<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های nimarasti</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@nimarasti</link>
        <description>¯/_(ツ)_\¯      (چی بگم؟)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 17:42:27</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1817/avatar/8dBqKG.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>nimarasti</title>
            <link>https://virgool.io/@nimarasti</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بال به سوی ستودن</title>
                <link>https://virgool.io/GENESIS/%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%AF%D9%86-wsl3tyugq6vz</link>
                <description>میخواهم شکر گزاری کنم پروردگارم را ستایش برای اوستخدای مهربانمچقدر خوب است که تو را دارمهر زمان که بخواهمدر هر مکان که اراده کنمتو هستی جایی در حوالی من انگارگاهی هم نزدیکتردر مرکزی‌ترین نقطه وجودمآرام می‌شوم با حضورتان در نزدیکترین حد ممکنمانخدایا شکرت که هستی</description>
                <category>nimarasti</category>
                <author>nimarasti</author>
                <pubDate>Fri, 02 Jun 2023 00:10:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درآمد دلاری بینهایت با فورسیج</title>
                <link>https://virgool.io/@nimarasti/%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D9%81%D9%88%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AC-vkcb9ilke5be</link>
                <description>پروژه قرارداد هوشمند فورسیج بر بستر ترونفورسیج چیست؟!؟چرا فورسیج هرمی نیست؟؟•قدم اول برای شروع 1-نصب کیف پول ترون لینک (اندروید-ای و اس) لینک دانلود برای اندروید. https://play.google.com/store/apps/details?id=com.tronlinkpro.wallet2-خرید 1000عدد ارز ترون TRXو انتقال به کیف پول ترون لینک.(برای اینکه کم نیارین 150ترون اضافه توی کیف پولتون داشته باشید ،چون کارمزد کم میکنه موقع خرید اسلات ها)3- توی قسمتDAppقسمت دیسکاور اپ ترون لینکلینک زیر رو سرچ کنیدforsage.io/t/rtzlnl/4-گزینه ریجستر رو بزنید5- پایین صفحه روی گزینه ترون TRX بزنید تا وارد پروژه بشین 6-اتوماتیک ریجستریشن رو بزنید 7- گزینه continue بعد رمز کیف پولتون رو وارد کنید (ممکنه کمی زمان ببره) 8-ثبت نام تکمیل شد. این مرحله شما باید اسلات های 100-200و400 صفحه x3 رو فعال کنید . همینطور اسلات 100 صفحه x4 و اسلات 200 صفحه Xgold و تمام شما با اولین ورودیتون کل ترون های خرج شده تون برمیگرده به کیف پولتونشما کد رفرال خودتون رو از فورسیج کپی کنید و به دوستانتون بدین که قصد دارن از این روش پول در بیارن و این مراحل رو براشون انجام بدین .فورسیج بزرگترین طرح تقسیم عادلانه ثروت در دنیاست ، هرکس به اندازه زحمتش پورسانت میگیره .برای دریافت اطلاعات بیشتر و دونستن نحوه پورسانت دهی 100٪ به چنل تلگراممون مراجعه کنید Telegram.me/porazpol</description>
                <category>nimarasti</category>
                <author>nimarasti</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jul 2021 16:44:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کامینگ سون</title>
                <link>https://virgool.io/@nimarasti/%DA%A9%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%B3%D9%88%D9%86-jl8fkqpcfvji</link>
                <description>سلام رفقا اومدم یه اعلام حضوری کنم خدمتتون این مدت که نیستم دارم روی کتاب اندرویدی آموزش تئوری موسیقی کار میکنم که امیدوارم تا اواسط شهریور تکمیل بشه آموزش ها فصل بندی شده و به ساده ترین شکل ممکن بیان شده ااین یه نما از حال حاضره که قسمت های بیشتر و دیزاین گرافیکیش موندهاگر ایده ای دارید واسم کامنت کنید </description>
                <category>nimarasti</category>
                <author>nimarasti</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jul 2019 01:20:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ببخشید</title>
                <link>https://virgool.io/@nimarasti/%D8%A8%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C%D8%AF-ssufce8h52ti</link>
                <description>سلام رفقا .شرمنده که نزاشتم ادامه آموزش رودرگیر بودم . و الان هم ترم دوم رو شروع کردمموافقین ادامه آموزش تئوری موسیقی رو شروع کنم؟؟از جلسات آپلود شده چیزی یادتون مونده آیا!!! (:دو-ر-می-فا-سل-لا-سی-دو**میتونی یه تعریف از موسیقی بنویسی زیر این پست**مثلا موسیقی هنر بیان احساسات به وسیله صدا(:</description>
                <category>nimarasti</category>
                <author>nimarasti</author>
                <pubDate>Sun, 05 May 2019 23:49:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موسیقی رو بخور_قسمت3</title>
                <link>https://virgool.io/@nimarasti/%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%B1%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA3-m2f8nxn1pfsf</link>
                <description>درود دوستان،حالتون چطوره :)جلسه قبل درباره نت ها و ارزش زمانی نت ها گفتیم.این جلسه میریم سراغ سکوت ها و ارزش زمانیشون.در طی یک قطعه موسیقی لحظه هایی هست که ما هیچ صدایی نمیشنویم ،بهتره بگم هیچ نتی نواخته نمیشه، به این لحطه ها سکوت میگیم.این سکوت ها هم مثل نت ها ارزش زمانی دارن که بهشون میپردازیم.اگر مطالب قبل رو مطاله کرده باشین متوجه هستین که ما هفت نوع نت رو بررسی کردیم و ارزش زمانیشون رو هم گفتیم ، سکوت ها هم پیرو همون نت ها هستن تنها فرقشون شکلشون و جایگاه قرارگیرشون هست.سکوت گردسکوت گرد از نظر ارزش زمانی درست برابر با نت گرد هست ،سکوت گرد به صورت یک مستطیل کوچک(یا یک خط صخیم) زیر خط چهارم خطوط حامل قرار میگیره . مانند تصویر زیرسکوت سفیدسکوت سفید ارزش زمانی همون نت سفید رو داره ، یعنی نصف ارزش زمانی سکوت گرد سکوت سفید به صورت یک مستطیل کوچک(یا یک خط صخیم) بالای خط سوم خطوط حامل قرار میگیره . مانند تصویر زیرسکوت سیاهارزش زمانی سکوت سیاه همانند نت سیاهه ، یعنی نصف ارزش زمانی سکوت سفید.سکوت سیاه جای مشخصی نداره، ولی باید در محدوده خطوط حامل قرار بگیره. مانند تصویر زیر.سکوت چنگ سکوت چنگ هم ارزش نت چنگ رو داره  و مثل نت‌های دیگه و سکوت‌ها نصف قبلی و دو  برابر بعدی است.  مثل نت‌های چنگ و دولا چنگ و سه‌لا چنگ،‌ سکوت‌های هم  ارز آنها هم دارای پرچم هستند اما پرچم سکوت‌ها به هم نمی‌چسبه. سکوت چنگ  هم مثل سکوت سیاه جای مشخصی روی پنج خط حامل نداره. مثل تصویر زیر.سکوت دولا چنگ ارزش زمانی سکوت دولاچنگ برابر نت دولا چنگ است، دو پرچم دارد، نصف سکوت چنگ و دو برابر سکوت سه لا چنگ است. مانند تصویر زیر.سکوت های سه لا چنگ و چهار لا چنگ طبق همین روال هستن و ارزششون برابر نت هم نامشون هست.با نگاه دقیق به جدول زیر میتونین ارزش زمانی سکوت ها رو بهتر متوجه بشینجدول زیر هم برای نشون دادن شکل نت و ارزش زمانیشون کنار نت ها هست.این جلسه هم تا همینجا کافه .جلسه بعد راجب نت نقطه دار صحبت میکنم و...خیلی چاکرم:)اگر مایلین میتونم واستون یسری تمرین بنویسم که حل کنین ، تو کامنت بگینراستی پنشنبه هفته بعد امتحان تئوری موسیقی دارم ،امیدوارم موفق باشم .بدرود</description>
                <category>nimarasti</category>
                <author>nimarasti</author>
                <pubDate>Fri, 01 Feb 2019 00:54:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موسیقی رو بخور-قسمت2</title>
                <link>https://virgool.io/nimarasti/%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%B1-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA2-osgtmve8032c</link>
                <description>درود بهتون رفقا . چاکرمقسمت قبل تا کلید فا پیش رفتیم،امیدوارم خوب یاد گرفته باشین که جلوتر یکم مغزتون رو به چالش بکشم.خیلی خب تو این قسمت میریم سراغ خطوط کمکی + شکل و ارزش زمانی نت هاخطوط کمکی(اضافه)همونطور که گفتیم روی خطوط حامل می‌تونیم یازده نت بنویسیم اما اگر بخوایم نت‌های بیشتری جا بدیم می‌تونیم از خطوط کمکی کوتاهی در بالا و پایین پنج خط حامل استفاده کنیم. به این ترتیب وسعت نت نویسی روی حامل افزایش پیدا می‌کنه. اگر چهار خط در بالا و چهار خط در پایین اضافه کنیم، می‌توانیم تا ۲۷ نت را روی حامل جا بدهیم.اگر بخوایم نت‌های بیشتری را استفاده کنیم، به جای اضافه کردن خطوط اضافهٔ زیاد که نت خوانی را مشکل می‌کنند، می‌توانیم کلید را عوض کنیم و از کلید بم‌تر یا زیر تری برای نوشتن اون دسته نت‌ها استفاده کنیم. مثلا در نت‌نویسی برای پیانو معمولا از کلید سل برای محدودهٔ زیر و کلید فا برای محدودهٔ بم استفاده می‌شه و در اصطلاح میگیم از حامل مضاعف استفاده کردیمدر ادامه مطلب میرسیم به بررسی شکل و ارزش زمانی نت ها.طبق قوانین موسیقی هر نت باید مقدار مشخصی ادامه پیدا کنه یعنی یک ارزش زمانی(دیرند) داره، که این ارزش زمانی در نت ها 7 شکل مختلف داره که بهش میپردازیم 1.نت گردنت گرد کشش زمانی بیشتری نسبت به بقییه نت ها داره و واحد اندازه گیری ما در موسیقی حساب میشهاین نت رو برابر یک واحد در نظر میگیریم و ارزش زمانی بقییه نت هارو باهاش اندازه گیری میکنیم2.نت سفیدنت سفید نصف نت گرد حساب میشه ،پس دوتا نت سفید برابر با یک نت گرد3.نت سیاهنت سیاه نصف نت سفید ارزش زمانی داره ،پس دو نت سیاه برابر با یک نت گرد و همینطور  چهار نت سیاه برابر با یک نت گرد4.نت چنگنت چنگ نصف نت سیاه ارزش زمانی داره، پس میشه یک چهارم نت سفید و یک هشتم نت گرد5.نت دولاچنگنت دولاچنگ نصف نت چنگ ارزش زمانی داره.پس هر دوتا نت دولا چنگ برابر با یک چنگ ،چهارتا نت دولاچنگ=یک نت سیا، هشت تا نت دولاچنگ=یک نت سفید ،شانزده تا نت دولا چنگ =یک نت گرد6.نت سه لا چنگهر نت سه لا چنگ برابر با نصف دولا چنگ پس هر دوتا نت سه لا چنگ برابر با یک دولاچنگ ،چهارتا نت سه لاچنگ=یک نت چنگ، هشت تا نت سه لاچنگ=یک نت سیاه و همینطور ....7.نت چهار لا چنگنت چهارلا چنگ نصف نت سه لا چنگ میشه و همینطور یک شصتم و چهارم نت گرد و....،اینم بگم که نت چهارلا چنگ معمولا استفاده چندانی ازش نمیشهپرچمبه خطوط منحنی که از نت چنگ به بعد در کنار دسته نت ها قرار میگیره پرچم میگن ،همونطور که در تصاویر  معلومه نت چنگ یک پرچم داره نت دولا چنگ دوتا نت سه لا چنگ سه تا و نت چهارلا چنگ چهارتا پرچم دارن.اگر چند نت پرچم دار کنار هم قرار بگیرن با یک یا چند خط افقی به هم میچسبن،ولی هر نت پرچم داری رو نمیشه به هم چسبوند ،این بستگی به نوع تقسیم بندی ظرب ها داره که در مطالب اینده بهش میپردازیم.در نت نویسی معمولا نت های پایین تر از خط سوم حامل رو  رو به بالا میکشیم و دسته نت های بالاتر از خط سوم رو رو به پایین میکشیم، راجب نت خط سوم که در وسط قرار داره و نخودیِ بازی نت هامون میشه:) باید ببینم دسته نت های اطرافش رو به بالا هستن یا رو به پایین که همشکل اونها دسته رو میکشیم  یک مرور می‌کنیم: فهمیدیم که پنج خط حامل هر کدوم نشان‌دهندهٔ یک صدا  هستن، بعد شکل و ارزش زمانی نت‌ها را یاد گرفتیم. حالا اگر هرکدوم از این  علامت‌های گرد و سفید و سیاه و … را روی خط‌ها یا بین آنها قرار بدهیم  همزمان صدای نت و هم کشش آن را مشخص کرده‌ایم.  مثلا در تصویر پایین نت «لا» رو باید به اندازهٔ یک نت چنگ یا یک هشتم نت گرد  کش بدیم. واضح است که نت گرد و سفید ارزش زمانی طولانی‌تری دارن و باید  مکث بیشتری روی اونها کرد و نت‌هایی مثل دولا چنگ و سه‌لا چنگ و چهارلا چنگ  باید خیلی سریع نواخته بشن. اینکه این مکث دقیقا چقدر باید باشه و نسبت به  ثانیه چه ارزشی دارند و اصلا چه‌جوری باید اونها رو رعایت کرد رو در  بحث‌های بعدی مشخص می‌کنیم. نمودار کشش نت ها خیلی خب رفقا امیدوارم این جلسه مورد پسندتون واقع شده باشه اگر سوالی داشتین کامنت بزارین خوشحال میشم جواب بدمنظر فراموش نشه :):):)(من نتونستم یاد بگیرم چطوری صدا توی ویرگول اپلود کنم اگر کسی بلده تو کامنت بگه که ویرایشش کنم براتون صدای کشش نت هارو بزارم که بهتر متوجه بشین)تا جلسه بعد بدرود</description>
                <category>nimarasti</category>
                <author>nimarasti</author>
                <pubDate>Fri, 25 Jan 2019 00:29:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موسیقی رو بُخور-قسمت1</title>
                <link>https://virgool.io/nimarasti/%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D9%8F%D8%AE%D9%88%D8%B1-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA1-kugbud5py46e</link>
                <description>نت‌ در تئوری موسیقی (Music Note)خیلی خب رفقا اولین چیزی که میریم سراغش الفبای موسیقی هست ، که بهش میگن نُت.واسه همه صداهای موسیقی از بم تا زیر(نازک) هفت نُت داریم. «دو_ر_می_فا_سل_لا_سی»این الفبای هفت گانه موسیقی تو بعضی کشور ها به صورت تک هجایی و تو بعضی کشورای دیگه به صورت حروف الفبا تلفظ میشن.نام گذاری هجایی به این صورت میشهدو(Do)  ر(Re)  می(Mi)  فا(Fa)  سل(Sol)  لا(La)  سی(Si)و نام گذاری الفبایی به این صورت Do=C   Re=D    Mi=E   Fa=F    Sol=G    La=A    Si=B » نام گذاری هجایی با نُت دو یا همون (C)شروع میشه ،یعنی میگیم دو_ر_می_فا_سل_لا_سی ولی نام گذاری الفبایی از نت لا یا همون(A) شروع میشه ،میگیم(از راست بخونین) G_F_E_D_C_B_Aصدای این هفت نت همیشه ثابته اما میتونه بم یا زیر بشه که جلو تر بهش می پردازیم. پنج خط حامل (Music Stuff)خط حاملMusic Stuffنت های موسیقی رو روی این پنج خط مینویسیم .اسمش هست پنج خط حامل،این خط هارو از پایین به بالا نام گذاری میکنیمخط 1و2و3و4و5 . هر کدوم از این خط ها نشونه یه صدا یا یک نت هست فضای خالی بینشون هم همینطورهرچه به سمت خط های بالا بریم صدا زیرتر و هرچه به سمت پایین بریم صدا بم تر میشهپس پنج خط حامل بعلاوه چهارتا فاصله بینشون بعلاوه یک نت در بالای خط 5 و یک نت زیر خط 1 بهمون 11 جا برای نت گذاری میدنترتیب قرار گیری نت ها رو خطوط مثله شکل زیرهواسه اینکه راحت تر بتونین جای نت ها رو به خاطر بسپارید بهتون یه تکنیک یاد میدمبه این صورت که نت هایی که روی پنج خط قرار میگیرن به ترتیب از خط اول تا پنجم عبارتند از :می_سل_سی_ر_فاو نت های بین خطوط میشن:فا_لا_دو_می یه نت در بالای خط پنجم داریم که میشه سل و یک نت زیر خط اول داریم که میشه (ر) شما میتونین اینارو به صورت رمز به خاطر بسپارینکلید های سل و فا کلید ها در ابتدای خطوط حامل قرار میگیرن و مشخص میکنن که خطوط حامل چه نُتی رو نشون میدن.اگر کلید روی خط حامل عوض بشه صدا یا نت روی خط ها هم عوض میشنپر استفاده ترین کلیدها در موسیقی کلید سل و کلید فا هستن. تو نوازندگی گیتار، ویولن و ساز هایی که صدای نازک دارن معمولا از کلید سل ایتفاده میکنن . برای قسمت های بم پیانو از کلید فا استفاده میشه همین طور ساز های بم مثل کنترباس،ویولن سل از کلید فا استفاده میشهابتدا بریم سراغ کلید سلابتدا سراغ کلید سل می‌ریم که پرکاربردترین و متداول‌ترین کلید موسیقیه. کلید سل همونطور که در تصویر می‌بینید از خط دوم شروع شده، نام خود را به آن می‌دهد و مشخص می‌کنه که خط دوم باید نت سل باشه.حالا به ترتیب می‌توان بقیه نت‌ها رو مشخص کرد. نت لا بین خط دوم و سوم قرار می‌گیره، نت سی روی خط سوم، نت دو بین خط سوم و چهارم و همین‌طور به ترتیب. پس وقتی کلید ما سل است، هر چه روی خط دوم  قرار بگیره نت سل خواهد بودکلید فاو اما کلید فا، این کلید به دو صورت فا ی خط چهارم و فا ی خط سوم وجود داره. از فا ی خط سوم می‌گذریم چون فراوانی استفادهٔ زیادی نداره اما فا ی خط چهارم که بم‌ترین حامل است همونطور که تو تصویر مشخصه از خط چهارم شروع میشه و نام خودش رو به اون میدهپس وقتی کلید فا اول قطعه بیاد، هرچه روی خط چهام قرار بگیره فا است و به ترتیب بقیه نت‌ها هم مشخص میشن. مثلا دقت کنید اگر کلید ما سل باشه، خط چهارم «ر » است اما اگر کلید فا باشه، خط چهارم نت «فا» است. یا در کلید فا خط دوم ما نشان‌دهندهٔ نت «سی» است نه سلخب دوستان واسه این جلسه تا همینجا کافیه که گیج نشین،توصیه میکنم حتما حتما حتما اسم نت ها و جای قرار گیری اونارو روی خطوط حامل یاد بگیرین قشنگ ،چون جلو تر دچار مشکل میشن اگه درست یاد نگرفته باشین .واسه خودتون دفتر نت بخرین و نت هارو تمرین کنید اسمشون جای قرار گیریشون هم با کلید سل و هم با کلید فا.اگر فکر کردین این مطلب مفید بوده واستون حتما واسم کامنت کنید و لینک پست رو با دوستاتون به اشتراک بزارین :)تا قسمت بعدی بدرود</description>
                <category>nimarasti</category>
                <author>nimarasti</author>
                <pubDate>Sat, 19 Jan 2019 03:30:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تئوری موسیقی رو بخورش:)</title>
                <link>https://virgool.io/nimarasti/%D8%AA%D8%A6%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4-bdv5n7qnchj3</link>
                <description> خب خب خب قبل از اینکه بریم سر اصل مطلب بزار خودمو معرفی کنم براتاسمم که نیما سنمم که یه عدده دانشجوی ترم اول کنسرواتوار تهرانم و قراره یه آدم خفن بشم ،ینی هستم همین الانشم :)))یادم نمیاد چیشد که انقد به موسیقی علاقه مند شدم که بخاطرش درس و زندگی و عشق و حال جونی رو گذاشتم کنار فعلا.اولین سازی که تو زندگیم داشتم که هنوزم دارمش یه ساز دهنی فلزی طلایی رنگه که 4سالم بود با بابام رفتم شیراز برام خرید (جای دندونم رو بدنه ش هک شده:)خب رسیدیم سر اصل مطلبتئوری موسیقی در حقیقت دستور زبان موسیقیه. همونطور که برای یاد‌گیری هر زبان باید الفبا و قواعد اون زبان رو  بدونیم، برای نوازندگی و آهنگسازی هم باید زبان اون یعنی تئوری موسیقی رو  یاد بگیریم.دونستن تئوری موسیقی نوازندگی شما رو حرفه‌ای تر می‌کنه. کتاب‌های تئوری موسیقی معمولا پیچیده و دشوارند و  اگه کسی بدون استاد بخواد صرفا از روی کتاب تئوری موسیقی رو یاد بگیره  شاید با مشکل مواجه بشه یا به زودی از اون خسته شه.به همین خاطره که یادگیری تئوری  موسیقی، نت‌ها، کشش‌ها، آکوردها و باقی ماجرا برای خیلی از ما تبدیل به یک  غول شده و می‌خوایم هرجور شده از زیر اون طفره بریم اما هر مشکلی راه حلی  داره. اگر فرایند آموزش رو برای خود ساده کنیم، پیش زمینه ذهنی‌مون کم کم  عوض می‌شه و می‌بینیم که چقدر هم می‌تونه ساده و  باحال باشه.واسه همین در این سری مطالب آموزش تئوری  موسیقی سعی می‌کنیم با نگاهی تازه با این زبان جدید مواجه شیم؛ یعنی از  جمله‌بندی ها و تعاریف پیچیده و سخت دور بشیم و خیلی راحت و بدون پیچاندن  لقمه لقمه دور سرمون تئوری موسیقی رو با هم یاد بگیریم. ❤️ به زودیه زود شروع میکنم به نوشتن براتون :فصل 1و2و3و4و....</description>
                <category>nimarasti</category>
                <author>nimarasti</author>
                <pubDate>Sun, 13 Jan 2019 23:57:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فدای سرت , نباشه غمت</title>
                <link>https://virgool.io/@nimarasti/%D9%81%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D8%AA-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%87-%D8%BA%D9%85%D8%AA-o2l91irplg1i</link>
                <description>ﻓﺪﺍاااااﯼ ﺳﺮﺕﺍﮔﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﮐﻨﺎﺭ ﻧﻤﯿﺎﺩﺍﮔﻪ ﮐﺴﯽ ﺣﺮﻓﺘﻮ ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﻪﺍﮔﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎ ﺍﺗﺎﻕ ﺧﻠﻮﺗﺖ ﺩﺭﮔﯿﺮﻩﻓﺪﺍﯼ ﺳﺮﺕﺍﮔﻪ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺍﻭﻥ ﺟﻮﺭ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﯼ ﻧﻤﯿﺸﻪﺍﮔﻪ ﺩﻟﺖ ﭘﺮﻩ ﻭ ﺩﺳﺘﺖ ﺧﺎﻟﯽﺍﮔﻪ ﺭﻭﺯﺍ ﺣﺴﺮﺕ ﻣﯿﺸﯽ ﻭ ﺷﺒﺎ ﺁﺭﺯﻭﻓﺪﺍﯼ ﺳﺮﺕﺍﮔﻪ ﯾﮏ ﺩﻝ ﻧﻪ ﺻﺪ ﺩﻝ ﻋﺎﺷﻖ ﺍﻭﻧﯽ ﺷﺪﯼ ﮐﻪ ﺩﻟﺘﻮ ﺷﮑﺴﺖﺍﮔﻪ ﺳﺎﺯ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﮐﻮﮎ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﻣﻠﻮﺩﯼ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺖ ﺩﺭ ﺭﻓﺘﻪﻓﺪﺍﯼ ﺳﺮﺕﺍﮔﻪ ﺧﻮﺏ ﺁﻭﺭﺩﯼ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺪﺵ ﮐﺮﺩﻥﺍﮔﻪ ﺁﺷﻨﺎﯾﺎﻥ ، ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺷﺪﻥﺍﮔﻪ ﻧﺪﺍﻧﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺗﺖ ﻧﺸﺴﺘﻦﻓﺪﺍﯼ ﺳﺮﺕﺍﮔﻪ ﺭﻓﺖ ﻭ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺷﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﮑﺮﺩﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﺎ ﭼﯿﺰ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﯼ ﺑﺎ ﺣﺴﺮﺕ ﺗﺒﺎﻫﺶ ﮐﻨﯽﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﻦﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺷﺎﺩ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﺎ ﻏﻤﮕﯿﻦﺑﺮﻗﺺ ﻭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺑﺎﺏ ﺩﻟﺖ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﮐﻦﮔﻮﺭ ﭘﺪﺭ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻗﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﻥ ﺍﺣﺴﺎﺳﺘﻮ ﺧﻂ ﺧﻄﯽ ﮐﻨﻦﺷﺎﺩ ﺑﺎﺵ ﻭ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺗﻘﺴﯿﻤﺶ ﮐﻦ ،ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﺎﺩﯼ ﻧﺪﺍﺭﯼﻧﮕﻮ ﺩﯾﮕﻪ ﮐﺎﺭ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪﺍﯾﻦ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﯼﺍﺯ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﺕ،ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﻫﺎﺕ ،ﺷﺎﺩﯼ ﻫﺎﺕ ،ﺣﺘﯽ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕﻫﺮﭼﯽ ﮐﻪ ﻫﺴﺖ ﻭ ﻧﯿﺴﺖﺣﺘﯽ ﺍﯾﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺣﻘﯿﺮ ﻣﻦﻓـــــــﺪﺍﯼ ﺳﺮﺕﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ ﻭ ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮﻫﻤــــــﯿﻦ.OCTAVEA</description>
                <category>nimarasti</category>
                <author>nimarasti</author>
                <pubDate>Sat, 25 Nov 2017 15:31:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زمان یه خط صافه , برنمیگرده</title>
                <link>https://virgool.io/@nimarasti/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D9%87-%D8%AE%D8%B7-%D8%B5%D8%A7%D9%81%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D9%85%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%87-oz4ewnv9k8ce</link>
                <description>ایده بدی بود دایره ساختن ساعت چه ایده بدی بوده، دایره ای ساختن ساعت!احساس میکنی همیشه فرصت تکرار هست...اما ساعت دروغ می‌گوید؛زمان دور یک دایره نمی چرخد!زمان بر روی خطی مستقیم می دودو هیچگاه، هیچگاه، هیچگاه باز نمیگردد...ایده ساختن ساعت به شکل دایره، ایده جادوگری فریبکار بوده است!ساعت خوب، ساعت شنی است!هر لحظه به تو یادآوری می‌کند که دانه ای که افتاد دیگر باز نمی گرددشاملو◾️◾️◾️◾️◾️◾️این لحظه‌ای که داری این متن رو می‌خونی دیگه تکرار نمیشه درست مثل هر ثانیه دیگه‌ای که پشت سر گذاشتی ، بلند شو برو دنبال اهدافت ، آخرش می‌خواد چی بشه ؟   حتی اگه نرسی ! حداقل خیلی چیزهای جدید رو تجربه کردی و خیلی چیزهای خوب رو که فکرشم نمی‌کردی بدست آوردی بهتر از نشستن و آرزو کردنه قبل از اینکه آرزو‌ها بشن حسرت یه تکونی بخور ‼️روی رشدت سرمایه گذاری کن ، بهتر و بهتر شو ، دائم در حال یادگیری باشاگر اینکار رو بکنی ، بهت قول می‌دم یک روز به خودت میای و می‌بینی زندگیت فوق‌العاده شدهسامان دادمندیان </description>
                <category>nimarasti</category>
                <author>nimarasti</author>
                <pubDate>Fri, 24 Nov 2017 01:26:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حداقل مهارت‌های کامپیوتری که هر کارمندی باید داشته باشد</title>
                <link>https://virgool.io/@nimarasti/%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D9%82%D9%84-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-rqdvyeqgyfzz</link>
                <description>داشتن یک سری مهارت‌های ابتدایی به شما کمک می‌کند که بهره‌وری خود را بالا ببرید و همچنین از داده‌های ارزشمند خود در برابر خرابی یا هکرها محافظت کنید.  ۱- استفاده‌ی پیشرفته از موتورهای جستجوهمه می‌دانند که چگونه باید از موتورهای جستجو استفاده کنند و منظور ما هم تایپ کردن یک سری کلمات در کادر جستجوی سایت گوگل نیست. منظور از استفاده‌ی پیشرفته از موتورهای جستجو این است که از علامت‌های نقل قول یا عملگرهای منطقی مانند AND، OR و NOT استفاده کنید. جستجوی حرفه‌ای با حذف نتایج غیر دلخواه از جستجو، کمک می‌کند که در زمان خود صرفه‌جویی کنید. همچنین در میان جواب‌های نمایش داده‌شده باید قادر باشید که منبع خوب و قابل‌اعتماد را از منبع نامناسب تشخیص دهید.۲- بک‌آپ گرفتن از داده‌هاخراب شدن کامپیوتر، دزدیده شدن آن یا هر مورد ناخوشایند دیگری ممکن است برای هر شخصی اتفاق بیفتد. بنابراین همیشه توصیه می‌شود که از فایل‌ها، عکس‌ها یا سندهای مهم خود یک نسخه‌ی پشتیبان یا بک‌آپ تهیه کنید. سیستم‌های ابری مانند Dropbox یا Box برای تهیه‌ی بک‌آپ مناسب هستند و مانع از از بین رفتن داده‌ها می‌شوند. روش‌های سنتی مانند ذخیره‌ی اطلاعات روی هارد درایو، از جمله دیگر راه‌های انجام این کار هستند. همچنین ابزارهای دیگری در ویندوز و Apple’s Time Machine در مک وجود دارند که به شما در انجام این کار کمک می‌کنند. با استفاده از این ابزارها به همراه یک هارددیسک، می‌توانید از اطلاعات خود بک‌آپ بگیرید. ۳- نصب برنامه‌ی آنتی‌ویروسبرای محافظت از داده‌ها باید از کامپیوتر خود در برابر حمله‌های خارجی محافظت کنید. دنیا با سرعت زیادی در حال دیجیتال شدن است و این موضوع محافظت از حریم خصوصی را پیچیده‌تر می‌کند. به همین دلیل همه باید برای حفاظت از اطلاعاتشان، یک برنامه‌ی آنتی‌ویروس روی سیستم خود نصب کنند. این موضوع در مورد گشت زدن در دنیای اینترنت نیز صادق است. مخصوصا هنگام خرید آنلاین توجه کنید که آیا سایت قابل اطمینان است و از اتصال ایمن (SSL) استفاده می‌کند یا خیر.۴- به محیط کار خود از هر جایی دسترسی داشته باشیداز مسئول IT شرکت بخواهید که یک شبکه‌ی مجازی برای کارمندان شرکت راه‌اندازی کند. از این طریق افراد می‌توانند در هر زمان و موقعیتی به سیستم متصل شوند. این کار در زمان آن‌ها صرفه‌جویی می‌کند و اجازه می‌دهد که بعضی روزها کار خود را از منزل انجام دهند.</description>
                <category>nimarasti</category>
                <author>nimarasti</author>
                <pubDate>Wed, 22 Nov 2017 14:09:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا دیوانه‌ها بیشتر موفق می‌شن</title>
                <link>https://virgool.io/@nimarasti/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%86-cxxba06vxyzy</link>
                <description>  بگذارید با این شروع کنم که موفقیت طبیعی نیست، غیرعادی و نامعموله. آدم‌های عادی که سخت کار می‌کنن خیلی به ندرت به موفقیت می‌رسن.آدم عادی سخت کار می‌کنه که بتونه خرجش رو در بیاره. آدم عادی پول و وقت زیادی صرف مدرکی می‌کنه که به ندرت ازش استفاده‌ای می‌شه. آدم عادی وام با بهره زیاد می‌گیره تا زندگی‌اش رو سروسامان بده. آدم عادی مثل باقی آدم‌های عادی یه ماشین ساده و فله‌ای می‌خوره و تو یه خونه ساده و فله‌ای زندگی می‌کنه و خودش رو اسیر حرف و نظر آدم‌هایی می‌کنه که حتی ازشون خوشش هم نمیاد.در دنیایی که عاشق راحتی و رفاه شده، متوسط بودن کار معقولیه. آدم‌ها خیلی راضی به زندگی متعارف تن می‌دن – برو مدرسه، کار پیدا کن، ازدواج کن، خونه بخر، بچه بیار.وقتی به این حرف استیو جابز دقت کنی، می‌بینی که دیوانه بودن به این معنی نیست که فقط خارج از چارچوب فکر کنی، بلکه یعنی اساسا چارچوب فکری آدم‌های عادی رو تو بسازی:«به افتخار آدم‌های دیوانه، یاغی‌ها، پردردسرها، وصله‌های ناجور… اون‌هایی که جور دیگه‌ای می‌بینن – از قاعده و اصول خوششون نمیاد… می‌تونی ازشون نقل قول کنی، باهاشون مخالفت کنی، تصدیق یا تقبیحشون کنی، اما تنها کاری که نمی‌تونی با اون‌ها بکنی نادیده گرفتنه، چون اون‌ها با خودشون تغییر میارن… اون‌ها هستن که بشر رو به پیش می‌برن، و گرچه شاید بعضی‌ها اون‌ها رو دیوانه تصور کنن، ولی ما اون‌ها رو نابغه می‌دونیم. چون کسی که اینقدر دیوانه است که فکر می‌کنه می‌تونه دنیا رو عوض کنه، دقیقا همون کسیه که این کار رو می‌کنه.»استیو جابز.می‌خوام ۱۰ دلیل بیارم که چرا آدم‌های دیوانه بیشتر احتمال داره موفق بشن.۱. اون‌ها برای مردم چارچوب فکری جدید می‌سازندیوانه‌هایی مثل استیو جابز فقط هنجارها رو به چالش نمی‌کشن: اون‌ها چارچوب‌های جدیدی برای دیگران خلق می‌کنن و دیگران تبعیت یا مخالفت می‌کنن. نوآوری همیشه به این معنی نیست که چیز جدیدی خلق کنی. بیشتر وقت‌ها بهتر کردن چیزی که وجود داره به همون اندازه عجیب و دیوانه‌واره. دیوانه‌ها هم مثل بچه‌ها با متفاوت فکر کردن، قوهٔ خیالشون رو به کار می‌گیرن تا راه موفقیت‌شون رو بسازن.۲. مجنون‌تر از اون هستن که بترسن.وقتی یه آدم دیوانه برای خودش هدفی می‌گذاره، دیگه فکرش رو مشغول اما و اگرها و احتمال شکست نمی‌کنه. برای اون، مسیر جایگزینی وجود نداره چون مسیر اول قطعا به نتیجه می‌رسه. در جایی که آدم‌های عادی از ترس شکست فلج می‌شن، آدم‌های دیوانه کفش آهنی به پا می‌کنن و راه می‌افتن. برای اون‌ها شکست یه کلمهٔ بی‌معنیه. همین توانایی نادیده گرفتن ترس از شکست، دلیلیه که آدم‌های دیوانه بیشتر موفق می‌شن.«ترس واقعی نیست. تنها جایی که ترس می‌تونه وجود داشته باشه در تصور ما از آینده است. ترس محصول تخیل ما است، و باعث می‌شه از چیزهایی وحشت کنیم که نه الان وجود داره و نه شاید هیچ‌وقت وجود داشته باشه. یک جور جنون و توهمه. درسته، خطر وجود داره و واقعیه، اما ترس ازش یه انتخابه.»ویل اسمیت۳. تشنهٔ متمایز بودن هستنآدم دیوانه نیاز داره با همه فرق داشته باشه. آدم‌های دیوانه سبک خودشون رو پیدا می‌کنن و زندگی رو همون‌طور نقش می‌زنن که خودشون می‌بینن. دیوانه‌ها با رشد مهارت‌هایی در زندگی به موفقیت می‌رسن که بدیعه و از چشم آدم‌های معمولی عادت بد یا عجیب و غریب محسوب می‌شه. مثلا استیو جابز و مارک زاکربرگ به این معروف هستن که هر روز همون لباس همیشگی رو می‌پوشن تا وقت و فکرشون درگیر انتخاب لباس نشه. وارن بوفه میلیارد مشهور سالی ۱۰۰ هزار دلار حقوق می‌گیره و ۹۹٪ ثروتش رو وقف خیریه کرده.«سبک خودت رو پیدا کن، و اونقدر این لباس رو به تن کن تا مد بشه.» – ناشناس۴. انرژی زیادی دارنآدم‌های عادی عاشق اینن که کاری نکنن. ساعت کارشون تموم بشه و زودتر برن خونه، جلوی تلویزیون بنشینن و هیچ کاری نکنن. همیشه از این شکایت می‌کنن که خسته‌ان و ای کاش زمان بیشتری داشتن. اما دیوانه‌ها همیشه وقت و اشتیاق و انرژی دارن. اون‌ها خودشون رو وقت یه حرفه یا هنر می‌کنن و بدون خستگی کار می‌کنن تا مهارتشون رو بالا ببرن. این تمرکز و انرژی زیاد قطعا در مسیر موفقیت اون‌ها رو جلو می‌اندازه.۵. جرات شکستن قواعد رو دارندور شدن از هنجارها همیشه هم راحت نیست، به‌ویژه اگر تمام زندگیت از این قواعد پیروی کرده باشی. اما دیوانه‌ها این رو درک می‌کنن که با اینکه قاعده و قانون مهمه، ولی ممکنه آدم رو محدود کنه. چه قاعده‌ای در کار و صنعت تو هست که خیلی بدیهی پذیرفتی؟ چرا ازش پیروی می‌کنی؟ اگر جوابت اینه که «همیشه روال همین بوده» پس تو یه آدم معمولی هستی و احتمالا هیچ‌وقت موفق نمی‌شی. توانایی به چالش کشیدن قدرت و هنجار بدون بی‌احترامی چیزیه که دیوانه‌ها رو متفاوت می‌کنه.۶. از سر نیاز دست به نوآوری می‌زننبه چشم آدم‌های دیگه، دیوانه‌ها ممکنه آدم‌های خیلی کاردان و مبتکری به نظر بیان، که درست هم هست. اما حقیقت ژرف‌تر اینه که دیوانه صرفا آدمیه که وقتی به مشکلی برمی‌خوره که نمی‌شه نادیده‌اش گرفت، برای درست کردنش وارد عمل می‌شه. ذهن غیرعادی اون بهش کمک می‌کنه دنیا رو از زاویهٔ متفاوتی نسبت به آدم‌های عادی ببینه. پس مشکلاتی که آدم‌های عادی خیلی راحت به اسم «دیگه همینه که هست، چاره چیه» می‌پذیرن، برای آدم دیوانه پذیرفتنی نیست. دیوانه‌ها تجسم این ضرب‌المثل هستن که «احتیاج مادر اختراعه.»۷. دیوانه‌های دیگه رو می‌شناسنمهم نیست چطور آدمی هستی، همیشه شناختن آدم‌هایی که ذهن مشابهی دارن کار راحتیه. دیوانه‌ها هم در تمام دنیا انقلابی رو شروع کرده‌ان که دیوانه‌های دیگه رو پیدا کنن. دیوانه‌ها مثل پروانه‌ای که جذب چراغ می‌شه، به سمت اختراع و ایده و دیوانه‌های دیگه کشیده می‌شن. چیزی که از نظر آدم‌های عادی غیرعادی یا ناهنجاره، از چشم اون‌ها نبوغ‌آمیزه، و معمولا به پیشواز همهٔ ترندها و فناوری‌های نو می‌رن. وقتی بتونی کنار آدم‌های دیگه‌ای که درست به اندازهٔ خودت متفاوت فکر می‌کنن ایده‌پردازی کنی، شانس موفقیتت خیلی بیشتره. دیوانه‌ها باورهای همدیگه رو به چالش می‌کشن.۸. همیشه کنجکاوندیوانه‌ها ذهن یه بچه رو دارن، و همیشه می‌پرسن چرا. ذهنشون سیری‌ناپذیره و از اینکه مثل آلیس دنبال خرگوش برن نمی‌ترسن، حتی اگه ته سوراخ خرگوش معلوم نباشه. به همین خاطر به جای اینکه دنیا رو پر از مشکل ببینن، پر از امکان و شگفتی می‌بینن. توانایی دیدن نیمهٔ پر لیوان دیوانه‌ها رو به سمت موفقیت می‌کشونه.۹. مثل کنه هستنوقتی یه دیوانه به چیزی گیر می‌ده، دیگه رهاش نمی‌کنه. آدم‌های دیوانه روی مشکلات خاصی قفل می‌کنن و می‌خوان حلش کنن. اونقدر درگیر این کار می‌شن که دیگه مهم نیست چقدر ناممکن به نظر میاد، همیشه می‌گردن و بالاخره یه راهی پیدا می‌کنن. این عامل ناشناخته آدم دیوانه رو تحریک می‌کنه تلاش کنه و در کاری که آدم عادی خیلی جلوتر تسلیمش می‌شد، به موفقیت برسه.۱۰. برچسب نمی‌زنندیوانه‌ها به مردم و مشکلات برچسب نمی‌زنن؛ فقط براشون مهمه که اون آدم چی توی خودش داره. در حالی که آدم‌های عادی خط‌کشی می‌کنن و مردم رو برحسب نژاد و مذهب و جنسیت و شغل و گرایش دسته‌بندی می‌کنن، دیوانه‌ها فقط قلب و استعداد آدم‌ها رو می‌بینن. برای آدم دیوانه سیاه و سفید در کار نیست، همه چیز یه طیف پیوسته است. با برچسب نزدن به دیگران، آدم دیوانه می‌تونه دور خودش رو با گروه‌های مختلفی با استعدادهای گوناگون پر کنه و توانایی و پتانسیل موجود برای عمل و پیشرفت و موفقیت رو آزاد کنه.</description>
                <category>nimarasti</category>
                <author>nimarasti</author>
                <pubDate>Wed, 22 Nov 2017 00:13:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۲۵ چیزی که باید زودتر می‌دانستم</title>
                <link>https://virgool.io/@nimarasti/%DB%B2%DB%B5-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B2%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%B1-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%85-joi0iw8uyyvt</link>
                <description> اُراکل دلفی روزی سقراط را داناترین مرد روی زمین خواند. سقراط بی‌درنگ از این اتفاق به او گفت که اشتباه می‌کند و پاسخی داد که تا امروز شهرت خود را حفظ کرده‌ است.او گفت:«من فقط یک چیز می‌دانم، اینکه هیچ‌ چیز نمی‌دانم»!به‌نظرت، چطور یک متفکر اسطوره‌ای که از پایه‌گذاران فلسفه مدرن است خود را نادان خطاب می‌کند؟ این تناقض بزرگ را من شاید وقتی ۱۴-۱۵ سالم بود برای اولین بار وقتی که معلم مدرسه‌ام گفت متوجهش شدم. در طول سا‌ل‌ها از آدم‌های بزرگ زیادی این جمله را باز شنیدم اما معنایش هیچوقت برایم تغییر نکرد: اینکه هرچقدر هم که آدم تحصیل کرده و اصلا نمره بیست کلاس هم که باشی باز می‌توانی از هرکس و هرچیزی مفاهیم و تجربیات تازه یادبگیری!هر نفر، یک دوره آموزشییادگیری از اشتباهات گذشته‌ام را خیلی دوست‌ دارم اما می‌دانی چه چیزی از آن برایم جذاب‌تر است؟ یادگیری از اشتباهات دیگران! حضور آدم‌های مختلف در زندگی ما یک نعمت است که تقریبا همه از آن برخورداریم و می‌توانیم به‌طور مداوم از آن استفاده کنیم.آنچه در این مطلب می‌خوانید مهم‌ترین چیزهایی است که من از دیگران و کتاب‌هایی که خوانده‌ام یادگرفته‌ام. برخی از آن‌ها را قطعا شما می‌دانید و برای یادگرفتن‌شان هم زحمت زیادی کشیده‌اید اما خوب است تا باز این لیست را مرور کنیم؛ چون به هرحال تجربه کردن همه این موارد به‌طور شخصی کار عاقلانه‌ای به‌نظر نمی‌رسد و بسیار هم زمان‌بر است.ضمن اینکه ما هرچیزی که را که سریع‌تر یادمی‌گیریم زودتر و بیشتر هم آن را فراموش می‌کنیم. برای همین باید در چنین فرصت‌هایی تجربیات ارزشمندمان را به خود یادآوری کنیم.۱- کشمکش با مشکلات چیز بدی نیست!هیچ‌وقت نگویید بیشتر از این نمی‌توانم… . بلکه بگویید بیشتر می‌خواهم! هر مشکل، فرصتی تازه برای رشد است. رشدی که بین شما و افراد تمایز ایجاد می‌کند.۲- غر نزنیدایراد گرفتن از زمین و زمان یا همان غر زدن خودمان، بهترین راه برای تلف کردن وقت ارزشمندتان است. پس از این به بعد یا کاری برای یک مساله انجام دهید یا درموردش حرف نزنید.۳- با افرادی که دوستشان دارید وقت بگذرانیددرمورد خانواده و بهترین دوستان‌تان حرف می‌زنیم. اگر خانواده‌ای ندارید یکی بسازید. یادتان باشد که بسیاری از افرادی که هر روزه می‌بینید شبیه به توریست‌هایی در زندگی‌ شما هستند که روزی می‌روند اما خانواده مادام‌العمر است و به آسانی هم به‌دست نمی‌آید.۴- اگر عاشق نیستید رابطه‌ای را آغاز نکنیدصرفا برای اینکه شانس‌ خود را امتحان کنید خود را درگیر یک ارتباط عاطفی نکنید. اینکار ایده خوبی نیست. شما بالاخره یا عاشق کسی هستید یا نیستید پس نه خودتان را گول بزنید و نه طرف مقابل را.۵- روزانه ورزش کنیداین مساله را من تا همین چندوقت پیش جدی نمی‌گرفتم. یک بدن سالم جایی است که همه‌چیز زندگی شما از آن آغاز می‌شود. نگویید نمی‌شود یا وقت ندارم. اگر نمی‌توانید یک بدن سالم برای خودتان بسازید پس کلا چه‌کاری می‌توانید انجام دهید؟۶- بنویسیدنوشتن خاطرات برای دختر بچه‌ها نیست این تصورات از ذهن‌ها بریزید بیرون. نوشتن اتفاقات روزمره زندگی‌تان به شما کمک می‌کند بهتر فکر کنید و روند احساسات خود را مدیریت کنید. لازم نیست نویسنده باشید. فقط باید برای زندگی‌ خود و اتفاقات روزمره‌تان ارزش بیشتری قائل شوید تا ثبت‌شان کنید.۷- قدردان باشیداز هرچیز و هرکس تشکر کنید. کوچکترین چیزهای خوب را جدی‌ بگیرید. با اینکار می‌توانید قدردانی را به عادتی خوب برای داشتن زندگی شاد مبدل کنید.۸- به تصورات دیگران کاری نداشته باشیدهمه ما در آخر خواهیم مُرد. با این وجود، به‌نظرت واقعا مهم است که دیگران درمورد تو، اهداف و کارهایت چه فکر می‌کنند؟!۹- با عقلانیت ریسک‌های بیشتری را بپذیریدشاید رفتن به دنبال خطر به عواقبی منجر شود اما قطعا ترسو بودن آدم را به هیچ‌جا نمی‌رساند.۱۰- برای حرفه خود یک صنعت انتخاب کنید نه یک شغلوقتی می‌خواهید در کار به‌خصوصی خوب و موفق باشید باید سال‌های سال برایش وقت بگذارید. اگر مکرر از یک صنعت به صنعت دیگری و از یک حوزه به حوزه کاری دیگری جابه‌جا شوید تخصص کافی پیدا نخواهید کرد. یک حوزه حرفه‌ای که دوستش دارید را شروع کنید تا ببینید که در نهایت بهترین نقش را در آن ایفا خواهید کرد.۱۱- پیشروی‌ها را مدیریت کنیدگاهی آدم در جمع‌ها و شرایطی قرار می‌گیرد که همه فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند و نمی‌دانند که چه باید کرد. در چنین مواقعی رهبری مسیر را به عهده بگیرید. شما می‌توانید یک مدیر یا پیشوا باشید اما اگر بخواهید. پیشتازی دیگران نه یک عنوان است و نه یک مسیر، بلکه انتخابی است که شما در درون‌تان می‌گیرید!۱۲- پول مهم‌ترین چیز نیستبه خودتان یاد دهید که به پول اهمیت ندهید، درعوض تمرکزتان را روی ارزش‌ها بگذارید. این فقط شامل پول نقد و حساب بانکی‌تان نمی‌شود، پس به وسایل و چیزهایی که صاحبشان هستید هم وابسته نشوید، وگرنه روزی آن‌ها صاحب شما خواهند شد.۱۳- مهربان باشیدمنظور از مهربان بودن، حساس بودن نیست. اشتباه نکنید. فقط با دنیا و دیگران نرم‌تر باشید. برای موفقیت لازم نیست به‌دیگران توهین یا نقطه‌ ضعفی از آن‌ها پیدا کنید.۱۴- هر روز چیزی تازه یادبگیریدهوشیارتر باشید تا هم بهتر زنده ‌بمانید هم بهتر زندگی کنید. لازمه هوشیاری هم یادگیری مداوم است. البته قرار نیست همیشه کتاب بخوانید بلکه باید بیشتر به بخش‌های مختلف محیط و حتی عمرتان توجه کنید. یعنی از گذشته و اشتباهاتان و همینطور آدم‌های اطراف تا می‌توانید یادبگیرید.۱۵- قبل از آنکه خسته شوید استراحت کنیدحتی اگر عاشق کارتان هستید و هر روز برایتان شبیه به یک مسافرت یا روز تعطیل خوب می‌ماند باید حواستان باشد که به موقع استراحت کنید. ما انسان‌ هستیم نه ربات. این را هیچکدامان نباید فراموش کنیم.۱۶- کمتر قضاوت کنیدمسخره است اگر بگوییم اصلا قضاوت نکنید چون چه بخواهیم یا نه، روزانه بخش زیادی از حواس ما درگیر قضاوت کردن افراد و مسائل مختلف است. اما این هم به‌این معنی نیست که خود را قاضی دنیا بدانیم. ضمن اینکه چون دیگران تصمیم متفاوتی نسبت به ما می‌گیرند به این معنی نیست که اشتباه می‌کنند!۱۷- به دیگران هم فکر کنیدهمه ما قبض برق و گاز داریم؛ همه ما روابط دوستانه و عاطفی داریم که در بستر آن‌ها مشکلات متعددی وجود دارد. پس فقط به خودتان فکر نکنید و گاهی دیگران را هم درنظر بگیرید. بعضی‌ها کلید داشتن یک زندگی و ذهن آرام را تنها در این نکته دیده‌اند.۱۸- بی‌چشم داشت ببخشیدبرای هرکاری که می‌کنید لازم نیست در ذهن‌تان حساب‌و‌کتاب کنید. اینکه چقدر دیگران به شما بدهکارند. در غیر این‌صورت آدم تلخی خواهید شد و تلخ بودن، هیچ‌جای دنیا مزیت نیست.۱۹- هیچ جواب نهایی وجود نداردما هم مثل سایر موجودات در حال طی کردن سفر خودمان هستیم و در این راه چیزهای زیادی هست که از آن‌ها سر نمی‌آوریم. کنجکاوی عالی است اما نیازی نیست همه‌چیز را بفهمیم. از مسیر لذت ببرید.۲۰- از چیزهای کوچک شاد شویدمن به شخصه کلیشه‌ها را دوست دارم، چرا که احساساتی همگانی در زندگی ما به شمار می‌روند. شما هم آن‌ها را بپذیرید و از لحظه‌ها و خنده‌های کوچک شاد شوید و لذت‌های پنهان و اندک را قدر بدانید.۲۱- خودتان را خیلی جدی نگیریدبله! میفهمم شما هم یک شخصیت مستقل هستید و مردم باید برایتان ارزش قائل باشند اما در نهایت همه ما مثل مورچه‌هایی می‌مانیم که دنبال چیزی مشترک می‌گردیم. این یعنی هیچ‌گاه یادتان نرود که دنیا دور پاشنه شما حرکت نمی‌کند.۲۲- دیگران را کمتر سرزنش کنیداتفاقات ناخوشایند همه‌جا و به‌دست همه رخ می‌دهند. لازم نیست از صبح تا شب وقت و اعصاب خود را برای گرفتن مچ دیگران یا حتی مچ خودتان سپری کنید. شما هم انسانید و اشتباه می‌کنید.۲۳- چیزی بسازیدنه برای آنکه میراثی درست کنید، بلکه برای دل خودتان هم که شده یادبگیرید آهنگ بسازید، کتاب بنویسید، یک چیز را نجاری کنید. با اینکار احساس بهتری درمورد خودتان خواهید داشت. به علاوه اینکه می‌توانید ساخته‌هایتان را به دیگران هدیه دهید.۲۴- خیلی به اعماق گذشته‌تان نرویدیادآوری اتفاقات و اشتباهات گذشته فقط برای یک کار بیشتر خوب نیست و آن هم یادگرفتن است!۲۵- کاری کن!فقط حرف نزنیم. گاهی عمل کنیم. اگر فقط یک گوشه بشینیم و دست روی دست بگذاریم هیچ نتیجه برای دیدن نخواهیم داشت.شاید شما چیزهای بیشتری بدانید اما من و سقراط می‌دانیم که هیچ چیز نمی‌دانیم. برای همین همیشه باید یادبگیریم!منبع :  Darius Foroux’s Medium </description>
                <category>nimarasti</category>
                <author>nimarasti</author>
                <pubDate>Tue, 21 Nov 2017 03:28:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از همین الان شروع کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/@nimarasti/%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-zzodncjucwr0</link>
                <description>http://s8.picofile.com/file/8350020092/gerd.wav.html تنها روش یادگرفتن چیزهای نویادگیری، خودش یک مهارته. اگر خوب یادگرفتن و سریع یادگرفتن رو یاد بگیری، دیگه کسی به گرد پای تو هم نمی‌رسه.من در شناخت آدم‌ها مهارتی ندارم. یک نفر از شرکتی که در اون مشغول بودم ۹۰ میلیون دلار دزدی کرد. شرکت فرو پاشید. بعضی چیزها رو هیچ‌وقت یاد نمی‌گیرم. زیادی از مردم خوشم میاد. به همین خاطر هر چقدر هم که تلاش کنم، برام سخته که آدم‌ها رو به خوبی بشناسم. برای همین آدم‌های دیگه‌ای رو پیدا می‌کنم که این کار رو به خوبی بلدن و از اونها کمک می‌گیرم.وقتی نمی‌خوای چیزی رو یاد بگیری یا استعداد طبیعی براش نداری، خودت رو وادار به یاد گرفتنش نکن. می‌پرسی پس نقش استعداد چیه؟ استعداد نقش کمی داره، اما پیش‌زمینه‌ایه که باید ازش شروع کنی. استعداد ریشهٔ مهارته. از کجا بفهمی که در چیزی استعداد داری یا نه؟ از اینکه آیا وقتی ده سالت بود هم ازش لذت می‌بردی یا نه. آیا شب خوابش رو می‌دیدی یا نه. به مطالعه درباره‌اش علاقه داری یا نه. ادامهٔ حرفم رو بخون تا بفهمی در چه چیزهایی استعداد داری.به حرفم اعتماد کن: هر کسی چندین استعداد داره. در ۲۰ سال گذشته چند چیز بوده که من دلم می‌خواسته خیلی خوب یاد بگیرم. نویسندگی، برنامه‌نویسی، مهارت‌های کسب‌وکار (راهبری، فروش، مذاکره، تصمیم‌گیری)، طنز، بازی.برای همین من یه روش ده مرحله‌ای برای بهتر یاد گرفتن درآوردم.عاشقش باشاگر نمی‌تونی با «عشق» به کاری بپردازی، شاید بهتره کنار بگذاریش. این رو بدون که هر کسی که عاشق چیزیه از هر کسی که از اون چیز فقط «خوشش میاد» یا اصلا «متنفره» جلو می‌زنه. این قانون دنیاست. اولین آدم‌هایی که از تُندرای قطبی گذشتن و در هوای منفی ۶۰ درجه از سیبری به آلاسکا مهاجرت کردن، حتما عاشق مهاجرت و کشف جاهای جدید بودن. وگرنه بقیهٔ آدم‌ها در شمال آفریقا و خاورمیانه باقی موندن و جایی نرفتن.اولین روزی که یک تکه کد کامپیوتری «Hello World» نوشتم، شب خواب کامپیوتر دیدم. از ذوقم ساعت چهار صبح بیدار شدم که به کارگاه کامپیوتر برگردم و برنامه‌های بزرگتری بنویسم.وقتی اولین بار شروع به نوشتن هر روزه کردم، دیگه تمام روز می‌نوشتم. دست خودم نبود. و حتی وقتی با مردم حرف می‌زدم دوست داشتم فقط دربارهٔ نویسنده‌های مختلف حرف بزنیم.وقتی ۱۰ سالم بود یک ستون شایعه دربارهٔ تمام همکلاسی‌های کلاس پنجمم می‌نوشتم. هر چیزی که دستم می‌رسید می‌خوندم. عاشق این کار بودم.خیلی از دوست‌های من حوصله‌شون از من سر رفت و خیلی زود تنها موندم. البته به جز وقت‌هایی که مشغول نوشتن بودم.بخونبابی فیشر اسطوره شطرنج آمریکا، اونقدرها شطرنجش خوب نبود. استعداد داشت، ولی کسی چندان جدی نمی‌گرفتش. برای همین وقتی حدود ۱۲-۱۳ سال داشت به مدت یک سال ناپدید شد. این کار رو یک بار دیگه در بیست و چند سالگی هم تکرار کرد. اما بار اول در سن ۱۳ سالگی وقتی به صحنهٔ شطرنج برگشت، یک‌دفعه بهترین شطرنج‌باز آمریکا شده بود؛ قهرمان آمریکا شد، و جوان‌ترین استادبزرگ دنیا.چطور این کار رو کرد؟ در این یک سال غیبت تقریبا شطرنج بازی نکرده بود.در عوض دو کار انجام داد: http://s8.picofile.com/file/8350020092/gerd.wav.html اول) تمام بازی‌های انجام‌شده در قرن قبل یعنی قرن نوزدهم رو مطالعه کرد.وقتی که به صحنه برگشت به این مشهور شد که افتتاحیه‌های خیلی قدیمی به کار می‌بست، اما تک‌تکِ اونها رو تغییر داده و بهتر کرده بود. و هیچکس بلد نبود چطور این افتتاحیه‌های بهبود یافته رو شکست بده.در واقع، چندین سال بعد در بازی فینال قهرمانی جهان، در ۱۹۷۲ که مقابل اسپاسکی روس بازی می‌کرد، برای اینکه بتونه قهرمان جهان بشه دوباره این توپخانهٔ قرن نوزدهمی رو به میدون آورد. اسپاسکی برای ادامهٔ مسابقه احتیاج به بردن اون دور داشت. فیشر برای قهرمان شدن فقط احتیاج به یه مساوی داشت. اسپاسکی با یه افتتاحیهٔ تهاجمی خیلی مدرن شروع کرد (سیسیلی) اما حدود حرکت سیزدهم، همهٔ مفسرهایی که داشتن بازی رو تماشا می‌کردن نفس در سینه حبس کردن.فیشر خیلی نرم افتتاحیه رو به یک افتتاحیهٔ کهنهٔ قرن نوزدهمی و تدافعی به اسم «بازی اسکاتلندی» تغییر داد. و اسپاسکی از اون نقطه به بعد دیگه شانسی نداشت.دوم) به اندازه‌ای روسی یاد گرفت که بتونه مجله‌های شطرنج روسی بخونه. در اون زمان ۲۰ شطرنج‌باز اول دنیا همه روس بودن. و آمریکایی‌ها واقعا حرفی برای گرفتن نداشتن.برای همین وقتی همه آمریکایی‌ها مشغول تمرین افتتاحیه‌ها و سبک‌هایی بودن که روس‌ها خیلی خوب شکست دادنش رو بلد بودن، فیشر شروع به مطالعهٔ بازی خود روس‌ها کرد. در نتیجه وقتی فیشر در اوایل دهه ۶۰ در مسابقات قهرمانی آمریکا شرکت کرد، اولین بار بود که کسی بدون حتی یک مساوی و با برد مطلق قهرمان می‌شد. با مطالعهٔ تاریخ، و مطالعهٔ بهترین بازیکن‌ها است که می‌تونی خودت بهترین بازیکن بشی. حتی اگر با استعداد معمولی شروع کنی.پشتکار به خرج بدهاگر می‌خوای نویسنده بشی، کارآفرین بشی، برنامه‌نویس بشی: باید خیلی بنویسی، کسب‌وکارهای مختلف راه بندازی، و برنامه‌های زیادی بنویسی. بالاخره اشتباه پیش میاد. به همین خاطر هست که در شروع کار، زیاد کار کردن مهم‌تر از خوب کار کردنه.منحنی یادگیری ما با دستاورد و موفقیت به پیش نمی‌ره، بلکه با پشتکار و کار زیاد پیشرفت می‌کنه. به قول قدیمی‌ها، کار نیکو کردن از پر کردن است. اگر هزار بار چیزی رو ببینی، دید خیلی بهتری پیدا می‌کنی تا کسی که همون چیز رو فقط ده بار دیده. این قاعدهٔ مهم رو فراموش نکن: راز خوشبختی در «عالی بودن» نیست – در «رشد کردنه.»اگر صرفا «تلاش کنی» به سطح خوبی می‌رسی که برای تو طبیعیه. اما اگر ادامه ندی و رشدت متوقف بشه، احساس رضایت نخواهی کرد.معلم پیدا کن (به اضافهٔ قانون ۱۰ برابر)اگه من سعی می‌کردم به تنهایی زبان اسپانیایی یاد بگیرم، به جایی نمی‌رسیدم. اما وقتی با یک نفر که اهل آرژانتین بود دوست شدم (و بعدها ازدواج کردم) خیلی بیشتر اسپانیایی یاد گرفتم. در مورد شطرنج، نویسندگی، برنامه‌نویسی، کسب‌وکار هم همین‌طوره، همیشه کسانی رو پیدا می‌کنم که بهتر از من هستن، و هر هفته وقت می‌گذارم و اون آدم‌ها رو سوال‌پیچ می‌کنم، ازشون می‌خوام به من مشق شب بدن، و ایرادم رو بگیرن و بگن که کجا اشتباه کردم.برای هر چیزی که عاشقش هستی، معلمی پیدا کن که باعث بشه ۱۰ برابر سریع‌تر یاد بگیری. در واقع، هر کدوم از نکته‌هایی که توی این لیست گذاشتم باعث می‌شه تو ۱۰ برابر سریع‌تر یاد بگیری. یعنی اگر هر کاری که در این لیست گفتم رو انجام بدی، ۱۰  ضرب در۱۰ برابر سریع‌تر از دیگران یاد می‌گیری.و اینطوریه که آدم در کاری بی‌رقیب می‌شه.گذشته رو یاد بگیر. حال رو بررسی کن.اگر می‌خوای یاد بگیری که چطور یه برنامه‌نویس محشر باشی (نه فقط به اندازه‌ای که بتونی برنامه بنویسی، بلکه فوق‌العاده باشی)، برو زبان ماشین یاد بگیر. صفر و یک یاد بگیر. تاریخچه کامپیوتر رو بخون، یاد بگیر که سیستم‌عامل چطور درست می‌شه، با فورترنو کوبول و پاسکال آشنا شو، لیسپ و سی و سی پلاس پلاس یاد بگیر، تا برسی به زبان‌های مدرن مثل جاواسکریپت و پایتون.اگر می‌خوای نویسنده بهتری باشی، کتاب‌های کلاسیک قرن نوزدهم رو بخون. همینگوی و ویرجینیا وولف بخون، و آثاری که امتحان خودشون رو در گذر زمان پس داده‌ان. کتاب‌هایی به هر دلیل از بین میلیون‌ها اثر دیگه تونستن از آزمون زمان سربلند بیرون بیان، و امروز از بهترین‌های دنیان. بعد نقدهای امروزی اون کتاب‌ها رو بخون تا ببینی چه نکاتی از دستت در رفته بوده. این کار به همون اندازهٔ مطالعه اولیه مهمه.اگر می‌خوای کسب‌وکار یاد بگیری، زندگی‌نامهٔ راکفلر و بیل گیتس و استیو جابز رو بخون، اولین بورس در آمستردام، دات‌کام بوم، دهه نود، بیماری هلندی. همهٔ رکودهای اقتصادی. همهٔ کسب‌وکارهایی که تونستن در دوران رکود هم شکوفا بشن. «صفر تا یک» نوشته Peter Thiel رو بخون. دربارهٔ سقوط کداک در The End of Power بخون.کتاب‌های گام‌به‌گام کسب‌وکار نخون. ارزشی ندارن. تو داری وارد زمین بزرگی می‌شی، دنیای نوآوری‌هایی که جامعهٔ مدرن رو شکل داده. کتاب متوسطی که سال قبل چاپ شده به دردت نمی‌خوره.سطح خودت رو بالا ببر و دربارهٔ نوآوری‌ها و آدم‌هایی که دنیا رو تغییر داده‌ان و دنیای امروز رو ساخته‌ان بخون. دربارهٔ هنری فوردبخون که سه شرکت خودروسازی راه انداخت تا بالاخره قلق کار دستش اومد، و اینکه چرا «سه» برای فورد عدد جادویی بود.بخون که Ray Kroc چطور با تکنیک فرانچایز کردن، بزرگترین رستوران زنجیره‌ای دنیا رو ایجاد کرد. بخون که چطور کوکاکولا هیچ‌چیز درست نمی‌کنه اما بزرگترین شرکت نوشابه‌سازی دنیا است.و چیزهایی که از هر مطالعه یاد می‌گیری رو یادداشت کن.اول از پروژه‌های آسون شروع کنتونی رابینز برای من تعریف کرد که در اولین شغل تدریس مهمش چقدر ترسیده بوده. باید به یک گروه تفنگدار نیروی دریایی یاد می‌داد که چطور هدفگیری دقیق خودشون رو بهبود بدن. می‌گفت «در عمرم با تفنگ شلیک نکرده بودم.» اول خودش کمی پیش حرفه‌ای‌ها یاد گرفت، اما بعد به تکنیکی رسید که نتیجه‌اش بهترین امتیازات در کلاس‌های هدفگیری تا اون زمان بود. اون سیبل رو آورد جلوتر.سیبل رو گذاشت در پنج متری افراد. همه به وسط خال زدن. بعد کم‌کم عقب‌تر برد تا بالاخره به فاصلهٔ استاندارد رسید. باز هم به وسط خال می‌زدن.ریچارد برانسون قبل از اینکه شرکت هواپیمایی تاسیس کنه، یه مجله تاسیس کرد. بیل گیتس قبل از اینکه تیمش ویندوز رو بنویسن، BASIC می‌نوشت. ارنست همینگوی هیچ‌وقت فکر نمی‌کرد که بتونه رمان بنویسه، برای همین چند ده داستان‌کوتاه نوشت.برنامه‌نویس‌ها قبل از اینکه موتور جستجو بنویسن اول «سلام دنیا» می‌نویسن. خیلی از استادبزرگ‌های شطرنج توصیه می‌کنن که اول پایان بازی رو تمرین کنین (که مهره‌های کمتری روی صفحه هست) بعد قسمت‌های دیگهٔ بازی رو یاد بگیرین.این روش اعتماد به نفس تو رو بالا می‌بره، ظرافت‌ها رو بهت یاد می‌ده، و بهت حس رشد و بهبود مثبت‌تری می‌ده – چیزهایی که هرکدوم گامی در مسیر موفقیته.منتقد خودت باشچند روز پیش من همه چیز رو ریختم دور. همه چیز. تمام کتاب‌ها (اهدا کردم). همه لباس‌هام. کامپیوترهای قدیمی. بشقاب‌هایی که هیچ‌وقت استفاده نمی‌کردم. ملحفه مهمان برای مهمون‌هایی که هیچ‌وقت نمی‌اومدن. قفسه کتاب و تلویزیون و کاغذهای کهنه و همه چیز.می‌خواستم به زندگیم سروسامان بدم. و دادم. رمانی پیدا کردم که در ۱۹۹۱ نوشته بودم. ۲۴ سال پیش. وحشتناک بود. برای اولین بار در ۲۴ سال گذشته دوباره خوندمش. نگاه کردم که اشتباهم چی بوده (شخصیت بی‌ربط. طرح داستان واضح. و امداد غیبی از چپ و راست.)یک بار کسی درباره اِیمی شومر کمدین محبوبم نکته‌ای به من گفت. اون تمام اجراهای خودش رو ضبط می‌کنه. بعد می‌ره توی اتاقش و ثانیه به ثانیهٔ اجرای خودش رو بررسی می‌کنه. ممکنه بگه «اینجا باید یک-چهارم ثانیه بیشتر مکث می‌کردم.» همهٔ اجراهای خودش رو وارسی می‌کنه، چون می‌خواد در طنز بهترین باشه.من وقتی شطرنج بازی می‌کنم، اگر ببازم، بازی رو دوباره روی کامپیوتر تکرار می‌کنم. به هر حرکت دقت می‌کنم، و اینکه کامپیوتر چه حرکتی رو بهتر می‌دونه. به این فکر می‌کنم که وقتی اون حرکت بد رو انجام دادم چه چیزی توی ذهنم بوده. و ادامه می‌دم.کسب‌وکاری که اخیرا در اون مشغول بودم از هم پاشید. حتی فکر کردن بهش هم برای من دردناک بود، ولی باید نگاه می‌کردم و می‌دیدم که چه مشکلی پیش اومد. کجا اشتباه رفتم. در هر نقطه‌ای برمی‌گشتم و می‌نوشتم که چه اتفاقی افتاده و کجا می‌تونستم مفیدتر عمل کنم و چه چیزی از چشمم دور مونده.اگر اشتباهاتت تمام فکر و ذهنت رو درگیر نمی‌کنن، پس یه اندازه کافی به اون موضوع علاقه نداری که در اون بهتر بشی. سوالات به‌دردنخور می‌پرسی: «چرا کارم خوب نیست؟» به جای اینکه سوال مفید بپرسی: «چه اشتباهی کردم و چطور می‌تونم بهتر بشم؟» وقتی به طور مداوم در مورد کارت سوال مفید از خودت بپرسی، از آدم‌هایی که خودشون رو با سوالات به‌دردنخور مشغول کرده‌ان جلو می‌افتی. مثلا: من بدم میاد اجراهای خودم رو تماشا کنم. هیچ‌وقت این کار رو نمی‌کنم. پس هیچ‌وقت اجراهای من بهتر نمی‌شه.تو میانگینِ پنج نفر آدم دور و برت هستیبه هر صحنهٔ ادبی، هنری، کاری نگاه کن. مردم به ندرت به صورت فردی بهتر می‌شن. معمولا به شکل گروهیه که بهتر می‌شن.توی برنامه‌نویس‌ها: استیو جابز، بیل گیتس، تد لئونسیس، پل آلن، استیو وزنیاک، و ده‌ها اسم دیگه از باشگاه Homebrew در اومدن. صحنهٔ هنری دهه پنجاه: جاسپر جانز، دی کونینگ، جکسون پالاک، و خیلی‌های دیگه همه در یک خیابان در مرکز نیویورک زندگی می‌کردن.یوتیوب، لینکدین، تسلا، پالانتیر، و حتی تا حدی فیسبوک و چندین شرکت بزرگ دیگه از حلقهٔ موسوم به «مافیای PayPal» در اومدن. همهٔ این آدم‌ها ممکن بود سر خودشون رو با کارهای دم‌دستی گرم کنن. اما انسان حیوانی اجتماعی است. ما باید در گروه کار کنیم تا بهتر بشیم.بهترین گروهی که می‌تونی رو پیدا کن، و تا جایی که می‌تونی با اونها وقت بگذرون، و در کنار هم شما می‌تونین «صحنه» رو اشغال کنین. می‌تونین همدیگه رو به چالش بکشین، با همدیگه رقابت کنین، کار همدیگه رو دوست داشته باشین، به همدیگه حسادت کنین، و در نهایت به نوبت از همدیگه جلو بزنین.این کار رو زیاد بکنکاری که هر روز انجام می‌دی خیلی مهم‌تر از کاریه که هر از چند وقت انجام می‌دی. دوستی داشتم که می‌خواست نقاشی‌اش بهتر بشه. اما فکر می‌کرد باید به پاریس بره تا شرایطش جور بشه. و هیچ‌وقت به پاریس نرسید. حالا در یک اتاقک زیر نور لامپ مهتابی می‌نشینه، و تمام روز کار دفتری انجام می‌ده.هر روز بنویس، هر روز ارتباط بساز، هر روز بازی کن، هر روز سالم زندگی کن.گذر عمرت رو برحسب تعداد بارهایی که کاری رو انجام می‌دی اندازه بگیر. روزی که بمیری واقعا چقدر زندگی کردی؟ به اندازهٔ دو بار تلاش برای نوشتن، یا ۲۰ هزار بار؟نقشه پلید خودت رو پیدا کنشاگرد بالاخره از استادش جلو می‌زنه. اولین مدیری که براش کار می‌کردم حالا از من بدش میاد. چون من رفتم و کسب‌وکاری برای خودم راه انداختم ولی کسب‌وکار اون شکست خورد. نقشهٔ پلید من این بود که از اون جلو بزنم. اما چطور؟وقتی این کارهایی که گفتم رو بکنی، صدای خودت رو پیدا می‌کنی. وقتی با اون صدا حرف بزنی، دنیا چیزی رو می‌شنوه که قبلا نشنیده. دوستان و معلم‌های قدیمی‌ت ممکنه نخوان این صدا رو بشنون. اما اگر همچنان کنار آدم‌هایی باشی که دوستت دارن و بهت احترام می‌گذارن، اونها این صدای جدید رو تشویق می‌کنن.جملهٔ مشهوری هست که «هیچ ایده‌ای جدید نیست.» اما چرا، هست. ترکیب همهٔ ایده‌های گذشته با آدم زیبای جدیدی که از پیله‌اش در اومده. تو یه پروانه‌ای.حالا نوبت توئه که درس بدی، مربی باشی، خلق کنی، نوآور باشی، و دنیا رو تغییر بدی. که چیزی بسازی که کسی قبلا ندیده، و شاید بعدها هم کسی مثلش نبینه. منبع: lifehacker کپی از وبسایت فرانش</description>
                <category>nimarasti</category>
                <author>nimarasti</author>
                <pubDate>Sun, 19 Nov 2017 17:48:17 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>