<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نیما تبریزی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@nimatabrizi90</link>
        <description>طراح | معمار | معلم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 11:35:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/177321/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نیما تبریزی</title>
            <link>https://virgool.io/@nimatabrizi90</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خرده‌روایت‌هایِ اهل شدن!</title>
                <link>https://virgool.io/@nimatabrizi90/%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%90-%D8%A7%D9%87%D9%84-%D8%B4%D8%AF%D9%86-idosmlapftws</link>
                <description>پیش‌تر راوی بودم، اهل تعریف داستان، از هر چیزی داستانی می‌ساختم برای تعریف کردن، از خودم، روزمرگی‌‌های زندگی و فکر و خیالاتم! ازآن دوران روایت های زیادی را مکتوب کرده‌ام. بعدتر سعی کردم در کنارش معمار هم بشوم، بلکه جز داستان چیزهای دیگری هم از من بماند.از وقتی که در راه معمار شدن قدم گذاشتم، روایت‌هایم هم رنگ معماری گرفته، الان سعی می‌کنم که روایتِ ساختمان‌ها و شهر و روستاها را بشنوم، یا برای شهر و روستاها و ساختمان‌ها، روایتی تازه تعریف کنم.به تازگی برای خودم یک بازی تعریف کرده‌ام برای روایت کردن! نام این بازی هست «چگونه می‌توانم یک روزه اهل شهری شوم؟»[1]، در این بازی من سعی می‌کنم که در سفرهای یک روزه و فشرده‌ام به بعضی شهرها، که گاهی به بهانه‌ی کار و جلسات اتفاق می‌افتد، از دریافتی که در آن یک روز از شهر داشته‌ام، خاطره‌ای بسازم و آن را روایت کنم، انگار هزاران روز است در آن شهر هستم. بگذارید چندتایش را با شما به اشتراک بگذارم:1. تیر 1398اصفهانآخرین بار هاسمیک رو توی کوچه پشت کلیسا دیدم. در یک سکوت محض، فقط نگاه کردیم توی چشم هم‌دیگه و رفتیم... تمام راه رو تا چارباغ بالا فکر کردم به جمله‌ی آخری که باید می‌گفتم و نتونستم...‌ می‌خواستم خودم رو گم کنم توی شلوغی سی‌وسه‌پل، رودخونه هنوز خشک نبود مثل الانا. روی پل دیدم همه دارن هی تیک و تیک عکس می‌گیرن، پرت شدم به اون شب که از مارنون لب آب رو گرفتیم تا زیر پل‌خواجو. دم سی‌و‌سه‌پل بامزه‌بازی‌مون گل‌کرد و گفتیم مثل توریست‌ها بریم عکس بندازیم. بعد همین جوری -سرخوش- خوندیم که « ...یارو واسّادس، عشق چش و ابروش تو دلم افتادس، کمرش بس‌که جنبیدس...»[2] تا رسیدیم زیر پل و اون آوازی که خوند..‌.اون آوازی که خوند...اون آ...وازی...‌ چارباغ پایین رو هنوز نبسته‌بودن رو ماشینا، دیدم دیگه حوصله‌ی اون شلوغی رو ندارم. انداختم تو کوچه‌پس‌کوچه‌ها تا پشت مسجد شاه. می‌خواستم ،تنها، برم بتابم تو‌ میدون. می‌خواستم خودم رو غرق کنم تو خاطره‌های هر گوشه‌ی میدون... فقط صدای کالسکه‌ها توی گوشم می‌پیچید، هیچی نمی‌دیدم، تا یهو فهمیدم سر بازارم... رفتم تو، همین‌جوری بی‌هوا، رفتم تا رسیدم به یک تیمچه‌ی خلوت، که ندیده ‌بودمش، توی حیاط پشت‌ش یک حوض آبی بود... نشستم، ذهنم خالیِ خالی شد... خالی...2. اردیبهشت 1398تبریزدیگه انگار سخت‌تر بهار می‌شه توی شهر! اون رستوران قدیمی رو هم خراب کردن، قراره جاش ایستگاه مترو بزنن! اگه از ایوون ساختمون شهرداری نگاه کنی، یه گود هست و یه تاورکرین و ورودی مترو... [ایوون شهرداری، همون جایی که روزهای عجیبی رو دیده به چشم، همون جایی که یه روز پیشه‌وری از توش برای مردم شهر صحبت کرده، یه روز شاه رو آوردن سان ببینه از توش، یه روز مردم جلوش برای خمینی شعار دادن، یه روز...] شهرداری، دیگه اون شهرداری قدیم نیست، پشت پنجره‌هاش پرده‌های ضخیم زدن، توش همه‌چیز خاک گرفته...‌‌‌ خیلی قبل‌ترا، که بازار رو این‌قدر نونوار نکرده‌بودن که «آقاخان»[3]بگیره، یه روز با آقا رفته بودیم پشت مسجد، آقا سربزنه به یکی از رفقای قدیم‌ش. بعدش آروم آروم پیاده برگشتیم سمت شهناز، وسط راه نگاهی کرد به برج ساعت شهرداری و زیر لب گفت: «کپی‌اوغلو دونیا»، چشمکی زد، دو تایی خندیدیم!  رسیدیم خونه نفس نفس می‌زد، پاپاخ‌ش رو درآورد گذاشت رو طاقچه، عصا رو گذاشت بیخ دیوار، نشست، یه لبخند محوی زد به ما. سولماز گارمان رو از تو کمد درآورد، آراز ناقارا رو از کنج دیوار برداشت و منم کلاه‌ آقا رو برداشتم و شروع کردم براش به «چال‌پاپاخ» رقصیدن! آقا، خسته بود اما می‌خندید و دستاش رو تکون می‌داد... کپی‌اوغلؤ دونیا!3. دی 1397بابلسرشاید باید داستانی بگویم از آن بعداز ظهرهای تب‌دار و بارانی پاییز سال آخر گته مار،که مسیر خانه تا پارکینگ اول را از کنار هتل میشکا آهسته آهسته می‌رفتیم، چشمان‌اش هنوز از دیدن دریا برق می‌زد اما‌ بدن‌اش دیگر رمقی نداشت... مثل یک مراسم آئینی، تمام آن بعدازظهرها به دیدن دریا بردم‌اش. دست راست یخ‌کرده‌اش را در دست چپ‌ام نگه می‌داشتم و‌دست راست‌ام را حائل کمرش می‌کردم، مدام می‌گفت«ای قربان تو بشم ریکا جان»! سخت راه می‌رفت، هیچ وقت اما شکایتی نکرد، من هم هیچ‌وقت نگفتم خسته‌ای امروز دریا نرویم. هر دویمان می‌دانستیم که دریا لازم است... و دریا لازم بود، هر روز، درست تا روز یکی مانده به آخر...‌ وفردایش ما را، و درختان پرتقال حیاط‌اش را گذاشت و رفت، بی‌مقدمه نبود اما آرام بود...‌ بعد از مادرجان، دریا کم‌کم محو شد، زیر هزارلایه ساختمان چند طبقه که هیچ‌کدام در حیاط‌شان درخت پرتقال نداشتند...[*]  آمیخته‌ای از «خرده جنایت‌های زن و شوهری» اریک امانوئل اشمیت و عبارت اهلی شدنِ اگزوپری در «شازده کوچولو» شده است عنوان این متن![1] ببخشید که در نام‌گذاری بازی‌ام خیلی خلاقیت به خرج نداده‌ام![2] این شعر محلی با «سر پل خواجو» شروع می شود![3] جایزه آقاخان در سال 2013 پروژه مرمت بازار تبریز تعلق گرفت.</description>
                <category>نیما تبریزی</category>
                <author>نیما تبریزی</author>
                <pubDate>Sat, 31 Jul 2021 14:42:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خداوندا نگهدار از زوالش... [ نگاهی به اهمیت بستر و جغرافیا در توسعه‌ی شهری ]</title>
                <link>https://virgool.io/@nimatabrizi90/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF%D8%A7-%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%D9%88-%D8%AC%D8%BA%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C-vaaudr2ldmzs</link>
                <description>دروازه قرآن، پیش‌تر‌ها | عکاس: ناشناس[منتشر شده در فصل‌نامه هنرِ معماری، شماره 58، پاییز 98]کمی در باب «شهر»از بالا که به «شهر» نگاه می‌کنی، دره‌ای است بین دو چین‌خوردگیِ نه چندان بلند، که از شمال غرب به جنوب شرق کشیده شده‌است. این دره آرام آرام گشوده می‌شود و به یک دریاچه می‌رسد. در میانه‌ی این دره رودخانه‌ای‌ قرار دارد که از فرط بی‌آبی خشک نام گرفته است!قدیم‌ترها، شهر در جایی که این دره گشوده می‌شد شکل گرفته بود؛ جایی در جنوب این رودخانه‌ی خشک. شهری به‌قاعده اما اثر گذار، در محدوده‌ای کوچک، از دروازه اصفهان تا دروازه شاه‌داعی. از درب شازده تا سنگ سیاه و سر دزک و لب آب[1]. شهر کهنه که با افول صفویه کم‌رونق شده‌بود، به همت وکیل‎الرعایا جایگاهی فراتر از گذشته‌اش یافت، رونقی که در دوران قاجار هم ، به رغم تمام عداوتی که قاجاریه با زندیه داشت، پایدار ماند.شهر در حصاری محدود شده بود و اطراف آن باغ‌ها و زمین‌ها و قریه‌های کوچک و بزرگ. در شمال رودخانه‌ی خشک و غرب شهر (در تنگی دره) باغ و بستان‌ها بودند. باغ و بستان‌های مفصلی که نه از این رودخانه‌ی به ظاهر کم‌برکت، بلکه از ده‌ها قنات و نهر و جوی جان می‌گرفتند. آب‌هایی که نه تنها باغ‌ و بستان‌ها، بلکه ادبیات ایران را آب‌یاری کردند.[2] این جغرافیا خود را به اوائل قرن حاضر رساند، چنان‌که بسیارانی از پدربزرگان و مادربزرگان ما هنوز به روشنی از آن یاد می‌کنند. پهلوی که آمد، شهر دوباره سوگلی پادشاهان شد، اما این‌بار با چاشنیِ مدرنیزاسیون حاکم. ابتدا بافت ارگانیک سابق به استخوان‌بندیِ شطرنجی بدل شد، بعد آب‌ها لوله‌کشی شدند، عمارت‌های چند اشکوبه‌ی رنگ به رنگ ساخته شد و بیمارستان و هتل و تفریح‌گاه و استادیوم ورزشی و سینما و تئاتر و دانشگاه و ... و شهر بزرگ و بزرگ‌تر شد و از حصارها و حجاب‌ها بیرون جهید و به تمام اطراف سرکشید (از ساختمان گفتم اما از مراسم‌ و جشن‌هایی که در شهر برگزار می‌شد، نگویم بهتر است!). تمام آن باغ و بستان‌ها، حتا مزار شاعران نامدارمان که بیرون از شهر بودند، به مهم‌ترین جاذبه‌های داخل آن بدل شدند. پس از انقلاب هم این رشد ادامه پیدا کرد. باغ و بستان‌ها را بلعید و با تندی، چنان به غرب پیش‌روی کرد که گویی می‌خواهد به سرعت سپیدان را فتح کند! چه بسا که اگر در شرق هم دریاچه‌ی مهارلو راه توسعه را سد نکرده بود، تا سروستان و فسا پیش رفته بود!در حال حاضر دیگر از روستاها و قریه‌ها جز نامی در گوشه و کنار چیز زیادی باقی نمانده، شهر همه جا را تصرف کرده‌است و آن دره‌ی تنگ، حسابی روزهای شلوغی را به خود می‌بیند.گسترش خارج از برنامه‌ریزی در تنگنای این جغرافیای طبیعیِ حاکم، از شیراز، این شهر عزیز کرده‌ و پر طرفدار ایرانی، موجودی بزرگ و بدقواره ساخته است. شهری کم‌عرض و طویل[3]. با این همه هنوز که هنوز است رد طبیعت از شیراز پاک نشده‌است. به جز باغ‌های رسمی پر آوازه‌ی شهر که بیشترشان در شمال رودخانه‌ی خشک قرار دارند، باغ‌های قصرالدشت و منصورآباد و دینکان و... هم با تمام سختی‌هایی که کشیده‌اند، هنوز خرده‌جانی دارند و بار سبزینگی باغ‌شهر سابق را بر شانه‌های آسیب‌پذیرشان حمل می‌کنند.کوه و تپه‌ها[4]ی نه چندان بلند دو سوی شیراز، با تمام تصرفاتی[5] که در این سالها به خود دیده‌اند، هنوز ایستاده‌اند و آن بستر خشک میان شهر، با تمام کنارگذرها و تاسیساتی که ساخته شده، هنوز به تمامی از میان نرفته[6]! رد قنات‌ها و نهرهای قدیمی گاهی در گوشه و کنار به چشم می‌خورد: آن‌جا که هنوز جوی کوچکی آب دارد و درخت و باغی، شیرازی‌های خوش‌نشین را به زیر سایه‌اش می‌خواند.کمی در باب فلاتِ خشک ایران و داستان مختصرِ آبِ محتضَراگرچه بسیاری از نقاط ایران، سابقن سرزمین‌های پرآبی بوده‌اند، اما فلات مرکزی ایران، در تمامِ طول تاریخِ بشری با کم‌آبی دست و پنجه نرم کرده‌است. اگر منابع اندک آب آن با ظرافتی که اسلاف ما داشته‌اند مهندسی نمی‌شد، زندگی مردمان در این سرزمین خشک ناممکن بود. قرن‌های متمادی، کاریز[7]ها، رگ‌های حیات شهرهای مرکزی ایران بوده‌اند. در کنار کاریزها، ساختارهای مهمی چون جوی‌ها و نهرها، پل‌بندها، آب‌انبارها، حوض‌چه‌ها، حمام‌ها و آسیاب‌ها چرخه‌ی مدیریت آب را تکمیل می‌کرده‌اند. مردم ساکن در فلات خشک ایران، سرریز سفره‌های آب زیر زمینی را به وسیله‌ی کاریزها به سطح زمین می‌رساندند، و آب را در جوی و نهر روان می‌کردند و به مصرف خوراک، بهداشت، کشاورزی و صنعت می‌رساندند. آبی که از دل زمین می‌آمد تا آخرین قطره‌اش به کار بسته می‌شد.این روال، قرن‌های پی درپی، بدون تغییری شایان تا اواخر قاجار بر قرار بود: رویکردی که امروز  برخی از شیفتگان رویه‌های کهن آن را می‌ستایند و تا حدی تاب‌آور و پایدار می‌خوانندش. با این‌که شیوه‌ی به دست‌ آوردن آب از سرریز حوضه‌های زیرزمینی ،کاری خردمندانه بود و شیوه‌ای پایدار برای تاب‌آوری سرزمین، اما روش‌های کهنه‌ی نگهداری آب و آن مخزن‌ها و خزینه‌ها، مشکلات بهداشتی زیادی به همراه داشت و عامل بسیای از بیماری‌ها بود.دغدغه‌ی به حق بهداشت، تحول در تولید ابزار و ماشین‌آلات، نیاز روزافزون جمعیتِ در حال رشد به منابع بیشتر آب و عطش هم‌سویی با حرکت رو به پیش دنیای مدرن، گاهی به آرامی و گاهی هم با خشونت و تندی، ساختارهای آبی سنتی را پس زد[8]. آبی که پیش از این با صد سلام و صلوات به شهر می‌رسید و برای استفاده از آن باید خیلی محتاط می‌بودند، قرار بود تا دم در اتاق هر ایرانی برسد، برای همین شکل تولیدش دست‌خوش تغییر شد. سد‌های بزرگ و کوچک، چاه‌های عمیق، لوله‌کشی و شبکه‌ی نصفه و نیم‌بند فاضلاب جای آن نظام سنتی را پر کرد. تحولاتی که در پی این تغییرات ایجاد شد، جنبه‌های مثبت و منفی فراوانی داشت. مثبت‌تر ها در کوتاه زمان بروز پیدا کردند و منفی‌ترها آرام آرام خود را نمایان کردند.کمی در باب بلایِ آسمانینوروز 1398 سیل‌آسا شروع شد! آب، بی‌محابا در بیشترِ سرزمین کم‌ب ما به راه آب ایران سر به طغیان گذاشت و خسارت عظیمی به بار آورد. از گلستان تا خوزستان، شهرها و روستاهای زیادی تحت تأثیر نزولِ غافل‌گیرانه‌‌ی باران‌هایِ مفصل بهاری قرار گرفتند و هر کدام داستانی مخصوص به خود پیدا کردند. از آق‌قلا که هفته‌ها زیر آب بود تا پلدختر که زیر گل مدفون شد. در این بین یکی از تراژیک‌ترین داستان‌ها در شیراز رقم خورد: پنجم فروردین، در میانه‌ی تعطیلات نوروزی!مثل همیشه، در آغاز سال 1398، شیراز میزبان مسافران پرتعداد نوروزی بود که هر کدام به فراخور حال و احوال خود از شهر بهره‌ای می‌بردند. از دم صبح که باران قوت گرفت، با اینکه نیم مملکت را سیل برده‌بود، کسی گمان نمی‌‌کرد که قرار است تعطیلات زیبای نوروزی در شیراز شکل دیگری به خود بگیرد، اما همیشه دنیا به کام ما نمی‌ماند!آن باران آن‌چنانی، قبل از ظهر به سیلِ سهمگینی بدل شد و درست در گلوگاه ورودی شهر، تنگه‌ی الله و اکبر[9] و دروازه قرآن، همان‌ جا که به آن دره‌ی مذکور گشوده می‌شود، خسارت‌های مالی و جانی زیادی به بار آورد و از این بابت این سیل را به یکی از پرکشته‌ترین سیل‌های بهار 1398 بدل کرد. [10]همه در بهت و حیرت فرو رفتند. شادی نوروز به غمِ عمیقی بدل شد در میان ماتم و رنج ماندگان و ضربه‌های جبران‌ناپذیری که به جان و مال مردم زده شد، یک تصویر قدیمی از آن گلوگاهِ جریحه‌دار باب بحث‌های مفصلی را گشود: «خود کرده را تدبیر نیست».شاید حتا هنوز بسیارانی از مردمان شیراز به روشنی به خاطر بیاورند که در گذشته جاده از زیر دروازه قرآن می‌گذشت و کنار آن دره‌ای بود، اما امروز جای جاده عوض شده و خبری از آن تنگه نیست!دروازه‌ای که سابق بر این خارج از حصارهای اصلی شهر در تنگه‌ی الله‌واکبر ساخته شده بود و گلوگاه ورود به شیراز بود، رفته رفته به نماد ورودی شیراز بزرگ تبدیل شد. با اینکه ساخت و ساز بالاتر از دروازه قرآن هم در جریان بود اما به طور نمادین، شیراز از دورازه قرآن به پایین معنا پیدا می‌کرد. تعریف ورودی شهر و نزدیکی آن به چندین دیدنیِ بسیار معروف در شیراز[11] موجب شده که حاشیه‌ی این دروازه شد یکی از مهم‌ترین نقاط توریستی شهر شود و هم‌زمان پر شود از مسافران هتل‌های آن‌چنانی و کسانی که همان نزدیکی چادر می‌زنند. جای شلوغ، نیازمند خیابان عریض است و چه کاری آسان‌تر از پر کردن دره برای کشیدن خیابان؟شاید روزی که جاده‌ی جدید و عریض در کنار دروازه قرآنِ مرمت (بلکه نوسازی) شده، جای گرفت، بسیاری از ما زبان تحسین گشودیم که «چه کار ارزنده‌ای...» اما غافل بودیم از این‌که جنبه‌های مثبت همیشه سریع‌تر از جنبه‌های منفی خود را بروز می‌دهند!و اما...امروز کمتر کسی از واقعیتِ آب‌های سابق شهر خبر دارد.از آب زنگی، چیز زیادی جز مظهری کم‌آب باقی نمانده. از آب سعدی یادگار کم جانی در حوض ماهیِ نوسازی شده‌ی سعدیه پیدا می‌شود. شش پیر را دیگر به عنوان آب معدنی با بطری‌های کتابی‌اش می‌شناسیم. بر روی نهر اعظم (که هنوز آب دارد) یک سد کوچک سر پل معالی‌آباد ساخته شده و یک پارک کوچکِ نه چندان زیبا وسط بستر رودخانه‌ی خشک. آب قوامی دیگر رد شاخصی در شهر ندارد، آب مسجد بردی شاید در سبزیِ باغ‌های [هنوز] زنده‌ی قصرالدشت جاری باشد. لب‌آب نامش هست اما دیگر بر لب‌ش آبی نیست. قنات رکنی و آب معروف رکن‌آباد، که شیراز به لطف وجود آن و اشعاری که برایش سرودند شهره‌ شد، تبدیل به نامی شده بر شهرکی تازه‌ساز در شمال شیراز. رودخانه‌ی خشک هم که مسیری‌ست برای راندن، که مردم در کنارگذرهایش احساس پیروزی بر ترافیک شهری می‌کنند!کمی که پایمان را بیرون تر بگذاریم، مهارلو و بختگان و تالاب پریشان هم دیگر تقریبن به خاطرات پیوسته‌اند!سیلِ مهیب نوروز 1398 ، در شهر محبوب همه‌ی ایرانی‌ها، و عیان شدن یکی از دلایل مهم وقوع آن (تعریض خیابان با پر کردن دره، بدون در نظر گرفتن ظرفیت مناسب برای کانال زهکش)، یادآور نکته‌ای مهم است: توسعه و پیشرفت با غفلت از شناخت بستر و جغرافیا و بی‌توجهی به مبانی اکولوژی شهری، حتا اگر در ابتدا هیجان‌انگیز و خوب و جالب به نظر برسد، روزی گریبان‌گیر می‌شود! توجیه‌های عجولانه برای دخل و تصرف در بستر و طبیعت شهر، جاده کشیدن‌ها، دره پرکردن‌ها، سوراخ کردن کوه، سد زدن روی آب‌های کم‌جان، حتا اگر در کوتاه زمان سیاهه‌ی عمل مسئولان را خوش آب و رنگ کند و حسابِ پیمانکاران گرامی را رونق بخشد و مردم را دعاگو کند، زمانی جوابگویِ قهرِ طبیعت نخواهد بود.این نتیجه‌گیری در ظاهر ساده‌ و بدیهی به نظر می‌رسد، اما هنوز تا درک و فهم آن باید بسیار بکوشیم. تصور کنید که در حین خواندن این بحر طویل، در شهر شیراز، کسانی هستند که برای تکمیل ساخت سد تنگ‌سرخ بر بستر رودخانه‌ی خشک مجدانه می‌کوشند. سدی که با صرف هزینه‌های گزاف، بدون اثر شایانی در پیش‌گیری از سیلاب، حقابه‌ی نیم‌بندِ دریاچه‌ی مهارلو را هم از بین می‌برد[12]... و شیراز از پس ساخت آن چه شهر بانمکی بشود![1] خیلی قدیم این محله، پر از باغ و دار و درخت بوده و محل گذر نهرها و جوی‌ قنات‌های شیراز و به خاطر گذر همین آب‌های فراوان، به لب‌آب شهره بوده![2]  مثلن این ابیات از حافظ شیرازی:« عیب‌اش مکن که خال رخ هفت کشور است شیراز و آب رکنی و این باد خوش‌نسیم »« نمی‌دهند اجازت مرا به سیر و سفر نسیم باد مصلا و آب رکن‌آباد »« بده ساقی می ‌باقی که در جنت نخواهی یافت کنار آب رکناباد و گلگشت مصلا  را »یا از عبید زاکانیِ قزوینی:« نسیم باد مصلا و آب رکن‌آباد غریب را وطن خویش می‌برند از یاد »[3]  طول شیراز تقریبن چهار برابر عرض آن است![4]  شاید مشهورترین‌شان کوه دراک یا مستسقی باشد که گویی انقدر آب خورده که باد کرده و دراز کشیده![5] تونل کوهسار مهدی که برای عبور ماشین‌ها پشت و جلوی کوه را به هم متصل کرده تنها یکی از این تصرفات است (تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل)[6] در قیاس با برخی شهرهای ایران، از جمله قم، که بستر رودخانه را به کلی به خیابان داده‌اند![7] قنات یا کاریز راه‌آب یا کانالی است که در زیرِ زمین کنده شده، تا آب در آن برای رسیدن به سطح زمین جریان یابد. این جوی یا کانال در عمق زمین برای ارتباط دادنِ رشته‌چاه‌هایی است که از مادر چاه سرچشمه می‌گیرد. قنات‌ها به‌منظور هدایت آب و مدیریّت آن برای کشاورزی و سایر مصارف به کار گرفته می‌شوند. کانالِ قنات ممکن است تا رسیدن به سطح زمین چندین کیلومتر طول داشته باشد. به محل خروجیِ آب دهانه کاریز ، سر قنات، مظهر قنات یا دهن فره می‌گویند.[8] آب لوله‌کشی از سال 1331 به شیراز رسید.[9]  سعدی می‌گوید که : « خوشا سپیده‌دمی باشد آنکه بینم باز رسیده بر سر الله و اکبر شیراز »[10] خرین آمار رسمیِ جان‌باختگان سیل ۱۳۹۸شیراز به نقل از سرپرست اورژانس کشور ۲۱ نفر اعلام شده‌است.[11] حافظیه و سعدیه و باغ جهان‌نما و دلگشا و بسایری از آثار مهم دیگر...[12]  محیط زیستی که در سدتنگ سرخ غرق می شود/وقتی تبعات منفی پروژه می چربد، خبرگزاری مهر، 23 دی 1393</description>
                <category>نیما تبریزی</category>
                <author>نیما تبریزی</author>
                <pubDate>Tue, 21 Jul 2020 02:01:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سـودِ زیـان   یا  نگذارید قرنطینه از کف برود!</title>
                <link>https://virgool.io/@nimatabrizi90/%D8%B3%D9%80%D9%88%D8%AF%D9%90-%D8%B2%DB%8C%D9%80%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D9%82%D8%B1%D9%86%D8%B7%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%81-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%AF-mmecnntc7dbi</link>
                <description>دیروز یکی از دوستانم به من گفت مقاله نوشتن را فراموش کن، آخرالزمان شده. بعد از ظهر پنج‌شنبه است و من می‌توانم احساس کنم که شهر ساکت شده‌است. عملاً آن عجله‌ای که کومنسکی[1] گفته مخصوص احشام است، متوقف شده است.فکرش را هم نمی‌شد کرد، انگار که با تکان دادن یک چوب جادو، آخرالزمان آمده و  همه‌ی مردم تغییر کرده‌اند و ریاضت و گوشه‌گیری پیشه کرده‌اند. این روزها، آثار عمیق اقتصادیِ وضع حاضر، تقریباً در هر مقاله‌ای بررسی می‌شود، البته جای تعجب هم نیست، چرا که چنین چیزی، تا کنون، در طول زندگی ما اتفاق نیفتاده، اگر نگوییم که چنین وضعیتی در جهان تا به حال به کلی بی‌سابقه بوده!در هر صورت، باید بتوانیم استفاده کنیم از این وضعی که کاری در موردش نمی‌توانیم انجام دهیم. من شخصاً دوست دارم چرخی در میدان خالی از گردشگر پراگ بزنم، مثل یک توریست در شهر خالی از توریست خودم، حتی شاید مسیر سلطنتی را هم پیاده تا خود میدان واکلاوسکه رفتم. Nima Tabrizi © Nima Tabrizi ©می‌خواهم این بار پراگ را، به وقت عصر، آرام و خاموش حس کنم، بدونِ آن میخانه‌های شلوغ پلوغ -که شب و روز نمی‌شناسند-  و هیاهویِ تئاترها و  سر و صدایِ پاپ‌کورن‌ها از دلِ سالن‌های سینما. جهان به حداقل‌های لازم بسنده کرده و خیال من با شادمانی و آسودگی بر خلوتِ پل چارلز قدم می‌زند. Nima Tabrizi ©تعلیقبیایید خوش‎بینانه به آن نگاه کنیم. زمین طعم فراغت خواهد ‌چشید. شهرها آرام خواهند شد. مردم کمی مکث می‌کنند، دوباره در پوست خود می‌گنجند و  برمی‌گردند سر جایشان. شاید به زودی دلمان برای گردشگران تنگ شود و حتّا یک‌باره متوجه شویم که شهر واقعاً بدون آنها خالی به نظر می‌رسد.مسئله‌ی لغو پروازهای بین‌المللی بالاخره حل خواهد شد. بعد از چند هفته خانه‌نشینی و عزلت، حتّا ممکن است شروع کنیم به قدردانی از جهانی‌سازی چرا که انگار مزایای آن در ناخودآگاه ما تثبیت شده‌است.از همه مهم‌تر: ما برای خانواده‌مان وقت خواهیم داشت، بیش از پیش برای عزیزانمان وقت خواهیم داشت. من انتظار دارم که زمان کند شود، و یک چسبناکی شیرین پیدا کند، مثل عسل. بالاخره دوباره می‌رسد زمانی که ما بقیه را دعوت ‌کنیم و برای هم غدا درست کنیم. خواهیم دید که دوباره می‌رسد زمانی که ما به‌سرعت به رستوران رفتن عادت کنیم، به اینکه جایی بنشینیم و دیگران برایمان آشپزی کنند!اقتصاد پرهیاهو استراحتی خواهد کرد و هوای آلوده، در بعضی مناطق، فرصتی برای تمیز شدن دوباره پیدا خواهد کرد. مردم از شلوغ‌کاری و هیاهو و پخش و پلا شدن در گوشه و کنار زمین دست می‌کشند و برای مدتی به جای طبیعی خودشان برمی‌گردند. نیمه الکلی‌های عمل‌گرای بوهمی، روزگارِ خاموشیِ میکده‌ها را تجربه می‌کنند، اوقاتی بدون مراسم همیشگی غروب‌هایشان در خیابان‌ها، با لیوان‌های پر از آبجو. شاید فرزند‌آوری زیاد شود. زمان پیدا کرده‌ایم برای خواندن تمام آن کتاب‌های تل‌انبار شده، برای به پایان رساندن تمام آن پروژه‌هایی که قرار بود به پایان برسانیم. وقت بیشتری برای درخشیدن خواهیم داشت، در تاریکیِ عصر، وقتی از زرق و برق چراغ‌ها خبری نیست. معلق.سرانجام دولت و کسب و کارها گام‌های بزرگی را به سوی دورکاری برخواهند داشت. بزرگترهایمان به ما یادآوری می‌کنند که شهرهامان قبل از باز شدن مرزها چه‌طور بودند. ما از میزان شکنندگی جامعه‌ی به ظاهر توسعه یافته‌مان آگاه می‌شویم. انواع جدیدی از چاق‌سلامتی‌های دورادور و بدون تماس اختراع خواهد شد. وضعِ همکاری‌هایِ علمی بهتر می‌شود. سرگرمی های جدید پیدا می‌کنید. نگذارید قرنطینه از کفتان برود. دیگر شب‌ها پر سر و صدا نخواهد بود و به احتمال زیاد خواهیم فهمید که زندگی بدون رسم و رسوم و هیاهوی عصرانه هم می‌تواند جذابیت‌های خاص خودش را داشته باشد.زمان زیادی وجود خواهد داشت. و ما در خانه خواهیم بود، مفصّل. به طور خلاصه، بی‌شک ما درگیر تجربه‌ای بسیار ویژه هستیم که شاید فقط یک‌بار در عمرمان با آن مواجه شویم. می‌توانیم کمتر پول خرج کنیم. منتقدان مصرف‌گرایی با دمشان گردو می‌شکنند، عید کسانی است که از جمعیت زیاد متنفرند. آن‌هایی که از سرعت خیلی زیاد زندگی مدرن شکایت دارند، قدر این هفته‌ها را خواهند دانست. شهرهای بزرگ به محله‌هایِ هم‌جوار تبدیل می‌شوند. دهکده جهانی، از دولتیِ شبکه اینترنت، واقعاً محقق می‌شود درگریزی ناگزیر به سوی صلح.باید خوشحال شویم وقتی چیزی ما را از روالِ معمولمان دور می‌کند مانند وضع فعلی، که واقعاً یک جنجال مهیب است که هیاهو را می‎زداید. ما به ناگاه پرتاب شده‌ایم به وضعیتی پر از سکوت - سر و صداها آرام گرفته، تکاپویِ پیش‌رفت‌هایِ ورزشی و هنری از میان رفته، اجتماعات و سفرها کم شده‌اند- و ما باید بتوانیم در درونمان این خلاء را پر کنیم.شاید یاد بگیریم که بیشتر با خودمان باشیم، که خودمان باشیم. شاید یاد بگیریم که بیشتر تأمل کنیم، و اگر نه، حداقل وقت کنیم که تمام عکس‌هایی که در این سال‌ها جمع کرده‌ایم را مرتب کنیم. و بعد، وقتی همه چیز دوباره شروع به حرکت کرد، شادتر شویم.مطمئن باشیم که یک بار دیگر، به لطف تمام کارهای غیر ضروری که انجام خواهیم ‌داد، جریان زندگی‌مان را بازمی‌یابیم، اما شاید  کمتر از پیش بگذاریم آن صدای درونی پر تشویش، که در ساعت‌هایِ کسالت‌بارِ پایان روز پیدایش می‌شود، گوش‌هایمان را پر کند.[1] پدر علم آموزش، فیلسوف اهل چک، قرن شانزدهم میلادیاین مقاله در تاریخ 21 مارس 2020 در Praguemorning.cz  منتشر شده‌است.https://www.praguemorning.cz/advantages-of-disadvantages-or-dont-let-the-quarantine-slip-through-your-fingers/</description>
                <category>نیما تبریزی</category>
                <author>نیما تبریزی</author>
                <pubDate>Tue, 21 Apr 2020 01:43:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سایه‌یِ ویروس کورونا بر معماری</title>
                <link>https://virgool.io/@nimatabrizi90/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87%DB%8C%D9%90-%D9%88%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B3-%DA%A9%D9%88%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C-ctyc5sw0ecbs</link>
                <description>© Valentin Bourdon / EPFLبحران کورونا، مانند سایر تجربه‌های دردناک، درس‌های مهمی برای ما دارد. تشویق جهانی به خانه‌نشینی، ناشی از ویروس کورونا، کاستی‌هایِ ذاتی اجتماعیِ مسکن‌های امروزی را بیش از پیش نمایان ساخته‎است. بدیهی است که معماران باید از وضعیت فعلی، که در آن بیش از یک سوم جمعیت جهان مجبور هستند بیشتر وقت خود را در خانه‌هایشان بگذرانند، درس‌های مهمی بگیرند. باید از منظر معماری و برنامه ریزی شهری بررسی کرد که تعاملات اجتماعی در مناطق شهری چگونه و کجا اتفاق می‌افتد، تا بتوان ابزارهای لازم را در اختیار معماران قرار داد تا با اتکا بر آن‌ها مفاهیم مرتبط با فضاهای اشتراکی زیست را در کارهای خود در نظر بگیرند. این دغدغه هم‌گام با تحولات سبک زندگی و افزایش چالش‌های محیط زیستی ضروری به نظر می‌رسد.آن‌چه این بحران در مورد رابطه‌ی ما با فضای زندگی فاش می‌کندوضع کنونی باعث تعجب میلیون‌ها انسان شده‌است. همه ما را نسبت به مسئله‌ی اساسی مسكن در زندگی شهری و نابرابری‌هایی كه عیان شده‌است حساس كرده است. به دلیل این بحران‌، با از دست رفتن دست‌رسی به امکانات خارج از منزل مانند پارک‌ها، کافه‌ها و امکانات فرهنگی و ورزشی، ما در واقع در حال کشف مجدد امکانات بالقوه‌ی خانه‌های خود هستیم. فضاهای جمعی به خصوص برای افرادی که در خانه‌های کوچک و محله‌های فشرده و عرصه‌های محدود شهری، زندگی می‌کنند بسیار مهم است. به دلیل تراکم جمعیت، ساکنان شهر نسبت به افرادی که در حومه‌ها و روستاها زندگی می‌کنند‌، بیشتر در معرض خطر آلودگی هستند. از دیدگاه عملی، محدودیت حرکتی که به واسطه‌ی این همه‌گیری گریبان‌گیر جوامع انسانی شده، به ما نشان می‌دهد که بیشتر خانه‌های امروزی برای کاربری‌های چندگانه طراحی نشده‌اند، مثلاً الان که بیشتر افراد مجبور به کار از خانه هستند، این مسئله بیشتر به چشم می‌آید.درس‌هایی که معماران می‌توانند از این دوران عجیب و غریب بگیرنداین رشد فزاینده‌ی دورکاری و کار کردن در خانه ممکن است معماران را مجبور کند در مفهوم مسکن تجدید نظر کنند. با زندگی در قرنطینه، یاد گرفته‌ایم که، شاید خانه‌هایمان، بیش از این باید چند عملکردی باشند. البته با توجه به هزینه‌های لازم، ایجاد چنین تغییرهایی فقط مسئله معماری نیست؛ با این حال، در زمان رشد سریع دورکاری و کار از خانه، خرید و فروش دیجیتال و تحول شیوه‌های تولیداتِ محلی‌، معماران فرصت بیشتری برای مشارکت در این مباحث پیدا می‌کنند. این تحولات،  نشان از لزوم تمرکز بیش از پیش به فضای زندگی دارد. خانه اکنون جایی است که ما در آن خرید، کار، معاشرت، ورزش و مطالعه می‌کنیم؛ مسئولیت اجتماعی را هم نباید از یاد برد، چرا که نجات جان‌ آدم‌ها به همین سادگی و تنها با ماندن در خانه میسر نمی‌شود. یک خانه چند عملکردی و همه‌کاره هم محدودیت‌های خودش را دارد‌، مثلاً این‌که تا کجا می‌توانیم با آن سازگار شویم، قبل از این‌که تحمَل‌مان از بین برود! این چندگانگی که در کاربری خانه‌ها بروز پیدا کرده و تأثیر نمادینی که ایجاد کرده باید معماران را به سمت درک نیازها رهنمون کند و آن‌ها را به حفظ بعضی از تفاوت‌ها و ویژگی‌های آشنا در خانه سوق دهد. چگونه می‌توانیم خانه‌هایمان را ارتقا بدهیم بدون اینکه از راحتی و صمیمت آن‌ها کاسته شود؟ این احتمالاً مسئله‌ی اصلی خواهد بود.آن‌چه تا کنون پدیدار شده‌هنوز این بحران به خودی خود وضعیت جدیدی را به لحاظ مسکن ایجاد نکرده‌است. اتفاقی که افتاده، عیان کردن نیازهای اساسی ما و بیش از آن سرعت بخشیدن روزافزون به برخی از فعالیت‌هاست مانند دورکاری، خرید آنلاین و آموزش آنلاین. بروز چنین فعالیت‌هایی لزوماً تغییراتِ مثبتی نیست، اما بدون شک در حال حاضر در دوره‌‌ای زندگی می‌کنیم که تغییرات و پیامدهای عمیق ناشی از این وضع بر فضاهای زندگی ما اثر خواهد گذاشت. در این اوقات چالش‌برانگیز، خانه‌نشینی به ما یادآوری می‌کند که شهرها از چه ساخته شده‌اند: مکان‌های جمعی و فضاهای عمومی. دوری موقت ما از آن‌ها باعث می‌شود ارزش واقعی آن‌ها را درک کنیم و از آن‌ها بیشتر مراقبت کنیم. آن‌چه جالب است این هست که در غیاب این فضاهای عمومی، ما برای تعامل اجتماعی به همسایگان خود متوسل می‌شویم. پنجره‌ها و بالکن‌های ما به وسیله‌ای برای ارتباط تبدیل شده‌است، از طریق آن‌ها اخبار را با همسایگان خود به اشتراک می‌گذاریم و دورادور از هم مراقبت می‌کنیم. ابتکارات همسایگی هم بیش از پیش شده‌است، مانند همین انجام خرید و کارهای بیرون خانه برای سالمندان ساکن در ساختمان و محله. ما شاهد افزایش مشارکت و همیاری در حوالی خانه‌ها هستیم.لزوم توجه بیشتر به پیوندهامی‌دانیم وقتی صحبت پایداری و تاب‌آوری به میان می‌آید، می‌توان کارهای زیادی را در حیطه‌ی ساختمان‌های آپارتمانی انجام داد؛ از منابع انرژی مشترک مانند پانل‌های خورشیدی گرفته تا فضاهای مشترکی چون پارکینگ دوچرخه، اتاق‌های مهمانی، اتاق‌های ورزشی‌، حیاط، بالکن و حتی کارگاه‌، اتاق‌ مطالعه،  سالن اجتماعات و اتاق مهمان. نگرش امروز در مورد مسکن مشارکتی، در پی افزایش توجه به همین‌هاست. خانه‌نشینیِ اجباری فعلی نشان می‌دهد که باید بیش از پیش به کیفیت فضای زندگی و اهمیت اجتماع توجه کنیم. با این کار، ما می‌توانیم اطمینان حاصل کنیم که تغییر جنبه‌های بیرونیِ سبک زندگیِ ما به تقویت پیوند بین شهرها و فضاهای زندگی منجر می‌شود، پیوندی که اکنون به وضوح اهمیتش را درک کرده‌ایم.این مطلب در غالب مصاحبه، با عنوان اصلی «تأثیرات ویروس کرونا بر معماری»، در تاریخ اول آوریل 2020 در سایت دانشگاه EPFL  انتشار یافته‌‌است. https://actu.epfl.ch/news/the-implications-of-the-coronavirus-for-architec-3/ </description>
                <category>نیما تبریزی</category>
                <author>نیما تبریزی</author>
                <pubDate>Tue, 21 Apr 2020 01:30:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کمی آهسته‌تر...  یا  چرا در دوران کورونا لازم نیست نگران مولد بودن باشیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@nimatabrizi90/%DA%A9%D9%85%DB%8C-%D8%A2%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%87%D8%AA%D8%B1-%DB%8C%D8%A7-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%88%D9%84%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-nthsqr8utha1</link>
                <description>© Apu Gomes, AFP, Getty Images  در بین همکاران دانشگاهی و دوستانم، واکنشی متداول در مورد ادامه بحران کووید 19 مشاهده کرده‌ام. اغلب آن‌ها با جدیت می‌جنگند برای حس عادی بودن و ترک نکردن رویه‌های معمول؛ برگزاری کلاس‌های درس به صورت آنلاین، پیگیریِ برنامه‌‌‌یِ دقیقِ نوشتن و ایجاد مدارس مونته‌سوری[1] از پشتِ میزهای آشپزخانه! آن‌ها امیدوارند که برای مدت کوتاهی این‌طور سر کنند تا همه چیز به حالت عادی برگردد. آرزو می‌کنم هر کسی که این مسیر را دنبال می‌کند موفق و سلامت باشد.با این حال، به عنوان کسی که بحران‌هایی را، در سراسر جهان، تجربه کرده است‌، آنچه در پشت این تلاش برای حفظ بهره‌وری می‌بینم، فرض خطرناک پایان‌پذیری مصائب است. پاسخ سوالی که همه می‌پرسند «کی تمام می‌شود؟» ساده و واضح اما به سختی قابل پذیرش است، جواب این است: هیچ‌وقت!فاجعه جهانی دنیا را تغییر می‌دهد، این همه‌گیری بیش از هر چیز به جنگی بزرگ می‌ماند. حتی اگر ظرف چند ماه بحران کووید-19 را مهار کنیم، میراث این بیماری عالم‌گیر تا سال‌ها با ما می‌ماند، شاید  تا چند دهه‌ی دیگر؛ بر روش حرکت، ساخت، یادگیری و ارتباط ما اثر می‌گذارد.  در واقع هیچ راهی نیست که زندگی ما را ، به سادگی، به پیش از این اتفاق برگرداند؛ بنابراین، در حالی که ممکن است در حال حاضر حس خوبی داشته‌باشد، اما در واقع فعلاً احمقانه به نظر می‌رسد که در وسواسِ بهره‌وری علمی و کاری خود غرق شوید؛ که انکار و توهم است. پاسخ عاطفی- روانیِ عاقلانه این است که برای تغییراتی همیشگی آماده شوید.ادامه‌ی این نوشته یک پیشنهاد است. همکارانم از سراسر جهان از من خواسته‌اند که تجربیاتم را، در زمینه سازگاری با شرایط بحرانی، به اشتراک بگذارم.  البته باید بگویم که در حال حاضر من هم مانند هر انسانی در تلاشم که خودم را با این اوضاع وفق دهم. پیش از این در بسیاری از نقاط جهان تحت شرایط جنگ، خشونت، فقر و مصیبت کار و زندگی کرده‌ام. من کمبود مواد غذایی و شیوع بیماری و هم‌چنین دوره‌های طولانی انزوای اجتماعی، محدودیت رفت‌وآمدی و قرنطینه را تجربه کرده‌ام. در عین حال سابقه پژوهشِ مهمی را دارم که در شرایط جسمی و روحی بسیار سخت به انجام رساندم و به شخصه از کارایی و عملکردم در حرفه علمی‌ام، آن هم در شرایط سخت، تجلیل می‌کنم!می‌خواهم نظراتم را در این زمان دشوار به اشتراک بگذارم، به این امید که کمکی کند به تطبیق با شرایط سخت. آنچه را لازم دارید بردارید و بقیه را رها کنید!مرحله شماره 1: امنیتدر چند هفته‌ی اول یک بحران بسیار مهم به سر می‌بریم و باید فضای کافی ایجاد کنیم تا امکان سازگاری ذهنی فراهم شود. در این دوران گذار کاملاً طبیعی‌است اگر احساس گم‌گشتگی کنید، ایرادی ندارد اگر احساس بدی کنید. با دلِ خوش بپذیرید که در انکار وضع موجود نیستید و در حین کار به خودتان اجازه می‌دهید که مضطرب باشید. هیچ فرد عاقلی در هنگام یک فاجعه جهانی احساس خوبی نمی‌کند، پس سپاس‌گزار باشید اگر ناراحت‌اید، چرا که نشان می‌دهد عقلتان سر جایش است. در این مرحله، من روی غذا، خانواده، دوستان و شاید تناسب اندام تمرکز می‌کنم. (شما تا دو هفته آینده ورزشکار المپیک نمی‌شوید، پس انتظارات مسخره از بدنتان نداشته باشید.)در گام بعدی، هرکسی که در رسانه‌های اجتماعی در حال تبلیغ بهره‌وری و مولد بودن -در روزهای کرونا‌زده- هست را نادیده بگیرید. ایرادی ندارد اگر ساعت 3 خوابتان ببرد.  طوری نیست اگر یک روز فراموش کنید که ناهار بخورید. عیب ندارد اگر حوصله ندارید در کلاس یوگای آنلاین شرکت کنید. ایرادی ندارد اگر مهلت‌ها و ددلاین‌ها جابه‌جا می‌شوند.کسانی که در حال کار و تولید هستند را نادیده بگیرید.  به آن‌هایی که از مولد نبودن شاکی هستند هم توجهی نکنید. آن‌ها دارند راه خودشان را می‌روند، به شما دخلی ندارد.بدانید که شما در حال افول نیستید. گذر کنید از تمام افکار ابلهانه‌ای که به شما می‌گوید در این وضعیت دقیقاً باید چه کارهایی را به سرانجام برسانید. درعوض، به شدت روی امنیت جسمی و روانی خود تمرکز کنید. اولویت اول شما در این دوره‌ی گذار باید امنیت خانه‌تان باشد. چیزهای ضروری را تهیه کنید، خانه‌تان را تمیز کنید و یک برنامه‌یِ هماهنگ خانوادگی تهیه کنید. در مورد حال و روز و آمادگی‌تان در این روزهای بحرانی با عزیزان خود گفت‌وگو کنید. اگر کسی از نزدیکانتان مشغول به کار در سیستم بهداشت و درمان و یا مشاغل ضروری است و باید به کار خود ادامه دهد، به عنوان یک اولویت از او حمایت کنید، نیازهایش را شناسایی کنید و آن‌ها را برآورده کنید.فارغ از این‌که به تنهایی زندگی می‌کنید یا در خانواده‌ای پر جمعیت، در هفته‌ها و ماه‌های آینده نیاز به یک تیم خواهید داشت. برای حفظ ارتباط اجتماعی با گروه کوچکی از خانواده، دوستان و همسایگان، ضمن حفظ فاصله فیزیکی، مطابق با دستورالعمل‌های بهداشت عمومی، راهکاری در نظر داشته باشید. افراد آسيب‌پذير را شناسايي كنيد و دستشان را بگیرید.بهترین راه برای ساختن یک تیم این است که خودمان هم تیمی خوبی باشیم. برای این‌که بدانید تنها نیستید، ابتکار عمل به خرج دهید. اگر به ارتباط‌های خود رسیدگی نکنید، فاصله‌گذاری فیزیکی – که طرحی لازم‌الاجراست- به چالش آزار دهنده‌ای برایتان بدل می‌شود. هم‌اکنون دست به کار شوید و ارتباطات پایدار و ایمن خود را سامان‌دهی کنید.مرحله شماره 2: تغییر دادن ذهنیتهنگامی که خودتان و تیم‌تان را پیدا کردید، احساس ثبات بیشتری خواهید کرد، ذهن و بدن شما تنظیم می‌شود و به سوی چالش‌های خودخواسته پیش می‌روید. وقتی زمان می‌دهید، مغز شما با شرایط بحرانی جدید سازگار می‌شود و توانایی شما برای انجام کارهای سطح بالاتر بازیابی می‌شود.این تغییر ذهنی باعث می‌شود تا بتوانید عملکرد بالایی پیدا کنید، حتی در شرایط سخت. با این وجود ، عجله و پیش‌داوری برای تغییرات ذهنی خود نداشته باشید، به خصوص اگر پیش از این تجربه‌یِ چنین بحرانی رانداشته‌اید. یکی از مرتبط‌ترین پست‌هایی که من در توییتر دیدم این بود: &quot;روز اول قرنطینه: «مراقبه می‌کنم و تمرین‌های ورزشی انجام می‌دهم.» - روز چهارم: بستنی را داخل پاستا می‌ریزد.[2]&quot;.  خنده‌دار است اما درست می‌زند به هدف!اکنون بیش از هر زمان دیگر، باید ظاهر را رها کنیم و اصالت را در آغوش بگیریم. تغییرات اساسی ذهن ما نیاز به فروتنی و صبر دارد. بر تحولات درونی واقعی متمرکز شوید که صادقانه، نارَس، زشت، امیدبخش، شکننده، زیبا و معنوی خواهد بود. تحولاتی که از آنچه که آکادمی‌های مشتاق انتظار دارند، کندتر هستند. آهسته باشید، بگذارید این آهستگی شما را بکشاند. بگذارید تغییرتان دهد، چگونه فکر کردنتان را، نگاهتان به دنیا را. چرا که ماییم که باید از پس دنیا بر بیاییم. شاید که این تراژدی همه فرضیه‌های معیوب ما را پاره کند و شهامت ایده‌های جدید جسورانه را به ما ببخشد.مرحله شماره 3: یک عادی جدید[3]را در آغوش بگیریددر طرف دیگر این تغییر، مغز شگفت‌انگیز، خلاق و تاب‌آور شما در انتظارتان خواهد بود. هنگامی که پایتان روی زمین قرار گرفت، یک برنامه هفتگی بسازید که امنیت خانه و تیم شما را در اولویت قرار دهد، سپس برای کارهایِ مختلف خود بازه‌های زمانی تعیین کنید: تدریس‌، مدیریت، تحقیق، ایده‌پردازی و... ابتدا کارهای آسان را انجام دهید، سپس به سمت سخت‌ها بروید . زود بیدار شدن، یوگا و کلاس ورزش آنلاین در این مرحله آسان‌تر خواهد بود!همه چیز طبیعی‌تر خواهد شد. هم‌چنین کار موضوعیت بیشتری پیدا خواهد کرد و شما در تغییر یا بازگردانی وضع جاری راحت‌تر خواهید بود. ایده‌های جدیدی پیدا می‌شوند که اگر در انکار می‌ماندید هرگز به ذهنتان خطور نمی‌کرد. به پذیرش تغییر ذهنی خود ادامه دهید. به روند کار باور داشته باشید. از تیم خود پشتیبانی کنید.باور کنید که این یک ماراتن است. اگر در ابتدا خیلی سریع شروع کنید، در پایان یک ماه روی کفش خود بالا می‌آورید. از نظر احساسی خودتان را آماده‌ کنیدکه شاید این بحران برای یک سال یا حتا و یک سال و نیم طول بکشد، پس از آن به آرامی بهبودی حاصل می‌شود. اگر زودتر به پایان رسید، چه بهتر، با خوشحالی تعجب کنید، اما فعلاً در این تعلیقِ این همه‌گیریِ مصیبت‌بار، برای ایجاد آرامش، توان‌مندی و سلامتی خود تلاش کنید.هیچ یک از ما نمی‌دانیم این بحران چه مدت ادامه خواهد داشت. همه ما می‌خواهیم که زودتر تمام شود. عدم اطمینان همه ما را دیوانه می‌کند.بی‌شک، روزی فراخواهد رسید که این بیماری همه‌گیر به پایان برسد. ما همسایگان و دوستانمان را در آغوش خواهیم گرفت. به کلاس‌های درس و کافه‌ها برمی‌گردیم. سرانجام مرزهایمان باز می‌شود و آزادانه حرکت می‌کنیم. چرخ اقتصاد دوباره می‌چرخد.هنوز در ابتدای این سفر هستیم. ذهن بیشتر ما با این واقعیت روبه‌رو نشده‌ که دنیا قبلاً تغییر کرده‌است و باز هم تغییر می‌کند. برخی از دانشگاهیان به دلیل عدم توانایی برای نوشتن یا تدریس دروس به صورت آنلاین احساس پریشانی و گناه می‌کنند، برخی دیگر از وقت خود در خانه برای نوشتن و نمایش بهره‌وری پژوهشی استفاده می‌کنند. همه این‌ها سر و صدا است: انکار و توهم. در حال حاضر ، انکار فقط روندِ حیاتیِ پذیرش را به تأخیر می‌اندازد، مسیری که به ما امکان می‌دهد تا جایِ خودمان را در این واقعیت جدید پیدا کنیم.وجه دیگر این سفرِ پذیرش، امید و تاب‌آوری است. ما می‌دانیم که می‌توانیم این کار را انجام دهیم ، حتی اگر مبارزات ما سال‌ها طول بکشد. ما خلاق و پاسخ‌گو خواهیم بود و در تمام گوشه و کنارها روزنه‌یِ نور را پیدا می‌کنیم. ما دستور‌العمل‌های جدید را یاد می‌گیریم و دوستان عجیب پیدا می‌کنیم. ما کارهایی را شروع می‌کنیم که امروز حتّا نمی‌توانیم تصورشان کنیم، و الهام‌بخش کسانی خواهیم بود که هنوز ندیدیم‌شان. و ما به یکدیگر کمک خواهیم کرد. مهم نیست که چه اتفاقی در آینده رخ دهد، در کنار هم و آماده به خدمت خواهیم ماند.در پایان‌، سپاس‌هاس من نثار آن دسته از هم‌کاران و دوستانم که از سختی‌ها به پا خاسته‌اند، آن‌ها که مصیبت در وجودشان نهادینه‌ است. در روزهای گذشته، ما به زخم‌های کودکی خود ‌خندیدیم و در خاطرات مصائب خود غرق ‌شدیم. زخم های قدیمی دوران جنگ ما را مقاوم کرده‌است. سپاس‌گزارم از این‌که جنگ‌جوی نور هستید و خِرد خود را، که از رنج ناشی شده، به اشتراک می‌گذارید، زیرا سختی آموزگار بزرگی‌ست.[1] روش مونته‌سوری یک روش آموزشی تربیتی مبتنی بر ایده و عمل است که توسط ماریا مونته سوری ابداع شده‌است.[2] یا قیمه‌ها را در ماست‌ها می‌ریزد![3]  New Normalعنوان اصلی مقاله &quot;چرا باید از همه‌یِ فشارهای مولد بود در دوران کورونا چشم‌پوشی کرد؟&quot; که به تاریخ 27 مارس 2020 در وبسایت chronicle.com  منتشر شده‌است.https://www.chronicle.com/article/Why-You-Should-Ignore-All-That/248366</description>
                <category>نیما تبریزی</category>
                <author>نیما تبریزی</author>
                <pubDate>Tue, 21 Apr 2020 01:01:32 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>