<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امید منتظرقائمی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@omid_m</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 04:36:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>امید منتظرقائمی</title>
            <link>https://virgool.io/@omid_m</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه:بانو گوزن</title>
                <link>https://virgool.io/@omid_m/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88-%DA%AF%D9%88%D8%B2%D9%86-oowhfbkbdqdd</link>
                <description>بانو گوزن.... حسن ختام این سال عجیب و پر از فراز و نشیب قطعا برای همه مان تاکنون پیش آمده که شخصی داستان زندگی ساده و کم اتفاقش را طوری  برایمان روایت بکند ، که لحظه لحظه ی آن داستان ساده برایمان جذاب باشد تو گویی که آن لحظه ها را داریم روی دور تند زندگی می‌کنیم . نمی‌دانم... شاید بهانه ایست برای بیرون آمدن از زندگی کسل کننده ی خودمان و یک دلیل برای قابل تحمل تر ساختن این‌‌ زندگی سرتاسر کراهت. هر چه که هست ، چیز عجیب و جالبیست اردیبهشت بود که بهار برایم کاموا بیاور را خواندم و هر چند شاید از خواندنش لذت و حظی به اندازه کتاب های دیگر نبردم ولی از کتاب هایی بود که همواره به یادم می‌ماند. بعد از بررسی لیست کتاب های این ماه به محض دیدن اسم مریم حسینیان و شناختی که از وی با بهار برایم کاموا بیاور داشتم، بی درنگ کتاب های دیگر را کنار گذاشتم و به سمتش هجوم بردم تا باز بتوانم یک جهان دیگر و زندگی در یک شخصیت جدید را درک کنم و ... خدای من! چه داستانی چه شخصیت سازی هایی... نویسنده استاد بلامنازع شخصیت سازی است و در این حوزه خوب بلد است چگونه و از کجا شروع کند . اگر بهار برایم کاموا بیاور را خوانده باشید لابد متوجه شده اید داستان با یک دنیای منطقی با اندکی چاشنی زندگی غیر عامیانه شروع شد و با یک بی منطقی و جنون محض پایان یافت. این یکی هم با یک شرایط عادی و روایتی از زندگی ساده ی دو جوان و دو دوستشان که هر کدام داستان خودشان را دارند و تک تک شخصیت ها جای بحث و تحلیل و بررسی دارند و کاملا دارای ویژگی چند لایه و غیر قابل پیش بینی بودن دارند کاری که تماما نتیجه ی مهارت و هنر نویسنده است . داستان هیچ جای خستگی آور و سنگینی نداشت کاملا روان و پرمایه بود و جایگذاری واژه ها به قدری درست و زیبا بود که با وجود جلو و عقب شدن پی در پی زمان و رجوع بسیار به گذشته، هرگز گم نمی‌شوی و داستان را از دست نمیدهی و نویسنده خیلی عالی تو را همراه خود به اینور و آنور می‌برد،  قانع می‌کند و مجابت می‌کند با شخصیت های فیلم حس دوستی یا حتی همزاد پنداری داشته باشی با وجود همه اشتباهات و کار های اشتباه و حتی جنایت های نابخشودنیشان .... و این همان هنریست که از آن حرف میزنیم . این کتاب با خوانش سحر دولتشاهی هم موجود است که داستان بسیار گیرا و جذاب روایت کرده و می‌توانید همزمان با قدم زدن و رانندگی رسیدگی به کار های خود کتاب را در کنار دولتشاهی بخوانید( اهمیت این نکته در این است که اینجانب تا همین سال پیش گارد بسیار سنگینی در برابر کتاب صوتی داشتم?)  در نهایت بر من واجب است تشکر کنم از تیم عزیز و باحال طاقچه ، عوامل پلتفرم ویرگول و همه عزیزانی که در نوشتن این متن ها یار من بودند و با نظرات و تشویق ها و انتقادتشان کمکم کردند و کمکی بودند برای استمرار در انجام این کار بر من کاهل سبک سر .https://taaghche.com/audiobook/110913    مhریمttps://taaghche.com/audiobook/110913 </description>
                <category>امید منتظرقائمی</category>
                <author>امید منتظرقائمی</author>
                <pubDate>Sun, 20 Mar 2022 15:32:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: چگونه درباره کتاب هایی که نخوانده ایم حرف بزنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%A8%D8%B2%D9%86%DB%8C%D9%85-onth1fqzdntc</link>
                <description>یکی از ترس های هر فرد آشنا با حوزه ی کتاب و کتابخوانی این است که نظری بدهد که در همان لحظه توسط فرد دیگری از آن جمع نقض شود و برای هر چه کمتر شدن احتمال این اتفاق همواره در پی خواندن و تحلیل و تفکر از کتاب های مختلف هستند ولی آیا واقعا لازم است هر کتابی را کامل و جامع خواند ؟ یا حتی می‌شود گفت آیا لازم است هر کتابی را خواند تا به جوابی که میخواهی برسی یا باز هم حتی می‌شود گفت آیا برای صحبت راجع به کتابی باید آن را تمام و کمال خواند ؟  اکثر این سوالات را میشود از طریق این کتاب جواب داد‌ کتابی نه چندان سنگین ، با ترجمه ای عالی و نویسنده ای که دست بر حوزه ای گذاشته که متخصص آن است . موضوع ، به قدری جدی و ناب است که حتی تابحال شاید در جایی راجع به آن صحبت هم نشده است. تو گویی که راجع به یک پدیده ی تابوی جهانی کتاب می‌خوانی و در آن نه تنها آن تابو سرزنش نمی‌شود بلکه مورد حمد و ستایش قرار می‌گیرد و نویسنده با خیالی آسوده و بسیار محکم در مدح پدیده سخن می‌گوید و دلیل این ادعای خود را این می‌داند که اولا بسیاری از خواندن های ما بر اثر فراموش کردن به مرور زمان یا با صرف تورق تبدیل به نخواندن می‌شوند و ثانیا خواندن کتاب خود موجب پیش داوری (!) کتاب می‌شود و مارا از تحلیل درست وقضاوت صحیح کتاب عاجز می‌کند. جوری که من برداشت کردم مقصود کتاب این بود که وقتی کتاب را می‌خوانی نویسنده آرام آرام متقاعدت می‌کند و تو در پایان کتاب هیپنوتیزم حرف های نویسنده شده و از دید او خودش را ستایش میکنی یا اینکه برداشت اشتباه خود را بر متن سوار میکنی و راهی به خیال خود صحیح برای اثبات آن میجویی . کتاب در برخی جاها حرف های عجیبی می‌زند که جز قصد جذب خواننده و جلب توجه چیز دیگری از این کار نمی‌توان برداشت کرد ولی با اینهمه خط به خط سخنانش جای بررسی و تحلیل و بحث دارد در طرف مقابل هم در بسیاری از جاها می‌تواند تکرار بدیهیات مشاهده شود و کسل کنندگی در پی داشته باشد ولی با همه اینها قطعا ارزش مطالعه و بررسی دارد. کتاب پرگویی و اغراق دارد و شاید بعضی جاها اذیت کننده باشد ولی می‌توان این ویژگی را با این نظر به خود قبولاند که این کار به قصد ایجاد تفاوت در دید یا تغییر زاویه دید چندین ساله ما باشد.فارغ از موضوع جدید و جالب کتاب ( نگفتم درست و به حق ) ، کار مترجم برای شخص خودم بسیار قابل احترام بود . ترجمه روان و جملات به دور از اشتباه و غیر قابل فهم و بدون توضیح اضافی و اشتباه و بهتر از همه ی اینها جمله ی فوق العاده ای که مترجم در مقدمه کتاب آورده بود نظرم را جلب کرد : هر مولفی درست پس از نگارش کتاب خود می‌میرد تا هر کتابخوانی فراخور احوالات شخصی خود برداشتی از اثر او داشته باشد و با آن برداشت،  نیمه جان دوباره ای به اثر و مولف آن ببخشد . این برداشت ها که به هیچ روی مصون از باور ها ، هیجانات و قوت و ضعف های فردی نیستند ، بازنمایی های متعدد و متکثری از متن موجود می‌سازند که در کنار یکدیگر شبح آن کتاب را در جامعه خلق می‌کنند. https://taaghche.com/book/13330  </description>
                <category>امید منتظرقائمی</category>
                <author>امید منتظرقائمی</author>
                <pubDate>Sun, 20 Feb 2022 18:10:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه : مینیمالیسم دیجیتال</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-jmqtik89bgyr</link>
                <description>اولش قبل از صحبت راجع به این کتاب لازمه این نکته رو گوشزد کنم که ما قرار نیست به کل از این فضا جدا شیم یا دیگه چیزی به نام فضای مجازی و اینترنت و سوشال مدیا و هر چی که میخواین اسمشو بذارین رو از زندگیمون بذاریم کنار چون همین کار به همین اندازه احمقانه س که ما بخوایم تصمیم بگیریم دیگه سوار اتومبیل نشیم :))) اینکه چند درصد از زمانی که ما داریم پای فضای مجازی خرج میکنیم برامون بازدهی داره کاملا بستگی به خود ما داره ( نه بابا !! چشم بسته غیب فرمایش میکنی:)))) ) باور کنین فضای مجازی‌ هر چقدر که محتوای مبتذل و به درد نخور داره به همون اندازه محتوای مفید و راهگشایی برای تک تکمون میتونه داشته باشه و این خارج از انصافه که کج سلیقگی دنبال کنندگان ابتذال و سطح پایین در این فضا رو به پای کلیت این فضا نوشت‌. بعد از ماجراهای کرونا و قرنطینه های به هم پیوسته که خیلی چیزا رو برامون بی معنی و خیلی چیزا رو برامون چشمگیر تر و مهم تر کرد ، بد نیست به همین فضای مجازی هم توجه کنیم  که چه کمک ها بهمون کرد و توسن وار بخش های بزرگی از کار ها رو به دوش کشید چند روز دیگه نمایشگاه مجازی کتاب قراره برگزار بشه و خیلیامون قراره ازش خرید کنیم. تصور کنین چند سال پیش که خبری از این ماجرا های جدی شدن فضای مجازی نبود ( و جالبه بدونید که جامعه ما جزو جوامعی هست که با وجود ورود سریعتر به فضای مجازی نسبت به برخی جوامع دیگر ، تا همین اواخر این بستر رو خیلی برای ورود به لحظه لحظه زندگیمون جدی نمیگرفت که این موضوع موجب بروز خیل بزرگی از مشکلات و مسائل مخصوصا بعد از شروع کرونا شد )  بگذریم و اندکی از کتاب حرف بزنیم... نویسنده به شدت خوب و درست تونسته این فضا رو بفهمه و مطالعات واقعا درست و فراگیری انجام داده که بتونه کتابی به این خوبی بنویسه حالا نویسنده ش کیه ؟! کال ( حالا شایدم کَل ) نیوپورت ( Kal Newport ) یه نویسنده به شدت کار درست که با کتاب کار عمیقش ( deep work ) شاید علی رغم ادعای خیلیا انقلابی در من نکرد ولی چیزای خوبی بهم آموخت و نظر منو به نوشتن خیلی تغییر داد. حالا بماند که قبل از این کتاب چهار تا کتاب هم نوشته بود و من نتونستم حتی یکی از این چهار تا رو پیدا کنم ولی بعد از این کتاب رفت سراغ مینیمالیسم دیجیتال و ساخت آنچه که باید می‌ساخت . ولی باز هم متاسفانه دو کتاب بعد از مینیمالیسم دیجیتالش (  A world without Email و The time-block planner ) رو نمیشه پیدا کرد? نویسنده بعد از صحبت در مورد این فضا و قصد خودش از نوشتن کتاب میره سراغ تمرینات خاصی که اعتیاد به فضای مجازی رو به حداقل خودش میرسونه اگر درست و اصولی و مرحله به مرحله و با صبر و منطقی انجام و طی شه . از جمله این تمرین ها ، مقدمات و مراحل یه برنامه یک ماهه  که به نظر خودم مهم ترین بخشش همون بخش اولشه . نویسنده ازمون میخواد با این سوال شروع کنیم : جای این زمانی که قراره برات خالی بشه چه کارایی قراره بکنی :))))) یعنی آیا خودت میدونی که این وقت اضافه رو چطور تبدیل به احسن کنی ؟ اگه نمیدونی و برای بعدش برنامه ای نداری که همون بهتر که بمونی تو فضای مجازی و ازش بیرون نیای . بعد توصیه میکنه که برای یه ماه برنامه های ارتباطی رو حذف کنیم و تا میتونیم احتمالات برگشت و وسوسه شدن خودمون رو با اقداماتی ، به صفر نزدیک کنیم . تا بعد از یک ماه یک سبک زندگی جدید،  وابستگی کمتر به فضای مجازی و شکستن ساخ غول اعتماد به نفس حل کردن خیلی از مشکلات دیگه رو به دست بیاریم.  کتاب شاید کمی کند و دارای پرگویی های فراوان به نظر بیاد ولی به نطر خودم نویسنده خواسته که جای هیچ سوال و شبهه ای باقی نمونه و به نظر خودم خوب تونسته از پسش بر بیاد . کتاب رو بخونین با درک درست برین جلو و اگر احساس نیاز کردین حتما از روش هاش استفاده کنین و از زندگی لذت بیشتر ببرین ? https://taaghche.com/book/67475 </description>
                <category>امید منتظرقائمی</category>
                <author>امید منتظرقائمی</author>
                <pubDate>Fri, 21 Jan 2022 03:21:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: صدای غذا خوردن یک حلزون وحشی</title>
                <link>https://virgool.io/@omid_m/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%D8%B0%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%AD%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%86-%D9%88%D8%AD%D8%B4%DB%8C-wmhpocvherbk</link>
                <description>قبل از شروع این کتاب ، انتخابم برای این ماه کتاب «محل سگ بگذارید لطفا !» بود و هیچ علاقه ای به خواندن این کتاب نداشتم و دلیل آن متاسفانه فقط و فقط جذابیت کمتر جلد و اسم این کتاب نسبت به « محل سگ بگذارید لطفا !» بود و این موضوع نشان دهنده ی ظاهر بینی و کوته فکری من علی رغم تمام تلاش هایم برای نداشتن خصیصه نه چندان جالب است. (شرم بر من) ولی در نهایت به پیشنهاد دوستم که او هم به پیشنهاد  دوست دیگرش و او هم به پیشنهاد دوستش که او هم به پیشنهاد مجتبی شکوری این کتاب را خواند ، خواندم و خوشحالم:))حقیقتا انتظارم از این کتاب خیلی کمتر از این ها بود . متاسفم برای خودم که هیچ رغبتی برای این کتاب نداشتم و تمام تلاشم را کردم که کتاب دیگری بخوانم اما با همه این ها خوشحالم از این تجربه ی زیبا.خب دیگه حالا یکم محاوره بشیم:)))))چون این کتاب, کتاب کمتر خوانده شده و معروفی نیست پس زیاد موشکافی اش نمیکنم تا انگیزه برای خواندن و اتمام کتاب داشته باشید. چند مورد رو میگم که بیشتر با فضای کتاب آشنا بشید و راحت تر برای خوندن این کتاب خوب تصمیم بگیرید نویسنده هم براتون از حال و احوالات خودش تعریف میکنه که حالات و احساسات درونیش در زمان زندگی روتین و در طول دوره درمانش چه تفاوت هایی با هم دارن و هم در کنار اون از ورود یک جلزون به زندگیش تعریف میکنه که دوستش اونو به اتاقش میاره و این اوایل حس خاصی به حلزون نداشت بعدها حالت انس گونه ای به این موجود پیدا کرد که این مراحل رو داشت : ابتدا ناراحت از آمدن و آزار دیدن حلزون بعد نگرانی محدود برای تغییر شیوه زندگی حلزون ، سپس وارسی و کنکاش حرکات ، یافتن نقاط مشترک بین خود و حلزون و بعد ها دغدغه شدن و اهمیت یافتن حلزون حلزون برای نویسنده و احساس مسئولیت برای زندگی حلزون و در پی آن از بین رفتن حس رکود و رخوت و بی خاصیتی نویسندهبعد از آشنایی با حلزون در طول بستری طولانی مدتش و در نهایت خروج اندک اندک از دنیای انسانی خود و درک راحت تر زندگی حلزونی و حتی در بعضی موارد خروج از دنیای انسانی و حتی مشکل داشتن در درک بعضی بدیهیات و حرکات عادی انسانی و مطالعه در مورد زندگی حلزونی و ویژگی حلزون ها...در حالت کلی کتاب ریتم آرام ولی همراه کننده ای داشت و اگر طبیعت دوست باشید یا دغدغه محیط زیست داشته باشید لذت بخش و کمک کننده خواهد بودبرای شخص خودم که متاسفانه آدم طبیعت نیستم و خیلی در لذت بردن از کوه و جنگل عاجزم جلد و اسم این کتاب رغبتی برای خواندنش ایجاد نمیکرد ولی حتی همین منِ دور از این جو علائق از این کتاب یاد گرفتم و لذت بردم و راضی ام حتما بخونینش و لذت ببرید . قول میدم پشیمون نمیشید :)و در پایان جا داره باز هم بگم که خیلی ممنونم از طاقچه ی عزیز که روز به روز بهش مدیون تر میشم و مطمئنا به هر جایگاهی برسم چه بد و چه خوب نقش پررنگ طاقچه فراموشم نمیشه. برای منی که محل زندگیم با نزدیکترین کتابخانه به شهر چندین کیلومتر فاصله داشت و مسافرت برای خریدن کتاب عملا غیر ممکن و غیر عقلانی بود و در کنار مردمی که سال ها با کتاب و کتابخوانی نا آشنا بودند طاقچه چیزی بیشتر از یک برنامه کتابخوانیست. دریچه ایست رو به دنیای نامحدود افکار باز و پیدا کردن راه و علاقه ی خود ... ممنون طاقچه https://virgool.io/p/wmhpocvherbk/%C2%AB%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%BA%D8%B0%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%86%DB%8C%DA%A9%D8%AD%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%86%D9%88%D8%AD%D8%B4%DB%8C%C2%BB%D8%B1%D8%A7%D8%A7%D8%B2%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF  https://taaghche.com/book/87888 </description>
                <category>امید منتظرقائمی</category>
                <author>امید منتظرقائمی</author>
                <pubDate>Wed, 22 Sep 2021 13:20:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه:انسان در جستجوی معنا</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7-qlrc3tgfylsd</link>
                <description>خب خب خب بعد از چند ماه کش و قوس فراوون و سلاملک های ریز با جلد عجیب غریبش تو قفسه های کتابفروشی ها و فروشگاه طاقچه بالاخره قسمت شد با داخل کتاب هم یه ماه اختلاط کنم داشته باشم :))))با اینکه متنو تموم کردم ولی اینو به اول متنم اضافه میکنم : بدیهی است که همه این سخنان نظر شخصی بنده است و هر نظری ممکن است طی بازه چند روز تا چند ماه تغییر پیدا کند.قبل از همه باید بگم اصلا پشیمون نیستم از خوندنش ، چون انتظار داشتم خیلی بیشتر از اینا کش بده موضوع رو ( حتی شاید بشه گفت کم مونده بود از اونور بوم بیفته )به نظرم برای اینکه کتاب براتون قابل درک تر باشه با این سوالات تو ذهنتون کمی کلنجار برین : 1. انسان تا کجا میتونه تو بدترین شرایط حتی فراتر از حد تصورش دووم بیاره؟ 2 . انسان تا کجا میتونه تو بدترین شرایط حتی فراتر از حد تصورش ارزش ها رو زیر پاش بذاره؟ 3 . انسانیت در واقع به چه چیزهایی گفته میشه؟ 4 . انسان تا چه حد میتونه پست و حقیر بشه؟5 . انسان تا چه حد میتونه متعالی بشه؟ 6 . انسان تا چه حد میتونه سرنوشتش رو به دست بگیره و خودش کنترل کنه؟ و سوال هایی که از فکر کردن به این سوالات خود به خود تو ذهنتون ایجاد میشن...البته اینطور تلقی نکنید که کتاب قراره پاسخ همه ی این موارد رو بهتون بده ولی مطمئن باشید ابعاد جدیدی از این سوالات رو براتون مطرح میکنه.میتونیم کتاب رو به سه بخش تقسیم کنیم : یک بخش داستان بود که سه سال از زندگی نویسنده رو در بر میگرفت و برای مستند سازی نظریه لوگوتراپی خودش و سایر موارد داستان رو بازگو میکرد بخش دوم توضیح مستقل تر و کمی مفصل تر از بخش اول و تعریف کردن معنای زندگی و اختیار و آزادی آدمی برای مخاطب بود و در بخش سوم وارد توضیح تخصصی تر و مفصل تر لوگوتراپی همراه کیس ها و نمونه های واقعی میشیم.داستان از این قراره : روانشناسی اتریشی که در 37 سالگی اسیر نازی ها می شود و 3 سال در یکی از بدترین شرایط زیست در دنیا دوام آورد ،جایی با کمترین  میزان غذای ممکن ، بدترین نوع پوشاک و سخت ترین شرایط کار و محیطی با فشار روانی فراوان ناشی از تحقیر و شکنجه و ناسزاگویی زندانبانان مرگ و خودکشی و فروپاشی شخصیتی ، خیانت دیگر زندانیان ، حداقل میزان بهداشت ; بهتر بگم در قتلگاه انسانیت !شروع داستان بسیار ناراحت کننده و استرس زا بود به حدی که میشه گفت تقریبا خارج از حد تصور یه انسان امروزیه و نویسنده به خوبی موفق شد مخاطب رو پای کتاب نگه داره تا این داستان واقعی که با این میزان از معجزه گونه بودن تا حدودی به نظر تخیلی میاد رو به سرمنزل مقصود خودش برسونه ولی جلوتر در بعضی از توضیحات احساس کردم نویسنده میتونست بهتر و بیشتر توضیح بده و مسئله رو برامون بازتر بکنه.در نهایت اگه بخوام نظر کلی و نهاییم رو بدم ، این کتاب ، کتاب خوب و دارای موضوع جدیدیه و این به خاطر شرایط خاص نویسنده و دید متفاوت اون به زندگی و دنیاست ولی با همه این ها توصیه من به شما اینه که تحت تاثیر حرفای یه عده جوگیر که عاشق اینن همه چی رو خیلی اغراق آمیز توصیف و تعریف کنن انتظار معجزه از این کتاب نداشته باشین ... یه گوشه بشینین یه چایی واسه خودتون بریزین و این کتاب خوب رو تجربه کنین. «انساندرجست‌وجویمعنا»راازطاقچهدریافتکنید  https://taaghche.com/book/74812 </description>
                <category>امید منتظرقائمی</category>
                <author>امید منتظرقائمی</author>
                <pubDate>Sun, 22 Aug 2021 13:30:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: مرگ ایوان ایلیچ</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%84%DB%8C%DA%86-kuoiwq3aucnd</link>
                <description>«مرگ ایوان ایلیچ» را از طاقچه دریافت کنیدhttps://taaghche.com/audiobook/21047ساعت 11 صبح شنبه 26 تیر :+سلام احسان جان-سلام عشق سلام جون دل چطوری+قربانت بد نیستم همین که سالم از این دو هفته ی جهنمی خلاص شدم خیلیه... خیلی هاااا-چه عجب حالا تو حال خوبت ما رو یاد کردی؟ چی لازمته؟ +والا زنگ زدم فقط حالتو بپرسم دلتنگت شدم ( نه مث سگ بلکه مث انسان دروغ گفتم) -وای خدا باورم نمیشه ببین کی زنگ زده حال منننننن حال منو بپرسه جدا باورم نمیشه+حالا تو هم چیزشو زیاد نکن دیگه هفته پیش...-آره راس میگی هفته پیش زنگ زدی میگی فلان امتحانو هیچی نخوندم شب امتحانه و 200 صفحه جزوه چه خاکی به سر بریزم +خب حالا تو هم همیشه غر بزن که آخرش کارت داشتمم زنگ نزنم.... (بعد از بیست دقیقه خنده و دشنام های دوستانه به مدت سی ثانیه سکوتی در تلفن برقرار شد حرف تمام شده بود ولی دل خداحافظی کردن نداشتیم تا اینکه... ) +حاجی راستی کتاب خیلی قدیمی کم حجم چی تو ذهنت هست برم بخونم 5 روز وقت دارم باید یه کتاب عتیقه بخونم راجع بهش بنویسم-وااااو حاجیمون منتقد شدن؟ روزنامه نگار ؟ چه خبرهههه.... و اینگونه شد که پس از کش وقوس ولاطائلات فراوان به پیشنهاد ایشون مرگ ایوان ایلیچ رو شروع کردمخب دیگه بریم سر کتاب یکم رسمی بشیم | :شروع داستان از آن شروع ها بود که خودم دوست دارم ... لفتش نمیدهد و داستان را طوری پیش میبرد که در حال پیشروی در طول داستان با همه چیز آشنایت کند ... به طرز عجیب و غریبی زیبا تشریفات و رسوم دوران خود و گیجی و سردرگمی که اجرا کننده در پی عدم درک دلیل و فلسفه ی پشت آن رسم یا تشریفات دچارش میشود را توضیح میداد که به نظر من موفق ترین نویسنده در انجام این کار بود . بعد از شروع و آشنایی با شخصیت های مکمل ، با یک عقب گرد ناگهانی وارد زندگی شخصیت اصلی یعنی ایوان ایلیچ میشویم و داستان زیباتر و جذاب تر میشود .در کل ، داستان زندگی فردی را روایت میکند که در کارش موفق و با پرستیژ بود ولی در زندگی شخصی و زناشویی اش اصلا این قدر موفق نبود و لنگ میزد. آنقدر در مشکلات زندگی غرق میشود تا به یکباره خود را گرفتار یک بیماری میبیند و اینگونه ورق زندگی اش بر میگردد . چالش جدید ، هراس از مرگ است که غالب زندگی ایوان ایلیچ را در بر میگیرد .پدیده ی دیگری که قبلا هم گفتم در این داستان برای من بسیار جذاب بود شکل توضیح ویژگی شخصیت ها حالات درونی و در کل مفاهیم اینچنینی بود که هیچگاه مستقیم به توضیح آنها نمی پردازد بلکه در خلال داستان با رفتار ها و دیالوگ ها آنها را به زیبایی هر چه تمام به مخاطب نشان میدهد.بیایید بپذیریم هر چقدر هم ادعای نوع دوستی ادعای مهربانی و به فکر نزدیکان بودن را داشته باشیم ، باز هم در همه ی اتفاقات اطرافمان به دنبال سود خود هستیم و هر چقدر اندک باز هم به آن فکر میکنیم و سک دو دوتا چهارتای، تولستوی به صورت کاملا بی پرده و شفاف این خصلت را به رخمان میکشد ، دوستانی که با خبر مرگ ایلیچ هر کدام در ذهن خود موقعیت جدید خود بعد از ایلیچ را برانداز میکنند ، زنی که شوهرش را فقط به خاطر حقوقش زنده میخواهد و بعد از مرگش باز به فکر حقوقش است و موارد دیگردر نهایت داستان یکی از داستان های کم مانند عمرتان خواهد بود اگر خواننده ی حرفه ای باشید حداکثر در یک یا دو هفته به راحتی تمام خواهد شد پس از دستش ندهیددر پایان یک انتقاد کوچک از طاقچه ی عزیز بکنم: این داستان فقط به صورت صوتی در طاقچه موجود است و فایل متنی اش موجود نیست :))) «مرگایوانایلیچ»راازطاقچهدریافتکنید  https://taaghche.com/audiobook/21047 </description>
                <category>امید منتظرقائمی</category>
                <author>امید منتظرقائمی</author>
                <pubDate>Fri, 23 Jul 2021 10:50:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: بهار برایم کاموا بیاور</title>
                <link>https://virgool.io/@omid_m/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%88%D8%B1-gdhbfjdd50gp</link>
                <description>سلام این دفعه میخوام توضیح این ماهم رو خودمونی تر بنویسم دو قسمت قبلی خداییش خیلی خشک بود ?از چند سال پیش که وارد طاقچه شدم تو هر بار گردشم بین کتابا این کتاب حداقل یکی دو بار به چشمم می‌خورد و اینکه همیشه بین اولین کتابای پیشنهادی طاقچه بود برام جالب بود و با نگاه اولم به اسمش یه حس مادرانه و خیلی ملو از اثر میگرفتم  ولی نمیدونم چرا تا یه مدت رغبتی به خوندنش نداشتم تا اینکه دم عیدی بین کتابای پیشنهادی طاقچه دیدمش و گفتم دیگه باید خرداد اینو تموم بکنمخرداد تموم شد و بالاخره این آشنای قدیمی شد یه تجربه ی باحال که در به در دنبال کارای دیگه ی نویسندش باشمخب حالا داستان چیه ... یه مادر مهربون و همسر فداکار که با هم که با همسرش تو دانشگاه آشنا شده و ازدواج کرده حاضر شده با دو تا بچه ش به خاطر داستان نویسی همسرش وسط ناکجا آباد تو یه روستای متروک و برهوت زندگی کنه و شوهرشو همراهی کنه و تو این زندگی که تصورش هم ترسناکه اتفاقای عجیبی میفته که... دیگه اسپویلش نمیکنمولی اینو هم داشته باشین داستان یه تغییر عجیب و غریب و آرومی رو از آغاز تا پایانش طی میکنه که برای خود من به شدت جذاب بود... اول داستان تخیل و واقعیت کاملا از هم قابل تفکیک بودن ( فکر میکنی?) ولی رفته رفته به هم نزدیک میشن و در هم تنیده میشن تا جایی که دیگه تهش کاملا در هم فرو میرن و تفکیکشون اونقدر سخت میشه که به کل داستان شک بکنینویسنده به زیبایی تو توصیف محیط و پس زمینه قدرتمنده و به راحتی منِ کودن(?) رو تو محیطی که خودش دوست داره قرار میدهباورتون نمیشه تو این اثر ظاهرا آروم چند بار قلبم اومد تو دهنم?دیگه توضیح اضافی ازش نمیدم که براتون اسپویل نشه حتما بخونیدش نظرتونو تو ویرگول و طاقچه باهامون در میون بذارین هم سلیقه ها رو پیدا کنیم ? https://taaghche.com/book/75897 </description>
                <category>امید منتظرقائمی</category>
                <author>امید منتظرقائمی</author>
                <pubDate>Tue, 22 Jun 2021 10:54:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه:نگران نباش!</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4-yz7yljzxudjv</link>
                <description>نگران نباش! بعد از خواندن این رمان پشیمان نخواهی بود کتابی بود عجیب و غریب.شبیه هیچ کتاب و فیلمی که قبلا می‌دیدیم نیست... نه اغراق و سخنان قلمبه سلمبه ی آن ور را دارد، نه احتیاط بیش از حد و خودسانسوری این ور. نه می‌خواهد چیزی را برایت ثابت کند نه می‌خواهد آب بندی کند.  اولین مواجهه‌ی ما با زلزله‌ی تهران، در تکان خوردن تخت شادی است که از زبان او مانند &quot;قایق&quot; یا &quot;گهواره&quot; تکان می‌خورد. شادی می‌گوید که پیش از این، تخت مثل &quot;تابوت&quot; بود و درست از همین نقطه است که در این رمان با کسانی آشنا می‌شویم که از شهر و روزمره‌اش، به جای هر نوع آرامشی که با خود، رخوت دارد؛ جنب و جوش و زندگی  طلب می‌کنند. به نظر می رسد در داستان دو نوع لرزه اتفاق می افتد :نخست زلزله ای که عامل شروع داستان است و دوم لرزه ای که در شهر افتاده لرزه ای که هر چند عاملش همان لرزه نخست است اما شدید تر و ترسناک تر از آن به جان شهر افتاده و همه چیز را زیر سوال می‌برد؛همه چیز را... لرزه ای که نقاب انسان ها را نیز به لرزه انداخته، لرزه ای که اگر هم شهر از تبعات لرزه اول خلاصی یابد دومی این امکان را نخواهد داد و چهره نه چندان زیبای تهران عزیز را برای همیشه تغییر خواهد داد. از صفحه ی اول که شروع به خواندنش کردم تا صفحه آخر یک چیز همیشه اذیتم می‌کرد، چرا نباید تابحال سریالی برگرفته از این رمان ساخته نشده باشد آیا کتاب به خوبی معرفی نشده؟ آیا داستانش پتانسیل سریال شدن ندارد؟ آیا داستان مشکلی دارد؟ آیا نویسنده علاقه ای به این اتفاق ندارد؟ یا آیا من زیادی در ذهنم داستان را زیادی گنده اش کرده ام ؟ هر چه بود جرقه ای در ذهنم زده شد که اگر تا آن زمان کسی این ایده به ذهنش خطور نکرد و اگر توانستم وارد حرفه مورد علاقه ام بشوم و فیلمسازی کنم حتما به دنبال این کار خواهم رفت نویسنده به زیبایی موسیقی را در نوشته به تصویر میکشد و خاطره انگیزشان می‌کند، انگار که هندزفری شادی را به گوش می آویزی و لذتش را با تو شریک می‌شود و تویی که در دریای موسیقی های زیبایش غرق می‌ شوی بدون اینکه شاید تا به حال گوش داده باشیمثل هر پدیده ای درجهان این کتاب هم ایرادات خاص خود را دارد. یکی از ایرادات کتاب این است که تمام نمیکند... همانطور وسط میدان کنار کراسوس و آرش و گلین خانم رهایت می‌کند تو میمانی و خماری یک قصه ی فوق العاده  از دست ندهید این داستان عجیب را... روابط متفاوت برادر و خواهری خواهید دید خانواده‌ی متفاوت خواهید دید و ماجرای متفاوتی خواهید خواند خماری خواهید کشید درد خواهید کشید و شاید بتوانید لذت مواد را از بین کلمات بیرون آورید و درک کنید :) من که چنین تجربه ای داشتم خوش گذشت :))))نگران نباش! بعد از خواندن این رمان پشیمان نخواهی بود کتابی بود عجیب و غریب.شبیه هیچ کتاب و فیلمی که قبلا می‌دیدیم نیست... نه اغراق و سخنان قلمبه سلمبه ی آن ور را دارد، نه احتیاط بیش از حد و خودسانسوری این ور. نه می‌خواهد چیزی را برایت ثابت کند نه می‌خواهد آب بندی کند.  اولین مواجهه‌ی ما با زلزله‌ی تهران، در تکان خوردن تخت شادی است که از زبان او مانند &quot;قایق&quot; یا &quot;گهواره&quot; تکان می‌خورد. شادی می‌گوید که پیش از این، تخت مثل &quot;تابوت&quot; بود و درست از همین نقطه است که در این رمان با کسانی آشنا می‌شویم که از شهر و روزمره‌اش، به جای هر نوع آرامشی که با خود، رخوت دارد؛ جنب و جوش و زندگی  طلب می‌کنند. به نظر می رسد در داستان دو نوع لرزه اتفاق می افتد :نخست زلزله ای که عامل شروع داستان است و دوم لرزه ای که در شهر افتاده لرزه ای که هر چند عاملش همان لرزه نخست است اما شدید تر و ترسناک تر از آن به جان شهر افتاده و همه چیز را زیر سوال می‌برد؛همه چیز را... لرزه ای که نقاب انسان ها را نیز به لرزه انداخته، لرزه ای که اگر هم شهر از تبعات لرزه اول خلاصی یابد دومی این امکان را نخواهد داد و چهره نه چندان زیبای تهران عزیز را برای همیشه تغییر خواهد داد. از صفحه ی اول که شروع به خواندنش کردم تا صفحه آخر یک چیز همیشه اذیتم می‌کرد، چرا نباید تابحال سریالی برگرفته از این رمان ساخته نشده باشد آیا کتاب به خوبی معرفی نشده؟ آیا داستانش پتانسیل سریال شدن ندارد؟ آیا داستان مشکلی دارد؟ آیا نویسنده علاقه ای به این اتفاق ندارد؟ یا آیا من زیادی در ذهنم داستان را زیادی گنده اش کرده ام ؟ هر چه بود جرقه ای در ذهنم زده شد که اگر تا آن زمان کسی این ایده به ذهنش خطور نکرد و اگر توانستم وارد حرفه مورد علاقه ام بشوم و فیلمسازی کنم حتما به دنبال این کار خواهم رفت نویسنده به زیبایی موسیقی را در نوشته به تصویر میکشد و خاطره انگیزشان می‌کند، انگار که هندزفری شادی را به گوش می آویزی و لذتش را با تو شریک می‌شود و تویی که در دریای موسیقی های زیبایش غرق می‌ شوی بدون اینکه شاید تا به حال گوش داده باشی نگراننباش  «نگراننباش»راازطاقچهدریافتکنید  https://taaghche.com/book/71047 </description>
                <category>امید منتظرقائمی</category>
                <author>امید منتظرقائمی</author>
                <pubDate>Fri, 21 May 2021 23:16:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: قلعه حیوانات</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%82%D9%84%D8%B9%D9%87-%D8%AD%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA-bpzuu1aoryjy</link>
                <description>قلعه حیوانات...کتابی پر از نماد که به شدت تحت تأثیر داستان معجونوارش قرار خواهید گرفت ... از معدود آثاری که موقع خواندنش با خود خواهید گفت:عه اینو که منم دیدم ... عه اینکه فلانیه اینکه فلان اتفاقه...  و هر کدام از ما در هر نقطه از این جهان به مقتضای جغرافیا و تاریخ منطقه خود بخشی از اتفاقات واقعی اطرافمان را در قالب اتفاقات قلعه حیوانات میبینیم ... وقایعی که هر چند سال ها پیش جورج اورول در انگلستان و در نقد نظام کمونیستی اتحاد جماهیر شوروی نوشته است (مثلا میجر میتواند نماد کارل مارکس باشد یا ناپلئون نماد استالین و اسنوبال نماد تروتسکی باشد) اما در بخش های زیادی برای تاریخ ما و ملل دیگر نیز ملموس و قابل تطابق است چه باکسرهایی که فقط و فقط به عشق قلعه و حیوانات از هیچ تلاش و ایثاری دریغ نکردند و در نهایت مظلومیت با عشق به انقلابی که برای خود میدانستند و در حالی که از ذره ای خدمت فروگذار نکردند در راه نیت پاک خود مردند یا کشته شدند و حتی از جنازه و مرگشان هم سو استفاده شد ... چه سنوبال هایی که برچسب رفیق فروشی( به عبارت دیگر وطن فروشی یا آدم فروشی ) خوردند و رسانه ی وابسته به حکومت(سکوئیلر) با پروپاگاندای عظیم خود این دسته را در تصور حیوانات(عوام) از دشمن دشمن تر ساختند تا با هیولا سازی و سنوبال هراسی حیوانات مزرعه را بیش از پیش به اطاعت و قناعت ترغیب میکردند به اینصورت که در هر قسمت از مزرعه که مشکلی پیدا میشد انگشت اتهام ناپلئون و سکوئیلر قبل از همه به سمت سنوبال ننشانه میرفت تا در ذهن عوام نهادینه شود عامل همه مشکلات نه بی تدبیری ها و نه کم کاری ها بلکه سنوبال است با همکاری انسان ها)  چه گربه هایی که حاضر بودند در هر برحه ای از زمان سود و منفعتی برای خود دست و پا کنند...چه سکوئیلر هایی که افسار مغزمان را به دست گرفتند و هر چه خواستند در مغز حیوانات چپاندند ... چه گوسفندانی که گوش و زبانشان بیشتر از مغزشان کار میکرد...چه ناپلئون هایی که هر چند شاید با نیت خیر آغاز کردند و جزوی از اهالی قلعه بودند ولی رفته رفته حتی بدتر از دیکتاتوری که با دستان خود نابودش کردند شدند چه مالی هایی که به عشق حبه قند و روبان به حیوانات و مزرعه خیانت کردند و در آخر هم سرنوشتشان مبهم و نامعلوم ماند و در نهایت چه حیواناتی که به راحتی عقل و هوش خود را به دست موج جامعه دادند و به راحتی هر سخنی را پذیرفتند و به هرذلتی تن دادند و فقط به دنبال حاشیه ی امنی برای خود بودند که به آن جهنمی که حتی خودشان هم از خاطرشان رفته که چه شکلی بود برنگردند یا توسط سگان ناپلئون دریده نشوند ... چه مزرعه ی آشنایی ... چه گوسفندان آشناتری ... چه آسیاب بادی هایی که سال ها کل انرژی و سرمایه ی خود را به پایش ریختیم به امید زندگی بهتر آسودگی بیشتر و آینده ی زیباتر ولی در نهایت همان شد عامل زمین زدن حیوانات , حیواناتی که جانشان به آن آسیاب بادی بند بود هرچند که خودشان هم نمیدانستند دقیقا چه کمکی به زندگیشان خواهد کرد ولی دلیلی برای ادامه مسیرشان شد و در زمان نابود شدنش دیگر جانشان هم برایشان اهمیت نداشت و هر قدر جلوتر رفتند تشخیص حیوان و انسان ( دوست و دشمن) برایشان سخت تر و در نهایت غیر ممکن شد. و در نهایت تشکر فراوان از تیم فوق العاده و دوست داشتنی طاقچه که همواره اهداف متعالیشان نشان از فرهنگ صحیح و حرفه ای بودن تیم می‌دهد و مخاطبی که فقط می‌تواند با وفادار ماندن قدردانی خود را نشان دهد? https://taaghche.com/book/29878 </description>
                <category>امید منتظرقائمی</category>
                <author>امید منتظرقائمی</author>
                <pubDate>Tue, 20 Apr 2021 14:08:06 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>