<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سعید رمضانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@oorah</link>
        <description>در تلگرام: @saeedramazany - من رو می‌تونین از طریق oorah.ir/about بیشتر بشناسین. خیلی فرقی با بقیه آدما ندارم. میل جنسی‌م و پول و قدرت رو دوست دارم. بعدش فهمیدن مدل‌های جدید و آدمایی مثل نسیم طالب رو.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 02:17:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3267/avatar/j5FZNQ.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سعید رمضانی</title>
            <link>https://virgool.io/@oorah</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مقایسه ایمالز و ترب | از هر دو باید استفاده کنید!</title>
                <link>https://virgool.io/@oorah/%D9%85%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%84%D8%B2-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%D8%A8-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D8%B1-%D8%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-vmg20doon0zf</link>
                <description>ترب و ایمالز هر دو سایت‌هایی هستند که قیمت محصولات را در فروشگاه‌های آنلاین مختلف لیست می‌کنند و شما می‌توانید ارزان‌ترین فروشنده را پیدا کنید و از آن بخرید. حضور در این دو سایت یعنی کلیک و ورودی بیشتر و در نتیجه فروش بیشتر برای صاحبان فروشگاه‌های آنلاین.جناب آقای سعید شریف‌زاده که هم‌بنیان‌گذار فروشگاه لوزی است، بعد از ۶ ماه استفاده از هر دو سایت تجربه‌ش را در استفاده از سایت ترب و ایمالز یک پست لینکدینی به اشتراک گذاشت.با اجازه‌ی خودشون محتوای پست رو مستقیما بدون هیچ تغییری در متن  اینجا کپی می‌کنم.========================================================بررسی و مقایسه ترب و ایمالز برای دیجیتال مارکترها:همونطور که میدونید چند سالیه ایمالز و ترب به عنوان بازیگران اصلی سیستم های تجمعی یا aggrigation فعالیت میکنن. من تقریبا ۶ ماهه که در #لوزی (lozi.shop) از هر دو سایت استفاده میکنم و به خاطر نرخ تبدیل فروش بالا استفاده از اونهارو به دوستانی که #فروشگاه_اینترنتی دارن پیشنهاد میکنم.۱) سیستم پرداخت هردو به صورت کلیکی هست و به ازای هر سشن یکتایی که به سایتتون میاد بین ۱۰۰ تا ۳۰۰ تومن پرداخت میکنید. در ایمالز شما بسته کلیک میخرین مثلا ۱۰۰۰ تا کلیک ۲۴۰۰۰۰ تومن هرچی تعداد بیشتری بخرین ارزونتر میشه اما در ترب بسته به قیمت محصولاتتون هر کلیک قیمت گذاری میشه.۲) با تعداد محصول ثبت شده برابر تعداد سشن ورودی ترب تقریبا ۲.۵ برابر ایمالز هست.۳) هر دو بانس ریت عجیب و فوق العاده ۵ درصدی داشتن.۴) میانگین زمان ماندن سشن های ورودی از ترب ۱۴ درصد بیشتر هست.۵) میانگین تعداد صفحه بازدید شده به ازای هر سشن تقریبا برابره و فقط ۳ درصد ایمالز بهتره.۶) در تکمیل goal &quot;خرید موفق&quot; ترب ۲.۵ برابر بهتر بوده و نرخ ۱ درصدی تبدیل ویزیتور به کاستومر رو داشتیم که از تمام کانال های ورودی ما با اختلاف بهتر بوده حتی کانال ارگانیک.۷) پشتیبانی ترب سریعتر به تیکت ها پاسخ میده.۸) پنل ترب امکانات بیشتری در اختیار شما قرار میده.۹) هردو شرکت سیستم فراد دیتکشن دارن و درصورت کلیک تکراری فقط به ازای اولین کلیک هزینه از شما کسر میشه.۱۰) با توجه به اینکه ترب موتور جستجوی محصول هست قسمت عمده بازدیدهای ترب از اپلیکیشنشون هست و در اپ ترب امکان اجاره ماهانه جایگاه بنری ثابت هم وجود دارد.در کل #ترب برنده این مقایسه میشه اما ایمالز هم نسبت به ورودی اکثر چنل های دیگه ROI یا نرخ بازگشت سرمایه و نرخ تبدیل بالاتری داره و حتما کسب و کارهای ایکامرسی باید ازش استفاده کنن.ترفند:در صفحه کتگوری های ایمالز، محصولات براساس تعداد بازدید مرتب میشن اگه با سرور خودتون یا از طریق سایتایی مثل بازدیدیار روزانه یه تعداد بازدید فیک روی محصولات مهم خودتون بزنین محصولاتتون بالاتر از دیگر محصولات دسته بندی خودش نمایش میگیره و بازدید بیشتری میتونید بگیرید البته گویا هر چند روز یکبار از اول حساب میکنه و مثلا اگه هزار تا بازدید یه جا بزنید فایده نداره. ترب روش این ترفند اجرا نمیشه دلیلش برام مشخص نیس!========================================================مطالب مرتبط در مورد مقایسه ترب و ایمالز:نحوه کار سایت ترب و ایمالزبا فروش در ترب و ایمالز فروشتان را چند برابر کنید[اعلان مسئولیت: من، سعید رمضانی، نویسنده‌ی این پست، عضو تیم ترب هستم]</description>
                <category>سعید رمضانی</category>
                <author>سعید رمضانی</author>
                <pubDate>Mon, 23 Aug 2021 15:23:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا پسرا زود صمیمی می‌شن پیام جنسی می‌فرستن؟</title>
                <link>https://virgool.io/@oorah/nice-guys-messages-nkqmc58de5hp</link>
                <description>کسی توییت کرده بود:واقعا آزار میبینم وقتی با پسری دوست میشم(هرنوع دوستی) و وقتی به اون صمیمیتی نرسیدم که حس امنیت بگیرم، به راحتی به خودش اجازه میده که هرنوع محتوای جنسی رو باهام در میون بذاره مساله ی جنسی مهمه ولی شناخت اولیه خیلی مهم تره اینجا مشکل از منه؟ جواب میخوام مسلموناکه من در جوابش نوشتم:چون مرزها خیلی مبهمن، آدما و سلیقه‌ها متفاوت، شفاف بگو که من اوکی نیستم  طرف اگه پس کشید و معذرت خواست که اوکیع. ادامه داد که مشکل دارهو او در جواب نوشت:اوهوم این جواب منطقی ایه ولی متاسفانه اون ادم از چشم من میفته ینی همین موضوع برام میشه ملاک سنجش اون ادمبا توجه به این که موضوع برای خودم هم تا حدی مساله بوده، گفتم ابعاد و اکناف موضوع رو از ذهن یک پسر دهه هفتادی (۷۲) از ارومیه به تهران آمده هم بشنوید.مرزها مبهم است، این روزها خیلی مبهم‌ترصداوسیما و حکومت یک سبک زندگی و روابط زنان و مردان را تبلیغ می‌کنند، سریال‌ها و فیلم‌های آمریکایی که بخش مهمی از سرگرمی جوان‌هاست چیز دیگری نشان می‌دهند و این بین تعاملات بین افراد با توجه به خانواده و اطرافیان و محیطی که در آن هستند، چیز دیگری.یادم نمی‌رود در یکی از کلاس‌های دکتر شیری (فکر کنم کلاس نبوغ عاطفی بود) که زنی دست بلند کرد و گفت که «حدود ۶ ماه زمان نیاز دارد» تا با مردی به بتواند تعاملات جنسی شروع کند. برای منی که تازه از ارومیه آمده بودم عدد عجیبی نبود، برای بعضی هم‌کلاسی‌ها تعجب انگیز بود و خود دکتر شیری هم گفت بعضی از مردان زودتر انتظار دارند و خود فرد باید تصمیم بگیرد.شما اصلا دیده‌اید پژوهشگری، وبسایت فارسی زبانی، پادکستی چیزی به این بپردازد که از چه مرحله‌ای یک پسر باید شروع کند به اشارات جنسی؟ من که جز چند تلاش خودجوش در پستوهای پیام‌رسان‌ها و اینستاگرام و شاید چند توییت چیزی ندیده‌ام.ولی مثلا در همان آمریکا، کلی سریال و فیلم و کتاب به همین موضوع «چه زمانی مناسب است؟» پرداخته‌اند. اگر اهل سریال فرندز باشید هم نمونه‌هایی به ذهنتان می‌آید که ماجرا «تعلل» بیش از حد و یا زمانبندی شروع تعاملات جنسی بوده.نه این که آمریکا خوب باشد و ما بد. نه. منظور این که یک مرد ایرانی از کجا بداند کجا باید شروع کند به اشارات جنسی و تلاش برای تعامل جنسی؟ خیلی مبهم است.ترس از فرند زون شدنهمین توییتر را بگردید یا به حرف‌های پسران گوش کنید، یکی از رایج‌ترین شکایت‌ها این است:چرا این همه دوست دارم که دختر هستند، اما به هر کی پیشنهاد میدم رد می‌کنند؟ چرا برا همه دخترا در حد دوست اجتماعی می‌مونم؟ چرا برا نقش پارتنر رو نمی‌تونم بگیرم براشون؟ چرا این همه همه زنای اطرافم میگن باهوش و مهربون و درست و حسابی هستم، اما کسی رو ندارم؟کتاب معروفی وجود دارد به اسم No more Mr nice guy که به همین موضوع پرداخته و هومن مزین یک رشته توییت خوب در موردش نوشت که بعدها گفت چقدر مردان بازخورد دادند و گله داشتند که دچار همین مشکل هستند.نمونه‌ای از این ایده که خوب بودن همچین خوب هم نیستیکی از ایده‌های مشهور اینه که اگه بخوایی زیادی جنتلمن بازی در بیاری و هی توجه کنی و کسی باشی که هیجان جنسی نشون نمیده، وارد Friend zone میشی.برای همین، مردانی که به این موضوع خودآگاه می‌شن و کمی سرچ می‌کنند، یکی از اولین پیشنهادهایی که بهش برمی‌خورن اینه که:«همون اولا نشون بده که بهش مثل یک دوست نگاه نمی‌کنی. یه نگاه شیطنت آمیزی، شوخی‌ای، لمسی چیزی انجام بده»ولی این روش همیشه جواب میده؟ نه! به عنوان کسی که حتی از دایرکتی که فرستاده اسکرین شات گذاشتن و سعی کردن رسوایی ایجاد کنند ? و دخترا حتی بعد از طرد کردنش هم گفتند که چرا اشاره‌ی جنسی کردی؟، بهتون میگم که به خیلیا هم برمی‌خوره و ناراحت میشن. حداقل تجربه‌ی شخصیم که این بوده.پس چه کار کنیم؟ اگه هم نباید فرندزون بشیم و هم بهشون برمی‌خوره، چه میشه کرد؟نتیجه ابهام: مدل شلیک مسلسل‌وار به همهاین ابهام باعث میشه که مدل پیچیده‌تر از اونی بشه که آدم بتونه تحلیل کنه. آدمای خیلی کمی میرن سراغ تحلیل‌های تیپ شخصیتی آتنا و آفرودیت، بعضیا میرن توی مدل‌های MBTI.خیلیا، دیگه رد میدن. بیخیال میشن.به این نتیجه می‌رسن که حالا زنی که بهش پیام رو فرستادیم یا اشاره کردیم ناراحت شد هم شد. یک پیام یا یک لمس خیلی سطحی (در حد لمس دست یا شانه حین پیاده رفتن) که بیشتر نیست. نهایت ناراحت میشود و ول می‌کند. نمی‌ارزد به هرگز نرسیدن. البته باید مراقب بود که این رفتار جزو «آزار جنسی» طبقه بندی نشود یا تاثیر جدی بر طرف مقابل نگذارد. تعیین مرز نیز خود موضوع مهم و البته بسیار مبهمی است. در نتیجه افراد به این نتیجه می‌رسند که:آدم بهتر است تعدادی گزینه را از دست بدهد تا این که هیچ وقت طعم پارتنر داشتن را نچشد.برای همین، این عده شروع می‌کنند به تلاش و پیام به عده‌ی زیادی از زنانی که به نظرشان جذاب است. نکته مهم هم این است که وارد فرندزون نشوند. برای همین غلظت اشاره و موارد جنسی در این پیام‌ها و ارتباطات بیشتر می‌شود. مسلسل‌وار شروع می‌کنند به ارسال پیام.آدم‌ها را از چشم نیندازید، با آن‌ها شفاف باشیددر نهایت، فکر می‌کنم زنانی که با اولین پیامی که اشاره‌ی جنسی دارد و به نظرشان بی‌موقع است افراد از چشم‌شان می‌افتند، رفتار بهینه‌ای انجام نمی‌دهند.می‌توان به این مردها گفت که «فکر نمی‌کنم چنین پیام‌هایی مناسب باشه و من حس خوبی نمی‌گیرم. از شما بعید بود» یا همچین چیزی.که اگر پا پس کشیدند و معذرت خواستند، می‌توان به آن‌ها فرصت دوباره داد و این رفتارشان را گذاشت به حساب این همه ابهام و نبود رفتار استاندارد و موارد مشابه.اما اگر معذرت نخواستند و رفتار درست پیشه نگرفتند، آنگاه می‌توان طرد کرد.البته که من زن نیستم و درکی از تجربیات زنان ندارم، ولی خب از سمت یک مردی که بارها طرد شده، می‌خواستم ذهنیاتم را بنویسم.===================نوشته‌های بیشتر من در مورد رابطه را در همین ویرگول و سایر نوشته‌هایم را در وبسایت شخصی‌ام oorah.ir می‌توانید پیدا کنید.</description>
                <category>سعید رمضانی</category>
                <author>سعید رمضانی</author>
                <pubDate>Sun, 10 May 2020 21:30:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استارتاپی با اولویت دوم «حال بهتر ایرانیان»</title>
                <link>https://virgool.io/@oorah/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-lbpehonxtloq</link>
                <description>جناب آقای علیرضا مجاهدی که یکی از قدیمی‌های کسب‌وکارهای دیجیتال ایران هستند توییت زیر را ۲۱ آذر ۱۳۹۸ ارسال کرده بودند:«حالا که نمیتونم برم، پس میرم که یک استارتاپ دیگه لانچ کنم یک ایکامرس داخلی برای بازار داخلی با هدف کمک به شادی و هوشمندی مردمان فردای این سرزمین از طریق افزایش خلاقیت، تفکر و اندیشه بروم کشفهای آهنی ام را واکس بزنم»به بهانه‌ی توییت، حرف‌های زیر را دوست داشتم توییت کنم. که شاید بعدها برای خودم و یا هر مغزی که این اطلاعات به دستش رسید، کمک کنه به سمت نوعی از بهبود اوضاع زیستن در ایران:کسب و کار باید زنده بمانداین که بیاییم استارتاپی درست کنیم که هدف اولیه‌ش زنده ماندن خودش نباشد احتمال موفقیت و ماندگاری را به شدت پایین می‌آورد. در اغلب ماجراها هم زنده بودن از طریق درآمدزایی میسر است.این نکته واضح بود. به شدت مهم هم هست. حیفم اومد برا خودم یادآوری نکنم.احساس کنترل در حال خوش نقش مهمی داردتعدادی از محققان باور دارند (+) که مهم‌ترین عامل تاثیرگذار در شاد بودن، احساس کنترل داشتن و «مختار» بودن است. اگر دقیق‌تر نقل قول کنم:the feeling that your life—its activities and habits—are self-chosen and self-endorsed.از آن ور تحقیقات متعددی است که می‌گویند وضعیت «ناتوانی آموخته شده» از آن وضعیت‌های تاثیرگذار در نارضایتی از زندگی و افسردگی و اضطراب است (+).در روزهای آذر ۱۳۹۸ ایران هم با اتفاقاتی که طی مدت کوتاه و حتی روندهای چند ساله مردم ایران با آن درگیر بوده‌اند، بعید نیست که این احساس «کنترل داشتن» کمتر شده باشد (مثلا وقتی یک‌هو اینترنت را قطع می‌کنند یا کسی رو به دوربین می‌گوید «ما اگر پول داشتیم اسلحه بخریم می‌رفتیم نان می‌خریدیم»). حتی بعید نیست که این وضعیت «ناتوانی آموخته شده» هر روز در آدم‌های بیشتری از مرزهای داخل ایران دیده شود.استارتاپی با هدف «افزایش حس کنترل»با این فرض‌ها، من اگر می‌خواستم کسب‌وکاری راه بیندازم که حال مردمان سرزمینم را خوش‌تر کند، متغیری از زندگی مردم که هدف می‌گرفتم و تلاش می‌کردم رویش تاثیرش بزارم، حس «مختار بودن» و کنترل بود. واضح است که همزمان روی سایر متغیرهای روانی مثل بیشتر کردن «توجه گرفتن» و «حس ارزشمندی» هم کار می‌کردم، اما در اولویت‌های پایین‌تر و اگر منابعم اجازه می‌داد.حالا چنین استارتاپی چه کار می‌کند؟ مدل کسب‌وکارش چیست؟من هم نمی‌دانم(:صرفا تلاش کردم در این متن از نظر خودم موضوع را شفاف‌تر کنم که روی هدف تعریف شده و مشخص «حس کنترل» کار کنیم، نتیجه‌ی دلخواه را می‌گیرم.اولین موضوعی هم که به ذهنم می‌رسد، کسب‌وکار مبتنی بر «بهینه سازی» یا همان رفع اشکال کسب‌وکارهای کوچک فعلی است. با مدل فریمیوم که در بخش رایگانش محتواها و آموزش‌ها و مشاوره‌های تلفنی کوتاهی برای رفع مشکلات تکراری و عادی و مبتلابه ارائه شده. چون که در بعضی از مواقعی که آدم‌ها فکر می‌کنند «عرضه نداشتند» یا «دولت نزاشت» یا «فلانی پارتی و حمایت داشت»، مخصوصا اگر تازه کار باشند و تجربه نداشته باشند، بخشی از کار خودشان بوده که اشکال داشته. مثال اگر بزنم، تاثیر نگاه دوستانه و رفاقتی در شکست کسب‌وکار زیاد است (همانی که یکی از دلایل شکست بقچه مطرح می‌شود). یا اهمیت سئو تکنیکال (سرعت سایت، ارورها، تگ‌های محتوا، لود کامل و قابل مشاهده بودن برای خزنده‌های گوگل) از آن‌ مواردی است که اغلب نادیده گرفته می‌شود. در حالیکه می‌توان با چند بهینه‌سازی ساده یا استفاده از فلان و بهمان روش به طور محسوس بهینه‌اش کرد. یا همان ایده‌‌ای که آدم‌ها برای یادگیری دانش مذاکره وقت کمی می‌گذارند و از مذاکره امتیاز گرفتن تا حقوق و جذب کارکنان را بد انجام می‌دهند. کلی از سایت‌ها هم که ماشاالله ایرادهای تجربه کاربری بزرگ دارند که به سادگی از نگاه یک متخصص در ۵ دقیقه بررسی قابل مشاهده و حتی توضیح است.صاحبان کسب‌وکار وقتی می‌فهمند ۴ اشکال اصلی کارشان که به سادگی هم رفع می‌شود کجا بود، با احتمال خوبی رفعش می‌کنند و حس کنترل روی درآمدزایی‌شان بیشتر می‌شود. درآمدزایی هم بیشتر می‌شود. همه خوشحال می‌شویم(:در چنین کسب‌وکاری باید مراقب بود که هدف «آموزش» نیست. هدف «رفع اشکالات اصلی» است. هدف «مشاوره» هم نیست حتی.من اگر چنین کسب‌وکاری راه بیندازم، اولا برای ۶ ماه آینده از حقوق ماهانه حداقل ۴ متخصص‌م مطمئن می‌شوم و سپس شروع می‌کنم به رفع اشکال رایگان و جمع‌آوری محتواهای مفید رایگان در مورد اشکالات اصلی و اگر محتوایی نبود، تولید آن‌ها. هدف از این کسب‌وکار هم رفع آن ۲۰٪ اشکالاتی است که ۸۰٪ی باعث کندی شده.قاعدتا افرادی که مایل به دریافت راهنمای بیشتر و کمک متمرکزتر باشند، باید پول دهند یا در سود رشدی که انجام خواهد شد، سهیم باشند. یا به قول همان کتابی که ترجمه کردم، من طوری می‌چینم که پوست کسب‌وکارم درگیر بازی باشد.شما چه سازوکاری از ایجاد ارزش در ذهنتان دارید که هم حس کنترل را در آدم‌های داخل مرز ایران بیشتر می‌کند و هم امکان درآمدزایی دارد؟</description>
                <category>سعید رمضانی</category>
                <author>سعید رمضانی</author>
                <pubDate>Wed, 18 Dec 2019 21:34:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جربزه‌ش رو ندارم. انتخاب کردم عادی باشم.</title>
                <link>https://virgool.io/@oorah/%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D8%B2%D9%87%D8%B4-%D8%B1%D9%88-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%85-kkpq9ji3copx</link>
                <description>به فنا بره آقا. بره. ۱۰ سال رفت چی شد؟ ۸ سال رفت چی شد؟ یادمه همه اون عصرا؟ نه. اصلا این مغز میلنگه در نگرانی برای ۱۰ دقیقه تلف نکردن و هزاران ۱۰ دقیقه (میلیون‌ها زیاده نمیشه؟(: ) که تلف شدند. اصلا تلف شدن چیه؟زنده‌ام و سالم و ارزش آفرینی میکنم و بقیه ازم به طور میانگین راضی‌ان و بالای متوسطم در بعضی چیزها که برام مهمن.مگر چه میخواستم؟ بیخیال آقا.صبح راحت میتونم ۶ بیدار بشم، ۶:۵۰ سرکار باشم، کار کنم، یاد بگیرم، نوآوری داشته باشم، بقیه اوکی باشند. برسونم در یک محدوده‌ای.بیشتر؟ حتما میشه. بیشتر از اون بیشتر؟ حتما. بازم بیشتر؟ چرا که نه. ولی مسیر من، انتخابم هی توی بیشتر و بیشتر و بیشتر نیست. نه این که آخری نداشته باشه. که هیچ چی آخری نداره. چی داره؟ هیچ چی عزیز دل.فقط بیشتر و بیشتر و بیشتر یه مسیره. مال من نیست. مسیر من چیه؟ نمیدونم. گردشه شاید. دید زدن. ایستادن. لذت بردن از کندی. احمق بودن در خیلی چیزها. ضعیف بودن در خیلی حوزه‌ها. هیچ برتری‌تی هم به بقیه مسیرها نداره. اتفاقا در دستاوردها ضعیف‌تره. در لذت هم.زندگی خودمه. انتخابم همینه. شاید عوضش کردم. شاید براش تئوری ریختم و بزرگش کردم و بقیه رو هم تشویق کردم به همین. شاید مردم. شاید ماه که کامل شد، این بار، گرگینه شدم. شاید بالاخره دعاهای دوستام مستجاب شد و من به یه تعدادی شام دادم. شایدم نه.\من گشادم. به تعویق انداختن دارم. میترسم از چیزها. میترسم از نداشتن پارتنر. میترسم از ضعیف بودن. میترسم از نیاز داشتن. میترسم از ناامید کردن بقیه. بینی‌ام شکسته، باسنم بزرگه، سینه‌هام از اوناست که تو تبلیغ بدن‌سازی تحقیر میشن. خرخر میکنم شبا. اضافه وزن محسوس دارم.مطلقا در هیچ چیزی نسبت به آدم‌های زنده دنیا اول نیستم. حتی شاید همین آدم‌های تهران. حتی شاید همینایی که هر روز از ونک رد میشن. حتما یکی خوش هیکل‌تر، طنازتر، کتابخونتر، با توانایی بهتر پیدا کردن الگوها، خوش‌بوتر و پولدارتر هست. پولدارتر که خیلی هست.در چیزهایی که عمومی‌ان فکر نکنم بدترین تمام آدم‌هایی که از ونک عصرا بین۴ تا ۸ رد میشن باشم. ولی در خیلی چیزها جز ۱۰٪ پایینم. در بعضی چیزها ۳۰٪ بالا. بعضا، ۲٪ بالا.پدرم آدم عادیه. مادرم هم. پدربزرگم هم فرد خاصی نبوده. مادربزرگم هم. اصلا از تمام طایفه‌ام و اونایی که مردن، و آدمایی که از قبلشون مردن، هیچ کدوم هیچ چیز خاصی نداشتند. یعنی یک ویژگی خاص هم من نمی تونم به پدرم، مادرم یا تمام افراد طایفه‌ام بچسبونم. و خب مگه اونا زندگی نکردند؟ نخندیدند و خوش نگذشت و بیحال و بیکار و حوصله‌سربر نبودند؟وقتی از این همه آدمی که زنده بوده، فقط چند نفر خاص و به یاد ماندنی و عجیب و جالب و باحال بودند که ازشون اسمی به یاد مونده باشه، من چرا به زور میخوام بچپم تو این ۱ میلیونم؟نیمخوام آقا. بنویسید سعید رمضانی، ابن سوره، ابن عباس، انتخاب کرد عادی باشه. کارمندی صبح بره کلیک کلیک کلیک اسکرول کلیک کنه، عصر برگرده و دوباره صبح بره و بیاد. حالا نهایتش فریلنسر شد یا شرکت زد هم، انتخابش این بود بشه مثل همه صاحاب شرکت‌های دیگه. از اینا که هزار تا هزارتا ریخته تو کف ترافیک سنگنین تهران. اگه میلیونر هم شد، انتخابش این بود بشه مثل همین میلیونرهایی که هزار تا هزارتا تو همین این همه منطقه بالاشهر تهرون خونه دارند. همه اون پولدارای فرشته و باستی هیلز که میرن تخمه و دلستر میخرن و پیتزا سفارش میدن.سعید نه آدمش بود، نه جربزه‌ش رو داشت و نه میخواست اصلا. گشاد بود. شد یه آدم عادی.اومد و خورد و دستشویی کرد و خندید و بوسید و خوابید و نوشت و دوباره خورد و رفت. بغل هم زیاد کرد.سعید رمضانی انتخابش این بود که عادی باشه. نیاز داشته باشه، ضعیف باشه.</description>
                <category>سعید رمضانی</category>
                <author>سعید رمضانی</author>
                <pubDate>Mon, 14 Oct 2019 20:55:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طبیعیه پارتنرمون رو با قبلی مقایسه کنیم و دلمون بیشتر بخواد(؛</title>
                <link>https://virgool.io/@oorah/more-than-ktiqbhhdyevx</link>
                <description>یکی از معروف‌ترین مدل‌هایی که برای ساختار و کارکرد مغز ما هست مفاهیم رو مثل گره‌هایی در نظر میگیره که بقیه مفاهیم مرتبط وصلند. هر موقع هم یکی از این گره‌ها فعال شد، گره‌های اطرافش هم فعال میشن.برای همینه که وقتی به «ماشین آتشنشانی» فکر می‌کنیم، اگه بعدش بهمون بگن اسم چند تا رنگ رو بگو «قرمز» سریع به ذهنمون میاد. یا اگر بگن همین طوری چند تا کلمه بگو، احتمال این که «آمبولانس» (چون آژير داره) یا خون (چون رنگش مشابه با آتشنشانی هست) رو بگیم.در این مورد در مطلب «مدلی برای مغز و چرا طبیعیه اسم پارتنر رو اشتباه بگیم؟» نوشتم که اگر نخونیدن پیشنهاد میکنم بخونین. که بالاخره اگر روزی پیش اومد و پارتنرتون با یه اسم دیگه شما رو زد همه‌چی رو بهم نریزید.طبق همین مدلی که توضیح دادم، مغز ما برای پارتنر و کسی که باهامون نزدیکه احتمالا یه (یا چند تا) دسته‌بندی محدود بیشتر نداره. انتظارات و خواست و میلمون هم که از پارتنر به پارتنر خیلی فرق نمی‌کنه. برای همین طبیعیه وقتی پارتنر جدیدی پیدا کردیم، هر از گاهی یاد پارتنر قبلی بیفتیم و حتی آدم فعلی رو با قبلی مقایسه کنیم.این موارد رو گفتم تا برسم به یه موضوع جالب‌تر:طبیعیه مقایسه کنیم، و طبیعیه که دلمون بیشتر از پارتنر فعلی بخواد، پارتنری کامل‌ترhttps://www.bbc.com/news/magazine-28546855بعضیا میگن یکی از تفاوت‌های انحصاری انسان‌ها با سایر موجودات، تصوری وضعیتی هست که اتفاق نیفتاده. مثلا انگار گربه‌ها نمی‌تونند وقتی توی خونه هستند، به بالا رفتن از درخت‌های جنگل فکر کنند. ما می‌تونیم. برای همین هم هست امیدوار میشیم، از اتفاقاتی که نیفتاده می‌ترسیم و بعضا در جا میزنیم و کلی ویژگی رفتاری دیگه.یکی از اثرات امکان «تصور وضعیتی که وجود نداره» اینه که اکثر ماها  از انتخاب‌هامون هیچ وقت کاملا راضی نیستیم.بری شوارتز خیلی خوب تو کتاب Paradox of choice همین موضوع رو توضیح می‌ده. مثال شوراتز همچین چیزیه:فرض کنین یه تهرانی میخواد بره سفر. اولش شمال به ذهنش میاد که طبیعت خوبی داره و نزدیکه. بعدش یادش می‌افته شلوغه و به ذهنش میرسه شاید بهتر باشه بره یزد. درسته یزد کمی دورتره، اما خلوته. اما خب طبیعت هم نداره. بعد به نظرش تبریز میاد که طبعیت اطرافش بد نیست، به شلوغی شما نیست، اتفاقا مراکز فروش خوبی داره، هم بعضا خیلی سرد میشه.مغز ما به خاطر همین توانایی «تصور وضعیتی که وجود نداره» شروع میکنه به ساختن یه شهر تخیلی که هم نزدیکه، هم شلوغ نیست، هم طبعیتش خوبه و هم فروشگاه‌های خوبی داره. در قدم بعدی از انتخاب هر کدوم از مقصدها به نوعی ناراحت میشه و فکر می‌کنه از اون شهر تخیلی یکی رو از دست میده. تو شمال خلوتی رو از دست میده، توی یزد نزدیکی و توی تبریز نزدیکی و هوای مطبوع رو. در حالیکه در واقعیت هیچ شهر تخیلی کاملی نیست. هیچ شهری نیست که هم هوای مطبوعی داشته باشه، هم نزدیک باشه، هم خلوت باشه و هم دوستش داشته باشیم. وضعیت کامل، یه دروغه که مغز ما ایجاد میکنه و بعد خودش هم بابت دور شدن ازش ناراحت میشه.داستان پارتنر هم همینه. با آدم جدید که وارد رابطه میشیم، هیجان جنسی بیشتر آدم قبلی، توجه به جزئیاتش یا کتابای بیشتری که میخوند یادمون میاد و فکر می‌کنیم کاش این آدم جدید هم اون ویژگی‌ها رو داشت. برای مغز ما کافی نیست که آدم فعلی زندگی سالم‌تری داره، متعهده، مقاله زیاد میخونه، ما براش اولویت هستیم و خجالت نمیکشه تو خیابون‌های تهران محکم بغل کنه و مارو ببوسه.در حالیکه وجود داشتن یک پارتنر کامل، دروغ مغزه. مغز باز شروع کرده به تصور یک وضعیت تخیلی و باز خودآزاریش زده بالا و ناراحت میشه که چرا چنین پارتنری نداره. در حالیکه در دنیای واقع چنین آدمی اصلا نیست.نکته جالب ماجرا اینجاست که مغز هیچ وقت هم خسته نمیشه. هیچ وقت با هیچ پارتنر، شرکت، شغل، خونه و ماشینی به این نمیرسه که بیشتر از این شخص و کامل‌ترش نیست. اصلا تو بعضی از اثبات‌های وجود خدا، «میل به کمال‌  و این که هیچ کمالی ممکن نیست مگر این که از همه نظر کامل باشه، پس اون موجود کامل خداست» رو می‌گن. برای مغز همیشه امکان تصور یک وضعیت تخیلی بدون حضور نقص‌های پارتنر فعلی و با وجود همه ویژگی‌های خوبش هست.اینارو نوشتم که بگم:  ما نباید گول بخوریم و ناراحت بشیم و غصه‌دار. هر موقع دیدیم از انتخاب‌مون ناراضی هستیم چون ویژگی‌ای رو از دست میدیم که بهترین شکلش جزو گزینه‌های روی میز ما نیست، باید یادمون بیفته که این وضعیت تخیلی دروغ مغزه و هر انتخابی کنیم هیچ وقت هیچ وقت کامل نیست و همیشه نقصی داره که می‌تونست نداشته باشه.پارتنرهای ما هم همیشه افرادی خواهند بود با نقص‌هایی که میشد نداشته باشند. این سازوکار زندگیه.اگه از این مطلب خوشتون اومد، بقیه مطالب رابطه‌ای رو من توی همین ویرگول که شامل سری «جستارهایی در باب ذهن یک زن(بخش روابط عاطفی)» هست رو میتونین بخونین.توی وبلاگ اصلیم oorah.ir هم می‌نویسم.</description>
                <category>سعید رمضانی</category>
                <author>سعید رمضانی</author>
                <pubDate>Fri, 06 Sep 2019 15:45:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدلی برای مغز و چرا طبیعیه اسم پارتنر رو اشتباه بگیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@oorah/partner-name-mistake-yxkdi9nftvqt</link>
                <description>یکی از معروف‌ترین مدل‌های فعلی برای کارکرد مغز، مدلیه که بر اساس ساختار فیزیکی مغز ساخته شده. دیدین میگن مغز پره از نقاطی به اسم نورون‌ها که بهم وصل شدند؟ تو این مدل هم گفته میشه فهم ما از دنیا، خاطراتمون، صحبت کردنمون و همه موارد مرتبط با مغز رو میشه با نحوه‌ی اتصال و فعال شدن همین بخش‌ها توضیح داد. در این مدل وقتی به مفهومی فکر می‌کنیم، سایر مفاهیم نزدیک بهش هم فعال میشن. مثلا موقعی که به یه موضوعی فکر می‌کنین (با خودتون تو مغز صحبت می‌کنین) و می‌نویسینش، اگر همزمان با یه نفر دیگه در حال صحبت باشین بعید نیست یکی از کلمات صحبت‌تون رو روی کاغذ بنویسید. ایده اینه که یه سری نورون فعال شدند که خروجی‌شون به دست دستور میده که بنویسه و وقتی مفاهیم صحبت ۲ نفره‌تون هم وارد میشه مغز تفکیک چندانی نمیکنه و بعضا از اون کلمات میاد روی کاغذ.مثلا تو کتاب Organized Mind نویسنده از این شکل برای ارتباط مفاهیم استفاده می‌کنه:میگه ما وقتی به ماشین آتش‌نشانی فکر می‌کنیم، سریع ذهنمون مفهوم «آژیر داشتن» رو هم بالا میاره و چون «ماشین پلیس» هم آژیر داره، سریع‌تر به یادمون میاد. یا چون اغلب قرمزه، خون هم تو مغزمون در دسترس‌تر قرار میگیره.بیایین ۱ دقیقه برای این آزمایش وقت بزارین.یه کاغذ قلم بردارین (یا نوت‌پد ویندوز رو باز کنین) و کلمات زیر رو بخونین. برای هر کدوم ۱ ثانیه وقت بزارین:RESTTIRED AWAKE DREAM SNOREBED EATSLUMBERSOUND COMFORTPILLOW WAKE NIGHTحالا سعی کنین بدون نگاه کردن به کلمات هر چند تایی که یادتون میاد رو بنویسید.کلمه‌ی Sleep رو نوشتین؟۶۰٪ آدمایی که این آزمایش رو انجام میدن کلمه‌ی Sleep رو هم می‌نویسند. در حالیکه کلمه‌ی Sleep جزو لیست نیست ((:چرا؟ چون تقریبا همه‌ی کلمات مرتبط با خواب هستند و مثل اون نقاطی که گفتیم، وقتی فعال شدند اون نقطه‌ی مربوط به sleep هم فعال شده.سعیده صفی‌نور بعد از انتشار مطلب در یک نظر اطلاعات جالبی رو اضافه کرد:یه مفهومی تو رفتار مصرف‌کننده هست که بعد از خوندن مطلبت یادش افتادم؛ شبکه‌های حافظه معناشناختی (Semantic Memory)، که میگه اگه محرکی یکی از گره‌های حافظه رو فعال کنه، باعث میشه بقیه گره‌ها هم فعال بشن؛ گره‌هایی که هرکدومشون باعث یادآوری یه خاطره خاص هستن.یکی از کارکردهاش هم در جایگاه‌یابی و تهیه نقشه ادراکی مصرف‌کننده‌ست.طبیعیه که پارتنرمون رو به اسم قبلی صدا بزنیممغز ما که برای حسن، پریسا، مجتبی و گلاره بخش‌های مختلف نداره. احتمالا یکی از تقسیم‌بندی‌هاش تگ  دوست، آشنا، رفیق، همکار و پارتنر هست که رو افراد می‌زنه.برای همین وقتی از پریسا جدا شدم و بعد یه مدت با گلاره وارد رابطه شدم، به شدت محتمله وقتی که بخوام بگم «گلاره چه بوی خوبی داری»، « چه دلم خواستت گلاره» یا «گلاره، عزیزم...» یهو بگم «پریسا، عزیزم...»نه این که هنوز فکر من پیش گلاره‌س. نه.بلکه چون ساختار مغز من این طوریه و البته بارها و بارها قبلا «پریسا، عزیزم...» و «چه دلم خواستت پریسا» رو تکرار کرده بودم و ساختارهای بین نورونی اون قوی‌تر بوده. طول می‌کشه تا مدت‌ها بگذره و ارتباطات بین نورونی مغز با گلاره محکم بشن.اینارو گفتم که اگر روزی پارتنرتون شما رو با اسم یکی دیگه (یا پارتنر قبلی) صدا کرد، شوکه نشید و بیخوی خیال بد راه ندین. طبیعیه. ساختار مغز این طوریه.در مطلب بعدی توضیح دادم که چطور مغز ما با همون توانایی که برامون امید میاره، باعث میشه از پارتنر فعلی ناراضی باشیم و با قبلی‌ها مقایسه کنیم:طبیعیه پارتنرمون رو با قبلی مقایسه کنیم و دلمون بیشتر بخواد(؛&lt;br/&gt;اگه از این مطلب خوشتون اومد، بقیه مطالب رابطه‌ای رو من توی همین ویرگول که شامل سری «جستارهایی در باب ذهن یک زن(بخش روابط عاطفی)» هست رو میتونین بخونین.توی وبلاگ اصلیم oorah.ir هم می‌نویسم.</description>
                <category>سعید رمضانی</category>
                <author>سعید رمضانی</author>
                <pubDate>Fri, 06 Sep 2019 12:36:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شمردن «بیشتر چه کسی زنگ می‌زند» در رابطه اشتباه است اما...</title>
                <link>https://virgool.io/@oorah/%D8%B4%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%B2%D9%86%DA%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%A7-sf04mf1daz8j</link>
                <description>شاید شما هم چنین متن‌هایی را دیده باشید: یه جایی تو رابطه ات با پارتنرت، دوستت، فامیلت،...هست که عینکت و میزنی نوک دماغت و چرتکه ات و برمیداری و شروع میکنی به حساب کتاب کردن و چرتکه انداختن و کروکی کشیدن که دقیقا معلوم شه: اخرین بار کی زنگ زد، اخرین بار کی گفت دوستت دارم ؟ اخرین بار کی گفت دلم تنگ شده؟ اخرین بار کی خونش دعوت کرد و.....و مغزت شروع میکنه به حساب کتاب و محاسبه و شمردن و یکی دوتا کردن که بالاخره بفهمه : پس الان نوبته کیه زنگ بزنه ؟ نکنه من زنگ بزنم پررو شه! نکنه بگم دلم تنگ شده هوا برش داره، نکنه من دعوت کنم فکر کنه وظیفمه! این یکی را نبات نوشته بود که یکی از اینفلوئنسر (بلاگر؟)های اینستاگرام فارسی است (خداییش هم انگار همه رشدش طبیعی بوده. با ۲۸۷ کا فالوور پست‌های آخرش میانگین ۷۰ کا لایک دارند).در ادامه پست نبات نوشته که در این چند سالی که زنده بوده، به این شمارش‌ها دقت نکرده و هر وقت دلش خواسته گفته و ابراز کرده.بعید نیست اگر چرخی در حافظه‌تان بزنید اشعار و مثل‌هایی هم پیدا کنید که مروج همین دیدگاه هستند. مثل  مولانا که می‌گوید «چون در خود طلب دیدی می‌آی و می‌رو و مگو که درین رفتن چه فایده. تو می‌رو، فایده خود ظاهر گردد».به شخصه هم پیرو همین مسلک هستم. مخصوصا در تعریف کردن از زیبایی و جذابیت‌های زنانی که می‌بینیم (در سطحی که امنیت و اعتمادشان خدشه‌دار نشود) ابراز می‌کنم و تعریف و تاکید. وقتی لذت می‌برم از زیبا و جذاب بودنشان، چرا نگویم؟در رابطه پارتنری هم چنینم. عادی است که پیام دهم و بگویم و تاکید کنم که فلان عکست را دوباره دیدم و چه زیبا بودی، آنجا چه موهایت رنگ خوبی گرفته بود، الآن چه ترکیب خوبی از پابند و کفش داری، چه بویت را دوست دارم و ...اما، شمارش فقط ابزار استبرای من هم پیش آمده که حرفی از «شمارش‌ها» بزنم. گفته‌ام که چطور دوست دارم بیشتر زنگ بزنی، این همه که من پیشت آمده‌ام تو هم یکی دو بار پیش من بیایی و از این حرف‌ها...اما هدف من از این خواست و ابراز، شمارش نبوده.فکر هم نکنم هدف کسی هیچ وقت در هیچ جایی شمارش بوده باشد. خود شمارش که همیشه ابزار بوده. مثلا چوپانی گوسفندها را می‌شمرده که مطمئن شود همه سالم و زنده‌اند، تاجری سکه‌ها را می‌شمرده که اندازه ارزش بار کشتی حساب کند و نه بیشتر، تپسی تعداد دفعاتی در روز لغو می‌کنید را می‌شمرد که کاربران مشکل‌دار را بلاک کند و ...خب هدف یک پارتنر از ابزار شمارش چه می‌تواند باشد؟یکی از هدف‌ها پوشاندن حقارت و  عزت نفس پایین فرد شمارنده است. جایی که شمارنده، عزت نفسش را از اعداد و تعداد بارهایی که آدم‌ها مهم می‌پندارش می‌گیرد. برای همین مهم است که اگر ۵ بار به پارتنرش زنگ زد، آن هم ۳ ۴ باری زنگ بزند.حداقل من این طور فکر می‌کنم.هدف من: خواسته شدنیکی از هدف‌ها، درخواست خواسته شدن است. آن موقع‌هایی که من به پارتنرم گفته‌ام: دوست دارم یکی دو بار هم پیش من بیای، بیشتر زنگ بزنی و دفعات بیشتری خودت شروع کنی به پیام دادن و ...منظورم مساوی شدن تعداد دفعات نبوده. حس می‌کرده‌ام لذت می‌برم از خواسته شدن. لذت می‌برم از این که کسی حال من را بپرسد. لذت می‌برم از این که در حین کار و وسط کلاس و وقتی خواب بوده‌ام، کسی در زندگی‌ام را بزند و بگوید که «حالت برایم اهمیت دارد. گفتم پیگیر شوم. خوبی؟ خوشی؟ دماغت چاقه؟»یا اگر خواسته‌ام که پارتنرم خانه‌ی من هم بیاید، آمدنش به خانه و دیدنش در محیطی که زندگی می‌کنم انگار حس آرامش بیشتری به من می‌داده. حس صمیمیتم با پارتنرم بیشتر می‌شد. دیدن پارتنرم در محیطی که هر روز زندگی‌ام در آن می‌گذشته، لبخندی بر لبم می‌آورده که ما الآن پارتنر هستیم. شاید یک نوع رسمیت بیشتر. شاید بازآفرینی تصاویر ذهنی من از تمام رابطه‌هایی که دیده‌ام و خوشحال بوده‌اند و ...یعنی برای من مساوی شدن اعداد مهم نبوده. دوست داشته‌ام چیزی از ۰ بشود ۴ و مهم نبوده اگر خود من ۳۰ بوده‌ام. هدف‌های دیگری هم هست؟ من خودم را مستثنی کرده‌ام و هدف من هم بد است؟نظر شما چیست؟راستی مطالب دیگری هم در مورد رابطه دارم. اگر خواستید نگاهی بیندازید:https://virgool.io/@oorah</description>
                <category>سعید رمضانی</category>
                <author>سعید رمضانی</author>
                <pubDate>Thu, 11 Jul 2019 21:35:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>او یک دهه هفتادی، چرا سراغ ازدواج رفت؟</title>
                <link>https://virgool.io/@oorah/%D8%A7%D9%88-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D9%87%D9%87-%D9%87%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%BA-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D8%B1%D9%81%D8%AA-tjkyvfztqu71</link>
                <description>چند روز پیش مطلبی نوشتم با عنوان «من یک دهه هفتادی، چرا برای رفع نیاز جنسی سراغ ازدواج نمی‌روم؟» که در جواب آشنایی توضیح داده بودم ترجیح فعلی من برای رفع نیازهای عاطفی و جنسی‌ای‌ام ازدواج دائم نیست.https://www.dailymail.co.uk/news/article-450496/How-penguins-p-p-pick-p-p-partners.htmlیکی از دوستان (مذکر)ی که ازدواج کرده بود، متن زیرا را بر مبنای همین مطلب من نوشته است. این دوست من در شرف ازدواج کردن است و چند ماه پیش مراسم نامزدی‌اش را جشن گرفت.توضیحات او را بدون هیچ تغییری* در ادامه می‌توانید بخوانید:[* صرفا به خواست خودش اسامی را تغییر دادم]توی تمام متنی که خوندم مدام این توی ذهنم بود که &quot; من مسئول ساختن زندگی برای 2 نفر هستم. من باید مسائل مالی 2 نفر رو اوکی کنم. من باید به اندازه 2 نفر کار کنم. من قراره بجای 2 نفر زندگی کنم&quot; با این ایده مشکل دارم. بنظرم اول باید هدف و سبک زندگی و استراتژی کلی رو مشخص کرد. آیا فردی که قراره باهاش ازدواج کنم از جای دیگه‌ای میاد که شرایط و مختصات زندگی فعلی رو نمیشناسه یا اینقدر با شرایط فعلی غریبه یا شاید خیلی خودخواهه که میخواد مصرف‌کننده محض باشه و فکر میکنه چون ازدواج کردیم قراره من خودم رو فدای اون بکنم!!!! چرا اینجور میشه؟ من چنین سبکی رو قبول ندارم. ازدواج رو یک شراکت بسیار بلند مدت میدونم. فردی که باهاش ازدواج میکنم رو توی همه ‌چیز شریک میدونم. چه در زمان ساختن زندگی و چه در زمان استفاده از منافع و عواید چیزی که &quot; باهم&quot; ساختیم. درواقع قرار بر اینه که با ازدواج شرایط بهتر بشه و نه بدتر و سخت‌تر. قراره بار مالی از دوش هردو طرف کم‌تر بشه(چون برخی هزینه های مشترک باعث صرفه‌جویی میشه). قراره برخی امور با هماهنگی و بصورت تقسیم وظایف ساده بشه و زمان آزاد بیشتری فراهم بشه. اینکه زن من باید توی خونه بشینه و من کار کنم و غروب از سرکار برگشتم وقتم رو در اختیار زنم و بچه های احتمالی بزارم، واسه 20-30 سال پیشه و الآن کار نمیکنه. الان و توی این شرایط اجتماعی- اقتصادی باید منفعتی توی زندگی مشترک باشه که با همین شرایطی که توضیح دادم فراهم میشه. گفتی &quot;البته ازدواج کلا سازوکاریه که در تعداد زیادی از جوامع هزینه‌ش زیاده. اصلا جشن گرفته میشه و به همه اعلام میشه و بزرگ در نظر گرفته میشه که خروج ازش سخت‌تر باشه. برا همینه که اصلا ازدواج ...&quot; بنظرم اینطور نیست. اگر برای دیگران و با نظر دیگران زندگی می‌کنی (که من میدونم نمی‌کنی) سخت در اشتباهی. پس مهم نیست دیگران بدونن و اینکه نظرشون چیه. جشن گرفته میشه برای رسمیت بخشیدن به موضوع طبق سنت، برای تقسیم شادی با دوستان و عزیزان و احیانا کمک مالی‌ای که از عواید جشن عروسی بدست میاد بشه استفاده کرد. اگر شرایط اوکی بود ادامه میدن و اگر وقتش برسه بدون توجه به نظر دیگران جدا میشن. بنظرم توی جامعه مدرن تهران با ایده های نسل جوون، اینهایی که گفته الان دیگه نظیرش کمتر پیدا میشه. مثال: سهیل محسنی کلا جشن و مراسم نگرفت. محضر و شام با خانواده و تمام. رفتن سر خونه خودشون. یا حسین که دیدی اون مراسم بیشتر براش سود داشت تا هزینه. حتی خود من که از لحاظ مالی امکان برگزاری جشن بزرگ و مفصل رو داشتم هم اینکارو نکردم و توی خونه اقوام درجه یک رو دعوت کردم. این از عروسی.گفتی &quot;هزینه‌های اقتصادی ازدواج که روشن هستند. منی که فعلا با یک هم‌خونه در یک خانه‌ی ۵۶ متری زندگی ... &quot; اگر سبک زندگی ای که انتخاب کردی همراه با تعاملات زیاد و رفت و آمد و دورهمی های مفصل هست که هیچ، کرم از خودته. وگرنه که اولا این‌روزها زوج های جوون از هزینه‌های بالا خبر دارن و برنامه‌ها رو طوری می‌چینن که هم به هدف برسن و هم برای طرفین مشکل درست نشه( چون زمین گرده و نوبت خودشون هم میشه). درثانی این شدنی نیست اون شدنی نیست (مسخره بازی درآوردی ازتو بعیده این مدل لوس نوشتن و صحبت کردن) چرا خودتو مسئول فراهم کردن زندگی راحت و عالی و در شان خیل بالا برای فرد دیگه‌ای می‌دونی. ازدواج یعنی شراکت ( و نه لزوما ازدواج یعنی ارتباط اجتماعی بیشتر با سایر متاهلان). یعنی ساختن زندگی بهتر با کمک هم. یعنی طی کردن مسیر و رشد در کنار فردی که به اعتماد پیدا کردی که سرمایه‌گذاری مشترک و بلند مدت انجام بدی و زندگیتو بسازی. اگر الان همخونه داری(امکان داره هر لحظه برنامه هاش عوض بشه و بعنوان یک عامل بیرونی که کنترلی بهش نداری توی مسیر زندگی تو شوک وارد کنه که زمان می‌بره به تعادل قبلی برسی) بعدا هم داری و همخونه ای میشه همسرت. بخاطر تعلق خاطر راحت‌تر باهات کنار میاد و میشه بلندمدت برنامه ریزی کرد. با همسر هم میشه میوه نخورد یا کم خورد و ... خود من گاهی با سارا میریم ماهیچه میخوریم، گاهی فلافل و گاهی میریم خونه نیمرو میزنیم. حسین هم همینه تا جایی که میدونم محسنی هم همینه و ...گفتی &quot;هزینه روانی ازدواج هم بالاست. این روزها من به سادگی روابط جدید ایجاد می‌کنم، برای آدم‌هایی که فکر میکنم مفیدن و جالبن وقت ...&quot;اگر همسرت ادم مناسبی باشه ( لازم نیست خیلی بالا و روشن‌فکر و عالی باشه. یک حداقل هایی داشته باشه اوکی میشه) هزینه های روانی رو بشدت کاهش میده. با آرامش بیشتر و بسیار موثرتر کار و فعالیت خواهی کرد. من که بصورت منطقی این موضوع رو حل کردم که ادم‌هایی هستن که لازمه من باهاشون در ارتباط باشم و وقت بگذرونم و ازشون استفاده کنم و لذت ببرم. تو هم برای خودت افرادی رو پیدا کن. اینطور شده که من در طول ماه بطور متوسط امکان داره 5-6 شب با افراد مختلف تا دیر وقت بیرون باشم و با خانومم ماهی 1-2 بار بیرون بریم و مشکلی هم پیش نیومده خداروشکر(هرچند این موضوع شاید هنوز که پیش خانواده‌ش هست زیاد بروز نکرده). چرا فکر میکنی باید بیشتر کار کنی که بتونی هزینه های زندگی یکی دیگه رو پوشش بدی؟! قراره ازدواج برات وقت بیشتر آزاد کنه. ارهایی هستن که با تقسیم وظایف با همسرت وقت خالی برات ایجاد میکنه. هرچند قبول دارم در ابتدا قدری بی‌پروایی و F*ck you money  رو کاهش میشه و شاید کنسل میکنه و زیر تعهد و مسئولیت میری. همچنین قبول دارم که باتوجه به فرهنگ ما در برخی حوزه ها، قدرت مانور و فعالیت محدود مشه ولی این روهم درنظر بگیر که فرصت‌هایی هم برات فراهم می‌کنه. یک فرد متاهل موقعت‌هایی رو تجربه می‌کنه که شاید یک فرد مجرد نوتنه یا حداقل سخت باشه که بهشون نزدیک بشه.در نهایت باید بگم که این نوع دیدگاه از سوی فردی که عاشق هم نشده J قدری ناقص هست و شاید بهتر باشه بگم جامع نیست. درواقع فکر میکنم از جای مناسبی قرار نگرفتی و زاویه دیدی خوبی نسبت به قضیه نداری. شاید هم من دارم خیلی شل میگیرم و اینطورها هم راحت نیست. پ.ن1: اینهایی که میگم رو نظر یک فردی در نظر بگیر که از نزدیک شاهد و ناظر بر دو ازدواج موفق (برادرام) و بالا پایین زندگیشون رو دیده و خودش هم سه سال وارد رابطه قطعی با هدف ازدواج شده و حدود 2 سال هست که زندگیش چیزی از زندگی مشترک کم نداره مگر هم‌خونگی. حتی بلحاظ اقتصادی هم کاملا موضوعات شفاف هست و دستم تو خرجه. پ.ن2: میدونم که سبک زندگی خاصی داری و احتمالا برنامه هایی هم برای خودت داری و همچنین میدونم معیارهای زندگی من و تو خیلی متفاوته و ارزش‌هایی که برای خودمون تعریف شاید خیلی از هم دور باشه، اما مواردی که گفتم شاید ایده جدیدی بهت بده.پ.ن3: لذت بردم از نوشتنخوشحال می‌شوم شما هم نظرتان را بنویسید. من هم شاید مدتی بعد نظر خودم را در مورد تقابل انتخاب من با دوست هم‌سن‌وسالم در یک نوشته‌ی دیگر بنویسم.</description>
                <category>سعید رمضانی</category>
                <author>سعید رمضانی</author>
                <pubDate>Mon, 27 May 2019 16:56:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من یک دهه هفتادی، چرا برای رفع نیاز جنسی سراغ ازدواج نمی‌روم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@oorah/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%81%D8%B9-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%BA-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%85-zr8ipkwmanth</link>
                <description>«زن ممدآقا» پیام بالایی را در تلگرام به من داد. به نظرم که جوابش سرراست بود. چون سوال جالبی بود، استوری کردم. جالب است که ۱۹ ریپلای و ۶ بازدید از پروفایل صرفا به خاطر همین استوری دریافت کردم!بگذریم.جوابی که به او دادم این بود:جوابش خیلی ساده‌سمن میدونم نیازی دارم. و انواع راه‌ها براش هست. هر کدوم منافع و هزینه‌هایی دارند.ازدواج دائم در ایران خیلی هزینه‌ داره. هم روانی، هم اجتماعی و هم اقتصادینمی صرفه برم پی‌اش برا رفع صرفا نیاز جنسیاغلب نیازها تو پارتنری هم ارضا میشهصرفا اون نیاز اجتماعی و هویتی که برات میاره با دوست دختر ارضا نمیشه.که اونم در بین همسالان یواش یواش داره جایگاهش رو پیدا میکنهالبته ازدواج کلا سازوکاریه که در تعداد زیادی از جوامع هزینه‌ش زیاده. اصلا جشن گرفته میشه و به همه اعلام میشه و بزرگ در نظر گرفته میشه که خروج ازش سخت‌تر باشه. برا همینه که اصلا ازدواجه. وگرنه همون داشتن پارتنر و نهایتش هم‌خونه شدن با پارتنر بود.هزینه‌های اقتصادی ازدواج که روشن هستند. منی که فعلا با یک هم‌خونه در یک خانه‌ی ۵۶ متری زندگی میکنم و مهم نیست که خونه به قدر کافی برای مهمون داشتن بزرگ نیست، یا مهم نیست که رنگ وسایل رفته و کتاب‌ها کتابخونه ندارند و یک جالباسی ارزون‌قیمت برای خونه کافیه، اینا موقع ازدواج شدنی نیست. یا حداقل سخت‌تره. ازدواج یعنی ارتباط اجتماعی بیشتر با سایر متاهلان. و متاهل یعنی حداقل ۲ نفر. و من اگر دو دوستم الآن میان و با هم خونه‌ام میشیم ۴ نفر، اون موقع ۲ دوست بیان و بچه نداشته باشند، میشیم ۶ نفر. در خونه‌ی فعلی ما وقتی ۴ نفر پشت سفره می‌نیشینند پشت یکی میخوره به مبل و پشت اون یکی به دیوار. ۶ ۷ نفره شام خوردن جدا جا رو کم می‌کنه (خونه‌ی ما رو بد ساختن :/  )من شاید الان خودمو توجیه کنم که قند میوه یکی از مضرترین قندهاست و میوه که گرون شده نخورم، یا روزهای متوالی تخم‌مرغ و نودل بخورم و بعضی وعده‌ها رو حذف کنم، اما وقتی ازدواج کردم که این‌ها شدنی نیست. خود اجاره‌ی خونه با حداقل رهن و چیزی که در شان کسی که دوست دارم باشه، هزینه‌ی واقعا بزرگیه. خود هزینه مراسم ازدواج اصلا در حد توان من نیست. هزینه روانی ازدواج هم بالاست. این روزها من به سادگی روابط جدید ایجاد می‌کنم، برای آدم‌هایی که فکر میکنم مفیدن و جالبن وقت می‌زارم، به سادگی اگر فکر کنم رابطه‌ای مفید نباشه قطعش می‌کنم و پروژه‌های کوچیکی شروع می‌کنم و با اونا سرگرم میشم. اما ازدواج بخش محسوسی از زمانم رو میگیره. جز این که مجبورم بیشتر کار کنم که بتونم هزینه‌ها رو پوشش بدم و برای کسی که دوست دارم زندگی راحت‌تری رو ایجاد کنم، خود همسر داشتن یعنی تعهد صرف زمان با اون. و این یعنی زمان کمتر برای انجام پروژه‌های شخصی، ارتباطات جدید.حتی ازدواج قطع کردن روابط و تموم کردن پروژه‌ها و بیرون اومدن از شغل‌ها رو هم سخت‌تر می‌کنه. من به راحتی از شغل‌های قبلی بیرون اومدم، چون نهایتش خودم بودم که می‌رفتم در یک پانیسون خیلی ارزون با یه لپ‌تاپ پروژه‌ی دیگه‌ای رو شروع می‌کردم و کم می‌خوردم. بی‌پروا تر بودم و تقریبا یک F*ck you money کامل داشتم. اما ازدواج این جسارت و بی‌پروایی رو کمتر میکنه. ملاحظه‌ بیشتری می‌کنم. مهم خواهد شد که پروژه‌ها رو از دست ندم تا به قول و تعهدم به همسرم عمل کنم. و این محدودیت و چارچوب بیشتر.ازدواج هزینه اجتماعی هم داره. در اجتماع من دیگر یک مرد ازدواج کرده‌ام و شاید مدتی بعد شدم یک پدر. دامنه و حوزه فعالیت‌هایی که می‌تونم درگیرشون بشم، ظاهری که از خودم نشون بدم، حمایت از جنبش‌ها، کمک کردن به گروهی از انسان‌ها که فکر می‌کنم دارن برای جامعه کار مفیدی می‌کنند و موارد مشابه هم خیلی محدودتر می‌شن. هم برای بازآفرینی تصویر ذهنی که از یک پدر و از یک مرد خانواده دارم و هم به دلیل محدودیت‌هایی که ازدواج با خودش میاره.سنگ ازدواج در جزیره Cape Clear  ازدواج منافعی هم داره که در داشتن پارتنر در ایران شدنی نیست. مثل پدر شدن یا منافع اجتماعی متاهل بودن (چه از نظر دولت و چه از نظر خانواده). اما هیچ یک از این‌ها برام اولویت نیست.ازدواج چارچوب مشخص‌تر، زندگی محدودتر و ثبات و آرامش بیشتری هم با خودش میاره (البته اگر انتخاب اشتباهی انجام نداده باشی). که باز هنوز هیچ یک برام اولویت نیستند و الآن به دید هزینه بهشون نگاه می‌کنم. و میدونم که چند سال بعد همین ویژگی‌ها برام فایده خواهند بود.در نتیجه وقتی من این هزینه‌ها و منافع رو می‌بینم، ترجیحم اینه نیاز روانی و جنسی خودم، و همچنین نیاز به شبیه بودن به دیگران و بازآفرینی تصویرهای ذهنی که دوستشون دارم رو، با دوست‌دختر و پارتنر جلو ببرم.گرچه همه‌ی موارد بالایی که نوشتم برای ازدواج دائم بود. در شیعه مفهومی است به نام ازدواج موقت که هم ازدواجه، هم مزایای پارتنر داشتن رو داره. میخوام بگم حتی برای افراد پایبند به شیعه هم راه رفع نیازهای روانی و جنسی فقط از ازدواج دائم نیست.  برای اون‌ها هم راهکاری هست.[برای مطالعه در مورد ازدواج موقت وبلاگ «من و متعه‌ام» عالیه.]و البته در نظر دارم زمانی ازدواج کنم. زمانی که توان مدیریت این نوع از هزینه‌هام بیشتر شده باشه. بتونم در زمان کمتری درآمد بیشتری داشته باشم و قدرت F*ck you money بیشتری داشته باشم. ارتباطاتی داشته باشم که من رو بیشتر در مورد اثرات منفی فعالیت‌های اجتماعی در ایران مراقبت کنه و البته در بدترین شرایط اگر باعث بشه وارد زندان بشم، خانواده‌ام بتونند زندگی حداقلی رو داشته باشند. و همچنین از نظر گستره‌ی فعالیت‌های شخصیم هم به چارچوب شفاف‌تری رسیده باشم و هزینه‌ی روانی محدودتر شدن برام این همه نباشه.البته همه‌ی این‌ها برای منی هست که صبح جمعه با خیال راحت نشسته داره می‌نویسه. اگر عاشق بشم فرق می‌کنه. یادمه زمانی بود که فکر می‌کردم عاشق شدم و پیگیر ازدواج بودم(؛داستان عشق داستان دیگری‌ست.* منبع عکس سنگ ازدواج:https://roaringwaterjournal.com/2014/08/10/monoliths-mysteries-and-marriages/marriage-stones-cape-clear/&amp;amp;lt;br/&amp;amp;gt;آپدیت ۶ خرداد: یکی از دوستان هم‌ سن‌وسالم که انتخاب کرده ازدواج کند بر مبنای همین نوشته متنی نوشته که با این عنوان می‌توانید بخوانید: «او یک دهه هفتادی، چرا سراغ ازدواج رفت؟»</description>
                <category>سعید رمضانی</category>
                <author>سعید رمضانی</author>
                <pubDate>Fri, 24 May 2019 11:09:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید مطالب من در سال ۹۷</title>
                <link>https://virgool.io/@oorah/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B7-pelqvvrljcpz</link>
                <description>من در سال گذشته، در مجموع ۱۶ مقاله در ویرگول منتشر کردم. در طول این سال مقالات من ۱۹۰ مرتبه لایک شدند و ۷۰ نظر نیز بر روی آن‌ها ارسال شد. با مطالعه این مقالات، ۸۶ نفر تصمیم گرفتند تا من را در ویرگول دنبال کنند تا از مقالات بعدی من باخبر شوند.مخاطبیندر طول این سال، مقالات من توسط ۱۹,۰۳۸ نفر در ویرگول مطالعه شده است. مدت زمانی که این افراد در حال مطالعه‌ی آن‌ها بوده‌اند برابر با ۸۳۰,۱۷۵ ثانیه است. اگر فرض کنیم در حال حاضر جمعیت ایران ۸۰ میلیون نفر است، این یعنی من توانسته‌ام سرانه مطالعه کشورم ایران را ۰/۰۱۰۳۷۷ ثانیه افزایش دهم. شاید بتوانیم این عدد را به «اثر پروانه‌ای» تشبیه کنیم؛ چرا که هر کدام از نویسندگان در ویرگول توانسته‌ایم عددی کوچک را به سرانه مطالعه کشور اضافه کنیم اما مجموعِ تک تکِ این اعداد، یک عدد بزرگ شده است. من در کنار سایر کاربرانِ ویرگول توانستیم در سال ۹۷، سرانه مطالعه ایران را ۴/۱۲۲۳۴۳ ثانیه افزایش دهیم.می‌توانیم برای سال ۹۸، اتفاقات بزرگتری را رقم بزنیم.ویدیوی آمار مخاطبین من را ببینید: https://cdn.virgool.io/annual-report-97/n03hwdjamjuw-P5VS.mp4 </description>
                <category>سعید رمضانی</category>
                <author>سعید رمضانی</author>
                <pubDate>Tue, 26 Mar 2019 18:55:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دختر خوب سکس هم می‌کنه</title>
                <link>https://virgool.io/@oorah/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%B3%DA%A9%D8%B3-%D9%87%D9%85-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%87-acagin00aa4r</link>
                <description>مورد ۲۷ام لیست مدل ذهنی یه زن اینه:« دختر خوب در ذهن بخش محسوسی از ایرانی‌ها یعنی:دختر خوب به دختری گفته میشه که درسشو میخونه، با پسرا فقط در راستای اهداف کاری و درسی دوسته و هر رابطه عاطفی ای رو به ازدواج سوق میده و یا فقط خواستگار میپذیره»مطالعه‌ی آماری تو ذهنم ندارم که اینو تایید کنه، ولی فرض کنیم که همین طوره. مخصوصا تو متولدین قبل دهه‌ی ۷۰. چه دهه شصتی‌ها و چه پدرمادر‌های ما.چرا این طوره؟حدس می‌زنم باز بشه با بکارت و ذهنیت قبیله‌ای و مالکیت جواب داد.مثلا مدل رو این طوری بگیم که چون تازه زندگی فردی داره پر‌رنگ‌تر میشه و قبل‌تر خانواده‌ها و قبیله‌ها اهمیت بیشتری داشتند و ازدواج یکی از ابزارهای تقویت جایگاه خانواده بوده، پس سعی می‌کردن فرزندی که برا ازدواج ارائه می‌کنند انحصاری باشه. در نتیجه حساس بودن که مشخص نشه فرزندشون با کسی دیگه‌ای بوده.ولی می‌دونیم که چرته.تعریف دختر خوب چیه؟ اگه تعریفش «باکره بودن تا ازدواج» باشه که هیچ.اما اگر دختر خوب یعنی آدمی که برا بقیه‌ی انسان‌های دنیا مفیده، از زندگی راضیه، حس خوبی به خودش داره، می‌تونه کارای مفیدی انجام بده و خودش و حتی چند تا ناتوان دیگه رو سیر کنه، معلومه که این تعریفی که کردن چرته.حتی میشه گفت برای بیشتر زنان، بهتره که بر خلاف این عمل کنند. سکس داشته باشند و باکره نمونند. شاید صرفا برا اونایی که بار ذهنی و فشار خانوادگی زیادی داره مفیدتر باشه که باکره بمونند.مثلا کسی که مقید به اسلام سنی هست، شاید راه حلالی جز ازدواج دائم نباشه (سنی‌ها ازدواج موقت دارند؟). یا برا زنی که تحت تبلیغات حکومتی و شایعات یک سری، فکر می‌کنه ازدواج موقت مکروحه و اخ و پیف، معلومه که سکس قبل ازدواج می‌تونه از نظر روانی فشار خیلی زیادی روش بیاره.و هنوز هم تو بعضی مناطق ایران رو همین سکس قبل ازدواج قتل صورت می‌گیره. تو خود تهرانش هم اگه قتل کم باشه، طرد از خانواده و یا سرکوفت زدن و حس بی‌آبرویی احتمالا خیلی بیشتره.سکس مفیدهسکس مفیده چون(+،+، ):۰. لذت بخشه و حس رضایت از زندگی رو می‌بره بالا باعث میشه سیستم ایمنی بدن قوی‌تر بشه و کمتر سرما بخوریمارگاسم کنترل زنان روی مجاری ادرارشون رو بیشتر می‌کنه و مشکلات مرتبط رو کاهش می‌دهبعضی تحقیقات می‌گن فشار خون رو متعادل‌تر می‌کنهمی‌تونه به عنوان ورزش عمل کنهریسک سکته‌ی قلبی رو کمتر می‌کنهارگاسم می‌تونه جلوی درد رو بگیرهبعضی تحقیقات می‌گن ریسک سرطان پروستات رو کمتر می‌کنهباعث تنظیم خواب میشهمی‌تونه استرس رو کمتر کنهمی‌تونه احتمال طول عمر بیشتر رو زیاد کنهو کلی دلیل دیگه که می‌تونین با گوگل پیدا کنین و شاید اصلا نیاز نباشه. چون وقتی حس می‌کنین نیاز دارین چرا که نه؟ اگر مذهبی باشین که راه حلال (برا شیعه‌ها: متعه) و اگر غیرمذهبی باشین که محدودیت کمتری هست.و با این همه فایده‌، فکر کنم واضح باشه کسی که به یک میل طبیعیش که خدا (یا تکامل یا هر چی که فکر می‌کنین هست) در اون قرار داده پاسخ طبیعی می‌ده، سرحال‌تر و کاراتر از کسیه که سرکوبش می‌کنه.در نتیجه دختر خوب اگه همون دختر مفید باشه، اگر مدل ذهنیش و شرایط خانوادگیش اجازه بدن و ریسک‌های جانبیش کمتر باشه (مثل ریسک به قتل رسیدن!) از نظر علمی بهتره که خودش رو از سکس محروم نکنه.تاکید کنم از نظر مدل‌های معروفی از اسلام سکس چیز بدی نیست. اون بعضی از جریان‌های مسیحی و یا مذاهب دیگه‌ان که سکس رو بد می‌دونند. خود پیامبر اسلام و امامان شیعه در مورد ثواب مجامعت با همسر کلی حدیث دارند و   همیشه هم سکس رو محدود به ازدواج کردند، اما نه «ازدواج دائم». تقریبا همه‌ی احادیث ازدواج رو گفتند که ازدواج موقت شاملش میشه.http://manmote.com/post/112896020/جالبه بدونین از نظر شیعه برای این که یه دختر و پسر با هم سکس بکنند رضایت طرفین کافیه و صرفا باید این رضایت رو به زبان بیارن و به شکل ازدواج مطرحش کنند و براش مدتی تعیین کنند و یه مهریه. یعنی دو طرفین راضی باشن، کافیه.هیچ آخوند و قانونی لازم نیست دخالت کنه. اگر دختر باکره باشه مراجعی هستند که میگن نیاز به اذن پدر هم نیست و تعداد زیادی دیگه از مراجع احتیاط واجب دادن و فقط چند نفر دقیقا گفتند اذن پدر نیازه (+).این هم که می‌گن ازدواج موقت از نظر مدل‌های معروف اسلام شیعی فقط برای مواقع ضروریه هم طبق نظر عده‌ای مهمله.برای مطالعه‌ی بیشتر رو این موضوعات وبلاگ حرفه‌ای «من و متعه‌‌ام» رو پیشنهاد می‌دم.نیایین بگین این یارو نویسنده (من) ایرانی‌ها رو به فحشا دعوت می‌کرد ها! من می‌گم سکس مفیده و هر کسی با روشی که فکر میکنه براش مفیده و می‌تونه بره دنبالش، بهتره بره. از نظر اسلام و قانون فعلی جمهوری اسلامی هم مشکلی نداره و صرفا شاید لازم باشه به اعلام شفاهی رضایت و یکی دو تا ریزه‌کاری. این مطلبی که نوشتم، جزوی از «جستارهایی در باب ذهن یک زن(بخش روابط عاطفی)» بود. بقیه‌ش رو می‌تونین تو لیست مطالب همین مطلبی که لینک دادم بخونین.</description>
                <category>سعید رمضانی</category>
                <author>سعید رمضانی</author>
                <pubDate>Sat, 18 Aug 2018 21:25:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لذت بردن و عمیق شدن، در کثرت ممکنه؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@oorah/%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%88-%D8%B9%D9%85%DB%8C%D9%82-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%AB%D8%B1%D8%AA-%D9%85%D9%85%DA%A9%D9%86%D9%87-ljlgqtgcmg4q</link>
                <description> عمیق شدنواضحه که در کثرت نمی‌تونیم عمیق بشیم. عمیق شدن نیاز به تمرکز و توجه داره. نیاز به حذف داره، حذف زوائد و تمام چیزهای مهمی که حواس ما رو به خودشون جلب می‌کنند. باید مهم‌ها حذف بشن تا بشه تو مهم‌تر عمیق شد.تو کتاب shallows  می‌خونیم که بعضی از محققین باور دارند مغز انسان ۲ تا ۴ چیز رو می‌تونه تو working memory نگه داره و برا بیشتر آدما هم همون ۲ تاست. در نتیجه وقتی هی سوییچ می‌کنیم بین کارای مختلف احتمال زیادی داره که چند تاشون فراموش بشه.In a renowned 1956 paper, “The Magical Number Seven, Plus or Minus Two,” Princeton psychologist George Miller observed that working memory could typically hold just seven pieces, or “elements,” of information. Even that is now considered an overstatement. According to Sweller, current evidence suggests that “we can process no more than about two to four elements at any given time with the actual number probably being at the lower [rather] than the higher end of this scale.” Those elements that we are able to hold in working memory will, moreover, quickly vanish “unless we are able to refresh them by rehearsal.- The Shallows / Book by Nicholas G. Carrچند بار شده مرورگر رو باز کردین که یه کاری انجام بدین و گفتین یه توییتر/ایمیل رو هم چک کنین و بعد اصلا یادتون رفته برا چی مرورگر رو باز کرده بودین؟ یا داشتین یه کاری می‌کردین که نوتیفیکشن لایک اینستاگرام اومده و تا اونو چک کنین و بقیه‌ی لایک‌هارو طول کشیده یادتون بیاد کجای کار بودین.این اتفاقات می‌افته، چون مغز ما جای خیلی محدودی برای نگه داشتن چیزایی که باهاشون سرکار داریم داره. برا همینه متدهایی مثل GTD (Getting Things Done) روی نوشتن لیست‌ها تاکید دارن تا زندگی کمتر آشفته‌ای داشته باشیم. که بحث ما نیست و واردش نمی‌شم.https://www.closeupfilmcentre.com/vertigo_magazine/volume-3-issue-6-summer-2007/reality-and-depth-reflections-on-art-and-faith/در رابطه‌ی عاطفی هم عمیق شدن با کثرت ممکن نیست. یه زن نمی‌تونه هم سر کار بره، هم با ۴ تا مرد وارد رابطه‌ی عمیق بشه. یا یه مرد نمی‌تونه رابطه‌ی عمیق رو با ۵ تا زن همزمان پیش ببره.عمیق شدن نیاز به زمان و توجه داره. نیاز داره که به رفتارهای طرف مقابل نگاه کنیم، دقت کنیم که چه رفتارهای کوچیکی بروز میده تا بیشتر به عمق شخصیتیش پی ببریم. نیاز داریم به حرفاش گوش کنیم و یادمون بمونه تا با خاطرات و حرفای دیگه‌ش لینک بدیم و یه تصویر کلی سازگار ازش تو ذهنمون بسازیم. اگه وقت نزاریم و توجه نکنیم و تمرکز نداشته باشیم این ممکن نیست.اما، میشه عمیق شدن رو جعل کرد.یه مرد به راحتی می‌تونه با یه زنی که پنهانی ۴ تا پارتنر دیگه داره وارد رابطه بشه و متقاعد بشه که صمیمیت و رابطه‌ی عمیقی رو دارن تجربه می‌کنند. و این کار با تقویت مهارت‌های ارتباطی و هوش هیجانی (عاطفی)‌ و دانش شخصیت‌یاشناسی ممکنه.آدم‌ها به شدت شبیه به هم هستند و یکی که رو شخصیت‌شناسی آرکی‌تایپی و mbti و موارد مشابه سوار باشه به راحتی می تونه طوری رفتار کنه که فکر کنین ۱۰ ساله با شخصیت شما آشناست.ولی این نوع رفتار نشان از یه رابطه‌ی عمیق نیست. چون وقتی کسی رو عمیق شناختیم، می‌تونیم جزئیات کوچیک و ناسازگاری‌هایی رو تشخیص بدیم که تو مدل‌های معمول نیستند. چون مدل اومده که همه‌چی رو ساده کنه و ناسازگاری‌ها رو برای فهم راحت‌تر حذف کنه.خلاصه بگم، اگه توجه‌مون همزمان به چند نفر باشه نمی‌تونیم با یکی رابطه‌ی عمیق رو تجربه کنیم. اما اگه از طرف ما توجه‌مون فقط سمت یکی باشه و اون همزمان با چند نفر در رابطه باشه و مهارت کافی داشته باشه، بعید نیست باور کنیم در حال تجربه‌ی یه رابطه‌ی عمیق هستیم.لذت لذت در کثرت ممکنه.شما بشینین ۴ ساعت پای خوندن متن انگلیسی یه مقاله‌ی بلند که مدیرتون خواسته تا آخر وقت اداری تحویل بدین بیشتر لذت می‌برین، یا سرکار باشین و طی ۴ ساعت با ۵ نفر مختلف چت کنید و ۴ تا عکس بزارین و ۳۰ تا کامنت اینستاگرامی و ۳۰۰ تا لایک بگیرین و وسطش با ریتوییت ۱۳ تا توییت و ۴ تا توییت شخصی، کلی فیو بگیرین؟شاید کسی باشه که از خوندن ۴ ساعت مداوم یه متن معمولی که جزو علایقش نیست بیشتر لذت ببره، اما تقریبا همه‌ی تحقیقات علمی می‌گن آدما با دیدن نوتیفیکشن لایک و توجه‌های کوچک بقیه حس لذت رو تجربه می‌کنند. همون هورمون معروف دوپامین تو مغزشون ترشح میشه (+).تو رابطه‌ی عاطفی هم همینه.اگه با لذت بردن از سکس راحت باشین، معلومه که ۵ تا بدن دوست‌داشتنی متنوع در یک سال که هر بار هر کدوم از اول سعی می‌کنه بدن شما رو کشف کنه و رفتارها و واکنش‌های متنوعی توی سکس دارن لذت بخش‌تر از یه نفر تکراری در طول ساله.البته بحث من عشق نیست ها! معلومه که سکس با معشوقه ورای لذت‌هاست، اما همونم می‌تونه تکراری باشه. اصلا خاصیت مغز اینه که عادت کنه تا بتونه زنده بمونه و انرژی کمتری صرف کنه و بتونه رشد کنه.البته احتمالا تعداد زیادی بیان بگن که «نه این طور نیست و ترجیج ما همون یه نفر خاصه». که البته درست می‌گن، اگه نفر خاصی باشه. اما بعید می‌دونم هیچ کدوم بتونند بگن ارگاسم لذت بخش نیست. و تو این چند خط من صرفا لذت از سکس کردم.باز بعید نیست زنانی بیان بگن که اصلا با کسی که عمیق نشده باشن نمی‌تونند به ارگاسم برسن و من چرت می‌گم. که البته راست هم می‌گن. درسته در تجاوز شاید نشه به ارگاسم رسید، اما با توجه به مدل ذهنی یه آشنایی و اعتماد اولیه و مهارت به ارگاسم رسوندن، میشه به خیلی چیزا رسید(؛مخصوصا که اصلا خیلی از زنان میگن G-spot ندارن، صرفا چون کشف نکردن و در شرایطش نبودن و وقتی یه حرفه‌ای سعی کرده درمانشون کنه کلی لذت جدید کشف کردند.اما سکس بخش کوچیکی از یه رابطه‌ی عاطفیه. خیلی کوچیک.حس فهمیده شدن، لذت بردن از بودن کنار کسی، خندیدن و خوش‌حال بودن وقتی با یکی دیگه هستیم، مسافرت لذت بخش و دورهمی‌های پرخنده، پیاده‌روی‌های طولانی دوست داشتنی، حرف‌زدن‌های شبانه‌ و با هم فیلم دیدن‌هایی که یادمون می‌مونه، احساس صمیمیت و اعتماد و امنیت کلی چیز دیگه اجزای حس خوب از رابطه هستند.اما تقریبا همه‌ی این‌ها ربط مستقیمی به مهارت طرف داره.اگر کسی بلد باشه که خوب گوش کنه، توجه کنه، موقع دلداری دادن HPC باشه و نه LPC، بدونه چطور مجلس گرم کنه و بخندونه، ما رو بتونه بشناسه و زود بفهمه از چیا اذیت میشیم و چیا ما رو خوشحال می‌کنه و موارد مشابه، ما از بودن باهاش لذت می‌بریم و نیاز نیست که جزئیات کوچیک زندگیش رو بدونم یا اون مال ما رو بدونه که ازش لذت ببریم.و این  ربط خیلی بیشتری به مهارت داره تا توجه و تمرکز.اما این نوع لذت نیاز به تنوع داره. و تنوع اثرات جانبی داره که بعضا نمی‌ارزن. مثلا همون آدمی که نشسته مقاله‌ی انگلیسی رو ۴ ساعت پشت سر هم خونده، میانگین زندگیش نسبت به کسی که هی توییتر و اینستا چک می‌کنه رشد بیشتری می‌کنه. در محیط‌های کاری بهتری حضور پیدا می‌کنه، کنترلش رو زندگی و میانگین رضایتش از زندگی بیشتر میشه. گرچه شاید لذت‌های آنی و کوتاه‌مدت رو از دست بده.برای رابطه‌ی عاطفی هم همینه. شاید که کسی که با آدم‌های متنوعی پارتنر میشه تعداد ارگاسم بیشتری رو تجربه کنه، رستوران‌های بیشتری بره و سلایق متنوعی رو رابطه تجربه کنه، اما اونی که سعی می‌کنه با یه نفری که حالش خوبه باشه و بمونه، در بلندمدت رضایت بیشتری رو تجربه می‌کنه.چون بالاخره تنوع پارتنر هزینه‌ی ذهنی و انرژی و زمانی و پولی بیشتری می‌خواد. و خودش یه بار ذهنی بزرگه. هی آدم منتظره حوصله‌ش سر بره که بره با اون یکی. و همچنین انتظاری هم از طرف مقابل داره. برا همین شاید هیچ موقع وقت نکنه خودش باشه و راحت رفتار کنه و نترسه از کات شدن رابطه. و لذت این که خودت باشی خیلی زیاده. به شدت رضایت از زندگی رو بیشتر می‌کنه. این مطلبی که نوشتم، جزوی از «جستارهایی در باب ذهن یک زن(بخش روابط عاطفی)» بود. بقیه‌ش رو می‌تونین تو لیست مطالب همین مطلبی که لینک دادم بخونین.</description>
                <category>سعید رمضانی</category>
                <author>سعید رمضانی</author>
                <pubDate>Sat, 18 Aug 2018 20:23:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زن بودن و زندگی مجردی</title>
                <link>https://virgool.io/@oorah/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-rfylbn4xmsek</link>
                <description>زندگی مجردی و مستقل برای تعداد محسوسی از آدم‌ها ارزشمنده. میل دارن که یه خونه برا خودشون داشته باشن و یا حداقل با یه هم‌خونه‌ی مجرد دیگه باشن تا با خانواده.تقریبا هیچ کس برای استعمال راحت‌تر مواد مخدر نمی‌خواد از خانواده جدا بشه. تقریبا اشتراک همه‌ی دلایل «کنترل بیشتری روی زندگی» شخصی آدماست. حتی من کسی رو می‌شناسم که فریلنسری پول در میاره و از خونه کار می‌کنه. اما چون می‌دونه والدینش کار پشت کامپیوتر رو کار نمی‌دونند و حس بدی دارن که پسرشون تو خونه می‌شینه کار می‌کنه و اونم از حس بد اونا ناراحت میشه، دوست داره مستقل بشه.این مستقل شدن در ایران برای مردان خیلی راحت‌تر از زنانه.اغلب خانواده‌ها اجازه نمی‌دن دختر مجردشون بره مجردی زندگی کنه. شاید می‌ترسند که آسیب ببینه.  شاید از حرف بقیه‌ی مردم می‌ترسند.شایدم از شکستن تصویر ذهنی خودشون می‌ترسند. پدرمادر‌های ما تا به این سن رسیدن، یه تصویر ذهنی از یه والد خوب برا خودشون ساختند که تو اغلبشون حفاظت کامل از دختر خانواده و تحویل دادن یه محصول خوب به بخش بعدی زندگی (شوهر) توش پررنگه. اگه بخوان این تصویر رو بشکنند، باید یه تصویر جایگزین تو ذهنشون باشه که نترسند. و چون تو ذهن ما همه چیز  به هم وصله، لازمه که این تصویر جدید تا حدی با بقیه‌ی اجزای ذهنشون هم سازگار باشه. نه کامل، ولی تا حدی نیازه.تذکر: من زن نیستم. خواهر هم تا حالا نداشتم. هر چی اینجا می‌گم و پیشنهاد می‌کنم صرفا رو از مطالعات و شنیده‌هاست. پیشنهاداتحالا اگه یه دختری بخواد از خانواده جدا بشه و مستقل زندگی کنه، چه کار کنه؟-۱. بپرسید:قاعدتا اولین قدم اینه که نظر خانواده‌ش رو بپرسه(: خیلی از کارا انجام نمیشه، چون صرفا تو ذهن خودمون فکر می‌کنیم جواب درخواست‌مون «نه» هست. در حالیکه اگر بپرسیم، شاید جواب مثبت بگیریم.اگر خانواده اوکی داد و پول خونه رو هم تامین می‌کرد که هیچ مشکلی نیست (که البته خیلی بعیده همچنین شرایطی).اما اگر اوکی ندادن، پیشنهاد من حمله به اجزای مدل ذهنی خانواده‌س. اگر اجزای این مدل ذهنی رو بشناسیم و یکی یکی روشون کار کنیم، احتمال رسیدن به جواب مثبت بیشتر میشه.این اجزا به نظرم رسید:۰. دور بودن ازخونهاصلا نمی‌فهمم چرا یه آدم ۱۷ ساله‌ی شهرستانی اگه می‌تونه بره یه شهر بزرگ‌تر دانشجو باشه و یا حتی بیاد تهران، باید دانشگاه شهر خودش رو انتخاب کنه.چرا نباید از این فرصت بزرگ دور بودن از خونه و رشد شخصیتی استفاده نکنیم؟انتخاب رشته به شدت فرصت خوبیه برای یه دختری که می‌خواد در آینده مستقل زندگی کنه. کافیه به یه شهر دیگه اولویت بده تو انتخاب رشته تا خونواده عادت کنه که دخترش می‌تونه چند ماه شب خونه نیاد و زنده بمونه.حتی با ترفندهایی مثل این که خوابگاه کثیفه و تو منطقه‌ی بدی هست و بهانه‌ی مشابه، میشه خونواده رو راضی کرد به گرفتن خونه‌ی مستقل چند نفره با هم‌کلاسی‌ها.۱. پولبرای زنی که می‌تونه هزینه‌ی زندگی‌ش رو تامین کنه به شدت راحت‌تره که خونه‌ی مستقل بگیره.  در نتیجه یکی از مهم‌ترین قدم‌ها می‌تونه ایجاد درآمد کافی برای تامین یه زندگی باشه.بزرگ‌ترین هزینه‌ی یه خونه‌ی مستقل، رهن و بعد خرید تجهیزات اولیه مثل یخچال و گازه. درسته که پول زیادی می‌خوان، اما چون یه هزینه‌ی زیاد دفعی هستند، شاید بشه از کمک خانواده استفاده کرد.می‌خوام بگم زنی که می‌تونه اجاره خونه و هزینه‌های معمول ماهانه‌ی زندگیش رو تامین کنه بعید نیست بتونه خانواده رو راضی کنه که تو هزینه‌ی رهن و خریدهای بزرگ اولیه بهش کمک کنند.اگر خانواده هم کمک نکرد، وام هست. یا هم‌خونه شدن با کسی که پول رهن داره و اجاره‌خونه کمتر می‌خواد بده. هنوز هم فکر کنم تو بازار ایران هر ۱ میلیون تومن رهن رو به جای ۳۰ هزار تومن اجاره در نظر می‌گیرن. در نتیجه اگه با کسی هم‌خونه بشین که ۱۵ میلیون تومن پول رهن داره، می‌تونین شما ماهانه ۴۵۰ هزار تومن بیشتر بدین و با هم هم‌خونه بشین.۲. دیر اومدن به خونهمن هنوز فکر می‌کنم تا شب دیروقت بیرون موندن یه دختر، یکی از خط قرمزهای بزرگ تعداد زیادی از خانواده‌هاست.اما اگه خانواده عادت کنه یه دختر تا دیروقت بیرون بمونه و بعد سالم برسه خونه، احتمالا اهمیت این موضوع تو ذهنشون کمتر میشه.من اگه دختر بودم، سعی می‌کردم توجیهات منطقی‌ای جور کنم برای دیر رفتن به خونه. و هیچ توجیهی فکر نکنم از کار قابل‌قبول‌تر باشه. سعی می‌کردم اگه محیط کاری اجازه می‌ده، تا دیروقت بمونم سرکار و بعد برم خونه. و اگه خانواده گیر داد، یه تاییدیه‌ای از مدیرم و یا شرکت بگیرم که این می‌مونه کار می‌کنه و برا مفیده.اگر ترفند کار نشد، سعی می‌کردم دورهمی‌های کتابخونی یا دعاخونی یا خیاطی جور کنم. یا هر چیزی که برای خانواده‌ی من برای یه دختر ارزشمنده و ترکیبش کنم با دیر رفتن به خونه. مثلا یه دورهمی کتاب‌خونی راه می‌انداختم از ۸ تا ۱۰ شب و توجیه می‌کردم که قراره فلان کتاب رو بخونیم و اون یکی‌ها سر کار می‌رن و نمی‌رسن زودتر از این تشکیل بدیم. و این که فلانی و فلانی هم هستند که می‌شناسین و مطمئن باشین اتفاقی نمی‌افته. برگشتنی هم با اسنپ برمی‌گردم و شماره پلاکش رو براتون اس‌ام‌اس می‌کنم و از این جور تکنیک‌های ایجاد امنیت ذهنی.۳. امنیتفکر می‌کنم تعداد محسوسی از ایرانی‌ها فکر می‌کنند شرایط جامعه برا یه زن تنها امن نیست. فکر می‌کنند که یه زن تنها رو همه اذیت می‌کنند و هر روز در معرض آسیبه.برای همین من اگه زن بودم و می‌خواستم خونه‌ی مستقل بگیرم، روی امنیتش خیلی مانور می‌دادم. هم‌خونه‌ام رو معرفی می‌کردم و سعی می‌کردم به طور مداوم نشون بدم که این هم‌خونه‌ام چقدر آدم سالمیه و بهش میشه اعتماد کرد.روی ویژگی‌های امنیتی جایی که می‌خوام خونه بگیرم مانور می‌دادم. این که فلان جا نزدیکش پاسگاه پلیس داره، بیشتر خانواده‌ان، سوپری‌هایش تا ۱۲ شب بازن و کوچه هیچ وقت تاریک و خلوت نیست و از این حرفا.۴. مقاوم بودن روی مخ‌زنینه فقط والدین و آدمای ۵۰ ۶۰ ساله، بلکه خیلی از ایرانی‌های دیگه رو دیدم که فکر می‌کنند به راحتی میشه یه زن رو گول زد، مخشو زد و باهاش سکس کرد و ولش کرد.من اگه یه زن بودم، سعی می‌کردم با تعریف اتفاقاتی که می‌افته و جزئیات مردانی که سعی می‌کنند بهم نزدیک بشن ولی من ردشون می‌کنم، به والدینم نشون بدم که یه جلبک نیستم.بلدم از خودم مواظبت کنم و می‌دونم خیلی از مردا ممکنه دروغ بگن. مردا رو می‌شناسم. به خانواده سیگنال می‌دادم که «نگران نباشین. حساب همه‌ی مردای دروغ‌گویی که بخوان گولم بزنند رو می‌رسم»(: .من که زن نیستم، اما فکر می‌کنم خیلی از دخترا به خانواده‌شون در مورد سعی‌هایی که مردا می‌کنند نمی‌گن. برا همین شاید یه پدر فکر کنه دخترش اگه بره تنها زندگی کنه و حواسش بهش نباشه، اولین مردی که بهش ابراز علاقه کنه رو عاشقش می‌شه و میاره خونه و همه‌ چی رو وا می‌ده.اما این پدر نمی‌دونه که بارها و بارها مردای مختلف سعی می‌کنند به دخترش نزدیک بشن و این با روش‌های مختلف پس‌شون می‌زنه.۵. نیازفکر کنم بیشتر خانواده‌ها فکر می‌کنند دخترشون به خونه‌ی مستقل نیاز نداره.اما اگه بشه بهشون نشون داد و متقاعد کرد که زندگی مستقل مفیدتره، شاید نرم‌تر بشن.مثلا من اگه زن بودم، بعید نبود سر کاری برم که از محل زندگیم خیلی دوره. یه چند ماهی از پیشرفت و رشد شغلیم موقع برگشت به خونه می‌گفتم و یه تیکه‌هایی از تاثیر دوری راه. و این که چقدر این شرکت خاصه و آینده‌ش درخشانه و اینا.بعد چند ماه شروع می‌کردم به کار روی ایده‌ی خونه‌ی نزدیک به محل کار. این که اگه نزدیک باشم چقدر از وقتم آزادتره و چقدر بیشتر می‌تونم کتاب بخونم و اعصابم راحت‌تره و دیگه خوابم هم برمی‌گرده به روال سابق و زندگیم بهتر میشه.درسته که به تنهایی شاید عامل تاثیرگذاری نباشه، اما با ترکیب با سایر اجزا یه تصویر ذهنی کامل‌تری می‌سازه از توانایی و نیاز من به یک خونه‌ی مجردی و مستقل.۶. صاحب‌خونه و انتقال مالکیت دختر خانوادههنوز اون کلیشه‌ی تحویل دختر خوب به شوهر فکر کنم تو ذهن خیلی از والدین باشه. بعضی از والدین فکر می‌کنند هنوز صاحب بچه هستند و زندگی بچه‌ها تحت تاثیر ۱۰۰٪ی انتخاب‌هاشونه.پدرمادر‌ها تو ذهن خودشون زندگی رو به چند بخش تقسیم می‌کنند. قبل بچه‌ها، بعد بچه‌ها.برا رد شدن از مرحله‌ی قبل بچه که یه چند تا سکس تو مرحله‌ی تخمک‌گذاری زن خونه کافیه.اما برا رد شدن از «بعد بچه‌ها»، باید یه صاحب جدید خوب برای بچه پیدا کنیم. برای پسرمون یه زن خوب که زندگیش رو جمع‌وجور کنه، و برا دخترمون یه شوهر خوب که ازش به خوبی مواظبت کنه و اذیتش نکنه.اما! اما میشه این مدل رو تا حدی تغییر داد. این صاحب جدید رو میشه تغییر داد به چی دیگه.مثلا بچه‌ای که ذهن پدر مادرش رو برای مهاجرت این طوری آماده می‌کنه «نترسین. دولت آلمان خیلی مواظب دانشجوهای خارجیه. زندگی رو براشون راحت می‌کنه. چون اصلا برا خودش بده، یه اتفاقی برا ماها بیفته آبروش میره و اقتصادش به خطر می‌افته. نگران نباشین.». یا دختری که در مورد کارش میگه «مدیرمون خانم مالکی خیلی مواظب ما تازه‌کاراس. توجه می‌کنه و چند باری که فکر کرده واحد کناری اذیتم کردند محکم بهشون تذکر داده».برا خونه‌ی مستقل هم میشه از این ترفند استفاده کرد. میشه صاحب‌خونه‌ی مطمئنی پیدا کرد و با خونواده لینکشون کرد. که والدین بدونند این دختری که تربیت کردند رو دارن تحویل یه آدم مطمئن می‌دن. احتمال زیاد راضی کردن یه صاحب‌خونه برای اطمینان دادن کار سختی نباشه. صرفا مقداری پشت‌کار و چند تا لینک برای معرفی آدم خوب لازم داره.۷. بکارتفکر کنم تو ذهن بیشتر پدرهای ایرانی نگرانی از بکارت دختر خانواده هنوز وجود داشته باشه. که نکنه دختر خوشگلم رو گول بزنند و قبل از ازدواج سکس بکنه و آبروی من بره، یا نتونم شوهر خوبی براش پیدا کنم و خوشبخت نشه.تغییر این ذهنیت احتمالا سخته. نهایت چیزی که به نظرم می‌رسه، اینه که هر از گاهی گزارشاتی مثل گزاش پژوهش‌های مجلس با عنوان  «ازدواج موقت و تاثير آن بر تعديل روابط نامشروع جنسی» رو می‌فرستادم گروه تلگرام خانوادگی. یا سر شام از آمارش تعجب می‌کردم!آماری که میگه ۱۷.۵٪ دانش‌آموزان متوسطه سطحی از مساحقه (رابطه‌ی جنسی دو زن) و لواط (رابطه‌ی جنسی بین دو مرد) رو تجربه کردند. یا ۷۴٪ رابطه‌ی غیرمجاز با جنس مخالف داشتند.اما اگه من زن بودم، مهم‌ترین ترفندم می‌تونست این باشه که خانواده رو مطمئن کنم که این موضوع خط قرمز من هست و تا مطمئن نشدم کسی برا ازدواج مناسبه بهش اجازه نمی‌دم بیشتر از حد نزدیک بشه و خانواده رو هم مطلع می‌کنم. هر از گاهی هم از سعی‌هایی که یه پسرایی کردند و من بدم نیومده به خانواده گزارش می‌دادم. که خانواده مطمئن بشه وقتی من پیششون نیستم، اتفاق ناجوری نمی‌افته و در جریان همه چیز هست.راستی من جزو اون پسرایی هستم که بکارت برام تو ازدواج مهم نیست. یه مطلب در همین مورد نوشتم با عنوان «اشتباهِ «فقط دختر با‌‌‌کره می‌‌گیرم»».  تو یه مطلب دیگه‌ام در مورد بکارت، به افسانه‌ی بکارت و این که یه نماد محدودیت‌آورده پرداختم: «بکارت، نماد محدودیت آور».۸. شوک دادن به خانوادهیه نکته‌ی مهمی هم که تو زندگی یاد گرفتم، اینه که لازم نیست همه از من راضی باشند. و حتی ویژگی طبیعی زندگیه که بعضی رفتارهای من نارضایتی ایجاد کنه.من اگه نوزاد بودم و یا یه بچه‌ی ۳ ساله مهم بود که مادرم از دستم ناراحت نشه. چون اگه قهر کنه و منو ول کنه می‌میرم.اما الآن که مثلا ۱۹ سالمه، می‌دونم هر ناراحت شدن خانواده به معنی طرد از خونه نیست. و حتی اگه از خونه طرد بشم، می‌تونم زنده بمونم.برا همین بعید نبود اگه من زن بودم و خونه‌ی مستقل گرفتن برام مهم بود و از همه‌ی شرایط فقط اجازه‌ی خونواده مونده بود، چند بار سعی می‌کردم رضایتشون رو بگیرم. اما اگه به کل راضی نمی‌شدن و چند ماه می‌گذشت، در یک حرکت انتهاری می‌رفتم خونه‌ی جدید ۱ شب می‌موندم و برمی‌گشتم خونه. ۳ روز خونه می‌موندم و بعد میرفتم ۲ ۳ روز تو خونه‌ی جدید.که نشون بدم خانواده برام مهمه، اهمیت دارن. اما من تو خونه‌ی مستقل گرفتن جدی‌ام و اگه قبول ندن هم می‌رم خودم میمونم.دنیا که گل‌وبلبل نیست و قرار نیست کسی از کسی ناراحت نباشه. https://isha.sadhguru.org/yoga/yoga_articles_mind_stress/harnessing-true-power-mind/تاثیرگذاری رو تصمیمات بزرگ بقیه به نظر من مثل ایجاد یه شکل جدید تو شبکه‌ای از نقاط متصل به همه.سخته صرفا با پافشاری رو یه دلیل روی تصمیم بزرگ تاثیر بزاریم. یا نظر یکی رو عوض کنیم. برا همین تو این مطلب من سعی کردم چند جز تاثیرگذار برای «اجازه خونه‌ی مستقل گرفتن برای یه دختر» رو بنویسم تا اگر کسی خواست رو نظر خانواده‌ش تاثیر بزاره، چک‌لیستی از مواردی که باید روشون کار کنه داشته باشه.احتمالا یه پروژه‌ی چند ماهه و حتی یکی دو ساله باشه. اما اثراتی که داره خیلی زیادن و به نظرم می‌ارزن. این مطلبی که نوشتم، جزوی از «جستارهایی در باب ذهن یک زن(بخش روابط عاطفی)» بود. بقیه‌ش رو می‌تونین تو لیست مطالب همین مطلبی که لینک دادم بخونین.</description>
                <category>سعید رمضانی</category>
                <author>سعید رمضانی</author>
                <pubDate>Fri, 17 Aug 2018 22:00:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عب نداره. از حس و میل و خودمون نباید خجالت بکشیم</title>
                <link>https://virgool.io/@oorah/%D8%B9%D8%A8-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D8%B3-%D9%88-%D9%85%DB%8C%D9%84-%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D9%88%D9%86-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AE%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D8%A8%DA%A9%D8%B4%DB%8C%D9%85-dqp8i2tegvr1</link>
                <description>از سری مطالب «جستارهایی در باب ذهن یک زن(بخش روابط عاطفی)» می‌خوام سوال ۱۵ام رو بهانه قرار بدم و بنویسم: ۱۵ - من در مورد پدرم حساسم!خانومی اگر بهشون پیام بده، کنجکاو میشم!وسط رابطه عاطفی خودمم قراره همچین حس احمقانه ای باشه؟!چند تا از مطالب قبلی من از همین سری، تا حدی مرتبط هستند به این موضوع:دخالت و رابطه‌ی عاطفیمرز دقیق(!) خیانت عاطفیکجا کنترله؟! کجا رها بودن؟!صمیمیت و فیلتر ذهنی و آنگاه رابطه‌ی عاطفیهشدار بدم که این مطلب رو دلی می‌نویسم. بیشتر حرفای خودم خواهد بود تا ارجاع به کتاب‌ها و تحقیقات.عب ندارهگاهی وقتا آدما یه طوری آرزو می‌کنند و از خودشون ایراد می‌گیرند انگار روباتن.مثلا شب که اومدن خونه می‌گن: «چرا عصبانی شدم؟»«چرا نتونستم چیزی بگم؟» «چرا خجالت کشیدم؟» یا سوم شخص با خودشون صحبت می‌کنند: «سعید احمق، نمی‌فهمی باید زودتر بیدار بشی؟» «سارای بیشعور، صد دفعه نگفتم کسی ازت خواست کاری بکنی و دوست نداری بگو نه؟» «نفهم، اون پسره. نمیتونی بهش حس جنسی داشته باشی. خودت یه پسری. تو باید به دخترا حس جنسی داشته باشی. زشته. تو بیماری».در حالیکه ماها روبات نیستیم. آدمیم. ما آدمیم و یه هو از غیب همین امروز ظهور نکردیم. تکامل پیدا کردیم و به اینجا رسیدیم. تو فرهنگ و شرایط و رفتارهای خانواده  و شهرمون بزرگ شدیم و رسانه‌ها رومون تاثیر گذاشتند.تاثیراتی که معلوم نیست از چقدرش خبر داریم و آگاهیم بهشون.برا همین خیلی عادیه رفتاری رو انجام بدیم که نفهمیم چرا انجام میدیم. جایی که نباید عصبانی بشیم، جایی که باید حرفی بزنیم زبونمون بگیره و خیلی از مواقعی که می‌شد خجالت نکشیم و رشد کنیم و پول بیشتر گیر بیاریم، خجالت کشیدیم.بدن ما طوری نیست که امشب بشینیم باهاش منطقی صحبت کنیم و ۶۸ تا دلیل بیاریم که زود باید بیدار بشه و فردا صبح خودش سر ساعت بیدار بشه و شاشش هم نگیره که عجله داریم به جلسه برسیم.یا وقتی کسی از ما چیزی میخواد و ما نمی‌تونیم بهش «نه» بگیم،دلیلش «نداشتن عرضه» یا «تو سری خورد بودن» نیست. بعید نیست دلایلش برگرده به خانواده و فرهنگ و طوری که بزرگ شدیم و فیلمایی که دیدیم و اجداد ما و ژنتیک ما. میشه تغییر داد، اما یه دکمه‌ نیست که بزنیم و تمام.و دوست داشتن و میل جنسی هم بیشترش دست خودمون نیست.در نتیجه هیچ عیبی نداره اگر رفتاری ازمون سر میزنه که دست خودمون نیست.  یا کمی تلاش می‌کنیم و نمی‌تونیم اون رفتار درست رو انجام بدیم. دلمون می‌خواد و نمیشه.اصلا عیب نداره. خجالت هم نباید کشید. یه رفتار طبیعیه.رفتاری که از ما  سر می‌زنه، جواب یه معادله‌ای که هزاران متغیر پشتش به صورت درهم‌برهم تاثیر گذاشتند. کنجکاوی طبیعیهبرگردیم به سوال ۱۵ام. اگر زنی وقتی خانمی به پدرش پیام میده کنجکاو میشه، هیچ مشکلی نداره. عب نداره.کنجکاوی یه واکنش طبیعی بین انسان‌هاست که به دلایل مختلف می‌تونه رخ بده.بعید نیست کسی بره تو منابع مختلف بگرده و پیدا کنه که کنجکاوی یکی از دلایلی بوده که باعث شده بشر رشد و پیشرفت کنه. ابزارهای مختلف بسازه. یا یکی دلایلی که باعث شده بشه از مرزهای خانوادگی و قبیله‌ای حفاظت کرد که از هم نپاشه.بخوام داستان ببافم، می‌تونم از فروید بگم و مدلش از حس جنسی به والدین. این که یه دختربچه بعید نیست تو کودکیش به برادرهای بزرگ‌تر و پدرش حس جنسی داشته باشه و بعد که بزرگ‌تر شد این یه جایی از ناخودآگاهش بمونه و باعث شکل‌گیری رفتارهاش بشه.و بعدش لینک بدم به مدل دبورا تنن(تو کتاب You just don&#x27;t understand) از نگاه زنان به دنیا که دنیا رو شبکه‌ای از روابط می‌بینه. و خیلی طبیعیه یک زن بخواد از مواردی که یک رابطه رو تهدید می‌کنه جلوگیری کنه. مثلا این زن داستان ما ناخودآگاهش کنجکاو بشه که «خانمه که پدرم پیام داد، چی گفت؟» که اگر کشف کرد عاطفی بود و ممکن بود پدرش رو ازش بگیره، یه کاری بکنه. مرزی بین پدرش و اون خانمه بکشه.اما همه‌ی اینا می‌تونه مهمل باشه.وقتی حسی هست، یعنی طبیعیه. حس‌ها ضرر نمی‌رسونند و بود و نبودش خجالت آور نیست و نباید هم باشه.مهم رفتارها هستند.رفتار و قدم‌های بعدی مهمنهیچ عیب و ایرادی نداره یکی حس کنجکاوی به چیزی داشته باشه که جامعه یا فلان فیلسوف یا بهمان شخصیت معروف فلان فیلم معروف میگه اشتباهه. در مورد میل جنسی و حس قدرت‌طلبی و حتی پدوفیل بودن هم همین طوره.مهم، رفتارهای بعد این حس‌ها هستند.زمانی در فرهنگ‌هایی بچه‌بازی و ارتباط جنسی با پسرهای نوجوون مشکل نداشته. تو همین اشعار ایرانی خودمون هم ردش هست. و خب یک سری که میلش رو داشتند پیگیرش هم می‌شدند.اما این روزها یکی از تقبیح‌شده‌ترین رفتارهاست و حکومت‌ها براش مجازات تعیین می‌کنند(اغلب در این که ارتباط جنسی فرد بالغ با کسی زیر سن قانونی مجازات داره هماهنگ هستند).می‌خوام بگم حتی حکومت‌ها هم اغلب وقتی دیکتاتوری هم اعمال می‌کنند، روی رفتارهاست. در مورد مسائل خیلی ساده‌تر و شخصی هم، مثل کنجاوی در مورد رفتارهای فردی یک آدم مستقل(مثل پدرمون) این قضیه هم صادقه.مهم حسی که داریم نیست. مهم رفتاریه که بعدش انجام میدیم.مخصوصا که در بیشتر موارد تغییر حس و میل زمان‌بره و طول می‌کشه. شاید نیاز به میلیون‌ها سال تکامل دیگه نباشه، اما به مداومت و خودآگاهی و تمرین نیاز داره. به شناخت گذشته‌ای که داره رومون تاثیر میزاره، اجزای مختلف فرهنگ و رسانه‌هایی که باهاشون ارتباط داشتیم و کلی موارد دیگه.برا همین خیلی وقتا نمی‌ارزه که آدما حس و میلشون رو تغییر بدن. صرفا یاد میگیرن که چطور کنترلش کنند و چه رفتاری براشون مفیدتره.مثلا یه پدوفیل یاد میگیره رفتارش رو کنترل کنه و نره سمت رابطه‌ی جنسی با کودکان.سعید هم یاد میگیره هر وقت دلش چیز شیرین خواست لازم نیست بره سمتش. نه این که از چیز شیرین خواستن خجالت بکشه.در نهایت،حس‌ها احمقانه و خجالت‌آور و شرم‌آور نیستند.با توجه به فرهنگ و دوران، رفتارها می‌تونند خجالت آور و شرم‌انگیز و احمقانه باشند و یا عادی تلقی بشن.با خودمون و حس‌هامون کنار بیاییم،اما سعی کنیم رفتارهای مفید رو انجام بدیم. (و بدونیم که همه چیز دست ما نیست و سعی‌ها بارها و بارها شکست می‌خورند و رفتارهایی که دست ما نیستند و میل به تغییرشون داریم، یک‌هویی تغییر نمی‌کنند. ما یک‌هویی از فردا صبح زود بیدار نمیشیم و یک‌هویی در مقابل خواسته‌ها شروع به نه گفتن نمی‌گیم. تغییرات ذهنی اغلب زمان‌بر هستند و مداومت می‌خوان).حس هیچ وقت نمی‌تونه احمقانه باشه. رفتار آگاهانه شاید.این طوری دنیا ساده‌تره(:</description>
                <category>سعید رمضانی</category>
                <author>سعید رمضانی</author>
                <pubDate>Fri, 20 Jul 2018 02:34:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آدما همیشه خودشون هستند</title>
                <link>https://virgool.io/@oorah/%D8%A2%D8%AF%D9%85%D8%A7-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D9%88%D9%86-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-tycp03mtopzg</link>
                <description>از سری «جستارهایی در باب ذهن یک زن» می‌خوام در مورد زیر بنویسم:«۲۶.  به نظرت توهمه که آدمها خودشون باشن؟!مجموعه‌ای از رفتارهای بد و مزخرف در کنار رفتارهای خوب و pure؟!»این نوشته‌ام بیشتر دلیه و می‌نویسم که ببینم به کجا میرسه.میلآدما همیشه خودشون هستند.اصلا مگه کسی میشه خودش نباشه؟ خنده‌دار به نظر میاد. ما به هر چیزی که هست میگیم «خودش». نه؟در نتیجه، فلسفیD: نگاه کنیم و بخواییم گیر بدیم، هیچ کسی نمی‌تونه «خودش» نباشه.اما، اما در خیلی از مواقع میشه انسانی رفتاری که میلش می‌کشه رو انجام نمیده.مواقعی که دروغ نمی‌گه یا دورویی نمی‌کنه. صرفا عین همون چیزی که میلش می‌کشه رو انجام نمیه.مثلا یه پسری دوست داره یه ساعت بعد اولین قرار زنگ بزنه به دختره بگه که چقدر خوشگل بود و چقدر خوش گذشت، اما حساب‌کتاب می‌کنه می‌بینه شاید دختره فکر کنه این needyئه و زیادی حساس و رمانتیک و اوضاع خراب نشه.یا یه دختری فکر می‌کنه اگه پسره پیام بده و این دیر سین کنه، کمتر در دسترسه و برا پسره جذاب‌تر میشه. در حالیکه دلش می‌خواد سریع‌تر پیام رو ببینه و بیشتر باهم صحبت کنند.یا زنی دلش می‌خواد با پارتنرش هر روز صحبت کنه، اما فکر می‌کنه شاید باعث بشه مرده حس بدی پیدا کنه.اینا فقط تو حوزه‌ی روابط عاطفی نیست.ممکنه تو شرکت بشنوین واحد کناری به یه مشکلی خورده که شما خیلی زود می‌تونین حلش کنین، اما می‌ترسین که اگه یه‌هویی بپرین وسط حرفاشون بگن «اینم خودشو نخود هر آشی می‌کنه» و بعد مدیرتون بیاد بگه «تو رو که نیاوردم آچار فرانسه باشی. به کار خودت برس». و می‌شنین سر میز خودتون.دروغصحنه‌ای از فرندز که جویی به دروغ گفته بود رقص بلدهالبته شدیدترش هم هست.بعض وقتا آدما دروغ می‌گن.میرن ماشین اجاره می‌کنند و باهاش میان سر قرار که بگن پولدارن. یا به دروغ می‌گن خونه‌شون فلان‌جاست تا بتونند بیان سر قرار. ماشین دوستشون رو قرض می‌گیرن و میگن مال خودمه.دروغ می‌گن که چند تا کتاب خوندن. تو رزومه‌شون چیزایی می‌نویسند که در حد باز کردن صفحه انجام دادن و می‌نویسند ۸۰٪ تسلط.در مورد اینا نمی‌خوام بنویسم.انتخاب و واقعیتآدما وقتی چیزی میلشون می‌کشه و انجامش نمیدن‌، براش دلیل دارن. وقتی دلشون می‌خواد کاری انجام بدن و حتی فکر می‌کنند مفیده و انجام نمی‌دن، آگاهانه‌ است. عواقبش رو نمی‌خوان.مردی رو تصور کنین که میخواد خودش باشه. مردی که یه کفش راحت اسکچرز داره و یه شلوار پارچه‌ای که دوستش داره. با پیرهنی که اصلا خوشش نمیاد بندازه زیر شلوار، چون هی خم‌وراست که میشه میزنه بیرون. وقتی هم همبرگر می‌خوره، سس زیاد می‌زنه و اوکیه که دست و صورتش سسی بشه. چون بعدش میره میشوره دیگه. جزو ۶۰ نفر اول ماشین لرنینگ ایرانه و ۵ سال پیش هر سال ۴۰ کتاب بیشتر خونده.این مرد اگه بخواد خودش باشه، شانس خیلی کمتری برای دیت و پارتنر پیدا کردن داره نسبت به کسی که شلوار و تیشرت تنگ می‌پوشه و کفش جذابی که باهاش دو ساعت هم نمیشه پیاده‌روی کرد.احتمالا خیلی از زنان به عنوان یه دوست خوب بهش نگاه کنند، ولی برا اکثریت میره تو Friend zone.در نتیجه بسیار طبیعیه که همچنین مردی مطابق چیزی که باهاش راحته عمل نکنه. شلوار پارچه‌ای با کفش اسپورت هرچقدر هم راحت باشه، به کم شدن احتمال پیدا کردن پارتنر برای این مرد نمی‌ارزه. کاملا هم یه انتخاب آگاهانه‌س.رادیو گیک شماره ۶۸ – جوراب شلواری ۲ – نگاهی به تاریخچه اصلاح بدن زنان یا یه زنی رو تصور بکنین که به نظرش بشینه ۵۰ صفحه بیشتر کتاب بخونه یا طرح‌های چوبیش رو نجاری کنه و بزاره اینستا بهتره تا هر چند روز یه بار موهای دست و بازو و بدنش رو بزنه. یا ترجیح میده نیم ساعت بیشتر بخوابه و سرحال‌تر باشه و بهره‌وری بیشتری داشته باشه تا زودتر پاشه و مثلا یه «رنگ و لعابی به صورتش» بده.مخصوصا که می‌دونه زدن موی بدن مضره و می‌تونه باعث حساسیت‌های پوستی بشه. هیچ هم کثیف و مشکل‌دار نیست. آگاهه که زدن موی بدن صرفا یه مد و چیز فرهنگیه تا بهداشتی پزشکی.[اگه براتون جالب شد، جادی تو این مطلبش قشنگ در مورد موی بدن و زنان نوشته]حالا فکر می‌کنین همچنین زنی اگه نخواد موهای بدنش رو بزنه و به خودش در حد عرف برسه(با این که میدونه زندگیش رو می‌تونست مفیدتر صرف کنه) چقدر شانس پارتنر پیدا کردنش میاد پایین؟ اصلا شانسی داره؟ :/با بازیگری آدما کنار بیاییماگر زنی به مردی که شلوارپارچه‌ای رو با کفش اسپورت می‌پوشه و پیرهنش رو میندازه رو شلوار و تو رستوران همبرگر پر سس سفارش میده حس جنسی نداره، نباید خجالت بکشه. عادیه. طبیعیه.همچنین تمام مردایی که به زنان باهوش اهل کتاب فعالی که موهای بدنشون رو نمیزنن و آرایش نمی‌کنند میل جنسی ندارند، نباید خجالت بکشند. عادیه.میل و حس جنسی چیزی نیست که ازش خجالت بکشیم. تمام این مردا و زنایی که گفتم قابل احترامند، ولی شاید من و خیلیای دیگه به عنوان پارتنر قبولشون نکنیم.و خب اینو اغلب آدما می‌دونند.برا همینه که به اصطلاح بیشتر آدما «خودشون» نیستند. چون شما و من و دوست من و شما، خود آدما برامون جذاب نیست.ماها دوست داریم یه مردی با بدن رونالدو و شفافیت ذهن لیکاف و پول جف بزوس پارتنرمون باشه. اگر اینا نشد، حداقل ترکیب لباس پوشیدنش مثل اونا باشه. غذا خوردنش مثل اون خارجی‌هایی باشه که بیف سفارش می‌دن یا پتیزا می‌خورند.ماها دوست داریم پارتنرهامون به تصاویر ذهنیی که از یه پارتنر جذاب داریم نزدیک باشه. تصویری که بعید نیست فیلما و سریالا و کلا رسانه‌ها بیشترش رو ساخته باشند.همچینین دوست داریم پارتنرمون زنی باشه با بدنی به شکل ساعت شنی و چربی بدن ۱۸٪ که میشه باهاش ساعت‌ها صحبت کرد و همیشه‌ی خدا به خودش می‌رسه. فعالیت‌های ngoیی داره و همیشه تو کیفش یه کتاب هم هست.در نتیجه، بهتر نیست بزاریم آدما با حساب کتاب خودشون رفتار کنند؟ یواش یواش که ارتباطمون باهاشون بیشتر شد و بیشتر بر طبق میل خودشون رفتار کردند، ما هم بیشتر می‌شناسیمشون.ولی عادیه که همون اول به خاطر ایجاد ارتباط، سعی بکنند کلیشه‌هایی رو تکرار بکنند. گرچه نباید دروغ بگن، اما اذیتشون نکنیم. بزاریم اگه همبرگر پر سس دوست دارند، وقتی با ما اومدن دیت اول، سالاد و بیف سفارش بدنD: این مطلبی که نوشتم، جزوی از «جستارهایی در باب ذهن یک زن(بخش روابط عاطفی)» بود. بقیه‌ش رو می‌تونین تو لیست مطالب همین مطلبی که لینک دادم بخونین.</description>
                <category>سعید رمضانی</category>
                <author>سعید رمضانی</author>
                <pubDate>Tue, 17 Jul 2018 13:04:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتخاب غیراشتباه وجود ندارد</title>
                <link>https://virgool.io/@oorah/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-rsg2ekkchhcz</link>
                <description>در سری مطالبی که قرار بود بنویسم، میرسیم به این سوال:«ممکنه تفکرات الان من اشتباه باشه؟»به نظر من که این سوال، جواب واضحی دارد:مطمئنا تفکرات «الآن» تو اشتباه هست.چون هیچ یک از ما خدا نیستیم. و وقتی خدا نباشیم، همه متغیرها را نداریم و نمی‌توانیم در تصمیم‌گیری دخیل کنیم. در نتیجه هر انتخابی که انجام دهیم، سطحی از اشتباه بودن را خواهد داشت. از این نظر که می‌شد انتخاب بهتری کرد و ما نکردیم.همچنین با گذشت زمان و تغییرات، همه‌مون به درک بهتری از خودمون و دنیا و شرایط اطرافمون می‌رسیم که باعث میشه انتخاب‌های مفیدتری داشته باشیم. در نتیجه هر چیزی که «الآن» انتخاب کنیم، با احتمال بسیار بالایی نسبت به انتخاب‌های بعدی‌مون کیفیت کمتری خواهد داشت.https://pcarhino.wordpress.com/2014/01/05/ajatuksia-personal-trainer-palvelujen-ostamisesta/
اما همه باید تصمیم بگیریمزندگی بدون انتخاب ممکن نیست. یعنی بالاخره آن موقعی که شاش شما دارد می‌ریزد و انتخاب می‌کنید که توی شلوار و خانه نشاشید و بالاخره از سریال در حال پخش دل بکنید و بروید دستشویی، انتخاب کرده‌اید. بعضی‌ها ۷۰، بعضی‌ها بیشتر از ۲۰۰، بعضی‌ها می‌گویند بیشتر از ۳۵ هزار تعداد تصمیم‌هایی هست که هر انسان هر روز با آ‌ن‌ها مواجه می‌شود.تعداد معدودی از تصمیماتی که میگیریم خودآگاهانه و همراه با تامل هستند. رویشان فکر می‌کنیم و بررسی انجام می‌دهیم. در این جنس از تصمیمات هست که نگرانی از اشتباه بودن ظاهر می‌شود. نگرانی که شاید شود بعضی از آدم‌ها دچار فوبیای تصمیم گیری شوند.ولی نگرانی احمقانه‌ای هست. نیست؟ چون بالاخره هر تصمیمی بگیریم سطحی از اشتباه بودن را خواهد داشت. ما که خدا نیستیم. زمان و توان و انرژی‌مان و داده‌های موجود محدود هستند.ولی شاید آدم‌هایی که تصمیم نمی‌گیرند و دچار فلج تصمیم‌گیری می‌شوند، نگران اشتباه بود نیستند. نگران سناریوهای منفی و اثرات محتمل مخرب این تصمیم هستند.هر تصمیم‌گیری، یعنی من انتخاب می‌کنم وارد دنیایی از ابهام بشوم که به نظرم تعداد سناریوهای مثبت آن برای من از منفی‌اش بیشتر خواهد بود.کمتر کسی است که از یک رابطه بیرون برود، اگر فکر کند که با احتمال زیادی زندگی‌ش بدتر می‌شود. یا شغلی را انتخاب کند که به نظرش در تعداد سناریوهای محتمل زیادی از آینده، کیفیت زندگی‌ش را کمتر از چیزی هست که می‌کند.برای همین آدم‌ها، قاعدتا وقتی تصمیم می‌گیرند فکر می‌کنند که احتمال خوبی دارد زندگی‌شان بهتر شود.ولی چیزی که بعضی از آدم‌ها را می‌ترساند، ترس از وقوع آن چند سناریوی منفی است. برای مثال درست است که بعد از استعفا از کار فعلی گزینه‌های خوبی دارم و اگر فلان و بهمان نشد، می‌شود آن طور دیگر زندگی را چرخاند. ولی اگر سناریوی چهارم رخ بدهد چه؟ درست است که در سناریوی ۱ و ۲ و ۳ زندگی من حداقل ۷۰ واحد بدتر می‌شود، ولی اگر سناریوی چهارم رخ داد و ۳۰ تا بدتر شد چه؟این جاست که بعضی از آدم‌ها سعی می‌کنند تا می‌شود انتخاب کردن را به تعویق بیندازند که شاید مثلا داده‌ی جدیدی به دستشان رسید، یا شرایط تغییر کرد و آن سناریوی منفی ۴ام نابود شد!ولی خب همه تقریبا می‌دانیم که چنین چیزی به ندرت رخ می‌دهد. شرایط اغلب بدتر می‌شود و بدتر نشود تغییر خاصی نمی‌کند. آن معجزه تقریبا هیچ وقت رخ نمی‌دهد و صرفا ما زمان و عمر و جوانی و سلامتی را از دست می‌دهیم.تصمیم‌گیری و انتخاب، حتی اگر منجر به بدتر شدن وضعیت شود باعث می‌شود ما شخصیت و مدل ذهنی قوی‌تری داشته باشیم. شخصیت و مدل ذهنی‌ای که در آینده‌ دچار آسیب‌های کمتری می‌شود، راحت‌تر انتخاب می‌کند و فرصت‌های کمتری را از دست می‌دهد.همچنین اگر جلبک نباشیم و خودمان را تطبیق بدهیم، در بلندمدت تعداد اثرات مثبت تغییرات بیشتری را تجربه می‌کنیم و باعث می شود هی و هی از افرادی که ترسیدند و تصمیم نگرفتند و تغییر نکردند جلو بیفتیم.اشتباهات تعیین‌کننده‌ی ما نیستندکارل دوئک، کتابی داره در مورد مدل ذهنی*.دوئک می‌گه بعضی از آدم‌ها هستند فکر می‌کنند هر چیزی به نتیجه نرسید و هر اشتباهی، یعنی من در یک موضوعی خوب نیستم.همچین آدم‌هایی فکر می‌کنند که هر انسانی با یه استعداد از پیش تعیین شده‌ی ثابت و توانایی‌هایی که تغییر خاصی نمی‌کنند به دنیا میاد و باید بره پیدا کنه و ببینه تو چی استعداد داره. و تو هر چی استعداد داشته باشه، اولین باری که اون کارو انجام بده به خوبی از پسش برمیاد و شکست نمی‌خوره و از بقیه بهتر خواهد بود.در نتیجه بعید نیست این آدم‌ها از تصمیم گرفتن و انتخاب بترسند، چون مشخص می‌کنه که این‌ها در موضوعاتی به قدر کافی خوب نیستند و ارزش کافی تو اون حوزه ندارند. این آدم‌ها از اشتباه کردن و شکست می‌ترسند.دوئک به این مدل ذهنی میگه Fixed mindset.مقابل این مدل ذهنی، مدل ذهنی Growth یا رشد هست که اشتباه رو فرصتی برای فهمیدن و درک روشی برای بهتر انجام دادن یک چیز می‌دونه. اشتباه در این مدل ذهنی حتی یک تسهیل گر هست. چون کمک می‌کنه بفهمین چه چیزی جواب نمی‌ده و در نتیجه به نتیجه‌ی دلخواه نزدیک‌تر بشین.آدم‌هایی با این مدل ذهنی از انتخاب و اشتباه نمی‌ترسند. پشتکار دارند و به زودی ناامید نمی‌شن و قاعدتا عزت نفس بیشتری دارند. در بلندمدت هم رشد و پیشرفت بیشتری نسبت به بقیه که از انتخاب ترسیدند و تصمیم نگرفتند خواهند داشت.در نتیجهاحتمالا بخش زیادی از تفکرات فعلی ما نسبت به چیزی که می‌تونست باشه و در آینده خواهد بود در وضعیت بدی‌اه و به اصطلاح اشتباهه. انتخاب‌های ما هم نسبتا به آینده و چیزی که می‌تونست باشه اشتباه هستند.اگر راحت باشیم با تصمیم گرفتن و انتخاب کردن با همین تفکرات و داده‌های حداقلی و همین چیزی که داریم، شخصیت و مدل ذهنی خودمون رو قوی‌تر می‌کنیم و چون تطبیق پیدا می‌کنیم، در بلندمدت از تمام آدم‌های دیگه که ترسیدند و تصمیم نگرفتند جلو می‌افتیم.اما اگه جزو اونایی باشیم که تصمیم نمی‌گیرن و انتخاب نمی‌کنند، صرفا اجازه میدیم بقیه و دنیا و شرایط و گذشت زمان برای ما انتخاب بکنه و خودمون چون ترسیدیم، برای اون گزینه‌ی دلخواهمون کاری نکنیم.در نتیجه مهم نیست که تفکرات ما الآن اشتباه هستند و آیا تصمیم فعلی‌مون اشتباهه یا نه. ارزش نداره اصلا بهش فکر کنیم.مهم خود تصمیم گرفتن و انتخاب با داده‌های فعلی‌ئه.  *جا داره تاکید کنم من کتاب کارول دوئک رو نخوندم. مطالبی در موردش خوندم و یه بررسی ساده انجام دادم.این مطلبی که نوشتم، جزوی از «جستارهایی در باب ذهن یک زن(بخش روابط عاطفی)» بود. بقیه‌ش رو می‌تونین تو لیست مطالب همین مطلبی که لینک دادم بخونین.</description>
                <category>سعید رمضانی</category>
                <author>سعید رمضانی</author>
                <pubDate>Mon, 04 Jun 2018 22:34:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دختری که روابطی نداره  از نظر پسرا جذابتر نیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@oorah/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B7%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D9%BE%D8%B3%D8%B1%D8%A7-pjxbmqbodwel</link>
                <description>تو یه نوشته از vice می‌خونیم که: تحقیقی توسط  French Institute of Public Opinion  انجام شده که میگه به طور متوسط فرانسوی‌ها می‌گن تو زندگی‌شون ۹.۹ پارتنر جنسی داشتند. ۱۳.۱ مردان و ۶.۹ تا زنان.با این که آدم‌های جاهای مختلف اعداد متفاوت می‌گن(مثلا جووانی شهر از متوسط ملی بالاترن) اما یه تم کلی بین همه اعداد مشترک بوده: مردان اعداد بالاتری رو می‌گن. از همین موسسه François Kraus میگه: «با این که تغییرات زیادی بوده، ولی در همه‌ی گروه‌های اجتماعی، این باور که مردانی که پارتنر جنسی زیادی داشتند نسبت به زنانی که پارتنر جنسی زیادی داشتند ارزشمندترند وجود داره».تو همین نوشته نویسنده میره با یه پسر صحبت می‌کنه. پسره می‌گه:وقتی یه دختری اجازه میده باهاش بخوابم، احساس می‌کنم داره یه چیز ویژه به من میده. این به من ارزش ویژه‌ای میده. ولی وقتی فکر می‌کنم با همه‌ی پاریس خوابیده و لنگش رو جلوی همه باز می‌کنه حس می‌کنم احمقم. نمیگم حس خوبی‌اه، ولی خب این طوری‌ه دیگه.همچنین بعضی مردان وقتی می‌فهمن طرف پارتنر جنسی زیادی داشته، می‌ترسن. آیا مرده می‌تونه جذابیت جنسی کافی برای زن داشته باشه؟ آیا می‌تونه حال خوبی بهش بده؟ اگه به قدر کافی خوب نباشه چی؟یه مقاله جالب دیگه در مورد اقتصاد سکس خونده بودم که اونم همچین موضوعی داشت.Sexual Economics: Sex as Female Resource for Social Exchange in Heterosexual Interactionsتو این بخش از مقاله میگه که مردا باز تعداد بیشتری می‌گن. مردا میل دارن عدد رو به بالا رند کنند و زنان به پایین. همچنین مردان موردهای مرزی رو هم حساب می‌کنند(:مقاله می‌خواد سکس رو اقتصادی بررسی کنه. ایده‌ی کلی مقاله اینه که سکس یه سرمایه‌ی زنانه است که مردان حاضرن براش هزینه پرداخت کنند و زنان به عنوان سرمایه بدن. و این سرمایه طوری‌اه که وقتی با تعداد کمتری مرد به اشتراک گذاشته شده باشه، ارزشمندتره.تو این مقاله میگه زنان تو این مدل دو تا ویژگی مثبت دارن: جذابیت‌های فیزیکی و محدودیت تعداد مردانی که باهاش بودن. برا همین‌اه وقتی زنی در این مدل می‌خواد با زن دیگه‌ای رقابت کنه و جذابیت‌های فیزیکی اون رو نداره، با خراب کردن شهرتش(«فلانی یه جنده‌س»،«با همه می‌خوابه») سعی می‌کنه سطح اون یکی رو بیاره پایین.حالا اگه بخوام در مورد این سوال حرف بزنم:آیا دختری که روابطی نداره جذابتر نیست از نظر پسرا؟! :/ ??به نظرم دختری که با تعداد زیادی پسر خوابیده کمتر جذابه. هم نظر شخصی منه و چیزی که تو اطرافیانم تو ایران دیدم، هم این دو تا مطلب بالایی خارجی میگن.اما این بین نکاتی هست.۱ یه ایده‌ی معروفی بین این جوونای کفار خارجی هست که مرد باکره، زن باکره شریک جنسی خوبی نمیشه و برا همین پی‌اش نمیرن. چون از اول باید خودش رو بشناسه و تا بیاد سکس خوب رو بشناسه و حرفه‌ای بشه طول می‌کشه و فان قضیه می‌پره.حتی بین تعدادی از جوونای تهرانی هم من اینو دیدم. کسی که تجربه نداره رو بچه و کارنابلد حساب می‌کنند. کسی که کل چس و فس داره و طول می‌کشه بالغ بشه و شاید نی‌ارزه که باهاش وارد رابطه شد.۲اما، اما برای ازدواج حداقل بین بخشی از مردان ایرانی که دیدم این طور نیست.اون طور که من دیدم، مردان ایرانی قبل دهه هفتاد دنبال اینن با یه باکره ازدواج کنند. حتی دهه هفتادی‌های که من تو خوابگاه و بین همکارانم دیدم(زیر ۱۳۷۵) حساس بودند که طرف باکره باشه. رو همین بود که این مطلب رو نوشتم:+ اشتباهِ «فقط دختر با‌‌‌کره می‌‌گیرم»این مطلب باعث شد با بقیه هم بیشتر صحبت کنم و فهمیدم این ترجیح بین متولدهای ۷۵ به بعد داره هی کمرنگ‌تر میشه. ولی هنوز یه ته‌رنگی از ترجیح مثبت بین افراد هست که طرف مقابل باکره باشه.در نتیجه، برا ازدواج فعلا تو ایران این طور که من دیدم، تعداد پارتنر صفر هنوز جذابه. زیاد هم بشه هی جذابیتش کمتر میشه.اما برا دوست‌دختر/پسری گرچه رابطه‌ی خیلی زیاد جذاب نیست، اما چند تا تجربه داشتن شاید باعث بشه که شانس وارد رابطه شدن بیشتر بشه. این مطلبی که نوشتم، جزوی از «جستارهایی در باب ذهن یک زن(بخش روابط عاطفی)» بود. بقیه‌ش رو می‌تونین تو لیست مطالب همین مطلبی که لینک دادم بخونین.</description>
                <category>سعید رمضانی</category>
                <author>سعید رمضانی</author>
                <pubDate>Sat, 12 May 2018 21:01:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این «معلق نگه داشتن» لعنتی!</title>
                <link>https://virgool.io/@oorah/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%82-%D9%86%DA%AF%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%84%D8%B9%D9%86%D8%AA%DB%8C-c7z5kmumxhty</link>
                <description>عید ۹۷ کتاب Models رو خوندم. کتابی در مورد روابط عاطفی و به قول معروف مخ‌زدن.[نکته: Models رو مارک منسون نوشته. مارک منسون یه کتاب دیگه در مورد زندگی بهتر داره که مدتی جزو لیست‌های پرفروش مختلف بوده. اما تا اونجا که میدونم یه روان‌شناس و متخصص آکادمیک نیست. برا همین حرفای من از توصیه‌هاش رو با همین ذهنیت بخونین. با ذهنیت این که مارک منسون یه مخ‌زن حرفه‌ای‌اه که حرفاش به دل خیلی‌ها نشسته]یکی از پایه‌ای ترین ایده‌های این کتاب این بود که نباید درگیر یک زن موند. یه مرد باید سریع سعی کنه زن رو Polarize کنه. ‌ـPolarize همون سیاه‌سفید‌اه. این که مشخص کنی یه زن میل داره باهات باشه یا نه. و سریع مشخصی کنی. چند روز و چند هفته و چند ماه صبر نکنی و آخرش پیشنهاد بدی. همون روز اول دوم و شاید همون ۱۰ دقیقه اول مشخص کنی که منظورت از این رابطه‌ای که می‌خوایی ایجاد کنی چیه.یعنی اگه میخوایی باهاش رابطه‌ی عاطفی‌ای ایجاد کنی که توش ارتباط جنسی هم هست، سریع مشخص کنی و نشون بدی که منظورت دوست معمولی بودن، دوست سوشال بودن یا هر نوع دوستی‌ای که این روزها بهش میگن نیست. با نگاهی، با لفظی، با ارتباط فیزیکی‌ای و یا دعوت به کار و جا و فعالیتی که معلومه آخرش یه دوستی معمولی نمیشه. و با پیشنهاد سریع. سریع بهش بگی ازت خوشم اومد مثلا بیا یه دیت بریم.مردان زیادی رو میشه دید که مدت‌ها سعی می‌کنند به زنی نزدیک بشن و پیشنهادشون رو جدی مطرح نمی‌کنند و وارد فضای Friendzone میشن. فضایی که در اون زن بهشون مثل یه برادر نگاه می‌کنه و نه کسی که جذابیت جنسی داره و میشه باهاش بغل و همخوابگی رو تحمل کرد.و البته همین نقطه شکست و نکته‌ی مهم باختن خیلی‌ها هم هست.در نتیجه پیشنهاد خیلی از افرادی که از نظر کیفیت و میزان روابط‌شون راضی هستند، اینه که آدم نباید زیاد تعلل کنه. و حتی باید خیلی سریع بگه و پیشنهاد بده. یه ایده‌ی مهم دیگه‌ی کتاب Models که مرتبط با همین تعلل در پیشنهاد و شفاف کردن میل اصلی‌اه، اینه که هرچقدر که یک مرد بیشتر وقت می‌زاره برای یه زن، یعنی سرمایه‌گذاری بیشتری می‌کنه.و این سرمایه‌گذاری بیشتر از طرف یه مرد باعث میشه زن از مرد خوشش نیاد و ترجیح بده با این مرد وارد رابطه نشه.حتی وقتی رابطه‌ای ایجاد شد، مارک منسون می‌گه زمانی که میزان سرمایه‌گذاری مرد خیلی بیشتر از سرمایه‌گذاری زن تو رابطه بشه، زن از رابطه یواش یواش زده میشه.برا همین توصیه کلیش اینه که یه مرد همون اول باید پیشنهاد بده و زیاد سرمایه‌گذاری نکنه. نهایتش نه می‌شنوه دیگه(:به جز ایده‌های مارک‌منسون، به نظر خودم هم این که آدم سریع تکلیفش رو مشخص کنه خیلی خوبه. و حتی جذاب‌تر.شما از آدمی که یک ساله هی می‌گه نمی‌دونم از محل کارم بیام بیرون یا بمونم خوشتون میاد؟ یا از آدمی که سه ساله میگه باید بدن‌سازی رو شروع کنم و نمی‌کنه؟ یا آدمی که از وقتی شناختینش ناله می‌کنه که باید کتاب بخونه و هنوز حوصله نکرده؟این آدما تکلیفشون رو سریع مشخص نمی‌کنند. و برای من جذاب نیستند.مارک منسون می‌گه همچنین مردانی برای زنان هم جذاب نیستند. و من اگر زن بودم، همچنین مردانی برای من اصلا جذاب نبودند. که همین الآن هم همچنین زن(و مرد و انسانی) اصلا برام جذاب نیست.جز جذابیت، مساله اینه همچین رفتاری که آدم سریع تکلیفش رو مشخص نکنه، دنیا رو هم کندتر میکنه.مثلا من چه یه مردی باشم که فکر می‌کنم زنی از من  خوشش میاد و مثلا دو ماهه هی سیگنال میده و چه زنی باشم که فکر کنم مردی به من ۵ ماهه میل داره و یکی دو بار هم تا حدی گفته، درست نیست اینارو تو تعلیق نگه دارم. مفید نیست.https://www.wikihow.com/Polarize-an-Image-Using-Photoshopچرا؟ چون اگه خوشم میاد که خب سریع بهتره وارد رابطه بشم و یه رابطه‌ی خوب رو تجربه کنم.اگر هم خوشم نمیاد وقتی طرف مقابل بفهمه، مدتی ناراحت میشه و بعد می‌تونه بره پی آدم‌های دیگه‌ای که با احتمال بالایی چند تایی‌شون آدم‌هایی خواهند بود که با اونا خوش‌ می‌گذره بهش.حتی تو محیط کار هم همین طوره. کارمندی که از محیط کارش راضی نیست و یه ساله تو شک‌اه که بمونه یا بره، معلومه که رو هر پروژه‌ای که میاد توان مناسب و شوق مناسب رو نمی‌زاره. چون شاید فردا همون روزی باشه که تصمیم بگیره دیگه نیاد.بلاتکلیفی باعث میشه اون حد خوب از توان و شوق‌مون رو خرج نکنیم. و این یعنی اون بخشی از دنیا که دست ماست، خیلی کرخت‌تر و لنگان‌لنگان حرکت می‌کنه.البته من از بعضی مردان شنیدم  که بعضی زن‌ها موذی‌ان. تکلیفشون با خودشون مشخصه نسبتا، ولی دوست دارن چند تا مرد رو تو آب‌نمک و معلق نگه دارند. چون بهشون خوش می‌گذره و شاید یه امنیت روانی میده که وضعیت فعلی رو نخواستم، می‌تونم با یکی از اینا برم. یعنی همیشه پلن بی‌ای هست. و خب این هم خیلی حال میده و هم باعث میشه آدم فکر کنه زندگی بیشتر دست خودشه.من فکر کنم همین برای مردان هم هست. بعید نیست بعضی مردان طوری رفتار کنند که هر از گاهی به چند تا زن اطراف سیگنال بدن و یه مدت هیچ سیگنالی ندن و بعد همین طوری افتان و خیزان این کار رو ادامه بدن. که باز همون امنیت روانی رو تجربه کنند. که بدونند گرچه شاید الآن ترجیحشون این شخص(اشخاص) نیست،‌ولی بالاخره زن/زنانی هست که بهش میل داشته باشند و هر وقت بخواد میتونه دستش رو دراز کنه و یکی رو برا خودش بچینه.و خب مشخصه که طبق نظر من، این رفتار مضره. باعث میشه وقت و انرژی کلی آدم بیخودی تلف بشه.و من اگه تشخیص بدم یکی از اون مردانی هستم که یه زنی تو آب‌نمک نگه داشته، هم حس تنفر بهم دست میده و هم اگر هنوز میلی بود، سعی میکنم زود تکلیف خودم رو مشخص کنم. سریع بهش بگم:«من ازت خوشم اومده. دوست دارم رابطه‌ام باهات رو به عنوان یه پارتنر تجربه کنم. نه این وضعیت دوستی معمولی.»یا همچین چیزی. البته تا حالا همچین پیامی نفرستادم، ولی می‌دونم اگه شرایطش باشه، سریع سعی میکنم Polarize کنم. این مطلبی که نوشتم، جزوی از «جستارهایی در باب ذهن یک زن(بخش روابط عاطفی)» بود. بقیه‌ش رو می‌تونین تو لیست مطالب همین مطلبی که لینک دادم بخونین.</description>
                <category>سعید رمضانی</category>
                <author>سعید رمضانی</author>
                <pubDate>Mon, 23 Apr 2018 22:40:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مغز «زنان» و «مردان» تفاوت مشخصی دارند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@oorah/%D9%85%D8%BA%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%85%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-lhk9iqht8sj3</link>
                <description> در یک مدل، هر انسانی ۴ بخش مختلف دارد:جنس(Sex)، جنسیت(Gender)، نمودهای جنسیتی(Gender Expression) و نقش‌های جنسیتی(Gender Roleها)جنس که همان ماده/نر بودن و بیناجنسی هست. کاملا فیزیکی.جنسیت همان زن و مرد بودن و هر چیزی بینشون. باور شخصی هر فرد در مورد خودشه. نمودهای جنسیتی هم مثل رفتار مردانه و زنانه که عموما با کلیشه‌ها تعیین میشه. مثل دامن زنانه‌س یا موی بلند زنانه‌س. یک نمود بیرونی.نقش‌های جنسیتی هم چیزی‌اه که از جامعه می‌گیریم. مثلا کلیشه‌ی خونه‌داری زنونه‌س یا کار معدن مردونه‌س.توضیحات بیشتر در این مورد رو می‌تونین از +این فایل صوتی کانال رادیوگیگ(بخش جوراب‌شلواری) بشنوین.حالا آیا میشه گفت این تفاوت اندام جنسی(جنس) یا جنسیت ذهنی هر کس از خودش باعث میشه که تفاوت‌هایی در مغز و ذهن آدم‌ها شکل بگیره؟ تفاوت‌هایی که با دقت خوبی بشه مشخص کرد این مربوط به زنان و این مربوط به مردانه؟تفاوت‌ مغزهایه تحقیقی بررسی کرده و دیده به طور متوسط مغز مردان ۱۰٪ بزرگ‌تر از مغز زنانه*. گرچه هیچ تفاوت معنادار IQی بین زنان و مردان پیدا نشده. تو همین تحقیق اشاره شده که ارتباطات بیشتری بین دو نیم‌کره‌ی مغز زنان وجود داره. در حالیکه در مردان، ارتباط بین جلو و عقب مغز بیشتره.همچنین تو این تحقیق به این نتیجه رسیدند که بخش هیپوکاموس(که گفته میشه کارش مرتبط با حافظه‌س) و بخش  caudate چپ(که می‌گن کارش کنترل مهارت‌های ارتباطی ماست) مغز زنان ماده‌ی خاکسری بیشتری داره. شاید به همین خاطره که گفته میشه زنان راحت‌تر و سریع‌تر می‌تونند با بقیه ارتباط بگیرند و احساسات افراد رو تشخیص بدن.البته تو همین مطلب هم اشاره شده که چون در طی زمان و با رفتار ما مغز تطبیق پیدا می‌کنه و اتصالات جدیدی شکل می‌ده، شاید این تفاوت‌ها نه به خاطر تفاوت فیزیکی، بلکه به خاطر تفاوت نقش جنسیتی باشه.برای دیدن تحقیقات بیشتر می‌تونین به این مطلب ویکی‌پدیا مراجعه کنین:Neuroscience of sex differencesخلاصه که تقریبا تردیدی نیست که مغز زنان و مردان تفاوت‌هایی داره.* چون تو متن مطلب مرتبط ننوشته که با جنس تقسیم‌بندی کردند یا جنسیت یا موارد دیگه، همین مردان و زنان رو که کلی‌تره به کار می‌برم.https://www.youtube.com/watch?v=0BxckAMaTDcدر یک کلیپ استنداپ معروفی که خوشم میاد، آقایی میاد و توضیح میده که ذهن مردان جعبه جعبه‌س. یه جعبه برا ماشین، یه جعبه برا پسرشون، یه جعبه برا فوتبال و الی آخر. و قانون اینه که این جعبه‌ها به همدیگه نخورند و تماس نداشته باشند.وقتی هم مردی در مورد موضوعی می‌خواد صحبت کنه، فقط جعبه‌ی اون موضوع رو میاره بیرون، با دقت بازش می‌کنه، در مور هر چیزی که تو اون جعبه هست فقط صحبت می‌کنه و بعد می‌زاره سر جاش. و بعد خیلی مواظبه که با جعبه‌های دیگه تماس نداشته باشه.اما ذهن زنان. ذهن زنان خیلی خیلی با ذهن مردان فرق داره. خیلی. شبیه یه توپ سیم درهم‌پیچیده‌ی بزرگه. هر چیزی، به هر چیز دیگه‌ای وصله. ماشین به شغل وصله و شغل به بچه‌ها و بچه‌ها به مادر و ... . و انرژی این توپ بزرگ سیم هم از احساسات میاد. برا همینه که زنان همه‌ چی رو بهتر یادشون میاد*. اتفاقات رو با احساسات ربط می‌دن و بعدا بهتر یادشون میاد.البته همین سازوکار تو مغز مردان هم هست، ولی خب چون مردان اغلب براشون مهم نیست، دیگه این احساسات درگیر نمیشه که بعدا یادشون بیاد(: ولی خب زنان همیشه و به همه چیز اهمیت میدنراستی مردان تو ذهن‌شون یه جعبه‌ای دارن که خیلی دوستش دارن. هر وقت که ممکن باشه میرن سراغش. بهش می‌گن جعبه‌ی «هیچ‌چی/Nothing Box». برا همینه می‌تونند بشینن پای یه کار مهمل. مثل ماهی‌گیری که ساعت‌ها همین طوری می‌شینی((:*جالبه که تو تحقیقات علمی‌ای که بررسی می‌کردم هم تفاوت مغز زنان و مردان باعث می‌شد زنان رخدادهایی که با  احساسات ارتباط قوی‌تری داشتند رو بیشتر و بهتر به یاد بیارند(+). این مطلبی که نوشتم، جزوی از «جستارهایی در باب ذهن یک زن(بخش روابط عاطفی)» بود. بقیه‌ش رو می‌تونین تو لیست مطالب همین مطلبی که لینک دادم بخونین.</description>
                <category>سعید رمضانی</category>
                <author>سعید رمضانی</author>
                <pubDate>Thu, 19 Apr 2018 12:21:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این پسران  ِ لاشی سواستفاده‌گر</title>
                <link>https://virgool.io/@oorah/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%90-%D9%84%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87%DA%AF%D8%B1-mkww3ctrjmc1</link>
                <description> شنیده‌اید کسی بگوید «پسرا لاشی‌ان»؟ یا این که همه پسرها سواستفاده‌گرن و فقط دنبال سکس؟ولی اصلا لاشی یعنی چه؟در سایت فارسی شهری، کسی برای معنی «لاشی» نوشته:http://www.farsishahri.com/index.php/dictionary/word/9005گرچه لاشی معناهای دگر هم دارد، اما فکر کنم منظور کسانی که می‌گویند «پسرا لاشی هستند» همین معنی بالا باشد.پسری که ادا در می‌آورد، تا به یک رابطه جنسی برسد و بعد دیگر ادا درنمی‌آورد(:ولی چرا پسرهایی لاشی‌بازی می‌آورند؟بعید نیست به این خاطر باشد که هنوز تعداد محسوسی از زنان جامعه، سکس را فقط در رابطه‌ای قبول می‌کنند که جدی باشد، طرف عاشق باشد و متعهد باشد.قاعدتا زنانی هم هستند که فکر می‌کنند برای تجربه‌ی یک رابطه‌ی لذت بخش لازم نیست حتما به ازدواج فکر کنیم و می‌توان با علم بر این که رابطه می‌تواند دائمی نباشد، از لحظات و تجربیات حین رابطه لذت برد.حالا اگر در جامعه‌ای زنان گروه اول بیشتر باشند، یکی از راه‌های ساده‌ی رسیدن به سکس برای مردان این می‌شود که دروغ بگویند. همان اول با تیریپ «من عاشقم» و «بیا بقیه عمر با هم باشیم» و «بدون تو نمی‌تونم» و «می‌خوام بگیرمت و این روزا میام خواستگاری» می‌آیند جلو. چون اگر چنین کاری نکنند، گزینه‌هایشان محدود می‌شود به تعداد کم زنان گروه دوم. تحقیق علمی میدانی نکرده‌ام، اما تصورم این است که زنان گروه دوم بیشتر در بین زنان پولدار بالاشهری بیشتر باشد. چون این ذهنیت که رابطه می‌تواند به ازدواج ختم نشود را به راحتی می‌شود در سریال‌ها و فیلم‌ها و رفتارهای آمریکایی‌ها دید. مثلا همین بردپیت خودمان وقتی با آنجلینا جولی ازدواج کرد، چند سالی می‌شد از باهم بودنشان می‌گذشت و با هم بچه‌دار هم شده بودند.برای همین، مردی که پولدار هم نباشد گزینه‌هایش بیشتر محدود می‌شود. چون غلظت زنانی که فقط در مدل ازدواج سکس می‌کنند بیشتر می‌شود.این بررسی را از نظر بررسی سازوکارهای اجتماعی بود. یعنی در چه جامعه‌ای این لاشی بازی بیشتر می‌شود. لاشی‌بازی به هیچ وجه قابل قبول نیستولی از نظر فردی لاشی‌بازی به هیچ‌وجه قابل قبول نیست. به قول معروف رذیلت اخلاقی است.چون لاشی بازی یعنی همان دروغ. یعنی انسانی طوری رفتار کند که به آن باور ندارد و در ذهن انسان دیگر تصوری از دنیا بسازد که از واقعیت دورتر است.و خب هر چه تعداد این تصورهایی که از واقعیت دورتر هستند بیشتر بشود، آدم‌ها ناکارتر هستند. رفتارهایی که انجام می‌دهند نتایجی که می‌خواهند نخواهد داشت و این یعنی هدررفت مقدار زیادی از انرژی‌ای که می‌شد در راستای بهبود وضع دنیا صرفش کرد.به شدت از هر کسی که سعی کند با دروغ کارش را جلو ببرد تنفر دارم.مرز سواستفادهمرز سواستفاده کجاست؟ یعنی از کجا بفهمیم زنی/مردی دارد از ما سواستفاده می‌کند؟به نظرم مرزش دروغ است. یعنی جایی که بفهمیم کس دیگری دروغ گفته، یعنی از ما سواستفاده کرده.مثلا من اگر دختری باشم سیکسی و پسری به دروغ بگوید که عاشقم شده و مرا اغوا کند و من برایش تمرین داده‌کاوی‌ دانشگاهش را انجام دهم، از من سواستفاده کرده. یا اگر پسری باشم که اعتقاد به نیمه‌گمشده دارد و دختری به دروغ بگوید عاشق من شده تا سکس با یک ارومیه‌ای را تجربه کند و بعد مرا ول کند، از من سواستفاده کرده.اما به جز این‌ها باشد سواستفاده نیست. حداقل از نظر من سو استفاده نیست. ممکن است منِ پسر واقعا فکر کنم عاشق کسی شده‌ام و بعد با هم بخوابیم و بعد یک مدتی بفهمم عاشق نبوده‌ام و رابطه را ترک کنم. این که این رابطه‌ شامل سکس بوده و طرف فکر می‌کرده من عاشقش هستم که با من خوابیده ولی بعد نظر من عوض شده، باعث نمی‌شود که کار من سواستفاده شود. چون من همان چیزی را بروز می‌دادم که فکر می‌کردم واقعی است.شفاف‌تر بگویم، آن زنانی که می‌گویند فلان مرد لاشی است چون با من خوابید و با من ازدواج نکرد، حرفشان فقط زمانی قابل اعتناست که مرد مورد نظر جایی دروغ گفته باشد. وگرنه خیلی طبیعی است که که کسی زمانی حسی داشته باشد و بعد مدتی دیگر آن حس را نداشته باشد. این مطلبی که نوشتم، جزوی از «جستارهایی در باب ذهن یک زن(بخش روابط عاطفی)» بود. بقیه‌ش رو می‌تونین تو لیست مطالب همین مطلبی که لینک دادم بخونین.</description>
                <category>سعید رمضانی</category>
                <author>سعید رمضانی</author>
                <pubDate>Mon, 16 Apr 2018 22:34:58 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>