<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های موسسه اوسان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@osan.institue</link>
        <description>موسسه فرهنگی اوسان</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 23:44:58</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/412039/avatar/Nfpv6k.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>موسسه اوسان</title>
            <link>https://virgool.io/@osan.institue</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ویراستار؛ نیروی پنهان چرخه نشر</title>
                <link>https://virgool.io/@osan.institue/%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%86-%DA%86%D8%B1%D8%AE%D9%87-%D9%86%D8%B4%D8%B1-hvcb3domxcz9</link>
                <description>کارگاه آموزش ویراستاری این کارگاه با محمد حسینی، نویسنده و ویراستار با سابقه به صورت آنلاین برگزار می‌شود. از محمد حسینی تا کنون بیش از ده عنوان کتاب به چاپ رسیده است. رمان آبی تر از گناه برنده جایزه ادبی هوشنگ گلشیری و جایزه مهرگان ادب شده است. آخرین اثر محمد حسینی رمان زمستان سرزده را نشر چهل چاپ کرده است.در دوره مقدماتی کارگاه آموزش ویرایش و زبان داستان بخش عمده کارگاه بر تدریس متمرکز خواهد بود و بخشی نیز به تمرین عملی اختصاص دارد. در دوره پیشرفته بیشتر زمان کارگاه بر تمرین عملی متمرکز است.موسسه اوسان برگزار کننده دوره‌‌های آزاد ادبی و فرهنگی با اساتید با تجربه و برجسته است. دوره‌های در حال برگزاری شامل داستان‌نویسی (رمان، داستان‌کوتاه و ....) برای بزرگسالان، کودکان و نوجوانان، خوانش متون کهن، ویراستاری، ترجمه ادبی، ترجمه نمایشنامه، ترجمه شعر، نقد و نظریه، عکاسی و کارگردانی موزیک ویدئو هم اکنون در حال برگزاری‌ست.</description>
                <category>موسسه اوسان</category>
                <author>موسسه اوسان</author>
                <pubDate>Sat, 31 Dec 2022 14:04:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیین یادبود احمد گلشیری</title>
                <link>https://virgool.io/@osan.institue/%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%DA%AF%D9%84%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C-tkmatc7thwdt</link>
                <description>یادبود احمد گلشیری توسط موسسه فرهنگی اوسان عصر روز سه‌شنبه ۲۵ مردادماه ساعت ۱۸ الی ۲۰ با همکاری موسسه نشر نگاه و مجموعه فرهنگان فرشته در محل کتابفروشی فرهنگان فرشته برگزار می‌شود. در این مراسم چهره‌هایی چون: اسدالله امرایی، محمد حسینی، حمیدرضا شاه‌آبادی، سعید طباطبایی، اصغر نوری، مهدی یزدانی خرم و سیامک گلشیری حاضر هستند و سخنرانی خواهند کرد.احمد گلشیری مترجم نامدار متولد دهم اسفند سال ۱۳۱۵  بود که  فعالیت ادبی خود را از جنگ اصفهان آغاز کرد. احمد گلشیری، برادر هوشنگ گلشیری، نویسنده فقید و پدر سیامک گلشیری، نویسنده است.احمد گلشیری معتقد بود کافه‌نشینی جزئی ضروری از شهرنشینی است. او عصرها که از کار تدریس زبان فراغت حاصل می‌کرد، به کافهٔ پارک اصفهان واقع در چهارباغ می‌رفت با یاران جُنگ اصفهان دیدار می‌کرد. گلشیری داستان «یک گوشهٔ پاک و پرنور» همینگوی را که نخستین ترجمهٔ اوست، در همین کافه ترجمه کرد و در جمع یاران جُنگ خواند. گلشیری معتقد بود که هنر و ادبیات در سایهٔ تبادل آرا و عقاید در کافه‌هاست که می‌تواند رشد کند و به هنر و ادبیات قرن بیستم اشاره می‌کرد که در کافه‌های پاریس و مادرید به بالندگی رسید و تحول پیدا کرد.از میان آثاری که احمد گلشیری ترجمه کرده، مجموعه چندجلدی داستان و نقد داستان است که جلد اول آن در سال ۱۳۶۸، جلد دوم در سال ۱۳۷۰، جلد سوم در سال ۱۳۷۶ و جلد چهارم در سال ۱۳۷۸ به چاپ رسید و ۱۲ سال از عمر این مترجم را به خود اختصاص داد.از دیگر آثار احمد گلشیری مجموعه ۱۰ رمان است با عنوان‌های ساعت شوم نوشته گابریل گارسیا مارکز، پدرو پارامو نوشته خوان رولفو، نفرین ابدی بر خواننده این برگ‌ها نوشته مانوئل پوئیگ، ناپدیدشدگان نوشته آریل دورفمن، از عشق و دیگر اهریمنان نوشته گابریل گارسیا مارکز، گرسنه نوشته کنوت هامسون، شکار انسان نوشته خوزه ایبالدو ریبیرو، دوئل از آنتون چخوف، سال‌های سگی نوشته ماریو بارگاس یوسا، و چه کسی پالومینو مالرو را کشت نوشته ماریو بارگاس یوسا که در سال‌های ۱۳۶۲ تا ۱۳۸۳ منتشر شده‌اند.</description>
                <category>موسسه اوسان</category>
                <author>موسسه اوسان</author>
                <pubDate>Sun, 14 Aug 2022 17:58:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارگاه ترجمه کتاب کودک و نوجوان</title>
                <link>https://virgool.io/@osan.institue/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%D9%88-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-bmeel6wfsc7p</link>
                <description>با ریحانه جعفریمترجم، نویسنده و فیلمساز در موسسه اوساندر کارگاه ترجمه کتاب کودک و نوجوان ترجمه‌آموزان از همان ابتدا کار عملی را آغاز خواهند کرد و حین ترجمه با ویژگی‌ها و تفاوت‌های ادبیات کودک و نوجوان با ترجمه متون ادبی بزرگسال آشنا خواهند شد. بدیهی است میان تکنیک‌های ترجمه برای کودک و نوجوان نیز تفاوت‌های اساسی وجود دارد بنابراین شرکت‌کنندگان در دوره می‌بایست از ابتدا مشخص کنند که هدفشان از شرکت در کارگاه ورود به ترجمه برای چه گروه سنی است.کارگاه ترجمه کتاب کودک و نوجوان در دو مرحله مقدمای و پیشرفته، در دو ترم شش جلسه‌ای و به صورت برخط (آنلاین) یکشنبه‌ها از ساعت ۱۷ تا ۱۹ برگزار خواهد شد.ریحانه بستر برگزاری دوره پلتفورم آموزشی موسسه که در آن امکان ارتباط دوطرفه با مدرس و اشتراک‌گذاری فایل و صفحه دسکتاپ مانند سایر پلتفورم‌های بستر آنلاین وجود دارد. همچنین با توجه به ایرانی بودن نرم‌افزار و سرور مورد استفاده ترافیک مصرفی ترجمه‌آموزان نیز نیم‌بها خواهد بود.بدیهی است با توجه به سبک کارگاهی دوره ترجمه کتاب کودک و نوجوان، ضبط کلاس برای هنرجویان بلااستفاده است و موسسه از این جهت و البته از حیث رعایت حریم کلاس دوره را ضبط نخواهد کرد مگر در شرایطی که یکی از شرکت‌کنندگان به دلیلی موجه امکان شرکت در جلسه‌ای از دوره را نداشته باشد و پیش از شروع جلسه موسسه را در جریان بگذارد.جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبت‌نام به واتس‌اپ شماره ۰۹۹۱۸۵۸۵۳۰۰ پیام بدهید.در صورتی که نیاز به مشاوره تلفنی وجود دارد روی واتس‌اپ پیام بگذارید. همکاران ما در اسرع وقت با شما تماس خواهند گرفت.توجه داشته باشید پس از ثبت‌نام تنها تا یک هفته پیش از شروع دوره امکان انصراف از شرکت در دوره وجود دارد و پس از آن به هیچ‌وجه امکان بازپرداخت شهریه وجود نخواهد داشت.برای آشنایی بیشتر با مدرس کارگاه ویدئوی زیر را مشاهده کنید: https://www.aparat.com/v/chlx0 </description>
                <category>موسسه اوسان</category>
                <author>موسسه اوسان</author>
                <pubDate>Tue, 02 Aug 2022 00:23:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارگاه آموزش اصول داستان نویسی</title>
                <link>https://virgool.io/@osan.institue/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-cdrl1egv8j2v</link>
                <description>از ایده تا انتشاربا مسعود بربرنویسنده و پژوهشگردانستن اصول و نظریه‌های داستان نویسی گام مهمی  برای نویسنده شدن است اما کافی نیست. باید بدانیم اصول را چطور به‌کار بگیریم و اثرمان را چگونه به بهترین نحو به‌دست مخاطب برسانیم. سر و شکل اثرمان چقدر مهم است؟ با یک ناشر چگونه باید روبه‌رو شد؟ در این راه برای رسیدن به‌ خط پایانی که نتیجه‌اش داشتن یک داستان خوب و درست است عوامل بسیاری سهیم هستند که نادیده گرفتنشان باعث می‌شود یک ایده خوب به ثمر ننشیند. در این دوره از مراحل نظری شروع خواهید کرد و تا مرحله ویرایش و انتشار را خواهید.در ویدئوی زیر توضیحات مختصری از کارگاه از زبان مدرس در دسترس است: https://www.aparat.com/v/CdVwW بخشی از عناوین مورد بحث در کارگاه اصول داستان نویسی:گام اول: زیربناجلسه اول: طرح داستانجلسه دوم: ماجراجلسه سوم: ساختارجلسه چهارم: شخصیتگام دوم: استخوان‌بندیجلسه اول: الگوی رواییجلسه دوم: زاویه‌دیدجلسه سوم: پرسش‌های پلاتجلسه چهارم: پلاتگام سوم: داستانجلسه نخست: صحنه‌بندیجلسه دوم:صحنه‌پردازیجلسه سوم: گفتگوجلسه چهارم: بازنویسی، ویرایش و انتشارمسعود بُربُر متولد سال ۱۳۶۱، داستان نویس، پژوهشگر ادبی، خبرنگار، روزنامه‌نگار، عکاس و گردشگر  است.داستان‌نویسی، روایت‌شناسی، ادبیات کهن، نسخ خطی، میراث فرهنگی، محیط زیست، جاذبه های طبیعی و تاریخی، تصویرسازی با کلمات، آزادی گرایی و اسطوره های ایرانی و غیرایرانی در آثار او نقش پررنگی دارند.او کارگاه‌های آموزش داستان‌نویسی برگزار می‌کند و تا کنون بیش از هشتصد شب داستان‌خوانی برگزار کرده است.درباره موسسه اوسانموسسه اوسان برگزار کننده دوره‌‌های آزاد ادبی و فرهنگی با اساتید با تجربه و برجسته است. دوره‌های در حال برگزاری شامل داستان‌نویسی (رمان، داستان‌کوتاه و ....) برای بزرگسالان، کودکان و نوجوانان، خوانش متون کهن، ویراستاری، ترجمه ادبی، ترجمه نمایشنامه، ترجمه شعر، نقد و نظریه، عکاسی و کارگردانی موزیک ویدئو هم اکنون در حال برگزاری‌ست.</description>
                <category>موسسه اوسان</category>
                <author>موسسه اوسان</author>
                <pubDate>Mon, 01 Aug 2022 18:27:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره کارگاه آموزش ترجمه ادبی</title>
                <link>https://virgool.io/@osan.institue/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-kqdtxs3rmvbp</link>
                <description>در آستانه آغاز ثبت‌نام هشتمین دوره کارگاه ترجمه ادبی از برخی شرکت‌کنندگان دوره‌های پیشین خواستیم تا از تجربه‌‌ی حضورشان در این دوره‌ها بگویند. به خود می‌بالیم که امروز نام بسیاری از شرکت‌کنندگان این دوره‌ها روی جلد آثار ترجمه شده از زبان‌های مختلف توسط دانش‌پژوهان دوره‌های موسسه اوسان می‌درخشد. در این راه همراهیِ اصغر نوری؛ مترجم، نمایشنامه‌نویس، کارگردان تئاتر و مدرس دانشگاه که نام &quot;استاد&quot; به راستی شایسته اوست برای ما مایه مباهات است. https://www.aparat.com/v/iu0xX  درویدئویزیرنیزمدرسکارگاهترجمهادبی،اصغرنوری،مترجم،نمایشنامهنویس،کارگردانتئاترومدرسدانشگاهدربارهکارگاهتوضیحاتیارائهکردهاست.  https://www.aparat.com/v/JMPHA </description>
                <category>موسسه اوسان</category>
                <author>موسسه اوسان</author>
                <pubDate>Tue, 12 Jul 2022 00:31:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ویرایش متن، یک مرحله از کار نشر است</title>
                <link>https://virgool.io/@osan.institue/%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%85%D8%AA%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B1%D8%AD%D9%84%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-jmpvsvugteo3</link>
                <description>ویرایش متن به مثابه وسیله ارتباطیمتنی که نوشته می‌­شود، بیشتر وقت­‌ها به دستی نیاز دارد که مهربانانه بر سرش کشیده شود و تمیزش کند. صفا بدهد به آنچه نویسنده روی کاغذ آورده، و بیرون­‌زدگی­‌ها و خطوط کج­‌ومعوجی را که آن از نگاه او پنهان مانده، بپیراید. مثل خانه­‌تکانی شب عید است که چیزی را از نو نمی‌­سازیم، اما گرد و غبار گرفته می­‌شود و حواس­مان هست که هر چیزی را سر جای خودش بگذاریم.ویرایش متن، یک مرحله از کار نشر است که اگر دقیق و درست انجام شود، می­‌تواند به درک بهتر مخاطب و ارتباط درست مخاطب با متن کمک کند. این همکاری و همیاری است که لذتی عمیق در کار ویرایش می­‌کارد و ویراستار متن را به رفیقی امین و دلسوز بدل می‌­کند.گارگاه آموزش ویراستاری با فرناز شهید ثالثدرباره کارگاه ویرایشکارگاه ویرایش متن موسسه اوسان در 8 جلسه 2 ساعته به صورت آنلاین با فرناز شهیدثالث برگزار می‌شود.شهیدثالث، نویسنده، روزنامه‌نگار، ویراستار و گوینده رادیو  دارای مدرک کارشناسی ارتباطات میان‌ فرهنگی از دانشگاه پاویا ایتالیا و کارشناسی ارشد رشته ایران‌شناسی از دانشگاه شهید بهشتی است.  از او تا کنون یک مجموعه شعر و یک رمان با نام محرمانه میلان منتشر شده است. https://www.aparat.com/v/qDKVs </description>
                <category>موسسه اوسان</category>
                <author>موسسه اوسان</author>
                <pubDate>Thu, 10 Mar 2022 22:11:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گفت و گوی مترجمان درباره ترجمه ادبی در ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@osan.institue/%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88-%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-bdk03usyzvk1</link>
                <description> https://virgool.io/d/bdk03usyzvk1/%D8%A7%D8%B2%D8%A2%D9%86%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%85%DA%A9%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA%D9%85%D9%84%D9%84%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%B1%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%86%D8%AF%D8%8C%D8%A8%D9%87%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%85%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%D9%88%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%D9%85%D9%84%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D9%BE%DB%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%B9%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%B2%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%DA%A9%D9%87%D8%A8%D9%87%D9%81%D8%B1%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86%D8%AF%D8%8C%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C%DA%A9%D9%87%D8%A8%D8%A7%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%AF%D8%8C%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%AF%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%AF%D8%B1%D8%B1%D8%A3%D8%B3%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D9%81%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87%D8%AF%D8%B1%D8%BA%D8%B1%D8%A8%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%AF%D8%B0%D8%B1%D8%AF%D8%8C%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF.%D8%A7%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DA%AF%D8%B1%DA%86%D9%87%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%87%D8%A8%D8%A7%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%85%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%8C%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B1%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%84%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF.%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C%DA%A9%D9%87%DA%AF%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%84%D8%AD%D9%86%D9%88%D8%AD%D8%AA%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D9%85%D9%82%D8%B5%D9%88%D8%AF%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%AF%D8%8C%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C%DA%86%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D8%A8%D9%87%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%DA%AF%D8%B4%D9%88%D8%AF%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D9%87%D8%AA%D8%8C%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%AF%D8%9B%D8%AA%D8%A7%D8%A2%D9%86%D8%AC%D8%A7%DA%A9%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%B3%D9%85%D9%85%D8%A3%D9%84%D9%88%D9%81%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%8C%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AC%D9%84%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%DA%86%D8%A7%D9%BE%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF.  https://osanschool.ir/mag/%da%af%d9%81%d8%aa-%d9%88-%da%af%d9%88%db%8c-%d9%85%d8%aa%d8%b1%d8%ac%d9%85%d8%a7%d9%86/ از آن هنگام که ایرانیان ادبیات ملل دیگر را شناختند، به لزوم آشنایی با ادبیات و نظریه‌ها و اندیشه‌های دیگر از زبان‌ها و فرهنگ ملت‌های دیگر پی بردند و عده‌ای از کسانی که به فرنگ رفته بودند، به ترجمه اندیشه‌هایی که با آنها برخورد می‌کردند، روی آوردند تا بتوانند مردم ایران و در رأس آنها روشنفکران را با آنچه در غرب می‌گذرد، آشنا کنند. از این روی اگر چه ترجمه‌های اولیه با ایرادات بسیاری در دسترس عموم قرار گرفت، اما توانست آغازگر حرکتی بزرگ برای تغییر و تحول در ادبیات و دانش باشد. ترجمه‌هایی که گاه در ساخت زبان و لحن و حتی گاه معنا فاصله‌ای با مقصود نویسنده داشتند، اما مترجمان دریچه‌هایی روشن به جهان دیگری را به روی جامعه ایرانی گشودندو از این جهت، از اهمیت زیادی برخوردار شدند؛ تا آنجا که نام مترجم برخلاف رسم مألوف در در دنیا، روی جلد کتاب‌ها و زیر نام نویسنده چاپ می‌شود.ترجمه در ایراناکنون پس از گذشت سالیان از نخستین ترجمه‌های جدی در ایران، مترجمان، ترجمه را به حرفه‌ای جدی و تمام‌وقت تبدیل کرده‌اند و تکنیک ترجمه به دانشی اکتسابی تبدیل شده است؛ دانشی که مانند هر هر کار هنری دیگری آموزه‌های مختص به خود را دارد و هر روزه یافته جدیدی، مترجمان را وادار می‌کند تا در این بازار رقابتی بهتر از پیش و در سطح استانداردهای بین‌المللی کتابی را به فارسی‌زبانان تقدیم کنند. از این رهگذر، علاقه و گرایش مردم ایران به ادبیات فرانسه و ادبیات انگلیسی‌زبان، بیشتر کتاب‌ها را از این زبان‌ها به بازار ترجمه روانه کرده است. از این روی، کارگاه هایی تخصصی در موسسه اوسان به ترجمه رمان و داستان، نمایشنامه و نظریه اختصاص داده شده است تا مجزا و به‌طور حرفه‌ای به آنها پرداخته شود. این کارگاه ها به زبان های انگلیسی، فرانسه و آلمانی برگزار می‌شود و از آنجا که در این کلاس ها به اصول اصلی ترجمه پرداخته می شود مترجمان سایر زبان ها نیز امکان شرکت خواهند داشت.</description>
                <category>موسسه اوسان</category>
                <author>موسسه اوسان</author>
                <pubDate>Thu, 24 Jun 2021 20:34:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وبینار گفت‌وگو درباره شاهنامه فردوسی</title>
                <link>https://virgool.io/@osan.institue/%D9%88%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%B1-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88%DA%AF%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C-caahkddp2vej</link>
                <description>وبینار گفتگو درباره شاهنامه فردوسی
به روایتی، یکم بهمن ماه ۳۲۹ هجری قمری، مردی که توانست یک تنه تاریخ یک ملت را تغییر دهد و برای نجات هویت و زبان مردمان ایران زمین قد علم کند، در پاژ از توابع تابران توس دیده به جهان گشود تا نام حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی جهان را درنوردد.مؤسسه فرهنگی هنری اوسان در چنین روزی کار خود را آغاز کرد؛ که از آغاز راه نیز بنایش پرداختن به شاهنامه و شاهنامه‌پژوهی و شاهنامه‌خوانی و نقالی، قدردانی از شاهنامه‌پژوهان انیران و تبادل اطلاعات با آنان است.مؤسسه اوسان در نخستین وبینار آنلاین خود به مناسبت زادروز فردوسی بزرگ، گفت‌وگویی خواهد داشت با بندیکت اشتبلر، شاهنامه ‌پژوه و ایران‌پژوه آلمانی و دانشجوی دکترای زبان و ادبیات فارسی.این وبینار بنا دارد با تعامل یافته‌ها، شرکت‌کنندگان را با دیدگاه شاهنامه‌پژوهان غیرایرانی آشنا کند. این گفت‌وگو در ۲۸ دیماه، ساعت ۱۸ برگزار می‌شود.حضور در این وبینار رایگان است و علاقمندان به شرکت در آن می‌توانند برای دریافت لینک به وات ساپ شماره ۰۹۰۳۱۰۰۱۴۴۳ پیام ارسال نمایند.</description>
                <category>موسسه اوسان</category>
                <author>موسسه اوسان</author>
                <pubDate>Wed, 13 Jan 2021 12:29:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان کوتاه سیمون قدیس</title>
                <link>https://virgool.io/@osan.institue/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%85%D9%88%D9%86-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B3-ppqao1nswu9u</link>
                <description>نوشته شهریار وقفی پورمنبع: مجله الکترونیکی موسسه اوسانتنها یکی جمله‌ی ساده بود، و نه بیشتر. حالا، اما هرچه فکر می‌کنم یادم نمی‌آید که کجا خواندمش. به هر حال مهم نیست. تنها پیام اهمیت دارد، و نه چیز دیگر. فکر می‌کنم در یکی از روزنامه‌ها بود. یک آگهی ساده: «آن را بُکشید» حالا مرا بگو که به این مسئله اهمیت می‌دهم – آخر برای چه سیمون را بکشم؟ برای که بکشم؟ این کار چه پاداش و مزایایی دارد، و تازه باید آن را از که طلب کنم؟ این مورد وقتی برای من جالب‌تر شد که کمی فکر کردم و به این نتایج رسیدم:اول: سیمون کیست و آیا بدون نام خانوادگی و شهرت می‌توان شخص بخصوصی را پیدا کرد؟دوم: در کشور شرقی چه می‌کند؟ (با توجه به اینکه آگهی مزبور در یک روزنامه پرتیراژ چاپ شده بود) اما حالا که بیشتر فکر می‌کنم، یادم می‌آید که اصلاً چنین پیغامی را در روزنامه نخواندم، بلکه در یک پاکت نامه به آن برخوردم، یعنی کسی آن را برایم پست کرده بود -اما چه کسی؟- یادم نیست. البته به این نامه هیچ توجهی نکردم، اما وقتی روی دیواری خواندم: «سیمون را بکشید»، فهمیدم قضیه کاملا جدی است.کشتن سیمون کار ساده‌ای نبود؛ خاصه آنکه چنین شخصی وجود نداشت، مثل اینکه ورود اشخاصی به نام سیمون به کشورمان ممنوع شده بود. اما به هر حال، باید چنین شخصی پیدا می‌شد. به همین خاطر در یک روزنامه پرتیراژ آگهی‌ای بدین مضمون چاپ کردم؛ «سیمون را بکشید». شماره تلفن خودم را هم یادداشت کردم. فکر اینکه روزی خود سیمون به من تلفن کند، شادم می‌کرد. اما در یک روز گرم پاییزی قضیه دشوارتر شد، چون روی در یک توالت عمومی به این جمله نفرین‌شده برخوردم…در این داستان دو نکته ظریف وجود دارد: اول آن‌که ما تا به اینجا، دو راوی داشته‌ایم. دوم آنکه در اواسط داستان به این جمله برمی‌خوریم: «کشتن سیمون کار ساده‌ای نبود.». نه به این جمله «کشتن سیمون کار ساده‌ای نیست.»پس از آن که گوشی تلفن را برداشتم، کسی گفت: «سیمون را بکشید.» و سپس ارتباط قطع شد. به این موضوع اهمیت ندادم. اما وقتی شوهرم در خواب چنین جمله‌ای را تکرار کرد، به آن علاقه‌مند شدم، و هنگامی‌که این جمله را پشت شیشه یک اتومبیل دیدم، فهمیدم که روزگار بدی در پیش داریم.در همسایگی ما زن‌ها موضعی عجیب داشتند و ادعا می‌کردند چنین موضوعی در خواب به آن‌ها الهام شده است. بعضی هم گفتند که در کوچه‌ای خلوت، آن را از یک زوج جوان شنیده‌اند. این‌ها مهم نیست. مهم آن است که یک نفر موفق شده است؛ چراکه گفت:«کشتن سیمون کار ساده‌ای نبود.»</description>
                <category>موسسه اوسان</category>
                <author>موسسه اوسان</author>
                <pubDate>Fri, 01 Jan 2021 14:52:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوئل میان داستان کوتاه و رمان</title>
                <link>https://virgool.io/@osan.institue/%D8%AF%D9%88%D8%A6%D9%84-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-ld8xpke946c5</link>
                <description>محمود دولت آبادی - هوشنگ گلشیریمنبع: مجله موسسه آموزشی اوسانداستان کوتاه در نگاه نخست، کوتاه شده رمان بلندی را به ذهن متبادر می‌کند که فشرده شده و شخصیت‌هایش در چند صفحه، داستانی را تعریف می‌کنند، فراز و فرود می‌یابد و جهانش تنها برشی از یک تصویر است و در نهایت قصه به پایان می‌رسد.اگر بخواهیم قیاس کنیم فیلم سینمایی در مقابل سریال‌های دنباله‌دار را می‌توانیم نمونه خوبی برای این دو گونه ادبی ذکر کنیم. اما بدون تردید باید داستان کوتاه را فاصله بین باز و بسته کردن پنجره‌ای رو به برشی محدود از منظره روبه‌رویمان بخوانیم. این در حالی است که باید روزهای زیادی یک رمان را با خود کشاند و میان سال‌های زندگی چند آدم زندگی کرد و حوادث زیادی را پشت سر گذاشت تا به انتهای قصه آن آدم‌ها برسیم.در ایران فقط دو نوع داستان‌نویسی طبقه‌بندی می‌شود؛ رمان و داستان کوتاه. و در بسیاری موارد بدون توجه به فرم و ساختار، داستان‌های بلند را نیز رمان می‌نامیم، اما در کشورهای جهان اول، داستان‌نویسی به رمان، داستان بلند، داستان کوتاه، داستان کوتاه کوتاه، فلش فیکشن‌ها، مینیمال‌ها، ماکسیمال‌ها و انواع دیگری تقسیم‌بندی می‌شود.اگر چه نمی‌توان و نباید قاعده‌ای کلی تعریف کرد، اما داستان کوتاه، احتمالا با یکی دو نفر بیشتر سر و کار ندارد، یک برش از حادثه‌ای است، فضا می‌سازد، قصه‌ای کوتاه می‌گوید و بلافاصله ضربه نهایی را می‌زند و قبل از این‌که خواننده خسته شود و کتاب را ببندد، داستان را تمام می‌کند. تاریخ تولد داستان کوتاه، با یک مرور تند به اوایل قرن نوزدهم می‌رسد و بی‌درنگ ما را به ادگار آلن‌پو در آمریکا و نیکلای گوگول در روسیه می‌رساند.ادگار آلن پوهمه ما از زیر شنل قرمزی بیرون آمده‌ایمادگار آلن‌پو نخستین بار درباره داستان کوتاه حرف زد و داستان‌های مرگ سرخ را به رشته تحریر درآورد و گوگول با داستان بی‌نظیرش، شنل قرمزی که البته از حجم داستان‌های کوتاه امروزی بیشتر و از رمان‌های پر و پیمان روسی بسیار کم حجم‌تر است، داستان کوتاه را وارد ادبیات داستانی کرد. داستایوفسکی می‌گوید:«همه ما از زیر شنل قرمزی گوگول بیرون آمده‌ایم».بعدها گی دوموپاسان و آنتوان چخوف پدرخوانده داستان کوتاه‌نویسان ایرانی پا به این عرصه پرمخاطره گذاشتند و به‌حق که چخوف انقلابی در داستان‌نویسی به راه انداخت و مقلدان و پیروان بسیاری یافت و توانست داستان کوتاه را به کمال برساند و تعریف دقیقی درباره چارچوب و ساختار داستان کوتاه ارائه دهد و نه تنها در میان رمان‌نویسان بزرگی چون لئون تولستوی و داستایوفسکی جایگاه خودش و داستان کوتاه را در ادبیات روسیه و مخاطبان ادبیات به اثبات برساند، بلکه سرآغاز جریان نوینی از داستاننویسی در جهان و به‌ویژه ایران شد.همین‌طور که جلوتر بیاییم به جیمزجویس، ارنست همینگوی، سالینجر و ویلیام فاکنر می‌رسیم که از قله‌نشینان داستان‌نویسی جهان هستند و هر کدام مکتب‌های مخصوص به‌ خود را در داستان‌نویسی پایه نهادند و در داستان کوتاه سرآمد شدند. اما در ایران پس از پشت سر گذاشتن ادبیاتی که هنوز شعر بر آن سیطره دارد و هنوز نتوانسته در داستان حرفی برای گفتن داشته باشد، پیش از آن‌که به عصر ماشینیسم برسیم، جمالزاده سنگ اول را در داستان کوتاه‌نویسی گذاشت تا هدایت بنای داستان کوتاه فارسی را به نام خودش بسازد.کمی به عقب بازگردیم؛درباره دلایل ظهور داستان کوتاه در ادامه حیات رمان‌های بلند قرن نوزدهم و بیستم، نهضت کوتاه نویسی بر آن بود تا انسان عصر صنعتی و مدرنیته را از لابه‌لای چرخ‌دنده‌های ماشین‌های صنعتی، هنوز با داستان خوانی نگه دارد تا کمبود وقت و فشار سرسام‌آور صنعت از یک طرف و از طرف دیگر سیطره بی‌چون و چرای سینما، اُپرا، موسیقی و تفریحات روزافزون عصر ماشین، نتواند به فاصله انسان و ادبیات دامن بزند.پس داستان نویسان بزرگی چون کارور نیز وارد عرصه شدند وسبکی نو و پیروانی از جنس دیگری در داستان کوتاه را به دنبال خود آوردند و داستان کوتاه همچنان در ادبیات غرب نفس می‌کشد و حتی تام هنکس بازیگر بزرگ سینمای هالیوود نیز در آن طبع‌آزمایی کرد.داستان کوتاه در ایران با افول زودهنگام رمان‌نویسی که پیشینه کمتر و تاریخ کوتاه‌تری نسبت به حیات رمان در مغرب زمین دارد، با تاریخی نه‌چندان دور و دراز، در سال ۱۳۰۰ با «یکی بود، یکی نبود» محمدعلی جمالزاده، پا به عرصه گذاشت. بدون تردید رابطه داستان‌نویسان با راهی شدن به فرنگ و آشنایی با ادبیات غرب بی‌تأثیر نبوده است.صادق هدایتمحمدعلی جمالزاده و صادق هدایت هر دو در فرنگ زندگی کردند و اندیشه و سبک نوشتن را از جهان مدرنیته غرب وام گرفتند و به ایران آوردند. بنابراین در گرماگرم جنگ دوم جهانی و دهه ۲۰ دوره اوج داستان کوتاه بوده که بی‌تکراران داستان کوتاه را یک جا در خود جمع کرده است.دهه ۲۰ سال‌هایی است که محمدعلی جمالزاده، صادق هدایت، صادق چوبک، بزرگ علوی، بهرام صادقی، ابراهیم گلستان و صمد بهرنگی روند داستان کوتاه نویسی را به‌طورجدی پی گرفتند و اگر چه در کارنامه خود گاها در رمان نیز طبع‌آزمایی کردند، اما به‌طور مشخص در داستان کوتاه قلم زدند و در این دایره شناخته می‌شوند.دهه ۲۰ سال‌های سرنوشت داستان کوتاه در ایران است تا پیشگامان داستان مدرن در ادبیات ایران بنایی محکم از داستان کوتاه به جا بگذارند و کارنامه قابل دفاعی برای بازخوانی آیندگان داشته باشند و بدون تردید سرآغاز سبکی نو در داستان نویسی شدند تا پیروان آن‌ها در نسل‌های بعد همچنان در چارچوب داستان کوتاه بنویسند و این نهضت صرفا جنبشی زودگذر در عرصه داستان نباشد.کمااینکه پیروان صادق هدایت نه تنها داستان کوتاه را هنوز به شیوه او می‌نویسند بلکه سبک و سیاق و فضا و شخصیت‌های هدایت همچنان سایه سنگینش را بر داستان کوتاه و البته داستان بلند انداخته است تا داستان‌نویسان همچنان در فضاهایی خاکستری و وهم‌آلود و یأس‌آور با سایه خودشان حرف بزنند. بدون تردید داستان‌نویسانی چون هدایت با ساخت بنای داستان کوتاه مدرن راهی پرمشقت پیش‌روی داشتند و با ناملایماتی از سوی ناشران ناآشنا و مخاطبان عادت کرده به رمان‌های طویل عاشقانه روبه‌رو شدند، اما از این نبرد پیروز برآمدند.رمان و داستان کوتاه در رویاروییدهه ۴۰ اگر چه دیگر صادق هدایت را نداشت، اما تأثیر ژرف و عمیق و شگرفش را باقی گذاشت تا بزرگان دیگری در عرصه داستان‌نویسی چون غلامحسین ساعدی، محمود دولت‌آبادی، سیمین دانشور و تعدادی دیگر به جمع بازماندگان دهه ۲۰ بپیوندند تا جمع بزرگی از داستان‌نویسان را در خود جمع کند. اما این آغاز رویارویی رمان در برابر داستان کوتاه به‌طور جدی بود.اسماعیل فصیح و محمود دولت‌بادی و سیمین دانشور و جلال آل‌احمد کمر همت را بستند تا به کالبد نیمه جان رمان جان دهند و رقیبی جدی برای داستان‌ کوتاه‌نویسان باشند. تا آن‌جا که محمود دولت‌آبادی بلندترین رمان ادبیات معاصر یعنی کلیدر را در این سال‌ها می‌نویسد تا حریفی قدر از طیف داستان کوتاه نویسان یعنی هوشنگ گلشیری را به مبارزه بطلبد و کار تا آن جا پیش می‌رود که گلشیری در همان سال‌ها طی مصاحبه‌ای می‌گوید: «محمود دولت آبادی کلیدر به دست من بدهد تا از ۱۱ جلد یک جلد تحویلش بدهم».اکنون نویسندگان معاصر ایرانی به دو دسته موافق و مخالف رمان و داستان کوتاه تقسیم می‌شوند و زورآزمایی این دو سبک در ادبیات معاصر آغاز می‌شود. دهه ۵۰، دهه ۶۰ و دهه ۷۰ و دهه ۸۰ طیفی کج‌دار و مریض از داستان‌نویسان‌ را در خود داشت که سال‌های انقلاب و سرخودگی برخی نویسندگان و بعد از آن جنگ و ویرانی‌های پس از آن را تجربه کرده بودند.اما هوشنگ گلشیری و شاگردانش که به جد برای تربیت آن‌ها همت گماشت همچنان داستان کوتاه را سرپا نگه داشتند تا با خاموش شدن کلاسهای درس گلشیری بار دیگر داستان کوتاه راهی سرنوشت نامعلوم خودش شود.زیرا این در حالی بود که رمان نویسانی چون دولت‌آبادی هنوز در میانه گود بودند و به جمعیت آن‌ها افزوده می‌شد. اما اکنون در میانه دهه ۹۰ داستان کوتاه که آمده بود تا خواننده بی‌حوصله و گریزپای دوران مدرن و کمبود وقت را با ادبیات و کتاب در آشتی نگه دارد، در برابر رمان و رمان‌نویسان پا پس کشید و همچنان در حال عقب نشینی است. در این نقطه این پرسش مهم مطرح میشود که چرا سبک نوین داستان‌نویسی در ادبیات ایران چنین عمر کوتاهی داشت و درختش در سال‌های بعد از دهه ۴۰ بار نداد؟روزهای غم نان و دویدن‌های بی‌سرانجاماین روزها، روزهای انزوا و به‌اصطلاح خانه‌نشینی داستان کوتاه‌نویسان است. داستان‌نویسانی که کارشان را با داستان کوتاه آغاز می‌کنند، پس از چندی راه رمان‌نویسی را در پیش می‌گیرند و البته هنوز با همان سبک و سیاق میراثی صادق هدایت. تکنیک نوشتن، فضاها، شخصیت‌های اندک و گاها رمان‌هایی کوتاه که مرز بین داستان بلند و رمان را درنوردیده‌اند، همان چارچوب داستان کوتاه‌های دهه ۴۰ را دارند. و نه تنها رمان رخت تازه‌ای به تن نکرد بلکه اغلب داستان‌های کوتاهی هستند که بی‌دلیل بلند شده‌اند و در این میان از کالبد نزار داستان کوتاه تکه‌ای کنده می‌شود و رمان نیز حیاتی نو نمی‌یابد.روزهای غم نان، روزهای دویدن‌های بی‌سرانجام و حساب و کتاب‌های اقتصادی، شاید ناشران را با سلیقه توده مردم همراه کرده تا در یک حساب سرانگشتی، با چرتکه‌های خارج از دور بخواهند رمان‌ها و بعضا رمان‌های زرد و بازاری و نه رمان نخبه‌گرا را در رویارویی با داستان کوتاه به جنگی بی‌پایان که هیچ برنده‌ای ندارد، بکشانند.این روزها ناشران خریدار رمان شده‌اند و دیگر داستان‌کوتاه نویسان مأمنی برای بالیدن و پیدا کردن سرمایه‌گذار روی داستان‌های کوتاه پیدا نمی‌کنند. آیا سلیقه انسان پست مدرن ایرانی در این هیاهوی دویدن و بحران اقتصادی گرایش به خواندن رمانی بلند دارد که مدتی طولانی بتواند او را در دنیای خودش نگه دارد و سرگرم سازد؟آیا ساخت روزافزون سریال‌ها در کنار فیلم‌های سینمایی که این روزها با هزینه‌های بیشتر در قالب سی‌دی‌های دنباله‌دار به خانه‌های مردم می‌روند، گویای این است که همچنان مردم ایران به‌دنبال طی روزهای طولانی با قصه‌ای هستند که آدم‌های بیشتر و حوادث بیشتری دارد؟ به‌راستی ناشرانی که امروزه تنها خریدار رمان از مؤلفان هستند چه در صندوق اسرار دارند؟ آیا روند تبدیل داستان کوتاه‌نویسان به رمان نویس شکافی در ادبیات مدرن ایران ایجاد خواهد کرد؟ آیا ذهنی کوتاه‌نویس در بلندنویسی موفق خواهد بود؟ آیا داستان کوتاه دوباره جان می‌یابد؟</description>
                <category>موسسه اوسان</category>
                <author>موسسه اوسان</author>
                <pubDate>Thu, 31 Dec 2020 15:32:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی بر فیلم میدسامر</title>
                <link>https://virgool.io/@osan.institue/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%B1-zywnv0forx5c</link>
                <description>منبع: مجله اوساننویسنده: افسانه فرقدانییادداشتی بر فیلم میدسامرقصه عشق و خشونت پنهان در آنفیلم میدسامر با مکالمه تلفنی دنی -دختری که شخصیت اصلی فیلم را بر عهده دارد- (با بازی فلورانس پیو) با دوست‌پسرش کرستین (با بازی جک رینور) آغاز می‌شود. دنی در حالی که مضطرب و مستأصل است، درباره بی‌پاسخ ماندن ایمیل‌هایش به خواهرش می‌گوید و نگران، اشک‌های بی‌صدایی می‌ریزد و از او می‌خواهد که به نزدش برود، در حالی که این تقاضا را غیرمعقول می‌داند و نگران است که کرستین را ناراحت کرده باشد، مکالمه بعدی او با روانشناسش در حالی اتفاق می‌افتد که کرستین در جمع دوستانش در کافه، از وضعیت روحی دنی گله می‌کند و دوستانش او را ترغیب می‌کنند که قصد یک‌ساله‌اش مبنی بر ترک دنی را عملی کند و به‌دنبال دختری باشد که معاشقه را دوست داشته باشد. در میان این دوستان، پسری اهل یکی از روستاهای سوئد است که با دوستانش به یک دانشگاه می‌رود و براعت استهلالی در اینجا شکل می‌گیرد؛ وقتی به کرستین می‌گوید: «تو می‌توانی تمام زنان سوئد را حامله کنی».این جمع چهارنفره راهی تعطیلات تابستانی در روستای «پله»، پسر سوئدی هستند؛ روستایی بکر در مرتع‌های سرسبز سوئد که در این وقت سال، خورشید در آن غروب نمی‌کند، اما دنی از قصد کرستین وقتی باخبر می‌شود که آنها بلیت را هم خریده‌اند و این را از زبان دوستانش می‌شنود. او که همان شب پدر و مادر و خواهرش را بر اثر گازگرفتگی عمدی توسط خواهرش، از دست داده، اکنون تنهاتر و بی‌پناه‌تر بااحتیاط، گله‌ای می‌کند. کرستین به دوستانش می‌گوید که مجبور شده دنی را به این سفر دعوت کند، اما او را با خود نخواهند برد. در این میان پله، رابطه صمیمانه‌ای را با دنی آغاز می‌کند و آنها راهی این سفر می‌شوند. دنی در تمام طول سفر چنان خودش را نادیده می‌گیرد که علی‌رغم میلش به استفاده از گیاهان توهم‌زا در روستا تن می‌دهد و همانجا احساس می‌کند که دستش تبدیل به بوته‌ای علف شده است. او در حال استحاله است و این نخستین نشانه است.و حادثه در روستایی که تنها می‌توان تصویر آن را در کارت‌پستال‌ها یافت، آغاز می‌شود. مراتع سرسبز میان دره‌ها، دور از هیاهو و جایی که در تابستانش خورشید غروب نمی‌کند با مردمی مهربان و مهمان‌نواز که در آستانه برگزاری جشنی هستند که مختص به آنهاست، زیرا اهالی روستا متعلق به فرقه طبیعت‌گرایی هستند. در نخستین مهمانی شام که زیر نور خورشید صرف می‌شود، پیرمرد و پیرزنی طی مراسمی به بالای کوه برده می‌شوند تا خود را از آنجا به روی تخته سنگی پرتاب کنند. پس از آن، پسر سیاه‌پوست این جمع چهار نفره در حال یادداشت‌برداری برای پایان‌نامه‌اش است که کرستین هم تصمیم می‌گیرد همین موضوع را برای پایان‌نامه‌اش انتخاب کند، این در حالی است که هر چه قصه پیشتر می‌رود، مرگ رابطه عاشقانه او با دنی بیشتر به چشم می‌آید و تنهایی و ترس دنی نیز بیشتر و بیشتر می‌شود.پس از حادثه هولناک مرگ زن و مرد پیر، دنی دچار بحران روحی می‌شود و نامتعارف بودن این روستا و مردمانش نیز روشن‌تر می‌شود تا اینکه روشن می‌شود که دختری از اهالی این روستا به کرستین عشق می‌ورزد، اما شبیه نقاشی‌های داستانی عاشقانه روی دیوار که موی آلت تناسلی‌شان را در غذای معشوق می‌ریختند، دختر هم با کرستین همین کار را می‌کند. در واقع کرستین که عشق بی‌قید و شرط دنی را به‌خاطر نداشتن رابطه جنسی پس می‌زد، اکنون در دام دختری گرفتار است که تنها تعریفش از عشق، همین رابطه جنسی است و دیگر هیچ.ناپدید شدن پسر و بعد از آن، نامزدش که آنها نیز به این سفر توریستی آمده بودند، در حالی که به دختر گفته شد که به ایستگاه قطار رفته و او هم می‌تواند برود، مرگ دانشجوی سیاه‌پوست و دوست دیگر این جمع دوستانه، کرستین و دنی را میان این جماعت تنها می‌گذارد تا در مراسم رقص و پایکوبی، دنی را به‌عنوان ملکه از پیش تعیین‌شده، انتخاب کنند؛ او را درگیر مراسم کنند تا کرستین را برای نسل‌کشی و تولیدمثل به حجله دختر موقرمز روستا ببرند و سپس نیمه‌فلج به مسلخ بکشانندش تا به انتخاب و حکم ملکه سال روستا، یعنی دنی کشته شود یا زنده بماند.اکنون دنی با دیدن کرستین در آغوش دختر موقرمز، فراموش شدن روز تولدش، تنهایی‌اش در میانه سوگواری و ضعف درونی از دست دادن، به یکباره فرو می‎ریزد و حکم به بردن کرستین به مسلخ می‌دهد و لبخندی که نشان از قدرت و استحاله و تغییر می‌دهد، پایان‌بندی بی‌نظیر فیلم را رقم می‌زند.اگر چه ممکن است فیلم میدسامر (نیمه تابستان) ساخته آری استر در سال ۲۰۱۹ در رده فیلم‌های دلهره‌آور دسته‌بندی شود، اما بی‌شک کارگردان آن قصد دیگری داشته است. هدف اصلی فیلم گفتن قصه عشق است؛ عنصری گم‌گشته در قرن بیست و یکم که انسان‌ها را هر روز و هر روز به موجودی تنهاتر تبدیل می‌کند؛ انسان‌های تنهایی که بی‌دلیل و بدون ریسمانی خود را به هم متصل نگه می‌دارند تا تنهایی‌شان التیام یابد، غافل از اینکه چنین بودنی، آنها را تنهاتر می‌کند. میدسامر داستان رسیدن به بن‌بست در دوست‌داستن است؛ داستان رسیدن به لحظه دهشتناک پایان عشق. آن هنگام که به نظر می‌آید جهان به پایان رسیده است، همه مفاهیم رنگ می‌بازند و دیگر هیچ اعتقادی اصالتش را در انسان شکست خورده در عشق، حفظ نمی‌کند. استحاله تام و تمام در روح آدمی، و فروریختن همه آنچه تا پیش از آن بوده است.اما تفاوت میدسامر این است که این پایان را با زبانی دیگر و در فضایی متفاوت بیان می‌کند. آری استر از تاوان‌هایی که فرقه طبیعیت‌گرایان به آن معتقدند، به‌عنوان تمثیلی از تلافی اعمال ما توسط کائنات سود برده است. دختری که صبورانه تمام بی‌مهری معشوقش را تاب می‌آورد تا تنهایش نگذارد، اکنون گام به گام به موجودی تبدیل می‌شود که می‌تواند او را به شعله‌های آتش بسپارد و لبخند بزند. آری استر می‌‌خواهد این شکستن و فروریختن را با تصویرهایی عینی از آنچه به راستی در درون انسان می‌گذرد، به نمایش بگذارد.</description>
                <category>موسسه اوسان</category>
                <author>موسسه اوسان</author>
                <pubDate>Mon, 28 Dec 2020 00:16:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارگاه داستان‌نویسی نوجوانان</title>
                <link>https://virgool.io/@osan.institue/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-tvpt8phvbwib</link>
                <description>کودکان داستان می‌گویندکارگاه داستان‌نویسی نوجوانانگرایش به نوشتن در بسیاری از کودکان از همان اوان کودکی بروز و ظهور می‌یابد و کودکان و نوجوانان با نزدیک بودن به جهان کودکانه و درک دقیق و درست از پیرامون خود، قصه‌گویان بهتری هستند، قصه‌گویانی که گاه در حد روایت‌های شفاهی باقی می‌مانند و به‌سرعت فراموش می‌شوند. بدون تردید کودکان به تمرین نوشتن نیاز دارند، به شجاعت بروز احساساتشان و تمرین گسترش تخیل. از این روی نیاز دارند تا منسجم و مستمر بنویسند و ایراداتشان را بفهمند و با برطرف‌کردنشان به نوشته‌هایش امید بیشتری پیدا کنند. از آنجایی که باور به استعداد و تلاش نوجوانان از اهداف موسسه فرهنگی هنری اوسان است، بنا بر این است که در این کوشش همراه نوجوانان در روایت‌های داستانی‌شان باشند. با این هدف، موسسه فرهنگی هنری اوسان کارگاه داستان ‌نویسی نوجوانان را برگزار می‌کند. مدرس این کارگاه آتوسا صالحی، نویسنده، شاعر و مترجم کودکان و نوجوانان و سرویراستار نشر افق در بخش کودک و نوجوان است. این کارگاه روزهای سه شنبه، ساعت 16 تا 18 در 8 جلسه 2 ساعته برگزار خواهد شد. این کارگاه برای نوجوانان 12 تا 16 سال خواهد بود.شرح دوره داستان نویسی نوجواندرباره موسسه اوسانمؤسسه فرهنگی هنری اوسان با هدف شاهنامه‌پژوهی و شناخت حکیم فردوسی توسی، پایه و ریشه‌های زبان فارسی و شعر فارسی فعالیت خود را آغاز کرده است. مؤسسه اوسان شناخت شاهنامه چه از لحاظ زبانی و چه از لحاظ تاریخی و سیاسی و اسطوره‌شناسی و از لحاظ قدرت شعری را ضرورت امروز ایرانیان می‌داند. در پی این ضرورت، پرداختن به ادبیات فاخر در زمینه رمان‌ نویسی، داستان کوتاه، ترجمه از زبان‌های گوناگون، فیلمنامه‌نویسی که پایه و قوت سینما به آن وابسته است، نمایشنامه‌ نویسی و بررسی تاریخ ادبیات ایران و جهان در دستور کار قرار گرفت تا در این آشفته‌بازار «هر دم از باغ بری می‌رسد»، آن بخش از ادبیات که جریان‌ساز و راهگشاست، جانی دوباره یابد.از این روی مؤسسه اوسان اقدام به برگزاری دوره‌هایی در این زمینه‌ها با مدرسان و بزرگانی از هر حوزه کرده است تا بتواند گامی مؤثر در بهبود شرایط ادبیات امروز بردارد و از زمان تأسیس تاکنون توانسته فارغ‌التحصیلانی در این رشته‌ها داشته باشد که بلافاصله وارد بدنه اصلی ادبیات شده‌اند و به فعالیت مشغول شده‌اند.معنای واژه اوسانواژه اوسان به معنی افسانه و قصه است؛ قصه‌هایی که ریشه در واقعیت دارند و پایه اصلی شاهنامه را می‌سازند. انتخاب این واژه با تلفظ باستانی آن، نگاهی معطوف به اصالت و ریشه طولانی قصه‌گویی در فرهنگ ایران باستان دارد.</description>
                <category>موسسه اوسان</category>
                <author>موسسه اوسان</author>
                <pubDate>Sun, 27 Dec 2020 14:42:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارگاه ترجمه ادبی (رمان،‌نمایشنامه،‌نظریه)</title>
                <link>https://virgool.io/@osan.institue/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87-vyhoeguqtdvc</link>
                <description>ترجمه؛ دریچه روشن قرون معاصرکارگاه آنلاین آموزش ترجمهاز آن هنگام که ایرانیان ادبیات ملل دیگر را شناختند، به لزوم آشنایی با ادبیات و نظریه‌ها و اندیشه‌های دیگر از زبان‌ها و فرهنگ ملت‌های دیگر پی بردند و عده‌ای از کسانی که به فرنگ رفته بودند، به ترجمه اندیشه‌هایی که با آنها برخورد می‌کردند، روی آوردند تا بتوانند مردم ایران و در رأس آنها روشنفکران را با آنچه در غرب می‌گذرد، آشنا کنند. از این روی اگر چه ترجمه‌های اولیه با ایرادات بسیاری در دسترس عموم قرار گرفت، اما توانست آغازگر حرکتی بزرگ برای تغییر و تحول در ادبیات و دانش باشد. ترجمه‌هایی که گاه در ساخت زبان و لحن و حتی گاه معنا فاصله‌ای با مقصود نویسنده داشتند، اما مترجمان دریچه‌هایی روشن به جهان دیگری را به روی جامعه ایرانی گشودندو از این جهت، از اهمیت زیادی برخوردار شدند؛ تا آنجا که نام مترجم برخلاف رسم مألوف در در دنیا، روی جلد کتاب‌ها و زیر نام نویسنده چاپ می‌شود. ترجمه در ایراناکنون پس از گذشت سالیان از نخستین ترجمه‌های جدی در ایران، مترجمان، ترجمه را به حرفه‌ای جدی و تمام‌وقت تبدیل کرده‌اند و تکنیک ترجمه به دانشی اکتسابی تبدیل شده است؛ دانشی که مانند هر هر کار هنری دیگری آموزه‌های مختص به خود را دارد و هر روزه یافته جدیدی، مترجمان را وادار می‌کند تا در این بازار رقابتی بهتر از پیش و در سطح استانداردهای بین‌المللی کتابی را به فارسی‌زبانان تقدیم کنند. از این رهگذر، علاقه و گرایش مردم ایران به ادبیات فرانسه و ادبیات انگلیسی‌زبان، بیشتر کتاب‌ها را از این زبان‌ها به بازار ترجمه روانه کرده است. از این روی، کارگاهی تخصصی به ترجمه رمان و داستان، نمایشنامه و نظریه اختصاص داده شده است تا مجزا و به‌طور حرفه‌ای به آنها پرداخته شود. این کارگاه با اصغر نوری، مترجمی درجه اول در ترجمه برگزار می‌شود. این کارگاه در دو ترم، روزهای پنج‌شنبه، ساعت 14 تا 16 به‌صورت آنلاین برگزار می‌شود تا هم علاقمندانی از شهرهای مختلف ایران و هم خارج از کشور بتوانند در این کارگاه شرکت کنند.درباره اوسانمؤسسه فرهنگی هنری اوسان با هدف شاهنامه‌پژوهی و شناخت حکیم فردوسی توسی، پایه و ریشه‌های زبان فارسی و شعر فارسی فعالیت خود را آغاز کرده است. مؤسسه اوسان شناخت شاهنامه چه از لحاظ زبانی و چه از لحاظ تاریخی و سیاسی و اسطوره‌شناسی و از لحاظ قدرت شعری را ضرورت امروز ایرانیان می‌داند. در پی این ضرورت، پرداختن به ادبیات فاخر در زمینه رمان‌نویسی، داستان کوتاه، ترجمه از زبان‌های گوناگون، فیلمنامه‌نویسی که پایه و قوت سینما به آن وابسته است، نمایشنامه‌نویسی و بررسی تاریخ ادبیات ایران و جهان در دستور کار قرار گرفت تا در این آشفته‌بازار «هر دم از باغ بری می‌رسد»، آن بخش از ادبیات که جریان‌ساز و راهگشاست، جانی دوباره یابد. https://www.aparat.com/v/S4pJe از این روی مؤسسه اوسان اقدام به برگزاری دوره‌هایی در این زمینه‌ها با مدرسان و بزرگانی از هر حوزه کرده است تا بتواند گامی مؤثر در بهبود شرایط ادبیات امروز بردارد و از زمان تأسیس تاکنون توانسته فارغ‌التحصیلانی در این رشته‌ها داشته باشد که بلافاصله وارد بدنه اصلی ادبیات شده‌اند و به فعالیت مشغول شده‌اند.واژه اوسان به معنی افسانه و قصه است؛ قصه‌هایی که ریشه در واقعیت دارند و پایه اصلی شاهنامه را می‌سازند. انتخاب این واژه با تلفظ باستانی آن، نگاهی معطوف به اصالت و ریشه طولانی قصه‌گویی در فرهنگ ایران باستان دارد.</description>
                <category>موسسه اوسان</category>
                <author>موسسه اوسان</author>
                <pubDate>Sat, 26 Dec 2020 14:45:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی بر سریال گامبی وزیر</title>
                <link>https://virgool.io/@osan.institue/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%DA%AF%D8%A7%D9%85%D8%A8%DB%8C-%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%B1-l9s2nh1zhxyu</link>
                <description>جنگ سرد روی صفحه شطرنجنه! اشتباه نکنید! مینی‌سریال «گامبی وزیر» با هدف نشان‌دادن وجوه هیجان‌انگیز و پنهانی بازی به‌ظاهر کسل‌کننده شطرنج ساخته نشده است. البته که بدون شک این سریال با هنرمندی تمام، جهان یک شطرنج‌باز را با تمام افت و خیزها و چالش‌هایش به نمایش می‌گذارد؛ بازی‌ای که قدرت این را دارد که آدرنالین خون را بالا ببرد و حتی بیشتر از یک مربی فوتبال به تکنیک و حسابگری نیاز دارد. اما «گامبی وزیر» در پشت این هیجان خوش‌ساخت هدف دیگری را دنبال می‌کند. گامبی وزیر مینی‌سریالی است ساخته اسکات فرانک و آلن اسکات، بر اساس رمان والتر تویس به همین نام که در سال ۱۹۸۳ منتشر شده است. گامبی وزیر توانست رتبه بالایی میان منتقدان و مخاطبان در سراسر جهان به دست آورد.در واقع این مینی‌سریال پرسروصدا، داستان دخترک یتیم آمریکایی است که در یتیمخانه بزرگ می‌شود و با وجود عتاب و سختگیری حاکم بر آن یتیمخانه، در زیرزمینی نمور و تاریک، شطرنج را از پیرمرد سرایدار یتیمخانه می‌آموزد. تلاش این دختر نابغه در یادگیری شطرنج به‌سرعت او را به مسابقات بین‌المللی می‌رساند. مسیری که در آن، تمام حریفان خود را از کشورهای مختلف شکست می‌دهد تا به فینال برسد؛ یعنی نشستن روبه‌روی حریف کارکشته‌ای از روسیه که در بازی شطرنج مدعی شماره یک جهان است و قهرمانان افسانه‌ای به جهان معرفی کرده است.در واقع «گامبی وزیر» یک جنگ سرد است؛ جنگ سردی که سالیان طولانی بین دو قدرت جهان، یعنی آمریکا و روسیه دوام آورده است؛ جنگ تسلیحاتی و نمایش قدرت که حالا در بازی شطرنج نمود پیدا کرده است. در واقع روسیه در شطرنج تاکنون بی‌رقیب بوده و شاید شکست آن توسط آمریکا فقط در یک سریال آمریکایی تحقق پیدا کند. سریالی که به ظرافت تمام حرف‌هایش را در لفافه می‌زند، اما نه آنقدر که از چشم بیننده تیزبین مخفی بماند. به سادگی می‌توان دریافت که دخترک شطرنج‌باز نماینده افکار مترقی‌خواهانه و نو آمریکایی است؛ افکاری که سال‌هاست با اندیشه کهنه و نخ‌نماشده سوسالیستی روسیه در تضاد و جنگ است.دخترک تمام حریفانش را شکست می‌دهد تا در نهایت در نبرد نهایی و اصلی رودرروی حریف روسی خود بنشیند. جالب اینکه او برای آماده شدن برای این نبرد، تنها به تمرین شطرنج اکتفا نمی‌کند، بلکه با نیروی جوانی و تفکر باز، شروع به آموختن زبان روسی می‌کند، در حالی که شاید برای یک نبرد دوسه روزه چنین اقدامی ضروری به نظر نرسد، اما حریف روسی او مردی پا به سن گذاشته و با گاردی بسته است که تمام مدت افرادی از کاگ‌ب او را همراهی می‌کنند. یعنی دختر آمریکایی کاملاً آزاد و بدون مداخله سیاسیون به میدان می‌رود، اما شطرنج‌باز روسی تبدیل به مهره‌ای سیاسی شده است که البته نمی‌تواند یک مکالمه معمولی به زبان انگلیسی داشته باشد و مصاحبه‌های خبری او توسط مترجم، ترجمه می‌شود.نمایی ازر مینی سریال گامبی وزیرحالا قرار است اندیشه مترقی و نوی آمریکا که از قضا یک دختر جوان است، در میدانی مردانه بجنگد که حضور دموکراتیک زنان در میادین مردانه را یادآوری می‌کند و جالب‌تر اینکه دوست صمیمی او که هزینه سفرش برای شرکت در این مسابقه را می‌دهد، یک دختر سیاه‌پوست انتخاب می‌شود تا به تمام حرف و حدیث‌ها درباره نژادپرستی آمریکایی حتی در ۵۰ سال پیش پایان دهد.دختر سیاه‌پوستی که اتفاقاً در دانشگاه حقوق می‌خواند و قرار است با یک سفیدپوست ازدواج کند. اما در مسابقه فینال دیپلماتی از آمریکا دختر جوان را همراهی می‌کند تا در این میان بتواند صدای دموکراسی سرمایه‌داری را به گوش مطبوعات جهان برساند، اما اندیشه نوی آمریکایی در برابر چنین اقدامی مقاومت می‌کند تا آزادی اندیشه در آمریکا و نسل جدیدش را خاطرنشان کند.در بازی نهایی در روسیه، تیم مشورت‌دهنده به حریف روسی تعدادی پیرمرد با تکنیک‌ها و افکار کهنه هستند که البته دختر جوان می‌تواند زبان روسی آنها را بفهمد، اما تیم پشتیبان دختر، چند جوان خوش‌فکر همسن اویند که حالا یاد گرفته‌اند و می‌توانند برای برد کشورشان یک تیم دوستانه و همدل تشکیل دهند تا بر تیم اجباری و پیر حریف روسی دستخوش بزنند.حالا در سالنی تاریک و مخوف و بدون تزئینات کلاسیک یا مدرن، دختر نبردش را به پیروزی ختم می‌کند تا در نهایت با لباسی سراسر سفید، آزادانه در خیابان‌های مسکو قدم بزند و در نهایت به سان یک دوست جوان و زیبا پیرمردان روسی را در پارک به مبارزه بطلبد. آری آمریکا توانست با آزاداندیشی و حتی با وجود خطاکاری و روی‌آوردن به الکل، به اندیشه پوسیده سوسالیستی روسیه پیروز شود، آن هم در یک سریال خوش‌ساخت که ظاهراً با صفحه شطرنج موضوع تازه‌ای را به مخاطبانش ارائه می‌دهد.</description>
                <category>موسسه اوسان</category>
                <author>موسسه اوسان</author>
                <pubDate>Thu, 24 Dec 2020 12:28:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی بر مجموعه داستان «این سوی رودخانه ادر»</title>
                <link>https://virgool.io/@osan.institue/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%B1-mz34xq6kvz5k</link>
                <description>جهان-وطنی و انسان‌های سرگشته در عشق و زندگیمنبع: مجله الکترونیکی اوسانیادداشتی بر مجموعه داستان «این سوی رودخانه ادر» در مجله اوسانیودیت هرمان متولد ۱۹۷۰ در برلین است. او در رشته روزنامه‌نگاری تحصیل کرده است و شیفته داستان کوتاه است. نخستین کتابش در سال ۱۹۹۸ منتشر شد و منتقدان آلمانی آن را «صدایی تازه در ادبیات آلمان» نامیدند. نخستین داستانی که از یودیت هرمان به فارسی ترجمه و منتشر شد به سال ۱۳۸۵ بازمی‌گردد. محمود حسینی‌زاد که یودیت هرمان را با این داستان به مخاطبان فارسی شناساند مجموعه‌ای با عنوان «گذران روز» منتشر کرد که دربرگیرنده‌ی داستان‌هایی از نویسندگان آلمانی‌زبان معاصر بود. پس از آن «این سوی رودخانه‌ی ادر» از او با ترجمه‌ی محمود حسینی‌زاد به فارسی منتشر شد که در برگیرنده‌ی داستان‌هایی از دو مجموعه‌ی یودیت هرمان بود. این کتاب در واقع منتخبی از دو مجموعه‌ داستان خانه‌ی تابستانی و هیچ جز ارواح بود.حسینی‌زاد همچنین سال ۱۳۸۸ داستان بلند «آلیس» از این نویسنده را به فارسی ترجمه کرد که با استقبال فراوانی در ایران مواجه شد و در جایزه‌ی روزی روزگاری نیز مورد توجه قرار گرفت.رمان «اول عاشقی» اثر بعدی یودیت هرمان بود که به فارسی ترجمه و منتشر شد. پس از آن مجموعه‌ داستان دیگری از او با عنوان «لتی پارک» در ایران منتشر شد.این سوی رودخانه ادر مجموعه داستانی از یودیت هرمان، نویسنده‌ای آلمانی است که شیوه‌ی نوینی از داستان‌گویی در ادبیات آلمانی را برگزیده است. یودیت هرمان در این مجموعه، با داستان‌های «هیچ جز ارواح»، «این سوی رودخانه ادر»، «مرجان‌های سرخ»، «دوربین» و «پایانِ چیزی»، به آدم‌هایی گسسته از گذشته و سرگشته میان هجمه‌ی عظیمی از نشانه‌های مدرنیته و ماشینیسم، ناتوان از بازگشتن به دلبستگی‌ها و روابط گذشته می‌پردازد. آدم‌های داستان‌های یودیت هرمان به‌دنبال عشق و برقراری روابط و درک یکدیگرند، هر چند که در این تلاش چندان هم موفق نباشند. یودیت هرمان جهان پیچیده انسان‌ها را مبنا قرار می‌دهد تا قصه آد‌هایی را بگوید که اگر چه به عشق و دلبستگی نیاز دارند، اما چنان در تمام قواعد زندگی مدرن حل شده‌اند که گویا دیگر راه برون‌رفتی برای آن‌ها وجود ندارد. قهرمانان این مجموعه داستان، در میان ناامیدی دست و پا می‌زنند، اما به جهان درون خودشان وفادار می‌مانند یا شاید چاره‌ای جر این ندارند.روایت‌های یودیت هرمان روایت‌هایی ساده از برشی از زندگی قهرمانانی است که مشخصه بارزی برای طبقه اجتماعی یا سن و سال آنان وجود ندارد، اما آنان در یک چیز مشترک‌اند و آن، تنهایی و ناامیدی و دست و پازدن برای تغییر این شرایط است.یودیت هرمان به چرایی نمی‌پردازد، داستان‌های پیچیده‌ای انتخاب نمی‌کند، به‌دنبال ماجراهای شگفت‌انگیزی نیست، بلکه زندگی ما را به تصویر می‌کشد؛ یک روزمره که مصداقی جهانی دارد. مردمانی که گویا دیگر برایشان تفاوتی ندارد که چطور ادامه دهند و چطور زندگی‌شان به پایان برسد، آنها با حسرتی پنهان و سرخورده، تنهایی را انتخاب می‌کنند، گویی که توانایی تغییر شرایط را در خود نمی‌بینند. قهرمانان داستان‌های این مجموعه داستان، فرصت‌هایشان را از دست رفته است، هم در زندگی و هم در عشق. آدم‌هایی که مداوم در حال تردید هستند و شهامت انتخاب ندارند، غر نمی‌زنند، روال طبیعی زندگی را پیش می‌روند اما توأم با حسرتی نهفته در درون. آدم‌هایی که در جهان-وطنی، دست آخر هیچ چیز ندارند، به‌ویژه یکدیگر را.روایت، زبان و نگاه یودیت هرمان خونسرد است، اما به‌روشنی می‌توان دریافت که تنهایی انسان مدرن دغدغه اصلی در این مجموعه داستان است.نویسنده: افسانه فرقدانی</description>
                <category>موسسه اوسان</category>
                <author>موسسه اوسان</author>
                <pubDate>Mon, 14 Dec 2020 16:08:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابن بطوطه، گزارشگر صادق زمانه خویش</title>
                <link>https://virgool.io/@osan.institue/%D8%A7%D8%A8%D9%86-%D8%A8%D8%B7%D9%88%D8%B7%D9%87-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4%DA%AF%D8%B1-%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AE%D9%88%DB%8C%D8%B4-e3wj1waiwxl1</link>
                <description>گفت‌وگوی سیروس علی نژاد با دکتر محمدعلی موحد درباره سفرنامه ابن بطوطهابن بطوطه سیاح و سفرنامه نویس مراکشی
در بین مسلمینی که به ایران و کشورهای منطقه سفر کرده‌اند و شاید در بین تمام سفرنامه‌نویسانی که در طول قرون و اعصار به سودای سیاحت به شرق آمده‌اند، ابن بطوطه از همه شهره‌تر است؛  مردی پرجوش و خروش که ۳۰ سال از بهترین سال‌های عمر را -از ۷۲۵ تا ۷۵۳ هجری قمری-  در گریز از این دیار به آن دیار و از این دربار به آن دربار سپری کرد و می‌دانست که زندگی کوتاه تر از آن است که او یک راه را دو بار طی کند.ابن بطوطه یا اگر دوست داشته باشیم به شیوه قدما نام کاملش را بگوییم، شرف‌الدین ابوعبدالله محمدبن‌عبدالله بن محمد بن ابراهیم لواتی طنجی، معروف به ابن بطوطه بیش از هر سیاح بی‌قرار دیگری در زندگی مردمان شرق، از دربار سلاطین گرفته تا خانقاه دراویش رسوخ کرده و از وضع و حال و کار و بار و کردار و رفتار آنان گزارش داده است. با پادشاه مست و درویش تنگدست نشسته تا از زاویه این و کاخ آن دیگری بگوید. زندگی شرقی، از بازارها و شهرها گرفته تا مساجد و خانقاه‌ها و رفتار مردمان، از لاابالیگری پاره‌ای از آنان گرفته تا پارسایی و تقوای دیگران موضوع گزارش اوست. او پرشورتر از هر مسافری با کاروانیان همراه می‌شود، بر پشت اسب و استر می‌نشیند،  تا وادی‌ها و بیابان‌ها را درنوردد، یا بر کرجی می‌نشیند و به دریا می‌زند تا به شناخت مردمان و سرزمین‌های ناشناخته آن سوی دریا دست یابد.این همه جوش و خروش، سفرنامه‌ای پدید می‌آورد که در آن از تمام دولت‌ها و کشورهای زمان خود، از قلب آفریقا تا کرانه‌های چین سخن رفته است و البته نویسنده آن، این بخت را هم داشته است که گزارش‌هایش یکی از حساس‌ترین دوره‌های تاریخی را دربرگیرد. دوره‌ای که هجوم مغول پایان یافته و یورش تیمور هنوز آغاز نشده است؛  دوره‌ای که هیچ قرار و ثباتی در آن نیست و همه چیز در حال فروپاشی است، در حالی‌که در آن سوی جهان، در قاره اروپا رنسانس  در کار آغازیدن است.سفرنامه پرآوازه سیاح مراکشی در سال ۱۳۳۷ توسط دکتر  محمد علی موحد ترجمه و به‌وسیله بنگاه ترجمه و نشر کتاب چاپ شد. از آن زمان تاکنون این کتاب چند بار تجدید چاپ شده و در ده‌هاهزار نسخه منتشر شده است.در این گفت‌وگو با دکتر محمد علی موحد همانگونه که خواهید خواند، صفدر تقی‌زاده، ما را یاری داده است.پیش از ورود به بحث، ضرورت دارد یادآوری کنیم که آقای دکتر محمد علی موحد  در سال ۱۳۰۳ در تبریز متولد شده و تا پایان تحصیلات دبیرستانی و نیز تحصیلات اسلامی در تبریز به‌سر برده است. آنگاه در رشته حقوق دانشگاه ادامه تحصیل داده و سپس همین رشته را در دانشگاه‌های انگلیس دنبال کرده است و تا زمان بازنشستگی به کار وکالت مشغول بوده است. خود او می‌گوید: «ارتزاق و اعاشه‌ام از راه وکالت بوده و کارهای فرهنگی و علمی را به لحاظ شخصی دنبال می‌کنم»، اما همین علاقه شخصی سبب شده که او به‌عنوان مترجم و محققی شناخته‌شده در جامعه مطرح باشد. سفرنامه ابن بطوطه نخستین ترجمه اوست که از زبان عربی با تعلیقات و یادداشت‌ها به فارسی درآمده است، اما ترجمه‌های تازه‌تری هم دارد که خزران آرتور کستلر و چهار مقاله آیزیا برلین از مشهورترین آنها به شمار می‌روند. در زمینه تحقیق نیز کار درخشان مقالات شمس را از او داریم  و البته کارهای دیگری که اینجا قصد فهرست‌کردنشان نیست.سفرنامه ابن بطوطه ترجمه دکتر محمدعلی موحد
با دکتر محمد علی موحد در خانه‌اش به مباحثه‌ای دوستانه نشستیم و از او خواستیم که از ابن بطوطه بگوید و کوتاه و موجز، به شیوه همیشگی‌اش، در چند کلمه از سیاح مراکشی می‌گوید و بحث با همین چند کلمه آغاز می‌شود:دکتر موحد: ابن بطوطه تمام جوامع مسلمان آن زمان خود را از قلب آفریقا تا شرق اقصا به ما می‌شناساند؛ آنجایی که مسلمانان در اکثریت یا اقلیت‌اند، ولی حکومت در دست آن‌هاست و چه آنجایی که حکومت در دست آنها نیست.تقی‌زاده: یعنی یک تصویر کامل از دنیای اسلام.دکتر موحد: بله، و مهمتر از آن، دیدگاهی است که او دارد. البته او آدم فرهیخته‌ای مثل ناصرخسرو نبوده، با وجود این گزارش‌هایش با گزارش‌های ناصرخسرو قابل مقایسه نیست. ناصر خسرو از خراسان  آمده به ری و قزوین و رفته به تبریز و خوی تا این‌که از ایران خارج شده، اما درباره ری و قزوین و تبریز و خوی چیز مهمی از او نمی‌خوانیم. این‌که مثلاً در ری چه خبر بوده جریانات فرهنگی و دینی چه وضعی داشته، هیچ اطلاعی به ما نمی‌دهد. تبریز را هم ۴، ۵ سال پس از آن زلزله خوفناک دیده، اما هیچ در این باره نمی‌گوید، جز این‌که بعضی از شهرها خراب شده بود و بعضی دیگر نه، قطرانِ شاعر پیش او رفته و اشکالات شعر خود را از او پرسیده است. درباره او هم فقط می‌گوید که فارسی نیک نمی‌دانست. این‌که اصلاً قطرآن‌که بوده است، چطور آدمی بوده، یا در تبریز آن زمان چه خبر بوده، هیچ گزارشی نمی‌دهد. در معره که می‎رود ابوالعلای معری هنوز زنده بود، ولی ناصر حتی سراغش نمی‌رود. در حالی‌که خودش تعریف می‌کند که روزی ۲۰۰ نفر نزد ابوالعلا می‌روند و درباره ادبیات و شعر بحث می‌کنند. البته این درست است که وقتی قصد می‌کند درباره موضوعی بحث کند بیانش عالی است، اما از آدم‌ها، از جریانات اجتماعی هیچ نمی‌گوید. آدم کم‌فروشی است، چیزی ارائه نمی‌دهد.علی‌نژاد: ناصرخسرو در حین سفر یادداشت‌هایی می‌نوشته و بعد در پایان سفر برای نوشتن سفرنامه از آن یادداشت‌ها استفاده می‌کرده. اما ابن‌بطوطه بی‌هیچ یادداشتی در پایان سفر به تمامی سفرنامه دوجلدی خود را از روی حافظه نوشته است.  البته ما نمی‌توانیم حافظه حیرت‌انگیز او را تحسین نکنیم، اما با همه صداقتی که در ابن بطوطه سراغ داریم، این احتمال وجود دارد که در زمان تقریر این خاطرات، ای بسا که بسیاری چیزها همان‌طور که واقع شده در حافظه‌اش نبوده باشد یا آن‌که بر اساس تمایلات روزِ تقریر، دگرگونه گفته باشد. خلاصه، غرضم این است که باید دید چقدر می‌توان به چنین خاطراتی که پس از سپری‌شدن مدتی نسبتاً دراز تقریر و تحریر شده است، اعتماد کرد؟دکتر موحد: این بدگمانی درباره هر سندی می‌تواند وجود داشته باشد. گرفتاری یک مورخ همین است. مورخ باید گذشته را بر اساس مدارکی که در دست دارد، بازسازی کند. واضح است که شما به هر مدرکی دست بیابید، مانند همین گزارش‌های ابن ‌بطوطه، عینیت آن مدرک تضمین‌شده نیست، زیرا هر کس از دید خودش می‌بیند. از زمان خودمان بگوییم تا قضیه روشن‌تر شود: مثلاً همین ده-دوازده سال پیش، همین دوره انقلاب، نگاه کنید که روایت‌ها چقدر مختلف است. برداشت‌ها چقدر متفاوت است. هیچ‌کاری هم نمی‌شود کرد. محقق و مورخی که در موضوعی کار می‌کند باید پیش از داوری، روایت‌ها را از دیدگاه‌های مختلف ببیند و اسناد مختلف را با هم مطابقه کند.در مورد ابن بطوطه آنچه مهم است این است که تمام اسناد باقی‌مانده از آن زمان، گفته‌های او را تأیید می‌کند. مستشرقینی که درباره ابن ‌بطوطه تحقیق کرده‌اند، می‌گویند یادداشت‌هایی داشته که همه پیش از نوشته‌شدن سفرنامه، در جریان حوادثی که بر او گذشته، بر باد رفته است. می‌گویند وقتی مطالب سفرنامه را املاء می‌کرده، از روی حافظه می‌گفته است. اما من شخصا با این دیدگاه زیاد موافق نیستم. می‌دانید که این سفر ۳۰ سال طول کشیده است. از هر شهری که عبور کرده، اصل و نسب بسیاری را آورده، اصل و نسب کسانی را که آدم‌های ناشناخته‌ای نیستند و ما امروز از روی اسناد و مدارک دیگر، می‌دانیم که اشتباهات او بسیار جزئی است. به همین جهت فکر می‌کنم که او یادداشت‌هایی داشته است. به‌ویژه آن‌که وقتی ابن ‌بطوطه از سفرهای دور و دراز خود به مغرب بازگشته، خاطرات سفرش نقل محافل شده، چنانکه برخی درباریان به دبیران و دیگران می‌گفتند که وی این قصه‌ها را از خودش ساخته است.  به هر حال کسی بوده که خاطراتش سبب گرمی مجالس و محافل می‌شده است و من گمان می‌کنم که باید یادداشت‌هایی می‌داشته و بعد از روی آن یادداشت‌ها که پراکنده بوده، خاطرات خود را دیکته کرده باشد.علی‌نژاد: آیا از زندگی ابن بطوطه اطلاعات دیگری در دست هست که فرمایش شما را تأیید کند و جز آنچه استنباط شماست، آیا مدرکی دال بر این‌که یادداشت‌هایی داشته وجود دارد؟ علاوه‌بر این، چه امری سبب شده که او به صرافت تقریر خاطراتش بیفتد؟دکتر موحد: از زندگی ابن بطوطه، خارج از سفرنامه اطلاعی در دست نیست، تنها اطلاعی که از معاصرانش به دست ما رسیده، این است که پس از این سفرها باقی عمر را در مراکش بوده تا آن‌که فوت شده است. آنچه مهم است، این است که خاطرات ابن ‌بطوطه پس از بازگشت به مراکش سر زبان‌ها بوده است. ابوالبرکات در یادداشت‌هایش، داستان‌هایش را بیان می‌کند. حتی می‌گوید که شبی در غرناطه در باغی با او سر کرده و از سفرهایش گفته است. و این همان ملاقاتی است که حکایتش را در سفرنامه از زبان خود ابن‌ بطوطه داریم. به هر حال پس از بازگویی این داستان‌ها، سلطان دستور داده است که او خاطراتش را دیکته کند و به نظر من باید از این سلطان خیلی ممنون باشیم.علی‌نژاد:  من نمی‌دانم که در زبان عربی «رحله» دقیقاً به چه مفهومی است، ولی در هر حال چون این نوشته پس از پایان سفر کتاب شده، قاعدتاً باید خاطرات سفر نامیده شود نه سفرنامه. سفرنامه بیشتر به نوشته‌هایی اطلاق می‌شود که روزانه نوشته شده باشد.دکتر موحد: همانطور که گفتید بنده رحله را سفرنامه ترجمه کرده‌ام برای این‌که نزدیک‌ترین تعبیر از رحله در زبان ما همین سفرنامه است. ولی پیش از ابن‌ بطوطه رحله‌ نویسی در آندلس و آفریقا باب بوده است. از رحله‌های معروفی که تاکنون به دست ما رسیده، یکی رحله ابن جبیر است. رحله عبدری را داریم و الاکسیربن‌عثمان مکناسی را. رحله ابن‌رشید، رحله ابن‌عبدالسلام، رحله ابی‌العباس فاسی و… البته هیچ‌یک قابل قیاس با رحله ابن بطوطه نیستند. داستان این رحله‌ها، تنها مصر و شامات و حرمین و بعضاً عراق را در بر می‌گیرد.اما درباره این‌که چرا ترجمه رحله را سفرنامه گذاشته‌ام؛ خوب ما سفرنامه ناصرخسرو را داریم که تقریباً ۳۰۰ سال پیش از ابن بطوطه نوشته شده است. شکی نیست که ناصرخسرو هم پیش از آن‌که از سفر برگشته، سفرنامه‌اش را نوشته است. البته یادداشت‌هایی داشته، اما بعداً تنظیم کرده است. اگر این سفرنامه که در دست ماست همان باشد که ناصرخسرو نوشته (چون حدسم این است که این سفرنامه اصل نیست، تلخیص آن است) بعدها نوشته شده است. به هر جهت رحله را سفرنامه ترجمه کردم که در معنا با خاطرات سفر فرقی نمی‌کند.تقی‌زاده: نام رحله‌های مختلف را که ذکر می‌کردید، به‌یاد آوردم که گویا بین مسلمانان، به‌خصوص در قرون وسطا، سفرکردن و کشف جاهای تازه و دیدن نقاط مختلف دنیا رواج داشته است. ظاهراً در مسلمانانی که بنا به وظیفه دینی به مکه می‌رفتند، عشق به سفرکردن و کشف جاهای تازه وجود داشته است.دکتر موحد: قرآن مردم را به سفرکردن تحریض می‌کند. سفر حج هم یک موتور محرکی بود برای رفتن و دیدن نقاط مختلف دنیا. گذشته از این، سیر و سفر مسئله تصوف بود. در تصوف معتقد به سیر و سیاحت بودند. از نشانه‌های بارز آدمی که متحول می‌شد بی‌قراری بود؛  توانست آرام بگیرد و می‌بایست به سیر آفاق و انفس می‌رفت. به خاطر همین بی قراری که دایم در سفر بود «درویش آفاقی» و «شمس پرنده» خواندند. متصوفه به قدری بر مسافرت تأکید داشتند که مخالفانشان این کار را تقبیح می‌کردند و می‌گفتند مسافرت بدعت است. باری اگر قصد شما از طرح این موضوع انگیزه‌های ابن‌ بطوطه در سفرکردن است به گمانم او چهار انگیزه داشته است:یکی از انگیزه روحی بوده است و دیدن اقطاب و مشایخ و تبرک به مشاهده مشرفه. هر جا که می‌رسد سراغ شیوخ و خانقاه‌ها و اقطاب و مردان خدا را می‌گیرد. پس یکی از محرک‌های عمده این بوده و این کشش به تصوف در تمام زندگی مرد دوام داشته است.انگیزه دیگر او طلب علم بوده است. جوانی می‌آید به دمشق و می‌رود به حلقه در صدر بغداد و همین‌طور در شیراز. سوم عطش دیدن افق‌های تازه و کشف جاهای ناشناخته و برخورد با آدم‌های اهل علم.انگیزه چهارم او بعداً پیدا می‌شود: نام و وضعیتی برای خود فراهم‌کردن و سری میان سرها درآوردن. چنانکه به کار دیوانی هم می‌پردازد و این دنیا دوستی در سراسر عمرش با کشش روحی به سوی تصوف و زهد و انقطاع از عالم، به‌طور توأمان ادامه یافته است. در آبادان سراغ شیخی رفته و سخت مجذوب شده است، چنانکه دلش می‌خواهد نزد او بماند، اما می‌گوید نفس وسوسه‌گر نگذاشت. یا درهندوستان، وقتی مغضوب سلطان واقع می‌شود، می‌رود نزد شیخی که خانقاهی برای خود ساخته و از عالم گسسته. دوباره که سلطان سراغ او می‌فرستد تا به عنوان سفیر به چین برود، می‌گوید از عهده نفسم بر نیامدم. یعنی این دو کشش مختلف در تمام زندگی با او بوده است.چیزی که سفرنامه ابن‌بطوطه را جالب می‌کند، این است که وضعیت روحی خود را عریان بیان می‌کند. خواننده، به‌عنوان یک انسان با احساس همدردی می‌کند. احساس رفاقت می‌کند و هم این جنبه انسانی سفرنامه است که آن را جالب می‌کند.تقی‌زاده: گذشته از انگیزه‌هایی که شما برشمردید، ظاهراً طنجه در آن روزگار محل برخورد و تلاقی بازرگانان بوده و از نظر تاریخی مدت‌ها تحت سیطره حکومت‌های گوناگون قرار داشته است. تبلیغ‌ها و دیگران بر آنجا حکومت راندند، اشخاص زیادی به این شهر رفت‌وآمد می‌کردند و کسانی از جاهای مختلف دنیا تعریف‌ها می‌کردند. ابن‌بطوطه در سن ۲۰- ۲۱ سالگی بود که مجذوب این تعریف‌ها شده، راهی سفر می‌شود.دکتر موحد: در این باره اثری در نوشته‌هایش نمی‌بینیم که در جوانی این انگیزه در او پیدا شده باشد. آنچه مسلم است این است که از طنجه فقط به اسم زیارت مکه و مدینه راه افتاده؛ وقتی به مصر می‌رسد، یکی از این پیران طریقت، شوق سفر را در ذهنش می‌کارد. به هرحال طنجه در زمان ابن بطوطه مرکز فرهنگی مهم این بوده است. تا سال ۱۴۷۱ به دست پرتغالی‌ها افتاد، از آسیب‌ها مصون مانده و کشتی‌های اروپایی و عربی به آنجا رفت‌وآمد می‌کردند و جای خیلی پرتی نبوده و آنانکه ابن‌ بطوطه را واداشته که خاطرات سفر خود را دیکته کند، اولین مدرسه را در طنجه ساخته یا اگر اولین مدرسه هم نبوده، مدرسه مهمی بوده است.تقی‌زاده: ابن‌ بطوطه به نظر می‌آید که یک شخصیت خیلی قوی داشته، نفوذ کلام داشته، سحر کلام داشته، از نظر روحی و روانی می‌توانسته مخاطبان خود را زیر تأثیر بگیرد، ظاهراً خوش قدوقواره بوده. عده‌ای از نقاشان مراکشی تصویرهایی از ابن ‌بطوطه کشیدند که در یکی از شماره‌های «نشنال جئوگرافی» چاپ شده. این تصویرها نشان می‌دهد که ابن‌بطوطه آدم بلندقد و خوش‌قامت و خوش‌لباسی بوده که می‌توانست هم در دربار شاهان و خلفا نفوذ کند و هم در مساجد و خانقاه‌ها.علی‌نژاد: ابن بطوطه هرجا که می‌رفت به اصطلاح قدر می‌دیده و بر صدر می‌نشسته. ظاهراً در آن روزگاران رسم بر این بود که از غریبه‌ها پذیرایی می‌کردند. اما حتماً هر غریبه‌ای نمی‌توانست اینقدر در دربارها و امیران و پادشاهان شیوخ و خانقاه‌ها نفوذ کند و تا این اندازه مورد پذیرایی قرار گیرد؛ حتی عطایا و هدایایی به او بدهند و او ثروتمند بشود. جنابعالی به‌عنوان کسی که هم کتابش را ترجمه کرده و هم درباره خود او مطالعه کرده، موضوع را چگونه می‌بینید؟محمد علی موحد مترجم، شاعر و ادیب عرفان‌پژوه، تاریخ‌نگار و حقوق‌دان، و عضو پیوستهٔ فرهنگستان زبان و ادب فارسیدکتر موحد: راجع به فرمایش آقای تقی‌زاده درباره لباس و شیک‌پوشی و این‌ها نمی‌توانم نظری بدهم برای این‌که اطلاعاتی در دست نیست. آنچه درباره ابن‌بطوطه می‌دانیم همان است که در خود سفرنامه منعکس است. از خارج از سفرنامه خیلی کم اطلاع داریم. آنچه از سفرنامه بر می‌آید این است که ابن ‌بطوطه فوق‌العاده سخت‌کوش بود و مقاوم و سخت‌جان سفری به این درازی را با دست خالی شروع کرده، بی‌آنکه زاد و راحله‌ای داشته باشد. در همان مراحل اولیه سفر می‌بینیم که اگر با پول ندهند، نان ندهند و مواظبت نکنند، قادر به ادامه سفر نیست. منتها همین‌طور قدم به قدم که پیش می‎رود شخصیتش شکوفا می‌شود. اول قاضی آن کاروانی می‌شود که با آن حرکت می‌کرده. هنوز شمال آفریقا را طی نکرده، سری توی سرها درمی‌آورد. جامعه آن روز اسلامی هم مثل حالا نبوده که هتل و مسافرخانه داشته باشد. وقتی غریبه‌ای به جایی می‌رسید، اگر کاسب بود به کاسب‌های شهر، اگر تاجر بود، به تاجر شهر، اگر اهل علم بود، به علمای شهر وارد می‌شد.همینطور اگر اهل تصوف بود، می‌رفت به خانقاه. این آدم در آغاز اصلاً کاره‌ای نیست. وقتی کاروان وارد جایی می‌شود، هر مسافر به سمت آشنا و دوستی می‌رود یا به هم‌حرفه‌ای‌های خود پناه می‌برد. تنها می‌ماند و کسی به او نگاه نمی‌کند. در همان منزل‌های اول او یک بار از این بی‌پناهی گریه‌اش می‌گیرد تا این‌که کسی از راه می‌رسد و لطف می‌کند. ولی خیلی زود خودش را در می‌آورد و به مدرسه و خانقاه راه می‌یابد. وقتی به مصر می‌رسد، هنوز راه به حکومت دربار ندارد. پیش اعیان و پادشاه نمی‌رود. ولی وقتی به ایران می‌رسد، می‎رود به اردوی ابوسعید بهادرخان. در مصر کسی برایش تره خورد نمی‌کرده. منتها عاقل است.  آنجا پی علما و اقطاب و مشایخ می‌رود. در مصر هنوز چیزی سرش نمی‌شود. آنجا درباره ظاهر اشخاص بحث می‌کند. چیز های خنده‌آور هم نقل می‌کند. مثلاً عمامه‌ای داشت که تمام محراب را پر کرده بود. به هر حال وارد معقولات نمی‌شود تا می‌آید به شام و بعد در مکه به مرکز بزرگان می‌رسد.هم‌صحبتی با این‌ها و نشستن پای درس اینان به او چیز می‌آموزد. این‌ها وسیله می‌شود برای دیدارهای بعدی با مشایخ و اقطاب دیگر. حکایت این‌که من پیش فلان کس بودم یا پیش فلان کس درس خواندم، سرمایه شده برای مراحل بعد. تا آن‌که اندک اندک برای خودش کسی می‌شود.باری، دراویش و متصوفه که در خانه و سرای‌شان به روی همه باز بوده، باید ببینیم دولتی‌ها چرا اینها را راه می‌دادند. در همین سفرنامه می‌بینیم که در هندوستان، سلطان‌محمد تغلق اسم تمام غربا را گذاشته «اعزه» (عزیزان)! در آنجا شما با کشوری روبه‌رو هستید که مسلمانان در اقلیت هستند، اما حکومت مسلمان است. سلطان محمد در فکر این است که امپراطوری تشکیل بدهد. می‌خواهد خراسان را فتح کند. او شگردش این است که خراسانیان را در دربار خودش جمع می‌کند. این‌که غربا را عزیزان می‌گوید، دلیل اولش این است که یک دستگاه اداری لازم دارد و روی این خارجیان بیشتر می‌تواند حساب کند تا افراد محلی که در آنتریک‌های داخل هندوستان دست دارند. این ملاحظه در هندوستان پررنگ‌تر است، اما همین موضوع در جاهای دیگر هم دیده می‌شود. به هر حال مسئله مسافران برای پادشاهان و حاکمان در آن روزگار مطرح بوده و تا می‌توانستند از آنها مواظبت می‌کردند و در عین حال مواظب‌شان بودند.تقی‌زاده: متأسفانه به‌نظر می‌رسد که ابن‌ بطوطه در برابر ظلم و ستم پادشاهان هیچ عکس‌العملی نشان نمی‌دهد؛ یعنی به‌نوعی تحت‌تأثیر آنان است و مدام صحبت از بذل و بخشش پادشاهان می‌کند، حتی سمَ اسب یکی از آنها را می‌بوسد، در این باره که آنها آن همه مال و مکنت را از کجا آوردند و سخنی به میان نمی‌آورد. اصولاً با مردم سروکار چندانی ندارد و با امرا و حکما دمخور است.دکتر موحد: شما ابن بطوطه آن زمان را با معیارهای این زمان نسنجید. آیا شما می‌توانید نمونه دیگری در حد ابن‌بطوطه نشان بدهید که عوالم دیگری را طی کرده باشد؟ عوالمی که شما می‌فرمایید در آن زمان اساساً مطرح نبوده، و به نظر من این بحث دیگری است. من وکیل مدافع ابن ‌بطوطه نیستم. شما هم حق دارید هر طور که خواستید درباره او قضاوت کنید، اما آن زمان‌ها نحوه برداشت اصلاً مطرح نبود، چنانکه خواجه نصیر طوسی که استادالبشر است، می‌رود با هلاکوخان نزدیک می‌شود. در نزدیکی بغداد وقتی دراویش می‌آیند جلو هلاکو، می‌گوید این ها کیستند، خواجه نصیر می‌گوید این ها کَلّ بر جامعه‌اند. حافظ هم که تقریباً در همان دوره زندگی می‌کرده شاه ابواسحاق را مدح می‌کند، بعد از او، شاه شجاع و سلطان اویس را هم مدح می‌کند.علی‌نژاد: شاید این درست باشد که ما با دید امروز نباید به سراغ گذشتگان برویم. با وجود این به‌نظر می‌رسد حرف آقای تقی‌زاده هم به نوعی درست است، چرا که رفتار ابن‌بطوطه از حیث اخلاقی حقیقتاً قابل ایراد است. چنان‌که می‌شود گفت او فردی گدامنش و در عین حال دنیادوست بوده که بیشتر مواقع دنبال مال و منال می‌رفته است. وسوسه مال چنان بر او غالب می‌آید که مدام دنبال پول و زن و جاه و جلال و تقرب به درگاه پادشاهان است. درست است که ما نمی‌توانیم از ابن‌بطوطه توقع داشته باشیم که در سال‌های نیمه قرن هشتم هجری به اصطلاح مردمی فکر کند (هرچند کسان بسیاری از این نوع در همان زمان ها هم بوده‌اند)  اما این هم درست است که ما نمی‌توانیم جز با طرز تفکر امروز درباره او داوری کنیم. روی هم رفته ابن‌بطوطه بیشتر دنبال رذایل بوده تا فضایل. شما این‌طور نمی‌بینید؟دکتر موحد: کسی از ابن بطوطه یک مدل اخلاقی نساخته، خود مادرمرده‌اش هم چنین ادعایی ندارد. اما درباره گدامنش بودن او؛ معاصرین او می‌نویسند که آدم گشاده‌دستی بوده است، و مسلم است که در آخر عمر چیزی نداشته است. ولی آدم نامجو و کامجویی بوده. آدم بسیار خوش‌گذرانی بوده و پول هم دوست می‌داشته.تقی‌زاده: حتی اگر از قبای کسی خوشش می‌آمده می‌گفته آقا این قبا را بده به من!دکتر موحد: ابن بطوطه را کسی به‌عنوان مدل اخلاق معرفی نمی‌کند. شما عوضی گرفتید. این یک قصه‌گوی گزارشگری است که خوب قصه می‌گوید و خوب گزارش می‌دهد.  شما مجذوب قصه می‌شوید، از قصه‌گو که نمی‌پرسند نماز می‌خواند یا نه. گزارشگری است که جریانات عصر خود را با صداقتی استثنایی ثبت و بیان کرده است، آدمی است که به قول فرنگی‌ها ابزرواسیون دارد، دید دارد و می‌بیند. اثر و نوشته‌اش از این لحاظ است که خیلی ذی‌قیمت است، نه این‌که خود او آدم شریفی باشد. بحث در این که ابن‌بطوطه آدم شریفی است یا دارای فضایل است اصلاً مطرح نیست. اصلاً بحث شخص او در میان نیست. خودش هم هیچ وقت تصویر نمی‌کند که بگوید فلان… یک جاهایی هست که به او پولی ندادند ولی او فحش نمی‌دهد. زننده‌ترین تعبیری که می‌کند می‌گوید آدم ‌بی‌خیری بود.تقی‌زاده: او فقط گزارشگر سطح بالای جامعه است.دکتر موحد: نه اینطور نیست؛ حسن‌اش این است که او گزارشگر تمام جامعه است. یعنی فقط دربار را نمی‌بیند، بلکه راجع‌به مردم کوچه و بازار گزارش می‌دهد. راجع‌به زن های شیراز که در مسجد جمع می‌شوند، می‌گوید. می‎رود توی مردم، می‎رود توی خانقاه‌ها، می‎رود توی مدارس، می‎رود توی کوچه و بازار، و این حسن ابن‌ بطوطه است. کسی که نمی‌گوید او جزء قدیسین بوده یا از اولیاالله بوده.علی‌نژاد: ببخشید آقای موحد، اینجا یک بحثی پیش می‌آید؛ من یک مثال می‌زنم، برای این‌که موضوع را روشن کنم. مادر تاریخ ایران دو گزارشگر نامی داریم؛ یکی ابوالفضل بیهقی که معمولاً از دیدار خویش می‌نویسد یا اگر شنیده، منبع موثقی دارد، یک گزارشگر دیگری داریم که نظامی عروضی است. اتفاقاً او هم خیلی خوب گزارش می‌دهد، ولی حتی اگر نثرش با نثر بیهقی پهلو بزند، آن اعتمادی که ما امروز به‌مثابه سند تاریخی به نوشته‌های بیهقی داریم، به نوشته‌های نظامی عروضی نداریم. بنابراین مقصود از طرح مسائل اخلاقی یا آن دیدگاهی که آقای تقی‌زاده دنبال می‌کند، این نیست که ببینیم ابن‌بطوطه شریف بوده است یا نه؛ مقصود این است که بدانیم نوشته شخصی با چنین اخلاقیاتی چه اندازه معتبر است. در اینجا جا دارد از باقر پرهام یاد کنیم که قبلاً هم این دیدگاه آقای تقی‌زاده را مطرح کرده است. یعنی این حرف که ابن بطوطه گزارشگر مردم نبوده است. مقاله پرهام چنین است: «… و برهوت خاموشی محرومان»، یعنی از محرومان هیچ صحبتی نمی‌کند. (مقاله پرهام در نقد آگاه چاپ شده است).دکتر موحد: شما از کسی اسم بردید که بی‌نظیر است: بیهقی. ولی تجزیه و تحلیل‌های فوق‌العاده جالب او هم محصور است در انتریک‌های درباری. خارج از دربار چیزی به شما نمی‌گوید. دختر از توی مسجد زنانه به شما خبر نمی‌دهد، از توی محفل عروسی از مجلس عزاداری، اینها نیست در آنجا.علی‌نژاد: هست، اما چون بحث بیهقی نیست وارد آن نمی‌شویم.مسیر پیموده شده توسط ابن بطوطه
دکتر موحد: بیهقی خودش داخل انتریک‌های درباره بوده و خیلی دقیق آنها را ضبط کرده است. اینکه مردم چطور زندگی می‌کردند، یک حرف دیگری است. بیهقی آدم فرهیخته فوق‌العاده‌ای بوده. ابن‌بطوطه شاید فضل و شعور او را ندارد. ی ما در مقام اثبات فضیلت شخصی نباید باشیم. اگر که بیهقی همان ماجراهایی را که ابن بطوطه گزارش کرده، گزارش می‌کرد، مسلماً روایت بیهقی خیلی عالی‌تر می‌بود، ولی بیهقی راجع‌به دنیای دیگر و زمان دیگری روایت کرده است و ابن‌بطوطه از زمان دیگری گزارش می‌دهد که گزارشگر فرید آن است. از همه جا خبر می‌دهد نه فقط از دربار غزنین. شرق‌شناسان‌که با سوءظن بیشتری از سوءظن شما در ابن ‌بطوطه نگریسته‌اند، در این گزارش‌ها صداقت‌هایی می‌بینند که نظیر آن وجود ندارد. برای ما مهم این است که گزارشی را که درباره وضع شیراز و بازار‌ تبریز می‌نویسد، گزارش‌های دقیقی است.تقی‌زاده: ابن بطوطه مسلمان است ولی به وضع و حال مردم فقیر توجهی ندارد، به عدل اسلامی توجهی ندارد، زنباره و مرید سلاطین هم هست. آیا اینها با هم جور در می آیند؟دکتر موحد: برخورد شما با مدارک تاریخی درست نیست. گزارش‌هایی از کسی مانده، ما باید ببینیم از این گزارش‌ها چه استفاده‌ای می‌توانیم بکنیم. به نظر من به کمک این گزارش‌ها می‌توانیم دنیای اسلام آن روز را بازسازی کنیم. ابعاد فرهنگی اقتصادی سیاسی و اجتماعی زمانه در این سفرنامه منعکس است. در کمتر اثری چنین ابعاد وسیع و عمیقی وجود دارد. مثلاً او در دمشق درس خوانده و دو تن از استادانش زن بوده‌اند. به نظر من این نکته جالب است که ما متوجه می‌شویم آن زمان استادان زن هم داشتند. بنده دنبال موضوع این استادان زن را گرفتم؛ یکی از آنها عایشه است. دیگری زینب نام دارد. جلد دوم کتاب «درر»  از شانزده زن به اسم عایشه نام برده است. همه آنها تراز اول‌اند، اعیان قرن هشتم‌اند، اما عایشه‎ای که می‌گوید از راه دوزندگی زندگی می‌کرده است.در جلد دوم دوره بیست و سه زن به‌نام زینب نام برده شده است. شما ببینید که تمدن و فرهنگ اسلامی در آن زمان، در آن شهر در چه وضعی بوده که این همه استاد مبرز از زنان داریم. زینبی که استاد ابن‌بطوطه است، به بیماری چشم مبتلا بوده، شوهر نداشته و شهرت زیادی داشته است. به‌نظر من این اطلاعات است که در سفرنامه ابن‌بطوطه باید در پی آن بود، این‌که زن می‎رود اجازه حدیث می‌گیرد، ابن‌بطوطه به هر جا که می رسد راجع به پارچه‌هایش، راجع به مصنوعاتش، وضع کشاورزی‌اش، میوه‌هایش، وضع راه‌هایش و وضع وسایل نقلیه می‌گوید، اینها مهم است. ابن‌بطوطه قلمرو ۴۴ حکومت را سیاهت کرده است. شما گزارش ۴۴ دولت را دارید. از آن میان ۶ دولت ابرقدرت‌انند و حیرت‌انگیز است که همه ۴۴ دولت زمان در حال از هم پاشیدن بوده‌اند. تنها دولت شیخ ابواسحاق نبود که به قول حافظ مستعجل بود، همه در آن زمان مستعجل بودند. هیچ ثباتی نیست، حس می‌کنید همه چیز دارد و داغان می‌شود و این درست زمانی است که در اروپا رنسانس شروع شده است. ابن‌خلدون گزارش می‌دهد که ما شنیده‌ایم که در رم و ساحل شمالی مدیترانه روی فلسفه کار می‌کنند.</description>
                <category>موسسه اوسان</category>
                <author>موسسه اوسان</author>
                <pubDate>Sat, 12 Dec 2020 14:46:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چوبی که پینوکیو از آن تراشیده‌شده، بشریت نام دارد</title>
                <link>https://virgool.io/@osan.institue/%DA%86%D9%88%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D9%86%D9%88%DA%A9%DB%8C%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-nn4l4zwlhp2e</link>
                <description>پینوکیو، اثر جاودانه کارلو کولودی
منبع: مجله الکترونیکی اوساننویسنده: افسانه فرقدانیپینوکیو مثل بعضی از پسربچه‌ها دوست دارد پستی و بلندی‌های زندگی را تجربه کند، به حرف بزرگ‌ترهایش گوش ندهد و از درس و مدرسه فرار کند. او هم مثل همه پسربچه‌ها دوست دارد به دنبال آرزوهایش برود، اما مشکل این‌جاست که از تجربه‌هایش درس نمی‌گیرد. مهمتر این که پینوکیو، قهرمان این داستان، مثل پسربچه‌های معمولی نیست. اصلا او نه معمولی است و نه پسربچه. قهرمان این داستان یک عروسک چوبی است و این عروسک چوبی وروجک، ساخته دست کسی نیست جز پیرمردی تنها و مهربان به نام پدر ژپتو.پینوکیو شخصیت محبوب سال‌های دور و همه دوران برای کودکانی از تمام نسل‌هاست. کودکان ایرانی پینوکیو را با سریال انیمیشنی آن شناختند، به آن علاقمند شدند و با آن بزرگ شدند. اما پینوکیو، اثر جاودانه کارلو لورنزینی با نام ادبی کارلو کولودی است که در ۲۴ نوامبر ۱۸۲۶ در شهر فلورانس ایتالیا به دنیا آمد. در نوجوانی وارد مدرسه دینی شد و با این‌که به سیاست علاقه بیشتری داشت، تا ۱۷ سالگی همان جا درس خواند. نخست او را به‌عنوان روزنامه‌نگار، منتقد، نمایشنامه‌نویس و نویسنده کتاب‌های آموزشی می‌شناختند، اما موفقیت دوست‌داشتنی‌ترین اثرش، پینوکیو، به حدی بود که نام او را به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان ادبیات کلاسیک و ادبیات کودک در تاریخ ادبی جهان پرآوازه و جاودانه کرد. تا امروز نمایش‌های بی‌شماری از پینوکیو به روی صحنه رفته و انیمیشن‌های متفاوتی بر اساس آن ساخته شده است که معروف‌ترین آن‌ها انیمیشن والت‌دیزنی در سال ۱۹۴۰ است.پینوکیو- کارلو کولودی
اما پینوکیو، این اثر شگفت‌انگیز در ادبیات جهان با تصویرگری روبرتو اینوچنتی گویی دوباره خلق شده است. روبرتو اینوچنتی در سال ۱۹۴۰ در شهر کوچکی نزدیک ایتالیا به دنیا آمد. در جوانی بدون حضور معلم و استاد به هنر طراحی روی آورد و خیلی زود به‌عنوان یکی از تأثیرگذارترین تصویرگران، کتاب رُز بلانش و داستان اریکا را تصویرگری کرد. اینوچنتی جوایز معتبری چون جایزه هانس کریستین اندرسن و مدال سیب طلایی براتیسلاوا را از آن خود کرده است.پینوکیو در ایران توسط بهروز غریب‌پور، یکی از سرشناس‌ترین‌ها در ادبیات و هنر ترجمه شد که در سال ۱۳۹۷ توانست تقدیرنامه سازمان یونسکو را از آن خود کند. بهروز غریب‌پور متولد ۱۳۲۹ در سنندج و دانش‌آموخته کارگردانی هنرهای زیبای دانشگاه تهران و کارگردانی تئاتر از ایتالیا است. وی که کارگردان تئاتر و اپراست، مهمترین استاد نمایش عروسکی ایرانی است که اپراهای عروسکی باشکوهی چون اپرای مولوی، رستم و سهراب، عاشورا، لیلی و مجنون و خیام را نوشته و کارگردانی کرده است. غریب‌پور پینوکیو را از زبان اصلی این کتاب، یعنی ایتالیایی ترجمه کرده است که به جرأت می‌توان آن را در زمره بهترین ترجمه‌های کتاب در ایران دسته‌بندی کرد.نشر افق ۲۶ سال پیش حق کپی‌رایت این اثر جاودانه را از ناشر اصلی کتاب خریداری و با تصویرهای اصلی روبرتو اینوچنتی منتشر کرده که اکنون به چاپ دوم رسیده است.</description>
                <category>موسسه اوسان</category>
                <author>موسسه اوسان</author>
                <pubDate>Fri, 11 Dec 2020 22:21:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۰ داستان دست کم گرفته شده‌ی آگاتا کریستی</title>
                <link>https://virgool.io/@osan.institue/%DB%B1%DB%B0-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%85-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%87%DB%8C-%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D8%AA%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-wqtpzgp91kj5</link>
                <description>همگان می‌دانند که آگاتا کریستی مادرخوانده داستان‌ جنایی است و آنچه او آفریده در صد سال گذشته بی‌مانند بوده است. در صد سالگی تولد هرکول پوآرو، سوفی هانا نویسنده سری جدید داستان‌های پوآرو به ده داستان کمتر خوانده شده آگاتا کریستی از سری داستان‌های پوآرو پرداخته است:«وقتی برای اولین بار در سال ۲۰۱۳ خانواده آگاتا کریستی به من اجازه دادند تا سری داستان‌های پوآرو را ادامه دهم، تصمیم گرفتم به عنوان تمرین، و برای قرارگرفتن در فضای داستان تمام نوشته‌های آگاتا کریستی را دوباره بخوانم. در این راه بنا را بر این گذاشتم تا سراغ داستان‌های گمنام‌تر از آگاتا کریستی بروم، نه فقط آنها که توجه بیشتری جلب کرده‌اند.همگان می‌دانند که آگاتا کریستی مادرخوانده داستان‌ جنایی است و آنچه او آفریده در صد سال گذشته بی‌مانند بوده است. بسیاری از داستان‌های آگاتا کریستی چنان محبوب و معروفند که همه ما نامشان را بارها شنیده‌ایم. داستان‌هایی چون «قتل در قطار سریع‌السیر شرق»، «و سپس هیچکس نبود»، «قتل راجر آکروید» و «مرگ بر روی نیل».همه‌ی این داستان‌ها بدون شک درخشانند و آمار فروش بالای آنها هم نشانگر محبوبیت آثار کریستی است، اما من نظریه‌ای متفاوت بر آثار آگاتا کریستی دارم. اگر تمامی آثار کریستی بی کم و کاست خوانده یا بازخوانی شوند در خواهیم یافت که تعداد زیادی از درخشان‌ترین آثار او مغفول مانده‌اند در حالی که چیزی از آثار مشهور او کم ندارند. در اینجا به ده اثر کمتر شناخته شده آگاتا کریستی اشاره خواهم کرد.۱-  چهار (قدرت) بزرگ (The Big Four)در این داستان، هرکول پوآرو و دوست و همراه همیشگی‌اش کاپیتان هیستینگز در حال مبارزه با یک سازمان تبهکار با نام چهار قدرت هستند. بسیاری به درستی معتقدند این داستان به عنوان یک ملودرام با سایر داستان‌های آگاتا کریستی متفاوت است اما با این حال داستان دارای پیچیدگی‌های جذاب و درخشانی است. ویژگی دیگر این داستان نشان دادن نوعِ جدیدی از رابطه نزدیک میان هرکول پوآرو و هیستینگز است، موضوعی که در سری‌های دیگر داستان‌های پوآرو به این میزان ملموس نیست.۲- مرگ، نقطه‌ی پایان (Death Comes As the End)داستان براساس یکی از قصه‌های مشهور مصر باستان شروع می‌شود. کشیشی معشوقه خود را به خانه می‌برد و مدتی بعد جنازه‌ی معشوقه در پایین صخره‌ای در همان نزدیکی پیدا می‌شود. دختر کشیش مضنون اصلی این قتل شناخته می‌شود. این داستان به واسطه‌ی شخصیت‌پردازی بسیار قوی، ظرافت‌های داستانی بسیار و پرداخت به موضوع خانواده در داستان‌های جنایی یکی از بهترین آثار آگاتا کریستی است. در این داستان جزئیات بسیار مشهودی برای حل معما وجود دارد اما تمامی این جزئیات تا حل معما از دیدِ خواننده پنهان می‌مانند.۳- سوزش سرانگشتان (By the Pricking of My Thumbs)تامی و توپنس برسفورد در خلال دیدار با عمه پیرشان در خانه سالمندان درگیر معمای مربوط به جادوی سیاه و ناپدید شدن‌های عجیب آدم‌ها می‌شوند. ممکن است که تامی و توپنس محبوب‌ترین و پرطرفدارترین شخصیت‌های آگاتا کریستی نباشند، اما بسیار دوست‌داشتنی‌اند. این داستان حاوی یکی از بهترین و رازآلودترین نکات داستان جنایی است، به خصوص آنجا که ساکنِ پیر خانه سالمندان به‌طور غیرمنتظره‌ای از توپنس می‌پرسد: «اون بچه بیچاره‌ی شما بود؟ درست پشتِ شومینه؟» آنچه در ادامه اتفاق می‌افتد سراسر ماجراجویی و تعلیق است و این خواننده را به شدت جذب می‌کند. شخصیت توپنس برسفورد چنان خوب پرداخته شده که به راحتی می‌توان با آن همذات‌پنداری کرد و تحقیقات را حتی در زندگی واقعی با او ادامه داد.۴- اسب کهر (The Pale Horse)یک کشیش کاتولیک پس از شنیدن اعترافات یک زنِ در حال مرگ، به قتل می‌رسد. اتفاقاتی که پس از آن روی می‌دهد قهرمان داستان «مارک ایتبربروک» را به روستا می‌کشاند، به دنبال جادوگران و جادوهای مرگ آورشان. اسب کهر یکی از معدود رمان‌های آگاتا کریستی است که در آن از کارآگاه‌های محبوب او خبری نیست، از این رو داستانی است مستقل و از همین رو است که کمتر مورد توجه خوانندگان آثار او قرار گرفته است. در این داستان حضور شیاطینِ ماوراءالطبیعه و خباثت‌های انسانی در کنار هم قرار گرفته‌اند و آنچه در پایان با آن روبه‌رو می‌شویم، تصویری است کاملا متفاوت با آنچه در شروع داستان پیش رویمان قرار گرفته بود.۵- مهمان ناخوانده (The Unexpected Guest)مایکل استارک ویدر پس از یک تصادف در شبی مه‌آلود در جستجوی کمک به خانه‌ی متروکه‌ای می‌رسد، آنچه در خانه اتفاق می‌افتد او را مجاب می‌کند در پوشاندن قتلی به قاتل کمک کند. این بخشی از نمایشنامه چارلز آزبورن است که براساس داستانی از آگاتا کریستی نوشته شده است. داستان و نمایش‌نامه هر دو حاوی رگه‌هایی از نبوغ‌اند و این دو را در کنار هم باید ستود.۶- در هتل برترام (At Bertram’s Hotel)خانم مارپل هرگز فکر نمی‌کند در هتل لوکسی چون هتل برتررام لندن با شخصیت‌هایی روبه‌رو شود که هرکدام بخشی از یک جنایت هستند. این داستان بیش از آنکه به سبک داستان‌های رازآلود نزدیک باشد یک داستان پرهیجان و پرحادثه است. جزئی‌نگری‌های عاشقانه خانم مارپل در توصیف فضای هتل و نوع نگاه او به فضاها و شخصیت‌هاست که این داستان را از دیگر داستان‌ها متمایز می‌کند و همزمان شناخت وجوه جدیدی از شخصیت خانم مارپل به دست می‌دهد.۷- جشن هالووین (Hallowe’en Party)جسد نوجوانی به نام جویس در وانِ پر از سیب پیدا می‌شود در حالی که او چند ساعت پیش از مرگ حین برگزاری جشن هالووین اعتراف می‌کند که شاهد یک قتل بوده است. شخصیت اصلی این رمان یکی از کاراکترهای فرعی اما جذاب داستان‌های آگاتا کریستی است، زنی نویسنده که از دوستان هرکول پوآرو است و داستان‌های معمایی و جنایی می‌نویسد. تصور کنید همکاری پوآرو و خانم اولیور در حل معمای داستان می‌تواند تا چه اندازه جذاب باشد. کریستی در این داستان، معما را به غیر قابل قبول‌ترین شکل ممکن حل می‌کند و این ویژگی «جشن هالووین» را به یکی از درخشان‌ترین آثار او بدل کرده است.۸- قتل در بین‌النهرین (Murder in Mesopotamia)پرستاری به نام امی لیاتران در حال کمک به کاوش‌های باستان شناسی در صحراهای عراق جسد یکی از بیماران خود را می‌یابد و همین‌جاست که به کمک هرکول پوآرو نیاز پیدا می‌کند. این رمان در مقایسه با دیگر آثار آگاتا کریستی از منظری متفاوت دست کم گرفته شده است. بخش‌هایی از داستان در ذهن خواننده قابل قبول به نظر نمی‌رسند، اما نکات دیگری چون نوع روایت، محل وقوع داستان، ابتکار قاتل در انجام جنایت و تعلیق‌های بجا ایرادهای این داستان را قابل چشم‌پوشی می‌کنند.۹- گربه‌ای میان کبوتران (Cat Among Pigeons)در یک مدرسه خصوصی قتلی رخ می‌دهد، شاهزاده‌ای که از یک کشور خاورمیانه‌ای به نام رامات به مدرسه آمده به قتل می‌رسد. این اتفاق علامتی ترسناک از حضور قاتلی به نام گربه در مدرسه است. نکته جالب توجه این است که پوآرو در پایان به داستان می‌پیوندد و تا پیش از آن ما شاهد جریان‌هایی هستیم که می‌تواند موجب خشونت در یک مدرسه شبانه‌روزی شود. به نظر می‌رسد کریستی فضای این مدرسه را درست شبیه به فضای مدرسه دخترش روزالین تصویر کرده است.۱۰-  نوشابه‌ی سیانور (Sparkling Cyanide)شش دوست بر سر میز شامی هفت نفره نشسته‌اند. صندلی خالی به یاد دوست آنها رزماری آنجاست که یک سال پیش درست بر سر همین میز با سم مسموم شده است. طرفداران پروپاقرص آگاتا کریستی این رمان را یکی از بهترین آثار او می‌دانند، اما در میان مردم عادی چندان شناخته شده نیست. این یک داستان کاملا روانشناختی است و شخصیت‌ها همگی عمیق و رازآلودند. کلید حل معما نیز درست در میان گفت‌وگوهای شخصیت‌های دور میز می‌گردد و خواننده در پایان درمی‌یابد که از ابتدا کلید حل معما را در دست داشته است.منبع: گاردینترجمه: آرش نعمتی - مجله الکترونیکی اوسان</description>
                <category>موسسه اوسان</category>
                <author>موسسه اوسان</author>
                <pubDate>Thu, 10 Dec 2020 13:52:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی بر رمان ماهی ها نگاهم می ‌کنند</title>
                <link>https://virgool.io/@osan.institue/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%85-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-yyctga5jsmwe</link>
                <description>منبع: مجله الکترونیکی اوسان«ماهی‌ها نگاهم می‌کنند» نوشته ژان پل دوبوا نویسنده و سفرنامه‌نویس فرانسوی و برنده جایزه ادبی ویالات در سال ۲۰۱۲ و جایزه ادبی کنگور فرانسه در سال ۲۰۱۹ است که اصغر نوری، مترجم نام‌آشنای زبان فرانسه برای مخاطبان کتابخوان از ادبیات فرانسه، از زبان اصلی (فرانسه) به فارسی ترجمه کرده است.چشم دوخته به هیچ، خیره به تهی
«ماهی­ ها نگاهم می­ کنند»، روایت یکی از میلیون­ ها آدم تنهایی است که نه تنهایی­شان را دوست دارند و نه از آن متنفراند؛ روایت یکی از ماست که وقتی از اتاق تاریک و نمورمان خارج می‌­شویم، معاشران و شاید مخاطبان بسیار داریم، اما همچنان احساس تنهایی و البته اشتیاق به تنهایی رهایمان نمی‌­کند. ما که در آغاز شب شعار می‌دهیم: «هر نوری بهتر از تاریکی است»، اما همچنان با شب سرِ سازگاری داریم.یکی از ما «با همانِ تنهایان»رمان «ماهی­ ها نگاهم می­ کنند»، روایت مهمترین بخش از زندگی مردی تنهاست که خلوتی بی­ اندازه دلگیر و روابط عاشقانه ­ای نسبتا ماجراجویانه دارد. او در زندگی حرفه ­ای­‌اش، یک روزنامه ­نگار درجه چند در یک روزنامه ورزشی است و وظیفه‌اش تهیه گزارش‌­های هیجان­‌انگیز از مسابقات کسل­ کننده و پر از خشونت بوکس است، اما هیجان تنها چیزی است که از پس گزارش‌های سردستی و بی­‌حوصله او دستگیر مخاطب نمی‌­شود که هیچ، خیلی وقت­‌ها مایه دشمنی و کدورت برای دیگران و اطرافیانش نیز می‌شود.زندگی زیمرمان تنها وقتی کمی هیجان‌انگیز می‌­شود که شب‌هنگام پشت در خانه‌اش توسط یک ناشناس مشت­ باران می­‌شود، کلیشه­‌ای که می‌شود از آن یاد کرد، این است که «انگار تا وقتی نوبت خودمان نشود، بیدار نخواهیم شد».درست مانند خودِ «زیمرمان» خواننده نیز گمان می­ برد که یکی از گزارش­‌های از سرِ بی‌حوصلگی، کار دست مردِ تنها داده است، اما نوشتن گزارش­ های مزورانه روزهای بعد که از قضا به مزاق سردبیرِ روزنامه و خیلی از بوکسورها خوش می‌آید نیز مانع از تکرار حمله­ ها نمی‌­شود. در نهایت آنجا که ضربه­‌های مرد مهاجم به در خانه زیمرمان، تنها لحظه‌های هیجان­ انگیز زندگی او، یعنی معاشقه بر لبه باریک پنجره خانه نمورش را خراب می­ کند، او تصمیم می­‌گیرد با هیولا مواجه شود. همه آنچه در روزهای پیشین بر زیمرمان گذشته و همه حدس و گمان­‌های دیگر غلط از آب در می­‌آیند. مهاجم نه یکی از بوکسورهایی است که زیمرمان با بی­‌حوصلگی تصویری احماقانه از آن­ها ارائه داده، نه هیچ غریبه­‌ای دیگر است.دشمنی از جنس پدرورود مهاجم با مشت ­های سهمگین و نعره‌های گوش­خراش، زندگی یکنواخت و پر از بی­ حوصلگی مرد را وارد مسیر تازه‌­ای می­‌کند؛ حمله­‌ای تمام عیار از گذشته برای درهم ریختن حال، همراه با بوی تند الکل!مهاجم، پدر گمشده زیمرمان است که از پس از سال­ها بی­‌خبری با تغییراتی شگرف آمده تا وسط زندگی زیمرمان سقوط کند. تصویری که نویسنده از پدر زیمرمان به خواننده می­‌دهد؛ مردی است تنها، درمانده و البته عصبی. مردی که با همه قدرت و خشونت ظاهری از پس مهمترین تصمیم زندگی بشری برنیامده و حالا برای مردن دست به دامانِ فرزند شده است. آخرین تصویر او از پدرش، مردی مهربان و باوقار است و حالا او با دائم ­الخمری خشن روبه‌­روست که بی­‌مهابا می­نوشد و بی‌ملاحظه در همه استفراغ می­‌کند و همه جا را به کثافت می­‌کشاند؛ خواه در تاکسی باشد و خواه کنار خیابان.آنچه زیمرمانِ پدر را به سوی فرزند سوق داده است، تلاش ناموفقِ او برای مرگ از راهی است که بسیاری از ما خودآگاه و ناخودآگاه آن را آزموده‌­ایم؛ انتخابِ فرمی از ولنگاری و بی­ قاعدگی در زندگی. این اما، تمام ماجرا نیست؛ زیمرمانِ پدر برای خداحافظی با تنها بازمانده از گذشته شیرین­‌اش بازگشته است. حمله­‌های او به فرزند و فریادهای او تنها یک پیام دارد: «دوستت دارم! آن­قدر که پایان زندگی‌­ام را از تو طلب می­‌کنم. لطفا مرا بکش، لعنتی!»سرعتی که پدر برای رفتن به سوی «هیچ»، پیش گرفته، آن­قدر زیاد است که پسر را ناخودآگاه با خود همراه می‌کند، هرچند او نیز مانند تمام بی­ انگیزگانِ دیگر، ابتدا نسبت «به پیش رفتن» مقاومت نشان می‌دهد. تفاوت نگاه پدر و پسر آنجا برای خواننده روشن می‌­شود که پدر در حال خوردن ماهی کبابی است و با ولع زبانش را در سوراخ خالی چشم‌­های زغال­ شده ماهی‌ها می‌گرداند. کاری که هرگز از پسر برنمی­‌آید.زیمرمان که هیجان ­انگیزترین کار زندگی‌اش معاشقه با «رُز» روی لبه پنجره طبقه هفتم و خیره شدن به تهی  بوده است، حالا در شرط‌بندی­های مسابقات سوارکاری شرکت می­‌کند، تن به درگیری‌های خیابانی می‌دهد ،سیاه‌مستی می­‌شود شبیه پدرش، اما برعکس ظاهر هیجان­ زده‌اش، برای حرکت به سوی «هیچ» عجله‌ای ندارد. او حتی زمانی که مرد دیگری را جای خودش روی لبه پنجره خانه رز می­ بیند، دست و پا بسته نامه‌ای می­‌نویسد و بی­ آنکه نامه را به دست معشوقه تنوع ­طلبش برساند، راهی جایی دور در کنار دریا می ­شود.در کنار دریا و در خلوت هتلی سوت و کور، فردی از نسل پدرش را می‌یابد که همچون او و نه همچون پدرش، در انتظار پایان است. مواجهه دو نفر از دو نسل متفاوت با رویکرد و نگاهی یکسان به زندگی، نمایش دو تنها که ظاهرا وانمود می‌کنند، تنهایی را دوست دارند، اما عمیقا به یافتن کسی همچون خودشان می­ اندیشند و البته هر دو نفر، کسی را از دست داده‌اند و فرقی نمی‌­کند که معشوقه یکی با مرد دیگری غرق لذت شده و معشوقه آن یکی، غرقه در دریا.آنچه بیش از همه در شخصیتی چون زیمرمانِ پسر توجه را جلب می‌­کند، نوسان احساسات و عدم تعادل در رفتارها هنگام مواجهه با شرایط تکراری است. پدر با همه فروریختگی عاطفی و عصبی در پیمودن راهی که انتخاب کرده، مصمم است و چند نسل بعد از او، فرزندش بی­ آنکه راهی مشخص و هدفی معین را دنبال کند سرگشته به هر راهی که دیگران از معشوقه و پدر تا سردبیرِ پیر و منحرف روزنامه، برای او تعیین می­‌کنند، می‌رود. سردبیرِ روزنامه که احتمالا در سال­های آغازین سالخوردگی است، سمبل کاملی است از انسانی با عقده‌های فروخورده فراوان در کودکی و کمبودهایی چون فقدان مهرِ مادری را دارد. چه کسی باور می­ کند که «بورژس»، آن پیرِ لعنتی با اخلاقی تا این حد مزخرف، اما با برنامه روزی سر از سردخانه پزشکی قانونی درآورد، آن هم در حالی که قنداق شده و قلبش یارای هیجان ناشی از مهر بیش از اندازه مادری را نیاورده باشد!جاماندگانِ در کودکیزیمرمانِ پسر نیز همچنان در خاطرات دوران کودکی و آنچه در آن روزها از دست داده غرق می­‌شود و ساکنین خانه کودکی­‌اش را اشغالگرانی می‌­بیند که هیچ احترامی برای اتاق کودکی­‌اش قائل نیستند. برعکس او، سیمون زیمرمان برای هیچ چیز احترامی قائل نیست و سراغ آنچه از همه پرخطرتر و ناهنجارتر است، می­‌رود، بی­ این­که ذره‌­ای برای جهان و آدم­‌هایش ارزش و احترام قائل شود.تأثیری که سقوط رُز از لبه پنجره برذهن زیمرمان می­‌گذارد، تأثیری نیست که انتظار می‌­رود. معشوقه‌اش او را رها کرده و مردِ راه­راه­پوشی را جایگزین او کرده و بعد هم سقوط کرده است، حالا او خود را مقصر می‌­داند، آن هم برابر با رقیب؛ در ذهن­‌اش هر دو رُز را رها کرده­‌اند و برای فقدان و مرگش به یک میزان مقصراند.درست زمانی که فقدان معشوقه، زیمرمان پسر را در مرز فروپاشی قرار داده، پدر که در مرز اضمحلال به فرزندش پناه آورده بود، نقش جدیدی به خود می­گیرد؛ «پدر بودن».زیمرمان پدر تلاش می­‌کند به فرزندش بقبولاند که اندیشیدن به «از دست رفته‌ها» نتیجه‌­ای جز هدر داد زمان حال را به همراه ندارد و باید زندگی را ادامه داد. نگاهی مدرن به زندگی از نظرگاه مردی از چند نسل عقب‌­تر.در نهایت اما، آنچه سیمون زیمرمان انتظارش را می­‌کشید به سراغش­اش می­‌آید، اما نه آن­گونه که او می‌خواست. زندگی سراسر خوشگذرانی و عیاشی، پیرمرد را راهی بیمارستان می‌­کند و زیمرمانِ پسر در موقعیت انجام مأموریتش قرار می­ گیرد؛ مأموریتی که در نخستین مواجهه با سیمون زیمرمان، پدر به او محول کرده است؛ «مرگ»، اما نه مرگ روی تخت بیمارستان و غرق در خونابه و استفراغ، بلکه مرگی که پسر راه و روشش را بارها آزموده و حالا آماده است که اجرایش کند؛ «خیره به تهی!»ماهی‌ها نگاهم می‌کنند یکی از بهترین روایت­‌ها از زندگی امروزی است، رفتارهای هیچ یک از آدم­‌های رمان در موقعیت­‌های مشابه به­ طور مشخص و دقیق قابل تحلیل نیست، هیچ‌یک آن­طور که نشان می‌دهند، خوشحال یا خوشبخت یا حتی رضایت‌مند نیستند و آنچه در شئون مختلف زندگی خصوصی یا حرف‌ه­ای خود بروز می‎‌دهند، بیشتر ناهنجاری و اعتراض است تا هنجار و سازگاری. مفاهیمی چون وفاداری، تعهد، احترام، همراهی، عشق، خوشی و … خالی از معنی و مفهوم‌­اند، اما آدم­‌های داستان همگی در یک نکته مشترک می‌نمایند؛ چشم‌های همگی‌شان درست شبیه چشم­‌های ماهی­‌های سرخ شده، ذغال شده‌اند و خشک و بی­‌حرکت به «هیچ» دوخته شده‌اند، به «تهی».نویسنده: آرش نعمتی</description>
                <category>موسسه اوسان</category>
                <author>موسسه اوسان</author>
                <pubDate>Thu, 10 Dec 2020 13:21:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی بر رمان منگی اثر ژوئل اگلوف</title>
                <link>https://virgool.io/@osan.institue/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%DA%98%D9%88%D8%A6%D9%84-%D8%A7%DA%AF%D9%84%D9%88%D9%81-jdwngjkjyxoh</link>
                <description>منبع: مجله الکترونیکی اوسانتلفیق نگاهی کافکایی با ناتورالیسم
درباره نویسنده:ژوئل اگلوف با رمان «منگی» نزد ایرانیان شناخته شد. نویسنده نوظهور فرانسوی که فضاهای داستانی‌اش بی‌درنگ ما را به یاد فرانتس کافکا می‌اندازد. او متولد ۱۹۷۰ است و در رشته سینما تحصیل کرده و در ابتدا به فیلم‌نامه­‌نویسی و دستیار کارگردانی مشغول شد، اما پس از مدت کوتاهی سینما را رها کرد تا عمرش را وقف نوشتن کند. ژوئل اگلوف تقریباً برای تمام آثار جوایز بین‌المللی دریافت کرده و نگاه کافکایی و سبک مختص را به‌خود را دارد. بی‌تردید تحصیلات و شغل اولیه‌اش در سینما در تصویری نوشتن او نقش داشته است و گاه ممکن است در حین خواندن رمان، دچار حواس‌پرتی شوید و تصور کنید که دارید فیلمی از سینمای معناگرا را تماشا می‌کنید.آنچه از رمان‌های او برمی‌آید نگاه ناتورالیستی و بی‌رودروایستی و گاه بی‌رحمانه‌اش به جهان و تمام معناهای ضروری برای زسیتن، همچون عشق و عدالت و آزادی و لذت و زندگی و زیبایی است. او با نگاه طنزآلود –و البته طنز سیاهش- چنان به صورت خواننده فراموشکار سیلی می‌زند که یقین پس از خواندن اثر دیگر آن گذشته به تمام مفاهیم زندگی نخواهیم داشت. او هموطن کافکا نیست، اما بی‌شک چنان قرابتی با کافکا دارد که فاصله زبان و فرهنگ این دو احساس نمی‌شود.ژوئل اگلوفآدم‌های ژوئل اگلوف در همان سیستم اداری و چارچوبی گرفتارند که گریگوار سامسا بود، اما او به‌جای تمثیل راه تند ناتورالیسم را طی می‌کند تا نگاهش برای خوانندگان بیشتری ملموس باشد. جهان ژوئل اگلوف جهان مملو از سیاهی و تباهی است؛ ریشخندی به همه آنچه که ما عشق می‌نامیم، به همه آنچه ما روابط اجتماعی می‌نامیم، به همه آنچه ما عواطف انسانی می‌نامیم، به همه آنچه ما آزادی می‌نامیم، به هم آنچه ما آزادی می‌نامیم و در نهایت به ابتذال و سقوطی که ما زندگی می‌نامیم. معناهایی از دست‌رفته و تهی‌شده که در عادت‌های روزمره فراموش شده‌اند بی‌آنکه بدانیم.ژوئل اگلوف خواننده امروز جهان مدرن را خوب می‌شناسد، از این جهت زیاده‌گویی نمی‌کند و بدون پرحرفی سرراست همچون یک داستان کوتاه، حرفش را می‌زند و همین موجزبودن اعجاز کلام اوست. او در ساخت تصاویر همچون یک فیلمنامه‌­نویس عمل می‌کند و کمتر به نصیحت خواننده و واگویه‌های فیلسوف‌مابانه می‌پردازد، همچون یک داستان کوتاه؛ کلمات، جمله‌ها، تصاویر‌، شخصیت‌ها و حوادث با دقت و بدون اضافات انتخاب شده‌اند.اما منگی:«منگی» ژوئل اگلوف طنز سیاهی است از زندگی شهرنشینی انسان مدرن؛ انسانی که پیش از آنکه از بحران پیرامونش باخبر شود، به آن عادت کرده است. انسانی که در بحبوحه سرسام‌آور ماشینیسم مرگ-زندگی را زیستن تلقی کرده و اگرچه مفهوم زندگی و مرگ رنگ باخته و تغییر هویت داده‌اند، اما انسان مدرن همچنان برای بقا می‌کوشد.ژوئل اگلوف در این رمان نگاه تند و تیزش را به تمام جنبه‌های زندگی انسانی در احاطه صنعت دوخته و عادت به زندگی‌کردن را با نگاهی طنزآمیز به نقد می‌کشد.منگی داستان مردی است که با مادربزرگش زندگی می‌کند و گویا که درواقع با او هم‌خانه است. او در یک کشتارگاه کار می‌کند و هر روز با درچرخه مسیری که تمایزش را با مسیر رفت و آمد اشباح از دست داده، طی می‌کند؛ مسیری پر از اشباح مردگان، پر از بوی بد که شمال و جنوب و شرق و غرب می‌وزند، مسیری پر از زباله و سگ‌های خطرناک گرسنه. زندگی راوی و تمام اطرافیانش پر از فقر و نداری و تن‌دادن به کارهایی تنها برای گذران زندگی است -که البته نام زندگی را هم نمی‌توان بر آن گذاشت-.آلودگی صنعتی و تولید زباله‌های روزافزون تمام عوامل و زیبایی‌های طبیعت را نیز در محاصره خود گرفته و گویا گریز از آن ممکن نیست. شرایطی که به سرگیجه و گویا منگی شهروندان منتهی شده، بی‌آنکه خود بدانند که به این نوع زیستن گرفتارند، اما راوی بی‌نام «منگی» تنها کسی است که از این منگی و وضعیتی که در آن گرفتار است، آگاهی دارد، باقی مردم چنان به این بوهای بد و نبودن خورشید و زباله‌ها و کار تهوع‌آور عادت کرده‌اند و در آن غرق شده‌اند که انگار همه چیز طبیعی است؛ به همین دلیل هم هست که تنها راوی می‌خواهد از گورستان بگریزد، اما گویی دچار چنان رخوتی شده که فرار یا سفر او هرگز عملی نمی‌شود و شاید زمان باسرعت نور بگذرد و او نیز با وجود آگاهی، همچنان گرفتار این زیست-مرگی باشد.در واقع زندگی زندگان با زندگی مردگان هیچ تفاوت و تمایزی ندارد. آنها به نوعی مرگ-زیستی دچارند. نوعی از زیستن که عواطف و واکنش‌های انسانی را تحت‌تأثیر قرار داده و در تسخیر خود درآورده است. نوعی زندگی در بوی خون و زباله و در محاصره تمام نشانه‌های منفعت‌طلبی‌های سرمایه‌داری؛ جهانی که در آن عده اندکی در بهشت زندگی می‌کنند و باقی اکثریت، معنای دقیق و واقعی زندگی را از دست داده‌اند؛ اکثریتی که با معنای عشق و لزوم وجودش در زندگی بیگانه‌اند؛ معنای لذت، شادی، رؤیادیدن، آرزو و جوانی از زندگی آنها رخت بربسته و جان آدمی بی‌ارزش شده است.در واقع «منگی» روایتی از زندگی همه مردمان کره زمین است که نگاه تند و تیز ژوئل اگلوف سیلی آگاهی را به گوش خواننده می‌نوازد. منگی در سال ۲۰۰۵ جایزه لیورانتر را از آن خود کرد و با حق کپی­رایت و ترجمه اصغر نوری در نشر افق منتشر شده است.نویسنده: افسانه فرقدانی</description>
                <category>موسسه اوسان</category>
                <author>موسسه اوسان</author>
                <pubDate>Wed, 09 Dec 2020 18:07:49 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>