<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های pajuhidan</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@pajuhidan</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:08:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>pajuhidan</title>
            <link>https://virgool.io/@pajuhidan</link>
        </image>

                    <item>
                <title>الهیات رهایی‌بخش صفایی</title>
                <link>https://virgool.io/@pajuhidan/%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B5%D9%81%D8%A7%DB%8C%DB%8C-twessmqzs1yt</link>
                <description>علی صفایی حائری (عین صاد)الهیات رهایی‌بخش صفاییآزادی، این رؤیای همیشگی انسان، تاریخی به وسعت جغرافیای هستی دارد. شاید نتوان با اطمینان گفت فریاد کودک در اولین لحظه تولد، شوق رهایی او از محدودیت‌هاست؛ اما کوشش دائمی بشر برای خلاصی از بندهای درون و بیرون از وجود خود، حقیقتی است که حتی دشمنان آزادی هم نتوانسته‌اند انکارش کنند. در این سو نیز دوستان آزادی در نسبتش با اختیار و انتخاب، تفکر و تعقل، برادری و برابری، ایمان و عمل و حرکت، و نجات و رستگاری و سعادت، خطابه‌ها داشتند و نگاشتند و قصیده‌ها سرودند، و میدان‌ها و مجسمه‌ها ساختند و زندان‌ها کشیدند‌ و جانها فدا کردند. این مصلحان از مجموعه این تدبیرهای کرده و تعریف‌های اندیشیده مکتب‌ها بنا نهادند و برای رسیدن به قله آزادی نقشه‌ها کشیدند و از راهها و راهنماها سخن گفتند.در تاریخ ادیان، قدیسان و متفکران بزرگی، از مسیح(ع)، چهره‌ای راسخ در ایمان به خدا و در عین حال شفیق بر دردمندی‌های خلایق به نمایش گذاشتند و خود نیز با تشبه به او و موعظه‌های شورانگیز اخلاقی بر رنج‌ و محرومیت‌ فرودستان جامعه و زخمهای حاصل از ظلم و جور سلطه‌طلبان مرهم شدند. در ادامه همین تلاش‌ها در عالَم مسیحیت و در نیمه دوم قرن بیستم، جنبشی الهیاتی ـ سیاسی، برای مبارزه با فقر و تبعیض و بی‌عدالتی پدید آمد و کوشید با عرضه تفسیری از ایمان انقلابی و ظلم‌ستیزانه، به حمایت از طبقات مستضعف برخیزد و به رنج آنها پایان دهد. خوزه بونینو از پیشگامان این جنبش که کانون عمده‌اش آمریکای لاتین بود، آشکارا با الگوگیری از مارکس گفت: «الهیات باید از تبیین‌کردن جهان بازایستد و دگرگون‌کردن آن را آغاز کند.» پاسخ سردمداران این حرکت به منتقدان رویکرد مارکسیستی جنبش این بود که آنها از تفسیرهای مارکسیستی برای فهم واقعیت‌های اجتماعی بهره گرفته‌اند، اما همچنان از جهت هستی‌شناختی به اصول مسیحیت وفادارند.در جهان اسلام و با کمی تأخیر، مصلحانی همچون سید قطب، سیدمحمدباقر صدر، سیدموسی صدر، سیدمحمد بهشتی، اقبال لاهوری، مودودی، علی شریعتی، مهدی بازرگان، علامه طباطبایی، محمدرضا حکیمی، مرتضی مطهری و اندیشمندان دیگر، پیش و پس از آنها به طرح مباحثی الهیاتی برای آگاهی و آزادی‌بخشی به فرودستان و مستضعفان همت گماردند، و برخی نیز به مانند امام‌خمینی(ره) وارد تقابل میدانی با استبداد و استعمار شدند.اندیشه و مشی علی صفایی حائری در خصوص الهیات رهایی‌بخش را در چنین زمینه و زمانه‌ای می‌توان فهمید. او یکسره راهی متفاوت از کلام و الهیات مسیحی و الگوهای بومی شده آن در جهان اسلام پیش گرفت. رویکرد او در سطح خُرد، منفعلانه و محدود به جذب و طرح پرسش‌های کلامی جدید و پاسخ‌های نغز بدان‌ها نبود، در سطح کلان نیز برای سازگار نمودن آموزه‌های دینی با اقتضائات تاریخی و فلسفی جهان مدرن، به دستکاری در ارکان و مبادی و منابع دین ‌نپرداخت. صفایی با ایمان به ظرفیت تفسیرگری و راهگشایی مذهب و با نقشی که برای تفکر و تعقل و اختیار و انتخاب آدمی قائل بود و نیز انسان‌شناسی و هستی‌شناسیی که مستند به آیات و روایات بود، دست‌اندرکار چالش معرفت‌شناسی سترگی شد که می‌توان آن را مقدمه‌ای در تغییرات پارادایمیِ الهیات شیعی دانست.او با اتخاذ رویکردی فعال در کلام اسلامی و با الگوگیری از سیره معصومین(ع)، طرحی از مذهب ریخت تا با تحول‌آفرینی در بینش و گرایش و معرفت و احساس آدمها، آنها را مصونیت بخشد، تا پیش از آلودگی به شبهه و وسوسه، و قبل از رسیدن درد، درمانشان مهیا گردد. صفایی در جوّی که برای مبارزه طبقاتی و آزادکردن توده‌ها به راه افتاده بود، شعار نداد و بر سر دوراهی تفسیر یا تغییر جهان هم معطل نشد. او پیش و بیش از آنکه به رهایی آزادگان محبوس در زندان‌ها بیندیشد، به رهایی مفهوم آزادی از حصار تنگ مکاتب و اندیشه‌ها فکر کرد.در برداشت صفایی از دین، انسان نقش‌آفرین اصلی بود و مابقی عناصر هستی برای تربیت و بلوغ و هدایت و رشد او آفریده و چیده شدند. در این قصه، ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا آدمی جایگاه خود را بشناسد و سر موضع درست بایستد و نقشش را تمام و کمال ایفا کند. درواقع خداوند انسان را با ترکیبی استوار از استعدادهای آزاد آفریده و در ابتدای خط و در پایین‌ترین نقطه قرار داده تا با هدایت‌ها و مَرکب‌هایی که دارد و برخی در ادامه راه و درجات بالاتر برایش فراهم می‌گردد، به حرکت بیفتد و مراتب رشد و توسعه وجودی خود را از اسلام تا ایمان و تقوا و احسان و تا بالاتر، اخبات و سبقت و قُرب و لقا و رضوان و تا بالاترین نقطه کسب نماید. در این نگرش، انسان وجود مستمری است که پیوسته و در لحظه با تفکر و سنجش و انتخاب آزادش شکل می‌گیرد و از پله‌های رشد بالا می‌رود و طبیعی‌ است که در این مسیر، با دیگر وجودهای به رویش رسیده‌ همراه و همکار می‌گردد و با راکدان و به انحطاط رسیده‌هایی که سنگ راهند و سد راه کرده‌اند، درگیر می‌شود. دین و انسان، هر دو در این نگاه، با آزادی آغاز می‌شوند نه با روابط تولید یا جبرهای روانی و محیطی، و باز هم دین و انسان، در بستر درگیری عوامل و موانع آزادی در درون و بیرون از خود تداوم می‌یابند، و در نهایت نیز هر دو به فتح قله‌های بلند آزادی می‌رسند.این‌گونه در طرح مذهب اصیل، آزادی در ترکیب و ساخت انسان ریشه دارد و بیرون از او نیست تا با دستور یا تلقین به او بدهند یا از او بگیرند، تنها خود انسان است که می‌تواند آزادانه با هدایت‌ها و آموزش‌های خدا و کتاب و رسول، زنجیرها را از فکر و وجودش بردارد، و یا به کم‌ها راضی شود و در بند اسارت و همراه رکود و انحطاط خویش زندگی کند، تا روزی که شاید بر همین عصیان هم عصیان کند و به اسارت خودساخته‌اش پایان دهد. مجموعه آثار مکتوب و شفاهی «عین. صاد»، چنان هماهنگی دقیقی با این خصلت آزاد و رهایی‌طلب انسان دارد و چنان انطباقی میان آنها با ویژگی‌های راه بلند آدمی برقرار است که می‌توان بر کلیّت آنها عنوان «آموزه‌هایی برای رهایی» گذاشت؛ کتاب‌ها و گفتگوهایی که برای هر سالک به تناسب مرتبه و موقعیت‌اش در این مذهب و مسیر، رزقی و توشه‌ای داشته و نمودار رشد و خسر او را ترسیم می‌کنند.علی صفایی حائری (عین صاد)
این جنب‌وجوش فکری و درگیری عوامل با موانع آزادی در فرد، اجتماع و هستی، نه فقط در وجه انتزاعی و در ذهن و افکار و نوشته‌های صفایی، که ویژگی بارز و انضمامی حیات او شد. او خود در متن محدودیت‌ها چنان از آزادگی و رهایی سرشار بود که صرف دیدارش غم از دل و گیر از ذهن باز می‌کرد و شاید بتوان پاسخ چرایی کششی را که دوستان و آشنایان صفایی به او داشتند، در همین گشودگی و گشایندگی او و زندگی سرشاری که برای هر کس سهمی از آن می‌گذاشت یافت. او در کنار افق‌گشایی‌های نظری در تمام وجوه سلبی و ایجابی آزادی، چنان الگویی عملی از یک انسان آزاده و معلم آزادی به نمایش گذاشت که‌ در کنار متألهان رهایی‌بخش و در طراز شخصیت‌های سرمشق‌ساز این حوزه قرار گرفت.صفایی سپیده‌دم ۲۲ تیرماه ۱۳۷۸ در راه زیارت و توسل به امام رضا(ع)، در سانحه تصادف درگذشت و از قفس تن نیز رها شد. بیست سال، زمان زیادی برای شکل‌گیری مکتب جدید از اندیشه و زندگی یک متفکر نیست، اما زمانی کافی است تا آشنایان با اندیشه و مرام او از نامش بگذرند و فارغ از خوشامدها به افقی که او گشود و معبری که او باز کرد، بنگرند و از ره‌توشه‌ای که او فراهم نمود بردارند و رها از ترس‌ و طمع‌ در راهی که همو معتقد بود اولیای الهی در امتداد آن به فوز رسیدند، قدم بگذارند.</description>
                <category>pajuhidan</category>
                <author>pajuhidan</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jul 2019 21:10:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مروری بر «داستان زندگی»</title>
                <link>https://virgool.io/@pajuhidan/%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-x1m26gb7tzkp</link>
                <description>معرفی کتاب «داستان زندگی» یک طلبه + نقد و نظر+ تصویر روی جلد کتاباخیرا یکی از دوستان خوبم دست به کار انتشار کتابی شد در رابطه با سبک زندگی طلبگی. قالب نوشته رو هم داستانی انتخاب کرد تا جذابیت بیشتری برای مخاطب احتمالی پیدا کنهُُ، و البته ترکیبی از خاطرات خودش با داستان‌پردازی. متن رو قبل از چاپ برای اظهار نظر به من داد و من هم برداشت و نقد و نظرم رو در مورد شکل و محتوای داستان براش نوشتم. این مقدمه به علاوه تصویر رو و پشت جلد و همچنین فهرست کتاب برای معرفیش کافیه. اما اگه دوست داشتین نقد و نظر من رو هم در رابطه با کتاب بخونید ادامه همین نوشته رو پی بگیرید.تصویر پشت جلد کتابتصویر فهرست کتاب   نگاهی گذرا بر «داستان زندگی»نگاه اول: از درون«داستان زندگی» در واقع داستان طلبگی و دلدادگی امیرعلی است. روایتی صریح و صادقانه از دو انتخاب در زندگی یک انسان. داستان در خلال ارتباطاتی که امیرعلی با خویش، جامعه، خانواده و خدایش دارد پیش می­‌رود. نثر بی­‌تکلّف نویسنده و فضای مثبت و رو‏به‏‌جلویی که در داستان حاکم است پیمودن این مسیر را برای خواننده دلنشین­‌تر می­‌نماید.امیرعلی می‏‌تواند الگویی باشد برای مخاطب داستانش، از این جنبه که در پی پاسخ به «نیاز»ها و استفاده از «استعداد»های خود است و در این راه، کوشش مستمر دارد. او در جهت تأمین مسکن، کسب درآمد، تشکیل خانواده، حفظ اصول اخلاقی، سلامت بدن و سایر «زیرساخت‏‌های زندگی» تلاش می‏‌نماید. امیرعلی در بیان افکار و احساساتش با خود و دیگران صادق است، می‌‏آموزد و تجربه می‏‌اندوزد و در یک کلام «به آنچه که می‏‌داند عمل می‏‌کند».[1]از لحاظ فرم، این نوشته در قالب خاطرات بیان گردیده و البته با ساده­‌ترین تکنیک توانسته قسمت­‌هایی از زندگی قهرمانش را بازآفرینی کند. در اینجا البته صفت «قهرمان» با تسامح آمده، زیرا با نگاهی ژرف‏‌تر به تعاملاتی که امیرعلی با عناصر دیگر داستان برقرار می‏‌نماید انتقاداتی جدی و اساسی نیز قابل طرح است.این نقدها به هر دو بخش از زندگی او وارد است. آنجا که طلبگی را به دلیل جذابیت‌هایش انتخاب می­‌کند و هنوز تصوری از راه بلند و سختی که پیش روست نداشته و در ادامه و میانه داستان نیز تأثیر این کمبود و نقصِ در انتخابِ درس و لباس طلبگی به خوبی پیداست؛ آنجا که از برخورد مردم کوچه و بازار دلخور می‏‌شود و توقع اینگونه آزارها را ندارد. نقد دیگر آنجاست که در انتهای داستان، اوج دلدادگی و وابستگی خود به همسرش را به نمایش می­‌گذارد و از خدا می‏‌خواهد که او را زودتر از همسرش از دنیا ببرد و هیچ‌وقت رنج و بلای دوری همسر عزیزش را نبیند. غافل از اینکه علما وارث انبیا هستند و این وراثت نه فقط در دانش و بینش، که دشواری­‌های زندگی آنان را نیز شامل می­‌شود. خداوند غیور است و دل آدمی را از هر چه غیر خود مبرّا می­‌خواهد و درست جایی که نقطه‌ضعف آدم‌‏هاست دست می­‌گذارد و موانع حرکت او را می­‌زداید. در چنین فضایی ابتلائات زندگی، یعنی زیر پا را داغ کردن، که نه‌ایستی و نمانی، یعنی هیچ مانعی نباید انسان را از «حرکت» باز دارد و هیچ چیز زیر این گنبد کبود نمی‌­تواند قرار دل بی­‌قرار آدمی گردد؛ چه فرزند و همسر باشد، چه مقام و ماشین و خانه و ثروت و زیبایی و سلامت. نه اینکه خداوند نمی­‌تواند خوشی آدم‌­ها را ببیند بلکه اصولاً ساخت و بافت جهان و انسان با خوشی سازگار نیست و این «زندگی چهارفصل» که در متن بهارش، رنج زمستان، رخ می­‌نماید و در اوج سلامتی و جوانی‌­اش، غم بیماری و پیری زبانه می­‌کشد، پیوسته نهیب می­‌زند که هستی، راه است نه آخور و عشرتکده، و کار انسان حرکت است نه ماندن و خوشی. پرسش‌­های دیگری نیز می‌­توان به «سبک زندگی» طلبگی رایج وارد نمود، از این زاویه که طلبگی «شغل» است یا «نقش»؟ کار روحانی در منبر و روضه و تبلیغ محّرم و صفر و رمضان خلاصه می‌­شود یا مکان و زمان و موقعیت خاص نمی­‌شناسد؟ انذار قوم، بخشی از زندگی روزانه یک روحانی است یا در تمام اعمال و حرکات و حالات او باید جاری باشد؟در اینجا فرصت کنکاش در این پرسش‌­ها نیست و تنها ذکر این نکته می­‌ماند که خواننده نباید شخصیت و عملکرد امیرعلی را به تمامی روحانیون تعمیم دهد چرا که هر طلبه و آخوندی و اصولاً هر انسانی می­‌تواند دگرگونه انتخاب و عمل نماید و در داستان زندگی‌‏اش، شروع و حرکت و پایانی مختص به خود را بیافریند.نگاه دوم: از بیرون«داستان زندگی» به خوبی می‌­تواند سوژه‌ای باشد برای گروهی از خلاقانه‌­ترین شیوه‌های تحقیق در علوم اجتماعی. نوشته‏‌هایی از سنخ «داستان زندگی» که حاوی توصیفاتی از یک گروه اجتماعی و نوع تعاملات آنها با دیگر قشرهای جامعه است یکی از منابع اصلی استناد، نزد محقق مردم­‌نگار است. اتواتنوگرافی (autoethnography) یا خودمردم­‌نگاری ترکیبی از زندگینامه­ خودنوشت و علم اجتماعی است و با این تعریف، «داستان زندگی» را می­‌توان یک تحقیق خودمردم­‌نگارانه به شمار آورد، به ویژه اگر با نقدی اجتماعی همراه شود یا با نظرورزی­‌های دانشگاهی همراه گردد. این نوع تحقیقات به جای استنتاج از اطلاعات به دست آمده در محیط‌‏های مصنوعی و با اجتناب از تحلیل‌­های آماری­ که از پیش تعریف‌­شده، به فهمی «فرارشته‌­ای»، «میان‌فرهنگی» و «کشفی خارج از چارچوب فرضیات متداول» توجه دارد و به طور کلی بر رفتاری که مردم در متن‌ زندگی روزمره بروز می­‌دهند متمرکز است. به عنوان مثال در روش «تحقیق تاریخ زندگی»، تنها بر سرگذشت و خاطرات زندگی یک فرد واحد اکتفا می‏‌گردد. اهمیت این روش‌­ها در فهم مناسبات طلبگی از این بابت آمده که «روحانیت» در میان مخاطبین و مرتبطین خاص و عام‌­اش در معرض بدفهمی قرار دارد. در گذشته و پیش از انقلاب، آن قسمت از آسیب­‌هایی که حاصل مناسبات روحانیت با اصحاب ثروت و قدرت است مورد نقد قرار گرفته و تا حدودی نیز مؤثر واقع شده است.اکنون، آنچه جایش خالی است نگاهی ایجابی به نقش روحانی در سامان «دین و زندگی» مردم است. نگاهی که فراتر از کتاب‌­های درسی خشک و تعلیمی مدارس به ظرفیت‌­ها و ظرافت­‌های تعامل این قشر با مردم دست یابد. به عنوان نمونه می‏‌توان به تلاش‌­های قابل تقدیری که این اواخر در سینما انجام گرفته تا از زاویه­‌ای دیگر به زیستِ طلبگی پرداخته شود اشاره کرد، البته اگر به آفات زندگی‏نامه‏‌هایی از جنس کشف و کرامات که بازار کتاب و فضای مجازی را انباشته مبتلا نگردد و مخالف­‌خوانی­‌ها و غیب­گویی‌­ها و طنازی‌­ها و زهدفروشی­‌های غلط این قشر را ابزار جذب مخاطب قرار ندهد.[2]تلاش برای کلیشه‌­شکنی و رهایی از چارچوب‌­های ذهنی و عینی که از هر دو طرف موافقان و مخالفان روحانیت، بر این قشر تحمیل گردیده جز با جنبشی فکری، فرهنگی، روشمند و رهایی‌‏بخش امکان­‌پذیر نخواهد بود. این تلاش باید در جهت افشا و بیان علمی و هنری آن بخش از زیست طلبگی باشد که نادیده گرفته و سرکوب شده و زندگی این گروه تأثیرگزار را نامرئی و مبهم نموده و راه را برای دوستی خاله‌‏خرس‌­های متملق و تمسخر مارهای نیش‌‏دار باز گذاشته است.«داستان زندگی» به دلیل دارا بودن نگاه اجتماعی و اجتناب از بت­‌سازی‌­های متداول این قبیل نوشته‌­ها، زمینه­ نقد قهرمانش را فراهم کرده و اثری تفکرزا، احساس‌­برانگیز و نقطه عزیمت خوبی برای نویسنده و مخاطبانش است تا بعد از این بیشتر و بهتر ببینند، بخوانند و زندگی کنند.    پی‌نوشت‌ها:1- برای تکمیل و جهت آشنایی با اصولی که یک «زندگی سرشار» را سامان می‌دهد و نیز دستیابی به مبانی عقلی و نقلی «سبک زندگی» طلبگی، مراجعه نمایید به آرا و احوال استاد علی صفایی‌حائری.2- برای مثال فیلم‌های «زیر نور ماه» و «طلا و مس» مبتنی بر مسئولیت اجتماعی و نقش تربیتی طلاب، و فیلم‌ «رسوایی (یک و دو)» مملو از کلیشه‌های عرفی و روایت‌های حاشیه‌ای از روحانیت است.    </description>
                <category>pajuhidan</category>
                <author>pajuhidan</author>
                <pubDate>Mon, 30 Apr 2018 01:55:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین نوشتۀ من در ویرگول</title>
                <link>https://virgool.io/@pajuhidan/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%DB%80-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-oycedv9mjbyy</link>
                <description>سلام به ویرگول (فکر نمی‌کردم یه روزی انقدر قاط بزنم که به ویرگول سلام کنم!)و سلام به ویرگولیای عزیز ( به نظرم رسید ویرگول اسم پسر باشه و ویرگولیا اسم دختر!)بی‌مزگی رو بس کنم! راستش مثل کسی که تازه با شخصی آشنا شده هنوز خوب نمی‌تونم حرف بزنم، یعنی اینجا و تو ویرگول بنویسم. البته مطالب دوستان ویرگولی رو تورقی کردم و تا حدودی دستم اومد چه خبره. فکر کنم کار ویرگول بگیره، چون یه جور تسهیل‌کنندگی داره تو امر نوشتن. این کار تو جامعۀ ما که فضاهای واقعی و غیر مجازی برای گفتگو خیلی کمه می‌تونه خیلی کمک کنه به «کنش ارتباطی» آدم‌ها.ان‌شاءالله اگه دوستیمون بگیره و هوای آسمون و دلمون خوب باشه و غم آب و نون هم اجازه بده، از این به بعد وقتی کتابی خوندم و نکته‌ای داشت، یا اتفاقی افتاد و نظری داشتم، یا پرسشی شنیدم و پاسخی به نظرم رسید میام تو جمع دوستانم و می‌نویسم. از مؤسسین ویرگول تشکر می‌کنم و از خدا براشون  عاقبت به خیری و موفقیت می‌خوام. </description>
                <category>pajuhidan</category>
                <author>pajuhidan</author>
                <pubDate>Mon, 16 Apr 2018 15:18:01 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>