<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امید جلالی ترشیزی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ojlato</link>
        <description>مُتِوَکِل‌پُر‌اُمید،
منم!
امید،
امید به آزادی،
امید به زندگی
و امید به آینده!

امیدی که به فردای بهتر امید دارد...

OmidJalaliT</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 02:52:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4041953/avatar/eE107L.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امید جلالی ترشیزی</title>
            <link>https://virgool.io/@ojlato</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اما پسر شدم که تورا آرزو کنم..!</title>
                <link>https://virgool.io/@ojlato/%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%AA%D9%88%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88-%DA%A9%D9%86%D9%85-z3mbmfupxfzz</link>
                <description>چیکیبرای چه کسیو کجا؟از برای چه دست در تخریب اموالالبته برای من جذاب در جایی که ضرری برای تاریخ و فرهنگ نداره یادگاری ها و جملات قصار آنها را خواندناما چرا به این جایش رسیدیمگر دختران نمیتوانند آرزو کنند؟ان بخش زندگیشان خراب است؟انها نمیتوانند عاشق شوند؟میفهمم که این روزها شاید بتوان گفت زمونه نامرد شده و ادمها از هم خیری که نمیبینن هیچ، آسیبم میزننولی دلیل نمیشه که یکطرفه بیان کنیانسان موجودی است با دو وجهزن و مرد که در کنار هم کامل میشنتمام خصوصیات رو نیز هردو داراهستنداین یکطرفه گویی و جانب داری و حق دادن و ندادن به یکدیگر رو درک نمیکنماما برایم جالب بود و میتوان از وجه دیگری به داستان نگاه کردنه دروغ گفتمنمیتوانم احساس مادر فرزندیی در آن ببینممیتوانم به گمان بعضی و علاقه هایشان آن آرزو را (ماشین، موتور، ساعت، شغل، خونه، زندگی، لپتاپ و...) تعبیر کردتمام چیزهایی که خرید آن اگر ممنوع نشده مکروه شدهنتوانستیم گفتیم بدهنخواستیم گفتیم نمیتونیمانجام ندادیم گفتیم نشدهاولی را نتوانستیم بخریمدومی را از ته دل نخواستیم و آخری را به سمتش گام بر نداشتیم گفتیم نشدهمیبینید؟خوب که بنگرید تمامش تقصیر خودماستخوب که بنگری همه تزویر میکنندچند وقتی است کانالی در تلگرام شهر ما فعالیت میکند تا جوانانی که با یک نگاه عاشق شده اند را به هم برساند تحت عنوان کاشمر کراشعمده حرف بقیه در زیر کامنتاش اینه که اگر واقعا عاشقش شدی و اومدی اینجا گفتی بهتر بود میرفتی رو در رو حرفت را بزنی و از خودش تقاضا کنیمضمون حرف درست استبه جای آرزو کردنش پا پیش بذاربرو جلواز هیچی نترسدر همه ادوار همین مدلیستبرای شروع بیزینس، خرید، عشق، زندگی از تو حرکت بودهو ممکن است برکتی صورت نگیره چون اصل بر نرسیدنهاما تو پاشو و اعتراض و صداتو به گوش جهانیان برسونپاشو و حرکتی بزنتو شروع کننده باشحتی اگه همصدایی نداری | ۱پی‌نوشت: عنوان بر گرفته از دیوارنویسی یک دانشجو بر دیوار گچی کلاس دانشگاه/آخرین کلاس ترم 4باعث جرقه و تراوش چرت جدیدی از من شددور جدیدی از آن و نوشته های دلنشین تری بزودی در راهه (البته که باید ذوقش باشه)</description>
                <category>امید جلالی ترشیزی</category>
                <author>امید جلالی ترشیزی</author>
                <pubDate>Thu, 05 Jun 2025 14:06:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>متنفرم...</title>
                <link>https://virgool.io/@ojlato/%D9%85%D8%AA%D9%86%D9%81%D8%B1%D9%85-zfhkjsbwuxyi</link>
                <description>متنفر شدم از همهاز آدمهای وسط باز مظلوم نمااز هردمبیل های بی سوادی که دیده میشن و بهشون بها داده میشه از بی فرهنگیی که تا نمایشگاه کتاب هم سرایت کردهاز فراموش کردن آداب و رسوم توسط مردمانی که به اشتباه آنهارا دهاتی خطاب میکنیماز ندانستن قانوناز تمام کسانی که خود بزرگ بینی دارناز کسانی که امید زیادی تزریق میکنناز کسانی که به خودشون اجازه میدن چون موفق شدند بقیه رو هم به این سمت سوق بدناز لب و دهن هایی که امروز مد شده اند و عرضه و جرئت انجام هیچکاری را ندارند حتی کلاس کنسل کردن رااز کسانی که مینالند ولی آبی ازشان گرم نمیشوداز کسانی که میشینند تا بقیه کار را برایشان پیش ببرنداز این بی هنرهایی که مردم دنبالشان میکنندازین فضای مجازی لجنزاراینقدر زیاد بود و هست که فکر نمیکردم هنگام ذکر کردنشون این همه بشناینقد هست که دیگه لازم نیست همه رو بگم و کسانی که میفهند و اهل علم و سوادو دل هستن متوجه شدن و مواردی رو هم حتی از ذهنشون عبور دادن که من اشاره ای نکردمبگذریمخانم زهرا عاملی شعری گفتن که شادمهر عقیلی به زیبایی اجراش کرده به نام قطعه رابطه که میگه | از آدمای شهر بیزارم چون با یکی شون خاطره دارم| من با کسی خاطره ای ندارم ولی از تمام ادمهای شهر بیزارمانسان های در ظاهر خوب و موجه ای هستنداما در باطن اغلب عاری از سواد، ادب، فرهنگ، حس میهن پرستی، دارای صفت بارز آدم فروشی، جهل و کلاهبرداری و زرنگ بازی و ازین دست صحبتامضمون حرف من و روی صحبت با شهر خودم نیست صرفااون برای درک بهتر مسئله بودکل کشور دیگه ازین قائده مستثنا نیست آدمهایی با مغز خالی و دهان پر جاشونو به مغز پر و دهان بسته دادن چون اونها اغلب یا فرار کردن یا بهشون مجال صحبت کردن نمیدن و اغلب تریبون دست تهی مغزان است و عجب از مردم که گوش میدن و براشون احترام هم قائلن گاهااینه که منو عذاب میدهاینه که میتونه یک ادم عاشق ایران و مردمانش رو تا این حد بیزار و متنفر بکنهاون قشر کمی که شستشو شدن و دارن به جاشون حرف میزنن و تصمیم میگیرن و ناخودآگاه تو بازی اونا قرار گرفتن و تن به فکرهای پلید اونها که نابودی فرهنگ و اصالت و تمدنه میدناز بحث اصلی اگر نخوایم دور بشیم شما چند وقته به روحیات مردمنحوه حرف زدن هاطرز تیپ و استایلطریقه حق طلبیاسطح ادب و نزاکت نحوه احترام به قانون ها، فرهنگ و یکدیگر رو در نظر بگیرینخیلی چیزای دیگم هست اما شما دقت کنین که چقدر تونستن بعد از چند نسل نحوه رو تغییر بدن روی بد دهنیبی فرهنگیهتک حرمتبی پرستیژی و...شما در نسل های اولیه سالهای انقلاب و بعدش به وضوح کمتر مشاهده میکردین اما در نسل های آینده همانطور که قبلا مفصل راجع بهش گفتم چقدر تونسته در سطح سواد و دانش و بیان احساسات و آمیخته شدن ما با شعر و ادبیات تاثیرگذار باشه چقدر در آمارهای جرم و جنایت های ما میتونست موثر باشهچقدر میتونست از میزان تنفر کسی مثل من بکاهدکه نه تنها کمتر نمیشه بلکه روز به روز  با حرفایی که میشنومبا رفتارهایی که میبینمبا وضعیت های مختلف و گاها معیشتی که درست شده بیشتر و بیشتر شده و لعن و نفرینی است که پشت سر باعث و بانیش میفرستمکس یا کسانی که به هر نحوی درین موضوع دخیل هستندالبته اگر تاثیری داشته باشهاینکه میگم متنفرم به این معنا نیست که از شهر و کشور بیزارم باشمنهاصلا اینجوری نیستشهر و کشورم رو بدون انسان و موجودی تخریبگر دوست دارمرک بگم شهرم رو بدون خودم دوست دارمبدون خودم های نوعیافرادی که مثل خودم همینقدر بیشعورند(تمام آن صفت های بد را در بیشعور خلاصه کردم)شهرهارو با این امکانات اگر برای حیوانات دیگری که دست بر قضا بدون عقل هم هستند طراحی میکردن به مراتب اوضاع بهتری داشتنگاه کنید به کسانی که بقول معروف مجنون هستند!نه اسیبی به جایی میرسونننه دودره بازی میکنننه دروغ میگننه محیط زیست رو تخریب میکنننه این حجم از بی فرهنگی و بی ادبی رو دارا هستندبلکه رک نیز هستند و هرچیزی که در دلشون میگذره رو به زبون میارن و چیزی ته دلشون نه هست و نه میمونهخب اگر بخوایم بقول همان جماعتی که به آنها به چشم  مجنون و دیوانه و فردی که عقل نداره مینگره نگاه کنیم تفاوتشان با آن حیوان بی خرد چیست؟جز این است که حیوان حرف نمیزند ولی او میزد که کاش نمیزد چون لااقل تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد خب پس دنیا جای بهتری برای زندگی میشدبا وجود حیوانات شهرها خیلی بهتر و پاک تر نگهداری میشدچون لااقل اونا میدونن از جایی که دارن توش زندگی میکنن خوب نگه داری کنند و تمیز نگهش دارن و بهش احترام بذارنپس به همان جمله باید توی این دنیا دیوانه باشی تا بتونی زندگی کنی میرسیم و نتیجه میگیریم دنیارو دیوونه ها میگردونن که بعضی وقتا اینقدر باحاله و از فرط بی نظمیش نظم دارههمون دست همونا باشه بهترهمام سعی میکنیم با دید دیوونه ها بنگریم بلکه از تنفرمون کاهیداینهایی که من گفتم همه تکرار بدیعیات و مکرراته که همه از زبون همه شنیدین و نیازی به تکرارش نیست و فقط خواستم یادآوری کرده باشم و برای خودم ثبت بشهالبته که به وضوح هرروز این ادمهای خر متحجر نون به نرخ روز خور که هرروزم دارن بیشتر میشن و خیلی خیلی میبینماز دانشگاه و استاد و دانشجو بگیراز خیابون و ماشین و موتوراز پیرزن پیرمردهایی که نمیدونم چرا تموم نمیشنتا زن و مردهای مثلا تحصیلکرده و فرهیختهعین قارچ گوشه گوشه سرزمینم درومدن و عین خوره دارن شیره این مردم رو میخورن و خون مردمو تو شیشه میکننالبته بعضی از این مردم خودشون خواستن که جور دیگه ای زندگی کننولی از خدا که پنهون نیست از شمام نباشه من دیگه هیچ کس رو آدم درست درمون نمیبینم حتی خودمو تو آینههمه رو مثل همون بیشعورها میبینم چون گاهی پا به پاشون حرکت کردم و کردند و راستش عق زدم و ترجیح دادم بشینم خونه و به خریتم ادامه بدم تا اینکه توی آنها باشماینجوری به کسی آسیب نمیزنمچقدر خوب میشد اگر همه شونو میشد برای مدتی حبس کرد تا این بیماری از تنشون خارج بشه.....۱</description>
                <category>امید جلالی ترشیزی</category>
                <author>امید جلالی ترشیزی</author>
                <pubDate>Thu, 05 Jun 2025 14:03:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازنویسی ممد نبودی ببینی</title>
                <link>https://virgool.io/@ojlato/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D9%85%D8%AF-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C-dutl9xycsnkp</link>
                <description>ممد نبودی ببینی شهری که آزاد کرده اینبودی تا ثمره اش را ببینینبودی ببینی برای ذره ای از خاکت که عمرتو گذاشتی چقدر زحمت کشیدن و نگهش داشتنرفتی و ندیدی اهانت یاران صدام به جزایر ایرانی راندیدی پدر، برادر، خواهرزاده، برادرزاده، نوه برادرهایت که تو حتی نمیشناسی شان چطور حتی به ماهی های خلیج هم رحم نکردند و برای قدرتی که فکر نمیکردی روزی همان دگر یاران زندت از روی تمام خط قرمزها عبور کردن و با قرارداد به چین دادنش نه بزورآه و واویلا برای نبودت؟ از طرف کسانی که حتی ذره ای ناراحت نیستن ک نیستی و پاکسازی شدی؟ساده ای پسر!به لقبهایی که بهت میدن اعم از نور و امید نا امیدان و نخل و... اعتنا مکنتو مرد بودی که برای آرمانت جنگیدیاما حرفای اینارو به باد هوا بگیرآن نوری که به تو لقب دادن روزی دو ساعت در خانه مردمان نیستآه یادم رفت که بگویم در شرایط جنگی نیستیمجنگ سالهاست به اتمام رسیدهازون شرایط فقط ب پناهگاه نمیرویماوه پسر خودمونیما خوب شانست گرفتهازون نوری که گفتن تو چشمان ترشان بودی در سال هزاروچهارصد و چهار یکی از همان یارانت گفته سالهای اخیر ممکنه روزی دوساعت برق بیادگفتن مثل زمان شما و قبلترش از بادبزن استفاده کنیماری ای امید ناامیدان! واقعا خوب مسخره ات کردن با این القابمردمی که برای خاک ،خون و نفتشان جنگیدی اگر الان بودی میدیدی که چطور آبادسازیش هم همچون آزادسازیش به دست خدا افتاده و شاید تنها جایی است که اگر امروز به آن برمیخوردی غریبه نمیامد چون تغییری نکرده نسبت به آن سالهااری جهان آرا جانآن سرزمینی که عاشقانه برای جوانان و فرزندانت جنگیدی، یارانت کاری با او کردن که هیچکدامشان دیگر در خاک وطن نیستن، شاید فرزند و نوه هایت الان برایت لعن و نفرین میفرستن و نمیدانی چراراستش را بخواهم بگویم این است که چشم بسته پشت دست کسانی بازی کردی که خودشان صاحب کافه بودنبرایتان چیده بودند تا خودشان همان نفتی که اول انقلاب دم از ملی بودنش میزدین را به جایی برسانند که بخاطرش کودکان سرزمینت در سیستان با گاندو دست و پنجه نرم میکنند ولی آنها با وجود تحریم ها نفت را ارزان میفروشند تا کودکان غزه لباس و غذا داشته باشندکار را به جایی رسانند که علاوه بر ماهی هااقلاممان نیز همه چینی استبه جایی رسید که یکی از همین هم رکابان و یارانت گفت کی گفته نفت مال مردم است؟مگر معنی ملی یعنی مال مردماره ممداقا اینجوریاس و بهت نگفتن و در جریان نیستیچهل ساله به اسمتون اشک میارن تو چشم مردمبزرگداشت براتون میگیرن تا مردم یادتون بیوفتن ولی با نادانی چیزی منفجر میکنند که برق شهر درست همانند حمله های صدام ناگهانی قطع میشودچهل و اندی از ان وعده امام گذشت که مردمی که روی نفت خوابیده بودند را وعده اب و برق مجانی داد ولی الان ازمون تقاضا میکنن که تو زمستون گاز کمتر مصرف کنیمتو تابستون میگن برق کمتر مصرف کنیم تا برای زمستون گاز داشته باشیمماهم تشنه لبیم سردارشما در شرایط جنگی اب کم داشتین و قناعت میکردینمام چندسالیه که در هشدار خشکسالی بسر میبریم و همان زاینده رود و دریاچه ارومیه ای که بابت سرپا موندش از جونت گذشتی بقدری خشک شده که باعث فرونشست شدهاره جان اراسرت داره بدرد میاد و حالت از خودت و یاران زندت بهم خورد؟دوست داشتی بودی و میدیدی نه اینکه خوشحال باشن که نیستی و نمیبینیهمان کویتی پوری که اینو برات خوند شده منتقد یارانتاهنگ اعتراضی میخونهخودت ببین کارمون کجا کشیدههمونی که محسن چاوشی گفت | جان آرا، خوزستان تنهای تنها شد، خوزستان از اشک این مردم،دریا شد |این خوزستانش خطاب ب کل ایران استتازه از ناامیدی جماعتی نگفتم که تو امیدشان بودیولی میدانم همانند همان شعر به هنگام آزادی اشکی از شادی هم چو ما میفشانی</description>
                <category>امید جلالی ترشیزی</category>
                <author>امید جلالی ترشیزی</author>
                <pubDate>Thu, 05 Jun 2025 13:59:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سه جلد</title>
                <link>https://virgool.io/@ojlato/%D8%B3%D9%87-%D8%AC%D9%84%D8%AF-oldkirnrfmjc</link>
                <description>سه‌جلد یا شناسنامه یا آی دی کارت یا کارت شناسایی(البته در ایران دو مورد آخر چیز دیگه ایه) ولی چه فرقی داره؟وقتی یک عده ای که باید ندارند و بلعکس؟وقتی بعضیا دارن و بدردشون نمیخوره چون هویت ندارن؟وقتی ایرانی نداره ولی اجنبی داره؟وقتی هویت و فرهنگ و هنر و تمدن و تاریخ این مرزوبوم که به تنهایی قدمت و تاریخ و تمدن کل دنیارو یدک می‌کشه دست مایه کوچک و بزرگ و تربیون دار و مردم عادی بشه چه فرقی داره کی سه جلد داشته باشه کی نه؟کی رییس جمهور باشه کی نه؟کی اصالت حفظ کنه کی نه؟رودها و قلعه ها و کاخ ها از خجالت ملت شرمگینن و خواستار بی هویتی و رفتن و کفر نعمت میشوندآنوقت شما از آدمیزاد توقع شناسنامه دارید؟اینجا آدمیان محکوم به بی توجهی انداینجا تنها چیزی که ارزش ندارد و ارزش افزوده آن محاسبه نمیشود جان استآنهایی که داشتند کجا را گرفته اند؟وقت دارند سر بخارانند؟وقت دارند با خانواده باشند؟وقت دارند زمان ازادشان را به درد و دل اطرافیان و شریک زندگیشان بدهند؟از همه مهمتر (صرفه جویی در مصرف مغز)وقت دارند  زندگی کنند؟پس خود بگو سه جلد داشتن پوئن مثبت است یا منفی؟آیا آن کودک سیستانی که بدلیل نداشتن آن محروم از تحصیل در سیستم زنگ زده آموزشی است ضرر کرده یا منو شمای تحصیل کرده؟آیا او بهتر معنای زندگی را فهمیده یا منو شما؟آیا او از همان ابتدا فهمیده دنیا همانند گاندوی بیرحم درون آب بی آلایش نامرد است یا منو شمای پرقو نشین؟!آیا زندگی برای ما سخت تر پیش میرود یا اوکدامیک معنای زندگی را بهتر درک کرده است؟(با احتساب تمام سختی های مردم مظلوم سیستان و بلوچستان به عنوان گردشگر اون منطقه فقط با کنایه طرح سوال کردم)بازهم میگویم سه جلد داشتن درین دنیای دروغین و غیرواقعی برای مردمانی که چندین سال از آرمان و اصالت خود فاصله گرفته اند شوخیی بیش نیست!مردمانی که دست به خود تخریبی میزنند ( هر کس اورا طوری معنا کرده است) اما اشاره من به بناها و آثار و بقایا و برکات و طبیعت مان است.آنهایی را هم که ما سعی در حفظشان داشتیم افرادی دست سنگشان را بر روی آن کشیدند و آنها نیز روی دیگرشان را به ما کردند و گاها رو به نابودی رفتندمیگن ملتی که تاریخ نداند به آن دچار میشود ولی من میگم ملتی که تاریخ نداند و حفظش نکند رو به نابودی استبعضی تاریخ ها خواندنی نیستند و باید در نگهداری از آنها برای آیندگان کوشا باشیمتاریخ حفظ شدنی ما همون کاخ ها و دریاچه ها و جنگل ها و تخت جمشید ها و ارگ کریمخان ها و سی و سه پل ها و زاینده رود هاست که هستن کسانی که دوستدار و یاران بی اطلاع اجنبی ها و دشمنان آریایی این خاکن بی آنکه بداننددر میان طغیان این سیل عظیم جمعیت دوستدار ایران گاها پیدا میشود این چنین افرادیدر همه جا همین استحال تو با وجود درد مشترک میان خزر تا ارومیهاز اصفهان و فرو نشست ها تا بندرعباس و انفجاراز سیستان و بلوچستان و مردمش تا خوزستان و گردوغباراز یزد و بی آبی تا تهران و آلودگیازین ایران وصله پینه دوستداشتنی که نمیتوان از آن دل کند بگو که فرقی میکند که...🙌🏻🤍🌱پی‌نوشت: پتانسیل رشد رو داره ولی ترجیح میدم سخن رو کوتاه کنمدوستتون دارم دمتون گرم که با وجود تاخیرها همچنان هستین و میخونین✨🥰</description>
                <category>امید جلالی ترشیزی</category>
                <author>امید جلالی ترشیزی</author>
                <pubDate>Sat, 31 May 2025 00:35:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نـــم...</title>
                <link>https://virgool.io/@ojlato/%D9%86%D9%80%D9%80%D9%80%D9%85-hlmsncx6wk5y</link>
                <description>قصه تازه شروع شدهاز صفر صفراز همان ابتدایی ترین ابتدااز همانجایی که که ما بذر همه چیزرا کاشتیمساختیم و خون جگر خوردیمساختیم و عمر و وقت و حوصله و سرمایمونو ریختیم پاشازش مواظبت کردیم که وسط کار کم نیارهرفتیم تا رسیدیم به او بالاهارفتیم تا میانه های پایانیرفتیم تا به جایی که درخت به ثمر نشسته بود داشتیم کیف میکردیمزندگی جدیدی را شروع کردیم و با خستگی‌های فراوان از یک شروع کردیمچون اینبار چیزی را داشتیم که خود ساخته بودیمدیگر همه چیز صفر مطلق نبودگذشت تا بدانجایی که از نیمه گذشتیاد آن کهنه از دیده گذشترفت و در کنج غم سینه گذشتبا دوصد راز سراسیمه گذشتبختک خانه خراب کنی که ممکن است گاها و بسیارا حامل رحمت باشدنم از راه رسیدنمی که اگر با باران باشد زیباترین لحظه زندگیستنم اگر در آخر شبنم باشد میشود ساعتها به تماشایش نشستنم اگر با باد آغشته شود میتوان آن را عطری تعمیم یافته از بهشت تلقی کرداما اگر به سراغ گچ و دیوار و سنگ و آجر برود مثل این است که گرگی سگ چوپان بشودبه مثاله کارد و پنیر در کنار یکدیگر ویرانگرندبه مثابه یک دشمن خونخوار، یک سیاستمدار ضدمیهن میماند و عین خوره به جان مردم و کشور و خونه و خونواده میوفتدنمی که پوشک بچه میزند و اگر قراربه شستشوی فرش و موکت نباشد دستکم محل نم را پاک میزدایند که اگر نکنیم آن خود میشود بلای خانمان سوزهرچند کوچکش آسیبی به مراتب بزرگ میزند که تا سالها اثرش میماند و ممکن است روزی هرآنچه ساختی در تمام نیمه عمرت را یک شبه ویران گشتنش را ببینیوای به روزی که در سطح کلان باشد و محل نم زدگی بزرگنم گاهی حاصل حسرت و غفلت و کم کاری خود استاگر آن روزی که میساختی با تمام شوقآنوقت جیک جیک مستونت فکر زمستونتآن زمانی که باید حواست به زیرساخت ها و مهم ها میبود داشتی با بیرون و در و همسایه کلنجار میرفتی، برای محله قدیم شاخ و شونه میکشیدی و پول میدادی تا ازت در اون محله دفاع کنندر صورتی که در حالت واقع بینانه نیازی به انها بود؟نیاز بود تا بفکر سروسامان محله قدیم باشیم یا راه نفوذ آب و نشتی رو به محل ساخت جدید میبستیم؟نیاز بود که مسائل مهمتری رو پیش پا و آینده میذاشتیم و راجع بهش بحث میکردیمنیاز بود که به جای صرف وقت و هزینه و زمان و فرسودگی جان برای ساختن مکان جدید، همان قدیم رو بازسازی و اصلاح میکردیم و بیخودی هزینه هارا صرف محل قدیم و جدید نمیکردیم(کوتاه میکنم و به خیلی مسائل دیگری که راجع به نم داشتم نمیپزدازم و میریم سراغ نتیجه گیری)گذشت!بله با همان نم و ترک و شکاف و حس کردن آوار شدن سازه روی زندگی ها گذشتچه باید کرد؟درین مورد بخصوص باید تمام آن چیزی را که حاصل دست رنج پدر و یا پدر بزرگ / مادر یا مادربزرگت هست رو کامل از بین ببری تا وقتی مهمون میاد باعث خجالتت نباشهاز شرش راحت بشی تا خودتو قربانی نکرده و از بین نبردهبله گاهی نم رو یکم بهش رو بدی تبدیل به سیلی میشه که هوار و آوار میشه روی چیزی که تکه ای از وجودته و اگر جلوش رو نگیری و خودت با دستای خودت جلوی این سیل عظیم ویرانگر رو نگیری ممکنه بعد از مرگت و ارث رسیدنش به جگرگوشت، فرزندت یکجوری روی خودش و افکار و آیندش خراب بشه که توهم مثل پدرانت مقصر شناخته بشی و اونوقته که خیلی دیره و تمام فرصت ها از دست رفتهپس تا دیر نشده بجنب و خودی نشون بده و مراقب نم هایی که خودتون بهشون بها دادین تا برای خودتون شاخ بشن باشین«این متن رو دوبار بخون، چون من راجع به خونه و نم و خانواده و... حرف نمیزنم»پی‌نوشت: ایده اولیه از نم گرفتی دیوارای خونمون شروع شد که فکر نمیکردم به این زودی و بعد گذشت دوسال از ساختش سر و کلش پیدا بشهاما ایده تکمیل کنندش هنگام گوش کردن به اخبار جدید جهان و هنگام نگارش به ذهنم رسیداینو یک طور دیگری دوست دارمشمام دوستش داشته باشید و برای اولین باره که حس میکنم خزعبل ننوشتم😅دمتون گرم.مرسی💚🤌🏻✨</description>
                <category>امید جلالی ترشیزی</category>
                <author>امید جلالی ترشیزی</author>
                <pubDate>Sat, 31 May 2025 00:22:43 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>