<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امید حسین‌زاده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@omidhosseinzadeh</link>
        <description>لیدر پژوهش کاربری در دیوار</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 12:06:50</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/659982/avatar/vxaYbk.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امید حسین‌زاده</title>
            <link>https://virgool.io/@omidhosseinzadeh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دسته‌بندی اطلاعات با تگ‌زنی صحیح</title>
                <link>https://virgool.io/DivarDesign/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%DA%AF-%D8%B2%D9%86%DB%8C-%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D8%AD-be57sztk97zq</link>
                <description>تصویر‌سازی از آناهیتا آقایی تا به حال به این فکر کردین که چطوری تصمیم می‌گیریم فلان وسیله‌ها رو توی یه قفسه بذاریم در صورتی که بقیه وسایل رو به قفسه دیگه‌ای منتقل می‌کنیم؟ این فرایند که برای خیلی از ما توی خیلی از شرایط درونی شده اسمش دسته‌بندیه. دسته‌بندی یعنی «قرار دادن چیزهای مرتبط در کنار همدیگه» و «ایجاد فاصله بین چیز‌های نامرتبط». خب خیلی واضحه دیگه. نه؟ ... فکر نکنم! یه سوال مهم: چه عاملی یه سری چیز‌ها رو به هم «مرتبط» می‌کنه و چه چیزی باعث می‌شه چیزها رو با هم «نامرتبط» بدونیم؟ سخت شد. نه؟ بیاید با یه مثال پیش بریم. فهرست ۱۰تایی زیر رو ببینید:گلدون شیشه‌ای آبی ۲۰۰ هزار تومانیپاک‌کن بنفش ۳۰ هزار تومانیپلیور پشمی سبز ۴۰۰ هزار تومانیدفترچه یادداشت قرمز ۵۰ هزار تومانیلیوان تزيینی شیشه‌ای سبز ۵۰۰ هزار تومانیست خودکار آبی ۲۰۰ هزار تومانیتی‌شرت قرمز ۳۵۰ هزار تومانییک کیلو موز زرد ۴۰ هزار تومانیماگ سرامیکی زرد ۱۰۰ هزار تومانیماشین اسباب‌بازی بنفش ۷۰۰ هزار تومانیبیاین با هم این فهرست رو دسته‌بندی کنیم. ۲ دقیقه وقت بذاریم، این موارد رو دسته‌بندی کنیم و بعد برگردیم به ادامه مطلب ... تموم شد؟ خب بیاین یه نگاهی به دسته‌بندی‌های احتمالی بندازیم. دو نوع دسته‌بندی‌ای که احتمال داره برای خیلیامون ملموس باشه به این شکل خواهد بود:دسته‌بندی بر اساس کارکرد:پلیور و تی‌شرت (پوشیدنی‌ها)پاک‌کن و دفترچه یادداشت و ست خودکار (لوازم‌التحریر)گلدان و لیوان تزئینی و ماگ (ظروف)موز (خوراکی‌ها)ماشین اسباب‌بازی (سرگرمی)دسته‌بندی بر اساس رنگ:موز و ماگ سرامیکی (زرد)دفترچه یادداشت و تی‌شرت (قرمز)پاک‌کن و ماشین اسباب‌بازی (بنفش)گلدان شیشه‌ای و ست خودکار (آبی)پلیور و لیوان تزئینی شیشه‌ای (سبز)حالا بیایم به این سوال پاسخ بدیم: کدوم دسته‌بندی، دسته‌بندی بهتریه؟ چرا؟ به این سوال هم یکی دو دقیقه فکر کنیم و بعد ادامه مسیر رو با هم بریم ... تموم شد؟ خب، برگردیم به توضیح اولمون در مورد دسته‌بندی، یعنی: «قرار دادن چیزهای مرتبط در کنار همدیگه» و «ایجاد فاصله بین چیز‌های نامرتبط». همونطوری که در بالا دیدیم چیز‌ها می‌تونن به طرق مختلفی با هم «مرتبط» یا «نامرتبط» باشن. بهتره بگم چیزها می‌تونن با «ویژگی‌های» مختلفی با هم مرتبط یا نامرتبط باشن. مثلا پلیور و تی‌شرت با ویژگی «پوشیدنی» بودن به هم مرتبط می‌شن ولی همین پلیور و لیوان تزئینی به دلیل «رنگ مشابه» هم‌دسته می‌شن. پس، سوال اصلی اینه که کدوم ویژگی رو برای تعیین دسته‌بندی انتخاب کنیم.جواب این سوال تنها به هدف کسی که داره دسته‌بندی رو انجام می‌ده بستگی داره و حکم کلی برای این شرایط وجود نداره. توی همین مثال بالا، اگه بعد از خونه تکونی بخوایم اشیا رو بر اساس کاربردشون جای‌گذاری کنیم احتمالا روش اول روش درست‌تریه ولی اگه به عنوان یه مربی مهد کودک بخوایم رنگ‌ها رو به بچه‌ها یاد بدیم دسته‌بندی دوم انتخاب عاقلانه‌تری به نظر میاد. بخوام یه جمع‌بندی کنم، خیلی مهمه که بدونیم رفتار ما با هر کدوم از دسته‌هایی که ایجاد می‌کنیم چگونه خواهد بود. تو مثال خونه تکونی، دسته‌بندی‌ها به ما رفتار جای‌گذاریمون رو نشون می‌دن. یعنی می‌دونیم که پوشیدنی‌ها باید به قفسه لباس‌ها منتقل بشن و خوراکی‌ها به آشپزخونه. در دسته‌بندی دوم مربی مهد کودک می‌دونه که برای آموزش رنگ زرد باید سراغ دسته موز و ماگ سرامیکی بره و برای آموزش رنگ آبی سراغ گلدون شیشه‌ای و ست خودکار.حالا بریم سراغ تگ‌زدن و یه خورده بحث رو به کسب و کار شبیه‌تر کنیم.تگ‌زنی چیه و کجا به درد می‌خوره؟تگ‌زنی یعنی تقلیل داده‌ها به ویژگی‌هایی که بر اساس اون‌ها می‌تونیم در مورد دسته‌بندی اطلاعات تصمیم بگیریم. ما با تگ‌زنی به نوعی داده‌های اضافه‌ای رو که به تصمیم‌گیریمون کمک نمی‌کنن حذف می‌کنیم. در مثال مربی مهد کودک، تنها ویژگی‌ موثر در تصمیم‌گیری مربی برای دسته‌بندی داده‌ها، رنگ اشیا است. در نتیجه پلیور تنها به تگ سبز تقلیل پیدا می‌کنه و ویژگی‌هایی مثل جنس، سایز، قیمت، زنانه یا مردانه بودن، که به تصمیم مربی ارتباطی ندارن، حذف می‌شن.یه خورده بحث رو پژوهشی‌تر کنیم. وقتی یه پژوهشگر سوال باز می‌پرسه، هر کاربری با لحن و جملات خودش و بر اساس چالش‌هایی که با اون‌ها مواجه شده به این نوع سوالات پاسخ می‌ده. اینجاست که تگ زدن پاسخ‌ها با ویژگی‌هایی که به تصمیم‌گیری منجر می‌شن ارزشمنده. اینجاست که پاسخ‌ها رو به ویژگی‌های اصلی‌ای که بر اساسشون می‌تونیم اقدام بعدیمون رو تعیین کنیم تقلیل می‌دیم تا تحلیل سریع‌تر و ساده‌تری داشته باشیم. مثلا فرض کنید که کاربری در جواب به این سوال که «چرا همیشه برای خرید از محصول ما استفاده نمی‌کنید» جواب زیر رو ثبت کرده باشه:با سلام و روز به خیر، من خیلی محصول شما رو دوست دارم و سعی می‌کنم همیشه برای خرید‌هام این محصول رو هم بررسی کنم. بعضی وقت‌ها سایتتون بالا نمیاد و یه زمان‌هایی هم چون نزدیک به فروشگاه هستم از همونجا می‌خرم. راستش کار با گوشی سختمه و دسته‌بندیاتون یه خورده ریزه ولی در کل هر موقع گیر کردیم کمکمون کرده. پشتیبانیتون هم عالیه و همیشه خیلی خوب پاسخ می‌دن. ممنون.این پاسخ به این صورت قابل استفاده نیست. این داده خام می‌تونه به تگ‌هایی تبدیل بشه که می‌تونیم بر اساسشون تصمیم‌گیری کنیم. شاید تبدیل این متن به سه تگ زیر بد نباشه. توجه کنیم که این تگ‌ها ترجمه‌ای از نکاتی هستن که ما از خلال پاسخ کاربر به دنبالش بودیم، یعنی «دلایل استفاده نکردن همیشگی از محصول ما»:۱) مشکلات فنی که سایت را از دسترس خارج می‌کنن۲) دسترسی به روشی راحت‌تر و سریع‌تر برای خرید محصول مورد نظر۳) سختی استفاده از محصول به دلیل کوچک بودن فونت دسته‌بندی‌هاهمونطوری که می‌بینیم اون متن بلند تقلیل پیدا کرد به سه تا نکته اصلی و هرچیزی که به فهم مسئله و تصمیم‌گیری ما کمکی نمی‌کرد حذف شد. حالا که به اینجا رسیدیم به نظرم خوبه که در مورد شیوه درست تگ‌زنی صحبت کنیم.ویژگی‌های یه تگ‌زنی خوب چیه؟برای جواب به این سوال برگردیم به هدف تگ زدن. هر پژوهشی برای گرفتن یک تصمیم صورت می‌گیره. این رو یادمون نره. وقتی روی داده‌ها تگ می‌زنیم هم باید این نکته توی ذهنمون باشه. این که چه تصمیمی وابسته به تحلیل این تگ‌هاست و چطوری قراره بر اساس تگ‌ها تصمیم‌گیری کنیم چراغ راه ما است برای تگ‌زنی درست. تگ‌زنی به نوعی تلاش برای کمی‌سازی حجم بالایی داده کیفیه (حالا روی درست یا غلط بودن این کار بعدا می‌شه صحبت کرد). پس تگ‌های مناسب تگ‌هایی هستند که:۱) اگه بر روی داده‌ای زده شدن بدونیم که با اون داده چه کاری می‌خوایم بکنیم۲) و این که به اصطلاح mutually exclusive یا دو به دو ناسازگار باشند، توضیح می‌دم یعنی چیدر مورد اول باید بگم که مهمه بدونیم که با هر تگ چه کاری می‌خوایم بکنیم. اگر تصمیم ما در ازای یه تگ مشخص نباشه اون تگ، تگ بدیه. برای همین باید تگ‌زنی در ابتدا به همراه همه افرادی که در تصمیم‌گیری موثرن صورت بگیره و سر این‌که هر تگ چه معنایی داره و به چه تصمیمی منجر می‌شه بحث کنیم و به توافق برسیم. اینجوری در ادامه با تگ‌هایی مواجه نمی‌شیم که نیازمند ترجمه باشن. بذارین یه مثال بزنم. فرض کنید بر روی پاسخ به سوالی مثل «شما چه چالشی با محصول ما دارید؟» پاسخ‌ها را تگ‌زنی کردیم. اگر یکی از تگ‌ها چیزی شبیه «کاربر از محصول راضی نیست» باشه، عملا هیچ کمکی به تصمیم‌گیری نکردیم. این عبارت اونقدری گنگ هست که هر کسی در تیم می‌تونه برداشت متفاوتی ازش داشته باشه و تصمیمی نمی‌شه بر اساسش گرفت. در مقابل تگی مثل «ثبت اطلاعات پرسنلی زمان‌بر است» یه تگ خیلی خوب می‌تونه باشه، چرا که به ما می‌گه روی چه بخشی تمرکز کنیم و تصمیم بعدی می‌تونه حذف اطلاعات پرسنلی اضافه یا مثلا فیچری برای خوندن بخشی از اطلاعات شخصی از روی عکس کارت ملی باشه.مورد دوم اینه که تگ‌های ما باید تا جای ممکن (خیلی دوست داشتم بگم کاملا) اشتراک در معنی نداشته باشن. یعنی چی؟ یعنی مثلا این دوتا تگ «کاربر نمی‌تواند فرم ثبت‌نام را پر کند» و «کاربر در پر کردن بخش اطلاعات شخصی فرم دچار مشکل می‌شود» اشتراک زیادی دارن. طبیعتا کسی که نمی‌تونه بخش اطلاعات شخصی رو پر کنه فرم ثبت نام رو هم نمی‌تونه پر کنه و همه پاسخ‌هایی که تگ دوم رو بگیرن لاجرم تگ اول رو هم خواهند داشت. تگ‌های ما باید به تصمیم‌های متفاوتی منجر بشن. تگ‌های دو به دو ناسازگار، یعنی تگ‌هایی که بر روی یک عبارت نشه از هر دوشون استفاده کرد. البته حواسمون باشه که کاربر احتمال داره توی پاسخی که داده به چندتا مسئله اشاره کنه که خب چندین تگ مختلف رو می‌شه براش در نظر گرفت. توی مثال اول متن، معمولا یک ظرف نمی‌تونه همزمان خوراکی هم باشه (مگر قیف نونی بستنی قیفی) یا هیچ سبزی نمی‌تونه آبی باشه (می‌دونم که رنگ طیفه و می‌شه یه رنگی بین دو رنگ پیدا کنیم و این از اون موارد استثناست که شاید باید اون دیتا رو بسوزونیم، چرا؟ چون هدف ما خود دسته‌بندی نبوده، هدفمون یاد دادن رنگ‌ها به بچه‌هاست و چیزی که قراره گیجشون کنه داده خوبی نیست).حواسمون باشه که من خیلی از کلمه «تصمیم» استفاده کردم و نه از کلمه «اقدام». چرا؟ چون تصمیم شاید شامل اقدام نکردن هم باشه. یا حتی تصمیم می‌تونه به پژوهش بیشتر اشاره کنه و لزوما قرار نیست که به ارائه راهکار منجر بشه. به طور مثال شاید افراد با هم توافق کنن که در صورت زیاد شدن تگی مثل «قیمت خدمات شما زیاد است»، پژوهشی در باب قیمت مناسب صورت بگیره، اثر قیمت روی کاهش استفاده بررسی بشه یا اصلا بر روی این مسئله هیچ اقدامی صورت نگیره می‌شه گفت که این یه تگ خوب بوده.در آخر می‌خوام یه تمرین داشته باشیم با خود دیوار. دسته‌بندی‌های ‌دیوار به نوعی تگی هستند که روی آگهی‌ها زده شده. دسته‌‌های دیوار رو باز کنید و ببینید آیا این دو ویژگی رو می‌شه توشون دید؟ یعنی این که آیا می‌شه با عنوان هر دسته محتویاتش رو حدس زد و تصمیم گرفت که برای پیدا کردن هر محصول توی کدوم دسته باید رفت و دو اینکه آیا دو به دو ناسازگار هستن؟ یعنی یه آگهی رو فقط می‌شه توی یه دسته گذاشت و بس.</description>
                <category>امید حسین‌زاده</category>
                <author>امید حسین‌زاده</author>
                <pubDate>Wed, 09 Mar 2022 18:54:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در ستایش گاسیپ!</title>
                <link>https://virgool.io/DivarDesign/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%DA%AF%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%BE-owh8j8iwujvz</link>
                <description>بلوایی دیگر از آناهیتا آقایی گاسیپ ترجمه‌های متفاوتی توی زبان فارسی داره، از خبرچینی و سخن‌چینی بگیر تا شایعه‌پراکنی و کلا وجه مشترکشون اینه که همگی افعال مذموم و مسمومی به حساب می‌آن که قاعدتا باید ازشون جلوگیری کرد، مخصوصا توی محیط کار ... یا شایدم ... نه! اووو، جالب شد.توی مطلبی که پیش رومونه سعیم این بوده که یه خورده عمیق‌تر به داستان گاسیپ توی محیط کار بپردازم. بذارید همینجا بگم که من برای نوشتن این مطلب فقط و فقط دارم به تجربه خودم ارجاع می‌دم. شاید یه روزی و یه جایی چیزی در این باره خونده باشم و شایدم خیلی روم تاثیر گذاشته باشه ولی چون یادم نمیاد دوست دارم فکر کنم که حاصل خلاقیت خودم بوده و امیدوارم شما هم این قصر پوشالی توهم خردمندی رو رو سرم خراب نکنید.دیگه خیلی دور نشیم از هدفمون و بریم سر اصل مطلب.چرا گاسیپ می‌تونه بد نباشه؟گاسیپ کردن از هر نوعش نشونه یه اصطکاکیه که توی تعامل آدم‌ها با هم ایجاد شده. می‌تونیم مثل همیشه این رفتار رو ناپسند بدونیم و افرادی که به این رفتار روی می‌آرن رو سرزنش کنیم و اینجوری آدم‌های اخلاق‌مداری به نظر بیایم یا می‌تونیم این رفتار رو معلول یه سری اتفاق بدونیم که اتفاقا فرصتی برامون فراهم می‌کنه تا مشکلات ریشه‌ای‌تر رو پیدا کنیم و برای حلشون اقدام کنیم.بذارید با یه مثال براتون بگم. فرض کنید دوستتون بیاد پیش شما و از همکارش بد بگه. شما می‌تونید با تذکر بهش صحبتش رو متوقف کنید و خودتون رو در معرض این بی‌اخلاقی قرار ندید؛ ولی بذارید بهتون اطمینان بدم که نه تنها ذهنیت دوستتون نسبت به همکارش تغییری نکرده و از اون فرد دلخوره،‌ بلکه الان حس طرد شدن از طرف یه دوست رو هم به اون فرد منتقل کردید و بار احساسات منفی رو روی دوشش سنگین‌تر کردید.گاسیپ همونطوری که گفتم نشونه اصطکاک‌های تعاملیه و غالبا در مورد مسائلی رخ می‌ده که اینقدر کوچیک به نظر می‌آن که هزینه پیگیریشون به آورده‌شون نمی‌صرفه (مثلا من باید بین پذیرش ریسک این که برچسب حساس بودن یا غرغرو بودن بهم بخوره و مطرح کردن ناراحتیم از شوخی یه هم‌تیمی انتخاب کنم و شاید هزینه اون برچسب برام زیاد باشه). تو این موارد معمولا سکوت می‌کنیم و تو خودمون می‌ریزیم ولی به دنبال یه نفری می‌گردیم که اینقدر بهش اعتماد داشته باشیم که بتونیم این رنج کوچیک رو باهاش به اشتراک بذاریم. حالا هرچقدر فضایی که توش هستیم فضای بسته‌تری باشه که آدم‌ها نتونن به هم راحت اعتماد کنن این رفتار برجسته‌تر می‌شه.تلخی این داستان وقتی معلوم می‌شه که آدم‌ها تبدیل می‌شن به کوهی از این رنجش‌های کوچیک تلنبار شده و بعد یه جایی از مرز تحملشون عبور می‌کنن و واکنش احساسی شدید بروز می‌دن. از اونجایی که هیچ کس از مسیری که این آدم تا به امروز طی کرده خبر نداره، انگشت اتهام به سمت اون فرد نشونه می‌ره و از هرچی که می‌ترسیده چندین برابرش در یک آن به سرش میاد. احتمالا دیدیم که یه جایی یه دوست یا همکاری یهو از کوره در می‌ره و همون کسی که تا دیروز داشته لبخند می‌زده بهمون، با یه شوخی به ظاهر نه چندان آسیب‌رسان یه واکنش شدید نشون می‌ده. همه‌مون شاید در اون لحظه داریم بی‌جنبگی اون فرد رو شماتت می‌کنیم.نکته مهم توی همه روابط اینه که هیچ وقت نذاریم رنجش‌هامون تلنبار بشن. اگه سوپاپ اطمینانی برای رهاسازی تنش‌های تجمعی روی آدم‌ها نداشته باشیم، دیگ تحملشون بالاخره یه جایی منفجر می‌شه. ایده‌آل‌ترین حالت اینه که فضا برای بازخورددهی و بازخوردگیری اونقدر باز باشه که آدم‌ها بتونن سریع و کم هزینه حتی ریزترین دغدغه‌هاشونو حل کنن. ولی وقتی توی ساختاری هستی که آدم‌ها به هر دلیلی احساس راحتی برای فیدبک دادن نمی‌کنن، شاید ایجاد فضای گاسیپ بتونه به منفجر نشدن آدم‌ها کمک کنه.خب تا اینجا که تونستیم یه رذیلت اخلاقی رو تطهیر کنیم :))) ولی یه سوال دیگه‌ای پیش میاد. پس دیگه اوکیه که باب غیبت و شایعه‌پراکنی و خبرچینی آدما از هم رو باز کنیم و بذاریم آدما از هم بد بگن؟ اینجوری که به نظر اوضاع خراب‌تر می‌شه. مخصوصا وقتی یه شایعه‌ای رو در مورد همکارمون با آدم‌های زیاد در میون بذاریم اتفاقا فضا رو داریم مسموم‌تر می‌کنیم. جواب این سوال رو توی بخش بعدی می‌دم.چطور گاسیپ رو مدیریت کنیم؟همونطوری که اشاره شد یه نگرانی به‌جایی وجود داره که از اونجایی که گاسیپ کردن ساده‌تر از فیدبک دادنه، فضا رو به سمتی ببره که روابط اتفاقا مسموم‌تر بشن. اینجا دقت به چندتا نکته مهمه:۱) گاسیپ تنها در صورتی مفیده که با آدمی صورت بگیره که کاری از دستش بر می‌آد.۲) خییییلی مهمه طرف شنونده بلد باشه که همزمان هم دغدغه فرد رو به رسمیت بشناسه و هم از تشدید این تنش توی ذهن فردِ رنجیده جلوگیری کنه.این‌ها همون نکات ظریفی‌ان که از مسموم شدن فضا جلوگیری می‌کنن. وقتی من با دوستم در مورد فرد دیگه‌ای گاسیپ می‌کنم، اولا کاری از دست طرف بر نمی‌آد و تنها دستاورد این قضیه خراب شدن ذهنیت دوستم نسبت به طرف مقابل و ایجاد یه پیش‌داوری منفی نسبت به اون شخصه. ثانیا، احتمال این هست که دوست من هم یه مشکلی که خودش با طرفِ مورد بحث داشته رو مطرح کنه و ذهنیت منفی همدیگه رو تشدید کنیم. اینجوری من با یه رنجش وارد صحبت شدم و الان با دوتا دارم ازش خارج می‌شم. به اشتراک‌گذاری تجارب منفی از تعامل با یه نفر باعث می‌شه آدم‌ها فکر کنن که حق با اون‌هاست چون آدم‌های دیگه هم با اون فرد مشکل دارن.پس با کی صحبت کنیم؟ بهترین فرد برای انتقال این صحبت‌ها بهش باید لیدرتون یا منتورتون یا همون کسی باشه که به صورت مستقیم بهش گزارش می‌دید، مگر این که مشکلتون با خود اون آدم باشه، در این صورت باید یه سطح برید بالاتر. چون این فرد احتمالا ویژگی اول رو داره. یعنی «کاری از دستش بر میاد». منظورم چیه؟ منظورم اینه که این فرد احتمالا می‌تونه توی ساختار مجموعه، دغدغه ما رو پیگیری کنه و برای رفعش اقدام کنه و تنها نقش گوش شنوا رو ایفا نکنه. ولی ویژگی مهم دوم اون چیزیه که باید به لیدرهای مجموعه‌مون یاد بدیم. یه نفر برای این که شنونده مناسبی برای این نوع گاسیپ‌ها باشه (از اینجا به بعد بهش می‌گیم گله) باید چندتا ویژگی رو در خودش رشد داده باشه:۱) قضاوت نکنه: سخت‌ترین و به نظرم مهم‌ترین ویژگی یه لیدر همینه. توی چنین شرایطی،‌ لیدر باید فقط سعی کنه دقیق‌تر بشنوه و بدونه که هر کسی توی دنیای خودش حق رو به خودش می‌ده. سعی کنه فکت‌ها رو از احساسات جدا کنه و بدونه که یه سمتی از داستان رو هنوز نشنیده.۲) همدلی کنه...: یعنی احساسات کسی که داره گله می‌کنه رو به رسمیت بشناسه و نشون بده که ناراحتی شخص براش مهمه و رفع این ناراحتی در درجه اول اهمیته. اینجا شاید منطقی بودن گزینه زیاد مناسبی نباشه. یعنی درسته که «تو باید با طرف صحبت کنی» عبارت منطقی‌ای به نظر میاد ولی منطق توی این مواقع غالبا رنگ و بوی نقد می‌گیره.۳) ... ولی هم‌افزایی نکنه: یعنی سعی نکنه صرفا برای نشون دادن همدلی به مشکلات خودش با شخص ثالث اشاره کنه. بیشتر سعی کنه که اتفاقا دلایل احتمالی و انسانی‌ای که شاید موجب این رفتار شده رو شرح بده و کمک کنه که آدم‌ها ابعاد انسانی طرف مقابلشون رو ببینن.۴) تعامل رو تشویق کنه: مهم‌ترین قسمت این داستان اینه که آدم‌ها رو تشویق کنیم تا با هم صحبت کنن و موانع این تعامل رو بشناسیم. خوبه که بتونیم کسی که داره پیش ما گله می‌کنه رو حمایت کنیم تا جلو بره و سر صحبت رو توی یه صحبت یک به یک با کسی که باهاش به مشکل خورده باز کنه. یک به یک بودن این جلسه خیییلی مهمه. وقتی اصطکاکی پیش میاد همیشه باید آدم‌ها با هم یک به یک صحبت کنن. بزرگ شدن فضای تعاملی (مثل جلسه) موجب می‌شه که آدم‌ها در مواجهه با فیدبک گارد بگیرن. حواسمون به این باشه.۵) پیگیری کنه: اگه می‌خوایم به طرف مقابلمون نشون بدیم که دغدغه‌هاش برامون مهمه راه درست اینه که پیگیر رفع اون دغدغه باشیم. اگه به توافق رسیدیدم که خود فرد گامی برداره، پیگیری کنیم که آیا اون مشکل رفع شده یا نه و اگه قرار بوده که ما کاری انجام بدیم، اون شخص رو از اقداماتمون و نتایجش مطلع کنیم. حواسمون باز باید باشه که اگه مسئله حل نشده احتمالا هنوز برخی زوایای مسئله از چشممون پنهون مونده و باز حواسمون باشه که تو شرایطی که بخشی از حل مسئله رو به خود فرد سپردیم، پیگیری اینقدری زیاد نشه که اتفاقا بار فکری برای طرف ایجاد کنه و فرد گله‌مند فکر کنه باید به شما هم جواب پس بده. مهم اینه که شرایطی رو برای آدم‌ها فراهم کنیم که صحبت کردن با ما هزینه‌اش کم باشه.مخلص کلام این که گله، گاسیپ یا هرچیز دیگه‌ای که اسمش رو بذاریم صرفا نشونه‌ای از مشکل بین افراده، نه خود مشکل. بد نیست که از مواجهه باهاش درس بگیریم.</description>
                <category>امید حسین‌زاده</category>
                <author>امید حسین‌زاده</author>
                <pubDate>Wed, 08 Dec 2021 17:05:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به خاطر یک مشت خوش‌شانسی!</title>
                <link>https://virgool.io/@omidhosseinzadeh/%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B4%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B3%DB%8C-usxbkroysrex</link>
                <description>این عکس از Vecteezy.com دزدیده شده :)))امروز سومین سالگرد حضور من توی دیواره. پریروز صبح که داشتم به سمت شرکت قدم می‌زدم با خودم مرور کردم که این سه سال چه اتفاقای خوبی برام افتاد و چه شانس‌هایی داشتم که باید قدر‌دانشون باشم. برای همین امروز رو بهونه‌ای می‌دونم برای اینکه ۴ تا از مهم‌ترین شانس‌هایی که داشتم رو بهتون معرفی کنم و از اهمیت هر کدومشون توی رشد خودم بگم. بیاید از شانس اول شروع کنیم:منتور خردورز: شایانارزش منتور خوب که به کسی پوشیده نیست. ولی شاید شایان تنها کسی بود که می‌تونست افکار در هم من رو سر و سامون بده و کمکم کنه که پرسشگر بهتری باشم. شایان در کنار همه ویژگی‌های مذمومی که داره و کم هم نیستن خدا رو شکر (مثلا این که نیم ساعت دیگه نامه اخراجمو می‌زنه :)))) چندتا ویژگی داره که فکر کنم جمع شدنشون توی یه نفر مخصوصا توی ایران اتفاق نادریه. شایان هم تو فکر کردن استاده، هم نکاتی که می‌خواد بگه رو موجز می‌رسونه و هم توی عمل سریع و دقیقه. از طرفی با اینکه شاید خیلی از دور به نظر نمیاد ولی عجیب آدم پذیراییه و اگه نقدی بشنوه بهش فکر می‌کنه و خیلی زودتر از انتظار تو با یه جواب زیبا میاد پیشت. باز هم با اینکه شاید از دور معلوم نباشه ولی همونجوری برای حال خوب بچه‌ها اهمیت قائله و براشون می‌جنگه که یه پدر برای بچه‌هاش. خلاصه که با این که مث چی ازش حساب می‌برم و همه تعریفام ازش به این خاطر بود که اخراجم نکنه ... ولی خدا یدونه شایان نصیب همه‌تون کنه به حق ۵ تن.هم‌راه دغدغه‌مند: آزادهآزاده خییییلی تجربه‌اش از من بیشتره و زمانی که من پا به دیوار گذاشتم آزاده داشت پا به سن می‌ذاشت تو حوزه یو‌ایکس. ۶ ماه از حضور آزاده توی مجموعه می‌گذشت. دوره اولی که با هم هم‌تیم شدیم اینقدر سر بی‌تجربگیم اذیتش کردم که پاشد رفت یه تیم دیگه که فقط ریخت منو نبینه. بعدا که پخته‌تر شدم دوباره با هم هم‌تیمی شدیم و این اتفاق همزمان شد با لیدر شدن جفتمون. آزاده لیدر دیزاین شد و من لیدر ریسرچ. از اینجا داستان کللللی فرق کرد. من و آزاده میزامون کنار هم بود و برای خودمون وایت برد اختصاصی داشتیم و روزهایی می‌شد که دو سه ساعت پشت هم در حال صحبت در مورد یه مسئله در حال گپ دیده می‌شدیم. از دل این تعاملا رشد بود که می‌زد بیرون. بارها آزاده با یه زاویه دید تازه من رو از یه گیر فکری چند روزه در می‌آورد و تا پیش از کرونا همینجوری داشتیم هم‌افزایی می‌کردیم. متاسفانه کرونا این هم‌افزایی‌های شگفت‌آور رو برای یه سال و نیم ازمون گرفت. ولی همون بحث‌ها انرژی فعال‌سازی‌ای برای هر دومون شد که توی فکر کردن و دیدن مسئله سبک خودمونو پیدا کنیم.منتی پرسشگر: آلماهمه از تاثیر منتور روی رشد آدم صحبت کردن ولی خیلی ندیدم کسی به نقش یه منتی فوق‌العاده تو رشد منتورش اشاره کنه. آلما اولین کسی بود که مسئولیت منتورشیپش رو شایان به من سپرد. توی این مسیر همیشه از هوش و پرسشگریش شگفت‌زده شدم و یه ویژگی فوق‌العاده‌اش باعث شد که من هر روز داناتر از روز قبلم بشم؛ اونم این بود که خیلی بی پروا و شجاعانه سوال می‌پرسید و فیدبک می‌داد. خیلی از مسئله‌هایی که امروز راه حلشون رو می‌دونم از برکت اشتراک تجاربی بود که آلما باهام در میون می‌ذاشت. این روند البته در مورد بقیه بچه‌های چپتر ریسرچ هم صادقه ولی خب تا وقتی بقیه اساطیر بهمون بپیوندن تعامل من و آلما خیلی فرایند‌ها رو روال‌تر کرده بود. به تعبیری آلما «ام ابیها»ی منتورش بود :))) و از وقتی خودش مسئولیت لیدرشیپ و منتورشیپ چندتا از بچه‌ها رو بر عهده گرفت بیشتر به کار‌درستیش پی بردم. خیلی از زیبایی‌های چپتر کاربر‌پژوهی دیوار مدیون آلماست.همسفر مشوق: سپیدهوقتی کسی که قراره مسیر زندگیت رو باهاش همسفر باشی مدام بهت دل و جرات تجربه مسیرهای جدید رو می‌ده، خودش به دنبال رشد و پیشرفته و هرکاری می‌کنه تا موانع جلوی راه تو رو برداره، چاره‌ای نداری جز اینکه هر روز سعی کنی یه قدم جلوتر بری. خیلی مواقع تو زندگی سر دوراهی‌های تصمیم‌گیری به یه هُل نیاز داریم و تشویق و هیجان این همسفر نقش همون هُل رو ایفا می‌کنه. شاید بتونم بگم مهم‌ترین تصمیماتی که امروزِ من رو شکل داده به نوعی از مسیر همفکری با سپیده گذشته. از خروجم از کار قبلی و تغییر حوزه کاری تا فرصت‌هایی که توی خونه برای رشد فردی خودمون فراهم کردیم. یه همسفر خوب سختی مسیر رو با هم‌صحبتی و هم‌فکری باهات کم می‌کنه تا جایی که می‌بینی داری از قدم به قدم مسیرت لذت می‌بری. خلاصه، شاید خیلی از مسیر‌ها رو بتونی تنهایی بری ولی فرقه بین بودن یا نبودن کسی که شوق شنیدن موفقیت‌هات رو داره و توی تلخی‌ها همراهته.در نهایت من امروز خوشحالم و خیلی‌های دیگه توی این خوشحالی موثر بودن: تک تک بچه‌های چپتر پژوهش که هرکدومشون یه ویژگی خاص دارن، تک‌تک دیواری‌ها، همه دوستایی که زندگیم رو باهاشون می‌گذرونم و خونواده‌ای که هویت من رو شکل داد و می‌شه گفت برای داشتن تک‌تکشون تنها مهارت من فقط خوش‌شانسی بوده. مررررررسی از یَکی‌یَکیتون :)))</description>
                <category>امید حسین‌زاده</category>
                <author>امید حسین‌زاده</author>
                <pubDate>Wed, 24 Nov 2021 09:54:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با من به زبان رزومه‌ات سخن بگو!</title>
                <link>https://virgool.io/DivarDesign/%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%AA-%D8%B3%D8%AE%D9%86-%D8%A8%DA%AF%D9%88-ho6pd4d2dgcl</link>
                <description>تصویرسازی از آناهیتا آقاییخیلی از ما تا به حال دنبال کار گشتیم و به احتمال زیاد اگه کار مورد علاقه‌مون هرگونه ارتباطی با نشستن پشت میز داشته، می‌دونیم مهم‌ترین سلاح برای این که استخدام‌کننده رو مجاب کنیم بهمون فرصت صحبت بده، رزومه است. تو یه جمله بخوام بگم، یه رزومه خوب لزوما نمی‌تونه استخدام شدنمون رو تضمین کنه، ولی یه رزومه بد حتما می‌تونه موجب استخدام نشدنمون بشه.رزومه توی خیلی از فرایند‌های استخدامی اولین نقطه تماس ما با شرکتیه که دوست داریم اونجا کار کنیم. یه جوری مثل این می‌مونه که یکی در یه خونه رو مقداری باز کنه و تو پاتو بذاری لای در تا طرف رو مجبور کنی حرفات رو بشنوه (البته این ادا اطوارا مال تو فیلماست و غالبا اونی که پاشو گذاشته لای در خیانت کرده و اومده حالا توجیه کنه). رزومه خوب حکم همون پای لای در رو داره و می‌تونه فرصت بیشتر شنیده شدن رو بهمون بده.با وجود این، خیییلی از ما نمی‌دونیم که چطوری یه رزومه درخشان بنویسیم. تو ذهن اکثر ما - حتی اون عده‌ایمون که سابقه کاری خوبی هم داریم - رزومه یا کابوسیه که نمی‌دونیم چطوری باید ازش بیدار شیم یا تکلیفیه که صرفا باید از سرمون باز کنیم. توی این نوشته سعی می‌کنم توضیح بدم ویژگی‌های یه رزومه خوب چیه و با توجه به تجربه خودم از هر دو سمت ماجرا (چه کسی که رزومه می‌فرسته و چه کسی که رزومه رو بررسی می‌کنه) برخی از نکاتی که باید حین نوشتن رزومه رعایت کنیم رو شرح بدم.درسته که خیلی از مواردی که توی این متن هست جهان شموله ولی لازمه تاکید کنم که موضوعات مطرح‌شده تنها برای ما در «دیوار» و برای استخدام «کاربرپژوه» اهمیت داره و لزوما به سایر شرکت‌ها یا حتی حوزه‌های کاری دیگه دیوار تعمیم دادنی نیست.۱) روی اثرگذاری کارهامون تاکید کنیم، نه خود کارهامهارت‌ها و دانش مثل ابزار می‌مونن. همون‌طور که داشتن ابزار به خودی خود ارزش‌آفرین نیست و حتی می‌تونه خطرناک باشه (مثلا فرض کنید یه پیچ‌گوشتی رو بدین دست یه بچه دو ساله)، شناختن روش‌ها و استفاده ازشون هم به خودی خود نشون‌دهنده ارزشمندی فرد نیست. مهم‌تر از کاری که می‌کنید اثر کارتون روی یه پروژه یا محصوله. اینکه روش و ابزارهاتون رو برای حل چه مسئله‌ای استفاده کردید و اینکه آیا راهکار شما درست‌ترین ابزار برای حل اون مسئله بوده یا نه. پیچ‌گوشتی داشتن اهمیتی نداره، مگر زمانی که مسئله پیچ باشه. اون موقع استفاده از پیچ‌گوشتی توجیه‌پذیره. پس بهتره توی رزومه‌هاتون به جای تاکید روی کاری که توی یه پروژه انجام دادید، در مورد اثر مثبت اون کار صحبت کنید. البته که اشاره به اقداماتتون ضروریه و اینجوری تصویر دقیق‌تری از توانایی‌هاتون به مسئول استخدام ارائه می‌کنید، ولی حواستون باشه که نتیجه کارتونه که ارزشمند‌تره. پس توی رزومه‌تون به جای «طراحی و ارسال پرسشنامه» بهتره بگید «به کمک پرسشنامه، اولویت مشکلات کاربر در فلان مسئله رو پیدا کردم».۲) تا جای ممکن با عدد صحبت کنیماین مورد یکی از سخت‌ترین قسمت‌های رزومه نوشتنه. چون در موفقیت پروژه لزوما نمی‌شه اثر نفرات رو مستقل از هم سنجید، ممکنه نشون دادن ارزش کار یک نفر روی پروژه دور از واقعیت به نظر بیاد، مخصوصا در مورد پژوهشگرها که فاصله خروجی کارشون تا محصول زیاده. با این حال پیشنهادم اینه که اگه می‌تونید به اعداد اشاره کنید، اعدادی که در اثر اقدامات شما یا تیمتون جابجا شدن. اگه در نتیجه پژوهشتون طرحی ارائه شد و اون طرح بعد از اجرا و چندین بار تست موجب افزایش ۱۰ درصدی استفاده از یک قابلیت شد حتما بهش اشاره کنید. چیزی که مهمه اینه که بدونید اثر نهایی قرار بوده روی چه متریکی خودش رو نشون بده. اگه نتونیم بعد از کار تیمی، اثربخشی اقداماتمون رو بسنجیم، طبیعتا نمی‌تونیم درباره موفقیت یا شکست کارمون هم نظر بدیم.۳) فقط اطلاعات مرتبط رو بنویسیماگه تو اینترنت بگردید احتمالا با توصیه‌های متعددی برای نوشتن اطلاعات رزومه‌ها مواجه می‌شید. نکته اینه که خیلی از این اطلاعات برای مسئول استخدام بی‌ارزشه و تنها فضایی رو که می‌تونه برای تبلیغ بهتر شما استفاده بشه، ازتون می‌گیره. یه چیزی رو بگم و بین خودمون باشه، مسئولان استخدام خیلی بیشتر از چیزی که فکرش رو بکنید رزومه به دستشون می‌رسه و در نتیجه خیلی کمتر از چیزی که فکرش رو بکنید برای مطالعه رزومه وقت می‌ذارن. پس طبیعتا در نگاه اول به دنبال مهم‌ترین نشونه‌هایی می‌گردن که رزومه شما رو از سایرین متمایز کنه. البته که کشورهای مختلف انتظارات متفاوتی در مورد اطلاعات لازم در رزومه دارن و حتی در یک کشور هم انتظارات شرکت‌های مختلف از رزومه شما متفاوته. بعضی مواقع نیازه که شما رزومه‌تون رو بر اساس نیازهای شرکت‌های مختلف باز‌آفرینی کنید. به طور خاص برای موقعیت شغلی «کاربرپژوهی» در «دیوار»، انتظار می‌ره که رزومه شما شامل این موارد باشه:نام و نام خانوادگیاطلاعات تماس شامل: ایمیل / شماره تلفنسوابق کاری (از آخر به اول) شامل: نام موقعیت شغلی / نام شرکت / تاریخ شروع و پایان هر مسئولیت / وظایف و دستاورد‌ها به ازای هر مسئولیتسوابق تحصیلی (از آخر به اول) شامل: مقطع / رشته / دانشگاه / عنوان پروژه‌های مرتبط به پژوهشگری (در صورت وجود)مدارک و دوره‌های مرتبط با کاربر‌پژوهی (در صورت وجود)مهارت‌های مرتبط شامل کلیه مهارت‌هایی که به طریقی نشون‌دهنده مناسب بودن شما برای کاربر‌پژوهی باشن. مهارت‌هایی مثل سرعت تایپ، تسلط به نرم‌افزار اتوکد یا کوهنوردی ارتباطی به مناسب بودن شما برای پژوهشگری ندارن - البته اگه قراره اپلیکیشنی برای کوهنوردها طراحی بشه احتمالا مورد آخر مهم باشه.نکته‌ای که خوبه اینجا بهش اشاره کنم روشیه که برای گزارش مهارت‌هاتون استفاده می‌کنید. هیچوقتِ هیچوقت مهارت‌هاتون رو به هیچ طریقی امتیازبندی نکنید (حداقل اگه برای ریسرچ توی دیوار اقدام می‌کنید). همیشه سعی کنید مهارت‌هاتون رو با مثال به مسئولین استخدامی نشون بدید. یعنی چی؟ یعنی به جای اینکه بنویسید من در تست کاربردپذیری مهارت دارم (یا بدتر از اون، نوشته باشید به مهارت تست کاربرد‌پذیریم امتیاز ۴ از ۵ می‌دم) بگید که فلان مسائل رو به کمک تست کاربردپذیری حل کردم.اگه شما نیروی تازه وارد هستید و به دنبال ورود به این حوزه، خوبه که اول به دستاوردهای تحصیلیتون اشاره کنید. همچنین می‌تونید به جای دستاوردهای کاریتون، به پروژه‌های شخصی یا پروژه‌های داوطلبانه مرتبط (در صورت وجود) اشاره کنید. بهتره که تا حد ممکن رزومه‌تون رو مختصر بنویسید و با توجه به میزان تجربه‌تون از یک یا دو صفحه فراتر نرید. این محدودیت البته وحی منزل نیست ولی احتمالا کمک می‌کنه که رزومه تاثیرگذارتری بنویسید و کار‌های ارزشمند‌تر و مرتبط‌تری رو برای ارائه انتخاب کنید.تا اینجا درباره چیزهایی که باید تو رزومه باشه صحبت کردیم ولی یه سری موارد هم هست که آوردنشون توی رزومه لازم نیست، مثل محل یا تاریخ تولد، عکس خودتون، وضعیت تاهل، جنسیتتون (احتمالا اگه از روی اسمتون هم نتونیم تشخیص بدیم در ۱۰ ثانیه اول تماس تلفنی خواهیم فهمید) و رتبه‌تون توی کنکور یا دانشگاه. فضای رزومه‌تون رو برای نشون دادن ویژگی‌ها و توانایی‌های مرتبط با کار نگه دارید.۴) رزومه‌مون رو شخصی‌سازی کنیمخواهش می‌کنم برای رزومه‌تون وقت بذارید. درسته که همه مهارت طراحی رزومه زیبا ندارن ولی بدونید که دیدن یه قالب تکراری که خیلی‌ها برای ساخت رزومه ازش استفاده کردن ناخودآگاه تو ذهن مسئول استخدام تاثیر منفی می‌ذاره. بذارید رک بهتون بگم، در وهله اول تو چشم استخدام‌کننده رزومه شما مساوی خود شماست. به نظرم نمی‌شه از کسی که برای خاص جلوه دادن خودش تلاش نمی‌کنه انتظار داشت که برای خاص جلوه دادن محصولی که می‌خواد بهش بپیونده تلاش عجیب و غریبی بکنه. رزومه تمیز و ساختارمند با فونت مناسب ارزشش خیلی خیلی بیشتر از رزومه‌ایه که با یه قالب گرافیکی شکیل ولی تکراری تولید شده باشه. خودتون رو متمایز کنید.۵) اگه می‌تونیم انگلیسی بنویسیممی‌دونم، می‌دونم ... الآن می‌گید این مسخره‌بازی‌ها چیه و وقتی شما کل تعاملاتتون توی شرکت به فارسیه و کاربر‌هامونم ایرانی‌ان چه اصراری دارید. اینجا لزوما بحث تعامل با همکاران و کاربر‌ها مطرح نیست. آدمی که به کاربر‌پژوهی عشق می‌ورزه و جاه‌طلبانه دنبال پیشرفته راهی به جز تقویت مهارت‌های زبان انگلیسی نداره. این به این معنی نیست که رزومه‌های فارسی امتیاز کمتری دارن یا رزومه فارسی نشون‌دهنده ضعف در کار با منابع انگلیسیه، ولی کسی که چالش نگارش رزومه انگلیسی استاندارد رو پشت سر گذاشته باشه این پیام رو به تیم استخدام می‌رسونه که با زبان انگلیسی راحته و می‌تونه چالش‌هایی که داره رو با بررسی منابع انگلیسی تا حد خوبی برطرف کنه. همونطور که می‌دونید توی زمینه کاری ما منابع درست و درمون قریب به اتفاق به زبان انگلیسی‌ان و لازمه که یه نفر بتونه چه کتاب، چه مقاله و چه (حداقل زیرنویس) دوره‌های آموزشی رو بفهمه و با هم‌تیمی‌هاش در مورد مفاهیمی که مطالعه کرده بحث کنه.+) برای شغل‌های نامرتبط اپلای نکنیمیه راز دیگه هم بهتون بگم که خب به خود رزومه مربوط نیست ولی شاید باعث بشه که مسئول استخدام زحمت خوندن رزومه‌تون رو به خودش نده (حداقل در مورد من اینجوریه و متاسفانه تا وقتی منو اخراج نکردن برای استخدام کاربرپژوه توی دیوار صدق می‌کنه). هر کسی که درخواست استخدام برای دیوار (یا شرکت‌های بزرگ دیگه) می‌فرسته، مسئولان استخدام می‌تونن بدونن که برای چه پوزیشن‌های دیگه‌ای توی اون شرکت به صورت همزمان اقدام کرده. همونطور که بالاتر اشاره کردم عشق به کاربرپژوهی یکی از مهم‌ترین معیارهای ورود به این حوزه است و کسی که برای موقعیت‌های شغلی متفاوت و نا‌مرتبط رزومه می‌فرسته احتمالا هنوز تو انتخاب مسیرش سر‌در‌گمه و خب انتظار عشق و عاشقی با چیزی که هنوز پیدا نکرده انتظار غیر‌معقولیه.البته بعضی حوزه‌های شغلی ارتباط قابل درکی با هم دارن و اقدام برای اون‌ها به صورت هم‌زمان عجیب نیست (مثل مدیر محصول و مدیر عملیات) ولی کسی که موازی با کاربر‌پژوهی برای دیتا‌ساینس، بکند دولوپمنت، منابع انسانی و دستیاری مدیر عامل اقدام کرده یا ابر‌نابغه است و یا هنوز سردرگمه و می‌خواد مسیر زندگیش رو با شانس انتخاب کنه. از اونجایی که احتمال اولی خیلی کمه به ما اجازه بدید که این مورد رو جزو خط قرمزها بدونیم. تازه اگه ابر‌نابغه باشید احتمالا خودتون خیلی زودتر تشخیص دادید که این راه جواب نمی‌ده.و در نهایت اگه عاشق کاربرپژوهی هستید، اگه از فهمیدن دلایل رفتار آدم‌ها لذت می‌برید و اگه ایجاد تاثیر مثبت روی زندگی میلیون‌ها کاربر براتون جذابه، اینجا منتظر رزومه‌های هیجان‌انگیزتون هستیم.دوست دارم اینجا از آناهیتا برای تصویرسازی‌های محشرش، باهار برای ویراستاری طلاییش، و آلما و شایان برای نکته‌های ارزشمندی که برای بهبود این نوشته پیشنهاد دادن به طور ویژه‌ای تشکر کنم.</description>
                <category>امید حسین‌زاده</category>
                <author>امید حسین‌زاده</author>
                <pubDate>Wed, 06 Oct 2021 17:15:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاربر‌پژوهی، گوش شنوای دیوار</title>
                <link>https://virgool.io/DivarDesign/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%DB%8C-%DA%AF%D9%88%D8%B4-%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1-ylkunwufnoru</link>
                <description>کاربرپژوهی در دیوار برای خودش چپتر مستقلی داره و افراد چپتر پژوهش هر کدومشون توی یک تیم محصولی مشغول فعالیتن. برای بهتر دونستن ساختار صنف تجربه می‌تونید این جستار رو بخونید. اینکه چه دغدغه‌هایی قراره از طریق چپتر برطرف بشه رو هم اینجا می‌تونید بخونید.کاربرپژوهان به صورت روتین در دو مرحله از فرایند توسعه‌ی محصولی دیوار حضور فعال دارن:۱) پیدا کردن مسائل از دل کاربران۲)‌ ارزیابی راهکارهای ارائه شده۱) پیدا کردن مسائل از دل کاربرانهر محصول تعدادی هدف برای خودش داره (مثلا افزایش تعداد کاربران یا کاهش تعداد آگهی‌های تکراری) که رسیدن به اون اهداف به معنی موفقیت محصوله. در اکثر موارد این موفقیت‌ها وابسته به اینه که کاربران رو قانع کنیم تا یه رفتار مطلوب رو نشون بدن (مثل نصب اپلیکیشن) یا از یه رفتار نامطلوب پرهیز کنن (مثل ثبت آگهی تکراری). حالا سوال اصلی اینه که چی باعث می‌شه کاربرا رفتار مطلوب رو بروز ندن یا رفتار نامطلوبی بروز بدن. اینجا جاییه که پژوهشگر وارد عمل می‌شه و با دانش و ابزار‌هایی که داره سعی می‌کنه دلایل این اتفاقات رو پیدا کنه. معمولا توی این مرحله، که ما بهش بینش‌گیری می‌گیم، روش‌های کیفی مثل مصاحبه و مشاهده استفاده می‌شه. به بیانی پژوهشگر وظیفه‌ی ترجمه‌ی نیاز کسب و کار (اهداف) به دغدغه‌های کاربری (نیاز‌ها) رو داره و خروجی کار پژوهشگر می‌شه مسائلی که برای رسیدن به اهدافمون باید حل کنیم.خیلی از مواقع برای ارزیابی اولویت این مسائل از دید کاربر، ما به پژوهش‌های کمی هم روی میاریم. یه نکته‌ی مهم اینه که لزوما اولویت کاربرها در مسائلی که دارن با اولویت محصول برای رفع اون‌ها یکی نیست و اینجا معیار‌های مختلفی برای تصمیم‌گیری وارد عمل می‌شن، مثل محدودیت منابع یا وقت یا قوانینی که شاید برای رفع یه مسئله نمی‌شه زیر پا گذاشت. چیزی که پژوهشگر به تیم می‌ده اینه که بدونن به ازای رفع هر مسئله چه میزان بهبود در راستای هدف رو می‌تونن انتظار داشته باشن.بعد از تصمیم‌گیری در مورد اینکه تمرکز روی کدوم مسائل کاربرها باشه، به مرحله‌ی ارائه‌ی راهکار می‌رسیم که بسته به اطلاعاتی که کسب کردیم اشکال متنوعی می‌تونه داشته باشه. مثلا می‌تونه از جنس دیزاین محصولی باشه (مثل بازطراحی پست‌ها برای درک بهتر) یا موارد دیگه‌ای مثل تبلیغات یا تغییر قوانین تعامل با کاربر.۲)‌ ارزیابی راهکارهای ارائه شدهدر واقع ارزیابی نهایی هر راهکار توسط متریکی که برای هدف اون محصول تعریف شده قابل سنجشه ولی چیزی که من اینجا می‌خوام در موردش صحبت کنم ارزیابی راهکارهای دیزاینی از منظر سهولت استفاده‌ی کاربرها از اون‌هاست. یعنی بعد از اینکه طراح برای یک مساله راه حلی محصولی ارائه داد کار پژوهشگر اینه که بیاد ببینه آیا کاربران واقعی می‌تونن از راهکار پیشنهادی استفاده کنن یا نه؟ توی این مرحله یه روش پژوهشی خیلی معروف داریم به نام تست کاربردپذیری.وظیفه‌ی پژوهشگر در این مرحله اینه که کاربر رو توی شرایط شبیه‌سازی شده قرار بده و ببینه آیا می‌تونه با راهکاری که بهش ارائه شده مسئله‌ی موجود رو حل کنه یا نه (تست کاربردپذیری) و نقاطی که کاربر به مشکل می‌خوره رو به طراح گزارش بده. بر اساس نتایج این نوع پژوهش‌ها طراح می‌تونه محصول رو اصلاح کنه تا برای کاربرها قابل فهم‌تر بشه.فرایند پیشبرد یک پژوهش در دیوارپژوهشگرها برای اجرای یک پروژه‌ی پژوهشی مراحل مختلفی رو طی می‌کنن که شامل موارد زیره:۱) شفاف‌سازی مسئله۲) انتخاب روش۳) کاربرگزینی۴)‌ طراحی سناریو۴*) پیش‌تست۵) اجرا۶) تحلیل و مستندسازیدر ادامه سعی می‌کنم یه توضیح مختصر از هر کدوم از این مراحل بگم تا اگه یه روزی خواستین این مسیر رو دنبال کنید بدونید که قراره با چی روبرو بشید :)۱) شفاف‌سازی مسئلهدر اکثر موارد درخواست یک پژوهش از سمت مدیر محصول یا طراح مطرح می‌شه. یکی از مراحل جذاب و چالشی پیش از اجرای پژوهش، هم‌صفحه شدن پژوهشگر و متقاضی پژوهش بر سر اینه که سوال اصلی پژوهشی چیه و مهم‌تر از اون اینه که متقاضی انتظار داره نتایج رو به چه صورتی دریافت کنه. پژوهشگر با پرسیدن سوالات مختلف (بیشتر از جنس چرایی) سعی می‌کنه تا سوال اصلی متقاضی پژوهش رو بشناسه و تمام ابعاد ابهام‌آمیز مسئله رو برطرف کنه تا نتیجه‌ای که ارائه می‌کنه تصمیم‌گیری رو برای متقاضی راحت‌تر کنه. هرچی تجربه‌ی یه پژوهشگر بیشتر می‌شه سرعتش توی تشخیص ابهامات بیشتر می‌شه و مسائل خوش‌تعریف‌تری رو تحویل می‌گیره.۲) انتخاب روشاین مرحله قاعدتا کمترین چالش رو برای یه پژوهشگر داره چرا که تقریبا می‌شه گفت روش مناسب برای پاسخ به هر سوال پژوهشی معلومه. منتها به دلیل محدودیت‌های برخی مسائل، گاهی نیازه که راهکارِ با دقت پایین‌تر رو جایگزین روش ایده‌آل کنیم. آشنایی با روش‌های پژوهشی مختلف و انتخاب بهترین روش با توجه به محدودیت‌هایی مثل زمان، هزینه و دسترسی به کاربرها از مهارت‌هاییه که یه پژوهشگر توی مسیر رشدش به دست می‌آره.۳) کاربرگزینیشاید سخت‌ترین گام هر پژوهش انتخاب کاربر مناسب و مهم‌تر ازون راهکاری برای راضی کردن اون کاربر مناسب به مشارکت در پژوهش باشه. در واقع انتخاب کاربر مناسب در صورتی که از ابتدا با مسئله‌ی شفافی روبرو باشیم چندان سخت نیست ولی در بسیاری از موارد چالش‌برانگیز‌ترین مرحله‌ی شفاف‌سازی اتفاقا همین انتخاب کاربر درسته.در حال حاضر بزرگترین دغدغه‌ی ما قسمت دوم این ماجرا و راضی کردن کاربران به شرکت در پژوهش‌هاست و به ازای هر پژوهش سعی می‌کنیم راهکار‌های مختلف رو برای افزایش نرخ مشارکت کاربرها پیدا کنیم. ناگفته پیداست که هرچه نرخ مشارکت بالاتر باشه، مزاحمت ما برای کاربرها کمتر می‌شه.۴) طراحی سناریواین مرحله همون جاییه که ما سوالات محصولی رو به زبان کاربر ترجمه می‌کنیم. اینجاست که تسک‌ها رو تعریف می‌کنیم، سوالات رو می‌نویسیم، ارتباطات و تقدم و تاخر سوالات رو طراحی می‌کنیم، شروط رو می‌ذاریم و اون چیزی رو می‌سازیم که قراره کاربر باهاش مواجه بشه. برای خود من یکی از شیرین‌ترین مراحل کار همین مرحله است، چرا که در این قسمته که دست به خلق می‌زنیم و چیزی رو ایجاد می‌کنیم که اگر ما نبودیم نبود. غالبا بعد از طراحی سناریو اون رو با دیگرانی که به اون پروژه مرتبطن به اشتراک می‌ذاریم تا نظراتشون رو بگن و با همین روش همیشه سناریوی نهایی از ایده‌ی اولیه‌ی ما زیباتر می‌شه.۴*) پیش‌تستبسته به میزان هزینه‌بر بودن یک پژوهش (از نظر زمان یا سختی دسترسی به کاربران یا هزینه و ...) و حساسیت محتوای اون، گاهی نیازه که قبل از اجرای پژوهش اصلی برخی از موارد اصلاح بشه. برای این کار اغلب از همراهی آدم‌هایی که در دسترسن استفاده می‌کنیم (البته حواسمون هست که در حد توانمون افراد به کاربر واقعی نزدیک باشن ولی مته به خشخاش نمی‌ذاریم). اینجوری می‌بینیم که فرایند پژوهش خطای فاحش یا کج‌فهمی تاثیرگذاری نداشته باشه. طبیعتا تجربه‌ی بیشتر در پژوهش به کاهش نیاز به اصلاح کار منجر می‌شه ولی احتمالا هیچ‌گاه از این امر بی‌نیاز نخواهیم شد.۵) اجراوقتی همه‌ی مراحل قبل رو با موفقیت سپری کردیم آماده می‌شیم که شاخ غول رو بشکنیم. این قسمت ماجرا دلیل اصلی حضور پژوهشگر در یک محصوله. اینجا جاییه که کاربرِ ناشناخته رو می‌شناسیم و پرده‌های غفلت رو کنار می‌زنیم. گام اجرایی پژوهش دوتا اقدام سخت داره، یکی آماده کردن شرایط و تجهیزات و اطمینان از کارکرد صحیح اون‌ها در حین پژوهشه و دومی انرژی و زمانیه که باید برای تعامل با کاربرها بذاریم. توی خیلی از پژوهش‌ها مثل مصاحبه یا تست کاربردپذیری، پژوهشگر باید یک فرایند مشابه رو بارها و بارها با آدم‌های مختلف پیش ببره و این همون نقطه‌ی تمایز پژوهشگرها از سایر افراده. مهارت صبوری و حفظ کیفیت تعامل شاید تنها چیزیه که نمی‌شه به کسی یاد داد و برای همین کسی که این مهارت رو نداشته باشه بهتره که دور پژوهشگری رو خط بکشه.۶) تحلیل و مستندسازیو در نهایت اینجا جاییه که پژوهشگر می‌ره پشت میزش و چند روز به تایپ کردن و بازی با اکسل و تفکر و ساخت نمودار و ویرایش مشغول می‌شه و در نهایت یک گزارش خوش‌ساختار رو به تیم می‌رسونه که بر اساسش بتونن تصمیم بگیرن. توی دیوار ساختار گزارش‌نویسی‌ای داریم که همیشه در حال به روز شدنه تا گزارش پژوهش‌های ما به بهترین نحو بتونه برای افراد مرتبط قابل استفاده باشه. شاید گزارش یک پژوهش رو بشه بهترین نماد از سطح حرفه‌ای‌گری پژوهشگر دونست. جایی که باید بدونیم چه چیزی رو کجا و با چه ساختاری توضیح بدیم که مخاطب اون پژوهش دقیق‌ترین و سریع‌ترین برداشت رو از حرفمون داشته باشه و بتونه بر اساس اون نتایج با اطمینان خاطر تصمیم بگیره.برای تویی که پژوهش رو دوست داری ...ما همیشه به دنبال همراهانی می‌گردیم که کنارشون یاد بگیریم و خوش بگذرونیم و مسیر رشد رو با همدیگه طی کنیم. چیزایی که اینجا تعریف کردیم صرفا فرایند‌های پرتکرار و قابل پیش‌بینی این کاره و کی می‌دونه هر آدم جدیدی با خودش چه فصل‌های جدیدی به این داستان اضافه می‌کنه؟ بنابراین اگر فکر می‌کنی که توی پژوهش حرفی برای گفتن داری، اگر زیاد سوال می‌پرسی، اگر تعامل با آدم‌ها برات جذابه، اگر حنجره‌ات از صحبت زیاد و گوشت از شنیدن زیاد خسته نمی‌شه بدون که در کنار ما جات خالیه. اگرم دوست داری زیباتر بدونی این سه تا کتاب رو یه ورقی بزن:Start with Why - Simon SinekValidating Product Ideas - Tomer SharonJust Enough Research - Erika Hall</description>
                <category>امید حسین‌زاده</category>
                <author>امید حسین‌زاده</author>
                <pubDate>Sat, 20 Feb 2021 17:23:35 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>