<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های شیز</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@noyad</link>
        <description>خدمات چاپ و نشر</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 16:45:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/962657/avatar/keRF1C.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>شیز</title>
            <link>https://virgool.io/@noyad</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هنر پارچه بافی : رشد و شکوفایی در دوره صفویه</title>
                <link>https://virgool.io/@noyad/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D9%88-%D8%B4%DA%A9%D9%88%D9%81%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%B5%D9%81%D9%88%DB%8C%D9%87-dz8s94cwmgha</link>
                <description>هنر پارچه بافی : رشد و شکوفایی در دوره صفویهبا توجه به رشد هنر پارچه بافی در دوره صفوی و همکاری سایر هنرمندان از جمله نقاشان با نساجان در بازار صنایع دستی، پارچه هایی در این دوره تولید شد که شهرتی عالمگیر یافت. در این مقاله با اشاره به مکاتب هنر پارچه بافی دوره صفوی، به وجوه مختلف این صناعت، از جمله مضامین طرحها و نقوش پارچه ها، پارچه بافان مشهور این عصر، مراکز اصلی تولید پارچه، انواع پارچه های تولید شده و نیز شیوه های پارچه بافی دوره صفوی، پرداخته می شود.مقدمه ای بر هنر پارچه بافیآغاز ریسندگی و بافندگی و به خصوص هنر پارچه بافی در ایران را به درستی نمی توان تعیین کرد. بنا بر تحقیقات انجام شده، بعضی از محققان آغاز تمدن را در ایران تا ده هزار سال پیش می دانند. از این موضوع می توان استنباط کرد که ریسندگی و بافندگی نیز همزمان با خانه سازی و سفالگری در ایران شروع شده است. بنابر این هنر پارچه بافی در ایران قدمتی دیرینه دارد و پیشینه آن به هزاره های قبل از میلاد می رسد. این صنعت همیشه در ایران جایگاه ارجمندی داشته است.شیوه تولید و نقش و نگاره های منسوجات برجای مانده از هر دوره، منبع مفیدی برای شناسایی شرایط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن دوره است. پژوهشگران، دوره صفوی را از نظر صنعت پارچه بافی عصر طلایی نامیده اند. زیرا شاهان این سلسله با حمایت هنرمندان و ایجاد مراکزی برای فعالیت آنان، در تکامل این هنر نقش بسیار مؤثری داشتند. به عنوان مثال شاه اسماعیل، اولین پادشاه این سلسله، تولید انواع پارچه های ابریشمی و نخی را تشویق کرد و مراکز صنعتی جدیدی برای این منظور ساخت. جانشین وی، شاه تهماسب، نیز از این صنعت حمایت کرد. از دوره او قطعاتی پارچه ابریشمی ممتاز بر جای مانده است.چهارمین پادشاه صفوی، شاه عباس کبیر، پایتخت حکومت را به اصفهان منتقل کرد و در این دوره صنایع بافندگی به ویژه در اصفهان بسیار پیشرفت کرد. ثبات سیاسی، رونق اقتصادی و اراده استوار فرمانروایان آشنا به امور کشور و احوال مردم، توأم با حمایت آنان از هنر و تجارت، موفقیتهای بزرگی برای کشور به ارمغان آورد. همچنین در این زمان پرورش کرم ابریشم در سواحل دریای مازندران رونق گرفت و کارگاه های هنر پارچه بافی سلطنتی و عمومی رو به توسعه نهاد.ویژگی های هنر پارچه بافی صفوییکی از ویژگی های هنر پارچه بافی صفوی همکاری نقاشان و نساجان در کانون هنری اصفهان در زمینه این هنر بود؛ به طوری که بسیاری از هنرمندان نقاش آن دوره بافندگان ماهری نیز بودند. در این دوره پارچه های تولید شده در ایران نه تنها به مغرب زمین، بلکه به دورترین نقاط شرق نیز صادر می شد. علاوه بر اصفهان، بافته های کارگاه های نیشابور، مرو، اصفهان، شوشتر و شیراز نیز مطلوب همگان بود و پارچه های ابریشمی و قلمکار پنبه ای این شهرها شهرت فراوانی داشت.به طور کلی دو مکتب هنری در پارچه بافی دوره صفوی قابل تمایز است:· اول، مکتبی که غیاث الدین نقشبند ایجاد کرد که در بافت پارچه از طرحها و نگاره های کوچک که در کل با یکدیگر هماهنگ اند، استفاده می شود.· مکتب دوم بر اساس شیوه رضا عباسی نقاش معروف این دوره است که از طرحها و نقوش بزرگ همراه با پیکره های انسانی و صحنه هایی از طبیعت، استفاده شده است. در این شیوه بیشتر مضامین ایرانی مانند چشمهای بادامی ایرانی به جای چشمهای مورب معمولی مد نظر بود. معروف ترین بافندگان این سبک عبارت اند از علی و اسماعیل کاشانی و معین که همگی اهل کاشان بودند.طرح ها و نقوش تزیینی در پارچه های صفویبسیاری از تصاویر و نقوش پارچه های صفوی شبیه تصاویر مینیاتورهای آن زمان است. طرح و نقشه هنر پارچه بافی ابریشمی از زندگی آن دوره و مضامین ادبی اقتباس می شد و از نقشه های متداول نقوش لیلی و مجنون بود. از نقشه های گل و برگ، پرندگان و حیوانات نیز استفاده می شد. مناظر داستانهای رزمی و بزمی ایران مانند شاهنامه و آثار نظامی نیز از سوی بافندگان اقتباس میشد و گاه تصاویر شاهزادگان ایرانی در حال شکار یا مجلس بزم و طرب هم نقش می شد.از اواخر قرن نهم هجری (پانزدهم میلادی) در تولید پارچه ها تمایل زیادی به جنبه تصویری و نقش و نگار ظاهر شد. در این زمان، طرح های اسلیمی که در بافت پارچه مورد استفاده قرار می گرفت، تحول یافت و با نقش گل و حیوانات با رنگهای درخشان توأم شد. رنگهای غالب در پارچه های این دوره عنابی روشن و آبی فیروزه ای است، اما رنگهای ملایم تری مانند گل بهی، آجری، قهوه ای، خاکستری و بنفش نیز یافت می شود. مضمون بسیار کهن شکارگران پیاده و سواری که با تیر و کمان و خنجر در حال پیکار با شیران و پلنگان خشمگین اند و کاملا رنگ ساسانی دارد، در تولیدات این دوره نیز به چشم می خورد.در هنر پارچه بافی مخملی عصر صفویه نیز انواع گلها و سبزه ها، درخت های مخروطی شکل، طرح های آرابسک، پرندگان و آهوان، چشم اندازهای طبیعت و مضامین داستانهای عاشقانه مثل لیلی و مجنون و خسرو و شیرین منقوش است.از گلهای موردعلاقه هنرمندان این دوره سوسن، زنبق و گل سرخ بوده است. طراحان این عهد، رنگ های روشن را کنار گذاشتند و بیشتر از رنگهای ملایم و کدر استفاده می کردند.طبقه بندی پارچه های صفوی از نظر طرحهنر پارچه بافی عصر صفوی را از نظر نوع طرح می توان به شرح ذیل طبقه بندی کرد:پیکره های انسانیاز این تصویر غالبا برای تزیین پرده ها استفاده می شد. گاه هنرمند فقط نقش یک نفر را تصویر کرده و گاه مجالس بزم و شکار را نشان داده است. لباس غالب اشخاص در این طرحها، لباسهای فاخر و مخصوص درباریان است.زری نوشته دارتزیین پارچه ابریشمی و زری با نوشته هایی به خط نسخ و نستعلیق یکی دیگر از روشهایی بود که در دوره صفویه متداول شد. این طرحها بیشتر برای پوشش قبور، پرده یا اماکن مقدس مورد استفاده قرار می گرفت.مضامین داستانیداستانهای رزمی و بزمی از آثار شعرایی مانند فردوسی و نظامی در پارچه مورد استفاده قرار می گرفت که این نقوش قابل مقایسه با آثار نگارگری آن زمان است.طرحهای هندسیانواع گلها و اشکال انسان و حیوان روی رودوزیها و سوزن کاریها که بسیار متداول بود.کاربرد طلای بیشتر در زمینهیکی از ویژگی های هنر پارچه بافی این دوره، کاربرد طلای بیشتر در زمینه آنهاست که درخشندگی آنها را از زریهای قرون بعد بیشتر می کند. پارچه های باقی مانده از این دوره از صبر، حوصله و مهارت بافندگان آن حکایت دارد، زیرا بافتن طرحهای پیچیده و رنگارنگ نیاز به تغییر و تبدیل زیاد ماسوره های بافندگی دارد. شاردن که در این دوره از ایران دیدن کرده است، می نویسد نساجان ایرانی ابریشم را با سیم و زر مخلوط کرده و منسوجات نفیسی تولید می کنند که آنها را زری می نامند. این پارچه ها را با نقوش گوناگون می بافند، به طوری که می توان از آنها صد قسم مختلف به دست آورد.نساجان معروف عصر صفویاز بزرگترین نساجان عصر صفوی «خواجه غیاث الدین علی» است که بسیار مورد توجه دربار شاه عباس بود. او استعداد و نبوغ بالایی برای ایجاد طرحهای مختلف داشت. شیوه طراحیاو از طرحهای قرن نهم هجری یعنی اوایل دوره سلطنت صفویان اقتباس شده است. سبک طراحی هنر پارچه بافی این بافنده ماهر این گونه بود که نقوش کوچکی رسم می کرد که در طرحی کلی و حرکتی مشترک با هم رابطه و تناسب داشت.از دیگر نساجان معروف این دوره می توان غیاث، یحیی، عبدالله، حسین و معزالدین غياث و آبان محمد را نام برد. محمد خان و علی اسماعیل کاشانی و معین که همه در کاشان می زیستند نیز از نساجان بنام این دوره هستند. همچنین باید به آقا محمود، مغیث و شفیع عباسی از نقاشان دربار صفوی اشاره کرد که در تصویرگری گلها و پرندگان ممتاز بودند و از اهالی اصفهان بودند. مهارت استادان این فن باعث شد که با کم و زیاد کردن پودهای پارچه و طول گره ها، در پارچه های زینتی مخملی درخشش و برجستگی ایجاد کنند.مراکز تولید پارچه در دوره صفویمهم ترین مراکز تولید پارچه مخمل عصر صفوی در حوزه کویر مرکزی قرار داشت و کاشان، یزد و اصفهان از شهرهای مهم تولید آن به شمار می رفت. یکی از اقسام پارچه مخمل که شهر یزد به بافت آن معروف بود، مخملی به رنگ عنابی سیر بود که در تزیین آن از گلهای ساقه بلند زرد طلایی با برگهای سبز استفاده می شد. در آغاز حکومت صفویه شهرهای تبریز، کاشان، یزد، اصفهان و نیز مراکزی در خراسان از هنر پارچه بافی پیشرفته ای برخوردار بود. کارگاههای نساجی یزد و کرمان نیز به دلیل بافت پارچه ابریشمی از شهرت خاصی برخوردار بود. همچنین شاه عباس کارگاه هایی در اصفهان تأسیس کرد که پارچه های زربفت تولید می کردند.به طور کلی مهم ترین مراکز بافندگی این دوره عبارت بود از:· تبریز،· هرات،· يزد،· اصفهان،· کاشان،· رشت،· مشهد،· قم،· ساوه،· سلطانیه،· اردستان،· و شیروان.در یزد و کرمان پارچه شال نیز تولید می شد. پارچه شال ترمه ای که در کرمان تولید می شد، بسیار ظریف بود و از کرک بز کشمیری در بافت آن استفاده می شد. شالهای یزد به مرغوبیت شالهای کرمان نبود، زیرا به جای کرک، پنبه در آن به کار می رفت. در کاشان نیز شالهایی از ابریشم با رنگی مشابه شالهای کرمان بافته می شد که پود این شالها غالبا از ابریشم سیاه، آبی یا بنفش تیره بود.انواع پارچه های تولید شده در دوره صفویمنسوجات خاص دوره صفوی شامل پارچه های جناغی باف، اطلس، لمپاس (ابریشمينه گل برجسته چینی)، زری، قلمکار و مخمل است. بافندگان پارچه در این دوره در بافت ابریشمهای گلدار، طرحهای ظریف و رنگارنگ وارد کردند، به بافتهای چند تار و پودی یا جناغی زمینه های طلایی براق دادند و پارچه مخمل تولید کردند. پارچه های زری دولای یزد و پارچه های سه لا و چندلا نیز از تولیدات این زمان است. پارچه های مرکبی که دارای نخ تار اضافی در ساختمان پارچه بود و سابقه بافت آن به دوره ساسانیان می رسد، انواع ساتن و مخملهای ساده و برجسته نیز از شاهکارهای بافندگی این دوره محسوب می شود.با توجه به اهمیت این تولیدات به ویژگیهای این هنر پارچه بافی اشاره می شود:زریاز مهم ترین تولیدات شهرهای مختلف ایران در دوره صفوی می توان به هنر پارچه بافی زری اشاره کرد. به پارچه ای که در بافت آن الياف طلا به کار رود، زری یا زربفت گفته می شود. انواع زری مانند زری لپه بافت، زری اطلسی، زری پشت کلاف و زری برجسته در این دوره تولید می شد و غالبا مورد استفاده شاه، درباریان و امرا بود. این زریها نه تنها در بازارهای داخلی به مصرف می رسید، بلکه به خارج از کشور نیز صادر می شد. برای اینکه زری کاملا نرم باشد و سخت نشود، نخ نازکی از کتان یا ابریشم را ورقه بسیار نازک طلا یا نقره می کشیدند و به اصطلاح «گلابتون» درست می کردند. این نوع پارچه معمولا دارای دو نوع نخ تار است که از یکی برای بافت زمینه و از دیگری برای بند کردن گلابتون استفاده می شد.انواع پارچه های زریزمینه یا بوم پارچه زربفت از نخ ابریشم بود و گلابتون نیز جزء نخهای پود بود که با آن نقش اندازی می شد. هنر پارچه بافی زری به چند نوع تقسیم می شد:· زری اطلسی که بافت آن بسیار ظریف است؛· زری دارایی که در بافت آن تعداد پودهای گلابتون بیشتر است و بنابراین پارچه ضخیم تر است؛· زری حصیری که بافت آن شبیه حصیر است؛· زری لپه بافت پشت کلاف که نقوش بافته شده آن مانند گلدوزی روی پارچه است و نخهای پود روی پارچه کاملا مشخص است و پشت پارچه نیز مانند روی پارچه ای است که بر آن رودوزی شده باشد.زری می تواند با استفاده از نخ پود مداوم بافته شود که در این صورت نخ پود که غالبا گلابتون است تمام عرض پارچه را می پوشاند و در جاهایی که طرح اقتضا می کند، روی پارچه می آید و در بقیه فواصل در پشت پارچه شناور است. غیر مداوم نیز به این صورت است که نگاره ها و نقشها با تعدادی ماسورۂ کوچک با دست بافته شود و نخ زمانی در پشت پارچه شناور است که در فاصله زمینه طرح باشد.روش های تولید پارچه زریتولید زری نیز به دو صورت انجام می گیرد.1. با استفاده از دستگاههای سنتی (دستوری)،2. با استفاده از دستگاه ژاکارد.دستگاههای سنتی زری بافی به دستگاه های دستوری معروف است. میزان تولید با دستگاههای سنتی حدود ۸ سانتیمتر در روز است، در حالی که با به کار گیری دستگاههای ژاکارد - که سابقه ای نه چندان طولانی دارد . این میزان به ۴۰ سانتیمتر در روز می رسد.مخملاز دیگر نفیس ترین دست بافته های هنر پارچه بافی ایران دوره صفوی می توان مخمل را نام برد. پیچیدگی روش بافت، طرحهای زیبا و پر نقش و نگار و مواد اولیه مرغوب ویژگی خاصی به این پارچه بخشیده است. مخمل پارچه ای تجملی است که احتمالا از دوره عباسیان تولید می شد، اما قدیمی ترین منسوج مخملی یافت شده مربوط به قرن ششم هجری (دوازدهم میلادی) است. منشأ پیدایش این پارچه پرزدار معلوم نیست. پرزهای نرم و کوتاه و متراکم مخمل در هنگام بافت پارچه ایجاد می شود. این عمل با حلقه کردن تار اضافی به دور میله ای که موقتی وارد دهنه بافت می شود، مانند پودها، انجام می شود. این تارهای حلقه ای بعدا بریده شده و با خارج کردن میله، مانند پرز روی سطح پارچه باقی می مانند.روی پارچه مخمل شامل حلقه ها و پشت آن بافت را نشان می دهد. مخمل می تواند سراسر پرزدار باشد یا برخی نواحی آن پرز داشته باشد. پرزها نیز می تواند به تعداد نخهای تار اضافی رنگهای مختلفی داشته باشد. هنر پارچه بافی مخملهای دوره صفوی بسیار پیچیده است و نواحی پرزدار شامل رنگهای متنوع با زمینه ساتن است. استفاده از غلتک تار اضافی برای تولید مخمل لازم است. وقتی کل زمینه پارچه از پرز پوشیده شود، پارچه مخمل ساده به وجود می آید؛ در حالی که مخمل برجسته دارای محلهایی بدون پرز است.نمونه های موجود مخمل دوره صفوی نشان می دهد که کار زیادی روی آن انجام شده که حاکی از پیشرفت این صنعت در آن زمان بوده است.انواع پارچه های مخملپارچه مخمل دو نوع است:1. مخمل یک رو؛2. مخمل دو رو یا دو خوابه که هر دو طرف آن پرز دارد.فن مخملبافی در دوره صفویه به تکامل رسید و به ویژه کاشان محل رشد این صنعت بود. مهارت استادان مخملباف مانند غیاث الدین علی( غیاث نقش بند)، محمد خان و اسماعیل کاشانی باعث شد که با کم و زیاد کردن بسیار ظریف و ماهرانه پودهای پارچه و طول گره ها، درخشش، گودی و بلندی نقوش برجسته ایجاد کنند.مخمل زربافت از تمام اقسام پارچه های زری خوشنماتر است. به خصوص مخملهایی که کرک برجسته و مجعد دارند. چیزی که در این بافته ها قابل توجه است، این است که اگر پارچه به واسطه کثرت استعمال و مرور زمان به کلی کهنه شود، باز هم تارهای طلا یا نقره آن همان درخشندگی و جلوه اولیه را حفظ می کند.قلمکارقلمکار پارچه ای پنبه ای است که روی آن نقش می زنند و به مصارف متعددی از قبیل پرده، سفره، رولحافی و روکش دیوار می رسد. در تزیین پارچه های قلمکار دوره صفوی از نقوشی استفاده می شد که در قالی به کار می رفت، شامل لچک و ترنج، طرح باغی، گل و گلدان، کتیبه دار، محرابی، خانه خانه و بته، اما نقوشی که بیشتر دیده می شود طاق نما و صحنه شکار است.مهم ترین مراکز تولید هنر پارچه بافی قلمکار در دوره صفویه، شهرهای اصفهان، یزد و همدان بود و اصفهان مرکز این صنعت محسوب می شد. تاریخ نقاشی روی پارچه به روشنی معلوم نیست. در قرون اولیه اسلامی این هنر در ایران و مصر رواج داشت و با قالبهای چوبی روی پارچه نقش می انداختند. به نظر می رسد که در دوره ایلخانان به دلیل ارتباط ایران با چین، نقاشی روی پارچه نیز گسترش بسیاری یافت. در این زمینه هنرمندان ایرانی برای جلب نظر خوانین مغول، دست به ابتکاراتی زدند که از جمله ابداع نقاشی روی پارچه یا پارچه قلمکار بود. اوج هنر قلمکار از نظر میزان تولید و تنوع نقش در دوره صفویه است.انواع پارچه های قلمکارپارچه های قلمکار به چند دسته تقسیم می شود:· قلمکار معمولی که با قالبهای چوبی نقش زده می شود؛· قلمکار قلمی که روی آن آیات قرآن کریم و ادعیه با خط کوفی، ثلث و نسخ نگاشته می شود؛· قلمکار زرنگار که نوعی نقاشی روی پارچه با زر است. طلا را در تیز آب حل کرده و به جای رنگ برای نقش اندازی روی پارچه استفاده می شود؛· قلمکار هندی که نقوش آن بیشتر ملهم از نقش و نگاره های هندی است.شالایرانیان به شال بسیار علاقه مند بودند. در کرمان شال ها از کرک بز تهیه می شد. همچنین در هنر پارچه بافی از شال، قبا یا خلعت برای مردان و تنبان و نیم تنه برای زنان دوخته می شد. نوعی شال به نام «سلسله» در کرمان بافته می شد که دارای رنگ ساده ای بود و روی آن رودوزی می شد.چنین به نظر می رسد که بافت ترمه از اوایل دوره صفویه در ایران رواج یافته باشد. قبل از این دوره اثری از ترمه های ایرانی به دست نیامده است. مارکوپولو سیاح معروف که در قرن یازدهم هجری (هفدهم میلادی) از ایران دیدن می کرد، یادآور می شود که در شهرهای ایران با بازرگانان و صنعتگران بسیاری ملاقات داشته است که زندگی آنها از طریق بافتن پارچه های زربفت رنگارنگ اداره می شد. او که از کرمان دیدن کرده است، می گوید که زنان و دختران این شهر با نخ ابریشم صورت حيوانات، پرندگان، درختان، گلها و دیگر اشیاء را با نهایت مهارت گلدوزی پته دوزی می کنند.یزد نیز از مراکز مهم تولید انواع شال بود، لیکن شال های هنر پارچه بافی این شهر تا حدی زمخت بوده و از نقش کمتری برخوردار است و تار و پودشان از پنبه است. دوخته دوزی انواع دوخته دوزی مانند گلابتون دوزی، پیله دوزی، آجیده دوزی، ده یک دوزی و پته دوزی در شهرهای کرمان، رشت، مشهد، اصفهان و کاشان انجام می شددوخته دوزیدوخته دوزی روی پارچه از هنرهای بسیار ظریف و زیبای هنر پارچه بافی است. دوخته دوزی یا به عبارتی سوزن دوزی و قلاب دوزی از دیرباز در ایران مرسوم بوده است. از دوره صفوی و پس از آن نمونه های جالبی از انواع دوخته دوزی باقی مانده است. از این تولیدات برای تزیینات داخلی خانه ها استفاده می شد. رودوزیهای گرانبها اغلب روی پارچه های ابریشمی انجام می شد. از پارچه های کشمیری دست باف نیز برای رودوزی استفاده می شد. معمولا رودوزی با نخ قرمز روی پارچه لطیف انجام می شد؛ همچنین در رودوزی روی پارچه پشمی از مفتولهای طلا و نقره نیز استفاده می شد. این پارچه ها مصارف زیادی داشت، مثلا در ایام جشن و شادمانی این پارچه ها را به در و دیوار خانه می آویختند.در دوره صفویه هنر قلابدوزی ابریشمی بیش از همه در شمال غرب ایران و مناطق قفقاز رواج داشت. در موزه متروپولیتن نمونه های زیادی از رودوزیهای ایرانی قرون یازدهم و دوازدهم هجری (هفده و هجده میلادی) وجود دارد که انواع مختلف سوزن دوزی در آنها به کار رفته است.برای ایجاد نقشهای ظریف از بافت پارچه های دو و سه لا استفاده می شد. در این بافتها اصولا دو یا سه تار و پود جداگانه بافته می شد و این بافتها روبه روی هم یا زیر یکدیگر قرار می گرفت تا نقشه بافت را کامل تر سازد. در هنر پارچه بافی پارچه های چندلا چنان در هم بافته می شد که گویی هر یک مستقل است، اما در عین حال طوری با هم ترکیب می شد که طرح گل و بته را برجسته و روشن جلوه دهد. این شیوه برای بافت دشوارترین تصاویر به کار می رفت و بزرگترین استاد این هنر غیاث الدین علی یزدی بوده است.شیوه های پارچه بافی: نگاهی به تنوع پارچه هااز پارچه های ساده گرفته تا پارچه های با بافت پیچیده، در زمان صفویه روشن می سازد که فن هنر پارچه بافی در این دوره در حد اعتلای خویش بوده است. در این دوره انواع پارچه ها با بافتهای گوناگون برای مصارف مختلف تولید می شد که نه تنها در بازارهای داخلی به مصرف می رسید، بلکه به خارج از کشور نیز صادر می شد.پارچه های قلمکارپارچه های قلمکار ایرانی با نقاشی یا چاپ روی پارچه های پنبه ای ساده تولید می شد. برای تولید این پارچه از ساده ترین دستگاه بافندگی استفاده می شد. قدمت اختراع و استفاده از این دستگاهها به قرنها پیش از میلاد می رسد. انواع بافتها شامل تافته، کجراه و ساتن که از دوره صفوی باقی مانده، روشن می سازد که بافندگان کاملا بر فنون طراحی بافت پارچه و نیز استفاده از دستگاههایی که در اختیار داشتند، احاطه داشته و در این هنر چنان پیشرفت کرده بودند که پیچیده ترین طرحها را خلق کرده اند.پارچه های کجراهسابقه بافت پارچه های کجراه در ایران به زمان ساسانیان می رسد که غالبا از طرحهای پودی در بافت پارچه استفاده می شد. ادامه شیوه های هنر پارچه بافی در دوره ساسانی با تکامل فنون بافندگی تداوم یافت تا در زمان صفویه به اوج خود رسید. در دوره سلجوقی طرح جدیدی به نام «شبه ساتن» ظهور کرد که در طول زمان ترقی کرد و به انواع ساتنهای منظم و غیر منظم تکامل یافت و در بافت پارچه های ابریشمی دوره صفوی نیز مورد استفاده قرار گرفت.پارچه های زریاز مهم ترین پارچه های دوره صفویه می توان به زری اشاره کرد. بافت این نوع پارچه احتمالا پیش از دوره ساسانی آغاز شده است. استفاده از این پارچه ها در دربار پادشاهان قبل از اسلام و بعد از آن رواج داشت که عامل مهمی در ادامه تولید آن در کارگاههای سلطنتی بود. این هنر پارچه بافی نیز در دوره صفویه به اوج خود می رسد و انواع پارچه های زری که از این دوره بر جای مانده است، گواه مهارت بافندگان آن است.دستگاه چله کش یا دستور از قدیمی ترین دستگاه های هنر پارچه بافی در ایران است که برای بافت پارچه زربفت مورد استفاده قرار می گرفت. در نوع قدیمی و سنتی این دستگاه دو بافنده با مشارکت یکدیگر روی این دستگاه کار می کنند: استادکار و گوشواره کش. گوشواره کش بالای دستگاه می نشیند و با دستور استاد تعدادی نخهای تار را که با هم به حلقه ای متصل شده است می کشد. در دستگاه های مورد استفاده فعلی از سیستم ژاکارد یا جعبه ای استفاده می شود که نقش اصلی پشت پارچه به وجود می آید و نحوه جا به جا کردن گورتها (وردها) در دستگاه و روش بستن نخهای تار طبق نقشه مورد نظر، نوع نقش پارچه را تعیین می کند.نخ کشی در پارچه های زربفتدر طراحی بافت پارچه های زربفت، نخ کشی به دو صورت انجام می شود:1. در طراحی پارچه های اطلسی، تار مستقیم از طبقه بالای ورد حرکت می کند. در این پارچه نقش به صورت برجسته نمایان می شود. در بافت این نوع پارچه ها معمولا از پنج وارد استفاده می شود.2. نوع دیگر نخ کشی در بافت پارچه های دارهایی به کار می رود. استادان پارچه باف، به منظور انحصاری کردن نحوه طراحی این پارچه های طراحی را به صورت برگردان انجام می دادند؛ به این صورت که اول طراحی را روی وردها برعکس انجام می دادند و پس از پایان طراحی تار، وردها را بر می گرداندند و به شکل صحیح روی دستگاه نصب می کردند.مخمل بافیشروع مخمل بافی در ایران به روشنی معلوم نیست. در آثار ادبی و تاریخی اشاراتی به نوعی هنر پارچه بافی به نام «کمخا» شده که احتمالا نوعی پارچه مخمل با خواب (پرز) کم بوده است. با پذیرفتن این نظریه می توان گفت که تولید مخمل در ایران به اوایل دوران اسلامی می رسد.پارچه های مخمل دوره صفوی از نوع مخمل تاری بوده است. برای بافت این پارچه ها نیاز به دو سری نخ تار و یک سری نخ پود است. یک سری نخ تار با نخ پود زمینه پارچه را تشکیل داده و سری دیگر نخ تار برای ایجاد پرز بر سطح پارچه به کار می رود. لذا استفاده از دو سری غلتک نخ تار که هر یک دارای کششهای متفاوتی باشد نیز در بافت مخمل الزامی است که ساز و کار پیچیده ای دارد. مخملبافان دوره صفویه با این فنون آشنا بوده و قادر به تولید انواع مخمل بودند؛ چه مخملهای ساده و تکرنگ و چه مخملهای دارای نقش برجسته و با رنگ بندی.شیوه مخمل بافی ساده هنوز در کارگاههای سنتی شهرستان کاشان معمول است و بافت مخملهای برجسته نیز به تعداد معدود در سازمان میراث فرهنگی تهران و کارگاه های وابسته به میراث فرهنگی کاشان راه اندازی شده است.تولید انواع دیگر پارچهدر این دوره از قبیل پارچه های دولا و سه لا، استفاده از نخ تار اضافی یا پود اضافی در بافت پارچه و ترمه های ظریف و زیبا حاکی از استمرار شیوه های گذشته است که در دوره صفوی به اوج خود می رسد؛ به نحوی که بافندگان قادر بودند ظریف ترین نقشها را روی پارچه ها بیافرینند. لذا در این دوره بافندگان هنر پارچه بافی ایرانی توانستند با تکیه بر مهارت و ذوق خود شیوه های گوناگونی را به کار گرفته و منسوجاتی تولید کنند که اکنون زینت بخش مجموعه های هنری جهان است.ظهور حکومت صفویه پیشرفت صنایع دستیبا ظهور حکومت صفویه جان تازه ای به کالبد هنرهای ملی ایران زمین دمیده شد و تشویق هنرمندان و صنعتگران در زمینه های بسیاری چون: صفحه آرایی کتابمنجر به پیشرفت صنایع هنری شد. در این زمینه به خصوص زری بافی توسعه زیادی یافت و با توجه مخصوصی که شاه عباس به این فن داشت، هنرمندان را از سایر نقاط کشور در اصفهان گرد آورد و جانی تازه به این هنر داده شد. در شهرهای مختلفی نظیر یزد، اصفهان و کاشان کارگاههای هنر پارچه بافی احداث شد و با استفاده از نخ های سیم و زر انواع زری بافته شد. پارچه های این دوره از نظر رنگ آمیزی و طرح بسیار مشهور است و بسیاری از طرح های پارچه های ابریشمی شباهت زیادی به آثار نگارگری دوره صفویه دارد. معروف ترین پارچه های این دوره زری و مخملهایی است که دارای نقش برجسته است.مهارت، بلندنظری و مواد مناسبی که در کارگاه های دوره صفویه فراهم شده بود، هنر پارچه بافی را در سرتاسر این دوره در ترقی نگاه داشت. به دنبال حمله افغانها به ایران، این هنر نیز مانند دیگر امور تمدن ایران لطمه فراوانی خورد که در ادامه با ماشینی شدن صنعت نساجی در مغرب زمین و واردات تولیدات فراوان به بازارهای مصرف، از جمله ایران، تشدید شد. اکنون هنرمندان ایرانی باید هنر خود را با وضع صنعتی جدید منطبق سازند. سنتهای گذشته هنوز در شهرهایی چون یزد پا برجاست و مهارت هنرمندان در انتظار تشویق و پشتیبانی درست و دقیق است.</description>
                <category>شیز</category>
                <author>شیز</author>
                <pubDate>Sun, 11 Sep 2022 13:19:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قالی بافی صفویه : پررونق ترین دوره قالی بافی ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@noyad/%D9%82%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D8%B5%D9%81%D9%88%DB%8C%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%82-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%82%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-khgmtjonnzsw</link>
                <description>قالی بافی صفویه : پررونق ترین دوره قالی بافی ایرانشاید بتوان قالی بافی صفویه را پررونق ترین دوره قالی بافی ایران به شمار آورد. علت این امر را باید در اقدامات بنیادینی دانست که برای برنامه‌ریزی و سازمان‌دهی تولید، بهبود کیفیت، نظارت و درمجموع مدیریت صحیح فرش صورت گرفت. در این نوشته ضمن اشاره به تحولات ایجادشده در زمینه تولید قالی بافی صفویه که از تهیه مواد اولیه تا ایجاد کارگاه‌های بزرگ و متمرکز را در برمی‌گرفت، ویژگی‌های قالی‌های این دوره ازجمله طرح‌های مورداستفاده، بررسی می‌شود.مقدمه‌ای بر ساختار قالی بافی صفویهبی‌شک قالی ایران پررونق‌ترین دوره خود را با قالی بافی صفویه گذرانده است و از آن دوران شاهکارهای باارزشی، مشتمل بر صدها تخته قالی و قالیچه، به‌جای مانده که هم‌اکنون زینت‌بخش مراکز هنری جهان است یا در مجموعه‌های نفیس شخصی و خانوادگی نگهداری می‌شود.  بررسی‌های تاریخی و پژوهش‌های انجام‌شده درباره قالی بافی صفویه، مؤید آن است که زیباترین قالی‌های ایران در زمان شاه‌تهماسب و به‌ویژه در دوره شاه‌عباس بزرگ بافته‌شده است و شهرهای تبریز، همدان، کرمان، هرات، کاشان، جوشقان و اصفهان از مهم‌ترین مراکز قالی بافی ایران بوده است. همچنین به نظر می‌رسد که قدیمی‌ترین قالی موجود ایرانی پس از «فرش پازیریک» قالی بافته‌شده به دست غیاث‌الدین جامی با طرح لچک ترنج باشد که در اواخر قرن نهم هجری قمری بافته‌شده است.برای آگاهی ازآنچه موجب درخشش قالی بافی صفویه شد، به‌طوری‌که این هنرارزشمند را در عالی‌ترین سطح مطرح کرد، ضروری است به اقدامات بنیادین انجام‌شده برای توسعه تولید، بهبود کیفیت، برنامه‌ریزی و سازمان‌دهی تولید، نظارت و بازبینی و درمجموع مدیریت فرش و نیز ویژگی‌های اساسی و مهم قالی‌های عصر صفویه به لحاظ طرح و نقشه بپردازیم. می‌توان تحولات ایجادشده در تولید قالی بافی صفویه با مضمون زیر ارائه نمود:تولید پشم موردنیاز انواع قالیدر دوره صفویه با انجام اقداماتی برای آماده‌سازی مواد اولیه، ابزار کار و تمهید مقدمات تولید و در پی بررسی‌های دقیق کارشناسی، مناطق مهم تولید پشم مناسب برای تولید قالی، شناسایی و بر این اساس پشم گوسفندان حوالی استان فعلی کرمانشاه برای بافت قالی‌های با رج‌شمارهای پایین تا متوسط و پشم گوسفندان حوالی سبزوار و بخشه‌ای دیگری از استان خراسان برای بافت قالی‌های با رج‌شمارهای بالا انتخاب می‌شد. بر همین اساس نیز پرورش گوسفندان در مناطق مذکور برای تولید پشم موردنیاز انواع قالی بافی صفویه تداوم یافت. همچنین برای تولید قالی‌های ابریشمی و نیز بافت قالی‌های زربفت و سیم بفت هم تدارکات لازم صورت پذیرفت.رنگ و رنگ‌آمیزییکی از نکات اساسی در قالی بافی صفویه که در افزایش کیفیت قالی‌های تولیدی بسیار مؤثر بوده است، رنگ و رنگ‌آمیزی آنان است. لذا برای تنوع بخشیدن به رنگ و مهم‌تر از آن ثبات رنگ الیاف مصرفی، به‌صورت اصولی اقدام شد و رنگرزان و کارگاه‌هایی که تخصص لازم را در رنگرزی خامه و ابریشم با ملونه طبیعی داشتند، به کار گرفته شدند. ضمن پس از بررسی‌های دقیق کارشناسی، گیاهان و مواد معدنی رنگ‌زا شناسایی و نسبت به کاشت، کشت و پرورش یا استخراج رنگ از آن‌ها اقدام شد. همچنین برای بهبود بخشیدن به کیفیت تولیدات، در زمینه اصلاح دار و ابزار و وسایل کار شانه، قیچی، چاقوی قالی بافی، قلاب و غیره تخصص‌های لازم به کار گرفته شد و حرفه‌های خاص و درواقع مشاغل جانبی قالی بافی به وجود آمد.ایجاد کارگاه‌های بزرگ و متمرکز قالی بافی و تولید قالی در ابعاد بزرگدر دوره صفویه هنر قالی ایران نه‌تنها موردتوجه فوق‌العاده مردم داخل کشور قرار داشت که با استقبال بی‌سابقه هنردوستان در دیگر ممالک جهان نیز روبه‌رو شد و حتی سفارش‌های قابل ملاحظه ای از سوی دولت‌ها و حکومت‌های خارجی برای این کالا به ایران می‌رسید. لذا ضرورت تولید به‌موقع و باکیفیت و تأمین سفارش‌ها، ایجاب می‌کرد کارگاه‌های بزرگ قالی بافی صفویه که امکان نظارت مستمر و رعایت جنبه‌های کیفی بافت را تضمین می‌کرد، به وجود آید.برخی صاحب‌نظران بازار صنایع‌دستی حتى هم‌اکنون نیز با احداث کارگاه‌های متمرکز قالی بافی مخالف بوده و آن را مغایر با استقلال کاری و حفظ آرامش کامل هنرمند و ادامه بافت در زمان دلخواه بافنده می‌دانند، اما درعین‌حال مزایای پرشمار و متعدد کارگاه‌های بزرگ را که ضمن امکان استمرار تولید و حفظ کیفیت، بافت قالی‌های بزرگ و بزرگ پارچه را ممکن می‌گرداند، نباید نادیده گرفت.بررسی‌های به‌عمل‌آمده مؤید احداث کارگاه‌های متعدد و بزرگ و متمرکز قالی بافی صفویه در مراکز شهرها ازجمله در شهرهای اصفهان، کاشان و تبریز در دوره صفویه است. گفتنی است افزایش میزان تقاضاهای داخلی و خارجی برای قالی، ازجمله در اندازه‌های بزرگ‌تر از قالیچه، باعث شد تا قالی بافی از هنری صرفاً ایلیاتی و روستایی به‌تدریج به هنری فراگیر در سطح کشور تبدیل شود و در شهرها نیز همچون مناطق روستایی و عشایری رونق و رواج یابد.رونق و رواج طراحی قالی و تولید قالی بر اساس نقشهتا پیش از دوره صفویه، تولید قالی به‌طور عمده به‌صورت ذهنی یا با الهام از طرح و نقشه قالی دیگری انجام می‌شد. ولی در قالی بافی صفویه، طراحی قالی و تهیه نقشه به‌عنوان دستور و راهنمای بافت موردتوجه قرار گرفت و حتی به‌صورت حرفه‌ای مستقل درآمد و هنری فاخر قلمداد شد. بر اساس مستندات موجود، هنرمندانی چون کمال‌الدین بهزاد هراتی، علیرضا عباسی، میرک و سلطان محمد نقاش از طراحان بزرگ قالی در دوره صفویه بوده‌اند و حتی طراح قالی مشهور اردبیل را استاد کمال‌الدین بهزاد هراتی دانسته‌اند.جالب‌توجه است که در طراحی گرافیک قالی و تهیه نقشه در هر مرکز و هر منطقه از مراکز و مناطق شاخص قالی بافی ایران، گل‌ها و گیاهان، پرندگان و حیوانات، عقاید و اعتقادات و سلایق و علایق همان منطقه در قالب نگاره و رنگ مدنظر قرار می‌گرفت. به‌گونه‌ای که حتی هم‌اکنون نیز علی‌رغم برخی کج‌سلیقگی‌ها، با توجه به نگاره، نقش و رنگ‌آمیزی هر تخته قالی می‌توان محل تولید آن را شناسایی کرد.مدیریت بی‌نظیر در عرصه تولید و صدور قالی در دوره صفویهبی‌شک بخش مهمی از اعتبار و حسن شهرت و درخشش قالی بافی صفویه ، مرهون مدیریت آگاه، دلسوزانه و دقیقی است که در زمینه تهیه مواد اولیه، ساخت ابزار کار، رنگرزی، طراحی، بافت و تکمیل و نهایتاً فروش داخلی و صادرات قالی‌های دوره صفویه اعمال می‌شد. چراکه در هیچ‌یک از مراحل مربوط به تمهید مقدمات کار، تولید و فروش قالی این دوره کم و کاستی مشاهده نمی‌شود.ویژگی قالی‌های صفویه ازنظر طرحقالی بافی صفویه را بر اساس طرح‌های آن در گروه‌های زیر طبقه‌بندی کرده‌اند:طرح ترنج دارطرح ترنج دار از نخستین طرح‌هایی است که بر قالی بافی صفویه منعکس‌شده است. در این طرح، مرکز ترنج درواقع مرکز قالی است که آن را نشانه‌ای از آغاز حیات همه موجودات از مبدأ اصلی آفرینش و رجعت آنان به‌سوی آن یگانه هستی‌بخش دانسته‌اند. در قالی معروف اردبیل (مشهور به شیخ صفی) که در سال ۹۴۶ هجری قمری به دست مقصود کاشانی بافته‌شده است، این طرح به زیبایی و در حد كمال قابل‌رؤیت است. ترنج طلایی‌رنگ فرش تاریخی اردبیل پوشیده از ترکه‌های ظریف اسلیمی با ۱۶ لاله جانبی محصورشده است که این امر زیبایی خاص و ویژگی‌ای استثنایی به قالی مذکور بخشیده است. این قالی بی‌نظیر در موزه ویکتوریا و آلبرت لندن نگهداری می‌شود.از مشهورترین قالی‌های ترنج دار دوره صفویه همچنین می‌توان به قالی ترنج دار «موج دریا» از مجموعه قالی‌های موجود در موزه صنایع‌دستی وین اتریش و قالی معروف به چلسی که به نام خریدارش مشهور شده است و نیز قالی ترنج دار با منظره حيوانات در موزه میلان (ایتالیا) اشاره کرد.طرح گلدانیدر این طرح در قالی بافی صفویه، متن قالي غالباً با شاخه‌های اسلیمی و ترکه‌های گل‌دار یا خطوط هندسی به مساحت‌های لوزی یا مربع به طریقی تقسیم می‌شود که زمینه فرش مشبک و توری مانند به نظر می‌رسد. در داخل هر یک از این مساحت‌های کوچک نیز گلدانی مملو از گل یا نقش دسته‌گلی دیده می‌شود. طرح گلدانی، غالباً طرحی یک‌سویه است که ممکن است تصاویری از حیوانات وحشی و شکارچیانی سوار بر اسب نیز بر متن فرش بافته شود. آرتور پوپ، ایران‌شناس مشهور آمریکایی، عقیده دارد که اصل این طرح از جوشقان است.طرح شکارگاهقالی‌های این سبک معمولاً صحنه‌هایی از شکار و طبیعت را به طرح و نقش آورده است. صاحب‌نظران تعداد قالی‌های بافته‌شده بر اساس این طرح را ۱۸ تخته دانسته‌اند. قالی معروف به «صحنه شکارگاه» موجود در موزه وین، یکی از شاخص‌ترین قالی‌ها با این طرح است. طراح این قالی «سلطان محمد» و محل بافتش کاشان بوده است. در متن قالی نقوش حیواناتی از قبیل شیر، گورخر، و غیره شکارچیانی که در تعقیب آن‌ها هستند، دیده می‌شود.طرح درخت و بتهدر قرن دهم هجری (شانزدهم میلادی) با استفاده از نقش ترنج و تصویر حیوانات و اشکال درختان و بته‌ها، طرح جدیدی برای بافت قالی ابداع شد که به «درخت و بته» مشهور شد. برخی تولیدات قالی بافی صفویه در این سبک، دارای طرحی یک‌سویه است و برخی دیگر طرحی دوسویه دارد که می‌توان ازهرجهت درختان و بته‌ها را در راستای دید مشاهده کرد. کارشناسان عقیده دارند که تمامی قالی‌های بافته‌شده از این طرح، آن‌هم به گونه یک‌سویه، در قرون دهم و یازدهم هجری (شانزدهم و هفدهم میلادی) در شمال غربی ایران و کردستان بافته‌شده است.طرح گلدانی هراتیشهر هرات، پایتخت دربار تیموریان، اولین مرکز بافت قالی با طرح‌های گل‌دار به این سبک بوده است. حاشیه این‌گونه قالی‌ها با طرحی متمایز از طرح زمینه طراحی‌شده است که در آن غالباً نقش قوری چای یا سماور، نگاره اصلی و غالب طرح را تشکیل می‌دهد. اکثر قالی‌های گل‌دار سبک هراتی فاقد اشکال پرنده و حیوان است.طرح باغیباغ را که با جوی‌های آب، استخر، گل‌ها و گیاهان و بعضی ماهی‌ها و اردک‌های شناور در استخر مشخص می‌شود، نشانه و سمبلی از بهشت در قالی بافی صفویه دانسته‌اند. و می‌دانیم که هنرمندان عصر صفوی در معماری شهر اصفهان، نقشه‌ای روی پارچه‌ها و نیز نگاره‌ها و رنگ‌های قالی، به‌ویژه در طرح باغی، به دنبال به تصویر کشیدن بهشت بوده‌اند.طرح سجاده‌ای (محرابی)این طرح به‌طور عمده در اندازه قالیچه‌ای و با مشخص کردن جهت قبله روی دستبافتِ، تولیدشده و برای به‌جای آوردن نماز کاربرد داشته است. در این طرح، نگاره‌های حیوانی دیده نمی‌شود و گاه در قسمت بالای طرح، مزین به آیات قرآنی است که با نقشه یک‌دوم بافته می‌شود و به‌عبارت‌دیگر دارای تقارن چپ و راست است. در این طرح، گل‌ها و درختان متعدد در حاشیه و بعضی متن قالی بافته می‌شود تا بر زیبایی آن افزوده شود. قالی‌های با طرح سجاده‌ای در دوره صفویه بسیار زیاد بافته‌شده است.طرح قالی‌های لهستانی (پولنزی)در بهار سال ۱۶۰۱ میلادی سیگیسموند سوم فرمانروای لهستان به بازرگانی ارمنی به نام موراتو ويتس مأموریت داد تا برای کاخ‌های سلطنتی لهستان، سفارش بافت هشت تخته قالی نفیس از ابریشم زربفت و سیم بفت را به هنرمندان قالی بافی صفویه بدهد که او کاشان را برای تولید این قالی‌های نفیس و استثنایی انتخاب کرد. قالی‌های مذکور که دارای هویت خاص و طرحی ویژه است، هم‌اکنون در موزه رزیدنس مونیخ (آلمان) نگهداری می شود.زیبایی، نفاست، کیفیت منحصربه‌فرد و طرح‌های استثنایی قالی‌های مذکور باعث شد که ازآن‌پس دربار لهستان مرتب سفارش بافت این‌گونه قالی‌ها را - که در تاریخ فرش‌بافی جهان به قالی‌های پولنز یا قالی‌های لهستانی معروف است - تکرار کند و از این رهگذر مجموعا ۳۰۰ تخته قالی پولنز در شهرهای کاشان، اصفهان و جوشقان در زمان شاه‌عباس و جانشینانش بافته شد.این قالی‌ها که به‌طور عمده در ممالک اروپایی نگهداری می شود، از شاهکارهای قالی بافی صفویه محسوب می شود که کمال ذوق و هنر ایرانیان را در قالی بافی به منصه ظهور رسانده است. گفتنی است که از قالی‌های پولنز، چهار تخته در مرقد مطهر حضرت علی علیه‌السلام و سیزده تخته هم در ایران نگهداری می شود.گلیم‌های دوره صفویههرچند گلیم‌های زیبای دستباف پشمی و ابریشمی دوره صفویه در برابر نام بلند قالی بافی صفویه، اعتبار و شهرت درخور نیافته است، اما نمونه‌های به‌جای مانده ازاین‌گونه گلیم‌ها نشان‌دهنده مهارت و سلیقه خاص بافندگان آن است. به‌هرحال حدود ۳۰۰۰ تخته فرش به‌جای مانده از دوره صفویه، نشان‌دهنده اوج و کمال هنرهای سنتی ایران و حکایتگر مهارت بی‌نظیر، ذوق سرشار و خلاقیت و نوآوری هنرمندان این سرزمین در آن دوره است و مدیرت اعمال‌شده در آن مقطع خود می‌تواند الگوی مناسبی برای مدیریت فرش، هنرهای صناعی و حتی مدیریت فرهنگی - هنری ایران در دوره معاصر باشد.</description>
                <category>شیز</category>
                <author>شیز</author>
                <pubDate>Fri, 09 Sep 2022 10:55:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مکتب هنری اصفهان : همسانی نقش مایه ها</title>
                <link>https://virgool.io/@noyad/%D9%85%DA%A9%D8%AA%D8%A8-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7-svosb2nsbi4w</link>
                <description>مکتب هنری اصفهان : همسانی نقش مایه هاباتوجه به ریشه هنرهای صناعی و مکتب هنری اصفهان در تاریخ این مرز و بوم و ابعاد زندگی، همسانی و هماهنگی نقش مایه های بنیادین این هنرها نه تنها نوعی پیوستگی بین آنها ایجاد کرده است، که بدون استفاده از این نقش مایه ها، کار آفرینش هنری ناممکن می نماید. نقش مایه های بنیادین در هر دوره تاریخی علاوه بر بازجست عناصر مهم گذشته، متناسب با روح زمان افق های جدیدی نیز خواهند گشود.در این مقاله با توجه به بحث همسانی نقش مایه ها، از یک سو نسبت موجود بین گونه های مختلف هنرهای صناعی و از سوی دیگر مختصات ودایع هنری مکتب هنری اصفهان در عصر صفوی مورد بررسی قرار خواهد گرفت.بررسی و شناسایی نقش مایه ها (موتیف ها) در هنرهای صناعی به اعتباری و در هنرهای سنتی و حتی ملی به تعابیر دیگر - که هر یک بیانگر جهانی از مشخصات هنری و تاریخی این گونه هنرهاست - از راه های متفاوتی امکان پذیر است. این راه ها یا برآمده از ذات و حقیقت خود هنرهای صناعی است یا مبتنی بر روش ها و نگرش های جدیدتری است که می تواند فقط در بعضی موارد و برخی مختصات کارآیی داشته باشد.ضمن آنکه بیانگر این است که می توان پیوسته در جستجوی روش های کار آمدتری بود و به زعم برخی دیدگاه های یک سو نگر، در بعضی ویژگ یها، و نه در همه موارد، از آن استفاده کرد.ریشه افق هنری مکتب اصفهان در اعماق تاریخاز آنجا که مکتب هنری اصفهان در اعماق تاریخ این مرز و بوم ریشه و در تمام ابعاد زندگی ما جریان دارد، در فرآیند و سیر تاریخی خود به طور مداوم در طریق ابداع و زایش قرار داشته است. چنان که در فراگرد تاریخی پیش روندهای واجد تنوع بی پایان و گونه های گسترده ای شده است که به نحو حیرت انگیزی در تار و پود وجود ما تأثیر گذارده است. این آثار از جهات مختلفی دارای اشتراکات و تمایزات بسیار و نیز ثابتها و متغیرها و به تعبیر دیگر اصول و بنیادهای مشترک و همسان و عناصر ناهمگون بسیار نیز شده است.بدین سان همسانی و هماهنگی نقش مایه های بنیادین در مکتب هنری اصفهان نه تنها نوعی هماهنگی و پیوستگی بین آنها ایجاد کرده است، بلکه شاید بتوان گفت بدون استفاده از این نقش مایه ها، به مثابه اساس بنیاد و سرآغاز نقش مایه های جدید، آفرینش کارهای نوین بسیار کم و تا حدی ناشدنی می نماید.بدین قرار آنچه بدون این گونه «فرادهش» ها و ودایع تاریخی و در مرحله فقدان پشتوانه سنتهای گذشته به پیدایی آید، هر چند ممکن است زیبا باشد. اما چون در یک فضای فرهنگی در ساحت نوعی آگاهی مؤثر تاریخی، و نه به روش هگلی آن (که قائل به نوعی خودآگاهی صرف تاریخی است)، پدید نیامده است، فاقد آن نسبت حضوری در مرحله گفت و شنود با گذشته تاریخی است و هم از این رو تأثیر گذار نخواهد بود. در این صورت فقط صورت ظاهر نقش زده شده است که گویی شیری بی یال و دم و اشکم است.حیثیت تاریخمندی هنرهای صناعیبا توجه به حیثیت تاریخمندی هنرهای صناعی و نسبت آن با فرادهش های پیش از خود در هر دوره تاریخی، می توان تصور کرد مختصات جدیدی در گونه های جدید صنایع دستی به پیدایی آید و صورت های جدیدی مجال ظهور یابد. این خود نیز زمینه پیدایش و پرورش نمونه های ابداعی جدید را فراهم خواهد کرد. چنان که نقش مایه های بنیادین در هر دوره تاریخی علاوه بر بازجست عناصر مهم گذشته، متناسب با روح زمان افقهای جدیدی خواهند گشود.نسبت موجود بین گونه های مختلف هنرهای صناعیهدف از طرح بحث همسانی نقش مایه در هر افق زمانی، در مرحله اول بیان نسبت موجود بین گونه های مختلف هنرهای صناعی و در مرحله دوم کند و کاو در مختصات ودایع هنری به ویژه در مکتب هنری اصفهان (حوزه اصفهان) - اگر مسامحت بتوان آن را تحت عنوان مکتب نامید - است.بررسی نقش مایه های بنیادین یکی از مهم ترین عناصر تشکیل دهنده ترکیب های هنری در نمونه هنرهای سنتی است. این امر به ویژه در تلقي های گوناگونی چون هنرهای صناعی، ملی، سنتی و دستی با تعريف ها، نگرش ها و رویکردهای مختلف به پیدایی آمده است که در این مختصر امکان پرداختن به این گونه مباحث نیست. اما کوشش شده است تا در این گزارش بسیار فشرده به نوعی استنتاج کلی در مورد خرید صنایع دستی و هنری نزدیک شویم و با نگرشی متفاوت و اندکی متمایز به تعبیر، تأویل و شناسایی نقش مایه ها فراتر از تجزیه و تحلیل ساختاری یا صوری صرف بنگریم. در اینجا فقط به طرح موضوع و بیان برخی نسبتها پرداخته می شود.هماهنگی در زبان و بیان هنریصنایع دستی یا هنرهای صناعی دارای گستردگی بسیاری است که در عین حال واجد تنوع بسیار و نیز هماهنگی در زبان و بیان هنری است که در دوره های تاریخی سرزمین ما افت و خیز های فراوانی را از سر گذرانده است. در نقش مایه های مکتب هنری اصفهان از روش های گوناگونی چون ساده سازی، برساو کردن، تعدیل، تجزیه، کاهش یا افزایش آرایه ها و زدایش زواید استفاده شده است. چنان که شناخت جایگاه نقش مایه در تركيب ها به معنای درک مناسبات درونی اثر و قدرت خودسامانی آن است و چنان است که گویی همه اجزاء در ترکیب نهایی واجد معنای دیگری شده است. از این جهت نیز بیان هنری می تواند به درک مناسبات ابعاد و ساحات مختلف نقش مایه ها مدد رساند.نقش مایه ها در هنرهای سنتی علاوه بر تجربیات شخص، در نسبتی حضوری و مبتنی بر یک جریان کلی تاریخی است که از طریق و توسط نوعی گفتگو با ودایع گذشته و نیازهای هر دوره تاریخی، و از جمله در مکتب هنری اصفهان، حاصل می شود. درک این گونه نمونه ها معمولا خود با نوعی تبیین و تأويل همراه است که می تواند افق گذشته را برای ما روشن سازد.شناسایی و حتی تأویل آثار هنرهای صناعی مکتب هنری اصفهان در فضایی محقق خواهد شد که مبتنی بر افقی باشد. این افق در حوزه اصفهان مبتنی بر عناصر گوناگونی است که شایسته است مورد بررسی دقیق قرار گیرد. نظر به گستردگی پژوهش در این زمینه، در این جستار از شرح و تفصيل بعضی مختصات فنی و جهات هنری، که نیازمند پرداختن به دقایق و جزییات است، خودداری کرده ایم.ویژگی عملکردی صنایع دستیصنایع دستی به تعبير متداول و نارسای لفظ، و هنرهای صناعی به تعبیر جدید و نه چندان گویای لفظ - و گاه هنرهای سنتی و حتی هنرهای ملی - به آن دسته از هنرهایی اطلاق می شود که در تار و پود زندگی ما رخنه کرده است و علاوه بر خصلت هنری، ویژگی عملکردی نیز دارند. یعنی چنان است که در بطن حیات ما جریان دارد. این گونه آثار از دو نظر یا حيث دارای ارزش است. نخست از جهت عملکردهایی که دارد و دیگر از آن جهت که به علت داشتن مختصات زیبایی شناسانه، واجد نوعی زیبایی هنری در مکتب هنری اصفهان است. این گونه زیبایی اساسا برآمده از ترکیب های هنری خاص است که خود مجموعه ای از نشانه ها، انگاره ها یا نقش مایه هاست. در ادامه به بررسی بخشی از هر ترکیب یعنی نقش مایه ها می پردازیم.نقش مایه ها در هنرهای صناعی دامنه گسترده ای دارد که هم به نحو مجزا و به صورت مفردات و هم به نحو مركب و به تعداد زیادتر در این گونه آثار وجود دارد. به اعتباری، این انگاره ها راهی برای گذشت از صورت ظاهر و رسوخ در باطن حقیقت هر اثر است. از سوی دیگر، بررسی نقش مایه ها می تواند کم و بیش ما را با فراگرد پیدایی و سیر تکامل نقوش در هر دوره تاریخی آشنا سازد.نقش مایه خصلتی زبانی، رازآمیز و نمادین دارد و سرشار از معانی گوناگون است. از این روست که شناسایی یا تفسیر آن می تواند پیوسته افق نوینی فراروی ما قرار دهد یا راهی تازه بگشاید تا پس از بررسی نقش مایه ها بتوان به حقیقت آنها نزدیک تر شد.اشتراک نقش مایه های بنیادین در هنرهای صناعنکته دیگر اینکه نقش مایه ها (انگاره ها) از جهت جایگزینی و تقرر خود در ترکیب های پدید آمده، موجب پیوستگی یا ترکیب آنها می شود که در این مجال اندک کوشش می شود به آن بپردازیم. اشتراک نقش مایه های بنیادین در مکتب هنری اصفهان نه تنها موجد نوعی هماهنگی و پیوستگی هنرهای صناعی می شود، بلکه در حقیقت بدون استفاده از آنها امکان پرورش نقوش جدید و نو نخواهد بود و چنان است که گویی نقش مایه های جدید بر اساس فرادهش های گذشته ابداع می شود. که با تدقیق در حیثیت تاریخی و حیثیت زمانی یا temporal آنها، واجد نوعی نسبت با سنت ها می شود و هم از این جهت گاه هنرهای سنتی هم نامیده شده است.این امر در هر افق زمانی و تاریخی خاص واجد معنای ویژه و در هر افق زمانی واجد مختصات جدیدی می شود که می توان از تمایزات و تشابهات آنها درمرحله تمایز تکنیک و ترکیب و نسبت تکنیک و ترکیب سخن گفت. چنان که با تفسیر و تأويل هر انگاره می توان از افق جدیدی که در آن به پیدایی می آید، سخن گفت. برای شناسایی هر یک از نقش مایه های مکتب هنری اصفهان می توانیم آنها را از دو جهت مورد بررسی قرار دهیم.طبیعت به عنوان اساس و مبدأ یک نقش مایهنخست آنچه از مطالعه خود طبیعت به عنوان اساس و مبدأ یک نقش مایه و در حوزه مطالعات طبیعی می تواند به دست آید. و دیگر آنچه از بررسی نمونه ها و فرادهش های تصویری گذشته در حوزه مطالعات فرهنگی مکتب هنری اصفهان حاصل می شود. در این حالت به جای مطالعه مستقیم خود طبیعت و عناصر آن چون گلها، برگها، نقوش مربوط به کوهها و درختان (که بعدها در هنرهای سنتی به صورت بوته، سرو کوهی، سرو آزاد، برگ ختایی و ... به ظهور می رسد)، نمونه های هنری یعنی نقوش موجود در آثار گذشتگان مطالعه می شود.این گونه مطالعات می تواند خصلتی در زمانی یا هم زمانی داشته باشد. اما چنان که پیش از این گفته شد، انگاره می تواند دارای نوعی فرآیند تکاملی باشد. بدین قرار شناسایی انگاره ها از مرحله آغازین با پیدایی تا مراتب تحول یافته و بسط و گسترش و نیز امکانات و توانمندی آنها و در نهایت تقررشان در یک تركيب نغز هنری می تواند افقهای نوینی فراروی ما قرار دهد.طرز استفاده از نقش مایه ها بیانگر وضعیت آنها در یک فرآیند تاریخیبدین سان جستار مکتب هنری اصفهان باید به این نکته توجه کنیم که طرز استفاده از نقش مایه ها نیز از جهاتی می تواند بیانگر وضعیت آنها در یک فرآیند تاریخی باشد، که در اینجا به چند حالت آن اشاره می شود:1. نقش مایه بدون دگرگونی به کار رود. یعنی بن مایه یا اساس آن ثابت باشد، اما تغییرات بسیار کوچکی در آن پديد آيد.2. نقش مایه تغییر پذیرد، دگرگون شود و صورت دیگری بیابد. یعنی بن و اساس دگرگونی پذیرد و صورت های دیگری به ظهور برسد که می تواند تحول هم بپذیرد که در آن صورت از دو حال خارج نیست: یا چیزی از آن کاسته می شود یا چیزی بدان افزوده می شود.در این گونه مطالعات گاه می توان به اصل و مبنای نقش مایه ها نزدیک شد. اما در اکثر موارد شناسایی سرآغاز آنها در اعماق تاریخ و هزاره ها ناممکن به نظر می رسد. این نقش مایه ها چنان که پیش از این گفته شد، بسیار گسترده است و فقط برخی از آنها نام با تعین خاصی دارند که نزدیک به شکلهای اصلی هندسی مانند دایره، مثلث، مربع، بیضی و ... است یا اصلا قابل تبیین با این گونه اشکال نبوده و خارج از آنها، فرانقش و نامتعين است.نام های مشخص نقوشبه غیر از نقوش متعددی که در هر یک از نمونه های منطقه ای (مثلا قالی ترکمن) و خصوصا در مکتب هنری اصفهان وجود دارد که نامهای مشخص نیز دارد، فقط برخی از نقوش شناخته شده را به عنوان نمونه ذکر می کنیم. هر چند شایان ذکر است که بی شمار و غیر قابل شمارش اند. مانند: برد لنگری ساسانی، گل سرخ، گل صنوبر، شاخه اسلیمی مربوط به دوره اشکانی، دهن اژدری، بید اسلیمی بازمانده از عصر اشکانی، لچک ترنج، ترنج، درختی، شکوفه نیلوفر، علی شاه عباسی دوره اسلامی، گل صدپر، گل محمدی و بسیاری نمونه های دیگر.هر یک از این انگاره های تصویری دارای تاریخچه و فرآیند خاصی است که نیازمند پژوهشهای تفصیلی است، اما می توان دو حالت را در آنها یافت:· نخست اینکه رو گرفت یا تقليد طبیعت است و از روی طبیعت نمونه برداری شده است و در طول سده ها از حالت طبیعی به صورتی دیگر تبدیل شده و صورتی تجریدی یافته است.· دوم، حالتی است که از همان آغاز در بدو پیدایش، از تقلید و محاکات طبیعت فاصله داشته است و توسط طراح پدید آمده و نسبت معین با هر دوره تاریخی داشته و جهتی نمادین و استعاری دارد.این گونه انگاره ها به میزان زیادی به قدرت ابداع و تفکر هنرمند ارتباط پیدا می کند. و درست در همین مرحله است که تکنیک هنری به ظهور می رسد. در این حالت مرتبه ای از مراتب و ساحتی از ساحات هنری آشکار می شود که تجربه زیسته هنرمند خود را نشان می دهد و چون هر یک از گونه های صنایع دستی (هنرهای صناعی) دارای امکانات و محدودیت های خاصی است، تغییرات چندی نیز به اقتضای وضعیت در آنها پدیدار می شود که در نوع خود می تواند منشأ اثر باشد.خصلتی سنتی به معنای متداول لفظاگر مرحله نخست بیانگر شیوه فردی هنرمند در مکتب هنری اصفهاناست، مرحله دوم بیانگر فرادهش های گذشته است که می تواند خصلتی سنتی به معنای متداول لفظ داشته باشد و روح زمان در آن متجلی شود. به عنوان مثال مکتب هنری اصفهان نوعی ترکیب نهایی (سنتز نهایی) میراث هنری گذشته است، امکانات بسیاری از حیث تاریخی دارد و به علت گستردگی میراث و سنن پیشینیان در این حوزه، امکان طرح آفرینی بسیاری پدید آمد و موجب تکامل نقش مایه ها شد. چنان که به عنوان مثال گل شاه عباسی هنر تیموریکه خود تحول یافته گلهای قدیمی است، در حوزه اصفهان دارای آرایه های جدیدی می شود. و در مرکز آن گ لها حتى اشكال حیوانی نیز پدیدار می شود. ضمن اینکه آرایه های ظریف بسیاری نیز می یابد و آرایه های گیاهی، حیوانی یا کاملا تجریدی بدون تعین ایجاد می شود.اما از حیث تاریخی حوزه مکتب هنری اصفهان دچار نوعی گشت تاریخی می شود که متضمن دگرگونی جدیدی است. چنان که همین گل شاه عباسی به ویژه در قالی بافی به صورت های متنوعی در ترنج میانی قالی به ظهور می رسد یا به صورت ردیف های تکراری در جهت طول قالی پدید می آید. در حقیقت دچار نوعی جابه جایی یا حتی تعلیق می شود که این امر بدان خصلتی فعال بخشیده و موجب جابه جایی نیروهای بالنده دیداری می شود.همین نقش مایه در دوره تیموری یا در حوزه تبریزخصلتی ایستا، مستحکم و غیر فعال دارد. چنان که تغییرات چندی در رنگ و طرح کاشی در اصفهان پدید می آید و معرق بدان سان که در مسجد جامع اصفهان دیده می شود، جای خود را به کاشیهای هفت رنگ و خشتی مسجد شاه می دهد که شاید از جهتی از ظرافت آن کاسته شده، اما جهات دیگر آن تقویت می شود که در هر دو حالت می تواند خصلتی تکاملی نیز داشته باشد.عامل مهم جهت منشأییت اثرکاهش (زواید و حشو و اضافه و افزایش پیدایی آرایه ها) می تواند خصلتی تحولی بیابد و صورتی شیوه یافته و برساو داشته باشد. در این گونه حالت ها دو عامل مهم می تواند از جهت منشأییت اثر بودن یا آگاهی مؤثر به تاریخ با هم ترکیب شوند که عبارت اند از:1. نخست، فرادهش گذشتگان که به هنرمند دهش شده است (از طریق سنت و خصلت تاریخمندی).2. و دیگر، شیوۂ فردی طراح و قدرت آفرینندگی و ابداع وی که در حوزه اصفهان این فرادهش بسیار گسترده و دیرنده است.این گونه تغییرات به ویژه در نقاشی حوزه اصفهان پدیدار می شود. از جمله ظهور نقاشی تک برگ در صفحه آرایی کتاب، اهمیت طرح و برتری آن بر رنگ، بسط و تحول قلم گیری. چنین تغییراتی نه تنها در نقاشی بلکه در کلیه زمینه های هنری مکتب اصفهان دیده می شود.نقش مایه ها بیانگر مختصات ملی و ویژگی های بومینقش مایه های مکتب هنری اصفهانبیانگر دو مسئله تأثیر گذار مختصات ملی و ویژگیهای بومی است و به تعبیری بر اساس فرهنگ منطقه ای خود پدید آمده است. علاوه بر آن، بیانگر فرهنگ کلی تر و گسترده تری است که همان فرهنگ جمعی نجد ایران در دوره های پیش از اسلام و اسلامی است که در عین حفظ ویژگی قومی و منطقه ای، روحی مشترک با دیگر هنرها و آثار مناطق مختلف ایران دارد.می توان گفت در هر یک از این دو وجه نقش مایه واجد مختصات تاریخی خود نیز هست و در هر مقطع یا مرحله تاریخی در یک اشتراک فرهنگی و همسانی هنری قرار می گیرد. بدین سان نقش مایه ها در هنرهای صناعی موجب نوعی پیوستگی بین هنرهای گوناگون می شود. و به همین دلیل با شناسایی نقش مایه ها شاید بتوان افقهای جدیدی یافت، و راه های جدیدی گشود و نسبت بین گونه های مختلف هنری را آشکار ساخت و آنها را در افق زمان (در هر دوره تاریخی و از جمله در مکتب اصفهان) مورد بررسی قرار داد.دست یابی به آگاهی مؤثر تاریخیهمچنین می توان با بهره گیری از مطالعات و روش های مقایسه ای یا تطبیقی و بررسی آثار مکتب هنری اصفهان بر اساس دیدگاه تأویلی که واجد خصلت زمانی و تاریخی است - چنان که پیش از این بدان پرداخته شد - به نوعی آگاهی مؤثر تاریخی یا آگاهی مؤثر به تاریخ دست یافت. به نظر می رسد با بهره گیری از این نگرش یا رویکرد بتوان هنرهای صناعی را در افق زمان مورد شناسایی قرار داد. چنان که می توان گفت اهمیت این نقش مایه ها در ایجاد ترکیبهای جدید، تعالی تکنیک، توانمندی هنری و پختگی شیوه های هنری هر یک از دوره های تاریخی واجد ارزش بسیار است. خصلت این کار کرد هنرهای دستی نیز می تواند ابعاد عملکرد و اهمیت آنها را باز کند.در مکتب هنری اصفهان نیز که از حیث تاریخی میراث دار پیش از خود است، این تکنیک به خوبی قابل دیدن است که دارای دو خصلت درون پویایی یا خودسامانی و خصلت برون پویایی (در نسبت با دیگر نمونه ها) است. به تعبیر دیگر در چنین نسبتی است که می توان این نقش مایه ها را بازشناسی کرد.اساسا وجه تکنیک در هنرهای صناعی در معنای وجه فناورانه آن بدان سان که در صنعت دیده می شود نیست. همچنان که به بحث پرسش از ماهیت تکنولوژی، بدان گونه که توسط فیلسوفان طرح شده است نیز مربوط نیست.ترکیب های مبتنی بر نقش مایه هامکتب هنری اصفهان که ترکیب نهایی مواریث و سنتهای گذشته است نیز حیثیتی تاریخی و زمانی دارد و در بستر فرآیند دگرگونی هایی است که در همین دوره صورت گرفته است. بدین سان خود فرادهش های هنری در پیش فهم های هنرمندان این دوران به منصه ظهور رسیده است و در ترکیب های حاصل از نقش مایه ها مجال ظهور می یابد. در واقع ترکیب های مبتنی بر نقش مایه ها یکی از بنیادی ترین و شاید هم اساسی ترین مسئله در اثر است که طبیعتی پیوسته آفریننده، زاییده و دیرنده دارد و چون ترکیب واجد خصلت تاریخمندی - چنان که پیش از این گفته شد - ما را به ژرفای تاریخ خود می برد.بازسازی فرآیند ذهنی و تجربه زیسته هنرمندانالبته بازسازی فرآیند ذهنی و تجربه زیسته هنرمندان گذشته ناممکن است. این تداوم، پیوستگی و همبستگی بن مایه ها با اشتراک در اصول (گاه با اندک دگرگونی)، در مفردات دچار دگرگونی می شود و به نسل های دیگر انتقال می یابد. هنرهایی از این دست به مثابه درختی تناور با خصلتی وجودشناسانه پیوسته در معرض ابداع و زایش است. هنرهای صناعی در حوزه اصفهان در معنای گسترده تر آن) واجد دقایق جدیدی است که از طریق یک نسبت تاریخی و فهم آثار گذشتگان پدید آمده است. چنان که در نیست امروز ما با گذشته و از جمله مکتب اصفهان نیز این امر به مدد نوعی افق مشترک امکان پذیر است که در فرآیندی تاریخی واجد معنا می شود. این افق مشترک امری تاریخی است.در هنرهای صناعی درک نسبت با ودایع گذشته و برگرفت عناصری از آن، غالبا نوعی دگرگونی ناگهانی و سریع نیست. هر تغییری در یک پیوستگی و همبستگی است و دریافت و فهم آن نیز با نوعی تأویل و تفسیر ممکن می شود. این امر مبتنی بر نوعی رویداد است که در قالب تجربه های متفاوتی مجال ظهور می یابد. این رویداد بر نوعی تجربه تاریخی مبتنی است. این گونه نقش مایه ها از آن حیث که باید در زندگی انسان منشأ اثر شود و در تداوم و بسط مناسبات فرهنگی و بازنمایی ویژگیهای هنری فرهنگهای ملی و بومی باشد، بر نوعی فناوری صرف یا تفكر فناورانه مبتنی بر فاعل شناسایی نیست، بلکه خصلتی فراگیر و هستی شناسانه دارد.وحدت زبان نوعی مبانی تصویریاین آثار در مکتب هنری اصفهان در عین گستردگی و تنوع زیاد، متضمن نوعی وحدت زبان و بیان و دارای انواع اشتراکاتی است که در حقیقت می توان آن را نوعی مبانی تصویری و ساختاری ترکیب تلقی کرد. تغییرات پدید آمده در این مکتب به آرامی و بر اساس پیدایش زمینه های مناسب ایجاد می شود که در یک فرآیند و زنجیره اصلی پیوستگی عناصر درونی و گسستگی تدریجی صورت آنها تا مرحله دگرگونی بنیادی پدیدار می شود.این گونه نمونه ها و سنت های مکتب هنری اصفهان در هنرهای صناعی که خصلتی تاریخمند دارد به ناچار دوری است. یعنی تأویل آن بر اساس نوعی ادوار تأویلی و تفسیری قابل تصور است که هنرمند آن را بر اساس انگاره های تصویری گذشته اقتباس کرده و در افق زمان خود مورد تفسير قرار داده است. از این رو در همین افق به طرح نقش ها و انگاره های جدید پرداخته است که در پیوستگی و تداوم با فرادهش های گذشته قرار دارند.جنبه حماسی و پیدایش آرایه های جدیدگذشته از برخی تمایزها در آثار مکتب هنری اصفهان ، با غلبه ویژگی تغزلی بر جنبه حماسی و پیدایش آرایه های جدید در نقش مایه ها، تزیین نیز بسط بیشتری می یابد و نوعی ظرافت، لطافت، ملاحت و تکامل که تا پیش از این سابقه نداشته، به ظهور می رسد. که البته حاصل جمع تجربیات گذشته نیز تلقی می شود. و در عین حال بیانگر تعارضات و تحولات دوران جدید است. این تحولات یا دگرگونی ها، به رغم آنچه در ظاهر به نظر می رسد، بر اثر تأثيرات عناصر گوناگونی است که بررسی آنها با دشواری های بسیاری نیز همراه است.گفتن اینکه هنر نقاشی ایران در این دوره تحث تأثير اروپا قرار گرفته است، گرچه تا حدی مددرسان است، اما اهداف و تمنيات باطنی هنرمندان و عوامل تاریخی، معنایی و فنی هنری دیگری نیز در آن دخیل بوده است. بسیار ساده انگارانه است که خصلتهای هنری و طرز زبان و بیان هنری را به تغییرات صرف تاریخی و رویدادها نسبت داد. هر چند حوادث و جریانات تاریخی می تواند تا حدی منشا اثر باشد و با نوعی تجزیه و تحلیل مدرسه ای (آکادمیک)، چنان که مرسوم است، می توان به توضیح و تحلیل آنها پرداخت. با وجود این، در پایان بعضی تغییرات به طور خلاصه بیان می شود و از آنجا که امر هنری و آن هم صنایع دستی صناعی اساسا با جریان زندگی و فرآیند پرشتاب آن همراه است و خصلتی پویا و پر تحرک دارد، بررسی گونه های مختلف آن نیازمند دقت نظر بیشتری است.</description>
                <category>شیز</category>
                <author>شیز</author>
                <pubDate>Thu, 01 Sep 2022 10:22:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساخت جلدهای نفیس روغنی</title>
                <link>https://virgool.io/@noyad/%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D8%AC%D9%84%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%81%DB%8C%D8%B3-%D8%B1%D9%88%D8%BA%D9%86%DB%8C-rpmp0aqttqw5</link>
                <description>ساخت جلدهای نفیس روغنی در تبریزساخت جلدهای نفیس روغنی در تبریز از در دوره قاجار از شهرت ویژه ای برخوردار هستند. آذربایجان شرقی و به ویژه تبریز یکی از سرزمین های هنر خیزی است که ساخت جلدهای نفیس و در خور توجهی را از دوره‌های مختلف تاریخی در خود حفظ کرده و امکان بهره‌مندی علاقه‌مندان را از این یادگارهای ماندگار و نفیس فراهم آورده است. غالب ساخت جلدهای نفیس در تبریز مربوط به دوران قاجار می‌باشند، اگرچه آثار زمان‌های قبل از آن نیز در حد اندک مشاهده می‌شود. جلدهای روغنی با شش گونه متنوع ازنظر نقش و نگارهای مورد استفاده بیشترین تعداد جلدهای موجود در بازار صنایع دستی، از حیث تعداد شاخص موجود در گنجینه‌ها را تشکیل می‌دهد.نوشته حاضر، حاصل پژوهش‌های است که با مطالعه، بررسی و مشاهده جلدهای شاخص قاجاری از نزدیک و تطبیق آن‌ها با نمونه‌های موجود در موزه‌های دیگر ایران، مورد فن شناسی قرارگرفته و شاخص‌های این نوع صنایع دستی نایاب از حیث مواد و مصالح، فن ساخت، نقش‌ها و طرح‌های به‌کاررفته، از منظر مطالعات تطبیقی کنکاش شده‌اند.پیشینه تحقیق در مورد ساخت جلدهای نفیسبررسی و جستجو در مورد ساخت جلدهای نفیسنشان می‌دهد که مطالعات کلی و یا موردی توسط:· دکتر ایرج افشار در کتاب صحافی سنتی (۱۳۵۷ ه ش)،· استاد نجیب مایل هروی در مجموعه کتاب‌آرایی در تمدن اسلامی (۱۳۷۲ هش)،· محمدتقی احسانی در کتاب جلدها و قلمدان‌های ایرانی (۱۳۶۸ هش)،· استاد غلامرضا مایل هروی در کتاب لغات و اصطلاحات فن کتاب سازی (۱۳۵۳ هش)،· استادان محمدمهدی هراتی و مهدی عتیقی مقدم در کتاب بوم سنتی در هنرهای ایرانی (۱۳۸۲ هش)،به‌عمل‌آمده  است.  نیز چند مقاله خاص و توصیفی در این باب نظیر پنج مقاله نویسنده در موضوع فن شناسی علمی و تاریخی ساخت جلدها، مواد و مصالح مورداستفاده و شیوه‌های حفاظت آن‌ها که در مجله‌های علمی هنر نامه گنجینه اسناد، مرمت و پژوهش، نگره، مطالعات هنر اسلامی و ... (طی سال‌های ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۸) منتشرشده، ولی به‌طور اختصاصی در موضوع موردنظر مطالعات قابل‌توجهی صورت نگرفته است.مهم‌ترین تحولات ساخت جلدهای نفیس در عصر قاجاردر مکتب قاجار، تنوع و نوآوری، بنا بر مقتضیات عصر که از آن‌جمله رفت‌وآمد با دنیای غرب است، به نحو چشمگیری پدیدار شده و سبک‌های گوناگون باسلیقه‌های جورواجور، از سوی استادان نامی به تجلی‌گاه هنر عرضه گشته است. این تنوع و تجدد، هم در شیوه کار و هم در طرح موضوع به ظهور رسیده و به حدی گسترش‌یافته که در برخی شاخه‌های هنری ازجمله کتابت بر نسخه‌ها، تذهیب و تشعیر و صحافی و تجلید ترقی ویژه‌ای داشته است. با این پیشرفت، نفاست نسخه‌های خطی در کتابت، آرایش‌های بدیع بر اوراق کتاب و ساخت جلدهای نفیس آن به‌ویژه تجلید روغنی- به درجه‌ای از رشد رسیده که دوران قبل از آن تجربه نکرده است.در این زمان هر دو نوع مقوا یعنی مقوای کاغذ چسبانده و مقوای خمیری، کاربرد وسیعی در تجلید داشته و به‌عنوان ساختار داخلی و استحکامی جلد، لبه برگردان (سر طبل) و محفظه آن در اندازه‌های مختلف استفاده می‌شده است. تزیینات طلاکاری بیش‌ازپیش رایج گشته است. علاوه بر کاربرد جلدهای ضربی، سوخت و معرق، جلدهای روغنی رواج فراوانی یافته و به حد کمال خود رسیده است.آرایه‌هایی روی جلدهای روغنیآرایه‌هایی که بر روی جلدهای روغنی قاجاری صورت می‌گرفته، عبارت بوده‌اند از:1. شکل‌های پرندگان و حیوانات،2. منظره طبیعی و بوستان،3. لچک و ترنج،4. صحنه‌های شکار و جنگ،5. تصاویر پادشاهان و امیران،6. ادیبان و عالمان،7. زنان و مردان فرنگی و صورت‌نگاری،8. طلاکاری،9. نقره‌کاری،10. گل‌وبته،11. گل و مرغ،12. گل و برگ،13. اسلیمی و ختایی،14. خوشه‌انگوری،15. زمینه‌های مرغش و زرک و نیز کتیبه‌هایی به قلم‌های ثلث، نسخ و نستعلیق و به ندرت تلفیق با رقاع و ریحان.در طول تاریخ ساخت جلدهای نفیس ایران، جلدی که بیشتر از همه آمادگی دریافت طرح و هنر هنرمندان را داشته، جلد معروف به رنگ و روغن یا روغنی بوده است. در این جلدها نقاش به شیوه‌های بدیع هنرنمایی کرده و علاوه بر نقش‌هایی که بر جلدهای ضربی و سوخت دیده می‌شود، نقاش اغلب به‌تناسب امکان، به طراحی پرداخته است و جلدهای گل‌وبته، گل و برگ و گل و مرغ یا تصاویر هندسی یا حیوانات در میان اثر هنری نقاشان ایرانی فراوان دیده می‌شود.ابداعات عصر قاجاریه در زمینه جلدسازیدر این دوره آقا ابوطالب مدرس نوعی ابری مذهب برای روی جلد و قلمدان و جعبه ابداع کرده که پیش از آن سابقه نداشته است. در این نوع ابری، اطراف نقش‌های آن با طلا به طرز خاصی تحریر می‌شده است. جلدهای یک‌لایه پارچه‌ای یا میشن نازک که از ابتکارات اواخر عهد صفویه بوده، در دوران قاجاریه توسعه پیدا کرده است. در این دوره، علاوه بر استفاده از پارچه‌های قلمکار، گل‌دار، زری و ترمه، صحافان و جلدسازان در تهیه جلدهای یک‌لایی، از مخمل‌های رنگارنگ و کاغذهای گل‌دار نیز بهره می‌برده‌اند. در عصر قاجار علاوه بر تهران در شهرهای اصفهان، مشهد و شیراز و تبریز، صحافان در ساخت جلدهای نفیس به هنرنمایی می‌پرداخته‌اند.ویژگی‌های جلدهای روغنی عصر قاجار تبریزدر طول تاریخ تجلید ایران، جلدی که بیشتر از همه بستر ابداع و اجرای طرح و هنر هنرمندان را داشته، جلد روغنی بوده است. در این نوع جلدها نقاش به شیوه‌های بدیع هنرنمایی کرده و علاوه بر نقش‌های مورداستفاده در دیگر جلدها، اغلب به‌تناسب امکان، به طراحی و نقاشی پرداخته است. اگرچه مقدمات این هنر در دوران تیموریان بنانهاده شده، ولی در دوران صفویان به کمال رسیده و حتی کیفیت فن ساخت جلدهای نفیس آن از دیگر جلدها نیز پیشی گرفته و در دوره‌های بعد، همچون قاجار جایگزین جلدهای دیگر شده است.جلدهای روغنی قاجاری در تبریز از حیث نقش و طرح‌های به‌کاررفته به شش دسته زیر قابل‌تقسیم بندی می‌باشند:جلدهای روغنی با نقش گل و برگاین نوع جلدها که با قلم‌گیری‌های ظریف و رنگ‌های شاد و دل‌انگیز، بوستانی خیالی و زیبا ازگل‌ها و برگ‌های گوناگون را در میان جلد تداعی می‌کند، غالبا دارای یک یا چند حاشیه باریک یا پهن می‌باشند که بسته به نوع و نقش‌های حاشیه به انواع زیر قابل‌تقسیم‌اند:جلدهای روغنی با نقش گل و برگ و حاشیه گل و برگدر تبریز نمونه‌های متعددی از این نوع جلدها مشاهده می‌شود که جذاب‌ترین آن‌ها ساخت جلدهای نفیس کتاب زادالمعاد اثر تألیفی ملامحمدباقر مجلسی (معروف به فاضل مجلسی) است که در سال ۱۲۴۵ق (دوران حکومت فتحعلی شاه قاجار) توسط محمدحسین تبریزی و به سفارش بهمن میرزا (فرزند فتحعلی شاه) به خط نسخ کتابت شده است. این کتاب دارای جلد روغنی ممتاز با نقش گل و برگ در مرکز و حاشیه‌ای مجزا با نقش دیگر از گل و برگ در قسمت‌های زبرین و زیرین است.جلدهای روغنی با نقش گل و برگ و حاشیه‌ی گل‌وبتهجلدی که در این گروه از ساخت جلدهای نفیس تبریز، بیش از همه دیدگان را می‌نوازد، جلد کتاب قرآنی است که در سال ۱۲۷۲ق توسط محمدکاظم ابن محمدحسین الكاتب الگلپایگانی به خط نسخ با سر سوره‌های ثلث و دو صفحه اول مذهب و مطلا و صفحات دیگر ساده با جدول مطلا کتابت شده است. این کتاب با فن روغنی ممتاز با نقش گل و برگ و لچکی‌های منقوش به تذهیب مطلا بر زمینه سرخ در مرکز و سه حاشیه مجزا که دو حاشیه آن باریک با نقش ساده مکرر و حاشیه اصلی دارای نقش گل‌وبته ظریف است، در قسمت زبرین و زیرین لت‌ها جلد، مزین شده است.جلدهای روغنی با نقش گل و برگ و حاشیه‌ی مذهبنمونه‌ای از این نوع ساخت جلدهای نفیس، کتاب قرآنی است که به خط نسخ و احتمالاً در اوایل قاجار کتاب شده است. این کتاب دارای جلد روغنی با نقش گل و برگ و حاشیه مذهب با قلم‌گیری و ذره گرایی ظریف و ترکیب رنگی دل‌نشین است.جلدهای روغنی با نقش گل و برگ و حاشیه‌ی کتیبه دارشاخص‌ترین جلد از این ‌دست، جلد کتاب قرآنی است که در سال ۱۲۲۵ هق توسط محمدعلی بروجردی به خط نسخ با دو صفحه اول مذهب و مطلا و صفحات دیگر ساده با جدول مطلا و قرمز کتابت شده است. این کتاب دارای جلد روغنی ممتاز با نقش گل و برگ در میان و سه حاشیه در اطراف است که حاشیه وسط، کتیبه‌ای از آیات قرآن کریم به خط ثلث و رنگ سفید بر زمینه سبز و در حاشیه طرفین با نقش ساده مکرر با قلم‌گیری طلا است و همه‌ی نقش هم در قسمت زبرین و هم زیرین جلد اجراشده است.جلدهای روغنی با نقش گل و مرغدر این ساخت جلدهای نفیس نقش‌های متنوعی ازگل‌های باغ خیال و انواع مرغ‌ها و پرندگان زیبا با قلم‌گیری‌های بسیار ظریف و رنگ‌های شعف آور، مرغزاری در دل بهشت نگاره‌های ایرانی، به نمایش گذاشته می‌شود. جلدهای مذکور معمولاً دارای یک یا چند حاشیه باریک یا پهن می‌باشند که بسته به نوع و نقش‌های حاشیه به انواع حاشیه گل و مرغ، مذهب و ساده قابل‌طبقه‌بندی‌اند:جلدهای روغنی با نقش گل و مرغ و حاشیه‌ی گل و مرغنمونه جالبی ازاین‌گونه، جلد کتاب زادالمعاد است که در سال ۱۲۱۵ ه ق توسط حاج میرزا محمد همدانی به خط نسخ به صورتی که صفحه اول مذهب و مطلا و صفحات دیگر ساده با جدول مطلا هست- کتابت شده است. این کتاب دارای جلد روغنی ممتاز قاب‌بندی شده با طلا است، به‌گونه‌ای که قاب مرکزی با نقش گل و مرغ، همراه با لچک منقوش به تذهیب مطلای ظریف تزیین‌شده و حاشیه‌ای در قالب قاب‌های هندسی کوچک متنوع منقوش به گل و مرغ - که البته تصویر داخل هر قاب با قاب‌های دیگر متفاوت هست - اطراف جلد زبری و زیرین را آراسته است.جلدهای روغنی با نقش گل و مرغ و حاشیه‌ی مذهباز این ‌دست ساخت جلدهای نفیس فقط یک‌لت جلدی از یک کتاب (که کتاب آن موجود نیست) باقی‌مانده است که احتمالاً مربوط به دوره قاجار است. جلد یادشده با فن روغنی ممتاز و نقش گل و مرغ ظریف در میان و چهار لچک و حاشیه‌ای مذهب بر زمینه قهوه‌ای به زیبایی کارشده است.جلدهای روغنی با نقش اسلیمیدر این جلدها که نمونه‌های نفیسی در تبریز موجود است، گل‌های اسلیمی معمولاً در کنار ختایی و با قلم‌گیری ظریف طلا حرکت‌های مواجی را در میان جلد بر بستر رنگ‌های متنوع ایجاد می‌کند که غالب جلد را در قسمت زبرین و زیرین فرامی‌گیرد. یکی از شاخص‌ترین و دیدنی‌ترین‌های ساخت جلدهای نفیس، جلد کتاب قرآن کوچک (بازوبندی) است که در سال ۱۲۹۳ هق توسط مسيح طالقانی به خط نسخ کتابت (غبار) نوشته‌شده است. دولت رو و زیر جلد با فن روغنی ممتاز، با نقش اسلیمی و قلم‌گیری بسیار ظریف بر زمينه ذره گرایی با حاشیه اسلیمی و کاملاً مطلا تزیین‌شده و حتی روی عطف چرم قهوه‌ای جلد نیز با طلا و نقش اسلیمی آراسته گردیده است.جلدهای روغنی با نقش شکارگاهدر این جلدها، غالبا به‌گونه‌ای صحنه شکارگاه با قلم‌گیری بسیار ظریف و چشم نواز نقاشی می‌شود که تمام فضای را فرامی‌گیرد و گاهی ممکن است حاشیه‌ای نیز بدان بیافزایند. ساخت جلدهای نفیس بدین نقش معمولاً نادرند ولی نمونه جذابی از این نوع که به‌صورت تک جلد کتابی (نامعلوم) موجود است، احتمالاً مربوط به زمان قاجار بوده و با فن روغنی ممتاز بر دو دفته رو و زیر جلد و نقش شکارگاه با دو صحنه متفاوت و حاشیه‌ای با نقش ساده مکرر بر زمینه سیاه‌کار شده است.جلدهای روغنی با نقش ترنج و سر ترنج منقوش به گل و برگجلدهای ترنجی در انواع گوناگون و با فنون مختلف در ایران فراوان‌اند و غالبا با نقش ترنجی در مرکز، سر ترنجی در بالا و زیر ترنجی در پایین آن و گاهی چهار لچک در چهارگوشه دفته جلد - که این‌همه با قلم‌گیری ظریف و نقش‌های ذره نگاری در داخل آن‌ها همراه است - مشاهده می‌شود. اما در ساخت جلدهای نفیس تبریز از نوع ترنج و سر ترنج منقوش به گل و برگ سر طبل دار یا بدون سر طبل بیشتر دیدگان را می‌نوازند. بهترین نمونه این نوع جلدها، تک جلد کتابی (که کتاب آن موجود نیست) است که احتمالاً مربوط به زمان قاجار هست. این جلد با فن روغنی ممتاز سر طبل دار، تماما با نقش ترنج و سر ترنج و لچک، هریک منقوش به گل و برگ بسیار ظریف و ذره نگارانه و حاشیه‌ای با گل‌های ریز مکرر بر زمینه قرمز آراسته‌شده است.جلدهای روغنی با زمینه ساده و حاشیه کتیبه داردر مجموعه جلدهای موجود در گنجینه‌های ایران، جلدهای روغنی با زمینه ساده یا نقش‌های ساده فراوان‌اند، اما با حاشیه کتیبه دار به‌ندرت یافت می‌شود. کتیبه این جلدها، غالبا به‌صورت مطلا و به خط ثلث نوشته می‌شوند. محتوای کتیبه‌ها به‌طورمعمول شامل آیات قرآن، احادیث پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) و یا عبارات ادبی و اشعار حماسی، عشقی و عرفانی هست.یک نمونه جالب ساخت جلدهای نفیس، جلد کتاب منتخب ادعیه است که در سال ۱۲۴۵ق توسط محمدباقر بن محمدتقی به سفارش محمدعلی حسینی ساروی با خط نسخ و نستعلیق - به صورتی که صفحه اول مذهب و مطلا و صفحات دیگر ساده با جدول مطلا هست- کتابت شده است. این کتاب دارای جلد روغنی با زمینه ساده سیاه در مرکز و حاشیه‌ای مطلا به خط ثلث زیبا و خوش‌ترکیب- که حدیثی از پیامبر اکرم (ص) است و هر دفته یک حدیث متفاوت از هم دارد هست.خلاصه بحثسرزمین آذربایجان شرقی- به‌ویژه تبریز- به سبب وجود شرایط و زمینه‌های مناسب برای ایجاد تحولات فرهنگی و هنری در طول تاریخ، بستر شایسته‌ای برای آفرینش و ساخت جلدهای نفیس، کتاب‌ آرایی و تجلید نفیس و قابل‌توجه در دوره‌های مختلف تاریخی و هنری بوده است و امروز شاهد شاخص‌ترین نمونه‌های آثار در موزه‌های تبریز - به‌ویژه موزه قرآن و کتابت مسجد صاحب‌الامر- هستیم که هریک یادگاری ماندگار از گنجینه هنر ایران‌زمین است.</description>
                <category>شیز</category>
                <author>شیز</author>
                <pubDate>Sun, 14 Aug 2022 08:57:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابعاد فرهنگی و هنری صنایع دستی</title>
                <link>https://virgool.io/@noyad/%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-%D8%B5%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%B9-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DB%8C-tba38omboz78</link>
                <description>ابعاد فرهنگی و هنری صنایع دستیدر مبحث ابعاد فرهنگی و هنری صنایع دستی هر چند که از دیدگاه متفکران و صاحب نظران مباحث هنری، صنایع دستی، «هنر صنعتی» است که نه تنها واجد ارزش های متقن فرهنگی و هنری بلکه دارای جایگاه والای اقتصادی و اجتماعی و نهایتا بازرگانی و تأمین درآمد ارزی است. اما به نظر می رسد طی دهه های اخیر که بیشتر، مباحث عمده و کلان اقتصادی همچون ایجاد اشتغال مولد، افزایش درآمد ملی، توسعه صادرات غیرنفتی و جلب و جذب گردشگر و گسترش صنعت توریسم مطرح بوده است، به جنبه ها و جهات فرهنگی و هنری صنایع دستی کشورمان کمتر توجه شده و این ابعاد که در واقع بنیان های اساسی و جانمایی حقیقی هنرهای سنتی ایران را تشکیل می دهد، مورد بررسی های دقیق و کارشناسانه قرار نگرفته است.از بررسی مباحث فلسفی و فلسفه هنر و ابعاد فرهنگی و هنری صنایع دستی، این نکته مستفاد می شود که حتی اندیشمندان بزرگی همچون ارسطو بر سودمندی و فایده هنر تأکید داشته اند. متفکران عرصه حکمت و به ویژه حکمت هنر اسلامی بر تأثیر هنرهای سنتی و صنایع دستی در ژرف نگری و حرکت انسان به ماوراء الطبیعه و تکامل اندیشه های پاک و دگرگونی انسانی و تحول او از دنیای واقعیتها (هستها) به دنیای حقایق (بایدها) تأکید ورزیده اند و رهروان حوزه های هنر مقدس و دینی همچون «گنون»، «کوماراسوامی»، «تیتوس بورکهارت»، «نصر» و غیره صنایع دستی را هنر مقدس دینی و غیر فیگوراتیو قلمداد کرده اند که طرح های نقوش، صفحه آرایی، رنگ ها و رنگ آمیزهای آن هم می تواند متذکر معنویت و ارزشهای اعتقادی پدیدآورنده اثر باشد و هم آنکه نشانی برای کشف حقایق و نیل به ارزش های متعالی انسانی محسوب شود.دو گروه کلی هنر از نظر فرهنگی و هنریبرخی از صاحب نظران در حوزه ابعاد فرهنگی و هنری صنایع دستینیز هنرها را به دو گروه کلی یعنی «هنرهای محض» و «هنرهای کاربردی» تقسیم کرده اند و پرفروش ترین صنایع دستی را کاربردی ترین هنر جهان برشمرده اند. تردیدی نیست که جنبه های اقتصادی همچون تأمين اشتغال دائمی و فصلی، کسب درآمدهای اصلی و جنبی، سهم قابل توجه آن در تولید ناخالص ملی، درآمد ملی و درآمد سرانه و همچنین نقش مؤثر آن در کاهش روند مهاجرت بی رویه به شهرها در تداوم و استمرار این هنر - صنعت تأثیر داشته است.ضمن آنکه بی هیچ تردیدی می توان به تاثیر مثبت ناشی از توسعه و تعمیم این هنر کاربردی در توسعه اقتصادی، تأمین عدالت اجتماعی و تعدیل نا به سامانیهای اقتصادی و فقرزدایی در بسیاری از مناطق صحه گذاشت. و البته به مدد ارقام و آمار، میتوان به سهم قابل توجه آن در تأمین در آمد اولی و توسعه صادرات غیر نفتی، پی برد. اما باید توجه داشت که عوامل اصلی و کاملا مؤثر در تداوم و استمرار صنایع دستی از گذشته های دور تا به امروز، ارزش های کم نظیر و بی همانند ابعاد فرهنگی و هنری صنایع دستی بوده که مانند دُری گرانب ها و همچون بخشی از اعتقاد و ایمان راسخ پدیدآوردندگان آثار صنایع دستی و نیز مخاطبان آثار، حفظ شده، محفوظ مانده و در آن رخنه و خللی وارد نشده است.اعتقاد راستین به خدمت به جامعه و حفظ ارزش های بنیادینهنرمند پرمایه ولی بی ادعای صنایع دستی با اتکا به منبع اصلی نور و زیبایی و با اعتقاد راستین به خدمت به جامعه و حفظ ارزش های بنیادین آن، آثاری را پدید آورده و می آورد که نه تنها نیازهای فیزیکی، زیستی و مصرفی مخاطبان خود را تأمین می کند بلکه فراتر از آن حکایتگر ابعاد فرهنگی و هنری صنایع دستی و ارزش های فرازمانی و فرامکانی بوده تا بتواند به سهم خود در مصرف کننده و مخاطب، حرکت به سمت و سهونی جهانی دیگر -که ارزشهای مادی در آن حکم فرما نبوده و ارزش های متعالی و مقای جایگاه واقعی دارد - سوق دهد.هنرمند صنایع دستی در طول تاریخ پر نشیب و فراز ایران، نه تنها شيوه تولید و ساخت و ساز آثار که بالاتر از آن معرفت، معنویت، جوانمردی، پایبندی به ارزش های اخلاق و دینی، انسان دوستی، کمال خواهی و حقیقت جویی را به شاگردش آموخته است. و در این هم نفسی و سپارش راز و رمز تولید آثار، چگونگی و چونی حفظ ارزش ها و اعتقادات بين انتقال یافته است. و اینها همه و همه از موارد، عوامل و مراتبی است که در دیگر هنرها پا اساسا نمی توان سراغی از آن را گرفت و یا آنکه در حدی از کمال، شأن و مرتبتی که در صنایع دستی وجود دارد، مشهود نیست.زایش و رجعت تمامی موجودات عالم به مبدأ آفرینشهنرمندان عرصه صنایع دستی با به کارگیری نگاره های آشنا و رنگ و رنگ آميز های مانوس و مفهوم به لایه های ذهنی و شخصیتی مخاطبان خود راه می یابند. و در آن تأثير گذاشته و آن را متحول می سازند. با نگاره «بته»، سرو خمیده را یادآور می شود، با طرح لچک و ترنج و مرکزیت بخشیدن به آن، یادآور زایش و رجعت تمامی موجودات و همة نیروهای موجود در عالم به مبدأ آفرینش می شوند.با طرح «محرابی»، عبادت خالصانه و مخلصانه به درگاه حق را متذکر می شوند. با نگاره «لوزی» حوض و آب و با نگار «گندم» برکت و با طرح «خورشید»، درخشندگی و تابندگی و با طرح «خورشید آریایی»، چهار فصل، عناصر اربعه و غیره را تداعی می کنند و با طرح گل و مرغ بهار و روزگار خوش و شادمانی را متذکر می شوند و پیشکش می کنند.وجود بیش از هزاران طرح، نقش و نگاره در بیش از صد و هشتاد رشته صنایع دستی ایران و صدها رنگ و رنگ آمیز که همه و همه نشانگر ذوق و سلیقه و هنر هنرمندان این سرزمین است و نیز وجود هزاران شکل و فرم در عرصه های هنر و معماری ایران همه و همه مؤید آن است که هنرهای سنتی و صنایع دستی ایران بر پایه هایی استوار از ابعاد فرهنگی و هنری صنایع دستی قرار دارد. پایه هایی که تندباد حوادث، طغيانها، ویرانگری و چپاولها نتوانسته است به آن لطمه ای وارد سازد چرا که همین عوامل و ارزشهای فرهنگی بوده که حتی فاتحان نظامی بیگانه را تحت تأثير قرار داده تا همچنان زمینه های تداوم صنایع دستی به عنوان تولید شاخص فرهنگی این مرز و بوم را مهیا ساخته و یا تعمیق و گسترش دهد.درک و شناخت زیبایی و هنردوستی جامعه ایرانیآنچه طی قرون هشتم و نهم هجری قمری و در دوره های ایلخانی و تیموری بر هنر ایران رفته است، خود شاهد مثال و گویای حقیقتی است که به آن اشاره شد. ایران شناسان و متفکران و پژوهشگران خارجی که پیرامون هنر و معماری این سرزمین به کاوش، بررسی و تحقیق پرداخته اند همگی بر ابعاد فرهنگی و هنری صنایع دستی اتفاق نظر داشته اند. و گفته اند که ایرانیان مردمی هستند که یا خود هنرمند و یا دوستدار و مشوق هنر و هنرمند هستند و این چیزی نیست جز آنکه بپذیریم که اساسا معنویت، کمال خواهی و حقیقت جویی در ذات و قاموس جامعه ایرانی قرار دارد و حوادث کوچک و بزرگ و بی توجهی ها و غفلت های نا آگاهانه نیز نمی تواند در این رهگذر تأثیرگذار و سرنوشت ساز باشد.صنعت بدون دود : گردشگری و توسعه صنعت توریسمدر سالهای اخیر، موضوع جلب گردشگر و توسعه صنعت توریسم که از آن با نام «صنعت بدون دود» یاد شده است مورد توجه جدی قرار گرفته است. بدیهی است که این مهم حتی ضرورت داشت که طی دهه های گذشته نیز مورد عنایت قرار گیرد اما نکته حائز اهمیت آن است که در این خصوص باید ضمن بسترسازی مناسب برای جلب گردشگران خارجی و ایجاد امکانات رفاهی اقامتی، ایاب و ذهاب، نقل و انتقال کالاها و خدمات و برنامه ریزی دقیق برای بازدید از اماکن باستانی و آثار دیدنی می بایست بازدید از مراکز تولید صنایع دستی و زمینه سازی و برقراری تسهیلات برای عرضه این گونه آثار به گردشگران خارجی یعنی فروشآثار صنایع دستی و یا بازار آنلاین صنایع دستی و هنری که هر یک می تواند به عنوان سفیر فرهنگی ایران تلقی شود در دستور کار قرار گیرد.بدیهی است در این زمینه هم باید ابعاد فرهنگی و هنری صنایع دستی یعنی حفظ اصالت و کیفیت مطرح باشد. تا این گونه آثار برای گردشگران خارجی و به هنگام بازگشت به کشورشان یادآور سرزمینی باشد که انسانهای آن، معرفت، معنویت و عشق به خدا و گفت و گوی راستین بین فرهنگ ها و تمدن ها را سرلوحه اعمال، گفتار و کردار خود قرار داده اند.بررسی موضوع آموزش هنردر بررسی موضوع آموزش هنر، با اطمینان کامل می توان گفت که: آموزش هیچ رشته هنری همچون صنایع دستی نمی تواند عشق به خدا، محب وطن و حفظ ارزش های اخلاقی، كمال و وارستگی انسانی را انتقال و تداوم بخشد و این مهم از بررسی شخصیت هر یک از هنرمندان و استادان اهل نظر و اهل عمل در صنایع دستی و هنرهای سنتی، کاملا مستفاد میشود. و به باورمان می رساند که چنین انسانهایی قادر هستند که کمال و معرفت را همراه با شیوه و فن تولید و مهارتهای هنری بیاموزند و انتقال دهند.با عنایت به آنچه گفته شد، در بررسیهای کارشناسی درباره نقش و جایگاه صنایع دستی هرگز نباید به تأثیرات ابعاد فرهنگی و هنری صنایع دستی بی توجه بود و صرفا به مباحث اقتصادی و اجتماعی و بازرگانی صنایع دستی که هر کدام به نوبه خود حائز اهمیت فراوان و در خور توجهات خاص است بسنده کرد. چرا که بنیان اصلی صنایع دستی بر ارزش های متقن و پایدار فرهنگی و هنری آن قرار دارد و با توجه و عنایت به ارزش های فرهنگی و هنری صنایع دستی که به حفظ کیفیت و حفظ اصالت آثار از لحاظ طرح، نقش، رنگ و رنگ آمیز مربوط می شود می توان به ماندگاری صنایع دستی اندیشید تا امکان بهره گیری از اثرات غیرقابل انکار اقتصادی، اجتماعی و بازرگانی صنایع دستی میسر، مقدور و محقق شود.امید آنکه غفلت های انجام شده در این مقوله با دقت کافی و برنامه ریزی منسجم در آینده ای نه چندان دور، جبران شود.</description>
                <category>شیز</category>
                <author>شیز</author>
                <pubDate>Fri, 08 Apr 2022 18:43:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مکتب کلاسیک ادبی : مقدمه ای بر چیستی ها</title>
                <link>https://virgool.io/@noyad/%D9%85%DA%A9%D8%AA%D8%A8-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7-xohed8yu45qf</link>
                <description>مکتب کلاسیک ادبی : مقدمه ای بر چیستی هادر مکتب کلاسیک ادبی : مقدمه ای بر چیستی ها، کلمه کلاسیک به معنی وسیع خود، به تمام آثاری که نمونه ادبیات کشوری شمرده می شود و مایه افتخار ادبیات ملی آن کشور است اطلاق می شود. مثلا ما می توانیم همه صفحه آرایی کتاب شاعران بزرگمان را کلاسیک‌های ادبیات فارسی بنامیم. ولی آنجا که بحث از مکتب‌های ادبی در میان باشد، دیگر چنین معنی وسیعی منظور نظر نیست و در این مورد عنوان کلاسیک به آن مکتب ادبی گفته می شود که پیش از پیدایش سایر مکاتب ادبی (در قرن هفدهم) در فرانسه بوجود آمده و از ادبیات قدیم یونان و روم تقلید کرده است:می‌گوییم در فرانسه، زیرا این مکتب، اگر از مفهوم عام کلمه صرف نظر کنیم، اختصاص یک مکتب فرانسوی است. در مورد دوران ها یا مکاتب دیگر مانند باروک یا رومانتیسم و یا در قلمرو کوچکتری، در مورد سمبولیسم، می توان از کل اروپا سخن گفت؛ اما پیدا کردن شباهت های نزدیک بین جریان هائی که در قرن هفدهم و اوائل قرن هجدهم در کشورهای مختلف اروپای غربی نام کلاسیک به خود گرفتند، دشوار است. در واقع عده روزافزونی از مورخان ادبی آلمان و اروپای مرکزی و اسپانیا و ایتالیا، امروزه ترجیح می‌دهند که وقتی سخن از هنر و حتی تئاتر و شعر غنائی و نثر کشورهایشان به میان می آید، به جای مکتب کلاسیک از دوران باروک حرف بزنند. حتی عده ای از پژوهشگران معتقدند که کلاسیسیسم فرانسوی را هم باید شاخه حجب آلودی از باروک شمرد که تغيير قيافته داده است.مکتب کلاسیک ادبی در فرانسهدر مکتب کلاسیک ادبی کلمه کلاسیک، مدت های دراز همه کوشش خود را به کار برده است که نام باروک را از تاریخ ادبیات حذف کند و یا به شدت محدود سازد. خود کلمه کلاسیک از آن عناوین بسیار راحتی است که برای اقناع اذهان طرفدار قطعيت و صراحت، معمول شده است. اما بهتر این بود که این کلمه به صورت جمع به کار برده شود تا بتوان اختلاف و تفاوت کلاسیسیسم های مختلف را مشخص ساخت. اما این کوشش هم نتیجه ای ندارد و ممکن است به بروز سوء تفاهم هائی بزرگتر از آنچه قصد منتفی کردنش را داریم منجر شود. از این رو چاره ای نداریم جز اینکه همان کلاسیسیسم قرن هفدهم فرانسه را که به صورت مكتب جا افتاده ای شناخته شده است تحلیل کنیم و در عین حال نشان دهیم که چگونه کلاسیسیسم فرانسه برای جریان های تازه ادبی در کشورهای دیگر سرمشق قرار گرفته و چگونه خود آن با تقلید از موفقیت های کلاسیک های یونان قدیم پیش رفته است.در مکتب کلاسیک ادبی این ادعا نابجا خواهد بود که بگوئیم کلاسیسیسم در انگلستان یا کشورهای دیگر فقط در صورتی اصیل خواهد بود که به کلاسیسیسم فرانسه نزدیک باشد. اما این نکته را هم نمی توان انکار کرد که کلاسیسیسم در فرانسه شکوفائی فوق العاده ای در ادبیات به وجود آورد، بطوری که حتی کلاسیسیسم انگلستان و کتاب های ميلتون (Milton) و درايدن (Dryden) و پوپ (Pope) نیز با آن یارای برابری نداشت و هم زمان با آن ادبیات کشورهای دیگر در دوران انحطاط به سر می بردند و امروزه نیز هرگونه توصیف ارزش های کلاسیک می بایستی با توجه به نظریه های بوالو (Boileau) و مهمتر از او با در نظر گرفتن آثار راسین (Racine)، لافونتن (La Fontaine) و نثر اخلاقیون و موعظه نویسان و تاریخ نگاران معاصر لوئی چهاردهم صورت بگیرد.نگاهی به کاربرد تاریخی کلمه کلاسیکقرن دوم میلادیبد نیست که در مکتب کلاسیک ادبی از لحاظ تاریخی و از دید معنی شناسی نگاهی به کاربرد این کلمه بیندازیم: در قرن دوم میلادی آولوس جلیوس (Aulus Gelius) محقق رومی نویسندگان را به دو گروه تقسیم می کرد:1. Scriptor Classicus نویسنده کلاسیک؛2. Proletarius Scriptor (نویسنده عامه).وی عنوان نویسنده کلاسیک را به نویسنده ای اطلاق می‌کرد که آثار او شایسته مطالعه طبقات بالای جامعه باشد. بتدریج این صفت معنی وسیع تری پیدا کرد و به آثاری اطلاق شد که شایسته تدریس در کلاس‌ها و قابل استفاده برای تربیت نسل جوان باشد. این نویسندگانی که آثارشان به عنوان سرمشق برای دانش آموزان پیشنهاد می‌شد، طبعا بهترین نویسندگان بشمار رفتند و کلمه کلاسیک نیز معادل برتری تردید ناپذیر اثر شمرده شد.آثار برتر، بخصوص از نظر معلمان، طبعة آثاری هستند که با گذشت قرن‌ها و دوران‌ها اهمیت و ارزش خودشان را حفظ کرده اند و در واقع همان بناهائی هستند که بقول فردوسی، از باد و باران گزند نیافته اند، به همین دلیل در اغلب زبان‌های امروزی اروپائی، آثار کلاسیک همان آثار قدیم هستند. اما در کنار آن، نویسندگان جدیدی را هم که آثارشان شایستگی قرار گرفتن در کنار آثار بزرگان قدیم را پیدا می کند، نویسندگان کلاسیک و آثارشان را کلاسیک های ادبیاتشان می نامند. مثلا آثار تولستوی، گوته و پروست را کلاسیک های ادبیات روسی، آلمانی و فرانسه می‌نامند.قرن 18 و 19در مکتب کلاسیک ادبی فقط در قرن هيجدهم، از طریق لاهارپ، ولتر و تعلیمات يسوعیان، و بعد در قرن نوزدهم از طریق دانشگاه امپراطوری و معلمان دوران بازگشت سلطنت و لوئی فیلیپ که اغلب مخالف انقلاب رومانتیک بودند، این صفت کلاسیک بطور منظم در مورد نویسندگان فرانسوی دوران لوئی سیزدهم و لوئی چهاردهم بکار رفت.کلمه کلاسیک از آن به بعد گذشته از اینکه خود نشانه ارزش بود، در عین حال سرزنشی شمرده می‌شد به نویسندگان رومانتیک که نوآور، منحط و ناسازگار شمرده می شدند. گوته ادعا کرد که برای اولین بار او و دوستش شیلر بودند که این اختلاف بین کلاسیک و رومانتیک را مطرح کردند و بعد از آنها برادران شلگل به این مسأله پرداختند. از منتقدان قرن نوزدهم و بیستم فرانسه نیزار (Nisard)، برونتير (Brunetiere) و موراس (Maurras) و در کشور های دیگر ایرونیگ بابیت (Babbit) آمریکائی تی. ای. هولم (T. E. Hulme) انگلیسی وتی. اس. الیوت، و عده ای دیگر تجلیل و تعریفی از کلاسیسیسم بعمل آوردند که خود در عین حال تحقیری از رومانتیسم بود.نهضت اومانیسمبا این اوصاف در مکتب کلاسیک ادبی باید گفت که هنر کلاسیک اصلی همان هنر یونان و روم قدیم است. شاعران قرن هفدهم فرانسه، بدنبال نهضتی که اومانیسم (Humanism) نامیده می شود، این هنر قدیم را برای خود سرمشق قرار دادند و آثار خویش را به پیروی از قواعد ثابت و بارزی که از ادبیات یونان و روم و بخصوص از عقاید ارسطو اقتباس شده بود بوجود آوردند. البته این نهضت یک قرن پیش از آنکه در فرانسه ظاهر شود، در ایتالیا و اسپانیا بوجود آمد.اسپانیایی ها هیچ تأثیری در فرانسویان باقی نگذاشتند، زیرا با اینکه تحقیق درباره ارسطو را در قرن شانزدهم آغاز کردند، ولی می کوشیدند این قواعد را با ادبیات غنی و پر ارزشی که خود داشتند تطبیق دهند و ادبیات تازه ای ایجاد کنند. از اینرو به آفریدن نظام ادبی جا افتاده ای موفق نشدند. اما هیچ تردیدی در این نیست که تئوریسین های فرانسوی همه مطالعات و قانون گذاری‌های شان را مدیون اومانیست های ایتالیائی هستند.</description>
                <category>شیز</category>
                <author>شیز</author>
                <pubDate>Mon, 20 Dec 2021 19:15:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گونه های نشر</title>
                <link>https://virgool.io/@noyad/%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B4%D8%B1-lcjecywrxtom</link>
                <description>گونه های نشرگونه های نشر را بر حسب محتوا و نوع و موضوع و ویژگی های دیگر اثر، به مقولات معین رده بندی می کنند. رده بندی نشر به مقولات، کاربردهای فراوانی در برنامه ریزی و سیاست گذاری نشر دارد؛ زیرا هر یک از انواع نشر، دارای برنامه ریزی و مدیریت ویژه ای است. به عنوان مثال، شناخت نشر مرجع، برای نحوه اجرای مراحل هشتگانه نشر و مدیریت آن در سازمان با روش شناسی مدیریت نشر ضروری است. برای مقایسه، نحوه اجرای مراحل نشر و مدیریت در مورد کتاب های درسی تفاوت های مهمی با اجرای مراحل و مدیریت نشر مرجع دارد.معیارهای رده بندی گونه های نشرگونه های نشر ، براساس معیارهای مختلفی رده بندی می شوند که مهمترین آنها عبارت اند از:1. گونه های نشر بر حسب نگارش؛2. گونه های نشر بر حسب پدید آوری؛3. گونه های نشر برحسب موضوع؛4. گونه های نشر بر حسب انتشار؛5. گونه های نشر برحسب رسانه اشاعه.در ادامه ، شرح مختصری از هریک از گونه های نشر ارائه می گردد.گونه های نشر برحسب نگارشدر اولین تقسیم بندی، نشر را می توان براساس دو نوع «گونه نگارش» (Writing Genre) رده بندی کرد:1. نگارش ارتباطی2. نگارش خلاق.نگارش ارتباطیدر گونه های نشر نگارش ارتباطی (Communicative Writing) یا نگارش بیانی (Expository Writing)، روشی است که در آن، هدف از نگارش ایجاد ارتباط و رساندن پیام است؛ مثلا در یک صورتحساب، یک نامه اداری، و یک کتاب فیزیک، از این نوع نگارش استفاده می شود. روش شناسی نگارش ارتباطی، شامل فقط دو مبحث استناد و استدلال است که البته از موضوعات گوناگون تشکیل می گردند.نگارش خلاقنگارش خلاق (Creative Writing)، نگارشی است که در آن، هدف از نگارش، بیان تصورات شخصی، و نگارش به عنوان یک فعالیت ادبی و هنری است، و در آن، واقعی بودن اطلاعات مهم نیست؛ مثلا در نگارش داستان، شعر، و سرگرمی از این نوع نگارش استفاده می شود. روش شناسی نگارش خلاق از مباحث متعددی، مانند تخيل و الهام و تداعی و پرداخت تم، تشکیل می گردد.گرچه در برخی از نوشته ها از هر دو گونه نگارش ارتباطی و خلاقی استفاده می شود، اما به آسانی می توان تعیین کرد که یک نوشته به کدام گونه نزدیکتر است، و یا در یک متن، کدام قسمت ها از گونه ارتباطی و کدام قسمت ها از گونه خلاق هستند. مثلا یک کتاب علمی قصه به روش نگارش ارتباطی نوشته می شود، حتی اگر در آن، از برخی شگردهای نگارش خلاقی هم استفاده شود. همچنین، یک رمان، حتی اگر رمان تاریخی باشد، به روش نگارش خلاقی نوشته می شود.بنابراين، ناسر به آسانی می تواند آثار نشر خود را به دو گونه «نشر با نگارش ارتباطی»، و «نش با نگارش خلاقی» تقسیم کند.2. گونه های نشر برحسب پدید آوریدر مهمترین تقسیم بندی گونه های نشر، معیار تقسیم بندی، نحوه پدیدآوري کتاب است. در این تقسیم بندی، آن چنان که در سازمان های معتبر نشر دنيا متداول است کتاب های منتشر شدنی را بر ۶ گونه رده بندی می کنند:1. کتاب تجاری؛2. کتاب درسی؛3. کتاب مرجع؛4. کتاب آکادمیک؛5. کتاب مذهبی؛6. کتاب دولتی؛در بسیاری از سازمان های خدمات چاپ و نشر، مثلا در جان وایلی و مک گروهيل (McGraw-Hill)، قسمت های تخصصی سازمان نشر را مطابق رده بندی گونه های فوق سازمان دهی می کنند. هرچند، در برخی سازمانها ممکن است گونه های ۶ گانه فوق در ۵ یا ۴ یا حتی ۳ مقوله خلاصه شده باشند. مثلا در یک سازمان کوچک، ممکن است فقط سه گونه تجاری، درسی، در مرجع مطرح باشند، و هیچ گاه نشر گونه های دیگر مطرح نگردد. علاوه بر این  شاید بتوان گفت که از نظر اغلب ناشران بزرگ کشورهای صنعتی، نشر کتاب در چهار گونه کتاب تجاری، کتاب درسی، کتاب مرجع، کتاب آكادميك، صورت می گیرد، و دو گونه دیگر نشر را می توان در این گونه ها جای داد.به هر حال، این تقسیم بندی در سازمان نشر بسیار مهم است، زیرا نشر هریک از این گونه ها، هم از جهت گام های مراحل هشت گانه نشر و هم از جهت مدیریت برنامه در سازمان، دارای ویژگیهای معین و مخصوصی است؛ و اساسا پديدآوری هریک از گونه ها به نحو خاصی انجام می پذیرد. به عبارت دیگر، نگاه ناشر به گونه های نشر، برحسب برنامه ریزی موردنیاز و نحوه پديدآوری تعیین می شود.کتاب تجاریکتاب تجاری (Trade Book) در بین گونه های نشر، کتابی است که اصولا مخاطبان فراوان دارد و شامل دو گروه داستان (Fiction) و غیرداستان (Non-fiction) می شود. داستان مشتمل است بر رمان، داستان کوتاه، افسانه، اسطوره، و غیره. غیرداستان، مشتمل است بر زندگینامه، هنر، برخی از انواع سرگرمی، موسیقی، اغلب کتاب‌های کودکانه کتاب‌های موسوم به طرز کار دستگاه ها و ماشین ها (How To Do It Books) خودآموزها، و غیره.از آنجا که تعداد مخاطبان کتاب‌های تجاری معمولا بسیار زیاد است، نشر آن ها محتملا سود قابل توجهی نصیب ناشر می کند. فروش این نوع کتاب ها علاوه بر کتابفروشی ها، گاهی در کیوسک های روزنامه فروشی و سوپرمارکت ها نیز انجام می پذیرد.تألیف، ترجمه، تدوین، و به طور کلی پدید آوری کتاب های تجاری، معمولا به طور غیربرنامه ریزی شده و توسط مؤلفان و مترجمان خارج از سازمان نشر انجام می شود؛ اما این نیز ممکن است که سازمان، در پدیدآوری کتاب ها دخالت مستقیم داشته باشد.کتاب مرجعکتاب مرجع کتاب مرجع (Reference Book) یا «مرجع»، در بین گونه های نشر متنی است متشکل از تعداد زیادی «مدخل» یا واژه، که در آن، به ازای هر مدخل یا واژه، نوع معینی از «شرح مدخل» داده می شود؛ مثلا «دانشنامه»، «فرهنگ»، «واژه نامه»، «تزاروس»، و «دستنامه»، در اغلب منابع مرجع، مدخل ها به صورت الفبایی مرتب می شوند تا دستیابی به هر مدخل سریع و آسان باشد.کتاب مرجع معمولا به صورت گروهی و تحت نظر مستقیم ناشر تدوین می شود. بدین ترتیب که پدیدآوري كل اثر زیرنظر مدیریت های پژوهش و ویرایش سازمان انجام می پذیرد. هرچند، ممکن است مراحلی از کار، خارج از نظارت مستقیم سازمان اجرا گردد. تیراژ برخی از این کتاب ها کمتر از حد متوسط است و ناشر باید برای آنها بازاریابی ویژه ای اجرا کند و در صورت نیاز، بودجه تبلیغات آنها را افزایش دهد.کتاب درسیکتاب درسی (Textbook) یا درسنامه، در بین گونه های نشر کتابی است که به منظور آموزش درباره مبحث یا مباحث معینی نوشته می شود. مثلا هریک از کتاب های دبیرستانی، و یا هر یک از کتاب های مربوط به یک درس دانشگاهی مثلا سه واحدی یک درسنامه محسوب می شود.برخی از درسنامه ها دقیق و صراحتا براساس یک «برنامه درسی» خاص تدوین می شوند؛ مثلا درسنامه های دوره رسمی دبیرستان. و برخی دیگر، به طور تقریبی، یک دوره آموزشی خاص را می پوشانند و تا حدودی با یک برنامه درسی معین مطابقت دارند؛ مثلا اغلب درسنامه های دانشگاهی، که توسط مؤلفان مستقل از نظام های آموزشی دانشگاهی تدوین می شوند.معمولا تألیف و ترجمه و تدوین کتاب‌های درسی، یا مستقیما به سفارش ناشر و توسط مؤلفان و مترجمان دائمی و ثابت ناشر انجام می شود، و با مشاوران ناشر این نوع کتاب ها را براساس برنامه های درسی رسمی و مصوب منابع آموزش کشور به مؤلفان می سپارند. گاهی نیز مؤلف یا مترجم مستقلی، کتاب درسی خاصی را براساس برنامه درسی معینی تدوین، و نشر آن را به ناشر پیشنهاد میکند.کتاب آكادميكکتاب آكادمیك (Scholarly Book) یا کتاب دانشگاهی، در بین گونه های نشر کتابی است که مخاطبان آن را فارغ التحصیلان دانشگاه ها و استادان و به طور کلی افراد فرهیخته تشکیل می دهند، هر چند برخی از دانشجویان نیز به مطالعه این نوع کتاب می پردازند. معمولا تیراژ این نوع کتاب ها بسیار پایین است و عمدتا ناشران دانشگاهی و ناشرانی که یارانه ویژه از دولت یا مؤسسات تجاری دریافت می کنند، می توانند از عهده نشر آنها برآیند.کتاب مذهبیاز گونه های نشر کتاب مذهبی (Religious Book) شامل هر یک از کتاب‌های آسمانی، کتاب های آموزش مذهبی، اخلاق و فلسفۀ مذهبی، و مباحث گوناگون دیگر مذهبی می شود. نشر این نوع کتاب ها کاملا تخصصی است و کتاب ها اصولا باید توسط ناشران تخصصی مذهبی که دارای مشاوران و ویراستاران متخصص مذهبی هستند منتشر شوند. تیراژ این نوع کتاب ها، به طیف مخاطبان آنها بستگی دارد و غالبا بسیار زیاد است.کتاب دولتیکتاب دولتی (State Book)، کتابی است که به طور رسمی توسط یک نهاد حکومتی، مانند دولت، مجلس، و قوه قضائیه منتشر می شود. این نوع کتاب‌ها شامل انواع کتاب های قوانین، مقررات دولتی، اسناد دولتی، و صورت مذاکرات و مطالبی می شوند که به طور رسمی توسط دولت اعلام با تدوین شده اند.نشر برخی از کتاب‌های دولتی، فقط توسط نهادهای حکومتی مجاز است و نشر برخی دیگر توسط هر ناشری امکان پذیر است.3. گونه های نشر برحسب موضوعهر اثر منتشر شدنی یا منتشر شده دارای موضوع یا موضوعاتی است و از این لحاظ نیز آثار نشر را می توان رده بندی کرد. این نوع رده بندی را «رده بندی دانش شناختي نشر» می نامند. در بیشتر سازمان های معتبر نشر، رده بندی دانش شناختی شامل هفت رده است:1. علمی،2. فنی،3. علوم زیستی،4. علوم انسانی،5. ادبی،6. هنری،7. زبانها.در یک سازمان نشر ممکن است قسمتهای تخصصی به این هفت رده نیز سازماندهی شوند. به عبارت دیگر، هریک از گونه های شش گانه (بر حسب پدیدآوری) نشر، به این هفت مقوله نیز قابل رده بندی است. برای مثال، در سازمان نشر مک گروهيل، هریک از گونه های نشر کتاب درسی، مرجع، و آکادمیک به قسمت های علمی، فنی، و علوم زیستی نیز تقسیم شده است. مثلا قسمت ویرایش کتاب‌های مرجع دارای سه «ویراستار سازمان» (یا ویراستار مسئول پیگیری مراحل نشر) است که اولی مسئول کتاب‌های علمی، دومی مسئول کتاب‌های فنی، و سومی مسئول کتاب‌های علوم زیستی است. به عبارت دیگر، مک گروهیل گونه های نشر خود را در داخل سازمان، به ۹ مقوله تقسیم کرده است.این نوع سازماندهی مسئولیت ها در یک سازمان نشر ممکن است دارای حشو باشد، اما در عوض، با استفاده از آنها می توان برنامه ریزی نشر را با دقت و سهولت بیشتری انجام داد. از ترکیب رده بندی دانش شناختی با رده بندی گونه های شش گانه نشر، یک رده بندی ۴۲ مقوله ای حاصل می شود. ناشر می تواند فرض ۱۰ یا ۲۰ مقوله را برگزیند و برنامه ریزیهای خود را براساس آنها انجام دهد.تولید و نشر براساس گونه های هفت گانه دانش شناسیتولید و نشر براساس گونه های هفت گانه دانش شناسی، یکی از مسائل مهم در نشر است. هر ناشر باید از رده بندی موضوعی معینی بهره بگیرد تا بتواند در بروشورها، برنامه ریزی ها، و مدیریت نشر آن را به کار گیرد. معروفترین رده بندیهای علوم، دو رده بندی کنگره و دیوئی هستند که البته مخصوص رده بندی کتابخانه ها طراحی و تدوین شده اند. این دو رده بندی معمولا در رده بندی موضوعی نشر مفید واقع نمی شوند و به همین دلیل، بسیاری از ناشران، رده بندی موضوعی مخصوصی برای خود طراحی کرده اند و یا از رده بندی موضوعی ناشران معتبر دیگر پیروی می کنند.مثلا جان و ایلی برای کتاب‌های گونه های نشر علمی فنی زیستی (ISTM) خود یک رده بندی متشکل از حدود ۲۰۰ موضوع تدوین کرده، و مک گروهيل، همان سه گونه کتاب ها را در ۳۰۰ موضوع رده بندی کرده است. یک ناشر دیگر، که بیشتر کارهای آن در حوزه علوم انسانی و ادبیات است، باید از رده بندی متفاوتی استفاده کند، که موضوعات علوم انسانی و ادبیات را بپوشاند، و آنها را مثلا در ۳۰ با ۵۰ یا ۱۰۰ یا ۲۰۰ موضوع رده بندی کند.برخی از ناشران، به طور تخصصی در یک گونه از گونه های دانش شناختی نشر فعالیت می کنند، و حتی برخی نیز فعالیت خود را به یک یا چند موضوع تخصصی از یک گونه دانش شناختی محدود می سازند. حدود یا حیطه تخصصی فعالیت نشر، مسئله ای است که در زمان تأسیس سازمان و مواقع تغییر سیاست گذاری تعیین می گردد.4. گونه های نشر برحسب نحوه انتشاراز دیدگاه «طرح ریزی» (Planning) برای انتشار، گونه های نشر را بر دو نوع می توان  تقسیم کرد:1. نشر منفرد،2. نشر گونه ای.که تفاوت آنها، بیشتر در طرح ریزی یا برنامه ریزی بلندمدت است. نشر منفردنشر منفرد (Singular Publishing)، طرحی است که فقط انتشار یک کتاب معین و مستقل را شامل می گردد. مثلا انتشار یک کتاب درسی به طور مستقل، و بدون توجه به انتشار کتاب‌های درسی دیگر، و یا بدون استفاده از امکانات انتشار کتاب‌های درسی دیگر، نوعی نشر گونه ای محسوب می شود. نشر گونه اینشر گونه ای (Genre Publishing)، نوعی طرح ریزی، و به اصطلاح نوعی سیاست انتشاراتی است که در آن، یک قسم کار به صورت یک مجموعه، منتشر می شود؛ مثلا انتشار ۵۰ کتاب پلیسی یک شکل و یک اندازه در یک مجموعه، و انتشار ۲۰ کتاب زندگینامه در مجموعه ای دیگر با مشخصات معین دیگر. در هر یک از دو نوع طرح ریزی نشر فرق، مراحل هشت گانه نشر وجود دارد، اما در اولی، هر برنامه فقط مخصوص نشر یک عنوان است؛ و در دومی، هر برنامه برای نشر همة عنوان های مجموعه به کار می رود. به عبارت دیگر، نشر گونه ای، معمولا مستلزم تدوین «یک» برنامه منفرد است، و پس از انتشار اولین کتاب، بقیه کتاب‌ها را می توان  از روی همان برنامه منتشر کرد.نشر گونه ای آسانترین و مطمئن ترین راه برای دستیابی سریع به یک رویه بهینه است. اگر سازمان نشر دارای توان لازم برای تدوین برنامه های اختصاصی نشر نباشد و رویه های نشر آن نیز به حالت بهینه نرسیده باشند، بهتر است فقط به نشر گونه ای بپردازد، و تا زمانی که به برنامه اختصاصی و رویه بهینه دست نیافته است، همچنان به همان روش ادامه دهد. طبق یکی از اصول اقتصاد نشر، اگر یک رویه نشر بهینه شود، به عنوان یکی از منابع سازمان به شمار خواهد آمد، و دریغ است که از رویه بهینه استفاده حداکثر نشود.اما از سوی دیگر، تدوین یک برنامه برای نشر گونه ای نیز چندان آسان نیست. هر اشتباه در این برنامه، به همه کتاب‌های مجموعه سرایت می کند و صدمه آن در مجموع قابل توجه می گردد.5. گونه های نشر برحسب رسانه اشاعهرسانه اشاعه اطلاعات در نشر، عبارت است از یک «رسانه مجازی»، که محصولات نشر در قالب آن تولید و توزیع می گردند. مفهوم روشن تر این رسانه، از انواع آن معلوم می گردد که بر سه مقوله تقسیم می شوند:1. نشر چاپی؛2. نشر الکترونیکی؛3. باشگاه کتاب.به عبارت دیگر، نشر را بر حسب رسانه مجازی اشاعه، بر سه «گونه» می توان تقسیم کرد. نشر چاپی، همان نشر سنتی است که محصولات آن به صورت چاپی منتشر و توزیع می گردند. نشر الکترونیکی و باشگاه کتاب، نیز دو رسانه اساسی دیگر هستند. اما پیش از آن، لازم است یکی از مباحث مهم دانش نشر تشریح گردد که در سیاست گذاری و طرح ریزی سازمان نشر و ویرایش سازمانی اهمیت ویژه ای دارد. این مبحث، «محیط نشر» است.</description>
                <category>شیز</category>
                <author>شیز</author>
                <pubDate>Sun, 12 Dec 2021 16:29:25 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>