<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های اوژن</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ozhan</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 16:45:28</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2241226/avatar/FHElNX.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>اوژن</title>
            <link>https://virgool.io/@ozhan</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اوریدیس - آرسنی تارکوفسکی</title>
                <link>https://virgool.io/@ozhan/%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D8%B3-%D8%A2%D8%B1%D8%B3%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D9%88%D9%81%D8%B3%DA%A9%DB%8C-s638eenswffb</link>
                <description>اوریدیس آخرین شعری است که در فیلم آینه ساخته‌ی آندری تارکوفسکی توسط خود شاعر خوانده می‌شود. نام این شعر از اسطوره‌ی یونانی اورفئوس و اوریدیس گرفته شده است. اورفئوس (اورفه) نوازنده‌ای چیره‌دست است که نوای سازش همگان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. همسر او اوریدیس در شب عروسی‌شان از دنیا می‌رود. اورفه متاثر از این حادثه برای بازگرداندن او روانه‌ی دنیای زیرین می‌شود و با نوای جادویی سازش خدایان را راضی می‌کند تا به اوریدیس زندگی دوباره ببخشند. با این شرط که اورفه در طول مسیر بازگشت حتی یک بار هم به پشت سرش برای مطمئن شدن از آمدن اوریدیس نگاه نکند. اورفه تا انتهای مسیر این شرط را رعایت می‌کند ولی وقتی پایش را از دروازه بیرون می‌گذارد برای لحظه‌ای به پشت سرش نگاه می‌کند درحالی که اوریدیس هنوز از دروازه بیرون نیامده بود. بدین ترتیب اوردیس در آخرین لحظه در دنیای زیرین جا می‌ماند و اورفه تنها در دنیای زندگان باقی می‌ماند. توضیحات بیشتر در این باره را می‌توانید این‌جا بخوانید. ترجمه‌ی این شعر از روی دو ترجمه‌ی انگلیسی آن صورت گرفته است که این‌جا در دسترس هستند. از فیلم آینه ساخته‌ی آندری تارکوفسکی  همچون یک اسیر ابدیروحم خسته و زخمی پایبند این تن شدهکه روزنه‌های کوچکشچشم‌ و گوش‌ من است. از دریچه‌ی چشم پر می‌کشد و می‌پردتا بهشت آبی بی‌کرانتا نوک برج قصر یخیسوار بر ارابه‌ی پرندگانو از ورای نرده‌ها می‌شنودصدای خش‌خش برگ‌ها راصدای باد در علفزار راو صدای خروش دریاها را.ولی روح بدون تنتنی عریان را می‌ماندمنفعل و بی‌هدفبی‌غزل و بی‌حفاظ؛ یا سوالی بی‌جواب راچگونه می‌شود برگشت وقتی در یک میدان خالیتنها رقصیده‌ای؟ رویای من روحی دیگر استبا جامه‌ای دیگر درخشان و رقصانو آزاد و رهادر میان شرم و تمنا.که با تلالو پرتوی روحانیبه شتاب در پی‌اش می‌رودو پشت سرش به یادگار می‌ماندشاخه‌ای از شکوفه‌های ارغوان.بر بخت بد اوریدیس بی‌نواغصه نخور کودک من.بی‌دغدغه و بی‌شتاب با ترکه‌ات ضربه بزن و چرخ را دور زمین بچرخان* و تا زمانی کهزمزمه‌ی گرم و خشک زمین را در پاسخ به قدم‌هایت می‌شنوی گام بردار و گوش بسپار. * یک بازی کودکانه‌ی قدیمی (hoop rolling) که با ضربه زدن به تکه چوبی چرخی را روی زمین می‌چرخاندند و سعی می‌کردند از افتادن آن جلوگیری کنند. </description>
                <category>اوژن</category>
                <author>اوژن</author>
                <pubDate>Sat, 26 Oct 2024 15:57:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی زندگی - آرسنی تارکوفسکی</title>
                <link>https://virgool.io/@ozhan/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%D8%B3%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D9%88%D9%81%D8%B3%DA%A9%DB%8C-pafzbse2obrp</link>
                <description>زندگی زندگی سروده‌ی آرسنی تارکوفسکی، سومین شعری است که در فیلم آینه‌ توسط خود شاعر دکلمه می‌شود. برای ترجمه‌ی این شعر از سه ترجمه‌ی انگلیسی آن استفاده کرده‌ام که این‌جا قابل دسترس‌‌اند. از فیلم آینه ساخته‌ی آندری تارکوفسکی به فال نیک باوری ندارم     و از فال بد نمی‌هراسمبه بدگویی‌ها اعتنایی ندارم     و از نوشیدن زهر نمی‌گریزممرگی نیست،    ما جاودانه‌ایم،     همه چیز جاودانه است،    خواه هفده یا هفتاد سال         از مرگ ترسی نیست.هرچه هست زندگی‌ است و نورو نه مرگ و تاریکی.اکنون در کرانه دریا ایستاده‌ایم    من تور را برمی‌گیرم        و ماهی‌های جاودانگی به دام می‌افتند. اگر در خانه‌ای زندگی کنی بر جا می‌ماند،    قرنی را احضار می‌کنم، به آن وارد می‌شوم و خانه‌ای می‌سازم        این‌گونه فرزندانتان با من پشت یک میز نشسته‌اند            و نوه‌ها و نیاکانتان نیز. آینده‌ اکنون به ارمغان آمده استو اگر دستم را کمی بالا بیاورمهر پنج پرتو نور با تو خواهد بود. لحظات گذشته را     با ستون سرشانه‌هایم سر پا نگه می‌دارمو محیط زمان را     با زنجیری ساده اندازه می‌زنمو آن را زیر پا می‌گذارم     همچون کوه‌های اورال.زمانی به قواره‌ی خودم انتخاب می‌کنمو به سمت جنوب می‌تازماِستپ پر از گرد و خاک می‌شودعلف‌های خشک دود می‌کنندملخی می‌رقصد     با شاخک‌هایش نعل اسبم را قلقلک می‌دهد    و از غیب خبر می‌دهد        که مرگ من فرارسیده است. سرنوشتم را برمی‌دارم و به زین گره می‌زنم    اکنون به آینده رسیده‌ام    همچون کودکی ایستاده بر روی رکاب می‌رانم        با حس رضایت از نامیرایی.از جاودانگی همین مرا بس    که خونم در زمان جاری استو برای کنجی دنج و گرم    به آسانی زندگی‌ام را می‌دهممگر نه این‌که سوزن زندگی     نخ وجودم را به دور دنیا می‌تند.</description>
                <category>اوژن</category>
                <author>اوژن</author>
                <pubDate>Wed, 27 Dec 2023 20:24:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیروز از صبح منتظرت بودم - آرسنی تارکوفسکی</title>
                <link>https://virgool.io/@ozhan/%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A7%D8%B2-%D8%B5%D8%A8%D8%AD-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85-%D8%A2%D8%B1%D8%B3%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D9%88%D9%81%D8%B3%DA%A9%DB%8C-yvb2l5qu0ls6</link>
                <description>دیروز از صبح منتظرت بودم دومین شعری است که در فیلم آینه‌ ساخته‌ی آندری تارکوفسکی خوانده می‌شود و در ادامه ترجمه‌ی فارسی آن را مشاهده می‌کنید. این ترجمه از روی دو ترجمه‌ی انگلیسی این شعر صورت گرفته است؛ این ترجمه‌ها را می‌توانید در این‌جا (ترجمه‌ی ایرما راش همسر کارگردان که در زیرنویس انگلیسی فیلم هم استفاده شده) و این‌جا مشاهده کنید.از فیلم آینه ساخته‌ی آندری تارکوفسکی
دیروز از صبح منتظرت بودم،هرچند آن‌‌ها می‌گفتند نمی‌آیییادت هست چه هوای لطیفی بود؟ به روز عید می‌مانستو من بدون پالتو قدم می‌زدم.امروز تو آمده‌ای،ولی آن‌ها برایمانیک روز ابری و غمگین خواسته‌اندباران می‌بارد و خیلی دیر شدهو قطره‌هایی که روی زمین سرد سرازیرندنه به کلمه آرام می‌گیرندو نه با دست پاک می‌شوند.</description>
                <category>اوژن</category>
                <author>اوژن</author>
                <pubDate>Sat, 30 Sep 2023 23:34:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین قرارها - آرسنی تارکوفسکی</title>
                <link>https://virgool.io/@ozhan/first-dates-x7erakejecye</link>
                <description>اولین قرارها شعری است از آرسنی تارکوفسکی، پدر آندری تارکوفسکی. این شعر در ابتدای فیلم آینه خوانده می‌شود و درک آن می‌تواند به فهمیده شدن بهتر فیلم کمک کند. متن حاضر ترجمه‌ی فارسی این شعر بر اساس تعدادی از ترجمه‌های انگلیسی آن است. برخی از این ترجمه‌ها را می‌توانید در این‌جا مشاهده کنید.از فیلم آینه ساخته‌ی آندری تارکوفسکیلحظه لحظه‌ی اولین قرارهایمانلذت کشف ناگهان یک منجی در جهان خلوت ما بود. سبک‌تر و جسورتر از یک پرندهخواب‌زده از پلکان پایین آمدیو مرا همراه خود بردی از میان یاس‌های باران‌زده تا قلمرو‌‌ات؛ آن‌سوی آینه. شب فرا رسیددرهای رحمت به رویم باز شدو در آن تاریکیتلالو عریانیبه زمین فرو می‌ریخت. من از خواب برخاستمبا دعای خیر برای توکه حاجتی به آن نبود:‌تو خواب بودیو شاخه‌ی ارغوان روی میز خم شده بود تا چشمانت را سرمه بکشدبا نور آبی آسمانو چشمت چه آرام بودو دستت چه گرم. رودخانه‌ها می‌تپیدند در بلورو کوه‌ها دود می‌کردند و دریاها می‌درخشیدندگوی در کف دست تو بودو خوابیده بودی بر سریرخدای بزرگ، تو مال من بودی. بیدار شدیزبان روزمره دگرگون شدصدایت گرم و پرشور بودو معنای جدید «تو»شهریار بود.همه چیز عوض شده بودحتی چیزهای ساده مثل تنگ آبوقتی که آب، سخت و ساکنمیان ما نگهبان بود.چیزی غریب و فریبا ما را به پیش می‌کشیدشهرها همچون سرابی پیش چشمانمان محو می‌شدندسبزه جلوی پایمان تعظیم می‌کردو همای سعادت بر فراز سرمان پروازماهی‌ها برایمان از آب بیرون می‌پریدندو سفره‌ی آسمان برایمان گسترده بود.در حالی که پشت سرمانسرنوشت خون‌ریزتیغ برکشیده بود. </description>
                <category>اوژن</category>
                <author>اوژن</author>
                <pubDate>Thu, 02 Mar 2023 16:35:04 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>