<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نفیسه سادات موسوی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ns_mousavi</link>
        <description>مادر / شاعر مجموعه شعرهای #بی‌نا و #سنگ_کاغذ_موشک و  #نا_رَنج / زبان چینی و ادبیات فارسی خوانده/دانشجوی واژه گزینی در فرهنگستان زبان و ادب فارسی/معرفی کتاب/ یادداشت نویس</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-28 19:17:58</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2249/avatar/Pl6fuh.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نفیسه سادات موسوی</title>
            <link>https://virgool.io/@ns_mousavi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>انگلیسی نوشتن به زبان فارسی؟ صد رحمت به فینگلیش!</title>
                <link>https://virgool.io/@ns_mousavi/%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B5%D8%AF-%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B4-kkpwuexwizil</link>
                <description>مرگ‌بارترین روزهای تاریخ، هفدهمین جلد از مجموعه تاریخ ترسناک به قلم تری دیری ( نویسنده نام‌آشنای بریتانیایی ادبیات کودک و نوجوان) است که نشر افق آن را با ترجمه پیمان اسماعیلیان منتشر کرده است. مارتین براون، تصویرگر این کتاب است و ارزشمندی کار او آنجا مشخص می‌شود که بدانیم شیوه نگارش کتاب، دادن اطلاعات واقعی تاریخی با بیانی طنز ( طنز قابل فهم و قابل توجه کودک و نوجوان ) است و تصاویر براون کاملا از این طنز حمایت میکند. تا آنجا که در بیشتر صفحات کتاب، تصاویر به تنهایی قسمت اعظم طنز را به دوش میکشند و اگر نبودند این سبک تصویرگری های براون احتمالا نمک جملات به تنهایی نمیتوانست کار اصلی خود را انجام دهد. این مجموعه که محتوایش در دسته‌های تمدن‌ها، ایالات، دوره‌های تاریخی و شهرها در گذر تاریخ جا میگیرند، در این جلد به سراغ قتل عام ها، کشت و کشتارهای فجیع و نابودی تمدن های انسانی از حدود 5000 سال قبل تا کشتار یهودی ها با گاز سمی زیکلون بی در سال 1941 در لهستان رفته است .  دادن این اطلاعات به خودی خود برای این گروه سنی ( نوجوانان از 14 سال)مناسب به نظر نمیرسد، چرا که خشونت و غارتگریو وحشی گری عجیبی در آن موج می زند. اما شناخت دولت ها و ملت هایی که داعیه تمدن و حقوق بشر دارند چندان نامربوط هم نیست و اطلاع از پیشینه مردم در جای جای جهان می تواند به شناخت بیشتر و بهتر جهان امروز و مسایلی مثل نژاد پرستی و ریشه هایش در ذهن نوجوان کمک کند. تا اینجا از موضوع، تصویرگری، قلم طناز و ساده و پایبندی به واقعیات تاریخ این جلد از این مجموعه تعریف کردیم و حال نوبت به نقد آن است. ترجمه کتاب به گونه ای رقم خورده است که گویا مترجم تنها واژگان فارسی در اختیار داشته  و دستور زبان و نحو فارسی را نمیشناخته. چرا که واژه های فارسی را با نحو انگلیسی کنار هم چیده و فهم آن را برای مخاطب فارسی زبان و به ویژه نوجوان دشوار کرده است. در کنار این نکته بسیار مهم ( تا جایی که من با تمام علاقه ام به تاریخ بشر و طنز تری دیری بیش از یک چهارم کتاب را طاقت نیاوردم و باقی آن را به سختی و طی چندین روز بریده بریده خواندم) مساله حائز اهمیت دیگری هم وجود دارد و آن مواجهه نوجوان ایرانی با جهان بزرگی از ناشناخته هاست. برای آنکه منظورم واضح شود مثالی میزنم، یک نوجوان 13 ساله در ایران نام ناصرالدین شاه و آغامحمدخان و شاه عباس ونادرشاه و حتی چنگیز و هلاکو را شنیده است، پس با خواندن کتاب هایی درباره آنها تمرکزش صرف محتوا خواهد شد. اما وقتی به تاریخ اروپا و آمریکا و آفریقا می رسیم، شاید جز آزتک‌ها و فراعنه مصر و وایکینگ ها، باقی نام ها ( اعم از کلوسیوم،نورمن ها،شاه ویلیام،شاه ادموند،جهاد کودکان، نبرد کرسی و ....) به خودی خود برای بچه ها جدید باشد و وقتی این نام ها با جغرافیاهای ناآشنا برای نوجوان ترکیب میشود بیشتر او را گیج کند. نوجوانی که جز همسایه های ایران از جغرافیای کشورهای جهان چیزی نیاموخته است. در کل داشتن این اطلاعات و دانستن شان برای نوجوان خوب ارزیابی می شود ولی این ترجمه برای انتخاب اول بودن به نظر ایدئال نمی‌آید. بماند که در بخش هایی از کتاب، شوخی هایی به چشم میخورد که جز در بافت زبان انگلیسی قابل فهم نیستند و به نوعی به زبان و فرهنگ بریتانیا مربوطند، اما نه تنها با پاورقی رمزگشایی نشده اند بلکه بدون هیچ معادل سازی ای در فارسی ، عینا ترجمه شده اند و از فهم نشدنی ترین بخش های کتاب برای نوجوان به حساب می‌آیند.  </description>
                <category>نفیسه سادات موسوی</category>
                <author>نفیسه سادات موسوی</author>
                <pubDate>Sat, 03 Dec 2022 21:12:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فارسی بلدی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ns_mousavi/%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D9%84%D8%AF%DB%8C-vymr5we8vb94</link>
                <description>«به زبان فارسی» از آن کتاب‌هایی است که قبل از صحبت درباره محتوایشان، باید از نویسنده‌اش سخن گفت. اسمعیل امینی، معلم نازنین ادبیات. گرچه هم دکترا دارد و هم شاعر است و هم مولف چندین کتاب در حوزه‌های تخصصی طنز و شعر و حتی گزیده هم گردآورده است، اما معلم ادبیات بودن او دقیقا آن چیزی است که برای معرفی این کتاب باید مد نظر قرار دهیم.اسمعیل امینی را در یک جمله می‌توان اینطور توصیف کرد: «مردی که دغدغه زبان و ادبیات فارسی دارد.» مردی که گرچه فارسی، زبان مادری‌اش نیست اما آنچنان دل در گرو این قند شیرین دارد که سالهاست به شکل رسمی و غیر رسمی، در خلوت و جمعیت، آشکار و نهان در حال پاسداری از آن است.«به زبان فارسی» به اذعان زیرعنوانی که روی جلدش قرار گرفته، روایت‌هایی است از دلبستگی به فرهنگ، ادب و زبان فارسی. گرچه شخصا این کتاب را نماینده خوبی برای نمایش دلبستگی اسمعیل امینی به فرهنگ نمی‌دانم و موضوع و تمرکز اصلی کتاب را زبان و ادبیات فارسی یافتم.سبک نگارش کتاب، مانند بیشتر کتاب‌های نشر موسسه جام‌جم، روایت روایت یا تکه تکه است؛ صد البته که تکه‌هایی از یک کل منسجم! پاره-روایت‌های «به زبان فارسی» از نظر محتوا و مقدار به گونه‌ای انتخاب و چیده شده‌اند که انگار هر روایت، یک جلسه درسی کلاس ادبیات اوست که به قلم یکی از دانش‌جوهای خوش ذوقش عینا به رشته تحریر درآمه است. آن ها که اسمعیل امینی را از قبل بشناسند، قطعا متوجه می‌شوند که خرده طنزها و کنایات و اشارات نمکینی لابلای صفحات کتاب، چقدر ویژه خود امینی است و چقدر در عین نمکین بودن، افراط گریز و به جا است.بخش‌های شیرینی از گذشته و امروز خط و زبان فارسی، پاسخ به برخی شبهات معروف و پر بسامد فضای مجازی درباره زبان و خط و ادبیات فارسی، مجعولات نسبت داده شده به فارسی و فارسی نویسان، تجربیات شخصی او در جایگاه دبیر ادبیات سر کلاس، یا به عنوان شاعر در فضای حرفه‌ای و سفرهای بین‌المللی‌اش و اشاره به سرنخ‌های مفید و قابل توجه برای آغاز مطالعه و پژوهش در حوزه ادبیات منظوم و زبان فارسی از جمله مهم‌ترین و کلیدی‌ترین موضوعاتی است که روایت‌های کتاب را تشکیل می‌دهد.نثر شیوا، دلچسب، خونگرم (!) و در عین حال نمکین و ملیح «به زبان فارسی» ، مطالعه آن را برای فارسی‌دان‌ها شیرین تر کرده است.گرچه مطالعه «به زبان فارسی» را می‌توان ظرف یک روز از آغاز به انجام رساند اما روایت روایت بودن کتاب این ظرفیت را ایجاد میکند که طی چندین روز و حتی با وقفه‌هایی در بین روزها، کتاب را مطالعه کرد و به ذهن فرصت دسته بندی و حلاجی آموزه‌های جدید را داد. آموزه‌هایی که گاه از آنچه ما سالها شنیده ایم، فاصله قابل توجهی دارد و با چند کلیک ساده و یکی دوبار فشردن دکه جستجو در کامپیوتر، صحت آنها نسبت به روایت غالب غلط، به وضوح آشکار می‌گردد.خود اسمعیل امینی در مقدمه کتاب گفته است که این کتاب برای تدریس یا برای استفاده پژوهشگران نوشته نشده است اما واقعیت این است که چفت و بست و صحت روایت‌های کتاب آن چنان برقرار و استوار است که هم می‌تواند درون‌مایه تدریس باشد و هم برای پژوهش و زاویه دید پژوهش‌گرانه به ما ایده بدهد.قیمت 62 تومانی کتاب ( در چاپ دوم) شاید شما را برای خرید کتاب مردد کند اما می‌توانم این مژده را به شما بدهم که اگر دل در گرو زبان و ادبیات فارسی دارید، حتما به هزینه‌اش می‌ارزد</description>
                <category>نفیسه سادات موسوی</category>
                <author>نفیسه سادات موسوی</author>
                <pubDate>Sat, 03 Dec 2022 20:31:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنهاچیزی که می‌خواستیم؛ عامه‌پسند لطیف دوست‌داشتنی</title>
                <link>https://virgool.io/@ns_mousavi/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%BE%D8%B3%D9%86%D8%AF-%D9%84%D8%B7%DB%8C%D9%81-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-sa256uuklqc1</link>
                <description>امیلی گیفین، نویسنده کتاب تنها چیزی که می‌خواستیم، سالهاست نام کتاب‌هایش در صدر فهرست پرفروش‌ترین‌های نیویورک‌تایمز می‌درخشد و کتاب‌هایی که می‌نویسد به معنای واقعی کلمه عامه‌پسند محسوب می‌شوند. تنها چیزی که می‌خواستیم هم از این مساله مستثنی نیست. اما رمان‌های عامه‌پسند هم درجه‌بندی‌های گوناگونی دارند و در شدت و حدت باهم متفاوتند.تنها چیزی که می‌خواستیم، خیلی زودتر از اینکه مخاطب متوجه شود، او را با خود همراه می‌کند. این همراهی نه فقط از جنس همذات‌پنداری بلکه از جنس رئالیسم جادویی است. انگار برشی از یک زندگی کاملا حقیقی در حال نمایش مقابل چشمان شماست. تاکیدم بر کلمه نمایش از این رو است که بعد از تمام کردن کتاب، ناخودآگاه مخاطب بعضی از صحنه‌ها را به شکل تصویری به خاطر می‌آورد. بسامد این مساله آنقدر در بین خواننده‌های مختلف کتاب بالاست که آدم به شک می‌افتد که کتاب خوانده یا فیلم دیده است.شخصیت‌های تنها چیزی که می‌خواستیم با آنکه کمترین اشتراک و شباهت را با هم دارند و هر کدام کاملا منحصر بفرد و مستقل شخصیت‌پردازی شده‌اند اما آدم‌هایی معمولی و دست یافتنی به نظر می‌رسند. آنقدر باورپذیر و دست یافتنی که احتمالا بعضی از این شخصیت ها را در خودمان، اقوام ونزدیکانمان یا دوستان و همکارانمان می‌توانیم پیدا کنیم. همین مساله باعث می‌شود تصمیمات شخصیت‌ها و احساسات آنها بیش از آنکه اگزجره یا بیش از حد به نظر برسند، طبیعی ( و نه منطقی) به چشم ما بیایند.پیرنگ تقابلی دو خانواده ثروتمند و فقیر در ابتدا کلیشه‌ای به نظر می‌رسد و همین کلیشه‌ها بخشی از بار فضاسازی داستان را هم به دوش می‌کشند اما هرچه در داستان جلوتر می‌رویم این مساله به جای آنکه طبق روال این گونه داستان‌ها نقش پررنگ‌تری بگیرد، رفته رفته به فراموشی سپرده می‌شود و این روابط بین انسان هاست که فارغ از اوضاع اقتصادی و حتی فرهنگی شان برای مخاطب مهم می‌شود.اگر بخواهم کتاب را در یک جمله توصیف کنم، می توانم بگویم: « تصمیم درست را بگیر حتی اگر نفع تو در آن نباشد» اما حقیقت این است که این جمله در عین حالی که کاملا درباره کتاب صدق می‌کند اما همه ماجرای کتاب نیست. هرچند چالش تصمیم درست گرفتن تقریبا در همه جای کتاب خود را به رخ خواننده می‌کشد و ما فارغ از اینکه از تصمیمی خوشمان بیاید یا نه، در استرس و اضطراب شخصیت‌ها پیش از تصمیم گیری شریک می‌شویم.شیوه روایت داستان در این کتاب بریده بریده و با چرخش شخصیت هاست. هر فصل کتاب، که خیلی طولانی هم نیست، از زبان یکی از شخصیت‌ها روایت می‌شود و این پاسکاری بین سه نفر از شخصیت‌های اصلی کتاب اتفاق می‌افتد. گرچه کتاب شخصیت‌های تاثیرگذار دیگری هم دارد اما انتخاب این سه نفر به عنوان دوربین های روشن رو به اتفاقات، هوشمندی نویسنده را می‌رساند. چرا که مساله اصلی در این کتاب تلاش برای تغییر شرایط یا کشیدن مو از ماست نیست، مساله اصلی خلوت آدمیزاد با خودش است. افکاری که هرگز به زبان آورده نمی‌شوند، شرم ها و ترس های ناگفته ای که خیلی از تصمیمات ما متاثر از آنهاست و تردیدهای آگااهانه، ناآگاهانه و یا تحمیلی شرایط که باعث میشود خیلی وقت ها اتفاقات آن طور که انتظار داریم پیش نروند. این دست به دست شدن دوربین روایتگر در فصل های کتاب، کوچکترین ضربه ای به کلیت اثر نزده و اصلا مخاطب را گیج نمی‌کند. هم به دلیل نرمش هنرمندانه نویسنده طی این جابجایی ها و هم به علت اینکه ما را با زاویه دید آدم هایی که با آن ها مواجه میشویم و توقع مشخصی از آنها داریم ولی با رفتار متفاوتی مواجه میشویم و احساس بهت رهایمان نمی کند، مواجه م یکند و ناگهان خیلی چیزها برای ما قابل درک می شود.اما عاطفه جاری در ماجرای کتاب، عاطفه ای کاملا بزرگسالانه است و شباهتی به رمان های عاشقانه مرسوم ندارد اما از محبت هم چیزی از آنها کم ندارد! یک عاطفه دلخواه و دلچسب که وقتی با شجاعت و جسارتی که خیلی از ما در موقعیت های مشابه نداریم و فقط به آن فکر میکنیم، ترکیب میشود و نتیجه برانگیختن احساس باشکوهی در ماست. به گونه ای که در انتهای کتاب دوست داریم ایستاده شخصیت اول را تشویق کنیم. حتی با وجود این که ممکن است از تصمیمش حمایت نکنیم و گمان مان این باشد که می توانست تصمیم متفاوتی بگیرد.تنها چیزی که می خواستیم با نام اصلی All we ever wanted را نشر ستاک با ترجمه بسیار روان و دلچسب فاطمه موسوی کریمی منتشر کرده است. گرچه در سال 97 ترجمه دیگری از این اثر را انتشارات سنگ چاپ کرده بود ولی این ترجمه آنقدردرخشان است که آن دیگری را کاملا تحت الشعاع قرار می دهد.پیشنهاد من برای خواندن این کتاب، یک آخر هفته دلگیر پاییزی است. وقتی آنقدر آشفته اید که خلوت با خودتان بهترین گزینه روی میزتان است.</description>
                <category>نفیسه سادات موسوی</category>
                <author>نفیسه سادات موسوی</author>
                <pubDate>Sun, 27 Nov 2022 23:46:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطراتی که مدرک جرم شد!</title>
                <link>https://virgool.io/@ns_mousavi/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%AF%D8%B1%DA%A9-%D8%AC%D8%B1%D9%85-%D8%B4%D8%AF-ehvrg0ygbr92</link>
                <description>اگر سرتان برای دردسر درد نمی‌کند، دفتر خاطراتتان را همین حالا دور بیندازید!یکی از اولین هدیه‌هایی که از همان سال‌های اول بعداز باسواد شدن به دانش‌آموزان داده می‌شود، دفتر خاطرات است. دفتری برای ثبت اتفاقات روزانه، ولو کوتاه. اگر ذره‌ای علاقه به نویسندگی در کسی وجود داشته باشد، دیگر دفتر خاطرات یک هدیه معمولی نیست. بیشتر نویسنده‌های بزرگ اولین تجربه‌های جدی نوشتن‌شان را موقع ثبت همین روزمره‌ها داشته‌اند. اما طی یک اتفاق نادر و عجیب، خاطراتی که قرار بوده منجی یک عشقِ نوشتن باشند و او را تبدیل به نویسنده موفق و معروفی بکنند، باعث دردسر اساسی برای او شدند. به بیان روشن‌تر در جایی که مدرک محکمه پسندی برای نسبت دادن جرم به متهم وجودنداشت، پیدا شدن دفتر خاطرات روزانه او، ورق را به نفع قاضی برگرداند و او را روانه زندان کرد.جک گانتوس، نویسنده نام‌آشنای ادبیات کودک و نوجوان، در کتابی با نام حفره، ماجرای زندگی اش را از وقتی هیچ رویایی جز نوشتن برای دنبال کردن نداشت، تا زمانی که در بیست سالگی روانه زندان شد تعریف می‌کند. اینکه چطور اجازه نداد زندان نقطه پایان او در مسیر پیشرفت و موفقیت باشد و از دل سلول‌های پر اضطراب زندان، آنقدر خواند و نوشت که در نهایت بعد از آزادی دیگر جوانی با یک رویای بالقوه نبود. نوشتن را برای باقی زندگی برگزیده بود و با جدیت هرچه تمام‌تر به آن پرداخت.البته خوش‌شانسی‌هایی هم در سال‌های زندان بودنش برایش اتفاق افتاده که اگر هرکدام پیش نمی‌آمد قطعا داستان زندگی او به گونه متفاوتی رقم می‌خورد؛ اما از آن جا که حفره یک مجموعه واقعی از خاطرات سالهای جوانی گانتوس است، دیدن این خوش‌شانسی‌ها و علم به اینکه ساخته و پرداخته ذهن خلاق یک نویسنده نیستند باعث دلگرمی مخاطبی می‌شود که مشغول خواندن کتاب است. دلگرمی از این باب که زندگی واقعی صددرصد قابل پیش‌بینی نیست و آنچه نامش را معجزه می‌گذارند در دنیای واقعی هنوز به وقوع می‌پیوندد.خود حفره، اثری در ژانر خاطره‌پردازی است و ترجمه‌ای که نیما م.اشرفی از کتاب ارائه داده است، نشان می‌دهد اثر موفقی در ژانر خودش است. جملات کوتاه و واضح انتخاب شده‌اند و آرایه‌های ادبی و استعارات تا جای ممکن به کار گرفته نشده‌اند تا مخاطب خود را کاملا با یک واقعیت‌نگاری مواجه ببیند، به آن دل بدهد، به نویسنده اعتماد کند و برای سرانجام او نگران شود. اصلا همین ساده نویسی است که باعث می‌شود وقتی گانتوس در نهایت سرنوشت خود را تغییر می‌دهد، مخاطب نفسی از سر آسودگی بکشد و خود را به فنجانی چای یا قهوه دعوت کند!راوی کتاب اول شخص است و جک گانتوس صادقانه آنچه پشت سر گذاشته تا در نهایت سر از زندان در بیاورد را بیان کرده است. حسن راوی اول شخص این است که مخاطب علاوه بر اتفاقاتی که می‌افتند، می‌تواند با علت احتمالی آنها و افکاری که به منجر شدن یا نشدن اتفاقات دیگر می‌انجامد نیز از نزدیک دیدار کند و گویی پابه‌پای نویسنده موقع خلق داستان در حال قدم برداشتن است.تجربه جوانی نام فروستی است که نشر اطراف برای انتشار برخی کتاب‌ها انتخاب کرده است. روایت‌هایی از جستجوی لحظه‌های حساس در زندگی جوان‌ها، در لبه بزرگسالی. کتاب حفره سومین اثری است که در این فروست منتشر شده است و با حجم کم و قلم روان و ادبیات ساده خود توانسته توجه مخاطبان اصلی خود، یعنی آنهایی که در حال دست‌وپنجه نرم کردن با معمایی به نام زندگی هستند و آن را لاینحل می‌بینند، را به خود جلب کند.شاید کمی اغراق‌آمیز به نظر برسد اما بعید است بعد از خواندن این کتاب کسی وسوسه ثبت خاطرات روزانه به جانش چنگ نیندازد!</description>
                <category>نفیسه سادات موسوی</category>
                <author>نفیسه سادات موسوی</author>
                <pubDate>Fri, 07 Oct 2022 00:05:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رسم هجرت...</title>
                <link>https://virgool.io/@ns_mousavi/%D8%B1%D8%B3%D9%85-%D9%87%D8%AC%D8%B1%D8%AA-pnfjd0vywszg</link>
                <description>سبا بابایی، مادر شهید محمد بابایی است. همین یک جمله برای ترغیب مخاطب مشتاق به سیره شهدا کافیست که بخواهد از زبان این مادر شهید بخواند. اما کمی دست نگهدارید. مهاجر سرزمین آفتاب، زندگینامه شهید بابایی از زبان مادرش نیست، زندگینامه خود مادر شهید است! مادری که اصالتی غیر ایرانی دارد و به تعبیر دقیق تر بیست سال به عنوان یک ژاپنی اصیل زندگی کرده و شخصیت و درونمایه بودایی-ژاپنی‌اش در آن بستر فرهنگی کاملا شکل گرفته بوده است.مهاجر سرزمین آفتاب بدون شک کتاب جزییات است. جزییاتی دقیق از سالهایی دور . سالهای کودکی و زندگی خانوادگی در ژاپن. که برای مخاطب ایرانی جدید و جذاب است و هنرمندانه و موبه‌مو روایت شده است .کتاب از یک نوع قیاس مبارک هم بهره می‌برد. ایران را بعد از نابودی رژیم طاغوتی شاه با ژاپن بعد از حمله و اشغال آمریکا مقایسه می کند. برای مخاطب جوان ایرانی که روزهای انقلاب را درک نکرده و به خاطر وضع امروز جامعه، به انقلاب معترض است، خواندن و مطلع شدن از پیامدهای حضور مستبد در راس قدرت یک جامعه و اثرات بلند مدت اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و روانی آن، لازم و روشنگر است.سبا بابایی در وطن خویش نام دیگری داشته است. کونیکو یامامورا. کونیکو یعنی دختر وطن. نامت دختر وطن باشد و خودت را بی وطن بدانی و تا نرسیدن به وطنی که آرام و قرارِ از کف‌داده‌ات را به تو بازگرداند، به استقبال چالش‌ها بروی! حبذا خانم بابایی! حبذا کونیکو یامامورا! آموختنی ها  در این کتاب کم نیستند. از آنچه ما در فرهنگ عامه به آن «کوبیدن و از نو ساختن» می گوییم تا «مسلمان شناسنامه ای نبودن و زیست اسلامی داشتن» .مهاجر سرزمین آفتاب، شخص راوی کتاب است اما آنقدر ساده و صمیمی و بی آلایش دست مخاطب را می‌گیرد و با خود به سفر این زندگی می‌برد که گویا ما نیز با او در حال هجرتیم. هجرتی درونی از آنچه به عنوان اعتقاد بر زبان داریم و آنچه در عمل از ما سر می‌زند، به آنچه در واقعیت باید باشیم! هجرتی به وجدان نیمه بیدار بشر امروزی. حتی کمی پا را از این فراتر میگذارم و مدعی میشوم که مهاجر سرزمین آفتاب تلنگری به ما می‌زند که دست از بهانه‌جویی برای کم‌کاری‌هایمان برداریم. دختری که بیست سال در فرهنگ و آدابی ژاپنی-بودایی زندگی کرده، با دل باختن به تاجری ایرانی و جوان و ازدواج با او به ایران می‌آید. اسدالله خان بابایی، که کونیکو از همان آغاز تا فرجام «آقا» صدایش میزند، چنان محکم و استوار و صادقانه اسلام را به او عرضه می‌کند که کونیکو ( که بعد از مسلمان شدن سبا نام گرفت) در بحبوحه مبارزات انقلابی، وقتی طرف حق را تشخیص می‌دهد، فعالانه و داوطلبانه در میدان حضور پیدا می‌کند و پابه پای هم‌وطنانِ ایران، این وطنِ تازه‌اش فریاد مطالبه سر می‌دهد.نگاهی که کونیکو به رهبر انقلاب، امام خمینی، دارد هم خود می‌تواند کلاس درسی باشد برای مایی که از نقش ایشان و رهبری مقتدرانه‌شان گاهی غفلت می‌کنیم. ایران، اولین و تنها کشور دنیا نیست که دخالت مستقیم و غیر مستقیم آمریکا را تجربه کرده است اما تنها کشوری است که با چنین انقلاب با عظمتی دست و پای آمریکا و دست‌نشانده‌هایش را برای همیشه از خاک خود کوتاه کرد. و سبا به زیبایی نقش وجود رهبر و قدرت رهبری‌اش را در پیشرفت و موفقیت این اتفاق نادر بیان می‌کند و توجه ما را به این مساله مغفول مانده و مهم حسابی جلب می‌کند.حمید حسام نویسنده کارکشته‌ای است. آنقدر که دیدن نام او روی کتاب برای انتخاب آن کافی باشد. در این کتاب هم شاهد این هستیم که ماجرا را به شکل راوی اول شخص نوشته و خط داستانی را چنان حفظ کرده که اگر خانم بابایی را نمی‌شناختم حتما گمان می‌کردم داستان زیبایی است که خود حمید حسام آن را خلق کرده است.معمولا درباره طرح و فونت جلد کتاب ها با جملات خوب بود و زیبا بود یا خوب و متناسب نبود اظهار نظر می‌شود اما طرح جلو و فونت جلد این کتاب به معنای واقعی کلمه هنرمندانه است و در متناسب‌ترین حالتی که می‌تواند باشد، است. تلفیق شکوفه‌های گیلاس که چشم هر بیننده‌ای را یاد فرهنگ و ملت ژاپن می‌اندازد، در کنار عمودی قرار گرفتن اسم کتاب، که اشعار خوش‌نویسی شده ژاپن را در نظر تداعی می‌کند، همه و همه نشان از تلاش برای روح بخشی بیشتر به کتاب بودند که موفق هم از آب در آمده است.</description>
                <category>نفیسه سادات موسوی</category>
                <author>نفیسه سادات موسوی</author>
                <pubDate>Fri, 01 Jul 2022 20:01:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غول چراغ جادو!</title>
                <link>https://virgool.io/@ns_mousavi/%D8%BA%D9%88%D9%84-%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%BA-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%88-s1tdwq1erudt</link>
                <description>در انتظار غول چراغ جادو!در فرهنگ عمید مقابل کلمه افسانه اینگونه نوشته شده است : (اسم) ‹آفسانه، فسانه› &#x27;afsāne ۱. داستان ساختگی دربارۀ قهرمانان و موجودات تخیلی.۲. [عامیانه، مجاز] هر چیز بی‌پایه و اساس.اما در فرهنگ امروز جامعه ما افسانه‌ها چنان با واقعیت درهم‌آمیخته شده‌اند که کمتر دختر جوانی را می‌توان قانع کرد که هیچ پسری با غول چراغ جادو در جیب کتش به خواستگاری نمی‌آید. همچنین پسران جوان به سختی می‌پذیرند که سیندرلا را جز در افسانه‌ها نمی‌توان یافت و بل دردنیای واقعی تحت هیچ شرایطی عاشق کسی که زندانی‌اش کرده نمی‌شود. همه به دنبال ترین‌ها هستند. بهترین چهره، بهترین اخلاق، بهترین شغل، بهترین تحصیلات، بهترین وجهه اجتماعی، بهترین وضعیت اقتصادی و سایر بهترین‌ها آن هم در یک فرد! (بگذریم که اگر چنین موجود نیست‌درجهانی واقعی هم باشد، منطق حکم می‌کند دنبال ازدواج با کسی شبیه خودش باشد. و مگر چند نفر از این همه‌چیز تمام‌ها در تمام دنیا داریم که خیلی از دختر و پسرهای ما دنبال چنین شریکی برای زندگی می‌گردند؟)شاید با خودتان بگویید مگر بد است که برای یک عمر زندگی، انتخابی داشته باشیم که هیچ نقص و کاستی و ایرادی نداشته باشد و سراپا همه خوبی و کمال و زیبایی باشد؟ پاسخ شما ساده است: بله! بد است!اجازه بدهید موضوع را کمی واقعی و به دور از فانتزی‌گرایی نگاه کنیم. جست‌وجوی یک شریک زندگیِ از همه نظر ایدئال، آن هم در شرایطی که قطع به یقین خودمان از همه نظر ایدئال نیستیم، یک معنای واضح و روشن دارد و آن هم این است که ما ایدئال‌گرا یا کامل‌گرا هستیم. حتی در زندگی عادی هم این ویژگی شخصیتی باعث بروز پیامدهای منفی بسیاری میشود چه برسد به ازدواج. اما بد نیست برخی از مشکلاتی را که این کامل‌گرایی در ازدواج ایجاد می‌کند، با هم مرور کنیم: 1-کامل‌گرایان متوقف نمی‌شوند! همواره و همواره دنبال رسیدن به بهترینِ همه‌چیز از خانه و ماشین و لباس گرفته تا گوشی و سفر و جشن هستند. بودجه‌ای که در اختیار دارند برایشان اهمیت ندارد، پس‌انداز برای آینده را نمی‌فهمند، پیش‌بینی اتفاقات غیرمترقبه زندگی را ضروری نمی‌دانند و اگر روزی، همسرشان به هر دلیلی نتواند یا نخواهد تن به این خواسته‌های تمام نشدنی غالبا غیر معقول و تجملاتی بدهد، زندگی را تمام شده می‌بینند و همسرشان را فردی بی‌عاطفه و خسیس می‌خوانند که عوض شده و دیگر نمی‌شناسندش! 2-توقعی که از همسر برای انجام کوچکترین کارهای روزمره دارد، توقعی است که یک رهبر ارکستر بعد از یک اجرای سنگین از مخاطبانش دارد! اگر در برابر اینکه پیرهن‌های شما را اتو زده، بیست و چندبار از او قدردانی نکنید یا در برابر بردن ماشین کثیف به کارواش، او را منجی حقیقی جهان نخوانید، احساساتش جریحه‌دار می‌شود. حس درک نشدن و مورد توجه کافی قرار نگرفتن می‌کند و رفته‌رفته و خیلی زود نسبت به شما سرد می‌شود و مدام به خود (و شاید دیگران) می‌گوید که شما ذره‌ای قدر او را نمی‌دانید و دارد در این زندگی حیف می‌شود!3-زندگی با یک فرد کامل‌گرا مثل نگهداشتن یک بمب ساعتی کف دست است! آن‌ها هیچ توضیح صادقانه‌ای را برای بیان علت اینکه چرا برنامه‌ای که برای آخر هفته ریخته‌اید باید عقب بیفتد، نمی‌پذیرند. حتی اگر آن توضیح این باشد که دل‌درد عجیبی دارید و با توجه به نتیجه جست‌وجوهایی که در اینترنت داشته‌اید، احتمالا درد آپاندیس است و باید فورا خود را به بیمارستان و پزشک و اتاق عمل برسانید. یک ایدئال‌گرا حتی تمام شدن فلان لباس از برند مورد علاقه‌اش را برنمی‌تابد و در مواجهه با آن جوری با شریک زندگی‌اش رفتار می‌کند که انگار دنیا به آخر رسیده و مقصر اصلی آن هم شما هستید!4-کامل‌گراها همسرانشان را پیش‌گو می‌بینند! از نظر آنها همسر شایسته، باید علم غیب داشته باشد و علت ناراحتی آنها را حدس بزند. یا حرفش را از چشم‌هایش بخواند و اگر وسط یک مهمانی شلوغ به همسرش نگاهی بیندازد، او باید تشخیص بدهد که منظورش این است که زودتر برویم خانه یا بیشتر بمانیم! از نظر یک کامل‌گرا اینگونه نبودن همسر یعنی به اندازه کافی نشناختن او و وقت کافی برای او صرف نکردن و این را گناهی نابخشودنی می‌داند. اینها فقط بخشی از پیامدهای منفی کامل‌گرایی در ازدواج هستند و با اینکه این ها همه هستند اما همه پیامدها اینها نیستند. مشکل اصلی در این مدل نگاه‌ها از ب بسم‌الله تا خود صدق الله العلی العظیم ادامه دارد. چه بسیار انتخاب‌هایی که صورت نمی‌گیرند چرا که فرد در انتظار فانتزی خود از بهترین است و چه بسیار انتخاب‌ها که صورت می‌گیرند و زندگی با وجود تلاش همه جانبه طرف مقابل، زندگی نمی‌شود. یک میدان جنگ دائمی می‌شود که در نهایت یکی از آن دو نفر، کشته به دست دگری‌ست. خودش نه، روح و روان و اعصاب و اعتماد به نفس و حتی اعتمادش به جنس مخالف و حتی تر اعتمادش به مقوله زندگی مشترک!لینک یادداشت در روزنامه آفتاب یزد : https://aftabyazdonline.ir/3658-%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87-%DB%B1.html</description>
                <category>نفیسه سادات موسوی</category>
                <author>نفیسه سادات موسوی</author>
                <pubDate>Wed, 29 Jun 2022 15:23:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب کوچک هوگا  (شاد زیستن دانمارکی)</title>
                <link>https://virgool.io/@ns_mousavi/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%D9%87%D9%88%DA%AF%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%DB%8C-a1obpyldznp4</link>
                <description>هیچ چیزی توی دنیا نیست که بشه با قطعیت درباره‌اش اظهارنظر کرد و امکان تغییر نظر درباره ش نباشه. ولی خود این قائده، یه استثنا داره و اونم درباره کتاب‌هاییه که یک دفعه تو فضای مجازی پررنگ میشن و مخصوصا بلاگرها حتما چندتا استوری و پست در حال خوندن اون کتاب از خودشون منتشر میکنن. اگه دقت کرده باشید هم معمولا یکی دو تا خط محتوایی ثابت دارن این کتابها. یا تو دسته بندی انگیزشی (شما بخوانید روانشناسی زرد) جا میگیرن یا عاشقانه‌های یه‌جوری!کتاب کوچک هوگا هم از این مساله مستثنا نیست! همین اول کار خیالتون رو راحت کنم که قرار نیست بعد از خوندنش راهی برای شادتر زندگی کردن به ذهنتون برسه (چون عنوان فرعی این کتاب همینه: شاد زیستن دانمارکی) . تنها چیزی که بهتون اطمینان میدم حسش رو تجربه میکنید همذات پنداری و پیدا کردن ردپای هوگا ( نه با این اسم و رسم) تو فرهنگ خودمونه. کلا تمایل انسان به آرامش و دنجی و راحتی و وقت گذروندن با کتاب، موسیقی یا آدم مورد علاقه چیزی نیست که هیچ فرهنگی بتونه ادعا کنه برای اولین بار ابداعش کرده یا منحصر به خودش و مردمشه! و این اولین و بزرگترین تناقض کتابه! بذارید یکم حرفمو تدقیق کنم:کتاب از شیوه مرسوم و معروف خبرگزاری های معلوم الحال استفاده میکنه! یه حقیقت مستند تایید شده رو بیان میکنه و در سایه اعتماد مخاطب به اون حرف شروع میکنه درباره علت و پیشینه و پیامدهای اون حقیقت، داستان سازی میکنه! حقیقت این کتاب چیه؟ این که بر اساس نظرسنجی های معتبر و آمارهای روزآمد، دانمارکی‌ها شادترین مردم این کره خاکی هستن. همین! بقیه کتاب به نوعی آیین سازی و داستان پردازی درباره علت این مساله ست و جالب اینجاست که خود نویسنده بارها تو کتاب تاکید میکنه که حرفی که میزنه اصلا قطعیت یا عمومیت نداره و ممکنه هرکسی شیوه دیگر و متفاوتی داشته باشه?برای اینکه بدونید خود هوگا چیه این توضیح مختصر از متن خود کتاب میتونه کمکتون کنه: « هوگا یعنی در سرما و تاریکی جایی گرم و دنج و ساده برای با هم بودن و با هم گرم گرفتن؛ یعنی در سوز سرما و تاریکی، با شومینه و شمع فضا را گرم و روشن نگه داشتن؛ یعنی در کنار یکدیگر با خانواده و دوستان لحظاتِ با هم بودن را تجربه کردن و شاید آنچه که از همه مهمتر باشد تجربه‌ی راحتی، سادگی و ساده‌زیستی است.»آشنا نیست؟ تو فرهنگهایی مثل فرهنگ ایرانی که رفت و آمد با خانواده و اقوام (صله رحم حتی) به شیوه های مختلفی مرسومه، از تولد و عروسی و ختم گرفته تا روضه و هیات و عیددیدنی و سفر خانوادگی و اینها، هوگا اصلا نمیتونه حرف تازه یا غافلگیرکننده ای داشته باشه. به نظر من فرهنگهایی که خانواده براشون تعریف رباتی داره و بچه ها بعد 18 سالگی به بهانه استقلال قانونی خونه رو ترک میکنن و نهایتا سالی یکی دوبار برای روز شکرگزاری یا کریسمس ممکنه افراد یه خونواده (و نه حتی یه فامیل) دور هم جمع بشن، طبیعیه که هوگا رو به مثابه یه آیین نجات بخش مقدس بدونن ولی فرهنگ خانواده محور ایرانی اساسا این خلا براش اونقدر مطرح نیست که با آشنا شدن باهاش زندگیش دگرگون بشه!البته هوگا منحصر به افراد خانواده نیست و میتونه دوستان رو هم دربربگیره که خب بازهم تعاملات دوستانه ما ایرانیها غالبا از سطح دانشگاه و اداره و همسایگی فراتر میره و خواسته ناخواسته خوش و بش ها و رفت و آمدهایی بهش اضافه میشه و بازهم هوگایی زندگی کردن ارزش افزوده تازه ای برای ما نداره!اما برای اینکه جانب انصاف رو نگهدارم دوست دارم به ترجمه روان و دلپذیر کتاب اشاره کنم که خانم حمیده معین فر انجام داده و همون طور که خودش اشاره کرده چند سالی تو دانمارک زندگی کرده و برای همین به آنچه ترجمه کرده مخصوصا تو بحث مفاهیم اشراف خوبی داشته.در نهایت اگر برای خوندن و نخوندن این کتاب مردد هستید، پیشنهاد من اینه که حتما میتونید گزینه بهتری برای وقت مطالعه گذاشتن پیدا کنید. ولی اگه در حال خوندنش هستید، پیشنهاد میکنم از هرجایی که دلتون خواست کتاب رو نیمه کاره رها کنید. چون تا آخر کتاب به پاسخ سوالی که احتمالا برای رسیدن بهش اومدید سراغ کتاب، نخواهید رسید!</description>
                <category>نفیسه سادات موسوی</category>
                <author>نفیسه سادات موسوی</author>
                <pubDate>Thu, 16 Jun 2022 13:09:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه جای دنیا چای همین رنگ است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ns_mousavi/%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%DA%86%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-tupnwbcgc5b5</link>
                <description>کتاب در واحد کودک و نوجوان نشر اطراف (ادامه) منتشر شده است اما به شما اطمینان می دهم برای شما هم مناسب است، اگر : 1- چای‌دوست و چای‌زی باشید.2-به اطلاعات عمومی لقمه‌ای علاقه‌مند باشید. 3-به دانستن درباره اشتراکات یا تفاوت های فرهنگی ملل علاقه داشته باشید.  قبل از متن کتاب به نظرم لازم است ابتدا به تصویرگری هنرمندانه، شایسته، صمیمی و چشم‌نواز کتاب اشاره کنیم. یک تصویرگری منحصر بفرد و دور از کلیشه‌های رایج که کاملا حال و هوای متن را حمایت می‌کند. متن کتاب دو بخش اصلی دارد. بخش اول و عمده آن ، معرفی نوع چای، شیوه تهیه و فرهنگ سرو آن در نقاط مختلف دنیا است که از خیلی شبیه به چای ایرانی در میان شان به چشم میخورد تا خیلی متفاوت ( انقدر متفاوت که حتما برای لحظاتی با خود فکر میکنید اصلا این دیگر اسمش چای است؟ ) اطلاعات مربوط به هر منطقه به شکلی کوتاه و به دور از اطناب بی دلیل ( مطابق میل و روحیه نوجوانانه)، و زبانی ساده ارائه شده و در کنار تصویرگری دقیق تلاش نویسنده بر این بوده که با متن هم تصور دقیقی از آنچه درباره اش سخن میگوید به مخاطب انتقال بدهد. من که این تلاش را موفقیت آمیز میدانم. بخش دوم هم که البته به نظرم بهتر بود به جای آخر کتاب، اول کتاب بیاید، اطلاعات کلی ای درباره این به مخاطب میدهد که اصلا چای چیست؟ اولین بار کجا کشف و تهیه شده؟ ردپایش در فرهنگ ملل چه اشتراک رفتاری ای به همراه دارد و چند تا نکته دیگر که اولا اصلا حوصله سربر نیستند و دوم اینکه خیلی خوش و ساده و مطبوع بیان شده اند. قیمت مناسب و 41 هزارتومانی کتاب در کنار نکات مثبتی که پیشتر اشاره کردم باعث میشود جزو پیشنهاداتم برای هدیه دادن به کلاس پنجم، ششمی ها باشد یا به یکی از سه دسته ای که ابتدای یادداشت به آنها اشاره کردم . وقت چای در اطراف جهان کتاب خوش‌خوراکی است. قشنگ یک‌ساعت از یک بعدازظهر شما را به خود مشغول می‌کند و من پیشنهاد می‌کنم حتما قبل از شروع کتاب، یک لیوان چای برای خودتان بریزید. نوشیدن چای و خواندن هم زمان این کتاب حظ دو چندانی نصیبتان میکند. </description>
                <category>نفیسه سادات موسوی</category>
                <author>نفیسه سادات موسوی</author>
                <pubDate>Mon, 16 May 2022 00:54:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعطیلات چه نکنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ns_mousavi/%D8%AA%D8%B9%D8%B7%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AA-%DA%86%D9%87-%D9%86%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-xhbvlxwudzmz</link>
                <description>آدم‌های دنیا دو دسته هستند. یک دسته کتاب می‌خوانند و دسته دیگر مشغول غنی کردن اورانیوم هستند و فرصت اضافی برای مطالعه در زندگی‌شان پیدا نمی‌کنند. این دسته دوم آخرین چیزی که در عمرشان خوانده‌اند، دفترچه تست کنکور بوده و بعد از آن یا وارد دانشگاه نشدند که عطای مطالعه را به لقایش بخشیدند. یا وارد دانشگاه شدند و همین طور الله‌بختکی واحد پاس کردند (یا اصلا مشروط شدند و فیلان)، که خب طبیعتا ما با این دسته کاری نداریم. «ما»؛ یعنی ما فرهیخته‌های باکلاس که از چند روز مانده به عید نوروز، وسط خانه‌تکانی و هزار جور کار ریز و درشت، کتاب‌هایی که در سال گذشته از سر جوگیری یا اشتیاق یا به‌خاطر سی درصد تخفیف یا نسوختن یارانه فصلی‌مان خریده‌ایم اما حتی لای‌شان را هم بازنکرده‌ایم، در مدل‌های مختلف روی هم یا پخش‌وپلا یا یکی باز و چندتا بسته و امثال این‌ها می‌چینیم کف زمین یا لب اوپن یا روی طبقه کتابخانه تا بعد از ویرایش‌های اساسی در لایت‌روم گوشی، قبل از شلیک توپ سال نو در اینستاگرام‌مان استوری کنیم و پایین تصویر بنویسیم: «برنامه عید امسال: مطالعه، مطالعه، مطالعه».تا اینجای کار احتمالا به نظر شما چیزی عجیب نیست. اما آنچه احتمالا شما نمی‌دانید (یا دارید ادای نداستنش را درمی‌آورید) این است که حتی یکی از این کتاب‌ها هم قرار نیست در تعطیلات خوانده شود. یا حداقل بیش از چند صفحه اول یکی از این کتاب‌ها در تعطیلات خوانده نخواهد شد!اشتباه نکنید. برنامه‌ای برای نخواندن و فریب مخاطب در کار نیست اما خب تجربه سال‌های قبل نشان داده هربار زمان خالی و آزاد پیدا کنیم که بنشینیم کنجی و بزنیم در گوش کتاب خواندن، قبلش جهت تاکید و یادآوری برای فالویینگ‌هایمان نیاز داریم یکی از اعضای خانواده از ما عکسی در حال مطالعه ثبت کند که «مثلا حواسمان نباشد» و بتوانیم پستی بگذاریم و منبری برویم برای خلق‌الله با این مضمون که «من و کتابام، شما همه!» اما خب کمتر کسی از اعضای خانواده این وظیفه خطیر را به عهده می‌گیرد. همه جوری چپ‌چپ نگاهمان می‌کنند که انگار داریم کتاب نمی‌خوانیم و فقط افه‌اش را قرار است بیاییم! هرچند گیرم برنامه همین باشد! اصلا چه اشکالی دارد؟ جرم که نیست؛ گناه هم که ندارد، تبلیغ و ترویج کتاب‌خوانی هم که هست. اصلا شاید هدف ما هم همین باشد! که به دیگران تلنگری، سیخونکی، سرکوفتی چیزی بزنیم که «آهای دیگران! حواستان هست تعطیلات دارد به سرعت برق و باد می‌گذرد و تنها فرصت موجود در طول سال برای بالا بردن سرانه مملکت را دارید از دست می‌دهید؟» بعد دیگران هم ناگهان عذاب وجدان بپیچد به جان‌شان و کاروزندگی‌شان را تعطیل کنند و همه با هم هجوم بیاورند به سمت نزدیک‌ترین کتاب توی کتابخانه خانه‌شان و طی یک عزم و غیرت ملی همان‌جا سرپا شروع کنند به بالا بردن سرانه مطالعه. ( لابد شما هم دارید با خودتان فکر می‌کنید این سرانه مطالعه دیگر چه صیغه‌ای است و چطور محاسبه می‌شود؟ جداََها! فکرش را بکنید! شما نشسته‌اید توی خانه پشت درهای بسته اتاقتان و دارید کتاب می‌خوانید بعد یک جایی در یک سازمانی عدد روی نمودار بالا می‌رود که یعنی «یک ایرانی دیگر n دقیقه کتاب خواند» و همه کارمندان سازمان موس و کیبوردهایشان را پرت می‌کنند هوا و هورا می‌کشند به‌خاطر این رشد شاخص. حس باشکوهی دارد، نه؟ البته کمی تا قسمتی ترسناک هم هست. وقتی یک سازمان آمار نمی‌دانم چی‌چی می‌تواند آمار ما را از چاردیواری ظاهرا امن درون خانه‌مان رصد و محاسبه کند، واقعا بازهم می‌توانیم خنده خنده بگوییم: «عوضش امنیت داریم؟» یا چه‌ می‌دانم «امنیت اتفاقی نیست» و امثال این جمله‌سازی‌ها با کلیدواژه امنیت؟ به‌خدا که نمی‌توانیم و احتمالا هرچه بیشتر به نحوه محاسبه احتمالی این سرانه فکر کنیم، بیشتر حس ناامنی می‌کنیم! مگر این‌که خوش‌بینانه نگاه کنیم و با خودمان بگوییم «بابا توی خانه را که دیگر نمی‌بینند! همین‌طور حدسی یک عددی می‌سازند برای خودشان» که خب در این صورت هم فکرمان درگیر این می‌شود که خدا پدرشان را بیامرزد؛ اگر حدس زدنی است و دانه‌دانه توی خانه‌هایمان دوربین کار نگذاشته‌اند، پس چرا این عدد را بالا اعلام نمی‌کنند هرسال، تا جای شرمندگی و اینها، باعث افتخار نباشد؟ کم غصه و سختی داریم واقعا که باید غصه پایین بودن سرانه مطالعه مملکت را هم بخوریم؟ ای بابا!)داشتم می‌گفتم، حتی اگر ما هیچ کتابی را در نوروز تمام نکنیم بازهم به خاطر تاثیری که روی مخاطب‌مان می‌گذاریم و تشویق‌شان می‌کنیم بروند کتاب بخوانند که لااقل از ماراتن استوری نوروزی با کتاب گذاشتن و ادای مطالعه درآوردن جا نمانند، شایسته تقدیر هستیم نه نگاه چپ‌چپ!بینی و بین الله اگر جزو دسته اول نیستید، بیایید و جزو دسته دوم هم نباشد گرامیان. الکی هم فاز روشنفکری برندارید که «به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل!» نه آقاجان! اصلا هم از این خبرها نیست. کتاب که برای عکس انداختن و کلاس گذاشتن و هایلایت ساختن نیست! کتاب برای خواندن است. خواندن واقعی واقعی واقعی.پس قرار شد نوروز ۱۴۰۱ چه کار نکنیم؟ استوری و پستی از عکس چند کتاب با کپشنی به مضمون «می‌خوام بخونمشون» و «نوروز فرهیخته من» نگذاریم و اگر واقعا این‌کاره‌ بودیم و چیزکی خواندیم، پایان تعطیلات استوری‌هایش را بگذاریم و اگر مثل هرسال آبی ازمان گرم نشد، عذاب وجدان خالی‌بندی شب عیدی‌مان تا نوروز سال بعد یقه‌مان را نگیرد! (و هروقت سرانه مطالعه جدید اعلام می‌شود خجالت نکشیم از این که کتاب‌هایی که نخوانده‌ایم را احتمالا از روی آمار اینستاگراممان برداشته و شمرده‌اند و حالا به تنهایی باعث خدشه وارد شدن به آمار شده‌ایم و اینها!)</description>
                <category>نفیسه سادات موسوی</category>
                <author>نفیسه سادات موسوی</author>
                <pubDate>Mon, 04 Apr 2022 16:40:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لذت مطالعه دفترخاطرات دیگران!</title>
                <link>https://virgool.io/@ns_mousavi/%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-b0v7pcl2vjx9</link>
                <description>می‌تونم این مژده رو بهتون بدم که حتی اگه طرفدار روایت خوندن هم نباشید از مطالعه کتاب «خاطرات محرمانه یک پزشک تازه‌کار» لذت می‌برید. اگه اهلش باشید هم که چه بهتر. خودتان را برای چندساعت لذت مدام آماده کنید. کتاب، مجموعه‌ خاطرات واقعی یه پزشکه قبل از اینکه برای همیشه از پزشک بودن انصراف بده! یعنی سالهای طولانی دانشکده رو پشت سر گذاشته و پزشک عمومی شده و ما خاطراتش رو از وقتی که وارد تخصص مورد علاقه‌ش یعنی زنان و زایمان میشه دنبال می‌کنیم و از وقتی یه رزیدنت سال اولی ( همون پزشک تازه‌کار خودشون) بوده تا وقتی رزیدنت ارشد و فوق ارشد میشه باهاش همراهیم و درست وقتی وارد سال تخصصش میشه بنا به دلیلی که تو کتاب متوجه میشید یکدفعه تصمیم میگیره به کل پزشکی رو ببوسه و بذاره کنار! عجیب شد، نه؟ اون همه سال درس تئوری خوندن، اون همه سال رزیدنتی و شیفتای طولانی و خسته کننده و حقوق کم و فشارهای روحی و جسمی رو تحمل کرده باشی و وقتی به عبارتی داری وارد دوران راحتی حرفه‌ت میشی بذاریش کنار. پس حتما خودتون بخونید و ببینید چی باعث همچین تصمیمی شده و شما اگه جاش بودید همین کارو میکردید یا تصمیم دیگه‌ای می‌گرفتید.آدام کی یا بهتر بگم دکتر آدام کی تو طول دوران رزیدنتیش با چالش‌های زیادی روبرو بوده، از چالش‌های مالی و سلامتی گرفته تا چالش‌های مربوط به زندگی عاطفی و روابط دوستانه ش. چیزی که معتقده تقریبا تمام پزشکان از وقتی وارد دوران رزیدنتی میشن تا آخرش ( اگه دووم بیارن) باهاش مواجهن و خیلیاشون وقتی این مسیر رو پشت سر میذارن و به یه موفقیت بزرگ تو زندگی حرفه‌ای شون میرسن که خیلی از روابط شون ضربه خورده و از دست رفته یا به این راحتی ها قابل ترمیم نیست. این تازه فارغ از فشارهای خیلی زیاد روانی و جسمی ای هست که باید متحمل بشن و ما به عنوان آدم‌هایی که اگه گذرمون به سیستم سلامتی بیفته در بهترین حالت تو جایگاه بیمار هستیم هم از خوندن شرایط روحی و جسمی که یه رزیدنت باهاش میاد مارو معاینه یا درمان یا حتی جراحی کنه، وحشت زده میشیم و به عنوان یه انسان هم متوجه میشیم این فشارها واقعا بیش از حده و ریسک زیادی برای بیمار و خود پزشک به همراه میاره و اگه تا حالا تو گذرمون به بیمارستان ها دچار پیامدهای ناگواری نشدیم حتما شانس باهامون همراه بوده. البته با ما و اون رزیدنت نگون بختی که باهاش مواجه شدیم!این کتاب با اینکه خاطرات یک پزشک انگلیسی از دوران کاریش تو سرویس سلامت بریتانیاست ولی برای ما کاملا آشناست! چندوقت یه بار خبر خودکشی رزیدنتهای خودمون رو میشنویم و اعتراض دانشجوهای پزشکی و پزشکای تازه کار میشن تیتر یک اخبار که اعتراف میکنم تا قبل خوندن این خاطرات و گذاشتن زاویه دیدم این ور ماجرا، گاهی فکر میکردم زیاده روی و اغراق میکنن ولی حالا حس میکنم گلایه های به حقی دارن اونم نه در سطح ملی بلکه در سطح جهانی باید به این گلایه ها توجه جدی بشه و بازنگری اساسی در وضعیتشون صورت بگیره.یه نکته جالب توجه درباره این کتاب، پاورقی هاشه. اگه نقش پاورقی تو خیلی از کتابا نوشتن تلفظ درست اسامی خارجی یا شبیه اینهاست، بخش قابل توجهی از این کتاب تو پاورقی ها اتفاق میفته. اطلاعات پزشکی ای که با حوصله و قلم طنازانه ای به مخاطب داده میشه تا موقع خوندن خاطرات یه پزشک که طبیعتا پر از اصطلاحات تخصصیه که غیرپزشک ها ازش سر در نمیارن، نه تنها کلافه و سردرگم نشه بلکه بخاطر نوع بیان و توضیحات نویسنده خیلی هاشو یادبگیره و احتمالا بفرستدشون تو حافظه بلندمدتش.متن خود خاطرات هم بسیار دوست داشتنیه. طنازی نویسنده به هیچ عنوان مصنوعی نیست و وقتی رفته رفته با افکار دکتر کی همراه میشیم میبینیم که دقیقا شبیه نوشته هاشه و دنیا رو همون شکلی میبینه که ما تو خاطراتش میخونیم.اگه قبلا سریالهایی که تو محیط بیمارستانی میگذرن دیده باشید احتمالا خیلی زود میتونید با کتاب و نویسنده همذات پنداری کنید و راحت خودتون رو توی اون فضا تصور میکنید. سریال هایی مثل پرستاران که از تلویزیون خودمون پخش میشد یا برای من «آناتومی گری» که بیش از 11 فصل پابه‌پای دکترهاش زندگی کردم و مسیر رزیدنتی تا تخصصصشون رو همراهشون بودم و برام جالب بود که اتفاقات واقعی این خاطرات خیلیاش به همین سیاق تو سریال هم میفتاده و این یعنی عمومیت داشتن این وضعیت؛ درست همون ادعایی که نویسنده هم درباره کتاب داره.«خاطرات محرمانه یک پزشک تازه کار» رو نشر ستاک با ترجمه نیلوفر حسن زاده سال 98 وارد چرخه نشر کرده و به جرات میتونم بگم هم انتخاب هوشمندانه ناشر بوده و هم شیوایی قلم کتاب نشون دهنده تسلط کافی مترجم و وقت گذاشتنش برای یکدست نگه داشتن زبان و درآوردن و توضیح کافی شوخی ها برای ما و فرهنگ ما. جوری که کاملا لذت میبریم از خوندنش.کتاب چند جایزه مهم رو هم از آن خود کرده که از بین شون میشه به بهترین کتاب سال 2017تو کمپین کتابفروشی های انگلیس و پرفروش ترین کتاب سال 2017 ساندی تایمز اشاره کرد.</description>
                <category>نفیسه سادات موسوی</category>
                <author>نفیسه سادات موسوی</author>
                <pubDate>Sun, 27 Mar 2022 22:24:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما را به سخت‌جانی خود این گمان نبود...</title>
                <link>https://virgool.io/@ns_mousavi/%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF-jptibvsxknnx</link>
                <description>درباره فاجعه قربانی شدن بیش از ۷۵۰۰ جان گرامی در مهرماه ۹۴ و منا گفته شده « فاجعه منا هرگز نباید فراموش شود...» اما مگر همه چیز به سادگی همین جمله است؟ ما، یعنی همین مایی که آن سال نه شهید داشتیم و نه حتی زائر که استرس‌های غیرقابل وصف آن روزها را چشیده باشیم،حتی در حد خواندن یک جلد کتاب مستندنگارانه و روایت این فاجعه از زبان چند گروه درگیر با ماجرا هم طاقت کافی نداریم! «خیابان ۲۰۴» دومین مجموعه منتشر شده به قلم زهرا کاردانی است که در آن به سراغ فاجعه مهم و متاثرکننده شهدای منا رفته و برای آنکه روایتی که به مخاطب ارائه می‌کند، مستند و به دور از احساسات صرف باشد، سبک مستندنگاری را برای آن انتخاب کرده است. شیوه‌ای که هرچه به صحت و دقت کتاب اضافه کرده، از آن طرف از تاب و توان ما برای پشت هم خواندن روایتها کم کرده است... زهرا کاردانی با همتی شایسته تقدیر و در پی یافتن پاسخ برای سوالات و دغدغه‌های شخصی‌اش پیرامون ابعاد این فاجعه به سمت نوشتن این کتاب سوق داده شده و نتیجه ساعتها گفتگو با شاهدان و مسولان و مطلعان را در حالی سخاوتمندانه با ما به اشتراک گذاشته که طبق صحبتهای خودش از کمترین حمایت و تسهیلی در مسیر پژوهش‌هایش از سمت آنهایی که دستشان می‌رسیده بهره برده است. روایتهای کتاب در چهار بخش مجزا سامان داده شده اند که ترتیب آنها هم به خوبی و منطقی انتخاب شده است: اول از زبان حاضران در دل ماجرا، یعنی کسانی که شخصا موقع رخ دادن حادثه در خیابان ۲۰۴ بوده‌اند و هم به چشم شهادت عزیزانی را دیده‌اند و هم گاهی خودشان را لب مرز دیار باقی یافته‌اند. دوم از زبان همسفرانی که موقع حادثه در خیابان ۲۰۴ نبودند اما عزیز ( و حتی عزیزانی) داشتند که هرگز بعد از صبح روز عید قربان صدایشان را نشنیدند و گرمای آغوششان را تا ابد از دست دادند. سوم از زبان گروه تفحص شهدا که از دقایق اولیه باخبر شدن از ماجرا به‌طور غیررسمی و بعد به شکل رسمی و موظف مشغول امدادرسانی و جست‌وجو و اطلاع‌رسانی و پیگیری بودند. و چهارم از زبان خانواده‌های چشم انتظار بعضی از این شهدا در ایران ....روایتها به طور کلی شرح «آنچه گذشت» ماجراست از زبان آدمهای متفاوت و منحصر به فرد. شرح پریشانی‌ها، بهت‌ها، حیرت‌ها، ناباوری‌ها، امیدواری‌ها، بی‌خوابی‌ها، تنهایی‌ها، سماجت‌ها، غیرت‌ورزی‌ها و یک عالمه چیز دیگر که نمیشود تک‌تک لیستشان کرد ولی بدانید که اگر میشد لیست بلندبالایی میشد. ما که آن روزها تا چندساعت اول باور نمیکردیم اخبار را، و بعد از ساعات اولیه فرد به فرد مان صاحب‌عزا شده بودیم و حتی با وجودی که زائری نداشتیم بازهم از پای اخبار جم نمیخوردیم و با اضافه شدن هر یک نفر به آمار شهدا انگار دستی بر گلویمان چنگ می انداخت . ما که آن روزها یک چشممان اشک بود و یک چشممان خون. که نفسمان بالا نمی‌آمد. که حجم و شدت فاجعه باعث شده بود به چرایی و چگونگی‌اش فکر نکنیم و فقط در دل آرزو کنیم عدد شهدا متوقف شود و بالاتر نرود...خیلی از گره‌های ذهنی تان درباره ابعاد این فاجعه با خواندن این کتاب باز میشود. مخصوصا که بخش عمده این روایتها از زبان شاهدان عینی و در صحنه است و آلوده به سیاست و بددلی و مرور سوءسابقه عاملان و امثال اینها نیست. البته که گره های جدیدی هم در ذهنتان نقش میبندد که خدا میداند کی و چطور احتمال باز شدنشان برود.... اصلا از نقاط قوت کتاب همین است که خیلی از حرفهای راویان را حتی با این که با نسخه ارائه شده از سوی رسانه های رسمی ایران متفاوت است، امانتدارانه و بی طرفانه بیان کرده است و ما را با یک تصویر ۳۶۰ درجه‌ای از بخشی از این حادثه عظیم و وجدان خودمان برای قضاوت تنها میگذارد...و سخن پایانی این که کتاب با اینکه حجم کمی دارد ( کمی کمتر از ۲۵۰ صفحه) ولی اصلا روی سریع خواندنش حساب باز نکنید. اشک و هق هق امانتان نمیدهد و احتمالا چندباری مجبور میشوید کتاب را برای ساعاتی ببندید تا بتوانید خودتان را بعد از خواندن بخشی از روایتها آرام کنید و دوباره برگردید.... </description>
                <category>نفیسه سادات موسوی</category>
                <author>نفیسه سادات موسوی</author>
                <pubDate>Wed, 23 Mar 2022 19:44:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مستاجر و صاحب‌خانه، زیر یک سقف!</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D8%B1-%D9%88-%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D9%82%D9%81-vdmlnxmwvykt</link>
                <description>قربانی شهریورقربانی شهریور، مجموعه چند روایت پراکنده از تجربیات شخصی آدم‌هایی شبیه خودمان است. آدم‌هایی که زیر سقف آسمان همین مملکت زندگی می‌کنند و مثل همه افراد دیگر با مساله‌ای به نام مسکن مواجه هستند. این مواجهه گاه از جنس زندگی مستاجری و خانه به دوشی است، گاه از جنس صاحب‌خانه بودن و دنبال اجاره و مستاجر دویدن و گاه از جنس بنگاه معاملات ملکی داشتن و واسطه بودن بین دو دسته اول. همین روزمره بودن موضوع و اینکه به هر حال اگر در هر جایگاه و شرایطی باشیم بازهم یکی از این سه دسته‌ایم یا با یکی از این سه دسته در خانواده مواجهیم باعث میشود هنوز نخوانده حس همذات‌پندارانه نسبت به کتاب داشته باشیم .زهرا کاردانی بعد از دو مجموعه موفق و مخاطب‌پسند «زن‌آقا» و «خیابان204» این‌بار در «قربانی شهریور» روی سوژ‌ه‌ای دست گذاشته که بیشتر با آن مواجهه نزدیک داریم. فرم کتاب به کتاب قبلی اش شباهت زیادی دارد و روایت‌های افراد مختلف را گردآوری کرده است اما این‌بار جوری که خودش می‌گوید تبدیل این گفت‌وگوها و مصاحبه‌ها به روایت داستانی از قلم و ادبیات او بهره‌مند شده است. یک‌دست نبودن راویان اصلی و زاویه دیدشان و توصیف‌های منحصر بفرد افراد مختلف احتمالا دلیل عدم یکدستگی بیان و لحن روایات کتاب است که البته اصلا آزاردهنده نیست. چون هر روایت حال و هوا و بستر خاص خودش را دارد که با شروع روایت در ذهن ما آغاز میشود و با پایانش ما هم پرونده را در ذهنن مان می بندیم. اما از یک جایی به بعد در اواسط کتاب ناخودآگاه توجهمان به این جلب میشود که کاش فضای مجموعه یکپارچگی و انسجام بهتری داشت. این مساله با توجه به این نکته مطرح میشود که روی جلد کتاب نام زهرا کاردانی به عنوان نگارنده حک شده و کتاب به عنوان مجموعه روایات ( مثل آنچه پیشتر در کاشوب یا رستخیز دیده‌ایم) معرفی نشده است.تنوع افراد، محل سکونت ( بالشهر و پایین شهر و روستا و ....) و سن و سال راوی ها از نقاط قوت کتاب قربانی شهریور به شمار می‌آید. چرا که تجربیات گسترده و متنوعی را در مقایل چشم ما قرار میدهد. گاهی آنقدر متفاوت که شاید در وهله اول برایمان باورپذیر هم نباشد. از طرف دیگر هرکسی در یکی از این سه دسته قرار میگیرد و با دغدغه‌ها و مسایل مربوط به قشر خود کاملا آشناست اما کمتر خبر از نقاط ضعف یا مشکلات دو دسته دیگر خبر دارد. روایت های این کتاب به خوبی نقش هدایت کننده ای را ایفا میکند که ازین پس منصفانه تر به تصمیم و رفتار و توقع این دو قشر نگاه می‌کند.اما اگر بخواهم کمی ریزبینانه‌تر به کتاب نگاه کنم و از آن بگویم، دو مساله کمابیش آزاردهنده و ناخوشایند در ماجراهای کتاب به چشم می خورد. اول آوردن نام کامل افراد روایتگر که با توجه به مطرح شدن بعضی مسایل درباره افراد خانواده و بلندبلند فکر کردن درباره آنها شاید باعث دلخوری یا سوبرداشت بین خانواده و آشنایان آن افراد شود و دیگر اینکه با اینکه تلاش شده اسم شهر وروستا تا حد ممکن برده نشود ولی اشاره های آشکاری به نام محله ها در کتاب وجود دارد. خود این مساله به تنهایی مشکلی ندارد. مشکل از آنجا شروع می‌شود که گاهی از این محله‌ها با تحقیر و نگاه بالا به پایین یاد میشود و زندگی در آنها را مایه شرمندگی و آبروریزی و مشقت میدانند. گرچه امانتداری از روایت راوی محسوب میشود اما به قیاس مستندنگاری ها یا مجموعه های روایی دیگر میشد این ها را به اسامی مستعار یا کد گذاری شده تغییر داد تا عزت نفس و کرامت ساکنین این محله ها ( که با وجود اینکه نام شهر گاهی برده نشده بود ولی با قراین کاملا قابل کشف بود) خدشه دار نشود و ضمن بیان نگاه غلطی که راوی هم از آن آسیب دیده، این نگاه غلط در جامعه بزرگتری تسری نیابد. هرچه باشد از قدیم الایام اعتقاد ما به این است که « شرف المان بالمکین»درکل اگر از طرفداران مجموعه روایتهای گردآوری شده پیرامون یک موضوع باشید حتما این کتاب به یکبار خواندنش می ارزد. کوتاهی و پرهیز از اطناب در روایتها از نکات قابل توجهی است که در تمام کتاب رعایت شده، هم چنین حاشیه نرفتن و اجتناب از دادن اطلاعات اضافی بی ربط به سیر ماجراهای مدنظر هم در این مجموعه مشهود است که هردوی این موارد به طور حتم نگاه ریزبین و ظریف و دقیق زهرا کاردانی را به همراه داشته است.</description>
                <category>نفیسه سادات موسوی</category>
                <author>نفیسه سادات موسوی</author>
                <pubDate>Wed, 09 Mar 2022 12:38:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این کره‌شمالی مرموز...</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D9%85%D9%88%D8%B2-cdg830tc5x8n</link>
                <description>کره شمالی. شاید خیلی از کسانی که این کتاب را برای خواندن انتخاب کرده‌اند بیش از اینکه طرفدار زندگی‌نامه خودنوشت یا نثر مترجم کتاب باشند، دیدن اسم کره شمالی روی جلد وسوسه‌شان کرده باشد. هرچه باشد خواندن و شنیدن درباره کشوری که تقریبا هیچ اطلاعی از آن در دست نیست، به تنهایی کنجکاوی‌برانگیز است. هیچ اطلاعی هم یعنی هیچ اطلاع موثق، قابل اعتماد و قابل صحت‌سنجی‌ای! البته گاه‌گاهی افرادی که بواسطه شغل و شرایط خاصشان چند روزی به دعوت دولت کره شمالی به این کشور اسرارآمیز سفر کرده‌اند، مشاهدات خود را به رشته تحریر درمی‌آورند اما نقطه اشتراک تمام این مدل کتاب‌ها این است که نگارنده اعتراف می‌کند متوجه شده هرچه دیده و شنیده بیشتر به نمایشی فریبکارانه و دروغین شبیه بوده تا برشی از واقعیت جاری در کره شمالی. هرچند همین اطلاعات اندک حتی در صورت صحت و حقیقت بازهم چندان قابل اعتنا نبودند چون به هیچ عنوان درباره مردم و سبک زندگی و عقاید و خلاصه کلیات یک زندگی واقعی در کره شمالی دسترسی کافی برای راوی وجود نداشته است و مشاهدات و استنباطهایشان هم معمولا تحت تاثیر پیش‌فرض‌های قبلی و برداشت‌های شخصی‌اش بوده است.دختری با هفت اسم یک زندگینامه خودنوشت است به قلم هیئون سئو لی و ترجمه الهه علوی که سال 2015 منتشر شده و انتشارات کوله‌پشتی در سال 97 آن را روانه بازار کرده است. صادقانه بخواهم بگویم کتاب سیاه و تلخ است. از شدت حجم تجربه‌های ناخوشایند و وضعیت غیرانسانی و خطراتی که همه آنها به نوعی قمار بر سر جان محسوب میشود! راوی دختری ست که اواخر 17 سالگی بدون آنکه عمدی در کارش باشد، موفق می‌شود از کره شمالی فرار کند. کشوری که هرچه درباره بسته بودن آن در ذهن داریم باز هم با خواندن بخش‌های مختلف این کتاب و توصیف شرایط فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، ملی و حتی تحصیلی کره شمالی غافلگیر خواهیم شد. غافلگیری‌ای از جنس شوک روحی گویا دستی نامرئی از کتاب بیرون بیاید و به ما سیلی بزند! تقریبا یک‌چهارم کتاب چه مستقیما و چه به شکل فلش‌بک توصیف زندگی یک شهروند کره‌شمالی بصورت طبیعی است که به معنای واقعی کلمه برای تک‌تک ما غیر طبیعی به نظر می‌آید! حتی شاید گاهی بر اثر هیجانات منفی‌ای مثل خشم و ترس نیاز شود برای دقایقی کتاب را ببندیم و چند نفس عمیق بکشیم!آنچه مخاطب را با کتاب همراه می‌کند و احتمالا با کمترین وقفه و در کوتاهترین زمان ممکن آن را مطالعه می‌کند، روایت ساده و به دور از پیچیدگی راوی از ماجراهایی است که پشت سر گذاشته. ماجراهایی که شاید تنها یکی دو مورد از آنها برای نوشتن یک رمان جنجالی یا یک فیلم هالیوودی کافی باشد. همین تند بودن سیر اتفاقات کمک می‌کند فرصت نکنیم در شوک اتفاقات باقی بمانیم و شاید بعد از به اتمام رساندن کتاب و وقتی خیالمان راحت میشود که هیئون سئو در دنیایی آزاد بدون اینکه خطری تهدیدش کند زندگی می‌کند تازه بتوانیم ماجراهایی را که از سر گذرانده مرور کنیم. اینجاست که گاهی در مرز واقعیت نگاری یا داستان پردازی مردد میشویم. مخصوصا اینکه چندین مرتبه تنها شانس و به عبارتی معجزه به کمک خانم هیئون آمده ، درست شبیه فیلم‌های سینمایی قهرمانی که شخصیت اصلی همیشه قرار است جان سالم به در ببرد تا قسمت‌های بعدی فیلم تضمین شده باشد. شاید همین تردید و توجه ریزبینانه حتی اعتماد مخاطب را به صداقت قلم نویسنده کمرنگ کند اما واقعیات مشترکی که تا به حال از فراری‌های مختلفی که از کره شمالی بیرون آمده‌اند در این کتاب به چشم میخورد، باعث میشود با خودمان مقابله کنیم و تلاش کنیم بدبینی مان را تا حد ممکن عقب برانیم و به این فکر کنیم که حتی اگر اتفاقات با این شدت و غلظت نیفتاده باشد، بازهم جای توجیه ندارد و به هیچ عنوان انسان آزاده نمی‌تواند وجود چنین شرایطی را برای انسانهای دیگر تحمل کند و خونش به جوش نیاید.آنچه نظر مرا به عنوان مخاطب به خود جلب کرد و فکرم را خیلی مشغول کرد، در کنار تمام فجایع و دشواریهای غیرمنطقی و وحشتناک زندگی مردم در کره شمالی و خطرات نفسگیر فرار از آن سرزمین، برخورد عجیب مسولان کشورهای همسایه با این فراری ها در صورت کشف هویتشان است! چین به طور خاص با وجود داشتن اطلاعات کافی از شرایط ضد حقوق بشری در کره شمالی به راحتی فراری هایی که پیدا کند را با وجود اطلاع از آینده خونباری که در انتظارشان است به کره شمالی مسترد می کند که این کار با هر توجیه سیاسی و دیپلماسی برای من به عنوان یک مخاطب، بسیار شنیع و جنایتکارانه به چشم می‌آید.هیئون سئو، قهرمانی است که اول برای زنده ماندن تلاش می‌کند اما پس از چندی با شناخت جهان حقیقی و آگاهی به حقوق خود به عنوان انسان و بدست آوردن کرامت و عزت نفس برای خودش قدم در مسیری فراتر از زنده ماندن و پناهنده شدن میگذارد و شاید این بخش مهم ترین درس کتاب برای مخاطب باشد. امید، تلاش، تفکر و کمک به کسانی که شرایط گذشته ما را تجربه می‌کنند و نیاز به کمک دارند.</description>
                <category>نفیسه سادات موسوی</category>
                <author>نفیسه سادات موسوی</author>
                <pubDate>Wed, 09 Mar 2022 11:59:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پاییز آمد، هدیه خوبی برای فمینیست‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/Sedayezan/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B2-%D8%A2%D9%85%D8%AF-%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7-nohi5y4gyprk</link>
                <description>خیلی از ما هنوز هم که هنوز است با کلیشه‌هایی نگفته و ننوشته در ذهن خود زندگی می‌کنیم. صاحبان بعضی مشاغل را آدم‌هایی سرد و بی‌احساس می‌دانیم یا آن‌هایی که ظاهر خیلی مذهبی دارند را نمی‌توانیم عاطفی و اهل محبت بدانیم. اگر اهل ماموریت رفتن باشند هم دیگر هیچ! به راحتی قضاوتشان می‌کنیم که لابد از سر رفع تکلیف شرعی ازدواج کرده و خانواده برایشان اولویت اول نیست و برایشان مهم نیست دختر مردم به هزار امید عروس خانه اینها شده و راحت می‌گذارندش پشت سر با تنهایی و بچه و هزار راه نرفته.«پاییز آمد»، به خوبی خواننده را با واقعیت‌های پشت این کلیشه‌ها مواجه می‌کند. البته نه به شکل گل‌درشت و هنجارشکن. اتفاقا بسیار نرم و لطیف و قدم به قدم! کتاب، خاطرات همسر شهید است، خاطرات همسر شهید احمد یوسفی. شاید اگر این توضیح را درباره‌اش بخوانید گمان کنید با فضایی شبیه سایر خاطرات همسران شهدا مواجه می‌شوید. یعنی کتابی با محوریت شهید و سبک زندگی او در خانه و بیرون خانه. اما «پاییز آمد» ماجرای متفاوتی دارد!همسر شهید، به واسطه برادرش و فعالیت‌ها و مبارزات او در دوران انقلاب، از سن خیلی کم تفکرات انقلابی‌‌اش شکل می‌گیرد و وقتی هنوز ۱۶ ساله هم نشده مورد اعتماد مسؤولین بسیج و سپاه تازه تاسیس قرار می‌گیرد. دختری از یک خانواده پرجمعیت که مادری بسیار با سلیقه، کدبانو و به تعبیر شهید یوسفی، سوسول(!) دارد و به معنای واقعی کلمه روی پر قو بزرگ شده است و هیچ‌وقت آب در دلش تکان نخورده و حتی کار خانه بلد نیست، در ۱۷ سالگی، داوطلبانه و با رضایت قلبی، عروس خانه مردی می‌شود که برای خواستگاری به او این‌چنین می‌گوید: «من به جز همین لباس پاسداری هیچ چیز دیگری ندارم. کشور ما در حال جنگ است و من یک پاسدار هستم. ممکن است شهید بشوم یا مجروح یا قطع نخاع، و یک عمر زحمتم بیفتد گردن شما. به همه این چیزها خوب فکر کن! با من وارد زندگی راحت و بی‌دغدغه‌ای نمی‌شوی.» مادر فخری، فخرالسادات همسر شهید و راوی کتاب، تا چند سال بعد ازدواج غصه ساده‌زیستی و خانه کوچک و شرایط سخت زندگی دخترش را می‌خورد اما آنچه در کتاب با آن مواجه می‌شویم این است که این دختر جوان نازپرورده، از طرفی چنان دلباخته شوهرش است که در زندگی با او وصف حالش «ما رایت الا جمیلا» است و از طرف دیگر عقاید انقلابی‌اش از پس مطالعات و مشاهداتش آنچنان واقعی و قلبی می‌شود که از سبک زندگی‌اش به معنای واقعی رضایت دارد! «پاییز آمد»، یک عاشقانه صمیمی است که ما را به سفری پر اضطراب می‌برد. سفری به کوچه پس‌کوچه‌های ذهنی یک دختر جوان که عاشق می‌شود. همسرش را در جای‌جای این کتاب با صفات پسندیده‌ای مثل قوی و پشت‌وپناه توصیف می‌کند و خبری از توصیفات صورتی در کتاب نیست. قبل از ازدواج او و احمد، ما شاهد رشد و بلوغ عقلی و منطقی‌اش هستیم و بعد از ازدواج، بلوغ عاطفی‌اش را نظاره می‌کنیم. شاید بد نباشد خواندن «پاییز آمد» را به فمینیست‌ها پیشنهاد کنید! همان‌ها که اصرار دارند زن ایرانی بعد از انقلاب و به واسطه تفکرات و اعتقادات انقلابی و مذهبی سال‌ها به عقب رانده شده و خانه‌نشین شده و شان و شخصیتی درجه دو پیدا کرده است. فخرالسادات موسوی به خوبی تلاش آنها برای چسباندن این مسائل به انقلاب و اسلام را نقش بر آب می‌کند. دختری که با وجود سن کم، اجازه داشته پابه‌پای مردان فعالیت انقلابی داشته باشد. خواستگارش را خودش به خانواده می‌قبولاند، فعال اجتماعی است و حتی با وجود داشتن دو فرزند کوچک، همسرش او را تشویق می‌کند به سرکارش برگردد، همسری که صفر تا صد کارهای خانه را با او شریک می‌شود و چه بسا سخت‌ترین کارها را به عهده می‌گیرد، مثل پروانه دور او می‌چرخد و طوری در خانه و حتی بیرون خانه به همسرش خدمت و محبت می‌کند که این زن سیراب از عشق، لبریز از اعتماد به نفس و مملو از عزت و کرامت می‌شود. سختی‌ها و مشکلات همسرش را درک می‌کند، برایش وقت می‌گذارد و کار به جایی می‌رسد که مامان لعیا، مادر فخرالسادات و نگران‌ترین مادر دنیا برای حال و روزگار دخترش، عاقبت دل‌آرام می‌شود و چندبار به زبان می‌آید و او را می‌ستاید. در کنار همه آنچه از متن و بطن کتاب گفته شد، لازم است به نقش پررنگ و تاثیرگذار قلم گلستان جعفریان هم اشاره کرد که به شکلی هنرمندانه و حرفه‌ای داستان این زندگی عاشقانه و انقلابی را به رشته تحریر درآورده است. نه آنقدر شخصی و صورتی که خواننده دلزده شود و حس رمان‌های عامه‌پسند به او دست بدهد و نه آنقدر سانسور شده و خشک که از شهید، چیزی جز اسم و عنوان و عملیات منجر به شهادتش چیز دیگری ندانیم. همه چیز در این کتاب در جای خودش است: به اندازه، روان و دوست‌داشتنی.</description>
                <category>نفیسه سادات موسوی</category>
                <author>نفیسه سادات موسوی</author>
                <pubDate>Wed, 27 Oct 2021 01:00:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلمه به کلمه با کاروان سفینه النجاه</title>
                <link>https://virgool.io/@ns_mousavi/%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%81%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%A7%D9%84%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%87-krptols4z0wt</link>
                <description>فرقی نمی‌کند شما متدین و مذهبی باشید یا نه، فرقی نمی‌کند عاشق کربلا و بوسه بر ضریح امام حسین (ع) باشید یا نه؛ به نظر من ایرانی بودن برای خواندن این کتاب کافی‌ست!چه این‌که اگر اهل ادبیات باشید، گوشه و کنار کتاب پر است از ادب و معرفت. اگر داستان‌دوست باشید، کتاب قصه دارد، سیر دارد، نقطه شروع و پایان دارد، شخصیت دارد و مهم‌تر از همه، اوج دارد. اگر سفرنامه‌خوان باشید، یک سفرنامه تمام‌عیار پیش‌رویتان است. حتی اگر روان‌شناس و جامعه‌شناس هم باشید، این کتاب داده‌هایی در اختیارتان می‌گذارد که در هیچ کلاس دانشگاه و هیچ کتاب درسی و مقاله‌ای پیدایشان نمی‌کنید و در نهایت هرکه هستید و هر اندیشه‌ای که دارید، خواندنش از نخواندنش برایتان بهتر است.?کتاب، شرح سفر ضریح جدید امام‌حسین (ع) است، از قم تا کربلا. ضریحی که کاملا مردمی ساخته شده و در ساخت آن ریالی از دخالت سازمان‌ها و ارگان‌ها و مسؤولان استفاده نشده و به هیچ شخص متمولی اجازه نداده‌اند بانی کلان بشوند. هیات امنای مردمی بالای سر کار بوده که فقط شرح کمک‌های مردمی برای ساخت ضریح، خودش مثنوی هفتادمن خواهد شد. ضریحی که نه با مثقال مثقال طلا و فلزات گرانبها، بلکه به معنای واقعی کلمه با ذره‌ذره عشق و ارادت مردمی ساخته شده‌ است. مردمی که خیلی‌هایشان هرگز پایشان هم به کربلا نرسیده بود و احتمالا هرگز هم نخواهد رسید!خوش‌ذوقی هیات امنای ساخت ضریح باعث رقم خوردن این اتفاق به‌یادماندنی بوده است. همین‌که به‌جای آن‌که تمام ضریح را با هواپیما به عراق بفرستند، بخشی از آن را نگهدارند و با تریلی شهر به شهر از مقابل چشم مردم عبورش بدهند تا چشم دل‌ها سیر شود و کربلادیده‌ها تجدید خاطره کنند و کربلاندیده‌‌ها حس حضور را تجربه کنند.اهمیت این اتفاق فقط از منظر این نیست که اتفاقی همیشگی نیست و سال‌ها از پی هم باید بیایند و بروند تا مگر تکرار شود، بخش بزرگی از اهمیت این اتفاق در این است که مردم تمام معادلات روی کاغذ را به هم زدند. مسؤولان شهری و نیروی انتظامی و حتی دشمنانی از جنس وهابیت در هیچ شهر و روستا و کوی و برزنی، نتوانستند مردم را درست پیش‌بینی کنند. از جمعیت و حضور گرفته تا حال و هوا و همکاری و مدیریت. سفر ده دوازده روزه کاروان انتقال ضریح امام حسین (ع)، کاروان سفینةالنجاة، سفر بهت و شکوه بود. شهر به شهر، روستا به روستا و آدم به آدم.?مهدی قزلی، نویسنده این کتاب، آدم خوش‌روزی‌ای است. هم به این خاطر که برای ثبت اتفاقی تکرارنشدنی و خاص انتخاب شده که امکان تجربه‌اش در زندگی کمتر نویسنده‌ای وجود دارد، هم به این خاطر که سفر، همان‌طور که از قبل هم می‌شد حدس زد، سفری عادی نبوده. نه جنس استقبال‌ها شباهتی به استقبال از مسولان و عزیزان دیگر داشته، نه ارادت و عشق به این سادگی‌ها قابل اندازه‌گیری و توصیف بوده است. یک تجربه دست اول، ناب و منحصر به‌فرد را اول دیده و چشیده (که گوارای وجودش) و دوم فرصت و رخصت ثبت آن را داشته که خود این، باعث دقت دوچندانش به معادلات بی‌شماری که مردم تغییرش داده‌اند شده و سوم اینکه برای نوشتن و ویرایش و منظم کردن آن، حتما نیاز به مرور و بازخوانی یادداشت‌های طول سفرش داشته و همین فرصت تفکری عمیق و دقیق را به او داده که تازه بخواهد بنشیند و احتمالا دل سیر گریه کند. ما اگر کتاب و شرح سفر و استقبال‌ها را می‌خوانیم، مهدی قزلی آن‌ها را با چشم دیده و با گوش شنیده و تک‌تک سطرهای این کتاب برایش جان و تصویر دارند!یک توصیه کوچک ولی با اهمیت هم برای شما دارم. شمایی که می‌خواهید «پنجره‌های تشنه» را بخوانید. اگر شرایطش را دارید کتاب را با وضو دست بگیرید، از من این را داشته باشید که بسته به حال و هوا و دل خودتان، به صفحات و جملاتی می‌رسید که مجلس روضه کوچکی می‌شود برایتان. بندهایی دارد که دلتان می‌شکند و جز اشک و هق‌هق راهی پیش‌پایتان نمی‌ماند. اصلا به همین دلایلی که گفتم، توصیه دومم را هم بشنوید. کتاب را وسط کارهای روزانه نخوانید. وقتی بخوانیدش که حداقل یکی دوساعتی زمان آزاد دارید، ترجیحا خلوت و تنهایی برایتان میسر است و تمرکزتان را افراد و صداها و رفت‌وآمدها برهم نخواهد زد.مهدی قزلی را هم به‌خاطر این اشک‌ها و این بغض‌ها و این انقلاب‌هایی که در دل می‌چشید، دعا کنید و شریک ثواب و بهره احتمالی‌تان از این حس و حال.</description>
                <category>نفیسه سادات موسوی</category>
                <author>نفیسه سادات موسوی</author>
                <pubDate>Sat, 02 Oct 2021 19:48:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مگر زینب حسین مرد تنها سفر کردن بود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ns_mousavi/%D9%85%DA%AF%D8%B1-%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF-fxxf1f9fio7n</link>
                <description>نشسته بودم پای تلویزیون و بی‌اختیار اشک می‌ریختم. آخرین افراد نزدیک هم راهی شده بودند و دیگر هیچ امیدی به رفتن نداشتم. زیر لب جانم حسین دم گرفته بودم و آرام به سینه می‌زدم. مادر همسرم متوجه حالم شد و خطاب به همسرم که بخاطر گرفتاری‌های کاری نمی‌توانست برود، گفت : « محمدمهدی با من، تو هم با خیال راحت به کارهایت برس. پاسپورت نفیسه سادات را بفرست برای ویزا که برود» همسرم بهت زده گفت: « تنها؟ سفر بار اولی؟ با این شرایط خاص؟ کشور غریب؟ عمری باشد سال بعد باهم می‌رویم» بدون این که سر برگردانم، گوش تیز کرده بودم ببینم منطق پیروز می‌شود یا احساس. مادر اصرار کرد: « خواهرت هم تا به حال نرفته. پاسپورت او را هم ببر. دونفری به هم می‌سپاریم‌شان و دونفرشان را به امام حسین» شوهرخواهرش یکی دوروز پیش رفته بود ولی شرایط و جمعی که با آنها همسفر شده بود، طوری نبود که بتواند با خانوده باشد. همسرم کمی سکوت کرد و ناگهان گفت: « پاسپورتت کجاست خانم؟»**صدای تلق تولوق قطاری که بلیطش را با هزار زحمت و معجزه‌وار دقیقه نودی گیر آورده بودیم از یک طرف، و نداشتن کوپه و حس نشستن وسط سالن تئاتر از طرف دیگر، اجازه نمیداد چشم‌هایمان را ببندیم. راستش خودمان هم نمیخواستیم بخوابیم. هردویمان می‌ترسیدیم اگر بخوابیم و بیدار شویم ممکن است بفهمیم همه این اتفافت 24 ساعت گذشته را در خواب دیده ایم. قرار نگفته‌ای گذاشته بودیم باهم که تا بعد رد شدن از مرز بیدار بمانیم. قرار بود با عموی همسرم و زن و بچه‌اش از مرز هم‌سفر باشیم.**قرار نبود بيشتر از يكي دو ساعت بمانيم مسجد كوفه، قرار نبود بيشتر از دو ركعت نماز تحيت بخوانيم در مسجد سهله؛ ميثم تمار و مسجد صعصعه و زيد را هم قرار نبود بيشتر از ده ديقه توقف داشته باشيم؛ راستش اصلا قرار نبود به تاريكي بخوريم.قرار نبود جوري شود كه بخواهيم شب را بمانيم همانجا. اما هيچ چيزي جوری که قرار بود،پيش نرفت...يكي دوتا نبودند، آنهايي که مي آمدند و  مجانا دعوت ميكردند شب را مهمان خانه شان باشيم به عنوان زائر امام حسين. از شما كه پنهان نيست،اتفاقا خيلي هم خسته بوديم ، مي ترسيديم ولي. كارنامه‌ي درخشاني نداشتند اهالي اينجا.... به گواهي تاريخ،اهل دعوت بودند ولي اهل مهمان نوازي نه.... كوفه است ديگر... اسمش هم آدم را ميبرد تا صداي آخرين ناله هاي مسلم:&quot;به حسين بگوييد نيايد كوفه...&quot; .**چند ساعتی بیشتر پیاده نرفته بودیم که نشستم کنار جاده. خواهر همسرم دستم را گرفت که بلند شوم. گفت پاهایت سرد میشود نمی توانی دیگر راه بیایی. گفتم : « الانش هم نمی توانم! پاهایم نمیکشد. کوله ام سنگین است. دلم میخواست وحید باشد. من مرد تنها سفر کردن نبودم! این سفر، بدون محرم؟ نمیتوانم. نمی کشم. »کوله اش را گذاشت کنارم روی زمین و نشست به گریه کردن. هق هقش اگرچه بین همهمه زائران گم بود اما بند بند وجودم را می لرزاند. گفتم: «خسته شدی تو هم ؟» گفت: «روضه باز خواندی! مگر زینب حسین مرد تنها سفر کردن بود؟ آن هم بدون محرم؟ آن هم در آن بیابان! در آن مسیر، به آن وضع اسارات، وسط هزاربار جسارت....» بقیه حرفهایش را نمیشنیدم. سرم داغ شده بود...روضه باز می خواند زیر گوشم. حالا دونفری نشسته بودیم و سر بر شانه‌ی هم بلند بلند گریه می‌کردیم....**هر سفری یک سري تجربيات و خاطرات خاص دارد، سفرهاي زيارتي خاص‌تر.بابا همیشه میگوید همه این ها را نبايد تعريف كرد. يک چيزهايي برای ابد بايد بماند بين خودمان و خداي بالای سرمان. .  (وسط مسير برگشت از كربلا به سمت نجف، بابا داشت برایمان صحبت میکرد. ميگفت نقل شده #ابراهيم_مجاب (ك وجه تسميه اسمش اين بود كه وقتي ميرفت حرم و سلام ميداد، جواب سلامش را شخصا مي شنيد) يک روز رفت حرم امام حسين سلام داد، آقا جواب سلامش را دادند، از آنجا رفت حرم حضرت عباس سلام داد، جواب نشنيد. با خودش گفت حتما در راه بين الحرمين قصوري از من سرزده. برگشت حرم امام حسين دوباره سلام داد، دوباره جواب گرفت. آمد حرم حضرت عباس،سلام داد و باز جوابي نشنيد...چند مرتبه اين كار را تكرار كرد و هربار همين اتفاق افتاد. دلش گرفت. راهي شد سمت نجف . ميانه هاي راه بود که يكي زد روی شانه اش و گفت :&quot;ابراهيم! كجا ميروي؟&quot;ابراهيم گفت:&quot; پيش امام علي، شكايت عباس را برایش ببرم. جواب سلام مرا نداده&quot; بنده‌ی خدا به او گفت:&quot;ابراهيم!ابالفضل من را فرستاد جواب سلام تو را برسانم، آن موقعی كه تو آمده بودی رفته بود سراغ چند تا زائر که در راه مانده بودند و او را  صدا مي زدند.)  صدای بابا هنوز توی گوشم بود که داشت تعريف ميكرد. يادم به سه شب پيش افتاد كه جدا شده بودم از همراهانم و شب شده بود و موبایلم هم خاموش بود و در موكب ها بسته و من تنها و درمانده. رو كردم طرف كربلا و با ناراحتی و بغض گفتم:&quot;این رسم  مهمان نوازی است؟شکایتت را میبرم پیش امام رضا&quot; و اتفاقات بعدش ... .و اتفاقات بعدش.... و اتفاقات بعدش.... . بابا همیشه میگوید هركسي یک سري اتفاقات خاص را در سفرهای زیارتی تجربه می کند .ميگوید همه شان را نبايد تعريف كرد. يک چیزهایی بايد بماند بين خودمان و خداي بالای سرمان....**هرکس را دیدید که ادعا می کرد معجزه این روزها دیگر اتفاق نمیفتد، یک اربعین بفرستیدش کربلا!</description>
                <category>نفیسه سادات موسوی</category>
                <author>نفیسه سادات موسوی</author>
                <pubDate>Mon, 27 Sep 2021 00:29:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره کتاب دوست‌داشتنی &quot;این پسر من است&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@ns_mousavi/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-jpfy1bl1brwg</link>
                <description>نمیدونم قبل خوندن این کتاب چه تصویر و تصوری از فضای داخلی زندگی یه خانواده مهاجر افغانستانی تو ایران دارید ولی میدونم قطعا بعدش از این حجم شباهت فرهنگی حس هم وطنی بهتون دست میده. دقیقا مثل یه خونئاده پر جمعیت ایرانی. فضای محبت و خانواده طور حاکم به خونه شهید رسول جعفری براتون ملموسه و انگار بخشی ازین خاطرات رو از لابلای خاطرات کودکی و اطرافیان خودتون دارید مرور میکنید. چیزی که بیش از همه توجه من رو به عنوان مخاطب به خودش جلب کرد سیر روایت و فضای رمان گونه حاکم بر روایت بود که قشنگ از همون اول اول آدم رو با خودش همراه میکرد و با اینکه میدونستیم کتاب ، قصه شهادته ولی شخصیت ها رو جوری دنبال می کردیم که انگار قراره همیشه بمونن و نمیدونیم بعدشون چی میشه. اگه من بخوام قصه شهادت رسول جعفری و پسرش مهدی جعفری رو تو یه نقطه خلاصه کنم بلاشک میگ لقمه حلال. زحمت کشیدن برای روزی حلال از لابلای خیلی از صفحات کتاب بیرون میزد و تربیت مادری که تو دوری از شوهرش چند تا بچه قدونیم قد رو تو کشوری غیر از وطن شناسنامه ایشون داشت بزرگ میکرد انقدر قابل نفس کشیدن بود که محاله از یاد ادم بره. رابطه خواهربرادری جذاب مهدی و فاطمه اونقدر صمیمانه و شیرین به تصویر کشیده شده که خواهرای برادردار بعد تموم کردن کتاب احتمالا اولین کاری که میکنن خبر گرفتن از حال برادرشون و در آغوش گرفتنشونه. و جزییات...جزییات چیزیه که این کتاب رو برای من به یکی از موندگارترین کتاب های مدافعان حرم تبدیل کرده. مخصوصا جزییات اینکه چطور شد که همسایه های محل ازشون خواستن هیات دهه محرم رو تو حیاطشون برگزار کنن و همین شد رسم همیشگی این خونه و خونواده، شما رو نمیدونم ولی برای من همچین اتفاقی اونم یهویی و بدون آشنایی قبلی یا داوطلب شدن از قبل، شبیه انتخاب میمونه. انگار امام حسین این خونواده رو برای خودش نشون کرده بود و زیر سایه پرچم و علم محرمش نمک گیرشون کرده بود و مگه میشه نمک پرورده امام حسین داوطلب دفاع از حرم خواهرش نشه؟ و چه نون و نمکی خوردن در اون خونه و تو اون مکتب که از یه خونه دوتا شهید دادن... اونم شهید مدافع حرم. پدر و پسر.. پسری که اول شهید شد و ناخوداگاه روضه علی اکبر امام حسین تو ذهن مخاطب بالا پایین میشد وقتی پدر بود و پسر پرکشیده بود و حسن ختام این کتاب پرفراز و فرود و دوست داشتنی هم که شهادت پدر خونواده ، آقا رسول بود. زهی سعادت ...زهی سعادت...</description>
                <category>نفیسه سادات موسوی</category>
                <author>نفیسه سادات موسوی</author>
                <pubDate>Tue, 14 Sep 2021 17:07:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدافعان حرم در شعر فارسی</title>
                <link>https://virgool.io/@ns_mousavi/%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-njxxl7cqf4s0</link>
                <description>ادبیات مقاومت همواره با جنگ و رزم مرتبط بوده است. بررسی جایگاه شهدای مدافع حرم در شعر فارسی، نشان‌دهنده اشاعه فرهنگ و ادبیات مقاومت در روزگار ماست.ادبیات مقاومت، بازتاب اندیشه و عمل یک مکتب، یک ملت، یا یک منطقه در برابر تهاجم و تجاوز بیرونی است. اهمیت این ادبیات در آن است که در عین حالی که منبع و مرجعی برای آیندگان و تاریخ‌پژوهان و پژوهشگران و اندیشمندان است، تلاش می‌کند تصویری درست و مستند از برهه فعلی تاریخ خود ارائه دهد و دستاویزی برای ترغیب و تهییج مردم در حمایت و دفاع از این مقاومت است.در ادبیات مقاومت، به علت وجود روح ظلم‌ستیزی، ایثار، عزتمندی، عدالت‌طلبی، غیرت، شهادت در راه خدا، آزادگی و ولایت‌مداری همواره از المان‌های تاریخی و مذهبی اسلام وام گرفته می‌شود. پررنگ‌ترین نمود این المان‌ها، الهام از مضامین و مصادیق عاشورایی است. این کار علاوه بر نشان دادن جایگاه والای روحیه جهاد و پایداری و ریشه‌دار بودن و توصیه به آن در اسلام و سیره اهل‌بیت، به نوعی یادآور اعطای درجه و ارتقای جایگاه بازیگران اصلی این عرصه در چشم و ذهن مردم و جامعه است.شعر هم که یکی از مهم‌ترین ابزارهای ادبی و هنری برای ماندگارکردن افکار و فرهنگ و اندیشه‌هاست. شعر مقاومت امروز، ادامه شعر انقلاب و دفاع مقدس است. مدافعان حرم دایره تعریف ما را از دفاع مقدس گسترش داده‌اند و می‌توان گفت تکامل شعر دفاع مقدس، در شعر مدافعان حرم خود را نشان داده است.همان‌طور و همان‌قدر که شاعرانی که انقلاب و دفاع مقدس را درک کرده‌اند، تأثیر این درک عینی در اشعار و مضامین‌شان به خوبی قابل مشاهده است، شاعر جوان امروز هم در عرصه شعر مدافعان حرم خوش می‌درخشد. مدافعان حرم هم‌نسل و هم‌زیست شاعران امروزند و برایشان فقط در زندگی‌نامه و خاطره و فیلم و عکس خلاصه نمی‌شوند. هم‌چنین فهم و درک ملموس‌تری از آن‌ها، انتخاب‌شان و رشادت‌هایشان دارد.سرودن از حماسه‌های شهدای انقلاب و دفاع مقدس برای شاعر جوان امروز از این جهت سخت‌تر است که او انگار با داستان طرف باشد و تمام اتکایش به شنیده‌هایش است؛ اما شعر مدافعان حرم به مدد رسانه‌ها، برای شاعر جوان متعهد، نوشتن از تجربه زیسته است. تجربه تصمیم و انتخاب و غیرتمندی و ایثار در همین زمانه.مدافعان حرم، ادبیات مقاومت را در زمانه ما، پویا نگه‌داشته‌اند. به لطف ایشان، مضامین و نگاه‌های تازه‌ای برای شعر مقاومت در دسترس قرار گرفته است.خود فرهنگ و الهامات عاشورایی هم از دیرباز تا کنون، همچنان در متن ادبیات مقاومت حضور فعال دارند. اصلاً شاید ورود تعبیر «مدافعان حرم» به دایره واژگانی شعر فارسی، ریشه در همین فرهنگ عاشورایی ادبیات مقاومت داشته باشد.پر بیراه نیست اگر بگوییم ادبیات و شعر مقاومت قدمتی به اندازه خود واقعه عاشورا دارد. رجزهای شاعرانه هنگامه نبرد از زبان اهل‌بیت و اصحاب، سرآغاز ادب مقاومت به شکل و معنای امروزی آن است. برای مثال کلمه حرم را که حریم و حرمت از دل آن به گوش می‌رسند، بیشتر از همه در بازخوانی مصائب عاشورا و در قالب عبارت اهل حرم شنیده‌ایم.تجلی حماسه‌هایی که ورودشان به ادبیات مقاومت از عاشورا بوده، در شعر مداقعان حرم هم بازتاب آشکاری دارد. وفا و ادب، غیرت و استقامت، حق‌طلبی و ایثار، حماسه‌آفرینی و حتی اسارت و مظلومیت از جمله این مضامین است که در زمره المان‌های پررنگ ادبیات مقاومت در شعر امروز هم هستند.شعر مدافعان حرم با داشتن ارجاعات و اشارات آشکار و پررنگ به عاشورا و حتی آوردن نام شخصیت‌ها و القاب عاشورایی (زینب و عباس / علمدار و سربریده)، مرتبط بودن روح حاکم بر مسیر شهدای مدافع حرم و شهدای کربلا را خاطر نشان می‌شود و این پیوند همیشگی را به درستی نمایان می‌کند.</description>
                <category>نفیسه سادات موسوی</category>
                <author>نفیسه سادات موسوی</author>
                <pubDate>Sun, 12 Sep 2021 22:14:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این خانه معمولی نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@ns_mousavi/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%84%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-fmo1pdsndyd3</link>
                <description>«خانه درختی ۱۳ طبقه» کتابی مصور است به قلم اندی گریفیتس با تصویرگری تری دنتون. گریفیتس، نویسنده‌ی کتاب‌های کمدی کودک اهل استرالیا است که در دنیا او را با مجموعه کتاب‌هایش، که به سبک شوخی می‌نویسد، می‌شناسند. مجموعه‌ی هشت (به‌علاوه پنج) جلدی خانه درختی، یکی از محبوب‌ترین مجموعه‌های مصور اندی گریفیتس است که از سال ۲۰۱۱ که اولین جلد آن نوشته شده تا سال ۲۰۱۸ که جلد آخر آن راهی بازار نشر شده، همواره از محبوب‌ترین کتاب‌های کودک در تمام دنیا بوده است.حدود ۲۰ سالی می‌شود که کتاب‌های او جزو پرفروش‌ترین‌های نیویورک تایمز است؛ این به آن معناست که رگ خواب کودکان را به خوبی پیدا کرده و درست در مسیری پیش می‌رود که مخاطب کم سن و سال کتاب‌هایش را دوست دارد?این مجموعه از چندین کتاب خنده‌دار و جذاب و پر از شوخی و هیجان تشکیل شده که نه تنها برای گروه سنیِ درج شده پشت کتاب ( گروه سنی ج/ سال‌های آخر دبستان) بلکه برای نوجوانان چندسال بزرگ‌تر هم می‌تواند جذاب باشد.داستان این مجموعه کتاب درباره دو دوست به نام‌های اندی و تری است که با هم در یک خانه درختی زندگی می‌کنند. این خانه در جلد اول سیزده طبقه است و در جلدهای بعدی سیزده‌تا سیزده‌تا به طبقه‌هایش افزوده می‌شود! این دو دوست که اسم و پیشه‌شان با نویسنده و تصویرگر اصلی مجموعه هم یکی است، همیشه با مشکل تاخیر در رساندن کتاب جدیدشان به ناشر مواجه هستند. علت بیشتر این تاخیرها، دردسرهایی است که برای خودشان درست می‌کنند و باید با آنها سروکله بزنند و اول آن‌ها را رفع و رجوع کنند، بعد به ادامه کار اصلی‌شان، که نوشتن کتاب است، بپردازند. البته بازیگوشی‌ها بیشتر از جانب تری رخ می‌دهد که علاوه بر تصویرگر بودن، دانشمند و نیم‌چه مخترع هم هست. خود این اتفاقات و پیامدهایش و راهی که اندی و تری برای غلبه بر آنها پیدا می‌کنند، بخش اعظم متن و تصاویر کتاب را در بر می‌گیرد.«خانه درختی ۱۳ طبقه»، اصلا شبیه خانه‌های معمولی نیست؛ یعنی شبیه خانه‌های درختی معمولی نیست! هر طبقه از این خانه با شگفتی‌ها و چیزهای خاصی پر شده است؛ مثل: حوضچه کوسه‌های آدم‌خوار، فواره لیموناد، اتاق بالش‌ها، منجنیق غول پیکر، آزمایشگاه مخفی زیرزمینی، اتاقِ «یادآوری چیزهایی که فراموش کرده ایم» و… . البته این خانه اتاق‌های آشنایی مثل اتاق خواب، اتاق فیلم و کتاب‌خانه، ایوان، آشپزخانه، اتاق بازی و اینها هم دارد. تری هم که همواره در حال اختراع وسایل عجیب و جدید است، به طور مستمر به جذابیت و هیجان تجهیزات این خانه می‌افزاید.از نقاط قوت این مجموعه که آن را برای مخاطب کودک، دلپذیر و جذاب کرده است، تصویرگری‌های آن است. ما در این مجموعه با داستان‌هایی که تصاویر در کنارشان نمایش داده شده، مواجه نیستیم، بلکه با داستان‌های مصور مواجهیم، بخش قابل توجهی از ماجراهای کتاب در تصاویر اتفاق می‌افتند. یعنی در اینجا تصاویر فقط برای ذهنیت دادن از متن به مخاطب نیستند، بلکه خیلی وقت‌ها مکمل متن و حتی گاهی بخش جدید و مجزایی از سیر داستان هستند که نخواندن جملات روی تصاویر می‌تواند ما را در داستان سردرگم کند.‌این مجموعه در عین حالی که یک طنز به تمام معناست، می‌تواند برای کودکان بسیار آموزنده هم باشد. همین که اندی و تری در طول ماجراها مدام با مشکلاتی مواجه می‌شوند که خودشان باید راه حل آن مشکلات را پیدا کنند، به نوعی در ضمیر ناخودآگاه کودک جا می‌اندازد که در صورت مواجه شدن با چالش در زندگی، باید خودش دنبال حل و رفع آن باشد و آن را ندیده نگیرد یا به دیگران محول نکند یا حس بیچارگی و ناکارآمدی نکند.از طرفی با این که بیشتر وقت‌ها تری شخصیت دردسرساز داستان است اما اندی به هیچ وجه او را تنها نمی‌گذارد و همیشه خود را موظف می‌داند تا به عنوان یک دوست برای راه حل مشکل پدید آمده بهترین تلاش خود را به کار ببندد.بهترین توصیف درباره این مجموعه، همان است که در ابتدای فصل دوم جلد نخست آن آمده است: «اگر شما هم مثل بیشتر خواننده‌های ما باشید، حتما فکر می‌کنید ما این همه داستان را برای کتاب نوشتن از کجا می‌آوریم. خب بعضی وقت‌ها از خودمان می‌سازیم‌شان، بعضی وقت‌ها هم اتفاق‌های واقعی را می‌نویسیم، مثل همین کتاب.»</description>
                <category>نفیسه سادات موسوی</category>
                <author>نفیسه سادات موسوی</author>
                <pubDate>Sun, 12 Sep 2021 22:04:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیچ کجای کتاب دو به علاوه دو چهار نمی‌شود!</title>
                <link>https://virgool.io/@ns_mousavi/%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%88%D9%87-%D8%AF%D9%88-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-rjqvaefxanlu</link>
                <description>«تباهی و خیزش»، سومین و آخرین جلد مجموعه «گریشا» را بدون تردید می‌توان کتاب «شگفتی‌ها» نامید. هرقدر جلد اول و دوم این مجموعه با قلم جذاب و خلاق نویسنده، بذر تحیر کاشته بودند، در این جلد آماده برداشت شده است. اتفاقات و ماجراها آنقدر هنرمندانه غافلگیرکننده می‌شوند که بدون هیچ شبهه‌ای، حتی با داشتن این ذهنیت قبلی که «اتفاقات قرار نیست به شکلی که فکر می‌کنید پیش بروند»، بازهم نمی‌توانید تصور کنید که پس چطور قرار است پیش بروند و چه خواهد شد. حیرت پشت حیرت در جای‌جای این کتاب به چشم می‌خورد.?جالب اینجاست که نویسنده  به چندین شیوه متفاوت، از غافلگیری صرف بالاتر می‌رود و قوانین و قواعد چارچوب‌های ذهنی را کاملا درهم می‌شکند. به تعبیر ساده‌تر شما مطمئن هستید که در هیچ کجای این کتاب، دو به علاوه دو چهار نمی‌شود اما حتی فکرش را هم نمی‌توانید بکنید پس چند می‌شود!معماهایی که در خلال داستان از ابتدا تا اینجا با آن‌ها مواجه شده بودیم، یکی‌یکی رمزگشایی می‌شوند و خود این رمزگشایی آن به شیوه‌های غیرمعمول و خاصی است که هیجان داستان را برای مخاطب چند برابر می‌کند، اما ماجرا به اینجا ختم نمی‌شود و ما با تعدادی رمزگشایی بدون معما هم مواجه می‌شویم!شخصیت‌های فرعی ناگاه اهمیت چند برابری پیدا می‌کنند و سرنوشت مقدرات قطعی طوری رقم می‌خورد که با اینکه دقیقا موبه‌مو و ماهیتا آنچه باید می‌شده، می‌شود؛ اما به شکلی کاملا خارق‌العاده و منحصربه فرد صورت می‌پذیرد. به گونه‌ای که حتی خود شخصیت‌های اصلی داستان هم دچار شوک و بهت می‌شوند چه برسد به مخاطب!لی باردوگو با جسارتی مثال زدنی این جلد را یکپارچه در اوج نگه داشته است و هیچ کجای این کتاب ما به فرود و آرامشی موقت برای نفس تازه کردن و دنبال کردن ادامه داستان بر نمی‌خوریم. اطلاعات به صورت رگباری به سمت ذهن مخاطب پرتاب می‌شوند اما همه آنها در یک خط افقی قرار ندارند و برای تشبیه‌شان به یک مصداق ملموس می‌توان به شعاع‌های خورشید اشاره کرد. اطلاعات و ماجراهایی که به واسطه یک هسته مرکزی به هم مرتبط هستند اما هرکدام در جهت متفاوت و منحصر به‌فرد خود پیش می‌روند و ذهن ما را هم به دنبال خود می‌کشانند.حجم اطلاعات جدید و رخدادهای متنوع به قدری زیاد است که شاید گاهی از ذهن مخاطب جلو بزند و این‌بار خواننده نه از سر دلزدگی یا بی‌حوصلگی، بلکه از سر نیاز به بررسی ذهنی اینکه «چی شد؟» و «چطور اینطور شد؟» و ردیف کردن و منظم کردن داده‌های داستان پشت سرهم، ناچار می‌شود چند بار در سیر خواندن کتاب فاصله بیندازد و کمی به ذهن و افکارش فرصت فهمیدن ماجراها و پیوند دادن آنها با داده‌های دو جلد قبلی و رسیدن به نتیجه درست را بدهد. شرایطی که نگفته پیداست علت ایجاد کردنش این بوده که نویسنده قصد نداشته داستان را بی‌جهت کش بدهد و اصطلاحا به آن آب ببندد ولی قصد هم نداشته گریشاورس، این مخلوق با شکوه را در همین سه جلد و در خلال همین داستان به پایان ببرد. بلکه نهایت تلاش خود را کرده است که مخاطب علاقه‌مند به این ژانر فانتزی ، بعد از به پایان رساندن مطالعه سه‌گانه «گریشا»، منتظر و مشتاق کتاب‌های بعدی او بماند. کتاب‌هایی که تا به امروز در قالب دو مجموعه دو جلدی و یک تک جلد تازه منتشر شده، به شرح و بسط اتفاقات و ماجراهای سایر شخصیت‌های نه چندان اصلی این کتاب ولی موثر و مهم در گریشاورس پرداخته است. شخصیت‌هایی که دوست داشتن آنها و علاقه‌مند شدن به دنبال کردن مجموعه‌های دیگر با محوریت آنها را مدیون تلاش نویسنده در «گریشا» و مخصوصا همین جلد آخر آن هستیم.تخیل، پررنگ‌ترین عنصر فانتزی جلد سوم «گریشا» است و آنچنان مقتدرانه در داستان حضور دارد که دیگر مقهور قدرت‌های ماورایی یا تجهیزات و مکان‌ها و اشخاص عجیب و متفاوت نمی‌شویم. البته هنر باردوگو فراتر از همه این‌هاست که تا به این جا گفتیم. هنر اصلی لی باردوگو این بوده که هیچ مرزی برای دنیایی که خلق کرده قائل نشده است و به قلمش اجازه داده است به هر آینده‌ی ممکن و ناممکن ، محتمل یا نامحتملی برای شخصیت ها و دنیایش سرک بکشد. و این که بر خلاف سایر مجموعه‌های فانتزی دنیای ادبیات، شگفتی‌ها از نظر تعداد محدودیت ندارند و صرفا به عنوان یک پایان باشکوه به داستان اضافه نمی‌شوند، بلکه در جایگاه‌های مختلف و زمان‌های متفاوت با آنها مواجه می‌شویم و هرچه در داستان پیشتر می‌رویم به جای ته کشیدن این شگفتانه‌ها، به تعداد آنها افزوده می‌شود.با به پایان رسیدن جلد سوم، این‌بار با اطمینان بیشتری می‌گویم که لی‌باردوگو، نسخه جدید رولینگ است و دنیایی که خلق کرده در کنار دنیای جادویی هری‌پاتر قابلیت ماندگاری داردد.پ.ن: بخونیدش!</description>
                <category>نفیسه سادات موسوی</category>
                <author>نفیسه سادات موسوی</author>
                <pubDate>Sun, 12 Sep 2021 22:02:32 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>