<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Omid</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@omid_hemmati</link>
        <description>همبنیانگذار استارتاپ ست پلت</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:05:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/147893/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Omid</title>
            <link>https://virgool.io/@omid_hemmati</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تصاویر ماهواره‌ای چگونه بهره‌وری کشاورزی را افزایش می‌دهند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@omid_hemmati/%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%B1%D9%87-%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%B2%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF-z5pavkqwelow</link>
                <description>بسیاری در خصوص هدف و ارزشی که ست پلت ارائه می دهد، می‌پرسند. این نوشتار به صورت خاص درباره اینکه دقیقا تصاویر ماهواره‌ای چه کمکی به کشاورزی می‌کند، می‌پردازد.ماهواره‌های مختلفی به دور زمین در گردش هستند که به منظور مقاصد مختلفی مانند هواشناسی، مخابراتی، اینترنتی، مکان‌یابی، تصویربرداری و بسیاری دیگر پرتاب شده‌اند.ماهواره‌هایی که به قصد تصویربرداری از عوارض سطح زمین پرتاب شده‌اند، به کمک علم سنجش از دور، برای ردیابی و نظارت بر تغییرات سطح استفاده می‌شوند.شکل 1- کشاورزی هوشمندتصاویر ماهواره‌ای و کشاورزیاز تصاویر این ماهواره‌ها که در محدوده مرئی طیف نوری و همچنین غیرمرئی برداشت می‌شوند، می‌توان برای کشف رویدادهای مختلف بر روی سطح زمین استفاده کرد. به طور مثال، از روی تغییرات بازتاب امواج محدوده رادیویی، برای تغییرات ارتفاع سطح زمین استفاده می‌شود که از روی آن فرونشست یا جابجایی پوسته را تشخیص می‌دهند.یکی از مهمترین کاربردهای این تصاویر، در پایش یا نظارت بر مزارع است. گیاهان در طول دوره رشد خود تغییرات زیادی را در حجم سبزینگی و تراکم خود دارند که این موارد خود را در تغییرات بازتاب نور در طیف مرئی و نزدیک به مرئی از گیاه نشان می‌دهد. بدین ترتیب، می‌توان به کمک تصاویر ماهواره‌ای بر مزارع پایش مستمر داشت؛ همچنین، پدیده‌های دیگری مانند تنش‌های گیاه یا عوارض سطحی پیش از کاشت مانند بافت خاک نیز به کمک این تصاویر قابل تشخیص است.پرسش مهمی که پیش می‌آید این است که چگونه این اطلاعات، منجر به افزایش بهره‌وری مزارع می‌شود؟اینکه کشاورز بداند در کدام قسمت مزرعه‌اش، پوشش گیاهی کمتر از نقطه دیگری است، به خودی خود، بهره‌وری را افزایش نمی‌دهد. حتی اگر محصول کشاورز زیاد شود، اما امکان برداشت، انبار، سردخانه یا فروش آن نباشد، باز هم فایده‌ای ندارد.محصول پردازش تصاویر ماهواره‌ای، آگاهی است.افرادی که آگاه می‌شوند، می‌توانند با استفاده از این آگاهی تصمیم خردمندانه‌تری بگیرند. هر چند، در بسیاری از مواقع، شاید تصمیم جدیدی نتوان گرفت؛ یعنی امکانات و شرایط طوری است که کشاورز انتخاب دیگری ندارد اما همین دانایی نیز از صرف بیهوده نهاده‌ها جلوگیری می‌کند.از سویی دیگر، آگاهی می‌تواند به افزایش کنترل فرد بر دیگران بینجامد. اگر فردی از زیردستان یک مدیر در مزرعه، خطایی کند، به این شیوه می‌توان بر او نظارت کرد. برای نمونه، مزرعه ‌ای را می‌توان تصور کرد که در اوایل بهمن باید در آن زمین کود داده شود. اگر کود به زمین داده شود، تراکم پوشش گیاهی به شدت افزایش می‌یابد و در تصاویر ماهواره‌ای به طور کامل این تغییر مشهود است اما مسئول این کار در دهم ماه کود می‌دهد و ادعا می‌کند در اول ماه کود داده است، با این تصاویر می‌توان ادعای کذب وی را متوجه شد و اقدامات اصلاحی برای دوره رشد گیاه به عمل آورد.شکل 2- تصویر ndvi یا شاخص تراکم گیاهی مزرعع، پیش و پس از کوددهیتصویر ماهواره‌ای و کمر دردمی‌توان تصاویر ماهواره‌ای از مزرعه را با تصویربرداری اشعه ایکس از کمر فردی بیمار مقایسه کرد. آیا اگر کسی از کمرش تصویر بگیرد، کمر دردش خوب می شود؟قطعا چنین اتفاقی نمی‌افتد.بعد از تصویربرداری باید نزد متخصص رفت. داروها، ورزش‌ها و ممنوعیت‌هایی را که پزشک داده است رعایت نمود. بعد از مدتی، بهبودی حاصل می‌شود.البته می‌توان بدون رفتن به نزد پزشک و گرفتن تصویر، از روش‌هایی مانند زرد چوبه و تخم مرغ، یا قرص کمر یا استفاده از مسکن‌های قوی هم استفاده کرد، اما چنین کارهایی، درمان علمی براساس آگاهی نیست.اینکه کشاورزی را با کود و سم و آب غرق کنیم، نتایجی را به همراه خواهد داشت اما به کشاورزی مبتنی بر آگاهی یعنی «کشاورزی هوشمند» نخواهد انجامید.کشاورزی هوشمند و تصاویر ماهواره‌ایاولین سرحلقه برای کشاورزی هوشمند، آگاهی و اطلاع از وضعیت فعلی است.آگاهی به خودی خود کاری نمی‌کند، اما مستحکم‎‌ترین پله برای تصمیم‌سازی است.تصاویر ماهواره‌ای نیز همه چیز را در زمین نشان نمی‌دهند و صرفا دیدی از بالا، کلی و در کوتاهترین زمان از کل مزرعه در اختیار کشاورز قرار می‌دهد که متناسب با آن بتواند برای مدیریت مزرعه‌اش تصمیم‌گیری کند. علاوه بر ماهواره‌ها روش‌های دیگری نیز وجود دارد که برای پایش دقیق‌تر مزارع استفاده می‌شود و برای کشاورزی هوشمند ضروری هستند اما در هر حال، برای داشتن دید کلی استفاده از روش‌های ماهواره‌ای بصرفه ترین روش است (مرجع). ما در ست پلت، تلاشمان بر این است که با ارائه ترجمه اطلاعات تصاویر ماهواره‌ای برای کشاورزان، ایشان را در مدیریت هوشمند مزرعه‌یشان یاری نماییم.</description>
                <category>Omid</category>
                <author>Omid</author>
                <pubDate>Mon, 02 Aug 2021 19:50:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هزینه جذب مشتری و مزیت رقابتی کسب و کارها</title>
                <link>https://virgool.io/@omid_hemmati/%D9%87%D8%B2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%AC%D8%B0%D8%A8-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%B2%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%82%D8%A7%D8%A8%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7-vbyj71xfoy5c</link>
                <description>در قسمت قبلی «مزیت رقابتی کسب و کارها چیست؟» به بررسی این که کدام عوامل کمی سنجش‌پذیری می‌توانند به عنوان مزیت رقابتی بررسی شوند، پرداخته شد.به نظر می‌رسد، جانمایه همه برنامه‌ها و ایده‌ها به صورت کمی در هزینه جذب مشتری متبلور می‌شود لذا این عامل به عنوان عاملی که قابلیت مقایسه را بین کسب و کارها و طرح‌های تجاری یک حوزه کسب و کاری دارد، معرفی شد.کلیه هزینه های تولید یک واحد کالا/خدمات جز بازاریابی و فروش تحت عنوان «هزینه تمام شده محصول» می‌آید. این هزینه به انضمام «هزینه جذب مشتری»، به قیمت نهایی منجر می‌شود.هزینه تمام شده به فناوری و ساختار درونی سازمان بسیار وابسته است و همانطور که در نوشته پیشین بیان شد، اختراع محوصلات جدید یا فرآیندهای تولید نوین، مربوط به بخش تحقیق و توسعه و اکوسیستم آکادمیک است نه اکوسیستم کارآفرینی برای همین، شخصا آن را مزیت کسب و کاری نمی‌دانم.هزینه جذب مشتری، هزینه‌ایست اعم از تبلیغ، تخفیف و ویزیتینگ یا دیگر فعالیت‌ها بسته به نوع بازاریابی و محصول که بایستی صورت گیرد تا یک واحد محصول فروخته شود. این هزینه، تحت تأثیر توانایی‌های کسب و کاری است که در اکوسیستم کارآفرینی مطرح می‌شوددر این نوشته، بیشتر در خصوص هزینه جذب مشتری و سهم آن در ایجاد مزیت و مشکلات آن پرداخته می‌شود.شکل 1 (منبع)سهم CAC در برتری کسب و کارهاهر چند هزینه‌های فروش در کسب و کارهای حوزه فناوری اطلاعات، به مدد دیجیتال مارکتینگ کاهش یافته است اما همچنان تفکر حاکم بر کسب و کار است که این هزینه را تعیین می‌نماید یعنی برنامه تجاری.این که افراد چه خلاقیت‌هایی در کسب و کارشان ایجاد می‌کنند تا این هزینه را کاهش دهند، سبب می‌شود که رهبر بازار شوند. شاید یکی از راحترین روش‌های پیشگامی در بازار باشد یا حتی راه‌‌های قیمتگذاری غارتگرانه اما این روش‌ها پایدار نیستند.برنامه تجاری برتر در اینجا نمود می‌یابد. چه فعالیت‌هایی، در چه زمینه‌هایی، در چه زمانی رخ دهد تا هزینه‌ها مدیریت شوند. کدام بازارها را رها کنیم و به کدام‌ها یورش ببریم. این‌ها و قطعا با اندکی اقبال! نتیجه‎بخش هستند.به طور مثال، در شرایط فعلی، پاییز 99، تپ‌سی زمان سفر را در ابتدای تقاضای سفر نشان می‌دهد. این قابلیت خیلی خوبی است. من اسنپ هم می‌خواهم بگیرم، اول در تپ‌سی می‌زنم که هم قیمت آن را چک کرده باشم! هم زمان را تخمین بزنم!پس این ویژگی، دست کم برای من، سبب می‌شود که تپ‌سی را باز کنم و احتمال سفارش سفر من را بالا می‌برد اما فرض کنیم که این سرویس جالب، نیاز به محاسبات سنگین و اشغال پهنای باند شود که هزینه ارائه آن را افزایش دهد؛ آیا به راستی چنین ویژگی‌ای به افزایش درآمد احتمالی ناشی از درخواست سفر من می‌چربد؟شکل 2 (منبع)مدل جریان درآمدی، مهمترین جزء برنامه تجاری در محاسبه CACمدل‌های مختلفی برای ایجاد جریان درآمدی وجود دارند، به طور مثال مدل freemium.در این مدل، سرویس پایه به صورت رایگان به همه عرضه می‌شود و سرویس پیشرفته به صورت پولی به اقلیتی ارائه می‌شود و از محل این درآمد، کل هزینه اعاده می‌شود.مزیت این روش این است که اطلاعات و رفتار و علایق تعداد زیادی از افراد با سرویس free درمی‌آید و از طرفی دیگر، راه دسترسی خود را هم (مانند ایمیل یا شماره تلفن همراه) به آسانی به کسب و کار می‌دهند لذا با برنامه‌ریزی مناسب و ارائه محصولات متناسب‌سازی شده می‌توان از این معدن مشتری بالقوه، مشتری بالفعل ایجاد نمود.زیان عمده این روش آن است که باید هزینه استفاده‌کنندگان رایگان را مدنظر داشت.اگر کسب و کاری به بازار گوشه می‌پردازد نه بازار همگانی، در این موقع استفاده از این روش معقول نیست.چون در هر حال، مشتریانی که پول می‌دهند، معدود هستند، پس اینکه مستقیم به نزد ایشان برویم و درخواست پول برای ارائه خدمات نماییم، هزینه کمتری خواهد داشت.استفاده از روش freemium هرچند، دسترسی آتی به بازار را تسهیل می‌کند و می‌تواند درآمد را افزایش دهد اما می‌تواند برای برخی بازارها به علت افزایش بسیار زیاد هزینه، در نهایت سود را کاهش دهد یا به تعبیری دیگر هزینه جذب مشتری را بالا ببرد.مدل مناسب کسب درآمد متناسب با جنس بازار و ایده‌های خلاقانه یا استفاده از شرایط وابسته به موقعیت همگی می‌تواند روی CAC اثر بگذارد.در جلسات جذب سرمایه، برخی از سرمایه‌گذاران نحوه دسترسی به مشتریان را می‌پرسیدند اما گویا هدف آن‌ها صرفا پر کردن چک‌لیست است! در صورتی که می‌توان به مشتری دست یافت اما روش آن و از آن حیاتی‌تر و تصمیم‌سازتر، هزینه آن روش است که امتحان شده، متقن و متناسب با روش ادعایی باشد.شکل 3 (منبع)مشکل محاسبه cac در کسب و کارهای نوپادر استارتاپی که کار را تازه شروع کرده است، محاسبه آن بی‌معناست. خصوصا در کسب و کارهای b2bکه زمان‌های پرداخت در طول مدت ارائه خدمات رخ می‌دهد.کسب و کاری که هنوز جریان درآمدی آن ناپایدار است یا پایدار شده است اما نرخ جذب آن پایین است، cac محاسبه شده وی معنادار نخواهد بود. خصوصا در اوضاع متلاطم اقتصادی امروزه که سایر عوامل قهری در این موضوع اثرگذار خواهد بود.پس راهکار بررسی استارتاپ‌هایی را که در یک بازار مشغول هستند شاید بتوان به موارد زیر تحویل کرد:1- تیم توانا و کامل نسبت به دیگر تیم‌ها2- ترکشن (تعداد و مقدار فروش یا قراردادهای در حال مذاکره یا نصب اپ) بیشتر نسبت به سایر تیم‌ها3- مزیت رقابتی چشم‌گیرتر تیم نسبت به سایر تیم‌ها - که به نظر من، CAC بهترین مبین مزیت رقابتی کسب و کارهاست.در خصوص مورد سوم، بایستی این را اضافه کرد که با وجود محاسبه بسیار تقریبی CAC براساس ترکشن محدود، لیکن تفکر حاکم در برنامه کسب و کار که نشان دهنده پخته بودن و مشاهده ابزارهای گوناگون و پشتیبان است نشان دهنده، میزان اطمینانی است که به آن هزینه جذب مشتری می توان کرد.یعنی روش درآمدی متناسب با نوع بازار و سگمنت انتخابی باشد و همچنین سگمنت پشتیبان یا روش های میانی برای کسب درآمد حسب تغییر اوضاع متناسبا دیده شده باشد. بعید است کسب و کاری، بازار خود را گوشه انتخاب کند و مشتریانش خریداران کالای (نه خدمت) لوکس باشند و جریان درآمدی اولیه خود را فریمیوم قرار دهند و روش تبلیغ خود را بنر و تبلیغات محیطی برگزیند و جریان درآمدی پشتیبان خود را اپلیکشین ارائه دهنده خدمات! ببیند که در تلگرام لانچ شده است. این طرح، به احتمال زیاد (نه قطعی) برای بسیاری از محصولات آن کسب و کار سازگار نباشد.سه ویژگی فوق کاملا در هم تنیده‌اند. به بیان دیگر، توانایی تیم تنها سابقه تحصیلی و کاری آن‌ها نیست، بلکه ترکشن بهترین شاهد برای نمود توانمندی‌های اعضای تیم است. همچنین ترکشن، شاهدی کوچک اما متقن برای تخمین CAC است. تناسب ترکشن با ادعاها، نشانگر درک تیم از چیستی کسب و کارشان است یعنی دوباره، توانایی تیم از منظر مدیریتی را نشان می‌دهد.از طرف دیگر، راهکارهای تعبیه شده در برنامه تجاری منجر به عددی در برنامه مالی برای CACمی‌شود که هم تسلط تیم (توانایی تیم) را در مدیریت کسب و کار نشان می‌دهد، هم بیان کننده پتانسیل توانایی بیشتر آن کسب و کار برای دستیابی به بازاری بزرگتر در جذب سرمایه‌ای برابر است.</description>
                <category>Omid</category>
                <author>Omid</author>
                <pubDate>Fri, 02 Oct 2020 12:01:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مزیت رقابتی کسب و کارها چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@omid_hemmati/%D9%85%D8%B2%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%82%D8%A7%D8%A8%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-szftli7lniog</link>
                <description>مزیت رقابتی برتری کسب و کارها نسبت به هم است. ویژگی یا ویژگی‌هایی هستند که سبب برتری آن‌ها و بیانگر شخصیت کسب و کار می‌شوند. در فرآیند جذب سرمایه برای ست‌پلت، چند سرمایه‌گذار از من پرسیدند «مزیت شما چیست؟» من مزایایی را که معمولا از سایر استارتاپ‌ها در پاسخ به این پرسش شنیده بودم، بیان کردم، لیکن ایشان اقناع نشدند. بعد پرسیدم که منظورشان از مزیت رقابتی چیست. گفتند برای نمونه، محصول نوینی که پتنت داشته باشد. من پاسخ دادم که آن را در مراکز تحقیقاتی می‌توان یافت و هزینه‌های آن را هم از گرنت می‌دهند، نه اینکه به دنبال آن در اکوسیستم کسب و کارهای نوپا گشت که تأمین مالی آن با سرمایه‌گذاران خطرپذیر است.مقدمهمعمول آن است که در پیچ‌دک‌ها نموداری دو بعدی رسم می‌کنند و محورها را هم مطالبی بی‌محتوا نام‌گذاری کرده و کسب و کار خود را در گوشه سمت راست در بالا در اوج نشانده و سایرین در قعر و سمت چپ به سر می‌برند!این بود که به صرافت افتادم بر روی مفهوم مزیت رقابتی در کسب و کار بیشتر بیندیشم. در مقاله «مزیت رقابتی استارتاپ شما چیست؟» مزیت رقابتی را به 5 عامل 1-بنیانگذار، 2-بازار، 3-محصول، 4-نحوه جذب مشتری و 5-انحصار تقسیم بندی نموده و روی آن‌ها بحث کرده است.با بخشی از این مقاله موافقم اما این مقاله در نهایت جمع بندی مناسب و ابزاری برای مقایسه به دست نمی‌دهد. در ادامه ابتدا به نقد مقاله فوق پرداخته و سپس پیشنهادی جایگزین ارائه می‌شودشکل 1- مزیت رقابتی (اینجا)1- بنیانگذاران (نیروی انسانی)نیروی انسانی برتری مطلق است. استارتاپ متشکل از افراد است. ایده ممکن است شکست بخورد؛ چون ذاتا مشکل داشته یا اکنون شرایط مناسب را برای اجرا نداشته است اما تیمی که توانمند باشد، شاید بتواند خود را از مهلکه نجات دهد و کاری شایسته بکند. توانمندی در توسعه محصول، خلق بازار، یافتن فرصت‌ها، شبکه‌سازی و مانند آن‌ این‌ها توانمندی‌هایی هستند که حتی در شرایط سخت و دشوار کنونی هم قابل ادراک است.توانایی خاص افراد مانند تخصص، تجربه یا رسوب دانش ایشان، نهایتا خود را در محصول یا سازماندهی نشان می‌دهد و اگر هم ندهد پس مزیتی وجود نداشته است!در نهایت، سنجش برتری نیروی انسانی دشوار است و به پارامترهای متعددی وابسته است اما از روی نتیجه کار آن افراد که کسب و کارشان است، می‌توان به توانایی آن‌ها پی برد. پس بهتر است به جای گرفتن تست از افراد و بررسی رزومه و دیگر کارهایی که ناظر به گذشته است، وارد میدان عملی شد و نتایج دستاوردهای ایشان در کسب و کار را مشاهده که آن دستاوردها، مواردی است که ادامه می‌آید که قابل سنجش کمی هم هستند.شکل 2- مزیت بنیانگذاران (اینجا)2- بازاراگر اقیانوس یک کسب و کار آبی باشد یا پتانسیل رشد بازار بالا باشد، این مزیتی قابل توجهی برای کسب و کار است. اکنون بازار رمزارزها در چنین وضعی است. البته کسانی که پیشرو هستند و زمان ورود مناسب را تشخیص دادند قطعا هوشمند هستند اما در بلندمدت، در صورت عدم وجود خلاقیت و سازماندهی مناسب، مزیت پایداری ایجاد نمی‌نماید یا مجبور به خزش محدوده کار برای یافتن اقیانوس های آبی دیگر هستند که سازماندهی را بسیار دشوار می‌کند.هر بازاری که چنین ویژگی‌ای داشته باشد، با اقبال افراد روبرو شده و رقابتی می‌شود و پس از مدتی، اشباع می‌شود. پس اکتفا به یک اقیانوس آبی عالی است اما کافی نیست.شکل 3- مزیت بازار (اینجا)3 و 5- محصول و ایجاد انحصار با پتنتویژگی‌های متنوع و جدید یک محصول نسبت به سایرین و خصوصا مزیت‌هایی که ثبت طرح صنعتی نشده و یا نمی‌شوند، در کوتاه‌مدت، اگر روش‌های بازاریابی صحیحی استفاده شود، امکان افزایش فروش را ایجاد می‌کند ولی در بلندمدت، با عرفی شدن آن- مانند برف پاک‌کن در خودروها یا تک دکمه شدن تلفن‌های همراه- همه محصولات آن ویژگی نوین را دارا می‌شوند.تمرکز بر این نوع مزیت برای اغلب کسب و کارهای نوپا (استارتاپ) می‌تواند بی‌معنا باشد؛ چون توسعه علوم در اکوسیستم تحقیقاتی رخ می‌دهد اما در اکوسیستم نوآوری، تجاری‍سازی این اختراعات مطرح است که در اینجا کسب و کار و روش‌های بازاریابی ایجاد می‌شوند. می‌توان اختراعی جدید را به شیوه‌های متنوع در بازارهای متنوع ارائه نمود و کسب و کارهای متفاوتی ساخت.مثالی که معمولا زده می‌شود این است که می‌توان مایع‌های شوینده را در ابعاد گالونی به استخرها، در حجم 300 سی سی به مصرف خانگی و در حجم چند سی سی برای هتل‌ها ارائه نمود اما ماهیت آن‌ها با هم فرقی ندارند.هرچند یک راه برای محافظت ایجاد انحصار از طریق ثبت مالکیت صنعتی (پتنت) و فکری است اما از اختراع تا محصول راه درازی وجود دارد، برای همین این مزیت، هم زمان را برای تجاری‌سازی بیشتر می‌کند اما به خود خود سبب تجاری‌سازی و فروش محصول نمی‌شود.تیمی توانا هست که بفروشد. بر این مبنا، افرادی ناتوان که چنین غنیمتی برایشان ایجاد شده، هنوز هم ناتوان هستند و این معیاری از توانمندی آن‌ها برای فروش نیست.شکل 4- پتنت (اینجا)4- نحوه جذب مشتریخلاقیت کسب و کار در نحوه جذب مشتری است. آیا با روابط فردی مشتری جذب شده است؟ آیا تبلیغات موثر بوده است؟، اما پرسش درست این باید باشد که هر نحوه جذب مشتری در چه سطحی به اشباع می‌رسد و با چه هزینه تمام شده‌ای در بلندمدت، این جذب رخ می‌دهد. طراحی و اثبات صحیح این ویژگی مزیتی اساسی را نشان می‌دهد. نجوه جذب مشتری اثبات شده به نظر من مزیتی واقعی و سنجش‌پذیر است.با ‌جمع‌بندی موارد فوق به نظر می‌رسد باید با دیدی متفاوت‌تر نسبت به مزیت رقابتی نگریست و خصوصا که به شیوه کمی آن را پرمایش نمود. به نظر من، برتری کسب و کار به ایده یا نیروی انسانی که امکان ارزیابی دقیق ندارند نباید باشد و تمرکز بر روی برتری کسب و کار در برنامه تجاری امکان سنجش بهتری را فراهم می‌آورد.برتری برنامه تجاریتفاوت اپل و سامسونگ چیست؟ تفاوت تپ‌سی و اسنپ چیست؟ همه می‌توانند یک چیز را ارائه کنند. عملا هم اگر کسی قیمت را بشکاند، بقیه هم همین کار را می‌کنند. پس تفاوت این کسب و کارها در چیست؟ محصولات کسب و کارهای هر بازار مشخص، در نهایت به هم همگرا می‌شوند.مزیت اسنپ با آژانس‌ها قابل تبیین است اما مزیت کلیه تاکسی‌های اینترنتی با هم بی‌مناسبت است، چون به سرعت از هم کپی‌برداری می‌کنند و بعد از مدتی آن ویژگی‌ها حتی استاندارد می‌شود. خصوصا که در بازار فعلی باید بسیار برونگرا بود.الان دیگر همه گوشی‌ها هوشمند شده‌اند و یک دکمه بیشتر ندارند. الان همه تلویزیون‌ها اینترنت و قابلیت نمایش سه بعدی را دارند اما تفاوت این کمپانی‌ها چیست؟هزینه‌ها را می‌توان به یک تعبیری به قیمت تمام شده و هزینه جذب مشتری شکاند.هزینه تمام شده همه هزینه‌های تولید محصول جز بازاریابی است که معمولا با اختراع یا ایجاد فرآیند جدید یا فناوری نو، یا از طرف دیگر، تجدید سازماندهی و سیستم‌های مدیریتی بهینه کاهش می‌یابد.معمولا همه کسب وکارهایی که یک محصول/ خدمت را ارائه می‌کنند و در یک کشور خاص، باری یک بازار خاص، با قوانین یکسان و با عرف سازمانی مشابه هستند؛ پس، سربار و هزینه تولید آن ها معمولا در یک محدوده است اما برنامه‌های متفاوت جذب مشتری منجر به تفاوت بسیار زیادتر در هزینه جذب مشتری می‌شود.شکل 5- کسب و کار (اینجا)هزینه جذب مشتریهزینه‌ای را که یک کسب و کار برای اینکه مشتری در نهایت محصول را بخرد، متحمل می‌شود، هزینه جذب مشتری یا CAC می‌نامند.اینگونه می‌اندیشم که بازاری واحد، کسب و کار‌هایی زنده می‌مانند که در نهایت بتواند CACیا هزینه جذب مشتری را نسبت به دیگران کاهش دهند. CAC براساس برنامه‌های تجاری (بیزنس پلان) کسب و کارها و روش‌ها و ابزارهای تعبیه شده در آن با توجه به مشتریان هدف شکل می‌گیرد.هنگامی که کلیه هزینه‌های مترتب برای فروش یک محصول کمتر از درآمد ناشی از فروش یک محصول باشد، می‌توان با سرمایه‌گذاری از این محل، مشتریان بیشتری را جذب کرد؛ به همین دلیل، کسب وکار به اصطلاح مقیاس‌پذیر می‌شود.هنگامی که در کسب و کارهای نو در بازارهای بکر، ایده‌ای خاص با چند برنامه تجاری مختلف ظهور می‌کنند، بهترین روش مقایسه بین آن‌ها مقایسه CAC است چون تبلور کلیه دانش آن تیم‌ها و ابزارهایی است که برای تجاری‌سازی در برنامه تجاری پیش‌بینی کرده‌اند که منجر به این عدد شده است و در نهایت روشی که بهینه‌تر باشد، بر سایرین چیره می‌شود و بازار بزرگتری را به دست می‌آورد.</description>
                <category>Omid</category>
                <author>Omid</author>
                <pubDate>Sat, 19 Sep 2020 11:08:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تخمین سرمایه موردنیاز استارتاپ‌های فضاپایه– حوزه پردازش- زیرحوزه کشاورزی</title>
                <link>https://virgool.io/@omid_hemmati/%D8%AA%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B6%D8%A7%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%D8%B4-%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87-%DA%A9%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%B2%DB%8C-bbmdyeqasbef</link>
                <description>اکنون پس از چندی فعالیت در «ست پلت»، این سوال برای من، همکارانم و سرمایه‌گذاران پیش آمد که مشابه‌های کاری که ما می‌کنیم در دنیا چقدر سرمایه جذب کرده‌اند و با صرف چه مقدار هزینه می‌توان چنین کارهایی را در ایران اجرایی نمود.در ابتدا بیان کنم که کار «ست‌پلت»، پردازش تصاویر ماهواره‌ای برای ارائه توصیه‌های کشاورزی است. به همین سبب، در حد فاصل دو حوزه فضاپایه (space tech) وکشاورزی (agritch) قرار می‌گیرد.در این نوشتار با محاسبه میزان سرمایه جذب شده در استارتاپ‌های این حوزه در جهانی معیاری برای میزان بلوغ و سرمایه مورد نیاز برای راه‌اندازی این نوع کسب و کارها پرداخته می‌شود.شکل1- استارتاپ های فضاپایه (منبع تصویر) 1- مقدمهاستارتاپ‌های فضاپایه، استارتاپ‌های مرتبط با حوزه فضایی هستند که بی‌شک معروفترین آن‌ها در حال حاضر، SpaceX است که در سال 2002 بنیان گذاشته شد و تا آوریل 2020، بالغ بر 3.2 میلیارد دلار سرمایه جذب کرده است (اینجا).استارتاپ‌های فضاپایه گستره‌ای از فعالیت‌ها را دربرمی‌گیرند. این حوزه‌ها اعم از حوزه عملیاتی و اکتشافی ماهواره‌ها و منظومه‌های ماهواره‌ای، حوزه تأمین‌کنندگان که شامل زیرحوزه‌های پرتاب‌کنندگان، تجهیزات و قطعات و نرم‌افزاری است، حوزه تحلیل داده‌ها و تصاویر و حوزه خدمات مهندسی هستند. در زیر شمایی از این حوزه‌ها و استارتاپ‌های متأخر در اتحادیه اروپا را مشاهده می‌نمایید.شکل 2- شمایی از استارتاپ‌های فضاپایه اتحادیه اروپا (منبع :  Guilhem de VREGILLE, Léa Philipot- منبع اینجا) در این نوشتار، تأکید بر روی استارتاپ‌هایی است که در قسمت پایین‌دستی و تحلیل داده‌ها فعالیت می‌کنند که خصوصا با توجه به زیرساخت‌هایی که وجود دارد و تصاویر ماهواره‌ای رایگان، توسعه در این قسمت برای بسیاری از کشورها و افراد مقدور است و همچنین نیاز به هزینه‌های زیرساختی فراوان ندارد.همچنین با توجه به اینکه هدف، محاسبه استارتاپ‌هایی مشابه با «ست‌پلت» هست، تنها به استارتاپ‌های حوزه تحلیل داده و مهندسی‌ای پرداخته می‌شود که در حوزه کشاورزی فعال هستند.2- فعالیت استارتاپ‌های فضاپایه حوزه کشاورزیاین استارتاپ‌ها از ماهواره‌های رایگان و پولی برای ارائه تحلیل‌ها به کشاورزان استفاده می‌کنند. این نوع استارتاپ‌ها پس از پرتاب ماهواره‌های پروژه کوپرنیکوساتحادیه اروپا بسیار رونق گرفتند. این پروژه شامل ماهواره‌هایی از جمله خانواده سنتینلهستند. ماهواره‌های سنتینل 1 و خصوصا سنتینل 2 به علت رایگان بودن و همچنین دقت مناسب (هر پیکسل آن ها برابر با ده متر در ده متر بر روی زمین است) برای کاربردهای کشاورزی و پایش بلایای طبیعی مفید هستند.3- اطلاعات سرمایه‌گذاری استارتاپ‌های فضاپایه کشاورزیاکنون به مقایسه این استارتاپ‌ها در سراسر دنیا می‌پردازم. در جدول پیشرو، فهرستی از این استارتاپ‌ها را مشاهده می‌نمایید. اطلاعات آن‌ها از سایت کرانچ‌بیس در آوریل 2020 استخراج شده است. نام و لینک دسترسی به این استارتاپ ها به این شرح است: 1- Satellite   Applications Catapult و 2-orbital   insight و 3- aerobotics و 4-Vandersat و 5-urthecast و 6-Harvesting و 7-manna irrigation و 8-Descartes lab و 9-FarmersEdge و 10-Planet   lab و 11-Geo   cledian و 12-Cropio و 13-FluroSat و 14-onesoilجدول 1- برخی از استارتاپ‌های حوزه فضایی فعال در بخش کشاورزی لازم به ذکر است که جدول 1، شامل همه استارتاپ‌های این حوزه نمی‌شود و تنها به تعدادی از استارتاپ‌های فضاپایه حوزه کشاورزی می‌پردازد.همانطور که در جدول 1 مشاهده می‌شود، اکثر این شرکت‌ها در دهه اخیر تأسیس شده‌اند و تنها تعدادی از آن‌ها به ارزش نهایی خود رسیده اند (یا به بورس راه یافتند یا در شرکتی بزرگتر ادغام/ تملیک شده‌اند).در جدول 2، میزان سرمایه‌ای که این استارتاپ‌ها در راندهای مختلف جذب نموده‌اند بیان شده است:جدول 2- میزان جذب سرمایه تعدادی از استارتاپ‌های فضاپایه کشاورزیدر جدول 2، اطلاعات سرمایه‌گذاری برخی استارتاپ‌ها یافت نشد؛ لیکن برای آن‌هایی که اطلاعاتشان موجود بود، به روش زیر به ریال تبدیل شدند.4- محاسبه ارزش روز سرمایه جذب شده استارتاپ‌هابرای تبدیل ارزش آن‌ها به تومان از روشی که مهندس عطا افتخاری در کارگاه‌های ارزش‌گذاری استارتاپ‌ها به کار می‌گیرد، الهام گرفته‌ام.برای محاسبه ارزش تومانی سرمایه جذب شده، اکتفا به نرخ تسعیر صحیح نیست و علاوه بر آن بایستی براساس نسبت تولید ناخالص ملی کشورها بر اساس برابری قدرت خرید این نرخ هم سنگ شود.قبل از ادامه محاسبه، برابری قدرت خرید چیست؟ (اقتباس از اینجا)برای محاسبه قدرت برابری خرید، قیمت سبدی از محصولات را در کشورهای مختلف محاسبه می‌کنند، تقریبا ارزش (نه قیمت) این سبد در همه کشورها یکی است اما در ایالات متحده مثلا 100 دلار است و در ایران 000/500 تومان است، اگر تومان را به دلار با نرخ تسعیر 16000 تومان تبدیل کنیم قیمت دلاری آن سبد کالا در ایران براساس دلار برابر با 25/31 دلار می‌شود که آن‌ها به هم برابر با 2/3 است که نرخ برابری قدرت خرید خواهد بود.محاسبه ارزش سرمایه جذب شدهبرای این منظور لازم است موارد زیر برای کشورهای مختلف بدست آید:- جمعیت کشورها (Population)- تولید ناخالص ملی سرانه براساس برابری قدرت خرید (GDP per capita-ppp)که از ضرب دو عدد بالا تولید ناخالص ملی هر کشور بر اساس برابر قدرت خرید به دست می‌آید- و نرخ تسعیر ارزها (Exchange Rate)برای کشورهای مختلف اعداد جدول3 از اینترنت و منابع گوناگون (اینجا) استفاده شد:جدول 3- پارامترهای ورودی برای محاسبه ارزش سرمایه جذب شده* لازم به ذکر در بیشتر کشورها در کرانچ بیس براساس دلار بود لذا نرخ تسعیر دلار استفاده شده است محاسبه ارزش روزبه علت آنکه این سرمایه‌گذاری‌ها در یک زمان رخ نداده‌اند، بایستی مبالغ آن‌ها را با نرخ تنزیلی به روز کرد. با توجه به نرخ‌های متعدد در مراحل مختلف (اینجا)، عدد 40% به این منظور در نظر گرفته شد و به دلیل اینکه زمان دقیق همه سرمایه‌گذاری‌ها در جدول بالا موجود نیست، نیمی از فاصله زمانی بین اولین سرمایه‌گذاری تا سال 2020 در نظر گرفته شد و با استفاده از رابطه زیر ارزش به روز (2020) سرمایه‌های جذب شده در جدول 4 محاسبه شد:جدول 4- سرمایه جذب شده و به روز به تومان* به علت عدم دسترسی به زمان دقیق سرمایه‌گذاری‌ها، به طور تقریبی، برای به روزسازی قیمت، نیمی از مدت زمان اولین سرمایه‌گذاری تا سال 2020 درنظر گرفته شد** برای محاسبه تنها ارزشگذاری میانگین سال 2012 برای ورود به بورس درنظرگرفته شده بین 18 تا 27 میلیون دلار بوده (اینجا) که در این نوشتار معادل با 5/22 میلیون دلار درنظر گرفته شد و زمان به روز شدن از 2013 منظور شد.5- نتیجه‌گیریبراساس جدول 4، بین 9 تا 416 میلیارد تومان در این زمینه تا کنون سرمایه‌گذاری شده است و میزان سرمایه‌گذاری متوسط بر روی این استارتاپ‌ها 90 میلیارد تومان بوده است.اگر این نرخ‌ها را با نرخ تنزیل 40 درصدی به روز کنیم، میانگین ارزش فعلی سرمایه‌گذاری‌های پرداخت شده به آن‌ها حدود 6/6 میلیارد تومان است که می‌توان استنتاج کرد، برای راه‌اندازی این نوع استارتاپ‌ها به طور میانگین به این مبلغ نیاز است.همچنین به نظر می‌رسد سرمایه مورد نیاز این استارتاپ‌ها در بلندمدت مانند دیگر استارتاپ ها در ایران باشد هر چند مانند یونیکورن‌های فعلی نیاز مالی هنگفتی نخواهد داشت و از طرفی، درآمد و ارزش نجومی نیز به همراه نخواهد آورد (اینجا و اینجا).</description>
                <category>Omid</category>
                <author>Omid</author>
                <pubDate>Mon, 04 May 2020 14:22:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اثر درنظرگیری برنامه خروج در راهبردهای اولیه استارتاپ</title>
                <link>https://virgool.io/@omid_hemmati/%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D9%86%D8%B8%D8%B1%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%AC-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-ic5ffzt0vdjm</link>
                <description>بعد از حدود دو سال گشت و گذار در اکوسیستم کارآفرینی و ملاقات بیش از سی سرمایه‌گذار مختلف برای جذب سرمایه در «ست‌پلت»، در این نوشتار برخی مسائل مهمی را که به نظرم رسید باید در اول شروع استارتاپ در رابطه با انتهای کار در شرکتی که تأسیس خواهد شد، مد نظر داشت. این نوشتار در واقع چهارمین بخش از شکافتن مفاهیم پیرامون استارتاپ است که می نویسم.1- مقدمهدر فرآیند جذب سرمایه، شرکتی نوپا که هنوز ابهام بالایی در فروش یا پذیرش محصول توسط بازار یا بسیاری موارد دیگر در کسب و کار دارد، با کمک سرمایه‌گذاران خطرپذیر، اقدام به تأمین مالی می‌کند.هر چند سهامی که سرمایه‌گذار می‌گیرد از بیشینه ارزش محتمل شرکت در آینده کمتر است اما به علت آنکه در سود و زیان و حتی شکست و انحلال با سرمایه‌گذاران خطرپذیر شریک هستند، این معامله‌ای عادلانه است.در فانتزی‌هایی که در اکوسیستم می‌شنوم آمده است که چند جوان با یک ایده خلاقانه، محصولی با کمک سرمایه‌گذاران خطرپذیر تولید و عرضه می‌کنند و مردم برای خرید آن صف می‌کشند و سپس عرضه سهام به بورس و دوباره صف کشیدن مردم برای خرید سهام آن و در نهایت هم‌بنیانگذاران و سرمایه‌گذاران سهام خود را فروخته و درحالیکه ثروتمند هستند از شرکت خروج می‌کنند و به عنوان کسانی که استارتاپی یونیکورن (البته الان دکاکورن مُد است -منبع) به علایق شخصی خود می‌پردازند اما به راستی انتهای کار همواره اینگونه نیست و باید هم‌بنیانگذاران برای سرنوشت‌های محتمل‌تری که در آینده رخ می‌دهد، بین خودشان تعیین تکلیف کنند تا هدفمندانه‌تر گام بردارند.شکل 1- وضعیت خروج‌یافته استارتاپ‌ها سال 2016 (منبع تصویر)
2- برنامه خروج یا ادامه هم‌بنیانگذارانالف- کار سرمایه‌گذار، سرمایه‌گذاری است و بنگاه‌دار نیست؛ پس برنامه خروج دارد و برای سرمایه‌گذاری خود، افقی ترسیم کرده است که در پایان آن سهام خود را با ارزش بیشتر بفروشد و اینگونه کسب درآمد کند. در طرف مقابل، کوتاه‌مدت بودن این دوره، این فایده را برای هم‌بنیانگذارن دارد که از ایجاد بنگاه‌های زامبی‌گون جلوگیری می‌کند و کسب و کارهایی را که به واقع سودده و ارزشمند هستند باقی می‌گذارد.ب- تأسیس شرکت، برطبق اساسنامه آن نامحدود است و همین امر برای مشتریان ایجاد اعتماد می‌کند و امکان پذیرش و اجرای تعهدات طویل المدت را برای او امکان‌پذیر می‌کند.ج- واقعیت مسلم آن است که اکثر استارتاپ‌ها شکست می‌خورند (منبع) و تعدادی زیادی از کسب و کارهایی که زنده می‌مانند، تبدیل به شرکت‌های سهامی کوچک و متوسط (با ماهیت سهامی خاص) می‌شوند که تحت نظر هم‌بنیانگذاران آن‌ها فعالیت می‌کنند و این که شرکت به بورس برود و همه سرمایه‌گذاران و بنیانگذاران سهام خود را بفروشند و خروج کنند یا اینکه به تملک شرکتی بزرگتر درآیند و اینگونه از شرکت خروج کنند، در بسیاری اوقات رخ نمی‌دهد.د- از طرفی بسیاری از هم بنیانگذاران علاقمند به ادامه کسب و کار خود هستند.حال، مشکل جمع‌بندی این همه تناقض با هم است و ناشی از عدم فکر برای پلان خروج خود هم‌بنیانگذاران است.وضعیت نهایی استارتاپ را می‌توان به 3 حالت جمع‌بندی کرد (منبع و منبع)، خریده شدن توسط شرکتی بزرگتر (یا ادغام)، فروش سهام در بازار سرمایه یا نظایر آن، ادامه دادن به بنگاه‌داری با سرمایه‌گذار، (البته انحلال شرکت و فروش دارایی‌ها و ورشکستگی هم هست اما برای شرکت‌هایی که زنده می‌مانند این متن نوشته شد).در ایران می‌بینیم که برخی سرمایه‌گذاران به نگه داشتن سهام شرکت‌ها برای بلندمدت مبادرت می‌ورزند و عملا بنگاهداری می‌کنند که ممکن است برای برخی از هم‌بنیانگذاران دوست داشتنی و برای برخی غیرقابل تحمل باشد و باید برای سازش در این دوران فکری کرد.اغلب خروج سرمایه‌گذاران، با فروش کل شرکت به شرکتی بزرگتر است (حدود 16 برابر بیشتر از ورود به بازار سرمایه- منبع) و البته حتی بازفروش به هم‌بنیانگذاران می‌تواند رخ دهد، حالا جهتگیری‌های شرکت بایستی متناسب با این واقعیت‌ها باشد.استراتژی اولی که باید چید این است که چگونه تمایلات سرمایه‌گذاری که ماندنی است و جهتگیری مالی دارد نه فنی، را باید تأمین کرد تا اصطکاک در مدیریت شرکت در طولانی مدت ایجاد نشود.در زمان خروج نیز، اینکه شرکت‌های بزرگتر (که خریدارهای محتمل هستند) چه چیزی را دوست دارند مهمتر از مشتریان باید باشد چون در نهایت آن‌ها می‌خواهند شرکت را به تملک خود درآورند.شاید هم‌بنیانگذاران به کسب و کار دلبستگی داشته باشند، حالا کسب پول توسط هم بنیانگذاران برای بازخرید سهام، اولویت خواهد بود؛ پس افزایش فروش و سودآوری شرکت به طوری که سرمایه‌گذار قانع به پرداخت سود به سهامداران شود باید جهتگیری هم‌بنیانگذاران قرار گیرد.تکلیف هم‌بنیانگذاران با شرکت باید مشخص باشد، تا جهتگیری شرکت هم مشخص باشد.شکل 2- لازمه مدیریت تبحر در تعداد زیادی تخصص است (منبع تصویر)
3- بحران جانشینی مدیریت در شرکت‌های سهامی خاصمسئله دیگری  نیز در شرکت‌های سهامی خاص و هم استارتاپ‌هایی که سهامی خاص می‌شوند، بروز می‌کند.شرکت‌های سهامی خاص معمولا توسط افراد بنیانگذار آن‌ها اداره می‌شوند. همچنین ثبات مدیریتی در این شرکت‌ها معمولا ممدوح دیگر صاحبان کسب و کار است و مدیرعامل -که معمولا بنیانگذار هم هست- سی سال بر یک شرکت فرمانروایی می‌کند اما همین مسئله به علت نامحدود بودن فعالیت شرکت، بحران جانشینی را برای شرکت ایجاد می‌کند.1-3- عدم تفکیک مدیریت شرکت از مدیریت اجرایی:در شرکت‌های سهامی خاص، هر چند از منظر حقوقی سهامداران از مدیران جدا هستند اما برای صرفه‌جویی اقتصادی و یا ارضای دلبستگی‌های شخصی و یا مواردی دیگر، عملا مدیران اجرایی هم از سهامداران انتخاب می‌شوند که سبب جهش فنی اولیه شرکت می‌شود و خصوصا مدیرعامل- هم‌بنیانگذارها معمولا از بخش فنی هستند لذا در تسریع بخش فنی در سال‌های اولیه بسیار کمک کننده‌اند اما همین شمشیر دو لبه سبب غفلت از موضوعات اقتصادی می‌شود. دلبستگی فردی باعت می‌شود ایشان نتوانند واحدهای تجاری ضررده را رها کنند.اصل بنیادین ایجاد یک شرکت، سوددهی و تولید ارزش در حیطه‌های خدماتی مندرج در اساسنامه‌اش است. بایستی اقتصادی بودن و کاهش ریسک‌های مالی به شدت سر لوحه کار قرار گیرند.2-3- صعوبت در تغییر سهامداران و نقدشوندگی پایین سهام:در شرکت‌های سهامی خاص، ورود و خروج سهامداران دشوار است و نقدشوندگی سهام نیز بسیار پایین است لذا رغبت سرمایه‌گذاران حرفه‌ای برای ورود به آن‌ها کمتر است و تأمین سرمایه برای آن‌ها از طریق فروش سهام بسیار دشوار است و آن‌ها مجبورند عمدتا به سیستم بانکی برای تأمین مالی اتکا کنند.شکل 3- ورود به بازار سرمایه (بورس) یکی از راه حل‌های تدوام شرکت (منبع تصویر)
3-3- اما راه حل‌ها چیست؟اولین راه حلی که که به نظرم من رسید، در پیش گرفتن سهامی عام شدن است. در سهامی عام، سهامداران (مالکان) کاملا از مدیران شرکت (هیئت مدیره) و مدیران شرکت از مدیران اجرایی (مانند مدیر ارشد بازاریابی، مدیر ارشد فنی یا مدیر ارشد مالی) جدا می‌شوند و مدیران شرکت عمدتا بر مالیه تخصص و تمرکز دارند و دلبستگی به محصول ندارند و سوددهی شرکت را تضمین می‌نمایند؛ ضمنا به راحتی تغییر می‌کنند لذا ایده‌های اقتصادی جدید به شرکت وارد می‌شود. به علت سیلان موجود در مدیریت شرکت‌های سهامی عام، بحران جانشینی مدیریت در ایشان کمتر است و با آمدن هر نسل جدیدی، آن‌ها نمایندگان خود را منصوب می‌کنند.دومین راه حل،یافتن جانشینان مناسب برای مدیریت شرکت و مدیریت اجرایی است که می‌تواند ثبات در شرکت را تضمین کند. معمول این است که بنیانگذاران به مدیریت شرکت بپردازند و مدیریت اجرایی را به اشخاص خبره بسپارند. البته من از برخی سرمایه‌گذاران برعکس این را هم شنیده‌ام که پس از مدتی مدیریت شرکت را به افراد بازار سرمایه بسپاریم و خودمان متمرکز بر محصول شویم که فرقی ندارد، هدف، جدا شدن مدیریت شرکت از مدیریت اجرایی است.البته برای نحوه اجرایی تغییرات می‌توان به توصیه‌ای که بن هارویتز در کتاب «سختی کارهای سخت» می‌کند می‌توان استفاده کرد؛ یعنی از مدیران شخصیت «ب» میانی یا مدیران شخصیت «آ» برای ارتقا استفاده کرد اما نکته اصلی سخن تدبیر برای این کار در دوران فعالیت حرفه‌ای است نه پس از پایان آن و همچنین فقط در سطح کلان شرکت نیست بلکه برای سازمان‌های پروژه‌ای یا وظیفه‌ای نیز صادق است.دیده می‌شود افراد در یک شرکت در یک ساختار وظیفه‌ای یا پروژه‌ای به مراتب بالا می‌رسند سپس توسط شرکتی دیگر جذب می‌شوند و جایگزین لایق دیگری در شرکت برای تصدی آن سمت وجود ندارد.تفکر در رابطه با راه‌های و امکان افزایش جانشین‌پذیری در شرکت و خصوصا در مدیریت ارشد در شرکت‌ها، راهی برای تضمین تداوم فعالانه و اثرگذار شرکت باشد هم از منظر دسترسی به مدیران حرفه‌ای هم از منظر تأمین مالی.4- نتیجه گیریتفکر در رابطه با این موضوعات ممکن است هم‌بنیانگذاران را به این نتیجه برساند که شرکت را سهامی عام کنند که تأمین مالی و دسترسی به مدیران حرفه‌ای را برای شرکت فراهم آورد که در این صورت، بایستی از ابتدا صورت‌های مالی و ساختار اداری منظم و کارایی را ر ایجاد کننداگر هم می خواهند به صورت سهامی خاص ادامه دهند، در طی 3 تا 5 سال اول که هنوز حال و هوای استارتاپی دارند و شرکت جا افتاده‌ای نشدند، لازم است مدیران خود را بسازند یا بیابند.همچنین به نظرم اخلاقی است که اندکی دورتر را هم نگاه کرد. شرکت‌های زیادی هستند که پس از فوت هم‌بنیانگذاران به دست نسل بعدی افتاده و به سرعت مضمحل شده‌اند.تعهداتی که شرکت می‌پذیرد برای زمانی نامحدود است. دانشی که در شرکت رسوب می‌کند متعلق به آیندگان است. هرچند شرکت برای کارمندان کار و دستمزد فراهم می‌کند ولی کارمندانی را که وفادارانه برای شرکت کار می‌کنند نباید از نظر دور داشت. شرکت نسبت به آن‌ها هم مسئول است.هر چند کسانی که در اوان جوانی شرکت تأسیس می‌کنند پروای آینده را ندارند و بسیاری ورشکستگی شرکت خود را خواهند دید اما مسئولانه رفتار کردن امری اخلاقی است و در راهبردهای فعلی نیز می‌تواند اثرگذار باشد.</description>
                <category>Omid</category>
                <author>Omid</author>
                <pubDate>Sun, 03 May 2020 16:00:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استارتاپ چه چیزهایی احتمالا نیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@omid_hemmati/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%DA%86%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-uvxz8zyjqnt7</link>
                <description>این نوشتار سومین بخش از «چه ماهیت‌هایی را استارتاپ می‌نامیم؟» و «استارتاپ بودن از منظر سرمایه‌گذاری جسورانه» است که پس از اندیشه در خصوص استارتاپ بودن یا نبودن «ست پلت» استارتاپی که در آن حضور دارم نوشته‌ام.در نوشتار اول به این پرداخت شد که استارتاپ چرا باید شرکت باشد و در نوشتار دوم از منظر اینکه تأمین مالی خطرپذیر چرا و به چه نحوی می‌تواند مؤید استارتاپ بودن باشد پرداختم. در این نوشتار می‌خواهم به صورت موردی و مصداقی به برخی چیزها که احتمالا به نظرم استارتاپ نیستند، بپردازم:شکل 1- آیا نوآوری در بازاریابی می تواند هسته یک استارتاپ باشد؟ (تصویر از اینجا) 1- آیا شرکت‌هایی که نوآوری آن‌ها در زمینه فروش و بازاریابی است، استارتاپ هستند؟شرکت‌هایی که بازار آن‌ها مقیاس‌پذیر است و روش بازاریابی مناسب را یافته‌اند، مانند تیغ ژیلت را می‌توان پیشگامان تفکر استارتاپی دانست. هر چند بعد از رسیدن به سطح اشباع بازار دیگر رشدی برای آن‌ها قابل تصور نیست اما محدودیت نوآوری به نوآوری فنی، شرط بی‌موردی برای مفهوم استارتاپی ایجاد می‌کند. نمونه دیگر آن پرشمار کپی کسب و کارهای خارجی در داخل کشور هستند.شکل 2- دانش بنیانی در برابر استارتاپی (تصویر سمت چپ از اینجا و تصویر سمت راست از اینجا) 
2- هر شرکتی که دانش‌بنیان است استارتاپ است؟هر شرکت نوآوری می‌تواند دانش‌بنیان باشد اما دانش‌بنیانی با استارتاپ بودن فرق دارد. شخصا، اعتراف می‌کنم خودم هم از صندوق نوآوری و شکوفایی که برای حمایت از دانش‌بنیان‌ها تأسیس شده انتظار دارم به استارتاپ‌ها کمک کند ولی این دو با هم فرق دارند؛ چون نوآوری‌های بازاریابی در استارتاپ معنا دارد اما برای دانش‌بنیانی خیر، پس برابرانگاری این دو به هر دو مفهوم ضرر می‌زند.شکل 3- آیا استارتاپ، وبسایت و اپ است؟ (تصویر از اینجا)
3- هر کسب و کاری که سایت دارد، استارتاپ است؟اینترنت هزینه بازاریابی را به شدت کم کرده است؛ لذا می‌تواند تسهیلگری برای مقیاس‌پذیری باشد اما شاید در یک کسب و کار عملا ارزش طول عمر مشتری باز هم از هزینه جذب آن بیشتر باشد یا بازار بسیار کوچک باشد و سریع اشباع شود و به حالت تعادل می‌رسد و اگر خرج آن به دخلش بخورد با حاشیه سودی معین به کار خود ادامه می‌دهد لذا ریسکش محدود می‌شود و عملا نیازی هم به سرمایه‌گذاری نخواهد داشت لذا چرخه عمر آن مانند کسب و کارهای معمولی می‌شود. پس سایت داشتن مبین مناسبی برای استارتاپ بودن نیست.شکل 4- فرهنگ کاری (تصویر از اینجا)
4- آیا شرکتی که فرهنگ استارتاپی دارد، استارتاپ است؟البته مقصود از فرهنگ در اینجا یعنی «مجموعه پیچیده‌ای از دانش‌ها، باورها، هنرها، قوانین، اخلاقیات، عادات و هرچه که فرد به عنوان عضوی از جامعه خویش فرامی‌گیرد» است.فرهنگ استارتاپی ما ملازمت با ریسک‌پذیری هم برای کارمندان به علت عدم ثبات شغلی، هم سهامداران به علت احتمال بالای ورشکستگی دارد؛ همچنین فرهنگ رفتاری در محیط اداری بسیار با هنجارهای مرسوم متفاوت است که غالبا افرادی جوان، تحصیلکرده با روابطی با سلسله مراتب کم و دوستانه به سبک آداب غربی است.در واقع می‌توان اعتراض نسل جوان کارمندان به فرهنگ دیرپای اداری ما باشد که سلبیت در رفت و آمد و ساعت اداری و حدود وظایف همراه سلسله مراتب سنی عجیب باشد یاشاید بتوان دمانس جامعه اداری ما در مواجهه با فرهنگ کاری منعطف باشد که به علت دیوان‌سالاری دیرین در جامعه ما ریشه دوانده و امکان تطبیق و پذیرش آداب جدید را از ما گرفته است.این وسوسه وجود دارد که این پدیده احتماعی را به عنوان استارتاپ نام نهیم که جوانان به آن گرایش دارند و بنگاه‌های ریشه‌دار از آن واهمه.شرکت‌های سرکشی که مدیرانی کم سن دارند و حقوق‌های نجومی می‌گیرند و بادکنک هوا می‌کنند و بر در و دیوار شرکتشان شمایلی از موشک می‌کشند و اسامی‌ای که مختوم به لفظ «o» است بر روی خودشان می‌گذارد.شاید اگر محیط اداری و کاری ما از این دمانس درآید و خود را به روز کند، این تضاد برطرف شود، شاید هم این فرهنگ زودگذر باشد و در نظام دیرین حل شود که آینده آن را نشان خواهد داد.5- نتیجه گیریدر هر حال، به نظرم می رسد که استارتاپ بهتر است در حیطه کسب و کار و پول درآوردن بماند هرچند فرهنگ و پدیده های اجتماعی انضمامی خود را نیز دارد.این موارد را بسیار در طول این دو سال برخورد کردم و به نظرم دست کم این‌ها مصادیقی هستند که استارتاپ بودن یا نبودنشان مشخص است. هر چند، بسیاری مصادیق دیگری حتما می‌توان به این فهرست افزود اما این‌ها به نظر من سرآمدانشان هستند که باید در سر و کار داشتن با اکوسیستم استارتاپی مد نظر قرار داشت.</description>
                <category>Omid</category>
                <author>Omid</author>
                <pubDate>Wed, 29 Apr 2020 21:41:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استارتاپ بودن از منظر سرمایه‌گذاری جسورانه</title>
                <link>https://virgool.io/shayanweb/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D8%B3%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-gema0v0am0re</link>
                <description>در مقاله «چه ماهیت‌هایی را استارتاپ می‌نامیم» به این پرداختم که پس از چندی از شروع کار در ست پلت جستجو برای اینکه هنوز استارتاپ هستیم یا نه، من را درگیر کرد. در آن مقاله به اینجا رسیدم که به نظر می‌رسد، استارتاپ شرکتی است نوپا و نیاز است که برای تعریف دقیق‌تر، به این «فیل محبوس در خانه‌ی تاریک» از جهات مختلفی دست زد. معیارهای قراردادی متفاوتی می‌توان برای تعریف استارتاپ وضع نمود، نخستین معیار، معیار حقوقی بود. معیاری صوری که سن، سرمایه و درآمد شرکت را محدود کرده است اما همانطور که بیان شد، معیار دیگری نیز می‌تواند توجه به دوران مختلف عمر شرکت نوپا از منظر تأمین مالی (شکل 2) باشد؛ زیرا شرکت برای ایجاد منفعت ایجاد شده و پول به منزله خونی در شرکت است.شکل 1- تأمین مالی (منبع)
1- تأمین مالی شرکت چیست؟به علت عدم وقوع هم زمان خرج و دخل، باید بتوان پول لازم برای پر کردن فاصله زمانی بین این رخدادها را ازجایی تأمین کرد که به آن تأمین مالی می‌گویند. برای مثال، برای ایجاد یک کمپین تبلیغاتی یا احداث یک خط تولید جدید ابتدا باید خرج کرد، سپس، در طول زمان، درآمد از آن کسب نمود.یکی از راه‌های تأمین مالی از طریق سرمایه شخصی اولیه (بوت استرپینگ) و همچنین محل فروش کالا و خدمات تأمین شرکت است. در دورانی که شرکت مسن‌تر می‌شود، از طریق بازار سرمایه اقدام به تامین مالی می‌کنند. در ایران، البته اتکا بر روی تسهیلات بانکی از بازار سرمایه بیشتر است.از طرفی در سال‌های اخیر، استفاده از سرمایه‌گذاری خطرپذیر یا جسورانه مبتنی بر فروش عواید آتی (استقراض از آینده) فراهم شده است که می‌تواند سرمایه اولیه مناسبی را از سرمایه‌گذاران برای بنیانگذاران کسب و کار (شرکت) فراهم آورد.شکل 2 -نمودار چرخه تأمین مالی ( به صورت معمول ) برای یک شرکت نوپا (منبع)
2- سرمایه‌گذاری خطرپذیردر سرمایه‌گذاری خطرپذیری، وجود آینده نزدیک و ضمانت‌کننده صحت ادعای کسب و کار مبنی بر سوددهی در آینده است لذا کسب و کارهایی موفق به اخذ سرمایه جسورانه می‌شوند که بتوانند اثبات کنند چنین آینده‌ای وجود دارد.این آینده مبتنی بر نیازی پاسخ داده نشده در جامعه است که با نوآوری به آن پاسخ داده می‌شود، از طرفی، فراهم آوردن بستری ارزان‌تر برای فروش یعنی مقیاس‌پذیری نیز عاملی دیگر برای وجود این آینده است.الف- نیاز پاسخ داده نشده از اینجا نشئت می‌گیرد که یا نیاز به درستی شناخته نشده و با مشکلات دیگری اشتباه گرفته می‌شود یا اینکه هنوز از منظر فنی پاسخی برای آن وجود ندارد. وجود نیاز واقعی برای مشتریان است که تضمین می‌کند محصول پس از تولید، فروش خواهد رفت. آزمون‌های اثبات بازار برای این منظور استفاده می شود.ب- نوآوری در زمینه فنی که پیشتر وجود نداشته و به سختی قابلیت کپی‌برداری دارد، می‌تواند تضمین نماید که آینده‌ای وجود دارد و امکان دسترسی کسب و کار به آن هست.برای اثبات این مورد تولید کمینه محصول پذیرفتنی (MVP) و آزمون‌های تناسب محصول- بازار برای سنجش آن مطرح می‌شوند.ج- مقیاس‌پذیری یعنی اگر هزینه جذب مشتری جدید بسیار کمتر از درآمد حاصل از جذب مشتری باشد می‌توان با تزریق منابع مالی، مشتریان زیادی را به صورت تصاعدی جذب نمود که آمدن مشتریان جدید می‌تواند منابع مالی مورد نیاز برای آوردن مشتریان جدید دیگری را فراهم آورد لذا بازار آن کسب و کار با هزینه اندک، قابلیت بزرگ شدن سریع را دارد. این کار نیاز دارد که روش فروش مناسب برای آن کسب و کار طراحی شود یا به کار گرفته شود (نوآوری در فروش) که در صورت اثبات آن می‌توان در آینده‌ای نزدیک سود سرشاری را انتظار داشت.به طور مثال تاکسی‌های اینترنتی، از نیاز به حمل و نقل ارزان و سهل الوصول بودند. نارضایتی از وضعیت حمل و نقل سفارشی (آژانس‌ها) و از طرفی نیاز به افزایش بهره‌وری اقتصادی (کسب درآمد بیشتر) برای صاحبان خودرو، نیازهایی بودند که به درستی تشخیص داده شدند و با استفاده از ایجاد پلتفرمی بر روی گوشی‌های هوشمند، پاسخ فنی مناسبی به آن داده شد.شکل 3- رشد تصاعدی بازار (منبع)
د- ریسک به علت رخ دادن این وقایع مالی در آینده، مطرح می شود، چون آینده عدم قطعیت بالایی دارد و هرچقدر بررسی‌های سرمایه‌گذار دقیق هم باشند، عملا پس از عرضه محصول است که مشتریان در خصوص آن قضاوت خواهند نمود لذا میزان ریسک اهمیت می‌یابد لذا این نوع سرمایه‌گذاری، خطرپذیر نامیده می‌شود.میزان ریسک در محاسبات مالی در نرخ سود مورد انتظار سرمایه‌گذار (MARR) اثر می‌گذارد که سبب می‌شود این نرخ، بسیار از نرخ‌های متعارف در بازار بیشتر باشد. لازم به ذکر است این سود تضمین شده نیست لیکن برای بررسی کارایی صورت‌های مالی با این نرخ، وقایع مالی به تنزیل می‌شوند و سودده بودن کسب و کار تخمین زده می‌شود. از طرفی، برای سرمایه‌گذار مسئله خاتمه سرمایه‌گذاری و نقدشوندگی مطرح می‌شود که منجر به محدود بودن عمر سرمایه‌گذاری وی می‌شود.هـ- محدود بودن عمر سرمایه‌گذاریتأسیس استارتاپ‌ها قرین ویژگی‌های محل تولد این فرهنگ است؛ این رؤیا که هر کسی می‌تواند به آرزوی خود برسد و یک شبه پولدار بشود. بنابراین، اداره استارتاپ برای طولانی مدت در دست بنیانگذاران نخواهد بود و سرمایه‌گذاران و بنیانگذاران برنامه خروج دارند.استارتاپ به مثابه پروژه‌ای میان-مدت دیده می‌شود که با فروش (ادغام و تملیک) به شرکت‌های بزرگتر یا با عرضه به بورس، آرزوی پولدار شدن بنیانگذاران را برآورده می‌‌سازد و برای سرمایه‌گذاران، سرمایه و سودشان را باز می‌گرداند. هر چند در عمل هم با فروش سهام سرمایه‌گذاران به دیگران یا هم بنیانگذاران، بسیاری از استارتاپ‌ها به شرکت‌های کوچک و متوسط تبدیل می‌شوند یعنی شرکت‌هایی که دوران عمر طولانی دارند به صورت شرکتی سهامی خاص تحت اداره بنیانگذاران به فعالیت خود ادامه می‌دهند.اکنون این سوال پیش می‌آید که پس تا چه زمانی استارتاپ، استارتاپ می‌ماند؟آیا با یک راند جذب تا ابد استارتاپ است؟آیا شرکتی که با فواصل 5 سال جذب سرمایه می ‌کند استارتاپ است؟آیا شرکتی که تازه یک سال تأسیس شده و در فرآیند جذب سرمایه است، استارتاپ نیست؟ و وقتی جذب کرد دفعتا استارتاپ می‌شود؟شکل 4- عرضه به بورس (منبع)
 3- تا چه زمانی پس از تأسیس یا جذب سرمایه شرکت، استارتاپ است؟شاید بتوان اینگونه تعریف کرد که شرکت نوپا که ذاتا ریسک بالا دارد و نوآورانه است و نیاز به تأمین مالی جسورانه دارد، در سال‌های نخست استارتاپ است و پس از جذب سرمایه این امر مسجل می‌شود و اگر نتواند جذب کند، قاعدتا باید ورشکست شود و اگر نشود به راهی برای تأمین مخارج از درآمدهایش دست یافته است پس دیگر استارتاپ نیست.اگر شرکت بعد از جذب سرمایه، بعد از گذشت مدتی، دیگر نیازی به تأمین مالی نداشته باشد از استارتاپ بودن خارج می‌شود چون مهمترین خصیصه استارتاپ یعنی ریسک را کاهش داده است.به نظر می‌رسد باید زمانی را برای تعیین وجه افتراق آن‌ها بیان کرد که نیاز به بررسی و مطالعه دارد اما شاید برای شرکت‌های نوپا همان سه سال و برای شرکت‌هایی که جذب سرمایه می‌کند، یک یا دو سال را بتوان در نظر گرفت؛ پس از این مدت اگر جذب سرمایه بکنند استارتاپ هستند، اگر ورشکست شدند که دیگر وجود ندارند و اگر ادامه بدهند، یعنی پایدار شده‌اند و ریسکشان پایین آمده است و شرکت متعارف شده‌اند.اکنون می‌توان جمع‌بندی نمود، با توجه به اینکه نوپا بودن و ریسک معیارهای حتمی برای استارتاپ هستند، بررسی ریسک و اصیل بودن کسب و کار (اثبات سوددهی و وجود بازار و آینده برای کسب وکار) در فرآیند سرمایه‌گذاری خطرپذیر بررسی می‌شود و سرمایه‌گذاری را می توان ملاک مناسبی از تأیید استارتاپ بودن دانست لیکن کلیه قیود بالا را شاید بتوان به صورت زیر خلاصه کرد:«شرکت نوپایی که برایپاسخ به یک نیاز، از روش نوآورانه و مقیاس پذیری استفاده می کنند و برایمدت محدودی متکی بر تأمین مالی خطرپذیر است (و موعد سرمایه گذاری باید بتواند سرمایه را برگرداند) و این برهه از عمر چنین شرکتی را تا سه سال پس از تأسیس یا مدتی بعد از آخرین جذب سرمایه، استارتاپ می‌توان نامید».درمقاله بعدی مایل هستم به صورت مصداقی برخی روندهای استارتاپ بودن یا نبودن را بررسی نمایم.</description>
                <category>Omid</category>
                <author>Omid</author>
                <pubDate>Fri, 24 Apr 2020 08:19:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه ماهیت‌هایی را استارتاپ می‌نامیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/shayanweb/%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D9%85%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%85-ajc3jzhjr4vs</link>
                <description>اکنون پس از چندی در استارتاپی که فعالیت می‌کنم، آیا هنوز هم استارتاپ هستیم؟ تا چه زمانی استارتاپ هستیم؟ در شرایطی که برخی از شرکت‌های جا افتاده نیز خودشان را استارتاپ می‌دانند. آیا این موضوع صرفا در حد نوعی مزیت برای برندینگ شرکت هاست؟مقاله جالب «پیام مهاجری» را با عنوان «آیا دیجی‌کالا هنوز یک شرکت نوپا یا استارتاپ است؟» مطالعه کردم. با این اوصاف این نکته به نظرم رسید که به جای این سوال که تا چه زمانی استارتاپیم؟ به صورت لایه لایه به این موضوع بپردازم که استارتاپ چه هست و چه نیست و چرا اینگونه است؟                           شکل 1- موشک نماد استارتاپ ها (منبع) 1- استارتاپ از نظر حقوقی در ایراندر ایران، براساس تجربیات کشورهای دیگر، برای استارتاپ‌ها یا همان شرکت‌های نوپا را تا پیش از سه سالگی مشمول معافیت ها و تسهیلاتی می‌دانند که در طرح «ایران نوآفرین» مشروح آن آمده است. در این طرح، عمر، میزان سرمایه و میزان درآمد سالیانه به عنوان سنجه‌هایی برای سنجش استارتاپ بودن بیان شده‌اند. در این دیدگاه، استارتاپ اولین مرحله زندگی هر شرکتی است اما این تعریف هر چند عملگرایانه و کاربردی است اما بسیاری را قانع نکرده است و تمایزی بین رفتار متفاوت استارتاپ‌ها با شرکت‌های نوپای مرسوم را درنظر نگرفته است.2- دیگر تعاریف استارتاپ‌هانقل قولی از یکی از ایمیل‌های آقای پاول گراهام از بنیان‌گذاران شتابدهنده معروف Y Combinator در مقاله‌ای سال ۲۰۱۳ میلادی(اینجا) اشاره می‌توان کرد که «یک شرکت بعد از گذشت حتی ۱۰ سال از فعالیتش هم می‌تواند هنوز یک شرکت نوپا محسوب باشد».در وبسایت متمم، تعریف استارتاپ چنین آمده است که کسب و کار نوپا یا استارتاپ، کسب وکاری ارزش‌آفرین، با جریان درآمدی پایدار که الزاما مقیاس‌پذیر نیست تعریف شده که در هنوز در شرایط ابهام است و در دوران نوزادی خود قرار دارد (اینجا) که در واقع تاکیدی آن عملا بر روی هر کسب و کاری اعم از شرکتی یا مشارکت مدنی پیش از شروع واقعی کسب و کار را دارد و صرفا نوپا بودن را معیار استارتاپ بودن گرفته است.از منظری دیگر، در مقاله «آیا دیجی‌کالا هنوز یک شرکت نوپا یا استارتاپ است؟» به فرهنگ استارتاپی برای تعریف استارتاپ اشاره شده است که منظور از فرهنگ استارتاپی بیشتر چرخه عمر سرمایه‌گذاری خطرپذیر بیان شده است. در واقع تأمین مالی خاص آن‌ها وجه تمایز با شرکت‌های معمولی بیان شده است.در مرحله به نظرم باید خصوصیات استارتاپ را برشمرد، اولین خصوصیت از نظر شکلی به نظرم رسید که باید بررسی شود اینکه استارتاپ آیا گروه است یا شرکت؟شکل 2- بنیانگذاران یک استارتاپ (منبع)  https://virgool.io/p/ajc3jzhjr4vs/Backgroundvectorcreatedbyrawpixel.com-www.freepik.com برای پاسخ به این سوال باید دید که اصلا جمع شدن چند نفر کنار هم یعنی چه؟مشارکت مدنی: اینکه چند نفر دور هم جمع می‌شوند و کاری را شروع می‌کنند، چه قرارداد هم‌بنیانگذاران داشته باشند (کتبی یا شفاهی) یا به طور ضمنی آن را در پس ذهن خود داشته باشند، عملا مشارکت مدنی است (اینجا). مالکیت در این نوع مشارکت مشاعی است و معمولا تضامنی نیز هست یعنی همه افراد مشترکا ضامن این مشارکت هستند و تعهد هر فرد به میزان سهم الشرکه آن ها از مشارکت بستگی ندارد. اساسا این گروه‌ها قائم به افراد هستند و مالکین و مدیران اجرایی در آن‌ها یکی هستند.در حال حاضر بسیاری از افرادی که استارتاپ خود را می نامند (مثل گروه ما در چندی پیش) عملا تنها مشارکت مدنی دارند که در طرح ایران نوآفرین به نام «هسته نوآور» نام گذاری شده اند. برخی از آن ها نماد اعتماد هم دارند و برخی درآمد هم کسب می کنند هر چند به لحاظ حقوقی وضعیت شکننده ای دارند چون قوانین حمایتی و حل تعارضشان دست کم به نظرم من گنگ تر از مشارکت حقوقی (شرکت ها) هستند.در هر حال، برای آنکه کسب و کار رشد کند، مجوز بگیرد، سرمایه جذب کند، ریسک بین هم بنیانگذاران را کاهش دهد، عملا افراد مجبور به تاسیس ماهیت حقوقی (شرکت) می شوند لذا هسته های نوآور ماهیت های پایداری نیستند و امکان رشد ندارند برای همین است که شرکت ها و شرکت داری اختراع شد.بنابراین به نظر می رسد هسته‌های نوآور پیش درآمد استارتاپ ها هستند لذا از این پس این مقاله به شرکت‌ها می پردازیم و اینکه شرکت چیست.شکل 3- نمادی از شرکت (منبع) 4- اصلا شرکت چیست؟ و چه شرکتی استارتاپ است؟هنگامی که این مشارکت به صورت شرکت ثبت شود، مشارکت حقوقی است (اینجا) که به دو صورتی شرکت‌هایی که دارای مسئولیت‌های محدود به سرمایه ثبتی هستند (مثل سهامی عام و خاص و مسئولیت محدود) و شرکت های مسئولیت نامحدود (مانند نسبی و تضامنی) هستند.در تفکر شرکتی، مالکیت شرکت از امور اجرایی آن جدا شده است. در واقع سهامداران از طریق هیئت مدیره و آن ها از طریق مدیر عامل نسبت به اداره شرکت به صورت غیر مستقیم مبادرت می ورزند. همین جدا شدن اجراییات از مالکیت مهمترین تفاوت مشارکت مدنی یا حقوقی است که مزیت های فراوانی را به همراه آورده است و امکان تخصصی کار کردن و عدم وابستگی افراد به اشخاص را فراهم آورده است.شرکت‌ها از نظر وسعت و بعد درسطح جهانی به دو گروه اصلی می‌توان تقسیم کرد (اینجا):- شرکت‌های کوچک و متوسط (small and medium enterprises) باشند که به کالا/خدمات مشخصی را به بازار محلی مشخصی می فروشند و معمولا زیر 500 کارمند دارند- شرکت های بزرگ (Large enterprises) که طیف وسیعی از کالا/خدمات را در سطحی وسیع می فروشند و معمولا بیش از 1000 کارمند دارند.اما استارتاپ کجاست؟به طور قطع استارتاپ الولین مرحله پس از شرکت شدن است که همراه با ابهام و ریسک بالا فعالیت می کند که طبعا هر شرکت نوپایی ابهام و ریسک دارد اما چه تفاوت اساسی در رفتار شرکت های نوپا می توان دید که آن ها را به دو گروه استارتاپی یا معمولی تقسیم کنیم؟شاید مهمترین چیزی که سبب تفاوت بین رفتار استارتاپ با سایر کسب و کارهای نوپای متدوال باشد، در میزان ابهام آن ها نهفته باشد. همچنین این ابهام سبب می شود سرمایه گذاری مرسوم در آن جوابگو نباشد، میزان شکست آن ها بسیار بالا باشد و از طرفی موفقیت آنها و میزان رشد استارتاپ های زنده مانده به صورت شگفت انگیزی بالا باشد. برای همین شاید معیار بعدی که بتواند تمایز رفتاری بین استارتاپ ها و دیگر نوپایان را تبیین کند، روش تامین مالی آن ها باشد که در مقاله بعدی به آن پرداخته می شود.</description>
                <category>Omid</category>
                <author>Omid</author>
                <pubDate>Thu, 23 Apr 2020 15:13:12 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>