<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نورا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@noura</link>
        <description>تنها راه یادگیری، زندگی کردن است.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 21:46:21</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/54245/avatar/IXg3kZ.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نورا</title>
            <link>https://virgool.io/@noura</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خودشناسی</title>
                <link>https://virgool.io/khodbavari/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-iq8clkwjfk1c</link>
                <description>هرسال یه سایت، یه مؤسسه، یه مجموعه جدید برای انتخاب رشته و چیزای دیگه راه‌اندازی می‌شه و با پول‌های من و شما گسترش پیدا می‌کنه مگه غیر از اینه که هر انتخابی احتیاج به شناخت داره، منظورم شناخت مسیر و دست‌اندازهاش نیست چون این توی مرحله بعدیه، منظورم شناخت خودمون و کشف قابلیت‌هامونه، اگه خودمون رو بهتر بشناسیم قطعاً می‌تونیم با دید بهتری دست به انتخاب‌هامون بزنیم.اصلاً با مقوله‌ی تحصیلی و شغلی و آینده هم کاری نداشته باشیم، برای تفریحامون هم اگر خود واقعیمونو بشناسیم، می‌تونیم دنبال تفریحاتی بریم که دوستش داریم و از سپری شدن عمرمون لذت ببریم.کلی سایت و آزمون و بگیر و ببند برای مقوله شناخت خود و ... وجود داره اما به نظرم انقدرهام نباید سختش کرد و می‌تونیم خیلی راحت‌تر به این قضیه نگاه کنیم و یا بخوام خودمونی بگم توی اولین قدم‌ها می‌تونیم از روشهای ساده‌تری هم استفاده کنیم و تو مراحل بعدی بریم سراغ انواع آزمون‌های استعدادیابی، مثلاً می‌تونیم یه وقتایی که تنهاییم و کسی کنارمون نیست به این پرسش‌ها صادقانه پاسخ بدیم:چه کارهایی رو وقتی انجام می‌دیم سپری شدن زمان رو متوجه نمی‌شیم؟فارغ از قضاوت‌های دیگران دوست داریم چه کاری رو انجام بدیم؟از انجام چه کارهایی لذت می‌بریم؟چه کارهایی بهمون حس خوبی می‌ده؟چه کارهایی رو حاضریم زمان‌های استراحتمون انجام بدیم؟ و ....شاید پاسخ این سؤالا بهمون یه دید بهتری از خودمون، خواسته‌ها و ... بده البته گفتم که اینطور سؤالا برای مراحل اول کمک کننده‌س اگر شناخت جامع‌تری بخوایم باید از مراحل بعدی هم استفاده کنیم که اگر دنبال‌کننده متنها باشید امیدوارم به همه پرسش‌هاتون پاسخ قانع کننده‌ای داده بشه.شما چه کارهایی انجامش براتون لذت بخشه و سپری شدن زمان رو متوجه نمی‌شید؟</description>
                <category>نورا</category>
                <author>نورا</author>
                <pubDate>Wed, 28 Aug 2019 12:19:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازی‌های کودکان</title>
                <link>https://virgool.io/@noura/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-wpdtahaorlor</link>
                <description>تو متن قبلیمم گفتم که منم از اون دست آدمام که خانواده‌ رویاهای آینده‌مو شکل می‌دادن آخه می‌دونید چیه من عضو یه خانواده بزرگ 8 نفره‌م هر کدوم از خواهر برادرام واسه خودشون کسی شدن و رفتن پی زندگیشون و از نظر والدین گرامی بنده، معلم شدن یه کار درخور خانواده عظیم‌الشأن ما نبوده، فقط هم دکتر کم داشتن اونم به بنده امید بسته بودن که البته بندگان خدا امیدشون ناامید شدن.گفتم که اوایل خودمم به خواسته‌ی اونا تن داده بودم و یه جورایی شستشوی مغزی شده بودم که حتماً یه دکتر ماهر از من درمیاد، اما خب همیشه دقیقاً اون چیزایی میشه که فکرشو نمی‌کردیم.یه موضوع دیگه‌ای که هست ممکنه بازی‌های هر بچه‌ای به ظن دیگران صرفاً یه بازی ناپخته و بچگونه باشه، اما به نظرم اینطور نیست، عمیق‌تر که بخوایم نگاه کنیم شاید پشت همه‌ی بازی‌های بچگونه یه دلیلی، یه حرفی، یه نگاه به آینده‌ای وجود داشته باشه.دقیق که بخوام به بچگی‌م نگاه کنم، شاید بازی‌هام به موقعیت الانم شبیه‌تر باشه تا تفکرات و بخوام راحت‌تر بگم اجبار اطرافیان، یکی از بازی‌های مرسوم بچگیم این بود که صبح زود میرم دانشگاه و بعدشم میرفتم به دانش‌آموزام درس می‌دادم و بقیه روز‌م رو با اونا می‌گذروندم، الان که دارم فکر می‌کنم نمی‌دونم چرا موقع انتخاب رشته به بازی‌های بچگی‌م توجهی نکرده بودم اون موقع شاید انتخاب بهتری داشتم خلاصه بگذریم گذشته‌ها گذشته البته نگذشته‌ها پس لرز‌ه‌هاش هنوزم هست ولی جدی جدی نسبت به آینده اطرافیانمون بی‌تفاوت نباشیم از همه مهم‌تر سعی کنیم عاقلانه‌تر به بازی‌های بچه‌هامون نگاه کنیم و بازی‌هاشونو به سمت و سویی که خودمون دوست داریم جهت‌دهی نکنیم.راستی شما چقدر بازی‌های بچگیتون به موقعیت الان‌تون شبیه؟</description>
                <category>نورا</category>
                <author>نورا</author>
                <pubDate>Tue, 27 Aug 2019 11:16:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کشف خودمون؟؟!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@noura/%DA%A9%D8%B4%D9%81-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D9%88%D9%86-foyxl1i0kyjh</link>
                <description>از چند روز پیش این مسئله ذهنم و به شدت درگیر کرده که ما آدما چقدر از خودمون شناخت داریم؟؟ چقدر قابلیت‌ها، مهارت‌ها و یا حتی نقطه ضعف‌هامونو می‌شناسیم، اینو تو پرانتز بگم چون در مورد این مسئله دارم می‌نویسم معنیش این نیست که من خیلی خودمو می‌شناسم و با کل قابلیت‌هام و نقطه ضعف‌هام کنار اومدم و ... نه والا از این خبرا نیست.بیشتر از هر چیزی به نظرم مقوله‌ی استعداد و کشف اون https://www.bmn.ir/ برای کودکان یا برای نوجوونا و جوونا می‌تونه مهم باشه، چون حساس ترین بازه سنی‌شون رو دارن سپری می‌کنن و بقیه سالهای زندگیشون تا حدودی بستگی به این شناخت داره.خیلی از ماها بعضی وقتا قربانی خودخواهی اطرافیانمون شدیم چون دم به دقیقه توی گوشمون خوندن قربون دختر مهندسم بشم، قربون پسر دکترم بشه، تو حتماً در آینده پزشک ماهری می‌شی تو اینجوری تو اونجوری و .... (اینم بگم من هم از این موضوع مستثنی نیستم.)گاهی وقتا شاید کل تعطیلات عید و تابستون و زهرمون کردن تا به پسرخالمون نشون بدن ما استعداد موزیسین شدن داریم و کارایی که خودشون دوست داشتن انجام بدن و نتوستن ما رو مجبور به انجام اون می‌کنن و باهامون پزشو میدن ولی اون موقع اصلاً به این فکر نمی‌کنن شاید ما بتونیم به جای حروم کردن عمرمون واسه یادگرفتن ویولن که آخرشم وقتی داریم یه قطعه رو اجرا می‌کنیم به همه شنونده‌ها حس کشیدن پایه مبل روی سرامیک رو القا کنه، بتونیم بریم مهارت نقاشی رو در خودمون تقویت کنیم یا اصلاً نقاشیم نه، هیچ کاری نکنیم، هیچ مهارتی رو کسب نکنیم، حداقلش بشینیم تو خونه، پامون و دراز کنیم زیر کولر فیلم ببینیم، کتاب بخونیم و از زندگیمون لذت ببریم. خلاصه که خواستم این دغدغه فکریمو باهاتون به اشتراک بزارم تا اگر والد هستید به فکر بچه‌هاتون و سلامتی روحی و روانی و آینده‌شون باشین اگرم که معلم و مربی هستید یا هرکسی که به نوعی با بچه‌ها در ارتباطه، بدونید که شما هم در شکل‌گیری آینده اون بچه سهیمید پس خیلی راحت از کنارش نگذرید.شمام میتونین برای کشف استعداد نظراتتونو بگین...راستی میدونید چه استعدادایی دارین؟ </description>
                <category>نورا</category>
                <author>نورا</author>
                <pubDate>Mon, 26 Aug 2019 10:08:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خودمون مسیر زندگیمونو تغییر بدیم یا مسیر زندگیمون ما رو تغییر بده؟</title>
                <link>https://virgool.io/@noura/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D9%88%D9%86-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%85%D9%88%D9%86%D9%88-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%85%D9%88%D9%86-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D9%88-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%AF%D9%87-wvfkbzzt3saa</link>
                <description>شاید یه وقتایی فکر کنیم که داریم مسیر درستی رو طی می‌کنیم و به صورت اتفاقی،تصادفی، دست سرنوشت، کار خدا یا هرچیز دیگه‌ای که دوست دارید اسمش رو بگذارید مسیر زندگیمون تغییر کنه به نظرم نباید نسبت به این تغییرها جبهه بگیریم، چیزی که مهمه تلاش و همت ماست، نتیجه ممکنه اون چیزی نباشه که دوست داشتیم اما یه درصد فکر کنیم که قراره اتفاق بهتری از اونچه که در ذهن ماست رخ بده.چند خط اول و برای مقدمه گفتم تا اولین روز کاریمو که اصلاً با تصورات ذهنی‌م جور درنمیومد و براتون توضیح بدم، بعد کلی بدو بدو ترمای اول دانشگاه برای اینکه مستقل از خانواده‌ام درآمدی داشته باشم به ناچار توی یه دبستان پسرونه http://www.tehranedu14.ir/Default.aspx?page=678  به عنوان پشتیبان، البته خودمونیشو بخوام بگم کمک دست معلم اصلی پایه، مشغول به کار شدم، ماه‌های اول دائماً خودمو با دکتری که داخل ذهنم ساخته بودم مقایسه می‌کردم، همش به اون شب قبل کنکور فکر می‌کردم (اگه میخواین بدونین قضیه چیه احتیاجه متن اولم رو هم مطالعه کنید.) و افسوس می‌خوردم، این بین اینو بگم که آدما همیشه تو زندگی‌م نقش پررنگی داشتن حرفاشون راهنمایی‌هاشون و .... همیشه برام سازنده بوده. ماه‌های اول با یکی از همکارام زنگهای تفریح حرف می‌زدیم که چی شده من دانشگاه فرهنگیان قبول شدم و ...، تو اون روزایی که دائم افسوس گذشته رو می‌خوردم همکارم کلی بهم انرژی داد که اگه تو الان اینجایی حکمتی توشه و ... البته اون موقع ظاهراً به حرفاش گوش می‌دادم اما تو دلم بیشتر حرص می‌خوردم که این آدم منو درک نمی‌کنه و به حرفام گوش نمیده، دلمم می‌خواست دوتا چیز درشت بهش بگم اما نگفتما ... ناگفته نَمونه که الان همون همکار جاشو داده به یه دوست صمیمی که توی یه مسیر سخت کلی بهم امید داده و تنهام نگذاشته.روزها و ماه‌ها می‌گذشت من به شرایط مدرسه و همکارام عادت کرده بودم منی که از بچه‌ها خوشم نمی‌اومد، داشتم کلی باهاشون کیف می‌کردم حالا از شیطنت‌ها و حرفهای خنده‌دار دانش‌آموزام بعداً براتون به اندازه یه کتاب می‌نویسم.. اما گوشه ذهنم همش یه چیزی اذیتم می‌کرد که انگار من محکوم به این شرایطم و دارم خودم الکی قانع می‌‌کنم. بعد از اینکه یکسال و نیم از روز اول کاریم گذشت به عنوان معلم اصلی بچه‌ها داخل همون مدرسه جدی جدی حرفه‌ای که نه بهش علاقه داشتم و نه خودم انتخابش کرده بودم فقط به صورت اتفاقی به سمتش رفته بودم، شروع کردم.</description>
                <category>نورا</category>
                <author>نورا</author>
                <pubDate>Sun, 25 Aug 2019 10:44:28 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>