<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ابراهیم اسدی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@oxcelmarketing</link>
        <description>دنیای معلمی و علاقه‌ام به جامعه شناسی و اقتصاد و دیجیتال کارکتینگ  مرا در مسیر یادگیری نادانسته‌ها و چالش‌های هزاره سوم به فضای آنلاین کشاند تا شاید ...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 21:03:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/51052/avatar/yBHZcf.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ابراهیم اسدی</title>
            <link>https://virgool.io/@oxcelmarketing</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آمار بازدید پست‌های من در سال ۹۹</title>
                <link>https://virgool.io/@oxcelmarketing/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B9-fzoddurgdgjk</link>
                <description>در طول تاریخ از اعداد استفاده کردیم تا اغلب داد و ستد کنیم و آن‌چیزی که شمردنی است را بشماریم. برای هر عدد واحد درست کردیم تا عددهای زندگی قاطی نشوند و از اعداد، شفاف‌تر استفاده کنیم؛ مثلا وقتی می‌گوییم ده هزار تومان به پول اشاره داریم و وقتی می‌گوییم ده هزار بلیط به بلیط!روز به روز که در زندگی جلو‌تر رفتیم عددها فرقی نکردند ولی این واحدها بودند که زیاد شدند. واحد کریپتو، واحد اصله درخت، واحد فاصله و …«واحد» یک توافق عمومی است برای شمردن؛ تا همانطور که گفتم شمردن‌ها قاطی نشود. مشاهده افراد دارای ثروت (اجتماعی یا مالی) به من ثابت کرده اینکه چه چیزی را بشماریم از اینکه چطور بشماریم مهم‌تر است. هرکس با واحد خاصی مسائل زندگی را می‌شمارد. اینطور به نظرم آمده که مشخص کردن واحد یعنی مشخص کردن اینکه من در زندگی برای چه چیزهایی ارزش قائلم و می‌خواهم چه چیزهایی را در زندگی بشمارم. https://cdn.virgool.io/annual-report/1399/xt6seebqnxut-qUiu4.mp4 اعدادی که بدون واحد ثبت کردمبه ویدیویی که ویرگول برایم ساخته که نگاه می‌کنم میبینم که در سال ۹۹، من در مجموع ۴,۴۵۶ کلمه در ویرگول نوشتم و منتشر کردم و مخاطبین، پست‌های من را ۲۷ مرتبه پسندیدند و  ۲ بار هم نظر خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. در سال ۹۹، ۲۲ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. این اعداد نشان میدهند من کاری کرده‌ام. هرکدام به واحدی وصل هستند. از خودم می‌پرسم من کدام واحد را شمارش کرده‌ام؟ کدامیک از واحدهای بالا از همه برای من مهم‌تر است؟ ادامه ویدیو را می‌بینم.آمار از اثر بیرونی می‌گویندطبق آمار پست‌های من ۴۷۸ بار خوانده شدند و ۴۹,۳۱۹ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیتی که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، ویرگول به من می‌گوید که توانستم  ۰/۰۰۰۶۷۶۱۵۸ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم.از طرف دیگر ویرگول به من می‌گوید که اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۳,۳۱۰ کاغذ مصرف می‌کردم.آن عددهای کوچک ابتدای ویدیو حالا تبدیل شده‌اند به عددهای بزرگ به اینکه من جلوی مصرف این تعداد کاغذ را گرفتم یا به اینکه من  ۰/۰۰۰۶۷۶۱۵۸ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را جابه جا کرده‌ام. واحد این عددها برای من ملموس‌تر است.واحد نوشتن چیست؟همه عددهای بالا و همینطور اثر بیرونی که روی خوانندگان و همینطور در مقیاس بزرگتر طبیعت و جامعه اطرافم گذاشتم اعدادی هستند که من دوستشان دارم و به آنها افتخار می‌کنم. اگر چنین ویدیویی دست شما نیز رسید به شما بابت تک تک اعداد تبریک می‌گویم.اثر هر نوشته تا حدودی معلوم است، اگر بنویسید جلوی قطع درخت را می‌گیرید، به سرانه مطالعه کشور اضافه می‌کنید و خوانندگانی جذب می‌کنید که شما را از طریق نوشته‌هایتان می‌شناسند و …به نظرم می‌رسد که نوشته‌های من و شما واحد ندارند ولی اثر بیرونی دارند.</description>
                <category>ابراهیم اسدی</category>
                <author>ابراهیم اسدی</author>
                <pubDate>Sun, 25 Jul 2021 13:58:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تله رویای دیجی‌کالایی شدن کسب وکارهای ایرانی در عصرکرونایی</title>
                <link>https://virgool.io/@oxcelmarketing/%D8%AA%D9%84%D9%87-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B5%D8%B1%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-yulzfprv5xhz</link>
                <description>یک پیشنهاد عملی و کم هزینه برای طراحی و ساخت فروشگاه اینترنتی  ( قسمت اول)مقدمه:این روزها  از یک طرف کرونا، بدجوری زمین‌گیرمان کرده و بسیاری از کسب وکارها را به تعطیلی کشانده از طرف دیگر، عده‌ای تو بوق و کرنا کردن که تنها راه نجات کسب وکارهای سنتی؛ آنلاین شدن است و باید در دنیای مجازی فعال شوی و الا فاتحه کسب وکارت خوانده شده!در این که کسب وکارهای سنتی رو به کاهش است و حتی پیش بینی می‌شود در آینده از بازار حذف شوند شکی نیست؛ و از اینکه کرونا بسیار وحشی و مخرب است باز هم شکی نیست اما بدتر از همه این‌ها آدرس غلطی هستش که داریم تو این روزهای سخت به همدیگر می‌دهیم. یعنی بجای این‌که دست همدیگر را بگیریم تا از این تونل وحشت عبور کنیم دانسته یا جاهلانه و یا طمع‌کارنه برای جیب‌های خالی هم‌دیگر کیسه دوخته‌ایم.چون قبلا مسیر آنلاین شدن کسب وکارم را طی کرده‌ام و تو این مسیر با تجربه‌های تلخ و شیرینی روبرو شدم که گاها مسیر کسب وکارم را دگرگون کرد، تصمیم گرفتم تجربه تلخ و شیرینی که در این مسیر با تمام وجودم چشیدم و حس کردم را با شما به اشتراک بگذارم شاید برای این روزهای سخت بدردت بخورد.سایت کنکوری منسال ۸۹ که تازه داشت اینترنت و سایت همگانی می‌شد و سایت‌هایی مثل دیجی‌کالا، زنبیل و … در زمینه فروش استارت زده بودن؛ فیل‌ام یاد هندوستان کرد و سفارش یه سایت فروشگاهی دادم، بعد از یک ماهی معطلی بالاخره با شوق و ذوق زیاد سایتم لود شد و حسابی خوشحال بودم چون فکر می‌کردم خیلی خیلی زود پولدار می‌شوم.ولی خیلی زود متوجه شدم که سایتم از نوع آب دوغ خیاری هستش. چون اولا از نظر فنی بسیار ضعیف بود و دوما طراح سایت دیگه در دسترس نبود.سایت پورتال تبلیغاتیدو باره دست بکار شدم و با سرچ کردن تو اینترنت به سامانه‌های فروشگاه ساز برخوردم و تصمیم گرفتم یه فروشگاه در فروشگاه سازها ایجاد کنم و این دفعه با شرکت ایران سنتر هم پیاله شدم؛ و بعد از ۳ روز یه پورتال فروشگاهی شیک و مجلسی تحویلم دادن.مزیت سایت پورتالم نسبت به سایت قبلی این بود که بروزتر بود و از نظر امنیت و گرافیک با اون یکی قابل مقایسه نبود؛ ولی فروش آنچنانی هم نداشتم. ختم کلام اینکه از این یکی‌ام چیزی به ما نرسید.سایت حرفه‌ای مناین بار تصمیم گرفتم از افراد با تجربه و اهل کار مشورت بگیرم بالاخره یه طراح سایت حرفه‌ای پیدا کردم و آبشن‌های مورد نظرم را برایش لیست کردم. بعد از ۲ هفته سایت را تحویل گرفتم تا چند روزی فقط به به و چهچه می‌گفتم. طراحی و گرافیک سایتم نامبروان بود. ( سرعت بالا، شیک و خوشرنگ بود).خیلی سریع محصولم تو سایت گذاشتم و شروع کردم به مقاله نوشتن تا سایتم رنکینگ پیدا کنه. طراح سایتم گفته بود اگر بیای صفحه اول گوگل میترکونی و یه شبه ره صدساله را طی میکنی.خستتون نکنم کارم شده بود پست گذاشتن و روی سایت وقت گذاشتن؛ ولی وقتی تب و تابم خوابید یه سوال به سلول‌های مغزم خورد که حالا چی! خب سایت داری که داشته باش … درآمدت چی میشه مگر نمی خواستی از درآم کم معلمی نجات پیدا کنی؛ حالا که بدترش کردی فقط پول داری میریزی تو حلقومش!زنگ زدم به طراح سایتم و مشکل مطرح کردم در جوابم گفت کارت عالیه الان گوگل سایتت را میشناسه ضمنا تو سایت های کنکوری داری سری تو سرا در میاری ولی برا اطمینان بیشتر از طریق خبرگزاری ها و نیازمندی‌ها محصولت را تبلیغ کن.خیلی سریع دست بکار شدم و در نیازمندی‌ها و سایت‌های دیوار و شیپور محصولم را تبلیغ کردم. فقط و فقط ۱۰ تا محصول فروختم. که سود این۱۰ تامحصول فقط ۳۰ درصد هزینه تبلیغات را جبران کرد.چند ماهی گذشت و خبری از مشتری و فروش آنچنانی نبود تصمیم گرفتم برای همیشه دل از دنیای آنلاین بکنم و کسب وکار دیگری برای خودم ایجاد کنم.کسب وکار جدید و چالش جدید منبا دوست خانوادگی‌ام با سرمایه ۴۸۰ هزار تومن استارت یک کارگاه بسته بندی پودریجات را زدم. برای جذب مشتری و شناخت بازار شهر به شهر می‌گشتم و محصولم را معرفی می‌کردم.بازاریابی مستقیم شهر به شهر تجربه‌ای ویژه‌ای برایم به ارمغان داشت از نزدیک با بازاریان تبریزی، شیرازی، تهرانی، اهوازی و … آشنا شدم. تو این مسیر هم کسب وکارم رشد می‌کرد و هم نقطه ضعفای کارم رو می‌شد.تو سفرای بازاریابی و جاده بین شهری معمولا مطالب آموزشی کارآفرینی گوش می دادم. تو مسیر تبریز _ زنجان در حین گوش دادن به مطالب استاد ژان‌بقوسیان بودم که یه ایده به ذهنم رسید و یادم افتاد چند سال پیش سایت داشتم و چه بهتر که دوباره سایت را آپدیت کنم و کسب وکار سنتی را به شکل آنلاین انجام بدم.از مسیر جاده تبریز _ زنجان تا امروز مسیری را برای آنلاین شدن کسب وکارم طی کردم که خوشبختانه یا بدبختانه با ۸۰% تبلیغات سایت‌ها، شرکت‌ها و مشاوران طراحی سایت‌های فروشگاهی این روزهای کرونای متفاوت است.چه باید کرد تا کسب وکاری سودآور داشته باشیم؟۱-طراحی سایت فروشگاهی با cms های آماده!از همین حالا مطمئنم که برنامه نویسان و توسعه دهندگان سایت از دست من عصبانی می شوند ولی واقعیت اینست که اگر خواستین تو فضای آنلاین موفق شوید، از هیچ برنامه نویس و کدزن حرفه‌ای کمک نگیرید. در یک کلام برای سایت فروشگاهی خودتون پول زیادی خرج نکنید.طراحی از صفر سایت هزینه‌بر و غیر‌اقتصادی استبرای یک فروشگاه اینترنتی، هیچ‌وقت به سراغ طراحی از صفر نروید. مگر اینکه شما قصد رقابت با امثال دیجی‌کالا، اسنپ‌فود یا دیوار را داشته باشید.دنیای فروشگاه اینترنتی کاملا متفاوت از دنیای یک سایت شخصی و وبلاگ و یا سایت‌های تولید محتوا است. برای ایجاد یک فروشگاه اینترنتی، پول زیادی خرج نکنید. طراحی یک فروشگاه اینترنتی از صفر، بودجه‌ی زیادی لازم دارد. پولی که به زودی از بابت هزینه کردنش پشیمان خواهید شد. جدای از هزینه، زمان زیادی را نیز از دست خواهید داد.دلایل مخالفت برنامه‌نویسان با سایت‌سازهای آمادهاکثر برنامه‌نویس‌ها و شرکت‌های طراحی سایت، شما را از CMS‌ها و سیستم‌های آماده می‌‌ترسانند. اما به نظر من بیش از آنکه امثال ورودپرس و ووکامرس و … مشکل داشته باشند، مشکل از افرادی است که با این CMSها آشنایی کامل ندارند. برای مثال اگر می‌گویند که وردپرس امن نیست، دلیلش این است که زیاد با وردپرس کار نکرده‌اند و روی آن اشراف ندارند.دیجی کالا زده نباشید!هنگامی‌که نزد یک طراح سایت می‌روید، احتمالا می‌گویید سایتی شبیه دیجی‌کالا می‌خواهید، اما من می‌گویم که لطفا از این توهم دور شوید. اگر قصد دیجی‌کالا شدن دارید، باید چندین برنامه‌نویس را استخدام کنید و سایتی در آن حد طراحی کنید. البته بعید می‌دانم دیجی‌کالا امکاناتی داشته باشد که یک CMS ندارد. پس نمی‌توانید قصد دیجی‌کالا شدن (در همان حد و اندازه) را داشته باشید اما طراحی سایت را به شرکت یا فرد خارج از سازمان خودتان بسپارید.پیشنهاد من: سایت سازهای آماده بهترین گزینه استاگر قصد ایجاد یک فروشگاه اینترنتی دارید، من به شما استفاده از سیستم‌های آماده‌ای نظیر شاپفا، ووکامرس و اپن‌کارت و منجتورا پیشنهاد می‌کنم. هر چند وکامرس پیشنهاد اول من است.تنها چیزی که لازم دارید این است که فرد متخصص هر یک از این سیستم‌ها را پیدا کنید و مدت کوتاهی استخدامش کنید تا سایت را طراحی کرده و دردسترس بازدیدکننده قرار دهد. البته امنیت مثلا ووکامرس در گرو امنیت وردپرس است و امنیت وردپرس نیز در گرو این است که با آپدیت‌های آن و افزونه‌های امنیتی آن هماهنگ شوید و به Backup گیری اهمیت دهید. البته بهانه‌ی دوم طراحان سایت نیز ممکن است عدم سازگاری این CMSها با زبان فارسی باشد، که این هم مدتهاست مشکل خاص و جدی ایجاد نکرده است. مشکلات طراحی یک فروشگاه اینترنتی بدون این CMSها، بسیار جدی‌تر خواهد بود.طراحی سایت فروشگاهی با سایت خبری یا آموزشی متفاوت استبه نظرم طراحی یک فروشگاه اینترنتی را باید به فردی سپرد که کارش طراحی فروشگاه اینترنتی باشد نه اینکه هر نوع سایتی طراحی کرده باشد و یکی دو تا فروشگاه هم در رزومه‌اش داشته باشد. دنیای فروشگاه اینترنتی کاملا متفاوت و گسترده و به‌روز است. باید امکانات فراوانی داشته باشد. امکاناتی که بعید می‌دانم فردی که چند سال تجربه‌ی فروش اینترنتی را نداشته باشد، حتی از ۱۰ درصد آنها هم مطلع باشد.مزیت طراحی فروشگاه با وکامرس یا …ما وقتی تجربه‌ای نداریم و به یک طراح سایت مراجعه می‌کنیم، قاعدتا او برایمان نسخه می‌پیچد. نسخه‌ای که براساس توانایی‌های خودش است. وقتی قدم اول را اشتباه برداریم، متاسفانه امکان اصلاحش خیلی بعید است.مثل طراح اولین سایت من، که کاری سر از خود کرد و دستم گذاشت تو حنا بطوری که بیخیال سایت، آنلاین شدم.اگر ما فروشگاه خود را با CMS‌های عمومی مثل ووکامرس ایجاد کنیم، تا دنیا دنیاست، افرادی هستند که بتوانند در مواقع لازم به داد ما برسند. البته تو ایران باید  CMS را انتخاب کنیم که همه شرایطش مهیا باشد مثل وکامرس.شما نیازی به برنامه‌نویس و گرافیست نداری!اغلب افراد و شرکت‌هایی که سایت طراحی می‌کنند، قبلا یا برنامه‌نویس بوده‌اند و یا گرافیست و سپس به طراحی سایت روی آورده‌اند. برنامه‌نویس‌ها، به ظاهر سایت توجه نمی‌کنند و امنیت سایت را مهم می‌دانند. گرافیست‌ها، به ظاهر سایت توجه می‌کنند و به آنچه در پشت سایت می‌گذرد، توجه زیادی ندارند. پس پیشنهاد می‌کنم که بدون اطلاع کافی، نزد هیچکدام از آنها نروید. نه اینکه بگویم آنها خبیث هستند. اصلا چنین منظوری ندارم. قصدم این است که بگویم نه شما و آنها، از چیزی که واقعا مهم است، اطلاعی ندارید. به نظر من امنیت و گرافیک یک فروشگاه اینترنتی، اهمیت دارد اما رتبه‌های اولِ اهمیت را ندارند.یک فروشگاه اینترنتی، چند صد ماژول و امکانات مختلف دارد. امکاناتی که هزینه‌ی ایجادشان در خارج از یک CMS فروشگاهی مثل ووکارمس و یا مجنتو و یا اپن‌کارت، هزینه‌های فراوانی دارد. اما اگر فروشگاه خود را توسط یک CMS فروشگاهی ایجاد کنید و ندانید که امروز چه امکاناتی برای فروشگاه‌تان می‌خواهید، افزودن آن امکانات به فروشگاه‌ه‌تان به راحتی و با هزینه‌های خیلی کمی انجام می‌شود.فروشگاه اینترنتی خودتان را با CMSهایی ایجاد کنید که هزاران فروشگاه اینترنتی با آن ایجاد شده است و مدام توسعه پیدا می‌کنند و به امکانات آنها افزوده می‌شود. پیشنهاد من شاپفا یا WooCommerce یا OpenCart یا Magento است. البته نیازی نیست که خودتان شخصا اقدام به طراحی فروشگاه کنید، بلکه بهتر است ایجاد فروشگاه را به فردی بسپارید که متخصص هر یک از این سیستم‌ها باشد.برای انتخاب فرد یا شرکت طراح فروشگاه اینترنتی حتی توسط CMSهای فروشگاهی، به جای توجه به شهرت‌های اکثرا کاذب، به نمونه کارهای آنها دقت کنید. با مشتریانشان تماس بگیرید، مخصوصا مشتریانی که بیش از یکسال از طراحی سایتشان گذشته باشد و از میزان پشتیبانی فرد یا شرکت طراحی کننده، مطلع شوید.پس تمام حرف من در این مطلب این است که چرخ را از اول اختراع نکنید. هیچ‌وقت یک فروشگاه اینترنتی را از صفر طراحی نکنید. بهترین و حرفه‌ای‌ترین طراح‌ها هم نمی‌توانند فروشگاه خوبی را (از نظر کاربرد و امکانات) به شما تحویل دهند.در قسمت دوم این مطلب؛ موضوع بازاریابی و فروش را مطرح خواهم کرد که بسیار مهمتر از طراحی سایت است و نقش بیشتری در موفقیت کسب وکارها خواهد داشت.منبع: پاکوهرب</description>
                <category>ابراهیم اسدی</category>
                <author>ابراهیم اسدی</author>
                <pubDate>Mon, 06 Apr 2020 23:51:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تله رویای دیجی‌کالایی شدن کسب وکارهای ایرانی در عصرکرونایی</title>
                <link>https://virgool.io/@oxcelmarketing/%D8%AA%D9%84%D9%87-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B5%D8%B1%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-yyylrtaxxmos</link>
                <description>تله رویای دیجی‌کالایی شدن کسب وکارهای ایرانی در عصرکروناییرویای دیجی‌کالا شدن کسب وکارهای ایرانییک پیشنهاد عملی و کم هزینه برای طراحی و ساخت فروشگاه اینترنتی  ( قسمت اول)مقدمه:این روزها  از یک طرف کرونا، بدجوری زمین‌گیرمان کرده و بسیاری از کسب وکارها را به تعطیلی کشانده از طرف دیگر، عده‌ای تو بوق و کرنا کردن که تنها راه نجات کسب وکارهای سنتی؛ آنلاین شدن است و باید در دنیای مجازی فعال شوی و الا فاتحه کسب وکارت خوانده شده!در این که کسب وکارهای سنتی رو به کاهش است و حتی پیش بینی می‌شود در آینده از بازار حذف شوند شکی نیست؛ و از اینکه کرونا بسیار وحشی و مخرب است باز هم شکی نیست اما بدتر از همه این‌ها آدرس غلطی هستش که داریم تو این روزهای سخت به همدیگر می‌دهیم. یعنی بجای این‌که دست همدیگر را بگیریم تا از این تونل وحشت عبور کنیم دانسته یا جاهلانه و یا طمع‌کارنه برای جیب‌های خالی هم‌دیگر کیسه دوخته‌ایم.چون قبلا مسیر آنلاین شدن کسب وکارم را طی کرده‌ام و تو این مسیر با تجربه‌های تلخ و شیرینی روبرو شدم که گاها مسیر کسب وکارم را دگرگون کرد، تصمیم گرفتم تجربه تلخ و شیرینی که در این مسیر با تمام وجودم چشیدم و حس کردم را با شما به اشتراک بگذارم شاید برای این روزهای سخت بدردت بخورد.سایت کنکوری منسال ۸۹ که تازه داشت اینترنت و سایت همگانی می‌شد و سایت‌هایی مثل دیجی‌کالا، زنبیل و … در زمینه فروش استارت زده بودن؛ فیل‌ام یاد هندوستان کرد و سفارش یه سایت فروشگاهی دادم، بعد از یک ماهی معطلی بالاخره با شوق و ذوق زیاد سایتم لود شد و حسابی خوشحال بودم چون فکر می‌کردم خیلی خیلی زود پولدار می‌شوم.ولی خیلی زود متوجه شدم که سایتم از نوع آب دوغ خیاری هستش. چون اولا از نظر فنی بسیار ضعیف بود و دوما طراح سایت دیگه در دسترس نبود.سایت پورتال تبلیغاتیدو باره دست بکار شدم و با سرچ کردن تو اینترنت به سامانه‌های فروشگاه ساز برخوردم و تصمیم گرفتم یه فروشگاه در فروشگاه سازها ایجاد کنم و این دفعه با شرکت ایران سنتر هم پیاله شدم؛ و بعد از ۳ روز یه پورتال فروشگاهی شیک و مجلسی تحویلم دادن.مزیت سایت پورتالم نسبت به سایت قبلی این بود که بروزتر بود و از نظر امنیت و گرافیک با اون یکی قابل مقایسه نبود؛ ولی فروش آنچنانی هم نداشتم. ختم کلام اینکه از این یکی‌ام چیزی به ما نرسید.سایت حرفه‌ای مناین بار تصمیم گرفتم از افراد با تجربه و اهل کار مشورت بگیرم بالاخره یه طراح سایت حرفه‌ای پیدا کردم و آبشن‌های مورد نظرم را برایش لیست کردم. بعد از ۲ هفته سایت را تحویل گرفتم تا چند روزی فقط به به و چهچه می‌گفتم. طراحی و گرافیک سایتم نامبروان بود. ( سرعت بالا، شیک و خوشرنگ بود).خیلی سریع محصولم تو سایت گذاشتم و شروع کردم به مقاله نوشتن تا سایتم رنکینگ پیدا کنه. طراح سایتم گفته بود اگر بیای صفحه اول گوگل میترکونی و یه شبه ره صدساله را طی میکنی.خستتون نکنم کارم شده بود پست گذاشتن و روی سایت وقت گذاشتن؛ ولی وقتی تب و تابم خوابید یه سوال به سلول‌های مغزم خورد که حالا چی! خب سایت داری که داشته باش … درآمدت چی میشه مگر نمی خواستی از درآم کم معلمی نجات پیدا کنی؛ حالا که بدترش کردی فقط پول داری میریزی تو حلقومش!زنگ زدم به طراح سایتم و مشکل مطرح کردم در جوابم گفت کارت عالیه الان گوگل سایتت را میشناسه ضمنا تو سایت های کنکوری داری سری تو سرا در میاری ولی برا اطمینان بیشتر از طریق خبرگزاری ها و نیازمندی‌ها محصولت را تبلیغ کن.خیلی سریع دست بکار شدم و در نیازمندی‌ها و سایت‌های دیوار و شیپور محصولم را تبلیغ کردم. فقط و فقط ۱۰ تا محصول فروختم. که سود این۱۰ تامحصول فقط ۳۰ درصد هزینه تبلیغات را جبران کرد.چند ماهی گذشت و خبری از مشتری و فروش آنچنانی نبود تصمیم گرفتم برای همیشه دل از دنیای آنلاین بکنم و کسب وکار دیگری برای خودم ایجاد کنم.کسب وکار جدید و چالش جدید منبا دوست خانوادگی‌ام با سرمایه ۴۸۰ هزار تومن استارت یک کارگاه بسته بندی پودریجات را زدم. برای جذب مشتری و شناخت بازار شهر به شهر می‌گشتم و محصولم را معرفی می‌کردم.بازاریابی مستقیم شهر به شهر تجربه‌ای ویژه‌ای برایم به ارمغان داشت از نزدیک با بازاریان تبریزی، شیرازی، تهرانی، اهوازی و … آشنا شدم. تو این مسیر هم کسب وکارم رشد می‌کرد و هم نقطه ضعفای کارم رو می‌شد.تو سفرای بازاریابی و جاده بین شهری معمولا مطالب آموزشی کارآفرینی گوش می دادم. تو مسیر تبریز _ زنجان در حین گوش دادن به مطالب استاد ژان‌بقوسیان بودم که یه ایده به ذهنم رسید و یادم افتاد چند سال پیش سایت داشتم و چه بهتر که دوباره سایت را آپدیت کنم و کسب وکار سنتی را به شکل آنلاین انجام بدم.از مسیر جاده تبریز _ زنجان تا امروز مسیری را برای آنلاین شدن کسب وکارم طی کردم که خوشبختانه یا بدبختانه با ۸۰% تبلیغات سایت‌ها، شرکت‌ها و مشاوران طراحی سایت‌های فروشگاهی این روزهای کرونای متفاوت است.چه باید کرد تا کسب وکاری سودآور داشته باشیم؟۱-طراحی سایت فروشگاهی با cms های آماده!از همین حالا مطمئنم که برنامه نویسان و توسعه دهندگان سایت از دست من عصبانی می شوند ولی واقعیت اینست که اگر خواستین تو فضای آنلاین موفق شوید، از هیچ برنامه نویس و کدزن حرفه‌ای کمک نگیرید. در یک کلام برای سایت فروشگاهی خودتون پول زیادی خرج نکنید.طراحی از صفر سایت هزینه‌بر و غیر‌اقتصادی استبرای یک فروشگاه اینترنتی، هیچ‌وقت به سراغ طراحی از صفر نروید. مگر اینکه شما قصد رقابت با امثال دیجی‌کالا، اسنپ‌فود یا دیوار را داشته باشید.دنیای فروشگاه اینترنتی کاملا متفاوت از دنیای یک سایت شخصی و وبلاگ و یا سایت‌های تولید محتوا است. برای ایجاد یک فروشگاه اینترنتی، پول زیادی خرج نکنید. طراحی یک فروشگاه اینترنتی از صفر، بودجه‌ی زیادی لازم دارد. پولی که به زودی از بابت هزینه کردنش پشیمان خواهید شد. جدای از هزینه، زمان زیادی را نیز از دست خواهید داد.دلایل مخالفت برنامه‌نویسان با سایت‌سازهای آمادهاکثر برنامه‌نویس‌ها و شرکت‌های طراحی سایت، شما را از CMS‌ها و سیستم‌های آماده می‌‌ترسانند. اما به نظر من بیش از آنکه امثال ورودپرس و ووکامرس و … مشکل داشته باشند، مشکل از افرادی است که با این CMSها آشنایی کامل ندارند. برای مثال اگر می‌گویند که وردپرس امن نیست، دلیلش این است که زیاد با وردپرس کار نکرده‌اند و روی آن اشراف ندارند.دیجی کالا زده نباشید!هنگامی‌که نزد یک طراح سایت می‌روید، احتمالا می‌گویید سایتی شبیه دیجی‌کالا می‌خواهید، اما من می‌گویم که لطفا از این توهم دور شوید. اگر قصد دیجی‌کالا شدن دارید، باید چندین برنامه‌نویس را استخدام کنید و سایتی در آن حد طراحی کنید. البته بعید می‌دانم دیجی‌کالا امکاناتی داشته باشد که یک CMS ندارد. پس نمی‌توانید قصد دیجی‌کالا شدن (در همان حد و اندازه) را داشته باشید اما طراحی سایت را به شرکت یا فرد خارج از سازمان خودتان بسپارید.پیشنهاد من: سایت سازهای آماده بهترین گزینه استاگر قصد ایجاد یک فروشگاه اینترنتی دارید، من به شما استفاده از سیستم‌های آماده‌ای نظیر شاپفا، ووکامرس و اپن‌کارت و منجتورا پیشنهاد می‌کنم. هر چند وکامرس پیشنهاد اول من است.تنها چیزی که لازم دارید این است که فرد متخصص هر یک از این سیستم‌ها را پیدا کنید و مدت کوتاهی استخدامش کنید تا سایت را طراحی کرده و دردسترس بازدیدکننده قرار دهد. البته امنیت مثلا ووکامرس در گرو امنیت وردپرس است و امنیت وردپرس نیز در گرو این است که با آپدیت‌های آن و افزونه‌های امنیتی آن هماهنگ شوید و به Backup گیری اهمیت دهید. البته بهانه‌ی دوم طراحان سایت نیز ممکن است عدم سازگاری این CMSها با زبان فارسی باشد، که این هم مدتهاست مشکل خاص و جدی ایجاد نکرده است. مشکلات طراحی یک فروشگاه اینترنتی بدون این CMSها، بسیار جدی‌تر خواهد بود.طراحی سایت فروشگاهی با سایت خبری یا آموزشی متفاوت استبه نظرم طراحی یک فروشگاه اینترنتی را باید به فردی سپرد که کارش طراحی فروشگاه اینترنتی باشد نه اینکه هر نوع سایتی طراحی کرده باشد و یکی دو تا فروشگاه هم در رزومه‌اش داشته باشد. دنیای فروشگاه اینترنتی کاملا متفاوت و گسترده و به‌روز است. باید امکانات فراوانی داشته باشد. امکاناتی که بعید می‌دانم فردی که چند سال تجربه‌ی فروش اینترنتی را نداشته باشد، حتی از ۱۰ درصد آنها هم مطلع باشد.مزیت طراحی فروشگاه با وکامرس یا …ما وقتی تجربه‌ای نداریم و به یک طراح سایت مراجعه می‌کنیم، قاعدتا او برایمان نسخه می‌پیچد. نسخه‌ای که براساس توانایی‌های خودش است. وقتی قدم اول را اشتباه برداریم، متاسفانه امکان اصلاحش خیلی بعید است.مثل طراح اولین سایت من، که کاری سر از خود کرد و دستم گذاشت تو حنا بطوری که بیخیال سایت، آنلاین شدم.اگر ما فروشگاه خود را با CMS‌های عمومی مثل ووکامرس ایجاد کنیم، تا دنیا دنیاست، افرادی هستند که بتوانند در مواقع لازم به داد ما برسند. البته تو ایران باید  CMS را انتخاب کنیم که همه شرایطش مهیا باشد مثل وکامرس.شما نیازی به برنامه‌نویس و گرافیست نداری!اغلب افراد و شرکت‌هایی که سایت طراحی می‌کنند، قبلا یا برنامه‌نویس بوده‌اند و یا گرافیست و سپس به طراحی سایت روی آورده‌اند. برنامه‌نویس‌ها، به ظاهر سایت توجه نمی‌کنند و امنیت سایت را مهم می‌دانند. گرافیست‌ها، به ظاهر سایت توجه می‌کنند و به آنچه در پشت سایت می‌گذرد، توجه زیادی ندارند. پس پیشنهاد می‌کنم که بدون اطلاع کافی، نزد هیچکدام از آنها نروید. نه اینکه بگویم آنها خبیث هستند. اصلا چنین منظوری ندارم. قصدم این است که بگویم نه شما و آنها، از چیزی که واقعا مهم است، اطلاعی ندارید. به نظر من امنیت و گرافیک یک فروشگاه اینترنتی، اهمیت دارد اما رتبه‌های اولِ اهمیت را ندارند.یک فروشگاه اینترنتی، چند صد ماژول و امکانات مختلف دارد. امکاناتی که هزینه‌ی ایجادشان در خارج از یک CMS فروشگاهی مثل ووکارمس و یا مجنتو و یا اپن‌کارت، هزینه‌های فراوانی دارد. اما اگر فروشگاه خود را توسط یک CMS فروشگاهی ایجاد کنید و ندانید که امروز چه امکاناتی برای فروشگاه‌تان می‌خواهید، افزودن آن امکانات به فروشگاه‌ه‌تان به راحتی و با هزینه‌های خیلی کمی انجام می‌شود.فروشگاه اینترنتی خودتان را با CMSهایی ایجاد کنید که هزاران فروشگاه اینترنتی با آن ایجاد شده است و مدام توسعه پیدا می‌کنند و به امکانات آنها افزوده می‌شود. پیشنهاد من شاپفا یا WooCommerce یا OpenCart یا Magento است. البته نیازی نیست که خودتان شخصا اقدام به طراحی فروشگاه کنید، بلکه بهتر است ایجاد فروشگاه را به فردی بسپارید که متخصص هر یک از این سیستم‌ها باشد.برای انتخاب فرد یا شرکت طراح فروشگاه اینترنتی حتی توسط CMSهای فروشگاهی، به جای توجه به شهرت‌های اکثرا کاذب، به نمونه کارهای آنها دقت کنید. با مشتریانشان تماس بگیرید، مخصوصا مشتریانی که بیش از یکسال از طراحی سایتشان گذشته باشد و از میزان پشتیبانی فرد یا شرکت طراحی کننده، مطلع شوید.پس تمام حرف من در این مطلب این است که چرخ را از اول اختراع نکنید. هیچ‌وقت یک فروشگاه اینترنتی را از صفر طراحی نکنید. بهترین و حرفه‌ای‌ترین طراح‌ها هم نمی‌توانند فروشگاه خوبی را (از نظر کاربرد و امکانات) به شما تحویل دهند.در قسمت دوم این مطلب؛ موضوع بازاریابی و فروش را مطرح خواهم کرد که بسیار مهمتر از طراحی سایت است و نقش بیشتری در موفقیت کسب وکارها خواهد داشت.منبع: پاکوهرب</description>
                <category>ابراهیم اسدی</category>
                <author>ابراهیم اسدی</author>
                <pubDate>Mon, 06 Apr 2020 23:39:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید مطالب من در سال ۹۸</title>
                <link>https://virgool.io/@oxcelmarketing/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B8-h97dtqejtods</link>
                <description>اگر دستاوردی را نتوانم اندازه بگیرم، چیزی در دست ندارم.اشتباه نشود، این به معنای تمایل به بهترین بودن  و یا میل به اثبات چیزی نیست، اما تنها چیزی که می‌تواند برای بهتر شدن به من کمک کند یک نقشه راه است، از مسیری که طی کرده‌ام، تا بدانم چه اثری از خود به جا گذاشته‌ام. یک تصویر کلی که بتواند خیلی ساده نشانم دهد تلاش من چه اثری بر جامعه‌ام گذاشته است.ویدیوی آمار مخاطبین من را ببینید: https://cdn.virgool.io/annual-report/1398/xt6seebqnxut-QIhuW.mp4 دستاوردهای من در سال ۹۸در سال ۹۸، من در مجموع ۱۱ پست در ویرگول منتشر کردم و پست‌های من ۱۵۰ مرتبه لایک شدند و افراد ۶ بار نظرات خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. امسال ۴۳ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. اما چیزی که این دستاورد را ارزشمندتر می‌کند اثری است که این پست‌ها از خود به جا گذاشتند.اثر پروانه‌ای منطبق آمار ۴۲۱ بار پست‌های من خوانده شدند و زمانی حدود ۸۱,۶۸۴ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیت ۷۲٬۹۴۰٬۰۰۰ نفری که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، من توانستم حدود ۰/۰۰۱۱۲۰ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم. عددی که با تمام کوچک بودنش، اثر بزرگ و ارزشمندی است.اما این عددها فقط توضیحی است از آنچه که برای مخاطبانم به ارمغان آورده‌ام، اثر ارزشمند‌تری که با نوشتن در ویرگول از خود به جا گذاشته‌ام، تلاش پنهانی بوده که برای حفظ محیط زیست کرده‌ام. من با انتشار پست‌های خودم در فضای ویرگول توانستم در مصرف کاغذ صرفه جویی کنم؛ یعنی اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ  و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۲,۲۴۴ کاغذ مصرف می‌شد.</description>
                <category>ابراهیم اسدی</category>
                <author>ابراهیم اسدی</author>
                <pubDate>Mon, 06 Apr 2020 08:18:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه تلخ و شیرین یک معلم در مسیر کارآفرینی ( قسمت سوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@oxcelmarketing/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%84%D8%AE-%D9%88-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D9%85-ogrtkek33eyo</link>
                <description>تجربه تلخ و شیرین یک معلم در مسیر کارآفرینی ( قسمت سوم)5 خالی بندی‌ دنیای کارآفرینی در ایراندر قسمت اول براتون نوشتم که از ایده‌ها غول نسازید ایده‌ها به تنهایی ارزشی ندارن این ما هستیم که به ایده ارزش میدهیم یا اونا را زمین‌گیرشون می‌کنیم.در قسمت دوم از شاگردی کردنم گفتم که چقدر برام آموزنده بود و همچنین همراه با خاطرات تلخ و شیرین.تو این قسمت قصدم اینست که از کلاس‌ها و کارگاه‌های آموزشی براتون بنویسم. این روزها بدجوری این کلاس‌ها مد شده، همه شدن دکتر، مهندس کارآفرینی.جالبه اکثریت این گروه پولدار می‌شوند ولی نه از طریق پیمودن راه سخت و شیرین کارآفرینی، بلکه از طریق پول گرفتن از افرادی که در مسیر میانبری ثروتمندی و کارآفرینی هستند.بعد از شکست و ورشکستگی در بازارهای مالی تصمیم گرفتم هم شاگردی کنم و هم مهارتم را بالا ببرم. برای افزایش مهارت مدتی سرچ کردن و آخرش رسیدم به کلاس‌های موفقیت. کلاس‌های موفقیت برام خیلی جذاب و دهن پرکن بودمغز کلاس‌های موفقیت و انگیزشیاین کلاس‌ها و همایش‌ها با جملات انگیزشی و دهن پرکنی در سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی تبلیغ می‌شد. بیشتر این کلاس‌ها رویای ثروتمندی یک شبه را در دلم می کاشت.معمولا این کلاسهای انگیزشی و موفقیت با جملات دهن‌پرکنی چون: «تو میتونی»، « تو قهرمان زندگی خودتی» ، « تو فقط بخواه به بقیه‌اش کاری نداشته باش» ، « برای پول کار نکن »، « با روزی 2 ساعت میلیاردر شو»، « با روزی 1 ساعت تو 2 ماه، زبان چینی را قورت بده» و …داغ داغ بود و این داغی چنان در تارو پود جسم  و روانم اثر می‌کرد که سالها تو تنم جا خشک ‌کرد، و هنوزم رسوباتش احساس می‌کنم.نتایجی که از کلاس‌های موفقیت گرفتممدتی که سرگرم کلاس‌ها و مطالعه کتاب‌های موفقیت بودم 2 نتیجه‌ برایم داشت. اولا دچار توهم بزرگ‌بینی و موفقیت کاذب شده بودم و تو هر کوی و برزنی دم از موفقیت می‌زدم، دوما با غرور و اعتماد کاذب سرمایه‌گزاری‌های دیوانه‌واری کردم که شکست بدی برایم داشت. یعنی بجای نتیجه واقعی دچار توهم‌ ثروتمندی شده‌بودم.در درون فکر می‌کردم مدیرعامل هستم ولی در عمل، درآمدم جوابگوی‌ ریخت و پاش‌هام نبود.بازگشت به فطری درونی‌ام و  تصمیم چالشی من در سال 94عادت چند ساله‌ام این بود که قبل از سال جدید، راندمان و نتایج سال جاری رابررسی و بر اساس آن برای سال نو برنامه ریزی می‌کردم.این عادت خوبم از من یه معلم موفق ساخته بود. هم تو مدرسه موفق بودم و هم با حقوق معلمی زندگی خوبی داشتم و تونسته بودم یه خونه دبلکس و یه باغ بزرگ بخرم.ولی تو این 3 سالی که زده بودم جاده خاکی، همه را از دست دادم و شدم یه معلم ورشکسته.نوروز 94 فرصت خوبی شد تا دنیای جدیدی که مرا به رویاهای مجازی توهم‌زا کشانده بود را به چالش بکشم.تصمیم خوب و نتیجه‌بخش من در سال 94 شامل:تصمیم گرفتم بطور موقت در هیچ کلاس « موفقیت و ثروتمندی» شرکت نکنم.بیشتر شاگردی کنم تا مدیرعاملی توهم‌زا.استفاده از تجربه کارآفرینان اصیل با توجه به استعداد و توانایی‌ام در مسیر کارآفرینی.خلوت چند روزه من در تعطیلات نوروز باعث شد هدف و رویای گم شده خودم را پیدا کنم. تصمیمی که با سرمایه بسیار کم مرا صاحب یه کارگاه تولیدی کرد.چرا این متن می‌نویسم!در این‌جا می‌خواهم اشتباهات و باورهای غلطی که تو کلاس‌های موفقیت و کسب وکارهای نو پا برای افراد کم تجربه ولی دارای رویاهای بزرگ گفته می‌شود و در برابرش پول کلانی به جیب می‌زنند را براتون بنویسم. میدونم که شما هم یا این مسیر را طی کردی و یا در آینده طی خواهی کرد. شاید این مطالب بتونه کمکت کند تا اسیر باورهای غلط و نتایج بد نشوی.این مطلب را در 2 قسمت نوشته‌ام ، اولین خالی‌بندی دنیای کارآفرینی را در این قسمت و 4 تای دیگر را در قسمت بعدی براتون آماده می‌کنم.5 خالی‌بندی دنیای کارآفرینی در ایران!اولین خالی‌بندی دنیای کارآفرینی: 10 کتاب بخوان تا استاد حوزه کسب‌وکارت شوی!حتما داری پوزخند میزنی و میگی: برو بابا، تو کجای کاری! همه اساتید موفقیت و بیزنس ایران میگن کتاب بخوان تا تو حوزه بیزنست تک بشی حالا تو از کجا پیدات شو که ساز مخالف میزنی!باید همین اول کار خیالت راحت کنم که نه با مطالعه 10 تا کتاب استاد می‌شوی و نه حتی با 100 کتاب! با جسارت و ایمان بهت میگم نه تنها کسی با کتاب خواندن هرگز و هرگز استاد نخواهد شد بلکه ممکن است عقبگرد هم بکند!من یک انباردار کتاب بودم تا یک یادگیرندهراستش من از دوران دبیرستان تا امروز یعنی حدود 35 سال همیشه مطالعه داشتم حالا کم و زیاد شده ولی هیچ‌وقت بدون مطالعه نبودم ولی بیشتر سبک کتاب خواندن من و بیشتر آدمای کتابخوان جمع‌آوری تلنباری از اطلاعات یا بقولی « انبادار اطلاعات» است.از سال 90 تا سال 93 شاید هر 10 روزی یه کتاب می‌خوندم. همه کتاب‌های رابرت کیوساکی، آنتونی رابینز، برایان تریسی، جیم روآن، دارن هاردی و … . خوندم. حقیقتش توهم و یا بقول « مایکل‌گربر» در کتاب « افسانه کارآفرینی » رعشه کارآفرینی به من دست داد که نتیجه آن شکست وحشتناک و از دست دادن خانه، ماشین و سرمایه‌ام شد.تو همانند خری هستی که فقط کتاب حمل میکنیبعد از شکستم باز هم کتاب مونس و دوست من بود اما اینبار کتاب باضافه شاگردی کردن، برایم نتیجه خوبی داشت.تو این مرحله متوجه شدم کتاب بدون عمل مثل درخت بی ثمر است. یادمه تو یکی از سکانس‌های سریال امام علی در قضیه حکمین سعد وقاص جمله جالبی به ابوموسی اشعری گفت: « تو همانند خری هستی که فقط کتاب حمل میکنی»!پس نیازی نیست به حرفای اساتید مدرکی و بدون عمل گوش بدی اصلا تو نیاز نداری هفته‌ای یک کتاب بخوانی تو اگر سالی3 الی 5 کتاب خوب بخوانی و در طی سال اجراش کنی  نتیجه خوبی برات داره  ولی اون 50 کتابی که تو 1 سال خوندی هیچ تاثیر تو زندگی و کسب وکارت نخواهد گذاشت.چرا هیچ تاثیری نداره؟چون کتاب خواندن اگر به سه دلیل زیر اتفاق نیفتد فقط یه سرگرمیه!الف) داشتن مهارت مطالعهب) تفاوت دانستن با یادگیریج) داشتن چرایی و هدف مشخص از مطالعه کتابتجربه شخصی منمن تمام کتاب‌های رابینز، برایان تریسی، دارن هاردی، جیم روآن، استفان‌کاوی را در 2 سال مطالعه کردم حقیقتش تاثیر آنچنان تو زندگیم نداشت ولی وقتی 3 سوال بالا را قبل از تهیه کتاب و در حین مطالعه از خودم می‌پرسیدم و خودم و کتاب را به چالش می کشیدم نتایج جالب و ماندگاری برایم به ارمغان داشت.نتایج عملی در زندگی و کسب وکارم*اولا متوجه شدم که هیچ کتابی آموزگار کاملی نیست. کتاب‌ها فقط آدرس دهنده خوبی هستند.مثلا در کتاب « گاو بنفش» ست گادین میگه گاو بنفش باشید، خاص باشید تا دیده شوید ولی هرگز نمی گوید چگونه گاو بنفش بشوید یا چیکار کنید تا بین رقبا و مشتریان خاص شوید.*دوما آموزه‌های اکثر کتاب‌ها قابل اجرا نیستند. میدونی چرا؟چون هر کسب وکاری و هر کارآفرینی ویژگی‌های خاص خودش داره. ما از کتاب‌ها فقط میتونیم آدرس بگیریم. از کتاب‌ها میشه تجربه‌های دیگران را تجربه خودت کنی. ولی از کتاب‌ها نمی‌تونیم اساس کسب وکارمون رااجرایی کنیم.یک مثال بزنم: در کتاب « افسانه کارآفرینی » مایکل گربر سارا را در کارگاه کیک پزی‌اش به چالش می‌کشد و میخواد باهاش ثابت کند که کیک‌پز بودن به تنهایی برای کارآفرین شدن و مدیریت کسب وکار کافی نیست باید خیلی چیزای دیگر را بدانی و تجربه کرده باشی تا از نفس نیفتی!ولی آقای گربر خیلی واضح و شفاف اجرایی کردن و حتی سیستم‌سازی کسب‌وکار را یاد مخاطبش نمی‌دهد فقط با داستان‌های جذابش موضوع را شیرین و جذاب میکند.*کتاب‌ها الهام‌دهنده فوق العاده‌ای هستند. از کتاب « نوآفرینی» تونستم چندین مقاله خوب الهام بگیرم. مطالعه این کتاب به من یاد داد که کارآفرینان خیلی محتاط و دست به عصا استارت میزنند ولی وقتی کارشون را پیش بردن و از نتیجه آن مطمئن شدن با تمام وجود خودشان و سرمایه‌شان را وقف کسب وکارشان می‌کنند.ولی باز هم استاد لاکچری دانشگاه استنفورد بمن یاد نداد که چگونه در کارم با احتیاط حرکت کنم و از آن مهمتر از اهمیت نوآفرینی برایم نوشت و داستان‌های جذاب از نوآفرینان برایم تعریف کرد ولی باز هم یادم نداد که چگونه نوآفرین باشم!میدانی چرا کتاب‌های تجاری یاددهنده‌های قهاری نیستند؟چون کتاب‌ها، محصول تولیدی ارزان مدرسان و مربیان هست برای فروش کالاها و محصولات گرانتر!هرگز نویسنده و کارآفرینی تمام تجربه و چالش‌های کسب وکارش را در کتابش بازگو نخواهد کرد بلکه ترا آماده می‌کند برای خرید پک آموزشی و یا حضور در کلاس آموزشی و یا مشاوره دادن به تو.چون نویسنده‌ها در کتاب به تو می گویند چه چیزی را باید انجام دهی اما هرگز نمی گویند چطور و چگونه با چه روشی باید آن را انجام دهی!نتیجه می‌گیریم که:کتاب بخوانیم اما نه هفته‌ای یک کتاب.قبل از این که کتاب بخوانیم مهارت مطالعه کتاب را یاد بگیریم.قبل از تهیه کتاب از خودمان سوال کنیم چرا باید این کتاب را بخوانم.این کتاب چه کمکی می‌تواند به من بکند؟ چه تاثیری در کسب وکارم دارد؟چگونه و خیلی سریع دانسته‌های کتاب را عملی کنم تا نتیجه‌اش را در زندگی و کسب وکارم ببینم.* یادت باشه اگر در حین مطالعه کتاب یه ایده و یا طرح جالب و بدردبخوری الهام گرفتی خیلی سریع کتاب ببند و برو عمل‌اش کن و بعد از نتیجه گرفتن از اون ایده، بیا خوندن کتاب را ادامه بده.منبع: آکادمی اُکسل</description>
                <category>ابراهیم اسدی</category>
                <author>ابراهیم اسدی</author>
                <pubDate>Sun, 16 Feb 2020 16:47:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خوبی و بدی‌های عمده فروشی گیاهان دارویی</title>
                <link>https://virgool.io/@oxcelmarketing/%D8%AE%D9%88%D8%A8%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D8%AF%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%88%DB%8C%DB%8C-tgbnutmbrseg</link>
                <description>خوبی و بدی‌های عمده فروشی گیاهان دارویی7 سالی هست من و حوری خانم تو بازار گیاهان دارویی فعالیت می‌کنیم. اولش به‌صورت خانگی و 2 نفره شروع شد. البته فقط با تک محصول سبوس برنج.سال دوم کارمون، با 5 محصول کسب و کار خانگی‌ را به کارگاه تولیدی و بسته بندی تبدیل کردیم. و در همان سال با ثبت شرکت و برند، کسب و کارمان را سروسامان اساسی دادیم.بعدش راه افتادیم تو بازار. حوری خانم اصفهان را شخم زد، منم با ماشین شخصی‌‍‌ام با 25 هزار کیلومتر رانندگی شهر به شهر بازاریابی مستقیم کردم.در بازارهای تهران، شیراز، اصفهان، تبریز، مشهد، یزد، کرمان، اهواز و دزفول و ... حضوری پررنگ داشتیم و همین باعث شد ما شناخته شویم و کم‌کم بازاریان به ما اعتماد کنند و فروشمان بیشتر و بیشتر شود.این وسطای کار متوجه شدیم بلندپروازی‌های ما 2 نفر به خرده فروشی و سرک کشیدن تو مغازه‌ها جور نیست و همین باعث شد بریم سراغ بازار آنلاین و عمده فروشی.تجربه‌های تلخ و شیرین ما در بازار عمده فروشیاین قسمت را سعی می‌کنم بر اساس نقشه راهی که طی کردیم را براتون بنویسم شاید بدرد شما هم خورد.در اولین گام پلن و نقشه راه را مشخص کردیم.قرار شد حوری خانم تحقیق برای شناسایی محصول را انجام بده منم آنالیز محصول و بازار کنم تا نیاز سنجی و بازارسنجی دقیقی انجام داده باشیم. چون آشنایی نسبی با بازار داشتیم 2 هفته‌ای کار تحقیق و شناسایی انجام شد.در گام بعدی طراحی و مدیریت سایت را من عهده‌دار شدم و تماس با مشتریان، مراکز تولید و پخش را حوری خانم بر عهده گرفتند.چالش‌های پیش روی عمده فروشی مایک هفته‌ای که از اجرای برنامه عمده‌فروشی گذشت با این چالش٬هاروبرو شدیم:1. سرمایه زیاد2. درصد سود پایین3. تنوع بالای محصول4. حجم بالای خرید از کارخانه5. رقابت شدی در بازار سرمایه‌بر6. استخدام نیروی حسابدار، دفتردار و انباردار و ...چالش ششم را خیلی سریع حلش کردیم. با کمک اعضای خانواده تیم 2 نفره را 5 نفر کردیم و طبق تقسیم کار، قرار شد افراد خانواده مهارت‌های حسابداری و انبارداری و ... را سریع یاد بگیرند.برای چالش پنجم هم از قبلش شالوده را ریخته بودیم و ایمان داشتیم با خدمات خاص تو هر بازاری میشه جون گرفت.بیشتر مشکل ما سرمایه زیاد بود که واقعا از عهده ما خارج بود نهایتش می‌شد ۱۰ درصد سرمایه لازم را جور کرد.بعد از مشاوره گرفتن، مطالعه کردن و استفاده از تجربه بچه‌های شاخ بازار و کف بازارف این چالش را هم ضربه فنی کردیم!این مشکل بزرگ را با عقد قرارداد و وثیقه‌هال لازم حل کردیم. یعنی بجای اینکه از بازار قرض کنیم و یا وام بانکی بگیریم و بدتر از همه اسیر رباخواران بشیم از طریق عقد قرارداد با تولید کننده نه تنها حل شد بلکه اعتماد و اعتبارمان هم بیشتر شد.ترفندهای فریبنده بازار آنلاینمشکلات بازار سنتی را کم و بیش بلد بودیم ولی نگو و نپرس از بازار آنلاین که مشکلات و دسیسه‌های اینترنتی داستان دیگریست.یادتون باشه سایت زدن و سئوی سایت و این داستان‌ها را براحتی قبول نکنید. بله سایت را میشه 1 روزه بالا آورد و تا ته هفته هم میشه توش محصول چید! خب حالا چی! حالا باید چیکار کنم؟ چجوری مشتری پیدا کنم.؟ از کجا مشتری پیدا کنم؟البته نخواستم از دنیای آنلاین یه غول بی شاخ و دم براتون درست کنم. نه هرگز! بلکه می‌خوام بگم باید راه و چاه را تشخیص بدی و از افراد کاربلد مشاوره بگیری.با تمام مشکلی که براتون گفتم ولی بازار آنلاین چه در بستر سایت و یا در شبکه‌های اجتماعی مزایای فوق‌العاده‌ای داره که به سختی‌هاش می‌ارزه.دنیای آنلاین گسترده‌تر، تبلیغات ارزانتر، سرعت بیشتر و مخاطبان فوق‌العاده زیادتری نسبت به بازار سنتی دارد. فقط باید مهارت‌های لازم این بازار را بلد باشی.در آخر می‌خوام یواشکی یه چیزی بهتون بگم، من این سختی ها رو تا حدود زیادی بعد از 8 سال طی کردم و الان سایتی دارم که میتونه به شما کمک کنه در فروش محصولات عمده ...  البته اگر علاقمند بودید و کسب وکاری دارید که فروش خوبی ندارید و یا قصد فروش فوق العاده داری ما توی زمینه فروش اینترنتی می تونیم کمک‌تون کنیم.برای تک تکتون که در بازار، کسب وکاری دارید آرزوی موفقیت دارم.منبع: پاکوهرب</description>
                <category>ابراهیم اسدی</category>
                <author>ابراهیم اسدی</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jan 2020 13:45:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه‌های تلخ و شیرین یک معلم در مسیر کارآفرینی ( قسمت دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@oxcelmarketing/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%84%D8%AE-%D9%88-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-r6pahbzcagcu</link>
                <description>تجربه‌های تلخ و شیرین یک معلم در مسیر کارآفرینی ( قسمت دوم)ریخت و پاش‌های قبل از شروع کارمرور قسمت اولدر قسمت اول اگر یادتون باشد بعد از ورشکستگی تو بازار بورس و فارکس تصمیم گرفتم هم آموزش ببینم و هم شاگردی کنم چون در زمینه بازار و تجارت صفر کیلومتر بودم.تجربه‌های تلخ و شیرین یک معلم در مسیر کارآفرینی ( قسمت اول)ریخت و پاش‌های قبل از شروع کارامروز می‌خواهم یکی از این تجربه‌های تلخ کاری‌ام ( شاگردی کردنم) را با شما به اشتراک بگذارم. متاسفانه این شرکت بخاطر ریخت و پاش‌های اداری – سازمانی طی 2 سال با ضرر 400 میلیون تومان ورشکست شد.متاسفانه بیشتر مردم فکر می‌کنند( مثل خودم تا قبل از ورشکستگی تو بورس) برای شروع کسب و کار نیاز به سرمایه آن‌چنانی، و دفتر و تجهیزات لاکچری است. در حالی‌که تمام کارآفرینان موفق کار را از منزل یا پارکینگ شروع کرده‌اند افرادی چون : جف بزوس، بهروز فروتن و …تابستان92 کارم را تو یه شرکت بازیافت زباله شهری شروع کردم. روز اول که رفتم شرکت فکر کردم اومدم هتل. دفترشون تو یکی از خیابونای شیک اصفهان، تو هر اتاقی 2 -3 تا سیستم کامپیوتر و 10 نفر تو این دفتر کار می‌کردند بعلاوه در انبارها و کیوسک‌ها نزدیک به 40 نفر مشغول بودند.اولین سوالی که برام پیش اومد و از خودم پرسیدم این بود: چرا این همه آدم اینجا تو دست و پای همند؟ بازیافت که آدمای شیک و « سان تال مان تال »نمیخواد!!!چند روزی گذشت منم مثل بقیه کارکنان سرگردان و بی برنامه بودم رفتم پیش رییس و گفتم من باید چیکار کنم. با تعجب از بالای عینکش نیگام کرد گفت کارتون که مشخصه!  روز اول مهندس براتون شرح وظیفه را گفتند. لیستی از قبل آماده کرده بودم و تو این لیست بعضی موارد غیرضروری و اضافی را گوشزد کرده بودم جلوش گذاشتم این باره از زیر عینک یه نیم نگاهی باهاش انداخت و بدون تمرکز و مطالعه، گفت شما کارتون خوب انجام بدید نیازی فعلا به طرح و برنامه نداریم.حدود 8 ماه تو این شرکت بودم درآمد شرکت عالی بود ( روزانه 10 الی 15 تن زباله کیلویی 100 تومن)، نقدینگی بالا ( مشتریا پیش پیش پول می‌دادن تا محصول پیش‌خرید کنند. )از ماه چهارم متوجه شدم شرکت بدهکاره و کسری داره. خیلی تعجب کردم روزانه حدود 1 الی 5/1 میلیون تومان مواد می خریدن و با قیمت حدود 7 میلیون می‌فروختن. یعنی روزی حدود 4  الی 5 میلیون تومان درآمد داشتند که اگر هزینه‌ها را کسر کنیم حداقل باید روزی 2 میلیون تومان سود خالص میموند و این درآمد سال 92 برابر با درآمد 40 تا کارمند دولت بود.شرکت با این درآمد وحشتناک فوق‌العاده خوب، در تابستان 93 اعلام ورشکستگی کرد هر چند در این موقع من نبودم ولی هنوز افسوس می‌خورم که چرا ورشکست شد و چرا مدیرعامل به حرفای من و دیگر دلسوزان شرکت گوش نداد.هدف از این نوشته؟خیلی مختصر علت ورشکستگی شرکت بازیافت براتون می‌نویسم تا برای کسب وکار خودتون تجربه خوبی بشه البته برای خودم تجربه گران‌سنگی شد و تو استارت و ادامه کسب وکارم آویزه گوشم بود و هست برای همیشه!حتما و حتما قبل از شروع کار با مشاور و یا مشاوران با تجربه و امتحان پس داده مشورت کن (  گول مدرک افراد را نخور برو کسی را پیدا کن که واقعا این‌کاره باشد و خودش زمین خورده باشد و چم و خم راه را بلد باشد. ) مثل من نباشی که عین موشک بپری تو بازار و بجای اینکه بترکونی، خودت را بترکونی.شروع هر کسب و کاری نیاز به دفتر و تجهیزات اداری نیست. البته اگر شرایط ایجاب میکنه باید به شکل خیلی ساده و کم هزینه باشد.تجهیزات اداری – سازمانی مثل: میز، صندلی و فایل و … را باید یا قرض گرفت و یا از سمساری با قیمت بسیار اندک تهیه کرد.اولین دفتر کار جف‌بزوس مالک آمازون در پارکینگدر تعداد و مهارت استخدام نیروی کار باید دقت شود: اگر یادتون باشه گفتم در شرکت بازیافت 10 نفر فقط در دفتر اداری کار می‌کردند و پیشنهاد من به مدیرعامل کاهش نیرو به 2 نفر کارمند و یک نفر تدارکات‌چی بود که ایشان توجهی نکرد.من کارگاهم را در سال 94 با 3 نفر کارگر استارت زدم و من و شریکم تمام کارهای مدیریت و تامین مواد و بازاریابی را انجام می‌دادیم.( البته با سیستم‌سازی کردن کارها )، مشتریان و رقبا فکر می کردند ما بیش از 15 نفریم. چون محصول را درب انبار و یا فروشگاه تحویلشان می‌دادیم.اجاره محل کسب وکار: یکی از بیشترین هزینه‌ها مربوط به اجاره محل کسب و کار است. اگر یادتون باشه شرکت بازیافت ماهانه بالای 6 میلیون ( سال 92 ) اجاره انبار و دفتر داشت. ولی خودم در سال 93 در منزل شخصی و در سال 94 انباری با ماهانه 400 هزار تومن اجاره کردم که هزینه‌‍ای حدود 8 درصد سود ماهانه بود.بازریابی و فروش: باید در بازار دیده شوی تا دیده نشوی اعتماد و اعتبار نداری. شریکم اصفهان و تهران را شخم زد و خودم با ماشین شخصی   شهرهای تبریز، زنجان، خرم‌آباد، دزفول، اندیمشک، اهواز، شیراز، یزد، کرمان. ( البته شما بازاریابی به سبک ما انجام نده امروزه شیوه‌های بهتر و راحت‌تری برای بازاریابی و فروش وجود دارد.)خرید مواد اولیه: ایران مهد مواد اولیه است تا دلت بخواد مواد اولیه مناسب پیدا میشه. البته فقط و فقط باید بازار دست اول را پیدا کنی. سال 94 رفتم تبریز تا سنجد خوب بخرم تفاوتش تا اصفهان حداقل 30 درصد بود. سال 95 تو یکی از روستاهای دزفول مواد اولیه‌ای پیدا کردم که تا امروز محصول من تو بازارهای تبریز، تهران، شیراز و اصفهان تک تکه.اعتبار و اعتماد تو بازار: صداقت، راستگویی، مهربانی و ادب تو بازار معجزه می کند. این چاخان‌بازی‌های عوامفریب را قبول ندارم صادق باش تا باهات صادق باشند.تو سفر بازاریابی شیراز با حاج‌آقایی آشنا شدم که شد برام بهترین مشاور و تا امروز از بهترین مشتریام است. وقتی خودم را معرفی کردم و محصولم را معرفی کردم گفت اگر قیمتی که من میگم بدی رو محصولت کار میکنم. همانروز 3 تا اشکال به محصولم گرفت منم خیلی سریع 3 تا عیب کاکو شیرازی را برطرف کردم و فروشم خیلی جون گرفت.کار عملی:تمام قسمت‌های کسب وکارت را با دقت بررسی کن و شاخه‌های اضافی را اره کن، هزینه‌ها را کاهش بده و برای سرعت عمل بخشیدن به کسب وکارت آنرا سیستم سازی کن.منبع: آکادمی بازاریابی و توسعه کسب وکار oxcel</description>
                <category>ابراهیم اسدی</category>
                <author>ابراهیم اسدی</author>
                <pubDate>Fri, 24 Jan 2020 21:48:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه‌های تلخ و شیرین یک معلم در مسیر کارآفرینی ( قسمت اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@oxcelmarketing/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%84%D8%AE-%D9%88-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-w3ios7hzfbrb</link>
                <description>تجربه‌های تلخ و شیرین یک معلم در مسیر کارآفرینی ( قسمت اول)مقدمه:در این‌جا می‌خواهم اشتباهاتی که خودم در مسیر کارآفرینی مرتکب شدم را با تمام جزییات براتون بنویسم. شک ندارم که این آزمون و خطا برا همه پیش میاد ولی نوع برخورد ما با این چالش‌هاست که برامون نتیجه متفاوتی ببار میاره.تو این مسیر گاهی وقتا عقبگرد می‌کردم و بعضی وقتا زدم جاده‌خاکی ولی هربار دوباره بر می‌گشتم تو جاده اصلی. خلاصه این دوره 10 ساله با فراز و نشیب‌های تلخ و شیرینی همراهه که خواندنش میتونه برای نسل جوانی که قصد استارت کسب وکاری جدید دارن مفید باشه.مطالعه و توجه شما به این مطالب و پیشنهادات شما میتونه مطالب را پربارتر و تجربه را پخته‌تر کند. خیلی خوشحال می‌شوم مطالعه شما همراه با کامنت‌های انتقادی و یا پیشنهادی همراه شود. تا سفر 10 ساله من عمیق‌تر و جذابتر گردد.ایده ثروت‌ساز مناولین اشتباهی که خودم مرتکب شدم و ماه‌ها وقتم را تلف کرد این بود که دنبال ایده‌های پول‌ساز یا به اصطلاح کلاهبردارای اینترنتی ماشین پول‌ساز می‌گشتم. دهه هشتاد بازار اینترنتی داشت داغ می‌شد روز، روز آمازون و دیجی کالا بود هر جا می‌رفتی حرف از آمازون و دیجی کالا بود. خیلی زود هزاران سایت شبیه دیجی کالا اومد بالا ، منم مثل خیلیای دیگه فکر می‌کردم اگر یه ایده توپ شبیه دیجی‌کالا داشته باشم خیلی زود پول پارو می‌کنم. فکر می‌کردم اگر کسب وکاری ثروت‌ساز را کپی کنم بزودی مثل آن‌ها ثروتمند خواهم شد.هر روز به سایت آمازون، اپل و دیجی کالا و ... سر می‌زدم و ساعت‌ها رو قالبشون زوم می‌کردم و نکات جذاب و وسوسه‌انگیزش را نت‌برداری می‌کردم.بعد از مدت‌ها وب‌گردی و سرک کشیدن تو سایت‌های معروف و فضولی کردن، تصمیم گرفتم یه سایت بیارم بالا و بقولی بترکونم اونم از جنس ایده‌های ثروت‌ساز.یه سایت فروشگاهی زدم. البته از اون مدل آجیلیش!!! شب وقتی می‌خوابیدم رویا بافی می‌کردم اونم از رویاهای شیرین. و تو دنیای واقعی هم فکر می‌کردم ملت صف می‌کشن و زنبیل تو صف می‌گذارن و منه یه شبه پولدار می‌کنن.بعد از مدت‌ها خبری از فروش نبود فقط کارم شده بود تو فضای آنلاین تابیدم و ادای پوادار را در کردن. بعضی وقت‌ها کتاب می‌خواندم و یا برای سایت‌های معروف کامنت می‌گذاشتم تا از این چاله بیام بیرون، ولی بازهم اتفاق خاصی بیفتاد.حالا غیر از فروش نداشتن یه مشکل دیگه هم برام پیش اومده بود سایتم خیلی ابتدایی و استاتیک بود و بقول یه برنامه نوبس بدرد عمم میخورد و از آن بدتر اینکه طراح سایتم رفته بود خارج از کشور.دوباره رفتم تو عالم خیال بافی و گفتم این دفعه کاری می‌کنم کارستان. بعله « فیلم یاد هندوستان کرد ...» و بفکر تغییر ایده افتادم. کارم شده بود ایده‌سازی، ایده خریدن و یا حتی ایده‌دزدی. هنوز هم فکر می‌کردم اگر یه ایده توپ پیدا کنم خیلی زود نتیجه می‌گیرم و یه شبه پولدار می‌شوم!ایده دوم ثروت‌ساز مناین دفعه خیلی سریع ایده‌ام را پیدا کردم و کلی قربون صدقه خودم رفتم و چقدر به به و چه چه گفتم به ایده‌ام. خیلی محکم گفتم مرد تو که از اول سری و تو سرای کنکور داشتی چرا از همان اول سایت مشاوره کنکور نزدی.گفته باشم همان سال هم دخترم پشت کنکوری بود. گفتم « هم فال و هم تماشا» هم می‌شوم مشاور دخترم و هم مشاور بقیه و حسابی پولدار می‌شوم و حتی تو رویاهام با گزینه 2 و قلمچی رقابب می‌کردم.طی 1 ماه تجربه‌های خودم جمع بندی کردم و از شما چه پنهان یه پک آموزشی هم خریدم و چندتا مطلب هم کش رفتم و شدم مشاور کنکور... چقدرم پیاز داغش زیاد کردم.از فرداش تبلیغات شروع شد. خیلی زود فروش شروع شد هفته اول ده‌ها پک فروختم و حسابی خرذوق شدم. ولی از هفته دوم خبری از فروش نبود که نبود. در ماه دوم و سوم هم فروش نداشتم.تو این دو ماه دمق بودم ولی دست بردار نبودم کارم شده بود وب‌گردی از مدرسه که میومدم باز وب‌گردیم شروع می‌شد. این دفعه متوجه بازار بورس شدم . خیلی زود عاشق بورس و فارکس شدم تمام رویاهام را تو بازار بورس می‌دیدم.رویای سوم منبسیجی‌وار رفتم کد بورس گرفتم. 10 میلیون پول نقد داشتم و 20 میلیون تومان هم وام گرفتم ( سال 92)شروع کردم سهام خریدن. دوباره « روز از نو روزی از نو» کارم شد تو سایت‌های بورسی تابیدن و برای خودم قهرمان تراشیدن. بیشتر حرف اونایی که بهشون می‌گفتن دکتر، مهندس برام جذابتر بود.هفته اول 3 میلیون سود کردم با دمم گردو می‌شکستم. برا خانمم و بچه‌هام لاف میزدم که چه‌ها خواهم کرد. ( البته این از مهارت من نبود من در بورس مهارتی نداشتم. این سود از رشد وحشتناک بورس در سال 91 و 92 بود.).ختم کلام اینکه بعد از 3 ماه سرمایه من 2 برابر شد و در ماه چهارم و پنجم 80 درصد سرمایه‌ام سوخت و من در بورس ورشکسته شدم.حقیقت دنیای کارآفرینی چیست؟حقیقت اینست که کسب و کارها نه سودآورند، نه زیان‌آوردر واقع کسب وکارها بخودی خود، نه برگ برنده کارآفرین هستند نه برگ بازنده. این کارآفرینان هستند که ایده‌ها را بزرگ میکنند و یا میمرانند.در سال 93 بعد از نتیجه نگرفتن در دنیای آنلاین و بازار بورس و آب رفتن سرمایه‌ام یاد گرفتم اگر خواستم رشد کنم . بزرگ شوم و به هدفم برسم باید 4 تا کار انجام بدهم:1. آموزش ببینم2. شاگردی کنم3. با سرمایه کم شروع کنم4. با مردم بودن ( ارتباط مردمی داشتن)چون معلم بودم و هفته‌ای 4 روز تدریس داشتم، بطور غیر حضوری در کلاس‌های « استاد ژان بقوسیان » شرکت کردم. با ارتباط با کارآفرینان مطرح ایران لیستی از کتاب‌هایی در زمینه بازار و مدیریت کسب وکار تهیه و خریداری کردم. البته این قسمت برام آسون بود چون همیشه اهل مطالعه بودم.در طی گذراندن کلاس‌ها و مطالعه کتاب‌های مالی – تجاری و مشاوره‌ از افراد کار بلد، تصمیم به راه اندازی کسب وکار جدید گرفتم. این دفعه خیلی با حوصله و طراحی پلن کسب وکارم و با سرمایه کم استارت زدم.این دفعه دیگه دنبال ایده‌های ثروت‌ساز و یک شبه پولدار شدن نرفتم چون با تمام وجود به اشتباه قبلی‌ام پی برده بودم. با گوشت و استخوانم متوجه شده بودم که هیچ کارآفرینی یک شبه پولدار نخواهد شد و هیچ فردی با تمرکز بر کائنات و قانون جذب و نوشتن تابلو اهدافش تبدیل به سوپر اتاندارد نخواهد شد.قانون جذب، کائنات ... همان  خود ماییم  و بقول مولانا در فیه مافیه « تَن همچو مریم است. و هر یکی عیسی داریم. اگر ما را درد پیدا شود، عیسیِ ما بزاید و اگر درد نباشد، عیسی هم از آن راهِ نهانی که آمد، باز به اصل خود پیوندد، اِلّا ما محروم مانیم و از او بی‌بهره »کارگاه 480بعد از 3 ماهی که مطالعه کردم کلاس‌های غیر حضوری استاد بقوسیان را سپری کردم، با یکی از دوستان خانوادگی کارگاهی با سرمایه 480 هزار تومن شروع کردیم.کارهایی که این دفعه انجام دادم:ü با سرمایه زیاد شروع نکردمü مشورت کردم البته با افراد کاربلدü حوزه کسب وکارم را مشخص کردمü بقول ست گادین یه گوشه بازار را انتخاب کردم نه همه بازار را.نتیجه‌گیری:هر چند در این مسیر زمان و سرمایه زیادی از دست دادم ولی تجربه بزرگی برایم داشت. مهمترین درسی که از این مسیر 2 ساله گرفتم این بود که ایده ها به تنهایی ارزشی ندارند. این ما هستیم که می‌توانیم ایده‌های مرده را زنده و آن را به یک امپراطوری قدرتمند تبدیل کنیم و یا در کودکی آن‌ها را دفن کنیم و فقط یک خاطره تلخی از آن‌ها داشته باشیم.با مطلعه زندگی کارآفرینان موفق، متوجه شدم هیچ کارآفرینی بیزنس خود را بخاطر سودآوری و ثروت‌آفرینی انتخاب نکرده است بلکه تنها مبنای ایده‌هاشون علاقه و هماهنگی آن با استعداد درونی‌شون بوده است.منبع: آکادمی بازاریابی و توسعه کسب وکار oxcel</description>
                <category>ابراهیم اسدی</category>
                <author>ابراهیم اسدی</author>
                <pubDate>Thu, 23 Jan 2020 16:04:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه محصولی تولید کنیم که در بازار ایران فروش فوق‌العاده‌ای داشته باشه!</title>
                <link>https://virgool.io/@oxcelmarketing/%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%81%D9%88%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%87-tvuw5gjvcjyk</link>
                <description>چه محصولی تولید کنیم که در بازار ایران فروش فوق‌العاده‌ای داشته باشه!راهکاری ساده برای تولید محصول تو بازار ایران که فروش فوق‌العاده‌ای داشته باشیبقول پرویز پرستویی در فیلم « مارمولک» برای رسیدن به خدا به اندازه آدما راه وجود داره!!! در دنیای کسب وکار هم به اندازه تمام آدمای کره زمین راه و مسیر هست فقط کافیه اهلش باشی.امروز می‌خواهم یک روشی کاربردی برای تولید یا بسته‌بندی کالا در بازار ایران معرفی‌کنم  که هم برای خودم نتیجه‌بخش بوده‌است، هم برای مشتری‌هام. یعنی خیالت راحت باشه این روش امتحان خودش را پس داده است.تو جامعه ما بیشتر آدما عادت دارند کارها را سخت‌تر از آن چیزی که هست نشان می‌دهند و بقولی « لقمه را دور سرشون بپیچینونن » در صورتی که هنر کارآفرینینان و مدیران مطرح ساده کردن مسیر کسب وکارشان است. شاید تا حالا دیدی فردی میخواد کارش را مهم جلوه دهد همش از سختی و غیر ممکن بودن مسیر کارش میگه و اینقدر این مسیر را بزرگ جلوه می دهد تا خودش را مهم جلوه دهد غافل از این‌که جسارت و اقدام را از افرد می گیرد.راهکاری عملی برای برون رفت از بحران سال 97ببین دوست من، تحریم، گرانی،۳ برابر شدن دلار، پیامد‌های بدی برای جامعه ایران داشت. عده‌ای ترک وطن کردند و تعداد زیادی هم سرمایه‌هاشون را به کشورهای دیگر منتقل دادند و متاسفانه خیلی افراد هم از بازار اخراج شدند و در یک جمله « اکثریت جامعه فقیرتر شدند».اما عده کمی هم در بحران سال 97 نه تنها فقیر نشدند بلکه سرمایه‌شون را چند برابر کردند البته اگر فوری این جماعت اندک را با انگ‌هایی چون: زالو صفت، دزد یا حق کارگر خور و … متهم نکنی بلکه این سوال از خودت بپرسی چرا؟ چرا عده زیادی فقیر شدند و عده کمی ثروتمند؟شاید دلیل زیادی بتوان گفت و نوشت ولی علت واقعی اینست که عده محدودی تو هر جامعه‌ای خیلی خوب بلد هستند بحران را به فرصت تبدیل کنند. شما چی! آیا این مهارت را داری که بحران‌های کاری و مالی را به فرصت تبدیل کنی.این بحران مالی و آن تحریم لعنتی هر چند خانمانسوز بود ولی اگر یه‌کم دقت کنی و هوشمندانه عمل کنی می‌توانی آن‌ را به یک فرصت طلایی تبدیل کنی. من می‌خواهم امروز یکی از این فرصت‌های طلایی را بطور عملی معرفی کنم. در این‌ جا سعی می‌کنم خیلی ساده و قابل فهم ایده‌ام را همراه با مثال مطرح کنم.ایده‌ای که میخواهم برایت بگویم مثل دعوتیه که از طرف یه دوست مهربان و عزیز به یک شام، در یک فضای آرامبخش دعوت شده‌ای کافیه لباس شیک را بپوشی و اون عطر معطره را هم بزنی وخیلی جذاب و تو دل برو بری مهمونی و حالش ببری. در اصل یه لقمه آمادس، نیازی به تعیین سطح، بازارسنجی و بازارسازی نداره، چون تاجران واردکننده قبل از تو همه شرایط بازار را برات آماده کرده‌اند؛ فقط کافیه شما سفره را بچینی و مهمونا را دعوت کنی!آماده هستی، بزن بریم.الف) یک سرچ تو گوگل بزن یا یه سری به سامانه‌های بانک مرکزی، سازمان آمار ایران و گمرک و اتاق بازرگانی ایران بزن و کلیه واردات ایران در سالهای 97- 98 را سرچ کن. در این سامانه‌ها لیست کاملی از محصولات و کالای وارداتی به ایران موجود است که اگر با دقت بررسی کنی اطلاعات گرانبهایی بدست خواهی آورد.در این لیست بالا بلند از تمام گرو‌ها کالا پیدا خواهی کرد از سنگ قبر، دسته بیل تا خودرو لمبورگی. بیشتر کالا‌ها از کشورهای ترکیه، چین، هند، کره و کشورهای اروپایی وارد گمرکات ایران شده‌ است.ب) قلم و کاغذ بردار و یا یک صفحه ورد تو لب تاپت باز کن و از بین آن‌همه محصول وارداتی کالایی را که مد نظرت است و یا شرایط تولید و یا بسته بندی آن را داری را یاداشت کن البته اگر حوزه کاریت و محصولت مشخص است که اینهمه دنگ و فنگ نداره فقط آن محصول را یاداشت کن.ج) قیمت تمام‌شده محصول یا محصولات مورد نظرت را در کشور مبدا ( چین، هند، ترکیه و … ) محاسبه کن البته با دلار بازار آزاد.ح) هزینه جانبی کالا از مبدا تا مقصد را محاسبه کن ( حمل ونقل + تعرفه گمرکی + هزینه پروسه اداری + خواب سرمایه + مالیات + و …  )خ) مواد اولیه تولید یا بسته بندی کالای داخلی را در ایران محاسبه کن ( البته از دست اول بازار و  افراد  یا شرکت قابل اعتماد)د) هزینه‌های جانبی تولید و بسته بندی را هم در داخل ایران محاسبه کن ( حمل و نقل + اجاره محل + حقوق و دستمزد +  بسته بندی + فرآوری محصول + مجوزها + و … )ی) یک خبر خوب. از بابت بازار فروش نگران نباش، چون محصولی که قبلا وارد کشور شده است  تاجران قبل از تو  بازارسنجی و بازارسازی کرده‌اند فقط کافیه استارت بزنی و مراحل بالا را گام به گام انجام بدیسپاس از شما که وقت گذاشتی و این مطلب را مطالعه کردی. در مطلب بعدی طرز بازاریابی و فروش آن را هم خواهم گفت .به‌خدا می‌سپارمت، تا دیداری دیگرمنبع: آکادمی بازاریابی و توسعه کسب وکار oxcel</description>
                <category>ابراهیم اسدی</category>
                <author>ابراهیم اسدی</author>
                <pubDate>Sat, 18 Jan 2020 21:35:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چیکار کنید تا در کسب وکارتان چک برگشتی نداشته باشید</title>
                <link>https://virgool.io/@oxcelmarketing/%DA%86%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%AA%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%A9-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-xykxrm1wlw6e</link>
                <description>چیکار کنید تا در کسب وکارتان چک برگشتی نداشته باشیدمیزان افزایش چک‌های برگشتی روز به روز بیشتر و بیشتر می‌شود ( میانگین چک برگشتی در سال 97 ماهانه یک میلیون و پانصد هزار بوده است ) و همین آمار وحشتناک، موجب نگرانی فعالین اقتصادی شده است بخصوص فعالینی که حجم زیادی از فروششان مدت‌دار است.در زمینه میزان میانگین چک برگشتی در بازار نظرها متفاوت است بعضی معتقد به حداقل 10درصدند عده‌ای هم به 25 و 30 درصد اشاره دارند. ولی واقعیت اینست که معدل چک برگشتی درصدی نیست بلکه بستگی به شرایط اقتصادی کشور و بازار  دارد.  امروز که اوضاع اقتصادی خوب نیست معدل چک برگشتی باید صفر باشد!دلیل صفر بودنش هم مشخص و شفاف است. چرا؟ چون شما محصول یا خدماتی را به فردی ارائه دادی و در عوضش چک گرفتی یعنی بجای این که مبلغ را نقد دریافت کنی مدتی شده برای 1 الی  4 ماه، حالا اگر در 4 ماه نقد نشه هیچ توجیهی نداره چون اصل سرمایه و سود حاصله در حال از بین رفتن است.شما چی! شما با این مسئله چگونه برخورد می کنید؟ آیا تا حالا از خودتان پرسیدید که چیکار کنم تا چک برگشتی نداشته باشم؟ آیا نسیه و مدت‌دار کار کنم یا نقد؟البته این سوال‌ها این روزها دغدغه همه است چون افزایش قیمت محصولات و خدمات از یک طرف و از طرفی نوسانی بودن قیمت‌ها باعث شده بسیاری از معاملات مدت‌دار نقد شوندگی کمتری داشته باشند و اینجاست که عامل بقا در بازار از سوددهی بالا توجیه پذیرتر باشد.4 روش برای کم کردن چک برگشتی مشتریانالف)فروش نقدی را بیشتر کنیدب) نقد کردن چک‌های برگشتی از طریق  قانونیج) جذب مشتریان جدید به جای مشتریان بدحساب و مدت‌داری) اعتبارسنجی مشتریان از طریق سیستم بانکی و  موسسات اعتبارسنجیالف) فروش نقدی را بیشتر کنید:- با مشتریان گفتگوی حضوری و غیر حضوری داشته باشید: در این گفتگو استراتژی خودتان را به آن‌ها گوشزد کنید و بگویید که هیات مدیره تصمیم بر کاهش معاملات مدت‌دار گرفته، و از این به بعد معاملات 6 ماهه نداریم و معاملات 6 ماهه و 4 ماهه به 3 ماهه و معاملات 3 ماهه به 2 ماهه و 2 ماهه به 1 ماهه تبدیل می شود.-تا می توانید نقد خریدن را وسوسه‌انگیز و جذاب کنید: با دادن امتیازات متنوع سعی کنید نقد خریدن را در بین مشتریان جذاب کنید:§ میزان درصد تخفیف را افزایش دهید: معمولا تخفیف خرده فروشی 15 الی 25 درصد است ( البته بستگی به محصول، قیمت و نیاز بازار دارد) ولی شما اگر میزان تخفیف را 2 الی 5 درصد افزایش دهید مشتری سر کیسه را شل خواهد کرد.§ علاوه بر تخفیف خوب، اشانتیون بدهید: سقف فروش و شفارش تعیین کنید مثلا اگر مشتری تا امروز سقف فاکتورش 10 میلیون تومان است پیشنهاد بدهید که اگر فاکتور بعدیتون 15 میلیون شود تخفیف بیشتری خواهید گرفت بعلاوه در ازای 2 جین 1 عدد اشانتیون خواهید گرفت.§ تخفیف غیر منتظره ای به عنوان پاداش بدهید: به‌جای دادن هدایای کلیشه‌ای مثل سالنامه، تقویم و... مشتریان ویژه را با دادن پاداش غافلگیر کنید. مثلا 1 درصد سود سالانه این نوع مشتری‌ها را طی یک فقره چک نقدی بعنوان پاداش تقدیم آن‌هاکنید. البته این روش برای محصولات و خدمات گرانقیمت تاثیر بیشتری دارد.§ روزی مخصوص بنام مشتریان ویژه: مشتریان ویژه و نقدی خود را در پایان سال و یا روزی به مناسبت روز مشتری تعیین کنید وآن‌ها را به صرف شام یا ناهار و یا برنامه تفریحی - سرگرمی دعوت کنید.ب) نقد کردن چک‌های برگشتی از طریق قانونی:زمان را از دست ندهید:برای این که چک حقوقی نشود زمان را از دست ندهید شما در صورتی که چکی در دست دارید که بلامحل است فقط دو ماه ( قانونا 6 ماه) زمان دارید تا نسبت به برگشت زدن آن اقدام کنید.   برگشت زدن به معنی شکایت نیست  بیشتر افراد فکر می کنند همین که چک را برگشت زدند به معنای پایان مراحل شکایت است. برگشت زدن چک به تنهایی نمی تواند برای رسیدن به پولتان کافی باشد. شما بعد از برگشت زدن تنها شش ماه فرصت دارید که به مراجع قضایی شکایت کنید. در صورت ثبت نکردن شکایت در این مدت نمی توانید به دریافت پولتان امیدوار باشید.   فرم مخصوص دادخواست را فراموش نکنید  دادگاه تنها در صورتی حکم به پرداخت مبلغ چک در وجه دارنده چک را صادر خواهد کرد که دارنده به عنوان شاکی که در اصطلاح حقوقی به آن خواهان می گویند، فرم مخصوص دادخواست را تکمیل و با پرداخت هزینه دادرسی از طریق ابطال تمبر و سایر تشریفات قانونی، آن را تحویل دفتر دادگاه داشته باشد. پس در مراجعه به دادگاه برای شکایت در مورد چک فرم درخواست را فراموش نکنید.  حساب های دیگر صادرکننده هم به روی شما باز است  یکی از مهمترین منابع وصول چک های برگشتی دیگر حساب های صادرکننده در بانک مورد نظر است. این یکی از مواردی است که به تازگی بانک ها مجاز به استفاده از آن شده اند اما ایراد مهم این است که تا شما درخواست نکنید بانک ها با توجیه عجیب مشتری مداری! این کار را نخواهند کرد. هر چند اگر قرار بر مشتری مداری باشد بانک از طریق پاس کردن چک می تواند به اعتبار صاحب چک کمک بکند.ج) جذب مشتریان جدید به جای مشتریان بدحساب و مدت‌دار:وقتی سیستم کاهش فروش مدت دار را اجرایی کنید  بعضی مشتریان را از دست خواهید داد. از این بایت نگران نباشید با تلاش مضاعف و بازاریابی منظم و با برنامه، براحتی جایگزین بهتری پیدا خواهید کرد.ی) اعتبارسنجی مشتریان از طریق بازار، سیستم بانکی و موسسات اعتبارسنجی:یکی از معضلات همیشگی بازار و تجارت، درخواست خریدهای غیر نقدی از طرف مشتری های جدیده. این درخواست‌ها گاه چنان وسوسه انگیزست که طمع می افتد به پوست آدمیزاد که به هیچ صورتی نمیشه ازش گذشت!ولی با ترفندهایی می توانید از دام کلاهبرداران نجات پیدا کنید و با اعتبارسنجی شخصی و بانکی از تلنبار شدن چک‌های برگشتی در گاو صندوق جلوگیری کنید.اعتبارسنجی مشتریان از طریق هوش مالی شخصی:§ طمع نکنید باور کنید طمع، بزرگترین شانس کلاهبردارن است.§ موقعیت و ارزش مغازه خیلی مهمه که نشون دهنده توان مالی مشتریه.§ مشتری که نسبت به قیمت چانه زنی نمی‌کنه حتما کاسه ای زیر نیم کاسشه!§ مشتری که راحت‌تر و با مبلغ بالاتری سفارش میده و اصرار بر خرید مدت‌دار داره، جدا پرهیز کنید.§ چکهای اول  تا پاس نشده نباید دوباره بار داد.§ ظرفیت درخواست  هر مشتری حداکثر یک بیستم موجودی مغازشه§ پرداختهای اولیه حتما باید نقدی باشد.§ با بازی کردن با تخفیفهای نقدی  عیار کاسب بودن مشتری رو بسنجید§ مالکیت فروشگاه آیتم خوبی برای اعتبار سنجیهاست.§ از مشتری‌های معتبرتان، مشتری جدید را اعتبار سنجی کنید.§ قبل از گرفتن چک شماره حساب مشتری را از طریق بانک استعلام کنید§ …اعتبار سنجی اعتبار مشتریان از طریق سیستم بانکی:در حال حاضر این امكان وجود دارد كه برای هر شخص حقیقی و حقوقی ایرانی، نمره و كارنامه اعتبار مالی تولید شود. كارنامه ای كه بتوان آن را در اختیار دیگران قرار داد.همگام با نظام بانکی کشور برای اعتبارسنجی مشتریان جهت تعیین محدوده ارایه خدمات و تسهیلات به مشتریان، موسسات خصوصی نیز این اعتبارسنجی را انجام می دهند.علاوه بر بانک‌ها، موسساتی چون: سنجینه، راه‌پرداخت، آیس، توانم، فرانم و ...مشتریان بانک‌ها و بخش‌های بازار و تجارت را اعتبارسنجی می کنند. فعالیت نظام بانکی و موسسات مالی شاما خدمات زیر است:· استعلام تسهیلات بانک مرکزی (آفلاین و آنلاین)· استعلام چک برگشتی بانک مرکزی (آفلاین و آنلاین)· یکپارچگی با استعلام ذینفع واحد· استعلام های داخلی (کد اعتباری و ....)· استعلام احراز هویت مشتریان· استعلام ثبت احوال آفلاین و آنلاین (مشتریان حقیقی)· استعلام پست (استعلام آدرس و تلفن)· استعلام ثبت اسناد (مشتریان حقیقی)· استعلام پژواک (اتباع بیگانه)منبع : پاکوهرب</description>
                <category>ابراهیم اسدی</category>
                <author>ابراهیم اسدی</author>
                <pubDate>Fri, 27 Dec 2019 21:31:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>5 قانون طلایی سواد مالی از « جرج کلاسن»</title>
                <link>https://virgool.io/@oxcelmarketing/5-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%B7%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D8%B1%D8%AC-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%86-rhzzakfqobrm</link>
                <description>5 قانون طلایی سواد مالی از « جرج کلاسن»مقدمه: چرا سواد مالی؟این روزها پیش هر کی و هر جا بشینی موفقیت و خوشبختی را به داشتن تخصص بالا، سرمایه قلمبه و کسب وکارهای خاص می‌دانند... ولی چرا متخصصین، سرمایه دارها و کارخانه‌دارها حال و احوالشان خوش نیست چرا این روزها خیلی هاشون وضعیت خوبی ندارند و آه و ناله می کنند.میگی نه! کافیه یه نگاهی به دور و برت بیندازی! این‌که این روزها از دولت تا ملت کاسه گدایی بر داشتند وچه کنم چه کنم می کنند!!! و تو کارشون موندن دلیلش مشخصه و الا این مملکت هم متخصص داره و هم پول،ü چرا کارمندان 2 شیفت کار می‌کنند باز هم اندر خم یک کوچه‌اند!ü چرا بازاری‌، هر 5 سال یک بارحداقل 50 درصد سرمایه‌اش کپ میشه!ü چرا بیشتر ورزشکاران حرفه‌ای این مملکت تو جوانی رو پول غلت میخورن ولی آخر پیری فقیر می‌شوند!ü چرا متخصصین این مملکت جز قشر ثروتمند نیستند ولی فلان جوان 30 ساله دارایی‌اش بالای 100 میلیارد است!ü و ...البته براحتی می توانیم مشکلات بالا را گردن دیگران گذاشت و آسمان و ریسمان ببافیم که اگر تحریم‌ها نبود الان مملکت گل و سنبل بود و این همه بیکار ، مریض و ورشکسته نداشتیم ولی در جواب باید گفت: آیا درآمد عظیم فروش نفت در سال‌های 86-87 که معادل 780 میلیارد دلار بود دردی از مشکلات را دوا کرد.براستی دلیل این‌همه مشکل مالی در خانواده‌ها، دانشگاه‌ها و مراکز تجاری و صنعتی چیست؟حلقه گم شده این مشکلات در داشتن مهارت سواد مالی است. متاسفانه مدارس، دانشگاه‌ها و خانواده‌ها بهایی به سواد مالی نمی دهند و گاها حتی در برابرش جبهه هم می‌گیرند.-واقعا اگر کارمندان سواد مالی داشتند باز هم نیاز بود 2 شیفت کار کنند.-اگر دانشگاه شریف با این همه متخصص و نخبه  سیستم سواد مالی کاربردی داشت باز هم نیاز به بودجه دولتی داشت.-اگر معلمان ما 3 الی 6 ماه وقت برای آموزش مالی می گذاشتند آیا نباید از چرخش مالی قلمچی، گزینه 2 ، علوی، گاج که بالای 50 هزار میلیارد تومان است سهمی داشته باشد.در بحران سال‌های 91-92و 97 سرمایه 80 درصد هموطنان آب رفت! واقعا اگر در این زمینه آموزش دیده بودند باز هم همین اتفاق می افتاد یا برعکس می‌شد.بر همین اساس برای آشنایی با سواد مالی و ایجاد انگیزه و هشدار نسبت به بحران آینده قسمتی از کتاب « ثروتمندترین مرد بابل» از جرج کلاسن را بطور مختصر ارائه دادم تا دوستان مطالعه کنید.ضمنا نظر و تحلیل شما فوق العاده برایمان ارزشمند است چون می تواند تجربه گرانبهایی برای همه خوانندگان این مطلب باشد .قوانین طلایی سواد مالیقانون طلایی اول:ثروت با خوشحالی و به مقدار روزافزون به فردی روی می آورد که دست‌کم 10 درصد از درآمد خود را پس‌انداز کند تا برای آینده خود و خانواده‌اش اندوخته‌ای داشته باشد.بهانه: تو این شرایط چجوری میشه پول پس انداز کرد، با این تورم چیزی تهش نمی مونه، بدون حمایت نمیشه کاری کرد، بدون سرمایه هیچ کاری از من بر نمیاد و...شدنی است کافیه عمل کنیم چون 10 درصد هیچ تاثیری در لول مصرفی و هزینه ها نداره. باور می کنید من با ورشکستگی و تورم سال های 91 و 92 ده درصد درآمدم را پس انداز و سپس تو بانک مسکن سرمایه گزاری و نهایتا سال 95 یک آپارتمان شیک در سپاهانشهر اصفهان خریدم.تاثیر 10 درصد پس‌انداز درآمد:ü تامین آینده خانوادهü حس بودن زندگی و بالا رفتن اعتماد نفسü ارزش افزوده و سود خوب و چند برابر شدن سرمایهü هرچه اندوخته بیشتر باشد ثروت بیشتر نصیبت خواهد شد.ü و ...قانون طلایی دوم:پول با سخت کوشی و اشتیاق برای ارباب عاقلی کار می‌کند که آن را در راهی سودآور به کار اندازد و آنگاه همچون گله‌های دشت رو به ازدیاد می گذارد.طلا ( سرمایه ) در واقع کارگری پرتلاش است و چنانچه فرصتی پیش آید مشتاق است که به‌طور مضاعف افزایش یابد. هرکسی که اندوخته‌ای از طلا ( سرمایه)  داشته باشد فرصت‌های بسیار برایش پیش می‌آید تا از آن اندوخته به شکل سودآوری استفاده کند و چون چند سالی بگذرد ، عجیب چند برابرمی شود.قانون طلایی سوم:طلا ( سرمایه) با حمایت صاحب محتاطی زیاد می شود که آن را با مشورت متخصصان و مشاوران کارآزموده مالی سرمایه گذاری کند. در واقع پول صاحبان محتاط را بیشتر دوست دارد ولی از چنگ افراد بی دقت می گریزد.کسی که از اشخاص دانا برای سرمایه گذاری راهنمایی می‌خواهد بزودی می آموزد که نباید گنجینه خود را به خطر اندازد بلکه باید آن را در راههای مطمئن سرمایه گذاری کند تا بطور مداوم بر میزان آن افزوده شود.قانون طلایی چهارم:کسی که صاحب طلا (سرمایه) است و در زمینه سرمایه گذاری مهارت و تجربه کافی ندارد بسیاری از راهها را سودآور می پندارد، اما غالبا آن راهها با خطر زیادی همراهند. اگر اشخاص دانا این راهها را تحلیل کنند نشان خواهند داد که احتمال منفعت آن‌ها بسیار کم است.و بهای بی‌تجربگی خود را با از دست دادن سرمایه‌اش می‌دهد.قانون طلایی پنجم:طلا ( سرمایه) از کسی فرار می کند که به دنبال درآمدهای غیرممکن باشد و یا از روی طمع‌کاری به دنبال افراد شیاد و حقه‌باز رود و به تجارت خام و هوس‌های واهی خود اعتماد کند و آنرا در راههای غیر معمول سرمایه گذاری کند.مثل هجوم وحشتناک مردم به بازار بورس، دلار و طلا در شهریور97 تا اردیبهشت 98 که بجز تعداد اندکی بقیه بازنده بازار شدند.سرمایه‌گذار واقعی و دانا هرگز اصل سرمایه‌اش را به خطر نمی‌اندازد.کافیه سری به راهرو دادگاه‌ها بزنی از این مدل آدمای طمع‌کار و آماده‎‌خور زیاد می بینی که بدجوری تو چنگال شیادان و کالاهبرداران شکار شده‌اند ولی این افراد خودشان را گول می‌زنند، به زمین و زمان بد می بندند ولی مسئولیت اشتباه خود را نمی پذیرند.کافی بود 1 درصد از سرمایه خود را صرف آموزش یا هزینه مشاوره به یک کارشناس مالی خبره و با تجربه می دادند، آنوقت بجای شکایت و سردرگمی در راهروهای دادگاه، سرمایه 2 برابری را با یه قهوه گرم تو هوای پاییزی جشن می گرفتند.منبع: اُکسِل</description>
                <category>ابراهیم اسدی</category>
                <author>ابراهیم اسدی</author>
                <pubDate>Fri, 20 Dec 2019 17:27:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گنج‌زیر خاکی من در دانشگاه علو م پزشکی اصفهان</title>
                <link>https://virgool.io/@oxcelmarketing/%DA%AF%D9%86%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%DA%A9%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%88-%D9%85-%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86-qqbmehljrhsg</link>
                <description>نمایی از دانشگاه علوم پزشکی اصفهانگنج‌زیر خاکی من در دانشگاه علو م پزشکی اصفهانچرا این مطلب را نوشتم:من یه مشتری پرو پا قرص ویرگول هستم .معمولا مقالاتی که حوزه‌های آموزشی و کارآفرینی نوشته بشه با ذوق و شوق میخونم. البته به کامنت‌ها توجه ویژه دارم چون نظر افراد از خود مطلب برام جذابترن.کامنت‌ها، آیینه‌ای تمام نمای از شخصیت‌ها با درون‌مایه متنفاوت و متنوع از نگرش‌ها، و چشم انداز تیپ‌های مختلف طبقاتی، جنسیتیی، اقلیم جغرافیایی و نسل تابو شکن و دیونه امروزی... جامعه ام می باشد.معمولا یکی از کامنت‌هایی که بیشترین دامنه فراوانی را داره، اظهار نظر در باره درس خواندن و دانشگاه رفتن یا نرفتن است. البته اکثریت مخالف دانشگاه رفتن هستند و ادعا می کنند عمرشان را بیخودی پای کلاس و درس ریختند و اگر همین زمان را جای دیگیری مثل بازار، یا تخصص و مهارت صنعتی – خدماتی گذاشته بودند اوضاع امروشان بهتر بود.برونگرای دانشگاه‌های ایرانظاهردانشگاه‌های ایران شامل تعدادی جزوه و چند تا کتاب و یه مشت کتابای گرد و خاک خورده با اساتید 40 درصد سهمیه ای ( البته قصدم توهین نیست ولی بالای 60 درصد اساتید دانشگاهها با سهمیه استاد شدند و جالبه بچه هاشونم کوپن 40 درصدی را از باباهاشون به ارث بردن) و قیافه های ترسناک بچه حراست دانشگاه که به همه چی گیر میدن الا وظیفه اولیه شان و از تنها کسی که حمایت و حراست نمی کنند استاد و دانشجو هستش و تعدادی دختر و پسرای قر و اطوارای بازاری ( دیر از جون اقلیتی ) که بخاطر پدر و مادرشون اومدن دانشگاه یا بخاطر پز دادن و یا دوست و ازدواج و...درونگرای دانشگاه های ایرانشاید تو مخالف حرفم باشی ولی من عاشق دانشگاه هستم البته مثل تو، منم از ظاهر برونگرای دانشگاه حالم بهم میخوره منم مثل تو برای استادم بیگاری کشیدم و منم مثل تو حراست بهم گیر داده ولی چیزهایی کشف کردم که اگر حوصله داشته باشی و مطلب را ادامه بدی برات مینویسم. و بدان اگر یکم تیز و زیرک باشی دردانه نایاب درون داشگاه ترا خیلی زودتر از هر بازار و کشور خارجه به قله رشد و توسعه و پول و پلا میرسونه .گنج‌زیر خاکی من در دانشگاه علو م پزشکی اصفهانسال‌های 90 تا 95تو دبیرستان البرز اصفهان تدریس داشتم . دبیرستان  تو محوطه دانشگاه اصفهان بود. سال 91 برنامه ام فیکس نشد و سه شنبه‌ها 4 ساعت فضای خالی داشتم ...روزهای سه شنبه کارم شده بود گشت وگذر تو دانشگاه و تجدید خاطرات دوران دانشجویی...  کم کم سر از کافی نت و کتابخانه و شرکت در همایش‌های دانشجویی درآوردم، بعدها همین 4 ساعت دنیای شغلی و باورهای منه تغییر داد چون زیرخاکی دانشگاه را کشف کرده بودم.* فضای پرپتانسیل و تا حدودی ارزان:یک لحظه فضای کلی دانشگاه‌های درجه اول ایران مثل تهران، شریف، شهید بهشتی، اصفهان، ارم شیراز، فردوسی مشهد، تبریز و... را تجسم کنید دنیایی از امکانات فضای سبز، ورزشی، کتابخانه، سالن ها فرهنگی - هنری و... فضاهایی که در بهار و پاییز و زمستان فوق العاده زیبا و قشنگن... ولی بندرت دانشجویی از این فضا لذت می‌بره و بیشتر بفکر فرار از این فضاست.*جامعه آماری بالا:دانشگاه های درجه اول ایران شامل دهها هزار نفر آدم است که برای یادگیری و کسب تجربه و از همه مهمتر برای اهرم سازی فوق العاده هستند.آدمایی که تودانشگاه‌های ایران هستند یک بستر فوق العاده برای نام جویی و خلاقیت است البته نه در کلاس‌های خشک و بی‌روح بلکه درفضای خارج از کلاس .تو این فضا هر جور جوان کاری بخوای پیدا میشه که هم کار بلد است و هم صادق و بی شیل پیله!اگر کار تحقیقی داری و یا تست بازار داری محیط خوبی برای تست و آزمایش است و البته آدمای تحلیلگر خوب!خلاصه از دانشمندبگیر تا فنی کار و آدمای گستاخ و تابو شکن تو این فضا میتونی پیدا کنی که هیچ کجا نخواهی یافت!* منابع قدیمی و ارزشمند:اگر به کتاب‌های قدیمی کتابخونه‌ها دانشگاه‌ها سر زده باشی دنیایی از کتاب های گرد و خاک گرفته را می بینی. من حوزه کسب وکارم را از دل همین کتابای فراموش شده پیدا کردم.*تحقیقات  و پایان نامه‌های دوره ارشد و دکتری:معمولا این پایان نامه‌ها تو لیست فراموش شده هستند حتی نویسنده‌هاشونم باهاشون قهر کردند... ولی من هر وقت مغزم برای نوشتن مقاله یا تحقیق قفل می‌کنه به این گنجینه برباد رفته پناه می‌آورم.*اساتید با تجربه و دانشجویان جویای نام:وقتی اسم دانشگاه میاد من خیلی سریع اساتید بزرگی چون: کورش خسروی، محمدرضا شعبانعلی، محمدحسین ادیب، احمد روستا، جهانگیری و دهها نفر دیگر می افتم که هر کدومشون یه دانشکده کاربردی هستند.یاد دانشجویانی که دنبال استاد شدن نرفتن و یا بودن و از خیرش گذشتن ولی امروز خودشان خط شکن دنیای کارآفرینی در کشور هستند افرادی چون: امین آرامش، میثم مدنی، دختران نجار، امیر مهرانی، متین لشکری، مصطفی کلامی، مرضیه سیدصالحی و دهها نفر دیگر.*ارتباط با جهان تجارت و بزرگان فناوری:یکی از بهترین مسیرها برای جهانی شدن همین دانشگاه‌هایی هستند که هر روز با چماق تو کله‌شون می‌کوبیم براحتی از همین طریق می شود  با صنایع، بازار و کارآفرینان دنیای جدید پل ارتباطی زد.مثلا میشه بجای مهاجرت به کانادا،از همین ایران خودمون تو کانادا ثبت شرکت کرد و پروژه‌های دلاری گرفت و کار کرد.*خط ‌شکنان امور خیریه:بدون تعارف بین داشجو و اساتید آدمای بزرگی در زمینه کار خیر پیدا می شود. این قشر هم مهارت کافی دارند و هم اعتبار خوب. من سال 82 مدیر پیش دانشگاهی سمیرم بودم و با کمک جهاد علمی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان کلاس‌های کنکور و مشاوره رایگان برگزار کردیم . خوشبختانه هنوز این رابطه حفظ شده چون افراد دلسوز و بزرگی چون: دکتر سمرسیدیاحسین ( نخبه جهانی) ، دکتر معین رضایی‌، دکتر فاطمه جهانشاهی‌ و هزاران متخصص این آب و خاک سینه چاک خدمتند فقط باید زمینه را آماده کرد. من با کمک همین زیر خاکی های بالا، از دنیای معلمی وارد دنیای کارآفرینی شدم و سال 93 با سرمایه زیر 500 هزار تومن یک کارگاه بسته بندی تو حوزه گیاهان دارویی زدم و سال 96 وارد دنیای دیجیتال مارکتینگ شدم. امروز نه تنها خودم بلکه حداقل 20 نفر بطور مستقیم و غیرمستقیم از این طریق مشغول کار و صاحب درآمد هستند.منبع: آکادمی بازاریابی و توسعه کسب وکار اُکسِل</description>
                <category>ابراهیم اسدی</category>
                <author>ابراهیم اسدی</author>
                <pubDate>Mon, 16 Dec 2019 13:42:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از کرواسی تا اصفهان به عشق رویتاک</title>
                <link>https://virgool.io/@oxcelmarketing/%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AA%D8%A7%DA%A9-jf2oquldcznq</link>
                <description>از کرواسی تا اصفهان به عشق رویتاکجمعه گذشته در همایش رویتاک اصفهان پسری چشم آبی یک چالشی اساسی برای من بوجود آورد. تصمیم گرفتم این چالش را با شماها به اشتراک بگذارم  تا هم توسط شماها آنالیز شود و هم تجربه ای باشد برای شما هموطن عزیز .پلن اول: بیماری واگیرداری به‌نام مهاجرتاین روزا هر جا باشی حرف از رفتن است تو مهمونی‌ها، مترو، تاکسی ومحل کار! مثل اینکه از واقعیت تلخی همه داریم فرار می‌کنیم.همه میگن یه تخصص رو خوب یاد بگیر و زبانتو تقویت کن و از این مملکت برو.البته اقلیتی هم هستند که دلایل محکمی برای ماندن و مقاومت خودشان برای ساختن وطن دارند. دلیل خیلی ارزشمندی که میشه عنوان کرد وطن دوستی و دلبستگی به ایران، وابستگی های خانوادگی ، رفقا ، عشق و عاشقی و ... البته خیلی از این گروه، مهاجرت را مثل فرار میدونند و اعتقاد دارند باید ایستاد در حد توان اوضاع را درست کرد و به هموطنان کمک کرد . مهاجرت از درون خود را بهتر از مهاجرت بین مرز ها میدونند .در این‌جا قصدم قضاوت نیست، فقط یادآوری علاقه شدید هم میهنان عزیز به مهاجرت در شرایط امروزمان بود و بس.پلن دوم: همایشی به سبک ایرانیهمیشه از محیط‌ همایش‌‌ها لذت میبرم البته نه بخاطر مطالب دموده و تکراری حال بهم زنش، و نه بخاطر سیل جمعیتی که میخوان یه شبه ره صدساله را طی کنند و نه بخاطر وعده‌های طبل توخالی ثروتمند کردن مردم در طی 2- 3 ماهه.فقط و فقط بخاطر آدمای دل زنده و امیدواری که بودن و شدن برایشان خیلی ارزشمند است. افرادی که سعی می‌کنند از حال و هوای تکراری بودنُ خودشان را به چالش بکشند و ققنوس‌وار خود را عوض کنند و از درون خود فردی گرد و خاک خورده اما نو و تازه متولد شوند.پلن سوم: همایش کارآفرینی رویتاکجمعه گذشته ( 8/9/98) همایشی توسط موسسه رویتاک با رویکرد کارآفرینی و انتقال تجربه برگزار شد.( رویتاک مکانی برای ایجاد انگیزه و شنیدن حرف افرادیست که در زندگی خود تلاش کرده اند تا بتوانند به موفقیت برسند)خوشبختانه در این همایش کسی از قانون جذب و موفقیت‌های میانبر یه شبه حرفی نزد، ضمنا کسی هم وعده پول‌های قلمبه به مخاطبان نداد که خودش جای خوشحالی داشت !نقطه قوت این همایش حضور زنان کارآفرین بود که مسیر خودسازی و رشد را تواما در یک محیط واقعی کار طی کرده بودند.البته حضورمردی از جنس مسئولین دولتی ولی با روحیه مردمی و کارآفرینی ( دکتر خسروی) هم به جلسه پختگی و جذابیت خاصی می داد و این نشان از پختگی میزبان همایش ( رویتاک) می داد که بخوبی مهمان وسخنرانان را چینش کرده بود تا محیطی خلاق و پرشور ایجاد کند.پلن چهارم: مردی چشم آبی از دنیای تابوشکناناز اینکه پرحرفی کردم مرا ببخشید. تمام این روضه‌خوانی را کردم تا شرایط را برای لب مطلب ادا کنم. راستش در پایان همایش، مجری برنامه فردی را به اسم « ایوان جگیچ » معرفی کرد که برخلاف دیگرسخنرانان نه پیشوندی بنام دکتر و مهندس داشت و نه با سرو صدا وارد سالن شده بود حتی تو تایم استراحت هم، درو برش خلوت‌تر ازبقیه بود. شایدم چون دکتر و مهندس نبود خیلی جدی‌اش نگرفتند.وقتی داشت بطرف سن و تریبون می‌رفت این سوالات فوری به ذهنم خورد:                                                                 ü این مرد چشم رنگی چی میخواد بگه؟                                                                       ü این آقا تو اصفهان چیکار میکنه؟                                                                 ü اصلا چرا ساکن دائمی اصفهان شده؟                            ü همه دارن فرار را بر قرار ترجیح میدن این بابا اینجا چیکار میکنه؟                                                    ü ای بابا این چشم آبی‌ها چی میخوان از جون ما لحظه به لحظه مسلئله جذابتر و هیجان انگیزتر می شد. ایوان آقا، این گل پسر اهل کرواسی خیلی قشنگ فارسی صحبت می کرد و خیلی ساده و بی شیله پیله بود.  خیلی سریع با حاضرین سالن ارتباط برقرار کرد.با همه جذابیت و هیجانی که این مرد کروات به همایش داد ولی آنچه برایم خیلی اساسی و مهم بود تابوشکنی و بر خلاف آب شنا کردن این آقا بود.تابوشکنی « ایوان جگیچ » کارآفرینمرد کروات یک تلنگر اساسی به حاضرین سالن همایش وارد کرد، از جایی به جمع حاضر رسوند که شما ایرانی‌ها که دارین از این کشورتون میرید یعنی دارید پشت پا می زنید به یه گنج آبا و اجدادی و از سویی دیگرگفت اینجا هیچی نیست و ایران را با افغانستان نسبت با کرواسی دانست!!!*ایوان 2 دلیل برای ساکن شدن در اصفهان داشت:الف) چرا به غرب نرفتم و ساکن اصفهان شدمب) توهم زا بودن جامعه ایرانی« ایوان جگیچ » گفت من در کرواسی دارای شغل و کسب وکار بودم ولی با رقیبان جدی و به شدت توانا طرف بودم که شرایط من با رقبا یکسان نبود لذا تصمیم به مهاجرت گرفتم. چون اصفهان با شرایط من جور بود و از سویی پتانسیل هم داشت اصفهان انتخاب اولم شد.با توجه به دیدگاه خوزه که می‌گوید: « بهتر است در ده کدخدا باشی تا در شهر یه فرد عادی... » ... (البته تا امروز من عکس این جمله و به اسم ارسطو خوانده و شنیده بودم به این مضمون: « در بین بزرگان کوچک باشی بهتر از اینست که در بین افراد کوچک، بزرگ باشی. ) تصمیم گرفتم به کشوری پایین تر از کرواسی مهاجرت کنم.ایوان خطاب به مخاطبان سالن همایش و با تاکید گفت: « اگر شما هم تصمیم به مهاجرت دارید به افغانستان بروید. زیرا مهارتی که شما دارید برای مردم افغانستان خاص است ... بر همین اساس خیلی سریع رشد می کنید در صورتیکه که اگر به آلمان یا جهان غرب بروید فوقش کارمند خوبی برای شرکت‌های آن‌ها خواهی شد.»دلیل دوم ایوان هر چند برایم خوشایند نبود و حتی برای لحظه‌ای احساس حقارت کردم ولی چون خودم از نزدیک باهاش روبرو بودم پذیرفتم هر چند تلخ و غم انگیز بود.ایوان گفت وقتی اومدم اصفهان از مهربانی و فهم مردم و زیبایی‌های اصفهان شگفت زده شدم ولی از اینکه یک کارت پستال توریست پسند ندیدم هم ناراحت و هم خوشحال شدم. ناراحت از اینکه منبعی برای راهنمایی توریست‌ها نبود از اینکه یک نقشه استاندارد توریست نبود ناراحت شدم ولی از اینکه دیدم چقدر جای کار داره و چقدر میشه تو اصفهان کسب وکار جدید حرفه‌ای راه اندازی کرد خوشحال شدم.همین شد که تو اصفهان ماندگار شدم و شدم یک کارآفرین بین المللینتیجه گیری من از این رویداد:ü از بابت آشنایی ام با رویتاک خیلی خوشحال شدم و از بابت برنامه خوبشون متشکرمü توسعه ایران امکان نداره مگر با مشارکت همه مردم بویژه حضور زنان مقاوم و قهرمان سرزمینم که روز بروز شکوفاتر می شوند.ü امکانات و پتانسیل بالایی برای تک تک بچه‌های سرزمینم مهیاست.. فقط کافیست نیازهای امروز جامعه خود را نیازسنجی کرده تا فرصت‌های جدید خلق کنند تا همه افراد توانمند را در این سفره رنگین سهیم شوند.ü نیاز امروز ما یادگیری مهارت‌های جدید است اینقدر در این مهارت ها ضعیفیم که به قول « ایوان جگیچ » در اصفهان تاریخی و مهد هنر یک کارت پستال بدردبخور ندیده تاخود آستین بالا زده!!!ü در حوزه گیاهان دارویی ، پوشاک، پتروشیمی و انرژی های فسیلی، توریست وجهانگردی و... دنیایی از ثروت و پتانسیل بکر و دست نخورده است، کافیست بقول .سهراب سپهری « ... چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید.»منبع:  « آکادمی بازاریابی و توسعه کسب وکار اکسل»</description>
                <category>ابراهیم اسدی</category>
                <author>ابراهیم اسدی</author>
                <pubDate>Mon, 02 Dec 2019 21:29:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استیو جابز، جف بزوس و جان دوئر یک چشم</title>
                <link>https://virgool.io/@oxcelmarketing/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%88-%D8%AC%D8%A7%D8%A8%D8%B2-%D8%AC%D9%81-%D8%A8%D8%B2%D9%88%D8%B3-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%A6%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%DA%86%D8%B4%D9%85-iavgy3mranwp</link>
                <description>  استیوجابز، جف بزوس و جان دوئر یک چشماگر خبرهای سیاسی و اقتصادی را پیگیر باشی و با مردم کوچه و بازار در ارتباط باشی خیلی از همین افراد در 7 سال گذشته ( بحران سال های 91 و97 ) حداقل 50درصد سرمایه خود را از دست دادند.متاسفانه این نابودی سرمایه در پربازده ترین بازارهای مالی یعنی ارز، طلا، مسکن و… اتفاق افتاده است.چرا این افراد  در بازارهای پررونقی چون طلا، ارز و مسکن سرمایه خود را از دست دادند؟چرا حتی بچه های کف بازار هم در بین بازنده ها دیده می شوند؟چرا تحصیل کردگان رشته های اقتصاد و سرمایه هم جز این فوج شکست خوردگان بودند؟بیشتر این افراد وارد بازی شدند که نه تخصص داشتند و نه تجربه عملی ! می شود گفت این افراد دچار رعشه ثروتمندی یک شبه شدند.مثلا  دیدند رفیق و یا بچه همسایه  و باجناقش از این بازار سود خوبی میکنه دچار رعشه شد و با کله پرید توی بازار … غافل از اینکه این بازار نیاز بهدانش و تجربه و مهمتر از همه یک راهنما و مشاوردارد.رفیق بازنده منیکی از دوستان من در بهار سال 92 با 30 میلیون وام بانکی وارد بورس شد وتا پاییز 93 حدود 70 درصد سرمایه اش را از دست داد. این آقا حاضر نبود یک دوره آموزش بازارهای مالی را بگذراند و براحتی20 میلیون سرمایه را نابود کرد.اگر این دوست عزیز مسیر بیزنس های تجاری را بلد بود اولا با قرض و وام بانکی وارد بازار نمی شد. دوما در دنیایی ناشناخته ای بنام بازار بورس بدون آموزش ورود نمی کرد. سوما با سرمایه کم شروع می کرد و حتما و حتما از یک مشاور کارآزموده مشاوره می گرفت.چگونه مانع تکرار اشتباه در آینده شوید؟اگر به انتخاب ها و تصمیمات خود در مسیر زندگی دقت کنید، متوجه می شوید که در هر کجا بر اساس دانش و تجربه عمل کرده اید نتایج عالی گرفته ایدو بر عکس زمان هایی که تصمیمات احساسی و بدتر از آن لجوجانه و عجولانه گرفته اید گند کاشته اید، و تمام هستی خود را به باد داده اید.همه اشتباه می‌کنند، اما همه از اشتباهاتشان درس نمی‌گیرند. بعضی آدم‌ها یک اشتباه را بارها و بارها تکرار می‌کنند و وقتی هیچ پیشرفتی نمی‌کنند حیران می‌مانند که دلیلش چیست. زمانی که مرتکب اشتباه می‌شویم اقرار به آن می‌تواند سخت باشد، گویی با پذیرفتن اشتباه از ارزش‌مان کم می‌شود. این نوع تفکر زمینه‌ساز مشکل بزرگی است؛ در صورتی که برعهده‌ گرفتن و پذیرش تمام و کمال خطاها تنها راه جلوگیری از تکرار آنهاست.اشتباهات همیشه قابل بخشش‌اند، به این شرط که فرد جرات پذیرفتن آن را داشته باشد// بروس لیرویکرد شما در برابر اشتباهات چگونه است؟محققان آزمایشگاه کلینیک روان‌شناسی دانشگاه میشیگان در پژوهشی به این نکته پی بردند که افراد وقتی اشتباه می‌کنند یکی از این دو رویکرد را در پیش می‌گیرند.دسته‌ی اول که نگرش ایستا دارند به جملاتی مانند این باور دارند: «فراموشش کن؛ هیچ وقت در این کار خوب نبودم».دسته‌ی دوم که از نگرش رشد برخوردارند به عبارت‌های این چنینی گرایش دارند: «خوب شد متوجه شدم! بگذار ببینم کجای کار اشتباه کردم تا دیگر تکرارش نکنم.»یکی از محققان این آزمایش می‌گوید:«با توجه کردن به اشتباهات، زمان و انرژی بیشتری را صرف اصلاح آنها می‌کنیم. نتیجه این است که اشتباه به نفع شما تمام می‌شود.»افرادی که نگرش رشد دارند فارغ از آنچه پیش آمده از اشتباهات سربلند بیرون می‌آیند. چون اشتباهات‌شان را می‌پذیرند و از آن برای بهتر شدن سود می‌برند. در مقابل افراد با نگرش ایستا محکوم به تکرار اشتباهات‌شان هستند چون برای چشم‌پوشی از آنها نهایت تلاش‌شان را می‌کنند.آدم‌های باهوش و موفق به هیچ‌وجه مصون از خطا نیستند صرفا نوع نگرش‌شان است که آنها را قادر می‌کند از خطاهایشان درس بگیرند. به عبارت دیگر، آنها به ریشه‌های دردسری که درست کرده‌اند به سرعت پی می‌برند و هرگز یک اشتباه را دو بار مرتکب نمی‌شوند.اشتباهی که تکرار شود دیگر یک اشتباه نیست: یک تصمیم است.// پائولو کوئیلوشما خواننده عزیز آکادمی « اُکسل » با کدام نگرش به زندگی نگاه می‌کنید؟ نگرش رشد یا نگرش ایستا؟باور بیشتر افراد اینست که بیل گیتس، استیوجابز، جف بزوس و حتی انیشتین و… اشتباه نکرده اند و یادر همه زمینه ها درست اقدام می کنند ولی اگر زندگی نامه این نابغه های تاریخ بشر را مطالعه کنیم دقیقا بر عکس این مسئله  اتفاق افتاده است.برای اینکه  به این مسئله بخوبی پی ببرید و درس بزرگی برای خودت در کسب وکارت شود داستان واقعی زیر را با دقت مطالعه کن.برای اینکه  به این مسئله بخوبی پی ببرید و درس بزرگی برای خودت در کسب وکارت شود داستان واقعی زیر را با دقت مطالعه کن.پروژه سگویپروژه سگوی و خطای ستارگان دره سیلیکون ولیاختراعی عجیب،  دره سیلیکون ولی را به سرعت به ولوله انداخت و مخترع را ( دین کامن )  ادیسون عصر نامیدند.«استیوجابز»اختراع را شاهکار دنیای دیجیتال نامید و حتی به مخترع پیشنهاد خرید ۱۰درصد به مبلغ ۶۳ میلیون دلار را داد، ولی کامن پیشنهاد را رد کرد.“جف بزوس»صاحب فروشگاه آمازون با یک نگاه عاشق این اختراع شد و به مخترع گفت:« شما محصولی دارید که آن چنان انقلابی است که هیچ مشکلی برای فروشش نخواهید داشت.»“جان دوئر”سرمایه گذار معروف که قبلا با سرمایه گذاری در گوگل و اپل و… ثروت زیادی بدست آورده بود خیلی سریع ۸۰ میلیون دلار به درون این کسب و کار پمپاژ کرد و خیلی ذوق زده بود و می گفت:این پروژه در سال اول رکورد یک میلیارد دلار خواهد زد. و مخترع هم خیلی خوش بین بود که هفته ای ۱۰ هزار از این دستگاه خواهد فروخت.»این محصول سگوی (ابزار حمل و نقل شخصی با توازن خود بخودی ) نام داشت که به قول مجله تایم از بزرگترین ناکامی دنیای فناوری بود که با شکست روبرو شد و نه تنها رکورد نزد و هفته ای ۱۰ هزار فروش نرفت بلکه در طی ۶ سال فقط و فقط ۳۰ هزار فروش رفت.چرا ابر قهرمانان فناوری اشتباه کردند؟راستی چرا سگوی بر زمین ماند و به پرواز در نیامد.مگر استیوجابز، جف بزوس و دوئر شاخ های دنیای دیجیتال و ژنرال های دره سیلیکون ولی نبودند، چرا اشتباه کردند ؟چرا سرمایه خود را بر باد دادند. آیا باورمان می شود که ژنرال های دره «سیلیکون ولی» در قضاوت و شناخت سگوی به اشتباه افتاده باشند!!!استیوجابز استاد دنیای نرم افزار و سخت افزار و لیدر پروژه ها، جف بزوس شاخ خرده فروشی آنلاین جهان چرا اشتباه کردند؟کجای کار را اشتباه رفتند؟ مگر این بزرگان ، دنیای هزاره سوم را به چالش نکشیدند و تحول آفرین نشدند؟اگر دقیق و موشکافانه به مسئله بنگریم باید در سه مورد شکست را بررسی کرد تا هم برای جهان انفورماتیک درس تازه ای باشد و هم برای تک تک انسانها که از این پروژه ی سگوی درس زندگی و کسب وکار یاد بگیرند.عوامل اشتباه پروژه سگویبی تجربگی در حوزه غیر مربوطغروراشتیاق فراواناستیو جابز و جف بزوس در حوزه فناوری و دنیای آنلاین استاد استادان بودند. جان دوئر در سرمایه گذاری فناوری تاکنون موفقیت های زیادی کسب کرده بود، ولی :– آیا در سیستم حمل ونقل هم همین خبرگی و تجربه جهانی را داشتند؟– آیا آینده پژوهی این سه ضلع قدرتمند در حوزه حمل ونقل هم در حد دنیای فناوری می توانست باشد؟– آیا شناخت شمی استیوجابز در صنعت فناوری ، در صنعت حمل و نقل هم کاربرد دارد؟– آیا شناخت شمی در حوزه ناشناخته جوابگو است یا نیاز به شناخت سیستماتیک دارد؟استیو، جف و جان نوآفرین بودند آنهم  نوآفرینان ممتاز کره خاکی ولی پدیدآورنده حوزه حمل ونقل که نبودند،برای قضاوت در مسئله ای همیشه پدیدآورندگان همان حوزه قضاوت درست و حسابی انجام می دهند نه صاحب نظران حوزه دیگر!!!هر سه نفر انسان های بزرگ و وارسته ای بودند ولی در پروژه سگوی با غرور واشتیاق زیاد رود کردندو همین مسئله خیلی کمبودهای پروژه را از چشم آن ها دور کرد، تا نتوانند تمام حقایق پنهان سگوی را ببینند.اشتیاق استیوجابز و جف بزوس در این پروژه خیلی زیاد بود!! بطوری که وقتی استیو سوار سگوی شد حاضر نبود از سگوی پیاده شود و برای تست کردن تحویل نفر بعدی بدهد.این ۳ عامل باعث شکست سرمایه گذاران و نوآفرینان بزرگ حوزه دیجیتال گردید.چون این عوامل باعث شد که نتوانند به درون این پروژه نفوذ کنند و این می تواند برای پدر و مادران، معلمان و کارآفرینان کسب وکارهای نو درس بزرگی باشد که قضاوت و یا حتی ورود در حوزه ای که تخصص ما نیست خطای بزرگی است. و نتیجه بسیار وحشتناکی برایمان خواهد داشت.بهتر است برای قضاوت و حضور در حوزه غیر مربوط با مطالعه و آموزش های لازم و استفاده از تجربه بزرگان آن حوزه انجام شود.شکست خوردگان بازار ایران در بحران سال های 91 و 97* معمولا کارمندان با گرفتن پاداش بازنشستگی وارد بازارهای مالی ارز، طلا و مسکن می شوند وبه علت بی تجربگی خیلی سریع سرمایه خود را از دست می دهند.* جوانان تحصیل کرده وافرادی که دچار رعشه کارآفرینی شده اند وارد صنعت یا حوزه غیر مرتبط با مهارتشون می شوند و خیلی سریع سرمایه خود را از دست می دهن*خانواده های ایرانی: در این ۱۰ سال اخیر هرچند بازار ارز، طلا، بورس و مسکن و… از جهش های زیادی برخوردار بوده است ولی بیشتر شکست خوردگان مردم عادی بودند که با عجله و بدون شناخت شیرجه زدند به این بازارها و با کله به ته استخر ضربه فنی شدند.* خرده فروشان بازار: خرده فروشان بازار سنتی چون عادت به خرید مدت دار از عمده فروشان دارند پول فروش را می توانند چند ماهی در اختیار داشته باشند همین عامل باعث وسوسه این گروه گردید که بدون علم و تجربه وارد بازارهای ارز، طلا و مسکن شوند و سرمایه زیادی را نابود کنند.* متاسفانه حتی شرکت های بزرگ و هلدینگ ایران مثل: صنایع فولاد، پتروشیمی و… چون در دهه 90 سرمایه عظیمی از طریق بالا رفتن دلار بدستشان افتاد این سرمایه را وارد بازار ملک و سرمایه گذاریهای غیر تخصصی کردند با رکود مسکن و ملک روبرو شدند و تمام سودی را که از طریق صادرات بدست آورده بودند از دست دادند.– طبق گزارش بانک مرکزی 5000 شرکت بزرگ ایران حدود 120 هزار میلیارد ریال بدهی بانکی دارند که نه توان پرداخت اصل وام را دارند نه توان پرداخت سود بانک.علت اصلی این بدبختی و فلاکت فقط و فقط بخاطر ورود به صنعتی غیر از مهارت و فعالیت اصلی می باشد که معمولا پیش بینی ها و قضاوت ها اشتباه از آب در می آید همانطور که استیوجابز و جف بزوس در پروژه سگوی مرتکب شدند. نداشتن تجربه در صنعتی غیراز تخصص خود است که معمولا انسان های طمع کار و یا مغرور دچار این مشکلات می شوند.نویسنده: ابراهیم اسدیمنبع</description>
                <category>ابراهیم اسدی</category>
                <author>ابراهیم اسدی</author>
                <pubDate>Tue, 04 Jun 2019 23:31:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارآفرینان بزرگ ریسک‌پذیرند یا ریسک‌گریز</title>
                <link>https://virgool.io/@oxcelmarketing/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%B1%DB%8C%D8%B3%DA%A9%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D9%86%D8%AF-%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%DB%8C%D8%B3%DA%A9%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B2-v8z0c3exc9ix</link>
                <description>کارآفرینان بزرگ ریسک‌پذیرند یا ریسک‌گریزآیا کارآفرینان بزرگ ریسک پذیرند یا ریسک گریز! شما چه فکر می کنید.؟ احتمالا معتقدید کارآفرین باید ریسک کند و الا کارآفرین نیست. شما چی! بی ترمز گاز می دهید وحشتناک به جلو می تازید  یا سریع و چابکید اما مثل یک عقاب تیزپرواز بر همه امور نظارت دارید.؟   در مقالات، کتابها و سایت های حوزه کسب وکار نو  به موضوع ریسک پذیری خیلی اهمیت داده میشه بطوری که ریسک پذیری را یکی از اصول اساسی کسب و کارهای نو میدونند ولی بعضی از اندیشمندان بزرگ حوزه نوآفرینی  از جمله پروفسور آدام  گرانت در کتاب نوآفرینی عکس این مسئله را ثابت می کند.آدام گرانت در کتاب « نوآفرینی» نشان می دهد  که کارآفرینان و استارتاپ های مشهور  نه تنها اهل ریسک نبودند بلکه ریسک گریز بوده اند. شخصیت هایی چون: بیل گیتس، استیوجابز، جف بزوس و واربی پارکر و… خیلی با احتیاط مسیر موفقیت را طی کرده اند و گاها حتی  توقفی در ادامه کار داشته اند. مثلا پیر امیدیار مدیر سایت  eby  وقتی سایت حراجی اش را استارت زد تا ۹ ماه بعدش به کار برنامه نویسی ادامه داد و تنها وقتی  بازارچه آنلاین اش درآمد خالص اش بیش از شغل  اش برایش به ارمغان آورد کارش را رها کرد.  « لیندا روتنبرگ» بر اساس چند دهه تجربه آموزش کارآفرینان بزرگ دنیا چنین می گوید:  « بهترین کارآفرینان بزرگترین ریسک کنندگان نیستند آنها ریسک پذیری را بدون ریسک می کنند.»        البته این به این معنی نیست که با ریسک کردن های متوسط دائما در میانه راه باشیم. بلکه نوآفرینان موفق در یک مسیر ریسک های شدید می کنند  و آن را با احتیاط شدید در مسیر یا جایگاه دیگری متوازن می سازند.  مثل « بهروز فروتن» که شروع  تولید مواد غذایی را با احتیاط از آشپزخانه و زیر زمین شروع کرد وقتی به ادامه کار ایمان پیدا کرد منزل مسکونی اش را فروخت و با جسارت تمام در کسب  وکارش سرمایه گذاری کرد. ادامه مطلب...</description>
                <category>ابراهیم اسدی</category>
                <author>ابراهیم اسدی</author>
                <pubDate>Tue, 04 Jun 2019 16:00:43 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>