<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امیر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ohmydevops</link>
        <description>مدیر سیستمی که از روی دوچرخه‌اش سیستم‌ها را مدیریت میکند</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-08 02:29:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2524/avatar/N4g27C.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امیر</title>
            <link>https://virgool.io/@ohmydevops</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرخوندن خبرنامه SoftwareTalks با گیتهاب</title>
                <link>https://virgool.io/@ohmydevops/%DA%86%D8%B1%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-softwaretalks-%D8%A8%D8%A7-%DA%AF%DB%8C%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%A8-mgq8ktpi561g</link>
                <description>توی این پست خواهید دید که خبرنامه‌ SoftwareTalks چطوری کار میکنه؛ یک عدد سایت استاتیک + یک عدد فایل گیتهاب اکشن +‌ ایشو‌های گیتهاب +‌ یک سرویس ارسال ایمیل + کمی زمان برای نوشتن اسکریپتی که همه این چیزمیزا رو به هم وصل کنه.نمایش سایت:توی خبرنامه SoftwareTalks ما همه چیز رو روی بستر گیتهاب هاست کردیم. نمایش سایت‌مون به عهده GitHub Pages هستش. روی برنچ Main (یا هر برنچ دلخواهی که بخوایم) یک فایل index.html داریم و گیتهاب اون رو نمایش میده و مثل یک وب‌سرور رفتار میکنه. به همین سادگی و زیبایی.مشارکت کاربران برای ایجاد محتوا:اما همونطور که میدونید خبرنامه SoftwareTalks یک خبرنامه مبتنی بر مشارکت کاربران‌ هستش، یعنی کاربران محتوا رو تامین میکنند. اما چطوری؟ به وسیله GitHub Issues. هر کاربر با ایجاد یک Issue طبق تمپلیتی که قرار دادیم، میتونه یک پست ایجاد کنه. به همین راحتی.دسته‌بندی پست‌ها برای ارسال شدن:خبرنامه SoftwareTalks هر هفته ارسال میشه. اما ما چطوری میفهمیم هر پست ماله چه هفته‌ایه و اصلا صلاحیت ارسال شدن داره؟ با سه تا label که بهشون میزنیم: content, verified, this-weekهر پست به محض ایجاد شدن لیبل content میگیره. بعد از بررسی توسط ادمین‌های ریپوزیتوری، اگر پست طبق قوانین باشه، لیبل verified میگیره. در نهایت اگر بخوایم پستی رو توی هفته جاری ارسال کنیم بهش لیبل this-week میزنیم. و هر وقت هم که پست ارسال بشه اون Issue رو میبندیم (بستن Issue فعلا خودکار نیست و دستی انجام میدیم ولی به زودی خودکارش میکنیم). زیبا نیست؟ به همین سادگی میشه ساختاری برای مشخص کردن وضعیت هر پست توی گیتهاب درست کرد.ارسال ایمیل‌ها:ما برای ارسال ایمیل‌هامون در حال حاضر از سرویس پاکت استفاده میکنیم. اما خود فرآیند ارسال ایمیل چطور صورت میگیره؟ با یک اسکریپت که با PHP نوشته شده. توی این اسکریپت ما از API گیتهاب استفاده میکنیم و پست‌هایی که این سه تا لیبل رو گرفته باشن رو دریافت میکنیم و توی یک تمپلیت HTML ای که درست کردیم، میچوپونیم. تا این‌جای کار ما قالب ایمیل‌مون و محتواش اکی شده. در گام بعدی اسکریپت میره به سرویس پاکت متصل میشه و به پاکت میگه که این فایل HTML رو برای این لیست آدم‌ها ایمیل کن.اما چطوری به گیتهاب میگیم یک اسکریپت رو اجرا کن؟ به وسیله GitHub Actionsگیتهاب اکشن در حقیقت یک فایله که توصیف میکنه چه کار باید بشه (فرض کنین یک اسکریپته. البته فرض که چه عرض کنم خب واقعا یک اسکریپته). از اینجا فایل اکشن‌ خبرنامه رو میتونید ببینید.فهمیدن شماره خبرنامه:توی هر ایمیل ما مینویسیم که این خبرنامه شماره فلانه. اما وقتی دیتابیس یا جایی برای ثبت آخرین شماره ارسال شده نداریم چطور میتونیم بفهمیم این هفته قراره خبرنامه شماره چند رو بفرستیم؟ روشی که استفاده کردم خیلی ساده و سرراست بود. تاریخ روزی که اولین خبرنامه ارسال شده رو که میدونیم. پس کافیه هر زمان که قصد ارسال خبرنامه جدیدی داریم محاسبه کنیم چند هفته از اون روز گذشته و اینطوری میتونیم بفهمیم خبرنامه شماره چند رو قراره بفرستیم. $now = Carbon::now();

$newsletterStartDate = Carbon::createFromDate(2021, 01, 02); // این تاریخ اولین ارسال‌مون بوده

$newsletterNumber = (int)($newsletterStartDate-&gt;diffInWeeks($now)) + 1;همونطور که دیدید، گیتهاب امکانات جالب و خوبی رو به رایگان در اختیار توسعه‌دهنده‌ها  قرارداده که خوبه ازشون نهایت استفاده رو بکنیم. امیدوارم این پست به دوستانی که با این مباحث و پتانسیلی که میتونن داشته باشن، آشنا نبودن، کمک کرده باشه. راستی اگر دوست داشتید عضو خبرنامه هم بشید میتونید از اینجا اقدام کنید: https://newsletter.softwaretalks.irشاد و پیروز باشید.</description>
                <category>امیر</category>
                <author>امیر</author>
                <pubDate>Thu, 18 Feb 2021 22:47:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بلند شو هم‌رکاب، چرا نشسته‌ای؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ohmydevops/make-bicycle-great-again-m3sxbnaohsyj</link>
                <description>سلام به همه دوستان خوب ویرگولی، من امیرحسین بقایی هستم یک مدیرسیستم لینوکسی و دوچرخه‌سوار کوهستان. میخوام توی این پست درباره این حرف بزنم که چطوری از جامون بلند بشیم و حرکت کنیم و حتی رکاب بزنیم! از این که چطور میتونیم استمرار انجام یک کار (کار یعنی دوچرخه‌سواری) رو توی خودمون حفظ کنیم و حتی فراتر از این، استمرار رو به بقیه هم‌رکابان و دوستانمون هم منتقل کنیم (البته اگر خودمون تونسته باشیم اجراش کرده باشیم!)  قبل از خوندن این مطلب این رو بدونین که من بدون بازنگری بعد از نوشتن و طرح قبلی دارم مطلب رو مینویسم و ممکنه توش غلط املایی/نگارشی باشه پس اگر چیزی دیدین، یا بهم توی نظرات گوشزد کنین یا به بزرگی خودتون ببخشین. بریم سراغ اصل مطالب:ثبت مراحل رشدتون توی تمرینات دوچرخه؛ مثلا من روز اولی که شروع کردم حتی یک دونه سربالایی هم راحت نمیتونستم برم و از شدت نفس نفس زدن میمردم. بعد از چند ماه تمرین الان خیلی راحت قله‌های اطراف شهرمون رو با دوچرخه میرم و از مسیر لذت میبرم. این فرآیند پیشرفت ساده نیست و تقریبا هر از چند گاهی خسته میشین و هی میگین بابا آخرش که چی؟ ولی شما با ثبت روزهای خاصی که پشت سر میزارین میتونین به این سوالات جواب بدین. مثلا برای من، ثبت کردنش این شکلیه:با یک هشتگ مشخص اتفاقات خاص و روزهای مهم زندگی‌تون روی دوچرخه رو ثبت کنین و هر از چندگاهی بخونین. باور کنین شاخ درمیارین از رشدی که کردین!و یادتون باشه که برای لذت بیشتر در دوچرخه سواری کمی به ورزش‌های دیگه برای آمادگی جسمانی‌تون بپردازین. کوه‌نوردی، دویدن و ورزش‌های قدرتی شاید گزینه‌های بدی نباشن ولی بهتره بازم با یک مربی باتجربه همیشه مشورت کنین.اینقدر فکر نکن لعنتی! انجامش بده؛ توی این تصویر زیر یکی از این روزهای خاص رو ثبت کردم.گاهی خیلی از بی‌حوصلگی‌هامون الکیه و با یک تکون اولیه میشیم همون سوپرمنی که بودیم. پیدا کردن هم‌رکابان خوب و از همه مهم‌تر یک مربی با تجربه؛ همه چیزهایی که بالاتر گفتم یک‌طرف، داشتن مربی و سرپرست خوب یک طرف دیگه و هم‌رکابان خوب و خوش‌اخلاق و پایه هم یک طرف دیگه. تنهایی رکاب زدن کیف و لذت خودشو داره ولی برای من همیشه اینطوری نیست. من نهایت بتونم ۱۰ درصد تنهایی رکاب بزنم و برای بقیه‌اش به یک پایه نیاز دارم. اگر هم‌رکاب خوبی داشته باشین، استمرار اون کار براتون ساده‌تر میشه. داشتن یک مربی خوب هم برای این که اشتباه نزنین و به خودتون آسیب وارد نکنین به نظرم نه تنها نیازه بلکه واجبه. قرار نیست چندسال رکاب بزنیم و بعدش از خاطراتش فقط استفاده کنیم. قراره تا آخر عمر رکاب بزنیم و روی دوچرخه خاطرات گذشته رو برای هم تعریف کنیم. پس باید درست رکاب بزنیم. دوچرخه‌مون سایزمون باشه. به طرز اصولی با عضلات پا به رکاب فشار بیاریم. جریان خون رو توی ساعت‌ها رکاب زدن بهم نزنیم و مختل نکنیم و کلی موضوعات دیگه که یا باید برین سرچ کنین یا هم از یک مربی یاد بگیرین. من مربی رو ترجیح میدم.تجهیزات ضروری و ایمنی رو همیشه همراهتون داشته باشین + تعمیرات اولیه دوچرخه‌تون رو یاد داشته باشین؛ چیزهایی مثل تلمبه‌ دستی، آب، کیف ابزار شامل پیچ‌گوشتی‌ها و آچار‌آلن، یک قوطی کوچیک روغن زنجیر، لوازم پنچرگیری و یک تیوب اضافه، چراغ عقب، چراغ جلو، چراغ پشت کلاه و این روزها که هوا سرده لباس‌های گرم ضدباد و کلی وسیله دیگه که هرکس ممکنه نیازش باشه و همراه خودش برداره. کیف امداد هم که بودنش حتما بهتر از نبودنشه البته به شرطی که بلد باشیم ازش استفاده کنیم. گاهی نبودن وسیله‌های ضروری باعث میشه یک جاهایی کارمون گیر کنه و اعصابمون رو کلن برای اون روز داغون کنه. پس چرا از قبل بهش فکر نکنیم و برای هرچیزی آماده نباشیم؟برای دوچرخه‌سواری دوچرخه‌سواری کنیم تا بتونیم همیشه رکاب بزنیم؛ اگر بهونه رکاب زدنتون چیزهایی مثل عکس گرفتن واسه اینستاگرام یا رسوندن وزن از ۱۰۰ به ۹۰ عه، رکاب زدنتون رو دچار تاریخ انقضا کردین. دوچرخه رو برای دوچرخه رکاب بزنین و خود دوچرخه بهتون کلی هدیه میده که خیلی‌هاش رو حتی نمیتونین تصور کنین. پس اگر میخواین همیشه رکاب بزنین، برای خود دوچرخه رکاب بزنین که کم کم میشه بهترین دوستتون، نه برای چیز دیگه. اونوقت چیزای دیگه خودشون میان سراغتون. به دوچرخه‌تون برسین، اونم مثل شما دل داره؛ بعد از برنامه‌های سنگین و خاکی، زنجیرهاتون کثیف میشه و روغنش ذرات گردوخاک رو جذب میکنه و طول عمر زنجیر و خودرو و طبق رو کم میکنه. پس بهش برسین. با گازوئیل تمیزش کنین و از نو روغن بزنین. اگر جاییش به صدا افتاده چکش کنین. شاید گریس میخواد و داره خشک کار میکنه. یا شایدم پیچی شل شده؟ حواستون باید بهش باشه خلاصه. به بقیه کمک کنین؛ من گاهی دوچرخه‌سوارایی رو میبینم که تجهیزات همراهشون نبوده و گیر افتادن. پنچر کردن، یک چیزی شل شده یا یک چیزی شکسته و خراب شده. بهترین کار اینه که برین کمک‌شون. کارشونو راه‌بندازین. و بهشون توضیح بدین که چطوری باید ابزارهای حداقلی همیشه همراهشون باشه.به دوچرخه‌سواری که کلاه سرش نمیکنه کمک نکنین!؛ اگر دوچرخه‌سواری دیدید که کلاه نداره و مشکلی براش ایجاد شده رهاش کنین. آدمی که برای خودش ارزش قائل نیست هیچ دلیلی من نمیتونم پیدا کنم که براش ارزش قائل باشم! کلاه و دستکش جزو ملزومات پشت دوچرخه نشستنه و اما و اگر هم نداره. تنها کاری که در قبال این افراد میتونید بکنید اینه که فقط و فقط یکبار بهشون بگید که کلاه سرشون کنن. به نظرم وقتشه یک کلیپ باحال هم ببینیم تا خستگی‌مون کمتر بشه :)https://www.youtube.com/watch?v=DT7LoCLA2RMهمه این‌ها رو گفتم تا بتونیم بهم کمک کنیم اصولی رکاب بزنیم، همیشه رکاب بزنیم و از رکاب زدن لذت ببریم. قطعا نکات خیلی بیشتری هست که هر کس دوچرخه‌سواری رو شروع کنه و پیگیر باشه خودش پیدا میکنتشون. امیدوارم مطالبی که گفتم بدردتون بخوره و وقتتون با خوندنشون تلف نشده باشه. هر چند خیلی بدیهی و پیش‌پا‌افتاده به نظر میان ولی زندگی جز همین بدیهیاتی که بهشون توجه نمیکنیم، نیست.در انتها هم یک کلیپ با هم ببینیم که انگیزه‌های آدم‌ها از رکاب زدن چیه:https://www.youtube.com/watch?v=cdGvwA1zWY0#رکاب‌سفید #رکاب_سفید</description>
                <category>امیر</category>
                <author>امیر</author>
                <pubDate>Fri, 20 Nov 2020 13:30:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک سریال جالب برای روزهای قرنطینه - Devs 2020</title>
                <link>https://virgool.io/@ohmydevops/%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D9%86%D8%B7%DB%8C%D9%86%D9%87-devs-2020-dbo4cy6pxt3o</link>
                <description>خیلی کوتاه و خلاصه درباره اش مینویسم،یک سریال معمولی ولی خوب و درگیر کننده، که شما رو کمی وادار به فکر کردن درباره بعضی مسائل ساده روزمره تون ممکنه بکنه. اگر این روزها توی قرنطینه، میخواید یک سریال کوتاه دنبال کنید میتونید مینی سریال Devs 2020 رو شروع کنید به دیدن که فعلا ۸ قسمت فصل اولش اومده.یک جمله تو قسمت شماره ۶ این سریال جالب بود برای من:اون بیشتر از انجام ندادن کارها میترسه تا از انجام دادن آن ها!</description>
                <category>امیر</category>
                <author>امیر</author>
                <pubDate>Wed, 08 Apr 2020 02:30:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دروغی به اسم &quot;تغییرات بزرگ&quot; ! فاجعه ای به اسم &quot;یهویی&quot; !</title>
                <link>https://virgool.io/@ohmydevops/stay-hungry-stay-foolish-modexey3lnkr</link>
                <description>سلام و درود. بعد از مدت ها درگیری امروز فرصت پیدا کردم دوباره بنویسم و خیلی از این موضوع خوشحالم :)istock/Leonturaموضوع نوشتن این دفعه من درباره یک موضوعیه که احتمالا هممون باهاش زیاد برخورد کردیم. اجازه بدید یک مثال ملموس و قابل درک برای هممون بزنم (البته مثاله و شاید زیاد واقعی نباشه ولی خب میخوام مفهوم کلی حرفمو توش بگم یا به قول قدیمی تر ها در مثل جای مناقشه نیست!)امتحان حسابان رو بار اول خراب میکنیم. بار دوم خراب میکنیم. حالا شب میرسیم خونه ناراحت از همه این اتفاقات. یک دفعه با صدای بلند میگیم من باید تغییر کنم و میگیم من میتونم که همه این ها رو جبران کنم. پس شروع میکنیم به خوندن. ۳ ۴ روز سنگین میخونیم و اتفاقا نمره امتحان بعدیمون عالی میشه. حالا میگذره میگذره و دوباره امتحان میگیرن و گند میزنیم و .....این داستان باید برای هممون تا حدی آشنا باشه. ولی بزاریم بیشتر و عمیقتر درباره موضوع صحبت کنیم. همه ما اتفاقات بزرگی تو دنیای اطرافمون دیدیم و شنیدیم و حتی شاید از نزدیک لمسشون کرده باشیم. داستان اتفاقات بزرگ دنیا چیه؟ یا اصلا دنیا رو بیخیال. همین دوروبری های خودمون که تونستن به یک چیزی که از دید ما سخت و طاقت فرساست برسن رو در نظر بگیرین، خب؟ حالا نکته ای که هست اینه که ما اشتباها با خودمون میگیم: اوه، چه جالب. من هم باید مثل اقا/خانم X بشم. اون خیلی خفنه. اون همون چیزیه که من از زندگی میخوام!ولی صبر کنید. ما یک اشتباه بزرگ کردیم. ما یک نتیجه رو دیدیم. ما فرآیند رو ندیدیم‌! دقیقا همین بزرگترین اشتباه از اول تا اینجای زندگی من بوده. هر جا تصمیمات بزرگ و انقلابی گرفتم و توش شکست خوردم عاملش همین اشتباهی بوده که گفتم! من نتیجه قشنگ و باحال و جذاب و خفن رو دیدم. فرآیند ها هیچ وقت قشنگ و باحال و جذاب و خفن و ... نیستن! فرآیند ها اتفاقا سخت ترین، زجرآورترین و دردناکترین و فرساشیترین بخش های یک اتفاقن. ولی ذهن من دنبال نتیجه سریع بود و میگه تو هم تصمیم بگیر شبیه X بشی یا به فلان هدف X برسی. ولی کو فرآیند‌؟ ذهنم چرا نمیگه که شبیه فرآیند رسیدن به X بشو! منو گول میزنه. من هم زیاد گولشو خوردم ولی دیگه قلقش دستم اومده. با واقعیت گول زننده اش آشنا شدم و دیگه نمیزارم منو گول بزنه!لینوس توروالز، یکی از افراد بزرگ و موثر در خلق سیستم عامل خفن لینوکس :) شاید یکی از بزرگترین و هیجان انگیزترین اتفاقات در دنیای رایانه ها و سیستم عامل ها، خلق لینوکس باشه. ما لینوکس رو میبینیم ولی n میلیون چالشی که تو خلق این اتفاق بزرگ بوده رو نمیبینیم! درگیری ها، از دست دادن ها، وقت گذاشتن ها، بحث و دعواها، شب و روز بیدار بودن ها، فکر کردن ها و دیوانه شدن از بن بست ها و ... رو نمیبینیم. اطلاعات بیشترتقریبا هیچ چیز ساده ای تو دنیا وجود نداره. هیچ راه میانبری برای راحت رسیدن وجود نداره. بزرگترین دروغ قرن حاضر یا شاید از اول دنیا، موفقیت های یک شبه است (حالا این که موفقیت اصلا یعنی چی رو کار نداریم، همون مفهوم عرف رو در نظر میگیریم). اگر تونستین یک شبه موفق بشین به یک جای کار شک کنین :)نسل من و خود من شاید عجول باشیم. نسل پدر و مادرهای من و امثال من کمی بیشتر صبور بودند. کارهاشون عمیقتر و بلند مدت تر بود. نسل فعلی شده نسل &quot;یهویی ها&quot; ! این فاجعه رو الان شاید درک نکنیم ولی ۱۰۰ سال دیگه افسوس بزرگی از این موضوع میخوریم. اگر شما هم با این مشکلات سروکار دارین و ذهنتون بهتون دروغ میگه. راه حل من این بود که تمرکز کردم. از موفقیت و همه این چرت ها فاصله گرفتم و به فرآیند ها تمرکز کردم. نتیجه ها هر وقت بخوان میان :)و یادتون باشه هیچ وقت مهملی به اسم تغییر بزرگ نداریم! مهملی به اسم تغییر یک شبه نداریم! تغییرات بزرگ هیچ وقت وجود نداشتن. ولی ذهن ما اون ها رو میبینه و اون ها رو دوست داره گویا! نزاریم بهمون دروغ بگه. تغییرات بزرگ وجود ندارن. زمان و تغییرات کوچک مستمر میتونه یک انقلاب و یک تغییر بزرگ رو رقم بزنه‌! ولی آره، چیزی به اسم تصمیم یک شبه داریم، فکر کردن در یک شب و تصمیم برای فرآیند ها گرفتن، داریم. آدمی که از بی پولی خسته میشه یک شبه نمیتونه بگه من میرم دیگه از فردا روزی ۵۰۰ هزار تومان درآمد پیدا میکنم. این تغییر یک شبه و انقلاب درونی یک مهملی بیش نیست! راه درستش برای اون آدم اینه که احتمالا باید اون شب تصمیم بگیره که به خودش و زندگی فعلیش نگاه کنه و تصمیم واقعی برای ادامه کارش بگیره. ببینه چرا این جاست و به چی و به چه قدر زمان نیاز داره که بتونه یک قله قابل قبول و هرچند کوچک رو فتح کنه و همینطور به فتح قله های بزرگتر ادامه بده، تا زمانی که بتونه نتیجه دلخواه رو دریافت کنه!شاد باشید. از زندگی لذت ببرید. امیدوارم هر جا هستید سالم باشید و به اهداف کوچیک و بزرگتون برسید‌:)پی نوشت: نظر شما چیه ؟! منو هم با تجارب خوبتون از زندگی آشنا کنید.</description>
                <category>امیر</category>
                <author>امیر</author>
                <pubDate>Tue, 18 Sep 2018 21:19:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک بازی باحال جنگی برای وقتایی که کنار همیم PUBG !</title>
                <link>https://virgool.io/Bazibaan/pubg-bziyscxjha88</link>
                <description>من اصلا آدم اهل Game و این چیزا نیستم ولی چند وقتی میشه که دوستان یک بازی باحال اینترنتی به اسم PUBG (PlayerUnknown&#x27;s Battlegrounds) معرفی کردن و یک مدتی میشه که باهاش بازی میکنم و وقتمو میگذرونم باهاش. اما اصلا این بازی چیجوریه ؟!پوستر بازیداستان بازی خیلی شبیه سری فیلم های The Hunger Games هست، یعنی تلاش برای زنده موندن‌.داستان این مدلی شروع میشه: ۱۰۰ نفر آدم تو یک شهر بزرگ با هواپیما میان پایین، و بدون هیچ وسیله و سلاح و فقط با یک لباس خیلی ساده :)وقتی با چتر فرود بیاین یک جایی، باید به سرعت بگردید تو خونه ها، باغ ها، زمین ها، پارکینگ ها و... هر جایی ممکنه برای شما اسلحه های مختلف با قدرت ها و کاربردهای مختلف قرار گرفته باشه،‌یا یک کلاه جنگی یا یک دوربین برای اسلحه تون یا حتی جعبه های کمک های اولیه یا نوشابه های انرژی زا و کلی چیز دیگه که در طول بازی باهاشون آشنا میشید. حالا این شمایید و ۹۹ نفر دیگه که باید سعی کنید همه رو نابود کنید ( یا حتی نکنید ! بزارید بقیه خودشون خودشونو نابود کنن و شما برنده شین البته اگر شما رو هم نابود نکنن !) خلاصه داستان تا آخر بدین شکله ولی بزارید با هم یکم Gameplay بازی رو ببینیم : شما هر جای سرزمین میتونید بپرید پایین و این به استراتژی های شما برمیگرده که کجا بپرین !پرش از هواپیما
سلاح ها و ابزارهای جنگی رو در طول بازی باید پیدا کنید و خب مهمه که بدونید میخواید چیکار کنید. چون کوله پشتی شما ظرفیت مشخصی داره و همچنین خودتون بیشتر از ۲ تا اسلحه سنگین نمیتونین بردارین !نکته خوب بازی تو گروهی بودنشه، یعنی شما میتونید علاوه بر تک نفره بودن،‌با یک نفر دیگه یا ۳ نفر دیگه تیم بدید و تو بازی شرکت کنید و با هم استراتژی بچینید که چطور بازی رو ببرید. این بازی هم نسخه دسکتاپ هم نسخه اندروید هم آی او اس داره که حجمش حدود ۱.۴ گیگابایته.امیدوارم اگر زمانی بازی کردید لذت ببرید و من هم آی دیم تو بازی این: amirbagh75kilموفق و شاد باشید پی نوشت۱: اگر بازی های باحال موبایل یا دسکتاپ تو این سبک ها بازی میکنید حتما معرفی کنید :) </description>
                <category>امیر</category>
                <author>امیر</author>
                <pubDate>Sat, 28 Jul 2018 22:17:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک ماهی در گوش شما (‌داستان یک تجربه در گوگل !‌)</title>
                <link>https://virgool.io/@ohmydevops/%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D9%88%D8%B4-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%84-y1gh9vklat3l</link>
                <description>انسان ها  تا زمانی که زبان ها وجود داشته باشند، مجذوب موجودات جادویی و دستگاه هایی میشن که موانع رو در زبان ها [و ارتباطشون با هم] میشکنه ! در Google Translate، ما فرصتی برای کار بر روی یک محصول داریم که به ما کمک می کنه یک قدم به جادو نزدیک تر بشیم !این مطالب ترجمه ای آزاد از این [مقاله] در مدیوم میباشد. نویسنده اصلی مقاله پندار یوسفی هست که یکی از Ux Manager های گوگله.شناسائی جادو: ترجمه از طریق گرفتن تصویر با دوربین یا حالت مکالمه در لحظه با نرم افزار Google Translate، هیچ وقت تعجب و جذابیتشو برای کاربرامون از دست نمیده، اما فرای این تعجب و ذوق کردن های طبیعی شون [بابت این ویژگی جالب نرم افزار]، واقعا این ویژگی ها براشون کاربردی و مفید هم هست، چون به زبان آموزان، دانش آموزان، گردشگران، و همه نوع افرادی که نیاز به فهمیدن زبان های دیگه دارن کمک میکنه!مشکل چی بود ؟متاسفانه، خیلی از کاربرامون نمیدونستن همچین ویژگی ای در Google Translate وجود داره! ما اولین بار توی مصاحبه های تحقیقاتی که با کاربرامون داشتیم و دیدیم از ویژگی های نرم افزارمون میپرسیدن، متوجه شدیم که این واقعا درسته [بی اطلاعی کاربران].ما با برگزار کردن یک نظرسنجی مطمئن شدیم که ۳۸ درصد کاربرامون از وجود همچین ویژگی هایی مطلع نیستن ! [ یعنی ما کلی قابلیت جالب برای گوگل ترنسلیت در نظر گرفته بودیم ولی خب کاربرا اصلن اونا رو نمیدیدن !]فرضیه:  آیکون های نشان دهنده این ویژگی ها خیلی کوچک هستند !تلاش های اول [برای رفع مشکل]:اولین فرضیه ما این بود که آیکون های نشان دهنده این ویژگی های نرم افزار خیلی کوچک هستند و دیده نمیشوند! منطقا اولین تصمیم غریزی ما به این موضوع بزرگ کردن آیکون ها و برجسته تر کردنشون بود.اولین تلاش:  بزرگ کردن آیکون ها خیلی عجیب بود، این کار اثر برعکس داشت! استفاده از حالت دوربین و مکالمه واقعا کاهش یافته بود. خب واقعا چه چیزی رخ داده بود؟ وقتی دقیق تر بررسی کردیم، متوجه شدیم که بسیاری از مردم خیلی راحت چیزهای رنگارنگ زیر بخش های اصلی برنامه رو نادیده می گیرند، اغلب فکر میکنند که اون بخش ها زیاد مهم نیستند، به خصوص  اینکه ما قبلا این فضا رو برای نمایش کارت های بخش های مختلف استفاده کرده بودیم [ card های گفته شده در تصویر بالا قابل مشاهده میباشد - برای اطلاعات بیشتر میتونین Cards in Web Design رو سرچ کنین تا بیشتر دربارش بدونین].به تخته طراحی برگردیم !خب ما به صفحات طراحی برگشتیم و از خودمون پرسیدیم: کمترین تغییراتی که میتونیم به رابط کاربری فعلی و البته آشنا برای کاربرامون بدیم تا ویژگی های کاربردی نرم افزارمون براشون واضح تر بشه چه چیز هاییه ؟ما آیکون ها رو با اضافه کردن متن در پایین شون و تقسیم کردن بخش Voice به دو قسمت مهم و متفاوت بهبود دادیم: حالت گفتن یک متن از طریق voice [به جای تایپ]  و حالت مکالمه با نرم افزار !تلاش دوم:  تغییرات نامحسوس بیشتراین یکی کار کرد ! میزان استفاده از قابلیت های کلیدی نرم افزار بین افراد بالارده تو گوگل زیادتر شد، مثلا بخش Handwriting یا همون دست نویس، ۲۵ درصد نسبت به قبل بیشتر استفاده شد! ما حتی توییت هایی از کاربرا داشتیم که فکر میکردن این ها بخش های جدید نرم افزار هستن در حالی که ما این ها رو چند سالی بود که داشتیم !بهبود رابط کاربری بخش مکالمه لحظه ایما اینجا متوقف نشدیم. توی Google Translate ما همیشه به این که چطور میتونیم تجربه استفاده از محصولمونو برای کاربرانمون بهبود بدیم، فکر میکنیم. ما میخواستیم که رابط کاربری بخش حالت مکالمه لحظه ای (real time conversation)  رو ساده تر کنیم و کاربر سریع تر و مستقیم تر اونو درک کنه و متوجهش بشه.رابط کاربری حالت مکالمه قبلی ما ۳ تا دکمه داشت: ۲ تا دکمه یکی سمت راست و یکی هم چپ برای هر زبان [زبان مبدا و زبان مقصد برای ترجمه شدن] و یک آیکون بزرگ میکروفون در وسط که ما بعضی مواقع بهش میگیم میکروفون جادویی :)میکروفون جادویی قرار بود که بدونه چه موقعی کاربر شروع به گفتگو میکنه، با چه زبانی گفتگو میکنه، چه موقعی گفتگو رو تموم میکنه و چه موقعی باید حرفهاش ترجمه بشه، و همه این کار ها بدون گرفتن هیچ اطلاعات اضافه ای از کاربر ! وقتی همه چیز کار می کرد، واقعا جادویی بود! اما میکروفن جادویی برای بعضی از زبان ها به اندازه سایر زبان ها کاملا صحیح نبود [یعنی احتمالا نرم افزار نمیتونسته درست زبان رو تشخیص بده و بهتر بوده کاربر بگه که داره با چه زبانی صحبت میکنه] و چون رابط کاربری روی میکروفن جادویی تاکید کرد، بسیاری از مردم فقط و فقط از آن استفاده میکردند و حتی نفهمیده بودند که دو دکمه برای تعویض زبان به صورت دستی وجود دارد که به آنها کنترل بیشتری می دهد.در نتیجه اکثر کاربران با مشکلاتی مواجه شدند و این بخش رو رها کردن و از بخش دیگه ای، مثل تایپ کردن استفاده کردند.تغ تغ تغیییر !پیرو درس هایی که از بهبود بخشیدن توانایی کشف کردن ویژگی ها با استفاده از تغییرات ساده در طراحی آموختیم، از خودمان می پرسیم: ساده ترین تغییراتی که میتوانیم برای رابط کاربری درست کنیم تا تجربیات، بیشتر بصری و قابل درک شوند چیست ؟ ما دکمه ی تغییر دستی زبان  را با تغییر شکل و رنگ آن ، بیشتر در دسترس قرار دادیم.ما هنوز هم میکروفن جادویی را حفظ کردیم و حتی یک متن توصیفی (توضیحی) را نیز به آن اضافه کردیم، اما دیگر [آیکون میکروفون] ستاره بزرگ UI نبود. [ یعنی دیگه زیاد تو چشم نبود]در همان زمان، ما با تیم سخت افزار کار میکردیم تا مطمئن بشیم که آزمایش هامون با هندزفری های Pixel Buds هم کار بکنه. ما تغییرات کوچیکی روی رابط کاربری انجام دادیم تا یک آیکون Headset رو زمانی که Pixel Buds ها وصل میشن نمایش بده. حتی یکی از طراح های با استعدامون، Liu Liu، با ایده خلاقانه صفحه &#x27;یخ شکن&#x27; اومد. اون در تحقیقات روی کاربران متوجه شده بود که بخش بد قلقِ گفتگو، آغاز گفتگو هستش. برای همین اون یک صفحه نمایش گرافیکی با یک پیام معقول درست کرد که یخِ کاربرا رو واسه گفتگو با نرم افزار بشکنه !شکستن یخ گفتگو !به عنوان یک نتیجه در تغییر رابط کاربری و همچنین بهبود بخش های فنی دیگر که در مجموع حالت ترجمه مکالمه در لحظه رو سریعتر کرده بود، ما شاهد افزایش قابل توجهی در استفاده از بخش ترجمه های گفتاری بودیم. در حالی که تلاش ما برای بهبود این ویژگی ها و دیگر ویژگی ها در همین جا به پایان نمیرسد، این اولین قدم بزرگ ما در آسان کردن و ملموس تر کردن کردن ویژگی های جادویی نرم افزار برای استفاده کاربران بود !</description>
                <category>امیر</category>
                <author>امیر</author>
                <pubDate>Thu, 07 Jun 2018 03:02:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطره ها، همه آنچه که لازم داشتم</title>
                <link>https://virgool.io/@ohmydevops/nothing-else-matters-kdnerqtwafpm</link>
                <description>امروز نمیدونم چی شد که یک دفعه یک گروه قدیمی از بچه های دانشگاه رو دیدم و  نشستم یک ساعت کلشو خوندم. اصلا هم مهم نبود که پس فردا امتحان هوش مصنوعی  دارم :)رفتم تو خاطرات ترم های اول و  دوم و آدمی که بودم و آدمی که هستم. چه قدر عوض شدم‌! چه قدر اتفاقات  افتاده بود. چه قدر بالا پایین ها که تموم شدن و خاطره هاش مونده. چه قدر  استرس ها که اصلا دیگه یادم نیست چی بودن و چه شادیا که الان یادم نمیادشون  ! چه قدر چیزایی که قبل داشتنشون فکر میکردم اگر داشته باشمشون میترکونم و  زندگیم عوض میشه ولی بعد داشتنشون و افول هیجانات هیچ خبری نبود !و  چه قدر اشک ریختم با مرور خاطرات. هم قشنگ بود هم دلگیر. قشنگه چون یاد  میگیری هیچ چیز دائمی نیست، دلگیره چون دلت میخواد برگردی اون روزا ولی طبق  قوانین دنیا نمیتونیم برگردیم :(چه  آدمایی که از زندگیمون کم شدن یا آدمای جالبی که اضافه شدن. از یک جایی به  بعد دیگه کم کم میفهمی که عمیق بودن و ساده بودن مهمترین اصلای زندگیت  باید باشن. هر چی سخت ترش کنی سخت تر میشه. هر چی عمیق تر باشی و آروم تر  باشی و بی سرصدا تر، رفتار معقول تری به نظر میاد ( البته امیدوارم منظورمو  درست برداشت کنین دیگه. زندگی بدون دیوونگی میشه !؟ نمیشه)نمیدونم این روزایی که الان توشم یک روز قراره خاطره بشه. اونقدر عمر میکنم اصن ؟! نمیدونم و هیچ چیز معلوم نیست و اصنم مهم نیست :)مهم  اینه که بدونم دارم چه کار میکنم. چرا یک کاریو میکنم (‌با دانش فعلیم) و  ...، این باعث میشه که یک روز کمتر حسرت بخورم و حس بهتری داشته باشم.پ.ن۱: نمیدونم چی شد که اولین مطلبم این شد ولی خب دیگه حسی بود که الان داشتم و میخواستم مکتوبش کنم.پ.ن۲: امیدوارم ویرگول یک روز مدیوم  خوبی بشه و از اونم بهتر بشه. من تقریبا هر دو سه روز چند تا مقاله میخونم  از ویرگول و برای تیمشون آرزوی موفقیت دارم. برنامه تون هم سریعه هم UI/UX  خوبی برای من داشته :)</description>
                <category>امیر</category>
                <author>امیر</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jan 2018 22:50:37 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>