<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های omid pourhadi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@omidbiz</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 15:10:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/57/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>omid pourhadi</title>
            <link>https://virgool.io/@omidbiz</link>
        </image>

                    <item>
                <title>متدولوژی پوچ ، تیم تاثیرگذار</title>
                <link>https://virgool.io/pullrequest/%D9%85%D8%AA%D8%AF%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C-%D9%BE%D9%88%DA%86-%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-kf7oyukaidbo</link>
                <description>روش های زیادی ( متدولوژی )‌بوجود آمده اند تا به شما یاد دهند که چطوری یک نرم افزار تولید کنید ولی همه آن ها آنقدر در جزییات به اندازه ی کافی مبهم هستند که از هیچکدام نمی توان استفاده کرد بخاطر همین ساده ترین متدولوژی بهترین متدولوژی است .کارفرما / مالک نرم افزار : من قابلیت X را لازم دارممدیر فنی : منظور از قابلیت فنی یعنی …دولوپر ها : ما 4 هفته بیشتر زمان لازم داریم چراکه هم درخواست دیر داده شده هم این یک قابلیت جدید استکارفرما / مالک نرم افزار : این زمان خیلی دیرهدولوپر ها : کار بیشتری اضافه شده پس انتخاب کن زمان بیشتر یا کیفیت کمتر .مدیر فنی : ما اسپرینت های یک هفته ای تعریف می کنیم و با جلسات بیشتر با تیم فنی مشکل را حل می کنیمدر هر شرکت یا تیمی حتما اینجور بحث ها را شنیده اید . صحبت های بیشتر و توهم اینکه کار در حال پیشرفت است اما در واقع شما فقط در حال صحبت کردنهستید و چیزی نمی سازید.متدولوژی که در آن نیاز به تغییر در سازمان ندارید و خیلی ساده و کم هزینه قابل پیاده سازی باشد فقط نیاز به یک چیز است تیم تاثیرگذارتیم تاثیرگذاربرای تولید محصول شما نیاز به سه اهرم داریداهرم اولکسی که وقتی یکی از اعضای تیم سوال دارد از او می پرسد . کسی که می تواند با یک کلام یک بحث چند ساعتی را تمام کنداهرم دومکسی که محتوای محصول را تعیین می کند و می داند که محصول باید چگونه باشد با خونسردی می تواند توضیح دهد که چرا این قابلیت برای محصول لازم استاهرم سومتعیین و شناخت این اهرم سخت است چراکه در هر کجای تیم می تواند قرار گیرد . اطلاعات زیادی روزانه در تیم های مختلف جا به جا می شود تصمیمات زیادی گرفته می شود . این اهرم تمام اطلاعات را جمع می کند و تحلیل می کند . این شخصی همان کسی است که وقتی شما از خودتان می پرسید اینجا چه خبره او می تواند پاسخ شما را بدهد او دقیقا می داند دلیل واقعی اینکه چرا هنوز محصول تولید نشده چیستاگر شما این سه رهبر را ندارید و در تیمی بیش از یک نفر کار می کنید هیچ وقت قادر نخواهید بود چیزی تولید کنید.چرا تیم تاثیرگذار لازم استمالک نرم افزار تصور می کند که تیم توسعه هیچ وقت به زمان بندی نمی رسد حتی اگر برای آن ها جریمه و پاداش تعیین کند.تیم توسعه فکر می کند که هر کسی که نمی تواند کد بزند بی مصرف است و محصول بدون آن ها هیچ استاین تصور آزار دهنده است به جز زمانی که نوبت به این سه اهرم می رسد. قدرت تصمیم گیری این افراد یک تنش سالم در تیم ایجاد می کند. همه افراد در تیم بر این عقیده هستند که کارشان از همه مهمتر است و در غیاب آن ها کار از هم می پاشد . این یک عقیده است که ما برای خود نگه می داریم و این عقیده به ما اعتماد به نفس می دهد تا تصمیم گیری کنیم با همه ی افراد تیم بحث کنیم تا حرف خود را به کرسی بنشانیم من از همه بهترم پس حق با من است اما نکته اینجاست که در مقابل این سه اهرم ما به خود می گوییم او از من بهتر می داند و احترام و اعتمادی برای این سه اهرم قائل هستیم و دیگر نیازی نیست که شما دو برابر زمانی که صرف تولید نرم افزار می کنید ، صرف قانع کردن افراد بی تجربه و احمق کنید . فقط به یاد داشته باشید مهارت های این سه اهرم متفاوت است کسی که هفت سال سابقه کد زنی دارد با کسی که می داند یک قابلیت چگونه مورد پسند کاربر قرار می گیرد ( چیزی که چندین سال کد زنی هم به شما نمی دهد‌) کاملا دیدگاه متفاتی داردسه مثلث نفرین شدهزمان ، قابلیت و کیفیت در واقع مثلثی است که وضعیت محصول شما را تعیین می کند در دنیای ایده آل این سه در تعادل هستند. تعادل بین زمانی که شما نرم افزار را تولید می کنید ، کیفیتی که به دنبالش هستید و قابلیتی که می خواهید پیاده کنید. در دنیای واقعی این سه هیچ وقت در تعادل نیستند یعنی در واقع این ها مدل ذهنی هستند که به شما این امکان را می دهند تا دروغ هایتان را در جلسات ( بحثی که در ابتدا به آن اشاره شد ) توجیه کنید. شما باید سه عنصر این مثلث را با سه اهرمی که دارید جایگزین کنید . راه های زیادی برای خراب کردن این مدل با افراد بی تجربه وجود دارد اما نه تنها این مدل بطور واقع بینانه ای افراد تیم را به جلو هول می دهد بلکه محصول شما را در مسیر متفاوتی قرار می دهد. نرم افزار ساخته ی دست افراد است . افرادی که عنوان دارند و این عنوان ها را نه فقط بخاطر تصمیمات خوب خود در حیطه تخصصشان بدست آورده اند بلکه بخاطر اینکه می دانند چه موقع از چه کسی کمک بخواهند .بدون آن ها هیچی ساخته نخواهد شد.</description>
                <category>omid pourhadi</category>
                <author>omid pourhadi</author>
                <pubDate>Mon, 01 May 2017 14:38:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلایل شکست پروژه های نرم افزاری</title>
                <link>https://virgool.io/pullrequest/%D8%AF%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%98%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-ryqpwynuslon</link>
                <description>تا مدت های طولانی ،‌ همیشه فکر می کردم که دلیل شکست یک پروژه به مسایل فنی مربوط می شود اما در چند سال اخیر تجربه ای کاملا متفاوت داشتم .سال هاست که پروژه های مختلفی تولید می شن و الان که شما دارید این متن رو می خونید در یک شرکتی ، یکی از آن پروژه ها در حال نابود شدن است .فرض کنید شما فرصت می کنید تا دلایل شکست آن را کالبد شکافی کنید ( درسته که این مسئله خارج از حیطه کاری ماست ولی خارج از توانایی ما نیست ) . چیزی که متوجه خواهید شد، این است که پروژه بدون نیاز به هیچ فناوری و تکنولوژی جدیدی، درحال نابود شدن است، بدون حتی یک مشکل فنی .خیلی از ما ( توسعه دهندگان نرم افزار ) در پروژه هایی بودیم و هستیم که یا شکست خورده اند یا محکوم به شکست هستند و با افرادی کار کردیم که با وجود اینکه ، حتی استفاده ی درست از IDE را بلد نیستند در موارد فنی اظهار نظر می کنند یا افرادی که مانند طبل تو خالی هستند و فقط ادعا می کنند که خیلی آدم های فنی هستند ولی در عمل هیچ کاری ازشون بر نمیاد و عمیقا هم می دانند که هیچی نیستند .توسعه نرم افزار یکی از پیچیده ترین و در عین حال جذاب ترین کارهای ممکن است نه بخاطر اینکه فریم ورک های زیادی هستند که به شما کمک می کنند بلکه بخاطر رفتارهای انسانی که در این صنعت وجود دارد .در اینجا به برخی از این رفتارها که منجر به شکست پروژه ها می شوند اشاره می کنم :توهم تکنولوژی برتربرخی افراد تصور می کنند که اگر در یک پروژه از تکنولوژی های به اصطلاح جدیدتری استفاده کنند پروژه شکست نخواهد خورد این افراد به بیماری High-Tech illusion دچار هستند .اعتقاد راسخه بعضی از افراد که با تکنولوژی های جدید سر و کار دارند ( کدوم یکی از ما نداریم ) از اینجا نشآت میگیرد که آن ها خود را جزیی از دنیای high-tech می دانند . اما بین خودمون باشد آن ها معمولا جزیی از این دنیا نیستند . کسانی که این تکنولوژی ها و فریم ورک ها را می سازند متعلق به دنیای high-tech هستند بقیه ی ما فقط از کار آن ها استفاده می کنیم . ما از تکنولوژی های جدید استفاده می کنیم تا محصولاتمان را بسازیم .علت اصلی این مسئله که ما بر روی موارد تکنیکال بیشتر از موارد انسانی کار تمرکز می کنیم این نیست که آن ها حیاتی تر هستند بلکه به این خاطر است که پرداختن به این مسائل راحت تر است .ایجاد یک پروژه با Spring boot یا NodeJS به مراتب راحت تر از بررسی این مسئله است که چرا همکار شما امروز ناراحت به محل کار آمده . ارتباطات انسانی ، کاری بسیار پیچیده است و در یک پروژه ، مهم تر از این که شما از چه تکنولوژی استفاده می کنید این است که شما به روابط بین افراد چقدر توجه می کنید .وقت برای فکر کردن نیست ، فقط انجام بدهاگر شما مسئول انجام یک کار باشید چقدر زمان صرف مطالعه راه حل های جدید و تحلیل مشکل می کنید ؟خیلی از مدیران، وقت زیادی صرف انجام کارها می کنند و فرصت کافی ندارند تا از خودشان بپرسند آیا این کار اصلا باید انجام شود یا نه و تنها بهانه شان کمبود زمان است . گویی هیچ وقت زمان کافی نیست . غافل از اینکه کیفیت را فدای زمان می کنند . و مهمتر از آن افرادی که در صنعت نرم افزار کار می کنند احساسات و اعتماد به نفس شان در گرو کیفیت محصولی است که تولید می کنندکار هوشمندانه در مقابل کار سختبا وجود صحبت هایی که در مورد کار هوشمندانه می شود ، در دنیای واقعیه ی مدیریت ، باب است که از افراد بیشتر و سخت تر کار بکش ، حتی به قیمت زندگی شخصی شان .مدیران همیشه مزیت های اضافه کار را در بوق و کرنا می کنند و اینکه یک نفر چه کارهای خارق العاده ای می تواند در آن زمان انجام دهد. اینگونه افراد سعی می کنند تا به زور، کار بیشتر از اعضای تیم بکشند از نظر این مدیران برنده کسی است که کار بیشتری را با پرداخت هزینه کمتر بدست آورد به همین خاطر ممکن است بر خلاف میل تان ، شما را برای کار تا دیر وقت نگه دارند و یا اضافه کارتان را در آخر ماه تایید نکنند . ابتدا یک تخمین از شما میگیرند و بعد مرتب در گوشتان می خوانند که چقدر تاریخ تحویل مهم است تا از شما بیشتر کار بکشند حتی اگر هیچ وقت از چیزی که شما توسعه دادید استفاده نکنند . شما را در مضیقه ی تاریخی که تخمین زده اید قرار می دهند تا از زندگیتان بزنید و کار را انجام دهید اما نمی دانند که وقتی شما از محل کار دور می شوید کارهای دیگه ای برای انجام دادن دارید. خانواده ی شما منتظرتان است ، باید کلاس زبان بروید، نیاز به مسافرت دارید و … اگر شما به عنوان مدیر ، فکر می کنید که اعضای تیم به چنین چیزهایی فکر نمی کنند ، تا تولید موفق یک پروژه نرم افزاری خیلی فاصله دارید .آن ها می دانند که کارهای مهمتری به جز انجام کار احمقانه شما هم هست و زمانیکه به این نقطه برسند همه چیز تمام می شوداضافه کار زاده ی ذهن ساده ی مدیر استبهره وری در اضافه کار زاده ذهن ساده ی مدیر است که همیشه با کسر کار همراه است وقتی که شما یک نفر را تا دیر وقت نگه می دارید شخص برای رسیدن به زندگی شخصی خود مجبور می شود تا فردا دیر به محل کار بیاید که اختلاف این هزینه ممکن است در کوتاه مدت به نفع شما باشد اما در بلند مدت یقینا نخواهد بود . هیچکس هفته ای ۴۰ ساعت بیشتر نمی تواند کار کند یا بهتر است بگوییم خلاقانه نمی تواند کار کند به کار گیری افراد بیشتر از این فقط باعث می شود افراد سریع تر کار کنند نه بهتر و در راستای سریع تر کار کردن آن ها باید کیفیت محصول را قربانی کنند . هر کسی هم که غیر از این باشد معتاد به کار استاز دست دادن یک فرد خوب مهم نیستافراد بخاطر علاقه شدید که به کار دارند ممکن است وقت و بی وقت کار کنند ، جمعه ها ، ۲ نصفه شب . این افراد را تحت فشار قرار دهید تا در یک زمان کوتاه نتیجه خوبی بگیرید اما زمانیکه این ایده ، که آن ها چیزهای مهمتری را در زندگی برای یک چیز کم اهمیت تر ( کار احمقانه شما ‌) قربانی کرده اند و شما ارزش کار آن ها را درک نکرده اید برایشان هضم شود ، باعث می شود که ناخواسته به دنبال انتقام باشند . این افراد به سراغ مدیر نمی روند تا همه چیز را شرح دهند تا در آینده تغییری ایجاد کنند آن ها خیلی شیک استعفا می دهند .اعتیاد به کار یه نوع مریضی است اما نه مثل اعتیاد به الکل مانند تب که همه افراد با درجه متفاوت به آن مبتلا هستند با این تفاوت که درمان ندارد اما راه حل ساده تر آن ، مدیریت است . اگر شما به این افراد فشار بیارید مهم نیست چقدر به آن ها نیاز دارید ، بالاخره از دستشان خواهید داد. در واقع ، شما گاهی اوقات باید از کار کردن زیاد این افراد جلوگیری کنیدقربانی کردن کیفیت محصولاگر شما ذره ای از مدیریت سر رشته داشته باشید حتما می دانید که در نرم افزار، افراد برای طراحی و تولید یک برنامه ، کارشان به دعوا هم می کشد در نتیجه احساسات در کار، درگیر است . پس برای چندمین بار از خودتان این سوال را بپرسید که این همه احساسات از کجا می آید ؟ در محیط کار خطرناک ترین احساس ، تهدید اعتماد به نفس است . ما به عنوان برنامه نویس اعتماد به نفس خود را به کیفیت محصول ربط می دهیم . یعنی مهم است محصولی که تولید می کنیم به بهترین نحو طراحی شود و فقط در اینصورت است که از کار لذت می بریم . مطمئنا برای شما هم پیش آمده چند بار یک کد قدیمی را بازنویسی کردید برای چی اینکار را انجام دادید. بنابراین هر قدمی که شما به عنوان مدیر بر میدارید تا کیفیت محصول را به خطر بیاندازید به هر دلیلی ( مثلا زمان ) ، یعنی احساسات اعضای تیم را به خطر انداخته اید .پرواز از تعالیدفعه بعد که کسی در مورد بهبود توسعه صحبت می کنه خوب گوش کنید که آیا در مورد جذب/رفتن نیروها در شرکت هم صحبتی می شود یا نه .معمولا شرکت ها برای افزایش کارایی دست به کارهایی مانندفشار به افراد برای کار در ساعات بیشترقربانی کردن کیفیتمی زنند . البته مدیران اینگونه فکر نمی کنند آن ها تصور می کنند که چالش جدیدی در تیم می آورند تا باعث رشد افراد شوند . اما افراد باتجربه می دانند که اینگونه نیست و منابع کافی برای انجام این کار را ندارند . اعضای تیم هیچ حق انتخابی برای اضافه کردن یک فرد جدید یا تغییر عملکرد سیستم ندارند . تنها چیزی که می توانند قربانی کنند ، کیفیت است . برخی از مدیران در جواب ممکن است بگویند که بازار به اینهمه کیفیت اهمیت نمی دهد.تولید یک محصول نرم افزاری نیاز به بینش و شجاعت در تغییر نگرش دارد . تنها مدیرانی که این مهم را دارند موفق خواهند شد .</description>
                <category>omid pourhadi</category>
                <author>omid pourhadi</author>
                <pubDate>Sun, 30 Apr 2017 14:36:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در میان شیب</title>
                <link>https://virgool.io/pullrequest/%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B4%DB%8C%D8%A8-e51el59olrgj</link>
                <description>اطرافیانتان به شما می گویند که پشتکار داشته باشید و سخت تر کار کنید ، زمان های بیشتری صرف کنید و تمرین بیشتری داشته باشید اما هیچ وقت به شما نمی گویند اگر برای برنده شدن ، تنها کاری که لازم است انجام دهید ، همین است ، پس چرا افرادی احمق تر از شما هستند که از شما موفق ترند ؟ چرا افرادی با انگیزه کمتر از شما هستند که از شما موفق ترند ؟تقریبا همیشه ، افرادی که هدف گرا و کمال گرا هستند ، این حس را دارند که با پشتکار بر مشکلات خود غلبه کن همان جمله معروف وینس لمباردیWinners never quit and quitters never winاین جمله و طرز تفکر اشتباهه محضه ، برندگان دائم در حال رهاکردن هستند فقط می دانند چه چیزی را چه موقع رها کنند .آغاز هر کاری ، مهم نیست خلبانی باشد ، طب سوزنی ، پیانو زدن یا ـتولیدـ ـنرم افزار_ برای همه جذاب است . در طول چند هفته چیزهای جدیدی که یاد می گیرید شما را به جلو هدایت می کند تا اینکه شما به یک سربالایی با شیب تند می رسید.در واقع این شیب فاصله بین یک تازه کار و یک حرفه ای است . شیب اختلاف بین موفقیت و شانس است . شیب تصورات مصنوعی است ، تا آدم هایی مثل شما به موفقیت نرسند. اگر شیب نبود همه می توانستند دیجی کالا ، کافه بازار ، آپارات بسازند . خیلی از افراد هستند که شرکت می زنند و سال بعد می بینید که هیچ خبری از آن ها نیست چون نتوانسته اند از شیب عبور کنند و همین نایاب بودن است که ارزش ایجاد می کند.شما برای غلبه بر شیب باید معماری رها کردن را یاد بگیرید.استراتژی های رها کردنالبته اینکه فقط بدانید در شیب قرار دارید کافی نیست باید توانایی این را داشته باشید که بعد از شیب را ببینید . بعضی اوقات بعد از شیب یک بن بست است شرایطی که شما مکرر در آن کار می کنید ، سخت تر کار می کنید اما هیچ چیز تغییر نمی کند و شما باید سریعا آن را رها کنید.بعضی اوقات هم یک پرتگاه در انتظار شماست. سیگار طراحی شده که اعتیاد آور باشد هر چقدر بیشتر می کشید ، درد رها کردن و ترک آن سخت تر است برخی از موقعیت های کاری هم اینطوری هستند که شما نمی توانید آن ها را رها کنید تا زمانی که از لبه آن به پایین پرت شوید اونم با مغز.موفقیت هر جا باشد شیب هم آن جاستاین طبیعت انسان است که وقتی با مشکل روبرو می شود رها کند . خیلی از ما بارها به باشگاه بدنسازی رفتیم تا شکم شش تیکه بسازیم اما بعد از یک هفته که بدن درد شروع می شود آن را رها کردیم . همینطور یک هیزم شکن می تواند چندین بار ، تبر خود را به هزار درخت زده و هیچ درختی را قطع نکند یا می تواند هزار بار به یک درخت زده و به چیزی که می خواهد برسد . این موارد کاملا درست است اما اگر شما نمی توانید از شیب عبور کنید ، اگر نمی توانید بهترین باشید، پس نباشید بهتر است.رها کردن با شکست خوردن متفاوت استرها کردن یک تصمیم آگاهانه بر اساس انتخاب های پیش روی شماست . اگر شما متوجه شوید کاری که انجام می دهید به بن بست ختم می شود رها کردن آن کار نه تنها منطقی بلکه هوشمندانه است . اما شکست وقتی است که شما تسلیم می شوید و دیگر هیچ انتخابی ندارید.تمام این مطالب را گفتم تا به اینجا برسم . فرض کنید شما از یک فروشگاه زنجیره ای خرید کرده اید و می خواهید از آن خارج شوید. چه راه هایی وجود داردیک راه این است که وارد اولین صف شوید و آنقدر آنجا بمانید تا از فروشگاه خارج شویدراه دیگر این است که بدون هیچ سرنخی مرتب جای خود را از این صف به آن صف تغییر دهید که با این روش فکر نکنم هیچ وقت از فروشگاه خارج شویدبهترین راه این است که خلوت ترین صف را انتخاب کنید و همینطور که منتظر هستید، صف های دیگر را هم رصد کنید که کدام خلوت تر است و به محض اینکه صف خلوت تری پیدا شد جای خود را تغییر دهید و انقدر اینکار را انجام دهید تا از فروشگاه خارج شوید مشکل این روش این است که هر بار که شما جای خود را عوض می کنید باید از صفر شروع کنید ولی خوب من CEO رو نمی شناسم که ۱۰ سال سرش رو پایین ننداخته باشه و سخت کار نکرده باشه تا به جایی که الان هست برسه .شما خاص هستید چطور وقتتان را تلف می کنید. افراد موفقی هستند که وقتشان را تلف نکردند Michael Crichton شخصی که به جای پزشک ، نویسنده شد.اغلب آدم ها در حال رها کردن هستند فقط با موفقیت این کار را انجام نمی دهند و در واقع بازار کسب و کار هم سودش در همین است . سازمان ها و کسب و کارهای دیگه روی رهاکردن شما حساب باز می کنند پس کارهای بیهوده را رها کنید به کارهای درست بچسبید ، کارهایی که می توانید انجام دهید .این سوالات را از خود بپرسید :کاری که انجام می دهم کدام است ؟ شیب ، بن بست یا پرتگاهآیا تلاش من در بلند مدت جواب خواهد داد ؟چه موقع باید رها کنم ؟اگر رها کنم می توانم کار بهتر و مهتری انجام دهم ؟کارم رو دوست دارم ؟</description>
                <category>omid pourhadi</category>
                <author>omid pourhadi</author>
                <pubDate>Sun, 30 Apr 2017 14:34:32 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>