<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های paeez</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@paeez</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 07:35:07</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/719331/avatar/H7gX0o.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>paeez</title>
            <link>https://virgool.io/@paeez</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: پیرمرد و دریا</title>
                <link>https://virgool.io/@paeez/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7-ayjfw9zevqjz</link>
                <description>امسال به خاطر مشغله های، فصل بهار چالش رو از دست دادم. گفتم از تابستون دوباره خودم رو به چالش طاقچه بسپرم و به این بهونه هم شده از کتاب خوندن فاصله نگیرم.موضوع: کتابی که جایزه گرفتن را بلد استمن کتاب « پیرمرد و دریا» رو انتخاب کردم. نویسنده : ارنست همینگویسرچ کردم تو طاقچه. فقط ده تا ترجمه از این کتاب تو طاقچه وجود داره! من ترجمه حمیدرضا رضایی از نشر روزگار رو خوندم. که بذارید توصیه کنم با این ترجمه نخونید :))) معذرت میخوام از زحمات مترجم هم ممنونم. ولی ترجمه بسیااار ساده و بی ابتکار بود و جنبه های ادبی اثر ندیده گرفته میشد و تو روند الکترونیکی کردنش، بسیاااار ایراد نگارشی داشت.مثلا داریم مکالمه بین پیرمرد و پسرک رو میخونیم، علائم نگارشی مکالمه رعایت نشده بود و متوجه نمیشدید کی صحبت یکی شون تموم شده و تو کدوم جمله نفر بعد جواب دادنش رو شروع کرده! از یه جایی هم که مکالمات پیرمرد با خودش رو داشتیم، باز متوجه نمیشدید کدوم جمله رو بلند گفته و کجاها تو ذهنش داره میگذره.شنیدم ترجمه نجف دریابندری عالیه از این کتاب که طاقچه نداشتش. بین ترجمه های موجود در طاقچه هم نمیدونم کدوم میتونه بهتر باشه.کتاب 116 صفحه است و جزء کتاب های کوتاهه . این کتاب در سال 1953 جایزه پولیتزر برای داستان رو از آن خودش کرد و میگن همین کتاب یکی از عمده دلایل این بوده که همینگوی سال 1954 نوبل ادبیات رو ببره.یه نکته جالبی که وجود داشت در موردش این بود که همینگوی موقعی که داشت این رمان رو مینوشت، محل زندگیش با دریا فاصله داشت. ولی حین نوشتنش انقدر خودش تحت تاثیر داستانش قرار گرفت دریا زده شد :))خلاصه :پیرمرد ماهیگیر، سالها تو این شغل مشغول بوده. حالا ک پیر شده تصمیم میگیره بره برای یه صید تپل و بزرگ. پسری که به عنوان شاگرد براش کار میکرده، به خاطر خانوادش، مجبور میشه بره با ماهی گیر دیگه ای کار کنه چون پیرمرد( سانتیاگو) دیگه خیلی پیر شده .پیرمرد مجبور میشه به تنهایی برای صید بره.اول چند روزی تلاش های بی ثمر پیرمرد رو مبینیم تا اینکه بالاخره انگار یه صیدی به تله هاش گیر میفته....حالا ماجرای کل داستان، در مورد همین صید و سرنوشت پیرمرده.پیرمرد سختی های زیادی سر این صید بزرگش میکشه که واقعا پیرمرد رو برای من به نماد امید و سخت کوشی تبدیل کرد.یه چیز جالب دیگه در مورد خود همینگوی بگم؟ سال 1950 ، یه کتابی مینویسه به اسم« گذر از رودخانه به سوی درختان» که موفقیت قابل توجهی جلب نمیکنه و حتی یه روزنامه نگاری میگه که کار این نویسنده تموم شده و دیگه امیدی نیست ( به این مضمون)و دو سال بعد، همینگوی پیرمرد و دریا رو مینویسه و سال 1953 هم که به خاطر همین کتاب جایزه پولیتزر رو میبره!از اون پیام ها که میگه « ناامید نشید و به تلاش تون ادامه بدید و ممکنه بعد شکستتون پیروزی خفن منتظرتون باشه» طور تمام عیار بود واسه خودش:))خلاصه همینگوی پیر میشه، بعد این جایزه ها و این مشهوریت و فلان، سال 1961 با یه تفنگ دو لول خودکشی میکنه :/ البته اینم بگم که همسرش و دخترش میگن داشته تفنگ و تمیز نمیکرده و قصدش خودکشی نبوده. من مشتاقم که همسر و دخترش درست گفته باشن و خودکشی نکرده باشه :&quot;)لینک کتاب در طاقچه: https://taaghche.com/book/23669 </description>
                <category>paeez</category>
                <author>paeez</author>
                <pubDate>Sat, 15 Jul 2023 16:57:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: دیلماج</title>
                <link>https://virgool.io/@paeez/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%AC-zza2797czhyx</link>
                <description>ماه نهم چالش کتابخوانی طاقچه، این بار با کتابی از جنس تاریخ:))کلی طول کشید تا یه کتاب انتخاب کنم.نام: دیلماجنویسنده:حمیدرضا شاه آبادیتعداد صفحات 144 صفحهانتشارات افقاز این نویسنده یه کتاب دیگه خونده بودم. راستش اون کتاب خیلی جذبم نکرده بود و کلی طول کشیده بود تموم بشه. این کتاب زودتر تموم شد. تخصص این نویسنده تو رمان هایی که تم تاریخی دارند هست گویا.من دوست داشتم تاریخی ای که برا این ماه مطالعه میکنم، درمورد تاریخ ایران باشه. سر همین این کتاب رو انتخاب کردم. برهه زمانی که این کتاب توش اتفاق می افته در سلسله قاجاره. اون هم قسمت مشروطه خواهی و اون قسمت از تاریخ.میرزا یوسف مستوفی که در این کتاب داریم سرگذشت کوتاه و رمان گونه ای ازش می‌خونیم دیلماج بود. همون مترجم کتب خارجی به فارسی در اون زمان.کتاب ادعایی برای صدق و کذب همه جملاتش نداره و خب لازمه اینکه تاریخ رو به شکل داستانی بنویسند هم همینه. مجبورن شاخ و برگ های قصه رو بهش اضافه کنن و این موجب میشه دیگه کاملا صدق و کذب بردار نباشه.ولی از اون طرف موجب شده بود کلا نتونم بهش اعتماد کنم و در حقیقت حس کنم خوندن این کتاب، اطلاعات من رو در مورد اون برهه از تاریخ، بالا نبرده.توی کتاب های تاریخی که در مدرسه میخوندیم، اسم شخصیت هایی که تو این کتاب نقش پررنگی دارند وجود داشته و به شکل اجمالی میدونیم چه اتفاقی افتاده.تشکیل مجلس، پا گرفتن جریانات روشنفکرانه و منتقدانه توی کشور، تغییر جریان فکری مجلس با نفوذ انجمن های ماسونی بهشون، به توپ بستن مجلس، مخالفت با جریان های فکری الحادی، شهادت شیخ فضل الله نوری، قضایای انجمن برادران ماسون ها تو ایران و چند تا از افراد برجسته اونها.من حتی تا انتهای کتاب متوجه نشدم این میرزا یوسف، فردی حقیقی بود یا زائیده فکر و اندیشه نویسنده...اما به هرحال شخصیتش جوری نبود که منو با خودش همراه کنه.قسمت هایی از کتاب اشاره هایی به تفکر غرب زده متفکران اون زمان میکنه که جای فکر داره. و تفاوت امکانات و سطح سواد و فرهنگ مردم از اون زمان تا این زمان واقعا خیلی چشمگیره.اون زمان انگار کلا مقایسه مردم خودمون با مردم غرب مسخره به نظر میرسید. حالا که جام جهانی تازه تموم شده یه مثال فوتبالی میزنم! مثل مقایسه فوتبال بازی کردن چند تا بچه تو کوچه با فوتبال بازی کردن تیم های ملی کشورهای بزرگ میموند.اما حالا مقایسه کاملا به جا اتفاق میفته. تو یه سری زمینه ها رشد اونها بیشتر بوده همچنان و در بعضی زمینه ها رشد ما. و حتی در بعضی موارد ازشون جلو زدیم و عملکرد بهتری تو رتبه بندی جهانی داریم!این مقایسه که تو ذهنم اتفاق می افتاد برام غرور آفرین و لذت بخش بود.جالبه که اون تفکر غرب گرا که متفکرین اون زمان عده ای شون داشتن هنوز هم از بعض متفکران و استاد دانشگاه ها شنیده میشه و طبق همون یأس پراکنی هم میکنن. :))یه جایی از کتاب، این آقای میرزا یوسف داستان ما، دین رو عامل عقب موندگی میدونه. طبق چیزی که الآن گفتم و مطالعات گستره تر، میشه اثبات کرد که دین، اتفاقا برای یک جامعه ارتقا یافته و پیشرفته در صورتی که بهش درست عمل بشه، موجب رستگاری بیشتر مردم میشه. خلاصه که از این بُعد مقایسه علم و فناوری و سواد و فرهنگ مردم در اون زمان و این زمان، برام جالب توجه و زیبا بود. تو این زمینه و اقتدار سیاسی، نظامی ایران در سالهای اخیر کتاب خاطرات آقای راجی که سفیر انگلستان در زمان پهلوی بودند هم جالبه. واقعا خوندنش بهتون حس غرور و افتخار نسبت به زمان حالا میده. بس که در اون زمان از خودش هیچ کار نمیتونست بکنه و مجبور بود دائم به هرچیزی که از غرب بهش دیکته میشه عمل کنه. و البته خوندن تاریخ موجب میشه آدم ببینه کجاها از قدیم تا به حال ضعف وجود داشته تا اگر بتونه برای رفعش تلاش کنه.لینک کتاب در طاقچه https://taaghche.com/book/72766 </description>
                <category>paeez</category>
                <author>paeez</author>
                <pubDate>Tue, 20 Dec 2022 17:18:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: النور و پارک</title>
                <link>https://virgool.io/@paeez/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B1-%D9%88-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DA%A9-xdlekl4eewvb</link>
                <description>ماه هشتم کتابخوانی طاقچه امسال هم گذشت. که موضوعش یک کتابی بود که حول محور عشق باشه :))از اول سال من برا موضوع این ماه ذوق داشتم:))کتابی که انتخاب کردم:نام:النور و پارکنویسنده :رینبو راولمترجم :سمانه پرهیزکاریتعداد صفحات: 340انتشارات :میلکانمن برای اینکه با نویسنده و قلمش آشنایی پیدا کنم قبلش کتاب &quot;چهار روز در صف برای تماشای جنگ ستارگان&quot; رو خوندم و متوجه شدم واقعا قلم گیرایی دارن. چون موضوع اون کتاب خیلی مورد علاقم نبود ولی با این حال با علاقه میتونستم پیگیریش کنم.خلاصه کتاب: النور تازه وارد مدرسه جدید شده، روز اول تو اتوبوس سرویس مدرسه، با پارک آشنا میشه و بالاجبار کنار پارک میشینهچون هیچ جای دیگه ای تو اتوبوس خالی نبود!اولین دیداری که داشتن خیلی جالب نبود. النور به نظر پارک دختر عجیبی میومد.ولی تو سیر کتاب و آروم آروم محبتشون تو دل هم ته نشین میشه.از صبر نویسنده تو فرآیند عشق این دو نفر واقعا خوشم اومد.مسئله ای که وجود داره اینه که من انقد از این کتاب خوشم اومد یادداشتش رو دلم نمیومد بنویسمحالا هم دارم توی دقیقه 90 ترین حالت ممکن مینویسم و هنوز فک میکنم حق مطلب ادا نمیشه ??‍♀ویژگی جالبی که داشتن این بود که پارک، یه پسر دو رگه آمریکایی_ کره ای بود و النور دختری که به خاطر چاق بودنش توسط بچه های کلاس مسخره میشد. من هیچوقت کتابی نخوندم( و حتی فیلمی ندیدم) که دختره چاق باشه و با این حال یه رابطه رمانتیک و بسیار لطیف با کسی برقرار کنه فارغ از وزنش! در حالیکه خودش و شخصیتش مورد توجه قرار میگیره.یادمه یه فیلمی وجود داشت در این زمینه، دختره چاق بود. ولی به خاطر همین قضیه توسط شریک عاطفیش طرد میشه. و نهایت تصمیم میگیره لاغر بشه. کلی عمل میکنه و فلان. و بعدش همه عاشقش میشن!خیلی حس بدی داره! چرا کسی که تپله صرف اینکه وزنش زیاده، اینجور توسط جامعه طرد بشه و راه فرار از این موقعیت، شبیه شدن به بقیه باشه؟البته اضافه وزن اگر موجب بیماری بشه بده. ولی تو جامعه، به این علت فردی که اضافه وزن داره رو کنار نمیگذارن!! به این علت میذارن که با معیار های زیبایی شناختی اونها متفاوته. یعنی صرفا به خاطر تفاوتی که دارن مورد بی مهری قرار میگیرن.حالا ما یه عاشقانه به غاااایت لطیف رو داریم که پسر داستان، با همین شرایط النور، عاشقش شده...البته که پارک هم اولش انگار از این قضیه خجالت میکشه. ولی رفته رفته انقدر محبتش زیاد میشه که دیگه نمیتونه انکارش کنه یا از النور مقابل بقیه دفاع نکنهاولین تماس دست هاشون به هم، انقدر زیبا توصیف شده که خودتون رو تو همون موقعیت حس میکنید و همراهشون قلب شما هم تند میتپه!!یه قسمتایی کتابو می‌بستم از ذوق به یه جا خیره میشدم یا جیغ جیغ میکردم!!!کتاب شیب بسیار منطقی و ملایمی داره و عشق بین النور و پارک واقعا قشنگ و پاکه.خانواده النور بسیار رو مخ بودن و خانواده پارک خیلی فهمیده. چقدر این ظلم ها و مسخره کردن ها و مظلوم رو له کردن ها تو مدارس آمریکایی زیاده! شاید بتونم بگم یک دونه کتاب آمریکایی یادم نمیاد که توش یه نفر رو سیبل هدف های ظالمانه شون نکرده باشن!! دردناکه واقعا. هیچ وقت دوست نداشتم تو آمریکا نوجوونیم رو طی کرده باشم و بسیار از اینکه تو ایران بودم خدا رو شاکرم!! اینها چیزی نیست که ما درموردشون نوشته باشیم. اینها آثار نوشته های خودشونه.خلاصه تجربه بسیار لطیفی بود خوندن این کتاب. انگار یه قسمتاییش رو برگ گل نوشته شده بود بسکه مهربون و نرم بود.نمره ای که بهش میدم:⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️لینک کتاب در طاقچه: https://taaghche.com/book/20263 </description>
                <category>paeez</category>
                <author>paeez</author>
                <pubDate>Mon, 21 Nov 2022 22:00:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه :یه جا برام نگه دار</title>
                <link>https://virgool.io/@paeez/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%DB%8C%D9%87-%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D9%86%DA%AF%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-jweem3j7oz5x</link>
                <description> https://taaghche.com/book/90665 سلام :)ورودمون به فصل جدید چالش طاقچه رو تبریک میگم:))موضوع مهر ماه، کتابیه که ماجراش در محیط مدرسه اتفاق بیفته.من همش فکر میکردم آیا اگر یه کتاب روانشناسی در مورد کودک یا نوجوان در مدرسه بخونم هم حسابه یا باید داستان باشه؟ ولی چون اومده &quot;داستانش&quot; در مدرسه اتفاق بیفته با خودم گفتم حتما باید داستانی باشه...کتابی که من انتخاب کردم، کتاب &quot; یه جا برام نگه دار&quot; هست که دو تا نویسنده داره! یه نویسنده آمریکایی به نام سارا ویکسو یه نویسنده هندی به نام گیتا واراداراجاندومین باره که کتابی از نویسنده ای هندی میخونم. اما خب مسئله ای که در مورد رمان هایی با دو نویسنده وجود داره اینه که شما دقیق نمیدونید کدون بخش ها توسط اون نویسنده خاص نوشته شده. و حتما این داستان ها اینطوری هستن که بعد از تموم شدنش یه ویراستار میاد کل اثر رو یکسان سازی میکنه که قلم دو نویسنده خیلی هم تفاوت فاحشی که توی ذوق بزنه نداشته باشن. البته که خب این داستان چون از زبون دو دانش آموز آمریکایی و هندی روایت میشه، احتمال خیلی زیاد قسمت هندی اش به عهده نویسنده هندی بوده.کتاب رو انتشارات پرتقال چاپ کرده. و این رو از تصویر جلد خلاقانه ای که داره هم شاید بشه تشخیص داد:))کتاب 184 صفحه است و میترا امیری اون رو به فارسی ترجمه کرده.خلاصه داستان اینه که راوی و خانواده شون به خاطر ارتقاء شغلی پدرش، از هند به آمریکا منتقل میشن... اون که شاگرد ممتاز هند بوده، حالا با اعتماد به نفس میره سر کلاس. زبانشون هم که انگلیسیه و فکر نمیکنه باهاش مشکلی داشته باشه. ولی فکر میکنید جلسه اول کلاس چه اتفاقی میفته؟ بله! لهجه هندی ای که داره موجب میشه معلم ها و بچه های کلاس کلا متوجه معنی حرفاش نشن.سر کلاس ریاضی که مسائل رو حل میکنه، معلم بهش میگه که ما اینجا به این روش حل نمیکنیم.و مشکل های کوچیک و بزرگ دیگه.از اون طرف، فصل ها یکی از زبون راوی نوشته شده و یکی از زبون جو. یکی از بچه های همون مدرسه که یه نوع اختلال شنوایی خاص داره و کوچیک ترین صدا ها اذیتش میکنه و مجبوره تو موقعیت هایی که سر و صدا زیاده، از گوش گیر های مخصوص استفاده کنه.تفاوت فرهنگی بین راوی و خانوادش و بقیه بچه های مدرسه خیلی مشهوده. سبک زندگی راوی اینا خیلی خانوادگی تره و سعی میکنن همش همدیگه رو حمایت کنن ولی تو بقیه بچه ها اینطور نیست. حمایت زیاد خانواده حتی یه جاهایی راوی رو اذیت میکنه.علائم بیماری جو، خیلی شبیه بچه هایی با طیف اختلال اوتیسم بود.کتاب خیلی کوتاه بود. میتونست بیشتر توصیف کنه. مشکلاتی که جو و راوی در خلال داستان تو کلاس پنجم تجربه میکنن رو برامون وصف میکنه و شیوه ای که برای حل مشکلشون انتخاب میکنن رو بیان میکنه.یه چیز خیلی بامزه و جالب که داشت این بود که دو تا از خوراکی هایی که تو طول داستان بچه ها خورده بودن و آدم براش جالب بود که این چه طعمی میتونسته داشته باشه رو انتهای کتاب، روش پختش رو نوشته بود. یه غذای هندی، یه غذای آمریکایی. (البته دسر بودن بیشتر) من توی طاقچه بی نهایت خوندمش. نمره ای که من بهش میدم ⭐️⭐️⭐️لینک کتاب در طاقچه: https://taaghche.com/book/90665 </description>
                <category>paeez</category>
                <author>paeez</author>
                <pubDate>Fri, 21 Oct 2022 12:28:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: رویای دویدن</title>
                <link>https://virgool.io/@paeez/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF%D9%86-whcicx9kg989</link>
                <description>سلام :))اومدیم با سووومین ماه از دومین فصل چالش کتابخوانی طاقچه، کتابی که هم بچه ها دوستش داشته باشند و هم آدم بزرگ ها.برای این ماه، کتاب &quot;رویای دویدن&quot; رو انتخاب کردم. نویسنده وندلین ون دراننمترجم :آناهیتا حضرتیاز انتشارات پرتقالخلاصه داستان اینه که شخصیت اصلی، که دختر مدرسه ایه، دونده تیم مدرسه شونه. تو قسمت سرعت و استقامت کار میکنه. بعد از یه مسابقه ای که توی اون مسابقه بهترین رکورد 400 متر رو ثبت میکنه، برای اتوبوس مدرسه در لاه بازگشت از مسابقات سانحه اتفاق میفته و دخترک یکی از پاهاش رو از دست میده.دکتر ها میگن شانس آورده که پاش، از پایین زانو قطع شده. ولی به هرحال حادثه انقدر براش سنگین بوده که خیلی حس ناامیدی میکنه و به این چیزها توجه نداره.ما اوایل داستان، با ماجراهای ناامیدی ها  و ترس و اضطراب های دختر مواجهیم. بعد از یه مدت که از قطع پاش میگذره، از یه جای داستان، هم تیمی های دختره سعی میکنن هرجور میتونن بهش کمک کنن. و مربیش بهش کلیپ های افرادی رو نشون میده که با پاهای مصنوعی، توی مسابقات شرکت میکنن.یکی از نکاتی که برای من تو کتاب خوندن هام همیشه جذابه، اینه که وقتی دارم کتابی رو میخونم، به کتاب دیگه ای اشاره بشه که اون رو هم خوندم:))تو این کتاب، به قطع پای ایمی پردی اشاره میشه. که من کتاب &quot;روی پاهای خودم&quot; که نوشته خودشه از این تجربه اش توی زندگی نوشته. کتاب ایمی، تجارب قطع پا و نهایتا دوباره سرپا شدن و زندگی رو از سر گرفتن رو، در مقایسه با این کتتب بسیار بهتر و عمیق تر بیان کرده.نمیدونم نویسنده این رمان، آیا تجربه قطع عضو در خودش یا نزدیکانش داشته یا برای این پروژه با افرادی که این اتفاق براشون افتاده مصاحبه کرده یا نه. ولی خب طبیعتا ایمی داشته از تجربه زیسته مینوشته. و معلومه که عمیق تر نوشته میشه نسبت به زمانی که بخوای به شکل رمان در بیاریش.عشقی که دختر داستان (جسیکا) به دویدن داشت، جذاب بود. من دوستیش با دختری که همکلاسیش بود و فلج مغزی، خیلی دوست داشتم. چقدر دوستش نوع تفکرات عمیق و ارزشمندی داشت. همش حس میکردم اون کمکی که به جسیکا شد و تا آخر داستان معلوم نشد چه کسی بانی اون کمک بزرگ بود، از طرف معلمش بود. هر دفعه کتاب هایی در مورد این اتفاقات که یکدفعه میفته و کل روند معمولی زندگی فرد رو زیر و رو میکنه میخونم، هم از اینکه نهایتا با گذر زمان، همه چی به روند عادی، به سبک خودش، برمیگرده شگفت زده میشم، هم اینکه چه سبک زندگی ای انتخاب میکنن برای ادامه زندگیشون، منو امیدوار میکنه. ترجیح میدادم تجربه های اتفاق افتاده برای جسیکا رو، با بار احساسی بیشتری تعریف کنه. یه جاهاییش یذره مصنوعی بود و از اون طرف از یه قسمت کتاب به بعد، انگار افتاد رو شیب تند و توصیفاتش سرسری شد. و اونقدر نمیشد باهاش همزاد پنداری کرد. این کتاب، 344 صفحه است. من از طاقچه بی نهایت خوندمش.نمره ای که بهش میدم ⭐️⭐️⭐️ https://taaghche.com/book/87404  طhاقچهttps://taaghche.com/book/19438 </description>
                <category>paeez</category>
                <author>paeez</author>
                <pubDate>Wed, 21 Sep 2022 23:53:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه :شرلی</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B4%D8%B1%D9%84%DB%8C-h4knufr7kqxb</link>
                <description>سلام :)چالش مرداد ماه طاقچه، خوندن کتاب بلندی بود که بعد از تموم شدنش دلمون برای شخصیت های داستان تنگ میشه.من کتاب &quot;شرلی&quot; از شارلوت برونته رو انتخاب کردم.کتاب حدودا 800 و خورده ای صفحه بود. و من نسخه چاپی اش رو هم داشتم. چون خیلی زیاد بود، نسخه چاپی رو خوندم. چون حس کردم این مدت انقد گوشی رو نگاه میکنم چشمام اذیت میشه. البته کتاب توی طاقچه وجود داره و علاقمندان به مطالعه میتونن از طاقچه دانلودش کنن.اگر به کتاب کلاسیک علاقه داشته باشید حتما خواهران برونته رو میشناسید. و این کتاب از شارلوت شونه:))کتاب صرفا عاشقانه نیست. یه رمان اجتماعی محسوب میشه که شرایط زمان خودش رو بیان میکنه. شما تو خیلی از مکالمات شخصیت های داستان، دیدگاه های سیاسی و اجتماعی شون رو شاهدید. اینکه همه افرادی که در جامعه هستند چه دیدگاهی نسبت به تغییرات دارن و چقدر کنشگر اجتماعی محسوب میشن واقعا جالبه. تو این داستان یه جایی داره توصیف میکنه که جامعه در حقیقت سه دسته است. طبقه افراد فرودست و کارگر، افرادی که معمولی هستند ولی از فرودست ها بالاترن و دسته سوم هم ثروتمند ها.جالب بود برام که حتی فرودست ها هم، انتخاب های متفاوتی داشتند با اینکه شرایط برای همشون خیلی سخت بود. آدم حس میکرد داره زیست اخلاقی افراد رو میبینه و متوجه میشه هرکسی، مبنای اخلاق یا دین، یا عرف، توش چقدر مهمه.یه سری افراد که هرچی هم سختی بکشن اصول اخلاقی خودشون رو زیر پا نمیگذارن و افرادی که بدون فشار زیاد هم به راحتی کارهای دون شأن انسانیت میکنن.تو کتاب ارجاعات خیلی زیادی به کتاب مقدس مسیحی ها شده و همینطور ارجاعاتی به شعر ها و نمایشنامه های مشهور. جالبه برام که انقدر اهل خوندن این کتابها هستند که میتونن از حفظ، استعاره های معنادار از این کتابها در مکالمات معمولی شون به کار ببرن.یه چیزایی البته تو هر جامعه تبدیل به ضرب المثل میشه. ولی خب یه سری ارجاعات از زیادی مطالعه شخصیت های داستان خبر میداد.دوست داشتم میتونستم خواهران برونته(خصوصا شارلوت) رو ببینم و متوجه بشم خودش بیشتر به کدوم یکی از شخصیت های داستان هاش شباهت داره.انسان شناسی و توصیف افراد متفاوت رو خیلی قشنگ تو کتاب هاش انجام میده.و یه نکته جالبی که تو کتاب هاش دقت کردم، اینه که به شدت سعی میکنه از توصیف افراد زیادی کامل بپرهیزه و اگر خوبی های افراد رو میگه ضعف هاشون رو هم بگه. تازه افرادی که تو رمان هاش هستن هم همینقدر رئال به روابطشون نگاه میکنن!! حتی تو عشق ورزی!! مثلا با اینکه عاشق طرف هستن ولی عشق کورشون نکرده و وقتی کسی بهشون میگه ولی فلانی که تو عاشقشی چهره زیبایی نداره تایید میکنن...یا تو این کتاب، کارولین با اینکه جرارد رو دوست داشت ولی خودش عیب هاش رو هم میدونست. بهش انتقاد میکرد. یا اگر کسی میگفت که این عیب توی جرارد وجود داره میپذیرفت ولی خب از جای دیگه و نقاط قوتش برای دفاع کردن ازش استفاده میکرد.و اینکه آقایون تو این داستان ها انقدر ریزبین و جزئی نگر هستن یکم به نظرم عجیبه. چون اکثریت کلی نگرن. اینکه به اشاره چشم طرف، حالت برق نگاهش، نوع حرف زدنش، یک طره خاص از موهاش و...  توجه کنن بجز در موارد خاص، کم پیش میاد. ولی خب شما این توجه در جزئیات رو توی رمان های کلاسیک انگلیس خیلی میبینید. حتی تو مواردی که خاص محسوب نمیشه و از روزهای معمولیِ زندگیشونه.یکی از نکاتی که در رمان های کلاسیک توجه منو به خودش جلب میکنه، سبک رفتاری خانواده ها، کارهای خانوم ها به طور متداول، شخصیت پردازی های با جزئیاته.تقریبا تو اکثر رمان های کلاسیک شما توصیف جزئیات رو شاهدید که برای من دلنشینه. البته شاید یه جاهایی از زیادی توصیفات خسته بشید.به طور کلی به نظرم توصیف خواهران برونته، نسبت به کسی مثل جین آستین، کمی دارک تره. فضای خصوصا جامعه فقیر، فضای ناراحت کننده تریه نسبت به قلم خانم آستین.داستان نمیشه گفت کاملا حول محور شرلی (یکی از شخصیت های رمان) هست. چون به نظرم افراد دیگه مثل کارولین هلستون و یا دوتا برادر مور هم نقش پررنگی دارند. ولی شاید به خاطر جایگاه شرلی و نوع شخصیتش نویسنده تصمیم گرفته اسم این فرد رو روی کتابش بذاره.یکی از نکات جالب برای من این بود که اسمِ شرلی، برای اولین بار در این کتاب به عنوان اسم کوچک یک نفر استعمال شده. قبل از اون شرلی فقط فامیلی افراد بود:))و نهایتا، این یه رمان بلند بود. و من دلم برای کارولین و شرلی تنگ میشه. بین برادر های مور احتمالا بیشتر دلم برای آقای معلم تنگ بشه و اون خونسردی کاریزماتیکش :))نمره ای که من بهش میدم:⭐️⭐️⭐️⭐️لینک کتاب در طاقچه: https://taaghche.com/book/19438 </description>
                <category>paeez</category>
                <author>paeez</author>
                <pubDate>Mon, 22 Aug 2022 18:52:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: هنر شفاف اندیشیدن</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B4%D9%81%D8%A7%D9%81-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86-xiguc37amsjl</link>
                <description>سلام :)امسال خیلی سرم شلوغ بود نرسیدم کتابها رو بخونم و نظر بنویسم. تصمیم گرفتم از تابستون بیام.موضوع چالش کتابخوانی تیر 01:کتابی که میتواند کمک کند خودت را بهتر بشناسی.انتخاب من:عنوان کتاب :هنر شفاف اندیشیدننویسنده: رولف دوبلیمترجم گروه مترجمانانتشارات سبکتوتعداد صفحه 233 این کتاب رو، انتشارات چشمه هم ترجمه کرده بود، و اونی که عادل فردوسی پور به صوتی تبدیل کرده هم همون کتاب چاپ شده از نشر چشمه هستش.ولی من راستش چون خیلی مطمئن نبودم از این کتاب خوشم بیاد، همین نسخه سبکتو رو خوندمش.(که البته بعد متوجه شدم که میکرو کتاب و خلاصه شده بود.) احتمالا اگر چالش نبود، کتاب رو تموم هم نمیکردم.توی کتاب میاد 99 راهکار برای شفاف اندیشیدن میده. که منو خیلی یاد کتاب مغالطه های پر کاربرد (اثر ریچارد پل و لیندا  اِلدر) می انداخت.با این تفاوت که تو کتاب مغالطه ها، هر کدوم رو شاید نزدیک چند صفحه توضیح میزنه و مثال میاره. جوری که حداقل چند تاش که براتون جالب تره تو ذهنتون ملکه میشهولی تو این کتاب اینطور نیست. راهکار ها رو در قالب تیتر بیان میکنه و توضیحشون هم بسیار کوتاهه. در حد شاید گاهی یک پاراگراف.(البته شاید این به خاطر میکرو بودن کتابه.) البته که رویکرد این دو کتاب به موضوع یکی نیست و یکیش تو علم ذهن و منطق و تاثیرش در زندگی روزمره است و یکی دیگه کلا مثال های روزمره و عالم اقتصاد. ولی یه جاهایی باهمدیگه همپوشانی داشتن. بگذریم. مثال هایی که در کتاب آورده شده، اکثرا در اقتصاد، بازار سرمایه و بورس کاربرد داره. البته که نمیشه گفت برای زندگی عادی یا کسی که در اقتصاد کار تخصصی نمیکنه بی فایده است. (مثال های معمولی هم حتی داره) ولی برای فرد دوم احتمالا بازدهی کتاب پایین تر میاد. با وجود کوتاهی کتاب، از ترجمه راضی بودم. ولی خب برای من جوری نبود که بگم این کتاب زندگیمو تغییر داد!همزمان باهاش داشتم کتاب دیگه ای هم تو طاقچه میخوندم که شاید اگر همونو ادامه میدادم روم تأثیر بیشتری میذاشت.البته که منکر یا سری نکات جالبش نمیشم. اما حداقل برای من خیلی حرف تازه برای گفتن نداشت. و اینکه توضیحات و مثال ها انقدر کم بود موجب میشد مطالب رو سریع فراموش کنید.یه قسمت هایی از کتاب که درموردش نظری داشتم رو اینجا میگذارم:1&quot;بنابراین کارهایی که نباید در زندگی انجام بدهی بنویس، تا هر شرایطی پیش آمد بر اساس آن تصمیم بگیری.&quot;هنر شفاف اندیشیدن _ناتوانی در بستن درب هااینجا یاد زندگی در سطح اخلاقیات افتادم. یه تقسیم بندی هست که سطح زندگی افراد و رضایت مندی شون در هر سطح رو بیان میکنه. اولین سطح، زندگی با هدف برآوردن لذت هاست. کلا هدف رو میذاری روی لذت بردن. هرچی بهت لذت بیشتری داد انجام میدی. طبیعتا نه انسانیه و نه اخلاقی. اینجوری آرامش و رضایت خاطر چندانی هم نداری و ذهنت آشفته میشه. دومین سطح زندگی اینه ک یه سری اصول اخلاقی رو بهش معتقد باشی و طبق اونا زندگی کنی. نه لزوما قوانین هر جامعه ای که توش زندگی میکنی. بلکه قوانینی که با عقل و منطقت پذیرفتی. حالا اگر مثلا تو بیابون هم باشی، یا اگر دوربینی در حال ثبت کارهایی که انجام میدی نباشه هم، حاضر به زیر پا گذاشتن خطوط اخلاقی خودت نمیشی.و سطح سوم زندگی، زندگی دینی و عاشقانه است. اینجا هدفت اینه که به رضای خدا برسی. فقط هم میخوای خواسته خدا رو اجابت کنی. هرچند به نظر با عقل و اخلاق نسازه. تو میدونی خدا بد برا بنده اش نمیخواد پس هرچی میگه عاشقانه میگی چشم.مثال این سطح زندگی هم میشه ماجرای حضرت ابراهیم و ذبح حضرت اسماعیل.2:قسمت دیگه کتاب :&quot;اگر یک 100 دلاری از دست بدهی احساس ناراحتی بیشتری نسبت به زمانی که یک 100 دلاری  به دست آوردید خواهید داشت. به این اتفاق&quot; نفرت از زیان&quot; میگویند&quot;این قسمت واقعا جالب بود برام. حتی وقتی یاد همین تو زندگیم افتادم خنده ام گرفت. من هنوز یادمه که یک بار توی مغازه ای، 10 هزار تومن رو جایی انداختم که بعد پیدا نشد! 10 تومن بود فقط! :)) اما یادم نرفته:)) البته حالا اینجورم نیست که حرص بخورم براش. از جهت ملموس بودن قانون نفرت از زیان تعریفش کردم.نمره من از 5  : 2 ⭐️⭐️لینک در طاقچه https://taaghche.com/book/74569 </description>
                <category>paeez</category>
                <author>paeez</author>
                <pubDate>Thu, 21 Jul 2022 17:56:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه : وحشی</title>
                <link>https://virgool.io/@paeez/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%88%D8%AD%D8%B4%DB%8C-gnle3mj0q7au</link>
                <description>سلام!امیدوارم حالتون خوب باشه...با کمال تاسف، با اینکه یه قسمت از برنامه هر ماهم، چالش کتابخوانی طاقچه است، اما ماه پیش روز آخر دی ماه هرکاااری کردم ویرگول بذاره وارد سایت بشم نشد که نشد! هی میخواست رمز یک بار مصرف بفرسته. میگفت تا 2 دقیقه دیگه میرسه. دو دقیقه تموم میشد و رمز نمیرسید. تو دقیقه چهارم تازه میرسید. رمزو میزدم میگفت منقضی شده!!خلاصه نگم براتون از حرررصی که من خوردم. آخرم متاسفانه دوستان طاقچه نتونستن کاری کنن که با یک روز تاخیر ارسال کنم. و دی ماه با اینکه خونده بودم نشد تیک بزنم جلو اسمم:(امااا بهمن ماه!کتابی در مورد سفر!موضوع جذابی بود و کلی کتاب تو این موضوع تو ذهنم بود که قصد خوندنشو داشتم. در نهایت کتاب &quot;وحشی&quot; انتخاب شد.این کتاب در 448   صفحه، توسط شرل استرید نوشته شده. همون کسی که این سفر رو انجام داده :) مترجم آقای میعاد بانکی بوده و انتشارات ستاک  این کتاب رو به چاپ رسونده. یکی از نکات جالب این بود که عکس روی کتاب، عکس خود شرل هستش:)تصور کنید یک کسی، با بحران بزرگی تو زندگی اش مواجه میشه. یه اتفاق خیلی تلخ میفته و در پی اون کلی زندگیش دستخوش تغییر و تحول میشه و همش حس میکنه در منجلاب افسردگی و انجام کارهای نادرست فرو میره. چه راه نجاتی رو انتخاب میکنه؟شرل داستان همین اتفاق براش افتاده...مادرش رو از دست میده و بعد از اون پشت هم تو منجلاب های مختلف گرفتار میشه...یه بار اتفاقی با کتابی مواجه میشه که 4 نفر در مورد تجربه سفرشون در مسیر پاسیفیک کرست نوشته اند. کتاب رو میخره و تو ذهنش جرقه این سفر زده میشه...حالا شرل، فرد ورزشکاری هم نیست حتی! تجربه پیاده روی به این طولانی ای رو هم نداره. هرچند قبلا طبیعت گردی کرده اما محدود... و این سفر یک ماجراجویی و چالش بزرگ برای شرله :)حقیقتا حس میکردم یک جاهایی همراه شرل دارم اتفاقات مسیر رو تجربه میکنم:)البته کتاب نکاتی هم بهش وارد بود.اولین نکته که خیلی برام جالب بود که در مقدمه کتاب خود مترجم هم بهش اشاره کرده (و اینکارش جدا قابل تقدیره) اینه که اگر در شرایط روحی خوبی نیستید و آمادگی دارید برای افسردگی، شاید این کتاب براتون مناسب نباشه.دوم اینکه: کتاب محدودیت سنی داره. البته این نکته توی خلاصه و مقدمه داستان نیومده بود:)) اما به نظرم کتاب برای بزرگسالانه. خصوصا تو قسمت هایی که شرل داره در مورد همه کارهای اشتباهی که انجام داده بود برامون توضیح میده.سوم اینکه یه قسمت داستان، شرل کنار دریایی ایستاده و یکدفعه تصمیم میگیره خودش رو بابت تموم اتفاقات ببخشه. من با این نظریه کلا موافق نیستم. به نظرم اگر آدم اشتباهی کرده نباید با عذر بدتر از گناه بخواد وجدانش رو راحت کنه. صرفا باید بپذیره کارس اشتباه بود. پیش خدا توبه کنه و تصمیم جدی بگیره دیگه اون کار اشتباه رو تکرار نکنه. ولی اینکه به این نتیجه برسه که با &quot;خودم در صلح باید باشم. اصلا کارم بد هم نبود . چون انجام اون کار رو دلم میخواست&quot; در حقیقت فرار کردن از زیر بار مسئولیت کار اشتباهه...هرچند اون مسئولیت، پذیرفتن اشتباه، توبه و جبران باشه.چهارم: به طور کلی برام روند سفر از خاطرات شخصی شرل جالب تر بود. شخصیت سفر کننده مورد پسندم نبود،ولی سفرش بی نهایت جالب بود:)) چه تجارب ارزشمندی انصافا:) هرچند نمیشه گفت توضیح تجارب شرلِ قبل از سفر، لازم نبوده. چون به هرحال اون تجارب بود که موجب شد به این ترتیب تو سفر عمل کنه، فکر کنه، نتیجه بگیره و آخر سفر، قوی تر بشه. پنجم: پایانش برام یکم قابل پیش بینی نبود. خوب بود البته ها. اما فکرشو نمیکردم. اینکه آخر کتاب چند تا عکساشون و گذاشته بود و دوست داشتم. و یکی از نکاتی که شگفت زده ام کرد، تاریخ سفر شرل بود. یه جایی دارهراز فوت یه خواننده ای میگه. بعد تو پاورقی نوشته چه سالی مرده. ینی شرل حدود سالهایی که من تازه به دنیا اومدم این سفر رو رفته! یکی از عکس های شرل استریدپنجم: کتاب رو به همه توصیه نخواهم کرد. ولی فراموشش نمیکنم و به اهلش معرفیش میکنم:))نمره من بهش از 5 ستاره ⭐⭐⭐لینک معرفی کتاب در طاقچه: https://taaghche.com/book/65785 </description>
                <category>paeez</category>
                <author>paeez</author>
                <pubDate>Sat, 19 Feb 2022 01:21:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: من جوکم</title>
                <link>https://virgool.io/@paeez/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%AC%D9%88%DA%A9%D9%85-gx0drummcevl</link>
                <description>نام کتاب: من جوکمنویسنده: جیمز پترسون و کریس گرابنستاینترجمه: بیتا ابراهیمیموضوع این ماه، خوندن کتابی بود که قهرمانمون نوعی از معلولیت داشته باشه. تو این حوزه من کتابهای زیادی خوندم و کاملا مغرورانه طور فکر میکردم دیگه کتابی نمونده باشه که نخونده باشم! ولی خب با جست و جو ها متوجه شدم هنوز چند تا کتاب هست. یکیش همین کتاب « من جوکم» بود. خاطرات پپسربچه ای که روی صندلی چرخدار میشینه و به استند آپ برگزار کردن علاقه منده. کلا با لطیفه ها و جوک های مختلف آشناست و خیلی وقت ها اطرافیانش رو میخندونه.یک ویژگی خوبی که کتاب داشت این بود که پسر داستان ما با اینکه با نامهربونی هایی مواجه میشد، ولی شکر گزار بود و در کنار سختی ها ، خوشی ها رو میدید. این برای من خیلی ارزشمند بود. چون به نظرم خیلی زیاد شده که تو داستان ها و فیلم ها، وقتی میخوان شرایط کسی رو بد جلوه بدن دیگه اونو داغون ترین داغون معرفی میکنن و هیچ نقطه روشنی تو زندگیش فرض نمیکنن. که خب خیلی غیر منطقیه به نظرم. چون زندگی مخلوطی از خوشی ها و ناخوشی هاست. به قول فرمایشی از امیرالمؤمنین علیه السلام، زندگی روزی با توست و روزی علیه تو...پسر بچه داستان ما، با اینکه برادر خونده خیلی بد و خشنی داشت که اونو تحقیر میکرد و حتی کتکش میزد، از کنار همه این موانع میگذشت و خوشحال بود که عمو فرانکی و دوستای خوبی داره.یه جای داستان برادر خونده اش جوری زده بودش که وقتی خودم رو جای شخصیت اصلی میگذاشتم حس میکردم من اینجا انقدر گریه میکردم که از هوش برم و دیگه هرگز اینا رو نبینم! اما حتی برای خانواده نامناسبی که سرپرستی اش رو به عهده داشتن هم سعی کرد خوب باشه و خب در نهایت تا حدودی جواب گرفت.داستان از این قراره که پسر بچه ما میره تو مسابقات استندآپ کمدی شرکت میکنه و ما ماجراهایی رو میخونیم که اون مشغول آماده کردن خودش برای مسابقه است. از این لحاظ داستان مثل« سگ ها لطیفه نمیگویند» از « لوییس سکر» بود. و خب باید بگم در مقایسه این دوتا، کتاب لوییس سکر بیشتر از یه سر و گردن، بلند تر و بهتر از من جوکم بود. من سر کتاب آقای سکر بلند بلند میخندیدم و یه جاهاییش اشک شوق تو چشمام جمع شد. اما کتاب « من جوکم» صرفا یه جاهایی لبخند آورد رو لبم. هرچند به شخصیت اصلی با تلاشی که برای هدفش میکرد افتخار میکردم.خلاصه که این کتاب، خوندنش خوبه. اما اگر نخونیدش من حس نمیکنم چیز خاصی رو از دست داده باشید.نقطه اوج داستان هم به نظرم آخرش بود که برای جمعی از بچه ها با شرایط خاص، جوک گفت و اونها رو از حال بدی که داشتن برای لحظاتی بیرون آورد. موجب شد با خودم فکر کنم کاش بعضی کمدین ها برن همچین جاهایی و برای افرادی که به امید نیاز دارن، استندآپ اجرا کنن!این کتاب ادامه هم داره. دو سه تا عنوان دیگه هم بود مثل :« من جوکترینم» و...کتاب در 328 صفحه تدوین شده و از انتشارات پرتقال هست.این هم لینک کتاب در طاقچه: https://taaghche.com/book/81051 من با طاقچه بی نهایت خوندمش.</description>
                <category>paeez</category>
                <author>paeez</author>
                <pubDate>Sun, 19 Dec 2021 19:12:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: زندگی و زمانه مایکل ک</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D9%84-%DA%A9-d77obewuc5a1</link>
                <description>و هم اکنووون : ماه هشتم چالش عزیزِ طاقچه موضوع چالش بچه های اول راه، خوندن کتابی بود که جایزه من بوکر رو برده باشه. کلا به نظر من افرادی که یه سری کتابهایی که میخونن رو بر اساس جایزه هایی که برده انتخاب میکنن آدم های جالبی هستند. من بیشتر با جوایز حیطه داستان نوجوان آشنا هستم و سلیقه ام رو میدونم که کتاب هایی که فلان جایزه رو بردن دوست دارم. از برنده های جایزه من بوکر تا حالا کتابی رو نخونده بودم. اینبار با کتاب « شیرفروش» شروع کردم. بهش چند صفحه ای اجازه دفاع دادم. اما خوشم نیومد و رهاش کردم. تو لیستی که خود طاقچه معرفی کرده بود، این کتاب رو انتخاب کردم. و خب انصافا شروعش برام جذب کننده تر از شیرفروش بود.ویژگی های کتاب: نام : زندگی و زمانه مایکل ک - نویسنده : جی ام کوتسیاتعداد صفحات :235 ترجمه مینو مشیری - انتشارات نشر نو اگر دلتون میخواد داستانی بخونید که توی اون، با نوع فکر کردن افرادی که عقب مانده ذهنی هستند آشنا بشید، میتونید این کتاب رو بخونید. نمیتونم بگم کتاب خیلی خوش خوانیه. اما خوندنش برام جذاب بود. نوع بی خیالی و راحتی مایکل واقعا شگفت انگیز بود. و به شدت موجب شد حس کنم که از لحاظ جسمی هم این افراد با آدم های عادی متفاوت هستند.مایکل فرد عقب مونده ایه که از بچگی که تو مدرسه مخصوص بچه های خاص بوده، باغبانی رو یاد میگیره و تو بزرگسالی هم تو همون شغل مشغوله. مادرش کارگره و خونه مردم رو تمیز میکنه. تا وقتی که مامانش شدید بیمار میشه و به مایکل میگه که اونو به ولایتی که تو بچگی اونجا زندگی میکردن ببره. حالا تو چه زمانیه؟ جنگ تو اون کشوری که هستند شروع شده. جنگی برای رفع تبعیض و بی عدالتی هایی که تو جامعه وجود داره. اما اسم کشور و اینکه تو چه جنگیه تو داستان آورده نشده. مایکل خیلی تلاش میکنه که قانونی و با قطار برن به ولایت. اما نمیشه. توی گیر و دار جنگ همه درخواست هاشون بی جواب میمونه و نمیتونن اجازه سفر بگیرن. این که میبینه حال مامانش انقدر بده تصمیم میگیره بدون برگه جواز با یه فرغون که خودش ساخته، مامانش رو ببره تا شاید اونجا حالش خوب شه. ماجرا، حول همین محوره. سفر مایکل با مادرش به سمت ولایت. مرگ مادرش بین راه، ادامه زندگی مایکل بدون مادرش .اما قسمت هایی که واقعا قابل بررسی بود از این کتاب، یکی جاهایی بود که مایکل میخواست بند هیچ چیز نباشه. نه غذا و نه امیال انسانی. میخواست روح آزاد داشته باشه . و تلاش مایکل برای زندگی واقعا قابل تقدیر بود. یکی از قسمت های کتاب: با گردش در جالیز در وجود مادی خود شادی عمیقی احساس میکرد. گامهایش آنقدر سبک بود که به زحمت زمین را لمس میکرد. به نظرش میرسید میشد پرواز کرد. میشود هم جسم بود و هم جان.و این یکی:ک خودش را میشناخت، میدانست این طرز فکر، بیشتر فکر رابرت است تا خودش. آیا باید میگفت این فکر مال رابرت است و فقط به سر او راه یافته یا باید میگفت ولو اینکه بذر این فکر از رابرت است چون درون او رشد کرده حالا مال خودش است؟ نمیدانست. مایکل تو این مسیر چندین بار تو اردوگاه ها گیر می افته. بارها مجبور میشه برای حفظ حیاتش زحمت بکشه و زحماتش برای ما جالبه. اونجایی که کدو ها به بار نشسته بودن واقعا برام جذاب بود. و فکر های دکتری که آخرین بار مایکل رو معاینه میکنه، ذهن خواننده رو درباره نتیجه ای که میتونه از مایکل بگیره آماده تر میکنه و بعد از خوندن حرف های دکتره، آدم انگار تازه متوجه یه سری ابعاد وجودی مایکل میشه. اینجور نبود که بگم خوندنش رو قطعا توصیه میکنم. در گوشی بخوام بهتون بگم جزء کتابایی بود که خوندنش برام کاملا چالشی بود و اگر به خودم بود احتمالا چنین کتابی انتخابم برای مطالعه نبود. اما خب هدف چالش همینه دیگه :)) خوندن کتاب های چالشی ای که عادتا نمیخونیمش. یا کتاب خوندن تو موقعیت هایی که به موتور محرک نیاز داریم و خسته ایم و اگر به خودمون باشه هیچی نمیخونیم :))683 لغت... تمام :)لینک کتاب در طاقچه:  https://taaghche.com/book/93152 </description>
                <category>paeez</category>
                <author>paeez</author>
                <pubDate>Sun, 14 Nov 2021 23:40:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: تمام این مدت</title>
                <link>https://virgool.io/@paeez/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%AF%D8%AA-llg9m16wocox</link>
                <description>https://honeybook.irبع عکس از سایت : هانی بوک. سلام :)خب. وارد ماه هفتم چالش شدیم. من داشتم با خودم فکر میکردم که از اونجایی که تقریبا زیاد کتاب میخونم ( 4 تا حدودا برای هر ماه زیاد محسوب میشه به نظر شما هم؟ یا نه؟ :)) ) نباید تو نسخه اول راه شرکت میکردم. باید نسخه پیر طریقت میرفتم. اما چالشه و جذابیتش به اینه که با سختی و راحتی هاش پیش بریم. ماه هفتم موضوعش کتابی بود که در مورد شکست عشقی باشه. باز هم توی کتابهای کتابخونه خودم نگاه کردم و دیدم « تمام این مدت» موضوعش به چالش میخونه و منم که مدتها منتظر بودم وقتش رو پیدا کنم و بخونمش. برای این ماه این کتاب رو انتخاب کردم.نام: تمام این مدتنویسنده: ریچل لیپینکات و میکی داتری. مترجم: نازنین فیروزی.کتاب 264 صفحه است و انتشارات میلکان چاپش کرده. خلاصه داستان: کایل و کیمبرلی و سام، تو مدرسه دوست های صمیمی همدیگه اند. کایل و کیم باهم ارتباط عاطفی و صمیمانه تری هم دارن. یه مسائلی بینشون پیش میاد و از هم نارحت میشن. تو جشن فارغ التحصیلی یکدفعه کایل با عصبانیت میزنه بیرون سوار ماشین میشه که بره. کیم هم میشینه کنارش تا توضیح بده. اینا همینجور بحث میکنن و کار بالا میگیره که کیم میگه اصا دوست داره زندگی ای رو تجربه کنه که هر دفعه سرش رو میچرخونه کایل رو همه جا نبینه. سر همین تصمیم گرفته به دانشگاهی متفاوت از چیزی که باهم برنامه ریزی کرده بودن بره. حتی برای اون دانشگاه درخواست هم نوشته و اونا هم قبول کردن.در حقیقت اینجوری رفاقتشون میخواد تموم بشه. که یکدفعه یه تریلی از پشت میزنه به ماشین اینها. یه تصادف سخت میکنن و در صحنه بعد، ما کایل رو میبینیم که اوایل توی بیمارستان نیمه هوشیاره و کم کم هوشیاریش رو به دست میاره و متوجه میشه علاوه بر شکست عشقی ای که خورده، کیمبرلی تو تصادف از دنیا رفته و دیگه کلا تو این دنیا نیست.یه جای داستان کایل میگه اینکه با شکست عشقی و ناراحتی از هم جدا بشیم خیلی قابل تحمل تر از این بود که کلا بدونم تو دیگه تو این جهان نفس نمیکشی!تو داستان ما با روند بهبود روحی و جسمی کایل همراهیم. یه روز سر مزار کیم با دختری آشنا میشه که اون هم سر مزار خواهرش بوده. و از اینجا، وارد روند داستان میشه...خب مرحله گذر از رنج و اندوهی که کایل تجربه کرد، واقعا برام جذاب بود. دیدن اینکه چطور ذره ذره یاد میگیره با جای خالی کیم کنار بیاد. و اینکه خب جدا شدنشون از هم ، هم خیلی دردناک بود و هم خیلی دلش رو شکسته بود. و تازه متوجه میشه تموم این مدت سام هم کیم رو دوست داشته اما به دلایلی ابراز نکرده بوده...خب. باید بگم تا اینجای داستان رو که براتون تعریف کردم، صرفا خلاصه بود. اسپویل محسوب نمیشه. یه جاهایی از داستان خیلی شگفت زده خواهید شد و خوندن سیر داستان هم لذت بخشه. قلم ریچل لیپینکات رو دوست دارم. خب با 5 قدم فاصله مشهور شد و من هم اون رو خوندم و دیدم. این دومین کتابی بود که ازش میخوندم. از میکی داتری تا حالا چیزی نخونده بودم و این اولین تجربه ام بود. توی قسمت خلاصه داستان تو طاقچه، در مورد میکی داتری نوشته اون هم یکی از نویسنده های 5 قدم فاصله بوده. که خب رو جلد کتاب که اسمش رو ندیدم. یا طاقچه اشتباه نوشته یا هدف دیگه ای توی این بوده که اسمش ذکر نشده. کتاب « تمام این مدت» رو به طور کلی توصیه میکنم. اما خب هشدام میدم که اولش باید بهش فرصت بدید از خودش دفاع کنه. و بعد از دفاع هم یه جاهایی باز سیر داستان یکنواخت میشه. اما اگه بعد از یکنواختی همچنان بهش اجازه بدید پیش بره، بهتر میشه و اتفاقات داستان بالا و پایین زیبایی پیدا میکنه.تت طاقچه : https://taaghche.com/book/92125 </description>
                <category>paeez</category>
                <author>paeez</author>
                <pubDate>Wed, 20 Oct 2021 00:57:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: بیمار خاموش</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-xiw0yshssxxo</link>
                <description>نام کتاب: بیمار خاموشنویسنده الکس مایکلیدیسمترجم مریم حسین نژادانتشارات : نشر سنگتعداد صفحات : 320این کتابیه که من برای ماه ششم چالش کتابخوانی طاقچه انتخاب کردم. در مورد زندگی یک زن. دیدم که این کتاب رو، سه تا انتشارات مختلف چاپ کردن هر سه تاش هم توی طاقچه بی نهایت بود. اما من این کتاب رو از نشر سنگ، مدتها قبل، از طریق طاقچه هدیه گرفته بودم و تو لیستی بود که می‌خواستم در آینده بخونم. برای همین، این رو خوندم و از کیفیت ترجمه بقیه نسخه ها مطلع نیستم. اما همین که من خوندم ترجمه خوبی داشت و ازش راضی بودم.کتاب بیمار خاموش، در مورد خانم هنرمندیه به نام آلیسیا که یک دفعه شوهرش رو به قتل می رسونه. از اون جایی که این خانم هنرمند بوده و پرونده هم جنایی بوده، خیلی خبرگزاری‌ها دنبال علت این قتل می گردند. ولی نکته اینجاست که آلیسیا بعد قتل دیگه حرفی نمیزنه و ساکت ساکت می مونه. میبرنش بیمارستان روانی و آنجا بستری میشه تا شاید بتونن از نظر روانی درمانش کنن یا متوجه بشن انگیزه قتل چی بوده. آقایی به اسم تئو، به عنوان روان درمانگر خیلی تلاش میکنه درمان این خانم رو به عهده بگیره و نهایتا هم موفق میشه و درمان آلیسیا بعد از 6 سال به تئو واگذار میشه.  یه حرف جالبی که تئو زد، این بود که میگه:&quot; ما روانشناس ها و روان درمانگر ها اکثرا برای این، این شغل را انتخاب کردیم که بیماری‌های خودمون رو نجات بدیم و درمانش کنیم چون ما آسیب دیده بودیم و می‌خواستیم درمان بشیم.&quot; حالا تئو توی جلساتی که بالاخره میتونه در قالب اونها با آلیسیا صحبت کنه، هرچی سعی میکنه نمیتونه آلیسیا رو به حرف بیاره.  توی فصل های کتاب ما بیشتر از زبان روان درمانگر، داستان رو دنبال می‌کنیم. اما از اون طرف چند فصل در میون دفتر خاطرات آلیسیا رو برامون چاپ کردند تا یه حدودی از زندگی آلیسیا رو هم متوجه بشیم. قلم داستان واقعا جذاب و روان بود از خوندنش شاید لذت ببرید. یک مقدار تم جنایی معمایی روانشناسی داره و به این که کودکی فرد چطور گذشته باشه چقدر بزرگسالی تاثیر میگذاره اشاره داره. طبق نظر فروید و خیلی روانشناس ها، کودکی افراد میتونه منشأ رفتار های زیادی تو بزرگسالی باشه. این داستان هم میخواد همین رو به بیان رمان گونه بهمون نشون بده.من از خوندن رمان هایی که تم روانشناسی دارند کلاً لذت میبرمپایان رمان خیلی خیلی غافلگیرکننده است که ازش هیچی نمیگم، چون اگه بگم اسپویل میشه.فقط در این حد بگم که آخر آخرش وقتی که این غافلگیری نهایی رو شد، من چند لحظه کتاب رو بستم و به صفحاتی که گذشته بود فکر کردم تا یادم بیاد چی شده و چی به چی بوده.اما از کتاب‌هاییه که نقطه مبهمی به نظرم باقی نگذاشت.چقدر یه جاهایی از داستان دلم میخواست گوشِ آلیسیای کودک را بگیرم تا بعضی حرف های غمگین رو نشنوه.البته که نهایتاً کار آلیسیا به نظرم منطقی نیومد اما تئو قابل درک تر بود.نقاشی های آلیسیا رو جوری توصیف کرده که فکر کردم شاید این داستان واقعی باشه و رفتم سرچ کردم شاید یه نقاشی هایی بهم نشون بده! این تخیل قوی نویسنده رو میرسونه.به هرحال رمان جذابیه. نمیدونم چرا مدت طولانی خوندنش رو عقب انداختم. اما توی شرایط موجود که غم و غصه زیاده توصیه نمی کنم که افرادی که خودشون کمی ناراحت هستند این رمان رو بخونن به نظرم فعلاً کتاب های حال خوب کن جایگزین بهتری ان.یک قسمت از کتاب: برای هیچ روان درمانگری و حتی روت، چیزی بدتر از این نیست که سالها روی فرد آسیب دیده ای کار کند و نه مثل یک جوان، بلکه مثل پسربچه ای خواهان تغییر و بهتر شدن و شفا یافتنش باشد و با وجود صدها ساعت روان درمانی، حرف زدن و گوش دادن و تحلیل، نتواند این روح را نجات دهد.لازمه بگم که عکس کتاب خیلی خلاقانه بود...لینک کتاب در طاقچه:  https://taaghche.com/book/61770 </description>
                <category>paeez</category>
                <author>paeez</author>
                <pubDate>Wed, 08 Sep 2021 14:39:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: کیمیاگر</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%DA%A9%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7%DA%AF%D8%B1-zusyqbimflo8</link>
                <description>https://taaghche.com/book/72346سلام. پنجمین ماه چالش طاقچه نسخه اول راه، خوندن کتابی بود که یک روزه میشه تمومش کرد. این تعریف برای افراد مختلف متفاوته. مثلا یادمه من کتاب های هری پاتر یا آرتمیس فاول رو تو یک شب میخوندم. گاهی حتی تا نزدیک 600 صفحه بودن. به قلم نویسنده و حجم کتاب و سطح علمی کتاب هم بستگی داره. برای من معمولا کتاب هایی که صرفا داستان نیستن و بار علمی دارن یا تخصصی یک حیطه هستند خوندنش بیشتر طول میکشه.برای این ماه « کیمیاگر» از آقای « رضا مصطفوی» که نشر « عهد مانا» چاپش کرده رو انتخاب کردم.یکی از علت هاش این بود که این کتاب رو گرفته بودم و تو کتابخونه طاقچه ام بود و همش منتظر فرصتی بودم که برم دنبالش. یکی هم این که این کتاب کلا « 136» صفحه است. و میدونستم داستانیه.در مورد موضوعش اما اطلاعی نداشتم. شروع کردم به خوندن و متوجه شدم توی داستان یک نفر رو داریم که برای یادگیری علم کیمیا ( تبدیل فلزات بی ارزش به طلا) سفر طولانی ای شروع میکنه و میرسه به بغداد. چون پیرمرد روشن ضمیری بهش گفته بود که برای یادگیری کیمیا باید بره پیش پیرمرد تاجری به نام جابر. حالا تو کدوم عصره؟ عصر عباسیان. معاصر با جابر حیّان. اما این فرد دنبال جابر حیان نبود. دنبال یه جابر بازرگانی بود . شهر هاشون هم متفاوت بود. خلاصه میرسه خونه این جابر بازرگان و میبینه که خونه اش خیلی خرابه طور شده و دیگه از جلال و جبروت بازرگان ها توش نمودی نیست. به جابر میگه علت اومدنش به سفر چی بوده. جابر میگه اگر من علم کیمیا داشتم که وضع خودم اینطور نبود. مسافر ( که یونس نام داره) یکم نا امید میشه. جابر میگه حالا بذار با افرادی که تو این خونه هستن بپرسم ببینم چی میشه. یه کنیزی داشت « نورا» نام. از نورا میپرسه و اون هم میگه آره درست اومده . علمی که میخواد دست منه. اما تو رویای صادقه ای موظف شدم که علمم رو فقط در دربار شاه و جلوی همه افشا کنم. جابر و یونس هم متعجب و کنجکاو میرن دنبال این که یه راهی پیدا کنن شاه با نورا ملاقات کنه .ماجرا از اینجا شروع میشه :) نورا که بالاخره با یه عالمه اتفاق این وسط میرسه به دربار شاه، شاه تصمیم میگیره براش یه جلسه مناظره با علمای دربار تدارک ببینه. حالا زمان کدوم امام هستیم؟ امام کاظم علیه السلام. میدونید که تو زمان امام کاظم علیه السلام یه سری از یاران ایشون به صورت پنهانی و با تقیه تو دربار شاه بودن. از جمله « علی ابن یقطین.» نورا علمش رو از کجا آورده؟ توی کودکی وقتی تازه کنیز شده بود، همین جابر که الان صاحبشه میبردش پیش امام صادق علیه السلام تا بهش درس بدن و...توی دربار، مناظره دینی رو که ترتیب میدن بحث میره سمت و سوی اعتقادات شیعی و علمای سنی مذهب جلسه از اعتقادات خودشون دفاع میکنن و نورا جواب میده. بحث هاشون واقعا جذاب و خوندنیه. از اونجایی که در این زمینه قبلا هم مطالعه داشتم خیلی هاش برام جدید نبود و قبلا خونده بودمشون. اما باز هم جذاب  و گیرا بود. از صلابت و محکمی نورا لذت خواهید برد. بعد از اتمام مناظره ها و اثبات حقانیت امیرالمومنین علی علیه السلام نورا اشاره ای به حادثه کربلا هم میکنه و میگه :« شما عید قربان کلی گریه میکنید برای تکلیف سنگینی که بر دوش ابراهیم بود که بچه اش رو ذبح کنه در حالی که خدا قوچی فرستاد و تکلیف برداشته شد. چطور برای مظلومیت امام حسین علیه السلام گریه نمیکنید و اون روز رو مبارک میدونید؟»جلسه بهم میریزه و همه گریه میکنن و... نکته ای که وجود داره اینه که هارون، ( شاه اون زمان) به نظر آدم علمی ای میاد که خیلی بذل و بخشش میکنه و به علم بما هو علم نگاه میکنه و دید متعصبانه نداره. اما در حقیقت اینطور نبوده. این رو در کتاب به خوبی تصویر کشیده. آخر مجلس هم تصمیم میگیرن نورا رو یواشکی ببرن و بکشن، اما علی ابن یقطین نجاتش میده و یواشکی اونها رو راهی جایی میکنه که امن باشه و بتونن راحت زندگی کنن.در نهایت: این داستان واقعیه. اصلش رو ابوالفتاح رازی با عنوان مکالمات حسنیه نقل کرده. حسنیه هم بعدها برای زیارت امام رضا علیه السلام راهی طوس میشه و بین راه بیمار میشه. الان هم مزارش توی تربت حیدریه است. چه زن بزرگ و عزیزی بود :) کتاب توصیه میشه. حتما بخونیدش. جذاب و خوشخوان و روان. و کوتاهه.لینک کتاب توی طاقچه:  https://taaghche.com/book/72346     </description>
                <category>paeez</category>
                <author>paeez</author>
                <pubDate>Sun, 22 Aug 2021 09:34:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: قرنطینه</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%82%D8%B1%D9%86%D8%B7%DB%8C%D9%86%D9%87-jk3krqeilujw</link>
                <description>سلام : ) این هم از ماه چهارم که موضوع نسخه اول راه « کتابی درمورد یک بیماری» بود. من کتاب« قرنطینه» رو چندین وقت بود که نشان کرده بودم که بالاخره یه روز برم سراغش و بخونمش. تو چالش سالانه طاقچه که این موضوع رو دیدم تصمیم گرفتم بذارم کتاب رو برا تیر ماه.نام کتاب: قرنطینهنویسنده جنیفر. ای . نیلسنمترجم: فرزانه مختاری بلاسیتعداد صفحات: 320 از انتشارات پرتقالمن کتاب رو از طاقچه بی نهایت خوندم. اتفاقا خیلی هم زود خوندم و همون اوایل تیر تموم شد اما فرصت نکردم یادداشت شو بنویسم.ماجرا کلی از چه قراره؟ تو کتاب با کشوری تخیلی رو به روییم که یه بیماری تخیلی به اسم اسکورج توش فراگیر شده. یه مدت بیماری ریشه کن شد و دوباره بین مردم پخش شد و عده ای رو مبتلا کرد. بجز مردم ساکن کنار رودخانه.مردم کنار رودخانه مردمی بودند که فقیر تر از بقیه جاهای کشور زندگی میکردند و سطح زندگی بسیار پایینی داشتن. اما از طرفی، هیچ کدوم از مردم کنار رودخانه اسکورج نگرفته بودند. اسکورج تو کل کشور شایع بود بجز کنار رودخانه!دولت به شکل های مختلف این مردم و از همه مردم دیگه جدا نگه میداشت و اجازه تعامل و رفت و آمد با بقیه مردم کشور رو بهشون نمیداد.این ماجرای کلی داستان. حالا سوژه داستان ما کیه؟ آنی و دوستش ویول. که دو تا از ساکنان کنار رودخانه اند. یه روز آنی رو مآمور ها به خاطر اینکه مشکوک میشن که اسکورج گرفته میخوان ببرن تو قرنطینه تا روش آزمایش انجام بدن و اگر اسکورج داشت اونو ببرن به جزیره ای که همه مبتلاها به اسکورج رو تا پایان عمر کوتاهشون اونجا دور از بقیه مردم نگه داری میکنن. ویول هم خودش رو با آنی همراه میکنه تا تنها نباشه. چون آنی معتقده اسکورج نداره و دارن اون رو با غرض ورزی با خودشون میبرن.حالا با ماجراهایی طرفیم از آنی که به کلی چیز مشکوک میشه و میخواد پرده از روی رازی که چندین سال از مردم پنهان بود برداره.کتاب واقعا جذاب نوشته شده. کشش زیادی داره و میتونه آدم رو ساعتها پای کتاب بنشونه. یه انتقادی که بهش وارده نوع سخنرانی آخر رئیس جمهور کشور شون و نوع پایان داستان بود. با اون حجم از هیجان و فکر شدگی که این کتاب داشت انتظار پایان این چنینی ازش نداشتم. پایانش کمی بچگانه بود.اما از متن و طی داستان لذت خواهید برد احتمالا. هیجانش هم زیاد بود واقعا. توصیف ها هم قشنگ و دوست داشتنی بود. و من چقدر عاشق دوستی بین آنی و ویول بودم.یک قسمت از کتاب :از او پرسیدم:« چرا با من به کلونی اومدی؟ تو آزاد بودی.»ویول کمی فکر کرد و بعدش گفت:« وقتی ما خیلی از هم دوریم، همه چیز کج و کوله به نظر میاد؛ انگار که دنیا عوض شده. البته که دنیا عوض نشده. بعدش می فهمم که من دارم کج راه میرم. تو من رو متعادل میکنی آنی.»یه قسمتایی از کتاب شما رو وا میداره که به شکل عمیق تری به داستان نگاه کنید. تو اون موقع این داستان فقط یه داستان تخیلی نیست. اون موقع میشه یه متنی که المان ها و فرامتن هایی داره که میتونید با درک معنای اصلی نماد های به کار رفته، به مفهوم دیگه ای پی ببرید که نویسنده در پی رسوندن معناشه.من بهش نمره 19 میدم. به خاطر پایانش. ولی توصیه میکنم بخونید. یکی از کتاب های عزیزِ نوجوانیه که خوندم.لینک کتاب در طاقچه: https://taaghche.com/book/77949 پی نوشت: من یه سوالی هم داشتم. آیا میشه بعضی ماه ها رو طبق چالش نسخه اول راه بخونیم و بعضی ماه ها طبق نسخه پیر طریقت؟ یا نه؟ </description>
                <category>paeez</category>
                <author>paeez</author>
                <pubDate>Tue, 20 Jul 2021 16:55:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: کتاب صوتی مغازه خودکشی با صدای هوتن شکیبا</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%BA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%88%D8%AA%D9%86-%D8%B4%DA%A9%DB%8C%D8%A8%D8%A7-xg3ql7djdr6h</link>
                <description>سلام :)رسیدیم به ماه سوم چالش طاقچه با موضوع شنیدن کتاب صوتی با صدای فرد معروف. این کتاب مدتها در لیست من بود تا یا بخونمش یا با صدای آقای شکیبا گوش بدم. که دیگه این ماه فرصتی شد و رفتم سراغش.قبل از شروع بگم که عکس از من نیست. در گوگل اسم کتاب و سرچ کردم بین عکس ها اومد. و خداروشکر عکاسش روی عکس آدس پیج اینستاشو زده و ازش ممنونم که عکس قشنگی گرفته.خلاصه داستان:این داستان در مورد خانواده تواچ و مغازه عجیبشونه. کسب و کار این خانواده چیه که میگم عجیب؟! این خانواده شغلشون فروش وسایلی برای خودکشی بود. مثلا تیغی که باهاش دستتون و ببرید. سم مهلکی که بخورید و بمیرید و...همون اول که وارد مغازه میشن با جمله های :« سلام. چه روز مزخرفیه امروز. » مواجه میشدن. و بعد که میخواستن مغازه رو ترک کنن میشنیدن :« امیدوارم مرگ آرومی داشته باشی» این خانواده سه تا بچه دارن. پسرشون که افسردگی حاد داره و یه مخترع توانمنده و ایده میده برای وسایل جدید خودکشی، دخترشون که خودش رو چاق و زشت میدونه و منتظره تا والدینش بهش اجازه خودکشی بدن و سومی؟ آخرین پسرشون: آلن.آلن فرزند ناخواسته بوده. پدر و مادرش دائم از اینکه آلن بچشونه ناراحتن. چون آلن سرشار از شوق زندگیه و کاملا با خانواده تماما افسرده اش متفاوته...این خلاصه داستان.درمورد تجربه شنیدن کتاب صوتی با صدای آقای شکیبا: عالی بود. صداشون لحن مناسب رو داشت. با حوصله و خوب خونده بودن. اون صدا های پس زمینه که روش گذاشته بودن خیلی هیجان انگیز بود. نمیدونم همه کتاب های صوتی اینطورن یا این دوتا که من شنیدم اینطور بودن. مثلا تراک با صدای قدم هایی روی پله چوبی شروع میشه و کتابخوان میخونه :« آلن از پله ها به آرامی پایین آمد.» یه حالت به تصویر کشیدن ذهنی برای شنونده به وجود میارن و حس خوبی داره. یکی از راه های خودکشی بامزه ای که گفته بودن این بود که :« به راحتی میتونین مثل آلن تورینگ خودتون رو بکشید. اون اینطور خودکشی کرد که یه قلم و کاغذ گرفت و بهترین تصویری که میتونست از سیبی که به عنوان نمونه جلوی خودش گذاشته بود کشید، و بعد سیب رو خورد و مرد. چون سیب سمی بود.»بعد هرکس این روش رو انتخاب میکرد بعد مرگش خانواده تواچ میرفتن خونشون و تابلو سیبی که مردم قبل مسموم شدن با سیب کشیده بودن میگرفتن وصل میکردن به دیوار مغازه شون به عنوان نمونه کار! :))آلن سرشار از زندگی و شوقش، همش آهنگ های شاد رو بلند گوش میداد. به اعضای خانواده لبخند میزد. همش شعارهای امیدبخش میداد. کارهاش رو وقتی دونه دونه در مقابل حجم ناامیدی و افسردگی اطرافیانش میدیدید حس میکردید که آلن هیچ کاری برای نجات این افراد از حال بدشون نمیتونه بکنه با این کارای کوچیک.اما در نهایت با تاثیر همین کارهای کوچیک مواجه میشدید که مثل اثر پروانه ای بزرگ و بزرگ تر میشد. و دلتون میخواست به افتخار همون شعار کوچیک و لبخند ساده، ایستاده دست بزنید...یکی از چیزهایی که این کتاب خیلی خوب نشونش میده همینه اصلا! که چطور کارهای به ظاهر کوچیک ولی مثبت و مداوم ما در اطرافیان میتونه تاثیر های بزرگی بذاره. یه بوسه کوچیک روی گونه مادرش، یه لبخند، یه کادو شادی آفرین و...البته که همه کارای آلن کوچیک نبود. بعضی کارهاش بزرگ هم بود که در طی داستان باهاش مواجه میشید. یکی از فصل ها که دوستش داشتم اونجا بود که نگهبان قبرستان برای خواستگاری مرلین میاد. برای اینکه اسپویل نشه نمیگم چی میشه اینجای داستان. اما خب یکی از کارهای بزرگی که آلن کرد همینجای داستان بود. کتابش کوتاهه. 100 صفحه و خورده ای. صوتیش هم کمه حدودا. 3 ساعت و خورده ای :)) به نظرم انقدر هیجان انگیز خوندن که میتونم بهتون توصیه کنم این کتاب رو به جای خوندن، گوش بدید و لذت ببرید. البته که پایان کتاب باب میل من نبود. اما از انتخاب این کتاب واقعا پشیمون نیستم. به خاطر پایانش و یه سری نکاتی که داشت و طبق سلیقه و عقاید من نبود، بهش نمره 15 میدم. احتمال اسپویل:آخرش آلن با خودش فکر میکنه خب وظیفه مو انجام دادم. اما اگر من میتونستم به آلن چیزی بگم، میگفتم آدم های ناامید و افسرده تموم نشدن پسر! تو با این روحیه ات میتونی کارت رو با دوستی با اونها ادامه بدی. خب متاسفانه من نمیتونم با آلن حرف بزنم. :(  لینک کتاب در طاقچه: https://taaghche.com/audiobook/59164 </description>
                <category>paeez</category>
                <author>paeez</author>
                <pubDate>Mon, 07 Jun 2021 01:24:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: همیشه ارباب</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%A8-dl0jmu5bh9fj</link>
                <description>خب! رسیدیم به دومین ماه چالش! موضوع نسخه اول راه برای این ماه، کتابیه که توش جادوگر وجود داره. حقیقتا تو این موضوع فکر نمیکردم انقدر سختم باشه پیدا کردن کتابی که دوستش داشته باشم. به هرحال در این زمینه فکر نمیکنم هیچ کتابی رو دست مجموعه هری پاتر دربیاد! خیلی طول کشید تا کتابی که میخوام بخونم رو انتخاب کنم. نهایتا تو پست معرفی خود طاقچه تو صفحه اینستاگرامشون، این کتاب توجهم رو جلب کرد. حقیقتش اسم نویسنده ( لوئیز کوپر) به نظرم خیلی خفن میومد :)) و تصویر روی جلد هم جذاب بود. اشتراک طاقچه بی نهایت خریدم و شروع کردم به خوندنش.اسم کتاب: همیشه اربابنویسنده: لوئیز کوپر / مترجم: شهره شاهین فر تعداد صفحات: 302انتشارات چشمهشخصیت اصلی کتاب، « تارود» نام داره. تو بچگی، سر یه اتفاق موجب مردن دوستش میشه. انجمن جادوگران متوجه استعداد نهفته تارود میشن و اونو تو جمع حلقه شون اضافه میکنن تا بهش راه و چاه جادوگری رو یاد بدن. اما تارود خیلی بیشتر از همه شون استعداد داره و قدرت های خارق العاده ای داره.خب فکر میکنم اگر نگم اولین ، حداقل جزء اولین کتابایی بود که شخصیت اصلی رو اصلا دوست نداشتم. کتاب با ریتم بسیار کندی پیش میره. یه جاهایی توضیحات اضافیه. و اصلا توضیح جزئیاتش به جذاب شدن داستان اضافه نکرده. حتی میتونستید بعضی قسمتهای داستان همینجور بزنید بره و نخونید! چیز خاصی رو از دست نمیدادید!داستان به نظر میاد الهام گرفته از داستان الهه های خیر و شره. خب از این جهت مسلما با دیدگاه توحیدی اسلام متناقضه. یه جاهایی هم به فلسفه غرب گره میخوره که جای تأمل داره.تو کامنت ها دیدم یک نفر نوشته بود نمیفهمه چرا سیلان از تارود خوشش اومده بود. چطور همچین چیزی میشه آخه!؟ واضح ترین بخش که آدم یکم ازش لذت میبرد علاقه سیلان به تارود بود. و خب تارود با سیلان نسبت به رفتارش با بقیه افراد، خیلی خوب برخورد میکرد و سیلان تو اون برهه زمانی به کسی مثل تارود احتیاج داشت! یه جایی هم دیدم کسی کامنت گذاشته بود که داستان سانسور زیادی داشت. به این حرف که دیگه اصلا گوش ندید :)) داستان تقریبا سانسور نداره به نظرم. اگر هم داشته باشه تو اصل داستان خللی ایجاد نکرده. شما حتی میتونید بخونید که کجاها تارود با سیلان رفتار های محبت آمیز داشته. :))) تو داستان یه جایی سیلان تو ساختمون مخروبه ای گیر میکنه و برای نجات جون خودش باید تلاش کنه. اونجاها رو دوست دارم. جذابه.داستان شروع بسیار گیج کننده ای داره. تا یه جاهایی اصلا متوجه نمیشید منظور نویسنده چیه ( تا خیلی جاها متوجه نمیشید :)) حتی تا نزدیکای انتهای داستان یه سری نکات براتون گنگ باقی میمونه) اما به آخرش که میرسید به خیلی از سوالات ذهنیتون پاسخ داده. از اونجایی که داستان تو مایه ها و تم افسانه ایه، انتظار نباید داشته باشید که آخرش براتون خیلی واضح باشه و بگید اوکی کامل فهمیدم منظورش چیه.خلاصه اگر حدود 60 درصد داستان رو بخونید و برسید به جایی که سیلان وارد داستان میشه یکم براتون جذاب تر میشه. اما نهایتا من این کتاب رو به کسی توصیه نمیکنم. شاید خودمم اگر انقدر به سختی کتاب رو انتخاب نکرده بودم و تا اون درصد پیش نبرده بودم، یه کتاب دیگه رو میخوندم. اما با خودم میگفتم نه اشکال نداره تو میتونی. این یه چالشه پس خودتو به چالش بکش :))و نظر شخصی من اینه که نویسنده از فنون نویسندگی خیلی بهره نبرده و خیلی جاها میشد با قلم جذاب تری این مطالب رو نوشت.لینک داستان تو طاقچه:  https://taaghche.com/book/60767 </description>
                <category>paeez</category>
                <author>paeez</author>
                <pubDate>Mon, 17 May 2021 12:20:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: قتل خانم مک گینتی</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%82%D8%AA%D9%84-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85-%D9%85%DA%A9-%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%AA%DB%8C-hgjsx4euleaq</link>
                <description>سلام :) این اولین پست من در سایت ویرگول هست. با چالش کتابخوانی 1400 طاقچه با اینجا آشنا شدم.امروز خوندن اولین کتاب تموم شد. من نسخه اول راه رو انتخاب کردم. چون دیدم که تو نسخه اول راه تو بعضی موضوعاتش هیچ کتابی نخوندم. موضوع فروردین خوندن کتابی بود که توش یه قتل اتفاق افتاده شیوه انتخاب کتاب من اینجور بود که رفت تو اپلیکیشن طاقچه، سرچ کردم قتل :)) یکی از کتابای آگاتا کریستی رو که کامنت های رضایت داشت رو شروع کردم به خوندن. احتمالا ششمین کتاب جنایی ای بود که میخوندم. من از طریق طاقچه بی نهایت خوندم. اسم کتاب: قتل خانم مک گینتینویسنده: آگاتا کریستی. مترجم آقای جمشید اسکندانیاز انتشارات  ثالث.در 320 صفحهحالا قضیه این کتاب چیه؟ خانم مک گینتی تو خونه خودش با ضربه شیء تیزی به پشت سرش به قتل میرسه. پلیس تحقیقاتش رو شروع میکنه و در نهایت آقایی که مستاجر خانم مک گینتی بود قاتل شناخته میشه و به اعدام محکوم میشه. چون همه پول خانم مک گینتی که تو یکی از کاشی های لق جایی که زندگی میکرد هم سرقت شده و این مستاجر خیلی به پول نیاز داشته. پلیس حدس میزنه همین فرد قاتله و پول ها رو دزدیده و یه جایی قایم کرده تا بعدا بره سر وقتشون. اما پلیسی که مسئول تحقیقات بود به قاتل بودن آقای مستاجر شک داره. چون ممستاجره فرد ساده ایه که قیافه غلط اندازی داره و به خاطر خجالتی بودن و عدم اعتماد به نفس در برخورد اول خیلی اثر بدی رو دیگران به جا میگذاره. پیش پوآرو میره و ازش میخواد در این زمینه به عنوان یک کارآگاه خصوصی بیاد و تحقیق کنه. پوآرو میره به اون شهر و مشغول تحقیقات میشه. یه قسمت از کتاب رو باهم بخونیم:هیچ اثر و یادگاری از خانم مک گینتی دیده نمیشد. کیدل ها آمده و فتح کرده بودند. تعجبی نداشت، چون نیروی زندگی همواره قوی تر از مرگ بوده و خواهد بود.کتابای آگاتا کریستی جوریه که آدم دلش میخواد یه دفترچه بگیره و مشاهدات رو بنویسه تا پا به پای پوآرو بتونه قاتل رو کشف و معما رو حل کنه.یه نکته جذاب که جود داره اینه که خود آگاتا کریستی خالق شخصیت مشهورِ « پوآرو» هست :)تو این کتاب من به شدت از داستان عکس ها لذت بردم. برای اینکه داستان رو لو ندم نمیگم انتهای قضیه چی بود. اما من رو کمی یاد داستانِ کتاب « دختران مطرود» می انداخت.   داستان اینه که پوآرو طی تحقیقاتش میره خونه خانم مک گینتی رو میگرده. تو وسایلش شاید یه سرنخی برای علت قتل پیدا کنه. چون خیلی فرد ثروتمندی نبوده که ثروتش علت قتل محسوب بشه. بین وسایل روزنامه ای رو میبینه که یه قسمت ازش کنده شده. میره با اصل روزنامه تطبیقش میده و متوجه میشه اون قسمت کنده شده، مقاله ای در مورد 4 تا پرونده جنایی بوده. موقع خوندن کتاب خودم به چندین نفر شک کردم. یکی از شک هام درست بود. اما متاسفانه خیلی بهش بها ندادم :)) چون چیزهای دیگه ای وجود داشت که حواس آدم رو از قاتل اصلی پرت میکرد و موجب میشد نتونیم تشخیصش بدیم. کتاب رو اول فروردین شروع کردم. امروز تموم شد. اما اگر کسی زیاد مشغله نداشته باشه زودتر از من تمومش میکنه. کتاب روون و خوش خوانیه و مخصوصا از اواسط کتاب، جذاب تر میشه و آدم هی دوست داره بخونه ببینه بعدش چی میشه:))برای کسی که کتاب های جنایی رو دوست داره توصیه میکنم کتاب رو . اگر میخواید تازه شروع کنید به خوندن کتابی تو ژانر جنایی، باز هم بهتون توصیه میکنم. لینک کتاب در اپلیکیشن طاقچه:  https://taaghche.com/book/89232 ان شاء الله سال خوبی داشته باشید :)علی علی</description>
                <category>paeez</category>
                <author>paeez</author>
                <pubDate>Thu, 25 Mar 2021 20:25:09 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>