<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Nolifar</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@nolifar</link>
        <description>قسم به قلم... می‌نویسم تا ذهنم رو سازماندهی کنم!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 09:10:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/34685/avatar/KjcmVh.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Nolifar</title>
            <link>https://virgool.io/@nolifar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>وقتی بودجه سفر، چیزی بیشتر از یک «مزیت سازمانی» شد!</title>
                <link>https://virgool.io/@nolifar/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%AC%D9%87-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B2%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D8%AF-bkp1qrrm93cw</link>
                <description>ساعت نزدیک  هفت صبح بود. اتوبوس روشن شده بود و آدم‌هایی که معمولا فقط در فضای کاری می‌دیدم‌شان، حالا با چمدان‌ها، بالش‌های مسافرتی و ماگ‌های قهوه کنار هم نشسته بودند. از شهرهای مختلف خودمان را به تهران رسانده بودیم تا بالاخره «سفر سازمانی» را تجربه کنیم. من اما با یک حس دوگانه سوار اتوبوس شدم: «کاش نمی‌اومدم» و همزمان «شاید وقتشه خاطره مشترک بسازیم.»برای کسی مثل من که همیشه مرزی بین کار و زندگی‌اش می‌کشد، سفر گروهی اولین انتخاب نیست. سفر برای من یعنی خروج کامل از منطقه امن، یعنی چند روز بدون دغدغه کار… چیزی که مغزم معمولا پس می‌زنه. اما این‌بار نه نگفتم. چراییش رو در ادامه بهش می‌پردازم.ماجرا از این‌جا شروع شد...دو سال اول حضورم در خانه تراب صرف بازطراحی فرآیندها و سرویس‌های داخلی شد. ما تجربه‌ها را مستند می‌کردیم، روش‌ها را تست می‌کردیم و نسخه‌های بهتر می‌ساختیم. تیم کوچک بود و مدیرعامل شخصا نقش پررنگی در طراحی و اجرای فرآیندهای مرتبط با منابع انسانی داشت. کم‌کم که ارتباطات انسانی در سازمان برایم جدی‌تر شد و علاقه‌مند شدم این بخش را عمیق‌تر دنبال کنم، با همراهی مدیریت تصمیم گرفتیم برای مدتی کوتاه مسئولیت بهبود روابط درون‌سازمانی را برعهده بگیرم؛ مسئولیتی که هدفش روان‌تر شدن ارتباطات و ساختن فضای امن‌تر برای همکاری بود. در این مسیر:از منتورها و معلم‌های زیادی کمک گرفتمروی مهارت نرم مثل بازخورد دادن کار کردمجلسات یک‌به‌یک و عمومی برگزار کردمتست‌های خودشناسی اجرا کردمو البته با مقاومت‌ها روبه‌رو شدم؛ مقاومت طبیعی آدم‌ها در برابر تغییر، مخصوصا وقتی تغییر را کسی جلو ببرد که هنوز جزئی از «استخوان‌بندی سازمان» نشده‌بود. بعد از گذشت چندین‌ماه اگرچه تغییرها اثرگذار بودند، اما مشخص شد که منابع انسانی هنوز یک «مسیر فرعی» در سازمان ماست نه یک پروژه کلیدی. همین شد که تصمیم گرفتم از آن نقش فاصله بگیرم و دوباره روی ارتباطات تمرکز کنم. اما یک چیز کم‌کم از یادم رفت: اینکه تیم، نیاز به فضاهای انسانی بدون تشریفات دارد؛ جایی خارج از جلسات یک‌ساعته!بودجه سفر؛ یک امکان ساده اما مؤثرعکس دسته‌جمعی تیم خانه تراب - ورودی کاروانسرای تاریخی یام | تبریز، ایراندر خانه تراب یک «بودجه سفر» وجود دارد که هر نفر می‌تواند با تیم یا خانواده‌اش از آن برای ایرانگردی استفاده کند. من هم در گذشته چندبار از آن استفاده کرده بودم، اما هیچ‌وقت تجربه سفر گروهی با تیم را نداشتم.شهریور ۱۴۰۴، وقتی تصمیم گرفتیم یک سفر سازمانی به تبریز داشته باشیم، حس کردم وقتش رسیده این‌بار بهانه‌ای برای کنار هم بودن بسازیم؛ فضایی خارج از جلسات رسمی، جایی که آدم‌ها بتوانند بدون نقش‌های کاریشان با هم حرف بزنند، بخندند و تجربه مشترک بسازند. من در لحظه اول همان مرز همیشگی کار-زندگی را حس کردم.امّا یک چیز قوی‌تر در من گفت: این‌بار برو! شاید این سفر همان چیزی باشد که سال‌ها دنبالش بودی و نمی‌دانستی.از مسجدسلیمان تا تبریز؛ شروع یک تغییر آراماولین مقصد، مسجدسلیمان بود. مسیری پر فراز و نشیب! اما وقتی شب‌نشینی کنار آتش و بازی‌های گروهی شروع شد، چیزی در من آرام آرام جابه‌جا شد: خنده‌هایی که در سازمان کمتر می‌شنیدم، داستان‌هایی که هیچ‌وقت فرصت روایت شدن نداشتند. بعد رسیدیم تبریز و از آنجا به کاروانسرای یام؛ فضایی که انگار برای مکالمات انسانی ساخته شده بود.روز بعد، گروه تصمیم گرفت به جلفا برود. در شرایط معمول شاید همراه نمی‌شدم، اما این‌بار حس کردم همین لحظه‌های خارج از برنامه، همان پیوندهایی را می‌سازد که دنبالش هستم. همراهشان رفتم؛ و نتیجه دقیقا همان چیزی بود که امیدوار بودم: یکی از بهترین روزهای سفر.مسیر طولانی اما جذاب، کلیساهای باشکوه، خنده‌هایی از ته دل و گفت‌وگوهایی که هیچ نشانی از کار نداشتند.شب‌نشینی‌های یام؛ نقطه عطف ماجرااما اوج این سفر شب‌هایی بود که در کاروانسرای تاریخی یام دور هم نشستیم.اول درباره خود زندگی حرف زدیم: از علایق، ترس‌ها، رویاها گفتیم. بعد کم‌کم حرف‌ها رفت سمت معنای زندگی و دغدغه‌ها...آن شب‌ها، بلاشک نقطه عطف زندگی کاری من بود. جایی که فهمیدم یک سال تلاش ساختاری در جلسات رسمی، به اندازه یک شب حرف‌زدن آزادانه نتیجه نمی‌دهد. ما در آن گفت‌وگوها:قضاوت‌های اشتباه‌مان را کنار گذاشتیمسوءتفاهم‌ها را روشن کردیمهمدیگر را «بیشتر از یک همکار» دیدیممتوجه شدیم هر کسی با چه گذشته‌ای، چه زخم‌هایی و چه خواسته‌هایی سر کار می‌آیدو این همان چیزی بود که در جلسات روزمره، هیچ‌وقت فرصت ابراز نداشت.از نگاه طراحی تجربه، چه چیزی در این سفر اتفاق افتاد؟به‌عنوان کسی که روی «طراحی فرآیندهای سازمانی» کار می‌کند، برایم روشن شد که این سفر یک پروژه ناخودآگاه UX بود؛ نه برای محصول، بلکه برای انسان‌ها... چرا که:آیین‌های مشترک «احساس تعلق» می‌سازد.سفر، آیین مشترک خلق می‌کند: راه رفتن، غذا خوردن، استراحت، خندیدن، گم شدن، پیدا شدن… و همین آیین‌ها احساس تعلق می‌سازند و در سازمان‌های بدون آیین، ارتباط‌ها سطحی می‌مانند.نقش‌ها در سفر کم‌اهمیت می‌شوند.در جلسه، مدیر نقش مدیر دارد، کارشناس نقش کارشناس. اما وقتی کنار هم روی صندلی اتوبوس می‌نشینند، مرزها کم‌رنگ می‌شود. این تغییر زمینه، مهم‌ترین ابزار ساخت صمیمیت است.سفر ناخواسته فضا را امن می‌کند.در محیط کار، حرف‌زدن از احساسات سخت است. اما سفر «بی‌دغدغه‌ترین» بستر ممکن را فراهم می‌کند.آدم‌ها امن‌تر می‌شوند، بدون اینکه کسی بخواهد جلسه «ارتباطات مؤثر» طراحی کند.خاطره مشترک مثل چسب عمل می‌کند.تجربه مشترک، هویت مشترک می‌سازد. خاطره‌ همان چیزی است که تیم‌ها را از یک «گروه کاری» به یک «ما» تبدیل می‌کند.پرسونای کاری کنار گذاشته می‌شود.مفهومی که در UX بهتر درک می‌کنیم: ما هر روز با «پرسونای کاری» همدیگر تعامل داریم؛ نه با خود آدم‌ها.سفر این پرسونای محافظ را کنار گذاشته می‌شود و وقتی واقعیت انسان وارد صحنه شد، تعارض‌ها کوچک می‌شوند.بعد از این سفر، نه فرایندها تغییر کردند، نه ساختار تیم؛ اما «ما تغییر کردیم.» نسبت به هم مهربان‌تر، دلسوزتر و واقعی‌تر شدیم. تیم مثل قبل بود، اما رابطه‌ها نه.در دنیای سازمان‌های کوچک و متوسط، خیلی وقت‌ها به دنبال تعریف یک پروژه بزرگی هستیم تا حال سازمان را خوب کنیم. ولی شاید کافی باشد بودجه سفر را به چشم یک ابزار ارتباطی نگاه کنیم، نه یک مزیت رفاهی.سفر همیشه لوکس نیست؛ می‌تواند ساده و کم‌هزینه باشد، اما اگر درست طراحی شود، قدرتی دارد که هیچ جلسه رسمی و هیچ چارچوب منابع انسانی قادر به ایجادش نیست.شاید وقتش باشد این سؤال را بپرسیم آخرین بار کی اجازه دادیم تیم‌مان، انسان‌ها را ببیند نه عنوان‌های شغلی را؟</description>
                <category>Nolifar</category>
                <author>Nolifar</author>
                <pubDate>Sun, 07 Dec 2025 11:59:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حرفی که روی زمین نمی‌مونه |  درباره پیگیری، مرزبندی و اولویت</title>
                <link>https://virgool.io/@nolifar/follow-up-skill-mihhuxz36cwe</link>
                <description>مهارت پیگیری به عنوان یک مزیت رقابتیتوی این چند سالی که تجربه کاری دارم اینو می‌تونم سرش قسم بخورم که کسب‌وکارها دنبال یه فرد نابغه و همه‌فن‌حریف نیستن. دنبال آدم‌هایی‌ان که وقتی یه چیزی می‌گن، واقعاً انجامش بدن. توی این نوشته می‌خوام درباره‌ی یه مهارت ساده ولی اثرگذار حرف بزنم: پیگیری یا Follow Up؛ همون چیزی که اعتماد می‌سازه، فرصت می‌آره، اما خیلی وقت‌ها نادیده گرفته می‌شه.رو حرف کی میشه حساب کرد؟مهم‌ترین ویژگی خیلی از آدم‌های قابل‌اعتماد نبوغشون نیست، تعهدشونه.تو هر جمعی که باشی، چه توی یه استارتاپ کوچیک، چه یه جلسه‌ خانوادگی ساده، چه وسط پروژه‌ای با کلی آدم کاردرست، یه ویژگیه که حرفه‌ای‌ها رو از بقیه جدا می‌کنه: پیگیری یا به عبارت دیگه: آدمی که میشه روی حرفش حساب کرد.پیگیری یعنی چی اصلاً؟یعنی اگه توی یه جلسه منتورشیپ وقتی منتورت بهت گفت: «برو فلان کار رو انجام بده»، تو بری ببینی، و بعد یه پیام بدی بگی: «دیدمش. این چیزا رو یاد گرفتم. دمت گرم که گفتی.»یعنی اگه به دوستت گفتی «آخرهفته اسباب‌کشی داری؟ میام کمکت»، آخر هفته اون‌جا باشی. حتی اگه خسته‌ای، حتی اگه خوش نمی‌گذره.یعنی اگه به همکارت گفتی «تا سه‌شنبه گزارشو می‌فرستم»، سه‌شنبه واقعاً یه چیزی بفرستی—یا اگه نمی‌رسی، خیلی زود اعلام کنی که نمی‌تونی کارو برسونی و یه ددلاین جدید اعلام کنی.خیلیا اینو فقط تو کار رسمی می‌بینن. ولی پیگیری یه ویژگیه که تو همه‌ زندگی جریان داره:از جواب‌دادن به یه پیام ساده گرفته تا حضور داشتن پای قراری که سه هفته پیش هماهنگ کردی.چرا پیگیری اینقدر مهمه؟پیگیری و به سرانجام رسوندن کارها مهمه چون آدم‌ها روی حرف ما حساب می‌کنن، نه نیت‌هامون! کسی نمی‌تونه حدس بزنه شما چقدر نیت خیری داشتی اگه به چیزی که گفتی عمل نکردی. ولی وقتی یه‌بار، دو بار، سه بار بگی و انجام ندی، اون‌وقت تازه حرف اعتماد میاد وسط.اعتماد، نه به‌عنوان یه ویژگی اخلاقی، بلکه به‌عنوان یه «حساب بانکی» واقعی بین دو نفره.یه بار سر یکی از پروژه‌هایی که براش خیلی زحمت کشیده بودم، کارفرما گفت یه فایلی براش بفرستم. سرم شلوغ بود، سپردم به یکی از همکارام. اونم گفت «حتما» و بعدم یادش رفت. چندوقت بعدش که قرار بود سر پروژه دوم با کارفرما همکاری کنیم، خبری ازش نشد و فهمیدم اون اعتمادی که به سختی ساخته بودمش، با یه پیگیری نکردن ساده همش دود شد رفت هوا!چرا نمی‌تونیم پیگیری کنیم؟چون دو مهارت دیگه باید قبلش یاد گرفته باشیم:۱. اولویت‌بندیوقتی ندونی چی برات مهم‌تره، همه‌چیز مهم می‌شه. و وقتی همه‌چیز مهم بشه، هیچی انجام نمی‌شه.آدم‌هایی که بلدن بگن «الان نه»، آدم‌هایی هستن که می‌تونن «بعداً آره» رو واقعی کنن.۲. مرزگذاریمرز یعنی بلد باشی کِی، کجا باشی یا نباشی. یعنی بگی از ساعت ۶ تا ۸ پیام جواب نمی‌دم چون دارم روی کارم تمرکز می‌کنم. یعنی یه پروژه‌ هیجان‌انگیز رو رد کنی چون الان وقتش نیست. یعنی «نه» بگی، حتی به یه کار خیر، چون اولویتت یه چیز دیگه‌ست.داشتن مهارت پیگیری یه مزیت رقابتیه!اگه فقط یه مهارت باشه که بتونه اعتماد، احترام و فرصت بیاره، همینه. این که حرف رو هوا نزنیم ولی وقتی زدیم، زمینیش کنیم که به واقعیت تبدیل بشه. شما یادتون میاد آخرین باری که یه قول دادین و عمل نکردین، چی شد؟ و آخرین باری که کسی کارش رو پیگیری کرد و دلت گرم شد، یادتون هست؟</description>
                <category>Nolifar</category>
                <author>Nolifar</author>
                <pubDate>Fri, 18 Apr 2025 20:08:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه آسیب‌پذیری شما رو تبدیل به یک مدیر و رهبر بهتری می‌کند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@nolifar/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A8-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D9%88-%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%88-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-kwsmiqhrhepd</link>
                <description>چند وقت پیش سر یه جلسه‌ای کنترل احساساتم رو از دست دادم و اجازه دادم اشکام سرازیر بشن. برای اولین بار بود که توی جمع گریه می‌کردم و نمی‌فهمیدم چرا حس بدی از بودن در اون موقعیت نداشتم...از اونجا که مطمئن بودم توی این دنیای بزرگ، قطعا آدمهایی در موقعیت من قرار گرفته بودن، جستجو رو شروع کردم. دنبال دلیل این بودم که چه چیزی باعث شده به این بلوغ برسم که از آسیب‌پذیر بودنم مثل هر انسان دیگه‌ای خجالت نکشم.چند سال پیش یکی از همکارانم در پشت پرده راجع به من گفته بود که نیلوفر رهبره. یک رهبر آلفا! اون موقع‌ها فکر می‌کردم داره بهم فحش میده و هیچ درکی از رهبری نداشتم. اما از اینکه از بیرون اینجور دیده میشدم هم باعث خوشحالیم بود و هم سوال برام شده بود که رهبری یعنی چی؟خلاصه که این نقل قول توی ذهن من موند و با جستجوهای فراوانی که داشتم به یک مقاله و یه تدتاک با دو موضع رهبری و آسیب‌پذیری رسیدم که لینک تدتاک رو آخر مقاله میذارم. مقاله‌ای که خوندم راجع به این بود که:اگه می‌خواین مدیر و رهبر بهتری باشین باید سعی کنید آسیب‌پذیر باشید و در موردش خودسانسوری نداشته باشید. برام جالب شد و به نظرم اگه شما هم مدیر یا لیدری هستین که مسئولیت یک تیم با خودتونه ادامه مطلب رو بخونید تا متوجه منظورم بشید: برای همه پیش اومده که توی محیط کار احساس کنن در موقعیتی قرار گرفتن که ممکنه به خودشون، روانشون و حتی جسمشون آسیب برسه. قطعا پیش اومده که شما اطلاعاتی از زندگی شخصیتون رو با همکارانتون به اشتراک گذاشتین که نباید میذاشتین؛ یا اشتباهی مرتکب شدین که ممکنه شما رو به دردسر بندازه...توی این مقاله به این نکته اشاره می‌کنه که وقتی این لحظات اتفاق می‌افتن، طبیعیه که احساس ضعف و آسیب‌پذیری کنیم و بخواهیم گم‌وگور شیم. اما آیا این واقعا بهترین استراتژیه؟ مزایا و معایب آسیب‌پذیر بودن در محل کاربیایید مزایا و معایب  آسیب‌پذیربودن در محل کار رو بررسی کنیم و نکاتی رو برای نحوه برخورد با آسیب‌پذیری باهاش مواجه میشیم رو دسته‌بندی کنیم:۱. جنبه مثبت آسیب‌پذیربودن در محل کارآسیب‌پذیری جنبه مهمی از روابط انسانی سالمه و چیزی نیست که بشه ازش فرار کرد. استدلال برن براون اینه که آسیب‌پذیری در واقع یک موهبته؛ چیزیه که به ما توانایی ایجاد ارتباط نزدیک با افراد دیگر رو میده. وقتی به خودمون اجازه میدیم در مقابل دیگران احساس آسیب‌پذیری کنیم، می‌تونیم خود واقعی‌مون باشیم، این یعنی اصالت وجودمون رو به نمایش میذاریم.با این حال، آسیب‌پذیری در محیط کار همیشه آسون نیست. وقتی دیگران درباره آسیب‌پذیری ما بدونن، پیامدش اینه که ناتوان یا ناامن به نظر برسیم. ممکنه اتفاقات ناخوشایند و منفی مثل تمسخر یا انتقاد همکاران، کاهش استقلال، از دست دادن اقتدار و احترام حرفه‌ای، از دست دادن فرصت‌ها یا ترفیع‌ها و حتی پایان همکاری رو تجربه کنیم.(میدونم خیلی دارک شد ولی جاهای خوبش مونده) برای همین خیلی مهمه که بدونیم چه زمانی در محل کار آسیب‌پذیری‌مون رو رو کنیم و کی پنهان نگهش داریم! ۲. خطر آسیب‌پذیر بودن در محل کاریکی از مهم‌ترین جنبه‌های کار و حرفه اینه که در مقابل دیگران شایسته به نظر برسیم. وقتی که مرتکب اشتباهی میشیم یا چیزی شرم‌آور رو در مورد خودمون فاش می‌کنیم، شایستگی ما زیر سوال میره. ممکنه بین همکاران‌مون اقتدار و احترام رو از دست بدیم. وقتی اشتباهات در مقابل دیگران مطرح میشه، ممکنه احساس حقارت کنیم، به خصوص اگر اشتباه باعث بشه که بقیه فکر کنن ما نمیدونیم داریم چی کار می‌کنیم.به نظر من این موضوع زمانی مهم میشه که به شدت احساسات بر ما غلبه می‌کنند و سطح زیادی از انرژی ما رو برای پردازش محیط و حرف‌هایی که باید در اون لحظه زده بشه یا نشه، می‌گیرند. برای همین توی این مواقع بهتره که سکوت کنیم و از احساسات‌مون چیزی نگیم.۳. جلوگیری از آسیب‌پذیری در محل کاردلایل زیادی وجود داره که چرا افراد از آسیب‌پذیری در محل کار اجتناب می‌کنن؛ اما هیچ کدوم از اون دلایل به اندازه کافی قوی نیستند که تضمین کنن با نشون ندادن آسیب‌پذیری‌مون میتونیم فرد شایسته‌ای در اون سازمان باشیم. اگه می‌ترسیم که از خودمون گفتن باعث بشه، ناتوان یا ناامن به نظر برسیم، بهتره مشخص کنیم که آیا داریم بیش از حد واکنش نشان میدم یا نه؟ و اگه فکر می‌کنیم که بقیه از آسیب‌پذیری ما احساس ناراحتی می‌کند، شاید قبل از قضاوت، بهتر باشه از خودشون سوال کنیم که چه فکری می‌کنند.اگرم فکر می‌کنیم که ناراحتی دیگران دلیل اصلی اجتناب از آسیب‌پذیری در محل کاره، بهتره در مورد احساسات خودمون در یک جای دیگه و با گروه محدودی صحبت کنیم. بعضی از افراد بیشتر از دیگران درونگرا هستن، بنابراین شفافیت درباره خودمون برای اونها بسیار سخته. با این حال، تصمیم شخصی من اینه که در مقابل اینجور افراد، آسیب‌پذیر بودنم رو مخفی نکنم، فقط در نحوه ابرازش مدیریتش کنم.۴. راه درست برای واکنش در مقابل آسیب‌پذیریاگه موقعی که داریم شفاف و صادقانه درباره احساسات ناخوشایندی که تجربه کردیم صحبت می‌کنیم، خجالت می‌کشیم یا می‌ترسیم که مورد قضاوت قرار بگیریم، به خودمون یادآوری کنیم که چیزی برای شرمندگی وجود نداره و هیچ زمانی بهتر از همین الان نیست که اجازه بدیم دیگران بدونند ما آسیب‌پذیریم؛ دریک جمع دوستانه و حتی کاری، همه سزاوار این فرصتند که احساس کنند پذیرفته شده و شنیده می‌شوند.بنابراین شما هم  از صحبت کردن در مورد خودتون در محل کار نترسید - حتی اگه اشتباهی مرتکب شدید. شک نکنید که همکاران شما از تلاش و صداقت شما قدردانی خواهند کرد، و همچنین ارتباطات و روابطی ایجاد می‌کنید که می‌تونه یک عمر ادامه داشته باشه.اگه می‌خواین مدیر بهتری باشین باید آسیب‌پذیری‌تون رو نشون بدید!اگه در یک موقعیت لیدرشیب قرار گرفتین و اول مسیرید، ممکنه فکر کنید باید همیشه اعتمادبه‌نفس داشته‌باشید. اما آسیب‌پذیری _به این معنا که احساسات‌تون رو نشون بدید و ابراز کنین_ بخشی از مهارت‌های نرمه که یک مدیر باید بلد باشه. به نظر من آسیب‌پذیر بودن، یه محیط کاری سالم و شفافی رو ایجاد می‌کنه که توی اون محیط کارکنان هم راحت‌تر ایده‌ها و مشکلات‌شون رو به اشتراک میذارند.ترویج ارزش‌های کاری در یک سازمانما می‌دونیم که «همکاری»، «اعتماد» و «ارتباط» در محل کار چقدر مهمه. قطعا در یک سازمان که مدیریت بخشی از ماجرا با شماست، دنبال این هستین که این ارزش‌ها رو ترویج کنید. اما سخته. خیلی هم سخته! چون برای ایجاد این نوع فرهنگ باید با تیم صادقانه و شفاف پیش برید که آسیب‌پذیر بودن هم جزوی از صداقت داشتنه.آسیب‌پذیری چی هست و چی نیست؟ آسیب‌پذیری در لیدرشیپ و رهبریبیاین به یه تعریف مشترک از این موضوع بپردازیم. از نظر من همه انسان‌ها آسیب‌پذیرند؛ زن و مرد هم نداره اما زمانی میتونیم بی‌پرده راجع به این مقوله حرف بزنیم که طرف مقابل احساسات خودش رو نشون بده و ابراز کنه. برای همین ممکنه جنس این ماجرا زنانه به نظر برسه در حالیکه در ادامه متوجه میشید که چرا این جوری نیست. مثلا شما هر بار که با اعضای تیم‌تون گفت‌وگو می‌کنید با نشون دادن احساسات‌تون علاوه بر نمایش آسیب‌پذیری، روابطی قوی و بر پایه اعتماد می‌سازید.شاید برای خیلی‌ها صحبت از عواطف و احساسات سخت باشه. مخصوصا اگه مسئولیت رشد یک سازمان به عنوان مدیر با اونها باشه. اما همون‌طور که در بالا بهش اشاره کردم این که آدم‌ها بدونند ممکنه به من (یا به احساسات من) آسیب بزنند، بخشی از این مسیر یادگیریه.شاید تفکیک این مسئله یه کم سخت باشه؛ پس بیاین بگیم آسیب‌پذیری چی نیست! معمولا آدما فکر میکنن اگه داد بزنن یا گریه کنن یا عصبانی بشن نشونه آسیب‌پذیریه اما رهبران آسیب‌پذیر یه سازمان شبیه ناظران خاموش‌اند که مثلا با تفویض اختیار بخشی از مسئولیت به یک عضو تیم آسیب‌پذیری خودشون رو نشون میدن.شاید آسیب‌پذیری قبلاً یه صفت نامطلوب و یک ضعف محصوب میشده، اما به نظر میرسه این مدل گفتگو در دهه گذشته تغییر کرده.چگونه آسیب‌پذیری شما رو رهبر بهتری می‌کنه؟قدرت آسیب‌پذیری در اینه که ارتباط واقعی‌تری ایجاد می‌کنه. وقتی همون‌طور که هستین ظاهر بشین، به دیگران اجازه میدین همین الگو رو تکرار کنند.تیم‌های سازنده‌تروقتی تیم‌ها بتونن در مورد چالش‌ها با همدیگه صادق باشن، می‌تونن با پذیرش آسیب‌پذیر بودن و با به اشتراک گذاشتن و درخواست اون چیزی که نیاز دارند، به سرعت مسائل و مشکلات احتمالی رو برطرف کنند.امنیت روانیمدیران باتجربه فضای احساسی امنی رو برای کارمندان ایجاد می‌کنند تا دغدغه‌هاشون رو به اشتراک بگذارند و دیده بشن.اعضای تیم شجاع‌ترآسیب‌پذیری ترسناکه. اما اگه به عنوان یه مدیر در یک فضای امن این موضوع رو تمرین کنید، افرادی رو در تیم خودتون پرورش میدید که شجاع‌ترند و ریسک‌های حساب‌شده‌تر و بیشتری می‌کنند که منجر به خلاقیت در سازمان میشه.افزایش هوش هیجانیآسیب‌پذیری شما و تیم‌تون رو همدل‌تر و دلسوزتر می‌کنه که به تقویت هوش هیجانی منجر میشه.۶ راه برای اینکه یک مدیر آسیب‌پذیرتری باشیدمثل هر مهارت نرم دیگه، شما می‌تونید با تمرین در این حوزه، بهتر عمل کنید.۱. تعیین حد و مرزبرخلاف اون چه به نظر می‌رسه، برای اینکه آسیب‌پذیری کار کنه، باید مرزهایی رو تعیین کنیم. آسیب‌پذیری بدون مرز، آسیب‌پذیری نیست. در نهایت، آسیب‌پذیری در مدیریت و رهبری، همچنان آسیب‌پذیری در کار هست – و به این ترتیب باید اون رو حرفه‌ای نگه داشت.مثلا شاید موضوعی در زندگی شخصی شما باشه که روی نحوه مدیریت و عملکردتون تاثیر بذاره؛ خیلی بهتره که با حفظ مرزی که تعیین کردین، این موضوع رو با تیم‌تون در میون بذارید تا اگه در اون برهه رفتاری از شما سرزد، به حساب عملکرد بد تیم نوشته نشه و حس همدلی رو در اعضای تیم بالا ببره.نکته مهم در این ماجرا اینه که اشتراک‌گذاری مکرر مسائل شخصی در محیط کار، شکایت یا استفاده از آن برای توجیه رفتار بد (مثلاً فریاد زدن بر سر یکی از اعضای تیم) پذیرفته نیست و شما رو وارد یه چرخه معیوب می‌کنه.۲. بیشتر گوش کنیدآسیب‌پذیر بودن به این معنی نیست که همیشه در حال آموزش و اشتراک‌گذاری دانش هستین. آسیب‌پذیری به این معناست که می‌دونید چه زمانی باید عقب‌نشینی کنین، گوش بدین و دست از کنترل کردن اون مکالمه بردارین. این روند میتونه به ویژه برای مدیرانی که همیشه از اونها انتظار میره عملکرد نسبتا بالایی داشته‌باشند، سخت باشه.گوش‌دادن فعال به شما کمک می‌کنه که نه تنها طرف مقابل رو بشنوید، بلکه واقعاً چیزی که میگه رو درک کنید. خیلی وقتا عقب‌نشینی و تسلیم و شنونده شدن در یک گفتگو میتونه نشون‌دهنده آسیب‌پذیری باشه.۳. کمک بخواهیدمدیران از خودشون، و کارمندان از مدیران، توقع دارند که همه چیز رو بدونند و همه کارها رو طبق روال پیش ببرند و جلوی مشکلات و چالش‌ها بایستند. اما یک مدیر قبل از اینکه مدیر باشه انسانه و آسیب‌پذیر؛ بخشی از این آسیب‌پذیر بودن اینه که نشون بدین گاهی اوقات به کمک نیاز دارین. درخواست کمک، نماد ضعف نیست، بلکه نشونه اینه که حجم کار و تیم رو درک می‌کنید. این کمک می‌کنه تا کارها به روال خوبی پیش برند، تاخیرها کم بشه و از رنجش و فرسودگی ناشی از کار زیاد کم می‌کنه. چرا یک تیم با رهبری یک مدیر آسیب‌پذیر افراد پشتیبان و قابل اعتمادی رو در کنار خودش داره.۴. آسیب‌پذیر بودن رو تمرین کنیدمرز باریکی بین اشتراک‌گذاری بیش از حد مسائل شخصی و آسیب‌پذیر بودن وجود داره. مشکل اینه که over react می‌تونه اثر نامطلوبی داشته باشه و باعث بشه دیگران از ما فاصله بگیرند. برای اینکه این ماجرا درست کار کنه، بهتره آسیب‌پذیربودن رو در یک فضای امن تمرین کنیم. مثلا میتونیم با گروهی از دوستان و آدم‌های امن دور هم جمع بشیم و راجع به این موضوع باهم صحبت کنیم. گاهی کمک گرفتن از یک کوچ کسب‌وکار یا متخصص سلامت روان هم میتونه تسهلیگر ماجرا باشه.۵. خودآگاهی رو توسعه دهیدآسیب‌پذیر بودن به معنای نشون دادن بخش‌های خصوصی بیشتری از زندگی ماست، اما نه به معنای اشتراک‌گذاری همه چیز! در قدم اول به دنبال هر مسئله ناخوشایندی که در زندگی ما اتفاق می‌افته، باید دنبال علت ماجرا باشیم و به نوعی روی خودشناسی زمان بذاریم. بعد از درک علت و آگاهی بیشتر نسبت به اون مسئله، تعاملات ما بر واقعیت سوار و متمرکزه و مکالمات سازنده‌تری رو رو می‌تونیم پیش ببریم.۶. ایجاد همدلیهمدلی مهارتی هست که در هر جایگاه شغلی که باشیم، به کار ما میاد. دونستن این که دیگران چه چیزی رو تجربه می‌کنند یه مسئله هست، درک، پذیرش، شنیدن و همراهی با طرف مقابل هم چیز دیگه‌ای. همدلی به شما این امکان رو میده که با روشی شخصی‌تر با تیم‌تون ارتباط برقرار کنید.اصالت ناشی از آسیب‌پذیریهآسیب‌پذیری مهارتیه که میشه یادش گرفت و ارزشش رو داره که براش زمان گذاشت. شجاعت آسیب‌پذیربودن شما رو به رهبر، همکار و کارمند بهتری تبدیل می‌کنه. در نهایت، آسیب‌پذیری در رهبری فقط به این نیست که هرچیزی که آزارتون میده رو بیان کنید، بلکه بهترین راه برای ارتباط، تعامل و حمایت از تیم‌تونه.اگه هنوز شک دارین که آسیب‌پذیری میتونه به مهارت رهبری شما کمک کنه به نظرم حتما تدتاک زیر رو ببیند. به خانم‌ها ده برابر بیشتر پیشنهاد می‌کنم که این ۶دقیقه رو تماشا کنند:https://www.ted.com/talks/tracy_young_how_vulnerability_makes_you_a_better_leader?language=en</description>
                <category>Nolifar</category>
                <author>Nolifar</author>
                <pubDate>Wed, 04 Sep 2024 02:26:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۰ راز طراحی رابط کاربری تعاملی</title>
                <link>https://virgool.io/@nolifar/%DB%B1%DB%B0-%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84%DB%8C-zytd5wejl3dc</link>
                <description>تا حالا اسمی از ارزیابی و تست کاربردپذیری یا اکتشافی به گوش‌تون خورده؟میدونید کجاها کاربرد داره و چطوری می‌تونه جلوی ضرر لانچ محصول رو بگیره؟#تست_کاربردپذیری یه روش برای پیدا کردن مشکلات (Usability) در یک رابط کاربریه که به عنوان بخشی از فرآیند طراحی برای تصحیح و بهبود رابط کاربری تعاملی ازش استفاده می‌شه.بر اساس این متد ارزیابی، طراحان بر اساس اصول و استانداردهای توافق‌شده محصول رو از نظر کاربردپذیری ارزیابی میکنن که از هزینه‌های اجرای محصولِ نامناسب جلوگیری بشه. در ادامه با ۱۰ تا از اصول ارزیابی طراحی رابط کاربری تعاملی آشنا بشید1. شناسایی سیستمدر طراحی کاربر باید به خوبی متوجه بشه چه مسیری رو طی کرده و در حال حاضر در چه موقعیتی هست.مثل فیچر آپلود عکس که میزان پیشرفت کار رو به نمایش میذاره. یا نقشه‌های تعاملی مراکز خرید که نشون میده در حال حاضر کجا هستیم و چطوری می‌تونیم به اونجایی که میخوایم برسیم.2. مطابقت سیستم  با واقعیتطراحی کاربری باید به زبان ساده باشه. بهتره به جای اصطلاحات تخصصی، از کلمات و مفاهیم آشنا  استفاده کنید.بدون اینکه نوشته خاصی روی اجاق گاز باشه، آشپز یا همون کاربر میدونه از هر شعله برای چه کاری استفاده کنه. 3. کنترل کاربر و آزادیبه معنای دادن آزادی کامل به کاربر برای تعامله که در هر مرحله بتونه اقداماتی رو که انجام داده رو تغییر بده و به مراحل قبل برگرده.دکمه ctrl+z معروف کارش همینه. درست مثل فضاهای فیزیکی، فضاهای دیجیتال هم به خروج سریع و اضطراری احتیاج دارند.4. استانداردها و سازگاری‌هاپای‌بندی به استانداردها به این معناست که کاربران نباید از انتخاب کلمات، موقعیت‌ها و تعاملات طراحی شده شگفت‌‌زده بشن.معمولا کانترهایی که در بدو ورود، جلوی هتل‌ها قرار دارن کارشون اینه که از حجم ناآشنایی محیط کم و انتظارات کاربر رو برآورده کنند.5. پیش‌گیری از خطاارسال پیام‌های خطا خیلی هم خوبه، اما بهترین طرح‌های رابط کاربری در وهله اول از بروز مشکلات جلوگیری می‌کنند.ریل‌های محافظ در جاده‌ها با انحنا از سقوط رانندگان از صخره‌ها جلوگیری می‌کنند.6. به رسمیت شناختن به جای یادآوریبا پیش‌نمایش عناصر، اقدامات و گزینه‌ها، بار حفظیات مسیر رو از رو دوش کاربر بردارین.به جای اینکه بپرسیم پایتخت پرتغال کجاست؟ پرسیدن سوال &quot;آیا لیسبون پایتخت پرتغال است؟&quot; به کاربر کمک بهتری می‌کنه.7. انعطاف‌پذیری و استفاده موثرمیانبرها وجودشون عالیه اما بهتره از دید کاربران مبتدی پنهان بشند اما همین میانبرها برای کاربران حرفه‌ای سرعت تعامل رو بالا می‌بره.مسیرهای متداول روی نقشه‌ها فهرست شده‌ و مشخص‌اند، اما افراد محلی که اطلاعات بیشتری از منطقه دارد می‌تونن از میانبرها استفاده کنند.8. طراحی مینیمال و بر اساس اصول زیبایی رابط‌های کاربری نباید حاوی اطلاعات بی‌ربط باشن. هر واحد اطلاعات اضافی، باعث میشه کاربر دیرتر به هدفش برسه و این یعنی تجربه بد!یک سه‌پایه مینیمال هم برای نشستن مناسبه.9. درک، تشخیص و بازیابی از خطاهاپیغام‌های خطا بهتره به زبان ساده بیان بشن (بدون کد خطا)، و دقیقاً مشکل رو نشون بدن و راه‌حل سازنده رو هم پیشنهاد بدن.علائم خطا و اشتباه توی جاده‌ها به رانندگان یادآوری می‌کنه که اونها توی مسیر اشتباه دارن حرکت می‌کنن.10. توضیحات و مستنداتاگر طرح نیاز به توضیح اضافی نداشته‌باشه، بهتره. با این حال، ممکنه ارائه توضحات مختصری برای کمک به کاربران ضروری باشه.کیوسک‌های اطلاعاتی توی فرودگاه‌ها به راحتی قابل تشخیص هستن و مشکلات مشتریان رو  بلافاصله حل می‌کنن.مطالعه بیشتر در: https://www.nngroup.com/articles/ten-usability-heuristics/اگه دوست دارین با قوانین UX بیشتر آشنا بشید به این مقاله دو قسمتی سر بزنید:قوانین یوایکس - بخش اولقوانین یوایکس - بخش دوم</description>
                <category>Nolifar</category>
                <author>Nolifar</author>
                <pubDate>Sun, 29 Oct 2023 10:45:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قوانین ux - قسمت دوم (اصول گشتالت در طراحی)</title>
                <link>https://virgool.io/@nolifar/%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%86-ux-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84-%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-kwmlluwezicu</link>
                <description>توی قسمت اول مقاله قوانین یوایکس راجع به قوانین پارکینسون، میلر، اصل پارتو و قوانین دیگه صحبت کردیم. توی این مقاله قراره اصول گشتالت رو با هم مرور کنیم...قوانین گشتالت۱. قانون مجاورت | Law of Proximityچشم انسان عناصری رو که به هم نزدیک‌ترن رو مرتبط‌تر به هم میدونن - نسبت به عناصری که دورتر از همند.مثال قانون مجاورت: حروفی که نزدیک به هم گروه‌بندی میشن به عنوان یک کلمه درک میشن. نزدیکی یک نیاز اساسی برای کلام نوشتاریه! مثلا تو خط بریل، نقطه‌های برجسته‌ای که یک کلمه رو تشکیل میدن، کنار هم قرار می‌گیرن.۲. قانون تداوم | Law of Continuityما انسان‌‌ها تمایل داریم چیزها،‌ اشکال یا اجزایی رو که دنبال هم می‌آیند، به‌هم‌پیوسته ببینیم.مثال قانون تداوم: یه مثال عالی از این پدیده، فیلمه. در واقع فیلم‌ها فقط میلیون‌ها عکس هستن که کنار هم قرار می‌گیرن و با سرعت بالا ورق میخورن. همین باعث میشه اونا رو پیوسته ببینیم.۳. قانون پرگنانز (نظم) | Law of Pragnanzانسان‌ها اشکال و عناصر ساده رو بهتر درک کرده و به حافظه می‌سپارن برعکس عناصر پیچیده و سخت.مثال قانون پرگنانز: وقتی به تصویر یه ساختمان پیچیده نگاه می‌کنیم، ذهن به طور خودکار اون رو ساده می‌کنه و به اشکال قابل تشخیصی مثلپنجره‌ها، درها و دیوارها تقسیم‌بندی می‌کنه.۴. قانون تشابه | Law of Similarityعناصری که از نظر بصری مشابه‌اند به عنوان مرتبط تلقی می شن. رنگ، شکل، اندازه، جهت و حرکت می تونه نشان بده که عناصر به یک گروه تعلق دارن و احتمالاً یک معنا یا عملکرد مشترک دارند.مثال قانون تشابه: احتمال اینکه شما شلوار و جوراب رو توی یک کشو قرار بدین و شال و روسری‌ها رو توی یه کشوی دیگه خیلی زیاده. به خاطر اینکه توی ذهنتون اینا یه یک گروه تعلق دارن.۵. قانون بسته شدن | Law of Closureوقتی به آرایش پیچیده‌ای از عناصر بصری نگاه می‌کنیم، تمایل داریم یه الگوی واحد و قابل تشخیص ببینیم.مثال قانون بسته شدن: اگه یه دایره نصفه نیمه رو به شما نشون بدن ذهنتون تصویر دایره رو تکمیل می‌کنه و میتونه تشخیص بده که این شکل، دایره هست.۶. قانون منطقه مشترک | Law of Common regionاگر عناصر در محدوده‌ای با مرز مشخص وجود داشته باشن، درک اونها به عنوان یک گروه محتمل‌تره.مثال قانون مشترک: وقتی توی یه سایت هستیم و بک‌گراند یا همون پس‌زمینه یک سری محتوا مثل هم باشه ما اونا رو به عنوان یک گروه دسته‌بندی می‌کنیم.قوانین طراحی تجربه کاربریبرای دانلود مایندمپ کلی قوانین یوایکس اینجا کلیک کنید.</description>
                <category>Nolifar</category>
                <author>Nolifar</author>
                <pubDate>Sat, 19 Aug 2023 19:51:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قوانین ux - قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/@nolifar/%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%86-ux-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-ewntmw0dxkur</link>
                <description>توی این مقاله قصد دارم قوانین مفید یوایکس رو باهاتون مرور کنم. از این قوانین میشه هم توی طراحی تجربه کاربری، هم توی طراحی رابط کاربری و هم توی طراحی محصول و فرآیند استفاده کرد. توی قسمت دوم به قوانین گشتالت در طراحی می‌پردازم.۱. اثر زیگارنیک | Zeigarnik Effectکارهای نیمه تمام دائماً ذهن انسان رو به سوی خود جذب می‌کنه و مغز ما تکالیف ناقص و چالشی رو در مقایسه با تکالیف کامل، به مدت طولانی‌تری به‌خاطر می‌سپاره.مثال اثر زیگارنیک: خودتون رو توی خونه و در حال تماشای برنامه تلویزیونی موردعلاقه‌تون تصور کنید. در پایان اپیزود قهرمان داستان ممکنه از صخره به سمت پایین آویزون شده باشه و اون قسمت توی این سکانس به پایان برسه.شما مشتاقین تا بقیه داستان رو دنبال کنین. این اثر زیگارنیکه۲. قانون هافستاتر | Hofstadter&#x27;s Lawبرآورد زمانی برای مدت انجام یک پروژه همیشه کمتر از زمان واقعی مورد نیاز برای تکمیل اون هست.مثال قانون هافستاتر: اگه برای یه کاری که در واقعیت ۳ روز طول میکشه، ۵روز رو اعلام کنید، به اندازه همون ۵ روز این کار رو طولش میدین تا تموم بشه. جالبه بدونید خانه اپرای سیدنی ۱۰سال دیرتر از اونچه تخمین زده شده بود، تکمیل شد و تقریباً ۱۰۰میلیون دلار بیشتر از برآورد اولیه آن هزینه داشت. از این قانون هم برای مدیریت زمان و هم مدیریت هزینه میشه استفاده کرد.۳. قانون میلر | Miller&#x27;s Lawدامنه حافظه فوری انسان‌ها به عدد ۷ (+-2) محدود می‌شه.مثال قانون میلر: ذهن ما نهایتا می‌تونه بین ۵ الی ۹ چیز رو به خاطرش نگه داره. برای همین حفظ کردن شماره موبایل به صورت 0912 - 345 -67-89 خیلی راحت‌تر از 09123456789 هست براش.۴. آستانه دوهرتی | Doherty&#x27;s Thresholdبهره‌وری زمانی افزایش پیدا می‌کنه که یه کامپیوتر و کاربرانش با سرعتی (کمتر از 400 میلی‌ثانیه) تعامل داشته باشن که تضمین می‌کنه هیچ‌کدوم مجبور نیست برای دیگری منتظر بمونه.مثال آستانه دوهرتی: فرض کنین دارین از یه وب‌سایتی برای خرید کالا استفاده می‌کنین، اگه سرعت لود صفحه بیشتر از ۴۰۰ میلی ثانیه باشه احتمال اینکه شما صفحه رو ترک و عملیات خرید رو متوقف کنین خیلی بالا میره.۵. قانون جیکوب | Jacob&#x27;s Lawانسان‌ها تمایل و انتظار دارن سایت شما هم مثل تمام سایت­های دیگه‌­ای که از قبل می‌شناسن کار کنه.مثال قانون جیکوب: آدما به چیزای آشنا خیلی زودتر واکنش نشون میدن و فضاها و طراحی‌های جدید براشون اضطراب‌آوره. برای همین اگه وبسایت پیچیده‌ای رو داشته باشین که کاربر باید اینترکشن‌ها رو کشف بکنه احتمال اینکه صفحه شما رو ترک کنه خیلی زیاده.۶. تیغ اوکام | Occam&#x27;s Razorیک اصل حل مسئله هست که بیان می‌کنه ساده‌ترین توضیح یا راه حل، با کمترین فرضیات، معمولا و به احتمال زیاد درسته.مثال تیغ اوکام: اگه ماشینتون خراب شد به جای اینکه خیلی موضوع رو پیچیده کنین، چیزای ساده‌تر رو مثل باتری و سیم اتصال رو چک کنین. به احتمال زیاد همین چیزای ساده مشکلتون رو حل می‌کنه.۷. اصل پارتو | Pareto Principleدر بسیاری از حوادث ، تقریباً ۸۰٪ از اثرات از ۲۰٪ از علل ناشی میشه.مثال اصل پارتو: فقط ۲۰درصد از مشتریان شما هستن که ۸۰درصد خرید رو انجام میدن. ۸۰ درصد سود شما در کسب‌وکارتون از ۲۰درصد خدمات شماست.۸. قانون پارکینسون | Parkinson&#x27;s Lawضرب‌الاجل‌های ناکافی معمولا باعث به تعویق انداختن و صرف زمان زیاد روی مسائل بی‌اهمیت می‌شه.مثال قانون پارکینسون: به زبان ساده اگر شما ۵ روز برای کاری برنامه‌ریزی کرده‌ باشین کار شما ۵ روز طول میکشه. به عبارت دیگه، اگه ۲ هفته برای تکمیل یک کار فرصت دارین، ۲ هفته طول می‌کشه تا اون کار رو انجام بدین. اگر برای همان کار ۵روز به خودتون فرصت بدین، می‌تونین اون کار رو در ۵ روز تمام کنید.۹. قانون پوستل | Postel&#x27;s Lawدر کاری که انجام می‌دین محافظه‌کار باشین، در آنچه از دیگران می‌پذیرین (لیبرال) آزاد باشین.مثال قانون پوستل: اگه کاربر شما باید اطلاعات کشورش رو وارد کنه به جای نوشتن «ایالات متحده» اگه نوشت «US» هم ازش بپذیرین و خودتون اطلاعات رو تکمیل کنین.۱۰. اثر فون رستورف - اثر انزوا | Von Restorff Effect - The Isolation Effectوقتی چندین شیء مشابه وجود داشته باشه به احتمال زیاد اون چیزی که با بقیه متفاوته به خاطر سپرده میشه.مثال اثر انزوا: از بین اسامی ( مریم، مینا، علی، مبینا) احتمالا اسم علی بیشتر از بقیه به خاطرتون می‌مونه.۱۱. قانون هیکس | Hick&#x27;s Lawمدت زمان تصمیم گیری با تعداد و پیچیدگی انتخاب‌ها افزایش پیدا می‌کنه.مثال قانون هیکس: اگه تعداد گزینه‌های پیش روتون برای خرید خیلی زیاد باشه، احتمالا مدت زمان بیشتری طول بکشه تا انتخابتون رو نهایی کنید.۱۲. قانون امار | Amara&#x27;s Lawما انسان‌ها تمایل داریم تأثیر یک فناوری رو در کوتاه‌مدت بیش از حد ارزیابی کنیم و تأثیرش در بلندمدت رو دست کم بگیریم.مثال قانون امار: ما آدما ظهور اینترنت، ChatGPT و تکنولوژی‌های دیگه رو معمولا برای بلندمدت کم‌اثر می‌بینیم. در حالیکه پیشرفت توی این فیلد، به صورت نمایی هست نه خطی.۱۳. قانون شروع و پایان | Peak-End Ruleانسان‌ها تجربیاتشون رو بر اساس شروع و پایان یا اوج و انتهای اون تجربه بررسی می‌کنن - نه میانگین کل احساساتشان.مثال قانون شروع و پایان: برای ساخت تجربه فوق‌العاده لازم نیست یه سفر طولانی تدارک ببینین. برنامه‌ریزی برای یه سفر خاطره‌انگیز می‌تونه خیلی خاطره‌انگیزتر از یه سفر یه ماهه باشه که اول و آخر سفر هیچ پلنی واسه‌ش نداشته باشین.۱۴. اثر شیب هدف | Goal-Gradient Effectهر چقدر انسان به هدفش نزدیکتر بشه تمایلش برای رسیدن به اون هدف بیشتر میشه و امکان اینکه ادامه نده کمتر.مثال اثر شیب هدف: اگه در حال تکمیل یه فرم باشین و همزمان مشاهده کنین که چند درصد از مسیر رو رفتین و چقدر دیگه مونده تا هدف برسین، احتمال اینکه اون فرم رو تکمیل کنین خیلی زیاده.۱۵. قانون فیت | Fitts&#x27; Lawزمان دستیابی به هدف تابعی از فاصله و اندازه هدفه.مثال قانون فیت: فرض کنین وارد یه صفحه خرید شدین، اگه دکمه تکمیل خرید و نهایی کردن پرداخت به اندازه کافی بزرگ باشه که به راحتی بتونین روش کلیک کنین، احتمال خرید بالاتره به نسبت وقتی که دکمه کوچک دیزاین شده باشه و دسترسی بهش سخت‌تر باشه.۱۶. قانون تسلر | قانون بقای پیچیدگی | Law of conservation of complexityبرای هر سیستمی مقدار مشخصی از پیچیدگی وجود داره که نمیشه اون رو کاهش داد.مثال قانون تسلر: این قانون مثل همون قانون بقای انرژی نیوتنه. اینکه پیچیدگی رو بتونیم به صفر برسونیم شدنی نیست. مثلا ما میتونیم تصمیم بگیریم یه کد پیچیده‌تری رو برنامه‌نویسی کنیم تا تعامل و کاربری رو برای کاربر ساده‌تر کنیم یا اینکه کد رو ساده‌تر بنویسیم ولی کاربرمون مسیر پیچیده‌تری رو پیش بره.قوانین طراحی تجربه کاربریبرای دانلود مایندمپ کلی قوانین یوایکس اینجا کلیک کنید.</description>
                <category>Nolifar</category>
                <author>Nolifar</author>
                <pubDate>Sat, 19 Aug 2023 19:31:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطوری ارتباط کلامی بهتری با دیگران داشته باشیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@nolifar/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-hqd9oks77bc1</link>
                <description>تا به حالا شده فکر کنید چرا دیگران از جملات شما برداشت متفاوتی دارند؟ برای من که زیاد اتفاق افتاده...مخصوصا وقتی در مورد ایده‌های جدید صحبت می‌کنم، باز کردن مفهوم هر یه جمله برام چالش بزرگیه.به نظر من #ارتباط فراتر از صحبت کردن یا نوشتنه. در واقع ارتباط، ایجاد درک مشترک یا همون زبان مشترکه. که مثل یک خیابون دوطرفه عمل می‌کنه. چطوری؟اینجوری که وقتی افکارمون رو با دیگران به اشتراک میذاریم، اون‌ها رو در قالب کلمات بسته‌بندی می‌کنیم یا به قولی میشه گفت «رمزگذاری» می‌کنیم.اما نکته مهم اینجاست که شنونده یا خواننده، کلمات ما رو بر اساس تجربیات و درک خودش از اون موضوع «رمزگشایی» می‌کنه. اگه «رمزگشایی» طرف مقابل متفاوت باشه از &quot;رمزگذاری&quot; ما، سوتفاهم و سوبرداشت به وجود میاد.اما چی کار باید کرد؟ به نظر میاد خیلی نباید درگیر اصطلاحات شد. به زبان ساده‌تر، کلمات ما، ممکنه برای دیگران خالی از معنا باشند. انگار که وقتی کلمه‌ای بر زبان گوینده جاری میشه، معناها در ذهن شنونده فراخوانی میشن.این داستان‌ رو دیزاینرهای #رابط_کاربری موقع بررسی و انتخاب رنگ برند دارند. مثلا وقتی کارفرما میگه «رنگ غالب صفحه وب‌سایت من آبی باشه»، دیزاینر براش سوال پیش میاد که کدوم آبی؟ کد هگزش چیه؟جواب سوال توی همین داستان کوتاه پنهون شده. برای داشتن یه ارتباط درست، باید یا از کلماتی استفاده کنیم که معانی درستی در ذهن شنونده دارند یا در مواقعی که تعاریف ما از یک واژه یکسان نیست، سوالات درستی رو بپرسیم تا به درک مشترک برسیم.به تعبیر Alex Nesbit که نوشتن این متن الهام گرفته از وبلاگ اونه: «رقص ارتباط، بلند شدن روی انگشتان پا نیست، بلکه حرکت‌های هماهنگه.»یه تمرینی که به واسطه ChatGPT میشه انجام داد اینه که کلمات رو براش بنویسیم و ببینیم چه نوع معانی رو از تک کلمه ما تفسیر می‌کنه. اما برگردیم سراغ ارتباط...چه متوجه باشیم چه نه، ارتباطات همیشه در اطراف ما اتفاق می‌افته. این پایه و اساس نحوه تعامل ما با جهان و ایجاد روابطه. با این حال، علی رغم اهمیتش، ارتباطات اغلب نادیده گرفته میشه.داشتن مهارت‌های ارتباطی خوب در همه زمینه‌های زندگی ضروریه. این مهارت‌ها می‌تونن به ما کمک کنن تا دیگران رو بهتر بفهمیم و درک کنیم، اختلافات رو حل کنیم و روابط قوی ایجاد کنیم. با وجود اهمیت ارتباط، بسیاری از ما نمی‌دونیم چطوری به طور موثری ارتباط برقرار کنیم.این مقاله به بررسی قدرت ارتباط و اهمیت اون در زندگی ما می‌پردازه.اهمیت ارتباطاتارتباط فرآیند ارسال و دریافت پیامه. در واقع پایه و اساس نحوه تعامل ما با دیگران و ایجاد روابطه. ارتباط می‌تونه کلامی، نوشتاری یا غیرکلامی باشه.ارتباط کلامی استفاده از کلمات برای تبادل اطلاعاته، در حالی که ارتباط غیرکلامی شامل مواردی مثل زبان بدن یا حالات چهره هم هست.بیشتر ارتباطات ما غیرکلامیه؛ تحقیقات نشون داده که تا 93 درصد از ارتباطات ما غیرکلامیه. به این معنا که نحوه بیان چیزی معمولا مهم‌تر از کلماتی هست که استفاده می‌کنیم. به عنوان مثال، اگر از کسی ناراضی باشیم، لحن و تن صدا و #زبان_بدن ما این موضوع رو نشون می‌ده، حتی اگه از کلمات مثبت توی جملات‌مون استفاده کنیم.ارتباط ضعیف می‌تونه منجر به سوء‌تفاهم، درگیری و حتی رنجش بشه. بنابراین ارتباط موثر می‌تونه به ما در ایجاد روابط بهتر، حل تعارضات و احساس نزدیکی به دیگران کمک کنه.چرا خوبه بیشتر صحبت کنیم؟ | مزایای ارتباط کلامی بیشتریکی از مزایای اصلی صحبت بیشتر اینه که می‌تونه به ما در ایجاد روابط بهتر کمک کنه. وقتی که به طور موثر ارتباط برقرار می‌کنیم، می‌تونیم نیازها و خواسته‌هامونو روشن‌تر بیان کنیم و نیازها و خواسته‌های دیگران رو هم بهتر درک کنیم. که همین موضوع، منجر به ارتباط عمیق‌تر و پیوند قوی‌تری با آدم‌ها میشه.ارتباط کلامی بیشتر هم می‌تونه به ما در حل تعارض کمک کنه. اگه با کسی مخالف باشیم، ارتباط موثر می‌تونه به ما کمک کنه راه حلی پیدا کنیم که هر دو طرف رو راضی کنه. حتی زمانی که نمی‌تونیم از تعارض اجتناب کنیم، صحبت کردن میتونه حداقل به کاهش تنش و استرسی که احساس می‌کنیم کمک کنه.علاوه بر کمک به ایجاد روابط بهتر و حل تعارض، بیشتر و آگاهانه‌تر صحبت کردن می‌تونه مزیت‌های دیگه‌ای هم داشته باشه. می‌تونه باعث افزایش اعتماد به نفس ما بشه. سطح استرس رو کم کنه. حتی سلامت جسمی ما رو بهبود ببخشه.توی یک تحقیقی بررسی کردن کسانی که با دوستان یا اعضای خانواده صحبت می‌کردند سطوح پایین‌تری از هورمون استرس کورتیزول داشتند؛ نسبت به افرادی که با کسی صحبت نمی‌کردند.چرا باید ارتباط کلامی بیشتری با دیگران داشته باشیم؟اگر به صحبت کردن عادت ندارین، قدم اول که شروع کردنه ممکنه سخت به نظر بیاد. با این حال، دلایل خوبی وجود داره که چرا باید سعی کنید ارتباط کلامی بیشتری برقرار کنید. همونطور که خوندیم، ارتباط مهارتیه که با تمرین میشه یادش گرفت و روز به روز هم حرفه‌ای‌تر شد. بنابراین اگر احساس می‌کنین باید روی مهارت‌های ارتباطی خودتون کار کنید، ناامید نشید – این چیزیه که با صرف زمان و تلاش میتونید به دستش بیارید.چطوری بیشتر ارتباط کلامی برقرار کنیم؟اگر تصمیم گرفتیم ارتباطات کلامی خودتون رو بیشتر کنین اما نمی‌دونین از کجا شروع کنین، چندتا پیشنهاد براتون دارم:وقتی که توی جمعی هستین، در گفتگوهای کوچک شرکت کنین. مثلا در مورد آب و هوا، رویدادهای جاری یا هر چیز دیگه‌ای که به ذهنتون می‌رسه حرف بزنید.وقتی در حال مکالمه هستین، واقعاً به صحبت‌های طرف مقابل گوش بدین. با برقراری تماس چشمی و پاسخ دادن به سؤالات یا نظرات، به گوینده نشون بدین که به چیزی که دارن میگن علاقه‌مندید.اگه تمایل دارین که به صورت گروهی با دیگران هم‌کلام بشین، سعی کنین در رویدادهای اجتماعی شرکت کنین که فرصتی برای گفتگو با افراد دیگه داشته‌باشین. مزیتش اینه که میتونید با شبکه‌ای از آدم‌هایی که دغدغه مشترک با شما دارن، هم‌صحبت بشید.صحبت کردن در مورد موضوعاتی که مورد علاقه شما هست یا چیزهای زیادی در موردش می‌دونین رو تمرین کنین. این به افزایش اعتمادبه‌نفس شما کمک می‌کنه و ادامه مکالمه رو آسون‌تر می‌کنه.برای خود من چاشنی طنز توی یک مکالمه خیلی جذابه. برای ارتباط گرفتن با دیگران خوبه که لحن خشکی نداشته باشیم و پذیرای طنز توی کلام دیگران باشیم.اگه این مقاله براتون مفید بود با دیگران به اشتراک بذارید.#روز_ارتباطات #گفت_و_گو #زبان_مشترک #مهارت_کلامی #ارتباط_کلامی #ارتباط_غیرکلامی #زبان_بدن</description>
                <category>Nolifar</category>
                <author>Nolifar</author>
                <pubDate>Wed, 17 May 2023 14:28:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقش تجربه‌ها و حوادث در رفتارسازی هر نسل</title>
                <link>https://virgool.io/@nolifar/%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%87%D8%B1-%D9%86%D8%B3%D9%84-ra2vwx60pqi3</link>
                <description>در چند سال اخیر، حرف‌های زیادی در مورد نسل‌های جدیدتر علی‌الخصوص زومرها شنیدیم؛ نسلی که به زودی، تبدیل به مشتری اصلی محصولات و خدمات، و بخش بزرگی از سرمایه انسانی شرکت‌ها خواهدشد.۷ نسل و تفاوت‌های آنهابرای شناخت بهتر نسل امروز، تفاوت هر نسل رو بر اساس تجربیاتی که داشتن، با هم بررسی می‌کنیم:1. The Greatest GenerationGreatest Generationاین نسل به طور غیرقابل حذفی تحت تأثیر رکود بزرگ قرار گرفتند، که به دنبال اون فرزندانشون را به صرفه‌جویی دعوت کردن. همچنین نماینده اکثریت سربازان جنگ جهانی دوم بودن که اگر هنوز در میان ما باشن، بین 98 تا 121 سال سن دارن.2. The Silent GenerationSilent Generationبه دلیل عواقب ناشی از رکود بزرگ و جنگ جهانی دوم، متولدین این نسل در واقع کوچیک‌ترین گروه رو تشکیل میدن.3. The Baby Boomer GenerationBaby Boomerبیبی‌بومرزها در واقع یکی از مرتبط‌ترین گروه‌ها در جامعه مدرن هستن. چرا که برای بسیاری از پیشرفت‌های فناوری در ۵۰ سال گذشته یکپارچه حضور داشتن و ما مدیونشونیم. اونا با رشد مدرن و یادگیری نحوه عملکرد در عصر تکنولوژی امروز، سازگارتر بودن. بومرها بین ۵۸ تا ۷۶سال سن دارن و البته که تفاوت این نسل در ایران با خارج از ایران هم مشخصه.4. Generation XGeneration Xمرتبط‌ترین نسل دوران مدرن در ارتباط با فناوری نسل X هستن که تقریباً به عنوان پل ارتباطی بین جمعیت‌های مسن و افراد جوان‌تر ازشون یاد میشه. اونا از ظهور اینترنت، بازی‌های ویدیویی، هوش مصنوعی حضور داشتند و گروهی‌ان که بسیاری از این پیشرفت‌ها رو باعث شدن.5. Millennials Millennials Generationمیلنیازها یا هزاره‌ها یا Millennials معمولا تفکیکشون از نسل X یه کم سخته. اما میلنیازها درباره خودشون به‌عنوان – همیشه در ارتباط – صحبت می‌کنند که منجر به رفتاری در محیط کار میشه می‌شه که برای بعضی از مدیرها عجیب به نظر می‌رسه. اما این تمایل به فناوری، مهارت‌ها و بینش‌های منحصر به فردی رو برای اونا فراهم می‌کنه که مدیران می‌تونن از اونها استفاده کنن. این نسل به شدت کارآمده.6. Generation ZGeneration Zیکی از جالب‌ترین نسل‌ها نسل Z هستن؛  این نسل از ابتدا در معرض رسانه‌های اجتماعی قرار گرفته و اولین گروهی بوده که با آزار و اذیت سایبری و سایر مسائل مربوط به اینترنت کنار اومده. 7. Gen Alpha Gen Alphaنسل آلفا جوان‌ترین نوع بشرند و اولین گروهی‌ان که در قرن بیست و یکم متولد شدن. اونها اولین نسلی از والدینی هستن که با اینترنت، تلفن‌های همراه، تبلت‌ها و رسانه‌های اجتماعی بزرگ شدن (دقت کنید خودشون نه ها | والدین‌شون). نسل آلفا همچنین تمایل داره که از نظر فناوری ماهرترین باشه.ممکنه بعد از خوندن این مقاله از خودتون سوال کنید، بعدش چی میشه؟ نسل بعدی کیه و با چیا قراره دست و پنجه نرم کنه؟به نظر میرسه آینده بشریت بر اساس میزان همکاری انسان‌ها باهم و با هوش‌مصنوعی رقم خواهد خورد. هم ترسناکه هم هیجان‌انگیز... نه؟اما بیزنس‌ها امروز رو کدوم نسل باید متمرکز باشن؟از بین تمام جنریشن‌ها، نسل z، به معنای واقعی اولین بومیان دیجیتال هستن که توی دنیای های-تک (Hight-Tech) متولد شدن و به راحتی به اینترنت دسترسی داشتن. تا قبل از این نسل، اینترنت بیشتر برای انجام کارهایی مثل تحقیق و پژوهش و به طور محدود برای خرید اینترنتی استفاده می‌شد؛اما برای این نسل، اینترنت بخش جدانشدنی از زندگیه و حضور اینترنت در تمام ابعاد و حتی سبک زندگیش هم حس می‌شه؛ از سفارش غذا، تاکسی اینترنتی و خرید بلیت سینما گرفته تا مسافرت و گردشگری، ایجاد روابط جدید و حتی انتخاب مسیر زندگی.قدیمی‌ترین افراد نسل z در حال گذروندن سالهای آخر تحصیل هستن و کم‌کم برای ورود به بازار کار و حتی ازدواج آماده میشن. این یعنی یک فرصت فوق‌العاده برای برندهایی که محصولات و خدماتشون برای اولین بار توسط این نسل استفاده خواهدشد. ضمن اینکه این نسل تاثیر زیادی روی تصمیم به خرید والدین شون دارن، یکی از قدرتمندترین نیروها در بازار مصرف محصولات و خدماتند.اما بیاین عمیق‌تر بشیم و رفتارها و ویژگی‌های نسل Z رو بیشتر بررسی کنیم:زندگی در لحظه یکی از آرمان‌های این نسلهجسارت تجربه‌های جدید رو دارناهل تکنولوژی‌های جدیدن و می‌تونن هرچیزی رو برای خودشون شخصی سازی کنن از جمله همین تکنولوژی روبه داستان‌ها و اتفاقات پشت یه برند اهمیت میدن برخلاف نسل‌های قبل به شدت شبیه هم‌نسل‌های خودشون توی سر تا سر دنیانبه نظر میرسه از نظر شغلی جاه‌طلبن و انتظارات شغلی بالایی دارند اما به سادگی تعادل بین زندگی و کارشونو به هم نمیزنن.از این شاخه به اون شاخه پریدن کاملا براشون عادیهبرای این نسل عدم حضور یه بیزنس توی شبکه‌های اجتماعی به هیچ‌وجه پذیرفته نیسن.بر خلاف نسل‌های قبل که مصرف‌کننده محتوان، نسل z خودش تولیدکننده هست و تماشاچی بودن براش جذابیتی نداره...حالا که راجع به تفاوت نسل‌ها خوندین و به اهمیتش پی بردین حتما در اولین فرصت خودتون، افراد سازمانتون و دیگران رو بسنجید. به نظرم از همه مهمتر برای منابع انسانی یه شرکت واجبه که اطلاعات سرمایه‌های نسل z سازمان رو بررسی کنه و فرآیندها رو بر این اساس بازبینی کنه. موافقید؟</description>
                <category>Nolifar</category>
                <author>Nolifar</author>
                <pubDate>Sat, 28 Jan 2023 19:24:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>14 اصل رهبری در آمازون</title>
                <link>https://virgool.io/@nolifar/14%D8%A7%D8%B5%D9%84-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B2%D9%88%D9%86-ljglfqqsiapd</link>
                <description>این 14 اصل رهبری آمازون می تونه شما و کسب‌و‌کار شما رو به موفقیت چشمگیری برسونه؛ جف بزوس یک تجارت فوق‌العاده موفق رو بر اساس 14 اصل رهبری بسیار قدرتمند آمازون ساخته است.14 اصل رهبری در آمازوناگه کارفرما هستین به این سوال جواب بدین: ارزش‌های کسب‌وکار شما چیه؟ تعهد به صداقت؟ تمایل به نوآوری؟ اگه کارمندین از خودتون سوال کنید: آیا شرکتی در اون فعالیت دارین به مجموعه خاصی از ارزش‌ها و اصول پایبند هست؟ داشتن مجموعه‌ای قوی از ارزش‌ها می‌تونه راه رو برای موفقیت و یکپارچگی تیم شما هموار کنه. آمازون به عنوان یک بیزنس موفق، مجموعه‌ای از اصول رهبری رو داره و بهش عمل می‌کنه - مجموعه‌ای از اصول که در تصمیم‌گیری شرکت، حل مشکل، طوفان فکری ساده و حتی استخدام باید در نظر گرفته بشه.اگه کارجو هستین و دنبال کار، یادتون باشه حتما اصول و قواعدی که یک شرکت بهش پایبنده رو بفهمید تا وارد یک محیط کار حرفه‌ای بشید که بهش تعلق دارید. بریم سراغ 14 اصل رهبری در آمازون...1. اشتیاق به مشتری | Customer Obsessionرهبران برای بدست آوردن و حفظ اعتماد مشتری به شدت کار می‌کنند. گرچه رهبران به رقبا توجه می‌کنند، اما نسبت به مشتریان وسواس و اشتیاق زیادی دارند.2. مالکیت | Ownershipرهبران، مالک هستند. آن‌ها به بلندمدت فکر می‌کنند و ارزش‌های بلند مدت را فدای نتایج کوتاه‌مدت نمی‌کنند. آن‌ها به نمایندگی از کل شرکت، فراتر از تیم خودشان عمل می‌کنند و هرگز نمی‌گویند &quot;این وظیفه من نیست&quot;.3. نوآوری و سادگی | Invent and Simplifyرهبران از تیم‌های خود انتظار و نیاز به نوآوری و اختراع دارند و همیشه راه‌های ساده‌سازی را پیدا می‌کنند. آن‌ها از همه جا به دنبال ایده‌های جدیداند و خودشان را به &quot;اینجا، جای نوآوری نیست&quot; محدود نمی‌کنند.4. حق‌گو و حق‌شنو | Are Right, a Lotاکثرا مواقع حق با رهبران است. آن‌ها قضاوت قوی و غریزه خوبی دارند و به دنبال دیدگاه‌های متنوع هستند. با این حال در جهت عدم تأیید باورهای خود تلاش می‌کنند.5. یادگیرنده و کنجکاو | Learn and Be Curiousرهبران هرگز یادگیری را از زندگی‌شان حذف نمی‌کنند و همیشه به دنبال بهبود خود هستند. آن‌ها درباره امکانات و ایده‌های جدید کنجکاوند و برای کشف آن‌ها اقدام می‌کنند.6. استخدام و آموزش بهترین‌ها | Hire and Develop the Bestرهبران با هر استخدام و ترفیع، سطح عملکرد را بالا می‌برند. آن‌ها استعدادهای استثنایی را تشخیص می‌دهند و با کمال میل از آن‌ها را در سازمان استفاده می‌کنند. رهبران، رهبران را پرورش می‌دهند و نقش آن‌ها را در مربیگری دیگران جدی می‌گیرند.7. پافشاری روی استاندارد و کیفیت | Insist on the Highest Standardsرهبران بی‌وقفه استانداردهای بالایی دارند - ممکن است بسیاری از مردم فکر کنند که این استانداردها بی دلیل بالا هستند. رهبران به طور مداوم در حال بالا بردن سطح قدرت هستند و تیم‌های خود را برای ارائه محصولات، خدمات و فرآیندهای با کیفیت بالا سوق می‌دهند. رهبران اطمینان حاصل می‌کنند که ایرادات از  یک خط فراتر نمی‌رود.8. بزرگ فکر کردن | Think Big کوچک‌اندیشی یک پیش‌گویی من‌درآوردی است. رهبران مسیر جسورانه‌ای را به وجود می‌آوردند تا به نتیجه‌ی الهام‌بخش برسند. آن‌ها متفاوت فکر می‌کنند و در هر گوشه، به دنبال راه‌هایی برای خدمت به مشتریان هستند.9. تعصب برای اقدام و عمل | Bias for Actionسرعت در تجارت مهم است. بسیاری از تصمیمات و اقدامات برگشت‌پذیرند و نیازی به مطالعه گسترده ندارند. ما برای ریسک‌پذیری محاسبه شده ارزش قائل هستیم.10. صرفه‌جویی | Frugalityبا کمترین امکانات کار را به سرانجام می‌رسانند. محدودیت‌ها باعث ایجاد تدبیر، خودکفایی و نوآوری می‌شوند. هیچ امتیاز ویژه‌ای برای رشد سرشماری، اندازه بودجه یا هزینه ثابت وجود ندارد.11. قابل اعتماد | Earn Trustرهبران با دقت گوش می‌دهند ، صریح صحبت می‌کنند و با احترام با دیگران رفتار می‌کنند. آن‌ها خودمنتقداند، حتی اگر انجام این کار ناجور یا شرم‌آور به نظر برسد. آن‌ها خود و تیم‌های خود را در برابر بهترین معیارها قرار می‌دهند.12. شیرجه رفتن عمیق | Dive Deepرهبران در همه سطوح فعالیت می‌کنند ، با جزئیات در ارتباط هستند، مرتباً حسابرسی می‌کنند و وقتی معیارها و حرف‌ها با هم سنخیت ندارند ، تردید می‌کنند. هیچ عملکردی از چشم‌شان پنهان نمی‌ماند.13. تحکم در کلام؛ مخالف و متعهد | Have Backbone; Disagree and Commitرهبران موظف‌اند تصمیمات را در مواقعی که مخالف هستند با احترام به چالش بکشند، حتی اگر این کار ناراحت‌کننده یا طاقت‌فرسا باشد. رهبران باورمند و سرسخت هستند. آن‌ها به خاطر انسجام اجتماعی سازش نمی‌کنند و پس از تصمیم‌گیری، نسبت به آن کاملا متعهداند.14. ارائه نتایج | Deliver Results رهبران بر ورودی‌های کسب و کار خود تمرکز کرده و آن‌ها را باکیفیت و در زمان مناسب ارائه می‌کنند. حتی در مواقعی که پروژه با شکست رو به رو می‌شود از گفتن نتایج این تجربه عقب نمی‌کشند.آیا شرکتی رو در ایران می‌شناسید که قواعد و ارزش‌های سازمانی پایداری رو داشته باشه؟ </description>
                <category>Nolifar</category>
                <author>Nolifar</author>
                <pubDate>Tue, 12 Apr 2022 00:45:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه خرید از ایران‌خودرو در قرعه‌کشی</title>
                <link>https://virgool.io/@nolifar/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B1%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D8%B9%D9%87-%DA%A9%D8%B4%DB%8C-jkrtvofnn9ts</link>
                <description>تجربه خرید در قرعه‌کشی ایرانخودرودیدین عروس - داماد میرن تو اتاق راجع به آینده با هم صحبت کنن&amp; بعد بهم دیگه میگن من فقط برام «صداقت و روراستی» مهمه؟! من در اولین مواجهه‌ جدی با همسرم که قرار بود از زندگی صحبت کنیم اینو نشنیدم. به جاش گفت: برای من مهمه هر ماه که ایران‌خودرو ثبت‌نام داره، از اینجا به بعد تو هم اسم بنویسی که دو تا شانس داشته باشیم :)))توجه شما رو به پرتکرارترین مکالمه‌های روزهای اول جلب می‌کنم:عزیزم امروز ثبت‌نامهبرو ببین توی قرعه‌کشی برنده نشدی!۴۳بار &quot;شما برنده نشده‌اید&quot; رو دیدیم ولی این اسمش شکست نیست در واقع ما ۴۳ بار به پیروزی نرسیدیم مثل ادیسون!این ماه سه بار اسم‌نویسیه یادآور بذار.شاید فکر کنید بار ۴۴م اسم همسرم در اومد ولی خیر! همین الان که من دارم از تجربه خرید خودرو قرعه‌کشی ایران‌خودرو براتون می‌نویسم اون توی سایت و شبکه‌های اجتماعیه که متوجه بشه ثبت‌نام بعدی کیه!1. پیامک &quot;شما برنده‌ شده‌اید&quot;اواخر اسفند ۱۴۰۰ بود که داشتیم برنامه‌ریزی می‌کردیم بعد از چک کردن وب‌سایت ایرانخودرو، ناهار چی بخوریم که چشمم خورد به پیامک زیر:متقاضي محترم فروش فوق العاده ايران خودرو مرحله 33 - با کد پيگيري..... شما بعنوان منتخب رزرو درقرعه کشي بخشنامه 4431 برنده شده ايد لطفا جهت واريز وجه خودرو تا تاريخ 1400/12/25 به سايت فروش اينترنتي ايران خودروبخش ورود کاربر آيتم &quot;واريز وجه قرعه کشي&quot; مراجعه واز طريق کارتهاي بانکي متعلق به خود نسبت به واريزوجه اقدام نماييد. پس از واريز وجه به حساب شرکت ايران خودرو قرارداد با شما منعقد و چنانچه به هردليل وجه مذکور واريز نگردد حق بستن قرارداد ازشما سلب وبرابر با ضوابط به شخص ديگري واگذارمي گردد. با تشکر* ايران خودرو*اون روز یادمون رفت ناهار بخوریم در واقع تا سه روز آینده که باید وجه قرعه‌کشی رو واریز می‌کردیم یه لقمه راحت از گلومون پایین نرفت... چون ما بودیم و هزاران سوال!مگه سقف پرداخت از درگاه پرداخت ۵۰میلیون نیست؟یعنی باید ۶بار واریز کنیم که محدودیت سقف رو دور بزنیم؟باید بریم بانک بگیم سقف پرداختمون رو ببرن بالا؟باید بریم از بانک حواله کنیم؟ساتنا و پایا جوابه؟و هزاران سوال دیگه که پنجشنبه آخر هفته و نزدیک عید هیچ نمایندگی جواب درستی به ما نداد. تو همه‌ سایت‌های دنیا، اون قسمت FAQ واسه همین وقتاست دیگه!!! حالا اینا به کنار، چرا جواب هیچکدوم از سوالای ما توی گوگل نبود؟؟؟همین شد که من تصمیم گرفتم داستان خریدم از ایرانخودرو رو براتون بنویسم تا اگه بعد از تلاش‌های فراوان قرعه‌ به نامتون افتاد، جواب سوالاتون رو اینجا پیدا کنید. البته با این فرض که میدونید نباید پلاکی به اسمتون باشه و توی قرعه‌کشی سایپا هم اگه شرکت کردین و اسمتون دراومده، ماشین رو نخریده باشین یا اینکه کلا ثبت نام نکرده باشین اونورا!شرایط ثبت نام در قرعه‌کشی ایرانخودروبعد از اینکه اس‌ام‌اس قرعه‌کشی رو دیدیم و یه دور افتخار دور خونه زدیم، رفتیم به سایت ایرانخودرو که همسرم با یه لبخند پیروزمندانه گفت: ماییم! همون همیشگی!2. وایز وجه قرعه‌کشیرفتیم سراغ بخش &quot;واریز وجوه فروش قرعه کشی&quot; ولی دیدیم چیزی نیست؛ اینجا یه تجربه کاربری واقعا بده! همه شواهد نشون میداد که برنده شدم ولی چیزی واسه‌ی پرداخت نبود. باید حتما توی کادر جستجو، شماره پیگیری که براتون پیامک شده رو وارد کنید تا مراحل کار تازه براتون باز بشه.متاسفانه از مراحل دیگش عکس ندارم ولی براتون می‌نویسم تا بتونید طبق همین پیش برید:شماره پیگیری رو که وارد کردین، با صفحه مشخصات ماشینی که برنده شدید، فرم نمایندگی ایرانخودرو شهرتون و انتخاب بیمه رو به رو میشین. میتونید رنگ ماشین رو به دلخواه خودتون انتخاب کنید؛ بعد برین سراغ نمایندگی‌های مجاز ایرانخودرو که به نظرم نزدیکترین نمایندگی ایرانخودرو به منزل‌تون باشه و انتخاب شرکت بیمه برای بیمه ثالث هم توی همین مرحله انجام میشه. توی قرعه‌کشی، خودرو رو میتونید با کارت طلایی بخرید که برای ما مبلغ ۳میلیون مازاد بر مبلغ ماشین شد که انتخابمون این بود که بخریمش. شما میتونید همونجا توضیحات کارت‌های طلایی تک ستاره پلاس و ... رو بخونید و انتخابش کنید.نهایتا میرسیم به مجموع فاکتوری که با انتخاب‌هاتون باید پرداخت کنید: مبلغ خودرو + کارت طلایی + هزینه بیمه ثالثبرای بیمه بدنه باید خودتون اقدام کنید. اینم بگم که ما توی فروش فوری تحویل سه ماهه اسم‌مون در اومده بود و با پیش‌فروش ایرانخودرو داستان فرق می‌کرد. پس باید همه‌ پول رو یکجا و توی بازه سه روزه پرداخت می‌کردیم. اما نمی‌دونستیم که:آیا میشه کل مبلغ رو از کارت به حساب اینترنتی ایرانخودرو واریز کرد یا نه؟!جواب اینه، بله! سقف پرداخت فقط برای کسب و کارهای خصوصیه، هرجا شمای هموطن باید به شرکت دولتی پول بدی سقف نداره و سقفش رو برداشتن. حالا راجع به این موضوع بعدا می‌نویسم. شما هر مبلغی که باید پرداخت کنید رو یکجا به حساب فرد برنده واریز می‌کنید و فقط از اون حساب از طریق درگاه اینترنتی وبسایت https://esale.ikco.ir/#!/customer/lotteryPayment وجه رو پرداخت می‌کنید.به هیچ وجه از حساب شخص دیگه‌ای پرداخت انجام ندید که متاسفانه از لیست برنده‌شده‌ها خارج می‌شید. حتی به بانک هم نرید واسه حواله پایا یا ساتنااز موبایل‌ بانکتونم واسه‌ی پرداخت وجه قرعه‌کشی استفاده نکنید!!!فقط و فقط از طریق سایت ایرانخودرو اقدام کنید.بعد از واریز وجه قرعه‌کشی براتون پیامک &quot;موفقیت در ثبت‌نام&quot; میاد. شماره ردیف قراردادتون رو هم براتون ارسال می‌کنن که باید به سایت customer.ikco.ir مراجعه کنید و قراردادتون رو بخونید. توی قرارداد راجع به مشخصات خودرو و تمامی متعلقات الزامی خودرو که شامل راديو پخش، چرخ زاپاس، جک، آچار چرخ، كف پوش متحرک و مثلث خطره توضیح داده که با خودرو بهتون تحویل میدن.3. مراجعه به نمایندگی منتخب ایرانخودروبعد از این که پرداخت رو انجام دادین یه پیامک دیگه دریافت می‌کنین که ظرف ۴۸ساعت باید مدارک احراز هویت‌تون رو آماده کنید و برید به نمایندگی انتخابی‌تون. مدارک هم ایناس:اصل شناسنامهاصل کارت ملیاصل گواهینامهشماره موبایل به نام شخص برنده شدهشماره شبا شخص برندهبرگه احراز سکونتمدارک لازم برای ثبت نام در قرعه کشی ایرانخودرواینا رو که تحویل دادین باید برای احراز سکونت برید به دفتر پیشخوان دولت و کدپستی محل اقامت‌تون رو بدین و نامه تاییدیه بگیرین. پیشنهادم اینه قبل از مراجعه به نمایندگی یه سر برین دفتر پیشخوان و مدارکتون رو کامل کنید. اگه مستاجر هستین باید قول‌نامه منزل‌تون رو ببرین و اگه سند ملکی به اسم مادر، پدر یا همسرتونه می‌تونید اصل اون سند رو برای احراز سکونت به نمایندگی نشون بدین. مستاجر یا موجر باشید فرقی نمیکنه باید حتما برگه صحت کدپستی رو از دفتر پیشخوان تهیه کنید.احراز سکونت از طریق سایت sakhaبعد از تکمیل مدارک مبلغ ۵۰هزارتومان بابت ثبت مشخصات از ما گرفتند که توی قرارداد نوشته هیچ مبلغی نباید بابت هیچکدوم از مراحل پرداخت بشه ولی ما چون از برخورد نمایندگی موردنظرمون راضی بودیم چیزی نگفتیم و به حساب شخصی هم واریز کردیم. نمیدونم این مبلغ توی بخشنامه هست یا نه. شما دوست نداشتین پرداخت کنین حتما سوال کنید.كليه وجوه واريزی صرفا می بايستی بصورت اينترنتی به حساب شركت ايران خودرو واريز گردد و از واريز وجوه به حساب اشخاص و يا نمايندگی، موكدا خودداری شود كه شركت ايران خودرو در اين خصوص، هيچگونه مسووليتی ندارد.4. تحویل خودرو از ایرانخودرواز تاریخ واریز وجه تا مدت سه ماه بعد، خودرو رو بهتون تحویل میدن. موقع تحویل هم باید همه چی رو چک کنید و تحویل بگیرید. اگه چیزی با قرارداد مغایر بود به هیچ وجه خودرو رو تحویل نگیرید که از اینجا به بعد کسی مسئولیتشو قبول نمی‌کنه. به ازای تاخیر هم خسارت ۳۶درصدی بهتون تعلق می‌گیره که واریز میشه به شماره شبایی که وارد کردین. خودرو رو هم فقط به خودتون تحویل میدن و بعد از دریافت پیامک مبنی بر اینکه خودرو شما رسیده نمایندگی، ۷۲ساعت فرصت دارین برین تحویلش بگیرین.در زمان تحويل خودرو نمايندگی موظف به كنترل و تطبيق اسناد صادره با خودروی تحويلي به مشتری می‌باشد و در صورت وجود هرگونه مغايرت و اشكال در مشخصات خودرو با اسناد صادره مشتری موظف است از تحويل خودرو خودداری نمايند. در غير اين صورت مسئوليت به عهده شركت نخواهد بود.5. پرداخت مازاد بیمهدو هفته بعد از ثبت قرارداد که میشد سال ۱۴۰۱، پیامکی گرفتم راجع به اینکه نرخ بیمه شخص ثالث توی سال ۱۴۰۱ تغییر کرده و باید مابه‌التفاوتش رو از طریق سایت ایرانخودرو پرداخت کنم. مبلغش هم حدود ۶۷۰هزار تومن بود.امیدوارم با خوندن این مقاله جواب سوالاتتون رو گرفته باشین. اگه اسمتون توی قرعه‌کشی در اومده که مبارکتون باشه اگرم هنوز اسمتون درنیومده ناامید نشید. هر سوال دیگه‌ای داشتین برام کامنت بذارین.</description>
                <category>Nolifar</category>
                <author>Nolifar</author>
                <pubDate>Tue, 05 Apr 2022 17:38:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا باید نوشتن رو یاد بگیریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@nolifar/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%B1%D9%88-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85-p3alfzmr9hxz</link>
                <description>20اسفند که وبینار تجربه کاربری رو به همت مارتک آکادمی و پارس‌پک برگزار کردیم، از مسیر یادگیری خودم گفتم که همه چیز برای من از &quot;نوشتن&quot; شروع شد.یکی از کتاب‌هایی که خوندنش به من کمک کرد تا نگرش متفاوتی نسبت به نوشتن پیدا کنم Economical Writing بود که در واقع توسط یکی از ایرانی‌هایِ کاردرستِ شرکت آمازون معرفی شده بود.داستان از اینجا شروع شد که متوجه شدم در جلسات کاری در آمازون باید تک تک افراد ارائه‌ها رو روی کاغذ داشته باشند نه پاورپوینت و پرزی. برام جالب شد بدونم دلیل این که در یه شرکت تکنولوژی‌محور از ابزارهای دیجیتال برای ارائه استفاده نمی‌شه، چیه؟که رسیدم به این کتاب که خوندنش برای تمامی مدیران آمازون اجباریه. اگه شما هم مثل من دوست دارین که بتونید عملکرد سالی که گذشت رو مستند کنید و با دید اقتصادی به نوشتن نگاه کنین، با من توی این سری مقالات همراه باشین. من قصد دارم که برداشت خودم از این کتاب رو در قالب پست و مقاله براتون بنویسم.اول از همه بریم سراغ سوالی که قراره این کتاب جوابشو بهمون بده:چرا باید نوشتن رو یاد بگیریم؟کتاب نوشتن اقتصادی با این نکته مهم شروع میشه که همه‌ی ما فکر می‌کنیم نوشتن رو بلدیم، پس نیاز نیست یادش بگیریم. یا خیلی از آدما فکر می‌کنن درس ادبیاتی که توی مدرسه خوندن همون نوشتنه و کافیه دیگه.اما اگه بیایم توی تاریخچه نویسنده‌ها و کلا آدمایی که با قلمشون تونستن به یک جایی برسند، نگاه کنیم می‌بینیم که نوشتن بهشون کمک کرده تا اون کاری که انجام دادن رو به خوبی برای دیگران ارائه بدند.نوشتن یعنی فکر کردنانیشتین به خاطر اینکه زبان آلمانی بلد بوده انیشتین نشده؛ اما وقتی می‌خواسته نتیجه کارش رو با دیگران به اشتراک بذاره اون قافیه‌های مغزدار و فکر شده که توی جملاتش استفاده کرده باعث شده که با نتیجه مکتوبش اون آدم رو متقاعد کنه.سبک از محتوا جدا نیستتوی این کتاب به این نکته اشاره می‌کنه که شما باید سبک خاص خودتون رو توی نوشته پیدا کنین و بنویسین. لحن نوشته‌ی شما، مختص شماست. یعنی آدما باید با دیدن متنی که شما می‌نویسید می‌تونن متوجه بشن که نویسنده این متن شما هستین. سبک از محتوا جدا نیست...موقع ارائه جزئیات، اگر مباحث رو روی کاغذ نیاریم و صرفا توی ذهن‌مون نگهش داریم ممکنه اشکالاتش رو نتونیم درست متوجه بشیم. اما زمانی که همه چیز رو مکتوب کنین می‌تونین از دید کلی به موضوع نگاه کنین، اضافه‌گویی‌ها رو حذف کنین و به نوشته‌ها دقیق‌تر نگاه کنید. برای همین نگرش هست که میگن:نوشتن = فکر کردن (اگه شما نتونید درست بنویسید یعنی بلد نیستین درست فکر کنید.)اما نویسنده های خوب چطوری می نویسن؟جواب این سوال رو توی مقاله بعدی منتشرش می‌کنم. منتظر نظرات‌تون هستم</description>
                <category>Nolifar</category>
                <author>Nolifar</author>
                <pubDate>Mon, 28 Mar 2022 15:48:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر با من نبودش هیچ میلی، چرا همکار شد با من این لیلی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@nolifar/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%B4-%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%87%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-jbzzpzzdfpka</link>
                <description>محیط کار سالم به وجود نمیاد، با دستای خودمون ساخته می‌شهامروز میخوام یکی از چند متن‌ پیش‌نویس شده رو منتشر کنم در حالیکه این موضوع، لحظه‌های پرتنش شش ماه پیش منه! اما چرا امروز می‌نویسمش؟ چون زمان برد تا بپذیرم: بخش عمده‌ای از مشکلات &quot;خودم&quot; بودم. بعد از تمام تجربه‌ها و تنش‌هایی که توی محیط کارم تجربه کردم به این مهم دست یافتم که ضعف من در همکاری و #کار_تیمی کجای کاره! یه راست بریم سر اصل مطلب...در تمام تجربیات گذشته تا به امروز، افرادی در دایره دوستان و همکارانم بودن که تقریبا دغدغه‌های مشترکی داشتیم، یک دانشگاه می‌رفتیم، یک دسته آدم خاص رو می‌شناختیم، تفریحات مشابه، حتی عقاید مشابه؛ بطور کلی مشترکات زیادی باهم داشتیم.اما امروز به این موضوع پی بردم که تعامل با افرادی که همسو با من‌ند، هنر نیست؛ چالش جدی وقتیه که با آدم‌هایی رو به رو بشی که ذره‌ای از تو رو بلد نیستن؛ یه جوری که اگه دو تابع ریاضی باشیم و بخوان از ما اشتراک بگیرن، جواب قطعا تهی خواهد بود. اما خب، وقتی صحبت از آدماس، همیشه سوالا پیچیده‌تر و سخت‌تره!شما نمی‌تونید برای #تعادل_در_تعامل با همه آدم‌ها، یک فرمول خاصی داشته باشید. ارتباط کاری، مثل ساختن یک رابطه عاطفی، نیاز به زمان گذاشتن و حل چالش‌های مختلف داره... با این تفاوت که گاهی در این رابطه خبری از عشق نیست. اگه نخوام ارفاق کنم حتی گاهی نفرته که پررنگ‌تره. مهمه که بدونیم و بپذیریم که آدم‌ها از کار کردن اهداف مختلفی دارن، یکی ممکنه واسه پول کار کنه، یکی برای ارضای حس قدرت و استقلال، یکی هم میاد که فقط سرش گرم باشه و از محیط خونه فاصله بگیره. بپذیریم که دلیل &quot;درست&quot; وجود نداره و به ازای هر شخصیتی ممکنه متفاوت باشه. از نظر من، آدم‌ها برای ارضای نیازهای شخصیتی به کار کردن نیاز دارن. کار می‌کنن چون مستقل شدن بهشون حس قدرت می‌ده. کار می‌کنن چون در اجتماع راحت‌تر پذیرفته می‌شن. اما همه این‌ها دلیل بر حق بودن من یا دیگری نیست. شما برای کدوم نیازتون کار می‌کنید؟</description>
                <category>Nolifar</category>
                <author>Nolifar</author>
                <pubDate>Fri, 26 Feb 2021 22:59:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درون‌گرا یا برون‌گرا؟ انتخاب شما کدومه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@nolifar/%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-%DA%AF%D8%B1%D8%A7-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D9%86-%DA%AF%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%DA%A9%D8%AF%D9%88%D9%85%D9%87-fymz78gtfecp</link>
                <description>همه چیز از روزی شروع شد که به این نتیجه رسیدم این حجم از درون‌گرایی در آینده قراره بهم ضربه بزنه....بیاید قصه خودم رو براتون تعریف کنم:از نظر شخصیتی من دختر پرتلاشی بودم، بی‌توقع و داوطلبانه به اطرافیانم کمک می‌کردم، به اشتباه فکر می‌کردم در جمع بودن معذبم می‌کنه و هربار فرصت حضور داشتم خلافش بهم ثابت شده بود. اما همچنان اصرار داشتم همین که هستم، بهترین نسخه رفتاری از منه؛ چون منطقه امنی رو برام به وجود آورده‌بود و حاضر نبودم ازش بیرون بیام!توی دوران دانشجویی تمام تلاشم رو می‌کردم تا از کار و پروژه‌ای که انجام می‌دم نهایت لذت رو ببرم و تایید اساتید برام چون موی دماغ بی‌اهمیت و بی‌ارزش تلقی می‌شد. :) اما از یک‌جایی به بعد توی چشم بودن مساوی شد با &quot;بهترین بودن&quot; و در خفا کار کردن و دفاع نکردن از کاری که براش دو روز تمام نخوابیده بودم مساوی با &quot;بی‌اهمیت جلوه دادن&quot; تمام کارهایی که از جون و دلم براش مایه میذاشتم! خب الان بیشتر براتون از اون روزها می‌گم...اون موقع احساس می‌کردم مرزی بین درون و بیرون من وجود داره که منجر به این شد که بیشتر از خودم بنویسم، &quot;بنویسم تا ذهنم را سازمان‌دهی کنم.&quot; یادمه یه روز که داشتم روی پروژه‌ای با موضوع &quot;فضایی برای شازده کوچولوی زمینی&quot; کار می‌کردم، (حالا انگار سیبه که زمینی باشه)؛ استاد اون درس همه‌مون رو مجبور کرد تا تمام کارهای نصفه نیمه‌مون رو بزنیم به دیوار و یکی یکی ارائه بدیم. اون روز و اون لحظه با اینکه برای من جزو سخت‌ترین لحظات زندگی‌ام بود، چون از مرکز توجه بودن، به هرنحوی، فراری بودم، شد نقطه عطفی برای شروع تعریف من از مرز بین درون و بیرونی که به غلط فکر می‌کردم باید از بقیه پنهونش کنم!کارها رو به دیوار سنجاق کردیم و من خدا خدا می‌کردم و ختم &quot;امن یجیب&quot; و &quot;صلوات خاصه امام رضا&quot; گذاشته بودم تا نفر آخر نوبت به من برسه و زمان کلاس تموم بشه و استاد اصلا فرصت نکنه ازم بخواد تا روی پروژه خودنمایی کنم. بله! اون روزها برای من تعریف پرزنت صحیح خودم و کارم مساوی بود با خودنمایی! فکر می‌کردم اگه من استعداد ماورایی دارم خب یه روزی یکی از راه می‌رسه و منو کشف می‌کنه دیگه، چه کاریه جار بزنم که من دو شبانه روز نخوابیدم و چند دور کتاب شازده کوچولو رو خوندم و ذره ذره طرحم رو بر اون اساس پیش بردم. القصه، صدای من داشت به خدا می‌رسید و زمان کلاس به آخر! اما چشمتون روز بد نبینه استاد اون روز خودش که موند هیچ، بقیه رو هم نگه داشت تا من عرض اندامی کنم و عدل علی بین شاگرداش برقرار بشه، تا منِ نوبت نرسیده، سر پل صراط جلوی راهش رو نگیرم. استاد عزیزم که امروز یکی از بهترین همراهان و دوستان من شد، درسی رو به من داد که تا به امروز در هر قصه‌ای که به موفقیتم ختم شده رد پایی از اون ارائه کذایی رو که با اکراه من و اصرار اون برگزار شد رو در زندگیم می‌بینم:آخرین نفر لرزون لرزون پرسون پرسون اومدم کنار کارم وایسادم و خیلی کوتاه ماجرای طراحی رو شرح دادم در حالی‌که با نگرانی به چشم دوستانم نگاه می‌کردم تا از چشمام بخونن که نباید سوالی بپرسن که باعث بشه من از سر پا ایستادن و مرکز توجه بودن بیخودی خلاص بشم و در آخر اضافه کردم: &quot;چون وقت نیست و من نمیخوام وقت استراحت همگی رو بگیرم با اجازه استاد هرکس میخواد بِره، بِره و هرکی هم نمیخواد، کنار وایسه بقیه بِرَن.&quot; خب می‌دونستم همه خسته‌ان و طبق تجربه‌شون من حرف جدیدی برای گفتن ندارم پس قطعا جوابشون بهم &quot;نه ممنون از پذیرایی‌تون، دیگه کم کم رفع زحمت می‌کنیم&quot; خواهد بود. اون روز استادم همه رو نگه داشت و بعد از اینکه من رو وادار کرد از طرحم دفاع کنم، بحثی رو شروع کرد که من بارها و بارها در موقعیت های مختلف برای خودم بازگو کردم تا به خودم یادآوری کنم این لحظات رو، که بدونم یکبار تونستم پس بازم میتونم؛ چندین بار از من خواست کل روند رو با جزییات بیشتر برای همه تعریف کنم و از حرف زدن و اظهار وجود طفره نرم. کوچه های یزد، بخشی از معماری درون گرای سنتی- عکس از حسن الماسیگفت خواسته‌اش از تمام ماها توی این کلاس و این ترم اینه که بتونیم خودمون، تمام چیزی که هستیم رو نشون بدیم، فروتنی احمقانه رو کنار بزاریم و از گفتن از توانایی‌هامون نترسیم؛ اگه درون یک فضای سنتی و درون‌گرا _عکسی که بالاست_ درس می‌خونیم، نترسیم از اینکه همه‌ی اون‌چه که هستیم نماد بیرونی پیدا کنه.تا به اون روز فروتنانه حرف زدن و سر به زیر رفتن و آمدن برای ما ارزش بود، اما اون پروژه بهانه‌ای شد تا من خودم رو بپذیرم، روی عزت‌نفسم کار کنم و از قضاوت شدن نترسم و قدرت مذاکره رو دست کم نگیرم. این ویژگی که من نداشتمش و به واسطه تمرین در نوشتن تونستم بهش برسم رفته رفته از من آدمی رو ساخت که قوی‌تر بود و تونست تمام روزهای زندگیش رو بعد از اون اتفاق به معنای واقعی کلمه &quot;زندگی&quot; کنه!نقطه عطف زندگی شما کی یا کجا بود؟</description>
                <category>Nolifar</category>
                <author>Nolifar</author>
                <pubDate>Sat, 29 Aug 2020 18:32:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیایید برای چندلحظه هم که شده بهشت رو بیاریم روی زمین!</title>
                <link>https://virgool.io/@nolifar/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%86%D9%86%D8%AF%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87-%D9%87%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-mwgbrohcvy4w</link>
                <description>ما باید بال میداشتیم آخه اشرف مخلوقات که بی بال نمیشه...میشه؟ اما خیال رو که داریم، بیایید پرواز کنیم و بهشت رو از آسمون بیاریمش روی زمین...نُه ماه پیش که شروع به نوشتن کردم نمیدونستم نوشتن و خیال پردازی بال پروزا منه و همین موضوع باعث شده که امروز در وجود من تغییرات بزرگی رخ بده ... اما دنیای ناشناخته‌ی نُه ماه دیگه‌ی من چه شکلیه؟! چه چیزهایی هست که امروز روشون قسم میخورم و فردا به سطل زباله ارزش‌های من شوت می‌شن! خب مهم نیست بزار به نُه ماه بعد همون نُه ماه بعد بپردازیم... بعد از همه دردسرهای فکری و چالش‌های ذهنی که در من بوجود اومد با خودم کلنجار میرم چرا باید دائما به چیزی چنگ بزنیم تا احساس زنده بودن کنیم؟ چرا اصلا خودمون نباشیم؟ همینی که هست چشه؟ https://soundcloud.com/musickhaane/gnus-cello-numb-for-cello-and-piano-linkin-park-cover?in_system_playlist=weekly%3A281229127  به نظرم باگ زندگی اینه که در لحظات حساس موزیک پخش نمیکنه، علی الحساب اینو پلی کنید و بقیه نوشته رو دنبال کنید :)چندشب پیش  با خودم فکر کردم چطور بدون اینکه به هیچ مرجعی خودمو گره بزنم کمی بیشتر با خودم آشنا بشم؟ شاید آدم باحالی بودم و با خودم بیشتر معاشرت کردم!!!آقا /خانم... امان از بی خوابی‌های شبونه!حتما شما هم بعضی وقت‌ها که بی خوابی به سرتون میزنه از این فکر و خیال‌ها می‌کنید دیگه!مثلا یه بار از شدت بی خوابی به سرم زد گوسفند بشمارم؛ بعدتر فکر کردم چرا گوسفند؟ چرا بز نشمارم؟ چرا پروانه نه؟ اصلا چرا حیوون؟ چرا آدم‌هایی که دوسشون دارم رو نشمارم؟ چرا رویاهای که دارم رو نشمارم؟ چرا من به بهشتی که میخوام رو زمین برای خودم بسازم فکر نکنم؟ چرا رویاهامو بغل نکنم و بخوابم تا خوابشونو ببینم؟اینقد از این فلسفه‌ها می‌بافم تا بخوابم اما ... بیدار که می شم به این فکر می‌کنم چرا خونمون رو بهشت نبینم و اولین کاری که می‌کنم اینه که شماره تلفن خونه رو به اسم &quot;بهشت&quot; سیو کنم، مامانم روی &quot;حوا&quot;ی دنیای خیالیم و پدرم رو &quot;آدم&quot;ی که خیلی خاطرش برام عزیزه.بعدتر به نظرم میاد شاید خدا هم ترکیبی از همه چیزهای توی خونه‌ی ماس؛ به علاوه ترکیبی از شعر فارسی، کلام عربی، ادبیات فرانسوی و حتی مثل شعرها و شهرهای یونانی اسطوره ای!شاید جمله اول رو که خوندید فکر کردید خب اینم یه متن فلسفی دیگه ولی من فقط دارم سعی می‌کنم دنبال خودم بگردم، تازگی‌ها هرچیزی حتی اگه منو به گریه و خنده بندازه درگیرم میکنه...بهش فکر می‌کنم...باهاش ارتباط برقرار می‌کنم و نهایتا میخوام از تمام زوایای دیگه بسنجمش و از چشم‌های دیگرون ببینمش و از گوش‌های بقیه بشنومش.تا حالا بهش فکر کردید اگه خدا شعر بود چی بود؟ اگه شاعر بود چی؟ اگه آهنگ بود؟  آهنگ &quot;رویای طلایی&quot;  از &quot;شهرداد روحانی&quot; خود خداست ... یا حداقل من دلم میخواد اینجوری خدا رو زمینیش کنم. گاهی دوست دارم به شکل صورت مادرم ببینمش و ببوسمش، به شکل پدربزرگم وقتی برای گربه‌های تازه متولد شده غذا می‌بُرد یا در قالب پدرم که براش چایی میبرم سرمو می‌بوسه یا به شکل همسرم که حتی بی هوا که برگردم سمتش می‌بینم هوامو داره.من چیزی راجع به بهشت نمیدونم اما چیزی که در موردش مطمئنم اینه که قلمرو خدا و ما خیلی نزدیکتر از اون چیزی هست که به نظر می رسه!شما چه شکلی میبینیدش؟ اصلا میبینیدش؟چه رنگیه؟چه بویی داره؟برام از تجربه‌های مشابه‌تون بنویسید میخوام برای چند لحظه چشم‌های شما باشم :)</description>
                <category>Nolifar</category>
                <author>Nolifar</author>
                <pubDate>Mon, 18 May 2020 17:42:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمک در نمکدان شوری ندارد...</title>
                <link>https://virgool.io/biography/%D9%86%D9%85%DA%A9-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%85%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-tngoyckjx1og</link>
                <description>دل من طاقت دوری ندارد!!!یادش بخیر آخرای سال، همین موقع‌ها، تو مدرسه دفترچه خاطرات قفل‌دارامون رو می‌آوردیم دوستامون برامون یادگاری بنویسن. اینکه تاکید داشتیم دفترچه قفل‌دار برامون بخرن هنوز برام سواله، انگار ادامه فرمول‌های انیشتین ثبت شده باشه اون تو ... چیزایی که تا این لحظه پیدا کردم: &quot;نمک در نمکدان شوری ندارد، دل من طاقت دوری ندارد&quot; چرا نمک باید در نمکدان شور نباشه؟ بنظرم شاعر میخواسته اوج ناامیدی از کلمات برای بیان دلتنگی رو تو همین یه بیت بیان کنه.&quot;قوری ز قلم ، قلم ز قوری، تو عشق منی گوگوری مگوری&quot;2.  شما ببین چه شاعرانه، با واج‌آرایی، ما به هم ابراز علاقه می کردیم اون زمونا :) &quot; گل سرخ و سفید و ارغوانی، فراموشم نکن تا می‌توانی&quot; 3. اینجا دست طرف‌مونو برای اینکه ما رو فراموش نکنه باز گذاشتیم. شاعر به درستی تو مصرع دوم به زبون بی‌زبونی داره اشاره می‌کنه به این موضوع که تا جایی که تونستی و در توانته منو یادت باشه و میدونه بالاخره یه روزی فراموش میشه.&quot;ای گل ریشه ریشه، دوستت دارم همیشه&quot;4. یعنی ما رفیقمون اگه ریش‌ریش و پاره هم می‌شد، دوستش داشتیم و مث این سریالای جم سریع نمی‌رفتیم خیانت کنیم به دوستی پاکمون!&quot;اتل متل یه گلدون، فرستادم براتون - گل نداره ببخشید، شما بشید گل اون&quot;5. اینجور وقتا دیگه خانواده، ما رو تحت فشار قرار میداد که هووووی چه خبره، برا آدمی که ریش‌ریش و پاره‌س و دو روز دیگه تو رو یادش میره چرا باید هم گل بخری هم گلدون؟!!! برو بنویس خودت گلی و قال قضیه رو بکن.&quot; اگر گفتی که من بدخط نوشتم، به قرآن مجید تند تند نوشتم&quot;6. نمیدونم چرا تو خاطره‌نویسی هرچی هم تلاش می‌کردیم خوش‌خط بنویسیم بازم باب‌طبع نبود. اینه که متوسل به قسم خوردن می‌شدیم. &quot; اگه گفتن رفیقا در چه حالن، بگو درکنج کوچه چشم انتظارن&quot;7. این دیگه اوج سیاست‌مون بود برا وقتایی که می‌خواستیم زنگ آخر دم مدرسه دعوا کنیم. تو دفترش این بیت رو می‌نوشتیم که تا عمر داره و این متن رو میخونه بدونه چقد از چهره نکبتش بدمون میاد درحالی‌که اگه مامانش دید و خوند، داستان نشه برامون!شما چیا یادتون میاد از اون دوران؟! بنویسید برام دور هم بخندیم :)</description>
                <category>Nolifar</category>
                <author>Nolifar</author>
                <pubDate>Tue, 18 Feb 2020 14:31:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسم به سفر! که ما را از روزمرگی نجات میدهد...</title>
                <link>https://virgool.io/@nolifar/%D9%82%D8%B3%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%85%D8%B1%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%AF-nuou1jkte5ac</link>
                <description>سفر یعنی &quot;دیدن&quot; نه &quot;دیده شدن&quot;بیاید به سفر کردن از یک دید متفاوت‌تری نگاه کنیم: سفر یعنی جدایی خودخواسته از روتین زندگی، که این روزها بخش جدایی‌ناپذیری از زندگی روزمره ماشینی به شمار میاد.اما توی این نوشته من دوست دارم از بُعد سیاسی سفر براتون بگم که البته از دید هیچ کسی پوشیده نیست اما میتونه خوندن چندین و چندباره‌ش بازم ما رو به فکر فرو ببره...چند وقت پیش، وقتی اتفاقات اجتماعی و سیاسی باعث سردرگمی و غصه جمعی شد، راه برون‌رفت از حس انفعال را در گفتگو دیدم. با دوستانی که گرایش‌های مختلف داشتند، شرط گذاشتیم: احترام به یکدیگر، نه لزوماً به عقاید هم. گفتگو شروع شد، و من فهمیدم سفر هم می‌تواند چنین فضایی ایجاد کند؛ جایی که آدم‌ها کنار هم، بدون نقش‌ها و پرسونای کاری‌شان، با هم حرف بزنند و تجربه مشترک بسازند.در ایران ما با این همه جاذبه گردشگری، چرا کمتر به «دیدن» اهمیت داده شده؟ چرا سفر داخلی فقط محدود به شمال یا خلیج‌فارس است و مناطق زیبا و کمترشناخته‌شده مثل سیستان‌وبلوچستان مغفول می‌مانند؟ سفر می‌تواند ما را از قابی که رسانه‌ها یا عادت‌ها بر ذهنمان تحمیل می‌کنند خارج کند و واقعیت‌ها را نشان دهد.آیا اینکه دولت‌ها باید بودجه سفر در نظر بگیرند عاقلانه‌ست؟ آیا سفر رفتن فقط شمال و حاشیه خلیج‌فارس رو باید شامل بشه؟چرا ما از سیستان‌وبلوچستان زیبا چیز زیادی نمی‌دونیم غیر از اینکه ناامنه؟در حاشیه این همه سوالات به نقش فرهنگ و آموزش رسیدیم....یک مثال شخصی: چند سال پیش روی پل عابر، با دیدن مردی دشداشه‌پوش، ناخواسته عقب کشیدم. ذهنیت من از تلویزیون و رسانه‌ها شکل گرفته بود: آدم‌های با این لباس، خطرناک‌اند. اما در سفر و گفتگو با اطرافیانم فهمیدم که چنین پیش‌داوری‌هایی چگونه رفتار و حس ما را شکل می‌دهد و چطور می‌توان با تجربه مستقیم آن‌ها را اصلاح کرد.چندسال پیش روی پل عابر پیاده، وقتی یک مرد بلوچ از کنارم می‌گذشت، با همین ذهنیت اشتباه، چنان خودم رو عقب کشیدم که هم خودم ترسیدم و هم اون بیچاره که تنها گناهش این بود که از کنار دختری از پل عابر عبور میکنه.امسال که فرصتی شد تا در این باره گفت‌وگو کنیم از خودم و اطرافیانم پرسیدم چرا اجازه می‌دهیم رسانه، احساسات ما را به طرز نادرستی شکل بده؟حتی کودکان هم تحت تأثیر پیش‌داوری‌ها هستند.در یزد به دلیل ازدیاد جمعیت افغان و نژادپرستی ناآگاهانه، باتوجه به اتفاقات ناگواری که توسط مهاجرهای غیرقانونی اتفاق افتاده، &quot;افغانی&quot; را فحش تلقی می‌کنند. هفته پیش با خواهرزاده پنج ساله‌ام قلکش رو که پر شده بود، شکستیم و یک ۱۰۰۰ی افغانی پیدا کردیم. درحالیکه داشتم به خواهرم میگفتم این افغانی رو از کجا سر درآورده، پسرک گفت به مامان من نگو افغانی و مدام این رو تکرار میکرد.من معمولا ارتباط خوبی با بچه‌ها دارم و سعی می‌کنم از طریق بازی حرفم رو بهشون انتقال بدم. ازش پرسیدم میدونی ما توی چه کشوری هستیم؟ جواب داد: توی دنیا!برام جالب بود که پسر پنج‌ساله نمیدونه ایران کجاست اما افغانی را فحش میدونه؛ بدون اینکه بدونه چرا؟ چون فقط میبینه، میشنوه و تکرار میکنه. القصه... با هم سراغ گوگل‌مپ رفتیم و براش از کره‌زمین و خشکی و دریا و کشور ایران و افغانستان گفتم و ازش خواستم به هم حرف‌های قشنگ بزنیم حتی وقتی از دست هم ناراحتیم.انتهای همه‌ی صحبتها، به سفر کردن به عنوان راه‌حل همگانی رسیدیم. برای اون دسته که ژن آریایی و ایرانی را برتر میدونه، اونی که ایرانی بودن، شهری بودن، اهل جایی بودن رو امتیاز میدونه، اون که فکر میکنه همه جای دنیا آسمون یک رنگه و حتی اون کسی که فکر میکنه مردم ایران بی‌فرهنگ‌ترین مردم جهانند و منشور فرهنگی ملتها را از منش خدادای اروپایی‌ها مینویسند...برای همه ما مردم دنیا به دور از اینکه چه لباسی می‌پوشیم و به چه زبانی حرف میزنیم و شغلمون چیه، سفر میتونه ما رو از تعصب دور کنه. تعصب این روزها بلای خانمان‌سوزمون شده و نمیذاره دنیا و اتفاقاتش رو از بیرون قابی که سعی می‌کنن به زور ما رو درش جا بدن ببینیم.حق سفر کردن رو از خودتون دریغ نکنید چرا که نیازهای اولیه انسان امروزی: خوراک، پوشاک، مسکن و #سفر هست.از اینکه محترمانه نظرتون رو بیان می‌کنید ممنونم و منتظرم تجربیات قشنگ شما رو از سفرکردن بخونم.</description>
                <category>Nolifar</category>
                <author>Nolifar</author>
                <pubDate>Tue, 04 Feb 2020 11:14:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روی آموزش خودت سرمایه گذاری کن!</title>
                <link>https://virgool.io/@nolifar/%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%86-yipwo3h6oz7a</link>
                <description>برای شما هم پیش اومده که دم دمای عید و سال جدید که میشه تازه به این فکر می افتید که هنوز حتی به پنجاه درصد هدفی که سال نوی قبل برای خودتون نوشتید عمل نکردید؟ بوی اسفند و ماه نو و سال نو ... نمی دونم چی میریزن تو هوا که همه دارن میدون. تلاش برای خریدن چیزای نو، انجام کارهای جدید و ایجاد تغییر بزرگ توی روزای باقی مونده سال که به خودت ثابت کنی امسالت با سال قبل و قبل ترش متفاوت گذشت. اما چرا؟!فقط خودتی که به فکر خودتی نه کس دیگه!این داستان برای من معمولا از دی ماه شروع میشه. من آدم فوق العاده رقابت‌طلبی‌ام با این شدت که اگه چندین سال رقیبی برام وجود نداشته باشه میتونم تمامی حواس و عملکردهام رو از دست بدم و حتی کم کم یادم بره چطوری باید غذا خورد! چندماه پیش شرکت یک نیروی جدید رو استخدام کرد که توی کارها به من کمک کنه و مثلا من به خودم بیام و روی ایده های جدید تمرکز کنم اما اشتباهش این بود که خنگ‌ترین و پر ادعاترین فرد ممکن در شعاع 1000کیلومتری من رو پیدا کرده بود که نه تنها موتور محرکه من نشد بلکه زمان زیادی صرف گزارش دعواهای روزانه سر تنبلی این دوست عزیز صرف می شد. میخوام بگم حتی رقیب و حتی دشمن خوب هم مهمه!دوستی با مردم دانا نکوست ............ دشمن دانا به از نادان دوستدشمن دانا بلندت می کند .............. بر زمین‌ت می زند نادان دوستچندوقت بعد از این موضوع که حسابی بابت هدر دادن زمانی که می تونست مفید بگذره ناراحت بودم، در حال مرتب کردن اتاقم چشمم خورد به دفترچه های خاطرات و نوشتن اهداف و آرزوهام که فقط روزای خاص سال بهشون سر می زنم. یادمه یه جا خونده بودم: &quot; اگه هدفی رو میخوای دنبال کنی فقط نوشتنش کافی نیست. دلایلی رو که داری به اون هدف فکر میکنی رو هم بنویس که اگه یه روزی ، یه جایی از مسیر خسته شدی و بریدی شاید یادت نباشه چرا الان اینجایی&quot; جونم براتون بگه... دفترارو که ورق زدم جدا از اهداف مالی که بدون درنظرگرفتن تورم نامتعارف خاورمیانه برای خودم داشتم، به آرزوهایی رسیدم که هنوزم آرزو هستند. دلایلم رو که خوندم عزمم رو جزم کردم که تا آخر سال جدید، روی آموزش خودم سرمایه گذاری کنم که شرمنده آرزوهام نشم. به این فکر کردم که چرا نباید با خودم رقابت کنم؟ کدوم رقیبی بهتر از خودم برای خودمم!    [شاید یاد اون قسمت از فرندز بیفتید که مانیکا با خودش رقابت می کرد و کلی حال می کرد :) ]شما هم اگه مثل من هستید بالاغیرتا امسال رو متفاوت تر از هر سال دیگه ای تمومش کنید. حتی اگه این حس عجله ی دم سال تحویل رو تجربه کردید، امسال با برنامه ریزی اون رو جلو بندازید و برای چیزایی که یه روزی مشوق شما بودن بجنگید. اگر تجربه ای دارید که می تونه برای بهتر گذروندن روزاهای سخت مفید باشه اینجا برام بنویسید  تا راجع بهش باهم صحبت کنیم  و در آخر... آرزو می کنم تو زندگی‌هاتون رویا بِباره که آدمِ بدون رویا و خیال، با آدمِ مرده فرقی نداره!</description>
                <category>Nolifar</category>
                <author>Nolifar</author>
                <pubDate>Sun, 19 Jan 2020 12:38:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای همه آنها که از خرید اینترنتی می‌ترسند...</title>
                <link>https://virgool.io/@nolifar/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%AF-deoaz2lg09ds</link>
                <description>چندوقتی هست که مامانم زمزمه خرید تلویزیون سر زبونشه و روزی نیست که با یکی از اعضای فامیل به فروشگاه‌های مختلف لوازم خانگی سر نزنه و قیمت نپرسه. این داستان طوری تراژدیک‌شده که خاله ‌هام دیگه جواب تلفن منو هم نمیدن چون میترسن نکنه خدایی نکرده مامانم پشت خط باشه و خفتشون کنه ببرتشون اون سر شهر؛ تا باهم از دیدن انواع تلویزیون‌هایی که از نظر من فقط رنگ و سایزشون فرق می‌کنه و اینکه وایفای و بلوتوث داره عملا برای ما کاربردی نداره، لذت ببرن!خرید اینترنتی بیشتر ترس دارد یا مردن؟ چند سالی میشه که خریدهامو اینترنتی سفارش میدم و بالطبع هم تجربه موفق و هم ناموفق زیادی دارم. از مامانم خواستم تا برای تفریح هم شده و در این گرونی بنزین به سایت‌های فروش لوازم‌خانگی مختلف سر بزنه و از اون جا هر اطلاعاتی میخواد دست پیدا کنه. بار اولی که خرید اینترنتی انجام دادم، ۱۵سالم بود. تازه توی المپیاد کامپیوتر مقام آورده بودم و تو گویی خواهر دوقلوی زاکربرگ متولد شده‌بود. با اینترنت dial up به سختی وصل شده بودم و بعد از کشمکش‌های فراوون و جنگ و آشوبی که درونم بر پا بود، سفارش خرید سی‌دی طراحی سایت رو ثبت کردم. هزینه را درب منزل باید پرداخت می‌کردم. ده روزی که طول کشید تا سفارشم برسه، کوزت‌ترین دختر تاریخ شده بودم و برای مامان و بابام حتی بدون اینکه از من درخواست کنن چایی می‌بردم، لباس‌هاشونو می‌شستم و اتو می‌کردم، صبح‌ها زودتر بیدار می‌شدم و ماشین را گرم می‌کردم... تا اگه اون بخت‌برگشته‌ای که قرار بود محموله رو به دستم برسونه اومد ولی من نبودم رو دست به سر نکنن. این ماجرا به قدری تعجب همه رو برانگیخته بود که مامانم شک کرده بود من بیماری لاعلاجی گرفتم و لابد در شرف مرگم که دارم خاطرات خوش از خودم به جا میذارم. :) بماند که از اون خرید که 10.000 تومان هم از جیب مبارک پدرم رفت، سه سی‌دی خام که با ماژیک مشکی به طرز ناشیانه‌ای عبارات سایت روش نوشته شده بود، نصیبم شد.برگردیم سراغ ماجرای مامانم ...این عزیزدل گریز پا از خرید اینترنتی، بعد از حدود یک ماه که تمامی فروشگاه‌های آنلاین و آفلاین را زیر و رو کردیم نهایتا به این نتیجه رسید که: باید بوی کالا رو از نزدیک استشمام کنه تا بفهمه آیا به درد کارش می‌خوره یا نه و حاضر نشد تا با مبلغ کمتر، سفارشش رو اینترنتی ثبت کنه. موضوع جالب دیگه‌ای که توی این پروسه بهش برخوردم این بود که: خیلی از افراد _از جمله مامان خودم_ حتی اگه پول نقد داشته باشن، ترجیح میدن یک میلیون بیشتر بدن اما با خرید قسطی حس برنده‌شدن رو به خودشون جایزه بدن.برای اون‌ها که از خرید اینترنتی می‌ترسند می‌نویسم: اگه میخواید از سایتی خرید اینترنتی انجام بدید، حتما قوانین اون رو چندین بار مطالعه کنید و حتما حواستون به نمادهای اعتماد اون سایت باشه که شکایت از این طریق براتون آسون‌تره. میون این همه آلودگی و کمبود زمان من هنوز هم خرید اینترنتی رو ترجیح میدم اما اگه شما هم مثل مامان من باید جنس رو از نزدیک ببینید و بو کنید و دست نوازش به سرش بکشید بهتره با دونستن عواقب احتمالی این کار، خرید خودتون رو انجام بدید. جمله آخر: ترس برادر مرگه.... خرید اینترنتی (از سایت های ناشناخته) خود مرگ!</description>
                <category>Nolifar</category>
                <author>Nolifar</author>
                <pubDate>Mon, 30 Dec 2019 15:43:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرگ بر مکعب روبیک آینه‌ای...</title>
                <link>https://virgool.io/@nolifar/%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%DA%A9%D8%B9%D8%A8-%D8%B1%D9%88%D8%A8%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C-xcapmkyosljf</link>
                <description>حل مکعب روبیک از معضلات اصلی مردمان خاورمیانه...
داشتم توی فروشگاه &quot;ذهن زیبا&quot; که یک فروشگاه اسباب‌بازی هست قدم می‌زدم که نگاهم به مکعب‌های روبیک افتاد... انواع و اقسام رنگ‌ها و حجم‌ها...متصدی داشت توضیح می‌داد که همه‌ی مکعب‌ها با یک فرمول قابل حل هستند و من به فکر فرو رفتم تا برای بچه‌های شرکت این سرگرمی رو بخرم؛ تا اوقات فراغت به جای دست گرفتن گوشی با حجم آینه‌ای #مکعب_روبیک سرگرم بشن.یک آخر هفته درحالی‌که روبیک در دست به منبر رفته بودم و به بچه‌ها درمورد اینکه برای ما #جامعه_معماران مکعب حجمی از رنگی بسیار ساده‌تر و قابل‌حل‌تره؛ چرا که درک درستی از #حجم داریم و از خوبی‌های این #رشته_مادرمرده دفاع می کردم، دوستی شیطنتی کرد و بطور آشفته‌ای به همش زد. چشمتون روز بد نبینه... تا پاسی از شب موندم شرکت، تا علاوه بر اینکه این مکعب بخت‌برگشته رو که دست تقدیر اون رو داخل شرکت ما و به چنگ من درآورده بود، حل کنم، به کارهای عقب مونده هم سر و سامون بدم. (اینجا که مکعب به دست من رسیده بود همه‌ی ما مردم ایران بودیم.) - نیلوفر و همکاران (2019) این ماجرا درس عبرتی شد تا بدون تحقیقات علمی و تجربی و کلا همینجوری هم حرفی نزنم و قمپزی در نکنم. حل این مکعب برای من درست مثل وقتی بود که تکه‌ای از آهنگ به ذهنم میومد ولی نمی‌تونستم حدس بزنم خوانندش کیه و کجا شنیدمش؛  یا به شوق دیدن آلبوم عکس‌های مدرسه که دست بر قضا همگی بدتر از عکس کارت ملی بودند با تصاویر نامفهومی از معلمین و دوستان اون دوره مواجه می‌شدم و اسم‌شون رو  به خاطر نمی‌آوردم. برای کسانی که به این درد مبتلا هستند داشتن این مکعب را به هیچ وجه توصیه نمی‌کنم! امیدوارم هرکسی که دنبال خرید این #مکعب_مرگ هست نوشته من را بخواند و با چشم باز انتخاب کند چرا که خرید این ملعون درست مانند ازدواج باید با چشم باز و تحقیقات بسیار مویرگی صورت گیرد.سخن آخر: مرگ بر روبیک آینه‌ای... درود بر #مار_و_پله!</description>
                <category>Nolifar</category>
                <author>Nolifar</author>
                <pubDate>Sat, 21 Dec 2019 14:11:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>it&#039;s my way or highway</title>
                <link>https://virgool.io/@nolifar/its-my-way-or-highway-bmn80fbrxsx4</link>
                <description>تابستون امسال، مدت کوتاهی مازندران بودم. توی این مدت سعی کردم ضرب‌المثل‌های فوق‌العاده‌ای رو که یاد گرفته‌بودم رو در رفت‌و‌آمدهای خانوادگی، متناسب با موقعیت ازشون استفاده کنم. امروز یک مقاله‌ای در رابطه با شخصیت‌شناسی می‌خوندم که با عبارت &quot;it&#x27;s my way or the highway&quot; مواجه شدم. موضوع مقاله بابت شخصیت فرمانده _COMMONDER_ بود که بسیار بی رحمند و حرف حرف خودشونه. یاد خاطره‌ای از خطه سرسبز شمالی ایران برام مثل یک چراغ روشن شد و سعی کردم از کشف ترکیب این دو زبان به وجد بیام و حسابی به خودم آفرین گفتم :)موضوع از این قرار بود که عزیزان میزبانمون که دائم در حال پذیرایی بودن و من هم متعاقبا همزمان که نمی‌تونستم تعارفات‌شون رو نادیده بگیرم، از پرخوری عذاب وجدان گرفته بودم؛ مدتی بعد از شام طبق روال هرشب، میزبان ما اصرار داشت بعد از میوه یه چای می‌چسبه.یک جرقه ذهنی در من باعث شد فکر کنم با صحبت حول محور زبان شیرین مازنی، حواسشون رو پرت کنم... القصه... طی یک سخنرانی جدی گفتم: &quot;تِ حرف مِ حرف لوبَیرِه بَکُشِه&quot; که معنیش میشه «من هر چی بگم شما بالاخره کار خودتو میکنی. ( ترجمه کلمه به کلمه‌ش میشه : حرف تو، حرف منو زمین میزنه و لگد میکنه)» خانم مهربون میزبان مثل همین چندخط پیش که من به وجد اومدم، به وجد اومد و گفت بذار یه چای دیگه بیارم بشینیم بهت ضرب‌المثل‌های بیشتری یاد بدم و خوب ته داستان مشخصه که من ماه‌ها صرف ورزش و سوزوندن کالری‌ها کردم تا به وزن اولیه برگردم. :)من برای یادگیری گویش‌های محلی ایران و حتی خارجی دنبال مصداقم؛ چون فکر می‌کنم این طوری بهتر توی ذهنم می‌مونه.چندتا متن خوب برای درک بیشتر این ضرب‌المثل خوندم که براتون می‌نویسمش.it&#039;s my way or the highway...When someone tells mee “it’s my way or the highway”, i just tell them “ the highwau’s over there... there’s a bus comming, you should be under it... Fine , we will compromise, I&#x27;ll get my way &amp; You&#x27;ll find a way to be okay with that! &#x60;we can do things, my way, my way or my way... pick one!  you are either on my side, by my side or in my f**king way... chose wisely!  وقتی این نوشته رو خوندید یاد شخص، فرهنگ، مصداق و یا ترفند خاصی نیفتادید؟ شما هم برام بنویسید...</description>
                <category>Nolifar</category>
                <author>Nolifar</author>
                <pubDate>Sat, 07 Dec 2019 15:41:53 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>