<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امید رجبی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@omidrajabi</link>
        <description>من با واژه‌ها زندگی می‌کنم | ژورنالیست‌مسلک</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:37:05</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/7851/avatar/vGOx9T.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امید رجبی</title>
            <link>https://virgool.io/@omidrajabi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آمار بازدید پست‌های من در سال ۹۹</title>
                <link>https://virgool.io/@omidrajabi/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B9-mzjrcslvqnbe</link>
                <description>در طول تاریخ از اعداد استفاده کردیم تا اغلب داد و ستد کنیم و آن‌چیزی که شمردنی است را بشماریم. برای هر عدد واحد درست کردیم تا عددهای زندگی قاطی نشوند و از اعداد، شفاف‌تر استفاده کنیم؛ مثلا وقتی می‌گوییم ده هزار تومان به پول اشاره داریم و وقتی می‌گوییم ده هزار بلیط به بلیط!روز به روز که در زندگی جلو‌تر رفتیم عددها فرقی نکردند ولی این واحدها بودند که زیاد شدند. واحد کریپتو، واحد اصله درخت، واحد فاصله و …«واحد» یک توافق عمومی است برای شمردن؛ تا همانطور که گفتم شمردن‌ها قاطی نشود. مشاهده افراد دارای ثروت (اجتماعی یا مالی) به من ثابت کرده اینکه چه چیزی را بشماریم از اینکه چطور بشماریم مهم‌تر است. هرکس با واحد خاصی مسائل زندگی را می‌شمارد. اینطور به نظرم آمده که مشخص کردن واحد یعنی مشخص کردن اینکه من در زندگی برای چه چیزهایی ارزش قائلم و می‌خواهم چه چیزهایی را در زندگی بشمارم. https://cdn.virgool.io/annual-report/1399/aotv2p3pyt4q-AXSi3.mp4 اعدادی که بدون واحد ثبت کردمبه ویدیویی که ویرگول برایم ساخته که نگاه می‌کنم میبینم که در سال ۹۹، من در مجموع ۳,۱۸۴ کلمه در ویرگول نوشتم و منتشر کردم و مخاطبین، پست‌های من را ۸۱ مرتبه پسندیدند و  ۴۶ بار هم نظر خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. در سال ۹۹، ۳۸ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. این اعداد نشان میدهند من کاری کرده‌ام. هرکدام به واحدی وصل هستند. از خودم می‌پرسم من کدام واحد را شمارش کرده‌ام؟ کدامیک از واحدهای بالا از همه برای من مهم‌تر است؟ ادامه ویدیو را می‌بینم.آمار از اثر بیرونی می‌گویندطبق آمار پست‌های من ۱۲۲,۰۵۲ بار خوانده شدند و ۲,۸۱۷,۵۹۷ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیتی که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، ویرگول به من می‌گوید که توانستم  ۰/۰۳۸۶۲۸۹۶۹ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم.از طرف دیگر ویرگول به من می‌گوید که اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۲۹۲,۹۵۴ کاغذ مصرف می‌کردم.آن عددهای کوچک ابتدای ویدیو حالا تبدیل شده‌اند به عددهای بزرگ به اینکه من جلوی مصرف این تعداد کاغذ را گرفتم یا به اینکه من  ۰/۰۳۸۶۲۸۹۶۹ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را جابه جا کرده‌ام. واحد این عددها برای من ملموس‌تر است.واحد نوشتن چیست؟همه عددهای بالا و همینطور اثر بیرونی که روی خوانندگان و همینطور در مقیاس بزرگتر طبیعت و جامعه اطرافم گذاشتم اعدادی هستند که من دوستشان دارم و به آنها افتخار می‌کنم. اگر چنین ویدیویی دست شما نیز رسید به شما بابت تک تک اعداد تبریک می‌گویم.اثر هر نوشته تا حدودی معلوم است، اگر بنویسید جلوی قطع درخت را می‌گیرید، به سرانه مطالعه کشور اضافه می‌کنید و خوانندگانی جذب می‌کنید که شما را از طریق نوشته‌هایتان می‌شناسند و …به نظرم می‌رسد که نوشته‌های من و شما واحد ندارند ولی اثر بیرونی دارند.</description>
                <category>امید رجبی</category>
                <author>امید رجبی</author>
                <pubDate>Fri, 26 Mar 2021 11:36:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاثیر چسب فیبرین در درمان فیستول</title>
                <link>https://virgool.io/@omidrajabi/%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%DA%86%D8%B3%D8%A8-%D9%81%DB%8C%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%81%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%84-axt9javxqjyb</link>
                <description>در این مطلب نتیجه‌ی یک تحقیق علمی درباره تاثیر چسب فیبرین در درمان فیستول مقعدی را شرح می‌دهم. این پژوهش در سایت معتبر PubMed ایندکس شده که لینک آن در انتهای متن درج شده است. هدف مقالههدف از این مطالعه، ارزیابی نتیجه‌بخش بودن چسب فیبرین (fibrin glue) در درمان فیستول مقعدی در درازمدت و بررسی عوارض آن بوده است.روش تحقیق تاثیر چسب فیبرین برای فیستولدر این تحقیق بیمارانی که مبتلا به فیستول مقعدی بودند و برای یک دوره‌ی سه ساله، همگی به یک پزشک جراح مراجعه کرده بودند، مورد مطالعه قرار گرفتند. در اولین عمل جراحی، همه‌ی 48 بیمار که بین 26 تا 72 سال سن داشتند، آنوسکوپی (معاینه از طریق مقعد) شدند و نمونه‌برداری از بافت (بیوپسی) برای آن‌ها انجام شد. همچنین دیواره‌ی داخلیِ توده‌ی مقعدی تخریب شد و یک سِتون تخلیه در محل آن گذاشته شد. تقریبا دو ماه بعد از آماده‌سازی روده برای عمل، سِتون (seton) برداشته شد، دهانه‌ی داخلی فیستول با یک بخیه بسته شد و چسب فیبرین از طریق دهانه‌ی خارجی فیستول تزریق شد تا کانال فیستول مقعدی بسته شود. چسب فیبرین برای فیستول تاثیر چسب فیبرین برای درمان فیستول مقعدیعلت فیستول مقعدی در 36 بیمار (75 درصد افراد مورد مطالعه)، غده‌های مقعدی بوده است. 5 نفر (10 درصد افراد مورد مطالعه) به بیماری کرون مبتلا بودند. 7 بیمار (10 درصد افراد مورد مطالعه) نیز به دلایل متفرقه به فیستول مقعدی دچار شده بودند.پس از اولین درمان با چسب فیبرین، فیستول مقعدی در 29 بیمار بسته شد که 60 درصد افراد مورد مطالعه بودند.سپس درمان مجدد با چسب فیبرین انجام شد که تعداد بیماران بهبودیافته را به 33 نفر (69 درصد) رساند.15 بیماری که با اولین و دومین درمان با چسب فیبرین بهبود پیدا نکرده بودند، با روش‌های فیستولوتومی و یا فلپ پیشرفته درمان موفقیت‌آمیزی را پشت سر گذاشتند. با درمان با چسب فیبرین، تغییری در عملکرد روده و یا بی‌اختیاری مدفوع ایجاد نشد.در یک نفر از بیمارهایی که به درمان چسب فیبرین پاسخ نداد، ممکن است چسب فیبرین باعث پیچیده‌تر شدن فیستول شده باشد.عود کردن بیماری پس از بازه‌ی زمانی طولانی‌مدت (بیش از 6 ماه)، در 3 بیمار اتفاق افتاد که 6 درصد افراد مورد مطالعه بوده است. دو نفر از این سه بیمار، در درمان مجدد با چسب فیبرین سلامتی خود را به دست آوردند.نتیجه‌گیری تحقیقاگر نارسایی‌های اولیه دوباره ترمیم و درمان شوند، چسب فیبرین تا 69 درصد از بیماران مبتلا به فیستول مقعدی را با موفقیت درمان می‌کند. این روش که باعث حفظ عضله اسفنکتر می‌شود (عضله‌ای که آسیب دیدن آن باعث بی‌اختیاری مدفوع می‌شود)، کمترین عوارض را دارد و هیچ اختلالی در عملکرد اعضای بدن ایجاد نمی‌کند. عود و بازگشت بیماری پس از گذشت مدت زمانی طولانی، غیرمعمول است. منبع مقالهنویسنده‌ی این مقاله، استفان سنتویچ (Stephen M Sentovich)، متخصص جراحی کلورکتال است که در بخش جراحی رکتال و کولون در دانشگاه بوستون آمریکا فعالیت می‌کند. او یکی از بهترین پزشکان آمریکا در تخصص خود است. این مقاله با شناسه‌ی 12682544 در سایت پاب‌مِد (PubMed) قابل‌جست‌وجو است.لینک مقاله تاثیر چسب فیبرین برای فیستول مقعدی </description>
                <category>امید رجبی</category>
                <author>امید رجبی</author>
                <pubDate>Mon, 01 Mar 2021 01:34:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بردگی مدرن با هشتگ روایتگر باش</title>
                <link>https://virgool.io/@omidrajabi/%D8%A8%D8%B1%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D8%B4%D8%AA%DA%AF-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-p6l16fxyztaf</link>
                <description>اگر وبلاگ‌نویسی را معادل آزادنویسی در نظر بگیریم، بنگاه‌های اقتصادی نه تنها در حاشیه‌ی توجه هستند، بلکه از تیغ تند انتقاد وبلاگ‌نویسان نیز در امان نیستند. حالا سامسونگ با آن گوشی‌های دلبرش پا به سرزمین ویرگول گذاشته و می‌خواهد نشان دهد که با چند جایزه‌ی ساده می‌تواند کیبورد نویسندگان را به بردگی خود درآورد. جایزه دادن و تبلیغات چیز بدی نیست. قضیه زمانی به بردگی شباهت پیدا می‌کند که موضوعات مشخص‌شده، دقیقا در ترویج تجهیزات تولیدی سامسونگ هستند و این همان مصداق رپورتاژ آگهی است که حالا با ژستی فرهنگی و در قالب وبلاگ‌نویسی ظهور کرده است. موضوعات را ببینیم: سامسونگ و بردگی مدرن شرایط شرکت در پویش «روایتگرباش»، نوشتن تجربه‌ای از تأثیر گوشی و... در «افزایش بهره‌وری» است؛ یعنی اگر کسی تجربه‌ای دارد که مثلا ساعت هوشمند باعث کاهش بهره‌وری شده باشد، نمی‌تواند جزء شرکت‌کنندگان باشد. اگر نیت سامسونگ و ویرگول، به بردگی گرفتن افراد نبود، یک موضوع کلی مثل «قرنطینه و تکنولوژی» مشخص می‌شد و از افراد خواسته می‌شد که تجربه‌ی خود را درباره‌ی تأثیر تکنولوژی و دستگاه‌های دیجیتال در دوران کرونا و قرنطینه بنویسند. در این حالت، ممکن بود کسی بگوید: «فهمیدم که موبایل وقتم را زیاد تلف می‌کند و کمتر استفاده کردم» و شخص دیگری بگوید: «به کمک اپلیکیشین آموزشی، ساعت هوشمند و... زندگی‌ام راحت‌تر شده است.» اینجا بود که آزادی در نوشتن به رسمیت شناخته می‌شد و دیگر بحث رپورتاژ تبلیغاتی مطرح نبود. ناگفته نماند که دعوت به نوشتن درباره‌ی موضوعاتی که برای نیک بودن آن‌ها اتفاق نظری حداکثری وجود دارد، با بحث من متفاوت است. تأثیر تکنولوژی در زندگی انسان‌ها فرد به فرد متفاوت است و هرکس مواجهه‌ای یکتا با ابزار هوشمند دارد. به همین دلیل است که تجربه‌ها هم همیشه مثبت و در راستای اهداف سامسونگ که فروش بیشتر محصولاتش است، نیست. حالا اما گروه ویرگول پشت میز کار خود می‌نشینند و مطالبی را که بیشترین تبلیغ را برای محصولات سامسونگ کرده‌اند، انتخاب می‌کنند و پس از فرستادن آن مطالب برای سامسونگ و گرفتن تأیید آن‌ها، جایزه‌ها را تقسیم می‌کنند تا یک‌صدا فریاد بزنند: آزادنویسی مرد؛ زنده باد رپورتاژ آگهی. </description>
                <category>امید رجبی</category>
                <author>امید رجبی</author>
                <pubDate>Tue, 15 Dec 2020 18:13:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم من دیه‌گو مارادونا هستم*</title>
                <link>https://virgool.io/@omidrajabi/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D9%87-%DA%AF%D9%88-%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D9%88%D9%86%D8%A7-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-hidxu6qfdciv</link>
                <description>شاید اولین تصوری که از شنیدن نام فیلم «من دیه‌گو مارادونا هستم» به ذهن شما متبادر ‌شود، زمین فوتبال باشد؛ اما نویسنده‌ی این فیلم بیش از آنکه حرفه‌ی مارادونا را مدنظر داشته باشد، فدا کردن اخلاق برای نیل به هدف و در عین حال فرافکنی او را دست‌مایه‌ی داستان خود قرار داده است. بیان این نکته لازم است که دیه‌گو مارادونا در یکی از بازی‌های تیم ملی آرژانتین، با دست توپ را وارد دروازه‌ی تیم حریف کرد و وقتی از او پرسیده شد که آیا این عمل را انجام داده، گفت: «دست خدا بوده است». نقد فیلم من دیه‌گو مارادونا هستم سنگ، شیشه و دعوا، کلیدواژه‌های اصلی فیلم کمدی-درام بهرام توکلی است که ماهیتی پست‌مدرنیستی دارد. داستان بحث‌وجدل دو خانواده از دو طبقه‌ی تنگدست و مرفه که تنها دلیلش سنگی است که به شیشه خورده، نمودی از وضعیت کنونی جامعه‌ی ایران به دست می‌دهد. شخصیت‌های این فیلم که اکثرا به دلیل مشکلاتِ برآمده از شرایطِ خاص خود، دارای روانِ پریشانی هستند، نمایندگانِ قشرهای مختلفی از مردم هستند که همگی در یک ویژگی مشترک‌اند و آن عدم پذیرش مسئولیت امور و حرف‌های خویش است که باعث می‌شود تحمل شنیدن سخنان انتقادی دیگران را نداشته باشند. هریک از این شخصیت‌ها از زاویه‌ی حق به جانب به مسائل و مشکلات می‌نگرند و هربار که نوبت به نقد خود آن‌ها می‌رسد، رفتار مارادونایی از خود نشان می‌دهند. رفتاری که مسائل و اشخاص دیگر را مسبب شرایط نابسامان معرفی می‌کند و بار مسئولیت را از دوش فرد‌ برمی‌دارد. در میان این افراد، شخصیت‌هایی مشاهده می‌شوند که صحبت‌های روشنفکرانه و به قول خودشان «عمیق و نه سطحی» می‌کنند؛ اما هیچ نشانی از این حرف‌ها در عمل آن‌ها دیده نمی‌شود. به زبان ادیب‌الممالک فراهانی، «ما ملامت‌گر عیب دگرانیم همه / در هم افتاده و از هم نگرانیم همه»نفاقِ بین اعضای هر خانواده در این فیلم، خبر از خودمداری[1] و منفعت‌طلبی شخصی می‌دهد، تا جایی که خواهران و برادران در مقابل یکدیگر قرار می‌گیرند و فقط برای نشان‌دادن چیرگی خود بر دیگری لب به سخن می‌گشایند. در نگاهِ کلی‌تر نیز می‌توان گفت تعریف داستان پیرامون دو خواهرِ دوقلو (با بازی گلاب آدینه) با شباهت‌های ظاهری که نقش دو مادرِ دو خانواده را دارند، پیام‌آور این نکته است که شکاف‌های فرهنگی، بسیار جدی‌تر از آن است که با یکسان جلوه دادن ظواهر بتوان آن‌ها را پوشاند. این دو خواهر اگرچه از نظر ظاهر یکسان هستند، ولی در امیدها، آرزوها و ارزش‌هایشان تفاوت چشمگیری دارند.او دعوا را برای خالی کردن عقده‌های شخصی و اقناع حس برتری‌جویی خود انجام می‌دهد و مقصودی جز این ندارد.در قسمتی از فیلم، لیلی دختر بزرگِ خانواده‌ی بی‌بضاعت فریاد می‌زند و همه را برای ادامه‌‌ی دعوا فرامی‌خواند، به‌طوری که می‌توان فهمید هدف او از ردوبدل کردن دیالوگ صرفا نزاع و دعواست و به دنبال حل کردن مشکلات و بهتر کردن اوضاع و شرایط نیست. او دعوا را برای خالی کردن عقده‌های شخصی و اقناع حس برتری‌جویی خود انجام می‌دهد و مقصودی جز این ندارد.نقد فیلم من دیه‌گو مارادونا هستم انسان‌های این فیلم دچار یک بحران هویت شده‌اند، بحرانی که گریبان بخشی از مردم جامعه‌ی ایران را نیز گرفته است. در جامعه‌شناسی، با دو مفهوم مواجهیم: مفهومی به نام «دیگری تعمیم یافته[2]» جورج هربرت مید (با این تعریف که ترکیبی از انتظاراتی است که فرد گمان می‌کند دیگران از او دارند) و همچنین مفهوم «خود آیینه‌سان[3]» چارلز هورتون کولی (به معنای تصویر بازتاب شده‌ی خویش که حاصل واکنش‌های دیگران در برابر فرد است.) بحران یادشده را می‌توان در یکی از این دو ویژگی فرد و یا هردو جست‌وجو کرد. به بیان روشن‌تر، فرد نمی‌تواند میان منِ فردی و منِ اجتماعی‌اش، هیچ ارتباطی برقرار کند و نتیجه‌ی این عدم ارتباط، انبوهی از منِ فردی سرکوب شده است که با پرخاشگری خود را نمایان می‌کند و در قسمت‌هایی از فیلم نیز به وضوح قابل مشاهده است. برای مثال، در صحنه‌ای که رویا خواهر راوی داستان -که به گفته‌ی خودش شخصیت عاقل خانواده است- متوجه می‌شود اَعمال او از دید همگان پنهان است، شروع به ناسزاگویی می‌کند؛ چرا که در نگاه او رفتار عقلانی، فقط برای خوشایند دیگران انجام می‌شود و این خود نشان می‌دهد هویت این فرد دارای نقاط تیره‌ی زیادی است. با توجه به مجموعه‌ی این موارد، این فیلم در تلاش است جامعه‌ای را به تصویر بکشد که آشفتگیِ اخلاقیِ قشرهای مختلفِ آن به مراتب در حال پیشرفت است و همچنین تلنگری به همه‌ی ما بزند که شاید ما نیز دست‌ِکمی از اعضای این خانواده‌ها نداشته باشیم. شاید هریک از ما با شخصیت‌های این فیلم نابسامانی‌هایِ اخلاقیِ مشترکی داشته باشیم. نابسامانی‌هایی که حسن نَراقی در کتاب «جامعه‌شناسی خودمانی» مجموعه‌ای از آن‌ها را عنوان کرده است.پایان قصه، دستخوش سناریویی حقیقت‌گریزانه است که از جانب صاحبان قدرت اِعمال می‌شود و آن چیزی نیست جز «پایان خوش». وقتی راوی داستان پایان دردناک و تلخ قصه را روایت می‌‌کند شخصی که بلای جان او شده از او پایانی خوش طلب می‌‌دارد و راوی نیز برای بقای خود زیر بار این سفارش می‌رود. نویسنده‌ی فیلم در اینجا قصد دارد با بیانی کنایی شرایطی را روایت کند که در دنیای سیاست وجود دارد و آن تزریقِ بی‌اساس، سفارشی و به‌دور از واقعیت خوشی‌ها به جامعه است.نقد فیلم من دیه‌گو مارادونا هستم در مونولوگ‌های پایانیِ راویِ قصه، حرف‌های تأمل‌برانگیزی شنیده می‌شود، حرف‌هایی که دیگران را عامل اصلی اتفاقات ناگوارِ داستانِ فیلم برمی‌شمارد. این صحبت‌ها نسبت به مسئولیت‌گریزی ما ایرانیان در مورد نابسامانی‌ها هشدار می‌دهد، همان گونه که زنده‌یاد مهندس مهدی بازرگان سال‌ها قبل در کتاب «سازگاری ایرانی» این هشدار را داده بود.در پایان باید گفت فیلم من دیه‌گو مارادونا هستم آیینه‌ای از جامعه‌ی خویش است و تماشای آن حتی برای چندین بار، برای مردمِ این جامعه‌ ضروری است. شاید با این کار دست بجنبانیم و تغییر را از خود شروع کنیم و به عاقبتِ راویِ قصه دچار نشویم که به‌خاطر حماقتِ بیش از حدش بخشیده شد.من دیه‌گو مارادونا هستم، ساخته‌ی بهرام توکلی، با تهیه‌کنندگی جواد نوروزبیگی در سال 93 فیلمبرداری شد و در جشنواره‌ی فجر همان سال شرکت کرد و توانست سیمرغ بلورین بهترین بازیگرِ مکملِ مرد برای بازی هومن سیدی، سیمرغِ بلورین بهترین صدابرداری و دیپلم افتخارِ بهترین کارگردانی را به خود اختصاص دهد و در هشت بخش دیگر نیز نامزد دریافت سیمرغ شود.*این مطلب در سال 1394 نوشته شده است[1]  معادل خودمحوری و تک‌روی و متفاوت با فردگرایی غربی است. رجوع کنید به کتاب «در پیرامون خودمداری ایرانیان» نوشتۀ حسن قاضی‌مرادی[2] generalized other[3] looking glass self</description>
                <category>امید رجبی</category>
                <author>امید رجبی</author>
                <pubDate>Wed, 29 Apr 2020 13:33:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید مطالب من در سال ۹۸</title>
                <link>https://virgool.io/@omidrajabi/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B8-idg0u3cjtlil</link>
                <description>اگر دستاوردی را نتوانم اندازه بگیرم، چیزی در دست ندارم.اشتباه نشود، این به معنای تمایل به بهترین بودن  و یا میل به اثبات چیزی نیست، اما تنها چیزی که می‌تواند برای بهتر شدن به من کمک کند یک نقشه راه است، از مسیری که طی کرده‌ام، تا بدانم چه اثری از خود به جا گذاشته‌ام. یک تصویر کلی که بتواند خیلی ساده نشانم دهد تلاش من چه اثری بر جامعه‌ام گذاشته است.ویدیوی آمار مخاطبین من را ببینید: https://cdn.virgool.io/annual-report/1398/aotv2p3pyt4q-pAGD5.mp4 دستاوردهای من در سال ۹۸در سال ۹۸، من در مجموع ۵ پست در ویرگول منتشر کردم و پست‌های من ۱۱۵ مرتبه لایک شدند و افراد ۲۱ بار نظرات خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. امسال ۴۴ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. اما چیزی که این دستاورد را ارزشمندتر می‌کند اثری است که این پست‌ها از خود به جا گذاشتند.اثر پروانه‌ای منطبق آمار ۷۹,۱۳۰ بار پست‌های من خوانده شدند و زمانی حدود ۲,۰۳۷,۰۹۹ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیت ۷۲٬۹۴۰٬۰۰۰ نفری که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، من توانستم حدود ۰/۰۲۷۹۲۸ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم. عددی که با تمام کوچک بودنش، اثر بزرگ و ارزشمندی است.اما این عددها فقط توضیحی است از آنچه که برای مخاطبانم به ارمغان آورده‌ام، اثر ارزشمند‌تری که با نوشتن در ویرگول از خود به جا گذاشته‌ام، تلاش پنهانی بوده که برای حفظ محیط زیست کرده‌ام. من با انتشار پست‌های خودم در فضای ویرگول توانستم در مصرف کاغذ صرفه جویی کنم؛ یعنی اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ  و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۲۰۸,۰۴۳ کاغذ مصرف می‌شد.</description>
                <category>امید رجبی</category>
                <author>امید رجبی</author>
                <pubDate>Fri, 27 Mar 2020 21:33:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک مرگ و هزار داستان (دربارۀ سید مصطفی خمینی)</title>
                <link>https://virgool.io/@omidrajabi/mostafa-khomeini-qfemrjgkm3d4</link>
                <description>این مطلب در شمارۀ 5527 روزنامۀ نسل فردا به تاریخ یکم آبان‌ماه 1396 منتشر شده استدر جریان‌های منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی، شخصیت‌های بسیاری حضور داشتند و هرکدام به‌گونه‌ای در رسیدن قطار انقلاب به مقصد نهایی خود، نقشی ایفا کردند. در این میان، فرزند امام (ره)، سید مصطفی خمینی، از نزدیک‌ترین افراد به امام بود و در سامان‌دهی امور مربوط به مبارزات انقلاب نقشی اثرگذار داشت. این تأثیر پس از درگذشت او نیز ادامه پیدا کرد و مرگ او بر جوشش انقلاب افزود. چهلمین سالگرد درگذشت آیت‌اله سید مصطفی خمینی، نور چشم امام، بهانه‌ای شد تا مروری بر نقش او در به ثمر نشستن انقلاب داشته باشیم. مطلب مصطفی خمینی در صفحه اول روزنامه قیام 15 خرداد فعالیت‌ سیاسی سید مصطفی خمینی، با حوادث 15 خرداد 1342 آغاز شد. پس از دستگیری امام خمینی در این برهه، مصطفی خمینی تلاش زیادی کرد تا مردم و روحانیون را برای آزادی امام همراه و یکصدا کند. فعالیت او از دید ساواک این‌گونه تصویر شده است: «در شهرستان قم پسر آیت‌اله خمینی که معمم می‌باشد به جای وی نشسته و دستورهای او را مورد اجرا می‌گذارد و اعلامیه‌هایی تهیه و برای روحانیون می‌فرستد.» پس از انتقال امام از بازداشتگاه به خانه‌ای در تهران و آغاز حصر خانگی، مصطفی اجازه ملاقات با امام (ره) را پیدا کرد و رابطی شد میان امام و مبارزان انقلاب. پس از اعتراض‌هایی که در تبریز به دستگیری امام خمینی انجام شد، تعدادی از علمای تبریز دستگیر شدند. آیت‌اله مصطفی خمینی در اعتراض به این اقدام به دیدار آیت‌اله میلانی در مشهد رفت که از نگاه حکومت، این دیدار اهمیت فراوانی داشت. او همچنین در مدت غیاب امام، اعلامیه‌هایی برای ایرانیان در کشورهای حوزه خلیج فارس ارسال کرد. امام خمینی سرانجام در شانزدهم فروردین 1343 آزاد شد.دوره زندان مصطفی خمینی پس از تبعید امام به ترکیه در بامداد سیزدهم آبان 1343، مصطفی خمینی به دیدار آیت‌اله میرزا هاشم آملی و آیت‌اله شهاب‌الدین نجفی مرعشی رفت. به واسطه همین تحرکات، در بیت آیت‌اله نجفی مرعشی دستگیر شد و 57 روز در زندان قزل‌قلعه محبوس بود. در اسناد ساواک علت دستگیری او این‌گونه بیان شده است: «چون نامبرده فوق پس از دستگیری پدرش در صبح روز جاری [13 آبان] با جمع‌آوری اشخاص و مراجعه به منزل آیات و تحریک بازاریان ایجاد تشنج می‌نمود، لذا توسط مأموران ساواک و شهربانی قم دستگیر و به همراه این نامه اعزام می‌گردد.» داریوش فروهر، وزیر کار دولت موقت، از هم‌سلولی‌های سید مصطفی بود و درباره حضور او در زندان این‌گونه روایت کرده است: «حاج آقا مصطفی شخصیت برجسته‌ای داشت. ... با اعتماد به نفسی که ناشی از توکل بی‌چون و چرای ایشان به خداوند بود، هرگز در هنگام شنیدن خبرهای ناگوار بیرون، نشانه‌ای از نگرانی در ایشان ندیدم. ... با هر زندانی، صرف نظر از اعتقادی که داشت، برخوردی بسیار صمیمانه داشتند.» همچنین فروهر، در جایی دیگر عنوان کرده: «... هیچ‌وقت کاغذ و قلم به او [مصطفی خمینی] نمی‌دادند ولی به هر حال به من وسیله تحریر داده بودند، من یک مقدار به ایشان می‌دادم و می‌پرسیدم: شما این‌جا چه می‌نویسید؟ ایشان می‌گفت: دارم حساب می‌کنم! چون آن موقع مسأله فضاپیما پیش آمده و به کره ماه می‌رفتند، می‌گفت دارم حساب می‌کنم که اوقات نماز و شکل قبله در این‌جور مسافرت‌ها چگونه است.» آیت‌اله مصطفی خمینی به شرط سفر به ترکیه و پیوستن به امام در هشتم دی‌ماه 1343، آزاد شد. داریوش فروهر پذیرش این شرط از طرف مصطفی خمینی را این‌گونه بیان کرده است: «... رئیس ساواک تهران چندباری به دیدن ایشان آمد و پیشنهاداتی داد که پذیرفته نشد، به جز پیشنهاد رفتن از ایران و پیوستن به حضرت امام در ترکیه.» سید مصطفی خمینی پس از آزادی از زندان، با مشورت با برخی از علما از سفر به ترکیه منصرف شد. چرا که این علما اعتقاد داشتند حکومت پهلوی به دنبال خنثی کردن فعالیت‌های امام در ایران است و به همین دلیل پیشنهاد سفر به ترکیه را ارائه کرده است. آیت‌اله مصطفی خمینی پس از امتناع از سفر به ترکیه، در سیزدهم دی‌ماه 1343، دستگیر و به ترکیه تبعید شد. زندگینامه مصطفی خمینی تبعید سید مصطفی خمینی به ترکیهدر ترکیه، سید مصطفی، همراه امام در همه امور بود. از آن‌جایی که امام علاقه‌ای به غذاهای آن‌جا نداشت، آیت‌اله مصطفی خمینی برای راحتی امام (ره) حتی آشپزی هم می‌کرد. بدین منظور که ترکیه محل مناسبی برای ارتباط با انقلابیون نبود سید مصطفی با موافقت امام خمینی (ره) در تلاش بود به ایران بازگردد و در نبود امام، نیروهای انقلاب را سروسامان بخشد. رئیس ساواک به درخواست او برای بازگشت به ایران این‌گونه پاسخ داده است: «می‌تواند بيايد، مشروط بر آن‌كه در دهات خود در نزديكی خمين زندگی نمايد و بايد دو نفر ژاندارم و دو نفر مأمور آگاهی از شهربانی مراقب بوده كه با يك نفر غير از اهل منزل خود و بستگان درجه يك تماس نگيرد و اگر هركس از اطراف منزل رد شد به وسيله تيراندازی بايد معدوم شود. در غير اين صورت نمی‌تواند بيايد.» این تلاش‌ها ثمربخش نبود و در تاریخ سیزدهم مهرماه 1344، به همراه پدر از ترکیه به نجف عراق تبعید شد. تبعید به نجفدر بیت امام در نجف، نبض امور در دست سید مصطفی خمینی بود و تمامی‌ کارها از جمله برپایی‌ جلسات‌، سخنرانی‌ها، نظارت بر رفت‌وآمدها و تنظیم‌ اطلاعیه‌ به وسیله او انجام می‌شد. او همچنین پل ارتباطی امام (ره) با نیروهای انقلاب در داخل و خارج کشور و کشورهای اسلامی بود. سید احمد خمینی، برادر حاج سید مصطفی، این‌چنین نقل کرده است: «...در آغاز مبارزات بسیاری از مسئولیت‌های پخش اعلامیه‌ها و رساندن اخبار به امام و گرفتن اعلامیه‌ها، ‌جمع و تشکل دوستان از سراسر کشور و به طور کلی مسائل حساس مبارزه به دست ایشان انجام می‌گرفت او همیشه سعی می‌کرد واقعیات را به امام برساند تا امام در فرصت مناسب تصمیمات لازم را در زمینه‌های مختلف اتخاذ فرمایند.» آیت‌اله مصطفی خمینی با مخالفان امام رابطه صمیمی داشت و این ارتباط، خوشایند برخی از نزدیکان امام نبود. او در دوران حضور در نجف سفرهای زیارتی بسیاری هم می‌رفت و با مبارزان انقلاب و فعالان سیاسی در دیگر کشورها نیز دیدار می‌کرد. سید مصطفی، با استناد به آیات قرآن اعتقاد ویژه‌ای به مبارزه مسلحانه داشت و به مبارزان و روحانیون در نجف سفارش می‌کرد آموزش نظامی ببینند و برای آموزش آن‌ها در لبنان و سوریه تا حد امکان یاری می‌رساند. خود او نيز آموزش‌هايی فراگرفته بود و به گفته خودش مجوز هدایت تانک را نیز داشت. حجت‌الاسلام سيد حميد روحانی به نقل از مصطفی خمینی می‌گويد: «... وظيفه روحانيت همان وظيفه انبياست‌. چنان كه وظيفه انبيا (ع‌) در مقابل ظلم و ستم و بيدادگری، قيام مسلحانه است‌، وظيفه روحانيت هم‌، چنين است» شاید علاقه سید مصطفی خمینی به «فداییان اسلام» هم ریشه در همین اعتقاد داشته باشد. مصطفی خمینی که پیش‌تر با رهبران فداییان اسلام در ارتباط بود در مورد این گروه این‌گونه اظهار نظر کرده است: «جمعیتی در ایران معروف بودند به فداییان اسلام، رئیس آن‌ها مردی بود به نام نواب صفوی که واقعا دلیر و توانا و از روی احساس، سنگ اسلام را به سینه می‌زد و نمی‌توان او را دور از حقیقت دانست؛ و مرد شماره دو آن‌ها، دوست عزیز خودم، شهید عبدالحسین واحدی بود. ... سرانجام به دست پسر رضاخان جلب شدند و با سکوت مرگبار علما، آن‌ها را تیرباران کردند، گرچه دوست من عبدالحسین را در جای دیگر از بین بردند و داغش را به دل ما گذاردند.»سید مصطفی، با استناد به آیات قرآن اعتقاد ویژه‌ای به مبارزه مسلحانه داشت و به مبارزان و روحانیون در نجف سفارش می‌کرد آموزش نظامی ببینند و برای آموزش آن‌ها در لبنان و سوریه تا حد امکان یاری می‌رساندحاج مصطفی خمینی در کنار مبارزات سیاسی، در مسجد اعظم شیخ انصاری در نجف تدریس هم می‌کرد و بالغ بر دوازده سال در حوزه علمیه نجف به تدریس و تالیف مشغول بود. او که در 27 سالگی به درجه اجتهاد رسیده بود، کتاب‌های زیادی با موضوعاتی از جمله تفسیر قرآن، فقه، اصول، فلسفه و عرفان به رشته تحریر درآورد. آیت‌اله بروجردی در مورد سید مصطفی اعتقاد داشت در سنی که بود از امام در همان سن فاضل‌تر می‌نمود و شاید به همین دلیل بود که امام (ره) او را امید آینده اسلام می‌دانست. علت مرگ مصطفی خمینی هیچ‌وقت مشخص نشددرگذشت مشکوک مصطفی خمینی سید مصطفی خمینی در بامداد اول آبان 1356، در 47 سالگی دار فانی را وداع گفت. فوت ناگهانی او با شک و شبهه فراوانی همراه بود. پزشکان اعلام کردند می‌توانند با کالبدشکافی علت مرگ را تشخیص دهند؛ اما امام خمینی (ره) اجازه کالبدشکافی ندادند و هیچ‌گاه دلیل فوت مشخص نشد. امام خمینی نیز در پاسخ به پیام‌های تسلیت از لفظ «مرحوم» برای فرزندشان استفاده کردند و او را «شهید» خطاب ننمودند. از آن‌جایی که این اتفاق درست چند ماه پس از درگذشت مشکوک علی شریعتی رخ داده بود، بسیاری فوت مصطفی خمینی را به رژیم پهلوی نسبت می‌دادند. مراسم ترحیم سید مصطفی خمینی در سراسر کشور برگزار شد و فرصت مغتنمی بود تا دیدگاه‌های امام خمینی به گوش مردم برسد. مراسم چهلم نیز به بلندگویی برای ابراز مخالفت با حکومت بدل و شعارهایی علیه شاه سرداده شد. این اعتراض‌ها به حدی رسیده بود که خبرنگار روزنامه لوموند در شانزدهم اردیبهشت‌ماه 1357، از امام خمینی پرسید: فکر می‌کنید فرزند شما به قتل رسیده؟ اگر چنین نیست، چرا مرگش باعث انفجار و تظاهرات شده؟ امام خمینی نیز در پاسخ گفتند: «من با قطع و یقین نمی‌توانم بگویم چه اتفاقی افتاده، ولی می‌دانم که وی شب قبل از درگذشتش صحیح و سالم بود و مطابق گزارش‌هایی که به من رسیده اشخاص مشکوکی آن شب حادثه به خانه وی رفته‌اند و فردای آن شب فوت کرده است، چگونه؟ من نمی‌توانم اظهار نظری بکنم... مسلما مردم خدمتگزار خود را دوست می‌دارند و مرا و نیز پسرم را خدمتگزار خود می‌دانند... مطلب اصلی و اساسی، پسر من نیست، مسأله اساسی عصیان و شورش همه مردم ضد ستمگرانی است که به آن‌ها ستم می‌کنند.» درگذشت مصطفی خمینی به هر دلیلی که بود، آتش خشم مردم نسبت به حکومت پهلوی را فزونی بخشید و در هموارتر کردن مسیر پیروزی انقلاب تأثیری درخور داشت و چنان که امام (ره) بیان کردند درگذشت فرزندشان از الطاف پنهان الهی بود. حال که چهل سال از درگذشت پرابهام او می‌گذرد می‌توان این نکته را آموخت که سلب آزادی‌ها، محدودیت‌ها و برخوردهای قهری با مخالفان می‌تواند نتیجه‌ای عکس و غیرقابل پیش‌بینی برای هر حکومتی در پی داشته باشد. </description>
                <category>امید رجبی</category>
                <author>امید رجبی</author>
                <pubDate>Tue, 11 Feb 2020 13:11:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بریده‌هایی از مقاله دروغ در سیاست از هانا آرنت</title>
                <link>https://virgool.io/@omidrajabi/lying-in-politics-hannah-arendt-n1xwula3wusn</link>
                <description>به جرأت می‌توان گفت که تلاش‌های هانا آرنت برای پاسداشت حقیقت و آزادی، ناکام نمانده است و شاهد این مدعا را می‌توانید در دست‌به‌دست شدن بریده‌هایی از مقالات و کتاب‌های او در شبکه‌های اجتماعی ببینید. مقاله «دروغ در سیاست» (Lying in Politics) تنها چند ماه پس از افشای دروغگویی مسئولان آمریکا در جنگ ویتنام، انتشار یافت (18 نوامبر 1971) و بر برجسته کردن نیت مسئولان و دست‌اندرکاران وقت برای ترتیب دادن یک دروغ سازمان‌یافته، تمرکز داشت. هانا آرنت سعی دارد در این مقاله توضیح دهد که چرا نمی‌توان حقیقت را برای همیشه کتمان کرد. همچنین به ریشه‌یابی دستاویزهای سیاستمداران برای توجیه دروغ می‌پردازد. مطالعۀ چنین نوشتارهایی بر آگاهی ما می‌افزاید و هزینۀ دروغ گفتن را برای دولت‌ها بیشتر می‌کند.فیلم «The Post» از استیون اسپیلبرگ، داستان برملا کردن همین دروغ بزرگ را روایت می‌کند که می‌توان گفت ستایشی‌ست از آزادی مطبوعات. فیلم The Post به تلاش مطبوعات آمریکا برای افشای حقیقت می‌پردازد آنچه در ادامه می‌خوانید، بریده‌هایی از مقالۀ دروغ در سیاست است که تصور می‌کردم خلاصۀ گویایی از کل متن باشد. این قسمت‌ها از برگردان فارسیِ مقاله (به کوشش حسین انور حقیقی، از زبان آلمانی) انتخاب شده، با این تذکر که برخی از جملات برای روانی متن یا نزدیکی بیشتر به متن انگلیسی، اصلاح شده است. لینک متن کاملِ این مقالۀ هانا آرنت به زبان فارسی و انگلیسی، در پایان نوشته قرار داده شده است.(در متن مقاله، قسمت‌هایی عینا از متن گزارشاتِ افشاشده دربارۀ جنگ ویتنام، نقل شده، که در میان متن در گیومه آمده است)بریده‌هایی از مقاله دروغ در سیاست از هانا آرنت«انکار آگاهانۀ واقعیت- توان دروغ‌گویی- و استعداد تغییر دادن واقعیت- توان کنش‌گری- به همدیگر وابسته‌اند و آبشخور آن‌ها یکی است: توان تصور.»«اساسا در بسیاری از مواقع، دروغ، منطقی‌تر و جذاب‌تر از واقعیت به نظر می‌آید؛ زیرا دروغگو دارای این مزیت بزرگ است که از قبل چیزی را که مخاطبان انتظار دارند یا دوست دارند بشنوند، می‌داند. وی تعریف خود را برای پذیرش عموم آماده کرده و دقیقا بدان توجه می‌کند که چگونه آن را قابل اعتماد جلوه دهد؛ در حالی که واقعیت دارای این عادت بد هست که ما را با چیزهای غیرمنتظره‌ای روبه‌رو می‌کند که آمادگی‌شان را نداریم.» هانا آرنت | Lying in Politics «در مواقع عادی، دروغگو نمی‌تواند در مقابل واقعیت که هیچ جایگزینی برایش نیست، تاب بیاورد. هر اندازه هم که شبکۀ دروغ‌های دروغگو گسترده‌تر باشد، حتی اگر کامپیوتر را هم به خدمت بگیرد باز هم به وسعتی نخواهد بود که عظمت و بی‌انتهایی واقعیت را پوشش دهد. ممکن است که دروغگو در کاربست انبوهی از دروغ‌های منفرد موفق باشد ولی در نهایت این را خواهد فهمید که با دروغگویی نمی‌شود از روی پرینسیپ پیش رفت. این یکی از آموزه‌هایی است که بشر توانسته از تجربیات توتالیتری و به‌ویژه از اعتماد هراس‌انگیزی که حاکمان توتالیتر به قدرت دروغ داشته‌اند، بگیرد. مثلا توان آن‌ها در بازنویسی مکرر تاریخ برای مطابقت گذشته با «خط سیاسی» زمان حال، یا از بین بردن داده‌هایی که با ایدئولوژی آن‌ها هم‌خوانی ندارد. مثلا چون بیکاری در اقتصاد سوسیالیستی، با ایدئولوژی آن‌ها سازگار نیست، خیلی ساده منکر وجود بیکاری هستند: بیکار تبدیل می‌شود به فردی که اصلا وجود ندارد (non-person).»«وقتی زندگی وابستۀ این است که انسان مجبور است طوری عمل کند که گویی به دروغ باور دارد، دیگر مسئله بر سر حقیقت و دروغ نیست. در نتیجه حقیقت واقعی و اعتبار آن کاملا از زندگی اجتماعی رخت برمی‌بندد و همراه آن مهم‌ترین عامل ثبات‌بخش در دگرگونی دائمیِ عملکرد انسانی از بین می‌رود.»گونۀ دیگری از دروغگویینوع دیگری از دروغگویی مربوط به افرادی است که از سطح هوش و توانایی بالایی برخوردار بودند و «مشکل‌گشایان» (problem-solvers) نام داشتند. آن‌ها افرادی بودند که «دولت از دانشگاه‌ها و «اتاق فکر»های مختلف جمع‌آوری کرده است تا با تحلیل سیستم و تئوری بازی‌ها «مسائل» سیاست خارجی را حل کنند.» «قطعا می‌شود گفت که آن‌ها [مشکل‌گشایان] نه به خاطر میهن و صدالبته نه به خاطر دفاع از موجودیت آن، که اساسا هیچ‌گاه مورد تهدید نبود، بلکه به خاطر «نام و آوازه» (image) کشورشان دروغ گفتند. با وجود هوشمندی بدون تردیدشان، که انبوه نوشته‌هایشان گواه آن است، آن‌ها هم بر این باور بودند که سیاست نوعی از روابط عمومی است و در نتیجه قربانی شرایط ویژۀ روانی شدند که با چنین برداشتی ارتباط داشت.»«در حقیقت، نه به وسیلۀ تئوری‌ها و نه با دست‌کاری افکار عمومی نمی‌توان به این هدف رسید که گویا می‌شود واقعیتی را یک بار برای همیشه انکار کرد، اگر تنها تعداد کافی از افراد به نبود آن واقعیت باور داشته باشند. این کار نیازمند یک انهدام رادیکال است: همچون قاتلی که می‌گویدخانم اسمیت مرده است و سپس می‌رود و او را می‌کشد. در پهنۀ سیاست چنین انهدامی باید همه‌جانبه باشد.»نیت مسئولان آمریکا برای ادامۀ جنگ ویتنام« ...«اقناع دنیا»، اثبات اینکه «ایالات متحده دکتر خوبی است و آماده است تا سر قول خود بایستد، سرسخت باشد، ریسک کند، خون دهد و ضربۀ سختی به دشمن بزند.»...».«هدف نهایی نه سود و نه قدرت بود. حتی سلطه بر جهان برای منافع معین نیز نبود که برای دست‌یابی به آن شهرت و اعتبارِ «بزرگ‌ترین قدرت جهان» الزامی بوده است... قابل تصورترین هدف همانا خودِ نام و شهرت (image) بود. با در نظر گرفتن این هدف نهایی، همۀ هدف‌های سیاسی دیگر به ابزار کمکی کوتاه‌مدت با قابلیت جایگزینی تبدیل می‌شدند. بالاخره زمانی که هرچیز خبر از شکست می‌داد، هدف، دیگر نه جلوگیری از شکست تحقیرآمیز، بلکه یافتن راه‌ها و ابزاری بود تا از اعتراف به شکست سر باز زنند و «حفظ آبرو» کنند.»«تلاش برای ایجاد نام و اعتبار در سیاست جهانی- نه تسخیر جهان، بلکه پیروزی در نبرد «برای غلبه بر افکار عمومی»- که در واقع چیزی تازه در زرادخانۀ تئوری‌های بشری است که در تاریخ ثبت شده است.» هانا آرنت | مقاله دروغ در سیاست «در دوران حکومت آیزنهاور، مأموریت نظامی سایگون، زیر نظر سرهنگ لانسدل تشکیل شد. او ماموریت داشت که «عملیات شبه‌نظامی انجام دهد ... و با ابزارهای سیاسی-روانی جنگ را پیش ببرد». این در عمل بدین معنی بود که اعلامیه‌هایی چاپ می‌شد تا دروغ‌هایی را شایع کند که به طرف دیگر نسبت داده می‌شد.»چطور توانستند چنین دروغی بگویند؟«اولین توجیهی که به ذهن می‌رسد شاید رابطۀ آشنا میان فریب و خودفریبی است. در رقابت میان بیانیه‌ها و اظهارات عمومیِ بیش از حد خوشبینانه و گزارشات تیره و شوم ولی مبتنی بر حقیقتِ سرویس‌های مخفی، احتمالا بیانیه‌های عمومی به خاطر علنی بودنشان دست بالا را می‌گرفتند. امتیاز بزرگِ گزاره‌های علنی و پذیرفته شده نسبت به همۀ آن چیزهایی که برخی در پشت صحنه آن‌ها را حقیقت دانسته و یا اعتقاد به حقیقی بودن آن داشته‌اند، توسط روایتی از قرون وسطی، به بهترین وجه بیان شده است: نگهبان شهری که باید ساکنانش را از آمدن دشمن خبردار می‌کرد، زمانی به شوخی هشدار دروغین داد و خود نیز آخر سر برای دفاع از شهر در مقابل دشمن فرضی، به سمت دیوارهای شهر شتافت. نتیجه اینکه هرچه دروغگو، موفق‌تر دروغ بگوید و هرچه تعداد بیشتری را قانع کند، در آخر خودش هم دروغ خویش را باور می‌کند.»«در روندی که السبرگ (Daniel Ellsberg) آن را «خودفریبی درونی» می‌نامد، شکی نیست، ولی چنین به نظر می‌رسد که روند طبیعیِ خودفریبی در جهت عکس پیموده شده باشد. این‌گونه نبود که این روند با فریب شروع شده و با خودفریبی پایان یافته باشد. فریب‌دهندگان با خودفریبی آغاز کردند. به احتمال زیاد به خاطر جایگاه والا و اعتمادبه‌نفس حیرت‌انگیزشان، چنان به موفقیت خود، نه در میدان نبرد، بلکه در زمینۀ روابط عمومی باور داشتند و از درستی تئوری‌هایشان در شکل دادن به افکار عمومی اطمینان داشتند که هیچ‌گاه به اعتبار خود شک نکرده و پیشاپیش پیروزیشان را در مبارزه برای جلب نظر مردم قطعی می‌پنداشتند.»«ترس از شکست، کمتر از ترسشان از اعتراف به شکست بود».«ولی اگر مشکل‌گشایان را در نظر بگیریم، برخلاف متخصصین روابط عمومی، «خودفریبی درونی» دیگر جواب قانع‌کننده‌ای به سوال «چطور توانستند؟» نیست. خودفریبی هنوز هم فرقِ بین حقیقت و دروغ و بین واقعیت و افسانه را پیش‌فرض می‌گیرد که در یک ذهنِ کاملا بیگانه با واقعیت، اصلا وجود ندارد. ... در عرصۀ سیاست که پنهان‌کاری و فریب آگاهانه همیشه نقش بزرگی در آن بازی کرده‌اند، خودفریبی خطر مهلکی است. کسی که به دام فریب خود می‌افتد، نه تنها هرگونه ارتباط با مخاطبان خود بلکه ارتباط با دنیای واقعی را هم از دست می‌دهد که در نهایت انتقامش را از وی می‌گیرد.»«ترکیب مهلکِ «تکبر قدرت» (arrogance of power، نامی که سناتور فولبرایت انتخاب کرده)، یعنی نه میل به تسخیر جهان بلکه کشش به چنان رفتاری که گویا آقای جهان هستیم، بدون اینکه ابزار اعمال آن را داشته باشیم.»لینک مقاله: فارسی /  انگلیسی اگر در سودای حقیقت هستید، نگاهی به این مطلب که دربارۀ کتاب «در باب حرف مفت» است، بیندازید:  https://virgool.io/@omidrajabi/no11-yaaqrpwexap2 </description>
                <category>امید رجبی</category>
                <author>امید رجبی</author>
                <pubDate>Fri, 24 Jan 2020 21:21:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درخواستی از شرکت‌کنندگان رویداد فریلند</title>
                <link>https://virgool.io/@omidrajabi/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%AF-%D9%87%DA%A9%D8%B3%D8%B1%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-vzrwq2mvsuvj</link>
                <description>اکنون که این ویرگول را می‌نویسم، پیش خودم تجسم می‌کنم که روز همایش در بین برنامه‌ها گذری هم بر #فریلند در ویرگول خواهد شد.  پس دو تقاضای عاجزانه از شرکت‌کنندگان رویداد فریلند دارم. عکس از Kaitlyn Baker در سایت Unsplashفرقی نمی‌کند که واژه‌های قالب یک وبسایت را می‌نویسید یا محتوا تهیه می‌کنید و واژه‌ها ابزار اصلی کار شما هستند. اگر به هر وسیله‌ای، با متن سروکار دارید، لطفا این دو مورد ساده را لحاظ کنید: 1) لطفا نیم‌فاصله را رعایت کنید اگر برای نیم‌فاصله، دکمه‌های صفحه‌کلید را چند باری بیشتر فشار دهید، جای دوری نمی‌رود. نیم‌فاصله در زیبایی متن، خواندن راحت‌تر و انتقال دقیق‌ترِ مفهوم جایگاه مهمی دارد. اگر برای درست‌نویسی دقت بیشتری دارید، برای رعایت فاصله و نیم‌فاصله براساس دستورخط فرهنگستان، از وبگاه ویراستاران کمک بگیرید. 2) لطفا هکسره را رعایت کنید کاش کسانی هم بودند که به عنوان «سفیر هکسره» به میان پیام‌های مردم می‌رفتند و اشتباه‌های احتمالی را گوشزد می‌کردند (با لبخند). با کودکی مکاتبه کردم که برای نگارش فارسی با مادرش تمرین می‌کرد. متأسفانه اشتباه هکسره از مادر به فرزند هم سرایت کرده بود. این مشکل را جدی بگیریم. اینجا آموزشی برای تشخیص هکسره نوشته‌ام که اگر لازم داشتید، سری به آن بزنید.انتشار این ویرگول، با روز وبلاگستان فارسی، توأمان شد. پس بیایید با هم آرزو کنیم که ویرگول تبدیل به نقطه نشود،،، جای من را هم در برنامه خالی کنید. </description>
                <category>امید رجبی</category>
                <author>امید رجبی</author>
                <pubDate>Sat, 07 Sep 2019 17:06:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>واقعیت یا فرصت‌طلبی؟ (بررسی دلایل افزایش قیمت خودرو)</title>
                <link>https://virgool.io/@omidrajabi/%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA%D8%B7%D9%84%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%82%DB%8C%D9%85%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B1%D9%88-yrdxmy71y8ns</link>
                <description>این مطلب به عنوان تیتر یک، در تاریخ 14 آبان‌ماه 1396 در روزنامه‌ی نسل فردا منتشر شده استصفحه اول روزنامه نسل فردااگر به تازگی سری به بازار خودرو زده باشید احتمالا افزایش قیمت برخی از خودروها را نظاره کرده‌اید. این افزایش قیمت، زمانی بیشتر خودنمایی می‌کند که با مقایسه‌ی قیمت کارخانه و بازارِ برخی از خودروها شاهد تفاوتی چند میلیونی میان آن‌ها هستیم. اواسط هفته گذشته، رئیس شورای رقابت با بیان اینکه افزایش قیمت هفت میلیونی خودرو از کارخانه تا بازار، طبیعی نیست اظهار کرد علت اصلی افزایش قیمت، افزایش تقاضا و کاهش عرضه است. این افزایش قیمت به خودروهای وارداتی و مونتاژی نیز رسیده است. از این‌رو قصد داریم با بررسی جوانب مختلف، عوامل تاثیرگذار بر بازار خودرو را جست‌وجو کنیم. ممنوعیت واردات خودرو برای شناسایی دلایل افزایش قیمت خودروهای وارداتی باید کمی به عقب برگردیم. زمانی که در دی‌ماه سال گذشته اعلام شد ثبت‌نام برای واردات خودرو متوقف خواهد شد، واردکنندگان خودرو که از این تصمیم نگران بودند اقدام به واردات با بیشترین ظرفیت ممکن نمودند به طوری که در شش ماه نخست امسال بیش از 44 هزار خودرو وارد کشور شد و شاهد رشد تقریبا 40 درصدی در واردات خودرو نسبت به سال گذشته بودیم. با بسته شدن سایت ثبت سفارش خودرو در تیرماه امسال، این حجم از واردات قابل توجیه به نظر می‌رسد. با گذشت چندین ماه از بسته بودن سایت، مسئولان دولتی هنوز زمان دقیق باز شدن سایت را مشخص نکرده‌اند و همین بلاتکلیفی، خود را در بازار نمایان می‌کند و خودروهای پرطرفدارِ وارداتی با کاهش عرضه مواجه می‌گردند و از همین‌رو اسیر دست دلالان می‌شوند و با قیمت بیشتری چکش می‌خورند. از طرفی افزایش قیمت ارز نیز بی‌تاثیر نبوده و از آن‌جایی که بازار واکنش سریعی به این موضوع نشان می‌دهد، این مسأله، خود را ابتدا بر بازار تحمیل کرده است.افزایش قیمت مواد اولیه و مشکلات قیمت‌گذاری از طرف شورای رقابتافزایش قیمت فولاد و مواد اولیه بر تولید خودروهای داخلی سایه افکنده و هزینه‌های تولید را افزایش داده است. از سویی افزایش نرخ ارز، واردات قطعات خودرو را تحت‌الشعاع قرار داده و بر قیمت خودروهای مونتاژی اثرگذار بوده است. از جنبه‌ای دیگر، مقاومت شرکت‌های خودروسازی داخلی، در مقابل قیمت‌گذاری خودروها توسط شورای رقابت، نوعی دور زدن قیمت‌های مصوب شورای رقابت را در پی داشته است؛ به طوری که گفته می‌شود قیمت برخی از خودروهای داخلی در بازار با هماهنگی بعضی از نمایندگی‌های خودروسازهای داخلی افزایش می‌یابد. این در حالی است که شورای رقابت تنها اجازه‌ی ورود به قیمت‌گذاری خودروهای زیر 45 میلیون تومان را دارد.افزایش تقاضا بخش تقاضا نیز دچار تحولاتی شده است. با کاهش نرخ سود بانکی پیش‌بینی می‌شد سرمایه‌های مردم از بانک‌ها به سمت بازارهای دیگری از جمله خودرو سرازیر شود. این اتفاق زمانی که با مشکلات مربوط به عرضه خودرو همراه می‌شود منجر به افزایش قیمت می‌گردد. پیش از این به کاهش عرضه‌ی خودروهای وارداتی اشاره کردیم؛ اما خودروهای داخلی داستان دیگری دارد. اگرچه آمارها حکایت از کاهش تولید خودرو در ماه‌های اخیر دارد؛ اما شرکت‌های خودروساز داخلی کاهش عرضه را رد کرده‌اند و میزان عرضه را طبق برنامه‌ریزی انجام شده اعلام نموده‌اند. ایراد دیگر در چگونگی پیش‌فروش خودروهای داخلی است. اکثر مردم وقتی به سایت پیش‌فروش خودرو مراجعه می‌کنند با مانع‌های گوناگونی روبه‌رو می‌شوند و نهایتا موفق به خرید خودرو نمی‌گردند. همین مسأله، ابهام‌هایی را در خصوص ارجحیت برخی واسطه‌ها در ثبت‌نام پیش‌فروش خودروها ایجاد می‌کند. از طرفی بعضی از خودروها نیز با توقف پیش‌فروش مواجه شده‌اند. زمانی هم که مردم قادر به پیش‌خرید خودرو نباشند به بازار خودرو روی می‌آورند و همین امر تقاضا را افزایش می‌دهد و باعث ایجاد حاشیه‌ی بازار می‌گردد.صفحه داخلی روزنامه نسل فردا، 14 آبان 96موارد یاد شده همگی منجر به افزایش قیمت خودرو می‌شود و نشانه‌های این افزایش قیمت اولین بار در بازار ظاهر می‌گردد. چه بسا باید شاهد افزایش قیمت کارخانه‌ای خودروها نیز باشیم؛ کمااینکه در فهرست تازه‌ای که از قیمت خودروهای ایران‌خودرو منتشر شده هفت خودرو با افزایش قیمتی بین 400 هزار تا دو میلیون تومان مواجه شده‌اند. در حال حاضر برای برون‌رفت از وضعیت کنونی، تعادل بین عرضه و تقاضا راه‌کاری مقطعی به حساب می‌آید تا از تب افزایش قیمت خودروها بکاهد. ثبات بازار خودرو اما روشی دائم و مطمئن می‌طلبد. به دلیل اینکه خودروها مهم‌ترین عامل آلاینده‌ی هوا به شمار می‌روند و آمار تصادفات جاده‌ای نیز تأسف‌بار است، توجه به ایمنی و استانداردهای خودرو امری لازم و ضروری است. افزایش کیفیت و ایمنی خودروها نیز مستلزم افزایش قیمت خودروهاست اما در حال حاضر توان خرید مردم برای استفاده از خودروهای ایمن و باکیفیت پایین است. چاره‌ی کار در نظر گرفتن تسهیلات و تعریف خطوطی اعتباری برای خرید خودرو است تا قدرت خرید مردم افزایش یابد. از سویی با رقابتی کردن بازار خودرو و آزاد کردن قیمت‌ها و کاهش تعرفه‌ها می‌توان به خریدار، قدرت انتخاب داد و بدین واسطه، از انحصار در بازار و سودجویی دلالان جلوگیری کرد تا دیگر شاهد اختلاف قیمت‌هایی شبیه آنچه در حال حاضر بین قیمت کارخانه و بازار وجود دارد نباشیم و آن زمان دیگر نیازی به وجود شورای رقابت نیز احساس نمی‌شود. </description>
                <category>امید رجبی</category>
                <author>امید رجبی</author>
                <pubDate>Sun, 18 Aug 2019 19:25:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در سودای قدرت و خدمت (درباره یاسر عرفات)</title>
                <link>https://virgool.io/@omidrajabi/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%88-%D8%A8%DB%8C%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%B1-%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D8%AA-dayni3g5pvbm</link>
                <description> منتشر شده در شماره 5543 روزنامه نسل فردا به تاریخ 21 آبان‌ماه 1396بسیاری از مردم فلسطین از یاسر عرفات به عنوان پدرِ انقلابِ فلسطین یاد و تعریف و تمجیدهایی نثار او می‌کنند. در سالمرگ یاسر عرفات، این نکته را ارزیابی می‌کنیم که تلاش‌های وی در مبارزه با اسرائیل که از اقدام نظامی تا امضای پیمان صلح را شامل می‌شد ریشه در خیرخواهی او برای فلسطین داشت یا صرفا کوششی برای دست‌وپا کردن نام و کسب قدرتی برای خود بود. از این جهت مروری می‌کنیم بر شیوه رهبری و ویژگی‌های شخصیتی او. حیات سیاسی یاسر عرفات در سال 1952میلادی، یاسر عرفات به سِمت ریاست اتحادیه دانشجویان فلسطینی در قاهره رسید. در آن زمان، جنبش دانشجویی کانون مبارزات فلسطینیان بود. پس از فراغت از تحصیل در رشته عمران در سال 1956، به همراه عده‌ای دیگر اتحادیه دانش‌آموختگان فلسطینی را تأسیس کرد. در سال 1963 جنبش فتح را ایجاد کرد و در ژانویه 1969 سخن‌گویی این جنبش را به عهده گرفت. در فوریه 1969 رئیس کمیته اجرایی سازمان آزادی‌بخش فلسطین (ساف) شد. در سال ۱۹۷۴ در کنفرانس سران عرب در تونس سازمان آزادی‌بخش فلسطین به عنوان تنها نماينده مشروع فلسطينیان شناخته شد و یاسر عرفات در همان سال، به عنوان نماينده فلسطينیان در مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی کرد. او در حمله عراق به کويت از صدام حسين، حمایت کرد و همچنین در جنگ ایران و عراق نیز طرف عراق را گرفت.عرفات در اکتبر 1988 تشکیل کشور فلسطین را اعلام کرد و به ریاست جمهوری آن برگزیده شد. سازمان آزادی‌بخش فلسطين در سال 1988 حق موجوديت اسرائيل را به رسميت شناخت و قطعنامه ۲۴۲ شورای امنيت را پذيرفت. یاسر عرفات در سال 1993 پیمان صلح بین فلسطین و اسرائیل را که به نام «پیمان اُسلو1» معروف شد امضا کرد و متعهد شد بندهای مربوط به نابودی اسرائیل را از منشور ملی فلسطین و اساسنامه سازمان آزادی‌بخش فلسطین حذف کند. در 14 اکتبر 1994، یاسر عرفات، شیمون پرز (وزیر وقت امور خارجه اسرائیل) و اسحاق رابین (نخست‌وزیر وقت اسرائیل) به طور مشترک به خاطر انعقاد قرارداد اسلو جایزه صلح نوبل را دریافت کردند. عرفات در ژانویه 1995 به ریاست تشکیلات خودگران فلسطین نائل آمد. در سپتامبر 1995 «پیمان اسلو2» در شهر طابا مصر بین عرفات و اسرائیل منعقد شد. در سال ۲۰۰۰ عرفات و ایهود باراک، نخست وزیر وقت اسرائیل، مذاکراتی را با وساطت بیل کلینتون، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، انجام دادند که به «کمپ دیوید2» معروف شد اما این گفت‌وگوها نتیجه‌ای نداشت. یاسر عرفات در تهران در کنار امام خمینی | عکس از سایت جماران یاسر عرفات اولین شخص خارجی بود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 57، به ایران آمد و با امام خمینی و مسئولان دولت دیدار کرد. او در حمله عراق به کويت از صدام حسين، حمایت کرد و همچنین در جنگ ایران و عراق نیز طرف عراق را گرفت. ویژگی‌های شخصیتی یاسر عرفات محمد عبدالرحمان عبدالرئوف القدوره الحسینی، معروف به یاسر عرفات در 24 آگوست 1929 در قاهره به دنیا آمد. در چهار سالگی مادرش را از دست داد و پس از آن تا هشت سالگی به دور از پدر و در کنار خواهر بزرگترش زندگی می‌کرد. عرفات رابطه خوبی با پدرش نداشت و حتی در تشییع جنازه پدرش نیز شرکت نکرد. او در سن 62 سالگی با سهی الطویل ازدواج کرد که 34 سال از او کوچک‌تر بود و یک دختر داشت که بسیار کم او را می‌دید. فقدان حضور مادر و پدر در کودکی بیش از هر چیز به عرفات، استقلال و خودرأیی را آموخت و او را نسبت به اطرافیان بی‌اعتماد کرد. استقلال به قدری برای یاسر عرفات حائز اهمیت بود که در امور شخصی نیز حاضر به واگذاری امور نبود. سهی عرفات، همسر یاسر عرفات، در مورد او گفته است: «او علاقه‌مند است جوراب‌هایش را خود بدوزد و حتی دکمه لباس‌هایش را نیز خود می‌گذارد. هنگامی که یک‌بار از او خواستم تا این کار را به جای او انجام دهم، در پاسخ گفت: ... غیرممکن است...». ویژگی‌های رهبری و مدیریتی از همان دوران کودکی و نوجوانی در او نمایان بود. خواهر بزرگترش در این خصوص گفته است: «او از همان کودکی سردسته بچه‌های محل بود، آن‌ها را به چند دسته تقسیم می‌کرد، در هنگام بازی چوبی برمی‌داشت و کسانی را که از دستورات او اطاعت نمی‌کردند، تنبیه می‌کرد.» عدم اطمینان عرفات به اطرافیان به حدی بود که حتی محافظان شخصی او نیز از برنامه روزانه او خبر نداشتند. البته این موضوع با توجه به تلاش‌های زیادی که برای ترور او انجام گرفته بود قابل توجیه است. علاقه او به تسلط بر تمام موضوعات به اعتیاد یاسر عرفات به کار تعبیر شده است و این جمله او را که گفته: «سیاستمدارِ شایسته، خود باید تمام اسناد و اوراق را مطالعه کند.» ذیل همین علاقه به شغل تعریف کرده‌اند اما شاید بتوان گفت همین وسواس نیز ریشه در شک و تردیدی دارد که نسبت به اطرافیانش دارا بوده است. از دیگر ویژگی‌های بارز یاسر عرفات، غرور و خودبزرگ‌بینی او بود. او در جایی اعلام کرده بود: «من مهم‌ترین انسان در خاورمیانه‌ام» و یا در جایی دیگر گفته بود: «من و شارون [نخست وزیر اسرائیل] بزرگ‌ترین ژنرال‌های تاریخیم، اما تفاوت من و او این است که من در هیچ جنگی شکست نخوردم» او در توجیه اعمالش به هر ترفندی متوسل می‌شد. به طور مثال در یک سخنرانی در یکی از مساجد ژوهانسبورگ که در برابر مسلمانان ایراد کرد توافق اُسلو را همانند توافقی دانست که پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص)، در مکه با قبیله قریش منعقد کرد. یاسر عرفات از پاسخگویی به رسانه‌ها طفره می‌رفت و در مواقعی که پرسش خبرنگار را مطلوب نمی‌دانست آن را با پرسشی دیگر پاسخ می‌گفت و یا جریان مصاحبه و گفت‌وگو را به حاشیه می‌راند و موضوع مورد مناقشه را بی‌پاسخ رها می‌کرد. یاسر عرفات در کنار صدام حسین | عکس از CNNعرفات ظاهر و پوشش مشخصی داشت و همیشه با لباس نظامی، چفیه و سلاح کمری دیده می‌شد. او با حفظ این ظاهر تلاش داشت عزم خود را برای مبارزه به همگان نشان دهد و خود را نماد انقلاب فلسطین معرفی کند. در آوریل 1992 وقتی هواپیمای عرفات در آسمان صحرای لیبی گرفتار طوفان شد و در آستانه فرود اضطراری قرار گرفت، یاسر عرفات سریعا گرمکن ورزشی‌اش را از تن درآورد، لباس نظامی خود را به تن کرد و سلاحش را به کمر بست تا اگر حادثه‌ای اتفاق افتاد در پوشش همیشگی‌اش دیده شود. یاسر عرفات خود را منجی فلسطین می‌دانست و اصرار داشت که دیگران نیز او را به همین شکل تصور کنند. مسأله فلسطین نقش محوری و اصلی برای او داشت. وقتی از وی پرسیده شد چرا ازدواج نمی‌کند پاسخ داد: «من با انقلاب فلسطین ازدواج کرده‌ام». او فدا شدن فلسطینیان در راه مبارزه را مقدس می‌شمرد و این امر را جزء اهداف متعالی انقلاب تصور می‌کرد. شیوه مبارزه و رهبری یاسر عرفات عرفات در زمان تصدی ریاست سازمان آزادی‌بخش فلسطین و حکومت ملی فلسطین، نقطه کانونی قدرت بود و بالاترین حد از قدرت اجرایی را داشت. اگرچه مشورت هم می‌گرفت اما به دلیل برخوردی که با زیردستانش داشت مشورتی می‌شنید که با نظراتش هم‌خوانی داشت و در حقیقت در بیشتر امور، خود تصمیم‌گیرنده بود. امور مالی سازمان آزادی‌بخش فلسطین به طور کامل زیر نظر عرفات انجام می‌شد به طوری که از قول یکی از اعضای کمیته مرکزی سازمان گفته شده بود در صورت عدم حضور عرفات به پنجاه سال زمان نیاز است تا سازمان خود را بازیابد. یاسر عرفات اگرچه گفت‌وگوهای زیادی برای رسیدن به صلح انجام می‌داد اما هیچ‌گاه از مبارزه مسلحانه دست نکشید. او از ابتدای مبارزات، خود در عملیات نظامی شرکت می‌کرد و از زمانی که فعالیتش در جنبش فتح را آغاز کرد هدایت شاخه نظامی را برعهده گرفت. عرفات اقدام نظامی را به عنوان اهرم فشاری برای پیش‌برد اهدافش در نظر می‌گرفت و زمانی که اراده‌ای از طرف مقابل برای تن دادن به خواسته‌های فلسطینیان نمی‌دید از تهدید به اقدام مسلحانه سخن به میان می‌آورد. به همین منظور در 15 نوامبر 1998 بیان کرد: «اکثر ما آماده‌ایم بر ضد افرادی که از [ورود] نمازگزاران ما به قدس جلوگیری می‌کنند، سلاح به دست گیریم.» عرفات از هرگونه تزلزل در جایگاهش ابا داشت و از هر امکانی برای تشدید این امر جلوگیری می‌کرد. عرفات طی سال‌هایی که رهبری فلسطین را برعهده داشت از قدرت و نفوذ بالایی برخوردار بود به طوری که در بین مردم فلسطین شایع بود در سرتاسر فلسطین چیزی از دید عرفات پنهان نمی‌ماند. او به دست آوردن چنین قدرتی را برای هیچ‌کس غیر از خود متصور نبود و تحمل حضور هیچ رقیبی را نداشت. از همین‌رو با شیوه‌هایی که این امکان را فراهم می‌کرد به شدت مخالف بود. زمانی که یاسر عرفات در جنبش فتح، دبیر کل بود، به رغم اینکه در ماده 64 آیین‌نامه داخلی جنبش آمده بود که دبیر کل باید دو معاون داشته باشد اما عرفات به این ماده تن نداد و معاونی برای خود انتخاب نکرد. علاوه بر این در مقطعی که عرفات به سِمت ریاست کمیته اجرایی سازمان آزادی‌بخش فلسطین رسید سمت معاونت رئیس از ساختار سازمان حذف شد. این موارد نشان می‌دهد عرفات از هرگونه تزلزل در جایگاهش ابا داشت و از هر امکانی برای تشدید این امر جلوگیری می‌کرد. خلاصه کلام اگرچه یاسر عرفات تلاش داشت نام خود را به عنوان رهبر خیزش فلسطینیان در تاریخ ماندگار کند؛ اما در این راه، از آرمان‌های فلسطین و خواسته‌های مردمانش کوتاه نیامد. او در جریان مذاکرات، خطوط قرمزی تعریف کرده بود و بر تحقق آن‌ها پافشاری می‌کرد. چه بسا در پاره‌ای از موارد، شکست گفت‌وگوها به دلیل همین اصرار او بود. عرفات سعی داشت توامان هم خود و هم فلسطین را به قله پیروزی برساند. این دو در ارتباط تنگاتنگ با یکدیگر بودند و نمی‌توان هیچ‌یک را مستقل از دیگری به شمار آورد. اشتباهاتی که یاسر عرفات در انتخاب استراتژی‌ها و راهبردها مرتکب شد او و فلسطین را از رسیدن به مقصودِ مطلوب باز داشت و سرنوشت ناگواری را برای او رقم زد. عمر مبارزات یاسر عرفات با دسیسه دشمنانش به پایان رسید و او بر اثر مسموم شدن، در تاریخ 11 نوامبر 2004 میلادی مصادف با 21 آبان 1383 جان خود را از دست داد. </description>
                <category>امید رجبی</category>
                <author>امید رجبی</author>
                <pubDate>Sat, 04 May 2019 09:59:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند قدم تا کپی رایتر شدن یا چگونه کپی رایتینگ را آغاز کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@omidrajabi/%DA%A9%D9%BE%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%A9%D9%BE%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%B1-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-zpll7ekfm4u6</link>
                <description>  به طور خلاصه، «کپی رایتر کسی‌ست که شغلش، نگارش واژه‌ها برای تبلیغات است.» این تعریفی مختصر از کپی رایتر است؛ اما اگر به دنبال آگاهی از چندوچون کار یک کپی رایتر هستید و به مباحث مربوط به کپی رایتینگ علاقه دارید، مجموعه‌ای از مهم‌ترین ویژگی‌ها و مشخصه‌های کپی رایتر را گردآوری کرده‌ام که در این‌جا در مقابل چشمان شما قرار گرفته است. وظایف کپی رایتر و کاربردهای کپی رایتینگ فرقی نمی‌کند یک کسب‌وکار کوچک یا بزرگ داشته باشید یا در اپ‌های دیوار و شیپور اجناس خود را بفروشید یا در تلاش برای ورود به شغل کپی رایتینگ باشید، آشنایی با وظایف کپی رایتر و کارکردهای کپی رایتینگ، شما را در رسیدن به مقصودتان که همانا فروش مداوم و بیشتر است یاری می‌دهد. کپی رایتینگ از جنس نوشتن است و یک کپی‌رایتر باید هم‌زیستی همیشگی با قلم و کاغذ داشته باشدکپی رایتینگ (CopyWriting) یکی از ابزارهای بازاریابی برای کسب‌وکارهاست که معادل فارسی آن «تبلیغ‌نویسی» است ولی بیشتر با همان اصطلاح انگلیسی به کار می‌رود. هدف کپی رایتینگ، جذب مخاطبان با تعداد محدودی از واژه‌هاست که این واژه‌ها باید بتواند در عین سادگی حس خوشایندی نسبت به یک برند و کسب‌وکار در مخاطب ایجاد کند. پس مشخص است که کپی رایتینگ از جنس نوشتن است و یک کپی‌رایتر باید هم‌زیستی همیشگی با قلم و کاغذ داشته باشد. در واقع کپی رایتینگ هنر فروختن به کمک واژه‌هاست. کمپین‌ها و شعارهای تبلیغاتی برندها، دست‌رنج یک کپی رایتر (CopyWriter) یا به زبان فارسی، «تبلیغ‌نویس» است. مثلا شعار «هیچکس تنها نیست» از همراه اول، مخلوق یک کپی رایتر بوده است. صفحه‌ی «درباره‌ی ما» که تقریبا در همه‌ی وبسایت‌ها دیده می‌شود می‌تواند توسط یک کپی رایتر نوشته شود و بار تبلیغاتی به خود بگیرد. به این گونه که روح موجود در یک کسب‌وکار را در این صفحه منعکس کند و مخاطب را از این طریق با خود همراه سازد. کپی رایتینگ چیست؟ | verticalsightدر آژانس‌های تبلیغاتی کپی رایتر به عنوان یک عنصر خلاق فرض می‌شود؛ چرا که می‌تواند شعارهای تبلیغاتی را تدوین کند و کمپین‌ها را سروسامان بخشد. همان‌طور که مشخص است این شغل، تأثیر مهمی روی اعتبار و شهرت یک شرکت می‌گذارد. بنابر آن‌چه از کپی رایتینگ آموختیم نیازی به تکرار نیست که این مقوله در موفقیت یک کسب‌وکار چه جایگاهی دارد؛ بنابراین اگر بودجه‌ی کافی دارید یک کپی رایتر حرفه‌ای استخدام کنید وگرنه بهتر است خود دست به کار شوید و اصول کپی رایتینگ را فرا بگیرید. اگر قصد دارید یک کپی رایتر شوید یا از کپی رایتینگ در کسب‌وکار خود استفاده کنید این نکته را همیشه در نظر داشته باشید که دیکته‌ی نوشته شده غلط دارداصول اولیه کپی رایتینگ در ادامه مروری می‌کنیم بر اصول اولیه‌ای که برای کپی رایتینگِ مؤثر لازم است و یک کپی رایتر باید از آن‌ها آگاه باشد. برای کپی رایتر شدن باید عاشق کپی رایتینگ باشیداگر قصد دارید وارد گود شوید و کپی رایتینگ را به طور حرفه‌ای ادامه دهید مهم است که علاقه‌ی زیادی به خلق ایده‌های تازه و دست به قلم شدن برای آن ایده‌ها داشته باشید. اگر از آن دسته آدم‌هایی هستید که با نوآوری و ابتکار میانه‌ی خوبی ندارند بهتر است در ورود به کپی رایتینگ تأمل بیشتری کنید. برای کپی رایتینگ مؤثر، باید قدرت واژه‌ها را بشناسیدواژه‌ها، ابزار شما در کپی رایتینگ هستند. شناخت کافی از میزان تأثیرگذاری واژه‌ها، از ملزومات کار یک کپی رایتر است. وقتی بدانید کدام کلمات در چه زمان و مکانی می‌تواند به بالاترین حد اثربخشی خود نزدیک شود کاربرد آن‌ها در کپی رایتینگ به مراتب آسان‌تر و نافذتر است. به عنوان نمونه، انتخاب یک عنوان مناسب، باعث جذب خواننده می‌شود و او را برای گرفتن اطلاعات بیشتر ترغیب می‌کند.آموزش کپی رایتینگ | Elijah O&#039;Donnell By Unsplashدر کپی رایتینگ، سهل و ممتنع بنویسیدوقتی در جایگاه یک کپی رایتر قرار می‌گیرید زمانی خروجی کار شما منحصربه‌فرد می‌شود که سهل و ممتنع همچون سعدی شیرازی بنویسید. سهل و ممتنع در کپی‌رایتینگ به این معناست که در عین سادگی، ایده‌های شما به قدری بکر و یکتا باشد که افراد دیگر قادر به ارائه‌ی چنین طرح‌هایی نباشند و هرکس نیز هنگام خواندن آن‌ها متوجه این سادگی و یگانگی شود. وقتی کپی رایتینگ برای تهیه‌ی شعارهای تبلیغاتی به کار می‌رود اهمیت این موضوع، دوچندان می‌شود. از طرفی آنچه حائز اهمیت است علم به این موضوع است که در کپی رایتینگ قرار نیست مقاله‌ی علمی بنویسید. مخاطبان شما قشرهای گوناگونی را شامل می‌شوند و باید زبان مشترکی برای همه‌ی آن‌ها داشته باشید. تکرار و تمرین و تسلیم‌ناپذیری برای کپی رایتر شدن الزامی‌ست از آن‌جایی که کپی رایتینگ با خلاقیت و طرح ایده‌های نو همراه است، همیشه این امکان وجود دارد که این خلاقیت‌ها مورد پسند دیگران قرار نگیرد و سرزنش و نکوهش را در پی داشته باشد. پس خود را برای آن آماده کنید و با شنیدن چند انتقاد تسلیم نشوید و بدون ترس از شکست به مسیرهای جدید بیندیشید. از سوی دیگر، رسیدن به یک نتیجه‌ی مطلوب در کپی رایتینگ، در آغاز نوشتن میسر نمی‌شود بلکه آزمون و خطای بسیار می‌طلبد و به تمرین فراوان نیاز دارد. در کپی رایتینگ، غلط‌های املایی و اشتباه‌های تایپی نداشته باشید آن‌چه ذهن مخاطب را از توجه به مضمون گفته‌های شما منحرف می‌کند مشاهده‌ی غلط‌های املایی و اشتباه‌های تایپی فاحش در نوشته‌های شماست. اگر قصد دارید یک کپی رایتر شوید یا از کپی رایتینگ در کسب‌وکار خود استفاده کنید این نکته را همیشه در نظر داشته باشید که دیکته‌ی نوشته شده غلط دارد؛ بنابراین از بازبینی و ویرایش نوشته‌های خود غافل نشوید. در کپی رایتینگ به هیچ عنوان کپی نکنیدامکان دارد در فرایند کپی رایتینگ وسوسه شوید که از ایده‌های موفق دیگران رونویسی کنید. این امر می‌تواند به اعتبار شما ضربه‌ی مهلکی وارد کند. وقتی مخاطبان به این موضوع پی ببرند جایگاه شما نزد آن‌ها تنزل می‌یابد و فرصت تأثیرگذاری بر آن‌ها را از دست خواهید داد. پس دور کپی کردن را خط قرمز بکشید؛ ناگفته نماند که الهام گرفتن از نوشته‌های دیگران عیبی ندارد. سخن آخر اگر این موارد را به کار گیرید کپی رایتینگ می‌تواند در خدمت اهداف بازاریابی شما باشد. از ریسک کردن در کپی رایتینگ نترسید و اگر بودجه‌ی لازم را برای استخدام یک کپی رایتر دارید حتما به مزایای حضور چنین فردی در تیم خود بیندیشید. اگر به کپی رایتینگ به چشم یک شغل نگاه می‌کنید و درصدد تبدیل شدن به یک کپی‌رایتر هستید، چشم‌انداز کاری خود را به گونه‌ای ترسیم کنید که بسیار رفیع و بلندمرتبه باشد، آن‌گونه که حضرت سعدی بیان کرده است: «بر حدیث من و حُسن تو نیفزاید کس / حد همین است سخندانی و زیبایی را». در نگارش این مطلب، از چند مقاله‌ی انگلیسی‌زبان استفاده شده است. </description>
                <category>امید رجبی</category>
                <author>امید رجبی</author>
                <pubDate>Fri, 04 Jan 2019 19:36:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خسته از نامهربانی‌ها (درباره ایرج بسطامی)</title>
                <link>https://virgool.io/@omidrajabi/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%AC-%D8%A8%D8%B3%D8%B7%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%84-%D9%BE%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7-pt51s6qlncyh</link>
                <description>این مطلب در تاریخ 5 دی‌ماه 1396 در روزنامه نسل فردا به شماره 5576 منتشر شده است.   رسانه‌ها در این چند هفته اخیر از جنبه‌های گوناگون به زلزله و مسائل پیرامونش پرداخته‌اند. یکی از مواردی که در این مدت از تاریخ پیش کشیده شد و تجربه‌هایش بازگو شد زلزله بم بود. از ایرج بسطامی به عنوان معروف‌ترین قربانی واقعه تلخ و دهشتناک زلزله بم نام برده می‌شود. اکنون که 14 سال از این واقعه و درگذشت ایرج بسطامی، آوازخوان خبره موسیقی سنتی می‌گذرد یادی می‌کنیم از این هنرمندِ دیار بم. ایرج بسطامی در زلزله بم جان باخت | فارس استعداد ذاتی ایرج بسطامی نزدیکان ایرج بسطامی اعتقاد داشته و دارند که خوانندگی به اصطلاح در خون او بود و او استعدادش را در این زمینه از کودکی نشان می‌داد. گرچه این استعداد بخشی از مسیر را برای او هموار می‌کرد اما مهم‌تر از آن تلاش و علاقه‌ی وافر او به موسیقی بود که در طی کردن مسیر تعالی او را یاری کرد. حدود سال 56 زمانی که ایرج بسطامی توانست در کلاس‌های محمدرضا شجریان شرکت کند در تهران سکونت نداشت و هر هفته یا دو هفته یک‌بار صرفا برای شرکت در کلاس از بم راهی تهران می‌شد و مشقت سفر را تحمل می‌کرد. محمدرضا شجریان می‌گوید بسطامی شش سال شاگرد او بود و آینده‌ی خوبی را برای او پیش‌بینی می‌کرد. شهرام ناظری در پاسخ به این پرسش که از میان خوانندگان پس از انقلاب از صدای چه کسی خوشش می‌آید این‌گونه سخن می‌گوید: «من صدای ایرج بسطامی را می‌پسندیدم...» همکاری ایرج بسطامی با پرویز مشکاتیان در جریان همین کلاس‌ها بود که آشنایی ایرج بسطامی و پرویز مشکاتیان شکل می‌گیرد. این آشنایی نقطه عطف زندگی موسیقایی ایرج بسطامی را رقم می‌زند و همکاری‌های عمده او با مشکاتیان از همین‌جا آغاز می‌شود. ایرج بسطامی به قدری با کارهای پرویز مشکاتیان خو می‌گیرد که آوازخوانی روی ساخته‌های مشکاتیان برای او تبدیل به یک رویه می‌شود و آوازخوانی کارهای دیگر آهنگسازان را با سختی بیشتری اجرا می‌کند. این همکاری از سوی زنده‌نام مشکاتیان نیز مورد اقبال بوده به طوری که پس از مرگ ایرج بسطامی، گفته بود قطعه‌ای را ساخته که تنها بسطامی توانایی خواندن آواز آن را داشت و با فقدان او دیگر آن آهنگ را منتشر نخواهد کرد چرا که شخص دیگری توانایی اجرای آن را ندارد. زنده‌یاد پرویز مشکاتیان همچنین در جایی دیگر عنوان می‌کند: «زمانی که ایرج «وطن من» را خواند اشک من درآمد از آن زیباتر نمی‌شد خواند.» (تصنیف وطن من از طرف یونسکو به عنوان سرود ملی انتخاب شده است.). محبوبیت بسطامی در بین نخبگان موسیقی کشور فقط به اینجا ختم نمی‌شود. شهرام ناظری در پاسخ به این پرسش که از میان خوانندگان پس از انقلاب از صدای چه کسی خوشش می‌آید این‌گونه سخن می‌گوید: «من صدای ایرج بسطامی را می‌پسندیدم. به نظرم امتیاز وی در این بود که در میان خوانندگان هم‌سن و سال خود که اکثرا راه تقلید را پیشه‌ی کار خود ساخته بودند وی مقلد نبود. در ضمن ایرج بسطامی سعی داشت احساس منطقه، قومیت و جغرافیای دیار خویش را در صدایش نمایان سازد.» ایرج بسطامی در سال‌های پایانی عمرش از تهران به بم بازگشته بودبازگشت ایرج بسطامی به بم پاره‌ای از نامهربانی‌ها کم‌کم بسطامی را از محیط پیرامونش دل‌زده می‌کند و مقدمه‌ی دل کندن او از تهران را فراهم می‌سازد. در همین حین برادر ایرج بسطامی از دنیا می‌رود و از آن‌جایی که او علاقه زیادی به برادرش داشته برای مراقبت از خانواده برادرش دائما بین تهران و بم رفت‌وآمد می‌کند تا اینکه به بم بازمی‌گردد و ساکن می‌شود. ایرج بسطامی در طول دوران حیاتش در کمال فروتنی و به دور از حاشیه و عطش شهرت بود و تنها به حرفه‌اش یعنی موسیقی می‌پرداخت. او از هوش و پشتکار، سرشار و از خودبینی و دنیادوستی، تهی بود.ایرج بسطامی در یکی از همین ایام که برای شرکت در جشنواره‌ای در هلند آماده می‌شده به بستر می‌رود و چشمانش را به امید فردا می‌بندد؛ اما این چشم‌ها پس از 46 سال برای همیشه بر دنیا بسته می‌شود و ایرج بسطامی در اثر زلزله بم در بامداد پنجم دی‌ماه 1382 جان خود را از دست می‌دهد. گزندها حتی پیکر بی‌جان او را هم رها نمی‌کردند چرا که برای به خاک‌سپاری او در بم مخالفت‌های بسیاری شد اما تلاش‌های خانواده او به ثمر نشست و سرانجام در کنار برادرش در بم تدفین شد. ایرج بسطامی در طول دوران حیاتش در کمال فروتنی و به دور از حاشیه و عطش شهرت بود و تنها به حرفه‌اش یعنی موسیقی می‌پرداخت. او از هوش و پشتکار، سرشار و از خودبینی و دنیادوستی، تهی بود. این خصیصه را شاید بتوان در شمار اندکِ مصاحبه‌های او و حضور حداقلی در رسانه‌ها نیز جست‌وجو کرد. مسعود زرگر این اندک گفت‌وگوها را به همراه شرحی از زندگی و آثار بسطامی و کنسرت‌ها و مطالبی که در مورد او نوشته شده، در کتابی به نام «سکوت گویا» (نام یکی از آثار بسطامی) گردآوری کرده است. ایرج بسطامی از جمله هنرمندانی بود که در زمان زیست‌اش آن‌چنان که شایسته بود، شناخته نشد و پس از مرگش بود که در بین مردم به طور گسترده‌تری نامش بر سر زبان‌ها افتاد. آهنگی که مُعرف ایرج بسطامی است و عموم مردم او را به واسطه‌ی آن می‌شناسند قطعه‌ای ماندگار است به نام «گل‌پونه‌ها». این قطعه که برای شنوندگانش تبدیل به مرهمی برای ایام حزن و تنهایی شده است شاید قرابتی معنایی با روزگار ایرج بسطامی هم داشته باشد چرا که سوز صدای او آن‌چنان بر این شعر و موسیقی نشسته است که انگار حدیث نفس است و لاغیر. گشتی در گنجه‌ی دیجیتالی آهنگ‌ها و گوش سپردن به یادگارهای دلنشین ایرج بسطامی، در سالروز فقدان او شاید خالی از امتنان نباشد. یادش ماندگار و روانش شاد. اگر به موسیقی سنتی علاقه دارید، خواندن این مطلب زیر را از دست ندهید.  </description>
                <category>امید رجبی</category>
                <author>امید رجبی</author>
                <pubDate>Fri, 28 Dec 2018 04:10:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چمدانی در سرزمین اجانب</title>
                <link>https://virgool.io/@omidrajabi/no19-ilzokahrh7ac</link>
                <description>از پله‌های هواپیما که پایین می‌آمدم، اضطراب و امید را با تمام وجودم احساس می‌کردم. کسی به استقبالم نیامده بود، اما انگار آسمان آبی‌تر به نظر می‌رسید و انسان‌ها بیگانه‌تر.Waldemar Brandt By Unsplash به عکسم روی پاسپورت خیره شده بودم که کسی روی شانه‌هایم زد و با زبان بی‌زبانی به من فهماند باید حرکت کنم. احتمالا چندباری صدایم زده بود و من غرق در خاطرات بودم. حدس می‌زدم فهمیده بود اولین‌بارم است که تنهایی چمدانم را بسته‌ام. قدم‌هایم را بی‌هدف برمی‌داشتم. از این طرف به آن طرف می‌رفتم و تنها نوشته‌ها را می‌خواندم. صداها برایم مفهوم نبود، انگار گوش‌هایم را جا گذاشته بودم. به محوطه‌ی فرودگاه که رسیدم رنگ زرد یک تاکسی برایم همانند طرح زردرنگ S روی پیراهن سوپرمن بود. راننده‌ی تاکسی مثل یک منجی به سمتم آمد و چمدان قرمزم را گرفت. سوار تاکسی شدم، می‌خواستم آدرس را در کیف‌دستی‌ام پیدا کنم که تازه فهمیدم دستانم چقدر می‌لرزد. آدرس را که به راننده گفتم، سریع شیشه را پایین کشیدم، سرم را بیرون بردم، چشمانم را بستم و فقط نفس کشیدم... </description>
                <category>امید رجبی</category>
                <author>امید رجبی</author>
                <pubDate>Tue, 04 Dec 2018 20:22:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه پادکست جذاب بسازیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@omidrajabi/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D9%85-csegjk5btpmn</link>
                <description>اگر شما هم جزء کسانی هستید که همیشه هندزفری یا هدفون خود را همراه دارید، احتمالا با پادکست نیز آشنا هستید. پادکست (podcast) یک فایل شنیداری و صوتی است که تدوین و براساس موضوع خاصی ساخته شده است. تفاوت پادکست با رادیو در امکان شنیدن آن در هر زمان و مکان است. به پادکست، رادیو اینترنتی هم می‌گویند. البته یک پادکست شروع و پایان دارد و به صورت قسمت‌های مجزا تولید می‌شود که Episode نامیده می‌شود. چگونه پادکست جذاب بسازیم؟ نکات مفید برای ساخت پادکست اگر قصد دارید یک پادکست حرفه‌ای و جذاب بسازید، شاید دانستن نکات زیر به یاری شما بیاید: کسب اطلاعات لازم در مورد موضوعمهمترین نکته در ساخت پادکست، داشتن اطلاعات کافی در مورد موضوع پادکست است. بنابراین تا زمانی که فکر می‌کنید دانش لازم و کافی را ندارید، سراغ ساخت پادکست نروید و پیش از آن، اطلاعات خود را تکمیل کنید. صدای رسااز ویژگی‌های پادکست این است که هرکس در هر گوشه‌ی دنیا می‌تواند آن را تولید کند و تشخیص زیبایی صدا بستگی به مخاطبان پادکست دارد. بنابراین برای ساخت پادکست  حتما نیاز نیست صدایی شبیه گویندگان رادیو داشته باشید، فقط لازم است با تکنیک‌های اولیه‌ی تنفس در هنگام صحبت، مکث و تأمل بین جمله‌ها و کم و زیاد کردن قدرت صدا (تن صدا) آشنا باشید. من مجموعه‌ی این توانایی‌ها را داشتن صدایی رسا می‌دانم. ‌فرصت استراحت برای شنونده‌ی پادکستشما هم تجربه کرده‌اید که وقتی شخصی به طور مداوم و یکنواخت صحبت می‌کند، در میانه‌های صحبتش حواستان از حرف‌هایش پرت می‌شود یا احساس خستگی می‌کنید. در ساخت پادکست هم باید به این نکته دقت کنید و پس از مثلا هر ده دقیقه، با استفاده از یک موسیقی یا روش‌های ابتکاری دیگر مثل گفت‌وگوی مستقیم با شنونده، فضا را برای او تغییر دهید تا اشتیاق بیشتری برای شنیدن ادامه‌ی پادکست داشته باشد. استفاده از میکروفون برای ساخت پادکست اگر قصد دارید ساخت پادکست را جدی دنبال کنید و پروژه‌ی بلندمدتی برای خود تعریف کرده‌اید، ضبط صدا ترجیحا باید با استفاده از میکروفون باشد تا صدای گوینده با کیفیت بهتری ضبط شود و صدای محیط هم کم‌تر شنیده شود. اما اگر هنوز تصمیم جدی برای ساخت پادکست نگرفته‌اید، برای تمرین، استفاده از گوشی برای ضبط صدا روش معقول‌تر و به مراتب به‌صرفه‌تری است. چگونه پادکست جذاب بسازیم؟محتوای متفاوت و کمیاببا توجه به ازدیاد پادکست‌ها، برای رقابت در این عرصه، محتوا حرف اول را می‌زند. اگر بخواهید موضوعاتی شبیه به پادکست‌های موجود را انتخاب کنید، باید یک سر و گردن از آن‌ها بالاتر باشید تا قدرت رقابت با آن‌ها را داشته باشید؛ اما اگر سراغ موضوعاتی بروید که برای شنونده تازگی دارند، به طور قطع راحت‌تر می‌توانید خود را در این عرصه مطرح و سری در سرها بلند کنید. از طرفی، اگر ایده‌ی خاصی برای نحوه‌ی اجرای پادکست دارید، احتمال موفقیت شما نسبت به روش‌های مرسوم بیشتر است؛ چرا که شنوندگان پادکست از ایده‌های نو و جذاب استقبال می‌کنند. خواندن نظرات شنوندگان پادکستپیش از آنکه ساخت پادکست را آغاز کنید، بهتر است به پادکست‌های پرطرفدار مراجعه کنید و نظراتی که شنوندگان آن پادکست‌ها مطرح کرده‌اند بخوانید. این موضوع به درک صحیح‌تری از خلقیات مخاطبان کمک می‌کند و بینش دقیق‌تری نسبت به شنوندگان در اختیار شما قرار می‌دهد. ساخت پادکست‌های آزمایشی ساخت پادکست‌های آزمایشی روش خوبی برای محک زدن توانایی‌هاست. چندین پادکست با سبک‌های مختلف بسازید و از دوستان و اطرافیان خود تقاضا کنید آن‌ها را بشنوند. از بازخورد آن‌ها می‌توانید تصمیمات بهتری در ساخت پادکست بگیرید.اشتباه رایج در ساخت پادکست ذهنیتی وجود دارد که مخاطب، با صدای زن بهتر از صدای مرد ارتباط برقرار می‌کند. برهمین اساس، سازندگان پادکست تمایل دارند گوینده را از بین زنان انتخاب کنند. این تصور تا حد زیادی در مورد پادکست صحیح نیست. مخاطبان پادکست بیشتر از آنکه مجذوب صدای گوینده شوند، موضوع و محتوای پادکست، سبک پادکست (جدی، طنز، گفتار رسمی، گفتار رو در رو، گفتار عامیانه و...) و میزان تسلط گوینده بر موضوع را مدنظر قرار می‌دهند. از همین رو، اگر در بین گروه تولیدکننده‌ی پادکست، شخصی هست که تسلط بیشتری بر موضوع و صدایی رسا و توانایی صحبت مداوم دارد، بهترین گزینه برای گویندگی است و مهم نیست این فرد زن باشد یا مرد. چگونه پادکست جذاب بسازیم؟اگه در فکر ساخت پادکست هستید و نیاز به مشورت دارید، می‌تونید از قسمت نظرات استفاده کنید و موانع و ابهام‌هایی که در ساخت پادکست دارید مطرح کنید. شاید پاسخ‌های مفیدی بگیرید. </description>
                <category>امید رجبی</category>
                <author>امید رجبی</author>
                <pubDate>Tue, 16 Oct 2018 18:50:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هکسره چیست؟ آموزش تشخیص هکسره</title>
                <link>https://virgool.io/@omidrajabi/no17-dhvjfgi0dcnc</link>
                <description>«هکسره» به فرق ه و کسره در نوشتار عامیانه اشاره دارد که به غلط مصطلحی برای نگارش فارسی تبدیل شده است. در این‌جا روش‌ها و قانون‌هایی ساده برای تشخیص هکسره مطرح می‌شود. این روش‌ها ابداعی است و احتمال اینکه در مثال‌های خاص منجر به نتایج اشتباه شود وجود دارد؛ اما درصد زیادی از مشکلات در نوشتن هکسره را پوشش می‌دهد. لازم است تذکر دهم که این قانون‌ها مکمل یکدیگرند و اگر در مثالی یک روش برای تشخیص هکسره جواب نداد، می‌توانید از دو روش دیگر استفاده کنید. هکسره چیست؟ شاید ندانید که اصلا هکسره چیست و چگونه تلفظ می‌شود. هکسره به صورت هِکَسْرِه خوانده می‌شود. در نگارش فارسی، کسره (–ِ) و حرف «ه» یک نوع تلفظ دارند و هکسره اصطلاحی‌ است که برای اشتباه نوشتن این دو، به جای یکدیگر استفاده می‌شود. مثلا می‌خواهیم ببینیم «زبانِ فارسی» درست است یا «زبانه فارسی»؟ اگر دوست دارید فرق ه و کسره در جمله را به سرعت متوجه شوید و چند قانون ساده برای تشخیص هکسره در آستین داشته باشید، جای درستی آمده‌اید. آموزش هکسره | روش تشخیص هکسره3 روش تشخیص هکسره در ادامه، 3 روش تشخیص هکسره را بیان می‌کنم. روش آخر جمله اگر هکسره در آخر جمله بود، حتما باید «ه» استفاده شود. مثلا وقتی می‌گوییم «رنگ لباسش زرده» کاملا درست است؛ چون «زرده» در پایان جمله آمده و صورت کتابی آن می‌شود «رنگ لباسش زرد است». شکل غلط: «رنگ لباسش زردِ». روش «است» به جای «ه»اگر هنگام استفاده از هکسره، حرف «ه» را حذف کنیم و به جای آن «است» بگذاریم و جمله معنای درستی دهد، می‌توانیم از هکسره استفاده کنیم؛ اما اگر با این تغییر، معنای جمله نادرست باشد، باید «ه» را حذف کنیم. مثلا وقتی می‌گوییم «حالم خوبه» با حذف حرف «ه» از آخر واژه‌ی «خوبه» و جای‌گذاری «است» جمله تبدیل به «حالم خوب است» می‌شود که معنای صحیحی دارد؛ اما اگر بنویسیم «اسبه آبی فرار کرد» اشتباه است؛ چرا که با حذف «ه» جمله تبدیل به «اسب است آبی فرار کرد» می‌شود که معنای اشتباهی دارد و بنابراین « اسبِ آبی فرار کرد» صورت درست آن است. استثناروش «است» به جای «ه» برای مواردی که «ه» به عنوان معرفه استفاده می‌شود جواب نمی‌دهد. «ه» برای معرفه در کلماتی مانند «دختره، پسره» منظور است. مثلا وقتی می‌گوییم «اون پسره رو دیدم» منظورمان پسری است که می‌شناسیم. اگر بگوییم «اون پسر است رو دیدم» معنی جمله اشتباه می‌شود، اما باز هم استفاده از «ه» صحیح است و همان «اون پسره رو دیدم» شکل درست آن است. ببخشید که با خلق یک استثنا کمی اوضاع را پیچیده کردم. اگر این استثنا گیج‌کننده است، فراموشش کنید و روش‌های دیگر را امتحان کنید. روش کامااگر بعد از به کار بردن «ه»، واژه‌ی دیگری گفته شود، به طوری که آن دو کلمه به هم مرتبط باشند، استفاده از «ه» اشتباه است و باید آن را حذف کرد. مثلا وقتی می‌گوییم «کاره خوبی کردی اومدی»، اشتباه است؛ چون دو واژه‌ی «کار» و «خوب» به هم مرتبطند و استفاده از «ه» بین دو کلمه اشتباه است. پس عبارت « کارِ خوبی کردی اومدی» درست است. یا وقتی می‌گوییم «کتابه سهراب گم شده است» اشتباه است. باید بگوییم «کتابِ سهراب»؛ چون دو واژه به هم ارتباط دارند. صورت صحیح: «کتابِ سهراب گم شده است».اما اگر بعد از استفاده از «ه»، مکث کنیم و واژه‌ی بعدی با این کلمه مرتبط نباشد، می‌توانیم از «ه» استفاده کنیم. نکته‌ی دیگر اینکه اگر بتوانیم بعد از استفاده از «ه» علامت کاما (،) قرار دهیم، استفاده از «ه» درست است. برای مثال وقتی می‌گوییم «هرچی بگی قبوله»، درست است؛ چون بعد از «قبوله» مکث می‌کنیم و می‌توانیم علامت کاما هم بگذاریم. اما مثلا در جمله‌ی «دره دروازه رو میشه بست ولی دره دهنه مردم رو نمیشه بست»، استفاده از «ه» برای «در» و «دهن» اشتباه است؛ چرا که بعد از «در» واژه‌ی «دروازه» آمده که به «در» مرتبط است ( بعد از درِ دومی هم دهن آمده). از طرفی، اگر بین «در» و «دروازه» کاما بگذاریم جمله اشتباه می‌شود. بعد از «دهن» هم «مردم» آمده که به هم مرتبط هستند و اگر کاما بگذاریم جمله معنا نمی‌دهد. برای «میشه» و «نمیشه» استفاده از «ه» صحیح است. چون بعد از آن مکث می‌کنیم و می‌توانیم کاما هم بگذاریم و جمله پیام درستی را می‌رساند. بنابراین شکل صحیح عبارت این‌گونه خواهد بود: «درِ دروازه رو می‌شه بست؛ ولی درِ دهنِ مردم رو نمی‌شه بست.» نکته‌ی مهمکلماتی وجود دارند که «ه» جزء خود کلمه است و بدون آن اشتباه می‌شوند. مثلا خانه، مدرسه،دروازه و...برای تشخیص این کلمات کافی‌ست آن‌ها را با حرف «ی» بعد از آن‌ها بخوانید و اگر درست بودند، می‌توانید از «ه» استفاده کنید. مثلا خانه‌ی من، مدرسه‌ی ابتدایی، دروازه‌ی شهر. این عبارت‌ها کاملا درست هستند. کار خیلی مهماگه این آموزش تشخیص هکسره برای شما مفید بود، لطفا در گروه‌ها و با دوستان و آشنایان به اشتراک بذارید. در ضمن، اگه پیشنهادی برای بهتر کردن این آموزش دارید، خیلی ممنون می‌شم من رو مطلع کنید. دوست دارید بدونید «بزار فکر کنم» درسته یا «بذار فکر کنم»؟ نوشته‌ی کوتاه زیر رو بخونید.  https://virgool.io/ppparsi/no4-bvzuo8ull9xi  </description>
                <category>امید رجبی</category>
                <author>امید رجبی</author>
                <pubDate>Tue, 02 Oct 2018 21:08:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پایان دوری 75 ساله (درباره نمایشگاه عکس لهستانی‌های مقیم اصفهان)</title>
                <link>https://virgool.io/@omidrajabi/no16-illxr4xgglix</link>
                <description>  بعد از ظهر روز سه‌شنبه، 18 مهرماه 1396، نمایشگاه عکسی با عنوان «متولدین لهستان مستقل، لهستانی‌ها؛ کودکان اصفهان بعد از 75 سال به ایران بازمی‌گردند» در موزه هنرهای معاصر اصفهان گشایش یافت. گزارشی که در ادامه می‌خوانید مربوط به آیین گشایش این نمایشگاه است. برخی از تصاویر لهستانی های مقیم ایران در نمایشگاه پاتریشیا اوزجان، کاردار سفارت لهستان در ایران، در این مراسم با ترسیم روند حضور لهستانی‌ها در ایران در جریان جنگ جهانی دوم، اعلام کرد 120000 لهستانی در بهار سال 1942 میلادی پس از تبعید از اردوگاه‌های کار اجباری به ایران آمدند و آسیب‌های روحی آن‌ها که به واسطه دستگیری توسط شوروی حاصل شده بود با رفتار دوستانه ایرانی‌ها بهبود یافت. او که سخنان خود را به فارسی تنظیم کرده بود، با بیان اینکه در زمان ورود به ایران تعدادی از لهستانی‌ها به دلیل بیماری و گرسنگی جان خود را از دست دادند یادآور شد آن‌ها در آرامگاه‌هایی در تهران، اصفهان، بندر انزلی، قزوین، مشهد و اهواز به خاک سپرده شدند. کاردار سفارت لهستان عنوان کرد عکس‌های به نمایش گذاشته شده در نمایشگاه، گروهی از لهستانی‌های حاضر در اصفهان را به تصویر می‌کشد. در گفتار او ذکر شد که تعدادی از کودکان لهستانی که در اصفهان حضور یافتند، شانس بهبود یافتن، تحصیل و لذت دوباره از زندگی را پیدا کردند. او یادآور شد تجربیاتی که شهروندان لهستانی در ایران داشتند پایه‌ای برای اولین روابط گسترده بین ایران و لهستان شد و در حال حاضر نیز از همه فرصت‌ها برای توسعه همکاری‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بین ایران و لهستان استقبال می‌شود. نمایشگاه عکس لهستانی های مقیم اصفهان مجری برنامه در ادامه اعلام کرد تعدادی از عکس‌ها در کتابی با تلاش پریسا دمندان در قالب کتابی به نام «بچه‌های اصفهان» چاپ شده اما نکته منحصر به فرد این نمایشگاه این است که بیش از یک سوم این تصاویر، پیش از این دیده نشده‌اند و برای اولین‌بار در این نمایشگاه عرضه می‌شوند.  وقتی نوبت به آنا دودا، نماینده موسسه آدام میشکویچ که نماینده لهستان برای برگزاری نمایشگاه بود، رسید، علت برگزاری این نمایشگاه را نوعی تشکر از مردم ایران برای پذیرایی از لهستانی‌ها در 75 سال پیش اعلام کرد. او برای برپایی این نمایشگاه، از پریسا دمندان، بابت گردآوری این عکس‌ها، محمد صرامی به عنوان مدیر موزه هنرهای معاصر، مدیر موزه سعدآباد و پاتریشیا اوزجان، کاردار سفارت لهستان در ایران، سپاسگزاری کرد. او همچنین از حضور خانواده ابوالقاسم جلا که عکس‌های این نمایشگاه از تصاویر نگاتیوی که او گرفته، تهیه شده، قدردانی کرد. او در پایان صحبت‌هایش از حمایت‌های مالی شرکت گاز و نفت دولتی لهستان (PGNIG) نیز تشکر کرد. در ادامه مدیرعامل سازمان فرهنگی، تفریحی شهرداری اصفهان در صحبت خود، این نمایشگاه را بهانه و فرصتی برای تعامل فرهنگی برشمرد. او ابراز امیدواری کرد برنامه‌هایی مشابه در شهرهای لهستان نیز برگزار شود و بتوان از این فرصت به دست آمده نهایت استفاده را نمود. از نکات قابل توجه در این مراسم، عدم حضور مترجم زبان لهستانی بود، به طوری که وقتی نماینده موسسه آدام میشکویچ برای ارائه سخنانش حاضر شد به زبان انگلیسی صحبت کرد و مترجم زبان انگلیسی، حرف‌های او را به فارسی برگرداند. از آن‌جایی که کاردار سفارت لهستان در ایران، از هموطنان خود اجازه خواست که سخنانش را به فارسی ایراد کند شاید بهتر بود علی‌اکبر بقایی مدیرعامل سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان نیز، حداقل بخشی از سخنانش را که مربوط به همکاری با لهستان بود به زبان انگلیسی بیان می‌کرد. نکته قابل تامل دیگر، حضور برخی از مسئولان بود که به نظر می‌رسید صرفا برای گرفتن عکس یادگاری در برنامه حضور داشتند و مشاهده نشد که صحبت و تعاملی بین آن‌ها و نمایندگان لهستان انجام گیرد. منتشر شده در شمارۀ 5518 روزنامۀ نسل فردا به تاریخ 20 مهرماه 1396</description>
                <category>امید رجبی</category>
                <author>امید رجبی</author>
                <pubDate>Sat, 08 Sep 2018 21:29:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلاوری از دلوار (درباره رئیسعلی دلواری)</title>
                <link>https://virgool.io/@omidrajabi/no15-zu1iylvmnmra</link>
                <description>دفتر تاریخ هر کشور را که ورق می‎زنیم در قفای هر کوششی در جهت رسیدن به استقلال و آزادی، خون‎های ریخته‌شده‌ی زیادی دیده می‎شود، کشور ما هم از این قاعده مستثنی نیست. اگر نگاهی به سالنامه رسمی کشور بیندازید امروز یعنی 12 شهریور به پاس جان‌فشانی‎های رئیس‎علی دلواری، روز مبارزه با استعمار انگلیس نامگذاری شده است. این نوشتار قصد دارد با نگاهی گذرا به رشادت‌های رئیس‌علی دلواری، یاد جان‌هایی را که برای این مختصات فدا شده زنده نگه دارد. مطلب دلاوری از دلوار در صفحه اول روزنامه نسل فردا ||| 12 شهریور 96 در پژوهش‌هایی که پیرامون سرگذشت رئیس‌علی دلواری صورت گرفته، یک نکته بیش از هر چیز توجه‌ها را به خود جلب می‌کند و آن نبود سندهای تاریخی محکم و قابل ارجاع است، به‌گونه‌ای که تا همین امسال، حتی تصویر واقعی و معتبری از او وجود نداشت که خوشبختانه با تلاش‌های مهتاب ابراهیم‌زاده، عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد بوشهر، چندین عکس معتبر و قابل استناد از آرشیوهای کشور آلمان به دست آمد. از این رو، در بیان مبارزات و زندگی شخصی رئیس‌علی دلواری، روایت‌های مختلفی ذکر شده که بعضا تناقض هم دارند. در این‌جا از بین قرائت‌های گوناگون، پُرصِحت‌ترین آن‌ها را بازگو می‌کنیم. زندگی شخصی و شرایط سیاسی زمانه‌ی رئیسعلی دلواری رئیس‌علی در خانواده‌ای متمول و شناخته شده رشد کرد. پدر او زائر محمدخان، به عنوان کدخدای دلوار، در بین مردمِ منطقه صاحب اعتبار و احترام بود و در قیام مردم جنوب علیه انگلیسی‌ها تاثیرگذار بود. دلوار، مرکز تنگستانِ ساحلی‌ست و واقع در بوشهر است. عنوان «رئیس» در نام او معرف مقام اوست که درجه‌ای پایین‌تر از «خان» دارد. رئیس‌علی همچون دیگر کودکان آن زمان، فقط به مکتب‌خانه رفته بود و سواد زیادی نداشت. او مسلمانِ معتقدی بود که دل در گرو اسلام داشت. در سال‌های زندگی رئیس‌علی، که در تلاقی با دوران قاجار بود تمامیت ارضی کشور از هر طرف مورد تعرض قرار می‌گرفت و اقتدار سیاسی و نظامی کشور رو به افول بود. قرارداد 1907 که ایران را بین انگلیس و روسیه تقسیم می‌کرد در زمان حیات رئیس‌علی منعقد شده بود. نقش رئیسعلی دلواری در مبارزات دوران مشروطیت در دوران انقلاب مشروطه، پس از آنکه محمدعلی شاه، مجلس را به توپ می‌بندد و استبداد صغیر آغاز می‌شود در جنوب کشور همزمان با بسیاری مناطق دیگر صداهای مشروطه‌خواهی و مبارزه با استبداد بلندتر شنیده می‌شود. نقش رئیس‌علی دلواری در این برهه‌ی تاریخی چشم‌گیر است. محمدحسین رکن‌زاده‌ی آدمیت، در کتاب «فارس و جنگ بین‌الملل» نقش دلواری را در دوره‌ی مشروطیت این‌گونه بیان می‌کند که پس از آن‌که با تحریک و تهییج میرزا علی کازرونی و پیشوایی سید مرتضی مجتهد اهرمی، مردم بوشهر از پرداخت مالیات به دولت خودداری می‌کنند کازرونی از رئیس‌علی درخواست می‌کند برای تصرف بوشهر به این شهر برود. رئیس‌علی هم به همراه صد نفر تفنگ‌دار به بوشهر رهسپار می‌شود و گمرک و سایر ادارات دولتی را تصرف می‌کند؛ این مراکز برای چند ماه به دست مشروطه‌خواهان و آزادی‌طلبان می‌افتد. اداره‌ی بخش مالی گمرک به رئیس‌علی واگذار می‌شود و در این دوره‌ی کوتاه‌ با امانت‌داری او، هیچ‌گونه دخل و تصرفی در اموال اتفاق نمی‌افتد و مورد دستبرد نیز قرار نمی‌گیرد. با هجوم انگلیسی‌ها دوره‌ی اشغال بوشهر توسط مشروطه‌خواهان به پایان می‌رسد، رئیس‌علی توسط انگلیسی‌ها از بوشهر اخراج می‌شود و تعدادی از مبارزان پیشتاز نیز تبعید می‌شوند. البته در روایتی دیگر رئیس‌علی به خواست خود برای وادارکردن مردم به عدم پرداخت مالیات و تصرف مراکز دولتی وارد صحنه می‌شود و با دیگر مبارزان همراه می‌گردد. مقاومت در برابر تجاوز انگلیس قبل از جنگ جهانی اول انگلیسی‌ها که قبل از مشروطه نیز سابقه‌ی اشغال جنوب ایران را داشتند، دگر بار در سال 1913میلادی، یک سال قبل از جنگ جهانی اول، به قصد اشغال بوشهر وارد ساحل تنگستان می‌شوند. علی‌مراد فراش‌بندی در کتاب «گوشه‌ای از تاریخ انقلاب مسلحانه مردم مبارز تنگستان، دشتی و دشتستان علیه استعمار» در این‌باره می‌نویسد که پس از آن‌که رئیس‌علی درخواست ژنرال کاکس، نماینده‌ی انگلیس را مبنی بر تحویل چند شهروند تنگستان رد می‌کند و در پاسخ به نماینده‌ی انگلیس می‌گوید اگر اقدام به جنگ کنید مقابله به مثل خواهد شد چند هزار نفر از قشون انگلیس به وسیله‌ی ناو جنگی در ساحل تنگستان توقف می‌کنند. جنگ سختی بین نیروهای انگلیسی و مبارزان تنگستانی شکل می‌گیرد؛ اما با مقاومت تنگستانی‌ها، انگلیسی‌ها حتی نمی‌توانند نیروهای خود را پیاده کنند و به مدت یک ماه در ساحل می‌مانند و در نهایت پس از دادن تلفات فراوان مجبور به ترک ساحل تنگستان می‌شوند.تصویر واقعی رئیسعلی دلواری ||| نفر اول نشسته، از سمت راست نامه به شیخ برازجانی و قیام علیه انگلیس در جنگ جهانی اولدر سال 1915 میلادی در جریان جنگ جهانی اول، انگلیس که از رابطه‌ی مبارزان جنوب با سفارت آلمان باخبر شده بود در تلاش بود تا با سرکوب مبارزات در جنوب، از نفوذ آلمان که دشمن انگلیس در جنگ سرد بود جلوگیری کند. انگلیس در آن زمان حاکم بی‌چون و چرا در جنوب ایران محسوب می‌شد؛ به تعبیر کتاب «انگلیسی‌ها در میان ایرانیان» نماینده‌ی انگلیس در بوشهر سلطان بی‌تاج و تخت انگلیس بوده است. از همین‌رو انگلیسی‌ها با تبعید مقامات آلمانی، به قطع رابطه‌ی آن‌ها با مبارزان جنوب مبادرت می‌ورزند. در همین هنگام، رئیس‌علی دلواری که از موارد یادشده ناراضی‌ست، در شبیخون‌هایی دو نفر از افسران بلندمرتبه‌ی انگلیس را می‌کشد. همین امر بهانه‌ای به دست انگلیسی‌ها می‌دهد که به بوشهر حمله کنند. دو ماه قبل از هجوم به بوشهر، ژنرال کاکس نماینده‌ی انگلیس، نامه‌ای به شیخ محمدحسین برازجانی می‌نویسد و با تهدید و تطمیع، تلاش می‌کند او را با انگلیس همراه کند؛ اما پاسخ قاطعی از برازجانی دریافت می‌کند. به دنبال این واکنش رئیس‌علی دلواری نامه‌ای به شیخ برازجانی می‌نویسد و در آن با خشنودی از ایستادگی آیت‌الله برازجانی بر تداوم مبارزه با استعمار انگلستان تاکید می‌کند. این نامه معتبرترین سند تاریخی در توصیف چند و چون مبارزه‌ی رئیس‌علی دلواری بر ضد انگلیسی‌هاست. سید قاسم یاحسینی، پژوهشگر برجسته‌ی تاریخ جنوب کشور، که چندین عنوان کتاب درباره‌ی مبارزات مردم جنوب نوشته است، این نامه را «مانیفست رئیس‌علی» می‌نامد. رئیس‌علی دلواری در این نامه به‌روشنی هدف خود از قیام علیه نیروهای انگلیس را دفاع از ملت، جان‌بازی در راه وطن و پاسداری از اسلام ذکر می‌کند. او همچنین در این نامه شایعاتی را که پیرامون هدایت قیام از طرف کنسول آلمان وجود داشته این‌گونه رد می‌کند: «انگلیس‌ها انتشار می‌دهند که فلانی حمایت به قونسول جرمن [کنسول آلمان] دارد. به حول و قوه‌ی خداوندی از هیچ‌کس اندیشه و باک ندارم.» البته شایان ذکر است بین رئیس‌علی و مسئولان آلمان در جنوب، ارتباطاتی وجود داشته، به‌طور مثال می‌توان از ویلهلم واسموس، نماینده و سرکنسول آلمان نام برد که بین او و رهبران قیام دلوار همکاری‌هایی صورت گرفته است؛ اما شایعه‌ای که انگلیسی‌ها مطرح کرده بودند فراتر از همکاری بود، آن‌ها اعلام می‌کردند که آلمانی‌ها عامل اصلی و هدایت‌کننده‌ی قیام مبارزان تنگستان هستند و رهبران قیام از جمله رئیس‌علی دلواری، وابسته و مجری اهداف مسئولان آلمان به‌شمار می‌روند. در قسمتی از این نامه رئیس‌علی دلواری از حکم جهاد علما و لزوم عمل به این احکام سخن به میان می‌آورد و با برشمردن ارتباطات خوبی که با دیگر رهبران قیام و مبارزان دارد بر مواجهه‌‌ی هرچه سریع‌تر با نیروهای انگلیس اصرار می‌ورزد: «... هفتصد تفنگچی سوای دستگاه زائرخضرخان [اهرمی] حاضر و آماده است که این‌ها از بنده دور نیستند. تمام حاضر و مستعد می‌باشند. خوب ملاحظه فرمایید، روزی بهتر از امروز برای اهالی ایران فراهم نمی‌یابند. یک طرف دولت آلمان، یک طرف دولت اتریش، عثمانی چه کارها بر سر انگلیس و روس و فرانس آورده‌اند. دیگر انگلیس چه عضوی [اعتباری] دارد که ماها باید از آن‌ها بترسیم و از این طرف هم حکم محکم علمای اعلام بر وجوب جهاد...» در بخش‌های دیگری از نامه، رئیس‌علی گلایه می‌کند که چرا همه‌ی مردم برای مبارزه با انگلستان قیام نمی‌کنند؛ او در خانه نشستن را نکوهش می‌کند و کلید ورود به بهشت برای مسلمانان و میهن‌پرستان را ورود به میدان عمل و شهادت می‌داند: «...درجه بهشت پیدا کردن و شربت شهادت را داوطلبانه خواستن باید همتی عالی و عزمی راسخ داشت و بهای درجه عالی و نعیم اخروی و نام نیک ابدی به غیر از جان شیرین نیست، نه آن‌که مرعوبانه طرف مقابل مثل گربه مومور کرد مثل موش بروند. ... امروز روزی است که هرکس ادعای شرف و اسلامیت و وطن‌پرستی دارد باید امتحان داده از بوته امتحان بی‌غل و غش به‌درآید. ...در خانه نشستن خودمان و راحت طلبیدن تمام وسوسه‌ی شیطان می‌باشد...» در آن زمان علی شریعتی هنوز پای به دنیا هم نگذاشته بود اما رئیس‌علی دلواری قرائتی شریعتی‌گونه ارائه می‌دهد و دوقطبی معروف شریعتی را تداعی می‌کند آن‌جا که می‌گوید: «آن‌ها که رفتند کاری حسینی کردند و آن‌ها که ماندند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدی‌اند.» (شریعتی، علی: حسین وارث آدم (مجموعه آثار 19) انتشارات قلم: 1361، ص 208) بررسی این‌که این دوقطبی چقدر صحیح است خارج از حوصله‌ی بحث ماست و فرصتی مجزا می‌طلبد.انگلیس در آن زمان حاکم بی‌چون و چرا در جنوب ایران محسوب می‌شد؛ به تعبیر کتاب «انگلیسی‌ها در میان ایرانیان» نماینده‌ی انگلیس در بوشهر سلطان بی‌تاج و تخت انگلیس بوده است.سرانجام پس از آن‌که انگلیسی‌ها از تهدید رهبران مبارز مأیوس می‌شوند در ماه اوت 1915 میلادی (1294 خورشیدی) بوشهر را به اشغال خود درمی‌آورند و پس از چند روز دلوار را بمباران می‌کنند. رئیس‌علی دلواری به‌وسیله‌ی مخبرین خود از حمله به دلوار آگاه می‌شود و مردم دلوار را در کوهستان مخفی می‌کند و به همراه مبارزان خود آماده‌ی دفاع می‌گردد. رئیس‌علی با شبیخون‌های پی‌درپی فعالیت نیروهای انگلیس را مختل می‌کند. به‌همین منظور حیدرخان دریابیگی -معروف به حیدرخان حیات داودی که منطقه‌ی حیات داود از توابع بوشهر را در اختیار داشت- که وابسته به انگلیسی‌ها بود از طرف آن‌ها مامور می‌شود تا دو نفر را برای تطمیع رئیس‌علی اعزام کند. این دو نفر نزد رئیس‌علی می‌روند و با ذکر وعده‌ی انگلیسی‌ها از او می‌خواهند که اعلام بی‌طرفی کند و از قیام دست کشد. رئیس‌علی به آن‌ها این‌گونه پاسخ می‌دهد: «چگونه بی‌طرفی اختیار کنم در حالی که استقلال ایران در معرض خطر جدی قرار گرفته است؟!» (فراش‌بندی، علی‌مراد: جنوب ایران در مبارزات ضداستعماری، ص 30) این عوامل و اتحاد رهبران قیام برای مبارزه علیه قشون انگلیس، دست به دست هم می‌دهد تا نیروهای انگلیس درصدد سرکوب قیام دلوار برآیند. انگلیسی‌ها دلوار را زیر بمباران ناوهای جنگی خود تخریب می‌کنند. آنان در حین همین بمباران‌ها براساس یک اشتباه فنی و محاسباتی نیروهای خودی را به آتش می‌گیرند و بدین‌وسیله آرایش نظامی آن‌ها به‌هم می‌ریزد. رئیس‌علی از این فرصت استفاده می‌کند و تلفات زیادی بر قشون انگلیس تحمیل می‌کند به‌طوری‌که انگلیسی‌ها مجبور به پناه‌بردن به کشتی‌های خود می‌شوند. این شکست جزء معدود ناکامی‌های انگلیس در جنوب ایران است و از آن‌جایی که تعداد مبارزان تنگستانی نسبت به نیروهای انگلیس به مراتب کمتر بود پیروزی مهمی برای دلیران تنگستانی به‌حساب می‌آید. این موفقیت تاثیر زیادی در همراه کردن مردم مناطق دیگر با قیام علیه تجاوز انگلیس داشت. ماجرای شهادت رئیسعلی مبارزات رئیس‌علی برضد استعمار انگلیس در 12 شهریور 1294 خورشیدی/ سوم سپتامبر 1915 میلادی در جریان یک شبیخون به نظامیان انگلیس در تنگک در سن تقریبا 34سالگی به فرجام خود رسید و شهادت، پایانی بود بر قصه‌ی دلاوری‌های جوانِ برومندِ دلوار. ماجرای شهادت رئیس‌علی سال‌ها مورد مناقشه‌ی مورخان بوده و روایت‌های مختلفی از قاتل یا قاتلان او نقل شده است. اکثر روایت‌ها عامل تیراندازی را نیروهای خودی و از همرزمان رئیس‌علی می‌دانند و اعتقاد دارند کینه‌های شخصی منجر به کشته شدن او شده است. برای مثال در کتاب «دلیران تنگستانی» نوشته‌ی محمدحسین رکن‌زاده‌ی آدمیت که از منابع اصلی قیام تنگستان به‌شمار می‌رود از غلام‌حسین خان تنگکی، از مبارزان قیام به عنوان عامل قتل رئیس‌علی نام برده می‌شود و در مکالمه‌ای که تنگکی با یک صاحب‌منصب انگلیسی داشته، از قول تنگکی مینویسد که جد رئیس‌علی دلواری پسرعموی او را کشته و باید انتقام خون وی را بگیرد. مسئول انگلیسی هم به او وعده‌ی پول می‌دهد گرچه غلام‌حسین ( تنگکی ) تاکید می‌کند حتی اگر پول هم به او ندهند او به خون رئیس‌علی تشنه است و او را خواهد کشت. اما در سال‌های اخیر با انتشار یادداشت‌های هربرت چیک معاون کنسول انگلیس در بوشهر (معروف به مستر چیک) نقش کنسول انگلستان در کشتن رئیس‌علی، هویدا شد و بر نزدیکی روایت رکن‌زاده‌ی آدمیت با یک واقعیت تاریخی صحّه گذاشت. در یادداشت هربرت چیک در یکم سپتامبر 1915 میلادی، دو روز قبل از شهادت رئیس‌علی این‌گونه می‌خوانیم: «به گمانم راه را یافتم. دیشب او را یافتم. میرزا رحمت لیلکی مرا به نزد او برد. صحبت‌ها انجام شد. غلام‌حسین پذیرفت... آن‌کس که باید کار را تمام کند پذیرفت که چنین کاری را انجام دهد. نه تنها در این دیار بلکه در هر دیاری هر نوع آدمی پیدا می‌شود. پذیرفت و رفت... برچنین مردمی حکومت کردن آسان است. به لقمه نانی خرسندند.» و در هشتم سپتامبر 1915، چند روز پس از شهادت رئیس‌علی: «در سیلاب دگرگونی‌ها حادثه‌ای روی داد. تمام شد. یکی رفت. رئیس علی کشته شد. میرزا رحمت لیلکی همه امروز را چشم به من دوخته بود و وقتی بعدازظهر خبر را آورد از سکوت طولانی‌‌ام تعجب کرد... باید قهقهه سر می‌دادم، ولی نمی‌خواهم. آن‌کس را که برگزیده بودم کار را تمام کرد. در میان درگیری تیری و فریادی و مرگی... پایانی بر یک ماجرا.»خبر شهادت رئیس‌علی به سرعت در بین مردم جنوب پخش می‌شود و مجالس ترحیم زیادی برای وی برپا می‌گردد. در شیراز هزاران نفر در مسجد وکیل برای ادای احترام به او حاضر می‌شوند. پیکر رئیس‌علی پس از آن‌که چند ماه در محلی به نام «کله‌بند» نگه‌داری می‌شود بنابر وصیت او به قبرستان وادی‌السلام در نجف منتقل می‌شود. تا مدت کمی بعد از شهادت رئیس‌علی دلواری، قیام مردم جنوب ادامه پیدا می‌کند اما با توجه به سرکوب مبارزان و تشکیل پلیس جنوب (SPR) از طرف قوای انگلیس، عملا مبارزات به پایان می‌رسد و تنگستانی‌ها تن به صلح می‌دهند. ابعاد شخصیتی رئیسعلی دلواریدر توصیف شخصیت رئیس‌علی دلواری چندین ویژگی بارز است: وطن‌دوستی، صداقت، سرشت پاک و ایثار. در باب رفتار او نقل شده است که وقتی همرزمان او سربازان هندی انگلیس را به اسارت می‌گیرند و با آن‌ها قهرآمیز رفتار می‌کنند، رئیس‌علی می‌گوید این‌ها خود اسیر استبداد انگلیس هستند و از سر ناچاری و به زور تن به سربازی انگلیس داده‌اند، نباید با آن‌ها به قهر رفتار کرد. رئیس‌علی در تصمیم‌گیری‌ها استقلال داشت و طبق مکاتبات موجود در برهه‌هایی که واسموس -نماینده آلمان- سعی در تغییر نظر وی داشت صرفا براساس دریافت خود از شرایط موجود عمل می‌کرد و نظرات واسموس را دخالت نمی‌داد. دلواری در مهارت‌های نظامی هم دستی بر آتش داشت و از پیشتازان جنگ چریکی در جنوب به شمار می‌رفت. موزه‌ی رئیسعلی دلواریدر سال 1370خورشیدی خانه‌ی رئیس‌علی دلواری که در دلوار قرار دارد، تبدیل به موزه می‌شود. هنوز جای گلوله‌ها بر در ورودی این خانه پابرجاست.جنوب ایران پیشینه‌ای پانصد ساله در مبارزات ضداستعماری دارد به‌گونه‌ای که برخی از نویسندگان معاصر به تنگستان لقب «دژ مبارزه با استعمار» داده‌اند. سطوری که در این‌جا از دیدگان گذشت تنها بخش پرآوازه‌ی مربوط به رئیس‌علی دلواری بود و چه بسا آزادی‌خواهان بسیاری که پیش و پس از دلواری و در کنار او حضور داشتند و با استعمار خارجی با جان و دل مبارزه کردند. مردم جنوب ایران در این مبارزات هیچ‌گاه اندیشه‌ی جدایی‌طلبی از ایران را در سر نداشتند و دل‌بسته‌ی وطن خود، ایران بودند. نیک‌تر است گفتار خود را با خاطره‌ای از یک افسر سوئدی به پایان بریم. چند روز پس از قتل رئیس‌علی، نیل استروم، افسر سوئدی ژاندارمری که قبایل منطقه را علیه انگلیسی‌ها تحریک می‌کرد در دفتر خاطرات خود این‌گونه می‌نویسد: «هنگام ترک روستا، جوانی دست تکان داد و صدایمان زد. او بلند فریاد زد می‌خواهم رئیس‌علی بشوم. بغض گلویم را گرفت. خداحافظی کردیم و از آن‌جا رفتیم.» منتشر شده در شمارۀ 5487 روزنامۀ نسل فردا به تاریخ 12 شهریورماه 1396 </description>
                <category>امید رجبی</category>
                <author>امید رجبی</author>
                <pubDate>Sun, 02 Sep 2018 06:20:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر به پاریس و شنیده شدن صدای انقلاب</title>
                <link>https://virgool.io/@omidrajabi/no14-rb8ezrqxhqdv</link>
                <description>«ما فرانسه را انتخاب کردیم و آنجا رفتیم. و آن‌ها هم پشیمان شدند: هم عراق و هم دولت ایران، چرا که در پاریس دست ما برای تبلیغات باز بود. ما مطالب و مسائل ایران را به همه جای دنیا رساندیم.» پس از درگذشت ابراهیم یزدی، وزیر خارجه دولت موقت، در ششم شهریورماه امسال (1396)، در خبرها شنیده شد که جلد سوم از مجموعه خاطرات او با عنوان «شصت سال صبوری و شکوری» اجازه چاپ نگرفته و علت این امر، ادعای ابراهیم یزدی در خصوص پیشنهاد سفر به پاریس به امام از جانب او عنوان شده است. حال که در آستانه چهلمین روز وفات ابراهیم یزدی به‌سر می‌بریم، به بهانه سالروز هجرت تاریخی امام خمینی (ره) به پاریس در 13 مهر 1357، به تاثیر این سفر بر پیشبرد اهداف انقلاب نگاهی می‌اندازیم و علت اصرار ابراهیم یزدی بر ادعای خود را جستجو می‌کنیم.پس از آن‌که دولت عراق محدودیت‌هایی را برای فعالیت‌های سیاسی امام خمینی در نجف ایجاد کرد، امام تصمیم گرفتند نجف را ترک گویند و از طریق کویت به سوریه بروند، اما بنابه مشکلاتی این امر محقق نشد و کشورهای دیگری برای سفر پیشنهاد شدند و در نهایت پاریس به عنوان مقصد سفر انتخاب شد. سید احمد خمینی، فرزند امام، با رد تمام ادعاها، تنها خود را پیشنهاد دهنده برای سفر به پاریس معرفی و ماجرا را این‌گونه روایت کرده است: «فرانسه را پیشنهاد کردم؛ زیرا توقف کوتاهمان در فرانسه می‌توانست مثمر ثمر باشد و امام می‌توانستند بهتر مطالبشان را به دنیا برسانند. امام پذیرفتند.» امام (ره) خود نیز در وصیت‌نامه سیاسی – الهی خویش این موضوع را به روشنی ابراز کرده‌اند: «پس از برگرداندنم از کویت، با مشورت احمد [خمینی] پاریس را انتخاب نمودم، زیرا در کشورهای اسلامی احتمال راه ندادن بود، آنان تحت نفوذ شاه بودند، ولی پاریس این احتمال نبود.» البته همراهی ابراهیم یزدی با امام در خروج از عراق مسلم است و این را امام خود در سخنرانی 10 مهر 58، تایید کرده است. انتخاب کشور فرانسه برای اقامت امام، انتخابی هوشمندانه و تاثیرگذار بود، چرا که فرانسه در آن زمان مهد آزادی‌خواهی و حقوق بشر به‌شمار می‌رفت و در صورت ایجاد محدودیت، امام و همراهانشان می‌توانستند از دولت فرانسه نسبت به عمل نکردن به شعارهای آزادی و حقوق بشر گلایه کنند؛ کمااینکه امام در چندین نوبت از دولت فرانسه خواستند به حقوق بشر و آزادی مورد ادعای خود پای‌بند باشد. در 118 روز حضور در فرانسه امام (ره) 65 سخنرانی ایراد کردند که بیش از دو برابر سخنرانی‌ها از ابتدای سال 1341 تا قبل از ورود به فرانسه بودپس از حضور امام در پاریس، دولت فرانسه اعلام کرد اقامت امام خمینی اقامتی موقت و توریستی محسوب می‌شود و ایشان اجازه مصاحبه و فعالیت رسانه‌ای ندارند. اما از آن‌جا که مصاحبه امام با روزنامه لوموند (Le Monde) فرانسه در دوران اقامت ایشان در نجف تاثیر زیادی در همراهی مجامع بین‌المللی با انقلابیون داشت (اتفاقا این مصاحبه با کوشش ابراهیم یزدی به نهایت تاثیرگذاری خود رسیده بود. جزئیات آن در جلد دوم کتاب خاطرات او وجود دارد)، همراهان امام تلاش کردند محدودیت رسانه‌ای امام را برطرف کنند. از این‌رو صادق قطب‌زاده با مدیر روزنامه فیگارو (Le FIGARO)، روزنامه نزدیک به دولت فرانسه ارتباط گرفت و عنوان کرد اگر ممنوعیت مصاحبه لغو شود این روزنامه می‌تواند اولین مصاحبه با امام را در پاریس انجام دهد. این مصاحبه با عنوانی غیر از مصاحبه انجام و چاپ شد و پس از انتشار آن، دیگر مطبوعات به دولت فرانسه اعتراض کردند که چرا به نشریه مرتبط با خود اجازه مصاحبه می‌دهد و بقیه از این امر محرومند. به دنبال همین موضوع کم‌کم راه برای مصاحبه‌های بیشتر باز شد و محدودیت رسانه‌ای ملغی گردید. در 118 روز حضور در فرانسه امام (ره) 65 سخنرانی ایراد کردند که بیش از دو برابر سخنرانی‌ها از ابتدای سال 1341 تا قبل از ورود به فرانسه بود. همچنین 41 پیام و اعلامیه به مناسبت‌های گوناگون صادر نمودند که پیام برای آغاز سال تحصیلی و آزادی آیت‌اله طالقانی و آیت‌اله منتظری از زندان، پیام تبریک به مسیحیان جهان و پیام به علما و مردم هندوستان در ضرورت همدردی با ملت ایران و پیام به مردم ایران برای ادامه اعتصاب‌ها را شامل می‌شد. امام در این مدت 117 مصاحبه نیز با رسانه‌ها و مطبوعات جهان انجام دادند و برای انقلاب و حکومت اسلامی که پس از ورود به فرانسه با عنوان «جمهوری اسلامی» از آن یاد می‌کردند تبلیغ نمودند. حضور در مطبوعات و رسانه‌ها به حدی حائز اهمیت بود که امام پس از پیروزی انقلاب این‌گونه عنوان کردند: «ما فرانسه را انتخاب کردیم و آنجا رفتیم. و آن‌ها هم پشیمان شدند: هم عراق و هم دولت ایران، چرا که در پاریس دست ما برای تبلیغات باز بود. ما مطالب و مسائل ایران را به همه جای دنیا رساندیم.» اهمیت رساندن پیام امام به مردم به قدری مهم و کارامد بود که امام خمینی در پیامی به تاریخ شانزدهم دی‌ماه 57، از اعتصاب‌کنندگان مطبوعات در ایران خواستند به اعتصاب پایان دهند و انتشار خود را از سر گیرند؛ این در حالی بود که امام در چندین مقطع بر ادامه اعتصاب کارکنان شرکت نفت تاکید کرده بودند. در مدت اقامت در نوفل‌لوشاتو، امام (ره) در همه سخنرانی‌ها و مصاحبه‌ها، خود را از وابستگی به یک گروه، حزب و جبهه مبرا می‌کردند و همواره خود را رهبر همه ملت ایران معرفی می‌نمودند. امام در پاریس در همراه کردن رجال سیاسی دو دیدار مهم داشتند: یکی با مهندس بازرگان از نهضت آزادی و دیگری با دکتر کریم سنجابی از جبهه ملی. امام در دیدار با مهندس بازرگان، از او می‌خواهند فهرستی از فعالان سیاسی مورد اعتماد را برای عضویت در شورای انقلاب و دولت موقت تهیه کند و توصیه می‌کنند از همه گروه‌ها در این فهرست حضور داشته باشند. از طرفی بازتاب دیدار با دکتر کریم سنجابی در مطبوعات و رسانه‌ها که منجر به صدور اعلامیه سه ماده‌ای شد نشانه‌ای از همراهی امام و جبهه ملی را به ذهن‌ها متبادر کرد. در زمان حضور در فرانسه، امام خمینی در بیان دیدگاه‌های خویش نسبت به روابط با قدرت‌های شرق و غرب همواره بر این نکته تاکید می‌کردند که مادامی که این کشورها از شاه حمایت کنند امکان همکاری وجود ندارد اما اگر این کشورها ملت ایران را در این انقلاب همراهی کنند روابطی با رعایت استقلال دو طرف ایجاد خواهد شد. به طور مشخص وقتی پنج دیدار و تماس بین نماینده آمریکا و ابراهیم یزدی، به عنوان نماینده ایران و منتقل کننده پیام به امام، صورت می‌گیرد دولت آمریکا نگرانی‌ها و پرسش‌های خود را با امام مطرح می‌کند و امام نیز با ترسیم چارچوب مبارزه علیه شاه، به آن‌ها اطمینان می‌دهند که اگر حقوق و استقلال ملت ایران را به رسمیت بشناسند روابط تجاری و اقتصادی برقرار خواهد بود. همچنین نگرانی آمریکا در مورد گرایش ایران به شوروی را برطرف می‌کنند و روابط با شوروی را بر مبنای همان چارچوب روابط با آمریکا اعلام می‌نمایند. در همان زمان که امام خمینی (ره) در پاریس مقدمات تغییر نظام را فراهم می‌کردند و از پیروزی مردم در این انقلاب مطمئن بودند محمدرضا شاه در تهران در 15 آبان 57، در نطقی تاریخی به مردم ایران اعلام کرد که پیام انقلاب آن‌ها را شنیده و اشتباه‌های گذشته را تکرار نخواهد کرد و درصدد جبران برخواهد آمد. اما این فقط شاه ایران نبود که پیام انقلاب ملت ایران را شنیده بود بلکه حالا تمام دنیا آوازه‌ی انقلابی قریب الوقوع به رهبری امام خمینی را شنیده بودند. محمدرضا شاه هم که بسیار دیر پیام انقلاب را شنیده بود تنها می‌توانست به ثمر نشستن انقلاب را به نظاره بنشیند. با گذری بر سیر حوادث در 118 روز حضور امام در فرانسه، اهمیت این سفر در مخابره کردن پیام انقلاب مشخص می‌شود و علت پافشاری ابراهیم یزدی بر روایت پیشنهاد سفر به پاریس از این منظر به خوبی نمایان می‌گردد. ناگفته نماند که نقش ابراهیم یزدی در پاریس پررنگ و غیرقابل کتمان است به‌گونه‌ای که امام در آخرین روز حضور در پاریس در نامه‌ای با دستخط خود از زحمات ارزنده ابراهیم یزدی در دوران اقامت در فرانسه تشکر می‌کنند. امام در یازدهم بهمن سال 57، با قدردانی از دولت و ملت فرانسه این سفر تاریخی را به پایان می‌برند. منتشر شده در شمارۀ 5512 روزنامۀ نسل فردا به تاریخ 13 مهرماه 1396 </description>
                <category>امید رجبی</category>
                <author>امید رجبی</author>
                <pubDate>Sat, 25 Aug 2018 21:58:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روحانی روشنفکر در قامت مصلح انقلابی (درباره آیت الله طالقانی)</title>
                <link>https://virgool.io/@omidrajabi/no13-pfhayx9lqxnb</link>
                <description>در طول سی و هشت سالی که از درگذشت آیت‌اله طالقانی می‌گذرد، همه کسانی که با او مراوده داشته‌اند جز با صفات نیکو از او یاد نکرده‌اند. پرسش این‌جاست که چه می‌شود کسی که در جریان دو سلطنت و یک انقلاب، هماره در بطن مبارزات آزادی‌خواهانه حضور داشته این چنین از دنیای بی‌وفای سیاست، نشان‌های افتخار زیادی کسب می‌کند؟ می‌کوشیم با کنکاش در اندیشه و رفتار آیت‌اله طالقانی به این پرسش پاسخ دهیم. سید محمود علایی طالقانی در یادداشتی که در سال 1344 به عنوان شرح کوتاه زندگی خود می‌نویسد، علت اینکه به عرصه مبارزه با استبداد ورود کرده را این‌گونه بیان می‌کند: «با اصرار دوستان پدرم به تهران آمدم و خطری را که اخلاق و ایمان جوانان را تهدید می‌کرد، از نزدیک دیدم. چاره‌ای نداشتم جز آن‌که به اصول اسلام و قرآن برگردم.» روشن است که مبنا و چارچوب آیت‌اله طالقانی برای پیشبرد اهداف خود اسلام بوده است و هر تحلیلی که پیرامون شخصیت او انجام می‌گیرد باید در این قاب سنجیده شود.آیت‌اله طالقانی به تشکیل حکومت اسلامی اعتقاد داشت و مبارزه با استبداد را جزء اهداف اصلی خود می‌دانست. او در صحبتی که در مورد شیوه مبارزه با یکی از نزدیکانش داشته، مدارا با حکومت پهلوی را صراحتا رد می‌کند و بر واژگونی رژیم پافشاری می‌ورزد. این روحیه‌ی انقلابی از ویژگی‌های بارز آیت‌اله طالقانی بود. او غایت را برچیده شدن کامل استبداد قلمداد می‌کرد اما رسیدن به این هدف را از مسیر اصلاحِ گام به گام، پیوسته و دوری از صرف هزینه‌های بی‌ثمر و بی‌فایده میسر می‌دانست البته بدون فروکاستن از اصول. برای اثبات این مدعا چند نمونه از نوع عمل و اخلاق آیت‌اله را ذکر می‌کنیم. آیت‌اله طالقانی اصلاح بین مردم را از مهم‌ترین امور می‌دانست و بدین منظور تساهل و تسامح را در پیشانی اخلاق خود قرار داده بودهنگامی که در سال 1340 شرایط برای تاسیس «نهضت آزادی» فراهم شد آیت‌اله طالقانی به همراه مهندس مهدی بازرگان و دکتر یداله سحابی وارد وادی تحزب گشت و همراهان و نزدیکانش را به عضویت در این حزب ترغیب کرد چرا که ایجاد یک سازوکار تشکیلاتی را برای نظام‌مند کردن مبارزه لازم می‌دانست و برای ایستادگی در همین مسیر هم به همراه دیگر سران نهضت آزادی به 10 سال زندان محکوم شد. وقتی دارالتبلیغ اسلامی در قم تاسیس شد و مخالفت‌هایی با آن صورت گرفت آیت‌اله طالقانی واکنش نشان داد و ضمن تایید دارالتبلیغ بر مخالفان آن خرده گرفت. او چنین عملی را جزء اهداف مبارزه بر‌شمرد و تقویت آن را خواستار شد هرچند که نقدهایی به موسس آن داشت. آیت‌اله طالقانی در دوران حبس با مسئولان زندان تعامل داشت و از ایجاد اصطکاک‌های بی‌دلیل خودداری می‌کرد. اخلاقی که آیت‌اله طالقانی در بین همگان به آن شهرت داشت مواجهه جذب‌گونه با اندیشه‌های گوناگون بود. طیف گسترده‌ای از مبارزان انقلاب، از دانشگاهیان، ملی‌مذهبی‌ها و طرفداران دکتر مصدق گرفته تا احزاب چپ و حتی فدائیان اسلام، آیت‌اله طالقانی را نقطه اتکاء خود می‌دانستند. آیت‌اله طالقانی همه این گروه‌ها را زیر پرچم مبارزه با استبداد نگه داشته بود و وحدت را لازمه پیروزی می‌دانست. آغوش او به گستردگی همه اندیشه‌ها باز بود به‌طوری که در اوایل انقلاب حتی از طرف انجمن جوانان کلیمی به دفتر او کمک زیادی می‌شد. او چتر انقلاب را وسعت بخشیده بود و سعی داشت از طریق نیک‌خواهی بر این وسعت بیافزاید. آیت‌اله طالقانی اصلاح بین مردم را از مهم‌ترین امور می‌دانست و بدین منظور تساهل و تسامح را در پیشانی اخلاق خود قرار داده بود.عکس یک در روزنامه نسل فردا ||| 19 شهریور 96از طرفی دیگر آیت‌اله طالقانی قائل به عدول از اهداف انقلابی نبود و در سخنرانی‌های خود که عمدتا در مسجد هدایت برگزار می‌شد آرمان‌های مورد نظرش را گوشزد می‌کرد. این سخنرانی‌ها به حدی تند و تاثیرگذار بود که آیت‌اله چندین‌بار به خاطر آن دستگیر شد و زندان، تبعید و حصر خانگی را تجربه کرد. انقلاب به قدری برای او جایگاه مهمی داشت که برای فرونشاندن التهاباتِ پس از انقلاب در یک سخنرانی در مدرسه فیضیه قم، مخالفت با امام خمینی (ره) را مخالفت با اسلام عنوان کرد. آیت‌اله طالقانی در همین راستا در خطبه‌های اولین نماز جمعه از شش نماز جمعه‌ای که پس از انقلاب اقامه کرد تمام قد از انقلاب این‌گونه دفاع نمود: «دسسیه‌گرانی که کشور را به آشوب کشیده‌اند... اگر به جای خود ننشینند من پیرمرد مسلسل به دست می‌گیرم و پشت تانک می‌نشینم.» این اعمال گوشه‌ای از مشی اصلاح‌جویانه‌ و انقلابی آیت‌اله طالقانی را نشان می‌دهد بنابراین اگر صفت «مصلح انقلابی» را برای او به‌کار بریم پربیراه نگفته‌ایم. آزادی‌خواهی و تشکیل شورا دو رکن اصلی اندیشه سیاسی آیت‌اله طالقانی محسوب می‌شودآزادی‌خواهی و تشکیل شورا دو رکن اصلی اندیشه سیاسی آیت‌اله طالقانی محسوب می‌شود. آیت‌اله طالقانی که طعم زندان، شکنجه، انقلاب و قدرت را چشیده بود بیش از هر چیز واژه آزادی را بازگو می‌نمود. او با استناد به آیات قرآن بیان می‌کرد که اسلام مهم‌ترین مساله را برای انسان‌ها آزادی می‌داند و اعتقاد داشت کسی که وعده آب و نان می‌دهد دلسوز بشر نیست، بلکه کسی که آزادی بشر را می‌خواهد طرفدار حیات واقعی بشر است. اگرچه آیت‌اله طالقانی از رابطه خوبی با احزاب چپ برخوردار بود اما از نظر دیدگاه سیاسی با آن‌ها زاویه داشت و پس از انقلاب در چندین نوبت، عقاید و تندروی‌های آن‌ها را مورد نکوهش قرار داد. آیت‌اله طالقانی چه در زندگی شخصی و چه در منش سیاسی به عنوان شخصیتی دموکرات شناخته می‌شد و پس از انقلاب مدافع سرسخت تشکیل شوراها بود. او به استناد آیات قرآن اعتقاد داشت شورایی شدن تصمیم از استبداد جلوگیری می‌کند و به همین دلیل مردم باید در اداره امور مشارکت داشته باشند. آیت‌اله طالقانی در مدت کوتاهی پس از انقلاب که در قید حیات بود سعی در تشکیل شوراها داشت و در سفر به کردستان تشکیل شورای محلی را به عنوان راه‌حل برون‌رفت از بحران انتخاب کرد. در نگاه او جایگاه مشارکت مردمی به اندازه‌ای والا بود که در اوایل انقلاب وقتی مردم به دفترش قانون اساسیِ خودنوشته‌ای می‌فرستادند مسئولان دفتر را ملزم به خواندن آن‌ها می‌کرد. شوراهای شهر و روستا که در حال حاضر در کشور وجود دارند نمودی است از آن‌چه آیت‌اله برای تشکیل آن کوشید. آیت‌اله طالقانی در دوران زندان، تفسیر قرآنی با عنوان «پرتوی از قرآن» نگاشت. این تفسیر به عنوان مظهری از نواندیشی دینی آیت‌اله شناخته می‌شود. برداشت او از اسلام به حدی نوین و بکر بود که هم‌نشینان او در زندان به شوخی به او «مهندس طالقانی» و به مهندس بازرگان «آیت‌اله بازرگان» می‌گفتند. مجموعه این اندیشه‌ها و رفتارها، نشان می‌دهد که آیت‌اله طالقانی به‌راستی یک روحانی روشنفکر بوده است. ذکر این نکات برای پاسخ‌گویی به پرسشی که در ابتدا مطرح شد مشخص می‌کند که آیت‌اله طالقانی یک روحانی روشنفکر در قامت یک مصلح انقلابی بود و ارتباط خوب او با مردم و انقلابیون از او یک پدر برای ملت (به تعبیر امام (ره)) و یک چتر برای انقلاب ساخته بود. بسیار گفته شده که اگر آیت‌اله طالقانی زنده بود بسیاری از اتفاقات پس از انقلاب به وقوع نمی‌پیوست. پس از درگذشت مشکوکِ (به گفته فرزندان آیت‌اله) آیت‌اله طالقانی در بامداد 19 شهریور 1358 چتر انقلاب بسته شد. باشد که یاد و منش او زنده بماند. منتشر شده در شمارۀ 5492 روزنامۀ نسل فردا به تاریخ 19 شهریورماه 1396</description>
                <category>امید رجبی</category>
                <author>امید رجبی</author>
                <pubDate>Sun, 19 Aug 2018 19:24:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هزارتوی جوانی (درباره روز جهانی جوانان)</title>
                <link>https://virgool.io/@omidrajabi/no12-uus36wbfqguq</link>
                <description>مهاجرت نه تنها فرار نیست بلکه یک وداع تلخ و طولانی با معشوقِ صد درصد دلخواه است.  سازمان ملل متحد 21 مرداد (12 آگوست) را به عنوان روز جهانی جوانان نامگذاری کرده است. این مناسبت بهانه‌ای شد تا زاویه‌ی قلم را به روی جوانان باز کنیم و از آنچه در سر می‌گذرانند روایت کنیم. روز جهانی جوانان   اگر از نخستین منظر به آمال و آرزوهای جوانان بنگریم این‌گونه برداشت می‌شود که گویی گوشه‌چشمی به آرمانشهر خود ندارند؛ اما دقیق‌تر که نظاره کنیم شهری آرمانی دارند، اما سخن گفتن از آن را بیهوده می‌انگارند؛ چرا که اگر زبان به توصیف مختصات آرمانشهر خود بگشایند صدها کنایه و گلایه و مویه می‌شنوند که خلاصه‌ی غالب آن‌ها این است: آرزو بر جوانان عیب نیست اما کمی هم واقع‌بین باشند صعب نیست.   قصه اما زمانی تراژیک می‌شود که هرچه از عمر یک جوان می‌گذرد آرمانشهرش هم رنگ می‌بازد. او به این می‌اندیشد که به معادلات غیراخلاقیِ حاکم بر شرایطِ پیشرفت تن دهد و یا ناچار است به پرسش «بروم یا بمانم؟» پاسخ گوید. همیشه از فرار مغزها نقل شده اما کسی نپرسیده چرا واژه‌ی «فرار»؟ مهاجرت نه تنها فرار نیست بلکه یک وداع تلخ و طولانی با معشوقِ صد درصد دلخواه است. این جدایی، عشق ناکام کیرکگور را تداعی می‌کند، آنجا که کیرکگور به خاطر عشق بی‌پایان به معشوقش او را ترک می‌کند. گرچه این تشبیه اغراق‌گونه است اما یک جوانِ تن داده به مهاجرت به مانند کیرکگور این اضطراب را با خود به همراه دارد که آیا ممکن است آن وصال، آن عشق، تکرار شود و آغازی دوباره بیابد، خالی از آسیب‌های پیشین؟   آنچه مسلم است جوانان امروزی بیش از این تحملِ دست کشیدن از معشوق خود را ندارند و حتی با شیپورهای چوبی این خواسته را فریاد کرده‌اند و تنها منتظر شنیدن آن مثل معروفند: این گوی و این میدان.   اگر مدیران بازنشسته میدان را خالی نمی‌کنند باکی نیست دست‌کم آرامش را از جوانان دریغ نکنند. فرقی نمی‌کند کجا باشد، خانه، خیابان، محل کار و... . زیستن در بستر آرامش کم‌ترین حقی است که جوانانِ تازه از تنور در آمده و البته بیات‌ها به گردن نسل‌های پیشین دارند.   طبق آمار، زمانه‌ی اکنون بهترین دوران کشور از نظر دارا بودن نیروی جوان و فعال است. اکثر کشورها از چنین دوره‌هایی برای شکوفایی موطن خود بهره برده‌اند. سرها را سریع‌تر بجنبانیم و این نیروی باانگیزه را از کنج خانه‌ها به سوی ساختن آینده رهسپار کنیم که چه بس ناجوانمردانه خیلی زود، دیر می‌شود. منتشر شده در شمارۀ 3273 روزنامۀ اصفهان زیبا به تاریخ 25 امرداد 1397</description>
                <category>امید رجبی</category>
                <author>امید رجبی</author>
                <pubDate>Sun, 12 Aug 2018 13:57:54 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>