوایی با ایستارهای جامعه ترغیب و اجبار می شوند.اما کلیشه‌های جنسیتی چیستند؟کلیشه‌های جنسیتی به معنای مشخصه‌های شخصیتی، تفاوت‌ها و ویژگی‌هاییست که بر اساس جنس به گروهی تعمیم داده می شوند. این کلیشه‌ها باعث پذیرفته شدن قضاوت‌‌ها یا به وجود آمدن جانبداری‌ در مورد خصوصیاتی که هر جنس باید داشته باشد، می شوند و با تعمیم کلیشه ها انتظار رفتار خاصی را ایجاد می‌کنند.بدون شک اجتماعی‌شدن جنسیتی فرآیند بسیار نیرومندی است و در افتادن با آن می‌تواند پریشانی و آشفتگی به بار آورد. وقتی جنسیت کسی &quot;به او اعطا&quot; می‌شود، جامعه از فرد انتظار دارد که همچون &quot;مذکرها&quot; و &quot;مونثها&quot;ی دیگر رفتار کنند و اگر رفتار مرد یا زنی از این انتظارها فاصله بگیرد، غیرعادی و عجیب دیده میشود.بیایید تا به یک مثال در مورد نابرابری جنسیتی توجه کنیم؛ یکی از رایج ترین ابزارهای ارتباط غیرکلامی &quot;رابطه و تماس چشمی&quot; است که به روش های بسیار متنوعی استفاده می شود که یکی از آنها &quot;زل زدن&quot; است. در جامعه ای که مردان در زندگی عمومی و خصوصی به طور کلی بر زنان تسلط دارند؛ این اقدام از سوی مردان بیشتر انجام می‌شود و در اکثر موارد امری طبیعی و حتی بعضا معصومانه تلقی می‌شود اما همین رفتار از سوی زنان حمل بر اغواگری و وقاحت آنان می‌شود.در مورد رفتارهای کلامی هم می‌توان مشاهده کرد که معمولا زنانی که راحت‌تر و قاطع‌تر هستند با برچسب‌هایی چون &quot;سلیطه&quot; مواجه می‌شوند.این کلیشه ها البته فقط منجر به تحقیر زنان ضدکلیشه نمی‌شود؛ مردانی که حاضر به تکرار کلیشه های مردانه نشوند معمولا &quot;بچه ننه&quot;، &quot;تیتیش&quot; و در حالت‌های افراطی‌تر &quot;اوا خواهر&quot; و &quot;اوبی&quot; خطاب می‌شوند.تا اینجا در مورد مفهوم جنسیت و کلیشه‌های جنسیتی صحبت کردیم؛ حال بیایید کمی در مورد عامل سازنده کلیشه‌ها یعنی &quot;نابرابری‌های جنسیتی&quot; و &quot;نظام مردسالار&quot; صحبت کنیم.پیشتر در مورد رویکرد &quot;تفاوت‌های طبیعی&quot; صحبت شد؛ معمولا &quot;کارکردگرایان&quot; قائل به این رویکرد تقسیم کار میان دو جنس زا حاصل اساس زیست شناختی زنی و مردی می‌دانند؛ بدین معنا که اگر کار یدی را مرد باید بکند و کار خانه را زن این در واقع یک برنامه‌ریزی از سوی طبیعت و زنتیک و طبیعت است. با نگاهی به جوامع مادرتبار (برای مثال قبائل ملانزی) می‌توان دید که مرجعیت اقتدار بر خلاف جوامع پدرتبار امروزی ما در دست مردان متمرکز نیست و نوعی از وفاق را شامل می‌شود. (ر.ک: غریزه جنسی و سرکوبی آن در جوامع ابتدایی؛ مالینوفسکی براتیسلاو؛ نشر ثالث)یکی دیگر از نظریات کارکردگرایان قائل به تفاوت طبیعی در نیاز فرزندان به حضور مستمر مادر برای تامین عاطفی در راستای مخالفت با اشتغال زنان است؛ تا جایی که جان بولبی مطرح میکند حتی در صورت غیاب مادر جایگزین مادر باید یک زن باشد. لیکن شواهد بسیاری نشان میدهد که فرض محرومیت از مادر کاملا قابل چون چراست. فرض بولبی نیز با دو نکته زیر سوال میرود؛ اول اینکه معطوف کردن امور عاطفی به زنان عموما به برجسته کردن تامین آسایش مردان می‌انجامد و دوم شواهد حاصل از خانواده‌های با والد تک‌جنسیتی که تربیت عاطفی و روانی کودکان فرق چندانی با خانواده‌های معمولی ندارد.یکی از نظریات قابل توجه در زمینه نظام جنسیتی نظیه آر.دبلیو.کانل است. به گفته او، روابط  جنسیتی محصول کنش‌های متقابل و فعالیت‌های روزمره است. کنش‌های مردم عادی در زندگی روزمره به طور مستقیم به آرایش اجتماعی جمعی در جامعه مربوط می‌شوند.طبق نظر کانل &quot;کار&quot;، &quot;قدرت&quot; و &quot;تعلق روانی&quot; سه جنبه یک جامعه هستند که در تعامل به یکدیگر نظم جنسیتی یک جامعه را شکل می‌دهند. روابط جنسیتی، به گونه‌ای که در این سه حوزه جامعه به اجرا در می‌آید، به صورت مراتب جنسیتی خاص ساختار می‌یابد.کانل معتقد است که جلوه‌های مختلف مردانگی و زنانگی در جامعه به صورت سلسله مراتبی منظم می‌شوند که به یک اصل تعریف کننده معطوف است، سلطه مردان بر زنان. در راس این سلسله مراتب &quot;مردانگی هژمونیک&quot; قرار دارد که بر همه انواع مردانگی و زنانگی تسلط دارد. مردانگی هژمونیک بیش از هر چیز به ناهنجنسگرایی و ازدواج مربوط می شود، اما همچنین به اقتدار، مزد بگیری، نیرو و صلابت جسمانی نیز مربوط است.در انتهای این پیوستار قدرت &quot;زنان مقاوت پیشه&quot; قرار میگیرند که در برابر عرف و قراردادهای رایج مقاوت می کنند؛ کسانی چون فمنیست ها، پیردخترها و...در کنار این نظم موجود اما باید به این نکته توجه داشت که روز به روز ایستارهای هژمونیک مردانه در حال زیر سوال رفتن و تضعیف هستند. گواه این امر یکی &quot;بحران نهادینه شدن&quot; است که تضعیف روزافزون نهادهای سنتی را گواه می‌گیرد. برای مثال قوانین نوین مربوط به طلاق، خشونت و تجاوز و حتی مسائل مالی و حق مستمری؛ دومین گواه &quot; بحران گرایش‌های جنسی&quot; است که مستقیما ساختار هژمونیک دگرجنس‌گرایی را هدف میگرد و مردانگی هژمونیک سنتی را تحت فشار و تضعیف قرار می دهد؛ بالاخره آخرین گواه &quot;بحران شکل‌گیری منافع&quot; است که در آن بنیان های جدید منافع اجتماعی در تناقض با نظم جنسیتی موجود است.طبق استدلال‌های مطرح شده، کنش های افراد و گروه ها میتواند نظم جنسیتی را تغییر دهد و گرایش‌های بحران زا که در نظم موجود دیده می‌شود می‌تواند برای از میان برداشتن نابرابری‌های جنسیتی مورد استفاده قرار بگیرد.</description>
                <category>Nima</category>
                <author>Nima</author>
                <pubDate>Wed, 20 Nov 2019 14:30:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طرد، سرخوردگی، خشم</title>
                <link>https://virgool.io/@nima_nimble/%D8%B7%D8%B1%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AE%D8%B4%D9%85-zf1g7eytockv</link>
                <description>..جامعه‌شناسان در مطالعه فقر، رفاه و طبقه‌بندی اجتماعی از مفهومی تحت عنوان طرد استفاده می‌کنند؛ مفهومی که می‌توان آن را به راه و روش‌هایی که در طی آن‌ها افراد از مشارکت کامل در جامعه بزرگتر محروم می‌شوند، تعریف کرد. برای مثال کسانی که در حاشیه زندگی می‌کنند و در منطقه آن‌ها مدرسه‌های خوب و فرصت‌های اشتغال کافی وجود ندارد، ممکن است کاملا محروم از فرصت‌هایی باشند که اکثر مردم جامعه برای بهبود بخشیدن به زندگی خود در اختیار دارند.امعه‌شناسان در مطالعه فقر، رفاه و طبقه‌بندی اجتماعی از مفهومی تحت عنوان طرد استفاده می‌کنند؛ مفهومی که می‌توان آن را به راه و روش‌هایی که در طی آن‌ها افراد از مشارکت کامل در جامعه بزرگتر محروم می‌شوند، تعریف کرد. برای مثال کسانی که در حاشیه زندگی می‌کنند و در منطقه آن‌ها مدرسه‌های خوب و فرصت‌های اشتغال کافی وجود ندارد، ممکن است کاملا محروم از فرصت‌هایی باشند که اکثر مردم جامعه برای بهبود بخشیدن به زندگی خود در اختیار دارند.افراد برای برخورداری از زندگی کامل و فعال نه فقط باید بتوانند خوراک، پوشاک و خانه خود را تامین کنند، بلکه همچنین باید به کالاها و خدمات ضروری مثل حمل‌ونقل، تلفن، اینترنت، بیمه و خدمات بانکی میز دسترسی داشته باشند. برای آن که جامعه بتواند منسجم و یکپارچه شود، بسیار اهمیت دارد که اعضای آن از نهادهای همگانی از قبیل مدارس، امکانات درمانی و بهداشتی و حمل و نقل عمومی بهره‌مند باشند. وجود این نهادهای همگانی و امکانات و خدمات ضروری در ایجاد حس انسجام اجتماعی در میان جمعیت نقش مهمی دارند.طرد سه بعد مختلف دارد که شامل ابعاد اقتصادی، اجتماعی و سیاسی می‌شود. در بحث طرد اقتصادی این سازوکارهای محدودیت‌زا از جهت تولید، اشتغال و مشارکت در بازار کار در حال حذف بخشی از جامعه در کار محدود کردن مشارکت افراد در جامعه هستند؛ طردی که از طریق نرخ بالای بیکاری، ضعف بنگاه‌های کاریابی یا به عبارتی تئاتریکال بودن این بنگاه‌ها و همچنین پاسخ‌گو نبودن اشتغالات افراد در تامین اقتصادی در حال رخ‌ دادن است. صد البته که این پایان کار نیست، طرد اقتصادی همچنین ممکن است از جهت الگوهای مصرف رخ دهد، یعنی از این جهت که مردم در زندگی روزمره خود چه چیزهایی می‌خرند، و مصرف یا استفاده می‌کنند. برای مثال نداشتن تلفن یا اینترنت می‌تواند در طرد اجتماعی نقش داشته باشد- تلفن و اینترنت اصلی‌ترین خطوط تماس میان افراد و دنیای وسیع اجتماعی آنهاست.طرد اجتماعی به شدت با طرد اقتصادی در هم تنیده است، از آن جهت که طبقه اقتصادی در تعیین میزان محرومیت و طرد اجتماعی تجربه شده‌ از سوی افراد نقش مستقیم دارد. طرد اجتماعی در اکثریت قریب به اتفاق موارد ارتباط مستقیمی با فرصت‌های کمتر برای تفریح، مشارکت مدنی ضعیف و ارتباطات اجتماهی ضعیف رابطه‌ای قوی دارد. در مبحث طرد ساسی با توجه به شرایط جامعه ایران این نوع از طرد را در ناکارآمدی نهادهای انتخابی، قدرت عموما غیرقابل مهار نهادهای انتصابی و همچنین تضاد منافع بخشی از طبقه حاکم با منافع اکثریت جامعه به خوبی مشاهده کرد.همانگونه که شرح آن رفت طرد در نهایت به محرومیت منجر می‌شود، محرومیتی که علاوه بر بعد مطلق و عینی آن نباید به هیچ‌وجه بعد نسبی و ذهنی آن را دور از نظر داشت. جامعه‌شناسان بسیاری در مطالعه فقر معتقدند که فقر را نه به صورت مطلق و عینی که به صورت نسبی و ذهنی باید سنجید و اندازه گرفت. احساس فقر به طور معمول با آنچه که دولت‌ها به عنوان حداقل معیشت خانواده‌ها در نظر می‌گیرند اختلاف فاحشی دارد. برای مثال پیتر تاوسند (1979, 1987) در مطالعات خود به این نتیجه رسید که به طور متوسط نرخ مخارج ضروری از نظر افراد ۶۱ درصد بیشتر از آن چیزی است که دولت بریتانیا برآورد می‌کند.بعد از این مقدمه طولانی به بحث اصلی و ارتباط این مبحث با حوادث این روزها می‌رسیم. طرد اجتماعی، اقتصادی و سیاسی فزاینده‌ای که در سال‌های اخیر به طور مداوم در جامعه احساسات گسستگی و عدم تعلق به جامعه را در افراد به خصوص در میان جوانان گسترده است در نهایت منجر به عدم احساس تعلق به جامعه و بروز این احساس سرخوردگی شده است. جامعه‌شناسان همواره بر تاثیر مستقیم سرخوردگی اجتماعی بر شیوع کجروی در میان افراد تاکید داشته‌اند. در رویدادهای اخیر و بروز خشم کور انباشته شده می‌توان رد پای این سرخوردگی ناشی از طرد اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را به خوبی مشاهده کرد.صد البته که در این میان قدرت با واکنش‌هایی از قبیل جدا کردن آنانی که خشم خود را در قالب انواع تخریب‌ها و شعارهای تند نشان دادند، و برچسب اشرار بر پیشانی آنان نهادن، یا حتی قطع ارتباطات اینترنتی و حتی پیامک‌هایی در جهت تشویق مردم به گزارش فعالیت‌های اعتراضی، بیشتر به این فرایند طرد دامن زده و شکاف عمیق میان قشر کمتر برخوردار و قدرت را بیش از پیش تعمیق کرد، شکافی که سرخوردگی و احساسات آنارشیک افراد را افزایش خواهد داد.تا زمانی که قدرت به رفتارهای منجر به طرد بخش بزرگی از جامعه بپردازد و این مسیر غلط را ادامه دهد، سرخوردگی و کجروی ناشی از آن عمیق و عمیق‌تر خواهد شد. محو شدن احساس تعلق فرد به جامعه در بلند مدت منجر به شکافی جبران ناپذیر در تعلق اجتماعی و ملی افراد می‌شود؛ شکافی که می‌تواند تا ترجیح و توجیه برتری سود شخصی در برابر سود اجتماعی و فروپاشی اجتماعی پیشروی کند.</description>
                <category>Nima</category>
                <author>Nima</author>
                <pubDate>Mon, 18 Nov 2019 22:08:11 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>