<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نورا علیزاده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@nouraalizade</link>
        <description>طراح سیستم‌های اداری و منابع انسانی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 07:37:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/679068/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نورا علیزاده</title>
            <link>https://virgool.io/@nouraalizade</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ادامه بده، دارم گوش میدم.</title>
                <link>https://virgool.io/@nouraalizade/%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A8%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%DA%AF%D9%88%D8%B4-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%85-qjx3o5rmrez5</link>
                <description>داستان یک نورابخش ششم&quot;ادامه بده، دارم گوش میدم.&quot;آدم‌ها گاهی عصبانی میشن، گاهی دلزده، سردرگم، عاصی و ... و یا شاید کلی حال دیگه که به واسطه نزدیکی با تو، بخوان که در موردش باهات صحبت کنن.خیلی خوبه که آدم‌ها بهت اعتماد کنن و باهات حرف بزنن، مگه نه؟!اما....سختی ماجرا از اونجایی شروع میشه که ازت انتظار میره که نقش یه شنونده خوب رو به درستی بازی کنی.بیشتر آدم‌ها توانایی خوب حرف زدن رو دارن، اما تعداد خیلی کمی از آدم‌ها میتونن خوب حرف‌ها رو بشنون.قصه امروز ما در مورد یه &quot;الهه&quot; است. الهه ایی که معجزه اش، خوب گوش کردنه.بیایداز اینجا به بعد بهش بگیم: اِلا.اِلا برعکس آدم‌های دیگه &quot;درست&quot; گوش میده. اون خوب می‌دونه که کی و چجوری آدم‌ها رو دعوت به حرف زدن کنه و بهشون حس همدلی رو منتقل کنه، نه حس دلسوزی.چیکار می‌کنه؟!اون عادت نداره که بیخود مثه یه عروسک کوکی، فقط سرش رو بالا و پایین کنه به نشونه تایید.وقتی سرش رو بالا و پایین می‌کنه که واقعا داره اون بخش حرف تو رو تایید می‌کنه.اون برای همه حرف‌های تو یه جواب آماده نداره و هیچوقت با یه بغل راهکارهای جورواجور نمیپره وسط حرفت.اِلا، میذاره حرفات که تموم شد، یه کم سکوت اتفاق بیافته و بعدش آروم میگه: حق میدم که برات سخت بوده باشه، میخوای بیشتر بگی در موردش؟!یه کار عالی دیگه هم می‌کنه، اونم اینکه سوال می‌پرسه.می‌پرسه: تو چه حسی داشتی در مورد اون موضوع؟! فکر می‌کنی الان چیکار کنی بهتره؟!گاهی هم سوالای جدی‌تر می‌پرسه در مورد اون موضوع اما بلافاصله میگه: اگه دوست داری بهش جواب بده، فقط دارم سعی می‌کنم بهتر حالت رو بفهمم.از همه مهمتر، خوب میدونه که کِی باید یه گوشه بشینه و فقط نگاهت کنه تا حرفات تموم شه یا اینکه خیلی آروم بلند شه و به کارهای دیگه‌اش برسه و هر از چند گاهی برگرده نگاهت کنه و بگه: &quot;ادامه بده، دارم گوش میدم.&quot;اِلا جون، تو از من شنونده بهتری ساختی، ازت ممنونم.</description>
                <category>نورا علیزاده</category>
                <author>نورا علیزاده</author>
                <pubDate>Mon, 22 Aug 2022 23:10:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حواست باشه داری چی میگی!</title>
                <link>https://virgool.io/@nouraalizade/%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C%DA%AF%DB%8C-qwtnkx4ns0zw</link>
                <description>داستان یک نورابخش پنجم&quot;حواست باشه داری چی میگی!&quot;اتفاقات 88 برای همه خیلی غم انگیز بودن، برای منم همینطور اما باعث شدن من با یکی از درست‌ترین آدم های زندگیم آشنا بشم: زویا حسنیزویا دختر مدیر من توی یکی از کتابفروشی های قدیمی ساری بود. بعد از بگیر و ببندهای اون روزا برای تجدید قوا برای چند وقتی برگشته بود ساری پیش خانواده اش و هر روز می اومد و بهمون سر میزد.چی یاد گرفتم ازش؟کلمه. بهتره بگم استفاده درست از کلمه.زویا هیچ وقت حرف بدی نمی‌زد. همه رو شما خطاب می‌کرد و حتی نسبت به آدم‌هایی که زندانیش کرده بودن هم هیچ وقت از عبارت‌های زننده‌ایی استفاده نکرد..چرا مهمه؟!چون احترامی که از اطرافیان دریافت می‌کرد رو به چشم می‌دیدم. وقتی زویا حرف میزد همه تقریبا سکوت میکردن تا صحبتش تموم بشه.یه سلاح_مخفی هم داشت. زویا خوب می‌دونست با صداش چطور بازی کنه. کی لازمه صداش بره بالا یا پایین یا حتی اینکه که کجا سکوت بده و بعد ادامه بده..من فقط 22 سالم بود و مجذوب این قدرتش شده بودم. این همه کلمه رو از کجا میاره؟ چطور با صداش بازی می‌کنه؟من اون موقع نه به اندازه زویا، اما به نسبت سنم کتاب‌های زیادی خونده بودم اما بازم دایره واژگان اون رو نداشتم.از اون پیچیده‌تر بازی با صداش بود. می‌دونستم هیچ کلاس خاصی نرفته یا حتی تمرین خاصی هم انجام نداده.قضیه چی بود؟!منم نفهمیدم تا یه بار که با هم رفته بودیم دم ساحل، ازش پرسیدم و خیلی راحت گفت نمیدونم! حتی بهش فکر نکرده بودم!خب خیالم راحت شد. این خصوصیت ذاتی زویا بود و من قرار نبود بتونم ازش سر در بیارم.....چند روز بعد دوباره زویا رو دیدم و گفت پیدا کردم جوابش رو: شعرپرسیدم: هان؟!گفت: ببین من از بچگی شعر خوندم و می‌خونم. من با سایه و خیام و سعدی بزرگ شدم. وقتی شعر می‌خونی همه چیز در کلمات و لحن تو خلاصه میشه و تو نمیتونی ازشون سَرسَری بگذری. در واقع من تموم این سال‌ها بدون اینکه بدونم داشتم تمرین می‌کردم.تمرین اینکه چطور به بهترین شکل از کلمات برای بیان احساساتی مثه عشق، غم، حسرت و حتی خشمم استفاده کنم. یاد گرفتم که کلماتم آدم ها رو تخریب نکنن اما مفهموم رو کامل برسونن......زویا. من سعی کردنم برای اینکه درست از کلمات استفاده کنم رو مدیون توام.ازت ممنونم.</description>
                <category>نورا علیزاده</category>
                <author>نورا علیزاده</author>
                <pubDate>Sat, 30 Jul 2022 14:37:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه کمکی از من برمیاد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@nouraalizade/%DA%86%D9%87-%DA%A9%D9%85%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D8%AF-whwrqbnkqp8t</link>
                <description>داستان یک نورابخش چهارم&quot;چه کمکی از من برمیاد؟&quot;چند سال پیش بود که برای عید جنوب بودم و با فامیلا جمع شده بودیم دور هم. شوهر یکی از دخترعمه‌ها که اهل دهدشت بود از یه آقایی می‌گفت که یه ماشین کتاب داره و میره تو روستاهای اطراف دهدشت و برای بچه ها قصه می‌خونه، مدرسه‌ها رو رنگ می‌کنه و براشون کتابخونه درست می‌کنه.بعدها اسم همون آقا رو از چند طریق دیگه هم شنیدم: اسماعیل‌آذری‌نژادخیلی جالب بود! اون آدم یه روحانی بود! تازه تو توئیتر هم فعال بود!!تا چند ماه با دقت پیگیرش بودم چون راستش به خودش و حسن نیتش اعتماد نداشتم.خلاصه که زمان گذشت و علاوه بر اینکه اعتمادم جلب شد، یکی از مهم‌ترین درس‌های زندگیم رو ازش یاد گرفتم.یاد گرفتم هر جایی که هستم و تو هر موقعیتی، کافیه با دقت به اطراف نگاه کنم و بگم: چه کمکی از من برمیاد؟ حتما یه کاری هست که از من بر بیاد که شرایط رو برای خودم و اطرافیانم، بهتر کنم. هر قدر کم، هر قدر کوچیک.به قول آقای آذری‌نژاد اون از همه چی کمک می‌گیره تا بتونه به بچه‌ها کمک کنه. از کتاب‌ها گرفته تا بازی‌ها. از همه مهم‌تر از طبیعت اطراف روستاشون. کوه‌ها، درخت‌ها و حیوون‌های کوچیک و بزرگ.برای من که هر چی بلدم و هر چیزی که قراره یاد بگیرم رو مدیون قصه‌های آدم‌هام و این مرد خیلی  بزرگه.اون داره دقیقا همین کار رو برای بچه‌های روستاهای کوچیک و بزرگ دهدشت انجام میده؛ براشون قصه می‌خونه و دنیاشون رو، وسیع‌تر، عمیق‌تر و روشن‌تر می‌کنه.ممکنه نتونه این کار رو برای بچه‌های شهرهای دیگه هم انجام بده یا نتونه مدرسه‌های خیلی مجهزی بسازه یا خیلی کارهای دیگه، اما داره همون کاری که از دستش بر میاد رو انجام میده و این تحسین برانگیزه.من از شما ممنونم آقای آذری‌نژاد.</description>
                <category>نورا علیزاده</category>
                <author>نورا علیزاده</author>
                <pubDate>Tue, 26 Jul 2022 19:27:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من عذر می‌خوام.</title>
                <link>https://virgool.io/@nouraalizade/%D9%85%D9%86-%D8%B9%D8%B0%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%85-z7iwsv9re24f</link>
                <description>#داستان_یک_نورابخش سوم&quot;من عذر می‌خوام&quot;بچه که بودم خیلی چیزا رو از آقای مجری یاد گرفتم؛ از جلو تلویزیون ننشستن گرفته تا اینکه وقتی کار اشتباهی می‌کنم #عذرخواهی کنم.اما وقتی بزرگتر شدم دیدم که خیلی‌ها دنبال اینن که تو رو مجبور به عذرخواهی کنن، در واقع دلشون میخواد که بگی &quot;غلط کردم&quot;.اونا لازم داشتن اینو بشنون تا حس کنن دست بالا رو دارن و آدم قوی‌تری نسبت به تو هستن. از استاد دانشگاه گرفته تا گشت ارشاد تا مدیرت و همکارت...از طرفی کلمه &quot;ببخشید&quot; یه جورایی شده بود تیکه کلامم و برای هر چیزی می‌گفتم: ببخشید.ببخشید در رو باز می‌کنی منم رد شم؟ببخشید اون کار اشتباه رو کردم.ببخشید یه لیوان آب میدی؟ببخشید ....این شد که دیگه #ببخشید هم معنیش رو برای شنونده از دست می‌داد.در نتیجه کم کم جبهه گرفتم به مقوله &quot;قبول اشتباه&quot; و بعد از اونم &quot;عذرخواهی کردن&quot; و &quot;ببخشید&quot; گفتن.این موضوع ادامه داشت تا اینکه چند سال پیش توی یکی از قسمت‌های جدیدی که آقای مجری برای سال نو می‌ساخت، یه اتفاق جالبی افتاد.یه دردسری پیش اومده بود و آقای مجری فکر می‌کرد که باز زیر سر کلاه قرمزی و پسر عمه زاست و در نتیجه کلی باهاشون دعوا کرد. بعد یه کم که جلوتر رفت، فهمید که کار اونا نبوده و تو جمع بقیه عروسکا بهشون گفت من از شما #عذرمیخوام و تلاش کرد که بهشون نشون بده این عذرخواهیش از ته دله و میخواد تلاش کنه که براشون جبران کنه.بعد از اون قسمت رفتم و کلی سرچ کردم درباره #عذرخواهی کردن. می‌خواستم بدونم دقیقا کی باید عذرخواهی کنم و چجوری؟جالب بود که فهمیدم توانایی یه فرد تو پذیرش اشتباه و عذرخواهی کردن، نشونه #عزت_نفس بالا اون فرده.دیگه اینکه یه چیزی داریم به اسم #آداب عذرخواهی.اینکه عذرخواهی وقتی جوابه که قبول کنی واقعا اشتباهی کردی وگرنه هر چی بگی مصنوعی به نظر میاد.در ضمن هیچ وقت یه شخص ثالث نمیتونه به جای تو عذرخواهی کنه. اگه کارت اشتباه بوده و میخوای حلش کنی باید #شجاع باشی و خودت بری عذرخواهی کنی.یادگرفتم وقتی دارم عذر خواهی می‌کنم، نباید به گفتن جمله &quot;عذر میخوام&quot; کفایت کنم و باید بگم دقیقا برای چه موضوعی دارم عذر خواهی می‌کنم و برای جبرانش حاضرم چیکار کنم؟بعدها فهیمدم وقتی خودم نمی‌دونم برای جبران اشتباهم باید چیکار کنم، بهتره که از طرف مقابل بپرسم چیکار می‌تونم بکنم که جبران کنم برات؟!و یه چیز خیلی مهم دیگه هم تو گذر زمان یاد گرفتم، اونم اینکه عذرخواهی کردن نباید بیش از حد با آب و تاب باشه و گردن کج کنم و کل شخصیتم رو زیر سوال ببرم و به آدم های دیگه اجازه بدم این رفتار رو باهام داشته باشن.(این  تیکه اش مفصله و جزئیات زیادی داره)#مطمئنم این همه ماجرا نیست و کلی چیز دیگه هم تو این قصه هست که لازمه یادشون بگیرم.خلاصه که #ممنونم آقای ایرج طهماسب.#ممنونم که ما رو تو دهه چهارم زندگی‌مون هم تنها نمیذاری.</description>
                <category>نورا علیزاده</category>
                <author>نورا علیزاده</author>
                <pubDate>Tue, 12 Jul 2022 12:18:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوستت داریم توران خانم</title>
                <link>https://virgool.io/@nouraalizade/%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%AA%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85-y4xcksx4us32</link>
                <description>#داستان_یک_نورابخش دومبچه ها خنده‌شون گرفته بود که من بعد از دیدن مستند #توران_خانم گریه‌ام گرفته بود.اولین بار سال 98 این مستند رو دیدم و گمونم تا الان بیشتر از 15 بار تماشاش کردم.یه جایی تو پادکست روش، نیما قاضی در مورد آینده خلق شده حرف میزنه و برای من اون آینده خلق شده، توران خانم میرهادیه.چقدر هم #خانم گفتن، برازنده ایشونه.توران خانم شدن، برای من یه آرزوئه که خیلی وقت‌ها که کم میارم به خودم میگم، یادت نره همین که سعی کردی هر قدر کم و کند تو مسیر تبدیل شدن به ایشون قدم برداری هم، خودش کلی کاره.همه ازم می‌پرسن چرا توران خانم؟فکر می‌کنم جوابش اینه که چون توران خانم از بازی کردن و قواعد بازی رو به هم ریختن، نمی‌ترسید. توران خانم برای من نماد کسیه که پای یه اعتقاد جدی واستاد و کوتاه نیومد و مسئولیت پرداخت هزینه‌های این کوتاه نیومدن رو هم پذیرفت، کاری که من خیلی وقت‌ها نمی‌تونم حتی بهش نزدیک بشم.تو موقعیت‌های حساس زندگی شخصی و کاریم مدام برمی‌گردم و فکر می‌کنم اگه توران خانم الان اینجا بود چیکار می‌کرد؟یه جا تو فیلمش داره به سختی از پله‌های محل کارش بالا میره و وقتی نفس زنان میرسه اونا بالا، با یه لبخند پهن میگه: خب، #عالیه :))(اینقدر این حرفشون رو تکرار کردم که شد جز تیکه کلام هام)یا اینکه حتی وقتی بعد از 25 سال تلاش برای ساخت و نگهداشت &quot;مدرسه فرهاد&quot; میان و مدرسه رو بی هیچ دلیلی تعطیل می‌کنن و دیگه به ایشون اجازه نمیدن که تو آموزش و پرورش کار کنه، بازم ایشون دست نمی‌کشه از تلاش هاش تو حوزه کودک و نوجوان و یه کار سخت دیگه رو شروع می‌کنه و بعدتر، کلی کار سخت دیگه!توران خانم از کار سخت کردن نمی‌ترسید چون می‌دونست که کاری که داره انجام میده قراره روی طیف بزرگی از آدمها تاثیر بذاره.فکر کردن به اینا باعث میشه که به این نتیجه برسم، مشکلاتی که الان دارم باهاشون سر و کله میزنم اونقدرها هم پیچیده و حل نشدنی نیستن و بالاخره یه کاریش میشه کرد.من بارها و بارها، عکس‌ها و ویدیوهای ایشون رو دیدم. مدل لباس پوشیدنشون، لبخند زدنشون، ادا کردن کلمات و احترام عجیبی که توی کلام و زبان بدنشون بود و از همه مهمتر، مدل ارتباط برقرار کردنشون با بچه‌ها. پنهان نمی‌کنم که تمام تلاشم اینه که یه ذره هم که شده، این رفتارهام گاهی شبیه ایشون بشه.&quot;من از  خانم توران میرهادی یاد گرفتم که #همیشه به #بهبود اوضاع با کمک خودم و دیگران، #امیدوار باشم.&quot;</description>
                <category>نورا علیزاده</category>
                <author>نورا علیزاده</author>
                <pubDate>Tue, 12 Jul 2022 12:14:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا دوستم نداری؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@nouraalizade/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-t05sqfbhfzo6</link>
                <description>#داستان یک نورابخش اول:&quot;روزای اول هیچ دوستم نداشت. می‌شنیدم از بچه‌ها که بهشون گفته این فکر کرده کیه که به من بکن و نکن میگه؟  شنیدم که بارها گفته زیاد بخواد بهم فشار بیاره، ول میکنم میرم.&quot;این بار اولم نبود که این چیزا رو می‌شنیدم. من همیشه به واسطه نوع شغلم باید کارهایی رو انجام می‌دادم که نظم رو تو فضای داخلی ایجاد کنم و این موضوع بیشتر اوقات مطلوب افراد نبود.بارها رفتارهای سرد یا حتی زننده‌ای از افراد می‌دیدم. این رفتارها خیلی اوقات از طرف پرسنل بود و خیلی اوقات هم از سمت مدیران ارشد.تعداد بارهایی که تو سرویس بهداشتی شرکت‌ها بابت فشارهای کاری زیاد یا رفتارهای عجیب آدمها گریه کردم، از دستم در رفته. خیلی اوقات هم تو یه موقعیت خاص، کنترلم رو از دست می‌دادم و باعث می‌شد که گریه‌ام سرازیر بشه یا بدتر از اون باعث می‌شد که رفتاری &quot;چکشی&quot; نشون بدم.حس می‌کردم این حق من نورا نیست که اینطور مورد بی مهری قرار بگیرم!! فکر میکردم چرا آدمها باید اینقدر از من بدشون بیاد؟! من که دارم همه تلاشم رو برای راحتی اونا می‌کنم این همه دشمنی با نورا برای چیه؟اما این همه #داستان نبود.من چیزهای مهمی رو نمی‌دیدم.من تا مدت  زیادی ماهیت شغلم رو درست درک نکرده بودم و به عنوانش و شرح وظایفش بسنده می‌کردم. این در حالی بود که کار من با انسان ها در ارتباط بود و بخش عمده وظایفم در ارتباط با اونا معنی می‌گرفت و در نهایت نتیجه بخش می‌شد. من به همراهی اون افراد نیاز داشتم که بتونم نظم رو توی فضا ایجاد کنم.شروع کردم به خوندن و شنیدن هر محتوایی که در مورد &quot;ارتباط با افراد&quot; بود. خیلی از اونا مشخصا در مورد کار من نبودن، در مورد آدم‌ها بودن و نحوه شناختن اونا و افکار و احساساتشون.نه. اینم جواب نداد. چون یه کم جلوتر که رفتم، فهمیدم برای داشتن ارتباطی سازنده با آدم ها، اول باید با خودم بتونم ارتباط بگیرم و اینجا بود که فهمیدم این مسیر سخت‌تر از اونیه که فکر می‌کردم.من خیلی از حفره‌های درونی خودم رو می‌دیدم و میدونستم حفره‌هایی هم هست که من نمی‌بینمشون و فکر اینکه باید برم سراغ اونا چیزی به جز &quot;حس ترس&quot; برام نداشت.حالا سوال این بود: چی باعث میشد که من نترسم؟!جوابش ساده بود: ارتباط پیوسته با افرادی که بهشون #اعتماد دارم و می‌دونم که دوستم دارن و دوستشون دارم. دوست بودن؟ #اعتماد کردن؟ ارتباط پیوسته داشتن؟آیا معنی دقیقی از هر کدوم اینا داشتم؟ آیا می‎دونستم چطور می‌تونم  اونا رو ایجاد کنم یا بهبودشون بدم؟معلومه که نداشتم!تو اون نقطه به خودم گفتم: حالا برنامه چیه نورا جون؟!جواب دادم: میریم جلو ببینم چی میشه............................................پ.ن: این عزیز دل که توی عکس می‌بینید، اسمش هست خانم فدایی.اوایل کارم توی یکی از شرکت‌های قبلی، می‌دونستم که هیچ دوستم نداره.از حق نگذریم، منم خیلی دوستش نداشتم :))اما مختصات ارتباطمون عوض شد. سال بعد که داشتم از اون شرکت خارج می‌شدم موقع خداحافظی، هر دو گریه‌مون در اومد!گمونم ناراحت بودیم چون اون موقع علاوه بر حس دوست داشتن زیادی که بین‌مون بود، تونسته بودیم اعتماد همدیگه رو هم داشته باشیم و فکر هر روز ندیدن چنین کسی با چنین جنس رابطه‌ای، ناراحت‌مون می‌کرد.</description>
                <category>نورا علیزاده</category>
                <author>نورا علیزاده</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jun 2022 16:32:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حالا چی بگم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@nouraalizade/%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7-%DA%86%DB%8C-%D8%A8%DA%AF%D9%85-bui1cp6wyu8m</link>
                <description>یه مصاحبه شغلی موفق، میتونه عامل تعیین کننده ای برای استخدام و کسب جایگاه اجتماعی شما باشه. پس قدم اول رو محکم بردارین؛ می پرسین چرا؟! برای اینکه شخصیتی که از نظر علمی، فن بیان، ویژگی های انسانی و ظاهری، تو جلسه اول از خودتون نشان می دید، هیچ وقت از ذهن کارفرما پاک نمیشه. پس برای این که نتیجه بهتری بگیرین و به استخدامشرکتی که دوستش دارین، دربیاین، آمادگی های لازم رو کسب کنین تا اعتماد به نفس بیشتری برای جواب دادن به سوالات داشته باشین.نکات مهم در یک مصاحبه شغلی موفقمهم نیست که این چندمین باره که تو مصاحبه شغلی شرکت می کنین، مهم اینه که از فرصتی که پیش روتونه نهایت استفاده رو ببرین.· اضطرابتونو به امید تبدیل کنینتو هر سطح علمی و کاری که باشین و هرچقدر دستتون برای تصاحب اون شغل پر باشه، ممکنه وقتی که روی صندلی مصاحبه برای استخدام می شینین، قفسه سینه تون یهو تبدیل به میدون  اسب دوانی بشه و قلبون با یه سرعت باورنکردنی شروع به دوئیدن کنه!خب حالا چاره چیه؟! میگیم بهتون! کافیه مطالعاتتون و بالا ببرین تا بدونین چطور  می تونین حتی از یک مصاحبه شغلی سرنوشت سازبرای استخدام هم یه خاطره خوش بسازین و نگران این که نکنه نتونین تو شغل جدید به درستی به وظایفتون عمل کنین هم نباشین. به جای ترس از آینده ای که هنوز نرسیده، سعی کنین با نظم در کارها و افکار،  امید رو به وجودتون برگردونین.· با آمادگی کامل روی صندلی مصاحبه بشینیدکم گوی و گزیده گوی چون دُر! همه این ضرب المثل رو شنیدیم. حالا کافیه وسط مصاحبه هم زیاد حرف نزنیم و به اندازه، به سوالا جواب بدیم. اطلاعاتتونو طبقه بندی کنین، ساده و مفید حرف بزنین. طوری به سوالا با مقدمه و متن درست جواب بدین که مصاحبه کننده متوجه بشه نظم در کارها براتون مهمه و این نظم و ساماندهی تو کلامتون هم مشخص باشه.همه کارفرماها، کارمندای منضبط رو دوست دارن، این نظم را تو شخصیتتون نشون بدین تا امتیاز مثبت این مرحله رو به دست بیارین.· میخ اول رو محکم بکوبید!قبلا هم گفتیم که اولین دیدار خیلی مهمه، پس حسابی شیک باشید و  سروقت به محل مصاحبه شغلی برا استخدامبرسین، درباره رزومه، دستاوردای علمی و اجتماعی تون اطلاعات کافی داشته باشین تا بتونین ارائه بدین.· به سوالات، جوابای روشن بدینبیشتر افراد وقتی قراره برای مصاحبه برن، یه متنی رو آماده می کنن که از رو بخونن. این ها حتی سوالا روهم دور می زنن و جوابایی میدن که هیچ ربطی به موضوع سوال نداره. از این جور آدما نباشین!درباره شرکتی که قراره اونجا کار کنین، تحقیق کنید و اطلاعاتی به دست بیارین. درباره اخلاق اداری، نظم در کارها و سازگاری با محیط کار، کتاب بخونین تا وقتی ازتون راجع به این که چطوری می خواین بحران های کاری رو حل کنین سوال می پرسن، جواب های کافی و علمی داشته باشین.یادتون نره که مصاحبه یه گفتگوی دو نفره اس، شما هم می تونید بجا و به موقع سوالات خودتونو از کارفرمای آینده تون بپرسین و فن بیان و اطلاعاتتونو به رخ مصاحبه کننده بکشید.· نقاط قوت و ضعف خودتون رو بدونیدو اما آخرین نکته مهمی که باید تو مصاحبه شغلی حواستون بهش باشه، اینه که  نقاط قوت و ضعف خودتون رو بدونین.کلمات مترادف و هم معنی رو دور بریزین، اغراق و شکست نفسی هم نکنین، ساده و صادقانه ویژگی هاتونو بگین.اگه این موارد رو تو مصاحبه شغلی رعایت کنین، شانس استخدام شما تا حد زیادی بالا میره.راستی! حواستون باشه که هیچ وقت از کارفرماهای قبلی تون بد نگید! اطلاعات غیرواقعی و جعلی هم به مصاحبه کننده ندید و سعی نکنین نقش بازی کنین. همیشه خود واقعی تون باشین تا بهترین نتیجه رو بگیرین .</description>
                <category>نورا علیزاده</category>
                <author>نورا علیزاده</author>
                <pubDate>Tue, 09 Nov 2021 17:48:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو جلسه مصاحبه چی بپوشم؟ چی بگم؟ (بخش اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@nouraalizade/%D8%AA%D9%88-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D9%87-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%DA%86%DB%8C-%D8%A8%D9%BE%D9%88%D8%B4%D9%85-%DA%86%DB%8C-%D8%A8%DA%AF%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-kxhz6zf3sscq</link>
                <description>حتما قبل از مصاحبه آنلاین ‌یا حضوری، راجع به شرکت موردنظر یه کم بخونید. میشه که از سایت یا شبکه‌های اجتماعی‌شون استفاده کرد یا اگه هیچکدوم رو نداشتن باهاشون تماس بگیرید و بخواید براتون یه مقدار از خودشون بگن‌.حالا این فایده اش چیه؟!اول اینکه به خاطر آشنایی نسبی شما با بیزنس اونا، مصاحبه‌تون میتونه گفتگو محور جلو بره به جای اینکه به یه سری سوال و جواب ختم شه‌.دوم اینکه می‌تونید مناسب‌تر پوشش و لحن‌تون رو انتخاب کنید، طوری که با فضای اون شرکت تناسب بهتری داشته باشه.طبعأ منظورم این نیست که تظاهر کنید به چیزی که نیستید فقط از این جهت که باب میل اونا باشید، منظورم اینه که می‌تونید با توجه به اون چیزی که هستید رفتار و پوشش متناسب‌تری رو انتخاب کنید که فضا برای هر دو طرف راحتتر شه.</description>
                <category>نورا علیزاده</category>
                <author>نورا علیزاده</author>
                <pubDate>Sun, 11 Jul 2021 14:26:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من یه ناظمم</title>
                <link>https://virgool.io/@nouraalizade/%D9%85%D9%86-%DB%8C%D9%87-%D9%86%D8%A7%D8%B8%D9%85%D9%85-poom5mvewzbl</link>
                <description>خب اینم شروع کارم به عنوان یه مشاور نظم. می‌خوام درباره نظم توی کار، زندگی و حتی مدل فکر کردن حرف بزنم و امیدوارم یه موقعی یه جایی به درد یه کسی بخوره.قطعا تو این قضیه نمی تونم منکر نقش ماری کوندو تو انتخاب این روش زندگی باشم. ماری کوندو رو تو یه پست دیگه مفصل معرفی میکنم. شاید باور کردنش سخت باشه یا حتی خنده دار، اما واقعیت اینه که رسیدن به این نقطه و تایپ کردن این پست واقعا برای من قدم بزرگی محسوب میشه. واقعا امید دارم که بتونم ادامه اش بدم.   ادامه اش بدم.</description>
                <category>نورا علیزاده</category>
                <author>نورا علیزاده</author>
                <pubDate>Thu, 08 Jul 2021 15:53:13 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>