<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های رنـج</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@painranj</link>
        <description>&quot;ای کاش رَنــج، آخر داشت&quot;</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 21:23:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/579277/avatar/NEFOpN.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>رنـج</title>
            <link>https://virgool.io/@painranj</link>
        </image>

                    <item>
                <title>-آخرین نامه-</title>
                <link>https://virgool.io/@painranj/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-voisyqrsjw6b</link>
                <description>اگر این نامه رو میخونی پس هنوز زنده هستی.تبریک میگم. راه طولانی ای رو طی کردی.ممنون که تمام 87 نامه ی قبل رو خوندی.این آخرین نامه ست. نامه ی 88 ام.بعد از خوندن نامه، آروم چشمهات رو ببندروی نوک پا بایست و سریع با انگشت شصت به چارپایه ی زیر پات ضربه بزن.شب بخیر.</description>
                <category>رنـج</category>
                <author>رنـج</author>
                <pubDate>Sat, 20 Feb 2021 01:26:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت دوم - &quot;آرزویی که امسال قبل از فوت کردن شمع ها کرده بود، برآورده شد&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@painranj/%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D9%88%D8%AA-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%B4%D9%85%D8%B9-%D9%87%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF-l01oxur57ke2</link>
                <description>دو:به سختی از لابه لای جمعیت رد شدم. بعضی از چهره ها آشنا هستند؛ مثل چند سلبریتی ، موزیسین، هنرمند...پیش خدمت ها دخترها و پسرهای جوان و خوش رویی بودند که با لبخند به مهمان ها نوشیدنی تعارف میکردند. همینطور که از کنار میزهای پر از نوشیدنی و خوراکی های گران قیمت رد میشدم، با خودم فکر کردم شاید با یک سوم این خوراکی ها میشد یخچال خانه ام را تا چند ماه پر نگه دارم. بعضی از این میوه ها را فقط در تبلیغات تلویزیونی دیده بودم! بین جمعیت چشم میدواندم تا اینکه او را در نزدیکی بالکن دیدم. دخترهای جوان دورش حلقه زده و همه در حال خندیدن بودند. تصمیم گرفتم صبر کنم تا کمی سرش خلوت شود.یکی از جام های نوشیدنی را برداشتم. در حالیکه مشغول نوشیدن بودم، در ذهنم درخواستِ سوژه را مرور کردم. این سوژه همراه با فرم درخواستش، پرونده ی پزشکی قطور و نامه ی تایید از پزشکش برای ما فرستاده بود. سوژه ی سرسختی به نظر میرسد، از این نظر که برای تایید درخواست نیازی به ضمیمه کردن پرونده پزشکی به آن مفصلی نبود.به سمت بالکن رفتم. جوان تر و خوش چهره تر از عکسی بود که در پرونده اش دیده بودم.اگرچه برقرار کردن ارتباط دوستانه با سوژه ها خلاف قوانین کار شرکت ماست اما من تصمیم گرفتم در جشن تولد این سوژه، خبر پذیرفته شدن درخواستش را به او بدهم.نمیدانستم برایش خوشحال باشم یا ناراحت ولی بهرحال آرزویی که امسال قبل از فوت کردن شمع ها کرده بود، برآورده شد.</description>
                <category>رنـج</category>
                <author>رنـج</author>
                <pubDate>Sat, 23 Jan 2021 12:39:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت اول - &quot;قبل از فوت کردن شمع ها، آرزو کن!&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@painranj/%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D9%88%D8%AA-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%B4%D9%85%D8%B9-%D9%87%D8%A7-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88-%DA%A9%D9%86-cyq9gkk5e4h7</link>
                <description>یک:تا حالا به فلسفه ی جشن تولد فکر کرده بودی؟ میشینی روی صندلی و یک کیک با کلی شمع روی میز روبروی تو قرار داره. اگر آدم خوش شانسی باشی تعدادی جعبه کادو هم احتمالا روی میز انتظارت رو میکشن.اگر مثل من آدم دوست داشتنی ای باشی، خیلی ها تو جشن تولدت حضور دارن، با شوق و ذوق دست میزنن و آهنگ تولدت مبارک رو میخونن. تو باید لبخند بزنی و از حضور گرمشون تشکر کنی. و بعد آماده میشی برای فوت کردن شمع ها. اما همیشه یکی دو نفر هستن که با صدای بلند میگن &quot;قبل از فوت کردن شمع ها، آرزو کن!&quot;اما جدی چرا انقدر خوشحالن؟ دور هم جمع شدن که یک قدم نزدیک تر شدن تو به مرگ رو جشن بگیرن. بعد از تو میخوان آرزو کنی درحالیکه هر سال این سیکل احمقانه تکرار میشه و تو میدونی که آرزوی تو برآورده نمیشه اما باز هم آرزو میکنی. بعد شمع ها رو فوت میکنی. مقادیری از آب دهنت روی کیک پاشیده میشه. بعد آدم ها با اشتیاق همون کیکی رو میخورن که به بزاق دهن تو آغشته شده. هه هه... زیبا نیست؟!به بهانه ی سیگار کشیدن سمت بالکن رفتم. من سیگار نمیکشم اما همیشه یک پاکت سیگار و فندک تو جیب شلوارم هست. سیگار بهونه ی خوبیه برای فرار کردن از جمعیت. -- آسمون امشب چقدر پر ستاره ست. میتونم یه سیگار ازت قرض بگیرم؟البته همین سیگار گاهی باب معاشرت با آدم های جدید رو باز میکنه. برای همین من همیشه از معاشرت کوتاه مدت با آدم های جدید - مخصوصا اگر جذاب و زیبا باشن - شدیدا استقبال میکردم.ولی داستان زمانی پیچیده میشه که میفهمی بعضی از این آدم ها میتونن مسیر زندگی رو کاملا تغییر بدن....</description>
                <category>رنـج</category>
                <author>رنـج</author>
                <pubDate>Thu, 21 Jan 2021 20:18:57 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>