<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پاگرد تی وی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@paagardtv</link>
        <description>پاگرد برای آدمای خسته ای هست که نیاز دارن برای تصمیم هاشون فکر هم کنن</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 07:45:21</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/76403/avatar/tOnvBr.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پاگرد تی وی</title>
            <link>https://virgool.io/@paagardtv</link>
        </image>

                    <item>
                <title>افولِ همنشینی</title>
                <link>https://virgool.io/@paagardtv/%D8%A7%D9%81%D9%88%D9%84%D9%90-%D9%87%D9%85%D9%86%D8%B4%DB%8C%D9%86%DB%8C-lzz0ahfqiqgr</link>
                <description>جمله‌ای خواندم که خلق و خوی مردم به رهبر و مسئولین و حاکمانشان، بیشتر از فرزند به والدین شبیه می‌شود. هر چه اهل تاریخ خواندن بیشتر باشیم، این جمله بیشتر جا می‌افتد برایمان. تاریخ خواندنی که در همان دوران مدرسه در ما کور شده و کماکان می‌شود؛ مگر پدر یا مادری هوش به خرج دهد و خود دست به کار شود و آستین بالاتر بزند در امر آموزش و پرورش فرزندانش. تاریخ پر از اثبات این جمله آغازین است. دروغ‌گویی اگر می‌بینیم و مال دیگری را خوردن اگر مشاهده می کنیم و زیرآب زنی و غیره، سرتاسری ما را احاطه کرده، از بالا تا پایین. این استدلال را نگفتم که افاضه کنم «ما بی‌تقصیریم» و مقصر کسی دیگر است، نه. عاملیم بی شک ولی خواستم بگویم عامل بودن شاید گاهی در این باشد که از همنشین هایی اینچنین، دور شویم و سبک زندگی را جای دیگری و با همنشینان دیگری بجوییم و بچینیم. لااقل در محل کارمان یا دورهمی‌هایمان یا جمع دوستان‌مان مواظبت کنیم تا نشود که حاکمی از والد بر ما بیشتر اثر بگذارد. اصلا والد هم نه، فقط خودمان بچینیم خلق و خویمان را؛ وگرنه هلاک می‌شویم…هلاک.</description>
                <category>پاگرد تی وی</category>
                <author>پاگرد تی وی</author>
                <pubDate>Mon, 27 Jan 2020 11:49:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پاگرد مادر و فرزندی</title>
                <link>https://virgool.io/@paagardtv/%D9%BE%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D9%88-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%DB%8C-cvlbexuafjvs</link>
                <description>ساعت هفت صبح است و در اوهام و خیال پردازی هایم غرق شدم و هدفون ها را چپانده ام تا بیخ گوش و موزیک گوش می کنم که ناگه قهقهه هایی غریب اما شیرین می پرانَدَم. سر بالا می کشم  که ببینم این خنده های ریز و درشت از کجاست که من را پرانده و موزیک را محو. مادری سن دار با پسر بالغ و جاافتاده اش سر شوخی را چند دقیقه ایست باز کرده اند انگار و اکنون پسرکِ با موهای آویزان و تیشرت راه راه و محاسن پُرپشت امروزی، گوی و میدان را دست گرفته  و مادرِ چادری سنتی اما با طراوتش را می خنداند و سر کیف می آورد و مادر سنتی هم انگار می داند نباید در این رقابت کم بیاورد، تمام هنرهای آموخته اش را به نمایش می گذارد و دو تایی ریز می خندند و پسرکِ بالغش را که می خورد 40 را پُر کرده باشد، سر ذوق می آورد و توی شوخی هم کم نمی آورد. رابطه ای که انگار اگر تصویر نداتشته باشی و فقط شنونده،  خیال بَرَت می داشت پسرکی هشت یا نه ساله با مادر جوانش دارند قَش می روند. چقدر آشنا و غریب بود این بگو بخندها و شوخی ها و رد و بدل کردن های سنگین و رنگین و طراوتی که انگار سن و سال و موقعیت را به هیچش گرفته و خوب دارد می تازد. لبخندی می نشیند روی صورت اوهام زده چند دقیقه قبلم و تا یک ساعتی که در مترو رو به رویشان نشسته ام، مدام می آید و محو می شود اما میانگینش همان لبخند دوست داشتنی قدیمی ام است که همه نزدیکان دوستش دارند؛ و می روم به ایامی این بار واقعی. یاد مادرم می افتم و آرزو می کنم که ای کاش همه مادر و فرزندها، نگه دارند این طراوت را؛ حالا هر سنی که می خواهد باشند. پاگرد من و این مادر و پسر انگار یک زمان افتاده و طولانی و البت نوید بخش شروع با طراوت یک روز کاری و درنوردیدن پله های دشوار همیشگی زندگی.</description>
                <category>پاگرد تی وی</category>
                <author>پاگرد تی وی</author>
                <pubDate>Wed, 09 Oct 2019 15:54:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کورتِکس پاگردنشین</title>
                <link>https://virgool.io/@paagardtv/%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%AA%D9%90%DA%A9%D8%B3-%D9%BE%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%B4%DB%8C%D9%86-wernao2opl9p</link>
                <description>ترافیک است و آدم ها بی حصوله تر از همیشه. شیشه ها را تا ته کشیده اند پایین تا آنجا که دست راحت بتواند تلو تلو بخورد به بیرون از پنجره که شاید خنکای نسیم، دست را خنک کند که برسد به مغز این خنکی که کلافه تر نشوند از این بوق و ازدحام اتوموبیل و دود. نزدیک تر که می شوم به نقطه تراکم، می بینم تصادمی شده و دعوایی. ماشین جلویی مدلش بالا و راننده اش پایین آمده و دارد وسیله ای که شبیه هیچ چیز نیست، در هوا می چرخاند و می رود سمت راننده احتمالا خاطی. آن نگون بخت هم از ماشین پایین نمی آید. یا از ترسش است یا اینکه قفل کرده مغزش که قرار بود خنک شده باشد.این داستان تازه نیست و قرار هم نیست تکرار نشود. همه هم می دانیم آخرش چه می شود. هدف آشنا کردن شماست با جنابی به نام #کورتکس که در مغز همه ما هست و گاهی هم نیست. گاهی بیخیال فعالیتش می شود، قطع می کند کانکشنش را با قسمت های همجوار و آن وقت است که مغز قفل می کند. تصمیم گیری رنگ می بازد و آدم ها کاری می کنند که پشیمان می شوند. می شوند عین کودکی #سه_ساله که هنوز کورتکس مغزش فعال نیست. لجباز می شوند، دُگم می شوند، زبان فهم می شوند و قص علی هذا.راه حل چیست؟ سریع پاگرد خود را پیدا کنیم. بچسبیم به آن، چند ثانیه ای را بنشینیم، نفسی چاک کنیم تا آن طفلک یعنی کورتکس جان هم نفسی چاق کند و برگردد به کار روزمره خودش و کانکت شود با همچراغ ها. آن وقت فقط با چند ثانیه #پاگردنشینی سکانس را عوض می شود: راننده ماشین جلویی اخم کنان می آید پیش راننده خاطی که ناغافل خودش و ماشینش را انداخته در بزرگراه و باعث تصادم شده است؛ غُرلُند کنان چیزی زیر لب می پراند؛ راننده خاطی عذرخواهی می کند و اینکه نفهمیدم چی شد و ندیدم و ...؛ راننده اخمو کم کم آرام می گیرد. چیزی شبیه شماره یا برگ بیمه رد و بدل می شود، صحنه را ترک می کنند و راه می افتند و احتمالا بعد از رتق و فتق کارهای بیمه و صاف کای، خدا را چه دیدی دوست هایی برای هم شده اند و باز قص علی هذا.کورتکس ها هم باید پاگردشان را بیابند. اصلا ما باید بهشان یاد بدهیم. آنها چه می فهمند #پاگرد چیست. فقط با چند ثانیه مکث و چند نفس عمیق. خیلی سخت بود؟</description>
                <category>پاگرد تی وی</category>
                <author>پاگرد تی وی</author>
                <pubDate>Sun, 06 Oct 2019 09:36:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همۀ ما پاگرد می خوایم</title>
                <link>https://virgool.io/@paagardtv/%D9%87%D9%85%DB%80-%D9%85%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%DB%8C%D9%85-baehogbtbams</link>
                <description>آدما وقتی خسته میشن مغزشون نمیکشه. کار نمیکنه و اگر ازش کار بکشی، خراب کاری به بار میاد. نباید تو موقع خستگی تصمیم گرفت یا کاری کرد. باید گذاشت خستگی بره از تن و ذهن مون. به قول اصلانی &quot;بره از تموم جون&quot; مون و تازه شاید بشه یه فکرایی کرد. یه کارایی کرد که تهش گند بالا نیاد.پاگرد تو راه پله ها کارش همینه. خستگی درکنه. تو فشار سربالایی پله ها و وقتی داری زور میزنی برسی، یه رفع خستگی، یه توفیق اجباریه که چند قدمی هم شده سربالایی رو بکنی سطح صاف، یه نفسی چاق کنی و بعدش هر چقدر خواستی به پله های باقی مونده نگاه کنی و فحش بدی و یا علی...دقیقا همون لحظه (قبل فحش دادن یا بعدش )، قبل راه افتادن دوباره، وقتی که خستگی کمی در رفت، بهترین فرصه  برای فکر کردن. پاگرد کارش همینه. زمانی هر قدر هم کوتاه، برای فکر کردن و خستگی در کردن.آدم توی زندگیش نیاز داره به پاگرد. جای جای زندگیش، کارش، رابطه زناشوییش، تربیت بچه اش و.... یه کله رفتن و تصمیم گرفتن همیشه بد بوده. خیلی خوش شانس باشی تهش هیچ کاری نکردی. حالا سوال مهمِ بدیهی پیش میاد که همه فکر می کنن بلدنش: کِی نیاز دارم تو پاگردم وایسیم و خستگی در کنیم و فکر کنیم و بعدش تصمیم؟ کی ها خسته میشیم؟ اصن پاگردای من کیا و کجاهاست؟آدما وقتی می فهمن خسته شدن که دیگه بُریدن. تصمیم رو گرفتن. کاره رو انجام دادن و خراب کاری رو ....قبل اینکه به این مراحل برسی، باید بفهمی و مُچت رو بگیری و وایسی تو پاگرد. یک نفس عمیق بکشی و قص علی هذا.اینجا تو پاگرد تی وی با هم یاد میگیریم کی خسته میشیم، خسته شدیم چکار کنیم، اصن پاگردای ماها کجاهاست؟</description>
                <category>پاگرد تی وی</category>
                <author>پاگرد تی وی</author>
                <pubDate>Wed, 02 Oct 2019 11:03:29 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>